🔙 اگه هنوز جلسه پنجم: توجه ذهنی به لاغری رو نخوندی، پیشنهاد میکنم اول اونو کامل کنی.
🌟 وقتی با دل و ذهنت آرزوی لاغر شدن رو به ناخودآگاه میسپاری، همهچی بستگی داره به اینکه چقدر این مسیر رو برات آسون و طبیعی تصور میکنی.
✨ اگه بتونی لاغر شدن رو مثل یه اتفاق ساده و شیرین ببینی، مثل پوشیدن لباس دلخواهت توی یه روز آفتابی، ناخودآگاهت هم راحتتر باهات همراه میشه.
💫 هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن یعنی هم باورت بگه میشه، هم قلبت حسش کنه!
🍃 اونوقت بدنت هم با شادی وارد مسیر تناسب میشه، نه با فشار و اجبار…
🌀 راز لاغری همین سادگیشه؛ فقط کافیه طبیعی بودنش رو بپذیری.
💭 باور نکردی؟ بدنت هم باور نمیکنه!
🧠 اگه هنوز ته دلت فکر میکنی لاغر شدن کار سختیه یا فقط مخصوص آدمای خاصه، باید بدونی این همون باوره که مثل یه مانع جلوی تغییر بدنتو گرفته.
هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن از همینجا شروع میشه: اینکه توی ذهنت، لاغری رو ممکن، ساده و طبیعی بدونی.
❌ وقتی ذهن میگه «نمیتونم»، بدن هم همراهی نمیکنه.

🔑 نقطه شروع تحول، همونجاست که هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن شکل میگیره.
یعنی چی؟ یعنی باید لاغری رو توی ذهنت ممکن، طبیعی و در دسترس بدونی… درست مثل نفس کشیدن 🌬️
🍃 مهم نیست چند ساله با اضافه وزن دست و پنجه نرم میکنی، چند بار رژیم گرفتی یا چند سالته…
تا وقتی تصویر ذهنیات از خودت یک آدم چاق و شکستخوردهست، ذهنت هم همون رو به بدنت منتقل میکنه.
🌈 ولی بهمحض اینکه با تمام وجود باور کنی که «لاغری برای منم ممکنه»، اتفاق شگفتانگیز میافته:
هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن فعال میشه!
و ذهن ناخودآگاهت شروع میکنه به ساختن یه نسخهی جدید از تو:
👗 تویی که لباس دلخواهتو با لبخند میپوشی…
👣 با سبکی قدم میزنی…
😍 توی آینه به اندامت نگاه میکنی و از خودت لذت میبری!
🌀 وقتی این تصویر توی ذهنت تکرار بشه، حس لاغر بودن قویتر میشه، منطق قدیمی و منفی عقب میره و ذهن و بدنت با هم یکی میشن.
🎯 این یعنی شروع واقعی مسیر لاغری؛ جایی که دیگه لازم نیست خودتو مجبور کنی، چون بدنت خود به خود در مسیر درست حرکت میکنه.
💖 یادت نره: هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن نهتنها ممکنه، بلکه تنها راه لاغریِ موندگار و بدون رنج همینه!

جنگ بین منطق و احساس رو تموم کن تا بدنت همراهت بشه!
🧠 تا وقتی داری این مطلب رو میخونی یعنی یه صدای درونت هست که میگه: «لاغر شدن طبیعیه، شدنیه، برای من هم ممکنه!» ✨
اگه این حس درونت نبود، نه اینجا بودی، نه مسیر لاغری ذهنی رو انتخاب میکردی.
ولی چی باعث میشه با وجود این ایمان درونی، هنوز نتیجهی دلخواهت رو نگرفته باشی؟ 🤔
💥 دلیلش یه ناهماهنگی پنهانه؛ احساس درونت باور داره که لاغری طبیعیه، ولی منطقت هنوز گیر کرده به باورهایی مثل:
- چاقی ارثیه 😕
- سنم بالاست 😓
- تحرکم کمه 🚶♀️
- غذا رو نمیتونم کم کنم 🍕🍟
و این ناهماهنگی درست مثل کشیدن دو طرف یه طناب میمونه. بدنت نمیدونه باید کدوم سمتو انتخاب کنه!
🌈 اما خبر خوب اینه: وقتی بتونی هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن رو بسازی، جادو اتفاق میافته…
✨ اول باید ذهنتو مشغول فکر کردن به لاغر شدنت کنی. نه با زور، نه با استرس… با عشق و آرامش!
با تمرینهایی مثل پاسخ دادن به پرسشهای ذهنی روزانه، ذهنت کمکم به مسیر لاغری عادت میکنه.
🌙 بعد باید «تجسم شبانه» رو وارد بازی کنی؛ یعنی هر شب قبل خواب، خودت رو در اندامت ایدهآل تصور کنی. لباس مورد علاقت رو پوشیدی، داری توی آینه به خودت لبخند میزنی… 😍
🌀 این تصویرسازی باعث میشه احساس لاغر بودن، واقعی و زنده بشه؛ تا جایی که حس طبیعی بودن لاغری، منطق قدیمی و محدودکنندهات رو کنار بزنه.
🧩 نتیجه؟ ذهن ناخودآگاهت دیگه برنامه چاقی رو تکرار نمیکنه. چون تصاویر چاقی که سالها درش ذخیره شده بودن، با تصاویر جدید و دلخواهِ تو جایگزین شدن.
🍃 حالا دیگه بدنت آمادهست که نه فقط وزن کم کنه، بلکه به تعادل و تناسب پایدار برسه… چون ذهن و احساست در یک مسیرن 💖

💓 احساس لاغری؛ جرقهای که بدنتو روشن میکنه!
🧠 لاغر شدن فقط یه خواسته نیست، یه احساس درونیه. تا وقتی توی دلت حس میکنی لاغری برای تو عادی نیست یا دور از دسترسه، ذهن ناخودآگاهت هم اون رو نمیپذیره.
یعنی چی؟ یعنی حتی اگه هزار تا رژیم بگیری یا ساعتها ورزش کنی، اما احساس لاغری توی وجودت نباشه، بدنت واکنشی نشون نمیده… مثل یه قفل که کلید اشتباهی بهش خوردی 🔒
🍃 از اونور هم یادت باشه:
همه ما بارها و بارها احساس چاقی رو تجربه کردیم.
- وقتی لباسمون تنگ شد 😕
- وقتی توی آینه خودمونو سنگینتر دیدیم 😞
- یا حتی وقتی از نگاه دیگران احساس چاقی کردیم 👀 و نتیجه؟ بعدش واقعاً چاقتر شدیم!
📌 حالا وقتشه این فرمول رو برعکس کنیم!
یعنی قبل از اینکه جسممون تغییر کنه، احساس لاغری رو بسازیم و به ناخودآگاهمون انتقال بدیم.
✳️ این همونجاست که هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن اتفاق میافته و مسیر تغییر شروع میشه.
🌙 هر شب، یه تصویر ذهنی بساز از خودت با اندامی متناسب.
لباس مورد علاقهت رو پوشیدی، داری توی جمع میخندی، سبک و رها قدم برمیداری…
✨ حالا بذار این تصویر بره به عمق ذهن ناخودآگاهت.
📅 و هر روز، با پرسشهای ذهنی لاغری، این حس رو بیشتر و بیشتر در خودت گسترش بده.
🌀 به محض اینکه این احساس به ناخودآگاهت برسه، رفتار، انتخابها و حتی میلهات به شکل خودبخودی شروع به تغییر میکنن. بدون اجبار، بدون زور.
🎯 یادت نره: قبل از اینکه لاغر بشی، باید احساس لاغری رو در خودت بیدار کنی… اونوقته که رؤیای تناسب اندامت طبیعی و شدنی میشه!
طبیعی بودن لاغری
فایل صوتی هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن را با دقت گوش کنید.
👉 برای ادامه این مسیر، برو سراغ جلسه هفتم: بیدارسازی نیروی لاغری درون.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.71 از 82 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
به نام خدای خوب ونازنینم،لاغری چه حسی داره؟ حس خوشحالی،حس امیدواری داره حس اینکه بلخره برامنم میشه،بلخره برامنم شد،همیشه شعبون،یه بارم رمضون،همیشه سختی ونشدن،یه بارم راحتی وشدن،
خدا رو شکر واکنش اطرافیان داره میاد امروز همسرن گفت لاغر شدیا،ومن انگار دنیا رو بهم دادن وخوشحالترینم تغیرات منم شروع شده،فقط باید حواسم باشه ،عجله نکنم ولیز نخورم
نشان های دریافت شده
به نام خدای خوب ونازنینم،متناسب بودن چه حس قشنگی داره،حس امیدواری داره،امروز داشتم فایل چرا چاق شدم چرا لاغر نمیشم رو گوش میدادم،واقعا توی اون لحظه چقدر حس امیدواری کردم،چقدر خیالم راحت شد،یه لحظه توی ذهنم اومد که دیرو زود داره ولی سوختو سوز نداره،واقعا هم همین طور هست،بستگی به این داره که شما چقدر ایمان داشته باشید،وچقدر قبول داشته باشید این مسی رو،بستگی داره به این که شما چقدر آموزش ها رو به عمل تبدیل میکنید،امکان نداره نتیجه نگیرید،چرا؟چون این همه آدم نتیجه گرفتن،پس باید روی این راه تمرکز لیزری بزارم،وهر جوری شده بیشتر وقت خالی کنم وبیشتر ویس ها رو گوش کنم،خدا رو شکر میکنم که خیلی بیشتر از گذشته درک میکنم وبیشتر آموزش ها رو میفهمم
نشان های دریافت شده
به نام خدای خوب ونازنینم، باعرض سلام خدمت دوستان گرامی،تجربه دیروزم رو میخوام تعریف کنم،من توی یکی از شهرستانهای اصفهان زندگی میکنم منطقه سردسیری هستیم،وتوی منطقه ما گرمیجات خیلی استفاده میشه،دیروز یکی از همسایه ها اومد مغازه وازم خواست براش قوتو گرمیجات درست کنم،وبعد گفت که مغزیجاتم بگیرم ببرم قاطیش کنم ،من تو ذهنم زنگ خورد ،گفتم یا ابلضل این هم گرمی با مغزیجات چه شود؟دوسه تا مشتری دیگه هم بودن وشروع کردن از خوردن نخوردن حرف زدن،این خانم خیلی خوش اندام هستن،شروع کرد از خوردن هر روز روغن حیوانی با نون به همراه چایی شیرین گفت،ما هممون حالمون بد شد گفتیم کی اینارو باهم میخوره وقسم خورد که ما همیشه کارمونه،اگه مرغو گوشت نداشته باشیم طوری نیست ولی باید روغن گل داشته باشیم،وشاکی بود که بچه هاش اینقدر می خورن،گفتم خب بزار بخورن من یه عمره حسرت به دلم که روغن حیوانی بخورم،گفت نه دیگه ،آخه اینو میخورن دیگه گشنشون نمیشه دیگه غذا نمیخورن،من گفتم اگه من بخورم روغن گل،سرم درد میگیره ،گفت نه،مگه چقدر میمالم رونون؟ یه ذره که مزه بگیره، تا چند ساعت سیرم،اینجا بود که یاد حرفای استاد افتادم که گفتن متناسبا به اندازه میخورن،اصلا فکر چاقیشون نیستن ،ووقتی سیر هستن هیچ غذایی رو نمیخورن،دیروز که اون خانم همسایه تعریف میکرد یه مقدار دوباره مثل گذشته منفی باف شروع کرد حس حسرت خوردن رو به من بده،که سریع خودمو جمعو جور کردم وگفتم نه،من الان دارم یاد میگیرم چجوری باید زندگی کنم ،من قول دادم که به افراد متناسب توجه کنم،بعد این خانم که در همسایگی من مغازه فروش لوازم خانگی داره،شروع کرد از اینکه چجوری به روحیش میرسه تعریف کرد گفت،وقتی بچه ها میرن مدرسه من آهنگ میزارم میرقصو ۷تا۸ البته شبا تمام کارامو میکنم واز اینکه سعی میکنه از زندگی لذت ببره گفت،واصلا با کسی کاری نداره وتمام سعیش اینه که فقط با خودش زندگی کنه،وبا دوستاش بگرده چون وقتی با دوست هستی دیگه کسی از غمو غصه حرف نمیزنه،امروز داشتم فایل دوره ورود به سرزمین لاغر ها رو گوش میدادم،فایل زندگی کنید بود،چقدر قشنک استاد همینارو میگفتن این فایل جزئ فایلهایی شد که باید هر روز گوش کنم،ممنونم استاد بابت این همه لطفی که دارید واینجا به جز لاغر شدن برادرانه بهمون خوب زندگی کردن رو یاد میدید
نشان های دریافت شده
سلام سحر خانم عزیزم،ممنون که جواب دادین،من کلا زیاد ضعف میرم،بعد از خوردن میوه هم غش میکنم،یه چیزی رو تازه بهش پی بردم،این که،چند روزی هست که وقتی موقع غذا خوردن میشه من میگم پیش خودم که من فعلا سیرم،تا گشنم نشه نمیخورم،مثلا ساعت ۱۲ هست ومن تازه چایی با دوتا تیکه ویفر خورده بودم،وپیش خودم گفتم که خب من که گشنم نیست،الان که پسرم اومد باهاش ناهار نمیخورم وصبر میکنم هر وقت گشنم شد اونوقت میخورم،دقیقا وقتی این فکرها رو میکنم چنان گرسنم میشه که انگار دوروز هست چیزی نخوردم،من حتی ده دقیقه بهد از خوردن غذا هم همین جوری میشم گشنم نیست چون سیر خوردم،ولی ضعف میکنم انگار یه عالمه قره قوروت خورده باشی یا یه عالمه رب انار ترش خورده باشی
نشان های دریافت شده
به نام خدای خوب ونازنینم،چند وقت بود توی اینستا پستهایی برام میومد از سقوط کابین آسانسور،ومن برا بچه هام میفرستادم که مواظب باشید هر وقت میخواید برید تو آسانسور کابین آسانسور خالی نباشه،اول خودتون رو ببینید تو آینه وبرید داخل آسانسور،امروز رفتم آزمایشگاه ،سوار آسانسور شدن،گفتم خب اول خودمو ببینم تو آیینه،دیدم ووارد شدم در که بسته شد بین طبقات برق رفت برا ۵ ثانیه واومد چنان طپش قلبی گرفتم که نگو،رفتم فیش آزمایش رو دادم واومدم دوباره سوار آسانسور شدم،فک کنم اتصالی داشت،برق رفتو اومد ،در آسانسور دوسه بار بازو بسته شد،منم گفتم،بنده خدا این نشونس ،این میخواد سقوط کنه،از بس تو فکرش بودی،در آسانسور باز موند منم فرار کردم،اومدم بیرون ورفتم از پله اومدم پایین،این یه درس بود برام که توجهم به مسایل چجوری اونها رو به زندگیم دعوت میکنه،ویاد تمرین های سایت افتادم،که توجه به چاقی،چاقی رو به زندکیم آورده،وتوجه به لاغری ،لاغری رو به زندکیم میاره،بعد اومدم مغازه،یه مشتری اومد گفت خانم شما آویشنو گل گربه میخرید؟خودم رفتم صحرا آوردم،نگاش کردم یه خانم با قد نسبتا بلند بود کاملا متناسب،جوری از کار کردن وصحرا رفتن حرف میزد که شور وشوق رو توچشماش میدیدم،گفتم صحرا رفتن شخته؟گفت نه،من خیلی دوست دارم،من برا باغ های مردم هم میرم،آلو میچینم،خیلی باصفاس،خیلی کیف میده،الانم فصل گردو چینی هست،میخوایم بریم گردو بچینیم،چقد دلم خواست منم متناسب بودم،منم از کار کردن ورفتن به طبیعت لذت میبردم،نذاشتم حسم بد بشه،تودلم گفتم عیب نداره،حالا دیگه شروع شده تغییرات منم،اشکال نداره،منم لاغر میشم،زانو دردام خوب میشه،انشالله دیگه بهار منم میرم طبیعت،شاید برا زمستون بتونم برم پیست اسکی،فقط نذاشتم احساسم بد بشه وخودمو با اون خانم همراه دیدم قبلنا تو این طور بحثا گیر میکردم،حالم بد میشد خودمو ناتوان میدیدم،احساس میکردم گیر کردم تو این بدن ،انگار زندانی این کالبد بود ولی امروز خودمو امیدوار دیدم،ومصمم تر شدم که بیشتر بچسبم به دورم،این آموزش ها گنجن،من باید بیشتر قدرشونو بدونم،خدایا ممنونم بابت این جایی که هستم ممنونم به خاطر این حالو هوایی که دارم شکرت
نشان های دریافت شده
سوال ۱:متناسب بودن به من حس تونستن میده،حس قدرت میده حس میکنم منم اختیار زندگیم رو دارم،من میتونم زندگیم رو درست کنم،من میتونم خودم پازل قشنک زندگیم رو بچینم، بهم حس اعتماد به نفس میده،دیروز ویدیو شگفتی سازان رو که میدیم میگفتن چقد رو اعتماد به نفس من تاثیر گذاشته،که میتونم به راننده بگم از این مسیر برو،قبلا اینجوری نبودن،الان که فکرشو میکنم،من توخیلی از جاها ،پیش خیلی از آدما،دهنم بسته بوده،خیلی جاها حقم پایمال شده وعلتش فقط اعتماد به نفس پایین وعزت نفس پایینم بوده ،من در کنار لاغر شدن،عزت نفسم رو به دست میارم،یکی از چیزهایی که خیلی این وسط تاثیر داره خوندن وگوش دادن میثاق نامس،که هر روز مرهمی روی دردهای دل منه،انگار یه نفر وکیل منه وهمش داره این رو به دنیا میگه ،هر چی تو میثاقنامس،حق منه ،که نتونستم ازش استفاده کنم،چون چاق بودم،ودیگران ازش سو استفاده کردن،وچون هیچی نمیگفتم دیگران میگفتن فاطمه دل مهربونی داره،گذشت میکنه ،نه من گذشت نمیکردم،چون عزت نفس پایینی داشتم،از حق خودم دفاع نمیکردم اصلا حقی برا خودم قائل نمیشدم ،توخانواده خودم هم همین طور بودم،خودم اصلا برا خودم ارزشی قایل نمیشدم،اگه گوشت بود برا بقیه میزاشتم،بهترین میوه ها رو برا بقیه میزاشتم،نه اینکه نباشه ها،بود،من خودمو لایق بهترین چیزها نمیدونستم،سوال ۲:از چه تغیراتی در بدن خودت لذت میبری؟ازین که هر وقت میرم جلو آینه خودمو دوست دارم لذت میبرم،ازین که وقتی شونه میکنم موهامو خودمو دوست دارم لذت میبرم،من برای اولین بار تو سن ۴۴ سالگی چند روز پیش موهامو خرگوشی بستم،اینقدر بهم میومد،این قدر خندیدم،واشک حسرت توی چشمم اومد که ای دل غافل من زندگی نکردم،بعد که خودمو سیر دیدم ددیوانه بازی در آوردم ،خودمو جمعو جور کردمو رفتم مغازه، ازین که وقتی میرم جلو آینه یه نمه غبغبم رفته تو خوشحالمسوال ۳:چه باز خوردی از اطرافیان دریافت کردی؟یکی از مشتریا گفت لاغر تر شدی،حدودا یک ماهم نیم بود نیومده بود مغازم،فکر کرد چون اوتمیل میخورم یا گرمی جات دارم لاغر میشمسوال ۴:چه تغیری در رفتار وافکر جدیدت میبینی؟نمیدونم چرا،ولی تمایل عجیبی پیدا کردم به خوردن نون،شاید به خاطر این باشه که مشتریا که حرف میزنن،همش مثال میزنن که فلانی لاغره،همش داره میخوره،تمام غذاهاشم میگه تا با نون نخورم سیر نمیشم،شاید به خاطر اون باشه،چون من یه عمر نون وبرنج رو عامل چاقیم میدونستم یه مطلب دیگه ای هم که برام پیش اومده اینه که هر وقت با غذا ماست میخورم ،قشنگ احساس سیری میکنم ،زود تر سیر میشم،ولی اگر سالاد بخورم ویا سبزی خوردن بیشتر غذا میخورم ودیر تر احساس سیری رو میفهمم،نکته دیگه ای که تو رفتارام اومده اینه که من وقتی گرسنه میشم کمتر دوست دارم میوه بخورم بیشتر میلم به غذا میره یعنی دوست دارم به محض گرسنگی غذا بخورم چون هر وقت میوه میخورم احساس گرسنگی شدید بهم دست میده،لطفا بگید عملم درسته یا نهسوال ۵:تا میتونم تو سایت باشم،تو گروه باشم،هرچه تو این فضا باشم آروم تر وامیدوارترم
نشان های دریافت شده
به به نام خدای خوب و نازنینم ان مع العسر یسرا همراه هر سختی آسان است هر وقت به سختی رسیدید فقط باید آسونیهاش رو ببینید،مسائل زندگی مثل یه سکه میمونه که دورو داره یه روش سختیه،یه روش هم آسانیه بستگی به دید شما داره،مثلا وقتی میخوای کارای خونه رو انجام بدی ،هم میتونی بازجر کشیدن کارهات رو انجام بدی وهم میتونی کاری کنی که همون کارها رو بالذت انجام بدی،کاری میخوای انجام بدی همونه ولی توهستی که تعیین میکنی سختش کنی وزجر بکشی ویانه لذت ببری،وزن کم کردن ورسیدن به تناسب فکری هم همینه،تو میتونی بازجر کشیدن ورژیم گرفتنو ورزش کردن وزنتو کم کنی ویانه،میتونی با یاد گرفتنِ یه روش راحت وزن کم کنی،اینجاما روش راحت رو یاد گرفتیم،فقط باید این رو یاد بگیریم که لاغری راحته وپیش خودمون تکرار کنیم ومثال بیاریم که راحته،من از بچگی این مشکل رو داشتم که خیلی تو انجام دادن کارهام سخت میگرفتم،مثلا اگه میخواستم ظرف بشورم ،برام یه غول بود،یه بار یادم نیست که چه کاری بود میخواستم انجام بدم،خیلی سختم بود،وانجامش نمیدادم،یه روز که خونه مادر شوهرم بودیم بحث همین کار شد ومادر شوهرم گفت ،اینکه کاری نداره ،خیلی راحته که،من اصلا همین جوری موندم،پیش خودم گفتم من با اینکه سواد دارم وجووونم این کار چقد برام سخته ولی مادر شوهرم که سواد نداره وبراش واقعا سخته ،خیلی راحت میدونه این کار رو،نه این که فکر کنید که الکی حرف میزنن،نه ،واقعا انجام هر کاری براشون اسونه ،چون این کار رو همیشه انجام میدن ومیگن خب اینکه کاری نداره،در واقع آدم عملگرایی هستن،چند وقته که منم همین جوری شدم وقتی میخوام کاری کنم وزورم میاد سریع این کلمه رو به کار میبرم،کاری نداره که،مثلا میخوام ظرف بشورم وخستم،پیش خودم میگم کاری نداره که،فقط ۵ دیقه میرم انجام میدم یه فقط میرم فلان جا رو تمیز میکنم ،اصلا خودمو خسته نمیکنم فقط چندتا ظرفو جابه جا میکنم،وقتی این قدر برا خودم ظرف شستن رو راحت میکنم،دیگه انگار یه مانعی از جلوی پام برداشته میشه وکارهام سریعتر وراحت تر انجام میشهتواین مسیرم همینطوری شدم وقتی نجوای ذهنی میاد سراغم ومیگه الان چند ساله توذاین مسیری پس چرا لاغر نشدی،این مسیر سخته،تو این قدر مشغله ذهنی داری ،نمیتونی با ذهنت لاغر بشی،اینایی رو که میبینی اینجان ودارن لاغر میشن فکرشون آزاده،تو نمیتونی،اونوقته که من میگم کاری نداره که لاغری باذهن فقط باید اصل نقطه سیری وگرسنگی رو رعایت کنی وبه هر مقداری که خوردی توجه نکنی ،همین،ومطمئن باشی وحرف های استاد رو ۱۰۰ در۱۰۰ قبول کنی وهیچ حرف دیگه ای رو قبول نکنی،اگه تا حالا نتیجه نگرفتی فقط به خاطر این بوده که حرف استاد رو باور نکرده بودیهرکی اومد هرچی گفت تو گوش کردی،یکی گفت قانون سلامتی تو بدو بدو رفتی،هر کی گفت رژیم کتو تو بدو بدو رفتی،هر کیگفت نون نخور بیا با بادومو کنجدو هر چیز دیگه بخور رفتی،هر کی گفت،بیا دمنوش بخور رفتی، وخلاصه واینستادی سر یه خونه،واز این شاخه به اون شاخه پریدی،دیروز رفتم گفتگو باشگفتی سازها رو دیدم توی هر سه تا ویدیو گفته شده بود که من حرفهای استاد رو به عنوان وحی منزل دونستم،ولی من چکار کردم،؟هیچی،باور نکردم،وپشیمونم،والان دیگه حرف هیچ کس رو باور نمیکنم وبه راحت بودن این مسیر ایمان دارم،وقتی بقیه به این راحتی لاغر شدن پس منم میشم،وهر وقت استاد چیزی رو میگن که من قبول ندارم ،دیگه نمیام باهاشون مخالفت کنم،سریع دهن منفی باف رو میبندم،بهش میگم ساکت شو استاده که داره درست میگه،این همه رو لاغر کرده،توداری چی میگی؟لاغری آسونترین کار دنیاست؟چرا؟چون راه وروش داره،دقیقا مثل اینه که یه آشپز حرفه ای که سالها کار کرده،میگه پختن یه قرمه سبزی عالی خیلی راحته،چرا میگه؟چون راه وروش پختن یه قورمه سبزی عالی رو بلده،