زندگی با اراده خداوند نوشته ای است که زمانی فقط به صورت یک عقیده یا انرژی در قلمرو نامرئی (انرژی پاک) قرار داشت.
خواست خداوند بر این قرار گرفت تا این آگاهی به صورت نوشته ای قابل خواندن و درک شدن در دنیای مادی متجلی شود.
نتیجه زندگی با اراده خداوند
بعد از خواندن این نوشته شما دیگر انسان اکنون نخواهید بود چرا که آگاهی جدید از طریق خواندن این نوشته از دنیای بی شکل وارد دنیای شکل یافته ذهن شما خواهد شد. بنابراین شما تغییر خواهید کرد و این تغییر در نگرش، می تواند باعث شروع تغییر در زندگی شما شود.
آنچه می خوانید باعث شکل گیری نگرش های جدید در ذهن شما می شود، سپس در افکار و رفتار شما تغییر ایجاد خواهد شد و اراده ای همسو با اراده خداوند در شما برای تغییر زندگی شکل خواهد گرفت.
من، شما، همه انسانها و به طور کلی همه زندگی از میدانی به وجود آمده ایم که دیده و شنیده نمی شود و آن میدان “قدرت خداوند” است.
اگر با این نگرش زندگی کنید، قدرتی را در خود احساس خواهید کرد که همان قدرت خداوند است و مصداق وعده او که در قرآن کریم می فرماید: من از خود در شما دمیدم.
“پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید. (۷۲ سوره ص)”
برای درک قدرت خداوند باید به قدرتی که در وجود ما نهفته است توجه کرد.
همه ما قدرت خود را با “اراده” می شناسیم.
- من انسان با اراده ای هستم
- من انسان بی اراده ای هستم
- من اراده کرده ام
- من اراده ندارم
- من اراده دارم و …
- کلمه “اراده” تعریف ما از قدرتی است که در خود سراغ داریم.
معنی کلمه “اراده” چیست؟
اراده همان دنبال کردن هدف یا انگیزه ای نیرومند به همراه عزم و تصمیم برای ایجاد نتیجه ای مطلوب به شمار می رود.
از نظر ما افراد با اراده، افرادی هستند که برای رسیدن به خواسته های خود تلاش می کنند و هیچ نیرویی نمی تواند مانع رسیدن آنها به هدفشان شود.
اگر انسانی هستید که هرگز تسلیم نمی شوید و رویایی درونی (تصویری ذهنی) شما را به سمت تحقق رویاهایتان ترغیب می کند خود را انسانی با اراده می دانید.
اما نکته ای در نقش اراده در زندگی ما وجود دارد که معنی و مفهوم اراده داشتن را تغییر می دهد.
بارها در زندگی خود شاهد مسائل و موضوعاتی بوده اید که بدون اینکه تصمیم به تجربه آنها گرفته باشید وارد زندگی شما شده اند.
این موضوع را به شکل کمک هایی که انتظار دریافت آنها را نداشته اید اما در زمان مناسب از طریق انسانها به شما داده شده اند نیز تجربه کرده اید.
در شرایطی که هیچ راهی برای تغییر شرایط یا رسیدن به خواسته ای نداشته اید، اتفاقاتی رخ داده است که مسیر رسیدن شما به خواسته هایتان را هموار کرده است.
در اینجا نیروی اراده شما منجر به تغییر شرایط و رقم زدن اتفاقات نشده است بلکه نیرویی بسیار قدرتمندتر باعث ایجاد همزمانی هایی در زندگی شما شده است که شرایط شما را دگرگون کرده است و نتیجه اراده شما فراتر از انتظارتان رقم خورده است.
من برای رها کردن شغل ابزار و یراق تصمیم قاطع نگرفته بودم، همچنین برای آموزش دادن لاغری با ذهن برنامه ریزی نکرده بودم، حتی برای نوشتن این کلمات به دنبال یکدیگر هیچ تصمیمی نگرفته ام.
زمانی که ارتباطم با معنویت (قدرت اراده خداوند) را بیشتر کردم این رویدادها به صورت عملکردی طبیعی و ساده در زندگی من رخ دادند.
من سال ها شغل های مختلف داشتم که همه آنها مستلزم حضور فیزیکی در محل کار و رعایت اصول حضور و غیاب و سایر قوانین اداری بود و من بعد از آشنایی با قدرت خداوند دوست داشتم در شرایطی کار کنم که آزادی زمانی و مکانی داشته باشم.
آزادی در انتخاب محل انجام کار، آزادی در انتخاب زمان انجام کار و از همه مهمتر آزادی مالی را تجربه کنم.
دقیقا به خاطر دارم در یک روز از زندگی ام احساس کردم باید شغل ابزار و یراق را رها کرده و مشغول آموزش لاغری از طریق قدرت ذهن شوم.
آن لحظه برای اولین بار بود که این فکر در ذهن من مرور شد و بلافاصله به یک تصمیم برای اجرایی شدن تبدیل شد.
تصمیم (اراده) خود را با همسرم مطرح کردم.
تصور می کنم در آن لحظه همسرم نیز مطیع و فرمانبردار آن نیروی عظیم و قدرتمند شد و با تصمیم (اراده) من موافقت کرد. این در حالی است که هیچ نشانه منطقی یا دلیل قانع کننده ای نداشتیم که اثبات کند رها کردن شغل ابزار و یراق که شش سال بود آن را با هر سختی و زحمتی انجام داده بودم و تازه به شرایطی رسیده بود که احساس می کردم در حال نتیجه دادن است را رها کرده و مشغول کاری شوم که هیچ تضمینی برای نتیجه دادنش وجود نداشت.
اراده خداوند، فراتر از اراده من برای ادامه دادن شغل ابزار و یراق بود.
اراده خداوند در جهت تحقق رویای من (آزادی زمانی، مکانی و استقلال مالی) بود اما اراده من در جهت ادامه دادن شرایطی بود که مرا به رویایم نمی رساند.
جمله قبل را با دوباره با دقت بخوانید و الگوی آن را در زندگی خود یا دیگران جستجو کنید.

توکل کردن و نقش آن
توکل کردن در این مرحله از تحقق رویاها تاثیر فوق العاده ای در فعال شدن اراده خداوند در جهت تحقق خواسته های ما دارد.
با توکل کردن شما تصمیم می گیرید که از اراده خداوند برای تحقق آرزوهای خود استفاده کنید و این در حالی است که ممکن است همچنان در حال عمل کردن بر اساس اراده شخصی باشید که نتیجه زندگی شما را تا آن زمان رقم زده است.
در این صورت اراده خداوند وارد عمل شده و اراده شما را تحت تاثیر قرار داده و در ذهن و قلب شما تمایل برای انجام اعمالی را ایجاد می کند که هم جهت با اراده قبلی شما نیست بلکه همسو با اراده خداوند و در مسیر تحقق رویاهای شما می باشد.
پس از درک (اراده من) و (اراده خداوند) و نقش هر کدام در شکل دهی نتیجه زندگی، این عقیده در من شکل گرفت که: اراده، بسیار فراتر از یک تصمیم منطقی بر اساس داده های دریافتی از دنیای پیرامون است.
تعریف اراده واقعی تقریبا در تضاد با تعریف قبلی من و احتمالا اکثر انسانها درباره اراده می باشد.
کارلوس کاستاندا در آخرین کتابش، اراده خداوند را اینگونه تعریف می کند:
اراده خداوند، همچون نیرویی است که در جهان وجود دارد. افرادی که در ارتباط با منبع و منشاء وجود، زندگی می کنند قدرت خداوند را فرا می خوانند. این قدرت در دسترس آنها قرار می گیرد و راه فضیلت و کمال را برایشان هموار می کند. یعنی آنها هرآنچه را که بخواهند انجام می دهند.
بر اساس این آگاهی، اراده کاری نیست که ما انجام می دهیم یا قصد انجامش را داریم، بلکه نیرویی است که به صورت میدان انرژی نامرئی در جهان وجود دارد.
من تا قبل از این هرگز چنین تصویری درباره نیروی اراده نداشتم.
برای بهره بردن از قدرت اراده خداوند باید خودمان را غرق آن کنیم، از طریق توکل کردن، ایمان داشتن و اعتماد کردن به خداوند و قدرت بی نهایتش در شکل دهی جهان هستی.
این نکته برای من کاملا آشکار شده است که از طریق تلاش های طاقت فرسای فیزیکی (ظاهری) برای رسیدن به آرزوها با استفاده از اراده ی شخصی، امکان دست یابی به قدرت اراده خداوند کاهش می یابد.
به این معنی که هرچه بیشتر بر نیروی اراده خود برای تحقق رویاهایمان متکی شویم از نیروی اراده خداوند در جهت خلق رویاها کمتر بهره مند می شویم.
از آنجاکه خداوند منبع و منشاء تجلی جهان هستی می باشد، قدرت اراده ما در برابر قدرت اراده او بسیار ناچیز است اما استفاده از کدام اراده (اراده شخصی یا اراده خداوند) برای تحقق رویاها به عهده انسان می باشد. این معنای واقعی آزادی در زندگی دنیایی است.
ما می توانیم انتخاب کنیم با اراده شخصی خود و بر اساس افکار منطقی و منیتی خود در جهت رسیدن به آرزوهای خود تلاش کنیم.
همچنین می توانیم انتخاب کنیم با استفاده از اراده خداوند زندگی کرده و از قدرت هدایت او بهره مند شده و در مسیر رسیدن به رویاهای خود حرکت کنیم.
به اندازه ای که بتواینم دیدگاه خود درباره اراده انجام کارها را تغییر داده و برای انجام امور زندگانی به اراده خداوند متکی و متصل شویم شرایط ما در زندگی تغییر می کند.

پاتانجالی بیش از بیست قرن پیش توصیه کرده است:
“نیروهای خفته، قابلیت ها و استعدادها شکوفا می شوند و شما خودتان را به صورت انسانی بسیار برجسته تر و بزرگ تر از آنچه که حتی در رویاهای تان می دیدید کشف می کنید.”
نیروی خفته در سخن پاتانجالی همان اراده خداوند است. همان اراده ای که سبب شد من از حرفه چندساله ام دست کشیده و مشغول حرفه ای شوم که هیچ دانش و تجربه ای درباره آن نداشتم.
همان نیرویی که سبب شد من تمایل پیدا کنم از قدرت ذهن برای رهایی از چاقی و خلق رویای لاغری استفاده کنم و نه تنها من بلکه بی نهایت افرادی که رویای لاغر شدن دارند را به سمت سایت تناسب فکری هدایت کرد تا مسیر خلق رویای لاغر شدن را به آنها نشان دهد.
نیروهای خفته
شاید تصور عموم از عبارت “نیروی خفته” در سخن پاتانجالی، نیروهایی هستند که وجود ندارند یا به صورت انسان های مرده هستند اما واقعیت امر این نیست بلکه نیروی خفته، اراده ای است که در وجود انسان پس از اینکه در معرض وحی و الهام قرار می گیرد ایجاد می شود.
در واقع خداوند به وسیله الهام کردن به انسانها از طریق آنها مشغول انجام کارها می شود. اگر تا به حال درباره هدف یا ایده ای به شما الهام شده است و آن را انجام داده اید بهتر مفهوم انجام کارها از طریق خود با اراده خداوند را درک خواهید کرد.
مدت طولانی است این موضوع ذهن مرا به خود مشغول کرده است که چطور می توانم به این نیروهای به ظاهر خفته دسترسی پیدا کنم تا در لحظات حساس زندگی از آنها کمک گرفته و به آرزوهای خودم برسم.
این نیروهای خفته چه نیروهایی هستند؟
در کجا قرار دارند و چه کسی می تواند از آنها استفاده کند؟
چه کسی نمی تواند از این نیروها بهره مند شود و چرا؟
این سوال ها سبب شد تا اشتیاق بیشتری برای درک نیروی خفته (اراده خداوند) در من ایجاد شود و نتایج زندگی من گواه تغییر نگرش من درباره نیروی اراده شخصی و سعی در بهره مند شدن و استفاده از نیروی اراده الهی برای رسیدن به رویاهاست.
امروز می دانم که اراده، همچون نیرویی است که همه ی ما آن را در وجود خود داریم. قدرت اراده خداوند میدانی از انرژی است که به صورت نامرئی و ماورای الگوهای تکرار شونده روزمره و طبیعی ما جریان دارد.
این نیرو حتی قبل از بسته شدن نطفه هر یک از ما نیز در آنجا وجود دارد.
ما دارای ابزاری هستیم که می توانیم این نیرو را جذب کنیم و زندگی را به شیوه ای جدید و مهیج تجربه کنیم.
اراده خداوند در کجا قرار دارد؟
برخی از پژوهشگران اعتقاد دارند که هوش، خلاقیت و تصورات ما در نتیجه ی واکنش به اراده خداوند به وجود می آیند و صرفا افکار و عناصری در مغز نیستند.
دیوید بوم معتقد است: “همه ی تاثیرات و اطلاعات منظم در قلمرو نامرئی یا در حقیقتی متعالی تر وجود دارند و به هنگام نیاز می توانیم از آن ها دعوت کنیم.”
در پاسخ به این سوال که میدان انرژی اراده خداوند در کجا قرار دارد؟ باید بگویم هیچ مکانی را نمی توان یافت که این انرژی در آن نباشد، زیرا هر چیزی که در جهان موجود است در درونش هدف و انگیزه ای دمیده شده است.
این حقیقت درباره همه صورت های زندگی مانند یک اسلحه، یک غنچه گل رز و یا یک کوه صحت دارد. یک پشه نیز در تجربه ی زندگی دارای هدف و انگیزه است.
یک دانه لوبیا که به نظر می رسد قدرت فکر کردن و عمل کردن ندارد نیز تحت مدیریت اراده خداوند عمل می کند.
تنها کافی است دانه لوبیا را در خاک مرطوب بکارید، چند روز بعد شاهد قدرت و عظمت موجود در دانه لوبیا خواهید شد.
اگر دانه سیب را بشکافید درخت سیب را در آن نمی بینید اما می دانید که درخت سیب از دل این دانه به وجود خواهد آمد.
هر شکوفه ای که در فصل بهار بر شاخه درخت سیب می روید فقط یک گل کوچک و زیبا است اما در حقیقت هدفی درون آن دمیده شده است که باعث می شود در زمان مقرر به صورت میوه سیب متجلی شود.
خداوند اشتباه می کند؟!
در دایره اراده خداوند هرگز اشتباهی صورت نمی گیرد.
دانه سیب هرگز به گلابی تبدیل نمی شود و تخم یک کبوتر هرگز به یک مار تبدیل نمی شود.
هر بخش از طبیعت بدون استثنا داری هدف و انگیزه است و چیزی در طبیعت وجود ندارد که به هدف خود از بودن در دنیا شک کند.
ما انسانها نیز جزئی از این طبیعت هستیم و داری هدف و انگیزه برای بودن در دنیای مادی هستیم.
همانگونه که تولد یک شکوفه در فصل بهار بدون هدف و برنامه نیست، تولد هر انسان در جهان مادی بدون هدف و برنامه نمی باشد.
تفاوت انسان با سایر موجودات در پیگیری هدف و انگیزه خود از زندگی این است که انسان تنها موجودی است که قدرت ذهن دارد، توانایی اندیشیدن و انتخاب کردن و تغییر کردن دارد.
هیچ موجودی به جز انسان در جهان مادی در طول حیات خود قادر به ایجاد تغییر در شرایط زندگی خود نیست و فقط بر اساس غریزه خود زندگی می کند.
اما انسانها می توانند در مدت زمان حیات خود در دنیای مادی بارها شرایط زندگی خود را دگرگون کنند.
من تا سن ۳۵ سالگی چاق بودم و اکنون چند سال است که متناسب هستم.
این یک تغییر است که من در شرایط زندگی خود ایجاد کرده ام.
تا سن ۳۵ سالگی از نظر مالی در شرایط بسیار نامناسب بودم اما در طی چند سال شرایط مالی خود را به طور کامل تغییر دادم.
هر فردی که این نوشته را می خواند در طول عمر خود بارها شرایط زندگی اش تغییر کرده است حتی اگر نداند یا قبول نداشته باشد که خودش مسبب تغییر در زندگی اش بوده است اما این از توانایی های منحصربفرد انسان است که در هیچ موجود دیگری یافت نمی شود.
نکته جالب توجه این است که قدرت اراده خداوند در تمام اجزای هستی جریان دارد بنابراین هر تغییری که انسان در شرایط زندگی خود ایجاد می کند تحت مدریت و کنترل قدرت اراده خداوند است.
در لحظه ای که نطفه ما بسته می شود زندگی در معنا و مفهوم واقعی شروع می شود و قدرت اراده خداوند مراحل رشد و نمو را مدیریت می کند.
در لحظه ای که نطفه بسته می شود ساختار جسمانی، ویژگی های ظاهری، زمان مناسب تشکل شدن قلب، چگونگی شکل گیری استخوان ها و هزاران موضوع دیگر در همان لحظه اول و شروع زندگی تعیین می شود.
ما فقط به عنوان یک شاهد در حال نظاره کردن مراحل رشد و نمو جسم خود هستیم.
می بینیم که موهایمان رشد می کند و می توانیم آنها را کوتاه کنیم بدون اینکه بتوانیم رنگ، صاف یا فر بودن آنها را تعیین و انتخاب کنیم.
قدرت اراده خداوند را نمی توان با کلمات توصیف کرد چون همین کلمات هم از این قدرت سرچشمه می گیرند.
قدرت اراده خداوند قلبم را به تپش در می آورد، غذایم را هضم می کند، پاهایم را کنترل می کند، نوشته هایم را می نویسد و حرف هایم را می زند و این کارها را برای هر چیزی که در جهان وجود دارد انجام می دهد.
قدرت الهی همه چیز را در جهان تعیین می کند و در همه جا حضور دارد یعنی جایی را نمی توان یافت که قدرت اراده خداوند در آن جا نباشد، اما اغلب اوقات احساس می کنیم از خدا جدا شده و دور افتاده ایم.
نکته مهم تر و قابل توجه این است که اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین می کند، چرا اکثر انسانها بیشتر آنچه که دوست دارند داشته باشند را ندارند؟
پاورقی:
این نوشته ادامه دارد، برای کسب نتیجه بهتر از مطالعه کردن، در همین لحظه که مشغول نوشتن هستم به من الهام شد که نوشتن را متوقف کرده و از خواننده بخواهم یک بار دیگر این نوشته را بخواند و به سوال مطرح شده در انتهای نوشته پاسخ دهد.
ایمان دارم اراده خداوند این نوشته و نوشته های بعدی را مدیریت می کند و اراده او هدایت ما برای درک بهتر و افزایش نیروی اراده در وجود ماست که زندگی خود را تغییر دهیم.
سوال: اگر قدرت اراده خداوند همه چیز را تعیین می کند، چرا بیشتر آنچه که دوست داریم داشته باشیم را نداریم؟
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.97 از 280 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلااااام استاد عجب اگاهی نابی فوق العادس😍 من ندیدم حداقل تا الان تو کتابایی ک در رابطه با خداوند و خودشناسی حتی، اینقدر ساده و عالی همچین مطلبی رو بیان کنند… نمیدونم شایدم من تو مدار آگاهیش نبودم، الان دارم اولین قسمت رو مطالعه میکنم و هر لحظه ک جلوتر میرم بیشتر ب این حس میرسم ک این آگاهی ها باید جمع بشه و ب صورت کتاب دربیاد، عااالیه ب نظرم اگ کتاب بشه خیلی هیجان انگیزتر میشه، هرچند من ک ب خوندن کتابای مجازی عادت دارم برام لذتبخشه همینطور ام، اراده خداوند…… دقیقا در این لحظه از زندگیم بسیار ب خودم آگاه هستم ک در بین اراده خودم و خداوند در رفت و آمد هستم، و هرلحظه با آگاهی روی خودم حس میکنم ک دلم میخواد ک اراده خداوند رو حاکم بر خودم داشته باشمصحبت هاتون حس ظریف بودن در مراقبه رو داره مثلا این پاراگراف،” قدرت اراده خداوند قلبم را به تپش در می آورد، غذایم را هضم می کند، پاهایم را کنترل می کند، نوشته هایم را می نویسد و حرف هایم را می زند و این کارها را برای هر چیزی که در جهان وجود دارد انجام می دهد.”الله اکبرجواب سوال شاید این باشه ک متاسفانه ما اراده خودمون رو ترجیح میدیم برای ما راحتتره ک انتهای یچیز رو برای خودمون بچینیم توفکرمون و سخته ک ب خداوند اعتماد و توکل کنیم و ایمان داشته باشیم😬، چ با توجه ب ناخواسته ها و چ با توجه ب خواسته ها اما از جانب احساسی ناصحیح موانع رو برای خودمون ایجادمیکنیم(حتی ب نظر خودم هدف تایین کردن برای خودمون با ذهنیتی ک داریم یجور مانع برای اراده خداوند میتونه باشه) و منیت خودمونو تقویت میکنیم و با توجه ب گفته های شما هرچی خودمون بیشتردست و پا بزنیم و روی اراده خودمون حساب کنیم کمتر از اراده خداوند بهره مند میشیم متاسفانه خدایا اراده تو حاکم بر من و زندگی و روزگار منه و من هرلحظه شاهد تو هستم همانگونه ک وجودم در شکم مادرم تماما تحت اراده تو و عشق تو بود همانگونه وجودم را در بربگیر… عجب لحظات لذتبخشی😍😍😍😍
سلام استاد گرامی من امروز برای اولین بار اولین قسمت نوشته های باور ساز رو مطالعه کردم،برام تازگی داشت و در طول خواندن مطلب هم فکت هایی رو در تایید مطالب در ذهن خودم مرور میکردم تا به این جمله رسیدم و مقاومتی در ذهنم ایجاد شد و احساس کردم تا جواب سوالم رو نگیرم این وضعیت ادامه داره،در جمله تولد هر انسان در جهان بدون هدف و برنامه نمیباشد،منظور از تولد بعضی اشخاص که جنبه های منفی وجودشان به بقیه خصال نیکوی انسانی برتری مطلق داره،چیست؟
سلام دوست عزیز
تقسیم انسانها به بد و خوب بر اساس معیارهایی است که انسانها مشخص کرده اند.
با این معیارها قطعا فردی مثل هیتلر در دسته انسان های بد قرار می گیرد اما وضعیت فعلی کشور آلمان ارتباط مستقیم بار دوران حکومت هیتلر دارد.
نشان های دریافت شده
سلام دوست من
چرا مقاومت را در ذهن خود اینقدر بزرگ می کنید وبه خودتون اجازه نمیدید تا ذهن شما آرام آرام جواب شما را بدهد اگر آرام باشی پاسخ تمام سوالات خود را خواهی یافت .
و اما در مورد جواب شما خداوند وقتی ما را آفرید به خودش آفرین گفت وبه همه دستور داد که ما را سجده کنند .
همه ی ما بر اساس اراده ی خودمان ویا اراده ی خداوند می توانیم کارها را انجام بدهیم واینجاست که قدرت تصمیم گیری ما مشخص می شود زمانی که آدم وحوا تصمیم گرفتند از آن درخت بخورند اونجا اراده ی شخصی اونها بود در صورتی که اراده ی خدا این بود هرگز به آن درخت نزدیک نشوند ،اما آنها خود انتخاب کردند .
فرق بین انسان خوبد وبد هم همین هست وتو بر اساس اراده ی خود تصمیم میگیری خیلی وقت ها بارها وبارها به ما گفتن که مثلا به برق دست نزن خطرناکه . اما ما باز هم به اون دست میزنیم چون تصمیم می گیریم تجربه اش کنیم واین چی هست که ما را نمیزارن بهش نزدیک بشیم .
هر خوبی وبدی در این جهان باعث رشد جهان میشه .
نمیشه بهش گفت بدی چون بدی وخشونت هیتلر باعث پیشرفت کشور آلمان وحتی جهان شد همین جنگ باعث پیشرفت صنعت شد وچه صنایعی در همان زمان ظهور کردند این تفاوت ها بر اساس معیارهای انسانی صورت میگیره چون ممکنه از نگاه من یک کار بد باشد اما همان فردی که آن کار را انجام میدهد ممکن هست بهترین راه وکاری باشد اون موقع بهش رسیده وانجام داده.
اگر چندین بار با ذهن خالی این مطالب رو بخونی بهتر می تونی این آگاهی ها را درک کنی .
در پناه خدا باشی
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز، این مطلب قابل درک هست که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ولی با این دیدگاه وحشیگری و غارتگری هم تایید میشه چون اگر این طوری باشه هیتلر کاری جز انجام اراده خداوند انجام نداده و گناهی هم به گردنش نیست و خون اون همه آدم فقط برای توسعه بشریت ریخته شده و این از خدایی که مهربون تر از مادر هست بعید به نظر میرسه
نشان های دریافت شده
بنام یگانه خالق هستی
سلام استاد عزیزم
عجب آهنگ زیبا وملایمی با این نوشته ها عجین شده هر چه بیشتر میخونم بیشتر می فهمم وبا این موسیقی بیشتر ارتباط می گیرم وآرامش بعد نوشتن وخواندن آنها آرامشم را بیشتر می کنه حتی از خوندن نوشته های خودم لذت می برم وبعضی مواقع چندین بار اونها رو می خونم .
در ادامه درک آگاهی های این قسمت رسیدم به قسمت میدان قدرت خدا
از کودکی بسیار شنیدم که خداوند قدرتمنده ولی درکش نکردم منظور از قدرت چی هست وممکن هست برای من وخیلی های دیگه از اونجایی که خدا را بعنوان یک انسان درک کردیم قدرتش رو مثل یک زور بازو درک کردیم یا قدرت تصمیم گیریهای او وقدرتش برمی گشت به واکنش هایی که در هر لحظه نشان میداد اما الان میخوام این رو بگم که من از یک دنیای بی شکلی آمدم دنیایی که همه ما روح بودیم و از نظر من با درکی که الان دارم نمی تونه شکلی داشته باشه چون ما همه از روح هستیم واون دنیا شکلی نداشته مثل نور بودیم ونور شکل نداره اما وقتی که یک تک سلولی رشد کرد وساخته شد واین جسم توسط این نیرو هدایت یافت ودست وپا وصورت وبقیه اعضا برام درست شد و روح خدا در این جسم قرار گرفت روح من با جسمی که دارم شکل ظاهری گرفت برای همین هر چیزی برای من در این جهان مادی با شکل خاص قابل درک وتمایز هست ومن این قدرتی را که در وجودم بود فراموش کردم که چه نیرویی هست وکم کم قدرت را از اصل خودم گرفتم دادم به بقیه چیزهای دیگه .
برای همین هست هر انسانی از بدو تولد خود در این جهان به دنبال یک اصل بود واگر توجه کنیم اولین چیزی که ممکنه هر کودک سوال کنه اینه که خدا کیه .
اصل واساس من خداست چون من یک روح الهی دارم و وجه تمایز من انسان با دیگر موجودات همین نیرویی است که در اختیارم هست .که شما استاد از اون بنام اراده نام بردید .
اراده
اراده من وخدا
اراده خدا ومن
همه چیز همینه اگر به گذشته نگاه کنم می بینم هرچی ما وجهان به جلوتر پیش میریم بیشتر، این اراده ونیرو را در خودمان درک کردیم ازش استفاده کردیم و می کنیم مثلا در جهت تولید مواد غذایی انسانهای صد سال قبل خودمان با مواد غذایی که انسانهای الان تولید می کنن چقدر متفاوته و زیاده واین یعنی فراوانی .
وجسم من بدون این نیرو وانرژی هیچ قدرت وتوان نداره برای همین هست وقتی این روح از بدن خارج میشه اون جسم هم از بین میره .
برای همین هنوز من نتوانستم از این نیرو درست استفاده کنم در خلق آنچه میخواهم .
چون نیروی خودم ونیروی خدا را از هم جدا کردم فقط کافیه من نیروی خودم وخدا را یکی بدانم و ارتباطشون رو پیدا کنم ومنطقی کنم اون وقت هیچ نیرویی نمی تونه مانع رسیدن من به اهدافم بشه.
خیلی از اوقات هست که من هیچ کار خاصی نمی کنم فقط یک لحظه در ذهنم به شخص خاصی فکر کردم که بارها وبارها برای همه مون پیش اومده که همون موقع زنگ زده یا اومده که خودمون تعجب کردیم وبعد بهش گفتیم همین الان داشتم بهت فکر میکردم که خودت اومدی یا زنگ زدی .
اینه خاصیت من
اینه همسو بودن با اراده ی خدا
برای همینه که میگن تو بهشت هر چی اراده کنی برات حاضر میشه یا در زمان حضرت سلیمان در یک چشم بهم زدن تخت بلقیس حاضر شد اینها همه توانایی ما انسان است انسانی که الان رفته به کرات دیگر به دنبال موجودات غیر زمینی هست .
انسانها ماه را تماشا میکردن و رویای آنها سفر کردن به ماه بود اما الان فراتر از ماه وخورشید رفتند وحتی اونها از فضا عکس می گیرن وفیلم تهیه می کنن .
هر چه بیشتر بتونم ارتباطم با معنویت که همون قدرت خداست را درک کنم بیشتر رویدادها در زندگی من طبیعی وساده میشه .
من یکی از خواسته هام داشتن شغلی که آزادی زمانی ومکانی ومالی داشته باشه شغلی که به گسترش جهان بیشتر کمک کنه ومیخوام با اراده این نیرو همسو بشم خیلی شغل خیاطی را دوست داشتم ودارم اما وجودم دنبال یک کار بزرگتر از این هست وارد این کار شدم دیدم من رسالتی فراتر از این دارم .
داستان زندگی شما سند بسیار قوی ومحکمی برای من هست که می توانم با اراده ی خدا واقعی همسو بشم
من به خدا توکل کرده ام
من خودم را به یگانه نیرو می سپارم تا هدایتم کنه
ادامه دارد
نشان های دریافت شده
بنام یگانه خالق هستی
سلام به استاد عزیز وهمه ی کسانی که اینجا حضور دارند چند روزی هست که دوباره این نوشته ی قسمت اول رو دارم می خونم اما هربار که می خوندم ونوشته ودرکم را که میخواستم بنویسم یک طوری می شد نمیشد بنویسم .
به هر حال مهم نیست
اما همین لحظه که این نوشته رو خوندم اولین چیزی که نظرم را جلب کرد این بود که شما نوشتید اکنون که شما این نوشته را می خوانید دیگر آن انسان قبلی نخواهید بود واین آگاهی هایی که دریافت می کنید از دنیای بی شکل وارد دنیای شکل یافته شما خواهد شد .
همون لحظه گفتم چرا استاد نوشته دنیای بی شکل و طرف دیگه دنیای شکل یافته منظور چیه ؟
ناگهان چیزی که جوابم را داد این بود که دنیای بی شکل مثل دنیایی که سراسر نور و روشنایی باشه در این دنیا هیچ شکلی نداره وهمه چیز نوره اما دنیای شکل یافته ی من هر چیزی یک رنگ یک شکل یک بو یک نماد یا هر چیزی می تونه می باشه همه چیز برای من باشکل ظاهری اون قابل شناختن هست بسیار محدود هست مثلا بگم میوه خیلی از تصاویر میوه تو ذهنم رد میشه ومن می تونم خیلی شکل میوه هارا به خاطر بیارم ولی اگر بگم گیلاس ذهن من فقط یک شکل رو برام میاره ومن محدود میشم و هر بار می تونم باز هم محدود ترش کنم میوه نارس گیلاس گل گیلاس شکوفه ی گیلاس وقتی به شکوفه گیلاس هم برسم هنوز این گل به میوه تبدیل نشده برای همین در دنیای مادی من همه چیز شکل یافته است شکل های که برای من مشخص هستند ولی اون دنیا شکلی نداره همه چیز نوره مثل خدا که گفته الله نور السموات و الارض نور شکل نداره نور رنگ نداره نور هیچ چیز مشخصی نداره وقابل مقدار و قیاس نیست برای همینه که ما دوست داریم به خدا هم شکل بدیم در واقع خدا شکلی نداره و هرکس از خدا برای خودش شکلی ساخت وخواست که به دیگران هم همون رو منتقل کنه ونتایج ساختن خدا به شکل ظاهری هم که در دنیای هر کدوم از ما مشخصه بر اساس شکل نتیجه گرفتیم .
پس اینجا می تونم یک شکل بهتری به این نیرو بدم که بتونم ازش بهره ی بیشتری بگیرم خدا رو می تونم به شکل سلامتی دربیارم می تونم به شکل پول وارد زندگیم کنم می تونم به شکل زیبایی وتناسب اندام انتخاب کنم انرژی که به هر شکلی در میاد .اینو نوشتم برای خودم تا دوباره بتونم ادامه اش بنویسم از آنچه از جملات که درک می کنم .
پس بدون تردید با تغییر دادن این نوع نگرش در شکل خدا نتایج زندگی من هم تغییر خواهد کرد .مهم اینکه که الان این نیرو رو اینجوری درک کردم قسمت دوم برنامه چگونگی وارد کردن این انرژی وتغییر واستفاده کردن این نیرو هست وچگونگی شکل دادن به انرژی در زندگیم که بتونم بالاترین وبهترین استفاده رو ازش بکنم .
.در پناه الله یکتا
ادادامه دارد
نشان های دریافت شده
بنام یگانه خالق هستی
سلام به استاد عزیزم وهمه دوستان
خداوند را سپاسگزارم که لایق شنیدن حرفهای خودش هستم لایق خوندن ونوشتن کلماتی که اراده خود اوست هر انسانی از لحظه ی که به دنیا می آید به گونه ایی به دنبال یک اصل می گردد وهمیشه می پرسد خدا کیست . به دنبال اصل و اساس خودمان بودیم
بله من و خیلی از ماها به دنبال خدا بودیم همه میگفتند خدا اما هیچ وقت به ما جواب درستی ندادند نه پدر ومادر ونه معلم ها و نه اساتید دینی و…. اما همه یک حرف را به من گفتند خدا تو آسمانهاست خدا رو برای من چیزی دست نیافتنی کردند که دور از دسترس هست بعد بهم گفتن که چون حوا وآدم اشتباه کردند تا ابد من باید تاوان اشتباه آنها بدهم ودر این دنیای فانی زندگی کنم وجسم من زندانی هست که روحم در اون حبس شده بهشت را برای من دست نیافتنی کردند .خدا رو برای من مثل یک انسان تعریف کردند که همیشه آماده ی گرفتن مچ من در هنگام اشتباه هست اگر اشتباه کنی بخشیده نمی شوی حتی اگر بمیری برای رفتن به دنیای دیگر برای من پلی ساختن از مو باریکتر از شمشیر برنده تر ونیز تر که این پل بین دو کوه هست که از این پل رد بشی که پایینش دره است وکلی از توصیفات دیگه .
خدا دلش پر از کینه است منتظر اینه که من اشتباه کنم تا مجازات کنم نه فقط در این دنیا بلکه در آخرت هم باید مجازات بشم تازه مجازات خدا در اون دنیا بسیار وحشتناک تر است اما دریغ از یک جواب که این خدا چی هست وکی هست که دوست داره منو مجازات کنه ؟.
همه ی انسانها از او دورن فقط محدود انسانهایی که اونها پاک بدنیا اومدند اما ما ها انسانهای پاکی نیستیم من از همون لحظه نطفه بستن کسی هستم که از خدا دورم وبهشت برای ما ساخته نشده بلکه جای من جهنم هست به اندازه ایی که کارهای بد انجام دادم مجازات میشم بعدش منو با یک مهر بر پیشانی زده شده به طبقه پایین بهشت میفرستن اینم فقط به خاطر اینکه کمی کار خوب انجام دادم.
خدا شده یک فردی که همیشه در حال امتحان کردن ومجازات کردنه هر کاری میکنم این امتحانه چه خوب چه بد.
نمی دونم از کدوم جهت این خدا رو بررسی کنم .خدایی که به بعضی ها فقط شادی وپول میده تا فراموشش کنن اما به بعضی ها زجر وبد بختی میده وامتحانشون می کنه که دوستشون داره که اگر در این امتحان الهی قبول بشن شاید اونها رو ببره به بهشت.
خدایی که باید تمام بدنت پوشیده باشه وگرنه آویزانت می کنه با موهات خدایی که اگر دروغ بگی گدازه های آتش را در حلقت میریزه خدایی که از همه جهت بیرحم هست وبه هیچ کس رحم نمی کند خدایی که هرچی جلوش خم وراست بشی ونماز بخوانی شاید نماز ها رو قبول کنه تازه اگر حواست در هنگام نماز خواندن بهش بوده باشه وگرنه قبول نمیشه.
واین تکه که اگر نمازها قبول شد بقیه ی اعمالت قبول میشه واگر قبول نشه تمام کارهای خوبی هم که انجام دادی هم هدر میره .خدایی که تو رو آفرید وقتی مردی وهنگامی که در قبر تو را میزارن تازه فشارها شروع میشه .
چقدر این خدا دوست داره من دائم گریه وزاری کنم همیشه گردن در برابرش کج کنم و دست به دامن دیگران باشم در برابرش شاید مشکلی وگرهی از کارهام باز بشه .
همه به من از این خدا گفتن وتصویری رو اینگونه برام ساختند خدایی که با بیمار شدنم وناراحت بودنم ومشکلات این دنیا شاید کمی مجازات آن دنیا را برایم کم کند .
وقتی اینها را نوشتم چقدر گریه کردم برای خودم اشک هام جاری شد برای کسی که از همه مهربانتر بود بدون منت منو بزرگ کرد به من تمام چیزهایی که من برای زندگی کردن نیاز داشتم را به من داد که کارهای بدنم رو طوری خودش به عهده گرفت که اگر من فراموش کنم از بین نرم مثلا یک ثانیه یادم بره نفس بکشم یا پلک بزنم یادم بره که الان قلب باید بتپه یا وقت پمپاژ کردن خون به بقیه قسمت های بدنم هست این خدایی که وقتی در شکم مادر بودم یک تک سلولی بودم وتبدیل شدم به هزاران هزار سلول ، سلولها رو هدایت کرد که هر کدوم قسمتی از بدنم رو بسازن مواد غذایی مورد نیازم را تامین کرد بدون اراده من منو رشد داد در جایی مثل شکم مادر تا بزرگ شدم وقتش که رسید به این دنیا اومدم باز هم مسئول تامین همه چیزم بود.
قلبم به خوبی می تپید شکمم به خوبی غذا را هضم میکرد بدون اینکه کسی یادم بده مک زدن وشیر خوردن رو بهم یاد داد مواد غذایی مورد نیازم را تامین میکرد من چه دخل و تصرفی داشتم.
پدر ومادر را برای من مهربان کرد که حتی گریه میکردم آنها با محبت نوازشم میکردند همه اینها با اراده ی خدا انجام میشد واما بدنم رو بزرگترین داروخانه ی جهان قرار داد هر چی نیاز داشته باشم خودش تامین کنه نیازی به داروهای بیرونی نیست استخوانهای بدنم را چنان قوی ساخت که هر چه می افتادم سفت تر می شدند کبدی برای من ساخت که حتی اگر خراب بشه خودش رو ترمیم کنه دستم اگر بریده بشه خودش خوب بشه و……..وکلی معجزات دیگه بدنم.
خدایی که به من گفت تو اشرف مخلوقات منی تو جانشین منی من آسمانها وزمین وهر آنچه هست را در تسخیر تو در آوردم تو فقط لب تر کن چی میخوای همون لحظه برات انا اقول کن فیکون میشه خدایی که به من قدرت خلق کردن وخدایی کردن رو به من داد چطور ممکنه اینجوری منو مجازات کنه .
اگر تا الان نتونستم اون خواسته هایی را دوست دارم در زندگیم داشته باشم رو بدست بیارم فقط به خاطر اینه که من از خدایی که دیگران برام ساختند درخواست کردم ومنتظر بودم اون برام بسازه واون هم فقط ازم امتحان میگرفت ومجازاتم میکرد
من از امروز باید با این خدای واقعی هم اراده وهمسو بشم فقط کافیه اون بت های ذهنی که به عنوان خدا ساختم را در ذهنم خرابشون کنم واجازه بدم تا خدای واقعی کارها رو خودش انجام بده من باید اجازه بدم همون خدای که وقتی نوزاد بودم رزق منو رو میرساند الان هم دوباره همین کارها رو انجام بده و خودش برسونه ومن نگران نباشم .
چقدر احساس آرامش تمام وجودم رو گرفت چقدر با وجود این خدا راحت شدم آرامشی عجیب که بهم میگه برو استراحت کن من همه ی کارهاتو برعهده میگیرم ونیاز نیست که همه رو خودت به تنهایی انجام بدی بسپارشون به من .
من هستم
در پناه خدا
نشان های دریافت شده
دوست خوبم با خوندن مطالب شما به یاد زلیخا افتادم . وقتی بتهایش را شکست و خدای جلیل و مهربان و شناخت کل زندگیش تغییر کرد و حتی جوانیش را باز یافت و زنی که بار دار نمیشد ، دارای فرزند شد .
و چقدر زیادند از این مثالها در قرآن که همه با شکسته شدن یکسری بندها و تعصبات و بت ها زندگی جدیدی خلق میشود قطعا ما هم هدایت شده ایم از طرف همان پروردگار بی حدو وصف پس قطعا
ما هم میتوانیم با ازاد کردن ذهنمان از زنجیرهای اسارت تولدی دوباره داشته باشیم و زندگی سرشار از عشق و آرام را تجربه کنیم این قطعا پاداش کسانیست که از نو ایمان اوردند به خدای یگانه . خدا رو شاکرم بابت این تغییر نگاه و سپاسگزارم از شما دوست موحدم و همینطور استاد که قطعا دست و زبان خداوند یکتای عظیم هستند
قطعا در پناه الله هستیم
نشان های دریافت شده
سلام به شما بزرگوار
چقدر لذت بردم از مثال زلیخا که حتی خودم این رو فراموش کرده بودم والان به یادم آمد اینگونه مثالها زیاد است این مائیم که آنها فراموش می کنیم سپاسگزارم دوست خوبم سپاس فراوان
خدا رو شکر که اینجا هستم ودر این مکان حضور دارم
نشان های دریافت شده
به نام عشق♥️و تجلی گر هستی بخش او
لا اله الا الله و سبحان الله کلماتی نیستند که عمری ناآگاهانه به زبان آوردیم و لق لقه ی زبان کردیم
اکثرهم لایتفکرون 🤔لا یعقلون 😔
چیزی جز حضور خدا نیست هر آنچه میبینیم و نمیبینیم وجودش از حضور همان نیروی غیبی است که در اول سوره ی بقره ازش یاد شده و خداوند همونجا آب صاف و پاک رو ریخته تو دستمون کسانی که به نیروی غیب ایمان آورند به راستی که پرهیزکارانند ⭐️یعنی به نظر بنده ..اگر این شناخت نباشه هیچ آیه ای رو متوجه نمی شیم و تازه به گفته ی خود قرآن گمراه هم میشیم .
آن نیروی غیب ،این انرژی خالص و پر از آگاهی ،همان نیروی قدرتمند خداست که به خواست و اراده ی خودش در جهان مادی به شکل ها و فرم های متفاوتی متجلی می شود و ناظر اوست و شاهد ما ‼️
شاهد بودن ما وقتی است که تسلیم هستیم مثل زمانی که در رحم مادر قلبمون شروع به تپیدن کرد و سلولهامون هوشمندانه کنار هم قرار گرفتند و هر روز رشد کردیم تا زمان تولد ما فرارسید .
میتونیم اینطور هم بگیم که دقیقا مثل وقتی که فیلمی تماشا می کنیم و هیچ دخل و تصرفی نمی تونیم داشته باشیم و فقط تماشاگریم و همیشه پایان داستان هم زیباست بر این باور و یقین قلبی باشیم که زمانی که به خدا می سپاریم حتما آخرش قشنگه 😇😍 و برای زندگی کردنمون هم باید شاهد باشیم .
و شاهد بودن فقط از راه شناخت ودرک تنها نیروی حکمفرما بر جهان هستی به دست می آید چون انسان
با ساخته های ذهنی زندگی می کند و عمری توهم دارد که جسم است و بعد هم توهم ساخته های ذهنی ‼️و ما باید با این شناخت برسیم که ما روح پاک الهی هستیم و نوری از انوار الهی ….
نیرویی که این لحظه در قلب من می زند و یا در من نفس می کشد همان خداست و اراده ی او بر جهان حکمفرماست گنجی بودم نهان خواستم آشکار شوم 💎
هدف از خلقت و خلق شدن هر ذره تجربه و تغییر و در نهایت رشد و کمال است به سوی هدفی از قبل تعیین شده .
همانطور که تصویر درخت بلوط در دانه ی آن وجود دارد هر مخلوقی برای هدفی خلق شده است و چطور می شود انسان که حکم جانشینی دارد بی هدف باشد⁉️
تفاوت انسان با دیگر مخلوقات این است که اراده دارد برای تغییر زندگی و خلق تجربه های متفاوت و می تواند با برنامه ریزی ذهنی خود در شرایط زندگی اش تحول و نتیجه های خوشایند ایجاد کند.
درست مثل دانه که روزی از خاک (ظلمت )سر بر می آورد و با آب (آگاهی)و نورخورشید (عشق) رشد می کند تا به غنچه ای زیبا و یا درختی پر محصول برسد و کمال او در آن است .
و اما تمام آنچه که رویای ما هست و احساس خوبی نسبت به اون خواسته داریم در مسیر زندگی ما از قبل قرار گرفته است و اگر اراده ی ما با اراده ی خداوند همسو شود به اون رویا می رسیم و اما
اگر اراده ی خداوند حکمفرماست چرا خیلی از چیزهایی که دوست داریم را نداریم ؟🤔
به نظر من چون ما با اراده و تصمیم خودمون مسیر تعیین می کنیم و یا وابسته و دلبسته می شویم و چون ذهن ما محدود هست و نسبت به تجربیات و فرمول های ذهنی عمل می کنه هر بار مسیری رو به ما پیشنهاد می ده که هر چند در هر مسیری هم تجربیات فراوانی به دست میاریم ولی ما به خواستمون نمی رسیم یعنی مسیر صحیح نیست و دچار درد و رنج میشیم اما همون تجربه ها هم از لطف خداوند است که هرآن تحت حفاظت و هدایت و حمایت او هستیم
⭐️و اما اراده ی خداوند بر آن است که ما در مسیر زندگیمون آزاد باشیم و رها و این نهایت کمال است در هر موضوعی که خواسته ماست وبنده فکر می کنم که اصلا خواسته ای که ما را اسیر کنه و محدود کنه با اراده ی قدرتمند خداوند همسو نیست و جز طرح و هدف الهی ما هم نیست و گاهی اینگونه هم به بن بست می رسیم که در روابط عاطفی بیشتر میشه مثال زد
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🙏🏻 اما اگر انسان به جایی برسد که دست از تلاش فیزیکی بردارد و در واقع تسلیم شود و راه و مسیر اون خواسته رو به خدا بسپارد یعنی کاملا توکل کند و اعتماد کند که تنها قدرت اوست خیلی ساده و زیبا و عزتمندانه به خواسته خودش می رسد هر چند که اغلب ،ظاهر قضیه شکست را تداعی می کند و با عقل و منطق جور در نمی آید اما باطن و حقیقت به زودی با پیروزی عیان می شود .
و به نظر بنده …اون وقتهایی که اراده ی خداوند در زندگی ما جاری شده بدون اینکه تصمیم بگیریم و ما را در مسیر صحیح قرار داده دقیقاا همون وقتهایی بوده که ما موضوع رو رها کردیم یعنی متوجه شدیم که با عقل و منطق و تلاش فیزیکی نتیجه نمی گیریم و اغلب بعد از تجربیات فراوان و به بن بست خوردن ها در زندگیمون در نهایت تسلیم شدیم .
نمونه ی بارزش همین هدایت شدنمون به مسیر لاغری با ذهن هست که سالها مسیرهای پیشنهادی ذهنمون رو رفتیم و شکست خوردیم در نهایت تمام اون شکست ها به ما آموخت که قدرتی بالاتر از جسم و ذهن من وجود داره همون قدرتی که از روح خودش در من دمید و بعد آسمانها و زمین بر ما سجده کردند چرا ⁉️
چون خود خداوند در قالب انسانی قرار گرفت تا به صورت فیزیکی و مادی در نقشهای مختلف تجربه کنه و لذت ببره و لذت هم همون گاز زدن سیب هست که ما خودمون خواستیم و اختیار هم داشتیم که گاز بزنیم سیب یا حالا خوردن گندم ….🌾🍎انتخاب بعد فیزیک و جهان مادی هست .
بنابراین خواست و اراده ی خداوند بر خوشبختی و سعادت ،ثروتمندی و سلامتی ،شادی و آرامش و آگاهی ما هست نسبت به مسائل است و به قول شمس تبریزی :مگر می شود خدا خودش را دوست نداشته باشد؟!(کمی تامل 🤔)
انرژی یا همون آگاهی خالص با بی نهایت صفت زیبا از عشق♥️متجلی شده است یعنی منفعتی (عقل و منطق دنبال منفعته 🤫)در کار نبوده این عشق لبریز شده هست و تمام این داستان یعنی هر ذره تو این عالم از حضور خداست و این یعنی سبحان الله و چیزی هم جز او نیست و اینم میشه لااله الا الله
ما آینه بودیم که در وحدت تصویر
شکستیم و شدیم همه تکثیر 🔥❤️
نشان های دریافت شده
در تمام سالهایی که ناآگاهانه در همرنگی با جماعت گذشت من منتظر بودم تا شرایط و عوامل بیرونی زندگی من تغییر کند تا احساس خوشبختی کنم فردی پیدا شود که عاشقم باشد یا مدرکی بگیرم تا بتوانم کار بهتری پیدا کنم و یا فردی که جایگاه اجتماعی معتبری دارد در مسیر زندگیم قراربگیرد و زندگیم را متحول کند و یا ارث پدربزرگی به من رسد تا بتوانم ماشینی بخرم و احساس ارزشمندی کنم …اما امروز متوجه شدم که تغییر کردن یعنی من به این موفقیت برسم که بتونم توجه و تمرکزم رو بر افکار خوب قرار بدم و احساس خوبی داشته باشم همه ی افرادی که امروز موفق هستند روزی در شرایط بد زندگیشون فقط می خواستند کمی اوضاع رو سروسامان دهند و وقتی در مسیر تغییر کردن قرار گرفتند یعنی حال خوب داشتن بعد از مدت کوتاهی وقتی به پشت سر خود نگاه می کردند احساس رضایتمندی و سپاسگزاری پیدا می کردند اونها از همان اول اهداف بزرگی نداشتند و در مسیر تغییر کردنشون کم کم و به صورت تکاملی از دستفروشی به دکه و بعد مغازه و فروشگاه و تولیدکنندگی رسیدند و مثلا فردی که خوراکی برای خوردن نداشت بعد از چند هفته وقتی نونی برای خوردن داشت از این مسیر تغییر و احساس خوب و نتیجه ای که از قبل متفاوت بود بسیار خوشحال می شد و انگیزه و شوق او بیشتر می شد و اشتباه خیلی از افراد همینه !که با دیدن و یا شنیدن، تصمیم به انجام کاری می گیرند تا زندگیشون رو متحول کنند و برای مثال فردی که هدفش متناسب شدن است اما در نقطه ای هست با اضافه وزن بالا و درد و رنجی که هرروز همراهش هست و وقتی به نقطه ی پایان نگاه می کنند بسیار براشون دور به نظر می رسه و هر روز که حرکت می کنند نگاهشون به وضعیت کنونی خودشون می افته و از طرفی نقطه پایان که هدفه و ناامید می شوند مسیر براشون طولانی و دشوار میشه و دچار سرخوردگی می شوند و رمز اینه که هدفی نزاری فقط حرکت کنی و از تغییرات احساسی و نتایج هر چند جزیی احساس رضایت داشته باشی و البته استمرار بسیار مهمه و هرچقدر دیدن و شنیدن و خواندن و نوشتن که اصول آموزش ذهنی هست با انگیزه دنبال کنیم و فردایی بهتر انجام بشه نتایح مسرت بخش دیگری هم در زندگیمون دیده میشه 🕊😇
این فایل خیلی 🤔 قابل تامل بود و من همیشه درگیری ذهن داشتم که هدفم چیه اون طرح الهی زندگیم چیه چرا هر چی به خدا میگم نشونم نمی ده؟!
یعنی به زور و با فکر کردن میخواستم یه هدف داشته باشم و نمی دونستم باید چیکار کنم ؟!و به لطف هدایت خدا جوابمو گرفتم همین جایی که هستم هدفی بوده برای بهتر شدنم آزاد شدنم و خیلی موهبتهای دیگری که به اندازه ای که وقت گذاشتم و انرژی نصیبم شده روزهای گذشته خواستارش بودم تغییرات بیشمار کوچکی که داشتم که خود به خودی اتفاق افتاده و بسیار شگفت انگیزند احساس خوبم آرامش شادی ام و رهااایی ام همه یک هدف بودند که می خوام گسترده تر و پایدارتر باشند 🙏🏻
پس با عشق♥️ادامه می دهم و شناور می شوم تا به اقیانوس بیکران آگاهی و صلح و بیداری برسم
خدایا شکرت عاااشقتم ♥️
نشان های دریافت شده
زندگی با اراده خداوند قسمت اول
منهم مثل خیلی از افراد ، اطلاعات جامع و صحیحی از خداوند نداشتم ، تو تصورات کودکیم خدا رو یک موجود یا انسان بسیار بزرگ میدیدم که خیلی هم عصبی و خشمگینه ، یه ترس عمیقی ازش داشتم که اجازه نمیداد بهش فکر کنم ،بیشتر باهاش لج بودم ، من با عظیم ترین قدرت جهان لج بودم و انتظار داشتم همه چیز برای من گل و بلبل باشه
مادر مذهبی و نماز خونی داشتم که هر وقت میخواست از خدا بگه از شکنجه هاش میگفت ،از انتقام گرفتنش میگفت و اون اطلاعات منو میترسوند
شنیده بودم که خدا با فقیرها خوبه و به ثروتمندا ثروت بیشتر میده که حتی اسمشو نیارن ، من از یه جهت دوست داشتم به خدا نزدیک بشم ولی میدونستم باید فقیر باشم و هم دوست داشتم ثروتمند باشم که اونوقت خدا ازم شاکی میشد ،پس در ذهن کودکی خودم مابین اونها موندم
دلم میخواست ثروتمند باشم ولی شنیده بودم ثروتمندا بی خدا هستن ،بدجنس و سنگ دلن ، مغرور و خودخواه و شکم گنده هستن
در مورد فقیرها هم شنیده بودم که اگر میخوایی به خدا نزدیک بشی باید فقیر و بی ریا باشی ، زیاده خواهی خوب نیست ،قناعت کردن خوبه وووو
مونده بودم بین این ۲ گروه ،آخه این خدا چه خدایی بود که انقدر حق انتخابو برای من سخت کرده بود ، خدا رفته بود تو دسته فقرا که منم دوست نداشتم فقیر باشم
و من مونده بودم و یه عالمه باورهای ضد و نقیض ،که فقط گمراهم میکردن و روز به روز از خدا ناامیدتر میشدم ، امروز استاد یه استوری گذاشتن که مظمونش این بود که ( چرا به جای امید به خدا ،اعتماد به خدا را به ما یاد ندادن) اگر درست نوشته باشم ، واقعا من یاد نگرفتم که فقط به خدا اعتماد کنم ،من به همه اعتماد کردم بجز خدا ،به همه رو زدم ،بجز خدا ،چرا ؟ چونکه در ذهن من خدایی محکم و قدرتمند وجود نداشت ، وقتی من از چیزی اطلاع ندارم چطور میتونم بخواهمش ؟
قبلا به من فهمونده بودن که تو به دنیا اومدی ، یه مدتی زجر میکشی ، تازه جنسیتت هم که خانمه ،پس درد و رنج بیشتری متحمل میشی ،بعدشم که با خفت میمیری ، آیا هدف از خلقت من این بوده ؟ یعنی خداوند اینهمه ادعا کرد که زمین و زمان رو برای شما خلق کردم ، شما اشرف مخلوقات من هستید ، آیا منو فرستاد که اون چیزهاییکه به من فهموندنو زندگی کنم ؟
اینهارو چند ساله متوجه شدم و تا قبل از اون هیچ کس بمن اطلاعاتی نداده بود ، تقریبا ۶ سال پیش در کلاس دکتری شرکت کردم که واقعا نمیدونستم ،موضوعه کلاسش چیه و من رفتم تو اون کلاس ، ( اینهم نمونه ای از هدایت خداوند) وارد کلاس شدم ،نمیدونستم خانم دکتر میخواست در مورد چی صحبت کنه ، تازه یادمه اون موقع برای ۲ ساعت کلاس، ۲۰۰ هزار تومن هم پرداخت کرده بودم
خیلی از صحبت های اون روز خانم دکتر یادم نمونده بجز قسمتیشو که داشت خدارو توصیف میکرد ، گفت شما جزئی از کل هستید ، شما از خداوند هستید ، ما و خداوندو تشبیه کرد به آب اقیانوس ، گفت ما مثل یک ظرفی هستیم که وقتی در آب اقیانوس قرار میگیریم ،پر میشیم از اون آب و در واقع ما همون آب هستیم که شکل اون ظرفیو میگیریم که وارد اقیانوس شدیم ، گیج شده بودم 😯 درک نمیکردم حرف هاشو ، از کلاس اومدم بیرون ، کلی فکر کردم ،گفتم یعنی خداوند و ما یکی هستیم ؟ اون کلاسو به ظاهر فراموش کردم ولی همون سئوال هاییکه در ذهن من ساخته شد ،منو فرستاد به مسیرهای بعدی از شناخت این نیروی قدرتمند
همون زمان فرمولی در من شکل گرفته شده بوده که باعث شروع تغییرات درونی من بود
اون زمان ها ، در هر جنبه ای از زندگیم که موفقیتیو بدست می اوردم ،فکر میکردم که شانس آوردم ، همه میگفتن فریده خوش شانسه ، به هر چیزی رسیدم فکر کردم که ،حالا شانس آوردم و دیگه این اتفاق برام نمیفته ، منتظر شانس و اقبال بودم ، در مسیر زندگیم بینهایت بهم کمک شد که همشو نشات گرفته از شانس میدونستم و هیچ وقت حتی فکرشم نکردم که اینها قوانین خداونده
از چند سال پیش که به تضادهای بیشماری برخورد میکردم ،به آگاهی هایی هدایت شدم ،به مسیری فرستاده شدم که اصل موضوع بود و جواب تمام سئوالات و مجهولات ذهن من بود ، حالا که بهش فکر میکنم ،مطمئن میشم که هدایت و اراده خداوند برای من ،منو فرستاد به مسیر آموزش ذهن
با ورودم به آموزش های ذهنی ، درهای رحمت و برکت الهی بروی من باز شدن، اولین فایلی که در مورد خدا از استادی شنیدم ،درون منو متحول کرد 👈چی داشتم میشنیدم ، خدا کیه ، درکی که من از اون آگاهی های جدید داشتم ، این بود که خداوند یک انرژی هوشمنده که در تمام جهان وجود داره ، گیج شده بودم ،پس اون خدایی که من در ذهنم ساخته بودم چی بود؟
بمن چیزهای خوبی در مورد لطف و مهربانی خدا نگفته بودن و حالا تو اون آگاهی ها، صحبت از خدای مهربان و قدرتمندی بود که برای منهم کار میکنه و میتونه مال منهم باشه
مدتها با اون اطلاعاتی که کسب کرده بودم کلنجار میرفتم ، یعنی فرمول های قدیمی ،اجازه ورود داده های جدیدو نمیدادن ، به مرور و با تکرار کردن ، آرام ارام درک من متفاوتر شد و هنوز هم در پی درک بهتر از قدرت خداوند هستم
نیروی قدرتمند خداوند منو به مسیر لاغری با ذهن هدایت کرد ،همون زمان هاییکه من داشتم تو افکار پوسیده و رنج آور خودم غرق میشدم و هیچ امیدی نداشتم ،همونجا اراده خداوند شاهکار کرد ،منو فرستاد جاییکه همه چیز هست ، من ۳۰ سال رژیم گرفتم و ورزش کردم و رنج بردم ،اون منو فرستاد جاییکه ،رژیم نمیگیریم ،ورزش به اجبار ندارم و دارم لذت میبرم ،خدا چکار کرد و من چکار کردم
سال ۱۳۹۱ زمانیکه دنبال خونه میگشتم و یه حس قدرتمند در درونم هلم میداد که بخوام خونه دار بشم ، زمانیکه تمام آژانس های املاک ،منو ناامید میکردن ،یه نیرویی در اون فشارها ،بمن میگفت برو درست میشه ، اون زمانها این قوانینو بلد نبودم ،حال روحیم اصلا خوب نبود ،پولم به اندازه خریدن یه خونه ۲ خواب تو محل خودمون نبود و منهم دلم نمیخواست برم ۲ تا محله پایین تر
من حتی راضی شده بودم به خونه ی یک خوابه که حتی پارکینگ هم نداشته باشه ولی اراده خداوند برای من خونه ۳ خوابه ای بود ،اونم تو محل خودم ، چند تا چهار راه با هم فاصله داشت ، با تمام امکانات 😊 من خودم متوجه نشدم که چجوری خونه دار شدم ،پولش جور شد ، خدا کار نمیکنه ،شاهکار میکنه و خیلی از این مدل همزمانی ها برای من پیش اومده
همه ما قسمتی از طبیعت هستیم که در ما هدف و انگیزه ای برای زندگی کردن وجود داره ، وقتی یک حشره با هدف و غریزه خودش زندگی میکنه ، چطور ما بدون هدف بدنیا اومدیم ،ما که اشرف مخلوقات خداوندیم
اگر قدرت خداوند مطلق است و اراده خداوند بر تمام سیستم جهان حکمفرماست چرا بیشتر ما انسان ها بیشتر از آنچه که دوست داریم را نداریم ؟ ما آدم ها به اندازه ای که باور به فراوانی و برکت داشته باشیم میتونیم دریافت کنیم ، انرژی خداوند بر اساس درونیات ما شکل میگیره ، اگر من به بیماری اعتقاد داشته باشم ، انرژی خداوند رو بسمت بیماری شکل میدم و اگر در ذهنم به سلامتی توجه کنم ،این انرژی قدرتمند بسمت سلامتی بیشتر هدایت میشه
از بیشتر آدم ها که بپرسی چه خواسته هایی دارن یا نمیدونن چه خواسته ای دارن یا جرات ندارن خواسته هاشونو درخواست کنن ، آدم ها بیشتر از ناخواسته هاشون حرف میزنن تا خواسته هاشون ،مثلا میگن ،من نمیخوام فقیر باشم ،نمیخوام مریض باشم ،نمیخوام چاق باشم ،نمیخوام بهم خیانت بشه ،نمیخوام طلاق بگیرم ،نمیخوام دعوا کنم ووووو بعضی ها هم حتی به خواسته هاشون فکر هم نمیکنن چونکه باور ندارن میتونن بهشون برسن ، خودشونو در حد خواسته هاشون نمیدونن ، خواستههاشون براشون دست نیافتنی میاد ، خودشونو لایق داشتن چیزهای خوب نمیدونن وووو
و تازمانیکه احساس لیاقت نداشته باشیم به خواسته هامون حتی نزدیک هم نمیشیم ، باید حس توانمندی کنیم ،باید خودمونو بزرگ ببینیم ، وقتی در فرکانس ضعف هستیم که اتفاقات خوب در فرکانس ضعیف نیستن ، ما با شرایط و موقعیت هایی روبرو خواهیم شد که شکل خودمون و افکارمون باشن ،کبوتر با کبوتر باز با باز
خداوند مظهر قدرته ولی ما خودمونو ضعیف میدونیم ، خداوند مظهر سلامتیه ولی ما پذیرفتیم که باید زمستونا سرما بخوریم و کلی بیماری دیگه ای که به عنوان ارثی بودن پذیرفتیم
خداوند ثروته ،خداوند همه چیزه ، وقتی برای ۲زار خودمونو به آب و آتیش میزنیم ،خودمونو لایق پول و فراوانی نمیبینیم ، ما نپذیدفتیم و جهان هم به ما نداد ، البته کلامی همه ما خوب صحبت میکنیم ،دلمون بنز میخواد ،ویلا میخواد ووووو ولی خودمون تو دلمون به خواستمون میخندیم
وقتی فکرشو میکنی و میبینی که میلیارد ها آدم ثروتمند هستن که در ثروت بینهایت دارن لذت میبرن ،پس من چه فرقی با اونها دارم ،برای خداوند که فرقی نمیکنه من ثروتمند باشم یا بیل گیتس ، من خودمو ضعیف دیدم وگرنه ساختار مغز من و بیل گیتس شکل همه ، اون تونست خودشو قدرتمند ببینه ،من نتونستم
همونجوری که تو لاغری با ذهن یاد گرفتیم که با تصحیح کردن فرمان های مغز ،اجرائیات ،تصحیح میشن ، برای هر خواسته ای هم که داریم از همون فرمول استفاده کنیم ، فرمان های مغزی ثروت ساز بسازیم تا اجرائیات ،داشتن ثروت بیشتر باشه
ما انسان ها به اندازه برنامه ریزی هاییکه در ذهنمون داریم میتونیم به خواسته هامون برسیم نه بیشتر نه کمتر ،اگر دلمون خواسته های بیشتر میخواد ، انرژی قدرتمند جهان هستی رو تنظیم کنیم روی بهترین ها
ممنون برای آگاهی های بسیار ارزشمند 🌹
سلام واقعا لدت بردمدستتون درد نکنه
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
خدارو شکر
خواهش میکنم ⚘
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزمن هم ازشمانهایت تشکررودارم.امیدوارم که هممون باآرامش درونی بتمام ارزوهایمان برسیمدرپناه خداوندیکتا
به نام جان جانان .
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و تمام دوستان خوب هم فرکانسی.
چقد این نوشته زیباست چقد اراده ی خداوند بینظیر چقد همه چیز در امتداد زیبایی هست وقتی که در اراده ی خداوند باشیم.چقد شگفت انگیز جلو میره مراحل رشد و نمو یک انسان یا یک درخت یا یک حیوان .
یک یک پرنده که ازاد و رها بدون ترس از گرما و سرما بدون ترس از رسیدن غذا فقط تحت اراده ی خداوند زندگی میکنه و ماموریتش رو به زیبایی انجام میده.
یک درخت که از دل زمین به اذن خدا بیرون میاد و بهره برداری میشه.
انسان چی؟؟؟؟؟؟خداوند بلند مرتبه ما رو از گلی ناچیز به وجود اورده و در اون گل دمیده و از روح خودش به ما بخشیده و ما جان گرفتیم .چقد تا اینجای کار زیباست ما یک تکه از وجود خودش هستیم مثل بقیه ی مخلوقاتش.
ولی وقتی پا به این دنیا میزاریم و با قدرت ذهن روبه رو میشیم همه چیز فرق میکنه انسانی که حق انتخاب داره، انسانی که میتونه تصمیم بگیره ،انسانی که میتونه خیلی از چیزها رو کسب کنه.
اینجاس که دیگه ادمی از خداوند و اون اون روح متعالی دور میشه و صدای روح کم و کمتر میشه و خودش رو از اراده ی خداوند دور میکنه.
به نطر من فقط ذهن ادمیزاد هست که باعث عدم هماهنگی با روحش میشه و اون رو از خداوند و اراده یا اداره ی خداوند دور میکنه.
این نبود هماهنگی باعث میشه که ادمیزاد با ذهن منطقی خودش همه چیز رو از خودش دور ببینه و نتونه به اون چیزهایی که میخاد برسه.در صورتی که باید روح و ذهن در یک راستا باشن و این نیازمند یک توکل واقعی به خداوند هست……….