۳۵ سال با چاقی زندگی کردم، سالهایی که بیشترشون با نارضایتی و خجالت گذشت 😔 بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، وزن کم کردم… ولی همیشه برگشتم سر جای اول یا حتی بدتر.
📍 این جلسه ادامه گام ۲۴ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
تا اینکه با لاغری با ذهن آشنا شدم. تازه فهمیدم مسیر لاغر شدن فقط عدد ترازو نیست، یه راه درونی و پُر از چالشهای مسیر لاغریه. مسیری که باید قدمبهقدم با آگاهی طی بشه، نه با عجله و اجبار 💫
در این جلسه میآموزیم:
🌧️ چرا فکر میکردم بیارادهام؟
بارها و بارها برای لاغری تلاش کرده بودم، اما هر بار با شکست روبهرو میشدم.
رژیم میگرفتم، ورزش میکردم، امید میساختم… اما خیلی زود همهچی برمیگشت سر جای اول 😞 و من میموندم و یه ذهن پر از شک:
🔁 «من نمیتونم لاغر بشم» 🔁 «من اصلاً اراده ندارم» 🔁 «من لاغربشو نیستم»

یکی از بزرگترین چالشهای مسیر لاغری برای من همین باور نداشتن به خودم بود. حتی وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، اولین و سختترین قدمم، باور کردن این بود که من میتونم. 🧠
ذهنم پر از صداهای محدودکننده بود:
🗣️ «تو نمیتونی!» 🗣️ «چاقیات ارثیه!» 🗣️ «سوخت و ساز بدنت پایینه!» 🗣️ «اصلاً بیفایدهست!»
و از اون طرف، اطرافیان هم با لبخندهای مسخرهکنندهشون آتیشی میریختن روی این ذهن پُر از تردید 😐
میگفتن: «بازم رژیم گرفتی؟»، «تو که لاغر بشو نیستی!»
و من؟ فقط دلم میخواست باور کنم میشه… حتی اگه سخته.
💪 اما میدونستم اگه بخوام توی مسیر بمونم، باید با این صداهای محدودکننده مقابله کنم. باید توی این یکی از سختترین چالشهای مسیر لاغری، قوی ظاهر بشم.
برای همین، روزهای اولم توی مسیر لاغری با ذهن فقط به یه چیز فکر میکردم:
«چطور میتونم باور کنم که توانایی لاغر شدن را دارم؟»
این باور مثل یه ریشهی قدیمی بود توی ذهنم که باید با تمرین، آبیاری و صبر تغییرش میدادم 🌱
چالشهای مسیر لاغری خیلی زیادن، اما اولین و شاید مهمترینش همینه:
✳️ «باور کنیم که میتونیم.»
گاهی پیامهایی در سایت میخونم که توش از ناامیدی نوشتن.
🔸 اینکه یه مدت تلاش کردن، اما شور و شوقشون کم شده…
🔸 انگیزهشون پایین اومده…
و این دقیقاً همون چیزیه که باید یادمون بمونه:
چالشهای مسیر لاغری تموم نمیشن، اما با آگاهی، تمرین و باور به خودمون، میتونیم ازشون عبور کنیم 🌈

🌪️ خارج شدن از مسیر لاغری؛ وقتی انگیزهمون ته میکشه…
یکی از مهمترین چالشهای مسیر لاغری با ذهن، اینه که گاهی اشتیاقمون کم میشه، انگار باتریمون خالی میکنه 🔋😞
اما چرا؟
دو دلیل اصلی داره:
1️⃣ توجه به چاقی و عوارضش
وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن میشیم، جسممون هنوز چاقه. یعنی هنوز با اضافه وزن، بیماریها، نگاه سنگین دیگران و خستگیهای روحی درگیریم.
هر روز با این واقعیتها زندگی میکنیم و در عین حال داریم آموزش میبینیم و تمرین میکنیم.
⚠️ این همزمانی میتونه ذهن ما رو منحرف کنه…
وقتی هنوز هر روز خودتو توی آینه با همون اندام قبلی میبینی، خاطرات تلخ شکستهات دوباره زنده میشن.
و این یکی از سختترین چالشهای مسیر لاغریه:
اینکه با وجود وزن فعلی، خودتو در مسیر باور لاغر شدن نگه داری 💭
2️⃣ توجه به حرف دیگران
😓 یکی دیگه از پرتکرارترین چالشهای مسیر لاغری، حرفای دیگرانه!
اونایی که سالها مارو چاق دیدن، هنوز هم بهجای حمایت، سعی میکنن چاق بودنمون رو یادآوری کنن:
👄 «بازم چاق شدی!»
👄 «اینهمه رژیم گرفتی چی شد؟!»
و اینجا یه اشتباه معمول رخ میده:
🔊 بهشون میگیم که داریم روی ذهنمون کار میکنیم!
نتیجه؟
مسخرهمون میکنن، ناامیدمون میکنن، و حتی باعث میشن به خودمون شک کنیم 😔
و شک… یعنی سقوط از مسیر لاغری!

🌨️ مراقب باشید زمین نخورید!
اگه تصمیم گرفتی از مسیر لاغری با ذهن بری بهسمت تحقق رویات، باید همیشه حواست به چالشهای مسیر لاغری باشه.
ذهن چاق بیکار نمیشینه! 🤯 چون سالها به چاق بودن عادت کرده، دائم دنبال فرصته که تو رو از تصمیمی که گرفتی، منحرف کنه.
🎢 هرچی بیشتر پیامهای شرکتکنندهها رو میخونم، بیشتر این تصویر برام روشن میشه:
مسیر لاغری با ذهن مثل یه جاده یخزدهست، لیز و لغزنده… و هر لحظه ممکنه سُر بخوری و بیافتی!
و خب… هر زمین خوردنی ممکنه باعث بشه نتونی راحت بلند شی و ادامه بدی. 😔
🎒 از چالشهای مسیر لاغری اینه که توی این مسیر، یه کولهبار سنگین به دوش داری؛ که اسمش هست: کولهبار چاقی!
چی توشه؟ مثلاً اینا:
- ترس از اینکه نکنه چاقتر بشم 😨
- خاطره شکستهای قبلی با رژیم و ورزش 🥀
- حرفهای ناامیدکنندهی اطرافیان 😒
- تبلیغهایی که قول لاغری سریع میدن 🧃
- پیشنهادهایی از دیگران برای امتحان راههای جدید ⚠️
همهی اینا وزنههاییان که توی مسیر همراهتن، و وقتی مسیر لیز هم هست، احتمال سُر خوردن و افتادن خیلی بیشتر میشه.
📉 اما یه نکته مهم اینه: حتی اونهایی که از دوره ورود به سرزمین لاغرها استفاده کردن و نتایج شگفتانگیزی گرفتن، ممکنه بعد از مدتی دوباره سُر بخورن!
پیامهایی داشتم از هنرجوهایی که دوره رو کامل تموم کردن، کلی سایز کم کردن، کلی انرژی گرفتن، ولی بعد از چند ماه دوباره رفتن سراغ یه روش دیگه؛ مثلاً یه رژیم خاص یا یه برنامه ورزشی سخت.
چرا؟ چون هنوز عمق مفهوم لاغری با ذهن رو درک نکرده بودن.
🧠 اگر کسی واقعاً درک کنه که لاغری از ذهن شروع میشه، دیگه نمیره دنبال روشهای دیگه!
چون میفهمه هر راهی بهجز تغییر ذهن، یه دور باطل دیگهست…
✨ پس یادت باشه: یکی از مهمترین چالشهای مسیر لاغری اینه که ذهن چاق با روشهای ظاهراً منطقی، تو رو از مسیر خارج کنه.
❓لاغری بیشتر یعنی چی واقعاً؟
💡 اگه میخوای این لغزشها رو با راهنمای کامل و پشتیبانی مستقیم مدیریت کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ اینکه لاغری بیشتر واقعاً یعنی چی؛ در ادامه هم توی گام ۲۶ سراغ «موانع ذهنی کاهش وزن» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.49 از 118 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدا
دیدگاه بهتر در مورد رژیم:
رژیم یعنی اگاهانه تصمیم بگیری چی بخوری چی نخوری به چه مقدار بخوری
تغییرات غذایی که بعد از تغییرات درونی ایجاد میشه، اینا بدون برنامه ریزی اگاهانه ی من، ایجاد شده و بدون فشار و سختی هم داره انجام میشه. این اسمش رژیم نیست.
راه حل لیز نخوردن :
برای هر فکر منفی یک دلیل منطقی و دیده شده بیارم.
مامان دید من یکم لاغر تر شدم تشویقم کرد گفت افرین. خداروووووشکر نپرسید چکار کردی. با فیلترای خودش برداشت کرد گفت روغن نمی خوری فلان نمیخوری. به خیال خودش ها…حالا من از روغن خوشم نمیاد اما غذام با خانواده مشترکه و سعی نمی کنم روغن کم بریزم. بگذریم…
پریروز یهو گفت باز چاق شدیا!!!!!!
اینو بگم مننن اصلااا روی حرفای مامانم حساب نمی کنم چون بشدت بی پایه و اساسه حرفاش و چون خیلییی منفی هست خیلی چیز ها رو میبینه فک می کنه حقیقت داره در صورتی که وجود نداره! در این حد…یکی از دلایلی که بلافاصله ذهنم مقاومت میکنه برای حرفاش اینه.
داشتم از اوردن فکر منطقی برای هر نجوا می گفتم.
این حرفو که زد با خودم گفتنم وظیفه ی تو فقط ادامه دادن و سعی کردن برای تعهد داشتنه. همین
دوم اینکه بین استاد و بچه های سایت که نتیجه دستشونه و ایشون که نتیجه دستش نیست، کدوم حرفاشون درسته؟
حرف کی معتبر تره؟
قطعا استاد!
استاد چی می گه؟
میگه به ظاهرت توجه نکن، ادامه بده، راز لاغری تو ادامه دادنه…
اینجوری ذهنم اروم شد.
میدونی استاد من از نادیده گرفتن حرف های منفی خوشم نمیاد. یعنی احساس می کنم خودمو دارم گول میزنم. درصورتی که اگه تو ذهنم بگردم دنبال یه نتیجه یه چیز ملموس که برخلاف اون باشه حسم خوب میشه.
خلاصه تو مدتی که داشتم فکر می کردم استاد چی میگه و استاد درست می گه یا ایشون، دیدم چند دقیقه است اصلا من حرف ایشونو یادم رفته یعنی بهش دیگه فکر نمی کنم چون ذهنم دنبال پیدا کردن دلیل منطقی بوده. در یک کلام ذهنم داشته رو توانایی، ارامش صبر داشتن و… فکر می کرده.
پس این روشو سعی میکنم هر بار فکر منفی اومد استفاده کنم.
استاد در مورد اینکه گفتین موقع استفاده از اموزش ها حرف های دیگران همراهمون هست و…
به نظرم خبر خوب اینکه که بعد یه مدت این لیز شدنه این عواملی که لیز خوردن رو ایجاد می کنن کم میشه.
چون خودبخود انگار همه چیز همراه و هماهنگ با فکرای مثبت جدیدمون میشه. حتی تایید میکنن وضعیت جدیدمونو. مثل مامانم
یا کلا من احساس می کنم مثلا یه جوری میشه که حتی از اخبار که بسیااااار منفی هست در یک لحظه یه چیزی میشنوی که باورای تناسب جدیدو که داری می کاری تو ذهن تایید می کنه.
نمیخوام اینو عحیب و غریب نشونش بدم.
ساده اش اینکه که منم الان میام کار کنم خب وقتموووو باییید بذارم تو سایت. خب این یعنی از چاقی دورم دیگه. بعد یه مدت کوتاه نتیجه میاد و دیگه تماممممم….دیگه عملا هی مسیر لیزیش کمتر میشه. خود بقیه هم تایید می کنن خودممم چقدر بیشتر برام ثابت می شه که درسته و ادامه بده و اگه این وسط هم حرف منفی بشنوم کمتر جدیش می گیرم چون نتیجه دستمه….
به نظرم لیز خوردنه و سختی کنترل ذهن واسه اولای مسیره…
استاد حواسم هست که شما تاکید بر لیز بودنه کردین واسه اینکه حواسمون باشه و قصدتون این نبود که القا کنین برای شما ممکنه بار ها و بار ها اتفاق بیفته. نکته ی حرفتونو گرفتم و تمام… بیشتر روش تمرکز نمیکنم.
بعد اینکه ابتدای مسیرو گذروندم دیگه تمامممم…بعدش دیگه ادمی هستم بشدت فوق العاده می تونم ذهنمو کنترل کنم. دیگه مگه می تونه کسی روم تاثیر بذاره؟ هرچی بشنوم این منم که تعیین می کنم چی وارد گوشم بشه. چون فمیدم از هر حرف میشه صدجور برداشت کرد. خودم تعیین می کنم چحور برداشت کنم ازش. ارزششو داره. مسیر موفقیت اول تا اخرش سخت نیست. فقط اولش…
ارزششو داره چند ماه تحمل کنم و ادامه بدم؟ قطعاااا
حرفاتون فوق العاده ست ممنونم.
از مثال خانومی که گفتین نتیجه گرفته و رو اورده به گیاه خواری.
این مثال که هیچی… بعضی بچه ها تو کامنتا هستن میگن متناسب شدیم اما رها کردیم و دوباره می خوایم شروع کنیم. خودمم هنوز اونطور که دلم می خواهم هرروز کار کنم نیست.مثلا روز درمیون میشه
خب یه فکری که ادم میاد تو ذهنش اینه شاید تو هم لیز بخوری مدت طولانی رها کنی. ببین این که کار کرده نتیجه دستش بوده لیز خورده.
اما اتفاااااقاا ذهنم اروم شد این فردو دیدم. یه جورایی اون اضطرابی که اگه متعهد نباشی دیگگگگ تمومههههه و خیلی کار بدی کردی، این کم شد. استاد حتما میدونی چی می گم چون دلیلی که برای مشارکت در کامنتا و خوندنشون اوردین همین بود که جالبه میای می بینی همه هم دردتن. دیدن همین که ادمای زیادی مثل تو گرفتارن خودشش اضطرابو کم می کنه. اضطراب اینکه تو چه مشششکل بزرگ و خاصی افتادی بقیه خوبن تو فقط خوبی…میدونی استاد چی می گم…یعنی اون حس تنها بودن.
خلاصه برام ارامش بخشه و اگرم لغزشی اتفاق افتاد اشکال نداره درسشو می گیرم از نو شروع می کنم چیزی نشده که. این حسابی دست و پای شیطون لعنتی رو می بنده و که تو این موقعیت می گه دیگگگگ اب از سر گذشت دیگه تموم شد..
با اینکه لغزیدن دوباره تو رو به پله ی اول برمیگردونه و زحماتت صفر میشه، اما ایا لغزیدن و دوباره شروع کردن بهتره یا لغزیدن و هیچ وقت پا نشدن؟
قطعا اولی به سودمه.
اینجوری افکار منفی رو دهنشو می بندم.
در مورد اینکه میگین اونا طبقه ی اولن من دوم نمیفهمن حرفامو
استاد اولاش شاید ادم حرصش در بیاد بگم بذا نتیجه بگیرم با نتیجه بهتون ثابت می کنم اشتباه می کنین.
اما این اتفاق هرگزززز نخواهد افتاد.
چون حتیی اگر نتیجه هم بگیرم بازززز اونا فیلتر میذارن روش طبق عقایدشون برداشت می کنن. میگن چون غذات کم شده. فلان شده. مثال زیادی تو ذهنم نیست چون زیاد به کسی نگفتم. فقط خواهرم در جریانه اونم خیلیییی کم بهش گفتم چون یکی دوبار قبلا گفت لاغر شدی چکار کردی برای منم فایلاشو بریز. منم اصلاااا اصرار نکردم چیشد فایلاشو گوش کن…خوبه فلان…
شاید تا یکی دو هفته پیش میترسیدم ببینه صفحه لپ تاپمو بگه داری میخونی کار میکنی یوقت ذهنم منفی شه که الان می گه کو نتیجه ات. اما الان بهتر شدم. راحت می خونم کنارمم نشسته باشه مهم نیست برام. چون کلاااا به اون ربطی نداره. من ازادم هر عقیده ای می خوام داشته باشم ازادم هر چیزی رو می خوام دنبال کنم حتی اگر غلط باشه. خوشبختانه استاد خواهری کلاا هم گیر نداده هیچی نگفته بنده خدا. یعنی هیچ وقت به اون مرحله هم نرسید که بخوام اینجوری جوابشو بدم.
به همین دلیل برام مهم نیست چه برداشتی می کنن. من خودم لاغری با ذهنو ادامه می دم بذا اونا بگن غذات کم شده فلان غذا رو این ماه زیاد خوردی سوخت و سازت زیاد شده. بذا اینجوری فک کنن چه ایرادی داره! اره از همونیه که شما می گین. چیزی که مهمه اینه منممم که لاغر شدم نه شماا من دارم لذتشو می برم حالا شما اصلا با من بجنگ.
اخه ورزش برای ادمی ک اضافه وزن داره؟ همینجوری بدن داره سر بار و فشار زیاد از حد اذیت میشه چه برسه به تمرینای سخت.
بعد یه مدت رها کردم. هم اذیت می شدم هم سبک زندگیم اخه ورزش کردن نبود. یعنی عادت نداشتم اصلا. برای همین شاید ابتدا شوق داشتم اما کم کم به همون اهستگی که انگیزه ی ادامه دادن در من ایجاد شده بود راحت از رفتار ها کمرنگ می شد.
معلومه چون سخت بود! اصلا نمیتونستم سختی رو بپذیرم! شاید هیجان زده میشدم یکم تحمل می کردم اما…
دومیش حس ناتوانی بود. من که لاغر نمیشم! من همیشه تو همین اوضاع هستم اصلا کاراکترم همینجوریه!
از کجا می فهمیدم این طرف فکرو دارم؟ مثلا یادمه خواهرم می رفت باشگاه و برنامه ی رژمیشو با کلی انگیزه زد به کمد و لباس بخر و فلان که بره. میرفت و تشویق خانواده که ای لاغر شدی و فلان.
منم همش حسرت می خوردم میگفتم تو که اراده نداری. ببین تو اضافه وزن داری…هی این کاراکتره تو ذهنم تثبیت می شد با همین فکرا.
وای یه دیدگاهی که اینقدرررر در لحظه به لحظه ی روزام تزریق میشد مداوم و اونقدررر دیگه تکرارش میکردم که هنوززز یادمه دقیقا چقدددر بهش فکر می کردم، حسرت خوردن بود. بشششدت خودمو مقایسه میگردم با دخترای دیگه…هنورز تا اووم شاید مدتی پیش همراهم بودا فقط کمرنگ تر شده.
اینکه هر خانومی می دیدم مناسبه اووونقدررر تو ذهنم بت می کردمش اینقدررر اونو ارزشمند می دونستم میگفتم وااای این چقدر خوشگله این چقدر خوبه و خاصه من که اینجوری نیستم..واقعا برام یه ادمای عجیب و خوشبخت و جذاب و فوق العاده شده بودن. مخصوصا که اون موقع بحث روابطم داغ بود و دیگه فک میکردم چقدررر ارزشمندن
اه بدم میاد این فکرا رو یاداوری کردن.
الان که عزت نفسم رفته باالا این حس خیلییی کمرنک شده. درسته شدیدا میخوام متناسب شم اما خب وقتی حرف یه دختر لاغر میشه زیاد حسرت ندارم. فکر نمی کنم خیلیی برتره از من.
اره این یه علت مهم دیگه بود که باعث میشد رها کنم.
یه خصوصیتی که ضعف شخصیتی بود بی اراده بودن بود. شدیدااا اعتقاد داشتم یه ادمی هستم که کارارو نصفه نیمه رها می کنم. و چون تو لاغر شدن بیشتر این کنایه ها رو میشنیدم و سرزنش می کردم خودمو بیشتر ضعیف بودم.
با اینکه من اراده ی خیلی قوی داشتم ها…من ادمی بودم که سوگولی استادا بودم درسم چقدررر خوب بود چقددددر زمان میذاشتم درس می خوندم در صورتی که منم انسان بودم هم سن هم ککلاسی هام مثل اونا دوس داشتم رها باشم فیلم ببینم برم تولد خونه ی هم. اما بشدددت می تونستم رو هدفم تمرکز کنم و نتیجهههههه نتیجه می گرفتم. نتیجه دستممم بودد نه فقط محدود کردن خودم.
اما خب هم اینا به چشمم نمیومد هم تو لاغری بسیار ناتوان می دیدم. خدا رو شکر الان چقدر توانا می بینم.
دنبال الگو هایی بگردم که برعکس باورای جامعه هستن. بدنم خودبخود تغییر می کنه.
با روش های دیگه تغییر رفتار ها اگاهانه بود. با سختی انجام می شد.
با تناسب فکری ناخوداگاه بقول شما اینقدر ارام ایجاد می شه که متوجه نمی شی و سر همین متوجه نشدن ناسپاس می شیم گایه اوقات فک می کنیم تغییری نکردیم.
در این روش تغییر عادت ها بسیاااار اسانه و هیچ اعصاب خوردی توش نیست.
استاد اول تشکر کنم واقعا سوالاتون چالش برانگیزه همچین ذهن ادم قفل می کنه و دست میبره تو باورا که نگو
روشای دیگه اصلا اجااازه ی تغییر نگرش نمی دن.
اگه تغییر نگرش منظور مثبت شدن، ارامش و انگیزه و انرژی باشه که نه به هیچ وجه!
کلا در روش های دیگه ترس توی تک تک راهکار ها هست.
ترس اینکه بی تحرکی چاق می کنه. دیگه از نشستنم ارامش نداری
اگه تغییر نگرش منظور پی بردن و تحقیق کردن در مورد مواد غذایی و چیزای دیگه ست که والله کسی به ما هیچوقت دنبال نکفت برین دنبال علمی.
اگه می رفتیم که به حقیقت می رسیدیم!
می فهمیدیم چقدر ارزش دارن غذا ها چقدر ویتامین و…
فقط یه کلمه ی کالری زیاد شنیده میشد که اونم فقط برای ترسوندن بود.
خلاصه که وقتی روش های دیگه به همه چیز بدبین میکردن ادمو دیگه جایی برای تغییر نگرش نمیموند.
قطعا راه دوم بهتره
پرس و پاسخ
به نظرم همین اموزشا رو دنبال کردن خودش باعث میشه لیز نخوریم چون داخلش تجربیات مثال ها بیان میشه تا دیگه ازمون و خطا نکنیم.
یه اهرم نوشتم برای خودم که این راهو ادامه بدم یه سال دیگه کجام
ادامه ندم کجام؟
اضافه وزن بیشترر
درجا زدن هی لیز خوردن نتایج محو میشه باز دوباره از اول شروع می کنم.
این خودش کمکم می کنه ادامه بدم.
اهمیت ندادن به حرف بقیه.
یعنی فیلتر کنم. اگر کسی به جایی رسیده تو زندگیش حرفش درسته. اگر نرسیده که اصلا جدی نگیرم حرفشو.
به نام خالق نجات دهنده ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
به دلیل بارش افکار منفی مسیر تناسب فکری به شدت لیز است مراقب باشید زمین نخورید؛
لیز بودن مسیر تناسب فکری رو با تمام جون و دلم درک کردم چون وقتی داشتم به شکل موفق جلو میرفتم و گام برمیداشتم یکباره به مانع بزرگ ورودی های منفی خوردم تصادف بزرگی کردم و حسابی اوضاع و احوال روحی و جسمی ام داغون شد .
چی بیشتر از ورودی منفی میتونه نظم زندگی رو به هم بزنه، خدایا نمیفهمم چرا اطرافیان من نمیخوان بفهمن مشکلات اونها ، مشکلات اونهاست؛
چرا نمیخوان متوجه بشن من حلاله تمام مشکلاتشون نیستم ، آخه چقدر انتظار دارید از من؟
خسته شدم از بار فشار گرفتاری های پی در پی اطرافیانم،جالبه که من دنبال کننده احوالات اونها نیستم به هیچ وجه،عادت کردن روی من خراب بشن، میبینم با یک تریلی مشکلات دنبالم گشتن، پیدام کردن، روم آوار کردن و من نمیتونم نفس بکشم،تازه وقتی نفسم بالا نمیاد متوجه میشم چه بازی کثیفی و باهام کردن ، خدایا دردم و به کی بگم خسته ام از دست بنده های زبون نفهمی که دوره ام و گرفتن هر چی بارها و بارها میگی مشکلات شما مشکلات شماست هر چی فرار میکنم هر چی و هر چی و هر چی بازم نمیزارن آرامش داشته باشم به خدا کبابش و شماها خوردید انصاف نیست دودتون و تو حلق من کنید؛
اما افسوس و صد افسوس از انسانهای نفهم که مدام با گیر و گرفت هاشون مسیر زندگی بقیه رو لغزنده میکنن،
در تمام ۳۹ سال عمرم هرگز بارم و روی دوش کسی ننداختم یک تنه جنگیدم اما بقیه فکر کردن من وظیفه دارم مشکلات اونها رو رفع کنم ،چند باری از روی نگاهم به خدا کمک دادم اما گویا وظیفه شده برام، طی روزهای اخیر اتفاقات تلخ زیادی برام رقم خورد طوری که کلا زندگی نکردم حالا مسیر تناسب فکری و لیزی اون و افکار منفی و …….به کنار ؛نگذاشتن نفس بکشم تا بالاخره تصمیم گرفتم بعد یه تصادف شدید تو مسیر تناسب فکری بلند شم و دور تمام آدمهای ورودی منفی و برای همیشه یه خط قرمز بکشم و به معنای واقعی از دستشون فرار کنم .و امروز بعد گذشت چند روز حال خرابی دوباره برگشتم به ادامه دادن مسیر زندگیم مسیر تناسب فکری که البته باید بگم اگر امروز تونستم آدمهای منفی زندگیم و حذف کنم همش لطف خداوند و هدایتم به این سایت بوده که باعث شده نگرشهام تغییر کنه و دست از قربانی کردن خودم برای دیگران بردارم وکمی به خودم فکر کنم و آرزوهای خودم ؛ و خودم و دوست داشته باشم .
حالا براتون روزهای لغزنده رو یکی یکی مرور میکنم
همیشه شعارم این بود که بدلیل نوپا بودن آموزشها و ذهن متناسب اعتقاد داشتم نباید از سایت و آموزشها دور باشم و خودم و وقف کرده بودم در این مسیر
روز اول و دوم که فایل گوش ندادم و در سایت فعالیت نداشتم همه چیز عالی بود حتی ذره ای تغییر رفتاری نداشتم
روز سوم به بعد آروم آروم احساس کردم داره رفتارم با مواد غذایی دوباره تغییر میکنه و خودآگاه داشتم کنترل میکردم
همینطور که روزها میگذشت قدرت ذهن چاقم داشت رفتارهای گذشته رو به مرور بدون اینکه متوجه باشم تکرار و تکرار میکرد اما هنوزم پرخوری نمیکردم و هنوز احساس خطر جدی نمیکردم چون میدونستم به محض برگشتن از این مسافرت نفرت انگیزی که بعد سالها به دیدن اقوامم رفته بودم بزودی برمیگردم و دوباره به مسیر زیبای تناسب قدم میزارم ، و کلی انگیزه داشتم اما تغییرات فاصله گرفتن از سایت و احساس میکردم.
طی این سفر هر کس من و میدید از تناسبم صحبت میکرد و مدام سوال میکردن که با چه روشی اینقدر عالی و متناسب شدی به چند نفری به صورت خیلی سطحی سایت و معرفی کردم ولی خودم هیچ توضیحی ندادم و گفتم به این سایت مراجعه کنید و نگاهم این بود که اگر خدا بخواد کسی هدایت بشه ،میشه و اگر من توضیح مختصری هم بدم ممکنه صحبت آدمها من و گمراه کنه .
اوضاع روحی ام به شدت داغون بود و کاملا متوجه لیز بودن مسیر تناسب فکری هم شده بودم ولی بدلیل حال بدم قادر نبودم بلند شم و به گام برداشتن در مسیر تناسب ادامه بدم تا دیشب که موقع شام رفتار کاملا ذهن چاق انجام دادم و مثل زمانهایی که در سایت نبودم به شدت پرخوری کردم و ترس و اضطراب تمام وجودم و گرفت که چرا فاصله گرفتم؛
تا امروز اومدم دوباره توی سایت و گامم که دیدم به به، قشنگ حال دل و احوال پریشان منه و بیشتر به قدرت پروردگارم و هدایتم ایمان آوردم چقدر جالبه بدون دونستن این گام من با موفقیت ده کیلو کاهش وزن در چهل روز لیز خورده بودم البته تمام این لیز خوردن دلیلش ورودی منفی دیگران بود که کم کم باعث دور شدن من از سایت و لیز خوردنم در مسیر زیبای تناسب فکری بود .
اما امروز خدا رو شاکرم که دوباره بلند شدم ایستادم و دارم گام برمیدارم خوشحالم که اینجام کنار استاد روشن و دوستان هم مسیر و همراهم اینجا ورودی منفی وجود نداره اینجا حال بد وجود نداره اینجا همش زندگیه همش عشقه همش امیده
خدایا ازت خواهش میکنم آدمهای بد و افکار و ورودی های بد و از من و زندگیم و مسیر تناسب ام دور کن خدایا نجاتم بده از دست ورودی های منفی از دست کسانی که مدام آزارم میدن خدایا خودم و به دستان امن تو میسپارم تنهام نزار که جز تو پناهی ندارم
آره من توی مدت تقریبا یک هفته ای که در سایت نبودم متاسفانه لیز خوردم و این نشون میده نباید از مسیر خارج شد اما خودم و سرزنش نمیکنم دوباره بلند میشم دوباره زندگی کردن و زندگی میکنم و دوباره می ایستم و قدم برمیدارم من به بودنم در این مسیر هیچ شکی ندارم من به هدایتم ایمان دارم من نتیجه ایمان و عمل گرایی و دیدم پس به یاری تو ای خدای رحمانم به مسیرم ادامه میدم با عشق و شور و ایمانی قویتر از قبل تفاوتی که توی این مسیر و روشهای قبلی دیدم دفعات قبل وقتی رژیمم و میشکوندم دیگه رژیم و ادامه نمیدادم ولی این بار با اینکه لیز خوردم بازم پرقدرت تر ایستادم و ادامه میدم به یاری خدا
الهی به امید تو
سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
از خداوند شاکرم که توانستم به گام 25 که مهمترین گام برای ادامه دادن در این مسیر است برسم و الان خداوند را شاکرم که این یک موانع ذهنی من بود در 2 روز پیش و چقدر قشنگ من با دیدن این فایل جوابم را گرفتم .
استاد من از تاریخ 1402/03/08 با خودم عهد کردم که هر روز دراین مسیر باشم و خودم را وزن کردم 90 بودم و فقط فایلها را گوش می دادم ولی خیلی مانتو و لباسهام گشادتر شده بود و چون با خودم عهد کرده بودم دیگر خودم را وزن نکنم این کاررا نکردم دیروز بعد از 6 ماه باید دکترتیرویید میرفتم با جواب آزمایش و با خوشحالی که من الان رسیدم به وزن 85 به مطب دکتر رفتم و خودم را وزن کردم تا درپرونده ثبت بشه وقتی وزن خودم را 89 دیدم خیلی تعجب کردم و گفتم چطور من این همه لاغر شدم فقط یک کیلو کاهش را نشان میده ،ووقتی منشی گفت آفرین وزن قبلی شما در تاریخ بهمن 1401 در پرونده 95 بوده و 6 کیلو لاغر شدید خیلی خوشحال نشدم و به خودم گفتم این کاهش وزن مربوط به رژیم قبلی من بوده و از طریق ذهن بعد از یکماه من فقط 1 کیلو کم کنم و رفتم پیش پزشک
استاد در آزمایشهای قبلی من بیماری دیابت – تیروئید – کم خونی شدید – کمبود ویتامین c بودم که برای هرکدام چقدر دارو نوشته بودند و من در ماه بهمن 1401 مبلغ 900000 هزار تومان پول دارو دادم ووقتی منزل رفتم دخترم گفت مامان این همه دارو را باید بخوری و 10تا آمپول کم خونی و به من توصیه شدکه بزنم و اگر خوب نشدم حتما باید آمپول آهن در بیمارستان به من تزریق شود ماهی 2 تا
دیروز وقتی وارد اتاق دکتر شدم و دکتر آزمایش جدید من را دید گفت پرونده را بدهید حالا مقایسه را ببینید
قند ناشتا در بهمن = 180 قند ناشتا در تیر 1402= 120
قند دو ساعته در بهمن = 280 قند دو ساعته در تیر 1402= 164
چربی خون در بهمن = 298 چربی خون در تیر 1402= 00000000
مقدار داروی تیروید در بهمن 1401= هفته ای 9 قرص مقدار دارو تیروئید در تیر 1402= هفته ای 7 قرص
کم خونی در بهمن 1401= خیلی شدید و تزریق آمپول و خوردن قرص کم خونی در تیر 1402= کاملا خوب شده و گاهی وقتها شبی یکی
ویتامین در تیر 1401= خیلی کم ویتامین در تیر 1402= نرمال
وزن در بهمن 1401= 95 وزن در تیر 1402= 89 کیلو 6کیلو کاهش
پول دارو دکتر بهمن 1401=900000 هزار تومان پول دارو دکتر تیر 1402= 23000 هزار تومان
استاد به والله قسم من فقط یک آمپول کم خونی را زدم – قرص ویتامین را هم نخوردم و فقط برای داشتن بدنی سالم و جریان خون سالم در بدنم از خدا تشکر کردم وقتی به خانه آمدم اشک شوق از دیدگانم جاری بود و از خداوند برای تمام این تغییرات ممنون بودم و تشکر کردم و چقدر اطمینان من بیشتر شدکه من دراین مسیر از طرف خداوند برگزیده شدم و از شما استاد عزیز ممنون هستم که در این راه راهنمای ما هستید انشاالله خداوند سلامتی کامل به شما عنایت بفرماید . و من با اطمینان کامل این مسیر راادامه خواهم داد
تجربه خود در گذشته که از روش های مختلف لاغری استفاده کرده و برنامه خود را رها کردید را شرح دهید.
در رژیم قبلی دکتر کرمانی من 12 کیلو وزن کردم و دکتر عزیری 5 کیلو
چون وقت زیادی برای ادامه داشتن با رژیم و طبق دستورات را نداشتم و با هزینه زیاد برای خرید دوره و سختی زیاد برای از این دوره منصرف شدم
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
استاد جان هرچقدر بگم کم گفتم ک شما واقعا استاد لاغری هستین و ته همه ذهنیت های چاقی و لاغری رو به خوبی بلدین و خیلی خوب سردر میارین از بازی های ذهن مثلا همین ک گفتین کسی ک پنج کیلو اضافه وزن داره فک میکنه خیلی سخته میتونه بیارتش پایین ولی کسی ک بیست کیلو داره برا ذهنش ۵ کیلو چیزی نیست
دقیقا همینطوره و بازی ذهن با اعداد ک میخواد فریب بده چون لاغری رو سخت کرده برا همون ی نفری ک پنج کیلو اضافه داره چون توجهش فقط رو همونه و فرمول های چاقی رو هم بلده خیلی موانع راه رو براش سخت میکنه
من واقعا فک نمیکردم پنج کیلو به راحتی کم کنم
ولی خدا هدایتم کرد ب این سایت
خب از وقتی که دیگه باشگاه نمیرم سه ماه میگذره
و من بیشتر رو ذهنم کار میکنم و ادامه میدم تا به خودم و ذهنم ثابت کنم ک لاغری من ذهنی بوده
تا با ورزش
استاد امشب اتفاقی تو اینستا روند لاغری یه اقایی رو دیدم به صورت فیلم درست کرده بود عکساشو
مهم نبود برام از چ طریقی چیزی هم تبلیغ نشده بود فقط پیج تحسین کرده بود لاغریشو
من دقت کردم ک وسطای کار نزدیک به چهار عکس از این آقا تغییر زیادی نداشت ک ب اون صورت چشم گیر باشه ولی با اراده ای ک ایشون داشته این روند باعث ناامیدیش نشده بود و ادامه داده بو
در آخرم سیس پکم در اورده بود البته پوستش آویزون شده بود کمی ک میشه اونو ندید گرف در برابر این همه تغییر
اینو گفتم تا به این نتیجه برسم و به حرفی ک شما زدین ک اگه تغییراتی هم حاصل نشد نگران نشیم.
و ادامه بدیم چون در مسیر لاغری هستیم وبدن ما داره کار خودشو میکنه فقط کافیه سریع ناامید نشیم و استمرار داشته باشیم تا به نتیجه شگفت انگیز لاغری با ذهن برسیم تا کمرمون باریک بشه مث این مدلا که کیف کنیم از این اندام زیبا
برا بار چندم میگم باید به این مسیر اعتماد داشت و تا تهشو رفت من مطمانم کسی ک رف ی جایی رسید ک همون اندام باربی دلخواهش شد همون فرد دیگه تموم فرمولای لاغری رو خوب یاد گرفته
و حتما تو ذهنش مرور میکنه البته که اونیم ک فراموش میکنه میتونه بیاد تو سایت و مروری هم داشته باشه فقط کافیه ملکه ذهنمون بشه آموزش ها
اتفاقا یادمه قبل عید من خیلی اینور اونور میگفتم دنبال لاغریم و لاغری ذهن خیلی خوب یکی بهم گف توکه خوبی !
استاد شما گفتی این ذهنیت فرد راجب خودشه ک هنوز باور نکرده جز افراد لاغره
چون من داشتم جار میزدم ی چیزایی دارم ک باید لاغرش کنم
یعنی این بازی ذهن خب دهنتو ببند مگه مجبوری همه جا بگی دنبال لاغری هستی اصلا مگه تو چاقی ک همه جا میگی داری لاغر میشی!!!😂😢🥲
درستش اینه سکوت کنیم انقد ادای ادمای بدبختو در نیاریم اون ادم ضعیفی ک از چاقی زجه میزنه
و به همه میخواد ثابت کنه ک داره تلاششو میکنهههه😑
قرار نیس به کسی ثابت کنیم یا بنالیم از اصافه وزن
تازه کسیم گف باید بگیم مگه من چاق نیستم من خیلی ام متناسبم البته شاید برای کسی خیلی چاق ی مقدار سخت باشه گفتن این حرف . ولی برای افرادی مثل منکه ۱۰ کیلو اضافه داره راحت تر میشه گفت ، البته وزن دلخواه من ۵۸ نه ۶۰
ولی همون ۶۰ هم خیلی متناسب
به هر حال باید تو سکوت کارمون رو انجام بدیم
و به قول استاد ما الان رفتیم طبقه دوم اونا که طبقه اولن نمیتونن ببینن چی چشیدیم چه احساس عالی بعد هر وزن کم کردن داشته و داریم
به امید وزن دلخواه و استمرار در این راه شگفت انگیز لاغری با ذهن😍😍😃😃💪💪
سلام و درود .
یعنی هر چی از خوبی این متن و فایل و پرسش و پاسخ ها بگم کم گفتم .
چقدر مسائل برای من روشن شد . چقدر با نکات جدید آشنا شدم .
الان میفهمم چرا یکی از خانومای سایت خیلی علاقه دارند تمام نکات رو یادداشت کنند و در سایت بزارن .
البته نمیدونم در این فایل هم این کار و کردن یا نه ولی این فایل از نظر من خیلی نکته داشت .
دیگه فقط در مورد اونایی که یادم میاد مینویسم .
نکته اولی که یادم میاد گفتین در مورد ترمزها یا همون فرمولهای ذهنی که نمیخواینشون ؛ شرح و تحلیل و تفصیل ندید . اگه فکرش اومد تو سرتون ادامه اش ندید . هی تحلیلش نکنید .
دقیقا همینه . من خودم توی این مورد گیر داشتم . البته در وجه منفیش .
من کلا زیاد فکر می کنم . بعدشم راجع به یه فکر حالا چه مثبت چه منفی خیلی تحلیل توی ذهنم دارم . خیلی پردازشش می کنم . البته من اینو به فال نیک میگیرم . به نظرم قدرت تحلیل کردن یه قدرت ذهنیه که هر چقدر به کارش بگیریم ذهنمون فعالتر میشه اما اینجا یاد گرفتم از این قدرت در جهت پردازش افکار منفی بهره نبرم . بلکه در جهت افکار مثبت هدایتش کنم . یعنی چیزهای خوب رو در فکرم گسترده کنم پرورش بدم . تحلیل کنم .
چون دقیقا همونجور که پردازش افکار مثبت در من اتفاقات مثبت رو خلق می کنه ؛ تحلیل و پردازش افکار منفی هم در من اتفاقات منفی رو خلق می کنه . یعنی خودم دارم این کارو می کنم و این قدرت رو به افکار منفی میدم و بزرگشون می کنم .
چقدر عالی یه مثال گفتید که اگه کسی بهمون می گه چاق یا لاغر شدی به خاطر ارتباط ذهنی ماست اونا تصاویر ذهنی ما رو میبینند . البته فکر می کنم کسانی که از نظر عاطفی بیشتر به هم نزدیکترند این پیوند افکار رو با هم بهتر دارند . چون دوست دارن . مثلا این مامان من خیلی وقتا فکرمو میخونه و میفهمه من دارم به چی فکر می کنم . الانم که داره لاغر میشه به نظرم تصویرهای ذهنی من داره روش اثر میزاره وگرنه من که خیلی وقتها توی مغازم یا توی اتاقمم . زیاد باهاش صحیت نمی کنم ولی خب چون منو خیلی دوست داره و البته منم خیلی دوسش دارم الان که من دارم لاغر میشم اونم داره لاغر میشه . علت لاغریشو فهمیدم البته اول اینکه خودش میخواد . چون من معمولا سعی می کنم خیلی باهاش بحث نکنم . چون یکی از فرمولامون این بود که نسبت به افکار چاقی واکنش نشون ندیم که به نوعی دیگه در این فایل گفتین تحلیلش نکنید . بهش دامن نزنید .
خیلی نکته ی خوبی بود که البته به نظرم از این قدرت در جهت پرورش مثبت ها خوبه استفاده کنیم . چون الان همه ی این نوشتنها و تحلیل کردنها و فایلها دقیقا در همین راستاست . تحلیل لاغری .
نکته بعدی که توجهم و جلب کرد این بود که برای کسی توضیح ندیم نگیم که داریم راه لاغری با ذهن رو میریم . چون مثل این مو مونه ما اومدیم طبقه ۲ ولی اونا طبقه ۱ هستم . اونا هیچ درکی نسبت به حرفای ما ندارن ولی ما نسبت به حرفای اونا تصیر داریم در ذهنمون و با حرف زدن و بحث کردن با اونا این تصاویر فعال میشه . ولی اونا تصویری از حرفای ما ندارند در ذهنشون و چیزی در وجودشون فعال نمیشه . ولی با بحث کردن با اونا در سر ما تصاویر چاقی فعال میشه برای همین بعد از بحث این ما هستیم که ضرر کردیم . پس بهتره به هیچ کدوم از این فرمولای چاقی واکنش نشون ندیم و سکوت کنیم و از کنارش بگذریم و نه چیزی بهشون بگیم نه تحلیلی در ذهنمون کنیم تا قدرت رو به دست تصاویر چاقی ندیم .
نکته ی بعدی که توجهمو جلب کرد سربالایی رفتن مسیر با کوله بار چاقی افکار و رفتار و جسم در یک مسیر لیز بود ولی مطلب امیدوار کننده اینه که یه روزی این مسیر سرپایینی میشه و لیزی این مسیر از بین میره و کوله بارمون هم سبکتر میشه و مسیر هم برامون راحتتر میشه یعنی درکش برامون راحتتر میشه . انگار که داریم در سرپایینی حرکت می کنیم . ولی همین حالا هم مسیر خیلی برام لذتبخش هست . سختی نمی کشم . تا حدود زیادی مطالب رو درک می کنم . ولی به هر حال هر چی می گذره برام آسونتر میشه چون همین الان که یکماهه از ورود من به سرزمین لاغرها گذشته حرکت من نسبت به اون اوایل راحتتر شده و من بهتر افکار و احساسات و رفتارمو شناسایی می کنم و تغییرش میدم . خیلی حال میکنم در این مسیر . نکته دیگه ای که توجهمو جلب کرد در مورد انگیزه بود .
عجب نکته ای فرمودید استاد . اصلا لازم نیست انگیزه رو ایجاد کنیم . خودش خود به خود ایجاد میشه . چون یه مدت که انگیزه بیاد پایین فشار چاقی میاد و خود فشار چاقی ما رو وادار می کنه برگردیم به مسیر .
یعنی ما در مسیر لاغری نه تنها خود انگیزه لاغری رو داریم بلکه فشار چاقی هم خودش میاد ما رو هدایت می کنه به مسیر .
این یعنی نگرش مثبت داشتن نسبت به چیزهایی که نمیخوایم . یه فرمول عالی برای حرکت در مسیر .
واقعا هیچ نگرانی شما برای ما نزاشتید .
در مورد نگرانی هم خیلی خوب اشاره کردید . وقتی نگران میشیم یعنی خوب درک نکردیم . چون کسی که خوب درک کنه اصلا نگران نمیشه .
همین نگران نبودنه یعنی بینش در جهت مثبت داشتن . یعنی ایمان و اطمینان به لاغری . تازه اگه هم توجه به چاقی میاد یعنی داره هولمون میده که با انگیزه بیشتر در مسیر حرکت کنیم . چون فشار چاقی اذیتمون می کنه . درسته که باید باهاش به صلح برسیم ولی خواسته ی ما لاغر شدنه . وقتی روزانه چند قدم کوچک در مسیرش بر میداریم چقدر حالمون بهتر میشه اصلا دوست داریم این کارو انجام بدیم . الحق و الانصاف که چقدر جذابه این راه .
نکته ی بعدی این بود که اکثر کسانی که از طریق لاغری با ذهن لاغر شدن نمیدونند چطور لاغر شدن ولی من الان میدونم دارم چطور لاغر میشم .
قدم های کوچک اما مستمر .
توجه به تغییرات کوچک و آسون . انجام کارهای کوچک روزانه بدون برنامه ریزی کارهای بزرگ و کاهش وزن ۳۰ کیلویی .
مثلا من همین که حالم خوبه ، فکرم خوبه ، تونستم در این مدت تا حد زیادی رفتارهای عالی انجام بدم که حتی یکیشو قبلا نمیتونستم انجام بدم خب این یعنی به اندازه همینا در مسیر چاقی حرکت نکردم و بر عکس در همین مسیر حرکت کردم .
فرمودید اگه انگیزمون کم شد هم یه کار میتونیم بکنیم نگاه کنیم روزای پیش چیکار کردیم خب همونا رو دوباره تکرار کنیم و استمرار .
انقدر این مسیر دلچسبه که اصلا نمیشه استنرارش نداد .
یعنی برعکس سایر روشها که هر چه زودتر دلمون میخواست دوران رژیم یا باشگاه تموم بشه تا ما برگردیم راحت بشیم سر روال اول اما الان دوست داریم بیشتر و بیشتر به این مسیر ادامه بدیم .
اگه بدونید من امروز با چه عشقی تردمیل و اوردم مغازه . زیادم فشار نیاوردم . فقط نیم ساعت پیاده رفتم و فایل گوش کردم . به خودم تحمیلی نکردم . ولی چون میدونم یه انسان متناسب فعاله دوست دارم بیشتر شخصیت متناسبم در وجودم احساس کنم .
مثلا من با نخوردن لقمه های اضافه که نیازم نیست احساسم و خوب می کنم . کاری می کنم که افکارم در جهت لاغری پرورش داده بشن .
الانم امروز خیلی با ذوق این کار و کردم .
جایی در قسمت پشت مغازه اون رو گذاشتم و صبح زودم بود کسی ندید .
اما میتونم سرکار که هستم و از نشستن زیاد حالم بد شد چند قدم روش راه برم که حسم خوب بشه . وگرنه نیتم فشار و تحمیل به خودم نیست .
اینجوری دلم خوش میشه میگم هم غذامو بر اساس نیاز بدنم خوردم و هم فعالیتم رو بر اساس نیاز بدنم انجام دادم . حالا نمیدونم میشه از این رفتارها افکار چاقی پنهان پیدا کرد یا نه . ولی بهشون فکر نمی کنم . چون من نه گرسنگی می کشم و نه سختی و فشار میارم .صرفا جهت تنوع طلبی ذهنم و اضافه کردن راههایی به راه زرشکی چالش تغییر عادت .
این فایل خیلی نکته داشت . چقدرم جواب و سوالاتون بهم حال داد . در همین جواب و سوالا کلی درک من بهتر شد .
فرمول رو مستقیم گفتید . خیلی باهاشون حال کردم . دست مریزاد استاد . خیلی عالی بود .
به نام خالق زیبایی ها سلام
مهمترین باور برای موفقیت در مسیر لاغر شدن چی هست ؟ پذیرش توانمندی لاغر شدن خوب من برای پذیرش توانمندیم در لاغر شدن در واقع توانمندی جسمم به این باورها هدایت شدم در این مدت ۱. این جسمم انرژی چربی های شکمم انرژی مواد غذایی هم نوعی از انرژی هستند و در این جهان انرژی در جریان هست انرژی ساکن نیست درست مثل چرخه آب و آب و که در جریان هست و پاک و زلال هست پس برای این که بدن منم در سلامت کامل باشه نباید انرژی در آن ساکن باشه علت تمام اشکال ها دربدن این که من این انرژی در بدنم ذخیره کردم برای روز مبادا یا فکر میکردم که دارم ذخیره میکنم در واقع چون انتظارم در جهت آن تصویرم از خودم این بوده جسمم به این شکل دراومده ولی واقعا روز مبادا وجود نداره همیشه انرژی لازم بوده و هست و خواهد بود با جاری بودندانرژی که جسم سالم تر سیستم ایمنیم قوی تر و پوستم شفاف و سالم و روشن تر هست و موهام پرپشت تر و بیناییم قوی تر و …… نه با ذخیره کردنش پس این انرژی که در وجودم ذخیره کردم به لطف الله رب هدایتگر اب های روی کره زمین هدایت میشه به سمت بهبود این جسم به سمت متناسب شدن تا همیشه در حرکت باشه و سلامت . تازه وقتی خودم جلو ایینه میبینم خدارو شکر میکنم برای این که این انرژی به زیبایی داره هدایت میکنه برای بازگشت بیشتر سلامتیم و بهم یاد داد که نباید انرژی رو نگه دارم بلکه باید بزارم همیشه همیشه به چرخه خودش ادامه بده جاری باشه تا جسم ۱۰۰ درصد سالم باشه خدا جونم دوست دارم برای این که این مسیر آسان بر من آسان میکنی وقتی ازش هدایت بخوایم و خودمون بسپاریم بهش معجزه ها میبینیم ازش . خدا جونم متشکرم برای این هدایت .
یه خبر خوب دیگه من این فایل دو یا ۳ روز پیش دیدم و فهمیدم به لطف الله برای داشتن تمرکز بیشتر و راحت تر حرکت در این مسیر و دیدن نشانه ها در این مسیر باید تا آن جا که امکان دارد تمرکز بیشتری روی این موضوع بزارم پس بین این هدف و هدف دیگه در زندگیم که آن هم باعث رشد و پیشرفت من میشد همین هدف انتخاب کردم ادامه دادن در مسیر لاغری باذهن چون به این نتیجه رسیدم به یاری الله که آقا من در این مسیر میتوانم به خودشناسی برسم و توانایی موفق شدن در این مسیر و هر مسیر دیگه ای رو دارم چرا که ربم همیشه همراه من و من هدایت میکنه و این ایمان من نشان میده و حتی باعث میشه آماده تر بشم برای حرکت در مسیر رسیدن به اهداف دیگم با توکل بر ربم .در مورد حرف و حدیث دیگران هم چقدر جالب که به آنچه که من فکر میکنم آنها همون بد زبان میارند برای این که از نظر ذهنی به آدم های اطرافم وصل هستم خدارو شکر میکنم چون این جوری می توانم بهتر متوجه بشم من چه نگرشی نسبت به خودم و محیط اطرافم دارم هرچی من خودم زیبا تر و توان مند تر ببینم و از درون این باور داشته باشم اطرافیانم هم من به این شکل میبینند و از رب بابت این موضوع متشکرم و همین طور خوشحالم که برای همیشه متناسب میشم .
نکات فایل تصویری باید مواظب نجواهای ذهنم باشم و به خودم موفقیت هایی که در طول این مسیر مثل از بیت رفتن ترسم از خوردن ، از بین رفتن ولعم نسبت به قبل . ازبین رفتن ترسم نسبت به دوباره چاق شدن . داشتن انگیزه بیشتر از قبل و داشتن هدف . دریافت الهامات و هدایت ها برای بهتر و زیبا تر طی کردن این مسیر . آرامش قبل از خوردن غذا . ناخنک نزدن به غذا هنگام کشیدن . همین که امروز وقتی گز دیدم به نا به خاطره ای میخواستم بخرم اما به خودم گفتم خوردن بر اساس خاطره نه یه وقت دیگه بخر اونم خیلی راحت به خودم افتخار میکنم . خدایا متشکرم بر خلاف اطرافیانم که از طریق رژیم و ورزش های سخت و باشگاه رفتن و پیاده روی و خوردن غذا در یک ساعت خاص و…. در تلاش هستند برای لاغری اما من خیلی خیلی راحت در این مسیر هستم هر ساعت از شبانه روز که گرسنه بشم راحت میخورم با خیال آسوده کیک و شیرینی میخورم و حالم خوبه خدایا شکرت همین که امروز بر خلاف قبل که ولع خوردن کیک بیشتر داشتم گفتم کم نه زیاد نمیخواهم و نصف همیشه خوردم و راضی بودم خدایا شکرت شکر قبلا من عاشق خوردن کیک بودم اما الان مثل قبل میلم اون طور که با اشتیاق فراوان میخوردم نه بود چی قشنگ تر از این که به راحتی تمایلاتت نسبت به مواد غذایی تغییر کنه بدون محدودیت و اجبار . مریم همه چی ذهن اگه واقعا همین طور که قبلا چاقی پذیرفته بودی لاغری رو هم بپذیری ووبا تمام وجودت باورش کنی دیگه نگرانی نداری ترسی نداری وقتی کامل درک کرده باشی لاغری با ذهن اصلا نگران این که راهت اشتباه هست نیستی چرا که میدونی این تنهامسیر درست برای رسیدن به هدف مسیر اصلی همین بقیه فرعی و دیگه مهم نیست دیگران چی می گند اطرافیان چی می گند فلان دکتر و پروفسور و دانشمند و…… چی میگه چرا که میدونی این مسیر اصلی و وقتی به این یقیین رسیدی نتیجه گرفتن راحت ترین کار ممکن هست برات درست مثل این که میخوای بری به شمال تابلوهای راهنما رو نگاه میکنی و با اطمینان حرکت میکنی در این مسیر هم به نشانه ها نگاه کن موفقیت های روزانت ببین و حرکت کن و حرکت کن زمان مهم نیست مهم این که از مسیر لذت ببری . تو میتوانی چرا که خداوند در کنار تو تو در آغوش خدا این مسیر با اشتیاق فراوان ادامه میدی مریم این چاقی هم مثل همون مسئله ریاضی یه فرمول ثابت داره وقتی داده هارو میزاری در این فرمول لاجرم مسئله رو حل میکنی اصلا اون مسئله خیلی خیلی برات ساده میشه و هیچ غیر ممکنی وجود نداره کافی فرمول یاد بگیری و ملکه ذهنت بشه فرمول چی هست. ورودی های مناسب و لاغری میدی به ذهنت فرمول ها تغییر میکنه بعد تصاویر از خودت تغییر میکنه در نتیجه جسمت تغییر میکنه . مریم برای آرامش خودت با هیچ کس در مود هیچ موضوعی بحث نکن بحث کردن حالت بد میکنه و حال بد تو رو از مسیر دور میکنه . مریم نیاز نیست برای دیگران راجب هر موضوعی توضیح بدی .مریم تو نمیتوانی وقتی طبقه ۲ هستی از شرایطه این طبقه برای افرادی که در طبقه یک هستند توضیح بدی و اون ها رو قانع کنی اما اون ها میتوانند تو رو بکشند طبقه یک چه جوری با همین بحث کردن با افراد تو بهشون اجازه میدی حالت بد کنند و تو بری طبقه یک در واقع این کار تو میکنی با خودت پس دست بردار از بحث کردن و توضیح دادن برای افراد .حتی از این که بخوای خودت رو هم قانع کنی دست بردار تمرین ها رو انجام بده و این مسیر ادامه بده دیدی هر بار که گفتی نباید زیاد بخورم برعکس زیاد خوردی یا نباید الان که سیرم چیزی بخورم بدتر خوردی اما اون موقعی که اصلا به فکرش نبودی نخوردی سمتش نرفتی یا اگه رفتی یه مقدار کم گذاشتی دهنت میلت نکشیده بقیش گذاشتی کنار مثل امروز که یه کوچولو از کیک کندی خوردی دیدی میلت نمیکشه گذاشتیش کنار . در واقع هر وقت نسبت به انجام ندادن کاری به خودت فشار میاری اون فرمول در ذهنت پررنگ تر میکنی .یه راهنمایی دیگه اگه میبینی احساست بد شده ببین به چی فکر کردی که احساست بد کرده یا اگه ترسیدی یا دیدی دوباره ترس چاقی و …. برگشته ببین قبلا چی کار میکردی که الان نمیکنی . استاد اولین باری که این فایل گوش کردم و در جواب یکی از دوستان که گرسنه بوده و جلو خودش گرفته گفتید غلط این کار من اون موقع دیر وقت بود و احساس گرسنگی میکردم اما به خودم میگفتم ولش کن بعد شنیدن حرف شما بلافاصله ویدئو قطع کردم و رفتم یه چیزی برداشتم خوردم در واقع یه کد اشتباه همون موقع پیدا کردم شکر خدا
مریم کجا ها در این مسیر لیز خوردی ؟ ۱. وقتی فکر کردم این فایل ها رایگان و نتیجه نمیده لیز خوردم اما به یاد فایل های اول که گفته بودید فکر نکنید چون رایگان نتیجه نمیگیرید و… افتادم و ادامه دادم ۲. وقتی که فکر کردم فایل درست درک نکردم و نمیدانستم چی باید بنویسم یا این که تمرین نمیتوانم درست انجام بدم لیز خوردم اما وقتی از رب کمک خواستم و خودم آرام کردم و تمرین های قبلی به یاد اوردم بلند شدم ۳. وقتی که سرماخوردم و احساس میکردم اگه لاغر تر بشم بیمار میشم اما بعدش هدایت شدم به باور مناسب که هر روز که میگزره جهان در جهت رشد گسترش پیدا میکنه و به یاد آوردن جبار و شافی بودن خداوند هوشمند بودن جسمم بلند شدم . ۴. این که دیگران میگفتند بیشتر لاغر نکن زشت میشی یا سیاه شدی اما با بی توجهی به حرفشون و یادآوری سلامتی و تندرستی که کسب کردم و بیشتر کسب میکنم این بار جلو لیز خوردنم گرفتم . ۵. ترس از این نفهمیدن نقطه سیری و گرسنگی
مریم سعی کن بخوای حال اطرافیانت بد کنی چه جوری ؟با گفتن خبرهای بد و نشر اون ها . با دیدن نواقص اطرافیانت با نیش و کنایه زدن و…. سعی کن هر وقت که خواستی حرف بدی بزنی زیپ دهنت رو ببندی چرا که تو به خودت اون لحظه داری آسیب میزنی و با گفتنش حال خودت بد میکنی مریم یادت باشه که اول از همه باید خودت رو دوست داشته باشی اگه هر نگاه بدی نسبت به خودت و جسمت داری چه چاق چه لاغر به خاطر این که خود خودت رو دوست نداری مریم همون جوری که خودت رو میبینی آدم ها هم تو رو همون شکل میبینند. اگه میخوای محترم باهات برخورد بشه اگه میخوای افراد دوست داشته باشند پس باید خودت رو دوست داشته باشی خود برای خودت ارزش قائل بشی اونوقت که میبینی دیگه نظر دیگران برات مهم نیست و برخود آدم های اطرافت به خوبی با خودت میبینی .چه جوری باور های نامناسب تغییر بدیم وقتی شناسایی کردیم اون باور رو هر وقت که در ذهنمون مرور شد بهش توجه نکنیم به یه موضوع دیگه فکر کنیم نه این که بیایم همون موقع بگیم نه ببین تو اشتباه میکنی و شروع کنیم براش دلیل و نمونه بیاریم . هر جا هستید در مسیر متناسب شدن شاد و پیروز باشید. یاحق
نشان های دریافت شده
سلام به شماوهمایه کسانی که همراه این سایت هستن
امروز تو ماه بهمن فصل بارش برف وباران خیلی با حاله که من توزمستون توهوایی سرد این دوره شروع کردم وامروز که خیلی هوا سرد رسیدم به گام لیز خوردن ازخودم میپرسم چرا تو تابستون تو این مسیر پیدا نکردی .
چون همچین گامی داشته تو باید تومحیط سرد سال به این گام میرسیدی تابا گوست پوست درکش کنی این موضع که می خوام بگم یی تجربه مال حدودد ۱۰ سال پیشه .
چند سال پیش من برای ختم اقوامون به شهر اردبیل رفتم من در کودکی از اردبیل به تهران مها جرت کردم زمستون اردبیل ندید هر چی دیددم تابستون بود خوشی وسردی ولذت بردن هوایی خنک تو تابستون .
اون سال برفی خیلی شدیدی تو منطفه بودچندین روز پشت سر هم برف بارید .
روز افتاب شده بود وبر ف اب میشد و برف اب شده دوباره یخ زده وصدایی عجیبی وفتی پا روی برف میزاشتی صدای قژ قژ میومد وزمین خیلی لیز بود .
برای انجام مراسبم بایدازخونه خارج میشدیم من با کمال تعجب دیدم افراد با سن بال بعد از پوشیدن کفش روی کفش جوارب میپوشن برام سوال وپیش امد که چرا؟ برای چی حوراب روی گقش میگشن؟
گفتن در قدیم دراین منطقه چیزی به عنوان چکمه نبوده مردم برای لیز نخورودن یاکمتر لیز خوردن تو برف ازاین روش ساده استفاده میکنن باکمال تعجب این افراد مسن توبیرون راه مرفتن ولی افرادجوان باچکمه لیز می خوردن فهمیدم دود از کنده بلند میشه.
حالا شما جون عزیز سر کیر وصل کنیدبه پاتون تالیزنخوری .
سر گیر تو باید خودت پیدا کنی چه چیزی تو توی مسیر لیز میده .
من به شخصه احساس یاسن نا امیدی علت لیز خوردن میدونم
من از بچگی از لیز خوردن به شدت میترسیدم از شکسته شدن اعضای بدن می ترسیدم هچ وقت تو برف سر نخوردم کلی
حس خوب ازخودم گرفتم
حالا تو رژیم سعی میکنم این ترسو خودم حفظ کلمه سر خوردن تو مغزم فرمول کنم نگه دارم یی زمانی خواستم لیز بخورماز سر گیر که همین ترس است استفاد ه کنم .امیداروم کارم به مرحله لیز خوردن نرسه .
چون کارخدا بی حکمت نیست من تو فصل سرد سال تویی این دوره با هدایت خدا تو مسیر افتادم .خدایا بی کران سپاس که همه موانع جلویی نشون میدی فبلا نمونه نشونم دادیی حالا تومسیر از اون نمونه استفاد میکنم برای درک بهتر مسیر روبرو جای برای بهونه نمونه
من باکوله از چیری که شما گفتن از جمله چاقی ازجمله حرف دیگران پاس ناامیدی گذشته فرمولهای اشتباه تواین مسر قدم برمیدارم هر چند قدم کمی ازاین کوله ارام ارام خالی میکنم پشتیت خودم قرار میدم تومسیر حرکت میکنم خواستم لیزبخورم که انشالله نمی حورم به خودم بگم خدا تورو هدایت کرد توحق اینکه از مسیر خارجشی نداره
من توبه خیلی قبول دارم من از چاقی توبه کردم خدا کمک کنه توبه حفظ کنم انشالله
خدا به همه کمک کنه که از این ویروس چاقی نجات پیدا کنن
من کلمه چاقی تو ذهنم اسمشو نبر گذاشتم تا حس بهتری برای ادامه مسیرداشته باشم از این بهبعد در نوشته ام اینکلمه بکارمیبرم
این کد لاغریی منه جدید جدید تازه ارتنوردر امده داغ داغ
ااسمشونبر
“ به نام خداوند بخشنده ی مهربان”
درود و سلام ؛
گام بیست و پنجم : مسیر لاغری لیز است،زمین نخورید!!!
امروز چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱ خدا را شکر توانستم گام بیست و پنجم را بردارم.واقعا امروز خیلی به موقع به این گام رسیدم و با خواندن نوشته ی استاد و فایل این بخش متوجه شدم که درسته مسیر لاغری با ذهن راحت و لذت بخش است اما به همان اندازه لیز است و اگر من دقت نکنم و توجه نداشته باشم به راحتی در مسیر لیز می خورم و زمین می خورم.من هم با اینکه مدت کوتاهی است که در مسیر هستم اما این چند روز در حال لیز خوردن بودم و کم کم داشتم از مسیر خارج می شدم خدا را شکر به موقع به این گام رسیدم.این چند روز وقتی از جلوی آینه رد می شدم و اندام خودم را میدیدم با خودم می گفتم پس چرا هنوز تغییر نکردم و جسمم لاغر نشده است و یا همه اش در این فکر بودم که روی ترازو بروم و خودم را وزن کنم تا ببینم وزن کم کرده ام یا نه،هر چند این اواخر پر خوری هایی هم داشته ام و به اینکه چی بخورم و کی بخورم توجه می کردم که همه ی اینها تله ی چاقی است و باعث لیز خوردن من می شد و با این گام به این درک رسیدم که نباید به این نجواها و تحرکات بیرونی دقت کنم و باید تمام تمرکز و توجه ام را به لاغری و مسیری که در حال طی کردن آن هستم بگذارم.من باید درک کنم که الان با تمام اضافه وزن و چاقی ام در حال عبور از مسیر لاغری هستم و همچنین حرف ها و رفتارهای اطرافیان نیز که همگی به چاقی و اضافه وزن من اشاره دارند نیز همواره وجود دارد و این خود من هستم که باید تعیین کنم که به چه چیزی توجه کنم و اهمیت بدهم .من با اینکه بیست و پنج گام از این مسیر را طی کرده ام و همچنین مسیر دوازده گام را هم پیموده ام اما همچنان ترس از خوردن یا غذا البته نه به شدت قبل اما تا حدودی در من وجود دارد و ترس از چاق تر شدن را نیز هنوز در درونم حس می کنم .تنها راه نجات من این است که ناامید نشوم و همچنان با شور و شوق و البته بدون عجله ، به راه خود ادامه دهم و با دیدن فایل های تصویری و خواندن نوشته های استاد و دوستان هم مسیر ، کم کم و آرام آرام فرمول ها و کدهای لاغری را به ذهن روانه کنم تا ذهنم و جسمم با هم ، هم سو شوند و من به راحتی و آسانی به لاغری و تناسب اندام برسم . همان طور که ما هر وقت به مسافرت میرویم باید از تمام مسیر مسافرت خود کمال لذت را ببریم و نه اینکه تنها به فکر رسیدن به مقصد باشیم چون مسافرت شامل تمامی راه و مسیر و همچنین خود مقصد است پس الان که در مسیر لاغری با ذهن قرار دارم باید سعی کنم از خود مسیر هم لذت کافی را ببرم و حتما به موقع هم از رسیدن به مقصد که همان لاغری است لذت خواهم برد.من باید از تغییرات هر چند کوچک اما اساسی و مفید خود خوشحال و راضی باشم مانند تغییر در احساس من نسبت به چاقی ام و همچنین کم شدن حرص و ولع برای خوردن ،به دست آوردن آرامش روح و روانم ،ایمان قلبی به اینکه من حتما می توانم لاغر شوم و …و باید از همه ی این ها لذت ببرم .لاغری و تناسب اندام راحت ترین و آسان ترین کار دنیاست.
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر
واقعا عالی و مفید بود استاد گرامی
من خیلی از عادت هام تغییر کرده ،
همین دیروز مامانم گفت که راستی نشمیل، مثل همیشه مقدار نان خوردنت رو اندازه میگیری؟
گفتم نه مامان جان من خیلی وقته رژیم نمیگیرم.
خودم خیلی خوشحال شدم از این تغییر که اصلا در نظر نمیگیرم چقدر میخورم ،اضافه هم نمیخورم،از نظر ذهنی اشباع میشم این حالت رو خیلی دوست دارم،
ولی قبلا کسی هم نباید به میزان نونی که گذاشتم دست میزد 🙂 تد اون حد تمرکزم روز خوردن بود ، خیلی آدم اذیت میشه کل زندگیش تمرکز کنه چقدر از مواد غذایی خورده یا نخورده.
شکر خدا این دیدم عوض شده که خوردن مساوی با چاقی،
الان میدونم بدن برای زنده مونده و تولید انرژی به غذا خوردن نیاز داره،
پس مواد غذایی لازم هست برای ما،
وقتی میل داریم میخوریم تا سیر شدن ,
دیگه خودم رو مجبور نمیکنم به نخوردن .
ولی از موادغذایی نمیترسم ،
همیشه به این جملات زیبای استاد فکر میکنم بدن من در طول این ۳۴ سال زندگی کردنم حدودا ۳۴تن مواد غذایی رو از بدن من دفع کرده به صورت انرژی و …
پس این ۱۰یا ۱۵کیلو اضافه وزن هیچی نیست برای دفع کردن و راحت می تواند .
مهم اینه من باور کنم که میتونم موفق بشم در این مسیر.
من به این اطمینان رسیدم که لاغر شدن آسانترین کار دنیاست،
من مسیر رو بلدم فقط کافیه ادامه بدم و با تکرار قطعا نتیجه خواهم گرفت .
این رو هم رعایت میکنم که برای کسی توضیح ندم مگر اینکه خودش بخواد و باور کنه,
وگرنه بحث کردن در مورد رژیم ، ورزش و مزایای تناسب اندام با ذهن خیلی باعث اذیت شدن ما و لیز خوردنمون میشه .
دقیقا یکی از مشکلات من اینه چون به خانواده گفتم که دارم روی تناسب اندام با ذهن کار میکنم همیشه تو ذهنم میگم الان انتظار دارن که لاغر شده باشم چون خیلی محسوس نیست میگم الان اگه بپرسند باید یه توضیحی بدم.
خدایا شکرت که من رو به این مسیر با ارزش هدایت کردی
استاد خسته نباشید ممنون از زحماتتون
سلام✋️ خدمت خانواده ی عزیز مسیر قشنگ تناسب فکری
استاد بزرگوار
💞💞 مسیر لاغری لیز است زمین نخوریم 💞💞
من تصمیم گرفتم
راجع به چاقی حرف نزنم اندامم را رها کنم همانطور که ترازو وزن و سایز را رها کردم
تمام تمرکز رو میزارم روی ذهنم چون سالها تلاش کردیم برای رهایی از چاقی از جسممون استفاده کردیم به جسممون فشار آورده ایم و تمام تمرکزمون روی رژیم غذایی و جسممون بوده و حالا مدتی که فقط روی ذهنم کار می کنم تو فکر این نیستم که چرا اندامم تغییر نکرده چون یاد گرفتم و مطمئنم وقتی عادت ها تغییر بکنه رفتارم تغییر میکنه ذهنم پاک میشه از فرمول های مخرب چاقی و در نهایت جسمم هم تغییر میکنه.
جالب اینجاست که من در این ۲۵ روز اخیر فکر می کنم خیلی از عادت هام تغییر کرده با اینکه شاید تلاش آنچنانی برای تغییر عادت نکردم و اصلا بهش فکر نکردم و این تمرین باعث شد یاد بیاد
از همه مهمتر اینکه من با تغییر عادت های ذهنی و هم مسیر شدن با شما نه تنها روی جسم این تغییرات رو احساس می کنم بلکه در مسائل زندگی همین طور شاید چند بار داخل تمرین ها گفتم که اسباب کشی دارم ولی به شدت درگیر پیدا کردن منزل مورد نظر با قیمت مورد نظر بودیم اولش خیلی استرس داشتم نگران بودم و از اونجایی که همسرم آدم به شدت حساس و کمی نجواهای منفی ذهنی داره خیلی منفیبافی می کرد راجع به قیمت ها و اینکه با این پول ما نمیتونیم خونه مورد نظرمون رو پیدا کنیم تا جایی پیش رفتیم که من گفتم برای کمک به ایشون ماشینم را بفروشم و ایشون نپذیرفت فقط با گوش دادن یکی از فایل های زندگی با طعم خدا من همون روز تصمیم گرفتم دیگه فقط بسپارم به خدا و بهش فکر نکنم و هربار همسرم با استرس راجع به خونه وقیمت ها حرف میزد فقط میگفتم پیدا میشه .دقیقاً فردای آن روز وقتی که توی اوج شلوغی منزل من مجبور شدم سه روزه مسافرت کاری برم و قبلش همش نگران بودم که نرم چون شرایط رو ندارم رفتم دقیقا توی مسیر بودم که همسرم به من خبر داد که خونه پیدا شده و دقیقا خونه ای که دلش میخواست با قیمتی که دلش میخواست فقط میخواستم بگم که شاید گاهی باید رها کنیم تا رها زندگی کنیم.و شرایط تغییر کنه .ذهنتون رو از مسائل و درگیر های روزمره چاقی لاغری پول خونه آزاد کنید .ببینید چطور همه چی در هماهنگی لازم با شما پیش میاد.
باور کنید واقعا تلاشی نکردم جز انجام تمرین ها و گوش دادن مدام فایل ها ولی کلی تغییر کردم مثلا
🎀دیگه مثل سابق بعد خوردن غذا چه وعده شام و ناهار اصلا احساس سنگینی ندارم همیشه قبل بعد خوردن شام انقدر پر میشدم که حالم بد میشد
💞مدتهاست شبا بعد شام شاید چایی نمیخورم ولی قبلاً حتما دلم میخواس چایی بخورم کنارش شیرینی
🎀خیلی وقته دیگه به اندازه غذایی که میخورم دقت نمی کنم همین دیشب یهو وسط غذا خوردن یک لحظه یادم اومد که چقدر دارم میخورم سریع ذهنمو منحرف کردم و ادامه غذامو در کمال آرامش خوردم و سیر شدم و اصلا احساس سنگینی نداشتم بعدش چون به اندازه نیاز هم خورده بودم
🎀 مدتهاست بی دلیل شکلات نمیخورم
🎀 مدتهاست بی دلیل سر یخچال نمیرم ببینم چی هست وقتی حوصلم سر میرفت اولین کاری که می کردم سراغ یخچال می رفتم ولی الان این طور نیست
🎀دیگه از صبح تو فکر اینکه ناهار چی بخورم و چقدر بخورم نیستم خیلی روزا گشنم نیست ناهار نمیخورم شام می خورم بی نگرانی زیاد خوردن و ترس .
🎀 اندازه مدتهاست به تایم غذا خوردن دقت نمیکنم حساس نیستم
جالب اینکه قبلاً زیاد دقت میکردم اتفاقا برعکس دیرقت من گشنم میشد ولی الان اصلاً یادم نمیاد می خوام گشنگی
خواستم بگم اصلا تلاش خاصی نکردم برای تغییر این عادت ها فقط ذهنمو از توجه به چاقی خارج کردم
از باور غلط دور کردم
از ترس از غذا دور شدم
سه روز مسافرت بودم و فرصت نشد به سایت سر بزنم و تمرینات را انجام بدم نگران نشدم چون مطمئن بودم نه عقب میمونم و نه دیر میشه وقتی برگشتم سر حوصله تمرین را انجام دادم فایل ها را گوش کردم .
و با اطمینان قلبی 🫀که دارم ذهنمو در راستای تناسب اندام می کنم بدون تعارف باید بگم هنوز یک ماه نشده ولی من کلی تغییر کرده رفتارم و خیلی خوشحالم از اینکه بدون سختی های قبل بدون چارچوب های سخت و شکننده قبل بدون عذاب تغییرات تو خودم میبینم
الان یک ماه میشه من مداوم ورزش نمی کنم قبلا یک روز درمیان ورزش می کردم ولی همیشه احساس سنگینی داشتم
یک ماهه همانطور که ترازو را گذاشتم کنار ورزش گذاشتم کنار تا شرایط ذهنی م آماده بشه فقط به دلیل سلامت ورزش کنم.
خدا را شکر می کنم 🤲خدا را شکر می کنم🤲 و بازم خداروشکر می کنم🤲
و از خداوند می خوام من را در این مسیر همونطور که من رو با این مسیر به طور خیلی اتفاقی آشنا کرد همانطور دست من و تو این مسیر ول نکنه و همراهم باشه تا تناسب اندام .
خداروشکر بابت حضور استاد عزیز که یک روز صداشون رو نشنویم فایلشون رو گوش نکنیم انگار یه چیزی کم شده از روزهامون که سلامت باشید 🤲