علت اصلی چاقی موضوعی بسیار مهم است که شناخت آن میتواند بسیاری از ابهامات ذهنی دربارهی چرایی چاق شدن و لاغر نشدن را روشن کند.
📍 این جلسه ادامه گام ۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
برای بسیاری از افرادی که دچار اضافه وزن هستند، پاسخ به این سوال کلیدی که «چرا چاق میشویم» کاملاً مشخص نیست. آنها حتی اگر دلایل مختلفی برای افزایش وزن خود پیدا کنند، باز هم درک دقیقی از ریشه اصلی مشکل ندارند
در این جلسه میآموزیم:
دقیقاً چرا چاق میشویم و علت اصلی آن چیست؟! 🤔🍔
همهمون کلی دلیل برای چاقیمون داریم، اما اغلب این دلایل از حرفای دیگرونه یا دیدن آدمای اطرافمون شکل گرفته. ولی واقعیت چیز دیگهست! 🙄

من وقتی چاق بودم، همیشه فکر میکردم علت اصلی چاقیم ژنتیکه، چون همه میگفتن تو خونوادهمون چاقی هست و من شبیه عموهامم. حتی از بچگی میگفتن طاسی هم به خاطر شباهته! 😂
درست است که علم پزشکی گاهی از “ژن چاقی” صحبت میکند، اما تحقیقات جدید نشان میدهد که سبک زندگی و الگوهای ذهنی ما میتوانند حتی بیان ژنها را تغییر دهند. پس ژنتیک بهانه خوبی برای تسلیم شدن نیست!
هر کی اضافه وزن داره دلایل خودش رو داره، ولی این دلایل باعث میشه تو ذهنمون فکر کنیم قراره همیشه چاق بمونیم و بیشتر چاق بشیم.
وقتی میخواستم لاغر شم، قبلش تو دلم میدونستم که لاغر نمیشم یا اگرم لاغر شم دوباره چاق میشم. با این حال، درد و رنج چاقی باعث میشد بارها و بارها با ناامیدی تلاش کنم. 😞
جالبه بدونی هر بار که تصمیم میگرفتم رژیم بگیرم، مادرم هفته اول میپرسید: «تو که لاغر نمیشی، چرا داری رژیم میگیری؟!» 😑
این حرفا باعث شده بود فکر کنم لاغر شدن خیلی سخته و شاید اصلا دست نیافتنی باشه. اما وقتی تصمیم گرفتم از قدرت ذهنم برای کاهش وزن استفاده کنم، در جواب به این که چرا چاق میشویم فهمیدم ذهن من یاد گرفته است که چاق بماند! 🤯 یعنی من خودم کاری نکرده بودم که ذهنم چاقی رو یاد بگیره و اصلا خبر نداشتم.
چرا با وجود کمخوری باز هم چاق میشویم؟
شاید برات پیش اومده باشه که با کلافگی به خودت بگی: «من که این روزا خیلی کم غذا میخورم، پس چرا بازم وزنم کم نمیشه یا حتی دارم چاقتر میشم؟!» 🤷♀️
دلیلش دقیقاً برمیگرده به همون آموزشهای ذهنی. وقتی ذهن روی حالت “چاقی” تنظیم شده باشه، تمام سیستم بدن رو بر اساس همون فرمان قبلی هدایت میکنه.
وقتی تو با رژیمهای سخت سعی میکنی به زور به بدنت گرسنگی بدی، در حالی که ذهنت هنوز چاقی رو یاد گرفته، تو بدن یه اتفاق عجیب میفته! ذهنت احساس خطر میکنه و فکر میکنه قحطی اومده. 🚨
وقتی ذهن درگیر استرسِ گرسنگی کشیدن یا ترس از چاق شدن میشه، کورتیزول تو بدن ترشح میشه. کار این هورمون چیه؟ به بدن دستور میده: «خطر در راهه! همین مقدار کم غذایی که وارد میشه رو نسوزون، تبدیلش کن به چربی و برای روز مبادا ذخیره کن!» 🍔➡️📦
یعنی بدن به جای اینکه چربی بسوزونه، محکمتر به چربیهاش میچسبه تا بتونه از تو در برابر این “خطر خیالی” محافظت کنه.
اینجاست که میفهمیم فقط نخوردن کافی نیست؛ چون تا وقتی ذهن در حالت دفاعی و استرس باشه، حتی همون یه پر کاهو هم ممکنه به عنوان چربی ذخیره بشه! 🤯
حالا تصور کن که تو یاد گرفتی چاق باشی! 😌 این طبیعیست که ذهنت انتظار چاق بودن داشته باشد. پس اگر هنوز میپرسید چرا چاق میشویم، باید بدانید دلیل اصلی آن آموزش دیدن ذهن برای چاقی است، نه فقط ژنتیک یا کند بودن سوخت و ساز بدن. 😌

چرا چاق میشویم و علت تداووم آن چیست؟!
واقعیتش اینه که ما نمیتونیم چیزی رو که یاد گرفتیم، فراموش کنیم! این دقیقاً همون چیزیه که باعث میشه چاقی ادامه داشته باشه و در واقع علت اصلی چاقی همینه. 🧠⛔
نقش پنهان استرس و خستگی ذهنی در تداوم چاقی
تا حالا دقت کردی روزایی که خیلی خستهای یا فشار کاری و روانی زیادی روت هست، بیشتر دلت هلههوله یا شیرینی میخواد؟ 🍩🤦♀️
وقتی درگیر فشارهای روزمره، دغدغههای زندگی یا حتی بحث و جدلهای ساده میشیم، انرژی روانی ما به شدت تخلیه میشه. تو این حالتِ «خستگی ذهنی»، ذهن دیگه توان و انرژی لازم برای مقاومت یا گرفتن تصمیمهای جدید (مثل رعایت رژیم) رو نداره.
پس چیکار میکنه؟ خیلی سریع پناه میبره به راحتترین و آشناترین واکنشی که از قبل بلده: همون عادتهای قدیمی! . 🍕💆♀️ یعنی ذهن برای فرار از آن فشار و خستگی، شما را به سمت «پرخوری عصبی» سوق میدهد. این یکی از دلایل مهمی است که نشان میدهد چرا چاق میشویم.
از طرفی، همین استرسهای مداوم باعث ترشح پیدرپی همون هورمون کورتیزول میشه. و میدونی بدترین کار کورتیزول چیه؟ این هورمون متخصصِ تلمبار کردن چربی دقیقاً تو ناحیه شکم و پهلوئه!
ییعنی خیلی وقتا اون چاقی شکمیِ سرسخت که با هیچ ورزشی آب نمیشه، فقط به خاطر زیاد خوردن نیست؛ بلکه نتیجهی مستقیم همون فشارهای روانی و استرسهاییه که ذهن برای مقابله باهاشون، سیستم ذخیره چربی رو فعال کرده. 😣
وقتی یه موضوعی رو مدام تکرار کنی، مثل چاقی که بارها و بارها تو ذهنت بوده، ذهن خیلی راحت یادش میمونه. به همین خاطر، موضوعاتی که زیاد باهاشون سروکار داری، راحتتر یادته و همیشه تو ذهنت هستن. 🔄💡
اما موضوعایی که کمتر بهشون فکر میکنی یا کمتر استفاده میکنی، باید کلی دنبالشون بگردی تا یادت بیاد. این یعنی ذهن باید بین انبوه اطلاعات، جستجو کنه و این کار انرژی میخواد.
به همین دلیل میگوییم کلید حل معمای اینکه چرا چاق میشویم این است که ذهن ما چاقی را آموزش دیده است و برای رسیدن به کاهش وزن ماندگار، باید اول ذهنمان را دوباره آموزش دهیم. 💪🧘♂️
1. مثل یاد گرفتن دوچرخه سواری 🚲
وقتی بچه بودی، دوچرخه سواری رو یاد گرفتی، دیگه نمیتونی اون مهارت رو فراموش کنی. هر وقت بخوای سوار شی، بدن و ذهنت سریع واکنش نشون میدن.
حالا فرض کن ذهن ما اضافه وزن پیدا کردن را هم همینجوری یاد گرفته است. وقتی میپرسیم چرا چاق میشویم، جواب همین مهارت ریشهای است که ذهن نمیتواند آن را فراموش کند!
2. مثل عادت به خوردن شیرینی بعد غذا 🍰
شاید چندین بار به خودت قول دادی بعد غذا شیرینی نخوری، ولی ذهنت یادش داده که بعد غذا شیرینی خوردن عادیه و حتی دوست داشتنی!
پس وقتی میخوای لاغر بشی، باید اول این عادت ذهنی رو تغییر بدی، وگرنه دوباره سراغ شیرینی میری.
3. مثل رانندگی با ماشین اتوماتیک 🚗
وقتی رانندگی با ماشین اتوماتیک یاد میگیری، دیگه نیازی نیست به تک تک کارها فکر کنی. این یعنی ذهنت یه سری کارها رو به صورت اتوماتیک انجام میده.
ذهن ما هم چاق شدن رو مثل رانندگی اتوماتیک یاد گرفته؛ یعنی بدون اینکه خودمون بخوایم، دست به رفتارهایی میزنیم که باعث چاقی میشه.

💡 اگه میخوای برنامهریزی ذهنت رو با یه مسیر کامل و قدمبهقدم اصلاح کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ تاثیر سبک زندگی مدرن؛ در ادامه هم توی گام ۹ سراغ «لاغری با قانون رهایی» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.03 از 211 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
گام 8خیلی از ما وقتی دنبال لاعری میریم فقط جسممون رو زیز فشارمیذاریم یا غذامو را کم میکنیم یا ورزش سنگین میکنیم چون فکر میکنیم علت اصلی چاقی فقط همیشه یعنی جسم چاق شده وبااین کارمی خوایم وزن کم کنبم اما واقعیت چیه؟ مثل این می مونه که بخوام رانندگی یا خیاطی رو به زورفراموش کنم بدن ما که نمیتونه خودش چاقی را فرامپشکنه چون چاق شدن یه مهارت ذهنیه که من یاد گرفتم ذهن یاد گرفته چطور چاق بشم وجسم فقط داره اون را اجرا میکنه
وقتی رژیم تموم میشهیا ورزش رو کنارمیزاریم دوباره برمیگردیم به همون عادتهای قبلی وچاق میشم وسوالی که همیشه می مونه اینه چرا بااین همه تلاش لاغرنمیشم
یاد گیری واقعی از ذهن شروع میشه نه فقط از جسم ذهن یاد می گیره وجسم تمرین میکنه مثل درس خوندن اول باید بفهمی بعد تمرین کنی تا توی کار مهارت پیدا کنی تو مسبر چاقیرهم همین اتفاق افتاده ذهن چاق شدن رو یاد گرفته وجسم هر روز بیشتر تمرینش کرده پس من باید اکر میخواهم لاغربشم وتا همیشه لاغربمونم اول باید ذهنم رو اموزش بدم که لاغری را یاد بکیره بعد جسمم روهمراهی کنم تا اون تغییرات تو بدنم ظاهر بشن.
وهیچ راه دیگه ای نیست همه ما چاق شدن رو یاد گرفتیم از خانواده واطرافیان وریانه ها واین دقیقاعلت اصلی چاقی ماست حالا نوبت ماست که لاغرشدن رو یاد بگیریم کسانی که ما رو چاق کردن نمی تونن لاغرکردن را به ما یاد بدن اما افرادزیادی بایدرت ذهن لاغری را یاد گرفتن وتونستن زندگشون رو عوض کنن مثل استاد ودوستان دیگه که درسایت هستن این یعنی همه چی از ذهن شروع میشه پس باید اول ذهن را اموزش بدین تا جسم هم تغییر کنه من با تمرین وتکرار وفایل گوش دادن وتمرین انحام دادن ذهنم را اموزش میدم تا لاغرشدن را یاد بگیره مثل تمام کارهایی که یاد گرفتم ومن هم لاغر ومتناسل بشم وبا لذت زندگی کنم به به من هر هفته یک کیلو لاغر میشوم خداروشکر
چه مهارتهایی رو تا حالا تو زندگیت یاد گرفتی؟ مثل رانندگی اشپزی وزبان. همه ما انسان ها تا وقتی زنده ایم دوست داریم مهارتهایی را یاد بگیریم من توی زندگی از اول عاشق یاد گرفتن بودم ومن توی زندگی مهارت اشپزی نون وکیک شیرینی پزی را بخوبی یاد گرفتم خیاطی وبفتنی را یاد گرفتم قالی بافی را یاد گرفتم ومیخواهم زبان انگلیسی ورانندگی را هم ولاغری راهم یاد بگیرم
بعداز یاد گیری چطوری با تمرین کردن مهارتت بهتر شد؟ اول که من میخواهم مهارتی را یادبکیرم اول از همه خوب گوش بدم تمرین وتکرار کنم تا مهارت هت را بهتر یاد بگیرم وعجله نداشته باشم وبدون اشکال وعیب هر مهارتی را که دوست دارم یاپ بگیرم وباید برای یاد کرفتن هر مهارتی صبر وحوصله داشته باشم واستمرار وایمان کامل داشته باشم واصلا عجله نداشنه باشم
چاق شدن چه شباهتی بااون مهارت ها داره؟ چاقی هم مثل اون مهارتها شباهتش اینه که ما با تمرین وتکرارکردن چاقی را یاد گرفتیم ودرچاق شدن مهارت پیدا کردیم واستاد شدیم وهمش به چاقی فکر کردم ودرذهن خود افکار چاقی را تکرار کردیم وچاقی درذهن ما لانه کرده ومن چافی را مثل مهارتهای دیگه به ذهنم یاد دادم
چطورمهارتت درچاق شدن بشتر وبیشترشده؟ مم خودم باعث چافی خودم هستم وخودم باعث شدم هی چاقتر بشم با کترهایی که انجام میدادم وهمیشه چاقی رادر ذهن خودم تکرار کردم وهمیشه به خوردن فکر میکردم وهمیشه رژیم بودم وهمیشه کالری شماری میکردم وهمیشه اینو بخورم چاق میشم فکر میکردم وسالها با تکرار ابن کارها باعث شدم چاقی من هر روز بیشتر بشه ومن هی چاقتر بشم من بالذت شادی وچاق شدم وحالا میتونم با لذت وشادی وبدون سختی لاعربشم
نظرت درباره یادگبری مهارت لاغری چیه؟ من درطول زندگیم مهارتهای را که دوست داشتم یاد گرفتم من مهارت چاق شدن را هم یاد گرفتم وهمان جوری که این مهارتها را یاد گرفتم میتونم مهارت لاغرشدن را هم یاد بگیرم فقط کافی هیت تمرین وتکرار کنم تا لاعری راهم یاد بگیرم من باید باورهای چاقی وافکار منفی را از ذهنم پاک یا کم رنگ کنم وباورهای حدید لاغری را درذهنم به وجود بیاورم ودراین کار نباید عجله داشته باشم وبخوبی لاعری را یاد بگیرم وتا ابد ادامه بدم
ایا با روشهای قبلی واقعالاغرشدن رو یاد گرفته بودی؟ نه من با روشهای قبلی لاغری را یاد نگرفته بودم اگه یاد میگرفتم دیگه دنبال روشهای دبگه نبودم والان دراین مسیر نبودم روشهای قبلی فقط، مدت کوتاهی جواب میدادن ومن به سختی زیاد وفشار یکم لاغر میشدم ووقتی ول میکردم وزنم برمیگشت ودرروشهای قبلی فقط، به جسم خود فشار می اوردم وگرینگی می کشبدم واصلا روشهای قبلی ماندگار نبودن وبرای لاعرشدن باید از طریق ذهن لاغری را یاد بکیرم واموزش ببینم تا برای همیشه لاغر ومتناسب بشم
بنویس چطوریربا تمرین کردن می تونی مهارت لاغر شدنت رو قویتر کنی تا به نتیجه برسی. من همان طور کهچاق شدن ومهارتهای دیگه را یاد گرفتم می تونم با تمرین وتکرار لاغری را هم یاد بگیرم وبا تمرین وتکرار وایمان وباور بلاغری را در ذهنم اموزش بدم وباتکار کردن جملات مثبت وتجسم کردن لاغری در ذهنم لاعرشدن را اسون کنم وقتی مهارت هایی که من چند سال پیش یاد گرفتم ودذهنم هست می تونم لالری را هم یاد بکیرم ودرذهنم تکرار کنم تا ملکه ی ذهنم بشه
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما همگی درپناه الله مهربان
سلام و درود
وقت عالی بخیر
دقیقاً همینطوره که میگی. چاقی و لاغری، هر دو یه مهارت ذهنیه که ما یادش گرفتیم. وقتی اینقدر قشنگ متوجه شدی که ذهن چطور چاق شدن رو یاد گرفته و جسم فقط اجراکننده بوده، یعنی نصف راه رو رفتی. اینکه داری آگاهانه ذهنت رو برای لاغری آموزش میدی و نتایجش رو هم میبینی (هفتهای یک کیلو، آفرین به تو!) نشون میده که چقدر در مسیر درستی هستی.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام استاد ممنون من هر روز این را تصویر سازی میکنم وهر روز با خودم تکرار میکنم که من هر هفته یه کیلو کم میکنم تا این اتفاق برام بیفته ومن بتونم با لذت هر هرهفته یه کیلو کم کنم خیلی ممنون از زحمات شما
به نام خدای دانا و مهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن عزیز و دوستان سایت تناسب فکری
دیشب با همسرم در مورد دوران مجردی و سبک زندگیمون صحبت میکردیم .
یادمونه اون موقع ها اندازه کالری و چی بخوریم چاق میشیم و از این حرفا نبود .
همسرم میگفت مادرم مربا درست میکرد و من ته قابلمه رو قاشق قاشق میخوردم و همیشه یه پسر بچه لاغر و ترکه ای بودم ، میگفت ما تا چشم باز میکردیم صبحانه وسط روز یه بستنی چیزی ، بعد ناهار ، عصرونه نون و پنیری چیزی و شام بعدش تخمه و …
میگفت اصلا بحث کم بخور چاق میشی و اینو نخوریم کالری داره نبود فقط لذت بود .
من خودم میگفتم اصلا ذخیره غذایی نداشتیم همون لحظه فکر میکردیم و غذا درست میکردیم و یخچال خونه ها کلا کوچیک بود و ما مایحتاج زندگی رو همون روز تقریبا تهیه میکردیم
میگفتم من عاشق پیراشکی بودم و با خواهرم پیراشکی میگرفتیم داخل شکر می انداختیم و نوش جان میکردیم
اصلا تو ذهنمون کلمه ی به نام چاقی نبود
یا بگیم ای وای شکر داره ، این پر چربه ، نون لواش خوب نیست سنگگ یا نون جو بهتره
میگفتیم الان سنگگ با ابگوشت میچسبه ، بربری صبحانه ولی تو ترازو گذاشته نمیشد فقط فکر لذته بود
البته اون موقع ها تنوع هم کم بود ولی کلا ولع نبود همه ترس از گرسنگی نداشتن فقط به اندازه میخوردن همین…
یادمه بعد ازدواج من شربت آبلیمو درست میکردم و کنار ساندویچی که درست کرده بودم به جای نوشابه از شربت آبلیمویی که با شکررررر درست شده بود استفاده میکردیم ، ما کل تابستون رو شربت آبلیمو میخوردیم ولی چاق نبودیم ، کلا واژه چاقی برای ما معنایی نداشت
وقتی گذشته رو قشنگ مرور کردیم دیدیم این ذهن ما نگاه ما به اطرافمون به حرفای دیگران شمارش کالری رژیم ها خیلی آروم آروم وارد زندگی ما شد
به همسرم میگفتم تو خودت هر چی جلوت باشه میخوری ولی دریغ از چاق شدن ، از زمان ازدواج ما ۸۴ کیلو بود الان ۸۵ اونم فکر کنم وزن لباسهاشه🤣🤣
گفت تو هم چاق نبودی ، گفتم من با زیاده خواهی و وسواس فکری و توجه به محیط اطرافم و درگیر کردن ذهنم چاق شدم ، گفتم من با ذهنم چاق شدم و تنها ترین راه برای درست کردن این اشتباه همون ذهنمه و باید ذهنم رو لاغر کنم تا جسمم هم لاغر بشه
✅️ چه مهارتهایی رو تا حالا تو زندگیت یاد گرفتی؟ (مثل رانندگی، آشپزی، زبان و…)
زندگی خودش کلا یادگیری تجربه ها و مهارت های گوناگونه ، من تو کارهایی که مهارت عالی دارم آشپزی ، رانندگی ، جواهر دوزی ، دوخت کیف پارچه ای ، میوه آرایی ، نان پزی و …
✅️ بعد از یادگیری، چطوری با تمرین کردن مهارتت بهتر شد؟
برای مهارت پیدا کردن در یک حرفه کلی ازمون خطا پیش میاد ، باید صبور بود و با حوصله انجام داد ، برای اون حرفه ارزش قایل شد و متعهدانه عمل کرد من برای مهارت در آشپزی خیلی تلاش کردم ، پیش اومده شور یا بی نمک شده ، سوخته ، ترش و شیرین ، حتی پیش اومده تا دستام سوخته و الان وقتی آشپزی میکنم چشم بسته انجام میدم ، یا خیاطی براش زحمت کشیدم با دقت به حرفهای استادم گوش کردم ، تکات مهم رو در نظر گرفتم ، اشتباه کردم تا الان میتونم دوخت بی نظیری داشته باشم
برای پیشرفت در هر کاری هدف ، تداوم ، صبوری و پشتکار و لازمه تا در ذهن ثبت بشه تا به مهارت کامل برسیم
✅️چاق شدن چه شباهتی با اون مهارتها داره؟
شباهت چاقی با اون مهارت ها در اینه که ما با تکرار کردن یک اشتباه در اون کار مهارت پیدا کردیم
ما اینقدر به چاقی فکر کردیم ، چاق عمل کردیم ، چاق زندگی کردیم که همون طور مهارت ها جزئی از وجود ما شده چاقی هم در ذهن ما جا باز کرده و این شباهت یک مهارت درست با چاقی هستش
✅️چطور مهارتت در چاق شدن بیشتر و بیشتر شده؟
ما چاقی رو در ذهنمون پرورش دادیم ، اینو میخوریم نکنه چاق بشیم ، این کالری داره نخوریم چاق میشیم ، گیاه خواری کنم چاق نشم ، رژیم بگیرم ، دارو ، دمنوش همه و همه چاقی رو پرورش دادیم و الان همه ما یک استاد چاقی هستیم و جوری شده که وسواس به خوردن پیدا کردیم و سالها با رژیم های سنگین و نا موفق این مهارت رو در خودمون پرورش دادیم و این مهارت چاقیه
✅️نظرت درباره یادگیری مهارت لاغری چیه؟
وقتی مهارتی هدف آدم میشه پس باید براش ارزش قائل بشه و برای نتیجه عالی تلاش کنه ، همونطور که برای مهارت های دیگه تلاش کردیم ، زمان گذاشتیم پله پله پیش رفتیم ، پس برای لاغری هم باید وقت گذاشت ، رو افکار و رفتارهامون کار کنیم ، تمرینات رو انجام داد ، تجسم کرد ،باورهامونو تغییر بدیم ، باید از نو بسازیم و برای یادگیری باید پشتکار داشته باشیم و صبور باشیم
✅️آیا با روشهای قبلی، واقعاً لاغر شدن رو یاد گرفته بودی؟
اگر با روش های قبلی لاغر شدن رو یاد گرفته بودم که اون مسیر برای من عالی ترین مسیر بود و من الان اینجا نبودم ، اون روشها شاید مقطعی برای من جواب داده باشنولی تداوم نداشتن و در اون روشها فقط رو جسم کار میکردن ولی اینجا با ذهنمون لاغری رو یاد میگیریم و لاغر میمونیم
✅️بنویس چطوری با تمرینکردن میتونی مهارت لاغر شدنت رو قویتر کنی تا به نتیجه برسی.
همونطور که تونستیم چندین مها ت رو در ذهنمون نهادینه کنیم و همونطور که با ذهنمون چاق شدیم
پس با تمرین و تمرکز بر ذهن ، رفتارهای لاغری رو در ذهنمون پرورش میدیم، تجسم میکنیم ، تکرار جملات تاکیدی ،مهارت لاغری رو به معنای واقعی یاد میگیریم و وقتی مهارت آشپزی خیاطی و … در ذهن ما بعد این همه سال مونده لاغری هم در ذهن ما ماندگار میشه
✅️از ویدئوی آموزشی تمرین مخصوص خودت رو بنویس و تو بخش نظرات با ما به اشتراک بذار.
من از جملات تاکیدی استفاده میکنم
با لبخند هر روز صبح میگم من هر روز به اندام ایده آلم نزدیکتر میشم
من با بدنم در صلح هستم و بدن فوق هوشمندی دارم
تمرینات روزانه و جس شب قبل رو انجام میدم
من هر شب قبل تجسم از بدنم تشکر میکنم و بدنم رو نوازش میکنم و بهش میگم که خیلی قدردانشم و بعد تجسم انجام میدم
خدای مهربانم سپاسگزارم بابت هدایت من به این مسیر آگاهی
خدایا شکرت
سلام استاد عزیز و بقیه دوستان 🌺 💫
چرا چاق شدم ؟ چرا با رژیم های که میگرفتم اما لاغر نمیشدم ؟
سوال اول چرا چاق شدم ؟
خب من از بچگی آموزش چاقی رو دیدم که چه رفتاری کنم و حتی چه فکری و ….
من از بچگی رژیم میگرفتم و یادمه باورم این بود باید خیلی عرق و ورزش کنم تا لاغر بشم اما چون فشار زیادی میآوردم روی جسمم ول میکردم
من همیشه در حال اینکه چطور لاغر بشم بودم
( من اصلا نمی دونستم چرا چاقم ! برای همین اگه کسی میگفت ژنتیک میگفتم آره به خاطر اینه
اگر کسی میگفت به خاطر بیتحرکی با خواب بعد از ناهار یا ورزش نکردن و عرق نکردن و … من باور میکردم چون علت چاقی ام نمیدونستم تا بدونم که از کجا شروع کنم من سردرگم بود چون یکی میگفت از سوخت و ساز بدنت هست باید این دمنوش رو بخوری
یکی دیگه میگفت استخون بندیت درشته باید ورزش کنی !
یکی بعدی میگفت مشکل چاقیت از ژنتیکه نمیشه کاریش کرد باید بپذیری!
یکی دیگه میگفت چون گوشت میخوری واسه همینه!
یکی بعدی میگفت چون غذا زیاد میخوری
یکی دیگه میگفت چون ورزش بعد شام نداری
یا اینکه تو تنبلی
یا به خانواده پدریت رفتی شبیه اونایی
یا چون پیاده روی نمی کنی
یا چون بزرگ شدی دیگه نمیشه لاغر بشی چون چربی هات قدیمی آن سخت آن! یعنی من بعد از باور ژنتیک اینو خیلیییی باور داشتم چون مدام میشنیدم
یا اینکه تو دختری نمیتونی لاغر بشی چون تحرک نداری مثل یک پسر از بچگی هم اینو شنیدم !
تمام این باورها منطق چاقی من بودند و من چون هم بچه بودم هم بهم نمونه نشون میدادن! من باور میکردم البته که از عمد نبود چون ناآگاه بودن و خودشون هم دچار اضافه وزن بودن
و من تمام اینها رو نقض کردم و مرور میکنم با خودم و نمونه پیدا میکنم. توی خانواده ام افراد متناسب فابریک هستن که حتی بهم نزدیک هستیم و من میبینم و واقعان خیلی منطقی و صحیح نقض میشم تک تک منطق های چاقی و به جایش منطق لاغری میاد جلوش و واقعان حس خوبی داره اینکه نقض کنی و بدونی اینها فقط یک فکر و باور بودند و من بهشون قدرت دادم و الان هم قدرت رو میگرم ازشون و به جاش باور منطقی درست جایگزین میکنم
خب بریم ادامه :
من میدیدم مثلاً افراد چاق وقتی یک جایی میخوان برن توی یک جمعی صحبت کنن مثلاً کسی تعارف میکنه میگن نه اینکه بخورم چاق میشم اما افراد متناسب میگن میل ندارم
یا مثلاً توی مهمونی میگن میدونین فلان چیز و یا مواد غذایی چاق کننده اس یا خیلی بده برای چاقی!
من جلوی چشم افرادی متناسب و چاق رو دیدم که چه نوع رفتاری دارن
و واقعان افراد متناسب به اندازه غذا میل میکنن من یادمه رفته بودیم مهمونی و چند باری دقت کردم و دیدم فردی که متناسب بود به اندازه خورد و گفت دیگه میل ندارم اما فرد چاقی که دیدم اونجا ایشون حالشون بد بود و خودشون گفتن اما داشتن با زور غذا میخوردم تا اینکه حالشون خیلی بد شد و رفتن ! یاد طرز فکر خودم افتادم که میگفتم جایی رفتم اگه دلم نخواست بازم بخورم یک وقت رشته نشه !
والا زشته نمیشه خب البته از وقتی اومدم سایت
گفتم هر جایی رفتم دلم خواست میخورم دلم نخواست محترمانه به طرف میگم نه و دقیقا یادمه چند باری که رفتیم مهمونی محترمانه گفتم که ممنونم میل ندارم و اون هام البته کمی اصرار کردن اما من گفتم ممنونم میل ندارم و نه زشت شد و نه ناراحت شدن و این توی ذهن من بود که اونها ناراحت میشن و….
سلام دوستان گل و استاد مهربان و بخشنده
من یادگیری زبان برام خیلی سخت بود و الام به خاطر مهاجرت مجبورم المانی یاد بگیرم به صورت شگفت انگیزی شبا بعد سر کار با کارای خونه میرسم روزی دو الی ۳ ساعتی زبان بخونم بدون این که به خودم خیلی فشار بیارم یا پایان نامه ارشدم که دو سال طول کشید و به فکر انصراف افتاده بودمو با نمره ۱۷ از ۱۸ قبول شدمو داورا گفتن پروژت یکی از بهترین بروژه ها شده و یا کارم که با کلی سختی مطابق رشته و علاقم پیدا کردم با این که همه گفتن رشته رو ول کن برو فقط کار کن شده منشی یا صندوق دار فقط کار کن البته من این کارا ام کردم تا به اینجا رسیدم که الان کارشناس طراحی معماری یک شرکت بیمارستان سازی ام در صورتی که توی بچگی معلما بهم میگفتن تو هیچی نمیشی خانوادم ازم قطع امید کرده بودن یادمه میخواستم از رو کتاب یا انشا تو دبستان بخونم با کلی گریه و استرس که من نمیتونم میگذشت ولی من الان با تلاش خودم و تمام نه گفتنا رسیدم یا رانندگی با گذشت ۴ بار افتادن قبول شدم و خداروشکر الان تو جاده توی برف بارون شب خارج شهر میردنم در صورتی که روزی میگفتم من مگه میتونم ینی میتونم تو شلوغی تهران برونم یا نقاشی که عاشقش بودم یاد بگیرم الان طرح به راحتی میزنم
وقتی توی ذهنم هی میگم اینو بخورم چاق میشم من همینم خودمو تصور میکنم وای الان فهمیدم چی کار با خودم کردم من چه طور خودمو توی موفقیت اینده ای که الان توشم تصور میکردم ۵ سال قبل وقتی تو چاقی این که الان میرم فلان مهمونی همه میگن چاقی وقتی به خوراکیا فک میکنم فقط وقتی هی به خودم یاداوری میکنم که ناهارت کم بود الان گشنت میشه وقتی چشم سیر نمیشه میگم کمه بیشتر بخورم همون جور که توی یادگیری هام به موفق شدن تو اون کار فکر کردم تصور کردم اشتیاق داشتم اگر کسی میگفت تو نمیتونی مهم نبود برام چون خودم میدونستم میتونم الانم باید وقتی بقیه میگن برو فلان رژیمو بگیر خیلی چاق شدی فلان چیزو بخور یا نخور فلان کارو کن تو ژنت همینه تو ازدواج کردی چاق شدی اووو بچه دار شی چی میشی من بار ها شده خودمو تو حاملگی تصور کردم تپلی ولی خیلی کلیپ دیدم دختره ظریف حامله میشه انگار نه انگار به همون اندام قبلش میرسه من چه فرقی دارم با اون مثل زمانی که ۵۸ کیلو بودم باید فکر کنم
رژیم ها فقط عذاب به ذهن انسان میدن
به خددم بگم صنم تو مثل قبلا که ۵۸ کیلو بودی میتونی دوباره لاغر بشی تو همون صنمی و سن و شرایط رو تو تاثیر نزاشته تو قبلا از ۶۴ به ۵۸ رسیدی الانم میتونی از ۷۰ به ۵۸ برسی کاری نداره تو به خیلی چیزا تو زندگیت که بقیه فکر نمیکردن رسیدی این کاری نداره تو به بدنت تسلط داری به حرف بقیه کاری نداشته باش میتونی ذهنتو به صنم ۵۸ کیلو که از غذا و اندامش لذت میبرد برگردی خیلی دور نیست ازت
خودمو با غذای وعده بعدی گول میزنم مثلا وقتی دلم بیسکوییتو کیک میخواد میگم اقا یه ساعت دیگ ناهاره همون ناهاری که دوست داری سعی میکنم ذهنمو اروم کنم که تو به غذا میرسی یکم صبر کن قرار نیست بهت گشنگی و عذاب بدم
تمرین من حس سبکی و ریختن روز به روز چربی هایی که مال من نیست تو بدنمه وقتی راه میرم مسیر برگشت به خونه همش تصور دارم اون صنم ۵۸ کیلو ۵ سال پیشم شکم تخت بازو ها و پاهای لاغر لباسم قشنگ به تنم نشسته و من راحت و سبک راه میرم خودمو تو اون دوران همش تصور میکنم چند تا لباس دارم که منتظرم بهشون برسم به عکسام نگاه میکنم که این منم تونستم این وزنو داشته باشم و حفظ کنم برای همین سخت نیست تو اینه خودمو با عشق میبینم ذوق میکنم خودمو تو لباسای قشنگم میبینم
سلام و درود
لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید
به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید.
با تشکر
سلام استاد وقتتون بخیر
چشم عذر میخوام متوجه نشدم اشتباه کردم دفعه بعدی بیشتر دقت میکنم
سپاس از پیگیری و توجهتون
سلام استاد وقتتون بخیر
چشم عذر میخوام متوجه نشدم اشتباه کردم دفعه بعدی بیشتر دقت میکنم
سپاس از پیگیری و توجهتون
سلام استاد عزیز و دوستان 🌺💫
خب فایل واقعان پر از نکته بود
در مورد چاقی ام بگم که چطور چه حرفی اول برام منطقی شد که چاق بشم رو بگم ؟
وقتی که 6 سال و کمتر سن داشتم به برادرم گفتن که تو شبیه خانواده مادریت و دایی هات شدی برای همین لاغری
و به من گفتن چون تو دختری شبیه بابات و عموهات شدی برای همین تو شبیه اونا میشی در صورتی فقط یک کیلو اضافه وزن داشتم اون ها اینطور میگفتن و توی ذهن منم این بود که چون دختر شبیه بابام و خانواده پدریم میشم!
و چون داداشم پسر هستن شبیه خانواده مادریم یعنی دایی ها و… میشه
و یادمه در کودکی میگفتم کاش شبیه خانواده مادریم بودم و دختر عمو هام همینطور بودن اون هام هم بعضی هاشون این باور رو که من شبیه پدرم چاقن رو باور کرده بودن دقیقا مثل من!
و البته که بعضی از دختر عموم هام این نگرش رو نپذیرفتن و لاغر هستن
و این باور منطق چاقی از اینجا شروع شد و وقتی بزرگتر میشدم دلایل بیشتری میآوردم برای منطق چاقیم برای دیگران تا بهشون بگم که من مقصر نیستم و تقصیر مثلاً ژنیتیکم و مزاج بدنی ام اینه و…….
بزرگتر که شدم گفتن چون خیلی میخوابم چاق شدم چون شنیده بودم و تصمیم گرفته بودم که صبح زود بیدار شم تا لاغر شم ! اما توی خانواده ام من به چشم دیدم که افراد متناسب خیلی زیاد میخوابن و هیچ تحرکی هم ندارن اما لاغرن
« راستش من الان چشام میبینه! از وقتی اومدم سایت چشمام باز شد و بیدار شدم و تونستم ببینم»!!
که بابا افرادی هستن که جلو چشمام تحرک زیادی ندارن زیاد میخوابن و برنج با نون میخورن مادر پدرشون چاقن اما خودش لاغر و متناسبع و من تازه الان دارم میبینم و
وقتی فایل ها رو میبینم هر موقع فکر میکنم و به منطق های چاقی ام نقض میکنم برام لاغری منطقی میشه و چاقی کمرنگ میشه
من تا الان مهارت های زیادی یاد گرفتم مثلاً یک سالی بود دوستام بهانه آوردن که آره این معلم زبان خوب تدریس نمیکنه ما یاد نمیگیریم در صورتی که من یاد گرفتم و موفق شدم و تونستم مرحله به مرحله بهتر بشم و
چطور بهتر شدم ؟ با تمرین کردن با مدام نوشتن با مدام گوش کردن صوت
همه میگن عربی سخته زبان پیچیده هست و فلان اما من یاد گرفتم من تونستم طوری که یادمه خودم معلم میگفت زهرا تو بگو تو بخون و….
من تونستم یاد بگیرم
چطور یاد گرفتم ؟ با تمرین کردن با مرور کردن با گوش کردن و با حرف زدن
یادم میخواستم خیاطی یاد بگیرم برام سخت بود روشش اما تونستم یاد بگیرم
چطور یاد گرفتم ؟ تمرین کردن و الگو کشیدن و دوختن
پس چطور چاقی رو یاد گرفتم ؟
با دیدن و گوش کردن و تکرار مدام باورها
و زندگی کردن با افراد چاق
و نحوه دیدن چاقی و فرمول ها باورهای چاقی و…
حتی اینکه چطور فکر کنم به مواد غذایی رو هم به یاد داده شد و ذخیره شده توی ذهنم برای مثال میشنیدم میگفتند برنج بخوری چاق میشی قند میاری و…. و هر موقع برنج میخوردم این توی ذهنم مرور میشد و هربار که برنج میخوردم دیگه انگار به صورت اتوماتیک میومد که زهرا کم بخور چاق میشی یا میگفت بخور یا میگفت چرا خوردی چاق میشی!
من در طول روز آموزش میدیدم و یاد میگرفتم دقیقا مثل زبان انگلیسی که در طول روز میخوندم و میشنیدم و میدیدم دقیقا چاقی رو میشنیدم و میدیدم معلم من پدر و مادرم بودن و من از اون ها آموزش چاقی رو یاد گرفتم و کم کم از دیگران و افراد چاق دیگر
و الان هم در کلاس لاغری هستم و معلم لاغری هم استاد هستن که آموزش میدن لاغری رو
که دارم فیلم میبینم و تمرین مینویسم و فکر میکنم و منطق های چاقی رو نقض میکنم و نمونه پیدا میکنم
به نام خداوند بخشاینده مهربان 🌿🤍
سلام و درود خدمت استاد عزیز عطاروشن و همه دوستان همراه در مسیر زیبای تناسب فکری ✨🌸
وقتی به زندگیام نگاه میکنم، میبینم من زنی هستم که مهارتهای زیادی یاد گرفتهام… شاید آن روزها که درگیرشان بودم، فکر نمیکردم روزی همین تجربهها تبدیل شوند به چراغ راه من در مسیر لاغری با ذهن 🌟🧠. اما حالا میفهمم هر مهارتی که یاد گرفتم، هر زمین خوردنی که تجربه کردم، هر غذایی که خراب کردم، همهشان بخشی از تمرین بزرگ زندگی بودهاند 🍃✨.
من آشپزی بلدم… و امروز با افتخار میگویم آشپزی خوبی هستم 👩🏻🍳🍲. اما همیشه اینطور نبود. هنوز هم یادم هست روزهای اولی که وارد آشپزخانه میشدم، با چه ذوقی شروع میکردم و با چه ناامیدیای تمام میکردم 😅. غذاهایم یا میسوخت، یا سر میرفت و تمام گاز را کثیف میکرد، یا آنقدر بیمزه میشد که خودم هم نمیتوانستم بخورم. کوکو؟ وای از کوکو! هر بار که درستش میکردم وا میرفت و تبدیل میشد به چیزی بین نیمرو و آش درهمبرهم 🤦🏻♀️🍳.
آن روزها اگر کسی فقط نتیجه را میدید، شاید میگفت «تو استعداد آشپزی نداری». اما من دست برنداشتم. چون درونم صدایی بود که آرام میگفت: «تو هنوز بلد نیستی… همین. نه اینکه نتونی. فقط یاد نگرفتی.» 💛🌱
دوچرخهسواری هم همینطور بود 🚲✨. روزهای اول چند جای پایم زخمی شد. زمین میخوردم، دوباره بلند میشدم، باز میخوردم زمین. زانوهایم میسوخت، دستهایم درد میگرفت، گاهی اشک در چشمهایم جمع میشد 😢. اما همان صدای درونی باز هم میگفت: «بقیه تونستن، تو هم میتونی. فقط ادامه بده.» و من ادامه دادم… تا یک روزی که دیدم بدون ترس، بدون لرزش، با باد بازی میکنم و رکاب میزنم 🚴🏻♀️💨.
هزار بار غذا خراب کردم… مزههای عجیب و وحشتناک به خورد خانواده دادم 😅🍲. اما به جای اینکه خودم را سرزنش کنم، یاد گرفتم بگویم: «هنوز مهارتش را کامل یاد نگرفتی. تمرین کن.» مسئول سیر کردن چند نفر بودم. نمیتوانستم جا بزنم. مسئولیت داشتم. باید یاد میگرفتم. و همین ادامه دادنها بود که از من یک آشپز خوب ساخت 🌸🍛.
وقتی امروز به مسئله چاقی نگاه میکنم، میبینم چاق شدن هم دقیقاً مثل همان مهارتها بوده… فقط در جهتی دیگر. چاق شدن من یکشبه اتفاق نیفتاد. آهسته بود… پیوسته بود… حتی آرام و بیصدا پیش رفت 🐢🍩. هیچ استرسی نداشت. هیچ فشاری نبود. من فقط خوردم… امتحان کردم… لذت بردم… و بدنم هم به آرامی یاد گرفت ذخیره کند.
اما هر بار که میخواستم لاغر شوم، انگار همهچیز سخت میشد. رژیم میگرفتم… بعد رهایش میکردم… بعد با ولع بیشتری میخوردم… بعد عذاب وجدان میگرفتم… بعد دوباره رژیم میگرفتم 😞🔄. یک چرخهی خستهکننده و فرسایشی. هر بار فشار بیشتر، محدودیت بیشتر، توقع بیشتر… و نتیجه؟ خستگی بیشتر و اضافهوزن بیشتر.
الان که نگاه میکنم، میبینم من در چاق شدن مهارت پیدا کرده بودم 😳. هر وقت بیشتر به چاقی فکر میکردم، بیشتر میخوردم. هر وقت استرس داشتم، غذا پناه من میشد 🍫🍕. مدام در ذهنم میگفتم: «این رو بخورم چاق میشم… این رو بخورم میمیرم… این چاقکنندهست… اون بده…» و همین فکرها باعث میشد تمرکزم روی چاقی باشد، نه روی سلامتی 🧠⚠️.
وقتی کسی مرا بابت چاقی تحقیر میکرد، درونم پر از خشم میشد… و گاهی آن خشم را با خوردن آرام میکردم. وقتی خودم را سرزنش میکردم، باز هم غذا تسکینم میداد. و این یعنی من ناخواسته داشتم مهارت چاقتر شدن را تمرین میکردم… هر روز، هر هفته، هر سال 📆🍔.
اما یک روز به خودم گفتم: اگر من توانستم آشپزی یاد بگیرم… اگر توانستم دوچرخهسواری یاد بگیرم… اگر توانستم زمین خوردن را تحمل کنم تا بالاخره رکاب بزنم… پس چرا نتوانم مهارت لاغر شدن را یاد بگیرم؟ 🤔🌟
سالها رژیم گرفتم. سختترین رژیمها را. بیرحمانهترین محدودیتها را. ورزشهای طاقتفرسا. عرق ریختنهای اجباری. حذف کردنها. شمردن کالریها. اما هیچکدام به من «مهارت» ندادند. فقط به من ترس دادند. فشار دادند. و مرا از بدنم دور کردند 💔.
من با آن روشها نهتنها لاغری را یاد نگرفتم، بلکه هر بار چاقتر شدم. چون مسیر اشتباه بود. چون داشتم با زور، چیزی را میخواستم که نیاز به فهم و تمرین داشت. لاغری مهارت است… نه مجازات. مهارت است… نه جنگ. مهارت است… نه تنبیه بدن. 🌿🤍
برای همین امروز با اطمینان میگویم بهترین و درستترین روش برای من، لاغری با ذهن است 🧠✨.
چون این مسیر از امید شروع میشود، نه از ترس. از شادی شروع میشود، نه از محدودیت. از آگاهی شروع میشود، نه از فشار.
من حالا فهمیدهام همانطور که آشپزی با تمرین بهتر شد، لاغری هم با تمرین ذهنی بهتر میشود. همانطور که زمین خوردن بخشی از دوچرخهسواری بود، اشتباه کردن هم بخشی از مسیر یادگیری تناسب است 🚲🌸.
اگر امروز گاهی بیشتر خوردم، به جای سرزنش، میپرسم: «چه چیزی یاد نگرفتم که باید یاد بگیرم؟» اگر امروز حواسم نبود، به جای ناامیدی، میگویم: «باشه، تمرینت هنوز کامل نشده.»
برای قویتر کردن مهارت لاغر شدنم، میدانم باید در مسیر بمانم. باید در سایت لاغری با ذهن حضور داشته باشم 🌐✨. باید فایلها را گوش بدهم، بخوانم، بنویسم، فکر کنم. باید ورزش کنم برای حال خوب، نه برای تنبیه بدن 🧘🏻♀️💛. باید از زندگی لذت ببرم، چون لذت دشمن لاغری نیست—همراه آن است 🌈🍓.
من باید یاد بگیرم وقتی سیر شدم دست بکشم. یاد بگیرم وقتی ناراحتم، با خودم حرف بزنم نه با یخچال 😅❄️. یاد بگیرم افکارم را مدیریت کنم، چون ریشهی همه چیز در ذهن من است.
امروز دیگر خودم را بیاراده نمیدانم.
من زنی هستم که مهارتهای زیادی یاد گرفته. من کسی هستم که زمین خورده اما بلند شده. کسی که غذا سوزانده اما آشپز شده. کسی که رکاب نزده اما دوچرخهسوار شده.
پس حتماً میتوانم لاغر هم بشوم 🌟🤍.
نه با عجله… نه با فشار… نه با جنگ…
بلکه با تمرین، با آگاهی، با تکرار، با صبر، با مهربانی با خودم 🌸🕊️.
من باور دارم همانطور که در چاق شدن مهارت پیدا کردم، حالا میتوانم در لاغر شدن هم استاد شوم. فقط کافی است ادامه بدهم… فقط کافی است تمرین کنم… فقط کافی است امیدم را نگه دارم ✨💛.
و من ادامه میدهم… چون این بار میدانم دارم مهارت یاد میگیرم، نه اینکه خودم را تنبیه کنم. این بار میدانم نتیجه میآید، همانطور که همیشه بعد از تمرین آمده است.
و من به خودم لبخند میزنم و میگویم: «همانطور که توانستی، این بار هم میتوانی… فقط ادامه بده.» 🌷🚲🍲🧠✨
به نام خداوند دل های پاک
که نامش بود در دلم تابناک
به نام کس که من را آفرید
سرآغاز عشق است و نور و امید
بارون خیلی دل انگیز میباره و صدای آرامش بخش رعد و برق من رو تشویق میکنه به نوشتن تمرین این جلسه😊⚡
گام ۸/۱۰۰
✅ چه مهارتهایی رو تا حالا تو زندگیت یاد گرفتی؟ (مثل رانندگی، آشپزی، زبان و…
من از روزی که چشمم رو در این جهان شگفت انگیز باز کردم با اراده و حتی بدون خواست و اراده خودم یعنی بصورت ناخودآگاه در حال یادگرفتن هستم
اولین چیزی که هر کودکی از پدر و مادر یا کسی که ازش مراقبت میکنه یاد میگیره نحوه ارتباط برقرار کردن با جهان پیرامونش هست
بچه ای که توانایی شنیدن یا صحبت کردن داره زبان مادریش رو اول از هرچیزی یاد میگیره
همه ما فارسی صحبت کردن و در کنارش زبان و لحجه مادریمون هم یاد گرفتیم
من فارسی حرف زدن و در کنارش لحجه مهلیمون که لری باشه یاد گرفتم
فکر کنم اولین چیزی که یاد گرفتم همین باشه
من زبانی که الان باهاش صحبت میکنم و مینویسم رو بدون هیچ زحمتی یاد گرفتم
ولی زمانی که تصمیم گرفتم انگلیسی و زبان کرهای رو یاد بگیرم دیگه خودم باید بصورت آگاهانه شروع به یاد گرفتنشون میکردم دیگه نمیشد مثل زبان مادریم فارسی بودن دردسر و تمرین کرد یاد بگیرم
به هر حال با کلی تمرین و تکرار یادشون گرفتم
من یاد گرفتم حرکات و تکنیک های ورزشهای مثل کاراته ، ژیمناستیک و…انجام بدم
من رانندگی کردن رو یاد گرفتم
من آشپزی ،قنادی،نون پزی رو یاد گرفتم
در بچگی دوچرخهسواری رو یاد گرفتم
بافتنی رو کاملا یاد گرفتم
و…
✅ بعد از یادگیری، چطوری با تمرین کردن مهارتت بهتر شد؟
برای اینکه زبانی غیر از زبان مادریم رو یاد بگیرم روز ها باید تمرین میکردم ،مینوشتم ، صحبت می کردم تا یاد می گرفتم
من برای یاد گرفتم حرکات رشته ورزشیم هزار بار تکرار کردم ،زمین خوردم ، خسته شدم ناامید شدم ولی باز هم ادامه دادم ،دردو کوفتگی هم کنارش گرفتگی عضلات و… همرو به جون خریدم تا به هدف خودم برسم و چیزی یاد بگیرم
برای یاد گرفتن رانندگی روز ها هفته ها صبح زود بلند از خوابم به هر سختی بود میگذشتم میرفتم بجای خلوت پیدا میکردم که تمرین اصول رانندگی رو بلد بودم ولی باید تمرین میکردم که رانندگیم تقویت بشه
مثلاً اصول اینکه چطور پارک دوبل استاندارد که برای آزمون نیازه رو انجام بدم ت دذهنم میدونستم ولی از لحاظ علمی نمیتوانستم انجامش بدم ولی هزار بار انجامش دادم که الان من میتونم بدون خیلی فکر کردن و مرور کردن مراحلش از قبل توی ذهنم سریع انجامش بدم
فقط و فقط تمرین و ممارست و استمرار میتونه مارو به موفقیت نزدیک و نزدیک تر کنه
✅ چاق شدن چه شباهتی با اون مهارتها داره؟
ما تمرین و تکرار تمام چیزهایی که میخوایم رو یاد میگیریم
مثلاً برای یاد گرفتن یک ورزشی باید مدام پیش نیاز ها و تمرینات مناسب اون ورزش رو تکرار کنیم
با تمرین و تکرار و حتی تمرین ذهنی هرکاری میسر میشه
برای یاد گرفتن زبانی جدید هزار بار باید مکالمات ، کلمات و قواعد تکرار بشه که تو ذهن جایگیری کنن
چاقی هم به همین صورته
ما هزار بار افکار و رفتارهای چاق کننده رو در ذهنمون مرور کردبم که به عادت های ترک نشدنی و غیر قابل کنترل تبدیل شدن و تکرار اون عادت ها ما رو به وضعیت چاق رسوند
مثلا هزار بار رفتار های غلط غذایی رو تکرار کردیم با انجام یک بار دو بار یک عادت ی رفتار ما به چاقی نرسیدم
✅ نظرت درباره یادگیری مهارت لاغری چیه؟
ما برای یادگرفتن زبان جدید ناچار هستیم تکرار و تکرار کنیم تا دانسته های جدید در ذهن ما به خوبی ثبت بشن
برای چاقی هم به همین صورت بوده
برای یاد گرفتن چاقی بار ها و بار ها یک عادت غذایی غلط یک فکر و رفتار نادرست و چاق کننده رو تکرار کردیم که به چاقی رسیدیم
بنابراین همونطور که چاقی رو یاد گرفتیم باید برای لاغر شدن هم به همین شکل عمل کنیم
مثلاً ما برای چاق شدن یکسری افکار و باور هایی در مورد چاقی داشتیم و تکرار کردیم
مثلاً باور داشتیم که چاقی ارثیه
تکرار همین فکر باعث شد که ما انتظار چاق شدن از خودمون داشته باشیم و اگر تلاش فیزیکی برای لاغر شدن میکردیم ولی انتظار چاق بودن و چاق شدن قوی تر از تلاش ما برای لاغر شدن بوده
سمت مخالف چاقی لاغریه
چاقی➡️ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ⬅️ لاغری
بنابراین برای لاغر شدن باید افکار و رفتار و عادت های لاغری رو در خودمون ایجاد کنیم
مثلاً ما سال ها این فکر رو تکرار کردیم که چاقی ژنتیکیه
و جسم ما هم شبیه به ذهن ما شده
مثلاً اگر کیس کامپیوتر رو ذهن در نظر بگیریم صفحه مانیتور جسم هست که نشان دهنده اطلاعات کِیسه
ذهن ما همون جعبه کیس و جسممون صفحه مانیتور
اگر باور ما اینکه چاقی ارثیه پس باید راهی پیدا کنیم که ذهن ما بپزیره چاقی به هیچ وجه ارثی نیست
اگر چاقی ارثیه پس باید تمام افراد یک خانواده مثل هم باشن یا همه مثل هم چاق باشن یا همه مثل هم لاغر
ولی اکثر خانواده همه مثل هم نیستن مثلاً دونفر چاقن سه نفر لاغر
چاقی مثل یک مهارته که ما را طریق ذهنی یادش گرفتیم
اینکه بتونیم دلیلی برای چاقی پیدا کنیم و گسترشش بدیم و باورش کنیم یک مهارته
لاغری هم مهارته باید همون جور که چاقی رو یاد گرفتیم لاغری رو هم یاد بگیریم
✅ آیا با روشهای قبلی، واقعاً لاغر شدن رو یاد گرفته بودی؟
جواب: خیر
ما از طریق ذهنمون مهارت چاقبه رو یاد گرفتیم تکرارش کردیم تا گسترش پیدا کرد
ما هیچوقت دنبال این نرفتیم که ببینیم چطور میشه چاق شد یا دنبال این نبودیم که ببینم کدوم فکر کدوم تصور و باور باعث چاقی میشه
ولی ما با ذهن خود آگاه میرفتیم دنبال رژیم و ورزش پمپخ۸ه میگشتیم
در ذهن ناخودآگاه ما فلان برنامه رژیمی که باعث لاغری بشه ثبت نشده بود
ما خودمون میرفتیم ی رژیمی یک برنامه ورزشی پیدا میکردیم و سعی میکردیم از طریق اون لاغر بشیم در صورتیکه ازون ور مغز دستور میداد بخور ما میگفتیم نه برنامه رژیمی میگه اینو نباید بخورم
ذهن و مغز که اون برنامه رژیمی رو نمیشناس بلدش نیست
✅ بنویس چطوری با تمرینکردن میتونی مهارت لاغر شدنت رو قویتر کنی تا به نتیجه برسی.
ما به وسیله ذهنمون چاق شدن رو یاد گرفتبم یاد گرفته هامون رو تکرار کردیم طبق اون ها رفتار کردیم که در نهایت آموخته ها در جسم ما خودش رو نشون داد و ما به وضعیت چاقی رسیدیم
بنابراین باید رفتار ها و افکار های لاغری رو در خودمون ایجاد کنیم و اون هارو تکرار کنیم تا در نهایت عادت های لاغری در ما شکل بگیره و در آخر جسم ما چه بخوایم چه نخوایم شبیه به ذهن ما میشه
پس باید فرمول های چاقی رو در ذهنمون کمرنگ کنیم و فرمول های لاغری رو جایگزین کنیم و سپس معجزه رخ میده 😀
نشان های دریافت شده
سلام به زیباترین خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد و من به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
دوره صدگام لاغری با ذهن
علت اصلی چاقی چیست؟(گام ۸)
چرا چاق شده ام ؟ چرا لاغر نمی شوم؟
چون من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و با چاقی بزرگ شده بودم و من اصلا هیچ جوابی برایش نداشتم چون با تمام اطرافیانم که آنها را می شناختم و با آنها زندگی کرده بودم دلایل چاقیم را برایم بیان می کردند که تو بخاطر اینها چاق هستی و چاق هم خواهی ماند و من هم باور کرده بودم که لاغر بشو نیستم و هیچوقت نفهمیدم که علت اصلی چاقیم چی هستش و تمام اطلاعاتی که داشتم و در آن استاد بودم زندگیم را سپری می کردم
من همیشه به خودم می گفتم که چرا من از کودکی این همه تلاش کردم رژیم گرفتم، ورزش کردم، غذایم را کم می کردم، دارو مصرف می کردم و……اگر لاغر هم می شدم اما ماندگاروپایدارو همیشگی نبود
و همیشه به خودم می گفتم که چرا راحت چاق می شوم ولاغر شدن برایم سخت و دشوار هستش من چند ماه طول می کشید که لاغر شوم اما در عرض چند هفته دوباره به وزن قبلی ام برمیگشتم و این لاغری هیچوقت برایم ماندگاری نداشت ولی اگر کاری انجام نمی دادم چاقی ماندگار بود و بالاتر هم می رفت
حالا وقتی به عقب نگاه می کنم می بینم که لاغر شدن در ذهنم خیلی سخت بود و من باید همیشه رنج می کشیدم چون باید برای لاغر شدنمان حتما کاری انجام می دادیم
من از همان کودکی همیشه در حال رژیم گرفتن بودم و ورزش کردن بودم من همیشه در حال تفکیک کردن غذایم بودم نمی خوردم، حذف می کردم مثل حذف کردن غذاهای سرخ کردنی، شام، برنج، نان، ماکارونی و…… و باید به جایشان کلی سالاد می خوردم و همیشه حالم بد بود و زمانی که رژیم را رها می کردم و تمام اون وزن کم شده ام برمیگشت و همیشه در حال تکرار کردن بودم و مثل یو یو شده بودم و در حال رفت و برگشت چاقی و لاغری بودم
یادم است سالها قبل تو تلویزیون یک دکتری حرف می زد اسمش دکتر مظاهری بود می گفت چرا باور می کنید وقتی می گویند سالاد بخورید لاغر می شوید مگه گاوها جز علف چیزی دیگری می خورند که چند تن وزنشان است باور نکنید که سالاد لاغر می کند و من دردوراهی مانده بودم بعضی از دکترها میگفتند که سالاد لاغر می کند اما این دکتر می گفت که چاق می کند
من همیشه فکر می کردم که چاقیم ارثی هستش و من ژنتیکی چاق هستم و من این رو از خیلیها شنیده بودم و همیشه خانواده ام رو و خدا رو مقصر می دانستم و همیشه از خدا گله و شکایت می کردم که چرا من رو اینگونه خلق کرده است هیچوقت خودم رو مقصر نمی دانستم و به همه می گفتم که من غذا کم می خورم یا اصلا نمی خورم و همیشه در حال رژیم گرفتن هستم اما لاغر نمی شوم
و باز به این فکر می کردم که بخاطر پرخوری کردن، کم تحرکی، نداشتن فعالیت، شبیه بودن به عمو و عمه و….من باید همیشه چاق باشم و چاق باقی بمانم و چاق از دنیا خواهم رفت و بخاطر رژیم گرفتنم همیشه در حال رفت و برگشت چاقی و لاغری بودم
و من در تمام سالهایی که رژیم گرفته بودم سبب فراموش کردن چاقیم نشده بودند و حالا متوجه می شوم که در تمام این مدت که در حال رژیم گرفتن بودم و جسمم را تحت فشار قرار می دادم داشتم به چاقیم قوت می دادم و آن را تقویت می کردم و همیشه فکر میکردم که راه و چاره لاغر شدن فقط رژیم گرفتن و ورزش کردن هستش اما اصلا هيچگاه به ذهنم فکر نکرده بودم که باید ذهنم را آموزش می دادم
من در مدت ۴۵ سال مسیر تکراری را ادامه داده بودم که نتیجه همشون تکرار شدن اعمالی بود که همیشه انجامشان می دادم
و انتظار داشتم که تغییر کنم من در طول مدت عمرم همیشه فرمولهای اشتباهی در ذهنم داشتم که باعث چاقیم شده بودند
من با تمام اون ناامیدی هایی که داشتم با مسیر زیبای لاغری با ذهن آشنا شدم و شروع به یادگیری کردم و اصلا نمی دانستم که همچین چیزی وجود دارد و شروع به گوش کردن فایلهای آموزشی کردم و وقتی که استاد داشتند صحبت می کردند گفتند که چاقی ارثی نيستش انگار ذهنم هنگ کرده بود چون همیشه شنیده بودم که چاقی ارثی هستش و حالا می شنیدم که من ژن چاقی ندارم و چاقیم ارثی نیست ودراون لحظه بندی از دست و پایم باز شد و من آزاد شدم و احساس رها شدن داشتم
و حالا در این مسیر زیبا قرار گرفتهام فهمیدم که هر چیزی که در مورد چاقیم فکر می کردم همشون اشتباه بودند مثل ارثی بودن، سوخت و ساز پایین، استعداد چاقی داشتن، بالا رفتن سن و……و مهم تر از آنها خواست خدا بودن چون من همیشه فکر می کردم که خدا منو چاق آفریده است و باید چاق باشم و با چاقی زندگی کنم
من از همان کودکی عاشق لاغر شدن بودم و هنوز هم هستم و همیشه رویای لاغری داشتم اما چون از چاقی ترس داشتم و همیشه از چاقیم متنفر بودم و از چاقیم فراری بودم و فکر می کردم که لاغری برای من نیست
و خدا خواسته که من چاق باشم و چاق بمانم
حالا بودن در این مسیر و ادامه دادن دارم موانع زیادی را شناسایی می کنم و دوست دارم که به لاغر شدنم بیشتر توجه کنم چون چند سال است که در این سایت هستم و فایلهای آموزشی را گوش می کنم، مطالب آموزنده را مطالعه می کنم، تمریناتم را انجام می دهم و به گفته های استاد عزیزمان عمل می کنم و لاغری برایم واضح تر می شود
من قبل از آشناییم با این سایت همیشه در مسیر چاقتر شدن بودم و همیشه حالم بد می شد و همیشه ترس از چاقتر شدن داشتم اما حالا که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام و هر روز لاغرتر می شوم و حالم هر روز بهتر می شود چون ذهنمان به گفته استاد عزیزمان همه چیز را گسترش می دهد هم چاق شدن را گسترش می دهد و هم لاغر شدنمان را گسترش می دهد
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهبودم و تا سن ۵۶ سالگیم اصلا لاغری خودم را ندیده بودم چون هیچ فرمول لاغری در ذهنم وجود نداشت و همیشه فرمولهای چاقی در ذهنم داشتم و چون فکر می کردم که با بالا رفتن سنم سوخت و ساز بدنم پایین می آید همیشه در من انتظار چاقی بوجود می آورد و تمام باورهایی که در مورد چاقیم داشتم در من انتظار چاقی ایجاد کرده بودند
و حالا من شاکر خداوند متعال هستم که مرا به این مسیر زیبای لاغری با ذهن هدایتم کرد تا در مسیر درستی قرار بگیرم و زبان لاغری را هم مثل زبان مادریم یاد بگیرم
خدایا شکرت ممنونم سپاسگزارم متشکرم يا حق
سلام وعرض ارادت به استاد گرامی وعزیزان مسیر لاغری باذهن
چرا چاق هستم؟ من تا سن بیست سالگی بسیار متناسب بودم ودر زمانی که متناسب بودم هیچوقت اینجوری فکر نمی کردم که من این مقدار غذا بخورم حتما چاق میشم اگه ورزش نکنم چاق میشم اصلا توجهی به مقدار غذا نداشتم توجه به تحرک و ورزش نداشتم
در خانواده ای بزرگ شده بودم که فکر و ذکرشان غذا نبود .هر وقت تصمیم داشتن که غذا بخورند دو ساعت قبلش مادرم آشپزی میکرد
بعداز ازدواج تفاوت خانواده خودم و همسرم خیلی برام عجیب بود هرچقدر خانواده خودم کم توجه به غذا بودند ،درست برعکسشون خانواده همسرم بود به طبع خود همسرم .صبح اول وقت قبل از اینکه کاری رو شروع کنیم باید به فکر غذا میبودیم تازه در ضمن برای شام هم فکری داشتیم حتی برای ناهار فردا شام فردا هم به فکر میبودیم بالاخره کل ذهن ما پر شده بود از غذا و خوراکی های دیگر
یک باور نادرست دیگه در هنگام بارداری و شیردهی هم خانواده همسرم و خود همسرم بهم فشار می آوردن تو الان فقط تنها خودت نیستی الان تو دو نفر هستی
چقدر از اطرافیان شنیده بودم خانمها بعدا از زایمان چاق میشن
بلاخره اینقدر ذهنم پر شده بود از فکرهای چاق کننده که واقعا کلی چاق شدم یه چاق حرفه ای به تمام عیار…
هرکس مرا چندسالی ندیده بود وقتی بهم میرسیدن میگفتن تو که خانواده ات چاق نیستن چرا اینقدر چاق شدی
من هم به شوخی به آنها میگفتم به خانواده همسرم کشیم در حالی که با خانواده همسرم هیچ نسبت فامیلی نداشتیم
القصه آنچنان در چاقی مهارت پیدا کرده بودم بی نظیر!
بارها رژیم گرفتم کالری شماری داشتم
اینها همگی دست بدست هم داده بودن که وزنم پایین نیاد اگرهم کمی وزنم پایین می اومد خیلی خیلی کم بود
به گفته استاد عزیزمون چاقی هم مثل رانندگی یک مهارت است
من از بچگی علاقه شدیدی به خیاطی داشتم الانم خیاط هستم چون در خیاطی مهارت دارم میتونم در عین اینکه خیاطی می کنم به مسائل دیگه هم فکر کنم این نشون میده من خیاط ماهری هستم
دوستان من چاق ماهری هم هستم چون تمام ذهنم پر شده از انواع خوراکی ها
لاغری هم مهارت است
ذهن ما هرچیز رو یاد بگیره دیگه از یادنمیبره
ما نمیخواهیم چاقی رو از ذهن خود پاک کنیم
بلکه میخواهیم مهارت لاغری رو نیز یاد بگیریم و به کار ببندیم
نشان های دریافت شده
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی
علت اصلی چاقی
یاد گرفتن چاقی از والدین و اطرافیان و… هست
و ذهن ما نمیتونه چیزی رو ک یادگرفته فراموش کنه
با ب وجود آوردن انتظار چاقی و دلایل چاقی و تکرار اونها و قدرت دادن به دلایل چاقی و رفتن ب مسیرهای اشتباه و شکست های پی در پی و احساس ناتوانی و در آخر تسلیم شدن در برابر چاقی باعث شد ک من سالها چاق بمونم و در رنج باشم
هرگز نمیشه با تزریق آمپول زبان انگلیسی یاد گرفت و الانم هرگز نمیشه با رژیم ورزش دمنوش قرص کرم و…لاغر شد و لاغر موند
ما باید روشی رو انتخاب کنیم ک در طول زندگی بشه انجامش داد و آسون باشه و پر از لذت باشه و باعث آرامش ما بشه و نیاز نباشه براش کارهای زیادی انجام بدیم و باعث بیشتر شدن اعتماد بنفس و آزادی بشه
ن روش های محدود کننده
ما باید همونطور ک چاقی رو یاد گرفتیم و تکرار کردیم و استاد شدیم حالا هم لاغری رو یاد بگیریم تکرار کنیم و استاد بشیم و خودکار مثل متناسب ها رفتار کنیم
اگر اون روشها تاثیر داشت و درست بود الان همه باید لاغر میبودند
در مسیر درست و زیبای لاغری با ذهن ما ابتدا باید دلایل چاقی رو کمرنگ کنیم بعد لاغری رو طبیعت انسان بدونیم و بعد انتظار لاغر ی خود ب وجود میاد و باعث میشه ک رفتارهای جدید درست در ما ب وجود بیاد و تبدیل ب عادت بشن و جسم هم متناسب میشه
احساس آزادی و آرامشی ک درما ب وجود میاد صدها برابر ارزشمند تر از خود لاغری هست
قطع شدن نجواهای سرزنش کننده و بازدارنده کلی حال آدمو خوب میکنه
توجه ب توانایی هامون اعتماد بنفس از دست رفته در اثر چاقی رو برمیگردنه
و شادی و صلح با خودمون و با بدن و سلامتی و زیبایی رو هدیه میده
خوشحالم ک راه درست رو پیدا کردم و خوشحالم ک اینجام
نشان های دریافت شده
Zary.Ahmadi
با سلام گام (۸) علت اصلی چاقی چیست ؟
ما چاق شدن را بدون اینکه آگاه باشیم یاد گرفتیم .چاق شدن هم مثل تمام کارها که یاد می گیریم و مهارت پیدا می کنیم هست .مثل رانندگی. اشپزی. خیاطی. درس خواندن همه اینها یاد گرفتنی است و هر کس مهارت مخصوص خودش را دارد و غافل از این بودیم که چاقی هم یادگرفتنی است .همانطور که پشت ماشین می نشینید و رانندگی می کنی و مغز خودش به موقع عکس العمل های لازم را انجام می دهد چاقی هم همینطور است وقتی که سیر هستی بدون توجه به احساسات بدنت و بدون فکر کردن سراغ خوراکی می ری یعنی اتوماتیک ذهن چاق کارش را انجام می دهد درست مثل رانندگی
۱-چه مهارتهایی رو تا حالا توزندگیت یاد گرفتی (مثل رانندگی اشپزی. زبان و. )
من مهارت خیاطی را یاد گرفتم و چون سالها کار می کنم در کارم حرفه ایی شده ام و بدون استرس و نگرانی کارم را به خوبی انجام می دهم یا مهارت اشپزی که بیشتر وقت ها دستور غذایی مخصوص خودم را دارم وحتی ادویه مخصوص خود را دارم که خیلی ها به من پیشنهاد داده اند که ادویه ام را به بازار فروش برسانم این مهارتها بر اثر تمرین و تکرار در ذهنم نهادینه شده و خودش می دونه که چکونه کارش را انجام بدهد
۲-بعد از یادگیری چطوری با تمرین کردن مهارتت بهتر شد ؟ مثلا در خیاطی چون مرتب تکرار شده و حتی جزه کسب و کارم شده که با آن در آمد می سازم و هم دوستش دارم در نتیجه ذهنم با کارم همیو شده و مهارت پیدا کردم یا اشپزی را چون دوست دارم و با غذا های بیرون حال نمی کنم تکرار در آن باعث مهارت من شده
۳-چاق شدن چه شباهتی با اون مهارت ها داره ؟الان که این آگاهی را دارم کاملا متوجه هستم که چاق شدن هم درست مثل دیگر مهارتها در ذهن ما حرفه ایی شده وقتی که چاقی را یاد گرفتم بدون اینکه خودم بدونم ان را انجام می دادم مثلا وقتی گرسنه نیستی و هیچ نیازی به خوردن نداریم اما بو غذای. یا رنگ غذا یا تعارف دیگران با تنوع غذا ما را وسوسه به خوردن می کند بدون توجه به احساسات بدنمون می خوریم یعنی چاقی را یاد گرفتیم و حتی بعد از خوردن هم گاهی خودت را توجیح می کنید که اشکالی نداره در حالی که مشکل همین جاست ذهن چاق است که از هر طریقی ما را وسوسه خوردن می کند یا بدون توجه و بدون فکر کردن طبق عادت چاقی در یخچال را باز می کنید و دنبال خوراکی می گردی !چرا؟ هر دلیلی ممکن باعث بشه که ابن عادتهای چاق کارش را انجام بده چون ذهن قبلا چاقی را یاد گرفته و داره کاری که یادگرفته انجام می دهد و حتی نمی زاره که احساس گناه کنید ان را توجیح می کند که خوردن آن برات مفید است وقتی بدن به خوراکی نیاز نداره هر چیز مفیدی هم تبدیل به چاقی می شود اما ذهن آگاه و لاغر قبل از هر خوراکی با خود گفتگو داره واگر لازم باشد می خوره در غیر این صورت هیچ توجه ای نداره .من خوشحالم که تغییرات را در خودم می بینم مثلا دیروز ساعت نه صبح یک قهوه خوردم و بعد رفتم بیرون مقداری کارم انجام بدم ساعت ۱۲ بود داشتم رانندگی می کردم یک لحظه احساس ضعف کردم بعد فکرکردم که امروز چی خوردم بعد متوجه شدم که هیچی نخوردم خوشحال شدم نه بخاطر اینکه چیزی نخوردم بخاطر اینکه ذهنم یاد گرفته تا گرسنه نشه سراغ خوراکی نرود در نتیجه زمانی یادم اومد که احساس ضعف کردم
۴- چطور مهارت در چاق شدن بیشتر و بیشتر شد؟ بر اثر تکرار بدون اینکه خودمون بدونیم مهارت پیدا کردیم و عادتهای بد را مرتب تکرار کردیم درست مثل هر مهارت دیگری که بر اثر تمرین و تکرار مهارت بیشتر می شه و حالا که داریم آموزش لاغری را یاد می گیریم و تمرین و تکرار می کنیم و عادتها اشتباه را شناسایی و باطل می کنیم اطمینان دارم ذهن لاغر هم می توند دوباره در لاغری مثل چاقی مهارت پیدا کند مخصوصا که پیش فرض ما لاغری است
۵- نظرت در باره یادگیری مهارت لاغری چیه ؟مهارت لاغری هم درست مثل مهارت چاقی و دیگر مهارتها یادگرفتنی و بر اثر تمرین و تکرار حرفه ایی و نهایتا جزه شخصیت ما می شه در مورد خودم بگم من همیشه در تناسب بودم و مقداری که اضافه شدم گول تبلیغات و باورهای اشتباه که قبلا در زمینه چاقی در من ثبت شده بود امروز مرا ساخته و اکنون که به این آگاهی رسیدم می توانم بر اثر تمرین و تکرار و رها کردن باورهای اشتباه با دلیل و منطق و جایگزین کردن باورهای صیحیح دو باره ذهن لاغری فعال می شه و مهارتش را دوباره به دست می گیره و همانطور که متوجه تغییرات در خودم شدم
۶-ایا با روش های قبلی واقعا لاغر شدن رو یاد گرفته بودی؟ خیر با روش های قبلی چون بیرونی بود و از طریق ذهن نبود هیچ وقت لاغر شدن را یاد نگرفت فقط به روح و جسمم فشار می آورد و وقتی خسته می شدم آن را رها می کردم و به محضی که رها می شد دوباره بر می گشت چون ذهن من با جسم من هماهنگ نبود جسمم تا زمانی که در رژیم بودم یا ورزش می کردم یا دمنوش می خوردم جواب می داد اما موقت بود چون ذهن طور دیگری برنامه ریزی شده بود
۷-چطور با تمرین کردن می شه مهارت لاغر شدن رو قوی تر کرد تا به نتیجه برسی؟
باید لاغری را در آلویت بزاریم و هر روز تمرین داشته باشیم بخوانیم. گوش کنیم. تحلیل کنیم منطق بیاریم نوشته های دوستان را بخوانیم تا بالاخر ذهن یاد بگیره لاغری را
تمرین مخصوص من :هر روز صبح جلوی اینه با لبخند و حرفهای مثبت به بدنم و یک رقص کوتاه از شادی انجام می دم و آخر شب موقع خواب تصویر سازی دارم با حس خوب. هر روز مطالب را می خوانم و گاهی چند بار می خوانم تا خوب ان را درک کنم و بعد که حس کردم چیزهایی را درک کردم روی دفترم می نویسم و روز بعد توی سایت می نویسم می خوام بگم هر روز وارد سایت می شم و آموزش می بینم و نمی خوام حالت زور و اجبار باشه می خوام همرا با آرامش و آرام و با صبوری پیش برم و نا الان خیلی نتیجه دیدم
استاد بسیار از شما سپاسگزارم