خیلیها که اضافه وزن دارن، یه دلیل تکراری رو دائم تکرار میکنن: پرخوری عصبی. 😖🍰
میگن: “وقتی زندگی فشار میاره، اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت یخچال!” 🧠➡️🧊
انگار غذا براشون شده یه پناهگاه موقت… 🛑🍫
جایی برای فرار از اون احساسات سنگینی که نمیدونن چطوری باید باهاش کنار بیان یا رهاش کنن… 😞💭
🎯 نقش اعصاب در چاقی چیست؟
هر موضوعی وقتی از نظر علمی یا منطقی معتبر شمرده میشود که نتیجهی آن برای همه انسانها یکسان باشد.

مثلاً نیروی جاذبه زمین را در نظر بگیرید. فرقی نمیکند شما در ایران باشید یا آمریکا 🌍؛ اگر چیزی را از دستتان رها کنید، بدون شک به سمت زمین سقوط خواهد کرد.
یا تصور کنید سوزنی به انگشتتان برخورد کند.
فرقی نمیکند زن باشید یا مرد، سیاهپوست یا سفیدپوست، چاق یا لاغر؛ در هر صورت واکنش طبیعی بدن، ایجاد احساس درد است. 😖🩹
اینجاست که یک قاعدهی مهم شکل میگیرد:
“اگر یک باور یا ادعا درباره شرایط ما صحیح باشد، باید برای همه انسانها در همان وضعیت، نتیجهی مشابهی ایجاد کند.”
حالا بیاییم به موضوع پرخوری عصبی نگاه کنیم.
اگر باور داریم که «عصبی بودن» باعث پرخوری و چاقی ما شده، باید این قاعده را هم بپذیریم که هر کسی که عصبی میشود، دچار پرخوری عصبی و در نتیجه چاقی میشود. 🤔
اما با یک نگاه ساده به اطرافمان میبینیم که اینطور نیست.
خیلی از دوستان، فامیلها یا همکاران ما در شرایط استرسزا عصبانی یا مضطرب میشوند، اما همچنان متناسب میمانند. بعضیها ممکن است دچار استرسهای شدید شوند، اما نه به سمت پرخوری کشیده میشوند، نه چاق میشوند. ✨
پس سوال بزرگ اینجاست:
چرا بعضیها عصبی میشوند ولی پرخوری نمیکنند؟
و چرا بعضی دیگر وقتی عصبی میشوند، مستقیم سراغ یخچال میروند؟
🔎 تحقیقات علمی درباره پرخوری عصبی چه میگویند؟
طبق مقاله منتشر شده در انجمن ملی پرخوری (NEDA)، پرخوری عصبی بیشتر زمانی رخ میدهد که فرد راهکار سالمی برای مدیریت هیجانات خود نداشته باشد.
به عبارت دیگر، همه در شرایط استرسزا قرار میگیرند، اما آنهایی که به پرخوری عصبی مبتلا میشوند، غذا را به عنوان راه فرار انتخاب کردهاند. 🍕🍫

تاثیر اعصاب بر افراد لاغر
🤔 چرا بعضی افراد متناسب حتی وقتی عصبی میشوند، پرخوری نمیکنند؟
بیایید با یک سوال ساده شروع کنیم:
آیا عصبی شدن، به طور مستقیم دکمهی پرخوری را در بدن انسان فشار میدهد؟
جواب کوتاه این است: نه!
🔵 همهی انسانها استرس و فشار روانی را تجربه میکنند، اما واکنش هر فرد به این احساسات، محصول یادگیریهای قبلی اوست.
کسی که در کودکی یاد گرفته با ناراحتی سراغ غذا برود 🍩🍔، احتمال بیشتری دارد که در بزرگسالی هم هنگام عصبی شدن، با پرخوری عصبی واکنش نشان دهد.
در حالی که فرد دیگری ممکن است آموخته باشد که احساساتش را از راههای دیگری مثل پیادهروی 🚶🏻♀️، گفتوگو، یا حتی نوشتن تخلیه کند.
👶🏻 شاید این ترفند رایج در بسیاری از خانوادهها که برای آرام کردن بهانهگیریها یا گریههای کودک، به او هلههوله میدهند 🍭 یا وعدهی خرید خوراکیهای خوشمزه میدهند، در ظاهر کار ساده و بیضرری باشد…
اما همین رفتار به ظاهر کوچک، میتواند تاثیر مستقیم و عمیقی بر شکلگیری باورها و عادتهای ذهنی کودک بگذارد.
📚 کودک به تدریج یاد میگیرد که:
“هر وقت ناراحت بودم، باید چیزی بخورم تا حالم بهتر شود.”
این الگو اگر بارها و بارها تکرار شود، به یک مسیر عصبی پایدار در مغز کودک تبدیل میشود.
نتیجه؟
سالها بعد، همان کودک بزرگسال ممکن است هنوز هم در واکنش به احساساتی مثل عصبانیت، غم یا استرس، ناخودآگاه سراغ غذا خوردن برود — حتی اگر سیر باشد! 🍔😣
🔵 به همین دلیل است که خیلی از ما، بدون اینکه آگاه باشیم، هنگام ناراحتی دلمان شکلات، بستنی یا فستفود میخواهد — نه به خاطر گرسنگی واقعی، بلکه چون مغزمان از کودکی اینطور شرطی شده است.
📚 طبق پژوهشی در Journal of Eating Disorders، افراد مبتلا به پرخوری عصبی معمولاً یک الگوی ذهنی دارند که احساسات منفی را به غذا خوردن گره زده است. یعنی مغزشان به آنها یاد داده: “وقتی ناراحتی، غذا بخور تا آروم بشی.”
در حالی که این تسکین، کوتاهمدت است و در درازمدت احساس گناه، نارضایتی از بدن، و حتی تشدید اضطراب را به دنبال دارد.
🌟 وقتشه پرخوری عصبی رو بذاری کنار!
دیگه وقتشه که با اشتهای بیموقع و پرخوریهای بیدلیل خداحافظی کنی! دورهی ویژهی «اصلاح پرخوری و اشتها در مغز» کمکت میکنه کنترل غذا خوردنت رو با قدرت ذهن به دست بگیری و آرومآروم به تناسبی که همیشه آرزوش رو داشتی برسی. 🧡🌿
با آموزشهای این دوره، بدون رژیم گرفتن، بدون استرس، و فقط با تغییرات سادهی ذهنی، راه رهایی رو یاد میگیری. 🌸

نقش باورها در پرخوری عصبی
بعضی وقتها باورها میتوانند راههای جدیدی را برای تغییرات بزرگ باز کنند و گاهی هم… مثل یک زنجیر به دستتان بسته میشوند.
باور «من پرخوری عصبی دارم» یکی از این باورهاست که میتواند مثل یک مانع بزرگ، جلوی شما را بگیرد و نه تنها از لاغر شدن شما جلوگیری کند، بلکه ممکن است حتی باعث چاقتر شدن شما شود. 😔
چرا من چاق شدم؟ 🤔
شاید این سوال همیشه توی ذهنتان چرخیده باشد. حقیقتش این است که بیشتر از هر چیز، عادتها هستند که تعیین میکنند چطور به سمت چاقی پیش میروید.
هر فردی که به طور منظم در زندگیاش عادات خاصی دارد، در مسیر خاصی از زندگی خود قرار میگیرد. به زبان ساده، این عادات، چه خوب و چه بد، میتوانند شکلدهنده وضعیت بدنی شما باشند.
پرخوری عصبی؛ یک عادت، نه اختلال 🍫
پرخوری عصبی را خیلیها به عنوان یک اختلال جدی میبینند، اما باید بگوییم که در حقیقت، این یک عادت است که وقتی عصبانی میشوید یا تحت استرس قرار میگیرید، به طور ناخودآگاه به سراغ غذا میروید.
یعنی این چیزی نیست که از درون بدنتان بخواهد شما را به پرخوری سوق دهد، بلکه رفتاری است که در شرایط خاص، تکرار شده و تبدیل به یک عادت میشود.
مثلاً تصور کنید که وقتی تلویزیون تماشا میکنید، همیشه به سراغ تخمه یا تنقلات میروید.
خب، این شما را در دسته “پرخوری تلویزیونی” قرار نمیدهد، بلکه فقط نشاندهنده یک عادت است که به خاطر لذت بیشتر از تماشای برنامه تلویزیونیتان ایجاد شده است.
عادتها، نه اختلالها 🧠
هر رفتاری که از ما سر میزند، یک نتیجه از عاداتی است که در طول زمان شکل گرفتهاند.
وقتی که مغز یک رفتار را تکرار میکند و آن رفتار به نوعی برای ما لذت یا آرامش به همراه دارد، به مرور زمان تبدیل به یک مسیر عصبی ثابت میشود.
در واقع، پرخوری عصبی هم به همین شکل، به عادت تبدیل شده و از آنجا که مغز همیشه از «لذت» خوشش میآید، این عادتها ممکن است گاهی از کنترل خارج شوند.
چطور میتوانیم عادتها را تغییر دهیم؟ 🔄
از آنجایی که این رفتارها عادت هستند و نه اختلالهای غیرقابل تغییر، میتوانیم با آگاهی و تمرین، آنها را از نو بسازیم.
به یاد داشته باشید که هیچ چیزی در بدن ما ثابت و غیرقابل تغییر نیست؛ حتی عادتی که شاید سالهاست با شما همراه بوده و از دوران کودکی شکل گرفته است. ✨
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
با شرکت در این دوره، نهتنها متوجه میشوید چرا برخی رفتارها همیشه شما را به سمت غذا هل میدهند، بلکه راهکارهای عملی برای اصلاح این عادتها و ساختن الگوهای تازه به دست میآورید.
✨ یادتان باشد: شما اسیر عادتها نیستید؛ بلکه میتوانید استاد و خالق عادتهای تازهای باشید که شما را به سمت اندامی متناسب و زندگی سالم هدایت میکنند.
🔑 همین امروز تصمیم بگیرید عادتهایی که سالها مانع شما شدهاند را تغییر دهید و با آگاهی، آیندهی تازهای برای خودتان بسازید.🌱 و بدانید که با هر انتخاب جدید، یک گام به سمت لاغری و سلامت واقعی نزدیکتر میشوید.
✨ تمرین طلایی برای تغییر پرخوری عصبی ✨
دوست خوبم 👋🏻
اگر دوست داری یک قدم واقعی و ماندگار برای درمان پرخوری عصبی برداری، این تمرین مثل یک پل نجاته! ⛅️
با نوشتن جوابها، ذهنت رو شفافتر و انگیزهات رو قویتر میکنی. قول میدهم که حس فوقالعادهای بعدش خواهی داشت! 💖
🌱 مرحله اول:
با دقت و به صورت شرح انشایی به سوالات زیر پاسخ بده:
- 🍽 به نظر شما پرخوری کردن چیست؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در شما ایجاد میکند؟
- 🔗 چه ارتباطی بین پرخوری کردن و چاقتر شدن یا لاغر نشدن میبینید؟
- 📏 از نظر شما تا چه حد خوردن، پرخوری محسوب نمیشود و بعد از آن پرخوری به حساب میآید؟
- 🧠 به نظر شما برای اندازهگیری میزان غذایی که باید بخوریم، باید چگونه عمل کنیم؟
✍️ پاسخهای خودت رو در بخش نظرات همین جلسه با عشق ثبت کن!
🌟 مرحله دوم:
حالا وقتشه که دیدگاه خودت رو درباره غذا خوردن افراد لاغر و چاق با ما به اشتراک بذاری! 🍏🍔
- 🔍 انواع روشهای غذا خوردن افراد چاق را نام ببر.
- 📝 برای هر روش توضیح بده که آیا این رفتار در تو وجود داره یا نه، و اگه هست، یک مثال واقعی از زندگی خودت بیار.
یادت باشه دوست خوبم 🌈، همین لحظه که در حال فکر کردن، نوشتن و آگاهتر شدن هستی، قویترین قدم رو برای تغییر مسیر پرخوری عصبی و ساختن یک زندگی جدید برمیداری. 💪🏻💖
منتظر خوندن نوشتههای ارزشمندت هستم! 🌸✨
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضاعطارروشن
امتیاز 3.95 از 232 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام وقت بخیر استاد
حتما باید وقتی ویس ها را گوش میکنیم باید خلاصه نویسی کنیم برای یادگیری یا میشه ویس را چند بار گوش داد
به نام خدا
خدا قوت استاد تشکر بابت فایل هایی که در اختیار مون قرار دادید
استاد این صحبت درسته که میگویند برنج و ماکارونی هر چه بیشتر دم بکشه نشاسته اش بیشتر میشه و باعث چاقی شکمی میشود اینا یک دکتر تغذیه میگفت
به نام خدای زیبایی
اول از خدا شاکرم که مرا در این مسیر قرار داد .
من از زمانی که با شما آشنا شدم فهمیدم که دلایلی که فکر میکردم باعث چاقی من شده است رو حذف کردم و بعدش رفتارهای اشتباهی که باعث شده ذهن ما آن ها را تکرار کنه و باعث چاقی من میشه رو شناسایی کردم و الان باید خیلی قوی باشم که بتوانم روی آنها کار کنم که دیگه تکرار شون نکنم من اول از همه خیلی تند غذا میخوردم ولی الان ارام ارام غذا میخورم بعدش من یه عادت بدی که داشتم غذای دخترم که اضافه میماند را میخورم که مثلا اصراف نشود ولی الان دیگر نمیخورم من الان وقتی گرسنه هستم غذا میخورم وبعدش دقت میکنم که اگر ضعفم افتاد دیگر ادامه ندهم غذا خوردن رو به امید خدا دارم مسیر درستی را میروم هر چند بعضی وقتها فکر های چاقی مزاحم میشوند ولی باید با قدرت جلوی این افکار بمانیم و دست از تلاش نکشیم .از استاد عزیزهم تشکر میکنم که ما را همراهی میکند در این مسیر 🙏
نشان های دریافت شده
به نام خداافراد لاغر در زمان گرسنگی به اندازه ی نیاز از غذایی که به آن علاقمند باشند میخورند و به محض سیری از خوردن دست میکشند .اما افراد چاق برای خوردن خود بهانه میتراشند و تا حد خفگی میخورند حتی اگر غذا خیلی باب میلشان نباشد بازهم میخورند اینجا ذکر دو مثال رو ضروری میدونم :اول بهانه اول اینکه من خودم همیشه پرخوری عصبی رو بهانه کردم که من الان هیجان زده هستم، مضطربم ،فکر مشغوله نگرانم ،غمگینم یا خیلی خوشحالم و میخوردم .در صورتیکه راه درستش اینه که من به فکر راه چاره باشم حالا با حل و فصل مشکلات شده یا پیداکردن راه جایگزین مثل پیاده روی یا نوشتن و یا حتی کمک گرفتن از روانشناس ولی باید حلش کنم.
دوم علاقهاینکه گفتم افراد متناسب اگر علاقمند به چیزی نباشند نمیخورند رو استاد توی فایل بهش اشاره کردند ولی من عینا این رو دیدم. مثلا من غذام تموم شده بود و اصلا نفهمیدم چی خوردم چی نخوردم فرد متناسب داشت میگفت این مزه همیشه رو نمیده و اصلا سرد شده و خوشم نمیاد دو قاشق خورد دیگه نخورد. بارها این رو دیدم که افراد متناسب کلی غذا ته بشقابشون میمونه میگه دیگه سیر شدم یا مزه اش رو دوست ندارم اما من مثل جاروبرقی هرچی بود میخوردم تند تلخ شور شیرین…واقعیتش خیلی چیزها هست که دوست ندارم پولکی اصفهان، بامیه. کدو سبز ، آبگوشت، غذای شیرین، انار ،پرتقال و نارنگی…..اما باور کنید با اینکه علاقه ام نیست میخورمش!!!حالا بخاطر تعارف با صاحبخانه یا اینکه اصلا گوش ندادن به بدنم که چی میخواد . مثلاً چند روز پیش بدون اینکه کسی تعارف کنه با چایی ام پولکی خوردم! چرا؟ انگار ایه نازل شده که چون برداشتی باید بخوری یا چون بقیه خوردن یا چون مهمونی باید بخوری یعنی چه؟☹️یه مثال میزنم که شاید در سطح بی ربط باشه اما به عمقش که توجه کنید میبینید خیلی هم بی ربط نیست:دیدین بعضی آدمها فقط وقتی تلویزیون رو روشن میکنند که برنامه مورد علاقهشون رو میده ؟ یا وقتی گوشی موبایل دستشون میگیرن که باید کار واجبی انجام بدن؟ مثلا یک سِرچی بکنن یا یک پیامی بفرستن..بعضی ها هم هستن هی میچرخه الکی توی اینترنت از اینستا به گوگل از گوگل به کانالهای تلگرام یا تلویزیون خونه همیشه روشن اخباره پیام بازرگانیه کارتونه فیلمه این هی روشنه …فرق ما در اینه…در انتخاب اینکه چی میخوایم یا اینکه بی خیالی و ول کردن و هر چه بادا باد…☹️
حالا وارد اون بخش از فرمایشات استاد میشم که گفتند افراد چاق به طرق مختلف غذا میخورند.من یک فایل صوتی ضبط کردم و درمورد این موضوع کامل اونجا صحبت کردم اما به طور خلاصه اینجا میگم این رو واقعا با گوشت و خون و استخون تجربه کردماولا من کلا برای خوردن نقشه دارم! برم بیرون اینجا برم اینو بخورم فلان چیز رو از فلان جا بخورم یا الان توی کابینت فلان خوراکی خوشمزه هست الان بخورم یا بخوابم بعد پاشدم برم سراغش…اما در مورد حواس:در خونهی ما هم قنادی هست هم فست فودی یعنی این قوهی بویایی و بینایی من بدجوری تحریک میشه. اصلا قبلش داشتم از خونه بیرون میاومدم سیر سیر بودم و برای خرید از منزل خارج شدم اما از اونجا که رد میشم دیگه دست و پام میلرزهدر مورد چشایی و لامسه و شنوایی هم همینهمن غذا که درست میکنم به بهانه چشیدن عملا هی ناخنک میزنم چون کافیه کمی بچشم که تحریک بشم هی بخورم ازش لامسه راستش خیلی چیز خاصی مد نظرم نیست ولی شنوایی چرا…کافیه کسی تعریف کنه رفتیم فلان رستوران فلان غذا رو خوردیم… یا بگه دیشب شام فلان غذا رو داشتیم…
در مورد بخش دیگر سوالات استاد :۱.به نظر شما پرخوری کردن چیست؟ نظر شخصی من اینه کهیک لیوان رو در نظر بگیرید. روش دو تا خط میکشیم و سطح لیوان میشه سه بخش. خالی یا در حد چند قطره یعنی گرسنه. از خط اول که رد میشه یه کم حالت ضعفت خوب میشه و وقتی رسید خط وسط یعنی شروع سیری ولی هرچی بیشتر پرش کنی تا سر حد لبریز شدن میره و اون میشه پرخوری…۲.پرخوری کردن چه احساسی در شما ایجاد می کند؟وای چه سوال خوبی همین که من به جواب این سوال فکر کنم یک عامل بازدارنده ی عالی برای جلوگیری از پرخوری است تصور این که چه حس بدی داره…زمانیکه پرخوری میکنم اول از دیگران خجالت میکشم و بعد از خودم.از نظر فیزیکی هم حس سنگینی دارم معده ام اذیت میشه ترش میکنه انگار سر دلم سنگینه حال تهوع دارم شکمم باد میکنه و جلو میاد حس کسالت دارم از نظر ذهنی کلی خودم رو سرزنش میکنم
۳.به نظر شما بین پرخوری کردن و چاق تر شدن یا لاغر نشدن چه ارتباطی وجود دارد؟من فکر میکنم پرخوری کردن یعنی وارد کردن مواد زیادی به بدن در حالیکه بدن بهش احتیاج ندارد و بنابراین مجبوره که ذخیره اش کنه… مثلا فرض کنید ما کره لازم داریم. خب من ده تا بخرم زیادیه پس میام یه دونه میذارم جلو دست مجبورم بقیه رو بذارم توی یخچال یا فریزر. بدن هم همینه ۴.از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری به حساب می آید؟این سوال مثل وقتیه که آدم یه کار اشتباهی انجام میده و وجدان خودش بهترین قاضی است. پرخوری یعنی خوردن در زمانی که واقعا نیاز نداریم یا به اندازه ای که بیش از نیاز ماست برخلاف آنچه که در رژیم های غذایی برای ما تعیین میشد گذاشتن یک متر و معیار ثابت برای افراد مختلف اشتباهه حتی شما نمیتوانید یک مقدار ثابت رو به صورت هرروز برای یک نفر در نظر بگیرید.ممکنه من امروز بنا بر غذایی که از صبح دریافت کردم ، وضعیت هورمون هام. مقدار فعالیتم و خیلی چیزهای دیگه به ده قاشق غذا نیاز دارم ولی دیروز چنین زمانی اصلا گرسنه هم نبودم.۵.به عقیده شما برای اندازه گیری میزان غذایی که باید بخوریم به چه طریق باید عمل کنیم؟در این زمان در اینجا با چه میزان گرسنگی طرفم؟ براساس اون تعیین میکنم که چقدر بخورم . همین کار ندارم پسرم یا شوهرم چقدر خورد حتی کار ندارم دیروز یک قاشق خوردم یا مثلا صد قاشق اینجا و اکنون مد نظر ماست
در پایان یک نکته اون هم این که فرمول ذهنی رفتار رو میسازه و رفتار نهایتا جسم رو …ما فرمول رو درست کنیم به خودمون میایم میبینیم جسممون شد همون که میخواستیم..
من بارها دچار پرخوری عصبی شدم زمانهایی که کمی از برنامه رژیمی خودم تخطی میکردم میگفتم دیگه امروز فایده نداره برنامم خراب شد پس تا میتونی بخور خطای شناختی همه یا هیچ که معمولا در افراد چاق خیلی مرسوم. جالب وقتی در یک وعده بیشتر از ۲۰۰۰کالری وارد بدن خودم میکردم نه تنها لذت نمیبردم بلکه ثانیه به ثانیه اش خودم و فحش میدادم که چقدر من بی ارادم من یه چاق بیخودم خاک بر سرم من حقم چاق بمونم و همین گفتگوی درونی باعث میشد هی بیشتر بخورم تا برسم به مرز خفگی. من معمولا با لمس کردن دیدن بیشتر میخورم مثلا سیر هستم اما یه نون روغنی نرم و داغ را اگر ببینم به صدای بدنم که میگه سیری توجه نمیکنم و با حس لامسه ام میخورم با دیدن هم همینطور. اما جالب من جلسه ششم این فایلها را گوش میکنم خیلی عجیب اشتهام کم شده الان یک هفته اس یه بشقاب کلوچه رو میز و من حتی میل نداشتم برم سمتش و خشک شده امروز ریختمش اگر در شرایط عادی بود همه اینها خورده شده بود و خیلی جالب من همیشه عصرا ضعف شدیدی میکردم و شروع میکردم به خوردن چیزای شیرین اما الان به طرز عجیبی احساس ضعف من کم شده و منیکه همیشه سر شبا از شدت ضعف کلافه بودم الان خیلی راحت تا زمان شام هیچی نمیخورم و زمان شام هم اصلا ولع ندارم باورنکردنی که من چهل سال درگیر چاقیم و چطور نفعمیدم ذهنم با من اینکارو کرد رژیم و ورزشی نمونده بود که انجام نداده باشم سر ورزش بدنسازی مهره های کمرم زد بیرون و عصب سیاتیکم درگیر شد من خیلی تاوان دادم برای چاقی چقدر مهمونیها و عروسیها رو نرفتم چون خجالت میکشیدم و این شبیه معجزه اس که با این سایت و این دوره اشنا شدم.خدایا هزاران بار شکر
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست گرامی
ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربتون
عالی بود
خصوصا به نکته های خوبی اشاره کردید
یکیش
اشتباه بینشی همه یا هیچ که باعث تکرار رفتار اشتباه میشده
و
موضوع دیگه احساس گناه و سرزنش که باعث تکرار چرخه ی معیوب و رفتار اشتباه می شده
و شناسایی این موانع ما را در مسیر موفقیت و رسیدن به تناسب کمک می کند و
دقیقا این فایل ششم توجهمان را به روی احساس سیری می بره و کمک می کنه از پرخوری و اضافه خوری پرهیز کنیم
و با تکرار این رفتار ما را در مسیر درست و رسیدن به تناسب نگه میداره
و از اینکه بعد کلی صدمه دیدن راه معجزه را پیدا کردید براتون خیلی خوشحال شدم
براتون آرزوی موفقیت دارم و قطعا
بزودی عکستون را در شگفتی آفرینان میبنیم
سلام خدمت استادو دوستان گرامی من باتوجه به اینکه مدت زمان زیادی که به لطف خدا در این مسیر قرار گرفتم ونتا یج خیلی خوبی هم برایم داشته در کنار افت و خیزها هیچ وقت نا امید نشدم همواره در مسیر ماندم واین برنامه شده جزعی از زندگی من کاملامتوجه میشم مثلا اگه چند روز ریزه خواری من زیاد شده دلیلش چیه و راهکار چیه وسعی میکنم تمرکزم روبذارم روی برطرف کردن علت یادلیل مشکل تا بتونم اون مشکل که ریزه خواری است رو حل کنم یا اگه عصبی هستم و شروع به خوردن میکنم قبل ا ز امدندر مسیر لاغری با ذهن یکی از باورهای اصلی من این بود که خوردن من بیشتر جنبه عصبی داره که خوشبختانه با انجام دادن تمرینها این باور درمن خیلی کم رنگ شده یاخوردن بر اساس حواس پنج گانه که خیلی مهمه همه افراد چاق به نوعی درگیر این مشکل هستن که بیشتر از همه من تحت تاثیر بینایی وبعد شنوایی بودم که خوشبختانه خیلی کمتر شده
نشان های دریافت شده
استاد دقیقا من همینطور که شما میگید بودم از پنج راه ورودی غذا داشتم و واسه همین کنترل کردنش سختتر بود و همیشه نخوردن یک چیزی برام راحتتر از کم خوردنش بود 👌
به لطف شما الان فقط یک هفته ست که با شما آشنا شدم خدا رو خیلی شکر میکنم خدایا عاشقتم
تو این یک هفته به طرز عجیبی به آرامش رسیدم احساسم به خودم خوب شده و دست از فکر کردن به چاقیم برداشتم و تمام تمرکزم به لاغری با ذهن و گوش دادن به حرفاتون و عمل به اوناست که همه رو نوعی مراقبه لاغری میدونم
تو این یک هفته یک کیلو به راحتی آب خوردن بدون رژیم و ورزش و فقط با ذهنم و با لذتی فراوان کم کردم
ازون مهمتر احساس منه که بهم میگه این لاغری پایدار و همیشگی هست چون با رژیم و ورزش بدستش نمیارم واسه همین ذره ذره ش برام خیلی ارزشمنده از مهمترین تغییراتم اینه که من عادت داشتم روزی نیم لیتر بستنی بخورم و این هفته اصلا میلم نکشید دیشب بعد شام خوردن یهو همسرم با یه ظرف پر شیرینی خامه ای اومد خونه گفت مادرش داده و جالبه من فقط گفتم میل ندارم در صورتی که قبلاً بخاطر شیرینی همدیگرو تیکه پاره میکردیم
و من متعجبم ازین همه تغییر رفتار و میل نداشتن و میدونم همش معجزه ی همین تغییر افکار ذهنی منه انگار قبل از مواجهه با هر خطر تحریک خوردنی با آگاهی های که شما بهمون میدید من آماده ام و دیگه اختیار خوردن یجورایی دست خودمه
نشان های دریافت شده
بنام خداوندی که مرا متناسب و لاغر آفرید.
سلام خدمت شما استاد عزیز و همه دوستان.
اول اینکه من قبلا خیلی ریزه خواری داشتم الان خیلی کم شده پرخوری عصبی ام کم شده شایدم حذف شده و وقتی سیرم چیز اضافی نمیخورم آفرین به خودم که تا به اینجا پیشرفت کردم.
تمرین:۱,زمانی که سیر هستیم و چیزهای اضافی میخوریم از طریق دیدن یا شنیدن یا…. هست پرخوری یا اضافه خواری. زمانی که بعد از حس سیری هرچیز اضافه ای را وارد دهان کنی درحالی که جسم ما به اون نیازی نداره و به اندازه کافی برای تامین انرژی خودش غذا دریافت کرده. زیاده خوری یا پرخوری یعنی این.
پرخوری کردن احساس سرزنش کردن خود و حس بد را در ذهن من ایجاد میکند. درجسم من حس سنگینی حالت تهوع نفس به سختی کشیدن گاهی دل درد و…..
بین پرخوری کردن و چاق شدن و لاغرتر نشدن ارتباط خیلی مهم و زیادی وجود دارد.وقتی بدن ما به اندازه کافی مواد غذایی بهش رسیده و برای تامین انرژی کافی هست و ساعت ها همون مقدار غذا انرژی لازم را تهیه میکنه،وقتی پرخوری میکنیم بدنمون مثل لیوانی که ظرفیتش پر شده، غذا هم ازش سرازیر میشه و چون بدن مهلت سوخت و ساز و تبدیل کردن اون حجم اضافی به انرژی را ندارد و از طرفی در معده هم نمیماند که هرموقع انرژی کم شد به انرژی تبدیل بشود پس دنبال راهی میگردد تا بتواند ان موادغذایی اضافی را کاری کند که اسیبی به اندام داخلی نزند و درنهایت بدن که همه جور انرژی و مواد و ویتامین به اندازه کافی دارد و تنها چیزی که ندارد چربی اضافی هست به راحتی ان اضافی را به چربی اضافی و مضر تبدیل میکند وبه شکم و پهلوها میدهد باعث چاقی ما میشود.
زمانی که میل به غذا نداریم ولی میخوریم پرخوری هست زمانی که سیر هستیم و میخوریم پرخوری هست زمانی که تازه غذا خوردیم با ورود چیز جدید میخوریم پرخوری هست. هر زمان که بدن انرژی دارد و ما برای لذت فقط چیزی میخوریم پرخوری هست.هر چیز اضافه ای که بعد از سیری وارد بدن شود پرخوری هست.
به نظر من باید از طریق ذهن برای میزان غذایی که میخوریم اقدام کنیم و با صادر کردن فرمان کافیه دیگه نخور از طرف ذهن دست از ادامه دادن بکشیم.
مرحله دوم:افراد لاغر فقط برای تامین انرژی و از طریق دهان غذا میخورند و زمانی که سیر باشند هرچقدر هم تنوع باشد لب به ان غذاها نمیزنند و براشون بود و نبود اون غذا فرقی نداره ولی افراد چاق از دهان و گوش بینی و …غذا میخورند تنوع غذایی براشون انگار جایزه نوبل هست و از هرنوع هرچقدر بخواهند میخورند اصلا کار ندارند که سیر هستند یا نه. فقط میخورند و میخورند و رنج چاقی نصیبشان میشود.
افراد چاق با دهان.بینی.شنوایایی.بویایی. لامسه و… غذا میخورد با پنج حس خودش خخخ.
خب برای روش بینایی به شدت در من این رفتار بود الان کم شده نه خیلی زیاد میرسیدم خانه مادرم اول مستقیم سر یخچال ببین چی دارند بردار بخور مهم نیست چی باشه فقط ببین پیدا کن بخور
بویایی مثل رد شدن از جلوی کبابی.یا بوی غذا اتفاقا قبلا طبقه پایینی یکبار غذا درست کرده بود بقدری این غذا به من خوش امد بوش که زدم زیر گریه و به شوهرم گفتم اگر از این غذا نخورم اذیت میشم ومیمرم همسرم رفت غذا را گرفت و اورد خوردم تا اروم شدم خخخخ شنیداریم مثل این دوتا قوی نیست لامسه هم همینطور.
خدایاشکرت بابت تمرین عالی
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان.
من هنوز فایل تصویری را گوش ندادم اما متن را وارد دفترم کردم و چه متن زیبایی بود و چه توضیحات عالی. ما به یک سری چیزها عادت کرده ایم,مثلا وقتی حوصلمون سر میره یه چیزی بخوریم.درحالی که میتونیم اون لحظه روی ذهن و باورهامون کار کنیم نقاشی بکشیم داستان بنویسیم فیلم ببینم و هزارتا کار دیگه. استاد بزرگواری میگفت انسانی که هدف داشته باشه اصلا خوردن یادش نمیوفته، واقعا هم راست میگفت. من صبح صبحانه میخورم میرم سرکار تا ناهار هیچ چیز بجز آب نمیخورم ولی بعد از ظهرها که خونه هستم تا موقع شام ریزه خواری دارم البته نسبت به قبل خیلی کمتر شده ولی هنوز هست و میدونم که بهترم میشه. جای دیگه گفتید چاق ها فقط برای لذت غذا میخورن واقعا همینه. تفریح میریم غذا چی بخوریم بریم دور بزنیم یه بستنی هم بخوریم پارک میریم تخمه و چایی و تنقلات ببریم درحالی که میتونیم از هزار راه دیگه لذت ببریم.
درمورد پرخوری عصبی باید برای همه یکسان باشه ولی بارها دیدم دامادمون که متناسب هست وقتی عصبی میشه فقط دستاش میلرزه حتی میل به غذا خوردن هم نداره و بقول خودمون اشتهاش کور میشه(البته میدونم چیزی به تسم اشتها وجود نداره) ما فقط عادت داریم عصبی میشیم بخوریم. شادیم بخوریم حقوق میگیریم اولین کار اینکه بریم رستوران غذای عالی بخوریم و لذت ببریم از حقوقمون در حالی که میتونیم لباس بخریم یا هزارتا کار دیگه. به هر حال در هر لحظه به فکر خوردن هستیم ولی دیگه میخوام تغییر کنم و عوض شم و لذتم را فقط به خوردن اختصاص ندم و فقط برای تامین انرژی غذا بخورم افرین به خودم.
خدایا شکرت.
نشان های دریافت شده
باسلام
قدم ششم -مرحله ی اول (داستان پرخوری )
پرخوری زمانیه که من اون الگوی پله بالاتری رو میرم ، یعنی(فاصله ی بین خفگی و سیری ). من بارها این رو تجربه کردم و عادتم است . منتها الان که فقط نظاره گر حالات و احساساتم در بخش خوردن هستم ، کاملا حس خفگی را تجربه کردم . پرخوری هم عاملی هست برای روشن کردن نتیجه ی تجربه ی غذا بالای معده بیاید . معده ت یک حس دردی داشته باشد و حس سنگینی را داشته باشی . من با رهاکردن خودم نظاره کردن بدنم ، پاسخ به فرمان پرخوری ، این تجربه رو درک کردم . من هم مثل همه ی افراد جامعه ی ذهن چاق با تمام حواس پنجگانه غذا میخورم . من سالها خودم را با برنامه ی غذایی محدود کردم . مادرم هم مرا محدود در خوردن میکرد و من باور داشتم از این مسیر نتیجه میگیرم و میگرفتم و تنها دردم این بود که خلق رویای زیبام با گذر زمان به حالت اول نقطه ی شروعش نزدیک میشد و اینجا بود که دعوای بین من و ذهن و بدنم شروع شد . خب جسم من فقط نتیجه ی تکرار باور و رفتار و عادت بود و من او را تقصیر این اضافه وزن نمیدونم و از اینکه بهش حس بدی داشتم ، درحالی که مقصز نبود ، ازش معذرت میخوام . با این ولع و خوردنی که دارم ، از اینکه تبدیل به بشکه نشدم ، نهایت تشکر را ازش میکنم . چون لاغری سریعتر و اسانتر است و من با اراده ای که از دوران کودکی همچون اراده ای که در زبان فارسیم داشتم ، در زندگیم با به کار بردن این زبان ، نتیجه ی چاقی را خلق کردم . الان متوجه شدم کلمه ی چاقی ، جدای از شاخ و برگهای اضافه ش ، من فرق بین خودم و فرد متناسب را خوردن میدانستم و چون باور داشتم کنترلی در میزان خوردنم ندارم ، من محکوم به چاقی هستم . هیچ وقت به این عمیقی توجه نکرده بودم که چرا اونها به راحتی بعد از مقداری خوردن stop میشوند ولی من بدون حتی فکر به راحتی غذا را تا گردنم داخل میبرم ؟! علت این اختلال چیه ؟ منشا آن چیه ؟ چون من به چاقی فکر کردم ؟ من در مطلبی خواندم که در هنگام جویدن مقداری سروتونین در مغز فعال میشود و حس خوبی را در حین خوردن ایجاد میکند ، ولی زمانی که تعداد جویدنم را زیاد و آهسته کردم برعکس اونقدر فکم خسته میشد ، که تصمیم میگرفتم بسه دیگه نخورم و یک علت دیگرش هم دوست داشتم هرچه زودتر این رویای لاغری را خلق کنم و من خیلی سعی کردم نقطه ی سیری را درک کنم و جالبتر! من هیچ وقت نقطه ی سیری را پیدا نمیکردم ، چون همیشه در نقطه ی بالای سیری بودم و چون بالای سیری بودم ، هیچوقت اون حس گرسنگی راحس نمیکردم . پس من همیشه بیشتر از تقطه ی سیرم غذا خوردم . الان هم که دارم مینویسم همین هستم . غذا بالای معده ست و دقیقا درحال خفگی قرار دارم و من بارها تجربه کردم ، فقط بهش توجه نکرده بودم . چرا این عادت درمن خلق شد ؟ یعنی این رفتار من که به عادت تبدیل شده ، با تغییر فرمول ذهنی میشه ، مثل آدمهای متناسب غذا بخوره ؟ یا وقتی به نقطه ی سیری برسه ، دیگه غیراارادی نتونه ادامه بده ؟ یک فرد لاغر به زحمت میتونه این کار را انجام دهد ، ولی من به راحتی هر چیزی را میخورم ، بدون اینکه فکر کنم و در آخر کمی که زمان میگذرد ، آژیر خطر بدنم شروع میشود و با حس ترکیدگی اعلام میکند که حالش خوب نیست ولی ما آنقدر آژیر این تجربه را شنیدیم که بهش عادت کردیم و توجه نمیکنیم . من یکسری رفتارهایی را در بخش های زندگیم مفهوم و نیاز وجودش را درزندگیم فهمیدم ویک عادتی را که به نفعم بود خواستم که به وجودش بیارم ، با یک چک لیستی هرروز قدمهام رو تیک میزدم . و بعد از چند روز آگاهانه و بعضی وقتها اجبار ، ذهن من اون کاررا انجام میداد و تیک میزدم . و الان طوری شده که بعضی از اون کارهای روتینم وقتی انجامش نمیدم ، حس اون تیک نزدنه برام تداعی میشه و باوجود خستگی اون کارو انجام میدم وباخیال راحت میخوابم ، یعنی اینبار انجام دادن اون کار برام سخت نبود ، بلکه انجام ندادن اون کار برام سخت بود . یعنی مسیر اصلاحی رفتار پرخوری من هم که شاید پاسخ چند فرمول در کنار هم باشد ، از این راه میشه حلش کرد ؟ من از اینکه به نقطه ی سیری برسم و به صورت خودکار stop بشم را هرگز تجربه نکردم . برام کمی خیالی است . چون همیشه اراده ی خوردن را دارم ، منتها تا کجا سیر بشم و به آن اگاه باشم برام تجربه ی نامفهومیه . من همیشه زمانی دست از غذا کشیدم که درحال خفگی باشم . و زمانی این را تجربه نکردم که با یک برنامه ی غذایی این رفتار را خنثی میکردم . خب من باید حس گرسنگی را تجربه کنم ، اون آلارمی که معده سوزش داره و یک حس ضعف و قارو قور شکمی ، تا برم سمت غذا و چه زمانی نخورم ؟ باید تجربه ش کنم . تجربه ش نکردم . اینکه تا چه حد خوردن پرخوری محسوب میشه ، برای من هم ناشناخته ست ، چون الگوی خاصی در میزان خوردن افراد لاغر پیدا نکردم . اونها موادغذایی را محدود نمیکردند . یک روز زیاد میخوردند ، یهو شبش کم میخوردند . یا صبح و شب به نظرم کم میخوردند و بعضی روزها زیاد میخوردند . من هرگز الگویی برای میزان خوردن پیدا نکردم . و از داداشم میپرسیدم ، تو چرا نمیتونی بخوری ؟ گفت نمی تونم ! به همین راحتی . و تجربه ی او با من فرق میکرد . البته او هر غذایی را دوست ندارد . او انتخاب میکند چه غذایی بخورد . و اگر دوست نداشته باشد ، لب نمی زند و از بیرون غذا سفارش میدهد . به همین راحتی . ولی برای من راحت هست هرچیزی را بخورم . تنها چیزی که در خوردن آن مقاومت دارم و ترجیح میدم گرسنه بمانم و نخورم ماهی و غذاهای دریایی مثل میگو است . یادم میاد بچه بودم میخوردم و یک استخوان ماهی در گلوم گیر کرد و به شدت وحشت کرده بودم ، از اون به بعد از خوردن ماهی به شدت فراری ام واز اون به بعد از بوش هم فرار میکنم . میگو هم به خاطر پاهاش و شکلش ! چون مادرم عاشق میگوست ، وقتی میدیدمشون چندشم میشد و هرگز نخواستم امتحان کنم ، چون اون قیافه ی شبیه هزارپاش جلو چشمم میاد . این تنها دسته ی غذایی هست که به عنوان یک ذهن چاق میتونم بگم بله من هم غذاهایی را دوست ندارم و میتونم انتخاب کنم که نخورم . کدو تنبل هم دوست نداشتم . اون هم از بوش بدم میاد و نرمی زیادش برام جالب نبود گرچه مادرم خیلی دوست دارد . ولی در مورد نتوع های غذایی دیگه این چندتا دوست نداشتنم ، خیلی محدوده . ما که وسط اقیانوس نیستیم که بگیم جز اینها غذا نیست . برادرم در قدیم به خیلی چیزها برچسب نه ، نمیخورم داشت ومادرم هم خیلی وقتها درگیر این موضوع بود که غذایی باب میل پسرش درست کند ولی با من همچین مشکلی نداشت 😀 . به جز زمان ماهی درست کردن !
این که میزان غذا خوردنم را به چه میزانی بخورم ، الان که نظاره گر هستم درک بهتری نسبت به این موضوع دارم . ولی چرا این رفتار درمن فعال هست ، علت پیدایشش را درک نکردم . شاید مکانیسم بدن برای اجرای فرمان چاقی یا لاغری باشد . برای اندازه گیری ، به نظرم در خوردن باید آگاه باشم و توجهم را به علتهایی که میخورم معطوف کنم . قبل از اینکه این مطلب را بخونم ، متوجه شدم که من فقط نمیخورم و خوردن های دیگری در کنار خوردن اصلیم وجود دارد . حس هایی که مرا متصل به خوردن میکند و این زمانی بود که من سیرم .
قدم ششم – مرحله ی دوم ( انواع خوردن )
ما افراد ذهن چاق ، اندازه ی زیاد و متنوع بودن غذا را علت چاقی میدانیم ولی افراد متناسب هیچ چیزی را علت چاقی نمیدانند . اصلا مشکلی با خوردن و مقدار و تنوع ندارند ، فقط چیزی که دوست دارند باشه !
خب من الگوی زیاد خوردن رو خانواده م یاد گرفتم ، مثلا :
تمام این تصمیم ها زمانیه که من سیرم یا شاید نزدیک به ترکیدن هستم . پس قطعا با خوردن افراد لاغر متفاوته . این به اون معنا نیست که من خوردن اون ها رو بلد نیست ، اتفاقا تنها بخش ضروری بقای ما نوع خوردن اونهاست وگرنه خیلی ها تلف میشدیم و در قید حیات نبودیم . نوع خوردن آنها (دهان): زمانی که گرسنه میشن ، اقدام به خوردن میکنند و زمانی دست از غذا میکشند که حس کنند کافیه و رها میکنند (مشکل من اینه نمیدونم دقیقا نقطه ی سیری چه شکلیه که حتی آگاهانه بخوام stop کنم ) شاید با نظارت کردن به رفتارم پیداش کنم .به هرحال وجود داره در بدن منم.
نوع خوردنهایی که من دارم و شاید افراد لاغر ندارن یا خیلی کمتر درگیر آن هستند :
مثلا وقتی یک سفره میبینم که تعارف میکنند ، یکم که فکر میکنم ، تصویر و احساس لذت میاد یک حسی که میگه بخور و از خوردن لذت ببر . من بیشتز وقتها غذا را برای مفهوم لذت میخورم.
۲. زمانی که درهیجانات هستم : وقتی میخورم کمی از اون استرس کم میشود ولی موقتی ست و من بدون آنکه بفهمم در حال مکالمه شروع به خوردن میکنم ، طوری که دوست من میگفت هروقت بامن صحبت میکنی ، انگار اشتهات باز میشه . گرچه من خیلی وقت ها اینطور میشدم .
۳. خوردن با گوش : اگر طرف شروع کنه با آب وتاب حرف زدن ، حالا بخور وببین چه کدبانویی هستم . هرگز فکر نکردم که شاید از تعریف اونها تمایل به خوردن پیدا میکنم ولی فطعا دیدنشون من رو مشتاق میکنه به خوردن . دوستم درمورد رستوران یک شرکتی صحبت میکرد که تا عمرش همچین کباب خوشمزه ای نخورده بودم و وقتی در آن شرکت رفتم ، دوست داشتم بدون خوردن آن کباب در این شرکت چه مزه ای داشته که اینقدر تعریف میکرده ولی خب ما را مثل اونها به ناهار دعوت نکردند ولی ذهنم مونده که چه مزه ای داشته که اینقدز تعریفی بوده .
۴ . لمس : اینکه به خاطر لمس یک چیزی بخوام بخورم ، برام تناقض زیاد داره ، چون من گلابی و شلیل سفت دوست دارم و موز و انگور چون راحت خورده میشن را بیشتر ترجیح میدم . هندوانه هم خوشمزه است ولی چون بزرگ است و آبش تا کمی کج میشود میریزد تمایلی ندارم بخرم بولی دوست دارمش . ولی درست است ، من هرگز شلیل نرم نمیخورم چون برام خوشایند نیست . میتونه در انتخاب خوردنم در لخظه ی حال تاثیر گذار باشد .
۵. خورن با بو : اصلا وقتی بوش میاد کلا بزاق دهنت شروع به ترشح میکند . حتی اگر سیر باشی . مخصوصا قورمه سبزی باشد . این را بارها تجربه کردم که غذای خانگی مورد علاقه م بوش را استشمام کنم ، درحال ترکیدن هم باشم ، مصرف کنم .