میان خواستن کاهش وزن و محتاج بودن به آن، تفاوت بزرگی وجود دارد.
📍 این جلسه ادامه گام ۵۹ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
کسی که با آرامش مسیر را طی میکند 🧘♀️، احتمال بیشتری برای کاهش وزن سریع و پایدار دارد تا کسی که با اضطراب و اجبار پیش میرود 😣.
ذهن، وقتی زیر فشار باشد، در برابر تغییر مقاومت میکند 🧠🛑.
پس اگر بهدنبال رهایی هستید، رفاقت با بدنتان را جایگزین جنگ با آن کنید 🤝💚.
در این جلسه میآموزیم:
🤔 دوست داری لاغر شی یا محتاج لاغر شدنی؟
شاید اولش بگی: خب چه فرقی داره؟ مهم اینه که میخوام لاغر شم دیگه!
ولی بذار یه چیزی رو روشن بگم: فرقش خیلی مهمه، مخصوصاً واسه ذهن ناخودآگاهت 🧠💥

وقتی فقط دوست داری لاغر شی، یعنی با خیال راحتی، با اعتماد پیش میری. اما وقتی محتاج لاغری باشی، یعنی انگار جونت بهش بستهست!
تو این حالت، بدنت و ذهنت توی استرس دائمی میرن، و اینجاست که دیگه خبری از کاهش وزن سریع و راحت نیست 😰❌
ذهن ناخودآگاهت مثل یه محافظهکار سختگیره! اگه حس کنه که توی خطر یا ترس هستی، همه چی رو نگه میداره، حتی چربیها رو 😅
پس اگه میخوای راه لاغری هموارتر و شیرینتر بشه، اول باید رابطهت با بدنتو درست کنی… با عشق، نه با اجبار ❤️✨
🌱 ویژگیهای کسی که عاشق لاغر شدنه (نه محتاجش!)
دوست داشتنِ لاغری یه حس لطیف و دلگرمکنندهست. انگار یه شوق قشنگ توی دلت میکاره که هر روز بهت میگه:
«بلدی میتونی… یه قدم دیگه، فقط یه قدم!» ✨🚶♀️
کسی که با دلش لاغر شدن رو دوست داره، صبحها رو با اشتیاق شروع میکنه 🌞
نه بهخاطر استرس وزن کم کردن، بلکه چون عاشق یاد گرفتنه، عاشق دیدن خودش توی آیندهای که سبکتر و راضیتره 💃💫
این آدم، وقتش رو پای آموزشها میذاره، نه پای ترازو و حرص و عذاب 😌📚
حواسش هست که چی ذهنشو آشفته میکنه، و تا میتونه از اون چیزا فاصله میگیره. چون خوب میدونه آرامش ذهن، شاهکلید کاهش وزن سریع و پایداره 🧠🔑
حتی اگه هنوز اضافه وزن داشته باشه، ذوق داره؛ چون بالاخره بعد از کلی راه اشتباه، الان تو مسیر درسته. دیگه از جنگیدن با خودش خسته شده، و حالا رفیقِ خودش شده 💚
امیدش به رویای لاغری مثل یه چراغ همیشه روشنه… روشن و گرم و راهنما 🕯️✨ و همین امید، همون چیزیه که مسیر رو قشنگتر و قابلتحملتر میکنه.

🚨 ویژگیهای کسی که محتاج لاغریه (نه عاشقش!)
آدمی که محتاج لاغریه، معمولاً یه اضطراب پنهون همراهشه. همیشه یه گوشه ذهنش داره میپرسه: نکنه لاغر نشم؟ نکنه جواب نگیرم؟ 😟🔁
صبحها با ذوق بیدار نمیشه، بلکه با نگرانی بلند میشه تا ببینه یه ذره وزن کم کرده یا نه… و اگه نکرده باشه؟ روزش خراب میشه 😞⚖️
اونقدر دنبال کاهش وزن سریعه که حاضره هر کاری بکنه، فقط یه کم از فشار چاقی کم شه. اما این فشار ذهنی باعث میشه نتونه درست مسیر رو ببینه یا لذت ببره ⛔🚷
🔄 هر روز با خودش کلنجار میره… تمرینات رو انجام میده نه از روی علاقه، بلکه از روی اجبار. انگار تو دلش میگه: باید اینا رو انجام بدم… شاید یه فرجی بشه! 😩📋
👥 و وقتی کسی ازش نمیپرسه: «تو لاغر شدی؟» دلخور میشه. چون منتظر تایید بیرونیه، نه آرامش درون.
💡 دوستداشتن لاغری یا محتاج بودن به لاغری؟ تفاوتش فقط یک حس نیست!
خیلی وقتا فکر میکنیم همه آدمهایی که میخوان لاغر بشن، توی یه مسیرن… اما حقیقت اینه که نوع نگاه ما به لاغر شدن، تفاوتهای بزرگی در نتایج ایجاد میکنه.
تو این جدول، بهصورت ساده و شفاف تفاوت بین کسی که از روی عشق و آرامش دنبال کاهش وزن میره با کسی که از روی فشار و اضطراب دنبال کاهش وزن سریعه، برات آوردیم.
🔍 اگه تو هم میخوای بدونی الان تو کدوم سمت ایستادی، این جدول رو با دقت بخون و ببین احساساتت بیشتر به کدوم ستون شبیهتره…
| 💚 دوست داشتن لاغری | 🚨 محتاج لاغری بودن |
|---|---|
| شروع روز با انگیزه و اشتیاق 😊 | شروع روز با نگرانی و استرس 😟 |
| تمرینها از روی علاقه و عشق 💖 | تمرینها از روی اجبار و ترس 😣 |
| تمرکز بر یادگیری و رشد ذهنی 🧠✨ | تمرکز بر نتیجه سریع و کاهش وزن فوری ⚖️⏱️ |
| آرامش درونی و احساس خوب 🌸 | اضطراب دائمی و شک و تردید 😰 |
| اعتماد به مسیر و صبر در روند 🛤️ | عجله، ناامیدی و وابستگی به نتیجه 🧨 |
✅ از کدوم طرفی؟ انتخاب با توئه…
🌱 اگر سمت راست هستی (دوستدار لاغر شدن)، تبریک میگم! چون تو در مسیر درست ذهنی هستی، حتی اگه هنوز چاقی، حتی اگه هنوز به وزن ایدهآلت نرسیدی.
چون اون چیزی که باعث تغییر پایدار میشه، نه رژیمهای عجیب و غریب یا ورزشهای طاقتفرساست… بلکه جهتگیری درست ذهنیه.
ولی اگه حس میکنی بیشتر شبیه ستون سمت چپ جدول هستی، نگران نباش… نه اینکه مسیرت غلط باشه، فقط یکمی باید مهربونتر باشی با خودت ❤️
باید بدونی که وقتی از روی نیاز و فشار میخوای لاغر شی، در واقع داری به مغزت پیام «اضطرار» میدی. یعنی مغز تو در حالت هشدار قرار میگیره، نه در حالت همکاری!
و مغز آدم، توی فشار، نهتنها کمک نمیکنه، بلکه ممکنه مقاومت کنه!

🤯 چرا کاهش وزن سریع، گاهی باعث توقف میشه؟
یکی از دلایلی که خیلیها وسط راه لاغری میمونن، دقیقاً همون عجله برای کاهش وزن سریعه!
تصور کن یه راننده باشی که تازه از پارکینگ دراومده، ولی پاتو تا ته گذاشتی روی گاز… چی میشه؟ بله! یا تصادف میکنی، یا موتور میسوزه، یا مجبور میشی بزنی روی ترمز!
ذهن ما هم همینه. وقتی با اضطراب و فشار و استرس سراغ لاغر شدن میری، مغزت حس میکنه در خطره.
و این یعنی ورود به «حالت دفاعی»!
نتیجهش؟ کند شدن روند لاغری، برگشت وزن، و حتی پرخوری عصبی.
✅ یادت باشه:
کاهش وزن سریع، وقتی از روی ترس باشه، نهتنها نتیجه نمیده، بلکه اعتمادبهنفس تو رو هم تخریب میکنه.
اما وقتی آروم و با ذهنی آرام جلو میری، مغزت همراهی میکنه.
اونوقت کاهش وزن، مثل یه دوستی میشه که هر روز باهاش قدم میزنی، نه یه دشمن که باید شکستش بدی!
🌈 مسیر دوستداشتنی لاغری با ذهن؛ راهی به سمت کاهش وزن سریع و پایدار
اگر بتوانی مسیر لاغری را به یک ماجراجویی آرام و لذتبخش تبدیل کنی، دیگر تمرکزت فقط روی رسیدن به هدف نیست، بلکه خود مسیر کاهش وزن سریع هم برایت جذاب و دلنشین میشود.
یعنی چی؟ یعنی:
- هر روز با اشتیاق و ذوق، یک تمرین جدید برای لاغری انجام میدهی 🎧
- به جای جنگیدن با اشتها و مقابله با هوسها، مینشینی و آنها را با آرامش میبینی و میپذیری 🧘♀️
- به جای چک کردن وزن روزانه و نگرانی از عدد روی ترازو، روی احساس خوب و پیشرفت ذهنیات تمرکز میکنی 🌞
با این رویکرد، مغزت کمکم میفهمد که کاهش وزن سریع نه تنها ممکن است، بلکه امن و پایدار است و قرار است با حس خوب و آرامش همراه باشد.
اینگونه، کاهش وزن دیگر یک نبرد خستهکننده نیست، بلکه یک مسیر شاد و دلپذیر میشود که تو با اشتیاق هر روز آن را ادامه میدهی.
✨ دعوت به یک تصمیم جدید و دوستداشتنی
حالا که تا اینجا همراه من بودی، یه خواهش کوچیک ازت دارم:
از امروز، از روی عشق و دوستداشتن، قدم اول رو بردار. نیازی نیست همهچیز بینقص باشه یا همین الان همهچیز عالی بشه.
کافیه فقط یهذره زاویه دیدت رو عوض کنی و با دلی باز شروع کنی.
👈 هرچی کمتر محتاج و عجول باشی، بیشتر دریافت میکنی.
👈 هرچی با عشق و آرامش جلو بری، سریعتر به مقصد میرسی.
اگر دنبال راهی مطمئن و علمی برای کاهش وزن سریع و پایدار هستی، پیشنهاد میکنم حتما در دوره ورود به سرزمین لاغرها شرکت کنی.
✍️ در ادامه هم توی گام ۶۱ سراغ «کاهش وزن معنوی» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.23 از 75 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و همراهان عزیز
ما باید تلاش کنیم به توانمندی برسیم در مسائل زندگی
خیلی عالی بود
دقیقا من نوع برخوردم نشان میده که محتاج و نیازمند لاغری هستم،این حالت التماس داشتن کار رو سخت میکنه.
تمام تلاشم رو میکنم که اصلا بهش محتاج نباشم،
از این به بعد میگم که همه چیز در زندگی من اوکی ،
فقط من دوست دارم لاغر شدن رو تجربه کنم،
این وابسته نبودن و نچسبیدن به لاغری باعث میشه که لاغر بشم و به هدفم برسم .
باید لاغر شدن رو برای ذهن آسونش کنیم
تا بهش برسیم.
دوست داشتن با محتاج بودن تفاوت زیادی داره
دوست داشتن اشتیاق ایجاد میکنه
انگیزه بوجود می آورد
احساس خوب به ارمغان می آورد
و سبب میشود تصاویر آرامش بخشی در ذهن ما ایجاد شود،
فردی که دوست دارد لاغر شود ، و در مسیر لاغری با ذهن حرکت میکند،
احساس نگرانی نمیکند و هر روز را به اشتیاق یادگیری و عمل به آموزشهای لاغری با ذهن آغاز میکند.
ممنونم استاد عزیز
نشان های دریافت شده
سلام
میخام لاغر بشم یا نیازمند لاغریم ؟
وقتی میخاهیم لاغربشویم چون لاغری حس خوبیه پس برای اینکه باهاش هم ارتعاش بشیم تا بهش برسیم بایستی ما هم حس و حالمون رو باهمین وضعیت چاقی خوب نگه داریم انگار که متناسب هستیم و نگرانی نداریم .
اما وقتی نیازمند لاغری باشیم چون لاغری حس خوبیه و نیاز حس استرس و ترس ونگرانی حس بدی هست ما نمیتونیم در وضعیت احساسی بد حس خوب لاغری رو تجربه کنیم .
اینکه استاد بارها در مباحث آموزشی اشاره داشتن که به وضعیت چاقی خود تمرکز نکنید یا در مورد چاقی با کسی صحبت نکنید یا حسرت لاغری رو نخورید یا دنبال روشهای لاغری دیگه نباشید یا در آینه نصفه و نیمه خود را نگاه نکنید .خودتان رو وزن نکنید افکار چاقی رو در ذهنتون مرور نکنید چون همه این موارد باعث نگرانی واسترس بیشتر ما میشه ونیاز به لاغری رو درما بیشتر میکنه و باعث میشه که ما از هدف متناسب بودن که حس خوب هست فاصله بگیریم .
من خودم یادم میاد چند سال پیش وقتی از کنار موبایل فروشی رد میشدم یک گوشی دیدم که دلم خیلی نشست و چون توان مالی نداشتم بیخیالش شدم .
تا اینکه چند وقت پیش متوجه شدم من همون گوشی و همون رنگ که دیده بودم دستمه . اصلا یادم نبود که این رو کی خریدم .
یا ۱۰ سال پیش دلم ماشین میخاست ولی خوب استطاعت خرید رو نداشتم و فراموشش کردم بعد چند سال من همون ماشین رو بی آنگه حواسم باشه که زمانی خواستم بوده دیدم دارم .
وخیلی از موارد اینچنینی .
پس چه فرقیه که بعضی خواسته ها رو مثل آب خوردن میرسیم بعضی ها رو نه ؟
جواب رهایی است یا نچسبیدن به خواسته .
که درقسمت بالا کاملا توضیح دادم .واین یعنی ایمان به رسیدن به خواسته . درحالیکه داریم آموزشهامون رو عملی میکنیم درعین حال دیگر نگرانی نداشته باشیم و به چگونگیش هم فکر نکنیم .و با احساس خوب مستمر به راحتی به خواستمون میرسیم .
نشان های دریافت شده
سلام به همه
قانون خیلی مهمی بود، قانون رهایی، وقتی خواسته از دل آدم میگذره کاینات دریافتش میکنه، نیاز نیست اصلا بیایم حتی هی دلیل بیاریم که فلان خواسته چیزی نیست من ندارمش هم خوشبختم و این چیزها، فقط رها باش، رها، خواستیم؟؟ تموم شد، ولش کنیم، انقدر ولش کنیم که وقتی فلان ماشین و تو خیابون دیدیم یادمون بره یروز ارزوشو کردیم، اینجوری خدا میگه ببین طرف خیلی پُره، اصلا نیاز نداره به فلان چیز، اینکه خوشحاله همینجوریشم، بیا بهش بدیم خوشحالترش کنیم، بعد تو اصلا نمیفهمی چطور وارد زندگیت شد، ما فاصله بین خودمون و خواسته هامونو فقط میتونیم با حال خوب پر کنیم، گول ذهن نجواگر و نخوریم، از قانون حال خوب اتفاقات خوب به نفع خودمون استفاده کنیم از این قانون ساده ولی مهم، زندگی رو با تمام وجود زندگی کنیم، امروز که واشتم از پنجره به دماوند زیبا نگاه میکردم با خودم گفتم شاید من دیگه همچین ویویی نداشته باشم این نعمت امروز مال منه کسی از فردای خودش خبر نداره،بزار ازش لذت ببرم و بعدش فایل شمارو پلی کردم و دیدم چه همزمانی قشنگی مثل همیشه، هزاران بار اتفاق افتاده چیزی رو دلم میخواست و بعدش اصلا بهش فکر نکردم و الان جزیی از زندگیمه و کلی خواسته هم دارم که روش گیرم و توجهم بهشه و ندارمش، خدا داره فریاد میزنه من میدونم این خواستته ولی تو باید ولش کنی نچسبی ولی ذهن میگه بچسب بهش، باید بهش توجه کنی، و ما ناخواسته پشت سر ذهن راه میریم و از خدا گله میکنیم چرا نمیدی، از این قانون ساده استفاده نمیکنیم، من از خود شما استاد یاد گرفتم تا حسم داره بد میشه یعنی ذهن اومد وسط و فکرم و پرت میکنم، من گاهی اوقات با فکر کردن به خواستم هم استرس میگیرم چون توجهم بیشتر به نبودنشه تا درخواست بودنش، بنابرین بهش فکر نمیکنم حتی اگه خواستم باشه، میگم خدا که میدونه چی میخوام نیاز نیست هی برم تو اینده و بخوام تجسمش کنم، از لحظه حالم لذت میبرم و پاداشش قطعا آینده ای روشنه، بودن تو لحظه حال همون ایمان به خداست دیگه، خدا قطعا نقشه های بهتری برام کشیده، من فقط با بیخیال و رها بودن میتونم این فرصت و به خدا بدم تا اونها رو وارد زندگیم کنه و از سر راهش برم کنار
خدایا میخوام واقعی بهت اعتماد کنم، خودت هدایتم کن
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربون
وقت بخیر عزیزان
خواستت اینه که لاغر بشی یا نیاز داری لاغر بشی؟ اگه نیاز داشته باشی لاغر نمی شی .چون ذهن چیزی و که برای کسای دیگه بخاطر افراد دیگه باشه نمی پذیره
و فقط باید به خاطر خودش باشه . یعنی اگه بخوایم که لاغر بشیم به خاطر اینکه سری از سرا در بیاریم که همه تعریف کنن که از کسی کم نداریم …. نمی شه
باید فقط به خاطر خودمون لاغر بشیم که بتونیم این حس تناسب و تجربه کنیم .
چون نیاز نداشتن به چیزی در درجه اول این فکر میاد به ذهنمون که تو نمی تونی لاغر بشی.
باید تمام سعیمون این باشه که نیازی به لاغر شدن نداشته باشیم .مهم اینه که در شرایط فعلی زنده هستم و خوبم و اوکیه و می خوام متناسب شدن و تجربه کنم .
نیازت نباشه که حتما باید لاغر شی تا حالت خوب بشه .تو این شرایط هم کاملم نباید چاقی من مانع احساس خوبم بشه که این چیزی بود که قبل از دوره من می گفتم اگه لاغر بشم دیگه همه چی خوب می شه اینجور می کنم اون جور می شه یعنی مدام می خواستم حتی خرید کنم می گفتم نه بزارم لاغر که شدم اینو بخرم یعنی همش منتظر بودم که لاغر بشم و بعد لذت ببرم از زندگی در نتیجه سالها گذشت و من به همین منوال ادامه داده بودم .
من وظیفه دارم زندگی کنم هدف اینه که انسانهای توانمندی بشیم .وقتی چیزی نیازه یعنی کمه . سخته که بهش برسیم .باید لاغر شدن و ساده کنیم . حالا لاغر شدم شدم نشدم دارم زندگیم و می کنم مهمترین مسیله زنده بودنه
دارم از این مسیر لذت می برم چیزهای جدید یاد می گیرم وقتی با آدمهای دیگه حرف می زنم می فهمم که چقدر دید من نسبت به مسایل فرق کرده و رو به رشد هستم
منم قبل دوره خدا نکنه که یه وقت عروسی چیزی می خواست سر بگیره من همش فکر و ذکرم این بود که تا عروسی من باید لاغر بشم حالا واسه یه شب و همه جا هم هی می گفتم دارم لاغر می شم هر روز ورزش می کنم …..
الان وقتی عکسای قبلم و نگاه می کنم هیچ وقت صورتم به خوبی الان نبوده یادمه که وزنم هم پایین میامد صورتم خوب نبود ولی الان می بینم خیلی بهتر از قبل هستم با اینکه سنم بیشتر شده خودم خوشم میاد به کسی هم نمی گم ولی فقط می بینم و لذت می برم
نشان های دریافت شده
روز ۶۷ تکرار
محتاج لاغر شدن نباشید
سلام و وقت بخیر به استاد گرامی و دوستان متفاوت و بینظیرم ،خدارو شکر میکنم که امروز هم میتونم ببینم ،بنویسم و خوشحال باشم ،خدایا شکرت که همه چیز عالیه
قبلا من کاملا محتاج لاغر شدن بودم ،اونم بخاطر دردسرهایی بود که در مسیر چاق شدن باهاشون روبرو شده بودم ،دلم نمیخواست چاق باشم و نمیتونستم بصورت دائمی لاغریو تجربه کنم
همیشه به دنبال راه و روشی بودم که بتونم لاغر بشم با اینکه مطمئن بودم همشون موقتی هستن و تصور میکردم من توانایی لاغر شدنو ندارم و باور کرده بودم گزینه و آپشن لاغری در من بوجود نیومده و بجاش تا دلم میخواست باور کرده بودم که آپشن های چاقی در من فراوونه
پس من محتاج لاغر شدن بودم و با تمام سلول هام دوست داشتم از چاقی فرار کنم و حق هم داشتم ،مموری بدی داشتم و امیدی به فرداهای بهتر هم در من وجود نداشت
طبیعی بود که توجهم روی لاغر نشدن باشه و در پی اون احساسات ،دلم خوش بود که میتونستم گاهی با رژیم و ورزش وزنمو کم کنم و چند صباحی خوش باشم
امروز که رفته بودم آرایشگاهی که دخترم کار میکنه باز هم بین خانم ها بحث شیرین لاغری داغ بود ،خانمی از متدی با دستگاه صحبت میکرد و داشت پیشنهادش میداد به خانم دیگه ای
منم فقط نگاهشون کردم و تو دلم به خودم افتخار کردم که در مسیر صحیح هستم و بدون اتلاف وقت تو این مراکز لاغری تو اون مراکز لاغری ،خیلی با احترام تو خونم میشینم و سواد تناسب اندام رو آموزش میبینم، چه چیزی قشنگتر از این ؟
اتفاقا امروز که دخترم منو بعد از ۱۰ روز دید ،گفت مامان تو بازم جمع تر شدی ،داری سایز من میشی ،البته خودم متوجه نمیشم ولی دیروز هم تو کلاس رقص ،یکی از دوستانم بهم گفت
بلخره ما در مسیر لاغری هستیم ،ناخوداگاهمون که ساخته بشه بخواییم نخواییم لاغر شدن ،نتیجشه ،شاید ما متوجه نشیم درونمون چی میگذره ولی بلخره این تمرینات اثر گذاره و توی هر کاری که استمرار داشته باشی نتیجه میگیری
امروز که داشتم میرفتم آرایشگاه و با خودم صحبت میکردم و یه خونه در حال تعمیرو نگاه میکردم ،به خودم گفتم فریده شرایط الان تو در هر زمینه ای که داری تمرین میکنی ،شکل اینخونه ی در حال تعمیره ،ببین این خونه در حال تخریبه ( تخریب و شناسایی موانع ) اول باید تخریب کنی بعد بسازی
تو با اون شخصیت پر از فرمول های مخرب نمیتونستی ساختمان نو بسازی ،نمیتونستی زندگی جدیدی بنا کنی ،نمیتونی خود قدیمتو با خودت ببری تو دنیای جدیدت ،دنیای لاغری هیچ ربطی به دنیای چاقی نداره ،۲ تا لاین کاملا جدا و دور از هم هستن
الان توی تخریبی و در کنارش داری آجر به آجر ،خشت به خشت ساختمان جدیدتو میسازی ،اگر محیط و فضای ساختمون بهم ریخته س ،نگران نشو ،درست میشه ،همه چیز عوض میشه و وقتی نوسازی تکمیل شد ،صاحب یک خونه جدید خواهی شد با متریال و برند های عالی
فرق دوست داشتن لاغری با محتاج بودن از زمین تا آسمونه ،قبلا و تا حدودی هنوز هم ته مانده های افکار قدیمم ،منو میبرد به سمت محتاج بودن لاغری و الان تا حدود زیادی ،دوست داشتن و اشتیاقم برای لاغری بیشتر شده
با انجام تمریناتی که در این ۲ سال داشتم و با شناخت خودم ،به این نتیجه دارم میرسم که لاغر بودن بیس وجود من و ماست و چیز دور از دسترسی نیست که فقط در دسترس بعضی افراد باشه و منم میتونم براحتی لاغر باشم و خوشحال
مثل وقتیکه کیفمون در اتاق در بسته ای باشه ،وقتی مطمئن هستیم که اونجاست ،میریم در اتاقو باز میکنیم و کیفو برمیداریم ،الان هم مطمئن شدیم که لاغری برای ما هم هست ،فقط کافیه بریم تو اتاق تا بهش تبدیل بشیم و از درونمون نمایان بشه
الان با تمام وجودم دوست دارم لاغر بشم ،خیلی احتیاج بهش ندارم چونکه به راهم مطمئنم و شیرینی مسیرش همینه که مطمئنی که داری درست میری و بلخره بخوای نخوای به مقصد میرسی
محتاج بودن مال وقتی بود که اصلا راه چاره ای برای مسئلم پیدا نمیکردم و چنگ مینداختم به این رژیمو و اون ورزش که شاید نقطه امیدی برام باز بشه
همونطور که ولع ها از وجودم پر کشید و رفت ،حس نیاز هم داره میره و نفس های آخرشو میزنه ،چونکه تو این مدت به لاغر شدن ریشه ای دست پیدا کردم ،پس احتیاجش در من کمرنگ شد ،دیگه میدونم هست و به زودی کمال و تمام در من نمایان میشه
کتمام نمیکنم که تا چند وقت پیش هم گاهی از خودم سئوال میپرسیدم که چرا تا الان به سایز ایده آلم نرسیدم ولی یه مدتیه که خیلی بهش فکر نمیکنم و متوجه میشم داره حس اطمینان در من بیشتر شکل میگیره ،میدونم محتویات درب و داغونی در مورد چاقی در مغزم بوده که نیازه پاکسازی بشه و جاشون افکار و عقاید لاغر کننده بیاد که خدارو شکر میکنم داره باورهای جدیدم قویتر و محکمتر میشن
امروز که توی آرایشگاه بودم یکی از پرسنل به اون یکی پرسنل گفت فلانی تو هم لاغرتر شدی ولی اون خانم بشدت مخالفت کرد و گفت من دارم روز به روز چاقتر میشم چرا چرت و پرت میگی ،با اینکه اون خانم لاغر و متناسب بود ولی بشدت از چاق شدن میترسید که اینها نشانه های فرمول های چاق کننده خاموش در وجود اینافراد هستن و من به خوبی درک میکنم که در درون افکار این افراد چقدر ترس وجود داره
احتیاج داشتن به هر چیزی نشان دهنده کمبود و حس نیاز شدید به اون خواسته است ،وقتی با زجه میگم که میخوام لاغر باشم ،یعنی لاغر نیستم و انرژی من نیازمند هستم از من ساطع میشه و حس نیازمندی ،نتیجه نیازمندی بیشتر در بر خواهد داشت
وقتی من محتاج مستقل شدن در منزلم هستم و با حس بد و نیاز میخوام که زندگی مستقلی داشته باشم ،انرژی که از من ساطع میشه منو میبره تو مسیرهای نیازمندی بیشتر ،وقتی حالم بد میشه و دلم میخواد بسرعت از موقعیت الان خونم فرار کنم در واقع من دنبال خواستم نیستم و دنبال فرار از یک موضوع یا شرایطی هستم هر چند حال و هوام خوب نیست ولی باید بتونم از نیاز به بی نیازی برسم تا رسیدن به استقلال خونم برام راحتر محیا بشه
و اگر ادامه بدم همیشه در این حالت گریز و فرار گیر خواهم کرد ،چونکه محتاج و نیازمند اون موضوع هستم ولی اگر بیام به دور از همه ناراحتی هاییکه برام بوجود میاد ،بخوام که برای لذت بردن بیشتر از زندگیم ،بخوام که مستقل بشم و واقعا بیام هدف گذاری کنم که اگر من از نقطه A به نقطه B برسم میتونم چقدر شادابتر و امن تر و لذت بخش تر زندگی کنم ،میتونم راحتر به خواستم برسم
یعنی برای ناخوداگاه من رسیدن به نقطه B هنوز جالب و لذت بخش و امن تعریف نشده و ذهنم راضی نیست که از منطقه امنش در بیاد ،پس من باید بتونم از نقطه هدف براش مدام تعریف کنم تا خام لذت های اون نقطه بشه و چونکه اون راه حل هارو بلده ،به سریعترین راه های ممکن منو میبره میرسونه به نقطه B
پس بجای نیازمند بودن به لاغر شدن ،لذت رسیدن به لاغریو بهش بگیم و بگیم ،که وقتیکه لاغر باشیم چقدر حالمون بهتره ،امن تر هستیم ،سالمتر و شادابتریم ،لذت های فراوانی در لاغری هست ،لباس های زیبایی که میتونیم انتخاب کنیم ،مکان هاییکه میتونیم استفاده کنیم
اعتماد بنفسی که میگیریم و میتونیم کارهای بزرگتر هم انجام بدیم، حس ارزشمندی و لیاقت که بالاتر میره ، آرامش و آسایشی که خواهیم داشت ،روابط موثرتری که بوجود میاد و خیلی از حال های خوبی که تجربه میکنیم بخاطر لاغر شدنه
شنیدی ذهن جانم ؟ حس کردی که چقدر میتونه لذت بخش باشه ؟ حالا دلت میخواد با لاغر شدن بهت توجه بشه یا با چاق و زشت بودن ؟ مسلما با لاغر بودن زیباتر خواهی بود و الگوی خیلی ها خواهی شد
همینطور در همه جنبه های زندگی ،اگر به دنبال لذت های رسیدن به خونه مستقل و استقلال مالی باشیم ،ذهن جان ،مارو میبره به همون طرف ،باید تعریف هارو براش تغییر بدیم که سلامت بودن ،شاد بودن ،متناسب بودن ،ثروتمند بودن و داشتن خواسته ها میتونه زیباتر باشه
اینکه ما لاغر شدنو ربط میدیم به عوامل و لذت های بیرونی باعث میشه که ما دیرتر به خواستمون برسیم ،مثلا قبلا دوست داشتم لاغر بشم تا به همه ثابت کنم که منم تونستم لاغر بشم ،یا دوست داشتم در ارتباطاتم بهتر نشون داده بشم و دلایل زیادی بود
و الان این دلایل کمرنگتر شده ،نمیگم کامل از بین رفته چونکه انسان ها همیشه دوست دارن بهشون توجه بشه و این ذات انسانه ، ولی میتونیم کنترلش کنیم و انقدر حال خوب خودمونو وصل نکنیم به نظر دیگران و کمتر ازشون تاثیر بگیریم که اینهاییکه دارم مینویسم خیلی مهم هستن ولی نمیگم من دارم خوب عمل میکنم ،نه ،منم مینویسم تا برام تکرار بشه که انقدر از بیرونم تاثیر نگیرم که اگر ادامه بدم به این عملم ،حتما آسیب های بیشتری خواهم خورد
حالا که فکر میکنم متوجه میشم منم خیلی به این موضوع اراده اعتقاد داشتم و با افتخار به همه میگفتم من اراده زیادی دارم و همه چیزو برای خودم سخت میکردم و گاهی هم به سختی به خواسته هام رسیدم
حالا میخوام تمام اراده مو بذارم زمین و اعتراف کنم من هیچ اراده ای ندارم و میخوام براحتی به لاغری برسم ،میخوام براحتی به خونم برسم و به هدف هام دست پیدا کنم ،رسیدن به هدف برای من سخت تعریف شده و الان این قانونه قدیمیو نقض میکنم
حالا باید حس نیازو به علاقه تبدیل کنیم و این باورو در خودمون بسازیم که من خدارو شکر زنده م ،سلامتم و دارم زندگیمو میکنم ،در مسیر صحیح هم که هستم ،بلخره لاغر هم میشم ،من کار خودمو انجام میدم ،بدنم هم کار خودشو انجام میده که اگر آرام باشم و دخالت نکنم خودبخود به هدفم خواهم رسید
من الان تو خونه خودم هستم ،خدارو شکر بی خونه نموندم ولی دلم میخواد یه مدل زندگی دیگه ای هم تجربه کنم ،میخوام تغییر کنم و تغییر بدم سبک زندگیمو و میدونم به زودی در خونه جدید خودم ،چیزهای جالبی خواهم دید که همگیشون باعث رشد و ارتقاء من خواهند بود
حس نیازمندی یعنی چیزی که وجود نداره ،من نیازمند لاغری هستم ،پس لاغری نیست که من در به در دنبالشم ،چیزی هم که نباشه و نیست ،چجوری بدستش بیارم ؟
وقتی بی خیال لاغری یا هر خواسته ای میشیم و باورشو میسازیم که حالا لاغر بشیم که چه بهتر و اگر نشدیم که داریم زندگیمونو میکنیم ،این باور در ما آرامشی بوجود میاره و حساسیتمونو کم میکنه و باعث میشه قدرت بیاد در ما و پر انرژی تر به مسیرمون ادامه بدیم که نتایج عالی در امتداد ساخت همین باوره
خدارو شکر میکنم برای اینهمه آگاهی و امیدوارم بتونم در شرایط خاص در عمل ازشون استفاده کنم و فقط در حد دانسته نباشه
نشان های دریافت شده
سلام
قبلا اره خودمو محتاج میدم محتلج لاعریر چن لاعری از خودم دور میدم ن نتها نحتاج لاعری بودم
محتاج ارامش حس خوب شادی
اعتماد ب نفس خودم امید زندکی لذت
من هم ایها رو دور از خودم میدیدمب دساردنشونو سخت میدیم
اما وقتی فهمیدم بابا اونها تو منوهس و این منن ک با افکار و باورهام اونها رو کمرنگ کردم
شروع کردم ب تعییر تعییر پذیرفتم هرور ورودی میدم دوری میکنم از اخبار و منفی ها
الان نیبینم مای هر کدوم از این درختهای دهنم ک خسک شده بودن اب میدم عشق میوم و نیبینم چقدر زنده ت شدن چقدر پررنگ تر شدن با خدم خیی حیلی ب صلخ اوندم
هس نفی بلفه میا میگه اکه تو شرایطش یاشی بار اونجوری عنل میکنی ولی همینحا مسگم فریبا الان تو در شرایطی هستی ک چن سال قبل تو اون سرایط اسنرس اصطرای و اعصای خردی نجاهاس بیخدی اشتی اما ببین چقدر عرق کردی فریبا میبینی چقدر بیخیالترسدی چقدر نگران نیستی چقدر رلحتی داری زندگیتو میکنی
پس تو تعییر کردی چن دوس داستی دور از خودت ندیدی میوهای دهن خودت بود خودتواب دادی جون گرفتن و رشد کردن داری میبینیشون وطعنشونو میچشی
من ب قول دوستم چن تو بارداری اول خیلی از چاقیم ادیت بودم منم همیشه میگفتم باد لاع شپ برایربارواری دکمم
و نوشتش چقدر خوب بود برام
من لاعری و چاقی درون خودم میبینم اینا در از من یا بیرکناز من نیستن در درون منم این منم ک با توجه ب چاقی قدرتمندش کردم اا الان با توجه ب لاعری لاعری فویتر میکنم ومیدکنمدردن من هس پس چراباید محتاجش باشم چیزی ادم نیاز میبینه ک ک وابسته باشع ب عیر خودش
فریبا هر چقدر بیشتر ب درخت لاعری برسی بیشتر لمسش میکنی
من ب جرات میگم من محتاج لاعری نیستم من نیازمند لاغزی نیستم من لاعری دارم و دوسش دارم
دیدی ن وشی دارم میرم ی ب انه هایی براش نصب میکنم ک استفادهدبیشتری ازش ببرم حالشوببرم لدت ببرم از اون امکان استفاده کنم چن گوشیم اون توانایی داره
یا میبینی ماشین دارم براش صبط میگیرم فلش واینا ک استفادهدبیشتر ببرم بیشتر ببرم
من الازندم زندگی یکنم چ بالاعری چ بی لاعری
زندم و منلاعری دارم و میخوام ازش ایتفاده کنم از این اپشن اساعاده میکنم تا لدت بیشتری ببرم تا بیشتر تفریح کنم بیتر جسم خوب باشه
ن ابنک چن چافم باید منتطر باشم لاعر بشم بهد زندگی کنم بعد تفریج کنم ن
من الان چاقم دارم رندگی میکنم برا خکدم کقت میزادم چیزاهیی ک دوس دارم میگیرم لدت میبرم باعر بشم همین کازها زو میکنم در سطح دیگ
فریبا من دوس دارم ی سایز کتر بدنمو تجربه کنم ببینم اون سطح چی دازه چجوریه منو ب یک سایز کمتر خودت ببر
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر استاد عزیز و هم فرکانسی های عاااشق یادگیری🤓
محتاج لاغر شدن نباشید!…
همه ما در زندگیمون خواسته یا هدف یا رویا هایی داشتیم که اتفاقا به یک سری از خواسته هامون هم خیلی راحت رسیدیم ولی اونهایی که خیلی برامون مهم بودند بهشون نرسیدیم !..دلیلش چی میتونه باشه !؟
آیا ما علاقه داریم به خواسته هامون برسیم یا اینکه ما نیاز داریم به خواسته ای برسیم !؟…
نیاز داشتن یعنی محتاج بودن یعنی یک احساس حقارت و ضعف و نتیجه ای که در ناخودگاهمون از بار احساسی این کلمات ایجاد میشه یعنی مظلومیت و نشد کار یعنی نیست نگرد نمیشه !✨
کلمات در سطح فکر ما ممکنه به یک معنی باشند ولی هر کدام بار احساسی دارند که در ناخودآگاه ما تأثیر می گذارند و نتیجه اصلی کار را احساس و انتظار ما رقم می زنه !؟..
وقتی خواسته ای را از کائنات تقاضا می کنیم همسو با قوانین جهان هستی هستیم و البته آیه شریفه قرآن :سخرلکم السموات و الارض (هر آنچه در آسمان و زمین است را رام شما کردیم )یعنی من ایمان و باور قلبی دارم که فرمان بدهم بشو می شود و این عزت و قدرت از اقتدار روح الهی درونم هست که با شناخت بهتر نسبت به خودمون اطمینان قلبی برامون حاصل میشه …ولی وقتی نیازمندیم یا محتاجیم در واقع خودمون را داریم تحقیر می کنیم و این در شأن و جایگاه یک اشرف مخلوقات نیست و اولین نشونه تخطی کردن از قانون احساس بد داشتنه ترس و نگرانی و احساس ضعف ….و نیاز به معنای کمبود هست و البته که الشیطان یعدکم الفقر (شیطان همیشه در ذهن ما کمبود و نداری و نیستی را نجوا می کند )یعنی اینکه من باید لاغر باشم تا شاد باشم !؟من باید لاغر باشم تا زیبا باشم !؟من باید لاغر باشم تا دوست داشتنی باشم !؟من باید لاغر باشم تا اعتماد به نفس داشته باشم؟! و در واقع این تفکر یعنی رهروی راه شیطان شدن و ای دل غافل ثانیه ثانیه های زندگی رفتند و من از لذت و تجربه و درک حضور در لحظه حال جا ماندم !…
از خودمون بپرسیم برای چی می خواهم لاغر بشوم !؟…
اگر جواب این باشه که برای خودنمایی و یا فخرفروشی و یا رضایت همسر و یا از دست ندادن فردی می خوام لاغر باشم یعنی نیازمند به چاقی هستم و این خود شرک هست یعنی ای لاغری بیا به من خوشبختی عطا کن نباشی همسرم از دستم میره نباشی میمیرم نباشی زندگی زندگی نمیشه !؟…و ……
خب منم مثل خیلی از افراد چاق اوایل فقط می خواستم خودم را به دیگران ثابت کنم که این توانمندی را دارم و ثابت کنم این آموزه ها و ایمان قلبی ام و راه و روشم درست هست ….و الآن هم نمی تونم بگم صددرصد تفکرم خالصانه است ولی به لطف و عنایت یکدانه ام تفکرم حقیقی تر شده من الان یه حسی دارم لاغری درون من یک جوانه ایست که می خواهد دانه را بشکافد برون شود و قد علم کند🌱از خواب بیدار شود و نفسی عمیق بکشد و بدرخشد🌻
علاقه داشتن به خواسته هامون یعنی تجربه کردن یعنی چشیدن طعم های بیشتر و یک نوع اطمینان قلبی و شوق و انگیزه همراهش هست و یه جورهایی انگار خیلی داشتنش آسونه و در دسترسه یعنی زندگی من الآن فوق العاده است و دارم زندگی می کنم و لذت می برم و حالا میخوام این مورد را هم تجربه کنم و شد شد نشد نشد …مثل همون وقتهایی که یک لباس خوشگل میبینم و در حالیکه می دونم کمد لباس من پر از لباس هست اما دوست دارم این لباس جدید را هم داشته باشم و خیلی راحت از کنارش رد میشم و جالبه بعد از مدتی به طریقی شگفت انگیز اون لباس را جذب می کنم و خیلی چیزها الآن که فکر می کنم من فقط دلم خواسته و دنبالش نرفتم ولی خودش در مسیرم قرار گرفته …
یعنی عمق این حرف برمی گرده به رضایت و تسلیم یعنی من حواسم به داشته هام هست و بنده شاکری هستم و دارم زندگی میکنم و باور دارم خدا حواسش به من هست و به اراده او وطریق او و زمان او به خواسته ام میرسم و فقط وظیفه من اینه که خودم را بهتر بشناسم تا بتوانم با حقیقت درونی ام ارتباط بهتری برقرار کنم و آرام باشم و شیوه درست زندگی کردن را یاد بگیرم .
خب به لطف خداوند من الآن (نسبت به شد شد یا نشد نشد )مقاومتی نداشتم چون فکر می کنم اینبار با تکرار دوره مسیر لاغری با ذهن با چاقی به صلح بیشتری رسیدم بعد از ۲۵سال محروم کردن خودم رفتم آموزش شنا ثبت نام کردم و خیلی لذت می برم با اشتیاق فراوان می روم و فقط لذت می برم یا پشت دوربین حاضر شدم و صحبت کردم و لباسهای رنگ شاد خریدم و به لطف خداوند آروم آروم قدرت و زندگی خودم را از چاقی دارم پس می گیرم و در چنین صورتی که بتوانم چاقی را مانع در هیچ کاری ندونم دیگه میگم شد شد نشد نشد و آموزشهای ذهنی سایت را به خاطر لذت نوشتن و یادگیری مطالب و البته مرور و تکرار قوانین جهان هستی که در تمام جنبه های زندگی ام کاربردی هستند ادامه می دهم ….
منم همیشه در سالهایی که گذشت اراده ام را به کار می گرفتم و همیشه افتخار من بود که با اراده هستم در همه کارهام ….و در تمام اون کار ها که اتفاقا موفق هم بودم خیلی سختی و درد می کشیدم که الآن با گفته های استاد عزیز خوب متوجه شدم که هر چقدر من می خواستم به کائنات ثابت کنم خیلی با اراده هستم سختی کار و چالش مسیر برام بیشتر می شد و تحت فشار های فیزیکی و بی خوابی و بهم ریختگی ذهن و روان کارها انجام می شد و یه وقتی به خود آمدم دیدم من برده شدم و باز خدا مرا از اسارت و بردگی کارفرما آزاد کرد .
من همینجا دو دستم را به نشانه تسلیم بالا می برم و می گویم اراده فقط از آن خداست و اراده خداوند در امورات زندگیم حکمفرماست ….
بنابراین به این نتیجه رسیدیم که هر کجای مسیر زندگی ما داریم حرص می خوریم که خواستمون چی شد پس !؟چرا نمیشه !؟یعنی ما داریم تلاش مضاعف می کنیم یا اراده به کار گرفتیم و داریم نیروی مقاومت بیشتری به خواسته وارد می کنیم و یا اینکه محتاج خواسته شده ایم و این باور یا انتظار در ناخودآگاه ما ز یک موضوع بسیار ساده و مخفی است که داره نتیجه را رقم میزنه خیلی باید در موردش فکر کنیم و تمرین نوشتاری داشته باشیم تا با تخلیه افکارمون بتونیم بررسی لازم را انجام بدیم …
به امید عشق و آسونی( الهی که بتونیم لحظه های زندگی را بچشیم و از آموزشها و شناختی که نسبت به قوانین جهان هستی پیدا می کنیم متحیر عظمت و شکوه این عالم بشیم و سفر به عرش کنیم و اهل دل باشیم و رهااا و آزاد )🦋✨
سپاس از استادپر مهر و انرژی عالیتون
همواره در مسیر لاغری آرام و شادمان باشید🍃🌸
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز متن فوق العادهای بود و کلی از خوندنش لذت بردم احسنت قلم خیلی حوب و توانایی دارید موفق باشید 👏👏👏👏👏👏👏👏👏
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر شما
سپاس از لطف و محبت شما دوست عزیز
خدا را بی نهایت بار شاکرم که در این فضای ایمن همنشین دوستان فرهیخته و آگاهی هستم🙏
همواره در مسیر مستقیم و هموار و پرنعمت الهی گام بردارید و موفق باشید💕✨💕✨💕
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت دوست عزیز خیلی خوب و عالی نوشته بودین . من هم داشتم چندروزی حال بدرو تجربه میکردم ازعجله داشتن و وقتی این فایلو دیدم و نوشته ی شما دوست عزیز وخانم الهام رو خوندم دیدم دقیقا من هم افتادم تودام محتاج بودن محتاج لاغری درواقع نمیدونم حرف درستیه یانه امااین برداشت من هست انگار که دارم با حالت گدایی لاغری واردمسیر میشم یعنی یه جوری که انگار هیچی ندارم اما اگه لاغربشم فلان و فلان میکنم مثل همون قصه ایکه اگه فلان گنجوبدست بیارم هرکاری که تاالان نکردم رومیکنم وقتی بچه بودم خیلی مرورکردم این حرفووخالا باخوندن این نوشته به این نتیجه رسیدم که من چه قدر فکرم محدود بوده و لاغری توذهنم چقدربزرگ وچاقی دقیقا مثل یک اژدها یایک غول که روی اون گنج که لاغری هست خوابیده و همین هم بود که باعث میشد من ازفکر کردن به لاغری هم حالم بدبشه ویاتوحسرتش باشم و این حتی در رفتارهای لاغرکننده هم وجود داره من میخواستم که رفتارلاغرکننده درخودم ایجاد کنم اما بدتر رفتارچاق کنندموتکرار میکردم و بعد بیشتر اعصابم بهم میریخت ومثلا میخواستم ذهنم روبارفتارهای چاق کننده به چالش بکشم که ببینم تاچه حدتغییر کردم و این هم همش به نیازمندی من به لاغری برمیگرده چون من بهم گفته بودن که میتونم بچه داربشم اما این توذهنم بود که برای بچه دار شدن باید لاغربشم ورفتارهام باید تغییرکنم ومدام رفتارهاموچک میکردم خوب تمرین میکردم خوب مینوشتم وتکرار ونوشته های بچه هارو میخوندم امادلیل استپ کردن ها م فقط به خاطرنیازبه لاغری بود نیاز به رفتار لاغرکننده تانتیجه بگیرم و این باعث می شدکه توذهنم این روش باروشهای قبلی فرقی نداشته باشه و چقدرعالی ونکته بینانه استادفایل هارو میگذارند و وقتی که نوشته ی دوستان رو میخونم می بینم که واقعا چقدر طرز افکارمون شبیه به همه وبیشتر میخولم تواین سایت باشم و نوشته هارو بخونم انگارکه دارم بخش هایی اززندگی مودمومیخونم.باتشکرازشمادوستان همراه.،🙏🌹
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست نوری و پژوهشگرم
ما برای تجربه کردن روی زمین هستیم تمام یک حالت ها را باید تجربه کنیم به شناخت و درکش برسیم و به لطف رب العالمین (پرورش دهنده عالمین)درسمون را پاس کنیم …شاید تجربه این تولد آگاهانه ام راهگشای مسیر زندگیتون باشد …
من درخواست منزلی که حق الهی ام بود را از خدا کرده بودم ….و مدتی داشتم روی لیاقت و قدرت و ظرفیت ذهنم کار می کردم و این حس را داشتم که خونه باید به سمت من بیاد و همه چیز خیلی خوب پیش میرفت و اما در نیمه راه گمراه شدم نفهمیدم چی شد یعنی خدا را وکیل قرار دادم و باور قلبی هم داشتم و دارم که حق الهی ام آماده است برای من اما هرروز می گفتم چی شد مگه من اشرف مخلوقات نیستم چرا فرمانم اجرا نمیشه ؟!و داشتم حرص می خوردم و در واقع محتاج خونه شده بودم و در این مرحله هر چی بلد بودم به کار گرفتم …تا بالاخره به عنایت یکدانه ام زنده شدم من می خواستم با رسیدن به خونه به شادی و آزادی و منیت و …برسم یعنی نیمه آخر راه غافل شده بودم …و انقدر نشونه پیدا می کردم که رها کن تو باید سوار ماشین باشی نه ماشین سوارت و خلاصه حرص و طمعی در وجودم نعره می زد که نمی شد کنترلش کنی و راهکار کودک خشمگین درونم بود …
کودک شدم وقتی ۴ساله بودم برام مهم نبود در چه خانه ای زندگی می کنم یا محله ما کجاست یا چه وسایلی داریم یا چه اندامی دارم !…من زیبا و شاد و متناسب و دوست داشتنی بودم که تنها سرپناهم خدا بود پولی نداشتم ولی هر اسباب بازی که می دیدم و می خواستم بهم داده می شد و همیشه خندان بودم هیچ مسئولیتی هم نداشتم هیچ کار اجباری هم نبود حااالم خوب بود.در مدتی که توجه به افکارم دارم .در مورد پیجم و لاغری و خونه این درس تکرار شده امیدوارم به لطف خداوند این درس را پاسش کرده باشم لاغری هم باید خودش اتفاق بیفته….امیدوارم پیام را به خوبی دریافت کنید
خدا شبان من است محتاج به هیچ کس و هیچ چیز نیستم 🍃🌸
سپاس از حسن توجهتون نسبت به دیدگاه و البته تجربه ای که از مسیر زندگیتون در اختیارم قرار دادین
همواره شاگرد ممتاز کائنات خداوند باشید 🦋✨
نیاز یا احتیاج…
توانمندی یا محتاج بودن…
یادمه یه زمانایی بود که محتاج بودم؛ محتاج اینکه یک کیلو از وزنم کم بشه؛ البته پشت این فکر هم این بود که تو که نمی تونی لاغر باشی؛ تو که همیشه اوضاعت همینه… لاغری کجا بود آخه. تو خانوادگی چاقی…
از اون روزها کلی گذشته؛ حالا خواسته من لاغریه؛ حالا خواسته من بهتر شدن کیفیت زندگی منه. حالا دارم خواسته هام رو مشخص می کنم…
خدای مهربونم شکرت برای آگاهی های نابی که هر روز به سمت من روانه می کنی.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان همراه
وقتی این فایل رو گوش دادم با خودم گفتم که چه فرقی داره که من چی میخام یا به چی نیاز دارم ؟ تا اینکه چندبارگوش دادم و متوجه یه نکته ظریفی شدم .
برای لاغرشدن من اوایل که وارد دوره شدم شدیدا نیاز داشتم لاغربشم چونکه اطرافیانم مرتب ازم ایراد میگرفتن و لباسهام برام مرتب تنگ تر میشد و کم کم داشت اعتمادبع نفسم رو پایین میاورد و ….
ولی بعد ۶ ماه که مستمرا دوره رو دنبال میکنم متوجه شدم ناآگاهانه حس نیازم ازبین رفت و به حس خواستن تبدیل شد .
چون که من بار اول نیاز داشتم برای لاغرشدن و نیاز یعنی اینکه میخام ولی نمیتونم چرا فکرمیکردم نمیتونم لاغربشم .
چونکه اون رو با مسایل بیرونی گره زده بودم .
اینکه من چی جوری لاغربشم وقتی نمیتونم کمتر بخورم .
اینکه چی جوری لاغربشم وقتی کم تحرکم و میخام تحرک داشته باشم زانوهام به شدت درد میگیره.
اینکه من چی جوری لاغربشم وقتی کارم پشت میزنشینی ونمیخام کارمو عوض کنم .
اینکه من چی جوری لاغربشم وقتی چاقیم ارثیه و …..
ولی بعد مدتی که وارد دوره شدم و متوجه شدم که چاقی رو من آموختم و چاق شدم با باورهای مخرب . پس باید لاغری رو هم بیاموزم تا لاغربشم .
پس چاقی ربطی به مسایل بیرونی مثل خوردن و ارثی و … نداره .
چون من بار اول چاقیم رو به این مسایل بیرونی یا باورمخرب ربط دادم و خودم رو عاجز وناتوان در تغییر این عوامل میدونستم همش حسرت لاغری رو میخوردم و به شدت نیاز داشتم . پس نیاز یعنی باور مخرب داشتن یا هدفی رو به عوامل بیرونی گره زدن .
بعد اینکه مدتی در دوره هستم و روی باورهام کارکردم اتوماتیک وار حس نیازم از بین رفت وتبدیل شد به خواستم .
چون در حس نیاز اصلا امید نداشتم بتونم لاغری ماندگار داشته باشم .
اما در حس خواستن من انتظارم لاغری هست و اگه خلافش اتفاق بیافته برام عجیبه .
به طوریکه اشتیاقم آنقدر زیاده که در دوران که کرونا گرفتم وفکر مرگ میافتاد تو سرم ومیخاست منو منصرف کنه که حالا تناسب رو میخای چی کار . ولی من دوست داشتم که مسیرم رو ادامه بدم و مرتب فایل رو گوش میدادم و در ذهنم تصور میکردم . اگرچه نمیتونستم تمرین رو بنویسم .😄
والان هم مرتب لباسهام گشاد میشه و خیلی خوشحالم .
به نظرمن با تغییر باورها کم کم حس نیاز تبدیل میشه به حس خواستن و کم کم میشه انتظار بعدشم میرسی . ولذتشو میبری.
استاد جان خیلی ازتون سپاسگذارم که اینهمه آگاهی های ناب دراختیارمون میزاری تا زندگی که دوست داریم برای خودمان خلق کنیم
من خیلی وقته میخام ماشین بخرم ولی نتونستم چون درذهنم احساس نیاز شدیدی بهش دارم طوری که اطرافیان هم بهم مرتب میگن که بخر . برات لازمه .
تصمیم دارم این حس نیازم رو هم به حس خواستن تبدیل کنم .تا تجربه داشتن این وسیله رفاهی رو داشته باشم .
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوستان گرامی
استاد عزیز قبل از نوشتن دیدگاه خواستم لطفا جمله آخر اولین پاراگراف را چک کنید
چقدر عالی تفاوت بین خواستن و نیاز داشتن توضیح داده شد و راهکارهایی برای تغییر نیاز به خواسته داده شد
واقعا احساس نیاز به لاغر شدن به ما استرس میدهد و در تمام اوقات خودمان را چک میکنیم که آیا پیشرفتی داشته ایم یا نه
به نظر من این دو چیز را به ذهن ما میگوید
یکی اینکه ما به این روش اطمینان نداریم و نگران این هستیم که شاید نتیجه نگیریم
و دیگر اینکه توجه ما را به چاقی معطوف میکند که در هر دو حال کار برای ما سخت میشود
این برخلاف عقیده لاغری آسانترین کار دنیاست میباشد
ما باید همیشه خودمان را محک بزنیم که آیا با این عقیده همسو هستیم یا نه و این نشان دهنده بودن در مسیر و یا خارج شدن از آن میتواند باشد