اگه الان اینجایی و چشمهات داره این جملهها رو دنبال میکنه، احتمال زیاد دنبال روشی برای لاغر شدن هستی…
📍 این جلسه ادامه گام ۲ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
شاید بعد از صد بار رژیم گرفتن، شاید بعد از بارها شکست، شاید بعد از اینکه دیگه حتی از خودت خجالت میکشی وقتی جلوی آینه وایمیستی یا مهمونی دعوت میشی و اولین فکرت اینه: “چی بپوشم که چاقیهام کمتر معلوم شه؟”
همهمون یه جایی از مسیر، دنبال یه نسخه جادویی میگردیم:
- 📜 یه رژیم خاص،
- 🤸♀️ یه ورزش معجزهآسا،
- 🧪 یا حتی یه قرص که لاغری رو مثل فوت کوزهگری بیاره…
اما بذار صادق باشیم: اگه اون روشها جواب میداد، الان اینجا نبودی، درسته؟
حالا قراره با هم بریم سراغ یه نگاه تازه. نه از جنس رژیم، نه از جنس فشار و تنبیه.
قراره با هم کشف کنیم که شاید مؤثرترین روشی برای لاغر شدن، از جایی شروع میشه که هیچوقت دنبالش نگشتی:
از تو… از ذهن و باورهایی که بیصدا، اما قدرتمند، فرمان چاقی رو صادر میکنن!
در این جلسه میآموزیم:

🌟 پیدا کردن راه نجات
چطور بالاخره روشی برای لاغر شدن پیدا کردم که کار کرد؟ نه رژیم بود، نه ورزش، نه قرص! 🤯
سالها بود که دنبال یه روشی برای لاغر شدن میگشتم.
نه فقط یه روش، یه راه نجات!
مثل کسی که توی بیابون تشنهست و دنبال یه جرعه آبه… منم توی کویر چاقی، دنبال یه قطره امید میگشتم.
از دوران راهنمایی شروع شد. همون موقع که همکلاسیهام با خیال راحت کیک و چیپس میخوردن و من از ترس چاقتر شدن فقط بوی خوراکیها رو تنفس میکردم. 😅
بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، دمنوش خوردم، حتی یه بار تا مرز مصرف قرصهای خطرناک هم رفتم…
ولی نتیجه؟
مثل یه بادکنک سوراخ. هی لاغر میشدم، هی دوباره چاقتر از قبل برمیگشتم.
🎯 چرا هیچ روشی برای لاغر شدن جواب نمیداد؟
یه روز که دیگه از خودم ناامید شده بودم، نشستم فکر کردم…
گفتم: نکنه مشکل از روشی که انتخاب میکنم نیست؟ نکنه خودِ انتخاب کردن اشتباهه؟
🧠 چون همیشه من بودم که با ترس، اضطراب یا فشار دیگران، دنبال روشی برای لاغر شدن میگشتم.
و همیشه هم همون گزینههایی جلوی روم بودن که همه بلدن:
- رژیمهای رنگوارنگ با اسمهای عجیبغریب 🥗
- ورزشهای طاقتفرسا با مربیهایی که فقط فریاد میزنن 😤
- دمنوش و داروهایی که بیشتر آدم رو مریض میکنن تا لاغر!

🌀 آشنایی با روشی که دنبالش نبودم… ولی پیدام کرد!
این بار فرق داشت. من دیگه دنبال روشی برای لاغر شدن نبودم. تسلیم شده بودم.
گفتم: “بیخیال، شاید من قراره تا آخر عمر چاق بمونم.”
و دقیقاً همون موقع، یه لینک، یه جمله، یه صدا… منو آورد به اینجا؛ به تناسب فکری. ✨
جایی که نه رژیم بود، نه کالری شماری، نه وزنه، نه جیغ و فریاد… بلکه یه نگاه تازه بود. یه درک عمیق از اینکه چاقی یه مشکل “فکری”ه، نه فقط جسمی.
و اینجا بود که برای اولین بار فهمیدم بدنم فقط بازتاب ذهنمه…
شاید برات عجیب باشه، ولی علم هم داره کمکم به همون جایی میرسه که ما در “تناسب فکری” سالهاست روش تأکید داریم:
✅ روشی برای لاغر شدن که از ذهن شروع میشه، نه از معده!
بر اساس مقالهای منتشرشده در Appetite Journal (2022)، افرادی که بهجای تمرکز روی رژیم، رابطهشون با غذا رو از زاویه ذهنی و احساسی بررسی و اصلاح میکنن، پایداری بیشتری در کاهش وزن دارن.
در یک مطالعه معتبر در دانشگاه استنفورد هم مشخص شد:
افرادی که روی افکار و احساسات خودشون نسبت به غذا کار میکنن، تا سه برابر بیشتر از رژیمگیرندهها موفق میشن وزن کاهشیافتهشون رو حفظ کنن. 🧠📉
📌 پس وقتی میگیم یک روشی برای لاغر شدن که از ذهن شروع میشه واقعاً داریم درباره روشی علمی، انسانی و پایدار حرف میزنیم — نه فقط یک ایده زیبا 🌱
🌈 چطور فهمیدم هدایت شدم به راه درست؟
برخلاف دفعات قبلی، این بار هیچ اطلاعاتی درباره این روش نداشتم.
هیچکس بهم نگفته بود “لاغری با ذهن” اصلاً چیه.
ولی وقتی اولین تمرینات ذهنی و جستجو در مخزن افکارم رو شروع کردم، یه چیزی توی دلم روشن شد…
یه حس آشنا ولی فراموششده: امید!
همینطوری که شما الان داری این متن رو میخونی، خیلیها هم با همین حس اومدن اینجا.
نه دنبال یه روش بودن، نه سرچ خاصی کرده بودن.
یکی معرفیشون کرده، یکی لینکش رو فرستاده، یا یه کلیپ کوتاه دیدهن و چیزی توی دلشون لرزیده…
در صفحه داستان هدایت من می تونی کلی داستان جذاب از نحوه آشنایی هدایت شدگان به اینجا رو بخونی و داستان آشنایی خودت رو بنویسی.



🔄 هرکسی به طریقی هدایت شد…
👩⚕️ یکی شب قبل از عمل اسلیو با سایت آشنا شد و تصمیم گرفت عمل رو کنسل کنه
👩💻 یکی از یه گروه تلگرامی ناشناس لینکش رو گرفت
👨👩👧 یکی از همسرش که اتفاقی از دوره گفته بود
👩🎓 یکی از دوستش که خیلی لاغر شده بود و پرسید «چیکار کردی؟»
و حالا همهشون یه چیز مشترک دارن:
اونا یه روشی برای لاغر شدن پیدا کردن که دنبالش نبودن، ولی پیداشون کرد.

💡 اگه میخوای این مسیر انتخابشدن برای لاغری رو با یه برنامه کامل و قدمبهقدم ادامه بدی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز میکنه.
✍️ در ادامه یه داستان واقعی میخونیم؛ بعدش هم توی گام ۴ سراغ «توانایی لاغر شدن در وجود توست» میریم.
💖 وقتی انتخاب میشی برای لاغری… داستانی واقعی از ملکهی عشق
وقت👑 بهقول خودش «ملکهی عشق» میگه: خدا منو انتخاب کرد برای لاغری… و آدم ناخودآگاه میخواد بشنوه این انتخاب چطور رقم خورده ✨
💭 «در تمام جستجوهام به دنبال روشی برای لاغر شدن، همیشه این من بودم که تصمیم میگرفتم… اما حالا انگار خدا انتخابم کرده…»
⏳ این جملهٔ ساده، خلاصهای از ۲۵ سال چرخیدن توی دنیای رژیمها 🍋، باشگاه رفتنها 🏋🏻♀️، تاولهای پا 👣، گریههای شبانه 😢 و البته امیدهای دوباره 💫 بود.
او سالها دنبال راهی برای لاغر شدن گشت؛ از کلاسهای بدنسازی تا تردمیل و رژیمهای عجیبوغریب. گاهی وزن کم کرد ⚖️ اما باز برگشت… چون راه، راه ذهنی نبود 🧠 چون فقط جسمش درگیر بود، نه فکرش.
تا اینکه…
🙏 «یک شب، با تمام وجودم گفتم: خدا کمکم کن… و ناگهان رسیدم به لاغری با ذهن 🌱 … تا صبح بیدار بودم و با اشتیاق فایلها رو میدیدم.»
او به قول خودش، «به آب رسید» 💧؛ به مسیری که قرار نبود با سختی و درد همراه باشه، بلکه با آگاهی 📖، خودشناسی 🪞 و خودباوری 💖.
✨ «وقتی خداوند منو باور داره، وقتشه خودمم خودمو باور کنم…»
🌟 اون حالا داره یاد میگیره که:
✔️ باید لایق لاغر شدن باشه، نه فقط خواهانش.
✔️ لاغری توی خونشه؛ ذاتی 🧬، نه اکتسابی با فشار.
✔️ اعتماد به زمانبندی خدا یعنی صبوری 🕊، استمرار 🔄 و خلق رؤیا 🌈.
📉 و نتیجه؟ ده کیلو وزن کم کرده ✅
⚖️ وسواس وزنکشیدن رو کنار گذاشته
🩺 چکاپ خونیش عالیه
😴 خوابش عمیقتره
🌸 پوستش بهتر شده
و مهمتر از همه:
💎 «در حال ساختن خودم از نو هستم… و این بار با عشق.»
او فقط وزن کم نکرده؛ عزت نفس 🌟 پیدا کرده، آرامش 🕊، تعادل ⚖️ و حس زیبای خالق بودن در زندگی خودش 🌍. صدای منفیباف ذهنش هنوز هست، اما اون یاد گرفته راهشو بره 🚶🏻♀️.
و شاید زیباترین جملهای که گفت، این بود:
👩👧 «وقتی من یاد بگیرم لاغر بشم، فرزندانم هم یاد میگیرن… و نسل چندساله چاقی، از وجود من منقطع میشه…»
این یعنی: قدرت آموزش ذهنی 🧠، قدرت یک تغییر نسلی 🔥، و قدرت دختری که حالا «ملکه عشق» خودشه 👑💖

💖 جمعبندی: اگه دنبال روشی برای لاغر شدن نبودی ولی اینجایی…
ببین… اگه همین حالا، با هر شکل و وزنی که داری، داری این جملهها رو میخونی، بدون که بیدلیل نیست.
🕊 تو انتخاب شدی.
نه توسط یه رژیم خاص یا برنامهی غذایی پر زرق و برق…
تو توسط زندگی، توسط قلبت، توسط نیرویی درونی انتخاب شدی، تا یه روشی برای لاغر شدن رو تجربه کنی که با تمام چیزی که تا حالا امتحان کردی فرق داره.
🔸 روشی که از ذهن شروع میشه، نه از یخچال.
🔸 روشی که توش لاغر شدن یعنی شناخت خودت، نه جنگ با بدنت.
🔸 روشی که تو رو از قربانی رژیمها بودن، تبدیل میکنه به قهرمان ذهن خودت.
✨ روشی برای لاغر شدن که توش:
✅ خبری از زجر و گرسنگی نیست
✅ تو مجبوری رو با انتخاب آگاهانه عوض میکنی
✅ رژیم و وسواس جای خودش رو به آرامش، عشق و آگاهی میده
✅ و مهمتر از همه: به خودت برمیگردی… به خود واقعیت
🕊 اگر تا اینجای مقاله همراه بودی، یعنی آمادگی اون جرقه درونت روشن شده.
یعنی قلبت داره زمزمه میکنه: “وقتشه یه چیز واقعی رو امتحان کنم…”
🚪 پس خوش اومدی به دروازهی سرزمین لاغرها…
اولین قدم برای شروع این سفر شگفتانگیز، دورهی «ورود به سرزمین لاغرها»ست؛
یه دورهی خاص که نه فقط باعث تغییر جسمت میشه بلکه باعث تغییر سرنوشتت میشه، برای کسانی که میخوان از روشی برای لاغر شدن استفاده کنند که با ذهنشون صلح کنن و مسیر جدیدی برای تناسب پیدا کنن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
نوشتن تمرین، مثل ریختن بذرهای لاغری در خاک ذهن شماست. هر کلمهای که مینویسید، یک قدم به سمت تناسب واقعی است.
اینبار، از شما دعوت میکنیم تمرین این بخش را با دقت، تمرکز و احساس بنویسید و اجازه دهید ذهن و جسمتان برای لاغری هممسیر شوند.
پاسخ به سوالات زیر، نهتنها شما را به شناخت عمیقتری از مسیر ذهنی لاغری میرساند، بلکه باعث میشود تصویرسازیهای شما درباره لاغر شدن، واقعیتر و قابل دسترستر شوند. پس لطفاً با حوصله و جزئیات بنویسید:
- به نظرت چرا تو انتخاب شدی که این مقاله رو بخونی؟ چی درونت داره صدا میزنه که وقتشه یه روشی برای لاغر شدن رو از درون شروع کنی؟
- تا حالا از چه روشی برای لاغر شدن استفاده کردهاید؟ نتیجه چه بود؟
- چطور با روش لاغری با ذهن آشنا شدید؟ چه شد که اینجا هستید؟
- چرا واقعاً میخواهید لاغر شوید؟ هدفتان چیست؟
- چه چیزی در روش ذهنی لاغری توجه شما را جلب کرده؟ چرا فکر میکنید این روش مناسب شماست.
همچنین با تماشای ویدیوی آموزشی، برای خودتان تمرین طراحی کنید و در بخش دیدگاهها، آن را با ما به اشتراک بگذارید. فراموش نکنید: نوشتن شما الهامبخش دیگران هم خواهد بود!
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 3.72 از 279 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدا
گام سوم – من انتخاب شده ام !
خب این جلسه بیشتر درمورد انتخاب من و تقویت باور من در این مسیره . خب کسانی که از این نتیجه گرفتند ، پس قطعا نتیجه بخشه ، به شرطی که واقعا حاضر به تغییر شرایط و باور به خودمون که توانایی تغییر داریم ، باشد .
من هم تلاش کردم و نتیجه دیدم ، بدون انکه دلیل آن را بدانم . اینقدر عشق به لاغری و زندگی در جسم لاغر بودم که هرروز تمرینات ان را با جزییات و دقت بسیار دنبال میکردم . من خیلی وقته که سایت را میشناسم . از بچگی و نوجوانی به موضوعات ذهنی و قدرت ذهن علاقه مند بودم . در سرچ هم که ان موقع خارج از ایران بودم . لاغری با قدرت ذهن یا جذب را سرچ کردم . برام غیر واقعی نبود ولی به واسطه ی ایمانی که داشتم و تجربیات قبلیم که در زمینه های دیگه ی زندگیم درک و احساس کرده بودم ، با سرچ این جمله دو سایت به من معرفی شد . یکیش کتاب بود که کمکی بهم نکرد ، چون فراموش کردم و حتی اسم نویسنده ش هم یادم نیست . و سایتی که اول معرفی شد ، تناسب فکری بود . سایت به پیشرفتگی الان نبود . من فکر میکنم سال 1394- 95 اشنا شدم . در اون زمان عین رو رویک بودم . با زحمت کاهش وزن میکردم ولی خیلی طول نمیکشید ، بدون این که بفهمم دوباره چاق میشدم و دقیقا و دقیقا روی نقطه ای میامدم که همیشه در اون شرایط بودم . در محدوده ی 62-64 کیلو . گویی ذهنم ، رفتارم همه کارم مرا در این نقطه نگه میداشت و از اون جالبتر ، مادر من هم همیشه دراین محدوده در حال چرخش است . البته بگم که من از بچگی تصویر چاقی از خودم داشتم ، چون زیاد بهم میگفتن و این باعث میشد خودم را نپذیرم یا حس خوبی به خودم نداشته باشم . چون تایید نمیگرفتم . بیرون میرفتم ، متلک میشنیدم . برای یک دختر نوجوون همچین شرایطی که از بچگی تا الان خودش رو نپذیره و رفتارها و واکنش رفتارهایی ببینه که براش خوشایند نیست ، تصمیم گرفتم به این رنج خاتمه بدم . در سن 18 سالگی ، رژیمی گرفتم که با دوعدد تخم مرغ ابپز و هویج خام و قهوه ی تلخ و اب شروع کردم به وزن کم کردن و موفق شدم! برای من تجربه ی منحصر به فردی بود ، چون تا اون سن من هرگز لاغری خودم را از نزدیک و به وضوح حس نکردم . پس قطعا بودن در ان شرایط بهترین حس دنیا رو به من میداد . ولی خب عادت ها و رفتار های من عوض نشدند و من مراقب بودم و وزن بالا می امد و من با اراده ی اهنین حمله و کمش میکردم . یک بار پیش اومد ، دوبار ، سه بار و … تا اینکه رفته رفته قدرت من با مقابله با همچین نیرویی که در ذهنم بود و نمیتونستم ثابت بمونم کلافه م کرد . الان دیگه قدرت من و ایستادگی من مثل قبل نبود و حالا جای اقدام عملی ، گفتوگو های سرزنش گر شروع شد . خیلی خسته شدم . از اینهمه جنگ ، از این همه کشمکشی که مرا محکوم و مقصر اصلی اضافه وزن میدانست . مقصر اصلی اضافه وزن که خودم بودم ، ولی برای اصلاح ان ، راهی که عرف و اطلاعاتی که در جامعه بود برای من هم باور پذیر بود ، چون وزن کم کرده بودم ! مساله این بود که همیشگی نبود! من سیر تمام کاهش وزن و رسیدن به وزنی که عزا و ناراحتی ام شروع میشد را یادداشت کردم . مثلا در 5 سال ، نتیجه ی نهایی میشد همون وزنی که اقدام به کاهش وزن کردم همون 64 کیلو گرم ! من قدم 159 است و استخوان های ریزنقشی دارم . خودم را و جسمی که خدا به من داده را به شدت سپاسگزارم . تنها ناراحتی ام بابت این بود ، چرا نمیتوانم مثل هرانسانی که روی کره ی زمینه باارامش باوزنی طبیعی خودم که خودم را در اینه میبینم لذت ببرم . چرا باید با اضافه وزن زندگی کنم ؟ مجبور باشم لباس هایی بپوشم که مورد علاقه م نیستن یا هدف بر لاغر نشان دادن من باشد ،نه زیباتر شدن من ؟! خب من دلایل داشتم و با خدا هم زیاد حرف میزدم . حتما اشنا شدن من با سایت اتفاقی نبوده . منتها من بار اول با رژیم کم شدم ! 3 بار دیگر هم همچین اراده ای در خودم جمع کردم و 54 کیلوگرم شدم . ولی نهایت دوماه سه ما ه به زور و به ارامی وزنم بالا می امد و اخرش همان وزن قبلی میشدم . اولین بار درسال 1394-95 فکر میکنم اون سالها بوده باشه که دو اموزش داشت . یکی 12 گام بود و دیگری ورود به سرزمین لاغرها . من 12 گام تالاغری که الان خیلی متفاوت تر و قابل فهم تر و درک بیشتر شده ، من 12 گام همان سال را رفتم و همه چی برام جدید بود . اون موقع بخش نظرات نداشت . فایل را دانلود میکردم و همان گوش کردن و پذیرش از من و تمریناتی که گفته بود، نمیدانم چه اتفاقی افتاد که من بعد از تمام کردن این دوره 3 کیلو کم شدم . چون هیچ علت منطقی نداشتم ، نتونستم در ذهنم درک کنم چرا ! چون من بیشتر زمان نشسته بودم و فایل گوش میدادم ، بدون انکه فکری به خوردن و نخوردن و رژیم داشته باشم . فکر میکنم ، باور کرده بودم که لاغر میشم و انتظار لاغری درطول مسیر داشتم ولی متوجه رفتار هرروزم نبودم ، به هرحال چون علت منطقی نداشتم ، گفتم روزی به ایران برگردم دوره ی اصلی را خریداری میکنم . درذهنم همیشه اون رژیمی بود که موفق به کاهش وزن بودم ، بعد که میدیدم ، مقاومت ذهنی دارم و مثل قبل نمیتونم اون راه سخت را طی کنم ، همون روش را با مدل های مختلف انتخاب میکردم و نتیجه همانی است که همیشه تجربه کردم . چرا این همه سختی بکشم که اخر خودم را در وزنی ببینم که مایه ی عذاب من بود . این باعث شد ، اعتماد به نفس و خودباوری من به خودم در اینکه من لاغر میمانم در ذهنم محو شود . هرگز ارزوی بودن در در اضافه وزن و جنگ با اضافه وزن را نداشتم . من به توانایی ذهنم علاقه مند بودم ، به قوانین طبیعت علاقه مند بودم . چاقی هم موردی بود که در ذهنم به خاطر حل نشدنش ، مرا به راهی اورد که بیشتر ذهنم را درک میکنم . من علاقه مند به حوزه های نوروساینس هستم . منتها خیلی علت هایی وجود داره که فرد تجربه میکنه و علم هنوز توضیحی براش نداره و من هم سالها از ذهن منطقم در روند زندگی استفاده کردم و علت هایی که علامت سوال داره ؟ ذهن من دچار ابهام یا شک و تردید میشه ! نه به این علت که اتفاق نمی افته ، بلکه توضیح منطقی بابت این نتیجه نداره . این سایت کمک کرد تا بیشتر در خودم کندوکاو کنم . فهمیدم خیلی از مشکلاتی که به نظر حل نشدنی هستند ، دردرون من قابل حل هستند . فهمیدم نقش درون چقدر در پیشبرد زندگی مهم است . من همیشه نگاهم به بیرون بود ، فقط جایی به درون نگاه میکردم که با خودم حرف میزدم . بعد فهمیدم ، من تصویر دارم و هرروز زندگیش میکنم . خیلی از تصویر ها را دوست ندارم ، اما به خاطر افکار و باورهایی که پذیرفتم و مشاهده کردم، بخشی از زندگی من شده . من هنوز جای پیشرفت دارم و به نظر من فرصتی است که خودم به خودم را نزدیک تر کند. من به خدا نزدیک هستم . اگر خودم را درک کنم و بپذیرم ، خدا را میبینم و میپذیرم . به نظر من هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست .
بعضی وقتها فکر میکنم ، ما خودمون انتخاب کردیم ، خانواده هایی داشته باشیم یا محلی باشه که ما را باچالش یا مشکل روبه رو کنه و ما با اون مشکل و چالش هاش رشد کنیم . در این میان شیطان هم قسم خورده که نذاره انسان به رشد و تعالی ش برسه . به هرترفندی این کاررا میکنه و بر ذهن ما و باور ما نفوذ میکنه ، نه اینکه اختیاری داره !ما میپذیریم . و دراخر ، جهنم زمانیه که دیگر قالب جسم را ترک کردیم و ما اون درسی که در جهت رشد و تعالی بوده را در زمین انجام ندادیم و اینجاست که درد و حسرت همچون جهنمی سوزان در ما که چطور فراموش کردیم و تغییر نکردیم و الان برای تجربه در قالب جسم نیستیم ، در درون خود میسوزیم . نه اینکه خدا بسوزاند ، ما از حسرت و ناراحتی ،خودمون میسوزیم . البته هرکسی عقیده و باوری دارد . اما مطمئنم هیچ چیز دردنیا اتفاقی نیست . وقتی شروع میکنیم با خدا صحبت کردن ، از درونمون شروع میکنیم . تنها راه در مسیر بودن ، ارتباط با خدا که همون کائنات ، الوهیت که هردینی اسمی گذاشته ، ما را به سمت تعالی میبره و ما با مرگ از این دنیا همه ی دستاوردهای بیرونی را با خود خاک میکنیم ، تنها چیزی که میمونه رشد و تعالی ماست . من لاغر که بشم ، شخصیتم را بتونم به پیشفرضم تبدیل کنم ، یک بخشی از کل را درک میکنم . که من خالقم . قدرت ذهنم را تجربه میکنم . خودم را ،توانمدندیم را باور میکنم .
درسته ، ما منطقی به دنبال راه حل هایی میریم که شبیه روش های قبلی هستند ، چون نتیجه دیدیم . همون نتیجه ما رو دوباره به اون سمت میکشونه ، منتها کل فرایند را ببینیم درک میکنیم چرا بارها تلاش کردیم و دوباره در شرایط اضافه وزن بودیم . اگر روش های قبلی را رها کنیم ،همانطور که یک کودک تفاوتی در غذا ها نمیبیند ، شیرینی میخورد ، مربا میخورد ، برنج میخورد ، میوه میخورد و هیج نگرشی بابت چاقی و لاغری ندارد و متناسب هست . در هرفرهنگ و جامعه ما چاق داریم . پس چاق بودن وابسته به مواد غذایی خاص نیست . ذهن ما میداند که چه چیز رابخورد ، اگر از قبل اموزش ندیده باشیم . چون خیلی از انتخاب های ما بابت اموزشهایی است که دیدیم . مثلا خوردن بستنی و حس لذت که قطعا از بستگان دیدیم و … وباورهایی که من اگر ببینم نمیتونم نخورم ! همین باور کافیست فعال شود و در شرایطی که باشد ذهن به عنوان یک واقعیت اجراش میکنه . پس ما یک نقشه ی ذهنی داریم .
خب این فیلم بیشتر جنبه ی صحبت کردن و درک بیشتر انتخاب ما توسط خدا بود . قطعا ما زمانی با این سایت اشنا شدیم که نتیجه از روش های عرف نگرفتیم . همین تلاش های ما ، در ذهن ناخوداگاه ما این باور شکل گرفته که ما قدرت لاغرشدن و لاغر ماندن را نداریم . چون بارها تلاش کردیم و شکست خوردیم . ما نیرو را به کسی جز خودمان میدهیم . گرچه وقتی اعتماد داریم ، طور دیگر میبینیم ، طور دیگر توجه میکنیم و طور دیگر عمل میکنیم . (همه به صورت ناخوداگاه )
به نظر من اولین قدم رها شدنه . خب راهی در بیرون که خطرناک نباشه ،نمیشناسم . دیروز در بیمارستان زنی چهلساله و زیبا را اورده بودندو کودکی 7ساله داشت .او اسلیو معده کرده بود و لیک کرده بود و نکروز روده داده بود و در استانه ی مرگ است و نهایت 3- 4 روز زنده بماند . خب همچین مواردی هیچوقت در رسانه ها گفته نمیشه ، البته بگم همه این اتفاق براشون نمیفته ولی احتمالش هست! ،کاراشتباهیه و اون هایی هم که جان سالم به در میبرن ،میفهمن همون هم نیاز به رفتار درمانی با غذا داره ! پرخوری یک اختلاله ذهنیه و بدن تاجایی که بتونه جلوی عواقب بد را میگیرد ، حالا ما با از بین بردن بخشی از توانایی های کامل بدن باید درک کنیم که چه تهدیدی برای خودمون و شرایطمون به وجود می اوریم . من تلاش مردم را میبینم . تقاضا واسه لاغر شدن زیاد است ولی اگاهی کم . من عوارض داروهارا هم میدانم و اعتقاد دارم حتی برای سرماخوردگی که یک بیماری خود محدود شونده است ، نیازی نیست این همه دارو خورد یا ضددرد که خودش عارضه زیاد دارد ، برای چند روز محدود بخواهد مصرف کند ، درحالی که میدانیم مسکنه ولی فرد فکر میکنه خوب شده . همین نااگاهی مردم را به سمتی میبره که اینده ی خوشی نداره . بدن ما قدرتمنده ! گر چه من تشویق نمی کنم هرگز نباید دارو خورد ، بیماری های تهدید کننده ی حیات همیشه نیاز به درمان هست ، اصلا با این هدف ساخته شده ولی به این معنا نیست که مفیده ! اشتباه مردم اینه که فکر میکنند مفیده ! درحالی که وفتی نگاه به بیماری میکنیم ، انتخاب بین بد و بدتره ، نه چیز دیگری و هدف اینه که فرد بهبود پیدا کنه و زنده بماند . پس اگر یک اختلال ذهنیه ، پس از همون قسمت هم باید رفع بشه . ولی فکر و ذهن جایی در بدن ندارند . فقط یک سری اطلاعات ذخیره شده در مغزه که هر قسمتی از مغز مسئولیت عملکردی و حسی بدن را دارد . تنها کسانی که میتونند به اطلاعات مغز دسترسی پیدا کنند ، خودمونیم . شاید باورهای مشابه داشته باشیم ولی علت ثبت ان که از کجا شنیدیم ، چه تجربه ای داشتیم ، دست خودمونه . پس قطعا تغییر نگاه و زاویه دید ما و درک ما از اضافه وزن ، میتونه ما را هدایت کنه.
من هم تسلیم شدم ، چون به مقصد نرسیدم . به مقصد وزنی که میخواستم هم رسیدم ! ولی مقصد نهایی من نبود ! چون مقصدی را میخواستم که مثل هر انسان متناسب دیگری تا اخر عمر بدون زحمتی لاغر بمانم و در خواستم هم از خدا همین رو خواستم . نمیدانم چطوری ولی اعتماد میکنم . من نیاز به تغییر فکر و نگرش و باور دارم و تثبیت ان ، باعث تمایلاتی در درونم میشه و همین انتخاب من به انجام براساس تمایلات جدیدم ، من رو به سمت لاغری میبره . گرچه تجربه ای که از کاهش وزنم در این مسیر داشتم ، هیچ وقت دلیلی ندارم چطورشد ! تنها چیزی که میدانم ، تمام تلاشم را جهت درک و عمل کردن به درک هام دریغ نکردم ، گرچه همیشه هم موفق نبودم ولی فراموش نکردم .
پس اولین قدم از نظر من ! تسلیم شم ! چون اطلاعاتی دارم که ناخوداگاه به سمت روش هایی شبیه به قبلی میرم . طبیعیه چون سالها با باور همین افکار زندگی کردم . پس تسلیم شدن ،یعنی اجازه ی پذیرش اگاهی جدید . همینجاست که تغییر شروع میشه .
دومیش پذیرش خودمه . ایا من اینقدر چاقم ؟ اینقدر بی اراده ام ؟ تمام افکاری که در ذهنم میگذرد واقعی نیست و تنها راه از بیرون رفت این سیکل تکراری ، کم کردن اثر این باورها ،بی توجهی به افکاری که مثل عادت در ذهن ما میچرخه و جایگذاری درک صحیح و درست از خودمون که خود باوری و توانمندی مارا تقویت میکنه . اینطور تجربه ی مشابه دیروز را نمیسازیم .
فکر میکنم که به سوالات این بخش پاسخ دادم و بارها در مورد عشقم به لاغری ، چرا از رژیم فاصله گرفتم ( چون نتیجه موقت بود مثل بقیه ) و چرا به این مسیر کشیده شدم ،توضیحات را دادم.