بسیاری از آدمهای چاق وقتی دنبال دلیل اضافهوزنشون میگردن، خیلی سریع انگشت اتهام رو میگیرن سمت شیرینیجات:
«همهش تقصیر کیک و شکلاته! اگه میتونستم عادت شیرینی خوردن رو ترک کنم، الان سایزم نصف بود!» 😩
اما بذار یه چیزی بهت نشون بدم… 🎯
تو خیابون که راه میری، کلی آدم متناسب میبینی که با یه بستنی قیفی یا شیرینی خامهای دارن قدم میزنن و لبخند میزنن، نه اینکه قند و عسل رو گذاشته باشن کنار! 😋
پس موضوع فقط خوردن شیرینی نیست… بلکه داستان اون رابطهایه که ذهن تو با شیرینی ساخته.
ما اینجا دربارهی ترک عادت شیرینی خوردن حرف میزنیم، نه حذف شیرینی از زندگی! 🚫🍰
چون اونی که به زور جلوی خودشو میگیره، همیشه یه جایی دوباره میزنه بیرون… با انتقام! 😅
🍬 قصهای آشنا برای خیلی از ما!
اگه یه کلوچه، یه شیرینی تر یا حتی یه خرمای معمولی میتونه روزت رو بسازه (یا خراب کنه!)، بدون که تنها نیستی! 😅
عادت شیرینی خوردن، یه رفتار مشترکه بین خیلی از افراد چاق. رفتاری که سالها توی ناخودآگاهمون جا خوش کرده و بیسروصدا مسیر چاقی رو هموار کرده.

اما خبر خوب اینه که ترک این عادت، یکی از سریعترین راهها برای شروع تغییر واقعیه… اونم نه با زور و اجبار، بلکه با آگاهی و درک عمیقتر از ذهنمون.
من خودم سالها با اضافه وزن بالا زندگی کردم. روزایی که شیرینی توی خونهمون مثل نمک توی سفره بود: همیشه، همهجا، هر لحظه! 🍩
برای همین، وقتی کسی با اضافه وزن میاد و میگه:
«من نمیتونم از شیرینی دل بکنم…»
با تموم وجودم درکش میکنم. چون یه روزهایی دقیقاً همین جمله رو با خودم تکرار میکردم.
📌 خیلیها فکر میکنن دلیل چاقیشون همینه؛
چون عادت شیرینی خوردن دارن، چون نمیتونن مقاومت کنن، چون بدنشون بیشتر از بقیه هوس شیرینی میکنه.
بعضیا هم با اطمینان میگن: «شیرینی آرومم میکنه، حس خوبی میده!»
و عدهای مثل خود من، سالها به خودشون میگفتن:
«ما که توی منطقهی گرمسیری زندگی میکنیم، پس طبیعیه که بیشتر شیرینی بخوایم!» 😄🌴
راستش من سالها با این باور زندگی کردم که چون توی جنوب کشور زندگی میکنم و درخت نخل و خرما اینجا رشد میکنه، پس بدن ما بیشتر از بقیه شیرینی میخواد!
به همین راحتی، عادت شیرینی خوردن تبدیل شد به یه رفتار به ظاهر طبیعی که هیچکس باهاش کاری نداشت.
اما امروز، بعد از اینهمه سال، وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم که ترک عادت شیرینی خوردن، نه فقط وزنم رو کم کرد، بلکه نگاهم رو به زندگی هم عوض کرد. ✨

🍭 عادتها چطور ما رو چاق میکنن؟!
بذار رک بگم: خیلی از ما وقتی اسم چاقی میاد، فوری ذهنمون میپره سمت روغن! 🍳
میگیم: «حتماً از بس غذای چرب خوردم اینطوری شدم!» ولی واقعیت یه چیز دیگهست…
قندها، شیرینیها، اون بیسکوییتهای خوشگل کنار چای، سهم بزرگی تو چاق شدن ما دارن.
نه بهخاطر اینکه قدرت خارقالعادهای دارن که مستقیم چاقمون کنن… نه! بلکه چون خیلی راحت میشن یه عادت، یه تکرار، یه رفتار ناخودآگاه. 😬
حالا یه مقایسهی جالب:
تا حالا دیدی کسی بگه من عادت دارم هر روز روغن بخورم؟! 😅
نه دیگه، ولی شیرینی؟ آره، خیلیا دقیقاً همینو میگن:
«من نمیتونم یه روز بدون شیرینی دووم بیارم!»
🧠 اما یه نکتهی طلایی اینجاست:
خودِ شیرینی یا چربی یا ترشی یا شوری باعث چاقی نمیشن.
بلکه این ما هستیم که با باورهایی که درباره این خوراکیها داریم، بهشون قدرت چاقکننده میدیم.
مثلاً تو ذهن خیلی از افراد چاق، عادت شیرینی خوردن = چاقی.
در حالی که افراد لاغر هم ممکنه هر روز شیرینی بخورن، ولی توی ذهنشون اون شیرینیها هیچ قدرتی برای چاق کردن ندارن! 🤯
برای همین، بدنشون همونجوری متناسب باقی میمونه.
🔁 عادتا یه جور تکرار رفتاریان که از دل سلیقه و علاقه میان.
یه نفر عاشق ترشی خوردنه، یکی دیگه دیوونهی بیسکوییتای شکلاتیه… ولی مهم اینه که چطوری اون عادت رو توی ذهنمون معنی میکنیم.
👀 حالا یه لحظه تصور کن:
یه نفر چاق با تمام وجود باور داره که «من به خاطر عادت شیرینی خوردن چاق شدم».
حالا هر کاری بکنه—رژیم بگیره، ورزش کنه، حتی قرص بخوره—تا وقتی این باور توی ذهنشه، هیچکدوم جواب نمیده!
چون ذهنش میگه:
«اگه شیرینی بخوری، چاق میشی. پس بازم چاق میشی، حتی اگه ورزش کنی!»
واقعاً قوی نیست ذهنمون؟! 😮
🌀 اینجاست که میفهمیم ترک عادت شیرینی خوردن بهتنهایی کافی نیست؛ باید نگرشت رو هم عوض کنی.
وقتی نگرش ما درباره یه عادت تغییر میکنه، اون عادت دیگه تأثیر قبلی رو نداره.
✅ برای همینه که افراد لاغر حتی با فعالیت کم یا خوردن شیرینی، چاق نمیشن… چون توی ذهنشون تعریف متفاوتی از اون رفتار دارن.
🎯 پس اگه میخوای تغییر کنی، اینو بدون:
اول باید عادتهات رو بشناسی، بعد نگرشت رو نسبت بهشون اصلاح کنی.
اینطوری مسیر ذهنی لاغر شدن شروع میشه.

✨ ترک عادت شیرینی خوردن؛ ماجرای چای، بامیه و ذهن چاق!
باور کن یکی از شیرینترین لحظههای زندگیم، لحظهای بود که فهمیدم:
❗ من میتونم عادتی رو که ۳۵ سال باهام بوده، تغییر بدم!
☕ از چای با کیک تا چای با آگاهی
اوایل مسیر لاغری با ذهن، اولین چیزی که بهش دست زدم، همین عادت شیرینی خوردن با چای بود.
کیک، کلوچه، شیرینی، کشمش، خرما… هر چی شیرین بود، یه جوری راهشو پیدا میکرد بیاد کنار چایم بشینه!
ولی وقتی یاد گرفتم که میتونم «فرمولهای ذهنیام» رو تغییر بدم، تصمیم گرفتم این زنجیرهی شیرین و خطرناک رو قطع کنم!
- ✅ اول از همه، عادتم به شیرینی کنار چای رو زیر ذرهبین بردم
- ✅ بعد نوبت رسید به شکر و شکلات
- ✅ و بعدتر، حتی چای هم خودش رفت ته خط و الان یا نمیخورم یا خیلی کم و متفاوت
😅 ولی آدما ربات نیستن…
حالا نگم برات، چند شب پیش رفتم خونه مامانم. هنوز سلام و علیک نکرده بودم که چشمم خورد به یه جعبه بامیه داغ!
بامیه دزفولی، اونایی که انگار نعره میزنن: بیا منو بخور! 🍯🍩
باور نمیکنی… بهجای اینکه موقع سلام کردن، به صورت مامانم نگاه کنم، به جعبه بامیهها زل زده بودم! 🤦♀️
همون شب هم با اینکه اصلاً قصد چای خوردن نداشتم، دو لیوان چای فقط برای لذت خوردن بامیه خوردم!
و خب، این دقیقاً همون لحظهایه که ذهن چاق، بعد از یه مدت خاموش بودن، دوباره خودشو نشون میده.
📌 در واقع، تحریک از کانال بینایی باعث این رفتار شد؛ موضوعی که مفصل در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» بررسی میشه.
📍 چرا ترک عادت شیرینی خوردن استمرار میخواد؟
عادتها، یهشبه نیومدن که یهشبه هم برن!
فرمولهایی که سالها توی ذهنمون تثبیت شدن، با تکرار پاک میشن.
هر وقت یه رفتار چاقکننده ازم سر میزنه، عقب نمیرم.
فقط سریع نگاه میکنم ببینم چه فرمولی تو ذهنم فعال شده و تلاش میکنم اصلاحش کنم.
همینه که اسمش هست: اصلاح عادتها، نه سرکوبشون.
🎯 تو هم میتونی!
در آموزشهای لاغری با ذهن، با تمرینهای ساده و کاربردی، یاد میگیری:
- ✅ چه فرمولهایی باعث رفتارهای چاقکنندهت شدن
- ✅ چطور اونها رو شناسایی و با فرمولهای متناسبکننده جایگزین کنی
- ✅ چطور شیرینی خوردن رو تبدیل به یک انتخاب آگاهانه، نه یه وسوسه همیشگی کنی
💚 ایمان دارم تو هم میتونی
🧠 ذهن، مثل زمین کشاورزیه؛ اگه سالها توش تخم عادتهای چاقکننده کاشتی، الان وقتشه بذر جدید بکاری.
با آموزشهای لاغری با ذهن، میتونی این زمین رو پاکسازی کنی و دوباره از نو بسازی.
ایمان دارم که با استمرار در مسیر، ترک عادت شیرینی خوردن هم برای تو شیرینترین موفقیت میشه 🍬✨
🟢 اگه آمادهای برای تغییر!
اگه میخوای آموزش ببینی که چطور عادتهای ذهن چاق رو پاک کنی و رفتارهای متناسب رو جایگزینش کنی،
حتماً به دورههای تناسب فکری سر بزن.
👉 مشاهده دوره ورود به سرزمین لاغرها
با ذهنی متناسب، رویایی متناسب بساز 🌱
🍬 مطالعه و مشاهده
برای موفقیت در ترک عادت شیرینی خوردن، ابتدا محتوای نوشتاری این جلسه را با دقت مطالعه کنید، سپس ویدیوی آموزشی را بهدقت تماشا کنید.
❓ سوالات برای تأمل و پاسخ
- نگرش شما درباره خوردن شیرینی چیست؟ آیا عادت شیرینی خوردن دارید؟ لطفاً شرح دهید.
- به نظر شما چه ارتباطی بین نگرش و عادتها وجود دارد؟ با ذکر مثال توضیح دهید.
- چرا افراد متناسب از خوردن شیرینی ترسی ندارند یا آن را عامل چاقی نمیدانند؟
- چقدر دوست داشتهاید عادت شیرینی خوردن را ترک کنید؟ چه عقیدهای درباره ترک این عادت داشتهاید؟
- آیا درباره این عادت با دیگران صحبت کردهاید؟ چقدر خودتان را مغلوب این عادت میدانید؟
- آیا افراد متناسب هیچ عادت غذایی دارند که باعث چاقی آنها بشود؟ در این باره توضیح دهید.
🎥 مشاهده و تحلیل ویدیو
ویدیوی آموزشی را با دقت تماشا کنید و نکات کلیدی و مهمی که به نظرتان قابل توجه است را یادداشت کنید.
📝 تمرین نوشتاری
از محتوای ویدیوی آموزشی، برای خودتان یک تمرین اختصاصی ایجاد کنید و در بخش نظرات، تمرین و تجربهای که انجام دادهاید را با شرح کامل بنویسید.
نوشتن یکی از مهمترین روشهای تغییر فرمولهای ذهنی و ترک عادت شیرینی خوردن است. این کار به شما کمک میکند خودآگاهیتان را افزایش دهید و روند اصلاح عادتها را تسریع کنید.
👇 همین حالا شروع کنید و تجربهتان را با ما به اشتراک بگذارید! 🖊️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.25 از 96 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!




نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز و دوستان همراه
ما تو خونمون کلا زیاد شیرینی نمیخریم شاید درحد یک عید یا مراسمی و من هم تمایل آنچنانی به خوردنش ندارم اما نون کوهی خیلی از کودکی مادرم درست میکرد و خیلی خوشمزه بود و من در روز خیلی می خوردم ویکبار هم نشنیدم نون کوهی چاق میکنه . یا چای شیرین چاق میکنه یا فرنی و روغن چاق میکنه .
چونکه پدرم خیلی چاق هست همش مادرم میگه اون زیاد میخوره هرغذایی باشه هرطعمی باشه .باعث چاقیش شداه.
ومادرم روی غذا عیب نمیزاشت چون ما همه روی یه سفره ومثل هم غذا میخوردیم و بیشترمون هم متناسب بودیم .
ومادرم بعد بازنشستگی پدرم میگفت میخوری ومیخوابی وعملا کاری نمیکنی طبیعیه هر روز چاقتر بشی . و قبل بازنشستگی پدرم میگفت من کارم سخته و زیاد غذا خوردنش رو به خستگی کار نسبت میداد والان نزدیک ۱۵ سال بازنشسته شد والبته من هم روتد چاقیم الان ۱۵ ساله سرعت گرفت وخودش رو نشون داد .
وبعد بازنشستگی هم علت پرخوری اش رو وضعیت نابسامان کشور میدونه که چرا عده ای راحت پول میسازن وعده ای مثل من که اینهمه سختی کار کشیدم آخرش هیچی به هیچی و این اعصاب خوردی رو که باعث میشه سمت غذا بره علت چاقی میدونه و مادرم میگه نه تو بی خیالی خونسردی آرامش داری باعث چاقیته .
منم دروازه ذهنم باز بود بابت این افکارها چه عصبی چه آرامش رو دلیل چاقی میدونستم . چه کم تحرکی چه پرتحرکی روباعث چاقی میدونستم.
ویه همکاری داشتم که چاق بود ومیگفت ماچون غذای خوب نمیخوریم واز این غذای ساده میخوریم مرتب غذا میخوریم وچاقیم و مادر وپدرم میگفتن پولدارها غذای خوب میخورن رنگ و رو دارن وچاقند .
آخر من فکر میکنم گم شدم تو این افکار آخرغذای خوب چاق میکنه یا لاغر . مثل گوشت وکباب و…
همش علت چاقی رو من عوامل بیرونی میدیدم وجون کنترلی نداشتم مرتب چاق تر میشدم .
و در منطقه ما چون برنج کشت میشه و فراوانه . من هروقت میدیدم کشتی گیران مازندرانی مقامهای جهانی میاوردن میگفتم طبیعیه چون این منطقه برنج و گوشت فراوانه و اونها میخورن و یوی هستند و مدال میارن .
وهیچ وقت ندیدم از شهرستانهای دیگه مثلا زاهدان یا همین خوزستان و… کسی تو ورزسهای سنگین مدال بیاره و همش هم به حرفم باور داشتم و طبیعی میدونستم .
خوب یکی نبود بگه از سراسر جهان میان برای وزنه برداری یا کشتی و این یه نوع مهارت وتجربه هست و همه در یک وزن کشتی میگیرن . و ربطی به خوردن نداره .
و کلی باورهای اشتباه دیگه .
من خودم جزو افرادی بودم که یک استکان چای رو با ۵ تا۶ تا حبه قند میخوردم اما الان یه حبه قند رو گاها یک چهارم میکنم وباهاش چای میخورم و مابقیش اضافه میاد ومیاندازمش .
نه اینکه نخام و اجبار باشه نه بعد کارکردن روی باورهام رفتار غذاییم کلا تغییر کرد .
در مورد خوردن شیرینی بعضی دوستان میگن که چاق میکنه . من خواهرزاده هام شیرینی خامه ای دوست دارند و تو خونشون مرتب هست اما متناسب هستند . و اون خواهرزاده کوچیکم که شیرینی رو چندتا چندتا میخوره کاملا متناسبه ولاغره .
اصلا این بچه ها چقدر شکلات و شیرینی میخورن مگر چاق شدن . نه . چون اصلا تو ذهنشون نگرشی به شیرینی وچاق شدن ندارند .و بی محابا تا شیرینی میبینن میخورن .
واین داره به من ثابت میکنه یه کد اشتباه تا چه حد به جسمم لطمه میرنه وچقدر بایستی متحمل دردسرهای چاقی بشوم .
به نام خداوند بینایم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات عادت شیرینی خوردن
رابطه با شیرینی مختص چاقها نیست برای هر دو قشر هست
مقدار مصرف شیرینی افراد چاق زیاد مصرف میکنند از هر چیزی که طعم شیرین بدهد فرق ندارد چه چیزی طعم شیرینی ملاک است پس علاقه چاقها به طعم شیرین است نه تنوع شیرینی
و فرد چاق مصرفش بیش از حد است و نمیتواند خودش را کنترل کند و این اعتیاد به مصرف شیرینی است افراد لاغر که علاقه به شیرینی دارند نوع خاصی از خوراکی طعم شیرین را دوست دارند و به اندازه هم میخورند به یک دسته محدود علاقه دارند
رابطه علاقه با مصرف را اینجا متوجه میشویم
افراد چاق اصلا احساس خوبی به مصرف شیرینی ندارند و ترس چاق شدن دارند ولی علاقه به خوردن آن دارند ولی افراد متناسب فقط به فکر لذت بردن از شیرینی است
میشود مثل متناسبها شیرینی دوست داشت و مصرف کرد و چاق هم نشد
همه ما پول و جواهرات رو دوست داریم اما آیا پول و جواهرات دیگران را برمی داریم ؟و مصرف میکنیم؟
پس چرا شیرینی و خوراکی های دیگران را میخوریم؟
چرا اضافه میخوریم؟
چرا میگوییم من نمیتوانم خودم را کنترل کنم ؟
چطور نسبت به پول و جواهرات میتوانی خودت را توجیه و کنترل کنی ؟
چون برای خودت تکرار کردی نمیتوانی و وسوسه میشوی و انجام میدهی
نجواهای ذهنی تبدیل به واکنش جسم و تجربه و تثبیت میشود
اینکه ما قدرت را از خودمان میگیریم و به شیرینی میدهیم خیلی بد است قدرت باید دست من باشد من قدرت انتخاب داشته باشم که چقدر و چه چیزی بخورم
قدرت انتخاب و تصمیم دست من است چون خودم مهم هستم نه آن شیرینی
باید به اهمیت خودم پی ببرم
احساس قدرت و توانایی در من ایجاد شود تا فرمولهای ذهنی من تغییر کند
باید جسم با ذهن هماهنگ شود تا رفتار من متفاوت شود و جسم من تغییر کند
چطور در روابط بیرونی انتظار داریم دیگران برای ما ارزش قائل باشند اما در روابط درونی خوراکی ها برای ما تصمیم میگیرند
چطور اگر چیزی زجر آور باشد تکرارش نمیکنیم!!؟؟
اما سالهاست داریم از مصرف اشتباه مواد غذایی ضربه میخوریم و پذیرفتیم تحت سلطه چاقی هستیم و چاقی هر کاری میتواند با ما می کند
چرا خودمان را فراموش میکنیم
چرا میگذاریم کار به چاق شدن و رنج و فشار جسمی برسد تا حدی که نتوانیم راحت راه برویم
چطور درباره شخصی ترین رابطه خودمان بی تفاوتیم با اینکه احساسمان بد میشود و میدانیم علت چاقیمان چیست ولی نمیتوانیم تغییرش بدهیم و تکرارش میکنیم اما حاضر نیستیم رفتار غلطمان را تغییر بدهیم
آیا در همه زندگی اینقدر با بیرحمی اشتباه میکنیم ؟
پس چرا نسبت به خودمان بی رحم و بی توجهی
لاغر شدن مهمترین موضوع زندگی من است
باید به خودم رسیدگی کنم و تصمیم بگیرم شرایط را تغییر بدهم
چیزی در جهان وجود ندارد که قابل دستیابی نباشد
اگر من ندارمش ضعف من است که دنبال کسب آن نرفته ام
لاغری که دیگر جزئی از گذشته ماست مال ماست ما مرحله به مرحله چاق شدیم ما یک روز متناسب بودیم
پس میخواهم چیزی را بدست بیاورم که تجربه اش را از قبل دارم و راحتتر از چیزی که تجربه ای درباره اش ندارم به دست می آید
من باید افکار و رفتارم را تغییر بدهم تا جسمم تغییر کند
اینم نکات جذاب و کلیدی این فایل ارزشمند
استاد سپاسگزارم که بار دیگر با آگاهی دیگر ما را سیراب کردید شاد و سلامت و پیروز باشید
الهی به امید تو
به نام خداوند جذابم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
تغییر عادت شیرینی خوردن
من لازم میدونم اول کلمه عادت و برای خودم واکاوی کنم
اصلا عادت چیه ؟
عادت همون روتین رفتاریه که ما بصورت مداوم انجامش میدیم و همین تکرار سبب میشه اتوماتیک وار به فعل ما تبدیل بشه
مثل عادت به خوابیدن تا ساعت مشخصی ،عادت سحرخیزی،عادت مسواک زدن ،عادت نان خوردن ،عادت شیرینی خوردن و……….
این عادتها مثل شمشیر دو لبه هستند که هم میتونن به ضرر ما باشند هم به سود ما و به مرور زمان هویت ما رو شخصیت ما رو شکل میدن و میسازن
البته شکلگیری عادتها یه بخشیش دست ماست و یک بخشیش دست محیط اطراف ماست
خیلی عادتها داریم و در طول روز انجامشون میدیم که هیچ فایده ای برای ما ندارند اما ما به انجام اونها و تکرارشون عادت کردیم چون احساس لذت از تکرارشون داریم مثل چرخ زدن تو اینستا و….
حالا یه سری عادتها جسمیه یه سری ذهنی
عادتهای جسمی
مثلا به اندازه بخوابیم ،به اندازه بخوریم ،به اندازه استراحت کنیم
و اما عادتهای ذهنی
منشا تمام مشکلات رفتاری ما در همین عادتهای ذهنی است ،همین عادتهای ذهنی هستن که ما را از مسیر صحیح زندگی خارج میکنند و مشکلاتی چون چاقی و فقر و …..را برای ما به ارمغان می آورند
عادتهای ذهنی باورهای ما را میسازند در اصل ما عادات ذهنی را بصورت یک حقیقت پذیرفته ایم
اطلاعات و آگاهی هایی که در طول زندگیمون کسب کردیم در ذهن ما بصورت فرمول و کد قرار گرفته و حالا تبدیل به عادت ما شده وتکرار این فرمولها و کدهای ذهنی و تبدیل کردن اونها به عمل و رفتار باعث میشه تجربه در ما شکل بگیره
و تکرار تجربه هایی که با آگاهی انجام دادیم برای ما تبدیل میشن به باور و باورهای ما رو شکل میدن و هماهنگی تجربه و باور تثبیت کننده موضوعات در زندگی ماست
مثلا اگر روزی هوا ابری باشه ما باور و ایمان داریم که با وجود ابری بودن هوا ولی بازم خورشید توی آسمونه
اگر الان چاقیم چون چاقی رو باور کردیم
چطور چاقی رو باور کردیم ؟
ما سالها چاقی و تجربه کردیم ،بخاطرش تحقیر شدیم ،قضاوت شدیم و…….و این هماهنگ شدن این تجربه و باور چاقی ،چاقی رو در ما تثبیت میکنه و چاقی میشه جز جدا نشدنی زندگی ما حتی اگر کمتر بخوریم و بیشتر ورزش کنیم بازم سهم ما فقط چاقیه
حالا بریم سراغ بحث مصرف شیرینی ها
اول باید به چنتا سوال جواب بدم تا برام موضوع باز بشه
سوال اول
رابطه من با شیرینی چطوره ؟
خوب من قبلا متناسب بودم و اصلا علاقه ای به شیرینی جات نداشتم و به ندرت پیش میومد من چیز شیرین بخورم چون بعد مصرفش دلم و میزد و تهوع میگرفتم این داستان مختص مصرف شیرینی جات نبود و کلا من تمایلات متفاوتی نسبت به دور و بری های خودم داشتم و همه بهم میگفتن تو خیلی بد غذا هستی
اصلا حاضر بودم گرسنه بمونم، ولی چیزی که دوست ندارم و نخورم و بسیار اندام زیبایی هم داشتم و قدرت و اعتماد به نفس بالایی هم داشتم مثلا من یادم نمیاد هرگز هیچ مدلی از انواع کوکو یا خوراک و خورده باشم یا حتی قورمه سبزی که همه عاشقشن ،من لب نمیزدم ؛
اما زمانی که روند چاقی من شروع شد تمایلات من هم تغییر کردن دیگه من تقریبا همه چیز خوار شده بودم از بس جلوی خانواده شوهرم رودربایستی داشتم و از خجالت نمیگفتم دوست ندارم و همیشه مادر شوهرم میگفت عروس من خانمه سنگم جلوش بزارم ،میخوره، بدون غر زدن و تشکر میکنه
و همین تغییرات تمایلات من یواش یواش من و به سمت چاقی هدایت کرد
حالا من عاشق طعم شیرین بودم یعنی شیرینی میدیدم محال بود نخورم و همیشه توی کیفم خوراکی شیرین داشتم و میگفتم من قند و فشارم میفته و باید همش چیز شیرین بخورم و این و برای خودم در اثر تکرار تبدیل کرده بودم به باور به حدی که اگر چند ساعتی میگذشت و من چیز شیرین مصرف نمیکردم ضربان قلبم بالا میرفت سرم گیج میرفت و حالت غش بهم دست میداد
سوال دوم
احساس من از مصرف شیرینی چطور است ؟
من از وقتی چاق شدم با اینکه عاشق شیرینی هستم اما بعد مصرفش دچار احساس بد میشدم و خودم و تحقیر میکردم که ببین مثلا رژیمی این همه نمیخوری بخاطر رژیم یهو فشارت میفته کلی چیز شیرین میخوری فشارت درست بشه
و کلا کلافه بودم ولی این کلافگی باعث عدم مصرف من نمیشد و من همچنان شیرینی جات مصرف میکردم و همیشه هم ترس از چاقتر شدن توسط شیرینیجات در من وجود داشت
سوال سوم
مقدار مصرف شیرینی من چقدر است ؟
باید بگم خیلی زیاد مخصوصا وقتی به سندرم ماهانم نزدیک میشدم اصلا انگار من میشدم آهنربا و شیرینی جات میشدن اجسام آهنی که من مدام اونها رو سمت خودم جذب میکردم و تا کلی شیرینی نمیخوردم ذهنم آروم نمیشد
سوال چهارم
علاقه من به طعم شیرینی است یا تنوع خوراکی های شیرین؟
خوب من متاسفانه هم به طعم شیرین علاقه داشتم هم به تنوع آن
یعنی وقتی برای خرید شیرینی به قنادی میرفتم از انواع طعمها میخریدم و همه را هم در مقدار زیاد مصرف میکردم
حتی در خرید آبنبات هم من طعم های مختلف میخریدم و باز هم به مقدار زیاد مصرف میکردم
به نظرم علاقه من به شیرینی جات فقط میتوانست نوعی اعتیاد باشد که من در اثر تکرار به آن مبتلا شده بودم و هر بار هم میگفتم من نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم و بی رویه مصرف میکردم
سوال پنجم
آموزشهای لاغری با ذهن چقدر در تمایلات من تغییر ایجاد کرده ؟
به شکرانه خداوند هدایتگرم در مدت حضورم در مسیر تناسب فکری تمایلات من تغییرات زیادی داشته و حتی من توانستم سندرم ماهانه ام را به خوبی به کمک روشهای ذهنی درمان کنم و تمایلم به مصرف انواع شیرینی جات بسیار تغییر کرده
انگار من قدرت را در دست دارم نه خوراکی ها نه شیرینی ها
گویا تازه به خودشناسی رسیده ام و به اهمیت خودم و انتخابهایم آگاه شده ام
الان من هستم که انتخاب میکنم کی و کجا چطور بخورم نه نوع غذا و تنوع و مقدارش
و اگر اینها نشانه ی درست بودن مسیر نیست پس چیست؟
دیگر نجواهای ذهنی من ضعیف شده اند و من فرمولهای غلط را یکی یکی به یاری خداوند و استاد روشن بیانم شناسایی و رفع میکنم و چقدر احساس آرامش و قدرت و اعتماد به نفسم زیاد شده
من یاد گرفتم چیزی در جهان وجود نداره که قابل دستیابی نباشه اگر من چیزی و ندارم چون خودم نخواستم داشته باشم این ضعف من و نشون میده که دنبال کسب خواسته هام نرفتم نه نقص جهان هستی رو
اگر چاقم چون خودم تجربه اش و تکرار کردم و لاغری و یاد نگرفتم
خدایا ازت خواهان اینم که به من توان بالاتری بدی تا بتونم مثل متناسبها فکر کنم مثل متناسبها رفتار کنم و لاغر و متناسب باشم
خدایا ازت میخوام تمایلات من و در جهت پیشرفت انسانیتم هر روز بهتر کنی
خدایا دوست ندارم مقام والای انسانی خودم و که تو بهم عطا کردی با تکرار رفتارهای غلط و قبول باورهای اشتباه خدشه دار کنم
خدایا پناهم باش و پناه تمام دوستان همگامم
خدایا قدرتی بده تا افکار و رفتارم و تغییر بدم و جسمم به سمت طبیعت خودش سلامتی و لاغری برگرده
الهی به امید تو
به نام خداوند مهربان سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز. لاغری با ذهن به این صورت هست که ما به طور مستمر آموزش میبینیم و هر آنچه را که یاد میگیریم در زندگی روز مره ی خود به کار میبریم به این ترتیب به تدریج طرز فکر ما نسبت به مواد غذایی و عوامل چاقی اصلاح میشود و جسم ما متناسب میشود هیچ سختی در این راه وجود ندارد . به صورت آهسته وپیوسته و با آرامش و لذت این مسیر طی میشود و نتیجه ای فوق العاده رخ میدهد. تکرار آموخته ها وعمل کردن به آنها راه رسیدن به لاغریست. وقتی آگاهی در ذهن ما ثبت میشود و ما به اون عمل میکنیم یعنی اون آگاهی رو به صورت عملی در زندگیمون داریم تجربه میکنیم و این تجربه ی عملی تبدیل به باور میشه وما به این طریق به چاقی رسیدیم ما با روانمون وجسممون همه جوره چاقی رو تجربه وباور کردیم و هر روز چاق و چاقتر شدیم . باید با احساس خوب و آرامش از ایمان به درستی راه در تمام مسیر به جلو حرکت کنیم .خوشبختانه من عادت به خوردن شیرینی ندارم و خیلی فکر میکنم به این که نگرشم راجع به شیرینی خوردن چیه؟ آیا شیرینی خوردن منو چاق میکنه؟ نمیدونم چی جواب بدم.من شیرینی رو دوست دارم و اگه تو خونه شیرینی یا شکلات از انواعی که دوست دارم باشه زیاد میخورم ولی اصراری به خریدن ندارم بعضی وقتها هوس میکنم شکلات اونم کاکائویی بخورم یا شکلات تلخ رو خیلی دوست دارم و قبلا اگه تو خونه بود بیشترشو میخوردم اما هیچ فکری راجع بهش نمیکردم ولی الان انگار همیشه سیرم ومیل به هیچ چیز ندارم اما چرا هنوز میل به خوردن چیپس و پفک در من هست چون قبلا هم خیلی این دو خوراکی رو دوست داشتم افکار چاق کننده ی من بیشتر مربوط به غذاها است و با آموختن مطالب سایت اصلا هوس نمیکنم و باید بگم که دیر به دیر گرسنه ام میشه و حتی وقتی گرسنه ام میشه دلم نمیخاد غذا بخورم اصلا ولع ندارم فکر میکنم اگه همین طور پیش برم دیگه نیاز به غذا نداشته باشم!!! هنوز خودم در جسمم تغییر نمیبینم اما احساس لاغری دارم اطرافیان هم میگن انگار لاغر شدی خیلی خوشحالم انگار فرمولهای ذهنیم دارن تغییر میکنن. بین نگرشهای ما و عادتهامون رابطه ی مستقیم وجود داره. نگرشها وباور های ما رفتارها و واکنشهای مارو در زندگیمون تعیین میکنن راجع به هر موضوعی هر فکری داشته باشیم در رفتارمون نشون خواهیم داد و من در این گام آموختم که اگر ما میتونیم روابط خودمون رو با مواد غذایی با استفاده از اصلاح نگرشها درست کنیم پس میتونیم رابطه خودمون رو با افراد دیگه هم درست کنیم.و بدونیم که لاغری در ذهن و جسم ما هست ما داریمش ، فقط چاقی رو هم داریم که حالا چاقی رو بیرون میکنیم نکته ی دیگه این هست که ما باید در رفتار متناسبها دقیق بشویم و از هر لحاظ رفتارهای اونها رو بررسی کنیم.من عادت غذایی خاصی ندارم فقط در وعده های غذایی احساس میکنم که زیاد میخورم والبته فرمول چاق کننده ی قوی در ذهن من چاق شدن در دوران بارداری بود و چاق شدن های من هم در این دوران بود دومین فرمول افزایش سن بود و بعدی ارثی بودن هست که با تکرار فرمول های صحیح به لطف خدا دارن تغییر میکنن .از شما خیلی ممنونم که با صداقت ومهربانی تمام این سایت رو ایجاد کردین تا انسانهای بیشماری از طریق این سایت به خوشبختی برسن
سلام استاد
چقدر خوشحالم که دراین مسیر هستم و تنوانستم فایل به این مهمی را یاد بگیرم که این مشکل همیشگی من بود که چرا نمیتوانم دربرابر شیرینی مقاومت کنم و آن را نخوردم خودم را دوباره سرزنش نکنم من با اینکه دیابت دارم به خودم میگفتم چون خون بدن من شیرینی داره پس یک چیز عادی است که من تمایل به خوردن شیرینی دارم چه باور اشتباهی بوده این تا حالا و خیلی از افرادیکه دیابت دارند براین باورند و خواستن شیرینی را یک امر طبیعی میدانند
ما باید این فایل را به خوبی درک کنیم تا بتوانیم به سوالات ذهن پاسخ مثبت بدهیم
1- چه مقدار شیرینی مصرف کنیم ؟ چه حسی نسبت به خوردن شیرینی داریم ؟ آیا نوع و شکلهای متفاوت در شیرینی من را بیشتر ترغیب به خوردن بیشتر میکند ؟ به چه مزه ای از شیرینی جات ما واکنش بیشتری داریم برای خوردن ؟
و چقدر درمورد اینکه من نمیتوانم جلوی خوردم را بگیرم وقتی شیرینی میبینم را با مثال آیا من با دوست داشتن پول چه رفتاری انجام میدهم ؟ درهنگام مشاهده مقدار زیادی پول درمنزل پدرو مادر و اقوام ان را به صورت شفاف بیان کردید شما درآن لحظه حق انتخاب دارید و با توجه به فرمولهای ذهنی که برداشتن پول حق الناس و حرام است ازاین کار صرفنظر میکنید ولی برای خوردن شیرینی حق انتخاب را ازخودمان میگیریم و آن را به شیرنی میدهیم و چقدر این بیرحمانه است و ضرربه بدن خودمان میرساندیم و ازآن غافل بودیم و آن را حق الناس نمیدانستیم و بیشتر خوردن را حق طبیعی خودمان می دانستیم چون هیکل بزرگتری داریم پس باید بیشتر بخوریم
سلام ممنون بابت این فایل عالی .
ترک عادت شیرینی خوردن چه علتی داره ؟
آیا علتش اینه که قدرت چاق کنندگی به شیرینی میدیم ؟
یا از عادت شیرینی خوردن دلزده شدیم و میخوایم ترکش کنیم ؟
علتی ترک ما باید به خاطر اعتیاد شیرینی باشه .
وگرنه یک انسان لاغر هم ممکنه شیرینی دوس داشته باشه و بخوره ولی دلش بخواد اعتیاد به شیرینی رو تغییر بده .
از طرفی علت ترک شیرینی برای فرد لاغر مضر بودن شیرینی هست . این باور هم یه باور اشتباهه
در حالیکه به نظر من اگه هر کی بخواد شیرینی رو ترک کنه یا به علت باور چاق کردن شیرینیه یا باور مضر بودن که هر دو این ترکها منشاءش اشتباهه . و قدرت رو دست غذا دادیم .
شیرینی نخوردن درست مثل باور ورزش کردنه .
چطور باور کردیم ورزش کردن تاثیری در لاغری نداره
همونطورم باور باید کنیم نخوردن شیرینی تاثیری در لاغری نداره .
پس علت ترک عادت شیرینی خوردن چی می تونه باشه . چرا ما میخوایم شیرینی خوردن رو ترک کنیم ؟
چون دیگه ازش لذتی نمیبریم ؟ خب اگه خوردنش لذت نبریم نمیخوریم به همین راحتی .
حتی کسی که هزار تا شیرینی میخوره باز وقتی میخواد بخوره خاطره لذت خوردن شیرینی میاد تو سرش و با وجود سیری بازم میخوره .
پس خاطره ی لذت شیرینی رو باید ترک کرد .
اصلا علت خوردن شیرینی چیه ؟ چرا ما از خوردنش لذت میبریم .
وقتی ما میدونیم این ماییم که انتخاب می کنیم . چرا باید انتخابمون بر اساس لذت شیرینی باشه .
به نظر من ما شیرینی خوردن رو هم باید مثل انسانهای لاغر کنیم .
انسان لاغر یا شیرینی نمیخوره اگه بخوره زیاده روی نمی کنه . میگه یکی بسه بقیه اشم همین مزه رو میده .
ولی انسان چاق در خوردن شیرینی معمولا زیاده روی می کنه چون اون رو بر اساس لذت و محدودیت و ترس می خوره . بعضی از انسانهای لاغر هم که زیاده روی می کنند فقط بر اساس فرمول لذت میخورن .
انسان چاق میخواد لذت ببره ولی چون محدودیت و ترس هم همراه لذت داره برای فرار از این محدودیت و ترس لذتش رو هی بیشتر می کنه .
یعنی انسان لاغر چون نمیترسه و فقط بر اساس فرمول لذت عمل میکنه لذت یه جایی تموم میشه و اون دیگه نمیخوره ولی انسان چاق تا لذتش کم میشه اون رو با ترس و محدودیت آب میده و برای فرار از رنج ترس و محدودیت دوباره لذت شیرینی و خاطره ی شیرینی رو برای خودش زنده می کنه . پس برای فرار از ترس و رنج محدودیت دوباره میخوره . یعنی انسان چاق از چند تا فرمول استفاده می کنه .
در حالیکه انسان لاغر موقع خوردن شیرینی معمولا زود سیر میشه و ترس نداره و شیرینی دلشو میزنه و دیگه خودش نمیخواد که بخوره .
ما عادت شیرینی خوردن رو باید بر اساس شخصیت لاغرمون کنیم .
من دیروز که رفتم خونه ی مادر بزرگم و دو تا از عموهام از همه ی شیرینی ها که تعارف کردن نخوردم . اصلا میلی هم نداشتم و میوه هم فقط یه مدل خوردم .
جلوم همه چی بود ولی خیلی زیاده روی نکردم . آجیل هم خیلی زیاده روی نکردم .
شام هم نخوردم .
امروزم که فعلا خونه هستیم و جایی نرفتیم
چه خوب وقتی من به این فایل رسیدم .
زمانی که شیرینی خوردن معمولا زیادتر از وقتای دیگه است و من با این تمرین یاد گرفتم مثل یک انسان متناسب شیرینی بخورم نه مثل یک انسان چاق .
کلا همه کارام رو باید مثل لاغرا کنم . من در مسیر لاغری هستم . پس باید کارایی انجام بدم که حس لاغری بهم بده و از فرمولهایی استفاده کنم که افراد لاغر استفاده می کنند .
نشان های دریافت شده
من خودمواز شیرینی قط ب خاطر خاطره یادفقط ب خاطر لذت نمیخوردم بلکه ب خاطر فرار میخوردم فرار از احساساتی ک تجربه میکنم دعوا میکردم یا خیلی شرایط احساسی نرمالی نداشتم انگار یکی مدام ب من میگفت شیرینی یادمه یبار اونقدر خوردم ک الانم اون شیرینی میبینم حالم بد میشه تا سه روز مریض شدم اینجوری میکردم ک میرفتم شیرینی میگرفتم و میخوردم همشو با اینک لذتی نمیبردم فقط برای خفه کردن صدای ذهنم میخوردم بلکه خاموش شه و من یکم حالم خوب شه اما امروز ک پیراشکی دیدم دست یکی و گفتم کجا میفروشن منم بگیرم جلوی مغازش ک رسیدم اصلا دلم نخواست حتی بامیه ک من عاشقشم عاشق پیراشکی ام دیدم ولی نگرفتم اصلا دلم نخواست حتی اومدم نونوایی نون بخرم اونجام پیراشکی تنوری اینا بود دیدم اما دلمنخواست بخرم بدون هیچ زوری قبلا کلی زوری میگفتم نگیرم میگرفتم و میخوردم اما الان ب راحترین شکل ممکن فریبا ییک اینها هیچ کدوم از زیر دستش نمیرف نگرف من از روی این باور ک چاق کننده هس نبود ک نگرفتم یا نخوردم بلکه اصلا نیازی نداشتم بگیرم با اینک خسته یکم هم از لحاط احساسی مثبت نبودم
چن من خودمو میبینم و این دیدن اون نیاز من رو پر میکنه و راضی میکنه انگار اون صدای ذهن صدای درون خودم بود ک فریاد میکشید ک من بیبینمش اما من با خوردن شیرینی پنبه میکردم تو گوشم وب زور سرکوبش میکردم درون من انتطار انچنانی نداشت فقط طالب دیده شدن ودرک شدم از سمت خودم بود ولی من اینهارو از اطرافیانم میخواستم واونهارو مقصر حال بدم میدونستم مقصر حسهام
درحالی همه اونهارووخودم برا خودم باید میکردم
همین فریبا
بعد اومدن خونه همون حس بد اومد بهم عداب وجدان داد ک نباید فلان کارو میکردی فلان میشه و من رفتم و ی پیاله شله زرد و شیربرنج خوردم
وبعد نشستم با خودم حرف زدم خودمو دیدم وبخشیدم رها کردم تموم وجود من همین دیده شدن و بخشش رو از من میخواست و باعث شد من تا الان شب حسمعالی باشه رابطم عالی باشه با فرزندم با همسرم با خودم
من پذیرفتم ک اشتباه کردم و بخشیدم
نشان های دریافت شده
سلام بر هم میسران برای یافتن اگهی درست وچگوه عمل کردن به این اگاهی وبهتر نتیجه گرفتن در این مسیر
هر چیزی که در این دوره باسختی وناراحتی انجامبشه درست نبوده ویی جای کار مشکل داره یا اون بخش درست متو حه نشدیم یا عمل نکردیم وفتی من روز اول گام ۳۵ وارد چاش من این نخودم شدم دوتا یا۳ فایل اول برام کنک بود چرا چون درک درست نداشتم ازمطالب با تکرارکردن فهمیدم موضوع رو اشتباهی متوجه شدم بعدازناون استار کار ذهه شد
اموزش با ارامش واحساس خوب نشانه درست انجام شدن دوره است
شیرنی برای افرادچاق به دوصورت هست بعضی عاشق واقیعی شیرنبی هستم وجون دلشون شیرنی وعشقش شیرنی هست با دیدنش دیگه هوش هواسشون نیست به قدر میل میکن که خودشون وحالشون وحسسون بعداز خوردن خراب هست ولی عده دیگه که خیلی کم هست شیرنی دوست ندارن من با کمال تعجب جز ابن گروه کم هستم باخوردن شیرنی طمع دهانم عوض میشه واین طمع دوست ندارم حاضر شیرنی نخورم واین طمع دهانم من رو اذیت نکنه
دوسال قبل کل خانواده من نفریباهم کرونا گرفتیم همه ازتخلی دهان شکایت داشتن وابراز میکردن که چقدر دهنشون تلخ هست ومن طمع شیرن دهانم غذابم میداد بخاط اینکه دهان شیرین نباشه نمک میخوردم نمدونم چراوبقیه شکر توی دهنشون میریختن تا مزه تلخ کمتر بشه توکل فامیل من فقط این مدلی کرونا رو تجربه کردم جهنمی بود برام چون شیرنی دوست نداشتم ودهن مزه شیرنی میداد
تویی دروه اموزش لاغریی با ذهن ما اگاهیمون زیاد میشه اول تو افکار ودر ذهن انجام میشه بعد در رفتار وعمل کردمون ودر اخر در جسم ولاغریی اتفاق میفته با عمل کردن درست تجربه هم بهش اضافه میشه تکرار تجربه درست درما ایجا باور میکنه به اون اموزشی که دیدم
اگاهی زیاد + افکار + رفتار + تکرارعمل کردن درست + تجربه
+ باور = اموزش واگاهی در لاغریی با ذهن
اگاهی + سعی در عمل کردن + تجربه + توانایی + باور = متناسب شدن یا لاغریی
افراد چاق علاقه به شیرنی وهر نوع شیرنی دوست داشتم واعتیاد به شیرنی دارنوتعدا د زیاد ولی افراد متاسب شیرنی دوست دارن یی نوع خاص
افراد چاق هم با دیدن وخوردن وزیاد خوردن شیرنی اول ترس وبعد احساس نگرانی از خوردن شیرنی دارن ولی برعگس افراد متناسب هیچ یک از اینهارو ندارن اگه شیرنی دوست داشته باشن در دوست داشتنشون تنوع ندارن ولی افراد چاق هم دوست دارن وهم تنوع دارن اینجا ی کارمشکل ایجاد میکنه چون علاقه فقط نیست تنوع بهش اضافه شده کار رو سخت میکنه
علاقه + میزان شیرنی + تنوع شیرنی کمتر = افراد متاسب
علاقه +عاشق شیرنی + تعداد تنوع زیاد در شیرنی + تعداد زیاد خوردن شیرنی = افراد چاق
ما د برخورد با پول وجواهرا یا طلای دیگران در خودمون ابن داریم که ماحق دست زدن به مال دیگران نداریم واین کار رو اشتباه وگناه میدونیم اما در برخورد با شیرنی این رو فکر نداریم واون اکه مال دیگران هم باشه میل میکنیم ما بایددر هنگام مصرف به این فکر کنم ما برده شیرنی نیستیم اون نباید مارو به خوردن دستور بده این ما هستبم که خودمون رو از خوردن شیرنی منع میکنیم نه شیرنی به ما دستور مصرف بده
اول باید فرمولشو در ذهن ایجاد کنیم بعد هرس ولع خوردن شیرنی رو یاد بگیرم چطور مصرف کنیم تا با نتیجه بهتر برسیم
حالا که یادگرفتیم دیگه اگه درست انجا م خطامون خیلی بیشتر است چون اگاهی داریم انجام ندیم ابن دیگه بی رحمانه برخورد کردن با خودمون است تویی خرید معاملات روابط صدمه خوردیم اگه خرید کرون حساب میکنه دفعه بعدی از اون خرید میکنیم حتی اعتراض به کشورهایی دیگه وضعیت دیگران وبی فکری برای خودمون است اگه بدون خطا کجا وکاری برای بهبود انجا ندیم خطای ما دبکه خیلی بزرکتر است تا مرک حاضر بیش بره ولی از خوردن شیرنی نمیتونه جلوی خودش بگیره د بی رحم نباشم وبرای خودمون سختبگیر باشیم جان ماعزیز است بی توجی برای بدن نشانه ناتوانی ماست اهل قضاوت ودلسوزی هستیم به فکر خودمان باشیم
شعار سر میدم لاغر شدن اسانترین کار دنیاست
لاغر مهمترین موضوع زندگی است چون
هر چیز که ما در زندگی نداریم این ضعف ماست ما باید تلاش کنیم اگاهی یاد بکیرم تویی این مرحله انجامش بدیم واگه درست انجام ندیم یاید خودمون ملامت کنیم که دانش داریم عمل کننده نیستیم یاد گرفتیم عمل نمکنیم این کارمثل زنبور بی عسل است کندو هست زنبو هست ولی عسلی نیست
ا ز قدیم کفتن کار رو کی کرد اون که تمام کرد افرادی که عمل نکننده نباشه کارو ناتمام گذاشتن انتظار زمان وفتهمه وهمه رو تباه کردن ونتیجه نمی گیرن وبا دین افرادی که نتبجه میگیرن توی گروه به خودشون وهمه میگن چطو ر اون نتیجه گرفت من نگرفتم من حتی ار خونه تکانی عید گذاشتم تا کامل یاد بگیرم چیزی که برای اون خانم ترک زبان باشی اردبیلی باشی که تمیز خوته حکم زن بودن داره ونه چیز ی دیگه من سنت شکنی کردم وامسال الویتم خودم هست تمام من شب روز شده آموزش ذهنی توخواب تویی بیداری وتویی فکرم همش دارم یاد گیری رو تکرار میکنم ودر من داره اتفاق میفته چون دارم به خودم رحم میکنم من خودم نابود کردم باید درستش کنم این دیگ اگه درس نشه نشون میده من نمیخوام تغییر کنم به خودم ثابت بشه که میشه وشده همه دوره برام حکم راه نجات هست اگه دیگران با این دید بیان انشالله نتیجه بگیرن خداوند کمک کنه متهم نتیجه بگیرم به امید خدا
یا حق حق نگدارتون
“به نام خدایی که همیشه بوده ،هست و خواهد بود”
درود به شما هم مسیران لاغری و استاد گرامی ؛
گام پنجاه و هفتم : تغییر عادت شیرینی خوردن ؛
امروز جمعه ۱۲ اسفند ۱۴۰۱ به لطف خدا ، گام پنجاه و هفتم را برداشتم ، خدایا شکرت .
عادت شیرینی خوردن یکی از رفتارهای پرکاربرد و مشترک در بین افراد چاق است که تغییر آن تاثیر فراوانی در کسب نتیجه ی عالی در مسیر شگفتی ساز شدن دارد.بسیاری از افراد چاق عادت شیرینی خوردن از رفتارهای پر تکرار آنها می باشد.ما باید به این نکته توجه داشته باشیم که شیرینی ها قدرت چاق کنندگی ندارند بلکه از این بابت که عادت شیرینی خوردن به راحتی در ذهن ما نهادینه می شود و به یک عادت تکرار شونده در ذهن ما تبدیل می شود باید به آن توجه و دقت کرد.تقریبا همه ی ما افراد چاق این باور ذهنی را داشتیم یا داریم که شیرینی خوردن باعث چاقی و اضافه وزن می شود و هرگاه که شیرینی می خوریم دچار عذاب وجدان می شویم .ولی این یک باور نادرست در ذهن ما می باشد .در این قسمت می خواهم با توجه به گفته های استاد توضیح دهم که باور چگونه در ما ایجاد می شود و به وجود می آید ؟! آموزش ذهن فقط و فقط با تکرار و ملایمت و عمل کردن به آموزش هاست که انجام می شود .وقتی ما چیزی را یاد می گیریم به هر حال یک آگاهی به ما داده می شود و این آگاهی در ذهن ما ثبت می شود و وقتی ما سعی می کنیم به آن عمل کنیم این آگاهی برای ما تجربه ای را به وجود می آورد و این تجربه تبدیل می شود به تایید و باور ما به آگاهی که کسب و دریافت کرده ایم .باور به همین شکل در ما ایجاد می شود .در این جا باید بیان کنم که آگاهی با تبدیل شدن به عمل می شود تجربه .تجربه برابر است با آگاهی که دریافت کرده ایم و همان می شود باور ما.همه ی ما افراد چاق تجربه ی باور کردن چاقی را داریم مثلا با تنگ شدن لباس ها ،تغییر جسم به چاقی و … .یادگیری و به کار گیری اصول لاغری با ذهن باید استمرار داشته باشد ، چون خاطرات و فرمول های چاق کننده به مرور خود نمایی می کنند و باید آنها را کشف و اصلاح کنیم .تغییر عادت ها فرآیندی است که نیاز به استمرار دارد ، همانگونه که یک عادت سالها تکرار می شود و فرمول آن در ذهن ما تثبیت شده است ، برای اصلاح و تغییر آن باید استمرار داشته باشیم .در آموزش های لاغری با ذهن با انجام تمرینات ساده و تاثیر گذار فرمول های ذهن خود را که سبب ایجاد عادت های چاق کننده در ما شده اند را شناسایی و آنها را با فرمول ها و عادت های متناسب کننده جایگزین می کنیم .آموزش ذهنی باید با آرامش و راحتی انجام شود و بدون سر و صدا آن را باید انجام بدهیم.در مورد عادت شیرینی خوردن باید این را بدانیم که در اصل علاقه ی ما به طعم و مزه ی شیرین است نه تنوع شیرینی ها و در واقع یک نوع اعتیاد به مزه ی شیرین داریم و باید بر روی آن کار کنیم .عاشق شیرینی بودن یک فرد متناسب با عاشق شیرینی بودن یک فرد چاق کاملا متفاوت است زیرا استفاده آن ها از مسیر متفاوت است یعنی اندازه و مقدار خوردن آنها کاملا با هم فرق دارد .مثلا یک فرد متناسب عاشق شیرینی در خوردن آن زیاده روی نمی کند و شاید هم نتواند بیشتر از یک شیرینی بخورد اما یک فرد چاق کافی است عاشق خوردن یک نوع خوردنی باشد تا حد ترکیدن و احساس بسیار بدی در جسم و ذهن خود به خوردن ادامه می دهد و این خیلی خیلی ناراحت کننده و زجر آور است که یک فرد چاق نمی تواند رفتار خود را کنترل کند و در واقع در برابر خوردن مثلا خوردن شیرینی هیچ قدرتی ندارد و نمی تواند این تصمیم را بگیرد که به اندازه ی نیاز بدنش بخورد نه تا حد خفگی.با یک مثال می شود این موضوع را بیشتر تحلیل کنیم .همه ی ما اکثرا عاشق پول هستیم و آن را خیلی خیلی دوست داریم اما این دوست داشتن دلیل بر آن نمی شود که ما در هر کجایی پولی را دیدیم آن را برداریم و برای خود نگه داریم چون در ذهن خود تکرار کرده ایم که این کار اشتباهی می باشد و پول متعلق به ما نیست و به کس دیگری تعلق دارد و نمی توانیم این کار را انجام بدهیم .پس چرا ما غذای دیگران را بر می داریم و می خوریم ؟! چون در ذهن خود این باور را داریم که انجام این کار طبیعی است و می توانم آن را به راحتی انجام دهم در صورتی که کاری بسیار نادرست می باشد.در مورد خوردن شیرینی هم باید مانند بر نداشتن آن پول رفتار کنیم یعنی خوردن بیش از حد آن را ، حق خود ندانیم و آن را طبیعی فرض نکنیم .ما باید این هدف را در ذهن خود داشته باشیم که قدرت دست ما باشد ،ما قدرت انتخاب داشته باشیم که باید در برابر شیرینی ها درست رفتار کنیم نه اینکه شیرینی ها برای ما تصمیم بگیرند که چه مقدار بخوریم یا هر چقدر آنها متنوع تر باشند انگار آنها به ما دستور می دهند که باید بیشتر بخوریم و بی چون و چرا از دستور شیرینی ها اطاعت کنیم و شروع کنیم به مصرف زیاد.
نکته : قدرت انتخاب باید دست ما باشد ، ما باید انتخاب کنیم که چه مقداری می خواهیم بخوریم اگر واقعا خود ما برای خودمان مهم تر و با اهمیت تر باشیم .
اگر ما بتوانیم این رابطه را در ذهن خود درست کنیم که آیا من تصمیم گیرنده هستم یا شیرینی ها ؟! گام مهمی در این مسیر و رسیدن به تناسب اندام بر داشته ایم .باید خود ما تصمیم گیرنده باشیم و تابع هیچ نوع ماده ی غذایی نباشیم.وقتی ما نتوانیم رابطه ی خود را با یک ماده ی غذایی درست کنیم چگونه می توانیم روابط بین فردی خود را درست کنیم ؟! تنها کافی است ما افکار خود را تغییر بدهیم و در نتیجه آن رفتار ما نیز تغییر می کند و درست رفتار می کنیم .اگر من چیزی در زندگی ندارم نشان از ضعف من است نه اینکه آن نعمت در جهان هستی وجود ندارد پس باید در رفع ضعف خود کوشا باشم .در موضوع لاغری هم باید برای خودم ارزش قائل باشم و خود را لایق آن بدانم و آگاهی های خود را به تجربه و باور خود تبدیل کنم و این شعارها را برای خودم انتخاب کنم که لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست.
لاغر شدن مهم ترین کار من است.
من لایق لاغری و تناسب اندام هستم .
این حق طبیعی و خدادادی من است که متناسب و لاغر باشم.
من ایمان دارم که با استفاده از آموزش های لاغری با ذهن ما می توانیم به راحتی رویای متناسب شدن خود را خلق کنیم .
“یا حق ”
نشان های دریافت شده
به نام خدای یگانه
در مورد عادتهای غذای که تکرار کردنش باعث چاقی می شود عادت به خوردن شیرینی جات می باشد.شیرینی مختص به یک نوع شیرینی گفته نمی شود بلکه هر نوع غذا یا تنقلات که به نوعی در آن قند یا شکر ب کار رفته شیرینی گفته می شود؛از قند معمولی گرفته،چایی شیرین،انواع و اقسام نوشیدنیهای شیرین،انواع دلستر انواع رانیهاانواع نوشابه ها شربتها،شیرینیجات قنادی،بیسکوییتها،انواع شیرینیجات محلی مخصوص هر شخص،خرما،کش مش،عسل،انواع حلوا انواع مربا،انواع کیکهاوشرینی ها انواع و اقسام شکلاتهای مختلف که در مغازه ها و سوپر مارکتها به وفور یافت می شود،پس می بینیم طیف متنوع و وسیعی از شیرینی جات را در بر می گیرند.
اگر کسی عادت به شیرینی خوردن دارد یا ب عبارتی معتاد به شیرینی باشد در واقع عادت به یک مورد شیرینی ندارد بلکه هر نوع ماده شیرینی باشد دوست دارد ودر واقع از طعم شیرین لذت می برد.که شامل هر نوع شیرینی جاتی می باشد.
مثلا من خودم چن سال پیش دقیق یادم نمیآید واکنشم نسبت به شیرینی چگونه بود ولی این را می دانم که همیشه عذاب وجدان وحس بدی داشتم از خوردنش و چون ما خیلی شیرینی نمی خریدیم و شیرینی خریدنمان فقط ب یک مراسم تولدی چیزی یا عید اختصاص داده می شد. ومن فقط عیدها واقعا در حد همون روز اول ودوم و فوقش سوم عید شیرینی خوردن من شروع می شد روزی چن عدد می خوردم و اوج شیرینی خوردن من به نظرم همین دو سه روز عید بود وتا آخر سال دیگه نه.ومن برای عید خیلی احساس بدی داشتم ازین موضوع وب هیچ عنوان دلم نمی خواست شیرینی بخریم.
چون واقعا مثل افراد متناسب حس خویی از خوردنش نداشتم یعنی اون لذتی که افراد متناسب از خوردن شیرینی می بردند من نداشتم.ولی الاان این چن ساله به نظرم اینقدر مشغول رژیم گرفتن بودم که دیگه ذائقه ام نسبت ب شیرینی تقریبا تغییر کرده.
خوب ما عادت به خوردن شیرینی هر روز یا قبل غذا بعدغذا یا اینکه حتما حتما همراه چای بخوریم نداشتیم وبا وجود این من وزنم خیلی بالا رفته وقتی فکر می کنم اگه واقعا عادت خوردن به شیرینی سر ساعت خاصی یا همراه چای داشتیم که دیگه فکر نکنم از شدت چاقی زنده می موندم منظورم تو این سالها تا قبل عمل جراحیم تا همین الاان هم شیرینی هم غذاهای فست فود هم چربی جات من خیلی رعایت می کردم.خوب حالا یا می ترسیدم از خوردنش یا هر چی خلاصه خیلی رعایت می کردم.
خوب اخرین دکتری که رفته بودم بهم گفته بودتو حق حتی خوردن یک دونه کش مش نداری واگر رژیم نگیری تا چن وقت دیگه می میری ومن واقعا ترسیده بودم حتی یک خرما با ترس و لرز می خوردم مربا می خواستم بخورم خیلی با ترس می خوردم چون می دونستم نباید بخورم.
ولی الان مقدار خیلی زیادی از ترسم ریخته ولی حالا بیشتر شیرینی جاتی که شیرینی کمی دارند مثل بیسکوییتهای کم شیرین یا کیکهای که شیرینی کمی دارند دوست دارم مثلا از حلوا و عسل ومرباهای که خیلی شیرین هستند به شدت بدم میآید مثلا داخل خورشت دلم نمیخواهد چاشنی بزنم دوست دارم ترش باشه ولی خانواده ام دوست دارند شیرین باشه.
مثلا خواهر من که یک فرد متناسب هست خیلی عاشق طعم شیرین هست خیلی راحت هرنوع حلوا عسل و مربا رو می خوره و هر نوع ماده شیرینی تقریبا دوست داره ولی من الان نه،چون مقداری ذائقه ام تغییر کرده والان هم واکنش من به شیرینی دیگه تقریبا شبیه خواهرم هست.مثلا استاد فرمودند:اگر شما جایی رفتین پولی دیدین ایا بر می دارین؟خوب خیر بر نمی داریم؛خوب واکنش ما به شیرینی و هر مواد غذای هم باید همین طور باشه.مثلا من نوشابه یا دلستر دوست دارم ولی اصلا عادت غذاییمون نیست مثلا گاهی اوقات بخریم من مقداری مصرف می کنم.
مثلا من اشپزخانه داخل کابینت شکلات و بیسکویت دیدم واون لحظه تحت تاثیر بینایی قرار نگرفتم هم اینکه ازون شکلات خوشم نمیومد هم اینکه چون بيسکوئيت خواهرم خریده بود گفتم مال خواهرم است ومن به اون دست نمی زنم واگر غروب اجازه داد با چایی می خوریم وهم اینکه اون لحظه اصلادلم نخواست که بخورم.
مثلا در مورد مثلا شیرینی خامه ای تقریبا اگه بزرگ باشه خواهر من دو یا سه تا می خوره ومن الان حتی کمتر از خواهرم می تونم بخورم همون یکی برام کافیه شاید کمی بیشتر پس من الان واکنشم به شیرینی جات اگه هم بد بوده باشه الان خیلی عالی شده،اگه قبلا از روی ترس می خوردم یا نمی خوردم ولی الان دقیقا با اختیار خودم با میل خودم یا می خورم یا نمی خورم.
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیر
امیدوارم حالتون خوب خوب باشه
من خودم این عادت شیرینی خوردن رو همیشه داشتم یعنی قبلا میگفتم من این عادت رو از خانواده ی پدریم به ارث بردیم و پدرم ، عموم و بقیه شون عاشق شیرینی خوردن بودن و همیشه چند نوع شیرینی از قنادی میگرفتن ، غیر از این همیشه خرما و کشمش هم داشتیم،
ولی اون زمان که پدرم زنده بودن همیشه خواهش میکردم میگفتم توروخدا یک نوع بخرید چون من نمیتونم خودم رو کنترل کنم و دوست دارم از همه ی نوع ها بخورم و عذاب وجدان میگرفتم یا اینکه به داداشم ویگفتم بیا با هم هر کدوم رو نصف کنیم که چند نوع خورده باشیم و نصف هم بخوریم که جمعش کمتر بشه :))
خلاصه همیشه این عادت علاقه به شیرینیجات رو اعصابم بود.
اوایل که ازدواج کرده بودم میترسیدم به همسرم بگم چقدر شیرینی دوست دارم، چند ماه گذشت، یه بار که رفتیم بستنی بخریم یه جوری زل زده بودم به اون شیرینی خامه ای که همسرم گفت چیه دوست داری بخریم گفتم نه نمی خریم ، بعد بازم نگاش میکردم خیلی برام سخت بود اون نه گفتن، باز گفتم خوب بخریم ،گفت باشه تو خونه گفتم من با چایی دوست دارم، موقع خوردن اونقدر لذت میبردم که متوجه شد گفت مگه شیرینی دوست داری گفتم نمیخواستم بگم من عاشق شیرینی هستم ، چون گفتم شاید دیگه همیشه بخریش ،
همین شد استارت شیرینی خریدنمون،
همسرم قبلا هیچ وقت شیرینی نخریده بود ،
ولی کن یادش دادم ولی اون همچنان متناسب هستش و همون وزن ۷سال قبل رو داره .
ولی همیشه میگه من علاقه ای ندارم شیرینی رو همراه چای بخورم .
زن برادرم هم که متناسب هست و همیشه بوده ،
دقت میکنم در رفتارهاش ، خیلی جالبه ، خیلی وقتها که میگه گشنه م نیست اصلا تو تعارف گیر نمیکنه ، گشنه ش نباشه نمیخوره ، یا مثلا شام خورده باشه بیاد خونمون ، هر چند بهش اصرار کنی بگی یه ذره از غذای ما هم بچش،
امکان نداره بخوره میگه شام خوردم نمی تونم ،
در حالی که مثلا داداشم هیچ فرقی نداره واسش شام خورده باشه یا نه هر چیزی که باشه حتما میخوره و اصلا توجهی به سیری و گشنگی شکمش نداره،
با چشمش ،گوشش،بینیش و لمسش تحریک به خوردن مواد غذایی میشه .
مثلا زن برادرم میگه اگه شیرینی رو با چایی بخورم چون چایی گرمه ، بوی تخم مرغ شیرینی پخش میشه تو دهنم اذیت میشم ، هیچ وقت با هم نمیخوره .
یه چیزی یادم اومد ، دوران دانشجویی بودم ، یکی از دوستام ازدواج کرد ، یه روز با دوستان رفتیم خونشون ، خودش متناسب بود ، همراه چای حداقل ۸ نوع از شیرینیجات غیر از شیرینی قنادی گذاشت ،
خیلی برام جالب بود ، گفتم مگه میشه آدم اون همه شیرینی رو بتونه بدون اینکه مدام نجواهای ذهنی بگه برو بیار بخور ، حالا این نوعش حال میده ، بعد غذا یه نوع دیگه ، موقع فیلم مثلا پاستیل یا … خلاصه برای من که ذهن چاقی داشتم اصلا غیر ممکن بود ،
یا مثلا برای مربا هم میگفتم نباید باشه اگه باشه زیاده روی میکنم.
ولی الان با نوشتن دیدگاهم متوجه شدم تغییر کردم
باید اون تغییرات مون رو ببینیم متوجه بشیم یادآوری کنیم به خودمون که عوض شدیم ،
من واقعا تغییر کردم ،
دیگه نمی ترسم از دم دست بودن خوراکی ها،
احساس میکنم هر روز بهتر میشم اگه چند نوع شیرینیجاتم باشه تو خونه ، وسوسه نمیشم هر بار برم بخورم ، اگه مثلا با چایی عصر هم بخورم به اندازه می خورم ،
خوشحالم که آرامشم بیشتر شده با دیدن هر نوع خوراکی ، اون حرص و ولع قدیم رو ندارم .
ممنونم استاد عزیز از مطالب با ارزشتون