اگه از بچگی بارها شنیدی که «چاقی ارثیه!» یا «آدم چاق همیشه چاق میمونه!» یا دائم تصویر آدمای چاق و خسته رو توی تلویزیون و جمعهای خانوادگی دیدی، خب طبیعیه که یه صدایی توی مغزت بگه: «تو نمیتونی لاغر شی!» 🤯
📍 این جلسه ادامه گام ۶۳ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
همین صداها، همین باورهای قدیمی، همونا که از شنیدن و دیدن رفتن توی ناخودآگاهمون، باعث میشن یه مقاومت ذهنی در برابر کاهش وزن شکل بگیره. یه جور دیوار نامرئی که جلوی لاغر شدنمون وایساده! 🧱
و دقیقاً همینه که باعث میشه نتیجه نگیری… چون تا وقتی مقاومت ذهنی در کاهش وزن حل نشه، جسم نمیتونه آزاد و رها بره سمت لاغری. ✨
در این جلسه میآموزیم:
🔍 جستجو برای رفع موانع لاغر شدن!
اگه تا حالا سعی کردی لاغر شی و نشد، احتمالاً این جملهها واست آشناست:
🙄 «چرا با اینکه رژیم گرفتم، وزنم تکون نمیخوره؟!»
🥵 «چرا با ورزش و عرق ریختن باز هم شکمم کم نمیشه؟!»
🚶♀️ «هر روز پیادهروی میرم، اما خبری از لاغری نیست!»
🍽️ «هیچی نمیخورم، ولی بازم لاغر نمیشم! چرااا؟!»
اینا فقط چندتا از اون “چراهای پرغصه” هستن که ذهن یه آدم چاق با خودش زمزمه میکنه. یه ذهن خسته از تلاش، از شکست، از دیدن عدد ثابت ترازو. 😞

و وقتی هی نتیجه نمیگیری، ناخودآگاه میری دنبال دلیل!
📱 گوگل میکنی، 📺 پیجای لاغری رو زیر و رو میکنی، 📚 مقاله میخونی،
حتی از دوست و آشنا میپرسی: «به نظرت چرا من لاغر نمیشم؟»
انگار یه مانعی هست، یه چیزی که نمیبینیش، ولی حسش میکنی…
✅ و اون چیزی نیست جز مقاومت ذهنی در کاهش وزن! همون دیوار نامرئی توی مغز، همونی که جلوی تغییر واقعی رو میگیره.
🧠 ذهنی که پر شده از باورهای قدیمی، تجربههای شکستخورده، حس بیارزشی، و تلقینهای اشتباه… و اینا همش میشن موانع لاغر شدن.
حالا هرچی تلاش فیزیکی میکنی، رژیم میگیری، ورزش میکنی، باز اون مانع ذهنی کار خودشو میکنه. مثل یه ترمز پنهان که اجازه نمیده حرکت کنی 🚦

✨ مقاومت ذهنی در کاهش وزن
هممون یهجایی توی زندگیمون اینو گفتیم:
“میخوام لاغر شم… ولی نمیتونم. یه چیزی تو ذهنم نمیذاره!”
🧠 مقاومت ذهنی در کاهش وزن از کجا میاد؟
برخلاف اون اشتیاق عمیق و طبیعی که برای لاغر شدن تو وجود همهی ما هست – حتی اگه به زبون نیاریمش – مقاومت ذهنی در کاهش وزن اصلاً طبیعی یا ذاتی نیست.
بلکه اینو خودمون با مرور مکررِ یهسری فکرای محدودکننده ساختیم.
- “چاقی توی خانوادهم ارثیه!”
- “از بچگی استخونبندیم درشته!”
- “من اراده ندارم…”
- “همیشه رژیم گرفتم و شکست خوردم پس دیگه نمیتونم…”
همهی اینا اطلاعاتیان که بارها و بارها به ذهنمون تزریق کردیم، اونم با علاقهی خاص! 😂💉
💡 اما اشتیاق چی؟ اونه دیگه فرق داره!
برعکس مقاومت ذهنی، اشتیاق ذهنی برای لاغر شدن یه واکنش درونی و هوشمندانهست؛ از طرف سیستم دفاعی بدن میاد، درست مثل وقتی که بدن میفهمه یه جاییش زخم شده و سریع شروع میکنه به ترمیمش.
بدن ما، حتی اگه نپذیریم، چاقی رو یه تهدید جدی برای سلامت میدونه. پس بیوقفه تلاش میکنه با ساختن اشتیاق، ما رو به سمت رهایی از اون سوق بده. 💪
حالا این وسط، مقاومت ذهنی در کاهش وزن همون دیو بزرگیه که خودمون پرورش دادیم. هرچقدر بیشتر باهاش حرف زدیم، بیشتر باورش کردیم، بیشتر تقویتش کردیم.
برای همینم هست که دو نفر با وزن و شرایط مشابه، ممکنه یکی خیلی زود متحول شه و یکی دیگه اصلاً نتونه حتی یه قدم جلو بره.
- برای یکی باور “ارثی بودن چاقی” مثل کوه محکم شده 🏔
- اما برای یکی دیگه “کمتحرک بودن” عامل اصلی شده.
در حالی که هردو عامل شاید واقعی نباشن، فقط چون زیاد تکرار شدن، قوی شدن.
🔄 راه حل چیه؟ دوست شدن با ذهن، نه تسلیم شدن بهش!
اگه تا امروز فکر میکردی “من قربانی مقاومت ذهنیم هستم”، وقتشه ورقو برگردونی! 🌀
تو قربانی نیستی، بلکه خالقِ مقاومت ذهنیات هستی… و وقتی خودت اونو ساختی، پس میتونی از بین ببریش.
تنها کاری که باید بکنی اینه:
- باورهای محدودکنندهتو بشناسی و بنویسی 📝
- هر روز روی تغییرشون تمرین کنی، درست مثل ورزش دادن یه عضله 💪
- به اشتیاق ذاتیات برای لاغر شدن گوش بدی، نه به صدای بلندی که تو ذهنته ولی از دیگرانه
مقاومت ذهنی در کاهش وزن چیز عجیبوغریبی نیست. یه داستان خودساختهست که ما هر روز داریم براش فصل جدیدی مینویسیم.
اما حالا وقتشه این کتابو ببندیم، و یه فصل تازه بنویسیم… فصلی به نام «آزادی ذهن و بدن» 💖✨
اگه حس میکنی این مقاومتا هنوز تو ذهنت هستن، دعوتت میکنم حتماً دورهی «پاکسازی چاقی ذهن» ما رو تجربه کنی.
اونجا با هم قدمبهقدم یاد میگیریم چطور ذهنو دوباره تنظیم کنیم 🎧🧠

🌪️ عوامل ایجادکننده مقاومت ذهنی در کاهش وزن
هر اطلاعات یا آگاهیای که به هر طریقی بهعنوان دلیل چاقی یا توجیه لاغر نشدن وارد ذهن ما شود، میتواند در شکلگیری مقاومت ذهنی در کاهش وزن نقش داشته باشد. 🧠🚫
نکتهی مهم این است که هرچه سن چاقی افزایش پیدا کند و دفعات تلاش برای لاغر شدن بیشتر و بیشتر بینتیجه بماند، فرد بهطور ناخودآگاه در جستجوی دلایلی برای توجیه این ناکامیها در ذهن خود خواهد بود. یعنی:
ذهن ما برای تسکین درد و رنجِ لاغر نشدن، خودش مشغول ساختن مقاومت ذهنی میشود! 🩹🧩
در واقع، بسیاری از افراد چاق بهطور ناخواسته و ناخودآگاه، برای محافظت از خود در برابر حس شکستهای قبلی، دیوارهایی از مقاومت ذهنی در کاهش وزن دور خود میسازند.
این دیوارها آرامبخش هستند، اما در عین حال مانعی قدرتمند برای رهایی از چاقی محسوب میشوند. 🧱😞
🧠 مقاومت ذهنی از کجا تغذیه میشه؟
این اطلاعات و باورها تحت تأثیر محیط زندگی ما شکل میگیرند:
👨👩👧 محیط خانوادگی
🗣️ دوستان و همکاران چاق که باهاشون درد دل میکنیم
📺 رسانهها، مجلهها، شبکههای اجتماعی
📚 مقالات علمی یا غیرعلمی که دنبال میکنیم
ما هر روز، با اطلاعات خاصی مواجه میشیم که به ذهنمون خوراک میدن. ذهن هم مثل یه آشپز ماهر، این خوراکها رو با دلایل و منطقهای خودش ترکیب میکنه و میگه:
“آهان! پس حق داری که لاغر نمیشی…” 🤷♀️
و اینگونه است که مقاومت ذهنی در کاهش وزن در ذهنمون قدرت میگیره و لاغری برامون تبدیل به رؤیای دور و دنبالهداری میشه که همیشه فردا ازش شروع خواهیم کرد! 😔📆

✨ لاغری با ذهن و اصلاح مقاومت ذهنی در کاهش وزن 🧠💪
بیشتر روشهایی که ما در مسیر لاغری تجربه کردهایم، مثل رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا یا قرصهای لاغری، در ظاهر برای کمک به کاهش وزن طراحی شدهاند.
اما واقعیت اینه که بسیاری از این تلاشها فقط باعث تقویت مقاومت ذهنی در کاهش وزن شدهاند. 😣🧱
چرا؟ چون هر شکست، هر بازگشت وزن، هر بار خسته شدن، پیامی به ذهن میفرسته که:
«من نمیتونم لاغر بشم!»
من خودم ۳۵ سال از زندگیام رو با چاقی گذروندم. روشهای زیادی رو امتحان کردم: رژیم، دمنوش، کالریشماری، کلاس بدنسازی… اما نه تنها لاغر نشدم، بلکه مقاومت ذهنی در لاغر شدن در من بیشتر و بیشتر شد. 🚫⚖️
ذهن من پُر شد از جملاتی مثل:
- «چاقی تو ارثیه!» 👨👩👧👦
- «سنت رفته بالا دیگه لاغر نمیشی!» 🎂
- «هورمونهاته، کاریش نمیشه کرد!» 🧪
- «تو عاشق غذایی، نمیتونی خودتو کنترل کنی!» 🍰
این افکار، فقط فکر نبودن… سنگهای دیوار مقاومت ذهنی در کاهش وزن بودن! 🧱🧠
و هرچی سن چاقیام بیشتر شد، چاق شدنم آسونتر و لاغر شدنم سختتر شد.
🎓 راه نجات: ورود به سرزمین لاغرها
یکی از بهترین تصمیمهایی که توی زندگیام گرفتم، تهیه و تدوین دورهی آموزشی «ورود به سرزمین لاغرها» بود. 🌍💡
در این دوره، قدمبهقدم یاد میگیری:
✍️ در ادامه هم توی گام ۶۵ سراغ «چاقی فقط یک فکره!» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.43 از 69 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خدای مهربانم
من عزم تغییر دارم و میخو ام یه زندگی جدید رو تجربه کنم در یک جسم جدید و من میخوام این جسم رو با ذهن جدید بسازم تا قدرت ذهن رو درک کنم .
مقاومت ذهن چیست ؟
موضوع ها در جهان دو دسته هستند
دسته ی اول موضوع های فیزیکی و دسته ی دوم موضوع های متافیزیکی هستند که دسته اول قابل لمس هستند و دیده میشن و دسته ی دوم قابل لمس نیستن مثلا اگر من در مورد شهری با کسی حرف بزنم و اون فرد تا حدودی میتونه تجسم کنه کجا بودم و ممکنه خودش هم یه روزی بره اونجا و تمام حرفهای من رو لمس کنه پس اینها موضوعات فیزیکی هستن و یا مثال دیگه اینکه من اگر در مورد ماشینی حرف بزنم فرد دیگه هم اگر اون ماشین رو ببینه همه ی حرفها ی ما رو لمس میکنه پس اینها موضوعات فیزیکی هست اما یه سری موضوعات فیزیکی نیستن و هر انسانی به اندازه ای که اون موضوع رو باور کنه میتونه اون رو تجربه کنه برای همین این موضوعات تعریف یکسان و نتیجه ی یکسانی ندارن بستگی داره اون فرد چه تعریفی در مورد اون موضوع داره .
مثل تعریف عشق که در افراد متفاوت هست و یا تعریف شادی و .. اینا تعریف مشخصی ندارن یکی با آهنگ و رقصیدن و دست زدن و … شاد میشه و یکی دیگه با دیدن یه درخت یا یک دوست شاد میشه پس در مورد ذهن هم که متافیزیک هست همینطور هست تعریفهای افراد متفاوت میشه .
خیلی از افراد در خیلی از زمینه ها مثل لاغری میگن ذهن ما مقاومت داره و اون نمیز اره من لاغر بشم ته ذهن من هیچ مقاومتی نداره تعریف من در مورد اون موضوع هست که مانع از موفقیت من میشه ذهن من هم مثل یکی از اندام های من هست برای مثال امکان نداره من برم مهمانی ولی پای من هم با هم نیاد یا من بخوام آب بخورم ولی دستم بگه من نمیخوام لیوان رو بردارم یا قلبم بگه من از امروز به بعد نمیخوام تپش کنم برو هر کاری میخواییی بکن اصلا در ذهن من این حرفها خنده داره این اندام ها در خدمت من هستند همانطور که دست و پای من نمیتونن از فرمان من سرپیچی کنن ذهنم هم نمیتونه از من سرپیچی کنه ولی چون دست و پا رو لمس میکنی و می بینی بیشتر این قضیه رو درک میکنی ولی چون ذهن رو نمیبینی یکم سخت تر باور میکنی و خیلی جاها تنبلی خودت رو گردن ذهن میندازی و میگی من مقاومت ذهنی دارم ، بارها شده من خودم پرخوری کردم و وسوسه شدم و خیلی چیزهای الکی خوردم از ترس اینکه مبادا رژیم باشم خوردم و بعد که لاغر نشدم گفتم نمیدو نم چه مانع ذهنی دارم در حالی که من درست به آموزشهای استاد عمل نکردم .
ولی آگاه باشید اون ذهن همیشه در خدمت من هست و من باید خودم رو برتر از ذهنم بدونم و باید بدونم من قدرت دارم و من میتونم به هر انچه که بخواهم برسم مثل دست و پای من پس نگو اون نمیزاره .
من سالها گفتم میخوام لاغر بشم ولی نمیدونم چرا ذهنم مقاومت داره ،،ولی اشتباه گفتم این ذهن قدرت نداره و تعریف اشتباه من از ذهن باعث قدرت اون شده .
همانطور که مدتها از ذهن استفاده کردیم برای چاق و چاقتر شدن حالا هم میشه از اون استفاده کرد برای لاغر و لاغر شدن .
من به توانایی تسلط بر ذهن میتونم برسم و این اصلا احتیاج به کار فیزیکی و مبارزه نداره فقط باید آموزش ببینم .
تعریف های ما از موضوعات متا فیزیک باهم فرق می کنه بنابراین نتایج ما انسان ها هم با هم فرق می کنه
چرا خداوند برای انسانهای مختلف به شکل های مختلف ظاهر میشه مثلا بعضیا میگن خدا فلاانی رو میخواد و برای اون خوب خواسته ولی برای من خوب نخواسته در صورتی که خدا اینطور نیست هر کس هر تعریفی از خداوند در ذهنش هست همانطور تجربه اش میکنه .هر تعریفی در مورد خدا ،خدا نیست هرکس خدا رو طوری درک کرده نه اونطور که بقیه میگن
ذهن یک موضوع متا فیزیکی هست
حقیقتا من حدودا هفت سال هست که در مسیر هستم و همون اوایل سایز و وزن کم کردم و دیگه لاغر تر نشدم و همیشه به خودم گفتم نمیدونم چه مانع ذهنی دارم که لاغر تر نمیشم اما الان دیگه میخوام به خودم بگم من هیچ مانع ذهنی ندارم بلکه من پشت این حرف قایم شده بودم و هر جا میخواستم تغییر کنم و کمتر بخورم میگفتم ول کن من که خوبم ذهنم باید تغییر کنه ولی مدتی هست دارم به صدای میل درونی ام گوش میدم و رفتارهام رو بیشتر تغییر میدم و حتی اگر کسی بگه مگه رژیمی برام مهم نیست نمیخورم چون هزار تا دلیل دارم که نمیخوام بخورم و حالا واقعا از درون احساس لیاقت بیشتری برای لاغری میکنم من بارها به ذهنم میگم ببین من دو سال پیش تونستم با همین داروهام و شرایط جسمی ام به خاطر شرایط سختی که برام پیش اومده بود و غذا کمتر میخوردم کلی وزن کم کنم و خیلی خیلی لاغر بشم پس دوباره هم میتونم و من هیچ مانعی ندارم فقط کافیه تو هم با من و روحم هماهنگ بشی تا جسمم این خواسته رو تجربه کنه .من بسیار توانا هستم .
مقاومت ذهنی من با توجیه کردن چاقی هماهنگ هست هرچقدر بیشتر دلیل برای چاقی خودم داشته باشم مقاومت ذهنی من هم بیشتر میشه .
من الان هیچ دلیلی برای چاقی اندک در بدنم ندارم و من به خودم میگم هر روز باید لاغر تر و خوش اندام تر و باربی تر بشم .
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان خوب و پرتلاشم .
اول اینکه استاد امیدوارم حال جسمی شما و او ضاع کمر شما خیلی خیلی بهتر و عالیتر از دیروز شده باشه و رو به بهبودی کامل باشید و همیشه در مسیر سلامتی و شادابی و موفقیت و حال خوب باشید .
منم جز افرادی هستم که همیشه به خودم میگم زمانی که به تناسب اندام ایده الم برسم و اون جسم دلخواهم رو خلق کنم میتونم الگو باشم برای خیلیا که انگیزه بگیرن از من و تغییرات من و اونها هم قدمی بردارن برای رسیدن به لاغری و به سمت لاغری حرکت کنن .
موضوعات در جهان دو دسته هستن بعضی از اونها فیزیکی هستن و قابل لمس هستن و اما بعضیها قابل لمس نیستن و دیده نمیشن و در واقع متافیزیکی هستن و هر انسانی به اندازه ای که اون موضوعمتافیزیکی رو درک کرده تجربه اش متفاوت هست مثلا تعریف از عشق در انسانها متفاوت هست و یا تعریف از شادی در انسانها متفاوت هست ممکنه کسی از دیدن یک درخت و یا یک دوست شاد بشه ممکنه کسی با کف و دست و جیغ و بزن و برقص شاد بشه پس اینها تعریف یکسانی در افراد ندارن در مورد ترس هم همینه در مورد ذهن هم همین هست چون ما نمیتونیم ذهن رو ببینیم پس گفته های دیگران و یا شنیده های حرف دیگران در مورد ذهن رو میپذیریم و اون میشه تعریف ذهن واما حالا موضوع مقاومت ذهن که افراد میگن چی هست ؟؟؟
ذهن ما اصلا مقاومتی نداره و این در اثری تعریفی که شما بهش ربط میدید به وجود میاد ذهن ما عضوی از بدن ما هست مثل دست و پای ما آیا تا حالا شده به مهمانی و جایی برین و این پا با شما نیاد ،؟؟؟خنده داره بله چرا خنده دار چون تا حالا همچین چیزی نشنیدیم که بخواهیم آب بخوریم و دست من بگه به من چه من لیوان آب رو نمیگیرم و یا اینکه بخوام برم مهمونی و پای من بگه به من چه مهمونی نمیام من میخوام بیام میخوام خونه باشم و یا قلب من بگه از این به بعد نمیخوام تپش کنم میخوام یک ساعت برای خودم باشم برو هر کاری میخواهی بکن ببین اینها اعضای بدن من هستن و اینها همه در خدمت من هستن همانطور که پا و دست و قلب نمیتونن مانع من باشن و نمیگن نمیخوام مگر خودم مانع از فعالیت اونها بشم .پس ذهن من هم مقاموت نداره مگر اینکه خودمون تنبلی کنیم و تمرینات رو انجام ندیم و توجیه اون تنبلی خودمون بگیم ذهن مقاومت داره در مقابل انجام هر کاری که میتونیم انجام بدیم اما انجام نمیدیم .
پس بدونید چیزی به عنوان مقاومت ذهن وجود نداره و این خودمون هستیم که اگر میخواهیم کاری انجام بدیم نمیدیم خودت رو برتر از ذهن و دست و پا بدون دست ما بدون ما هیچ فایده ای نداره اون فردی که نقاشی زیبا میکشه ربطی به دستش نداره دست یک ابزار هست و در واقع اون قدرت ذهن اون فرد هست که اون رو تبدیل به یک نقاش خوب و ماهر کرده اگر دست رو از اون فرد جداکنی و به فرد دیگر پیوند بزنی اون دست که قابلیت کشیدن نقاشی رو نداره دست در خدمت انسان هست همانطور که پا و ذهن هست پس ذهن چیز برتری نیست مثلا طرف میگه من چند سال میخوام مواد رو ترک کنم اما ذهن نمیزاره و اما خبر نداره این خودش،که با اشتیاق داره تکرار میکنه و ذهن قدرتی از خودش ند اره پس من باید قدرت خودم رو درک کنم و بر همه چیز قدرتمند و مسلط باشم حتی ذهنم و این ذهن هم تحت سلطه ی من هست و من به خودم باید بگم همانطور که تا حالا ذهن من رو چاق کرده الان هم میتونه من رو لاغر کنه تعریفهای شما از موضوعاتی که نمیبینید باید عوض بشه .
بعضیا تعریف متفاوت از خدا دارن و خداوند رو به همون شکل در زندگیشون میبینن اگر تعریف شما از خداوند این باشه که موجودی عصبی و انقام گیر و مریض هست که دوست داره فقط انسانها رو امتحان کنه که ببینه کی بهشت بره کی جهنم بره این تجربه ی خوبی نیست و این باعث میشه همیشه هر وقت حرف از خدا بشه شما با ترس و لرز وارد این مقوله بشین فقط بستگی به این تعریف شما داره چرا ؟ چون خداوند دیدنی نیست و هر تعریفی از خدا خدا نیست .
ذهن ما یک موضوع متافیزیکی هست که به هر شکلی که من در مورد اون تعریف داشته باشم اون در زندگی من نقش داره پس تا میتونم باید کوچیکش کنم و قدرت رو از اون بگیرم و بگم ذهن من همیشه مثل دست و پای من همراه من هست .
چقدر این نگاه عالی که ذهن من با تمام امکانات خلق کنندگی و خوبی که داره در اختیار من هست و من قدرت رو به خودم میدم که من با نوع نگاهم و توجهم و کنترل ورودی هام از این ابزار برای خلق خواسته هتم استفاده میکنم و اون به خودی خود هیچ قدرتی نداره که من رو بدبخت کنه و یا خوشبت کنه این منم که مسیرم رو انتخاب میکنم و ذهنم هماهنگ با من در اون مسیر حرکت میکنه و خواسته هام رو خلق و یا نابود میکنه و هیچ مقاومت ذهنی در کار نیست .
من از این به بعد با کنترل ورودیها و توجه ام بر نکات مثبت و حال خوب و بودن در مسیر و هر روز قدم برداشتن برای خودم روابط زیبا و سلامتی و خوشبختی و اندام زیبا و ثروت و سعادت رو به ارمعان میارم و دهنم درراین مسیر زیبا کاملا هماهنگ با من هست و همراه من هست .
من همین دیشب یه موصوعی برام پیش اومد که واقعا میتونست حالم رو بد کنه و خودم رو سرزنش کنم که چرا این کار رو کردم و … اما چون در این مسیرم سریع حالم رو بهتر کردم و نگاهم رو به این موضوع تغییر دادم و تو جهم رو بر روی نکات مثبت گذاشتم و خدا رو شکر نتیجه خیلی بهتر شد .
من در زمینه ی تناسب اندام هم هیچ مقاومت ذهنی ندارم و کاملا ذهنم هماهنگ و همراه من هست و هر روز با هم در این مسیر زیبا یک گام برمیداریم و تمریناتش رو انجام میدیم و هر چقدر بیشتر این مطالب رو تکرار کنم ذهن من برای خلق خواسته ی تناسب اندام عالی تر من رو همراهی میکنه .
من عاشق جسم جدیدم هستم که ساخته و پرداخته ی افکار جدید من هست و خلق شده ی ذهن جدید من هست .(فقط و فقط خودم تک نفره دارم این جسم رو با افکار و باورهام و قدرت ذهنم شکل میدم و چقدر این نتیجه برای من شیرین هست و لذت میبرم از خودم حتی بدون نتایج من از اعمال و رفتارهای جدیدم و از ورژن جدید خودم هم لذت میبرم و با خودم حال میکنم )
چقدر زیبا هست بتونیم جسم جدیدی رو خلق کنیم (من تا حالا تونستم جسم جدیدی خلق کنم ولی بازم باید جدیدترش کنم و یه جسم با وزن ۵۹ کیلو و سایز ۳۸ باید خلق کنم و لذتش رو ببرم و تلافی تمام دوران رژیم و چاقی رو در بیارم )
مثل :وقتی نقاشی قشنگ بکشیم اول خودمون لذت میبریم و بعد بقیه که خوششون بیاد ما هم بیشتر لذت میبریم . در واقع هم خودتون لذت ببرید و هم دیگران از شما لذت میبرن .(من بارها شده یه غدای خوشمزه و یا دسر خوشمزه درست کردم و هم خودم لذت بردم و هم بقیه لذت بردن و تعریف دادن و اون موقع از تعریف دیگران دوباره لذت بردم و یا یک لباسی پوشیدم که خودم لذت بردم و بقیه هم خوششون اومده و گفتن چقدر زیبا ست و من از اون تعریفا هم لدت بردم حالا اگر هم نگن برام مهم نیست اصل خودم هستم که لذت ببرم و اما اگر هم بگن خوشحال میشم و دستشون هم درد نکنه و اما به زودی یک جسم جدید خلق میکنم که اول خودم از جسمم خیلی لذت میبرم و بعد بقیه هم از این متناسب شگفتی ساز لذت میبرن که در کما ل آزادی متناسب هست و اما این رو هم بگم من الان هم دارم از هر ثانیه ی زندگیم و خودم و جسمم لدت میبرم و حال دلم عالیه )
یکی از موانع عدم موفقیت انسانها هم در لاغری و هم در بقیه ی جنبه های زندگی چی هست :
موضوع اصلی این جا لاغری هست ولی میشه در بقیه جنبه ها هم از اون هم استفاده کرد .
یکی سری موضوعات فیزیکی هستن و وجود خارجی دارن و قابل لمس هستن و یک سری موضو عات متا فیزیکی هستن و وجود خارجی ندارن و قابل لمس و دیدن نیستن مثلا اگر من در مورد ماشینم توضیح بوم که چه خصوصیاتی داره شما هر جا دیدین اون ماشین رو میشناسین که ابن ماشین من هست
و یا اگر من در مورد مکانی توضیح بدم هر کس میتونه تصورش کنه و اگر رفت اونجا میگه اینجا همون جا هست که من درموردش توصیح دادم و این مسایل فیزیکی هست و قابل دیدن هست و شخص میتونه لمسش کنه و تجربه اش کنه
و یک سری موضوعات فیزیکی نیستن و هر کس بنا بر دلایل و توضیحاتش و افکار و عقایدش اون رو درک میکنه و در واقع هر انسان بر اساس درک خودش و فهم خودش اون رو تجربه میکنه و قابل لمس و دیدن نیستن مثل تعریف عشق و ممکنه هر کس یه تعریفی داشته باشه بنابر تجربه اش و یا تعریف دیگران که هر کس توضیحی داده و تعریفش میکنه مثلا شادی: تعریفها متفاوت هست کسی ممکنه با دیدن یک درخت شاد بشه یا کسی ممکنه با بزن و برقص بگه من شاد میشم در مورد احساس و ترس و ذهنم همین هست .( پس مسایل متا فیزیکی بستگی داره در ذهن ما چه تعریفی از اونها وجود داره و یا عقاید و افکار و اندیشه های ما در مورد اون موضوع چی هست که حالا یا از اطرافیان و یا جامعه و یا خانواده و رسانه ما از اون موضوعات تعریف داریم و درواقع تجربه هایی که از اون موضوعات هم به دست میاریم بر اساس همون افکار ما هست و ما چیزی خارج از افکار و اندیشه ها تجربه نمیکنیم در وافع میگیم از کوزه همان تراود که درون اوست باید ببینم مخزن ما با چه افکاری پرشده همان طور ما خروجی میگیریم پس از این هست که ممکنه دو نفر زیر یک سقف زندگی کنن اما زندگی اونها متفاوت بشه و زندگی هر کس با کس دیگه متفاوت هست پس خواهشا مخزن خودتون رو با هر چیزی پر نکنید ورودیهای خودتون رو کنترل کنید حالا شاید در مورد مسایل فیزیکی بد نباشه بپرسیم چون نتایج برای همه یکسان هست شاید حتی کمک کسی هم بکنیم مثلا بگیم فلان مارک از لباسشویی رو خریدیم اما راضی نیستم و ما میتونیم از تجربه ی اون شخص استفاده کنیم و یا فلان جاده برای رسیدن به اون شهر خوب نبوده نرو چون امکانات نداره و جاده ی خطر ناکی هست و کمک کنیم به کسی ولی در مورد مسایل متافیزیکی از هرکس هر چزی رو نباید بشنویم )
در مورد ذهن چه تعریفی داری
و اما تعریفی که نسل به نسل میچرخه این هست که میگن ذهن مقاومت داره اما نمیدونن چی هست ؟؟
مثلا میگه من میخوام فایل گوش کنم و دوره ها رو انجام بدم اما ذهنم نمیزاره .
ذهن شما هیچ مقاومت و اختیاری نداره و اون رو ما در ذهنمون میزاریم ذهن ما عضوی از ما هست که دیده نمیشه مثل دست یا پای شما و شده تا حالا بخوای بری مهمانی و پای شما بگه من همراهتون نمی یام چون همچین چیزی نشنیدین تا حالا یا شده تشنه تون باشه و دست شما بگه به من چه من لیوان رو دستم نمیگیریم یا …اینها همه اعضای بدن ما هستن و در خدمت ما هستن همانطور که دست نمیتونه از فرمان ما سرپیچی کنه ذهنم نمیتونه سرپیچی کنه مگر تعریف اشتباه داشته باشیم از ذهن و فکر کنیم کار اون هست نه به خاطر تعریف ما هست .(ذهن ما مثل مخزنی هست پر از افکار و باور و اندیشه های ما که ما رو میتونه به سمت خوشبختی و یا بد بختی ببره حالا انتخاب با ما هست با چه ورودیهایی میخواهیم اون رو پر کنیم ؟هر چقدر افکار و اندیشه های ما مثبت تر باشه و خالص و پاک تر داشته باشیم به سمت خوشبختی و سعادت و نعمتهای بی نهایت حرکت میکنیم و اما هر چقدر مخزن ما مملو از افکار و اندیشه های منفی و ناخالص پر باشه ما به سمت بدبختی و مشکلات حرکت میکنیم و شرایط برای ما سخت میشه دقیقا مثل رانندگی با ماشین دنده اتوماتیک و دنده ی دستی میشه دیدین چقدر فرق دارن با هم و حالا زندگی با افکار درست و مثبت باعث میشه که تجربه ی یک زندگی اتوماتیک رو داشته باشین و لذت ببرین از جاده و بیشتر بهتون خوش بگدره و اما افکار منفی اگر داشته باشیم رانتدگی با ماشین دنده ی دستی هست و خیلی رانندگی برای ما سخت میشه و انچنان لدتی هم نمیبریم حالا انتخاب با خودتون هست کدوم ؟؟)
چون ذهن رو نمیبینی و تجربه لمس کردنش رو نداری یه چیزهایی میگی مثلا ذهن من مقاومت داره نه مقاومت نداره و ما تنبلی میکنیم پس طرف فایلها رو گوش نمیده و میگه ذهنم مقاومت داره در صورتی که خودمون تنبلی کردیم در انجام هر کاری که میتونیم انجامش بدیم اما ندادیم .
ممکنه با کسی قهر باشی و بهت الهام بشه برو آشتی کن حالت بهتر میشه آرامشت بهتر میشه اما ذهنت میگه نه نرو به خاطر مقاومت نیست به خاطر تعریفهایی هست که در ذهنت داری مثلا اون شخص میگه اره کم اوردو اومد آشتی و یا افکار این چنینی و … و این مقاومت ذهن نیست و طرف مقابل هم از این افکار داره که نمیاد آشتی پس اونم همینطور هست .(پس نباید تعریفهای غلط از ذهن برای خودمون داشته باشیم که بیفتیم به سختی و مشکلات و بعد بگیم دیدی ذهن ما مقاوت داره نه آگاه باش که این ذهن جز مسایل متافیزیکی هست و بعضیا با تعریفهای اشتباه دارن به اشتباه تجربه اش میکنن و اما ما باید با تعریفهای درست از این ذهن درست استفاده کنیم تا به سمت سعادت و خوشبختی حرکت کنیم پس من میگم ذهنم مثل بچه هست که دارم تربیتش میکنم و به زودی با اون به نتایج بزرگی میرسم )
چیزی به عنوان مقاومت ذهنی وجود نداره و ذهن تحت نظر و سلطه ی شما هست
و خودتون رو برتر از ذهنتون بدونید مثل تمام اندام های بدن تا وقتی که من هستم و زنده هستم اون اندامها به در د میخورن و در خدمت من هست و ذهن هم تا من هستم و زنده هستم در خدمت من هست و به در میخوره فکر نکن چیز خاصی هست .پس نگو من میخوام کاری کنم و اما ذهنم مقاومت کرد
تعریف اشتباه ما از ذهن باعث شده ذهن احساس قدرت کنه این ذهن هیچ قدرتی از خودش نداره و باید قدرت خودت رو درک کنی و بگو من از هر چیزی برترم حتی ذهنم و ذهن تحت سلطه و کنترل من هست و از این ذهن من برای چاق شدن استفاده کردم و حالا میخوام از اون برای لاغر شدن استفاده کنم (پس ذهن اصلا چیز خاصی نیست یه اندام هست که دیده نمیشه و در من وجود داره و در خدمت من هست و اگر من بمیریم اونم از بین میره پس من از ذهنم بالاتر هستم و اون تحت کنترل من هست و من از اون باید به درستی استفاده کنم مثل چشم و یا گوش،و یا دست و یا هر اندام دیگه ام باید از اون استفاده کنم در مسیر رسیدن به خواسته هام و این عضو متافیزیکی رو خداوند فقط به انسان داده تا انسان اختیار داشته باشه و یا هدایت بشه یا گمراه بشه )
تعریفهای شما باید از موضوعی که نمیبینید تغییر کنه تا ماهیتش عوض بشه
حتی برای خدا و ند هم تعریفای متفاوتی هست چون دیده نمیشه و هر کس یه طوری اون رو تعریف میکنه و برای خیلیها خدا خوب هست و خیر و خوبی میده و برای خیلیها خدا فقط زحر و بدبختی میده وهر کس هر تعریفی داره از خداوند داره خدا همانطور براش در میاد اگر فکر کنی خداوند موجود انتقام گیر و خشمگینی هست که میخواد ما رو امتحان کنه پس همیشه میترسی و نگرانی چرا ؟چون خدا دیدینی نیست و اما هر تعریفی در مورد خدا خدا نیست .(خدای من با خدای تو فرق داره و هر کس خدای شخصی خودش رو داره و چقدر قشنگ خدای شخصی برای خودمون بسازیم که فقط خیر و خوبی باشه و تنها قدرت جهان باشه و محکم و استوار من رو در آعوشش،گرفته و مواطب من هست و هر لحظه من رو هدایت و حمایت میکنه تا من به بهترین شکل زندگی کنم و غرق در شادی و ارامش و خوشبختی و سعادت باشم و مثل یه بابا ی دلسوز و مهربون عاشق من هست که گمراه نشم و ازش دور نشم و من همچین خدایی دارم و هر کس هر طور خدا رو باور کرد همانطور براش در زندگی دیده میشه و هر کس در هر جنبه از زندگیش مشکلی داره و یا کمبودی داره برای این هست که در اون مورد تعریف و باورهای درستی در ذهنش نیست و ایمانش به خدا در اون مورد مشکل داره پس اول باید مخزن خودتون رو با افکار و باورها و عقاید درست پر کنید تا نتایج و خروجی درست بگیرید یعنی مطابق هم باید باشن )
روی موضوعات فیزیکی و متافیزیکی تمرکز کن و ذهن متافیزیکی هست و بگو اون فدرتی نداره و کوچیکش کن و بگو اون همراه من هست و هر طور من بخواهم همراه من میشه ( ذهن اصلا چیز خاصی نیست و من دارم ذهنم رو مثل یک نوزاد پروش میدم و بزرگش میکنم و اون هیچ چیز بلد نیست و تو باید تربیتش کنی و ذهن من الان ۱۷ ماه هست که همراه من هست و من این تولد اگاهانه ی ذهنم رو دوست دارم و میدونم اون هیچ چیز خاصی نیست در اختیار من هست این فرزند ۱۷ ماه و در آعوش،من هست و حالا یه جاهایی ممکنه لجبازی کنه اما با نشون دادن الگو و نمونه و اگاهی های عالی سریع میپذیره و به سمت من میاد پس اصلا چیز خاصی نیست این ذهن و هیچ مقاومتی نداره در اختیار تو هست و مال تو هست دقیق مثل یک نوزاد اگه دوست داری میتونی به روش خودت تربیتش کنی میتونی هم بگی نه من نمیتونم تربیتش کنم که اون از تنبلی خودت هست و بزاری بره و بقیه هر چیزی خواستن یادش بدن و روش اثر بزارن و از کنترل تو خارج بشه و اما من الان دارم با خواستهام همسوش میکنم مثل خواسته ی لاغری من میخوام ذهنم رو همسو با خواسته ام کنم از طریق گوش دادن به فایلها و نوشتن دیدگاه و تمرین های عملی )