0

لاغری با قانون رهایی؛ چیزی که دنبالش بودی! (گام ۹)

لاغری با قانون رهایی
اندازه متن

تصور کن یه روز صبح از خواب بیدار می‌شی، جلوی آینه می‌ری، و با لبخند به خودت نگاه می‌کنی. حس سبکی توی بدنته، لباس‌هات قشنگ رو تنت نشستن، و مهم‌تر از همه، ذهنت آرومه… دیگه اون فکرای همیشگیِ “چی بخورم که چاق نشم؟” یا “چرا باز زیاده‌روی کردم؟” توی سرت نیست. 😌

📍 این جلسه ادامه گام ۸ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

این دقیقاً همون چیزیه که با قانون رهایی قراره تجربه‌اش کنی. لاغری، بدون زور و فشار، بدون رژیمای سفت‌وسخت، فقط با رها کردن! 🎈

لاغری با قانون رهایی یعنی چی واقعاً؟ 🤔🌿

تا حالا شده احساس کنی توی یه چرخه تکراری افتادی؟

شروع یه رژیم، چند روز تعهد، بعد یه لغزش کوچیک… و بعدش احساس گناه، رها کردن، و دوباره برگشت به پرخوری؟ 😔

اگه آره، بدون که تنها نیستی! خیلی از ماها این مسیر رو بارها و بارها رفتیم…

ولی حالا وقتشه که یه مسیر جدید رو امتحان کنیم:

مسیر لاغری با قانون رهایی.

📌 قانون رهایی یعنی چی؟

قانون رهایی یعنی بذاری بدنت خودش کارشو بکنه؛ یعنی به جای اینکه همش بخوای کنترلش کنی، بهش اعتماد کنی…

بدن تو هوشمنده؛ خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی!

اون دقیقاً می‌دونه کی گرسنه‌ست، چی لازم داره، و کی باید متوقف بشه.

لاغری با قانون رهایی یعنی این‌که به جای جنگیدن با بدنت، باهاش دست آشتی بدی.

یعنی دیگه لازم نباشه هر لقمه رو با عذاب وجدان بخوری… لازم نباشه هر بار که غذا می‌خوری، ذهنت درگیر کالری، چربی، یا وزن فرداست!

💡 تصور کن داری پشت میز غذا نشستی… یه غذای خوشمزه جلوت هست، بدون احساس گناه، بدون عجله، بدون فکرهای اضافی.

آروم می‌خوری، با لذت، با احترام به خودت.

بدنت یه جایی بهت سیگنال می‌ده: «کافیه دیگه، سیر شدم.»

و تو همون لحظه قاشق رو زمین می‌ذاری. نه از ترس چاقی، بلکه چون واقعاً دیگه نیازی نیست.

🔁 این یعنی بازگشت به حالت طبیعی.

به اون نسخه از خودت که هنوز ذهنش با رژیم‌های سخت و ترازو و ممنوعیت‌ها خراب نشده بود.

اون نسخه‌ای که غذا خوردنش با حس خوب همراه بود، نه با عذاب وجدان.

✨ لاغری با قانون رهایی بر اساس دو اصل ساده کار می‌کنه:

  1. گوش دادن به صدای بدن
  2. دوستی با خودت، به‌جای کنترل خودت

رها کردن یعنی به خودت یاد بدی که لذت بردن از غذا و سبک بودن می‌تونن با هم باشن.

لاغری با قانون رهایی

چرا رژیم گرفتن دیگه جواب نمی‌ده؟ 😤

چون رژیم گرفتن یعنی کنترل… و مغز ما از کنترل خوشش نمیاد!

وقتی خودتو محدود می‌کنی، ذهن ناخودآگاهت می‌ره سراغ ذخیره‌سازی. یعنی با هر رژیم، مغزت یه آلارم می‌فرسته که: «اوووه… دوباره قحطی شروع شد! سریع ذخیره کن!» 😵‍💫

نتیجه؟ همش فکر غذا، پرخوری، خستگی، شکست و در نهایت بازگشت به نقطه صفر.

مطالعات نشان داده‌اند که رژیم‌های محدودکننده می‌توانند به افزایش فعالیت در نواحی پاداش مغز منجر شوند، که باعث می‌شود غذاهای پرکالری جذاب‌تر به نظر برسند.

بنابراین، به جای جنگیدن با بدن‌مون، بیایید باهاش آشتی کنیم و بهش گوش بدیم.

لاغری با قانون رهایی یعنی رها کردن کنترل وسواس‌گونه و بازگشت به حالت طبیعی بدن؛ همون حالتی که قبل از اینکه ذهن‌مون با رژیم و کالری و ترازو خراب شه، وجود داشت.

بیایید با عشق و احترام به خودمون غذا بخوریم و از این سفر لذت ببریم. 💖🍽️

حالا لاغری با قانون رهایی چی کار می‌کنه برات؟ 🕊️✨

وقتی وارد دنیای لاغری با قانون رهایی می‌شی، دیگه خبری از محدودیت و کنترل و جنگیدن با غذا نیست! 😌

اینجا یه سفر عاشقانه‌ست… بین تو و بدنت 💞

تصور کن یه روز از خواب بیدار می‌شی، صدای بدنت رو می‌شنوی، با لبخند می‌ری سراغ صبحونه، بدون استرس کالری یا وسواس ترازو… فقط با عشق! 😍🍳☕

با لاغری با قانون رهایی یاد می‌گیری که:

✅ به صدای واقعی بدنت گوش بدی – یعنی بفهمی کی واقعا گرسنه‌ای و کی فقط ذهنت دنبال حواس‌پرتیه. 🍽️🧠

✅ وقتی سیر شدی، راحت و بدون عذاب وجدان غذا رو کنار بذاری – چون دیگه نیازی به تموم کردن بشقاب از روی اجبار یا ترس نداری. 😌🥗

✅ از غذا لذت ببری، بدون اینکه حس گناه خفه‌ات کنه – چون تو داری با آگاهی و عشق غذا می‌خوری، نه با ترس. 🍰💕

✅ به جای سرزنش خودت، خودتو در آغوش بگیری – یعنی یاد می‌گیری از بدن فعلیت خجالت نکشی، بلکه بهش افتخار کنی و ازش مراقبت کنی. 💖🪞

✨ لاغری با قانون رهایی یعنی برگشتن به یه سبک زندگی که با آزادی، شادی و هماهنگی با بدنت ساخته شده—not با زور و اجبار و استرس.

تصویرسازی ذهنی؛ جادوی لاغری با قانون رهایی! ✨🧠💫

یکی از معجزه‌های واقعی در مسیر لاغری با قانون رهایی، همین تصویرسازی ذهنیه.

ذهن ما فرق بین واقعیت و تصور رو خوب تشخیص نمی‌ده، پس چرا از این ویژگی طلایی استفاده نکنیم؟ 😍🎯

بیا با هم یه تمرین خیلی خاص انجام بدیم… آماده‌ای؟

(البته اول بخون، بعد اجرا کن! 😉)

👁️ چشمهات رو ببند و…

🌟 تصور کن خودت رو توی لباسی که عاشقشی – شاید یه مانتوی خوش‌دوخت، یا یه لباس مجلسی خاص – درست همونی که همیشه دلت می‌خواست بپوشی ولی حس نمی‌کردی «اندازه‌اش هستی»…

✨ حالا خودت رو وسط یه جمع دوستانه یا یه مهمونی پر از نور و موسیقی ملایم ببین… داری با اعتماد به نفس راه می‌ری…

لبخند به لبت، بدنت سبک و آزاد، چشم‌ها برق می‌زنن…

همه تحسینت می‌کنن، ولی مهم‌تر از اون، تو خودتو تحسین می‌کنی! 😌💃

اون حس سبکی رو با تمام وجودت احساس کن… هم جسمت سبک شده، هم قلبت آرومه.

و این یعنی چی؟

یعنی بدنت داره با ذهن تصویر جدیدی می‌سازه… تصویری که درش لاغری با قانون رهایی، نه‌تنها ممکنه، بلکه لذت‌بخشه!

📌 علم هم ثابت کرده که تصویرسازی ذهنی، درست مثل تمرین واقعی روی مغز اثر می‌ذاره.

یه تحقیق جالب در مجله Psychology Today می‌گه وقتی ما چیزی رو به‌صورت ذهنی تصور می‌کنیم، همون نواحی از مغزمون فعال می‌شن که در هنگام تجربه واقعی اون اتفاق فعال می‌شن. (منبع: Psychology Today)

💡 اگه می‌خوای این تصویرسازی ذهنی و «قانون رهایی» رو با راهنمای کامل و تمرین‌های عملی دنبال کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ یه نکته خیلی مهم؛ در ادامه هم توی گام ۱۰ سراغ «اعتیاد به غذا» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 186 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.17 از 148 رای

https://tanasobefekri.net/?p=28546

186 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

186 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Labkhande zemestan
      ۱۴۰۱/۰۳/۲۵ ۰۹:۲۸
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,091 کلمه

      خدمت استاد عزیز ودوستان گرامی 

      دیدگاهی ک صب زود نوشته بودم رو چن دقه بعدش متوجه شدم ک اشتباهی در پاسخ دیدگاه یکی از دوستان نوشتم و مجبور شدم حذفش کنم ،چن دقه ای برام شوک بودو ناراحت کننده ولی ب خودم گفتم خب چیه مگه ی بار دیگه مینویسم مث درسی ک ادم ی بار دیگه مرور میکنه یا بچه ها ک این همه  ی تکلیف تکراری و چن بار مینویسن تازه با هر بار نوشتن بهتر از قبل هم میشن ،

      رها کردن ،گاهی اوقات ی چیزیواونقد میچسبیم بهش ک برا خودمون بزرگش میکنیم . رسیدن بهش رو سخت و سخت تر در ذهن ، چرا؟؟چون مدام آنالیزش میکنیم و همین باعث میشه ک جنبه های منفی رو ببینیم و عجله و استرس  ب سراغمون میاد،ک چرا این مدت گذشت نشد ،و تغییرات کوچیکم ک نشونه اس رو نمیبینیم چون چشممون ب هدف نهایی هست ک برا خودمون قرار دادیم،من قراره ۳۶بشه سایزم و این سایز رو برا خودم انتخاب کردم و عجله ب رسیدن این سایز باعث میشه من از سایز ۳۸خودم لذتی نبرم در حالی ک قبلا حتی برای خودمم این سایز لذت بخش و ارزو بود،مدتی پیش ی پیرهن سفید بلند سایز ۳۶ گرفته بودم موقع خرید زیپش باکمک فروشنده ب زور بالا رف واینقدکیپ بود حتی نمیتونستم نفس بکشم تو لباس،ولی چون خیلی شیک بود و دوستش داشتم وکلا همچین پیرهن سفیدی رو همیشه تو رویاهام داشتم همون موقع بدون تردید خریدم وگفتم بدن من میتونه کمتر بشه و من میتونم این لباس زیبارو تو مناسبی  ک مد نظرمه بپوشمش ،تقریبا دوهفته پیش ک مسیر لاغری رو دوباره شروع کرده بودم داشتم لباسارو مرتب میکردم دیدمش وگفتم بپوشمش و وقتی پوشیدمش خودم تونستم زیپشو تا حدودی ک دستم یاری میکرد بکشم بالا وخانوما اینو درک میکنن ک وقتی لباس پیرهنیو ک زیپش پشته بتونی خودت تا حدودی بکشی بالا یعنی اون پیرهن خوبه ب تنت ،من چرخی زدم جلو اینه و بعد از چن دقه کلی فکرای منفی پشت سر هم ، ببین هنوز اونجوری ک میخواسی ب تنت نشد،تازه اینقد چسبیده بهت ک اون پستی بلندی بدنت مشخصه ،این قرار بود وقتی پوشیدی ی جور دیگه باشه تو تنت ،ازاد و پارچه حریرش برات افتادع باشه ولی الان ببین چطوریه،و اونقد اینا یهو و پشت سر هم اومد ک من ی لحظه خواستم زودی لباسودر بیارم از تنم واون همه تغییری ک از موقع خریدش تا الان ک کرده بودمو نمیدیدم ،ولی من آدم قبل نبودم ی لحظه گفتم چی داری میگی غرغرو داری باز ب اخر ماجرا نگا میکنی؟؟؟ پس الان چی؟؟؟اونروز خانوم فروشنده بهت گف صاف واستا و کلی با فشار زیپو کشید بالا، الان تو خودت بدون کمک زیپوکشیدی بالا این یعنی لباست جا داشت ک تو دستاتو ببری پشتت زیپو بگیری وبکشی بالا، توالان با این لباس جلو اینه چرخ زدی بالا پایین شدی اونروز نمیتونسی نفس بکشی تو لباس،اگه اینا تغییر نیس بس چیه،اگه جسمت تا الان تونسته چن سایز بیاد پایین بس برا بقیش هم میشه بهش اعتماد کرد خودتم ک تو مسیری و داری ادامه میدی، و با ی حال خوب لباسو از تنم در اوردم ب خودم گفتم دیگه لازم نیس هی بری واونو بپوشی و بدنتو اندازه بگیری باهاش، روز موعدش ب راحتی همونجوری ک تو رویاهاته ب بهترین شکل میپوشی و لذت میبری و من ب این فکری ک در لحظه بهم اومد کاملا اعتماد وایمان دارم چون بارها بهم اثبات شده،و همه ی اینها رو مدیون این سایت هستم ،این حال خوش این تغییرات ،و حتی بعد چن روز ک یه جا مهمون بودم بهم گفته شد ک باز تغییر کردی و لاغرتر شدی و من اینو ی نشونه برا خودم دونستم ک اره من تو مسیرم و اعتمادم بیشترو بیشتر شد ،،  من اوایل ورودم ب سایت و بعدش خرید دوره های رسیدن ب ارزوها با قدرت ذهن ،هدف اولم از خرید دوره، رسیدم ب رابطه ی از هم پاشیدم بود ک ارزو داشتم ک درست شه و برگردم ب سابق، ی مدت از دوره گذشته بود و من همچنان چسبیده بودم ب هدف و فک میکردم ک با چنتا فایل گوش دادن باید عشقم برگرده وهمه چی یهو گل و بلبل بشه ، ی وقتایی در ناامیدی کامل میرفتم و حتی لیز میخوردم ولی خدا با من یار بود ک در تمام اون ناامیدی ها ی چیزی درونم میگف تو ک دیگه هیچ راهی برات جز این نیس یا همون راه مرگه ک قبلا بهش فک میکردی یا ادامه این مسیر ذهنی ک در پیش گرفتی و باز هر جور بود فایلا رو ادامه میدادم حتی اونجام فایلی ب  این مظمون بود ک هدف رو رها کنیم ،این ک این مدت گذشته من ب اون ارزو نرسیدم پولدار نشدم یا ارزوی من ک برگشت عشق بود و رابطه خوب و اونجا من این رها کردن رو با خودم تمرین کردمرها کردم اون اخر کارو و تغییرات کوچیکو برا خودم مرور میکردم از ی ذره حال خوب ،از ی روز بدون گریه،از ی لبخندی ک در روز زده بودم ،برا خودم مرور میکردم و دفتری داشتم ک حتی مینوشتم و همین ها باعث شد ک من تمرکزم از اون انتها برداشته بشه واز مسیر لذت ببرم و تغییرات کوچیک باعث دلگرمی و ادامه دادنم میشد، جوری ک منی ک برا رسیدن ب رابطه خوب وارد دوره شده بودم تمام زندگیم تحت تاثیر قرار گرفت از جنبه مالی یا سفرها و کارهایی ک دوست داشتم انجام بدم و حتی همین لاغری وتناسب ک ب مرور و با این مسیر من وارد این دوره ها شدم و کلی تغییر کردم،الان با عمق وجودم درک میکنم ک وقتی بخوام بچسبم ب اخرش لیز خواهم خورد چون نمیزاره تغییرات کوچیکو ببینم و ازشون لذت ببرم ،و فقط دنبال لذت نهایی میشم و خیلی چیزهام انتهایی براشون نیست بس من اون لذته رو شاید هیچوق نتونم تجربه کنم،من از الانم ک لباس های سایز ۳۸برام ازاد شدن از همین تغییراتم در خوردن وولع نداشتن ومدام دنبال چیزی برا خوردن نبودن،ارامشی ک در غذا خوردن دارم و درک احساسی ک از دریافت پیغام ها دارم ،لذت میبرم،لذت میبرم از وقتی ک ب اندازه نیازم خوردم و ی چیزی بهم میگه بسه تو دیگه سیری و دست میکشم از غذا اونم خیلی راحت بدون اینکه مث زمان رژیم چشمم دنبال غذاباشه و فقط اون برگه رژیم ک نوشته فلان اندازه و برام تعیین تکلیف کرده وچقد حس های بد پشتش بود ،بس توجهمو برمیدارم از جسمم از اینکه مدام با گوشه چشمم هی براندازش کنم ک هنوز اون چیزی ک میخواستم نشدی و تمرکزمو بزارم برای مسیرم ،و برای خودم تغییراتمو هم بگم ببینم بنویسم و لذت ببرم

      خدایا شکرت برای حال خوبم برای ارامشم شکرت ک بهم فرصت تغییر کردن دادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۳/۲۱ ۲۰:۳۲
      مدت عضویت: 2090 روز
      امتیاز کاربر: 64703 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 302 کلمه

      سلام خدمت دوستان و استاد روشن 

      مسیر صد گام فایل ۹ 

      من یک بار این را به اتمام رساندم و دوباره شروع کردم چقدر برام فایلها تازگی داره من واقعا کاهش وزن داشتم ولی خودم خیلی متوجه نمیشم چند روز گذشته رفتم کلاس دوستان را بعد مدتی دیدم چند نفر بهم گفت چقدر لاغر شدی چه کوچولو شدی همان روز شب عروسی بودم باز هم چند نفر گفتن چکار کردی اینقدر لاغر شدی وقتی خودم را تو عکسا دیدم چقدر خوش تیپ شدم چقدر تراشیده ،جمع،و جور یعنی لذت بردم از خودم همسرم چقدر تعریف،کرد دوستان لاغری با،ذهن همینه چقدر اسون،لذت بخش اصلا متوجه نمی شی چی شد لاغر شدم من هر روز تو مسیرم فایلها را گوش میدم و می نویسم بیشتر از لاغری،خیلی تغییرات دیگه تو زندگی من رخ داده که من خود به خود توجهم از چاقی خودم برداشته شده و،روی مسائل دیگه تمرکز میکنم قبلا منفی،باف میگفت زیاد،لاغر،نشدی شکم و پهلو داری و اذیت می‌کرد اما الان تا سراغ من میاد فوری فکرمو یه جا دیگه میبرم با خودم حرف میزنم حتی گاهی شبها سرم رو بالش هست همش تکرار میکنم که من لیاقت لاغر شدن را دارم من لیاقت پوشیدن لباسهای گرون و،رنگ روشن با سایز،۳۶ را دارم من لیاقت پوشیدن لباسهای اسپرت را دارم و خیلی جمله،های شگفتی ساز،دیگه موقع غذا خوردن همیشه میگم بدن برای زنده ماندن نیاز به انرژی داره و این انرژی،را از غذا بدست میاره پس منم به،اندازه مورد نیازم غذا مصرف میکنم کلی خودم با مرور این جملات لذت میبرم گاهی هم احساس میکنم انگار پرخوری کردم قبل از اینکه منفی باف شروع کنه تو سرم وز وز کردن زود خودم دست به کار میشم و میگم اشکال نداره دفعه بعد تکرار نمیکنم و به اندازه مصرف میکنم و دیگه تمومش میکنم و تصمیم گرفتم تا،زمانی که،زنده هستم در مسیر باشم انشاالله ‌

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۴ ۲۱:۳۱
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 570 کلمه

      سلام

      منم یادم میاد اوایل ورود به دوره خیلی ادامه دادن در مسیر برام سخت بود . از یک طرف خودم به چاقی خودم توجه میکردم وحالم بد میشد ولی خوب این رو تا حدی میتونستم کنترل کنم .اما حرف وحدیث اطرافیانم خیلی اذیت کننده بود ازیک طرف فایل ها رو گوش میدادم از یک طرف مرتب تصاویر شگفت انگیران و لایوها رو مرتب میدیدم و ویس ها رو گوش میدادم تا نجوای ذهنیم لااقل یه کم کمتربشه .

      فقط یه اشتباهی که اول کار کردم این بود به خواهرم گفتم واون هرسری بهم میگفت انگار چاق تر شدی . ومنم لاغری با ذهن رو براش توضیح میدادم . کم کم متوجه شدم این کار انرژی منو کم میکنه واون اصلا در مدار این حرفها نیست .

      اما کم کم دیگه اصراری نکردم .

      حرف وحدیثها بود یادم میاد یه بار خواهرزادم گفت قربون خالم برم شبیه شترمرغ شدی و محکم پرید تو بغلم .اولش ناراحت شدم  اما خودمو مهار کردم بچه بود چه انتظاری میشد ازش داشت بزرگترها که رعایت نمیکنن چه برسد به بچه .

      و من هم هر روز که تمرینات رو انجام میدادم منتظر بودم که یکی بهم بگه چقدر لاغرشدی اما دریغ از یکبار گفتن .

      شرایط سختی بود اما ادامه دادم ادامه دادم ادامه دادم .

      تا که بی خیال تایید شدم گفتم بالاخره نتیجه میگیرم و مشغول انجام تمرینات شدم  تا یه روز بعد ۴ ماه استمرار در دوره درحال شستن ظرفها بودم اون روز یادم نمیره . خواهرم که همش ازمن ایراد میگرفت  ومدتی متو ندیده بود بهم گفت چقد لاغرشدی انگار آب شدی .

      من خیلی تعجب کردم چون مدتی بود تمرینات رو بااشتیاق انجام میدادم و به نتیجه فکر نمیکردم وراضی بودم .

      اون روز خیلی خوشحال شدم و نگاهی به خودم انداختم ولی اونجوری که اون میگفت خودم چیزی احساس نکردم .

      راستشو میخاین یه شیطنت کردم وبعدش رفتم وزن کردم دیدم نزدیک به ۵ کیلو وزن کم کردم .

      ازبس باورم نمیشد چندبار وزن کردم دیدم نه . واقعن من اینهمه وزن کم کردم وخواهرم حق داشت اینطوری شگفت زده بشه . خیلی خوشحال شدم انگار تو ابرها بودم 

      از بس تو لاک خودم بودم و تمریناتم رو انجام میدادم و چاقیم رو رها کرده بودم توجهم از وزنم کلا برداشته شد به طوریکه متوجه تغییر اینهمه کاهش وزنم نشدم 

      بعدش آنقدر انگیزه گرفتم که با اشتیاق بیشتر ادامه میدادم وپیش رفتم . و خواهرم که هر موقع میومد خونمون دیگه تا میخاست بپرسه چی کار کردی جلوی خودش رو میگرفت و از چاقی خودش گله میکرد .چون میدونست من چطوری وزنم کم شد .

      بهش گفتم خاهرجان تو که منو دیدی چطوری وزن کم کردم تو هم شروع کن . واول تصاویر شگفت انگیزان واستاد رو بهش نشون دادم و خودش هم تایید کرد و گفتش آخه من وقت ندارم .

      بهش گفتم زوج شگفت انگیز رو ببین خانمه پرستاره دوشیفت کار میکنه . شوهرش هم کارمند شرکت نفته . اونها تونستن . توهم میتونی .

      و چندتا ویس رو براش فرستادم . 

      بعد مدتی دیدمش گفتم چی کار کردی ؟

      گفتش وقت نکردم حتی یکیشو گوش بدم .

      خیلی تعجب کردم میدیدم تو اینستا وقت میگذرونه .

      دلیلش برام توجیهی نداشت .

      فهمیدم اصلا تو مدارش نیست . دیگه اصراری نکردم .

      و خودم فهمیدم چقدر من سعادتمند بودم که من هدایت شدم به این سایت  و چقدر خوب دلم نشست وپذیرفتم و ادامه دادم وادامه میدم .

      وچقدر هم خوب بود برام که کلی از مسایل پیرامونم رو با این روش ذهنی حلش کردم .

      خدایا شکرت . و سپاس فراوان از استاد عالیقدر بابت آموزشهای بی نظیرشون .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار rashin.hassas@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۲ ۱۰:۱۲
      مدت عضویت: 1768 روز
      امتیاز کاربر: 436 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 170 کلمه

      سلام خدمت استاد و همراهان عزیز

      چقدر این فایل به دلم نشست و نکته مهمش بنظرم رها بودن هست

      رهایی از قید و بندهای ذهنی که همچون غل و زنجیر مارواسیر کرده 

      باورهای غلط رژیم ها مارو اسیر خودش کرده و همش دنبال نتیجه هستیم

      مدتی که تو مسیر آموزش ذهنی هستم تلاش کردم رها باشم و از مسیر لذت ببرم خطا کردم لغزیدم و غر زدم ولی دوباره خودمو پیدا کردم 

      لاغر نشدم ولی نتایج و تعغییراتی که در من بوجود اومد بی نظیره و مطمین هستم لاغری هم بوجود میاد و بهش میرسم

      آرامش داشتن و تکرار آموخته ها و رها بودن و گیر ندادن به خود باعث میشه بتونی به هدفت برسی 

      “آهسته و پیوسته”

      میتونیم به لاغری هم برسیم

      اینکه تو مسیر باشی و مطالب را باجون ودل درک کنی میتونه کمک کنه برای رسیدن به هدف و عالیه که هدفو مرحله به مرحله ارتقا بدیم 

      بنظرم تا دیدیم داریم میرسیم به آنچه میخواستیم هدف بعدی رو هم تعیبن کنیم  و این خودش انگیزه رو بالا تر میبره 

      امیدوارم همه در رسیدن به خواسته هاشون موفق باشن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۲/۰۵ ۱۲:۳۱
      مدت عضویت: 1729 روز
      امتیاز کاربر: 27153 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 95 کلمه

      سلام استاد عزیز ، خسته نباشید
      این فایلتون هم مثل بقیه عالی بود
      الان که خودم رو با روز اولی که با سایتتون آشنا شدم مقایسه میکنم ،میبینم واقعا آگاهی و آرامشم بیشتره و اطمینانم هم نسبت به درستی مسیر شما خیلی خیلی بیشتر شده،
      خدا رو شکر که به اینجا رسیدیم.
      اگه بتونیم همیشه جلوی طمع زیادی نسبت به هرچیزی رو بگیریم،قطعا آرامشمون بیشتره،
      و باید نیمه پر لیوان رو نگاه کنیم،
      راستی استاد میشه همراه این مسیر صدگام،زندگی با طعم خدا رو هم گوش بدم؟ خیلی برام جالب بود فایل اول رو گوش دادم .
      همیشه شاد و سلامت باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 16 کلمه

        سلام و درود
        تمام مطالب سایت تناسب فکری منطقه امن هستند، به راحتی گشت و گزار کنید.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جاودانگی
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۷ ۱۹:۵۳
      مدت عضویت: 2338 روز
      امتیاز کاربر: 690 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 810 کلمه

      سلام استاد و دوستان هم مسیر 

      گام نهم:لاغر شدن رو رها کنید تا لاغر شوید ؟ 

       من هم تمام سال هایی که تلاش میکردم به روش های مختلف لاعر بشم از همون روز اول فقط چشمم به ترازو بود یا منتظر شنیدن جمله ی لاغر تر شدی از اطرافیان بودم و اگر این اتفاق نمی افتاد کلی انگیزه و اشتیاقم از بین میرفت .

      اگر هم این اتفاق می افتاد و کمی وزنم کم میشد یا کسی میگفت انگار یکم جمع و جور شدی شاید چنددقیقه فقط ذوقشو داشتم و استرس کل وجودمو میگرفت که من بااینهمه زحمت بزور این یذره نتیجه رو گرفتن حالا بقیه اضافیارو چجوری کم کنم؟تاکی رژیم تاکی ورزش؟چقدر دیگه باید بدوام تا به هدفم برسم …

      و همین استرسا و گفتگوهای منفی باعث میشد کم بیارم و قید اون روش و بزنم . اما بعد یمدت باز فشار اون اضافه وزن مجبورم میکرد که به یه روش دیگه پناه ببرم ولی این چرخه تا همین دوسه سال پیش ادامه داشت .

      چرا بااین که اونهمه پشتکار داشتم بخودم سختی میدادم موبه مو رژیمو رعایت میکردم ولی بی نتیجه بود؟چون توجهم به جای اون یکم تعییری که داشتم فقط روی مشکل بوده .

      اما تعریف شما از موفقیت  که توی این راه به هدفتون رسیدید از لاغری چیز دیگه ای هستش:موفقیت رسیدن به نقطه ی پایان نیست بلکه به مقدار فاصله ایه که از شرایط خود  از نقطه شروع احساس میکنی .

      یعنی ببین چقدر احساست تغییر کرده ؟چقدر ترست از خوردن کمتر شده ؟ چقدر رابطت باخودت تغییر کرده ؟تاچه حد اطمینان پیدا کردز که میتونی لاغر بشی و نگرانیت از لاعر نشدن کمتر شده ؟  به همون میزانی که تو تموم این موارد تغییر کردی یعنی موفقی و از چاقی داری دور و دور تر و به لاغری نزدیک و نزدیک تر میشی .

      تو هر زمینه ای رهاکردن نقطه پایان و لذت بردن از مسیر باعث میشه احساس خوبی داشته باشی انرژیت بیشتر و بیشتر میشه چون چشمت فقط به تغییراته و باهر تغییر کوچیک کلی خوشحال میشی خودباوریت تقویت میشه. و یدفعه بخودت میای و میبینی حتی نقطه پایان رو هم رد کردی !

      تو یه کلیپی آقایی صحبت میکرد که اسکی بازا اگه بخوان فقط به اون درختا و سنگو موانع  سر راهشون تمرکز کنن بالاخره بخاطر استرس و توجه زیاد به اونا باهاش برخورد میکنن و شکست میخورن اما اگه فقط حواسشون به اون مسیر درست باشه لابه لای درختا فقط دنبال راه باز و درست بگردن درآخر برنده میشن و به هدف نهایی میرسن .

       تو هر زمینه ای چشممون به خوده مسیر باشه که راهو درست طی کنیم نه اینکه کی پس به اون نقطه مورد نظرم میرسم . کی لاغر میشم پس ؟چرا اون لاعر شد من نشدم ؟دیگه انرژی هم میمونه برامون بااین حجم از توجه به ناخواسته و استرس ؟

      مثل این میمونه که من هنوز مدرک دانشگاهیمو نگرفتم ترم اولم ،مدام بیام خودمو با کسی که درسشو تموم کرده و مدرکشو گرفته مقایسه کنم . بگم اون چرا تونسته من نتونستم منطقیه واقعا؟خب اون در زمان خودش کل اون مسیر و طی کرده زحمت کشیده و نتیجه شو گرفته . من هم تا این کارارو نکنم از آسمون که مدرک و نمیارن بهم بدن . لاغری باذهن هم یه پروسه ایه که باید طی بشه اول کار روی ذهنمون انجام میشه و چون دیدنی و قابل لمس نیست ما بعد مدتی خسته میشیم شور و شوق اول و نداریم که حتما برای ما این راهم نتیجه نمیده . اما باید فقط ادامه بدیم رمز کار فقط استمراره . 

      محتوای ذهن ماها خیلی خیلی باهم متفاوته . مقایسه کردن خودمون با حتی نزدیکترین شخصی که هم خونه با ما کار خنده دار و غیر منطقیه .چون معلوم نیست اون آدم تو لایه های زیرین ذهنش چیا ذخیره شده نگرشش به زندگی چیه .مقایسه بزرگترین ظلمیه که در حق خودمون میتونیم انجام بدیم . مطوولیت اشتباهمون رو بپذیریم اما توقع زیادی هم از خودمون نداشته باشیم من اگه گرم به گرم وزن اضافه کردم باید گرم به گرم هم کم کنم نه دوماهه سه ماهه …..

      پس نتیجه نهایی رو رها کنیم . تمام تمرکزمون رو صدرصد بیاریم روی یادگیری بیشتر و آگاهی درست به ذهن دادن . تنها دراینصورت میشه باانگیزه ادامه داد و خسته نشد . بنظر من لاغری دیگه یه هدف نیست که مثلا من به عدد وزنی برسم و برم دنبال زندگیم . لاغری و تناسب برای من یه عشقه یه هنریه که دوست دارم مدام راجبش مطلب یاد بگیرم و تو این فضا باشم به ذهنم دیگه خوراکه اشتباه و حرفای نادرست دیگران  رو ندم . اینجا یه فضای امنه که فقط ورودی متناسب کننده به ذهنمون میدیم ،احساسمون رو خوب نگه میداریم راحت حرفامون رو میزنیم و تبادل نطر میکنیم . حالا چه فرقی داره من کی و چجوری میخوام به نقطه پایان برسم . منکه مطمانم یروزی میرسم پس به جای نگرانی و چک کردن وزنم فقط یاد میگیرم و از بودن بین کسانی که بامن هدف مشترک دارن لذت میبرم.😍

      سپاسگزارم استاد🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Marjannoori1363@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۸ ۲۳:۳۵
      مدت عضویت: 1734 روز
      امتیاز کاربر: 550 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 115 کلمه

      سلام استاد عزیز 

      من امروز گام نهم را برداشتم وامروز از روزهای گذشته خیلی آگاه تر هستم وبهتر عمل میکنم واین یعنی موفقیت 

      من یاد گرفتم به احساس سیری وگرسنگی ام توجه کنم 

      چاقی برایم غیر طبیعی باشه 

      در خودم لیاقت چاقی را ایجاد کنم .من لیاقت خوش تیپ بودن را دارم 

      در هر گام من به اندازه ظرف وجودم آگاهی کسب کردم هدف من تناسب اندام است که میشه هدف نهایی اما برداشتن هر گام وتکرار عادت‌های درست میشه موفقیت پس من در مسیر درستی هستم وتغییرات جسمی هم کم کم به وجود می‌آید من باید از مسیر لذت ببرم وتوجهم به موفقیت‌هایی که هر روز کسب میکنم باشد 

      سپاسگزارم ازشما استاد گرامی برای تهیه این فایل 

      خدایا متشکرم دوستت دارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sareh.taherii123@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۱/۰۳ ۲۱:۳۸
      مدت عضویت: 1748 روز
      امتیاز کاربر: 492 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 509 کلمه

                              به نام خداوند مهربانم

      سلام استاد عزیز!

      به لطف بیکران  خدای  مهربانم و شما امروز  گام هشتم رو با موفقیت و پر از انرژی پشت سر گذاشتم و خداوند رو از این بابت شاکر هستم .

      از فایل بسیار خوبتون واقعا تشکر میکنم! همینطور که شما عرض کردین برای من هم تا همین دومته دیش که رژیم داشتم ترازو اصلی ترین و مهم‌ترین مورد زندگی من بود (جاش در خونه ما چسبیده به دیوار نه یک سانت اینطور نه یک سانت اونور مبادا که بخواد وزن منو بیشتر نشون بده در جای دیگه!  

      من برعکس همه آدم‌های دیگه وقتی میرفتم رو ترازو و میدیدم وزنم بالا رفته شروع میکردم به خوردن وحشتناک و به اصطلاح میگفتم انگیزه ای ندارم دیگه برای رژیم!! وقتی که شروع میکردم به رژیم گرفتن ! حتی گرم های وزنمم برام مهم بود!! یعنی این ترازو بود که حال من رو میساخت!! 

      الان که تقریبا نه روز با شما شروع کردم! ترازو بی ارزش ترین و بی اهمیت ترین موضوعه برام، حتی برام مهم نیست بدونم چقدر تونستم تو‌این گامهایی که تا به امروز بردارم‌ موفق باشم! همیشه این وزن بود که برام مهم‌ترین چیز بود !!! ولی الان حالم برام‌مهمه ! نه دیگه خودم رو یه آدم چاق میبینم و نه لاغری رو رویا میبینم!! 

      اتفاقا من با وزن ایده ال پزشکی پنج کیلو فاصله دارم و با وزن مانکنی تقریبا ۱۰ کیلو!! و دقیقا این گفته شما درسته! من این اضافه ورن بیشتر در اعصاب و روانم تاثیر گذاشته تا آن فردی که اضافه وزن افراطی داره!! چون من همیشه دردم این بوده که چرا حتی من وقتی این اضافه وزن رو موفق میشم پایین بیارم نمیتونم این وزن رو ثابت نگه دارم!  چرا همیشه در نوسان وزنم؟! ااین بزرگ‌ترین کابوس زندگی منه!! 

      و من الان دارم یاد میگیرم که درست فکر کنم ! درست غذا بخورم !! و اینو دارم یاد میگیرم منم مثل همه آدم‌های نرمال که تناسب اندام دارن میتونم همه چیز بخورم بدون محدودیت بدون اینکه به وزنه ! گرم!  چاقی!! چربی!! و با هرچیز دیگری که روح روان من رو درگیر میکنه فکر کنم!! 

      و این حس رو هیچوقت در زندگیم نتونستم حس کنم ! که میتونم گاهی دلم خواست یه تیکه کیک با مهمونام بخورم اما به اندازه! میتونم بیشینم غذا بخورم به اندازه نیازم   بدون اینکه دلهره داشته باشم یا نگران باشم!! کاری که هیچوقت نمیکرد!! اما با رفتارهای اشتباه و نادرست طور دیگه این خوردن رو جبران میکردم!! 

      یه جا تو این فایلتون گفتین یکی پرسیده استاد شما برنجم میخورین!! و شما خندیدن گفتین وقتی به این فایلها گوش میدین و فهمیده باشین لاغری با ذهن رو عجیب پرسیدن این سوال! به نظر من مسی میتونه بفهمه که لاغری با ذهن به چه معناست که فهمیده باشه خوردن هیچ چیز ممنوع نیست! این درست رفتار کردن و درست خوردنه که مهمه!!! 

      این راهی رو که شروع کردم هیچوقت نه شنیده بودم!! نه امتحان کردم!! به روحم داره آرامش میده با لذت اینکه خودم و تو آینه میبینم تحسین میکنم که دارم هرروز لاغرتر میشم، 

      و از این بابت واقعا از شما سپاسگزارم! 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 20 کلمه

        سلام و درود
        از خوندن نوشته شما لذت بردم
        خوشحالم احساس بهتری دارید و منتظر خوندن نوشته های خوش احساس شما هستم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار sareh.taherii123@gmail.com
          ۱۴۰۰/۱۱/۰۴ ۱۲:۳۳
          مدت عضویت: 1748 روز
          امتیاز کاربر: 492 سطح ۱: کاربر مبتدی
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 119 کلمه

          سلام استاد عزیز چقدر از دیدن دیدگاه شما زیر نوشته های من خوشحال شدم! چون فکرش رو هم نمیکرد که شاید کامل همه نوشته های من رو بخونید و این خیلی به من انگیزه بیشتر داد ! راستش رو بخواین روز اولی که گفتین باید بنویسید پیش خودم گفتم وای کی حال داره بنویسه!! و میگفتم پیش خودم هرروز چطور باید حرف جدید نوشت!! وقتی علت یک چیز معلوم و مشخصه!  هرروز که نمیشه در مورد اینها هی نوشت!!ولی الان که صبح چشامو باز میکنم اگر کلاس نداشته باشم اول میخوام فایل شمارو‌گوش کنم و بعد شروع کنم به نوشتن و اصلا نمیدونم‌چطور میشه که اینهمه نوشتم!!  وارد این بابت احساس خوشایند دارم! و ممنونم باز هم از شما🙏🏻🌸

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار pooldarjazzab@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۲ ۲۰:۱۸
      مدت عضویت: 1788 روز
      امتیاز کاربر: 749 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 380 کلمه

      سلام وای که چقدر این متن عالی بود . 

      امروز یه چیز عالی کشف کردم 

      رفتار نامتناسب زمانی از من سر می زنه که ذهن من نامتناسبه ولی وقتی ذهن من  با اطلاعات متناسب کننده پر بشه رفتاری که از من سر میزنه متناسب و عالی هست . 

      پس چیزی که رفتار منو کنترل می کنه ذهن منه . 

      وقتی ذهنم رو سرشار از فرمولهای لاغر کننده کنم عمل من متناسب کننده خواهد بود . 

      چه اطلاعاتی در ذهن من باعث بروز واکنشهای لاغر کننده میشود ؟ 

      نگرش من . 

      نگرش من  به مواد غذایی سبب میشود که رفتار من در مواجهه با آنان اصلاح یا خراب باشد . 

      وقتی من قدرت چاق کنندگی به غذاها ندهم . 

      وقتی بدانم انها همیشه در دسترس من هستند . 

      وقتی بدانم هیچ محدودیتی در دنیای تناسب نیست . 

      وقتی بدانم غذایی که میخورم فقط برای انرژی بخشیدن به من آمده . 

      وقتی بدانم غذاها نیروی چاق کنندگی برای من ندارند بلکه من به آنها قدرت چاق کنندگی می دهم . 

      وقتی بدانم من با فکرم خودم را محروم میکنم و یا به ولع می اندازم این افکار باعث بروز رفتار چاقی میشود . 

      وقتی من ذهنم را از خود دوستی و توجه به خود پر کنم بیشتر روز با احساس آرامش و یا شادی تناسب همراه خواهم بود نه با احساس عذاب وجدان و یا ولع و یا حال بد . 

      دنیای لاغری دنیای آزادی است . دنیایی است که فکر من در جهت  متناسب کردن منست و در نتیجه عملی که از من سر میزند نیز متناسب کننده خواهد بود . 

      من بیشتر از اینکه سعی کنم با اراده عملم را کنترل کنم بای  سعی کنم اطلاعات صحیح به ذهنم وارد کنم . درست تحلیل کنم تا رفتاری که از من خارج میشود متناسب و ایده آل باشد . 

      پس من قبل از اینکه بخواهم به وزن ایده آلم برسم باید فرمولهای ذهنی خودم را طوری تنظیم کنم که رفتار ایده آل از من سر بزند . 

      پس خروجی من فقط وزن ایده آل نیست . بلکه رفتار ایده آل هم جزء خروجی من است . 

      یکی از افکاری که میتواند عمل مرا متناسب کننده کند اینست که من لاغر شدن را رها کنم . وقتی لاغر شدن را رها کنم در من احساس عجله ایجاد نمیشود و من میتوانم با آرامش تنها توجهم را روی فکر خود متمرکز کنم تا فکر خودم را از دنیای چاقی خارج کنم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متعهد بمان
      ۱۴۰۰/۰۹/۰۹ ۱۷:۲۲
      مدت عضویت: 2614 روز
      امتیاز کاربر: 8533 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 359 کلمه

      سلام

      استاد مهربانم چقد حالم خوب میشه وقتی صبح بعد از دادن صبحانه به پسرم هندزفری و میزارم تو گوشم و به صدای شما گوش میدم، یه استاد عزیز دیگه تو زمینه موفقیت دارم ولی انقد موضوع لاغری برام مهمه که حسم همش میگه اول به فایل استاد عطارروشن گوش کن، همه حرفای شما نکات طلایی هستن، من روزی درخواست دادم بتونم لاغر بشم و راحت بشم برای همیشه خدا هدایتم کرد به این سایت، خب، اگه میخوام یهو به خودم بیام و ببینم بدنم تغییر شکل داده باید دست از چک کردن خودم بردارم، وقتی تو آیینه نگاه میکنم کلی نگاه کنم جدا جدا به قسمتایی نگاه نکنم که ذهن حس بد بهم بده، در واقع باید بیخیال بشم،فکر کنم تو کلاس زبان شرکت کردم، اگه واقعا مطمئنم که خدا دستمو گرفت و آورد اینجا چرا باید نگران باشم مگه قدرتی بالاتر از قدرت خدا هم هست، خدا خواسته که اینجام پس بقیشم بسپرم به خدا، رها کردن رها کردن، خدایا چقدر مهمه این قانون، چقد تمرین میخواد تا آدم انقد به خدای خودش ایمان داشته باشه که فقط درخواست و بده و با خیال راحت سوت بزنه و مسیر و طی کننه، استاد یه واقعیت و بگم اخر فایل شما گفتین من شب هم شام برنج میخورم، من دیدم انقد ترس از خوردن دارم که خیلی وقتا صبحانه نمیخورم و یه قهوه میخورم فقط ،نه اینکه گرسنه باشم و چیزی نخورم نه، دیدم من موقع هایی که رژیم میگرفتم صبحانه رو حذف میکردم و تو این مسیرم ناخواسته داره همون کار تکرار میشه، استاد من همیشه تحسینتون میکنم چون من هم شاگرد استاد شما تو زمینه موفقیت هستم، همش میگم ببین استاد عطار چه جوری رو خودش کار کرد و الان کجاست، از نظر مالی، سلامتی، بچه های سالم، ارتباطش با خدا، ارتباطش با خودش، لاغری و… ولی من با قطعو وصل کردن تمرین هام همون جای قبلی ام، 21 روز مونده تا پایان ماه، این 21 روطو میخوام یه جور دیگه کولاک کنم، هم برای لاغری هم آرامش و شادی و لذت از زندگی تو لحظه حال، باید ثابت کنم به خودم لایق هدایت به سایت شما دو استاد بزرگوار بودم و خدا رو نا امید نکنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم