0

کاهش وزن سریع بدون فشار و سخت‌گیری؛ آیا ممکنه؟ (گام ۶۰)

کاهش وزن سریع
اندازه متن

میان خواستن کاهش وزن و محتاج بودن به آن، تفاوت بزرگی وجود دارد.

📍 این جلسه ادامه گام ۵۹ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

کسی که با آرامش مسیر را طی می‌کند 🧘‍♀️، احتمال بیشتری برای کاهش وزن سریع و پایدار دارد تا کسی که با اضطراب و اجبار پیش می‌رود 😣.

ذهن، وقتی زیر فشار باشد، در برابر تغییر مقاومت می‌کند 🧠🛑.

پس اگر به‌دنبال رهایی هستید، رفاقت با بدن‌تان را جایگزین جنگ با آن کنید 🤝💚.

🤔 دوست داری لاغر شی یا محتاج لاغر شدنی؟

شاید اولش بگی: خب چه فرقی داره؟ مهم اینه که می‌خوام لاغر شم دیگه!

ولی بذار یه چیزی رو روشن بگم: فرقش خیلی مهمه، مخصوصاً واسه ذهن ناخودآگاهت 🧠💥

کاهش وزن سریع

وقتی فقط دوست داری لاغر شی، یعنی با خیال راحتی، با اعتماد پیش میری. اما وقتی محتاج لاغری باشی، یعنی انگار جونت بهش بسته‌ست!
تو این حالت، بدنت و ذهنت توی استرس دائمی می‌رن، و اینجاست که دیگه خبری از کاهش وزن سریع و راحت نیست 😰❌

ذهن ناخودآگاهت مثل یه محافظه‌کار سخت‌گیره! اگه حس کنه که توی خطر یا ترس هستی، همه چی رو نگه می‌داره، حتی چربی‌ها رو 😅

پس اگه می‌خوای راه لاغری هموارتر و شیرین‌تر بشه، اول باید رابطه‌ت با بدنتو درست کنی… با عشق، نه با اجبار ❤️✨

🌱 ویژگی‌های کسی که عاشق لاغر شدنه (نه محتاجش!)

دوست داشتنِ لاغری یه حس لطیف و دلگرم‌کننده‌ست. انگار یه شوق قشنگ توی دلت می‌کاره که هر روز بهت می‌گه:

«بلدی می‌تونی… یه قدم دیگه، فقط یه قدم!» ✨🚶‍♀️

کسی که با دلش لاغر شدن رو دوست داره، صبح‌ها رو با اشتیاق شروع می‌کنه 🌞

نه به‌خاطر استرس وزن کم کردن، بلکه چون عاشق یاد گرفتنه، عاشق دیدن خودش توی آینده‌ای که سبک‌تر و راضی‌تره 💃💫

این آدم، وقتش رو پای آموزش‌ها می‌ذاره، نه پای ترازو و حرص و عذاب 😌📚

حواسش هست که چی ذهنشو آشفته می‌کنه، و تا می‌تونه از اون چیزا فاصله می‌گیره. چون خوب می‌دونه آرامش ذهن، شاه‌کلید کاهش وزن سریع و پایداره 🧠🔑

حتی اگه هنوز اضافه وزن داشته باشه، ذوق داره؛ چون بالاخره بعد از کلی راه اشتباه، الان تو مسیر درسته. دیگه از جنگیدن با خودش خسته شده، و حالا رفیقِ خودش شده 💚

امیدش به رویای لاغری مثل یه چراغ همیشه روشنه… روشن و گرم و راه‌نما 🕯️✨ و همین امید، همون چیزیه که مسیر رو قشنگ‌تر و قابل‌تحمل‌تر می‌کنه.

🚨 ویژگی‌های کسی که محتاج لاغریه (نه عاشقش!)

آدمی که محتاج لاغریه، معمولاً یه اضطراب پنهون همراهشه. همیشه یه گوشه ذهنش داره می‌پرسه: نکنه لاغر نشم؟ نکنه جواب نگیرم؟ 😟🔁

صبح‌ها با ذوق بیدار نمی‌شه، بلکه با نگرانی بلند می‌شه تا ببینه یه ذره وزن کم کرده یا نه… و اگه نکرده باشه؟ روزش خراب می‌شه 😞⚖️

اون‌قدر دنبال کاهش وزن سریعه که حاضره هر کاری بکنه، فقط یه کم از فشار چاقی کم شه. اما این فشار ذهنی باعث می‌شه نتونه درست مسیر رو ببینه یا لذت ببره ⛔🚷

🔄 هر روز با خودش کلنجار می‌ره… تمرینات رو انجام می‌ده نه از روی علاقه، بلکه از روی اجبار. انگار تو دلش می‌گه: باید اینا رو انجام بدم… شاید یه فرجی بشه! 😩📋

👥 و وقتی کسی ازش نمی‌پرسه: «تو لاغر شدی؟» دلخور می‌شه. چون منتظر تایید بیرونیه، نه آرامش درون.

💡 دوست‌داشتن لاغری یا محتاج بودن به لاغری؟ تفاوتش فقط یک حس نیست!

خیلی وقتا فکر می‌کنیم همه آدم‌هایی که می‌خوان لاغر بشن، توی یه مسیرن… اما حقیقت اینه که نوع نگاه ما به لاغر شدن، تفاوت‌های بزرگی در نتایج ایجاد می‌کنه.

تو این جدول، به‌صورت ساده و شفاف تفاوت بین کسی که از روی عشق و آرامش دنبال کاهش وزن می‌ره با کسی که از روی فشار و اضطراب دنبال کاهش وزن سریعه، برات آوردیم.

🔍 اگه تو هم می‌خوای بدونی الان تو کدوم سمت ایستادی، این جدول رو با دقت بخون و ببین احساساتت بیشتر به کدوم ستون شبیه‌تره…

💚 دوست داشتن لاغری🚨 محتاج لاغری بودن
شروع روز با انگیزه و اشتیاق 😊شروع روز با نگرانی و استرس 😟
تمرین‌ها از روی علاقه و عشق 💖تمرین‌ها از روی اجبار و ترس 😣
تمرکز بر یادگیری و رشد ذهنی 🧠✨تمرکز بر نتیجه سریع و کاهش وزن فوری ⚖️⏱️
آرامش درونی و احساس خوب 🌸اضطراب دائمی و شک و تردید 😰
اعتماد به مسیر و صبر در روند 🛤️عجله، ناامیدی و وابستگی به نتیجه 🧨

✅ از کدوم طرفی؟ انتخاب با توئه…

🌱 اگر سمت راست هستی (دوست‌دار لاغر شدن)، تبریک می‌گم! چون تو در مسیر درست ذهنی هستی، حتی اگه هنوز چاقی، حتی اگه هنوز به وزن ایده‌آلت نرسیدی.

چون اون چیزی که باعث تغییر پایدار می‌شه، نه رژیم‌های عجیب و غریب یا ورزش‌های طاقت‌فرساست… بلکه جهت‌گیری درست ذهنیه.

ولی اگه حس می‌کنی بیشتر شبیه ستون سمت چپ جدول هستی، نگران نباش… نه اینکه مسیرت غلط باشه، فقط یکمی باید مهربون‌تر باشی با خودت ❤️

باید بدونی که وقتی از روی نیاز و فشار می‌خوای لاغر شی، در واقع داری به مغزت پیام «اضطرار» می‌دی. یعنی مغز تو در حالت هشدار قرار می‌گیره، نه در حالت همکاری!

و مغز آدم، توی فشار، نه‌تنها کمک نمی‌کنه، بلکه ممکنه مقاومت کنه!

🤯 چرا کاهش وزن سریع، گاهی باعث توقف می‌شه؟

یکی از دلایلی که خیلی‌ها وسط راه لاغری می‌مونن، دقیقاً همون عجله برای کاهش وزن سریعه!

تصور کن یه راننده باشی که تازه از پارکینگ دراومده، ولی پاتو تا ته گذاشتی روی گاز… چی میشه؟ بله! یا تصادف می‌کنی، یا موتور می‌سوزه، یا مجبور می‌شی بزنی روی ترمز!

ذهن ما هم همینه. وقتی با اضطراب و فشار و استرس سراغ لاغر شدن می‌ری، مغزت حس می‌کنه در خطره.

و این یعنی ورود به «حالت دفاعی»!

نتیجه‌ش؟ کند شدن روند لاغری، برگشت وزن، و حتی پرخوری عصبی.

✅ یادت باشه:

کاهش وزن سریع، وقتی از روی ترس باشه، نه‌تنها نتیجه نمی‌ده، بلکه اعتمادبه‌نفس تو رو هم تخریب می‌کنه.

اما وقتی آروم و با ذهنی آرام جلو می‌ری، مغزت همراهی می‌کنه.

اون‌وقت کاهش وزن، مثل یه دوستی می‌شه که هر روز باهاش قدم می‌زنی، نه یه دشمن که باید شکستش بدی!

🌈 مسیر دوست‌داشتنی لاغری با ذهن؛ راهی به سمت کاهش وزن سریع و پایدار

اگر بتوانی مسیر لاغری را به یک ماجراجویی آرام و لذت‌بخش تبدیل کنی، دیگر تمرکزت فقط روی رسیدن به هدف نیست، بلکه خود مسیر کاهش وزن سریع هم برایت جذاب و دلنشین می‌شود.

یعنی چی؟ یعنی:

  • هر روز با اشتیاق و ذوق، یک تمرین جدید برای لاغری انجام می‌دهی 🎧
  • به جای جنگیدن با اشتها و مقابله با هوس‌ها، می‌نشینی و آن‌ها را با آرامش می‌بینی و می‌پذیری 🧘‍♀️
  • به جای چک کردن وزن روزانه و نگرانی از عدد روی ترازو، روی احساس خوب و پیشرفت ذهنی‌ات تمرکز می‌کنی 🌞

با این رویکرد، مغزت کم‌کم می‌فهمد که کاهش وزن سریع نه تنها ممکن است، بلکه امن و پایدار است و قرار است با حس خوب و آرامش همراه باشد.

این‌گونه، کاهش وزن دیگر یک نبرد خسته‌کننده نیست، بلکه یک مسیر شاد و دلپذیر می‌شود که تو با اشتیاق هر روز آن را ادامه می‌دهی.

✨ دعوت به یک تصمیم جدید و دوست‌داشتنی

حالا که تا اینجا همراه من بودی، یه خواهش کوچیک ازت دارم:

از امروز، از روی عشق و دوست‌داشتن، قدم اول رو بردار. نیازی نیست همه‌چیز بی‌نقص باشه یا همین الان همه‌چیز عالی بشه.

کافیه فقط یه‌ذره زاویه دیدت رو عوض کنی و با دلی باز شروع کنی.

👈 هرچی کمتر محتاج و عجول باشی، بیشتر دریافت می‌کنی.

👈 هرچی با عشق و آرامش جلو بری، سریع‌تر به مقصد می‌رسی.

اگر دنبال راهی مطمئن و علمی برای کاهش وزن سریع و پایدار هستی، پیشنهاد می‌کنم حتما در دوره ورود به سرزمین لاغرها شرکت کنی.

✍️ در ادامه هم توی گام ۶۱ سراغ «کاهش وزن معنوی» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 161 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.23 از 75 رای

https://tanasobefekri.net/?p=15293

161 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

161 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۳ ۰۱:۰۸
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,753 کلمه

      روز ۶۷ تکرار 

      محتاج لاغر شدن نباشید

      سلام و وقت بخیر به استاد گرامی و دوستان متفاوت و بینظیرم ،خدارو شکر میکنم که امروز هم میتونم ببینم ،بنویسم و خوشحال باشم ،خدایا شکرت که همه چیز عالیه 

      قبلا من کاملا محتاج لاغر شدن بودم ،اونم بخاطر دردسرهایی بود که در مسیر چاق شدن باهاشون روبرو شده بودم ،دلم نمیخواست چاق باشم‌ و نمیتونستم بصورت دائمی لاغریو تجربه کنم 

      همیشه به دنبال راه و روشی بودم که بتونم لاغر بشم با اینکه مطمئن بودم همشون موقتی هستن‌ و تصور میکردم من توانایی لاغر شدنو ندارم و باور کرده بودم گزینه و آپشن لاغری در من بوجود نیومده و بجاش تا دلم میخواست باور کرده بودم‌ که آپشن های چاقی در من فراوونه 

      پس من محتاج لاغر شدن بودم و با تمام سلول هام دوست داشتم‌ از چاقی فرار کنم و حق هم داشتم‌ ،مموری بدی داشتم و امیدی به فرداهای بهتر هم در من وجود نداشت 

      طبیعی بود که‌ توجهم روی لاغر نشدن باشه و در پی اون‌  احساسات ،دلم خوش بود که میتونستم گاهی با رژیم و ورزش وزنمو کم کنم و چند صباحی خوش باشم 

      امروز که رفته بودم آرایشگاهی که دخترم کار میکنه باز هم بین خانم ها بحث شیرین لاغری داغ بود ،خانمی از متدی با دستگاه صحبت میکرد و داشت پیشنهادش میداد به خانم دیگه ای 

      منم فقط نگاهشون کردم و تو دلم به خودم افتخار کردم که در مسیر صحیح هستم و بدون اتلاف وقت تو این مراکز لاغری تو اون مراکز لاغری ،خیلی با احترام تو خونم میشینم و سواد تناسب اندام رو آموزش میبینم‌، چه چیزی قشنگتر از این ؟

      اتفاقا امروز که دخترم منو بعد از ۱۰ روز دید ،گفت مامان تو بازم جمع تر شدی ،داری سایز من میشی ،البته خودم متوجه‌ نمیشم ولی دیروز هم تو کلاس رقص ،یکی از دوستانم بهم‌ گفت 

      بلخره ما در مسیر لاغری هستیم ،ناخوداگاهمون که ساخته بشه بخواییم‌ نخواییم‌ لاغر شدن ،نتیجشه ،شاید ما متوجه نشیم درونمون چی میگذره ولی بلخره این تمرینات اثر گذاره و توی هر کاری که استمرار داشته باشی نتیجه میگیری 

      امروز که داشتم میرفتم آرایشگاه و با خودم صحبت میکردم و یه خونه در حال تعمیرو نگاه میکردم ،به خودم گفتم فریده شرایط الان تو در هر زمینه ای که داری تمرین میکنی ،شکل این‌خونه ی در حال تعمیره ،ببین این خونه در حال تخریبه ( تخریب و شناسایی موانع ) اول باید تخریب کنی بعد بسازی

      تو با اون شخصیت پر از فرمول های مخرب نمیتونستی ساختمان نو بسازی ،نمیتونستی زندگی جدیدی بنا کنی ،نمیتونی خود قدیمتو با خودت ببری تو دنیای جدیدت ،دنیای لاغری هیچ ربطی به دنیای چاقی نداره ،۲ تا لاین کاملا جدا و دور از هم هستن

      الان‌ توی تخریبی و در کنارش داری آجر به آجر ،خشت به خشت ساختمان جدیدتو میسازی ،اگر محیط و فضای ساختمون بهم ریخته س ،نگران نشو ،درست میشه ،همه چیز عوض میشه و وقتی نوسازی تکمیل شد ،صاحب یک خونه جدید خواهی شد با متریال و برند های عالی 

      فرق دوست داشتن لاغری با محتاج بودن از زمین تا آسمونه ،قبلا و تا حدودی هنوز هم ته مانده های افکار قدیمم ،منو میبرد  به سمت محتاج بودن لاغری و الان تا حدود زیادی ،دوست داشتن و اشتیاقم برای لاغری بیشتر شده 

      با انجام تمریناتی که در این ۲ سال داشتم و با شناخت خودم ،به این‌ نتیجه دارم میرسم که لاغر بودن بیس وجود من و ماست و چیز دور از دسترسی  نیست که فقط در دسترس بعضی افراد باشه و منم میتونم براحتی لاغر باشم و خوشحال 

      مثل وقتیکه کیفمون در اتاق در بسته ای باشه ،وقتی مطمئن هستیم که اونجاست ،میریم در اتاقو باز میکنیم و کیفو برمیداریم ،الان هم مطمئن شدیم که لاغری برای ما هم هست ،فقط کافیه بریم‌ تو اتاق تا بهش تبدیل بشیم و از درونمون نمایان بشه 

      الان با تمام‌ وجودم دوست دارم لاغر بشم ،خیلی احتیاج بهش ندارم چونکه به راهم مطمئنم و شیرینی مسیرش همینه که مطمئنی که داری درست میری و بلخره بخوای نخوای به مقصد میرسی 

      محتاج بودن مال وقتی بود که اصلا راه چاره ای برای مسئلم پیدا نمیکردم و چنگ مینداختم به این رژیمو و اون ورزش که شاید نقطه امیدی برام باز بشه 

      همونطور که ولع ها از وجودم پر کشید و رفت ،حس نیاز هم داره میره و نفس های آخرشو میزنه ،چونکه تو این مدت  به لاغر شدن ریشه ای دست پیدا کردم ،پس احتیاجش در من کمرنگ شد ،دیگه میدونم هست و به زودی کمال و تمام در من نمایان میشه 

      کتمام نمیکنم که تا چند وقت پیش هم گاهی از خودم سئوال میپرسیدم که چرا تا الان به سایز ایده آلم نرسیدم ولی یه مدتیه که خیلی بهش فکر نمیکنم و متوجه میشم‌ داره حس اطمینان در من بیشتر شکل میگیره ،میدونم محتویات درب و داغونی در مورد چاقی در مغزم بوده که نیازه پاکسازی بشه و جاشون افکار و عقاید لاغر کننده بیاد که خدارو شکر میکنم داره باورهای جدیدم قویتر و محکمتر میشن 

      امروز که توی آرایشگاه بودم یکی از پرسنل به اون یکی پرسنل گفت فلانی تو هم لاغرتر شدی ولی اون خانم بشدت مخالفت کرد و گفت من دارم روز به روز چاقتر میشم چرا چرت و پرت میگی ،با اینکه اون خانم لاغر و متناسب بود ولی بشدت از چاق شدن میترسید که اینها نشانه های فرمول های چاق کننده خاموش در وجود این‌افراد هستن و من به خوبی درک میکنم که در درون افکار این افراد چقدر ترس وجود داره 

      احتیاج داشتن به هر چیزی نشان دهنده کمبود و حس نیاز شدید به اون خواسته است ،وقتی با زجه میگم که میخوام لاغر باشم ،یعنی لاغر نیستم و انرژی من نیازمند هستم از من ساطع میشه و حس نیازمندی ،نتیجه نیازمندی بیشتر در بر خواهد داشت 

      وقتی من محتاج مستقل شدن در منزلم هستم و با حس بد و نیاز میخوام‌ که زندگی مستقلی داشته باشم ،انرژی که از من ساطع میشه منو میبره تو مسیرهای نیازمندی بیشتر ،وقتی حالم بد میشه و دلم‌ میخواد بسرعت از موقعیت الان خونم فرار کنم در واقع من دنبال خواستم نیستم و دنبال فرار از یک موضوع یا شرایطی هستم هر چند حال و هوام خوب نیست ولی باید بتونم از نیاز به بی نیازی برسم تا رسیدن به استقلال خونم برام راحتر محیا بشه 

      و اگر ادامه بدم همیشه در این حالت گریز و فرار گیر خواهم کرد ،چونکه محتاج و نیازمند اون موضوع هستم ولی اگر بیام‌ به دور از همه ناراحتی هاییکه برام بوجود میاد ،بخوام که برای لذت بردن بیشتر از زندگیم ،بخوام که مستقل بشم و واقعا بیام هدف گذاری کنم که اگر من از نقطه A به نقطه B برسم میتونم چقدر شادابتر و امن تر و لذت بخش تر زندگی کنم ،میتونم راحتر به خواستم برسم

      یعنی برای ناخوداگاه من رسیدن به نقطه B هنوز جالب و لذت بخش و امن تعریف نشده و ذهنم  راضی نیست که از منطقه امنش در بیاد ،پس من باید بتونم از نقطه هدف براش مدام  تعریف کنم تا خام لذت های اون نقطه بشه و چونکه اون راه حل هارو بلده ،به سریعترین راه های ممکن منو میبره میرسونه به نقطه B 

      پس بجای نیازمند بودن به لاغر شدن ،لذت رسیدن به لاغریو بهش بگیم و بگیم ،که وقتیکه لاغر باشیم چقدر حالمون بهتره ،امن تر هستیم ،سالمتر و شادابتریم ،لذت های فراوانی در لاغری هست ،لباس های زیبایی که میتونیم انتخاب کنیم ،مکان هاییکه میتونیم استفاده کنیم 

      اعتماد بنفسی که میگیریم و میتونیم کارهای بزرگتر هم انجام بدیم‌، حس ارزشمندی و لیاقت که بالاتر میره ، آرامش و آسایشی که خواهیم داشت ،روابط موثرتری که بوجود میاد و خیلی از حال های خوبی که تجربه میکنیم بخاطر لاغر شدنه 

      شنیدی ذهن جانم ؟ حس کردی که چقدر میتونه لذت بخش باشه ؟ حالا دلت میخواد با لاغر شدن بهت توجه بشه یا با چاق و زشت بودن ؟ مسلما با لاغر بودن زیباتر خواهی بود و الگوی خیلی ها خواهی شد 

      همینطور در همه جنبه های زندگی ،اگر به دنبال لذت های رسیدن به خونه مستقل و استقلال مالی باشیم ،ذهن جان ،مارو میبره به همون طرف ،باید تعریف هارو براش تغییر بدیم که سلامت بودن ،شاد بودن ،متناسب بودن ،ثروتمند بودن و داشتن خواسته ها میتونه زیباتر باشه 

      اینکه ما لاغر شدنو ربط میدیم به عوامل و لذت های بیرونی باعث میشه که ما دیرتر به خواستمون برسیم ،مثلا قبلا دوست داشتم لاغر بشم تا به همه ثابت کنم که منم تونستم لاغر بشم ،یا دوست داشتم در ارتباطاتم بهتر نشون داده بشم و دلایل زیادی بود

      و الان این دلایل کمرنگتر شده ،نمیگم کامل از بین رفته چونکه انسان ها همیشه دوست دارن بهشون توجه بشه و این ذات انسانه ، ولی میتونیم کنترلش کنیم و انقدر حال خوب خودمونو وصل نکنیم به نظر دیگران و کمتر ازشون تاثیر بگیریم که اینهاییکه دارم مینویسم خیلی مهم هستن ولی نمیگم من دارم خوب عمل میکنم ،نه ،منم مینویسم تا برام تکرار بشه که انقدر از بیرونم تاثیر نگیرم که اگر ادامه بدم به این عملم ،حتما آسیب های بیشتری خواهم خورد 

      حالا که فکر میکنم متوجه میشم منم خیلی به این موضوع اراده اعتقاد داشتم و با افتخار به همه میگفتم من اراده زیادی دارم و همه چیزو برای خودم سخت میکردم و گاهی هم به سختی به خواسته هام رسیدم 

      حالا میخوام تمام اراده مو بذارم زمین و اعتراف کنم من هیچ اراده ای ندارم و میخوام براحتی به لاغری برسم ،میخوام براحتی به خونم برسم و به هدف هام دست پیدا کنم ،رسیدن به هدف برای من سخت تعریف شده و الان این قانونه قدیمیو نقض میکنم 

      حالا باید حس نیازو به علاقه تبدیل کنیم و این باورو در خودمون بسازیم که من خدارو شکر زنده م ،سلامتم و دارم زندگیمو میکنم ،در مسیر صحیح هم که هستم ،بلخره لاغر هم میشم ،من کار خودمو انجام میدم ،بدنم هم کار خودشو انجام میده که اگر آرام باشم و دخالت نکنم خودبخود به هدفم خواهم رسید 

      من الان تو خونه خودم هستم ،خدارو شکر بی خونه نموندم ولی دلم میخواد یه مدل زندگی دیگه ای هم تجربه کنم ،میخوام تغییر کنم و تغییر بدم سبک زندگیمو و میدونم به زودی در خونه جدید خودم ،چیزهای جالبی خواهم دید که همگیشون باعث رشد و ارتقاء من خواهند بود 

      حس نیازمندی یعنی چیزی که وجود نداره ،من نیازمند لاغری هستم ،پس لاغری نیست که من در به در دنبالشم ،چیزی هم که نباشه و  نیست ،چجوری بدستش بیارم ؟

      وقتی بی خیال لاغری یا هر خواسته ای میشیم و باورشو میسازیم که حالا لاغر بشیم که چه بهتر و اگر نشدیم که داریم زندگیمونو  میکنیم ،این باور در ما آرامشی بوجود میاره و حساسیتمونو کم میکنه و باعث میشه قدرت بیاد در ما و پر انرژی تر به مسیرمون ادامه بدیم که نتایج عالی در امتداد ساخت همین باوره 

      خدارو شکر میکنم برای اینهمه آگاهی و امیدوارم بتونم در شرایط خاص در عمل ازشون استفاده کنم و فقط در حد دانسته نباشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۴۰۰/۰۲/۱۵ ۱۷:۴۶
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 560 کلمه

      گام‌ ۶۰ ،،،سلام وقت بخیر ،،،محتاج لاغر شدن نباشید،،،با این توصیفاتی که در مقاله این گام گفته شده ،خودم احساس میکنم ،شرایط قبلی من بیشتر به محتاج بودن شباهت داشته ،البته منظورم خود قبلیمه ،چونکه در مسیر قبلیم ،خبری از اشتیاق و احساس خوب و تصاویر آرامش بخش وجود نداشت ،، من این احساساتو در دوره لاغری با ذهن تجربه کردم و بعد از۳۵ سال اضطراب و استرس رژیم و چاقی ،تونستم آرامش درونیمو بدست بیارم، از خودم تصاویر زیباتری ببینم ، اعتمادبنفسم بالاتر بره ،از خودم راضیتر باشم ووووو   اعتراف میکنم که قبلا خودمو گاهی چک میکردم ببینم لاغر تر شدم یا نه ،الان هم گاهی اینکارو انجام میدم ولی خیلی کمتر ،،من واقعا دوست دارم لاغر بشم و میدونم لاغر شدن لذت بخشه ،،در مسیر لاغری با ذهن ، تازه فرمول های ذهنی ،تصحیح میشن و راه درستو میرن ،اولین اتفاقی که برای ما رخ میده ،آرامشه ،حس رهاییه،حس خالی شدن ترس هاست ،اینکه حس بد بودن نداری،حس ناکافی بودن نداری و میفهمی تو هم‌ارزشمندی ،،خدارو شکر الان در یک سفر طبیعت گردی هستم ،قبلا باور داشتم ،در سفر باید چند کیلویی چاق بشم ولی الان با حال بهتری میخوام که مثل همه ادم ها بهم خوش بگذره و لذت ببرم ،بدون اینکه بترسم از خوردن ها‌،،،قبلا نیاز داشتم لاغر بشم ،نیاز داشتم وضعیت بهتریو تجربه کنم و با درک و فهم بیشتر این‌ مطالب ،اون هیجان اضطرار در من کمو کمتر شد ،انگار قبلا در قایقی در دریای  پرتلاطمی نشسته بودم و الان در قایقی در دریای آرامی هستم که بدون اینکه پارو بزنم فقط شناور هستم و از فضا لذت میبرم ،،قبلا دوست داشتم لاغر بشم که ثابت کنم منم تونستم و دلایل بیشماری داشتم ولی الان دوست دارم بخاطر خودم لاغر بشم ،چونکه هیچ کس مهم تر از خودم وجود نداره ،وقتی من از خودم راضی باشم و حس خوب داشته باشم ،اتفاقات بسمت عالیتری برای من رقم میخوره ،،،منهم جزء اون افرادی هستم که از وضعیت اراده و کارهای سخت قدیمی خسته شده بودم و گفتم اصلا نمیخوام ،اراده داشته باشم‌،منم آدمم ،میخوام مثل همه آدم ها زندگی کنم ،من چه فرقی با بقیه داشتم که به اون شکل ،زندگی دردناکیو میگذروندم ،وقتی بر علیه کارهای قدیمم قیام کردم و به جهان نشون دادم که‌ میخوام شکل دیگه ای زندگی کنم ،جهان هدایتم کرد به این مسیر ،، منم به خیلی چیزهاییکه میخواستم بدون اینکه تلاشی کنم رسیدم ،حتی بهشون فکر هم نکردم ،فقط خواستم و چند ماه بعد بصورت معجزه آسایی وارد زندگیم شدن ،قبلا فکر میکردم شانس آوردم ولی الان میدونم که جریان چیه ،،متناسب بودن حق الهی ماست ،در سرشت‌ ماست ،جزء افرینش ما بوده ولی من به اشتباه باور کرده بودم‌ که حق من نیست ،من با بقیه فرق دارم ،چیزی که برای ذهن ما طبیعی باشه حتما به زندگیمون واردش میکنه ،،امروز دوستم ازم میپرسید  ،هماهنگی درون با بیرون یعنی چی؟ انگار این سئوال یکی از دوستانش بوده ، بهش توضیح دادم ،گفت منم به دوستم همین هارو توضیح دادم ،قبول نمیکنه ،فکر میکنه کار شاقیه،کار سخت و خاصیه،یعنی تو باورهای ما ،رسیدن به خواسته ها مساوی تحمل سختی و رنج زیاده ،،در لاغری با ذهن هم ،چونکه کار بسیار راحتیه ،نمیپذیریم و فکر میکنیم باید مثل قبل رنج ببریم،ورزش های سنگین داشته باشیم تا شاید به نتیجه کمی برسیم ،،ولی از این به بعد باید به زندگیمون برسیم ،لاغری با بودن در این مسیر سهم ما خواهد بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 34 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۰۲/۱۰ ۲۲:۳۷
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 534 کلمه

      روز ۶۷ تکرار
      سلام‌
      من سالیان زیادی منتظر لاغر شدن و لاغر موندن بودم
      این منتظر بودن منو کلافه کرده بود،دلم میخواست به همه نشون بدم مثل همیشه میتونم لاغر بشم ولی چونکه باور اینو داشتم که من برای لاغر شدن باید هیچی نخورم وبشدت زیاد ورزشای سخت انجام بدم تا کوچولو کوچولو لاغر بشم ،،پس وقتی ورزش و رژیمو ول کردم ،روز به روز چاقتر شدم ،۶سالی میشد که اصلا لاغر نشده بودم و از همه فراری بودم که نکنه بهم بگن تو چرا این شکلی بدهیکل شدی،،،مادرم واقوام که هر وقت منو مجدد چاق میدیدن میگفتن تلاش نکن این ژنتیک خانواده ماست ،و زمان هاییکه لاغر میشدم ،میگفتن خیلی زشت وبیریخت شدی،زرد شدی،مثل مریضا شدی،مثل معتادا شدی?ولی روح من میخواست پرواز کنه وبسمت لاغری بره ومنم با خودش میبرد،بالای ۵۰بار رژیم گرفتم وقرص و دارو وورزشای سختو تکرار کردم ومرتب لاغر وچاق شدم واین آخرین بار که شاهکار کرد ومنو تو این مسیر قرار داد که هم لاغر میشم،هم لذت میبرم،هم تمام قسمتای زندگیم تغییر میکنه،هم اینهمه آگاهی و سواد ذهنی بهم اضافه میشه ،هم اعتمادبنفسم بالا میره،هم خودمو دوست دارم که خیلی مهمه ،دیگه راحتر از اینم مگه داریم
      میخوام یه توضیح کوچیک در مورد تجربه ۵روز سفرم به شمال بگم
      اولا که اونجا نت نداشتم وخیلی بسختی میتونستم فایلارو گوش بدم ، میومدم تو شهر تا بتونم تو سایت نظرمو بنویسم یا نظر دوستانو بخونم ،تازه فایل تغییرات خودمو توی شمال ضبط کردم و واسه استاد فرستادم ،بماند که اولش ذهنم چقدر مقاومت میکرد و میگفت تو فایلتو صوتی بفرست ولی من توجه نکردم وفرستادم ،منکه سخنران نیستم ،در حد یه آدم عادی میتونم صحبت کنم ،پس انتظار فیلم خاصی نباید از خودم داشته باشم وتونستم جواب دندان شکنی به منفی بافم بدم
      توی این سفرم که با خانواده رفته بودم ،دوست داشتم خودمو یه محک بزنم ،میدونستم توی سفر زمان خوردن غذا دست من نیست،وتنوع خوراکی ها هم زیاده ،پس رفتم که از آموزه هام استفاده کنم وببینم چقدر باهاشون راحت شدم
      اولا که من هر زمانی گرسنه بودم غذامو میخوردم و خودمو مجبور نمیکردم با بقیه باشم،اگر مثلا کباب هنوز آماده نشده بود ومن با خوردن چند قاشق برنج خالی سیر شده بودم ،دیگه اون کبابو نمیخوردم ومیذاشتم برای وقتی گرسنه میشدم،ولی قبلنا هر چی توی بشقابم بود میخوردم وبعد شکمم ورم میکرد،محال بود کباب داغو نخورم،،اگر بلال میپختن ،من میل نداشتم نمیخوردم ویه تایم دیگه میخوردم ،همینطور میوه وتنقلات،درکل سبد خوراکی مو ازشون جدا کرده بودم ،وچندین بار از جمله میل ندارم استفاده کردم
      خوشحالم که ایندفعه هم تونستم تو سفرم موفق عمل کنم آخه من یه باور مخرب داشتم که هر سفر چند روزه منو چند کیلو چاق میکنه و واقعا اون روزا چاق میشدم ولی تو این ۵ماه ۲بار سفر رفتم ولاغر تر هم میشم
      رفتارهای اشتباه مادرم و دیگرانو تو این سفر میدیدم وبا خودم تکرار میکردم که من باید یه شکل دیگه عمل کنم در کل خیلی از خودم وعملکردم راضی هستم ،هر چند منفی باف گاهی سری بهم میزنه که منم جواب دارم واسش?
      منم دوست دارم متناسب شدنو تجربه کنم فقط برای خودم و دل خودم ،بلخره در کنار اینهمه آگاهی که یاد میگیرم لاغری رو هم یاد میگیرم بقول استاد شد شد نشدم نشد مهم منم که زنده وسالم هستم و دارم از زندگیم لذت میبرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم