۳۵ سال با چاقی زندگی کردم، سالهایی که بیشترشون با نارضایتی و خجالت گذشت 😔 بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، وزن کم کردم… ولی همیشه برگشتم سر جای اول یا حتی بدتر.
📍 این جلسه ادامه گام ۲۴ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
تا اینکه با لاغری با ذهن آشنا شدم. تازه فهمیدم مسیر لاغر شدن فقط عدد ترازو نیست، یه راه درونی و پُر از چالشهای مسیر لاغریه. مسیری که باید قدمبهقدم با آگاهی طی بشه، نه با عجله و اجبار 💫
در این جلسه میآموزیم:
🌧️ چرا فکر میکردم بیارادهام؟
بارها و بارها برای لاغری تلاش کرده بودم، اما هر بار با شکست روبهرو میشدم.
رژیم میگرفتم، ورزش میکردم، امید میساختم… اما خیلی زود همهچی برمیگشت سر جای اول 😞 و من میموندم و یه ذهن پر از شک:
🔁 «من نمیتونم لاغر بشم» 🔁 «من اصلاً اراده ندارم» 🔁 «من لاغربشو نیستم»

یکی از بزرگترین چالشهای مسیر لاغری برای من همین باور نداشتن به خودم بود. حتی وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، اولین و سختترین قدمم، باور کردن این بود که من میتونم. 🧠
ذهنم پر از صداهای محدودکننده بود:
🗣️ «تو نمیتونی!» 🗣️ «چاقیات ارثیه!» 🗣️ «سوخت و ساز بدنت پایینه!» 🗣️ «اصلاً بیفایدهست!»
و از اون طرف، اطرافیان هم با لبخندهای مسخرهکنندهشون آتیشی میریختن روی این ذهن پُر از تردید 😐
میگفتن: «بازم رژیم گرفتی؟»، «تو که لاغر بشو نیستی!»
و من؟ فقط دلم میخواست باور کنم میشه… حتی اگه سخته.
💪 اما میدونستم اگه بخوام توی مسیر بمونم، باید با این صداهای محدودکننده مقابله کنم. باید توی این یکی از سختترین چالشهای مسیر لاغری، قوی ظاهر بشم.
برای همین، روزهای اولم توی مسیر لاغری با ذهن فقط به یه چیز فکر میکردم:
«چطور میتونم باور کنم که توانایی لاغر شدن را دارم؟»
این باور مثل یه ریشهی قدیمی بود توی ذهنم که باید با تمرین، آبیاری و صبر تغییرش میدادم 🌱
چالشهای مسیر لاغری خیلی زیادن، اما اولین و شاید مهمترینش همینه:
✳️ «باور کنیم که میتونیم.»
گاهی پیامهایی در سایت میخونم که توش از ناامیدی نوشتن.
🔸 اینکه یه مدت تلاش کردن، اما شور و شوقشون کم شده…
🔸 انگیزهشون پایین اومده…
و این دقیقاً همون چیزیه که باید یادمون بمونه:
چالشهای مسیر لاغری تموم نمیشن، اما با آگاهی، تمرین و باور به خودمون، میتونیم ازشون عبور کنیم 🌈

🌪️ خارج شدن از مسیر لاغری؛ وقتی انگیزهمون ته میکشه…
یکی از مهمترین چالشهای مسیر لاغری با ذهن، اینه که گاهی اشتیاقمون کم میشه، انگار باتریمون خالی میکنه 🔋😞
اما چرا؟
دو دلیل اصلی داره:
1️⃣ توجه به چاقی و عوارضش
وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن میشیم، جسممون هنوز چاقه. یعنی هنوز با اضافه وزن، بیماریها، نگاه سنگین دیگران و خستگیهای روحی درگیریم.
هر روز با این واقعیتها زندگی میکنیم و در عین حال داریم آموزش میبینیم و تمرین میکنیم.
⚠️ این همزمانی میتونه ذهن ما رو منحرف کنه…
وقتی هنوز هر روز خودتو توی آینه با همون اندام قبلی میبینی، خاطرات تلخ شکستهات دوباره زنده میشن.
و این یکی از سختترین چالشهای مسیر لاغریه:
اینکه با وجود وزن فعلی، خودتو در مسیر باور لاغر شدن نگه داری 💭
2️⃣ توجه به حرف دیگران
😓 یکی دیگه از پرتکرارترین چالشهای مسیر لاغری، حرفای دیگرانه!
اونایی که سالها مارو چاق دیدن، هنوز هم بهجای حمایت، سعی میکنن چاق بودنمون رو یادآوری کنن:
👄 «بازم چاق شدی!»
👄 «اینهمه رژیم گرفتی چی شد؟!»
و اینجا یه اشتباه معمول رخ میده:
🔊 بهشون میگیم که داریم روی ذهنمون کار میکنیم!
نتیجه؟
مسخرهمون میکنن، ناامیدمون میکنن، و حتی باعث میشن به خودمون شک کنیم 😔
و شک… یعنی سقوط از مسیر لاغری!

🌨️ مراقب باشید زمین نخورید!
اگه تصمیم گرفتی از مسیر لاغری با ذهن بری بهسمت تحقق رویات، باید همیشه حواست به چالشهای مسیر لاغری باشه.
ذهن چاق بیکار نمیشینه! 🤯 چون سالها به چاق بودن عادت کرده، دائم دنبال فرصته که تو رو از تصمیمی که گرفتی، منحرف کنه.
🎢 هرچی بیشتر پیامهای شرکتکنندهها رو میخونم، بیشتر این تصویر برام روشن میشه:
مسیر لاغری با ذهن مثل یه جاده یخزدهست، لیز و لغزنده… و هر لحظه ممکنه سُر بخوری و بیافتی!
و خب… هر زمین خوردنی ممکنه باعث بشه نتونی راحت بلند شی و ادامه بدی. 😔
🎒 از چالشهای مسیر لاغری اینه که توی این مسیر، یه کولهبار سنگین به دوش داری؛ که اسمش هست: کولهبار چاقی!
چی توشه؟ مثلاً اینا:
- ترس از اینکه نکنه چاقتر بشم 😨
- خاطره شکستهای قبلی با رژیم و ورزش 🥀
- حرفهای ناامیدکنندهی اطرافیان 😒
- تبلیغهایی که قول لاغری سریع میدن 🧃
- پیشنهادهایی از دیگران برای امتحان راههای جدید ⚠️
همهی اینا وزنههاییان که توی مسیر همراهتن، و وقتی مسیر لیز هم هست، احتمال سُر خوردن و افتادن خیلی بیشتر میشه.
📉 اما یه نکته مهم اینه: حتی اونهایی که از دوره ورود به سرزمین لاغرها استفاده کردن و نتایج شگفتانگیزی گرفتن، ممکنه بعد از مدتی دوباره سُر بخورن!
پیامهایی داشتم از هنرجوهایی که دوره رو کامل تموم کردن، کلی سایز کم کردن، کلی انرژی گرفتن، ولی بعد از چند ماه دوباره رفتن سراغ یه روش دیگه؛ مثلاً یه رژیم خاص یا یه برنامه ورزشی سخت.
چرا؟ چون هنوز عمق مفهوم لاغری با ذهن رو درک نکرده بودن.
🧠 اگر کسی واقعاً درک کنه که لاغری از ذهن شروع میشه، دیگه نمیره دنبال روشهای دیگه!
چون میفهمه هر راهی بهجز تغییر ذهن، یه دور باطل دیگهست…
✨ پس یادت باشه: یکی از مهمترین چالشهای مسیر لاغری اینه که ذهن چاق با روشهای ظاهراً منطقی، تو رو از مسیر خارج کنه.
❓لاغری بیشتر یعنی چی واقعاً؟
💡 اگه میخوای این لغزشها رو با راهنمای کامل و پشتیبانی مستقیم مدیریت کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ اینکه لاغری بیشتر واقعاً یعنی چی؛ در ادامه هم توی گام ۲۶ سراغ «موانع ذهنی کاهش وزن» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.49 از 118 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدا
دیدگاه بهتر در مورد رژیم:
رژیم یعنی اگاهانه تصمیم بگیری چی بخوری چی نخوری به چه مقدار بخوری
تغییرات غذایی که بعد از تغییرات درونی ایجاد میشه، اینا بدون برنامه ریزی اگاهانه ی من، ایجاد شده و بدون فشار و سختی هم داره انجام میشه. این اسمش رژیم نیست.
راه حل لیز نخوردن :
برای هر فکر منفی یک دلیل منطقی و دیده شده بیارم.
مامان دید من یکم لاغر تر شدم تشویقم کرد گفت افرین. خداروووووشکر نپرسید چکار کردی. با فیلترای خودش برداشت کرد گفت روغن نمی خوری فلان نمیخوری. به خیال خودش ها…حالا من از روغن خوشم نمیاد اما غذام با خانواده مشترکه و سعی نمی کنم روغن کم بریزم. بگذریم…
پریروز یهو گفت باز چاق شدیا!!!!!!
اینو بگم مننن اصلااا روی حرفای مامانم حساب نمی کنم چون بشدت بی پایه و اساسه حرفاش و چون خیلییی منفی هست خیلی چیز ها رو میبینه فک می کنه حقیقت داره در صورتی که وجود نداره! در این حد…یکی از دلایلی که بلافاصله ذهنم مقاومت میکنه برای حرفاش اینه.
داشتم از اوردن فکر منطقی برای هر نجوا می گفتم.
این حرفو که زد با خودم گفتنم وظیفه ی تو فقط ادامه دادن و سعی کردن برای تعهد داشتنه. همین
دوم اینکه بین استاد و بچه های سایت که نتیجه دستشونه و ایشون که نتیجه دستش نیست، کدوم حرفاشون درسته؟
حرف کی معتبر تره؟
قطعا استاد!
استاد چی می گه؟
میگه به ظاهرت توجه نکن، ادامه بده، راز لاغری تو ادامه دادنه…
اینجوری ذهنم اروم شد.
میدونی استاد من از نادیده گرفتن حرف های منفی خوشم نمیاد. یعنی احساس می کنم خودمو دارم گول میزنم. درصورتی که اگه تو ذهنم بگردم دنبال یه نتیجه یه چیز ملموس که برخلاف اون باشه حسم خوب میشه.
خلاصه تو مدتی که داشتم فکر می کردم استاد چی میگه و استاد درست می گه یا ایشون، دیدم چند دقیقه است اصلا من حرف ایشونو یادم رفته یعنی بهش دیگه فکر نمی کنم چون ذهنم دنبال پیدا کردن دلیل منطقی بوده. در یک کلام ذهنم داشته رو توانایی، ارامش صبر داشتن و… فکر می کرده.
پس این روشو سعی میکنم هر بار فکر منفی اومد استفاده کنم.
استاد در مورد اینکه گفتین موقع استفاده از اموزش ها حرف های دیگران همراهمون هست و…
به نظرم خبر خوب اینکه که بعد یه مدت این لیز شدنه این عواملی که لیز خوردن رو ایجاد می کنن کم میشه.
چون خودبخود انگار همه چیز همراه و هماهنگ با فکرای مثبت جدیدمون میشه. حتی تایید میکنن وضعیت جدیدمونو. مثل مامانم
یا کلا من احساس می کنم مثلا یه جوری میشه که حتی از اخبار که بسیااااار منفی هست در یک لحظه یه چیزی میشنوی که باورای تناسب جدیدو که داری می کاری تو ذهن تایید می کنه.
نمیخوام اینو عحیب و غریب نشونش بدم.
ساده اش اینکه که منم الان میام کار کنم خب وقتموووو باییید بذارم تو سایت. خب این یعنی از چاقی دورم دیگه. بعد یه مدت کوتاه نتیجه میاد و دیگه تماممممم….دیگه عملا هی مسیر لیزیش کمتر میشه. خود بقیه هم تایید می کنن خودممم چقدر بیشتر برام ثابت می شه که درسته و ادامه بده و اگه این وسط هم حرف منفی بشنوم کمتر جدیش می گیرم چون نتیجه دستمه….
به نظرم لیز خوردنه و سختی کنترل ذهن واسه اولای مسیره…
استاد حواسم هست که شما تاکید بر لیز بودنه کردین واسه اینکه حواسمون باشه و قصدتون این نبود که القا کنین برای شما ممکنه بار ها و بار ها اتفاق بیفته. نکته ی حرفتونو گرفتم و تمام… بیشتر روش تمرکز نمیکنم.
بعد اینکه ابتدای مسیرو گذروندم دیگه تمامممم…بعدش دیگه ادمی هستم بشدت فوق العاده می تونم ذهنمو کنترل کنم. دیگه مگه می تونه کسی روم تاثیر بذاره؟ هرچی بشنوم این منم که تعیین می کنم چی وارد گوشم بشه. چون فمیدم از هر حرف میشه صدجور برداشت کرد. خودم تعیین می کنم چحور برداشت کنم ازش. ارزششو داره. مسیر موفقیت اول تا اخرش سخت نیست. فقط اولش…
ارزششو داره چند ماه تحمل کنم و ادامه بدم؟ قطعاااا
حرفاتون فوق العاده ست ممنونم.
از مثال خانومی که گفتین نتیجه گرفته و رو اورده به گیاه خواری.
این مثال که هیچی… بعضی بچه ها تو کامنتا هستن میگن متناسب شدیم اما رها کردیم و دوباره می خوایم شروع کنیم. خودمم هنوز اونطور که دلم می خواهم هرروز کار کنم نیست.مثلا روز درمیون میشه
خب یه فکری که ادم میاد تو ذهنش اینه شاید تو هم لیز بخوری مدت طولانی رها کنی. ببین این که کار کرده نتیجه دستش بوده لیز خورده.
اما اتفاااااقاا ذهنم اروم شد این فردو دیدم. یه جورایی اون اضطرابی که اگه متعهد نباشی دیگگگگ تمومههههه و خیلی کار بدی کردی، این کم شد. استاد حتما میدونی چی می گم چون دلیلی که برای مشارکت در کامنتا و خوندنشون اوردین همین بود که جالبه میای می بینی همه هم دردتن. دیدن همین که ادمای زیادی مثل تو گرفتارن خودشش اضطرابو کم می کنه. اضطراب اینکه تو چه مشششکل بزرگ و خاصی افتادی بقیه خوبن تو فقط خوبی…میدونی استاد چی می گم…یعنی اون حس تنها بودن.
خلاصه برام ارامش بخشه و اگرم لغزشی اتفاق افتاد اشکال نداره درسشو می گیرم از نو شروع می کنم چیزی نشده که. این حسابی دست و پای شیطون لعنتی رو می بنده و که تو این موقعیت می گه دیگگگگ اب از سر گذشت دیگه تموم شد..
با اینکه لغزیدن دوباره تو رو به پله ی اول برمیگردونه و زحماتت صفر میشه، اما ایا لغزیدن و دوباره شروع کردن بهتره یا لغزیدن و هیچ وقت پا نشدن؟
قطعا اولی به سودمه.
اینجوری افکار منفی رو دهنشو می بندم.
در مورد اینکه میگین اونا طبقه ی اولن من دوم نمیفهمن حرفامو
استاد اولاش شاید ادم حرصش در بیاد بگم بذا نتیجه بگیرم با نتیجه بهتون ثابت می کنم اشتباه می کنین.
اما این اتفاق هرگزززز نخواهد افتاد.
چون حتیی اگر نتیجه هم بگیرم بازززز اونا فیلتر میذارن روش طبق عقایدشون برداشت می کنن. میگن چون غذات کم شده. فلان شده. مثال زیادی تو ذهنم نیست چون زیاد به کسی نگفتم. فقط خواهرم در جریانه اونم خیلیییی کم بهش گفتم چون یکی دوبار قبلا گفت لاغر شدی چکار کردی برای منم فایلاشو بریز. منم اصلاااا اصرار نکردم چیشد فایلاشو گوش کن…خوبه فلان…
شاید تا یکی دو هفته پیش میترسیدم ببینه صفحه لپ تاپمو بگه داری میخونی کار میکنی یوقت ذهنم منفی شه که الان می گه کو نتیجه ات. اما الان بهتر شدم. راحت می خونم کنارمم نشسته باشه مهم نیست برام. چون کلاااا به اون ربطی نداره. من ازادم هر عقیده ای می خوام داشته باشم ازادم هر چیزی رو می خوام دنبال کنم حتی اگر غلط باشه. خوشبختانه استاد خواهری کلاا هم گیر نداده هیچی نگفته بنده خدا. یعنی هیچ وقت به اون مرحله هم نرسید که بخوام اینجوری جوابشو بدم.
به همین دلیل برام مهم نیست چه برداشتی می کنن. من خودم لاغری با ذهنو ادامه می دم بذا اونا بگن غذات کم شده فلان غذا رو این ماه زیاد خوردی سوخت و سازت زیاد شده. بذا اینجوری فک کنن چه ایرادی داره! اره از همونیه که شما می گین. چیزی که مهمه اینه منممم که لاغر شدم نه شماا من دارم لذتشو می برم حالا شما اصلا با من بجنگ.
اخه ورزش برای ادمی ک اضافه وزن داره؟ همینجوری بدن داره سر بار و فشار زیاد از حد اذیت میشه چه برسه به تمرینای سخت.
بعد یه مدت رها کردم. هم اذیت می شدم هم سبک زندگیم اخه ورزش کردن نبود. یعنی عادت نداشتم اصلا. برای همین شاید ابتدا شوق داشتم اما کم کم به همون اهستگی که انگیزه ی ادامه دادن در من ایجاد شده بود راحت از رفتار ها کمرنگ می شد.
معلومه چون سخت بود! اصلا نمیتونستم سختی رو بپذیرم! شاید هیجان زده میشدم یکم تحمل می کردم اما…
دومیش حس ناتوانی بود. من که لاغر نمیشم! من همیشه تو همین اوضاع هستم اصلا کاراکترم همینجوریه!
از کجا می فهمیدم این طرف فکرو دارم؟ مثلا یادمه خواهرم می رفت باشگاه و برنامه ی رژمیشو با کلی انگیزه زد به کمد و لباس بخر و فلان که بره. میرفت و تشویق خانواده که ای لاغر شدی و فلان.
منم همش حسرت می خوردم میگفتم تو که اراده نداری. ببین تو اضافه وزن داری…هی این کاراکتره تو ذهنم تثبیت می شد با همین فکرا.
وای یه دیدگاهی که اینقدرررر در لحظه به لحظه ی روزام تزریق میشد مداوم و اونقدررر دیگه تکرارش میکردم که هنوززز یادمه دقیقا چقدددر بهش فکر می کردم، حسرت خوردن بود. بشششدت خودمو مقایسه میگردم با دخترای دیگه…هنورز تا اووم شاید مدتی پیش همراهم بودا فقط کمرنگ تر شده.
اینکه هر خانومی می دیدم مناسبه اووونقدررر تو ذهنم بت می کردمش اینقدررر اونو ارزشمند می دونستم میگفتم وااای این چقدر خوشگله این چقدر خوبه و خاصه من که اینجوری نیستم..واقعا برام یه ادمای عجیب و خوشبخت و جذاب و فوق العاده شده بودن. مخصوصا که اون موقع بحث روابطم داغ بود و دیگه فک میکردم چقدررر ارزشمندن
اه بدم میاد این فکرا رو یاداوری کردن.
الان که عزت نفسم رفته باالا این حس خیلییی کمرنک شده. درسته شدیدا میخوام متناسب شم اما خب وقتی حرف یه دختر لاغر میشه زیاد حسرت ندارم. فکر نمی کنم خیلیی برتره از من.
اره این یه علت مهم دیگه بود که باعث میشد رها کنم.
یه خصوصیتی که ضعف شخصیتی بود بی اراده بودن بود. شدیدااا اعتقاد داشتم یه ادمی هستم که کارارو نصفه نیمه رها می کنم. و چون تو لاغر شدن بیشتر این کنایه ها رو میشنیدم و سرزنش می کردم خودمو بیشتر ضعیف بودم.
با اینکه من اراده ی خیلی قوی داشتم ها…من ادمی بودم که سوگولی استادا بودم درسم چقدررر خوب بود چقددددر زمان میذاشتم درس می خوندم در صورتی که منم انسان بودم هم سن هم ککلاسی هام مثل اونا دوس داشتم رها باشم فیلم ببینم برم تولد خونه ی هم. اما بشدددت می تونستم رو هدفم تمرکز کنم و نتیجهههههه نتیجه می گرفتم. نتیجه دستممم بودد نه فقط محدود کردن خودم.
اما خب هم اینا به چشمم نمیومد هم تو لاغری بسیار ناتوان می دیدم. خدا رو شکر الان چقدر توانا می بینم.
دنبال الگو هایی بگردم که برعکس باورای جامعه هستن. بدنم خودبخود تغییر می کنه.
با روش های دیگه تغییر رفتار ها اگاهانه بود. با سختی انجام می شد.
با تناسب فکری ناخوداگاه بقول شما اینقدر ارام ایجاد می شه که متوجه نمی شی و سر همین متوجه نشدن ناسپاس می شیم گایه اوقات فک می کنیم تغییری نکردیم.
در این روش تغییر عادت ها بسیاااار اسانه و هیچ اعصاب خوردی توش نیست.
استاد اول تشکر کنم واقعا سوالاتون چالش برانگیزه همچین ذهن ادم قفل می کنه و دست میبره تو باورا که نگو
روشای دیگه اصلا اجااازه ی تغییر نگرش نمی دن.
اگه تغییر نگرش منظور مثبت شدن، ارامش و انگیزه و انرژی باشه که نه به هیچ وجه!
کلا در روش های دیگه ترس توی تک تک راهکار ها هست.
ترس اینکه بی تحرکی چاق می کنه. دیگه از نشستنم ارامش نداری
اگه تغییر نگرش منظور پی بردن و تحقیق کردن در مورد مواد غذایی و چیزای دیگه ست که والله کسی به ما هیچوقت دنبال نکفت برین دنبال علمی.
اگه می رفتیم که به حقیقت می رسیدیم!
می فهمیدیم چقدر ارزش دارن غذا ها چقدر ویتامین و…
فقط یه کلمه ی کالری زیاد شنیده میشد که اونم فقط برای ترسوندن بود.
خلاصه که وقتی روش های دیگه به همه چیز بدبین میکردن ادمو دیگه جایی برای تغییر نگرش نمیموند.
قطعا راه دوم بهتره
پرس و پاسخ
به نظرم همین اموزشا رو دنبال کردن خودش باعث میشه لیز نخوریم چون داخلش تجربیات مثال ها بیان میشه تا دیگه ازمون و خطا نکنیم.
یه اهرم نوشتم برای خودم که این راهو ادامه بدم یه سال دیگه کجام
ادامه ندم کجام؟
اضافه وزن بیشترر
درجا زدن هی لیز خوردن نتایج محو میشه باز دوباره از اول شروع می کنم.
این خودش کمکم می کنه ادامه بدم.
اهمیت ندادن به حرف بقیه.
یعنی فیلتر کنم. اگر کسی به جایی رسیده تو زندگیش حرفش درسته. اگر نرسیده که اصلا جدی نگیرم حرفشو.