0

جلسه نهم: دوستی با درون برای کاهش وزن

تصویر لاغری ذهنی ذهن ناخودآگاه قدرت تخیل
اندازه متن

🎯 دوستی با درون برای کاهش وزن یعنی اینکه به‌جای تکیه به دیگران، یاد بگیری خودت بهترین رفیق خودت باشی.

خیلی وقتا فکر می‌کنیم برای سبک شدن، باید یکی باشه که حرف‌هامونو بفهمه و دلداریمون بده،

اما واقعیت اینه که قوی‌ترین همدلی رو می‌تونی از درون خودت دریافت کنی 💛

تو مجهز به یه دوست وفادار درونی هستی… فقط باید بهش گوش بدی 🤲🧠

از همین لحظه، رفاقتت رو با خودت شروع کن! 🌱

دوستی با درون برای کاهش وزن

🚫 دشمنی با درون = دور شدن از آرامش و هدف

سال‌ها عادت داشتم درباره سختی‌های زندگی و حتی اضافه‌وزنم با اطرافیان حرف بزنم. همیشه دلم می‌خواست دیگران من رو تأیید کنن یا برام ابراز تأسف کنن 😢

هر چی بیشتر می‌شنیدم که «تو مظلومی»، حس می‌کردم دوست‌های بیشتری دارم که پشتم هستن…

اما در واقع، هرچی این حرفا بیشتر می‌شد، گله‌هام هم بیشتر می‌شد 😩 و شرایط زندگی‌م سخت‌تر!

🌀 هر بار که با کسی حرف می‌زدم، یه لیست بلند از مشکلات جدید برای تعریف داشتم…

و این چرخه در مورد چاقی من هم تکرار می‌شد. مرتب برای بقیه از تلاش‌هام برای لاغر شدن می‌گفتم.

و وقتی بهم می‌گفتن: «تو خیلی تلاش کردی»، یه احساس آرامش کاذب می‌اومد که انگار من مقصر نیستم! 😶‍🌫️

ولی پشت این دلسوزی‌ها، واقعیت تلخی بود…

✨ هرچی بیشتر توجیه می‌آوردم، انگیزه‌ام برای لاغر شدن کمتر می‌شد…

🌟 دوستی با درون برای کاهش وزن: نقطه عطف تغییر

از وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، اولین چیزی که یاد گرفتم این بود:

❌ درباره چاقی و مشکلاتش با کسی صحبت نکن!

ده ساله که توی این مسیرم و حتی یک بار هم از چاق شدن یا لاغر نشدنم با کسی حرف نزدم 🎯

چون فهمیدم که کلید موفقیت، دوستی با درون برای کاهش وزنه 🔑❤️

من نیاز داشتم یک همراه واقعی، یه دوست صمیمی توی وجود خودم پیدا کنم؛

کسی که وقتی خسته‌م، وقتی کم‌انگیزه‌م، بهم دلگرمی بده ✨

و خیلی زود فهمیدم:

🌈 بهترین دوست من توی این مسیر… خودمم!

💚 از دشمنی به رفاقت: انتخابی که زندگی‌مو عوض کرد

سال‌ها با خودم در جنگ بودم.

هر بار که به بدنم نگاه می‌کردم، یه منتقد درونم بیدار می‌شد و شروع می‌کرد به سرزنش 😞

و نتیجه‌اش؟ فقط چاق‌تر شدن… و خستگی بیشتر! 🧨

اما مسیر ذهنی کاهش وزن یعنی برعکسِ همه اون سال‌ها رفتار کنم.

یعنی به جای دشمنی، دوستی با درون برای کاهش وزن رو انتخاب کنم به خودم عشق بدم 💌

یعنی هر روز به خودم بگم:

«تو داری تلاش می‌کنی و لیاقت حمایت و مهربونی رو داری» 🌱🫂

✅ حالا توی مسیر لاغری با ذهن، من پشتیبان خودمم

نه قاضی، نه دشمن… بلکه بهترین رفیق خودم! 🤗

دوستی با درون

✨ اهمیت دوستی با درون برای کاهش وزن

خیلی از ما فکر می‌کنیم لاغر شدن فقط به رژیم و ورزش بستگی داره،

اما واقعیت اینه که یکی از مهم‌ترین عوامل کاهش وزن پایدار، داشتن رابطه‌ای سالم و صمیمی با خودمونه ❤️

وقتی یاد می‌گیریم خودمون رو همون‌طور که هستیم بپذیریم،

وقتی به‌جای سرزنش، از خودمون حمایت می‌کنیم،

یه تغییر عمیق درونی اتفاق می‌افته که مسیر کاهش وزن رو هموارتر می‌کنه 🧘‍♀️🌿

💎 ۱. پذیرش خود = شروع تحول

وقتی با خودت دوست باشی، دیگه لازم نیست برای تأیید شدن دنبال نگاه بقیه باشی 👀

با خودت صادقانه می‌گی:
«من کامل نیستم، اما در حال رشدم!» 🌱

این نوع پذیرش، پایه‌ی دوستی با درون برای کاهش وزنه
و عزت نفس تو رو قوی‌تر می‌کنه 💪

🌈 ۲. کمتر قضاوت، بیشتر آرامش

تا حالا شده فقط به خاطر یه پرخوری کوچیک، خودتو سرزنش کنی؟

این قضاوت‌ها مثل یه زنجیر دور ذهنته ⛓️

اما وقتی با خودت دوست باشی، به جای دعوا، دنبال درک علتش می‌گردی 🔍

💡 نتیجه؟

استرس کمتر، آرامش بیشتر و کنترل بهتر روی رفتارهای غذایی 🍽️✨

در مطالعه‌ای جدید از Drexel University آمده است که وقتی افراد پس از لغزش غذایی به جای سرزنش، با خودشان مهربان‌تر رفتار می‌کنند، حالت روحی‌شان بهتر شده و توانایی کنترل رفتار غذایی‌شان افزایش می‌یابد  .

🧭 ۳. تصمیم‌گیری آگاهانه‌تر

وقتی با خودت در صلحی، بهتر می‌تونی تصمیم بگیری.

نه از روی احساس گناه، نه برای خوشایند بقیه…

بلکه چون می‌دونی چی برات خوبه 💚

این وضوح ذهنی سبب دوستی با درون برای کاهش وزن و در لاغری نقش مهمی داره و باعث می‌شه کمتر به رفتارهای افراطی رو بیاری 🎯

🌟 ۴. رشد درونی، نتیجه بیرونی

وقتی مسیر کاهش وزن از درون شروع می‌شه، ماندگارتره 💫

دوستی با درون برای کاهش وزن یعنی تمرکز روی رشد شخصی، نه فقط سایز لباس!

یعنی آرام‌آرام، عمیق و واقعی تغییر کردن… نه یه تغییر سطحی و موقتی.

🤝 ۵. ارتباط بهتر با دیگران

وقتی با خودت خوب باشی، با دیگران هم راحت‌تری.

کمتر دنبال تایید می‌گردی، بیشتر خودِ واقعی‌ت رو نشون می‌دی 🫶

و همین حس خوب، انرژی لاغر شدن رو بیشتر می‌کنه؛ چون دیگه از درون احساس قدرت و حمایت داری 💥

دوستی با درون

فایل صوتی دوستی با درون برای کاهش وزن را با دقت گوش کنید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.60 از 85 رای

https://tanasobefekri.net/?p=45672
134 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار شهربانو باقری
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۲۳:۱۷
      مدت عضویت: 2252 روز
      امتیاز کاربر: 46606 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,271 کلمه

      :به نام خدای لاغری و تناسب اندام سوالات مربوط به برنامه ریزی منطق ذهنی۱– متناسب بودن چه حسی داره؟

      لاغری بهم حس جذاب بودن داده.لاغری بهم حس خوش تیپی داده .لاغری و تجربه کردن  سایز ۳۸  حس زیبایی و خالق بودن داده …لاغری و تجربه زندگی در وزن ۶۵ کیلو و بلکه کمتر حس فوق العاده  سبکی و چالاکی بهم داده .متناسب شدن حس عشق به خودم رو برام زنده کرده ….   خدایاااااااااا  شکرت …

      2ـ   از چه تغییراتی در جسم خودت لذت می بری ؟

      از اینکه شکمم از شدت صافی و تخت بودن به کمرم چسبیده لذت می‌برماز اینکه باسن  و رانها   در اندازه طبیعی و به اندازه آنقدر زیبا به چشم میان لذت می‌برماینکه می‌تونم با خیال راحت و با خوشحالی تاب شلوار چسبان بپوشم لذت می‌برماز اینکه سایز سینه‌هام پایین آمده خوش فرم و دخترانه شدن  لذت می‌برم از اینکه آنقدر سبک شدم که می‌تونم با خیال راحت کفش پاشنه بلند بپوشم لذت می‌برم از چهره جوان و شادابم لذت می‌برم از پاهای کشیده و خوشحالتم‌ لذت می برم ..از اینکه قدم بلندتر به نظر میاد لذت می‌برم از اینکه کم سن و سال به نظر میام لذت می‌برم از اینکه دوباره سلامتی کامل به دست آوردم لذت می‌برم  خدایا شکرت به خاطر تجربه این همه لذت ناب و بی‌نظیر…

      3ـ    چه بازخوردی از اطرافیانت دریافت کردی؟

      دیروز که به مهمانی رفته بودم بودند از خواهرام و مامانم گرفته تا  دختر عمه‌هام و دختر خاله‌هام و خاله بزرگم‌    همه دور هم جمع شده بودیم من شده بودم گل سرسبد مجلس با لباس سه تیکه با ترکیب رنگ کرم شکلاتی و سفید خیلی خوشگل شده بودم تخت بودن  شکمم کامل مشخص بود بلوزم کرم شکلاتی اندازش تا زیر شکم با یقه خشتی و آستین حلقه‌ای قالب تن چسبان ، دامن ترک تا روی زانو به رنگ سفید ؛؛،  شومیز سفید با آستین نیمه جلو باز آزاد اندازه تا زیر باسن، زنجیر طلای ۱۸ عیار به زیبایی در گردنم خودنمایی می‌کرد اینو همسرم برام کادوی لاغر شدنم خریده از بس ذوق لاغریمو می‌کنه رنگ موهام قهوه‌ای روشن با مدلی که دوست داشتم با گل سر بسته بودم آرایش صورتم خیلی ملایم و خانمانه خلاصه که هرکی یه چیزی با خوشحالی بهم می‌گفت خاله بزرگم می‌گفت چقدر بچه سال شدی انگار که برگشتی به ۳۰ سالگیت یادمه که چقدر لاغر بودی ولی الان با اینکه ۵۷ ساله شدی دوباره لاغر شدی اما خیلی خوشگل‌تر از اون موقع ات هستی آفرین خیلی عالی شدی هیچ نمی‌دونیم چطوری این همه وزن کم کردی جوری که اینقدر شاداب و جوان شدی پوستت سفت و کشیده به نظر میاد موهاتم پرپشت‌تر شده  از وقتی اومدی زیر نظرت گرفتم‌  شیرینی هم دو سه تاخوردی  فهمیدم رژیم نداری  وگرنه جرات شیرینی خوردن نداشتی  حالا بعدن بهم بگو با خودت چکار کردی  اینا رو می‌گفت و می‌خندید و خوشحال بود منم ترجیح دادم فقط شاد باشم و لبخند بزنم و فعلاً چیزی نگم و توضیح ندم..  فقط گفتم خاله جان اگه‌دیدی سه تا شیرینی دانمارکی خوردم چون وقت نکردم ناهار بخورم گرسنه ام بود ولی غیر اون شیرینیا  میلم به چیز دیگه نکشید و نخوردم

      4ـ از نظر افکار  چه تغییراتی در خودت مشاهده می‌کنی  ؟

      مجموعه‌ای از افکار صحیح ، لاغری منو برام رقم زد چند نمونه‌شو براتون می‌گم:برای لاغر شدن باید خودمو دوست می‌داشتم و من عشق ورزیدن به تن و بدن خودمو شروع کردم جلو آینه از دیدن خودم لذت می بردم و میثاق نامه می خوندم   در خودم توانایی و لیاقت لاغر شدن رو ایجاد کردم برای لاغر شدن باید به چاقی جسمم اصلاً توجه نمی‌کردم کار آسانی نبود اما شد زمانی که لاغر بودم و رویای چاقی داشتم در عین حالی که جسم لاغر استخوانیم همواره جلوی چشمم بود و از اطرافیان بازخورد حرف‌های انتقادی می‌گرفتم و توجهم به لاغریم جلب می‌شد اما اینا باعث نشد  به چاقی توجه نکنم و دلم نخواد که چند کیلویی چاق بشم همسایه‌مون زن چاق زیبایی بود هر وقت می‌دیدمش لذت می‌بردم و تصویر چاق و تپلش در ذهن من جا خوش کرده بود چند باری برام گفت که چطور چاق شده و من با دقت گوش می‌دادم و به خاطر می‌سپردم اما نمی‌دونم چرا هیچ وقت به این فکر نمی‌کردم که استعداد چاقی ندارم به راه حلهایی که بهم می‌گفتند فکر می کردم و نقشه می کشیدم   مثلاً می‌گفتن نون و برنج چرب و چیلی  و ماکارونی زیاد بخور کمتر کار کن خودتو بزن به بی‌خیالی تا چاق بشی در اون مقطع سنی با اون همه کار و بچه داری می‌دونستم که امکان نداره بیخیال بشم و کار  زندگی و تحرک و زحمتم کم بشه هر کار می‌کردم اشتهام زیاد نمی‌شد که بیشتر بخورم ولی همچنان امید داشتم که بالاخره چاق می‌شم ‌گفتم در همیشه روی یه پاشنه نمی‌چرخه بالاخره بچه‌ها بزرگ میشن کار من کم می‌شه سوخت و سازم می آد پایین  …. پیش‌بینی مادرم روی ذهن من نشست که می‌گفت مطمئن باش  وقتی ۳۰ ساله بشی مثل خودم چاق میشی و همین اتفاق افتاد چون بعد از سی سالگی دیگه کاملا منتظرش بودم‌ بچه ها  ۱۰ _ ۱۱  ساله شده بودن  آرامش و رفاه بیشتری  تجربه می کردم   شرایط کاملا برای شروع چاقی جسمم فراهم شده بود   اما از مدتها قبل  ذهنم چاق شده بود  و بالاخره محصول داد  و من سال به سال چاقتر شدم‌… می‌خوام چی بگم به شما ؟می‌خوام بگم در عین چاق بودن میشه به لاغری فکر و توجه کرد  البته  ایندفعه خیلی راحت نیست چون تصاویر چاق در ذهن به تثبیت رسيده… مهم‌ترین عامل تحقق رویای لاغری و پاشنه آشیل تناسب اندام تجسم شبانه قبل از خوابه  که تصویر خودمونو به شکل یک انسان متناسب به ذهن میدیم و آنقدر این کار را هر شب تکرار می‌کنیم تا بالاخره به ثبت برسه وتصاویر چاقی رنگ ببازه   اون وقت به طرز شگفت انگیزی رفتارها تغییر کرده و جسم هم شروع به تغییر می‌کنه و می‌افتیم به سرازیری و کاهش وزن شتاب می‌گیره اگر در رفتار صحیح و رها نکردن آموزش‌ها استمرار داشته باشیم بالاخره به وزن ایده‌آل می‌رسیم من با همین تفکرات بود که لاغریم شروع شد و به نتیجه رسید

      4ـ از نظر  رفتار چه تغییراتی در خودت مشاهده می‌کنی  ؟

      باید بگم در این مورد هم تغییرات بسیاری کردم وقتی تونستم تصویر لاغرتر از خودم در ذهنم جایگزین تصویر چاقی کنم همزمان با آموزش‌ها رفتارهای من خود به خود تغییر کرد فهمیدم چه وقت گرسنه ام  و چه وقت سیر حرص و ولع به مواد غذایی از بین رفت هیچ گروهی از مواد غذایی رو هم حذف نکردم همه چی خوردم اما با معده خالی با حس گرسنگی واقعی و به اندازه با اینکه  همه چی می‌خوردم   ولی با این حال لاغر شدم و این معجزه لاغری ذهنیست عجله نکردم   زمان خاص برای لاغریم تعیین نکردم    ترازوی وزن کشی را به طور کامل کنار گذاشتم هرگونه برنامه رژیمی و ورزشی را هم حذف کردم اما  حالا که متناسب شدم عشق به ورزش و پیاده‌روی در وجودم احساس می‌کنم و با شوق و علاقه به باشگاه میرم

      5ـ    چه اصلاحاتی ر جهت بهبود روند متناسب شدن خودت می‌تونی ایجاد کنی؟

      ادامه برنامه تجسم شبانه و پاسخ به سوالات منطق ساز روزانه

      حرف نزدن راجع به چاقی دیگران نه گفتن به تعارف به شکل محترمانه

       اکتفا کردن به سه وعده غذایی اصلی اگر زودتر از موعد گرسنه شدن از آب سبزیجات و میوه استفاده کنم اگر خواستم گاهی در میان وعده از خوراکی  مثل بستنی یا شیرینی استفاده کنم سایز کوچک انتخاب کنم و دقت داشته باشم روی سیری و برای تفریح و لذت نباشه روی خوراکی‌ها را بپوشونم که در معرض دیدن قرار نگیرنداگر متوجه میل کاذب به خوردن شدم بلافاصله حواسمو پرت کنم به یک کتاب به یک فیلم مورد علاقه به یک موزیک و ترانه شاد حتی به رقصیدن توجه نشون بدم حتماً برای اوقات فراغت برنامه داشته باشم تا الکی به فکر خوردن نیفتم مصرف چای رو محدودتر کنم مصرف آب رو بیشتر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۲۳:۰۸
      مدت عضویت: 1294 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 508 کلمه

      به نام خداي هدايتگرم

      سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن و بقيه اعضاء

      موضوع بسيار حائز اهميتي رو در اين فايل عنوان كرديد …بهترين و مهم ترين رابطه ما بايد ، رابطه با خودمون باشه.

      منم از موضوع اين بحث مستثني نيستم و خيلي زياد با خودم درگيري فكري دارم خيلي خودمو سرزنش ميكنم وقتايي كه كاري رو ميكنم كه دوست ندارم .درباره لاغري با ذهن منم اين اتفاق برام ميوفته همين هفته پيش كه رفتيم يك رستوران سلف سرويس من تا حد دل درد خوردم و اونجا به خودم گفتم فهيمه تو مگه در مسير لاغري با ذهن نيستي تو مگه تعهد ندادي كه به خودت كمك كني و تناسب اندامت رو بدست بياري…آيا اگر فلان دوست متناسبت الان جاي تو بود اونم اين كار رو با خودش ميكرد؟

      خلاصه يه سري از اين گفتگو ها با خودم داشتم و بعدش سريع با خودم دوست شدم و گفتم من كه دل دردم طوري نيست كه حالت تركيدن داشته باشم فقط يكم داره بهم فشار مياد و خوب ميدونم كه نبايد اينطور باشه و چند مرحله قبل تر از اين بايد دست از خوردن ميكشيدم چون فرمان سيري زمان ميبره تا مغز برسه .

      خلاصه ديگه ادامه ندادم خوردن رو و همسرم گفت ميخواهي بري همون استيكي كه من خوردم رو بگي براي تو هم درست كنه ؟ گفتم نه من ديگه غذا نميخورم 

      توي سرم اين گفتگوها بود كه از يه اسكوپ بستني نصفش رو دادم به همسرم و گفتم اون نصفه رو هم خوردم كه غذام زودتر هضم بشه .

      الانا كه دارم روي اين قانون تناسب فكري و لاغري با ذهن كار ميكنم ، شاخك هام بالاست و به محض اينكه دلم ميخواد پر بشه صداي توي سرم بلند ميشه و ميگه بسه ديگه لازم نيست بخوري

      به نكته خوبي استاد اشاره كرد و اينكه وقتي چند شيريني خورد به خودش گفت يه فرد متناسب اين رفتارو نميكنه 

      منم اين صدا توي سرم بيشتر وقتا بلند هست .و سريع يكي دو نفري كه متناسب هستن رو ميارم توي ذهنم و ميشونم جلوم و رفتاري كه دارم با غذا ميكنم رو روي اونها پياده ميكنم …جالبه كه در بيشتر مواقع اصلا ذهن من نميتونه اين رفتار من رو در اون اشخاص بشونه 

      يعني ذهن من قبول نميكنه كه اون افراد متناسب ذهني من اين رفتار من رو انجام بدن 

      و اين عملكرد ذهن بسيار قابل تامل هست 

      ما با يك سيستم ارتشي در ذهنمون روبه رو هستيم كه اصلا خطا نداره 

      زمانيكه يه درسي رو بهش بديم دقيا مثل اون عمل ميكنه و اين باعث ميشه من خدارو شكر كنم از اين غول چراغ جادويي كه خداوند در اختيارم گذاشته 

      بگم “اقول”…”كن فيكون” ميكنه ولي لازمه قبلش بهش چه دستوري داده باشم 

      تصميم دارم بيشتر از اين غول چراغ جادوي درونم استفاده كنم …باهاش دوست بشم و بهش بگم هر جايي كه ميدوني من قراره از مسير لاغري با ذهن خارج بشم ، لطفا قبل از ورود به اون مكان من رو وادار كن به تناسبم فكر كنم

      ميخوام تابلوي تناسبم توي ذهنم آويزون باشه و هميشه اونو ببينم 

      تا غذاها و رستوران سلف سرويس و كيك تولد اينجور مواردي كه ديگه به من كمكي نميكنن

      استاد سپاس از اين فايل بي نهايت كاربردي

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 28 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فریبا
        ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۰۰:۱۰
        مدت عضویت: 1419 روز
        امتیاز کاربر: 80540 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 94 کلمه

        عزیزم ی باور ک تو نوشته هات دیدم خواستم بگم این باور ک شیرینی بعد عدا بعد پرخوری هضم کننده هس اینم ی باور ی عمومی سازیه ک در اکثر مهمونیها رواج داره ولی این اشتباهه چن اون ی چیز اصافه هس و انسان بادهن چاق حتما این انتخاب دو مبکنه هیچ وقت ی فرد متناسب این کار رو نمیکنه و میگه من نمیخورم سیر شدم حتی هر حالی باشه پس این نگرشتو تعییر بده الان اشتباه کردم اشکالی نداره اشتباه رو با ی اشتباه دیگه از جنس خودش وصل نکن بلکه قیچی کن

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فهيمه
          ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ ۰۷:۴۰
          مدت عضویت: 1294 روز
          امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 86 کلمه

          سلام و درود فريبا جانم 

          ممنونم كه كامنتم رو خوندي و ايرادم رو گفتي …بعد از اينكه گفتي بهش فكر كردم ديدم درست ميگي..يه دوست متناسب دارم كه خيلي توي رفتارهاش دقت ميكنم…بعد از غذا هيچي نمي خوره…از قبل از غذا اگر شيريني بهش تعارف كنم برميداره ميزاره كنار بشقابش…ميگم بخور با چاييت ميگه نه ميزارم بعد از غذا ميخورم…بعد از غذا هم نميخوره ميگه جا ندارم ..نميتونم…بعدش با پوست ميوه ها ميره توي آشغالي…يعني ارزش اون شكلات يا شيريني براي اون دوست متناسبم در حد آشغاليه

          مرسي

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شهربانو باقری
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۲۱:۰۶
      مدت عضویت: 2252 روز
      امتیاز کاربر: 46606 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 817 کلمه

      به نام خدای صلح و دوستی. سلام و درود.پارت نهم از دوره ضمیر ناخودآگاه .با عنوان اهمیت دوستی با درون.

                     >>>>>>>>>><<<<<<<<

      اگر بخواهیم با موفقیت به هدف‌هامون برسیم و پیشرفت کنیم باید مهارت دوستی با درون خود را به دست بیاوریم

      معمولا اکثریتمون از این دوستی غافلیم و همیشه به دنبال یک نفر می‌گردیم که بریم باهاش درد و دل کنیم در صورتی که همه ما در درون خود ابزار قدرتمندی داریم و  به فردی که نقش دوست برامون بازی کنه نیازی نداریم …. خطایی که بیشتر ما در زمان چاقی باهاش درگیریم بیان شکست و ناتوانی‌ها در مورد لاغر نشدن و چاق‌تر شدن نزد افراد دیگه اس که چی بشه ؟؟  که بگیم ما مقصر چاقیمون نیستیم هر کاری که می‌شده کردیم ولی نشده تازه چاق‌تر شدیم یعنی برای مظلوم نمایی و انتقال حس قربانی بودنمون به دیگران این عادت رو رها نمی‌کنیم و با این احساسات منفی بهانه پیدا می‌کنیم که به چاقیمون بچسبیم و ادامه دارش کنیم ولی به لطف خدا از وقتی در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفتیم متوجه شدیم هرگز نباید درباره چاقی و لاغر نشدن و موضوعات مربوطه با دیگران صحبت کنیم علاوه بر این می‌بایست درک کنیم که دوستی با درون پاشنه آشیل کسب نتیجه عالی در این مسیره تنها کسی که می‌تونه بهترین دوست من باشه که وقتی ناامید می‌شم و یا احساس شکست می‌کنم شرایط احساسی منو تغییر بده و اشتیاق و انگیزه ادامه دادن بهم بده خودم هستم

      استاد می‌فرمایند که در سال‌های چاقی هیچ وقت از خودش و شرایط جسمیش رضایت نداشت و همیشه خودشو سرزنش می‌کرد و نتیجه‌اش براشون چاق‌تر شدن بود اما وقتی درک کرد که مسیر لاغری ذهنی مسیر برعکس دوران چاقیه پس برای لاغر شدن نیاز داشت به دوستی با خودش و با درون خودشون به صلح و دوستی رسیدند و دست از دشمنی با خود برداشتند…. با دریافت این آگاهی تونستن از درون خودشون برای خود حامی و پشتیبان بسازند به خود و توانمندی‌هاشون تکیه زدند و  مسیر پیشرفت رو طی کردند ..

      .

      خیلی مهمه که برای رشد فردی و روانی با درون خود دوست باشیم این دوستی به چه معناست ؟

         به این معناست که خودمونو کامل بشناسیم و با تمام قوت و ضعف قبولش کنیم رابطه ما با درونمون می‌بایست سالم و دوستانه باشه و کیفیت این رابطه تاثیرات خوبی روی سلامت روانی عاطفی و حتی جسمی ما می‌گذاره..

      دوستی با درون از چند جهت با اهمیت و مهم هست :

      اول اینکه وقتی من با درون خودم دوست باشم در این صورت  می‌تونم خودمو با همه جوانب مثبت و منفی بپذیرم و این پذیرش عزت نفس به من میده احساس رضایت از خودم بهم میده این عزت نفس بالا موجب می‌شه در مسیر لاغری ذهنی ، هم مقاوم‌تر بشم و هم عملگراتر …

      دوم اینکه وقتی من با خودم در صلح و دوستی باشم کمتر خودمو قضاوت می‌کنم و میزان استرس و اضطرابم کاهش پیدا می‌کنه به جاش از خودم مراقبت می‌کنم و به آرامش ذهنی می‌رسم و می‌تونم در مسیر لاغری ذهنی بهتر حرکت کنم و به نتایج خوبی برسم …

      سوم اینکه وقتی من خودمو بشناسم و یاد بگیرم چطور باید با خودم دوست باشم تصمیم‌های بهتری می‌گیرم می فهمم که چه چیزی به شکل واقعی برام مفیده و چه انتخاب‌هایی به بهبود شرایط زندگیم کمک می‌کنه و این نگرش در مسیر لاغری با ذهن تاثیر خوبی خواهد داشت

      چهارمین تاثیر عالی دوستی با درون فرصت بیشتری است در جهت رشد معنوی و شخصی به جای اهمیت دادن و توجه کردن به نوع قضاوت دیگران و یا تلاش برای رسیدن به شاخص‌های بیرونی میام روی بهبود خودم از درون تمرکز می‌کنم و به رشد عمیق‌تر و ماندگارتری می‌رسم …

      پنجمین تاثیر ارتباط خوب با خودم بهتر و سالم‌تر شدن روابطم با دیگرانه … وقتی من از درون احساس کنم کامل هستم و نیازی به تایید دیگران ندارم در این صورت می‌تونم با دیگران واقعی‌تر و متعادل‌تر ارتباط برقرار کنم از میزان تنش‌ها و مشاجرات  کم  و آرامش خوبی رو تجربه کنم….

      استاد بعد از نوشتن تمرین این جلسه به خودم قول دادم که از این به بعد خودمو خیلی دوست داشته باشم برای خودم ارزش بیشتری قائل باشم  اشتباهاتمو  قبول کنم و با مهربانی با خودم رفتار کنم …من فکر می کنم منظور شما از به کار بردن کلمه درون  همان کودک درونه  …  این کودک آزار کلامی و رفتاری زیاد دیده  و تا دلمون بخواد نادیده گرفته شده و به قول خانم لوسیانا نویسنده کتاب شفای کودک درون این کودک  به داخل کمد رفته درو به روی خودش بسته  گوشه تاریک کز کرده و غمگین  منتظره دوباره روی خوش ببینه بیاد بیرون و شفا بده ….من فکر می کنم بهترین و وفادارترین دوست من همین کودک درونمه  که از دست بر قضا بسیار هم قدرتمنده …کافیه که بشناسمش و حضورشو  به رسمیت بشناسم و با مهر و عطوفت و نرمی باهاش ارتباط بگیرم تا کلید خوشبختی و آسایش و آرامش رو به دست بیارم از جمله لاغری و تناسب اندام رو …. و به عبارت دیگر  کودک درون همان ضمیر ناخودآگاه ماست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۱۴:۳۵
      مدت عضویت: 736 روز
      امتیاز کاربر: 9480 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 496 کلمه

      سلام جلسه نهم :دوستی با درون 

      وااای که چقدر این فایل عالی و بینظیر و بموقع بود و چقدر انگار برای من بود 

      من ۵۷ روزه اینجام و خطایی ازم سر نزده بود یهویی دیشب یه شکلات جدید خوشمزه تو یخچال دیدم که همسرم خریده بود برداشتم گذاشتم کنار تخت که بعداً با چایی یه تیکه ازش بخورم نمی‌دونم چطور شد که یهویی من آخر شب بازش کردم و بیشترشو گاز زدم و خوردم خوشمزه بود و منم خیلی وقت بود شیرینی و بستنی اینا نخورده بودم این شکلات بهم چسبید 

      اما ازونجایی که خودمو دوست دارم و با خودم به صلح و دوستی رسیده بودم تونستم صدای سرزنشگر درونی م رو ساکت کنم و بها ندم و با خودم گفتگوی درونی نداشته باشم 

      یه شکلاتی بود یک دقیقه هم نشد خوردمش نوش جونم

      فدای سرم ،اینهمه مدت درست عمل کردم اینهمه کنترل ذهنی داشتم اینهمه کاهش وزن و سایز داشتم 

      قرار نیست که من کامل و بی نقصان این مسیر رو طی کنم نباید معیار استاندارد  ایده آل و سخت گیرانه برای خودم تعیین کنم که اگه یروزی به هر دلیلی برآورده نشد  خودمو سرزنش کنم 

      نه حتی خود استاد روشن هم مرتکب خطا و اشتباه میشه 

      من خودم رو همینطوری که هستم میپذیرم با همین اشتباه هوایی که هراز گاهی ممکنه انجام بدم  

      و این خیلی طبیعیه که برای هر کسی پیش بیاد مهم اینه که من حالم خوب باشه و بعدش تا رسیدن به هدفم با حال خوب و با انتظار لاغری ادامه بدم 

      باید یاد بگیرم چطوری صدای سرزنشگر درونیم رو تا جای ممکن ساکت کنم و بهش بها ندم 

      خودمو دوست داشته باشم و از الکی پیش بینی منفی و خود سرزنشی نکنم که گفتگوی درونی منفی فقط حال منو منفی و بدتر می‌کنه و انگیزه حرکت رو از فردای من میگیره و باعث افسردگی و اضطراب میشه 

      اما من با خودم دوستم و اشتباهم رو بزرگ جلوه نمیدم و احساس پشیمانی نمیکنم تازه میگم 

       مژگان نوش جونت شکلات رو خوردی اینهمه قبلش خوب عمل کرده بودی اشکالی ندارد فدای سرت ،یه وقتایی پیش میاد ممکنه بدنت احتیاج داشته باشه به مقداری شیرینی 

      مهم اینه که ماشین من  امروز توی مسیره لاغریه و به دیشب مثل یه دست انداز نگاه  میکنم 

      شاید دفعه ی دیگه تکرارش نکنم یا بکنم مهم نیست بالاخره راهی میایم که به صورتی خودمو کنترل کنم 

      انجام اشتباه تو این مسیر اجتناب ناپذیره و ممکنه حتی برای استاد روشن هم پیش بیاد چه بسا که دیشب برای ایشونم اتفاق افتاده

      من راهم رو با شور و اشتیاق  ادامه میدم و اون یک دقیقه دیشب رو از کاه کوه نمیسازم و فکرمو مشغول نمیکنم که چطور شد که اونجوری شد 

      من خودم رو همینگونه که هستم میپذیرم و تا شگفتی ساز شدن پیش میرم و حالشو میبرم 

      این مسیر باید با لذت باشه و با لذت طی بشه حتی وقتی اشتباهی مرتکب میشم 

      پس دنیا رو عشقه بزن بریم 

      بچه ها سوار ماشین هامون بشیم و هل هله کنان و کل کشان و بوق زنان تا خونه عروس کنار هم بریم و حالشو ببریم 

      راحت بگیریم که خدا و بنده های خدا و زندگی هم به ما راحت بگیره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 65 از 13 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار زهره
        ۱۴۰۳/۰۹/۰۸ ۱۸:۲۲
        مدت عضویت: 1158 روز
        امتیاز کاربر: 71450 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 199 کلمه

        سلام به دوست عزیزم مژگان جان 

        چقدر احساس تون رو عالی در این صفحه مجازی به نمایش گذاشتید چقدر زیبا نقش متناسب شدنتون رو اجرا می کنید بله واقعا خودتون رو در لباس متناسب بودن میبینید وبا خودتون حال می کنید تنها راه رسیدن به تناسب در صلح بودن با خود 

        خیلی مهم که در زمانهای که اشتباه می کنیم با خودمون چه رفتاری داشته باشیم 

        آرزوی موفقیت دارم هم برای شما وخودم و تمام دوستانم 

        من هم همیشه احساس می کنم کودک درونم زنده هستش در بر خوردم با دیدن طبیعت وبا دیدن فرزندم و همسرم خیلی متفاوت تر از دیگران رفتار میکنم طوری  میشه که اطرافیان از دیدنم تعجب میکنن و همسرم بهم میگه این حرف هارو نزن بهت می خندن من میگم مهم نیست 

         پسرم میگه مامان تو مثل دخترا هستی انگار نه انگار مامانی ومن در جواب پسرم میگم خوش به حالت چنین مامان جوان وزنده و سر شار از انرژی رو  داری ولی من تجربه مادر داشتن رو نداشتم  ومن چقدر در گذشته احساسم رو باید مخفی میکردم تا مثل همه خانم ها باشم ولی در این سایت راحت می تونم بیان کنم احساسم رو 

        وبه شما تبریک میگم که احساس تون رو به شکل عالی بیان می کنید 🙏🙏🙏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۱۳:۴۷
      مدت عضویت: 2545 روز
      امتیاز کاربر: 23000 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 145 کلمه

      سلام استاد فکر کنم اولین نفرم که دیدگاه مینویسم 

      استاد عزیز مگر نه اینکه غذا چاق نمیکنه پس چرا وقتی شیرینی خوردین موضوع رو تو ذهنتون حلاجی کردید

      مگه افراد لاغر بعد خوردن چند عدد شیرینی بهش فکر میکنند

      البته من شخصا لاغری رو نمیشناسم که چند تا شیرینی بخوره جز همسرم ‌که بعدش شام یا ناهار نمیخوره

      استاد من وقتی تمرکزم رو روی این میزارم که غذا چاق نمیکنه خوب روزهای اول عالی ولی بعد دچار پرخوری و چاقی میشم ولی وقتی به فرمولها عمل میکنم لاغر میشم ولی واقعا موندم که کدومش درسته چون عمل کردن به فرمولها هم یکم سخته مثلا امرکز خواستم برگه زرد الو بخورم چون خاصیت داره ولی میل نداشتم وقتی خوردم گفتم که مگه استاد نگفتن هیچ چیزی رو به خاطر خاصیتش نخورین اصلا از کجا معلوم خاصیت داره بعد دوباره گفتم باید بیخیال میشدی و قدرت چاق کنندگی رو ازش میگرفتی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۲۱:۲۱
        مدت عضویت: 2252 روز
        امتیاز کاربر: 46606 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 81 کلمه

        سلام  خانم  منیره  دوست عزیز و هم مسیر     

        یه عرض دارم خدمت شما  اونم اینکه من نشنیدم که استاد بگن هیچی رو بخاطر خاصیتش نخورید   تا جایی که می دونم  گفتن که اگر با خوراکی مواجه شدید که خاصیت داره بلافاصله نخورید  اجازه بدید بدن اعلام نیاز کنه بعد بخورید اونوقت به هر نیتی خواستید بخورید نوش جانتون  مثلا خاصیت داره   خوشمزه اس  نذریه  هوسیه   و یا هر علت دیگه …

        درود بر شما  ….در پناه خدا باشی….

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار حسن شهبازی
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۱۱:۱۵
      مدت عضویت: 2261 روز
      امتیاز کاربر: 20380 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 351 کلمه

      سلام 

      به استاد عزیز

      و همراهان گرامی

      سپاسگزارم از استاد گرامی بابت بارگزاری قسمت 9

      تمرین روز ششم

      ۱ـمتناسب بودن چه حسی داره؟

      حس آرامش پیدا کردم با خودم تو صلح قرار گرفتم دیگه تو تنهاییام دنبال شخص دومی نیستم خودمممو خدای خودم، خیلی با ارامش زندگی میکنم ، ذهنمو براحتی مدیریت میکنم چونکه دیگه انرژی برای اضافه کاری ذهن قبلیم ندارم

      مثل امروز این احساس رو دارم که دیگه شکمم اویزون نیست لباس استین کوتاه پوشیدم لذت میبرم از اندامی که دارم میسازم اخه دیگه حوصله بیدار شدن دارم تجسم شبانه تاثیر خیلی خوبی روم داشته

      ۲- از چه تغییراتی در جسم خودت لذت می بری؟

      از تمام تغییرات لذت میبرم شکمم صاف و تخت ، قد کشیده و صاف، پهلو های اب شده ، مگه میشه اسپرت پوشید و لذت نبرد مگه دارم ، عالی شده همه چیز فوقالعاده لذت بخش

      ۳- چه بازخوردی از اطرافیانت دریافت کردی؟

      دیگه از اطرافیان گذشتم با خودم لذت میبرم، قبلا فکر میکردم باید یه همراه داشته باشم ولی الان دیگه مطمئنم ارامش خودم با خودم بهترین کاره، خودمو میبینم لذت میبرم لباس میپوشم کیف میکنم عالی شدم و میشم.

      ۴- چه تغییری در افکار و رفتار جدید خودت مشاهده میکنی؟

      ارام تر شدم، ارامشم بیشتر شده،حرص و ولع ندارم به غذا و خوراکی، به تعارف دیگران با کامل احترام نه میگم اگر دلم نخواست، فایل های این سایت رو بیشتر گوش میدم و بهشون فکر میکنم، برای خوردن دیگه عجله ندارم با ارامش میخورم

      ۵- چه اصلاحاتی در جهت بهبود روند متناسب شدن خودت می تونی ایجاد کنی؟

      تو این مسیر استمرار باید داشته باشم 

      باورم دیگه این شده که اگر تو این مسیر باشم راحترین و اسانترین کار لاغر شدنه

      روحیه گرفتم برای ورزش کردن فقط برای رسیدن به تصویر انتخابی

      بعد از راحترین کار برای لاغری فهمیدن راحترین کار برای خوش اندام شدن و عضله سازی هم میشه از این روش اقدام کرد

      استاد عزیز ممنونم که ماهیگیری با قلاب با نخ با سیم با دست خالی تنها و همه جوره اموزش دادید

      تو این دوره اگر وسط جنگل هم باشیم تک و تنها میدونیم که تنها نیستیم و خداوند قدرتی به ما داده بنام ذهن و ضمیر ناخوداگاه

      سپاسگزارم از خداوند

      سپاسگزارم از استاد عطار روشن عزیز

      سپاسگزارم از دوستان هم مسیر.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۱۰:۵۲
      مدت عضویت: 1324 روز
      امتیاز کاربر: 85901 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 962 کلمه

      به نام خدای  بخشنده ومهربان

      سلام براستاد عطارروشن  وهمه دوستان هم مسیر 

      صبح با دخترم‌داشتم صحبت میکردم توهدف داشتن و بخش انتظار  رو مطرح کردم دختر این بخش رو اصلا بهش دقت من رو نداشت اون‌درکل هدف رو توبخش انتظار نبرد این   فاصله گزاری رسیدن توبخش طبیعی وقرار دادن زمان بد دیدن جقدر توضیح دادن این قانون وسیستم تو بخش درستش هست وانجه اموزش دیدم برکشت به دوستی با خودم ودر اون‌این مسیر رسیدم‌ در پناه خدا وکمک خدای عزیزم  وطی شدن کل دوراهای که هر روز دارم‌ تمرین میکنم وکلی نتیجه خوب روبرام ایجاد میکنه 

      مراحل تغییر روباید بهش توجه کنم جون مثل اجار چینی ساختمان هست اگه اون‌ چیدنش رو با مصلاح  خوب 

      و با دقت خوب اگه انجام  بشه تو مدت زمان مشخصی 

      ادامه دادن وکار کردن تو هربخش ساختمان توهربخش  وزمان دادن برای خشک شدن مصلاح وزمان دادن  و کلی کارهایی دیگه تووقتی که گذاشتم درتیدیل  میشه یی ساختمان چند طبقه که توهرطبقه هرانچه امکامانت هست وحود داره هر واحد دارایی اشپزخونه اناق خواب وسرویس بهداشتی وحمام و پذیرای  ودرهای وردی  و پنجره وهرانچه که این واحد نیاز داره هست ولی ازبیرون وفتی به این ساختمان نگاه میشه یی بنایی کامل وشیک‌ دیده میشه وفتی داخل این ساختمان وارد بشی وهر واحدبینی متوجه میش که چقدرکار سازنده درست کامل بوده واون زمان درک‌ میکنی که این جیزی که ازبیرون دیده میشه قادرنیست بخش داخلی روبه نمایش بزاره فقط اون سازنده خودش میدنه و ازچه مواد برای ساختم استفاده کرده ایا مصلاح با کقیت عالی استفاده کرده زمان فروش بایقین‌کامل با تایید خودش که دریاره این مواد رو استفاده کرد  زمان درست تو هربخش خرج کرده به خریدار قول یی خرید با اطمینان رومیده من توبخش تناسب فکری همه سعی اون داشتن یقین کامل بود که‌با کاری که انجام دادم تواین بخش من به این یقین‌کامل رسیدن وانقدراین ویقین درمن‌توانی عالی رو ایحاد کرده یی شجاعت ازخودم  رو برام من به نمایش میزاره گه و برای من‌ عالی هست 

      همیشه افسوس نداشتن این بخش رو داشتم‌ که به چه میران این همه وترس دارم  وبارها دختر ابراز می کردکه جرا من‌ به این شدت ترس در وجود هست وفتی اول فبول کردم که خودم‌ دوست داشته باشم با خود واقعیم دوستی خوبی رو برقرار کردم‌ و خالق این وجود روبهش اشنایی‌کاملتری رو دریافت کردن وکلی باوره‌این بخش رو ازخودم‌گرفتم  ویی توانی بسیار بزرگ رو تواین بخش وارد شده دیدم  وسناخت عالتری ازا ین‌توان‌ نیرور رو بهش اشنای کم‌پیدا کردن نمیسه  اون ابعادکسترش خدایی عزیر  رو دید یی بخش کم‌این همه قدرت وتوانی غیر قابل کنجایش تووحود من رو تجمل نداره من به همین کم گسترش یافته تا این زمان  درنظرم  توفانی از قانون سیتم هست با درک کم‌ من‌ نمیشه این همه  بزرگی رو بشه اصلا دربارهاش صحبتی من بکنم وتویی تمرین با شکوه توبخش دوره خدا هرکز دیر نمیکند که کلی مفصل درباره این بخش توضیح  نیازهست ولی خلاصه ومفید   اون تویی تمربن انقدر این تمرین من درکیر خودش گرد که وفتی ترسهای خودم  رو به شدت وقدرت بغل کردم وتو جسم‌ ان فشار دادم‌ انفدر این‌ تمرین‌ انرژی از من‌ گرفت که دست درد گرفتم تمام تنم دردگرفت 

      چون‌واقعی اون انجام دادم که‌ حالا تواین بخش ترسهای خودم  روکم رنک شده مبینم  خلاصه اگه تجسم امروزر توبخش واقعی هست من تواین مدت اصلا بیکار نبودم ازهرزمان بهتر بهر بردم‌ که کارم توبخش اموزش از نقص کمتری برخودرا باشه و نتیجه این‌ اموختهای  هربخش موفقعیت خوب هست هنوز تکمیل نشده ولی تو مراحل تکمیل هست

       من از هربخشی که شما گفتید انجام دادم‌ حالا داره نتیجه خوب و بعضی زمان ازحد خوب هم بالاتر میره دارم اون رضایت از خودم رو هم دارم که‌کارم‌تو بخش درستش هست ومیدونم  هرکاری که انجام  داد

       اول ریشه یی درخت بسیار بزرگ‌ قطور سخت محکم‌ وبزرگی از ذهنم با کمک قادر مطلق کندم این با اطمینان میگم‌ من‌ اون ریشه به اون بزرگی ازذهنم‌ بیرون انداختم  اگه دقت نکنم شاید یی بخش کوجکی تویی جای اون‌ گوشه کنار باقی باشه اگه دقت نکنم‌ ادامه ندم‌توجه نکنم‌ موقع  ودرخواستهای خودم  وارسال کردن وجذب شاید اون ریشه بازم رشت کنه کاردستم بده باید با ادامه دادن استمرار داشتن هرروز به این باقی مونده بخش جاقی  توان اضافه ندم‌ که خودنمایی کنن  پس توادامه دادن هست‌ که این بخش یقین واطمینان که تو پناه خدایی عزیزم هستم‌ با درپناه بودن وهمسویی گه دارم‌ هر روز اون بهش قدرتش بیشتر میدم‌ که واین درپناه بودن رو از وجودم‌ نگیرم‌ جون خدا همیشه اراول فبل  تولد وهرزمان اغوش به روی هیچ بنده بسته نیست این رفتار وگفتار وعمل کرد ما هست‌که واین دراغوش بودن رو از خودمون میگریم  وکرنه که خدای عزیزم  که وبی همتا هست بخشنده هیج زمان‌این محبت از هیج بنده دریغ نداره این قراردادن خودم تواین بخش کلی افکار با شکوه رو درمن زیاد کرده که من با نیروی خودم رو همسو کردم‌ که توپنهاش خودم حس میکنم‌

      واین انرززی و قادر مطلق انقدر توامند هست که هیج نیروری هیج باوری وهیچ‌ چیزی قادربه مقابله با این توان‌ نیست من‌ خودم به شکر وتشکروسپاس گزاری از خالقم وکمکش توپناه این انررژی  بی حد مبینم وافکار بسبار ارامش داره که نیازبه هیج ودوست بیرونی رواصلا حس نمیکنم  من‌ با همسو شدن وادامه دادن درکنار خدای عزیزم‌کلا نیاز از بیرون روهی کم وکم‌شده مبینم و انتظارم‌ تو بخش دریافت به شکل عالی هست 

      چون‌من واین دریافت اصلا من تنها نیستم همراهی من‌ درکنار خدایی عزیز این رو به من ثابت میکنم  که نیاز به بیرون ندارم اون خودکفایی واون تکمیل شده بخش این برام فراهم‌ کرده خدای عزیزم ازت بی نهایت سپاس گزار هستم‌که این‌کمک بزرگ رو برای من انجام‌دادی میدی با هیج‌کاره وهیج کلامی قادر به جبران نیستم همین بس که پرستش کنم‌

      کاره دیگه از من بنده ساخته نیست 

      خدا انی و کمتر ازانی هیج بتده رو به حال خودش رها  کنن امین اجازه بودن درکنارت رو به همه بندها دادی اگه اون بنده این بخش رو با افکار رفتار وگفتارس درش اشکال  ایحاد نکنه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 32 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سهیلا عظیمی ویشته
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۰۹:۴۰
      مدت عضویت: 2571 روز
      امتیاز کاربر: 21568 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 736 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان عالی 

      زمانی که حس و انتظارم از خودم لاغر شدن می‌باشد حس و حالم هم عالی است  اما گاهی پیش می‌آید که ناخودآگاه از خودم راضی نمیشم  وقتی تو آینه به خودم نگاه میکنم که هنوز هم باید بازم تلاش کنم یا چرا اینقدر طول می‌کشه تا متناسب تر بشوم  حس ام بد میشود. این نوسان احساسات  به نظرم طبیعی است  چون انسان ذاتا شکاک است در هر موردی ممکن است شک کند  زمانی میتوان این شک را در هر جنبه از زندگی کمرنگ کرد که بتوانیم با آگاهی های صحیح اعتماد به نفس را در خودمان تقویت کنیم و با خود درون خود به صلح پایدار برسیم و به آرامش برسیم. در مورد لاغری با ذهن لازمه که ما به خودمون به صلح درون برسیم  اگر زمانی از حد تعادل خارج شدیم خودمان را سرزنش نکنیم بلکه مانند دوستی مهربان با خودمان رفتار کنیم و سعی کنیم ریشه این رفتار را پیدا کنیم  و ببینم چرا این رفتار موقع خوردن از نوع مواد غذایی برای ما پیش میآید در آنوقت است که میتوانیم احساس بدی که از خوردن را داشتیم مدیریت کنیم  و به احساس خوب برسیم  و تکرار آن رفتار را کمرنگ کنیم 

       دوروز پیش با همسرم رفتیم خرید  موقع برگشتن به خانه  همان جور که داخل ماشین بودم چشمم به یک مغازه کوچک افتاد با کلی زولبیا بامیه  جالب اینجا بود ماشین سرعت داشت مغازه خیلی درب کوچیکی داشت حالا چطور من توانستم این مغازه را ببینم و تشخیص بدم زولبیا بامیه داره. اینو دیگه نمی‌دونم  به همسرم گفتم نگه دار برو برام بخر  تا به این سن برسم یادم نمی‌آید هوس زولبیا بامیه داشته بودم  چون شهد داره خوردنش دلمو میزنهخلاصه دو کوچه آنطرف‌تر جای پارک پیدا شد همسرم رفت  نیم کیلو خرید  من با یک ولع خاص که اصلا برای من سابقه نداشت  چون من عادت این کار را ندارم درب جعبه را باز کردم و شروع به خوردن کردم حالا نخور کی بخور واقعا تمام این  مورد بی اختیار بود طوری که همسرم کلی با تعجب منو نگاه میکرد  گفت چرا اینقدر هولی صبر کن بریم خونه  بخور گفتم نمی‌دونم چرا فقط دوست دارم بخورم  وقتی که از نظر ذهنی خوردن من تمام شد فکر کنم حدود صدتا دویست گرم از نیم کیلو زولبیا بامیه را خوردم  تازه بعد از خوردن. یهو به خودم اومدم واقعا چرا من اینقدر خوردم  اولش راستش بگم ی کوچولو خودمو سرزنش کردم. چه خبرت بود مگه قحطی بود. اما چون به شکر خدا آموزش دیدیم سریع این سرزنش را تمام کردم. گفتم  مهم نیست الان 

      قدر از این شیرینی خوردی ببین اول از کار خودت الان راضی هستی یا راضی نیستی. به خودم جواب دادم. تا جاییکه نیازم بود راضی ام اما از باقی اش راضی نیستم. باز از خودم سوال کردم. الان احساست نسبت به این نوع برخورد با این شیرینی چی بود و حالا که خوردی چیه  ،، حس موقع خوردن لذت بردن بود حس بعداز زیاد خوردن پشیمانی بود ،،،

      خب الان که پشیمان شدی آیا الان این پشیمانی سودی برات داره ،،،

      به خودم جواب دادم نه  سودی ندارد 

      باز از خودم پرسیدم  ناراحتی  

      جواب دادم نه خیلی 

      چطور خیلی ناراحت نیستی هرمی جای تو بود الان کلی خودش را سرزنش میکرد  تا دیگه همچنین پر خوری نکنه  

      گفتم اولا من آموزش دیدم  خیلی وقته همچین رفتاری نداشتم. بیشتر وقتها خوب عمل کردم اگر هم همچین موضوعی الان پیش آمده حتما بالا اومدن ی سری فرمول‌های چاقی بوده که باید شناسایی اشون میکردم  مثل  خیلی وقته از این شیرینی نخوردی. تقریبا دو سه سالی هست که زولبیا بامیه نخورده بودم    ،،،حالا هرچی دلت میخواد بخور جبران آن چند سال ،،،با ی بار حسابی خوردن چیزی نمیشه،،،  این فرمول‌ها همان موقع خوردن اومد بالا. و من با ولع خوردم حتی گفتم صبحانه که نخوردی اشکال ندارد بخور ،،،فوقش نهار نمی‌خوری جبران میشه،،، 

      وای که ذهن چاق چقدر می‌تونه دلیل برای خوردن پیدا کنه اونم در کسری از ثانیه 

      خلاصه  خوردم مرور ذهنی هم داشتم ناراحت ام شدم اما  سریع واکنش احساس خودمو تغییر دادم  گفتم اولا سهیلا خانم تو فرد نا آگاهی نیستی خودت می‌دونی اشتباه کردی اشکالی ندارد پیش میآید  عوضش حس تا خوب نگه داره تا این شیرینی به صورت انرژی دفع بشه بره تبدلیش نکن به چربی خیالت راحت باشه. هر فکری بکنی همان میشه نوع انرژیت  اما سعی کن اگر پیش آمد دوباره. این دفعه متعادل رفتار کنی همین تسلط بر احساس باعث میشود نوسان احساسات را در مواقع حاد مدیریت کنیم  

      با تشکر از استاد عزیزم 

      سهیلا عظیمی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار حسن شهبازی
        ۱۴۰۳/۰۸/۱۱ ۲۲:۱۲
        مدت عضویت: 2261 روز
        امتیاز کاربر: 20380 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 56 کلمه

        سلام

        دوست عزیز

        اره موقع خوردن منم اینمدلی میشم زیاد هم نمیخورما ولی حس و حالم بد میشه و سریع میپرم تو سایت چهار تا کامنت خودندن و فایل گوش دادن خیلی حالم بهتر میشه 

        بالاخره ما نو پا هستیم هنوز داریم تاتی تای میکنیم فقط باید تو مسیر موند و ادامه داد سخته ولی اسانترین کار دنیا لاغریه.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار سهیلا عظیمی ویشته
          ۱۴۰۳/۰۸/۱۳ ۱۹:۰۸
          مدت عضویت: 2571 روز
          امتیاز کاربر: 21568 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 47 کلمه

          سلام دوست عزیز ممنونم از شما. اما من 5 ساله تو مسیرم  منم هنوز  با این که خیلی فرمول‌های ذهن ام تغییر کرده  ولی بازم گاهی پیش می‌آید که فلاش بک میزنه و فرمول‌های قدیمی را میاره بالا برای همین استاد تاکید می‌کنه فقط ادامه بدین. سپاسگذارم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهیمه حیاتی
      ۱۴۰۳/۰۸/۱۰ ۰۹:۰۵
      مدت عضویت: 1128 روز
      امتیاز کاربر: 11400 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 413 کلمه

      به نام خدای هستی بخش

      همه ما آدم ها دوست داریم و برامون آرام بخش که در مواجهه با مسائل زندگی کسی رو داشته باشیم که به حرف و درد دل مون گوش بده و هم با گوش دادنش و توجه ش باعث آرامش ما بشه و هم با حرف زدن و راه کار دادن .این حس حمایت خواستن در همه ما هست و چقدر خوبه که به قول استاد این حمایت رو از خودمون دریافت کنیم چه کسی دلسوزتر و مهربان تر از خودمون نسبت به ما هست ؟مطمئنا آرامشی که خودمون میتونیم به خودمون هدیه کنیم به جرات میتونم بگم که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه به ما بده. حالا در مورد تجربه خودم میخوام بگم که من هم بارها توی این مسیر یکسال و خورده ای تناسب فکریم حالم بد شده و اونجوری که خواستم عمل نکردم که اون اوایل حالم بد میشد و حتی چند روزی درگیر اون حال بد بودم ولی خداروشکر هیچ وقت مسیر رو رها نکرد حتی با حال بد هم فایل گوش میدادم و هر روز به سایت سر میزدم شاید نمی‌تونستم خیلی زود خودمو جم و جور کنم و برگردم به حال خوبم ولی بودن در سایت رو ترک نکردم حتی گاهی اوقات از استاد سوالاتی می‌پرسیدم که بتونم حالمو بهتر کنم که این همون کمک گرفتن از دیگران برای هم دردی بود به دنبال این بودم که استاد بگن این حالات و اتفاقاتی که داری تجربه میکنی طبیعیه که باعث پایین اومدن دوز حال بد من بشه ،ولی خداروشکر با گذر زمان و بودن در سایت پر از آگاهی استاد به جایی رسیدم که نمی‌گم حالم بد نمیشه چرا میشه ولی در عرض یکی دو ساعت چنان خودم و جم و جور میکنم که انگار اصلا حال بدی نبوده و اینو مدیون استاد هستم که به جای ماهی دادن به ما ماهیگیری یاد دادن. بارها توی فایل های مختلف به این مسئله اشاره کردن که من فقط میتونم به شما آگاهی بدم و دیگه بعد از اون کاری از من برنمیاد و این شما هستین که باید ادامه راه و مسیر رو برین این یعنی اینکه به خودتون متکی باشین به دنبال حمایت کسی نباشین راهنمای راه رو بهتون میدم (ماهیگیری رو بهتون یاد میدم)این گوی و این میدان .ومن با شنیدن این حرفای استاد متکی به خودم شدم و دیگه به خودم اجازه ندادم که از استاد کمک بخوام که اگه به سوال پرسیدن از استاد ادامه میدادم دیگه نمی‌تونستم به خودم کمک کنم نمی‌تونستم به خودم فرصت تجربه کردن رو بدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 4 5 6 7 8 9