در تمام سالهایی که اضافهوزن داشتم، فقط یک آرزو همیشه با من بود، هر جا میرفتم، هر کاری میکردم… تحقق آرزوی لاغری.
چاقی فقط روی عدد ترازو تأثیر نذاشته بود؛ انگار سایهش روی همه احساساتم افتاده بود.
حتی وقتی به چیزهایی که دوست داشتم میرسیدم، یه چیزی کم بود… اون حس سبکی، آزادی، رضایت واقعی! هیچ آرزویی، وقتی کنار چاقی مینشست، دیگه اونقدر شیرین نبود. 🥀
برای من، تحقق آرزوی لاغری فقط یه عدد نبود، یه آزادی عمیق ذهنی و جسمی بود؛ یه خواسته که تا محقق نمیشد، انگار هیچچیز دیگه کامل نبود.
آرزوی لاغری من
بذار یه چیزی رو بهت صادقانه بگم…
سالها آرزوی لاغری مهمترین خواستهی من بود. هر بار که جلوی آینه وایمیستم و به خودم نگاه میکردم، حس میکردم یه چیزی کم دارم.
نه فقط یه سایز لباس کوچیکتر یا عدد پایینتر روی ترازو… بلکه یه حس آرامش، یه حس آزادی، یه نفس راحت.

👧🏻 بچه که بودم، عاشق دوچرخهسواری بودم. یه روز بالاخره بابام برام یه دوچرخه کوهستان خرید. اما نه به خاطر اینکه خوشحال بشم، نه… گفت: «برای اینکه با دوچرخه بری مدرسه که لاغر بشی!»
همین جمله باعث شد حتی وقتی باد توی صورتم میخورد و با تمام توان رکاب میزدم، بهجای لذت، فقط خجالت بکشم… فکر میکردم همه بهم نگاه میکنن و میگن:
«نگاه کن! طفلکی داره جون میکنه لاغر شه.»
😔 این یعنی چاقی حتی لذت رسیدن به آرزوها رو از آدم میگیره.
با خودم میگفتم:
«اگه لاغر شم، حتی اگه به هیچ آرزوی دیگهای نرسم، بازم میارزه!»

آرزوی لاغری داشتن
✨ تحقق آرزوی لاغری؛ بازگشت به حالت طبیعی بدن
در تمام سالهایی که اضافهوزن داشتم، تنها یک آرزو همواره در ذهنم بود: تحقق آرزوی لاغری. این خواسته نه از سر زیباییطلبی، بلکه به دلیل تأثیر عمیق چاقی بر روحیه و احساساتم بود. چاقی نهتنها بر ظاهر فیزیکیام تأثیر گذاشته بود، بلکه لذت رسیدن به دیگر آرزوها را نیز از من گرفته بود.
اما چرا این آرزو اینقدر قوی و پایدار است؟
🔬 پاسخ در علم فیزیولوژی بدن انسان نهفته است. بر اساس نظریه «نقطه تنظیم وزن» (Set Point Theory)، هر بدن انسانی دارای یک وزن طبیعی است که تمایل دارد آن را حفظ کند.
این وزن طبیعی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، متابولیسم، ساختار بدنی و سایر عوامل بیولوژیکی تعیین میشود. زمانی که وزن بدن از این محدوده طبیعی خارج میشود، بدن تلاش میکند تا به حالت تعادل بازگردد.
بهعبارتدیگر، آرزوی لاغری یک واکنش طبیعی بدن برای بازگشت به وضعیت تعادل و سلامت است. این تمایل درونی برای بازگشت به وزن طبیعی، نشاندهنده هوشمندی بدن در حفظ سلامت و تعادل است.
🧠 تحقیقات علمی نیز این موضوع را تأیید میکنند. بهعنوانمثال، مقالهای در مجله Nature Reviews Neuroscience به بررسی نقش مغز در تنظیم وزن بدن پرداخته و نشان میدهد که سیستم عصبی مرکزی نقش کلیدی در حفظ تعادل انرژی و وزن بدن دارد.
بنابراین، اگر در دل خود آرزوی لاغری دارید، بدانید که این خواسته نهتنها طبیعی است، بلکه نشاندهنده تلاش بدن شما برای بازگشت به حالت طبیعی و سالم خود است. ✨

چرا به آرزوم نمی رسم؟!
تا حالا چند بار تصمیم گرفتی لاغر بشی؟ چند بار با اشتیاق رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، دمنوشهای لاغری خوردی یا حتی سراغ قرص و دارو رفتی؟ اما چرا بعد از اینهمه تلاش، باز هم تحقق آرزوی لاغریت کامل نشده؟ 🤔
جوابش سادهست:
چون ما همیشه دنبال یه راه بیرونی بودیم، درحالیکه راه واقعی از درون ما میگذره…
🧠 هیچکس با برنامهریزی چاق نشده؛ ما ناخودآگاه و بدون اینکه بخوایم، بر اساس فرمولهای اشتباهی که ذهنمون یاد گرفته، چاق شدیم. پس منطقیه که تحقق آرزوی لاغری هم فقط با اصلاح همین فرمولهای ذهنی ممکن باشه.
در روش «لاغری با ذهن» خبری از برنامهی غذایی نیست که بهت بگه چی بخور، چقدر بخور یا چند کالری بسوزون.
❌ خبری از محدودیت، اجبار یا استرس رژیم گرفتن نیست.
✔️ فقط و فقط یاد میگیری چطور فرمولهای طبیعی لاغری در ذهن خودت رو دوباره فعال کنی.
تصور کن: یه راهنمای درونی داری که همیشه با توئه؛ بهت میگه کی گرسنهای، کی سیر شدی، و چی برات خوبه. این همون چیزیه که از کودکی در وجود همهی ما بوده، ولی سالها با آموزشهای اشتباه فراموشش کردیم.
💡 دورهی لاغری با ذهن کمکت میکنه دوباره این قطبنمای درونی رو فعال کنی. هر آموزش مثل یه چراغ راهه تا بتونی افکار قدرتمند، رفتارهای هوشمندانه، و احساسی خوب نسبت به بدنت بسازی.
من خودم روزی مثل تو بودم…
با دنیایی از آرزو برای لاغر شدن، اما ناامید از روشهای مختلف.
تا اینکه بالاخره فهمیدم راهش این نیست که به بدنم زور بگم یا با گرسنگی اذیتش کنم… بلکه باید با ذهنم آشتی کنم.
وقتی فرمولهای ذهنی رو تغییر دادم، تحقق آرزوی لاغریم مثل یک معجزه اتفاق افتاد. نه تنها وزنم کم شد، بلکه شادی، سلامتی، و آرامشی وارد زندگیم شد که همیشه دنبالش بودم 💖
بدن تو گنج توئه…
وقتشه یاد بگیری چطور ازش مراقبت کنی و باهاش هماهنگ بشی.
🌱 این راه، مسیری به سوی آزادیه… آزادی از چاقی، استرس، و محدودیت.
و من اینجام تا همراهت باشم تو مسیر تحقق آرزوی لاغریت 🌈

تحقق آرزوی لاغری، فقط دعوت از طرف خداست برای بیدار شدن 🌟
حتماً زیاد شنیدی که میگن: «اگه آرزویی توی دلت هست، یعنی خدا خواسته که بهش برسی.»
خب… اگه تحقق آرزوی لاغری توی دلت روشنه، بدون که این یه پیام از طرف خالقت برای آغاز یک تغییر واقعیه ✨
اما این بهمعنای نشستن و منتظر معجزه بودن نیست.
درسته که خداوند «رزاق» و «هدایتگر»ه، ولی اول باید تو قدم اول رو برداری.
🧭 تحقق آرزوی لاغری، از لحظهای شروع میشه که تصمیم میگیری به جای امید بستن به دمنوش، رژیم، یا قرصهای چربیسوز، روی قویترین ابزار تغییر زندگیت یعنی ذهنت سرمایهگذاری کنی.
وقتی آگاهانه وارد مسیر لاغری با ذهن میشی، مثل اینه که داری کلید یه در مخفی رو پیدا میکنی. دری که پشتش بدنی سالم، روحی سبک، و زندگی پر از انرژی منتظرته.
🔥 اشتیاقی که در دلت برای لاغر شدن وجود داره بیدلیل نیست. این اشتیاق، پیامیه از سوی بدنت که میخواد به حالت طبیعی، سالم و متناسب خودش برگرده.
وقتی شروع کنی به یاد گرفتن و کار کردن روی فرمولهای ذهنی، اتفاقی عجیب میافته:
💡 کمکم به این باور میرسی که لاغری «کار سختی نیست»، فقط یه مسیر یادگیریه.
و جالبه بدونی، این فرمولها همین حالا هم در ذهن تو وجود دارن!
تو فقط مدتی ازشون استفاده نکردی… ولی حالا وقتشه برشون گردونی.
همهی اونایی که تا امروز با لاغری با ذهن به آرزوی لاغریشون رسیدن – از جمله خود من – روزی مثل تو بودن:
خسته از شکستهای قبلی، دلزده از رژیمهای سخت، و پر از سوال…
اما تصمیم گرفتن به جای تنبیه بدن، باهاش آشتی کنن.
و همین تصمیم، سرآغاز تحقق رویایی شد که سالها فقط توی ذهنشون بود.
🕊️ میدونی چی قشنگتره؟
وقتی تو این مسیر میری، فقط وزن کم نمیکنی…
بلکه ایمان، اراده، عزت نفس و حس قدرتی درونت بیدار میشه که هیچچیز و هیچکس نمیتونه متوقفش کنه.
💫 تا یک سال دیگه، میتونی به نسخهای از خودت برسی که امروز فقط تصورش میکنی.
اگه تا امروز بارها شکست خوردی، اشکالی نداره. اونها بخشی از مسیر بودن.
اما این بار، تو داری با آگاهی، عشق به خودت، و همراهی قدرت ذهن وارد راهی میشی که مقصدش تحقق آرزوی لاغری برای همیشهست.
و بدون…
افراد متناسب اطرافت، لزوماً خوششانستر از تو نیستن.
اونها فقط «افکار و رفتار غذایی متفاوتی» دارن…
همین. نه جادو، نه ژنتیک خارقالعاده.
✨ وقتشه تو هم فرمولهای ذهنی خودت رو بشناسی، فعالشون کنی، و به بدنی برسی که شایستهاش هستی.
دورهی ورود به سرزمین لاغرها یه فرصت ناب برای ساختن این تحول درونی و لاغر شدن همیشگیه.
نهتنها برای لاغر شدن، بلکه برای ساختن زندگیای که عاشقش باشی. ❤️
✍️ تمرین تحقق آرزوی لاغری 📖
حالا که محتوای آموزشی رو با دقت خوندی، وقتشه یه قدم مهم برای تحقق آرزوی لاغری برداری 💫
یکی از قدرتمندترین روشها برای فعالسازی ذهن لاغر، نوشتنه. وقتی مینویسی، در واقع داری آرزوهات رو از ذهن به جهان واقعی دعوت میکنی ✨
برای همین ازت میخوام همین حالا قلم (یا کیبورد! 😄) رو برداری و پاسخ این سوالات رو به صورت شرح انشایی توی بخش دیدگاهها بنویسی. این یه تمرین شخصیه، اما تأثیرش جهانیه، چون ذهن تو داره با نوشتن، خودش رو برای لاغری برنامهریزی میکنه 🧠🔥
- 💡 نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده.
- 🌧️ از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
- 🌈 حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
- 🍩 اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
- 💭 درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
- 🧠 برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
- 🎯 از محتوای ویدیوی آموزشی این جلسه، چه تمرینی برای خودت ساختی؟ اون رو توی دیدگاهها با ما به اشتراک بذار.
🔔 منتظر خوندن نوشتهات در بخش نظرات هستم! یادت باشه که نوشتن، اولین قدم برای ساختن واقعیتهای تازهست.
بذار ذهنت هدایتت کنه به سوی تحقق آرزوی لاغری 🌟
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.28 از 186 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام استاد روزتون بخیر.خیلی ممنونم بابت این صفحه فوق العاده .خداقوتتون بده.
چندتا نکته براخودم:
✓آرزو=انجام یکسری کارها +انجام ندادن یکسری کارها+استمرار
✓نرسیدن به آرزو=هیچ کاری نکردننرسیدن به آرزوها =بخای فقط برای مدت کوتاهی اقداماتی رو انجام بدی
✓همه تو زندگیشون برای چیزای مختلفی تلاش کردن اما در مدتی کوتاه و فشرده و بعد رها کرد ۳ماه۶ماه۱سال
✓کسی که آرزویی داره و در نهایت بهش میرسه سبک زندگیش به کل تغییر میکنه.تصمیماتش و انتخاب هاش تغییر میکنه.معمولا کارایی میکنه که بقیه نمیکنن و کارایی نمیکنه که همه انجام میدن(سبک زندگی و نگرش طولانی مدت)
✓رسیدن به آرزو اینطور نیست:در مقطع کوتاه تغییر کنی و به آرزوت برسی و بعد دوباره بخای به سبک قبلی زندگی کنی
✓تایین کردن مقدار _زمان محدود و نتیجه بزرگ=اشتباه
✓اقدامات مأثر همراه با کم کردن قدمای اشتباه
✓تغییر در افکار به صورت پایدار.تغییر تحلیل های ذهنی.تغییر رفتار.
✓دنبال تغییر مقطعی نباش که بخای مدت کوتاهی انجام بدی نتیجه بگیری و رهاش کنی.
✓فهمیدم برای هر هدفی تو زندگیم میخاستم یه مقطع کوتاهی تلاش کنم بهش برسم پروندشو ببندم بزارم کنار.درمورد لاغری با ذهنم همین نگرشو دارم و دوس دارم زودتر نتیجه بگیرم.
✓به شدت لازمه برام که صبر کردن و ادامه دادن رو یادبگیرم و تمرین کنم.
✓حاضر نیستم ادامه بدم و پروسه رو بزارم طی بشه.
✓دارم سعی میکنم اگاهانه، تصمیم گرفتن و خورد وخوراکمو کنترل کنم و این عصبیم میکنه و اشتباهه. باید مغزم دستور بده.باید مغزم تغییر کنه. مثل روزایی ک اصلا نیاز به اراده نیست.انگار اصلا یک ادم دیگم با یک عادات غذایی فوق العاده خوب و نرمال.
✓یه مرزی هست بین راحت نه گفتن به بعضی عادات و مواد غذایی (یعنی در اون لحظه برات راحته اینو نخوری یا در هر صورت بهت فشار نمیاد)و نه گفتن به میل شدید مغزت که حتی دستت رو کنترل میکنه و هدایت میکنه به اون ماده خوراکی. وقتی میشینی زیاد فکر میکنی به اینکه اینو بخورم یا نخورم.انجام بدم یا انجام ندم.اینا همه دستورایی که از مغز صادر شده.نباید با دستور مغزت بجنگی چون اخرش شکست میخوری و فکر میکنی ای بابا اراده نداشتم.خودتو میشینی سرزنش میکنی.میگی من حق انتخاب داشتم ولی انتخاب درستی نکردم.درصورتی که مغزت تصمیمشو قبل فکر کردن تو گرفته بود .(یه موقع هاییم باید بگی نیاز به موافقت ذهنم ندارم)
✓چون میخام یکشبه تغییر کنم بهم فشار میاد.مثلا چند روز اصلا میلی به شیرینی ندارم و نمیخورم ولی خوراکی دیگه ای مثلا خرما میخورم. میام اعصاب خودمو میریزم بهم که ای بابا توکه شیرینی نخوردی این خرمارم نمیخوردی خب .من میخام یدفه همه عادتهام باهم ناپدید بشن یه روزه یه هفته ای. وقتی ام یه عادت تغییر میکنه من تمرکزم رو اون عادتای دیگست .میگم هم زمان باید درست بشن.چرا این خوب شد اونا هنوز هستن.باید تمرکز کنم رو نکات مثبت و تغییرات مثبت و بهبودای خیلی خیلی خیلی کوچیک که دوسشون دارم.
✓تمرکزم باید هم روی ایجاد تغییرای مثبت توی رفتارای غذاییم باشه هم ایجاد تغیرات مثبت توی احساسم نسبت به غذا. کل تمرکزم رفته روی کنترل اعمال بیرونی و حس ناتوانی بهم دست میده.
✓ما مواد غذایی و مقدار مواد غذایی و تنوع مواد غذایی رو ربط میدیم به چاق شدن.
✓چاقی لذت رسیدن به هر آرزویی را از بین میبرد.
✓واقعیت وجودی ما لاغری است.حالت پیشفرض بدن ما تناسب اندامه و جسم همواره در تلاش برای رسیدن به حالت پیشفرض خود است.
✓ابتدا به واسطه وارد شدن آگاهی های چاق کننده به مغز ما از طریق کانال های ارتباطی تصاویر چاق در ذهن ما ایجاد شده است و سپس جسم ما برای منطبق شدن (هماهنگ شدن) با تصاویر ذهنی به سمت چاقی تغییر وضعیت داده است.
✓دوباور اشتباه که مانع میشن:بسیاری از افراد چاق تصور می کنند توانایی لاغر شدن را ندارند یا بدتر از آن فکر می کنند بدن آنها نسبت به لاغر شدن مقاومت می کند.
✓پس بدانید و آگاه باشید که جسم شما هیچ مقاومتی در برابر لاغر شدن ندارد چرا که لاغر شدن حالت طبیعی و پیش فرض جسم است و اتفاقا جسم شما به شدت علاقمند است که به وضعیت متناسب خود برگردد.
✓وقتی این آگاهی را دریافت می کنید و آن را برای خود منطقی می کنید که حق طبیعی من است که لاغر شوم و جسم من بیشتر از من دوست دارد متناسب باشد و به همین دلیل آرزوی لاغری در من ایجاد شده است افکار و هدف شما با هم موازی و همسو می شود.
✓تفاوت تو با همه افرادی که سالهاست لاغر هستند و به راحتی و بدون ترس از هر ماده غذایی که دوست دارند مصرف می کنند فقط در فرمول های ذهنی شماست.
۱-فکر میکنم من یکسری کارهارو انجام میدم و سبک زندگیمو عوض میکنم و درنهایت به آرزوم میرسم.وقتی به آرزوم رسیدم دیگه لازم نیست اون سبک زندگی و تمرکز و انرژی رو ادامه بدم.فکر میکنم برای هر ارزویی مقداری مشخصی از تلاش لازمه مثلا بگیم ۱۰۰تا .وقتی ۱۰۰تا تلاش رو کردی به ارزوت میرسی و اون با تو میمونه و دیگه تلاشی نمیخاد.
۲-ارزوی لاغری داشتم و هر بار که رژیم میگرفتم یک ماه یا ۳ماه ادامه میدادم و بعد رها میکردم و نتایجی که گرفته بودم تغییر میکرد و دوباره شروع میکردم و این چرخه ادامه داشت. ولی یه روزی بعد این تجربه ها یک رژیمی رو انتخاب کردم و پذیرفتم که این سبک زندگی منه و نباید رهاش کنم.۲سال یا شایدم بیشتر من این رژیم رو ادامه دادم و در طی این مدت وضعیت لاغری من مدام بهتر شد و ادامه دار بود.هر بار که کسی منو بعد مدتی میدید میگفت لاغر تر شدی.
۳-وقتی فکر کردم به ارزوهایی که داشتم و بهشون نرسیدم همشون یه الگوی مشخص داشتن.ادامه ندادم.یادم نمیاد هیچکدوم رو حتی ۳ماه مداوم انجام داده باشم و(بعضیارو که به یک ماهم نرسید) براشون تلاش کرده باشم.راستش الان که فهمیدم ،یه شوک بزرگ بود برام.
۴-اگر چاق شدن را یک آرزو تصور کنید به نظر شما چه اقدامات مستمری برای چاق شدن انجام داده اید؟
بعد از جواب دادن سوالای قبلی وقتی به این سوال رسیدم و خوندمش یه لبخند رو لبم نشست و الان خندم گرفته.من سالهاست که برای چاقی دارم تلاش میکنم و استمرار دارم.
هر روز به چاقی فکر کردم.راجبش مطالعه کردم.چاقی و عوامل چاق کننده رو تحلیل کردم.عادات اشتباه رو تکرار کردم.راجب چاقی صحبت کردم.
۵-برای لاغری طولانی ترین زمانی که تلاش کردم ۲سال بود. و یادمه نتیجه این تداوم این بود که من دیگه بعد از یک سال تداوم به هیچ عنوان هیچ میل و کششی نداشتم به چیپس و پفک و شیرینی و هرچیزی که نمیخوردم تو اون یکسال. به جایی رسیده بود که تعجب میکردم بقیه چطور یک بسته چیپس رو کامل میخورن. (چقدر مغز میتونه تغییر کنه)و یادمه بعد که رژیم رها کردم خیلی خیلی خیلی کم از مثلا شیرینی میخوردم و تازه دلمو میزد میگفتم چطور میخورن اینو و دیگه میلی به بیشتر خوردنش نداشتم و راضی بودم. ولی خب عادتای چاقی برگشتن و الان قضیه طوره دیگست.
۶-درباره لاغری باذهن فهمیدم که انگار یجورایی مسیر مشخصی وجود نداره. که مثلا این مواد غذایی خاص رو به فلان مقدار مصرف کن لاغر میشی. این حرکات ورزشی رو به این تعداد انجام بده لاغر میشی. لاغری باذهن رو فقط باید شروعش کنی و ادامش بدی.هر روزی که میای سراغش یه مطلبی گفته میشه که برات جدیده.باید اونو یادبگیری.یسری مطالبم تو همه فایلا به شکلای مختلف تکرار میشن.اینا اون چیزایین که باید تو عمل قدرت انجامش پیدا کنی.باید هر روز فایل گوش بدم و مطالعه کنم و چیزایی که یادمیگیرم بره تو مغز و نگرشم.توی اعمال و رفتارم نفوذ کنن.زاویه دیدم تغییر کنه.و باید همیشه ادامش بدم.یعنی ته نداره.
نشان های دریافت شده
با درود و سلام لاغری و تناسب طبیعته بدن هست و چاقی غیر طبیعی هست و فرد چاق چون لاغر شدن سخت میدونه و افکارش با هدفش همسو نیست لاغر نمیشه و اگر افکارش را عوض کنه و فرمولهای ذهنش را از چاقی به لاغری تغییر بده در مسیر طبیعت بدنش به تناسب می رسه
و برای این مسیر باید حرکت بکنه و تلاش بکنه نه اینکه فقط آرزو بکنه و یا فقط تغییر مقطعی با دمنوش و رژیم و ورزش بخواد به آرزوش برسه
آهسته و پیوسته می توان به لاغری رسید
و از مسیر لذت ببری
یاد بگیری در راه قدم برداشتن قدمهای اشتباه را کمتر بکنی و قدمهای درست بیشتر بکنی
و بصورت مستمر در زندگی افکار پایدار تغییر پایدار داشته باشی
مثلا ترس از چاقی و تحلیلهای اشتباه فکری را کنار بزاری
و عواملی نادرست که تاثیری در چاقی نداشت را تغییر بدی
و با عوامل بیرونی نمی توانی جسمت را تغییر بدی
افکار و نگرش و عملکردت را تغییر بدی تا جسمت تغییر بدی
با سلام به نام الله یکتا برای لاغری فقط کافیست فرمول های ذهن افردا لاغر را در رابطه با لاغری پیدا کرده و جایگزین فرمول های ذهنم چاق خودمان کنیم و به نتیجه دلخواه برسیم
نشان های دریافت شده
به نام خدا سلام دورد بر استادگرامی ودوستان هم مسیرم گام یازدهم :آرزوی لاغری رو برآورده کنید برای رسیدن به هر موفقیت آرزو باید تلاش کرد مابرای لاغر آرزو میکردیم ولی میدانستم باید برای آرزومون باید از رژیم وورزش ودمنوش وغیره استفاده کرد وبعد زمان کوتاهی به وزن فعلی باز میگشتم آرزومون بر عکس میشد. چون اون روشها اشتباه بود ما ازآن روشها درس گرفتیم وباید برای رسیدن به ارزوبه شکل پایدار افکار ونگرش وعملکرد رو تغییر بدیم وباید قدم های کوچک برداریم واز درون که تغییر میکنیم. به مرور جسممان هم تغییر میکند. ودر تمام جنبه های زندگی باید افکار ونگرش وعملکرد تغییر کند که ما به آرزوهایمان برسیم ومن خیلی خوشحالم که دراین مسیر زیبا قرار دارم ومن به زمانبندی خداوند ایمان دارم.
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری قرار داد تا با یادگیری آن به سمت لاغر شدن که آروزی همه ی ماست گام برداریم….
این گام هم شبیه بقیه مطالب عالی بود. با حرفهاتون خیلی موافقم. یادمه چند سال پیش، متن های جذابی که از دوستان یا وبلاگ نویسان میدیدم، من را به شوق می اورد و دوست داشتم شبیه آن ها بنویسم. تنها جمله ای که آن زمان مینوشتم، این بود!👈 ، عالی بود.
ولی به مرور زمان کتاب خوندم، مطالب دوستان وبلاگی رو خوندم. داخل سایت های نویسندگی میچرخیدم. کم کم منم شروع کردم به نوشتن. شاید ۸ سال از اون روزها گذشته. میدونم هنوز هم باید تلاش کنم. هنوز هم باید کتاب بخونم…. باید هر روز تکرار کنم. هنوز هم من باید بخونم و بنویسم تا به آرزوی خودم دست پیدا کنم. میدونم الان می تونم بنویسم، ولی میتونم بهتر از این هم باشم…..
آروزی لاغری هم همینه. با یک ماه تلاش یا دو ماه تلاش بدست نمیاد. باید روزها و ماهها تلاش کرد. با رژیم و دمنوش و ورزشِ، دو سه ماهه بدست نمیاد. باید رفتار غذایی ما تغییر کنه. باید سبک زندگی ماها تغییر کنه. باید رفتار متناسب ملکه ذهن ما باشه. امروز بعد غذا حس خوبی نداشتم. بعد که عملکرد چند روزه خودمو بررسی کردم، متوجه شدم، زمان کمتری رو به این سایت اختصاص دادم. به خیال اینکه همه چی خوبه، کمتر خوندم. ولی از بعد از ظهر تصمیمم بر این شد، از نظراتت دوستان رو هم به شدت قبل، استفاده کنم تا حس شبیه دیروز خوب باشه. ماها راه طولانی رو در پیش داریم. نباید خسته بشیم. نباید فکر کنیم به خودی خود همه چی مهیا میشه. بلکه تلاش می خواد. یه شبِ، چاق نشدیم که یه شبِ لاغر بشیم. رفتار غذایی غلط و تلقینات دیگران، سالها در مغز ما جا خوش کرده. ما باید حسمون خوب بشه تا رفتار درست داشته باشیم بعد روی جسممون تاثیر بزاره.
من به آرزوی خودم که متناسب شدن هست میرسم
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد
همه ما حتما آرزو های در زندکی داشتیم و برای رسیدن بهش رویا پردازی کردیم ولی این که اون آرزو به حقیقت بپیونده شاید در مورد همه افراد تحقق پیدا نکنه و تا پایان زندگی هیچوقت به اون آرزوها دست پیدا نکنند
من نظرم اینه که باید با آرزوهات زندگی کنی یعنی اول این که باورشون کنی حتی اگه از نظر خودت دست نیافتنی هم باشد باید با فکرش بخوابی وبا فکرش بلند بشی در اون صورت میشه باور ذهنت و وقتی که باورش کنی رسیدن بهش خیلی آسون میشه دیگه سخت نیست انسان قدرت ذهن بسیار قوی داره هر کاری میتونه با باور کردن انجام بده
مثلا در مورد لاغری آرزویی نیست که دست نیافتنی باشه ولی افراد چاق آنقدر چاقی خودشون رو بزرگ کردن که رسیدن به لاغری براشون دست نیافتنی شده چون در ذهن اونها چاقی خیلی پر رنگ و قوی هست پس این قدرت ذهن رو در جهت چاقی وچاق بودن ازش استفاده کردن در صورتی که اگر این باور قوی رو در جهت عکسش یعنی لاغری پرررنگتر کننن و باورش کننن نتیجه اش لاغری راحت و آسان هست
به نام خداوند آسمان آبی
“یا به اندازه آرزو هایت تلاش کن یا به اندازه تلاش هایت آرزو کن”
چقدر درست گفتین ، ما فقط آرزو میکنیم و حرف میزنیم اما عملی در کار نیست فقط در حد حرف بعد انتظار داریم خدا یهو ما رو برسونه به آرزومون که محقق نمیشه بعد ناامید میشیم و کار خدا رو مورد قضاوت قرار میدیم . مثلا مثال مهاجرت که گفتین برای من صدق میکنه به دوستم میگم امسال باید برم ولی حتی نمیرم تحقیق کنم که چطور باید برم فقط فکر میکنم درس و زبان مهمه درسته مهمن اما چیزای دیگری هستن که مهم هستن.
لاغر شدن هم اینگونه است همه چاق ها آرزوی لاغری دارند و ما سعی داریم با استفاده از عوامل خارجی لاغر بشیم اما فقط اوایل عمل میکنیم بعد از مدتی دوباره برمیگردیم سر پله اول هیچ چیزی از عادات ما تغییر نمیکرد چیزی در افکار ما تغییر نمیکرد ، اما یکبار به دنبال این دلیل بودیم؟ چرا برگشتیم ؟ چرا ما که باید لاغر میموندیم ؟ ما آرزو کردیم که لاغر بمونیم تلاش هم کردیم اما چرا نشد؟ چون در مسیری اشتباه در رسیدن به هدفمون حرکت کردیم معلومه که شکست میخوریم.
من با رژیم ریزش مو شدید گرفتم و حتی منزوی تر و افسرده تر از قبل شدم بسیار عصبی و پرخاشگر تر از همیشه بودم اما یک هفته بعد از اینکه رژیمم را رها کردم مادربزرگم اولین چیزی که گفت این بود “ خوب کاری کردی ، داشتی از حال میرفتی بالاخره جون به دست و پات اومد ، خیلیم آروم تر رفتار میکنی ” من با رژیم فقط به جسم و روان خودم آسیب زدم و میخواستم خودم را لاغر کنم اما این لاغری نیست ضعیف شدن است.
من نمیتوانم فقط آرزو کنم و بگم میخوام استقلال مالی داشته باشم من ابتدا باید مسیر صحیح پیدا کنم و بعد تلاش کنم و در آن مسیر حرکت کنم و برای رسیدن صبر داشته باشم ، من باید دنبال شغل مناسبی باشم که بتوانم استقلال مالی داشته باشم.
من اگر میخواهم لاغر بشم باید مسیر درست را پیدا کنم که برای آن درست تلاش کنم وگرنه تلاش در مسیر اشتباه بیهوده است و وقت تلف کردن است.
وقتی بحث چاقی پیش میومد خودم را درگیر میکردم و به آن فکر میکردم یا وقتی عادات اشتباهی را به مرور زمان تکرار کنم . یا شایعاتی را راجب چاقی میشنیدم و آن را الگو راهم قرار میدادم و به آن فکر میکردم همه باعث چاقی من میشدن.
منم یکی از بزرگترین آرزوهام لاغری بود که با رژیم و ورزش توانستم کمی از آن را محقق کنم اما در مسیری اشتباه که نتوانستم موفق شوم و بعد از ۶ماه یا کمتر برمیگشتم و همه هم به من میگفتند “آره بابا نمیتونی لاغر بشی باید همیشه رژیم داشته باشی و نه اینکه بعد از مدتی رهاش کنی یا تو ارثی چاقی معلومه نمیتونی لاغر بشی” .
یکی از بزرگترین آرزوهای درحاضر من اینه که سایز پاهام لاغر بشن و کاهش سایز شلوار بسیار زیادی داشته باشم و همه بهم میگن تو ارثی اینجوری شدی یا میگن چون کم تحرکی یا بهم میگن باید پیادهروی برم و هروز صبح با دوچرخه برم بیرون اما من معتقدم مسیر درست برای رسیدن به هدفم رژیم و تحرک نیست اینجاست!
همه مردم فکر میکنن بزرگترین اقدام برای لاغری رژیم و ورزشه ولی بنظر من چیزی که از نون شب هم برای یک فرد چاق ضروری و مهمه تناسب فکری است . در ناخودآگاه من چاقی ثبت شده چطور میشود با رژیم و ورزش لاغر بشم وقتی ریشه در فکر من دارد وقتی فکر من مشکل دارد وقتی بدون فکری از خودآگاه به شیرینی و غذا حملهور میشم ، مگه دست من مشکل داشته که همینطوری الکی و بیخود و جهت خواسته شیرینی بزاره تو دهنم؟ یا بدون فکر فقط برداشتیم و خوردیم؟!
من ایمان دارم مسیر درست اینجاست برای تحقق آرزوی لاغری(و پاهای باریک و خوشفرم) من!
حالا که مسیر درست پیدا کردم و یکسری علائم مثبت از آن میبینم پس مطمئنم درست است انتهای این مسیر هدف من است.
بزرگی هست در عالم خدا نام که دل با یاد او می گیرد آرام
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر
استاد عزیز تقریبا فک کنم ۹۰ درصد مردم اینطوری فک
میکنن البته خودمم جز اون ۹۰ درصد بودام قبلا که اره
ما فقط آرزو کنیم ،یه نذری هم بکنیم که خدایا اگه این
کار و بکنی برام ،منم این کار رو می کنم برات ،مثلا صدقه
میدم ،نمازام و سر وقت می خونم،یا روزه می گیرم،یادمه
شکلات نذر می کردیم اون موقعه ها ،وقتی آدم درکی نداره
از دنیایی اطرافش ،که کجا ایستاده ،چی کار می کنه ،بارها
سر نماز از خدا خواستم ،خدایا من نمی دونم ،منو خودت
لاغر کن،غافل از اینکه خودم داشتم خودم رو چاق می کردم
کاری از دست کسی بر نمیاد خداوند قدرت اختیار رو به
خودم داده ،گفته بخور و بنوش ولی اسراف نکن،من نوعی
که وقتی غذا می خوردم ،اصلا نمی دونستم حس سیری
چیه؟ نیاز بدن چقدره ؟خدا می خواد چطور منو لاغر کنه ؟
در مورد آرزو هایی که به اونا نرسیدایم ،مثلا من
دوست دارم ماشین خودم رو سوار بشم ،یا خیاطی رو
کامل بلد باشم ،یا مثلا لباس شویی مو عوض کنم
در حالی که هیچ کاری براشو نکردایم ،برای اینکه ماشین
خودم و سوار بشم ،یه کسب و کاری راه بندارم و درامد
داشته باشم وباپول خودم بخرم ماشین و یا خیاطی
رو باید برم یاد بگیرم ،اینقدر تمرین و تکرار کنم که
خیاط خوبی بشم ،خلاصه ما باید برای آرزوهامون
کاری انجام بدیم ،تا حالاهیچکی یه گونی پول نیفتاده
تو خونش ،ما خودمون باید پول رو بسازیم ،
مثلادوست داشتم مدرک دانشگاهی بگیرم ،من درس
خوندم تلاش کردم ،رفت و امد کردم،چند روز در هفته رو
میرفتم خوابگاه ،چند سال طول کشید که من مدرک
دانشگاهی مو بگیرم ،ما برای چاق تر شدنمون خیلی
کارا میکردیم که به ارزویی چاقیمون برسیم ،مثلا خود من
چیزی به اسم حس گرسنگی و سیری رو نمی دونستم
چیه ،همین طور بی رویه می خوردم ،بعد شدید خودم رو
سرزنش میکردم که چرا اینقدر می خوری ،جلو آینه رفتن
و از هیکلم بدم میومد ،با تکرار این حس ها مغز فک میکنه
که ما دوست داریم این حس ها رو هی بیشتر و بیشترش
میکنه.من برای ارزویی لاغریم اینکه دیگه به خودم عشق میدم
و جاهایی چاق بدنم و نوازش میکنم ،خودم و بخشیدام
به انداز غذا میل می کنم ،تا گرسنه نشم چیزی نمی خورم
و…در کنار این کارا هر روز یک گام از دوره صد گام رو طی
می کنم ،و ورودی هایی درستی به ذهنم میدم ،من سعی
می کنم غذام رو اروم بخورم تا سیر بشم کنار میکشم ودیگه
ادامه نمیدم ولی بعضی اوقات،یهو به خودم میام می بینم
دارم تند تند می خودم غذا مو بیشتر از اون حدی ام که باید
خوردام ،این یعنی چی ،یعنی این رفتار ها در من عادت
نشده من آگاهانه دارم این کارها رو میکنم که تبدیل به
عادتم بشه ،تبدیل به روتین زندگیم بشه ،اینقدر باید تکرار
بشه این رفتار ها و کارها که ناخود آگاه و اتوماتیک گرسنه
شدم چیزی بخورم ،و وقتی سیر بشم دست بکشم طوری
که من اصلا متوجه نشم و اتوماتیک باشه،انشالله به امید
اون روز،من حتما می تونم💪💪💪
با تشکر از استاد عزیز و پر تلاش ممنون از آگاهی هایی
نابتون 🤩🌷
نشان های دریافت شده
ارزو
تا یاد م میاد ارزوی بلد خودم لاغری و خونه خریدن بوده
باور فکر
خدایا شکرت دنیامو عوض کردی
یعنی تموم اطرافیانم چن روز دارن از گرونی دیگه نمیشه طلا خرید نمیشه خونه خرید تموم شد
رو دارم میشنوم
ب این میگن فکر غلط ب این میگن نگرش اشتباه
چرا باید ما فک کنیم ک توان مالی خداوند منو دولت تعیین میکنه
چرا فک میکنیم امنیت ما از دولته
چرا فک میکنیم این ک شرایط این شد دیگه محاله من خونه بخرم دیگه محاله من ماشین داشته باشم بدبخت شدیم رف
ورفته رفته ادمهای اطرافم روز ب روز دارن نابود میشن
چن بند این دولت و فلان بهمان هستند دلار فلان شده خوب چ فرقی برای خدای من داره اگه قرار ب من خونه بده میده مگه برای خدا فرقی داره یک کیف یا ی خونه خدا مگه نعمتهاش مگه ثروت و پولش حد داره اندازه داره
میخواستم برای دخترم گوشواره بخرم هنسرم گف مگه الان میشه طلا خرید طلا میدونی چن شده
اما من گعتم خدا من این گوشواره رو میخوام دخترمو خوشحال کنم اصلا جوری پولش جور شد جوری هدایت شدم ک نگو
ما خودمو فلکه نعمت وپول رو بستیم با افکارمون با باورهامون با شکهامون بعد میگیم فلانی بهمانی بدبختی
درمورد لاغری هم همینه
چقدر ایمان دارم چقدر باور دارم چقدر متعهدم چقدر یهانه هارو کنار میزارم چقدر عمل دارم
اقا من الان میدونم ک وقتی عصبیم رد میدم چقدر متعهدم ک این قضیه رو حل کنم اره ذهن میاد بخور اروم شی هزار تا دلیل میاره تا هم میخوری ی جور دیگه کلکتو میکنه چقدر ب چیزهای ک دریافت کردم عمل میکنم
همه چیز خودمونیم مثل همین قضیه گرونی طلا دلار
در لاعری هم دلیلم چیه امروز عصبیم فلانی مقصره
امروز اینشد این مقصره
تا زمانی ک رفتار دیگران رو مقصر بدونم ن تنها پیشرفت نمیکنم اصلا جلو نمیرم
اما زمانی ک ه اره الان عصبیم الان شرایط اینه اوکی اما چ ربطی ب هدف من داره ایا اینکار مشکل منو حل میکنه این فکر این رفتار منو پیشرفت میده
من خودم درجا میزنم این مانع رو رد نمیکنم
دیدید از بعضی ادمها خسته میشیم میگیم ول کن بزار بره سرش ب سنگ بخوره
ب قول اون بازیگره من سر سنگ خورده خودمو دیدم باز اون کارو میکنم
قرار نیس فریبا ادمها عوض بشن تو باید عوض بشی
قرار نیس شرایط بادیگارد داشته باشه ونزاره کسی چیزی اتفاقی ادمی جوری بشه تو اوکی باشی تو باید قوی بشی تو ببینی و بگی اوکی می توانم وابسته ب این نیس ذهن عزیز
درسته شراریطم اینه اما من میتونم این شرایط هیچ ربطی نداره و من قدرتشو دارم گذر کنم
من دوتا انتخاب دارم ک گیر بدم ب این مسئله و دلیل ذهن رو بپذیرم وبرم کار همیشگی نتیجه و حال همیشگی تجربه کنم
یا بگم اوکی الان اینه اوکی منم اینم من میتونم بگذرم من میتونم گذر کنم قرار نیس شرایط من گل وبلبل بشه قراره من بگم چن مرده حلاجم قراره من اون ایمان رو ب خودم ب توانایی ب بی نهایت بودنم داشته باشم
چقدر پای این خواسته ها این فکر این نگرش این عمل میمونم
همه اینها واستمرار درشون باعث تغییر میشه
چاقی من از خوردن من نیس از فکر وعملکرد منه ومن میدونم ک باید تغییر کنه
میدونم کار درست چیه
هرچقدر تعهد واستمرار داشته باشی قدم های چاقی کمتر وقدمهای لاعری بیشتر وجسم تغییر خواهد کرد
گاهی جایی میرسیم ک خودمون ب خودمون اون محبت نمیکنیم اون لطف نمیکنیم
ونتیجش میشه حال خراب
ارزو کردن کافی نیس باید بری تو دلش و اقدام کنی و پای تعهدات وایسی و اون ایمان رو داشته باشی ک شرایط ادمها قدرت اینو ندارند ک من از رسیدن ب خواستم بازدارند این منم ک فلکه رو میبندم و بعد میگم نشد شرایط نزاشت ادمها نزاشتن ن خودم نزاشتم اونها قدرت غلبه ب من رو ندارند این منم قدرت رسیدن خودمو خودم از خودم گرفتم با افکار باور و عملکردم
فرار نکن از خودت از مشکلاتت
با فرار کردن تموم نمیشه
نشان های دریافت شده
خدایا شکرت
در ابتدای فایل که داشتید در مورد داستان آرزو توضیح میدادید که این فکر آرزو چگونه در افکارمون نقش بسته تصاویر علاءالدین و غول چراغ جادو،کفش سیندرلا در جلوی چشمانم به وضوح 4k برام نقش بست و یا داستان هایی در مورد اینکه کارهایی باید انجام بدیم برای خوشنودی خدا تا دری به تخته ای بخوره و من به خواسته هام و آرزوهام برسم چون اسمش مشخصه (آرزو) و چیزی هست که محال و خارج از توان من پس باید بوسیله امداد غیبی به سرانجام برسه بخاطر همین هست هر کجا اتفاقی میوفته که ازش خوشمون میاد میگیم خوش به حالت خدا برات خواسته،چه کار خوبی کردی که خدا بهت رو کرده و این افکار باعث شد همیشه به دنبال چیزی خارج از خودمون بگردیم در صورتی که همه چیز درون خودمون هست
جمله فوق طلایی
لاغر نشدیم ضعیف شدیم،تجربه ضعیف شدن بخاطر روشهای مختلف و فکر میکردیم که لاغر شدیم
لاغری زمانی معنی پیدا میکنه که من شاد،سرحال و پر انرژی باشم و دقیقا الان با این جمله طلایی و درکی که از این مطلب برام ایجاد شد افکار دیگران برام و حتی زمانهایی که خودم رژیم میگرفتم و یا ادمهایی که در رژیم بودند روشن شد و با این مثال توضیح میدم
دیروز در مکالمه تلفنی با پدرم بهم دوباره گفت که حواسم به خودم باشه و یه چیزی بخورم تا جون بگیرم در این مورد و این نگرش پدرم در مورد قوی شدن و سرحالی من و تشویق من برای خوردن بخاطر اینکه سلامت باشم اینطور میتونم بیان کنم که پدرم از نقطه نظر خودش داره نگاه میکنه و بخاطر نگاه پدرانه و افکاری که در موضوعات مختلف برای خودش ایجاد شده در صورتی که حدود ۶ ماه هست ما همدیگه را ندیده ایم و فقط از طریق مکالمه با هم در ارتباط بودیم چطور میتونه سلامتی و قدرت جسمی مرا تشخیص بدهد و بدونه من چطور دارم زندگی میکنم؟؟؟
بسیار جای تعمق داره
فقط بر اساس اونچه نسبت به مسائل و ماهیتی که در افکار خودش ایجاد کرده
پدرم برای من بهترین ها را میخواهد
من به این نگاه احترام میگذارم
ولی ایا ایشون جسم من را دارند
و یا من جسم ایشون را
تا اونجایی که یادم هست پدرم همیشه یک بدن نرمال و متناسب داشتند و تا بحال یکبار در زندگیش رژیم نگرفته و یا ورزشی بخاطر لاغری پس چطور الان میدونه لاغری باعث بیماری و اسیب هست در صورتی که مدتی هست الان اضافه وزن پیدا کرده اند و یکسری صدمات جسمی را بابت این اضافه وزن خودشون میدوند
و یا اینکه خودم چند روز پیش با یک آدم بسیار متناسب با افکار متناسب برخورد کردم و به همسرم گفتم یک الگوی لاغری و یکدفعه بر اساس انچه در مورد افراد بسیار لاغر شنیده بودم به همسرم گفتم حواست هست چند روز دیگه از لاغری زیاد میشکنه و یک باگ دوباره در ذهنم شناسایی کردم که هنوز لاغری را عیب و آسیب رسان بیان میکنم و این میشه الگوی این ضرب المثل که با دست پس میزنی و با پا پیش میکشی
و کاملا درست میفرمایید با انجام یک سری کارها میخواهیم چیزی را بدست بیاریم در صورتی که در افکارمون هنوز قابل قبول و تایید نشده اند
گره خوردن آرزوی داشتن دوچرخه با چاق تر نشدن سبب شد که با اینکه به آرزوی خود رسیدم ولی احساس خوبی از سوار شدن به دوچرخه نداشته باشم.
این جمله هم طلایی هست
همیشه و حتی تا این لحظه و مطمئن هستم در آینده هم وجود دارد که انجام کاری و خواسته ای همیشه به کاری گره میخوره ولی آیا میتوان این همزمانی داشتن خواسته با انجام کاری را با نگاهی دید برای حال بهتر؟؟؟
همه چیز به نگرش و طرز دیده گاه بستگی دارد همیشه از ما خواسته شده کاری انجام شود تا چیزی داده شود و این درست هست ولی اون چیزی که باید سر جای خودش باشه نیست انجام کاری با حال خوب زمانی که کسب کار خودم را داشتم بخاطر اینکه اون کارم را با تموم وجودم انجام میدادم اصلا هیچ چیزی متوجه نمیشدم حتی زمان را هر کاری انجام میدادم تا بهتر باشم و مهمترین گزینه برایم این بود که اجباری در کار نبودحال دلم خوب بود
بهمون گفته شده که کار کنیم پول در بیاریم تا بتونیم زندگی را تشکیل بدهیم و بعد مدتی به آرامش برسیم
من زندگی ای را تجربه کردم که هر لحظه اش برام سراسر عشق بود و واقعا زندگی میکردم اینقدر عاشق پیشرفت و حرکت رو به جلو بودم برای کارم فعالیت میکردم (( البته از قوانین اطلاعی نداشتم ولی خیلی از قوانین را ناخوداگاه اجرا میکردم چون جزئی از وجودم هست ))که شبها ساعت ۳ یا ۴ میخوابیدم و صبح زود سات ۷تا ۸ بیدار میشدم بصورتی که به زور از خواب بیدار میشدم و وقتی که از رختخوابم بلند میشدم تا اینکه به روشویی برسم تا ابی به صورتم بزنم و سرحال بشم به درودیوار میخوردم بخاطر کمبود خواب ولی اون خواستن و انرژی در جهت خواسته اصلا مانع نمیشد و با تموم وجودم میخواستم هیچ کس بهم نمیگفت ۱۰ دقیقه بیشتر بخواب ولی بهم میگفتند یک لقمه بیشتر بخور
اون زمان بیدار شدن اول وقت برام شادی اور بود چون از تمام زمانم میتونستم استفاده کنم و خیلی افکار دیگه ولی الان صبح زود بخاطر شغلی که تمایلی بهش ندارم و بخاطر امرار معاش دارم در اون فعالیت میکنم از بیدار شدن اول وقت را ناراحت میشم
چی شد
اتفاق که یکی هست ولی چرا حال و احساس من تغییر کرده
چون یک سری دستکاری ایجاد شده عشق و لذت رفته و بجاش اجبار و تلاشی که باب میل نیست جاش را گرفته
برای خودم زندگی کنم
برای خودم لاغر بشم
برای خودم عشق کنم
زندگی را زیبا ببینم
برای رضایت خودم تلاش کنم
خدایا سپاسگذارتم که هر لحظه بیشتر مرا آگاه میکنی و مرا میافزایی
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم