در تمام سالهایی که اضافهوزن داشتم، فقط یک آرزو همیشه با من بود، هر جا میرفتم، هر کاری میکردم… تحقق آرزوی لاغری.
چاقی فقط روی عدد ترازو تأثیر نذاشته بود؛ انگار سایهش روی همه احساساتم افتاده بود.
حتی وقتی به چیزهایی که دوست داشتم میرسیدم، یه چیزی کم بود… اون حس سبکی، آزادی، رضایت واقعی! هیچ آرزویی، وقتی کنار چاقی مینشست، دیگه اونقدر شیرین نبود. 🥀
برای من، تحقق آرزوی لاغری فقط یه عدد نبود، یه آزادی عمیق ذهنی و جسمی بود؛ یه خواسته که تا محقق نمیشد، انگار هیچچیز دیگه کامل نبود.
آرزوی لاغری من
بذار یه چیزی رو بهت صادقانه بگم…
سالها آرزوی لاغری مهمترین خواستهی من بود. هر بار که جلوی آینه وایمیستم و به خودم نگاه میکردم، حس میکردم یه چیزی کم دارم.
نه فقط یه سایز لباس کوچیکتر یا عدد پایینتر روی ترازو… بلکه یه حس آرامش، یه حس آزادی، یه نفس راحت.

👧🏻 بچه که بودم، عاشق دوچرخهسواری بودم. یه روز بالاخره بابام برام یه دوچرخه کوهستان خرید. اما نه به خاطر اینکه خوشحال بشم، نه… گفت: «برای اینکه با دوچرخه بری مدرسه که لاغر بشی!»
همین جمله باعث شد حتی وقتی باد توی صورتم میخورد و با تمام توان رکاب میزدم، بهجای لذت، فقط خجالت بکشم… فکر میکردم همه بهم نگاه میکنن و میگن:
«نگاه کن! طفلکی داره جون میکنه لاغر شه.»
😔 این یعنی چاقی حتی لذت رسیدن به آرزوها رو از آدم میگیره.
با خودم میگفتم:
«اگه لاغر شم، حتی اگه به هیچ آرزوی دیگهای نرسم، بازم میارزه!»

آرزوی لاغری داشتن
✨ تحقق آرزوی لاغری؛ بازگشت به حالت طبیعی بدن
در تمام سالهایی که اضافهوزن داشتم، تنها یک آرزو همواره در ذهنم بود: تحقق آرزوی لاغری. این خواسته نه از سر زیباییطلبی، بلکه به دلیل تأثیر عمیق چاقی بر روحیه و احساساتم بود. چاقی نهتنها بر ظاهر فیزیکیام تأثیر گذاشته بود، بلکه لذت رسیدن به دیگر آرزوها را نیز از من گرفته بود.
اما چرا این آرزو اینقدر قوی و پایدار است؟
🔬 پاسخ در علم فیزیولوژی بدن انسان نهفته است. بر اساس نظریه «نقطه تنظیم وزن» (Set Point Theory)، هر بدن انسانی دارای یک وزن طبیعی است که تمایل دارد آن را حفظ کند.
این وزن طبیعی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، متابولیسم، ساختار بدنی و سایر عوامل بیولوژیکی تعیین میشود. زمانی که وزن بدن از این محدوده طبیعی خارج میشود، بدن تلاش میکند تا به حالت تعادل بازگردد.
بهعبارتدیگر، آرزوی لاغری یک واکنش طبیعی بدن برای بازگشت به وضعیت تعادل و سلامت است. این تمایل درونی برای بازگشت به وزن طبیعی، نشاندهنده هوشمندی بدن در حفظ سلامت و تعادل است.
🧠 تحقیقات علمی نیز این موضوع را تأیید میکنند. بهعنوانمثال، مقالهای در مجله Nature Reviews Neuroscience به بررسی نقش مغز در تنظیم وزن بدن پرداخته و نشان میدهد که سیستم عصبی مرکزی نقش کلیدی در حفظ تعادل انرژی و وزن بدن دارد.
بنابراین، اگر در دل خود آرزوی لاغری دارید، بدانید که این خواسته نهتنها طبیعی است، بلکه نشاندهنده تلاش بدن شما برای بازگشت به حالت طبیعی و سالم خود است. ✨

چرا به آرزوم نمی رسم؟!
تا حالا چند بار تصمیم گرفتی لاغر بشی؟ چند بار با اشتیاق رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، دمنوشهای لاغری خوردی یا حتی سراغ قرص و دارو رفتی؟ اما چرا بعد از اینهمه تلاش، باز هم تحقق آرزوی لاغریت کامل نشده؟ 🤔
جوابش سادهست:
چون ما همیشه دنبال یه راه بیرونی بودیم، درحالیکه راه واقعی از درون ما میگذره…
🧠 هیچکس با برنامهریزی چاق نشده؛ ما ناخودآگاه و بدون اینکه بخوایم، بر اساس فرمولهای اشتباهی که ذهنمون یاد گرفته، چاق شدیم. پس منطقیه که تحقق آرزوی لاغری هم فقط با اصلاح همین فرمولهای ذهنی ممکن باشه.
در روش «لاغری با ذهن» خبری از برنامهی غذایی نیست که بهت بگه چی بخور، چقدر بخور یا چند کالری بسوزون.
❌ خبری از محدودیت، اجبار یا استرس رژیم گرفتن نیست.
✔️ فقط و فقط یاد میگیری چطور فرمولهای طبیعی لاغری در ذهن خودت رو دوباره فعال کنی.
تصور کن: یه راهنمای درونی داری که همیشه با توئه؛ بهت میگه کی گرسنهای، کی سیر شدی، و چی برات خوبه. این همون چیزیه که از کودکی در وجود همهی ما بوده، ولی سالها با آموزشهای اشتباه فراموشش کردیم.
💡 دورهی لاغری با ذهن کمکت میکنه دوباره این قطبنمای درونی رو فعال کنی. هر آموزش مثل یه چراغ راهه تا بتونی افکار قدرتمند، رفتارهای هوشمندانه، و احساسی خوب نسبت به بدنت بسازی.
من خودم روزی مثل تو بودم…
با دنیایی از آرزو برای لاغر شدن، اما ناامید از روشهای مختلف.
تا اینکه بالاخره فهمیدم راهش این نیست که به بدنم زور بگم یا با گرسنگی اذیتش کنم… بلکه باید با ذهنم آشتی کنم.
وقتی فرمولهای ذهنی رو تغییر دادم، تحقق آرزوی لاغریم مثل یک معجزه اتفاق افتاد. نه تنها وزنم کم شد، بلکه شادی، سلامتی، و آرامشی وارد زندگیم شد که همیشه دنبالش بودم 💖
بدن تو گنج توئه…
وقتشه یاد بگیری چطور ازش مراقبت کنی و باهاش هماهنگ بشی.
🌱 این راه، مسیری به سوی آزادیه… آزادی از چاقی، استرس، و محدودیت.
و من اینجام تا همراهت باشم تو مسیر تحقق آرزوی لاغریت 🌈

تحقق آرزوی لاغری، فقط دعوت از طرف خداست برای بیدار شدن 🌟
حتماً زیاد شنیدی که میگن: «اگه آرزویی توی دلت هست، یعنی خدا خواسته که بهش برسی.»
خب… اگه تحقق آرزوی لاغری توی دلت روشنه، بدون که این یه پیام از طرف خالقت برای آغاز یک تغییر واقعیه ✨
اما این بهمعنای نشستن و منتظر معجزه بودن نیست.
درسته که خداوند «رزاق» و «هدایتگر»ه، ولی اول باید تو قدم اول رو برداری.
🧭 تحقق آرزوی لاغری، از لحظهای شروع میشه که تصمیم میگیری به جای امید بستن به دمنوش، رژیم، یا قرصهای چربیسوز، روی قویترین ابزار تغییر زندگیت یعنی ذهنت سرمایهگذاری کنی.
وقتی آگاهانه وارد مسیر لاغری با ذهن میشی، مثل اینه که داری کلید یه در مخفی رو پیدا میکنی. دری که پشتش بدنی سالم، روحی سبک، و زندگی پر از انرژی منتظرته.
🔥 اشتیاقی که در دلت برای لاغر شدن وجود داره بیدلیل نیست. این اشتیاق، پیامیه از سوی بدنت که میخواد به حالت طبیعی، سالم و متناسب خودش برگرده.
وقتی شروع کنی به یاد گرفتن و کار کردن روی فرمولهای ذهنی، اتفاقی عجیب میافته:
💡 کمکم به این باور میرسی که لاغری «کار سختی نیست»، فقط یه مسیر یادگیریه.
و جالبه بدونی، این فرمولها همین حالا هم در ذهن تو وجود دارن!
تو فقط مدتی ازشون استفاده نکردی… ولی حالا وقتشه برشون گردونی.
همهی اونایی که تا امروز با لاغری با ذهن به آرزوی لاغریشون رسیدن – از جمله خود من – روزی مثل تو بودن:
خسته از شکستهای قبلی، دلزده از رژیمهای سخت، و پر از سوال…
اما تصمیم گرفتن به جای تنبیه بدن، باهاش آشتی کنن.
و همین تصمیم، سرآغاز تحقق رویایی شد که سالها فقط توی ذهنشون بود.
🕊️ میدونی چی قشنگتره؟
وقتی تو این مسیر میری، فقط وزن کم نمیکنی…
بلکه ایمان، اراده، عزت نفس و حس قدرتی درونت بیدار میشه که هیچچیز و هیچکس نمیتونه متوقفش کنه.
💫 تا یک سال دیگه، میتونی به نسخهای از خودت برسی که امروز فقط تصورش میکنی.
اگه تا امروز بارها شکست خوردی، اشکالی نداره. اونها بخشی از مسیر بودن.
اما این بار، تو داری با آگاهی، عشق به خودت، و همراهی قدرت ذهن وارد راهی میشی که مقصدش تحقق آرزوی لاغری برای همیشهست.
و بدون…
افراد متناسب اطرافت، لزوماً خوششانستر از تو نیستن.
اونها فقط «افکار و رفتار غذایی متفاوتی» دارن…
همین. نه جادو، نه ژنتیک خارقالعاده.
✨ وقتشه تو هم فرمولهای ذهنی خودت رو بشناسی، فعالشون کنی، و به بدنی برسی که شایستهاش هستی.
دورهی ورود به سرزمین لاغرها یه فرصت ناب برای ساختن این تحول درونی و لاغر شدن همیشگیه.
نهتنها برای لاغر شدن، بلکه برای ساختن زندگیای که عاشقش باشی. ❤️
✍️ تمرین تحقق آرزوی لاغری 📖
حالا که محتوای آموزشی رو با دقت خوندی، وقتشه یه قدم مهم برای تحقق آرزوی لاغری برداری 💫
یکی از قدرتمندترین روشها برای فعالسازی ذهن لاغر، نوشتنه. وقتی مینویسی، در واقع داری آرزوهات رو از ذهن به جهان واقعی دعوت میکنی ✨
برای همین ازت میخوام همین حالا قلم (یا کیبورد! 😄) رو برداری و پاسخ این سوالات رو به صورت شرح انشایی توی بخش دیدگاهها بنویسی. این یه تمرین شخصیه، اما تأثیرش جهانیه، چون ذهن تو داره با نوشتن، خودش رو برای لاغری برنامهریزی میکنه 🧠🔥
- 💡 نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده.
- 🌧️ از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
- 🌈 حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
- 🍩 اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
- 💭 درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
- 🧠 برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
- 🎯 از محتوای ویدیوی آموزشی این جلسه، چه تمرینی برای خودت ساختی؟ اون رو توی دیدگاهها با ما به اشتراک بذار.
🔔 منتظر خوندن نوشتهات در بخش نظرات هستم! یادت باشه که نوشتن، اولین قدم برای ساختن واقعیتهای تازهست.
بذار ذهنت هدایتت کنه به سوی تحقق آرزوی لاغری 🌟
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.28 از 186 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خداوند دانا و مهربان
سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان سایت تناسب فکری
🌼 نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده.
راستش من وقتی کوچیکتر بودم آرزو رو یک رویا میدیدم یه رویایی که مثل دیدن یه خواب خوب شیرینه و تا روزها حس و حالت رو خوب میکنه
همیشه فکرمیکردم که آرزو یه چیز غیر واقعیه مثل یه فیلم فقط حس و حالت رو موقتی خوب میکنه
یادمه آرزو داشتم دختری بودم که برای خودم اسب داشتم باغی بزرگ که تو اون باغ از سواری با اسبم لذت میبرم یه رویایی که فقط باور داشتم که رویاست یه قصه ای که انگار خوندم و باهاش رفتم تو دل قصه یه سفر زمان
خیلی ساله که ارزوهام شکلش عوض شده و به شکل فیلم هندی بهش نگاه نمیکنم یه کم باور پذیرتر آرزو میکنم و یه وقتایی فکر میکنم بهش میرسم یه وقتایی احساس میکنم چطور ممکنه که من بهش برسم
از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
آرزو داشتم یک حسابدار خبره بشم ، حسابدار خبره بودم ولی ازدواج کردم و تو ترکها از اینکه خانمی بخواد کار کنه بدشون میومد و چون با خانواده همسرم زندگی میکردیم مادر همسرم اجازه کار بیرون نمیداد بعد بچه دار شدم و چون مادرم سالها خیاط بودو کنارمون نبود خواستم خودم کنار پسرم باشم ،، خودم بزرگش کنم و تلاش کنم پسرم به آرزوش برسه
🌼 حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
گفتم کنار خانواده همسرم ۱۲ سال زندگی کردیم و تمام تلاشم خریدن خونه سه خوابه بود، همیشه آرزو داشتم که برای پسرم اتاق جدا داشته باشم و یک اتاق هم اتاق مهمان ، از اینکه کسی لباسهاشو رو تختم مینداختن بدم میومد تا اینکه به خواست خدا خونه ای رو پیش خرید کردیم و بعد رفتیم خونه خودمون زندگی کردیم خونه ای که راحت کلید مینداختم بدون اینکه کسی بهم بگه کجا بودی ، الان برو نه لازم نکرده کجا میخوای بری
شبی که تو خونم خوابیدم اشک میریختم و خونه برام یک قصر بزرگ و دوست داشتنی بود خدای مهربونم ازت سپاسگزارم
یا یکی دیگه از ارزوهام خریدن ماشین بود که قرعه کشی گذاشته بودم و منتظر بودم برام در بیاد وقتی تلفن زنگ خورد و گفت به نام من در اومده دو متر پریدم هوا ، پسرم میگفت مامان باور کن یه کم دیگه پریده بودی سرت به سقف خورده بود ، بعد با اون پول یه پراید مدل ۹۰ خریدیم و خریدن اون ماشین هم یکی دیگه از آرزوهام بود
🌼 اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
فکر کردن بهش تجسم کردن باور کردن که اگر الان این کارو انجام بدم به ارزوم میرسم ، وقتی تمرکز آدم رو یه چیز هست صد در صد بهش میرسی چاقی هم اینجوری بوده هی بهش انرژی دادیم هی بها هی تمرکز و شد …
🌼 درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
خب من سالها آرزوی لاغری داشتم براش رژیم های سخت گرفتم ، دمنوش خوردم ورزش های سخت انجام دادم ، همیشه در حال اینو بخورم اینو نخورم ، ای وای این کالری داره ، وای چربی داره من همیشه میگفتم من آرزوی شکم تخت داشتن رو دارم رژیم میگیرم ولی بعد رسیدن بهش متعهد نمی موندم خسته میشدم از این بکن ، نکن ها ، از استرس خوردن ها و این آرزو تبدیل به کابوس شد و من دوباره در حسرت لاغری
🌼ب رداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
تو ارزوی لاغری با ذهن واقعا رویا نیست تحقق یک رویاست.
اینجوریه که محرومیت نیست ، سرزنش نیست ، ارزوی لاغری موقتی نیست ، با ذهنمون با آرامش ، با لذت بردن از غذا ، با صلح با بدنمون به آرزومون میرسیم
در لاغری با ذهن از نو ساخته میشیم و نسخه بهتر خودمونو زندگی میکنیم و این آرزو موندگاره
🌼از محتوای ویدیوی آموزشی این جلسه، چه تمرینی برای خودت ساختی؟ اون رو توی دیدگاهها با ما به اشتراک بذار.
بدنم فوقالعاده هوشمنده و هر روز با آرامش و تعادل، منو به سمت اندامی سالم، متناسب و ایدهآل هدایت میکنه و من به توانایی طبیعی بدنم اعتماد دارم و از آن با عشق و آگاهی مراقبت میکنم.
من لایق بهترینها هستم
سلام استاد عزیز و بقیه دوستان 🌺 💫
چند سال آرزوت لاغری بوده ؟ و چه اقداماتی انجام دادی ؟ و چقدر ادامه و استمرار داشتی در اروس لاغری ؟
من از بچگی یعنی همون سن ۶ یا ۷ سال آرزوم لاغری بود از همون سن رژیم میگرفتم اما قطع میکردم نمیتونستم ادامه بدم تا سن ۹ سالگی که دوباره شروع کردم از رژیم کم بخور بیشتر ورزش کن
خیلی هم سخت بود و انجام میدادم طی مدت کوتاهی و نتیجه هم میگرفتم لاغر میشدم و اما به محض لاغری و نتیجه با حرص و ولع بیشتری خوراکی میخوردم و افکار و تحلیل نگرش و عملکرد همون بود و بعد دوباره چاق میشدم من همش مشاهده رژیم گرفتن و کمی نتیجه گرفتن لاغری و دوباره برگشتن وزنم بود! و باز هم ادامه میدادم
روش های مثل چند لقمه هم بخور هم تست کردم و انجام دادم اما باز هم وزنم برمیگشت با بیشتر از قبل هم میشد
بعضی ها میگفتن زهرا خب رژیم بگیر!
نمیدونستن من همیشه در حال رژیم گرفتن بودم و چقدر سخت بود اما انجام میدادم اما طی مدت کوتاه دوباره ول میکردم
بله ضعیف میشدم نه لاغر عصبی بودم و کلافه ناراحت بودم و غمگین حتی یادمه رژیم گرفتم ۱۵ کیلو کم کردم شدم یک فرد لاغر متناسب همه تشویق میکردن اما من خوشحال نبودم! فقط خودم میدونستم چقدر اون رژیم سخت بود چقدر اذیت شدم عصبی و کلافه بودم همه خوشحال از اینکه من لاغرم
اما خودم ناراحت بودم و این لاغری نبود!
و خب من کم دوباره وزنم برگشت بعضی ها هم برای دلداری بنده خداها میگفتن متفاوت خلق شدی ولش کن رژیم نگیر
اما من باز هم ادامه میدادم دمنوش گرفتم و چیزهای گیاهی میگرفتم از عطاری خیلی هم تلخ بود بعد ورزش بعد شام ، لقمه شماری ، ورزش بعد از هر غذایی که میخوردم ! و دیگه …………
خلاصه از هر رژیمی است میکردم اما بعد از مودت کوتاهی به خاطر سختی اون روش و رژیم ولش میکردم من توی رژیم گرفتنمم همون افکار بود اتفاقا توی رژیم بیشتر از غذا ها ترس داشتم من توی رژیم هر چی باور و فکر میکنی بود اتفاقا میومد توی ذهنم هر بار که چیزی مثل برنج و… میخوردم میگفت چاق میکنه نخور به جاش سالاد بخور! زیاد نخور فلان چیز رو نخوری که این همه زحمتت میره اما خب فقط یک چیز در ذهنم چاق کننده نبود اون هم سالاد بود اما اگر سس مایونز میرختم که دیگه میگفتم اووه فایده ندارد چاق میشی
خلاصه توی رژیمم هم من جنگ داشتم برای همین حوصله کاری رو نداشتم بی انرژی بودم
من توی رژیمم همون افکار همون تحلیل ها بود اگر رژیم نمیگرفتم بازم میترسیدم از مواد غذایی اگر میگرفتم باز هم میترسیدم فرقی نداشت مخصوصا قند و شیرینی که چقدر من وحشت میکردم اولین کاری که توی هر رژیمی من اون رو حذف میکردم و قند و شیرینی مثل خانه ای کیک و… بود
از مواد غذایی اگر ترس داشتم از شیرینی ترس ۱۰برابر بود چون خیلی شنیده بودم شیرینی چاق میکنه همیشه از بچگی میشنیدم و وقتی هم که اصلا قند و شیرینی جات استفاده نمیکردم کلا حالم خیلی بد میشد و مجبور میشدم که ول کنم رژیم رو و شیرنی جات استفاده کنم و ولع در خوردن شیرینی بیشتر میشد!
اما من تصمیم رو گرفتم که مسیر لاغری با ذهن رو ادامه بدم همین چند روز پیش یک اتفاق ناجالبی افتاد که کمی ناراحت بودم اما باز هم اومد فایل ها رو گوش کردم و تمرین ها رو نوشتم اتفاقا وقتی خسته هستم میام فایل گوش میکنم انرژی و انگیزه میگیرم برای ادامه دادن (:
🌸 نگرش من درباره آرزو کردن و رسیدن به آرزوها
به نام خداوند مینو سرشت
خداوند خورشید، خداوند کشت 🌷☀️🌾
با سلام و درود خدمت استاد عطارروشن عزیز و دوستان خوب سایت تناسب فکری 🤍🙏
من سالها درباره «آرزو» یک تصور خاص در ذهنم داشتم. برای من، آرزو کردن بیشتر شبیه چیزی دور، سخت و حتی گاهی دستنیافتنی بود. انگار آرزوها فقط برای دلخوشی گفته میشوند، نه برای اینکه واقعاً به آنها برسیم. خیلی وقتها فکر میکردم آرزو کردن یعنی چشم دوختن به چیزی که شاید هیچوقت اتفاق نیفتد. اما بعدها، با آشنایی بیشتر با قانون جذب و تغییر نگرشم نسبت به ذهن و باور، دیدم که این نگاه چقدر میتواند اشتباه باشد 🌱✨
مادرم همیشه میگفت: **توکل کن تا به آرزویت برسی** 🤍
و من آن زمان شاید عمق این جمله را درست نمیفهمیدم. اما کمکم متوجه شدم آرزو کردن فقط یک خواستن ساده نیست؛ آرزو کردن یعنی یک تصویر روشن از چیزی که میخواهیم در ذهنمان بسازیم، آن را باور کنیم، و بعد با آرامش برایش قدم برداریم. من هر وقت آرزویی در دلم شکل میگرفت، اول هیجان زیادی داشتم، بعد برای مدتی با تمام وجود به آن فکر میکردم، برایش دعا میکردم، مینوشتمش، و بعد از آن احساس خوبی میگرفتم 🌸📝
مثلاً هر سال موقع سال تحویل، آرزوهایم را مینوشتم. یا بعضی وقتها ۱۹ فروردین روی یک کاغذ زرد آرزوهایم را ثبت میکردم. جالب این بود که همان لحظهها، وقتی مینوشتم، تا چند روز حال روحیام خیلی بهتر میشد. انگار آرزوهایم به من انرژی میدادند، امید میدادند و مرا شارژ میکردند 💫
اما مشکل اینجا بود که بعد از مدتی، چون فقط آرزو میکردم و بعد فراموش میکردم، هیچ اقدام جدی برای رسیدن به آنها انجام نمیدادم. یعنی آرزو در ذهنم میماند، اما به رفتار و عمل تبدیل نمیشد. بعدها فهمیدم که آرزو کردن بهتنهایی کافی نیست؛ باید هم آرزو کرد، هم ایمان داشت، هم صبور بود، هم در مسیرش حرکت کرد 🌷🚶♀️
از وقتی این را فهمیدم، زندگیام تغییر کرد. حالا دیگر من فقط آرزو نمیکنم، بلکه برای آرزوهایم **قدم هم برمیدارم**. یعنی وقتی چیزی را میخواهم، در دلم باور دارم که میشود، و همزمان از خودم میپرسم: «من امروز برای این آرزو چه کار کوچکی میتوانم انجام بدهم؟» 🌼
این نگرش باعث شد بسیاری از چیزها برایم واقعیتر و دستیافتنیتر شوند. فهمیدم اگر آرزو همراه با اقدام، آرامش، اعتماد و استمرار باشد، میتواند به واقعیت تبدیل شود. من بارها دیدهام که وقتی چیزی را واقعاً خواستم، روی آن تمرکز کردم، عجله نکردم و اجازه دادم مسیر خودش را طی کند، در نهایت به آن رسیدم ✨
البته در زندگیام آرزوهایی هم بودهاند که به آنها نرسیدهام. یکی از مهمترین آنها، آرزوی درس خواندن در دانشگاه تهران بود. من خیلی دوست داشتم آنجا درس بخوانم، اما این اتفاق برایم نیفتاد و در دانشگاه آزاد ادامه تحصیل دادم. وقتی به گذشته نگاه میکنم، فکر میکنم یکی از دلایلش تعلل و کوتاهی خودم در درس خواندن بود. از طرف دیگر، استرس شدید کنکور هم خیلی من را خسته و بیانرژی میکرد 😔📚
آن اضطرابها باعث میشد بهجای حرکت آرام و مؤثر، بیشتر دچار تنبلی و فرسودگی شوم. یعنی بهجای اینکه با آرامش و نظم جلو بروم، درگیر ترس از نتیجه میشدم. و همین ترس، خودش یکی از موانع بزرگ رسیدن به آرزویم بود.
آرزوی دیگرم لاغر شدن بود. سالها لاغری برای من یک رؤیای خیلی دور و سخت به نظر میرسید. من همیشه تصور میکردم اگر بخواهم لاغر شوم باید با سختترین روشها جلو بروم، بدنم را تحت فشار بگذارم، غذا را از خودم بگیرم، و بهزور خودم را تغییر بدهم. اما هر بار هم نتیجهای که میخواستم به دست نمیآمد، بیشتر ناامید میشدم. در واقع، استرس و عجله برای رسیدن به عدد وزن ایدهآل، خودش تبدیل به مانعی بزرگ شده بود 😞⚖️
من خیلی وقتها فکر میکردم اگر به هدفم نرسم، حتماً مشکل از ارادهی ضعیف من است. همین فکر، فشار روانی زیادی به من میداد. هر بار که از برنامههای سخت خسته میشدم، بیشتر از قبل احساس شکست میکردم. در حالیکه بعدها فهمیدم مشکل اصلی من نداشتن اراده نبود، بلکه **نگاه اشتباه به مسیر** بود. من میخواستم یک تغییر بزرگ را با فشار، ترس و اجبار به دست بیاورم، در حالیکه بدن و ذهن با زور و استرس همراه نمیشوند 🌿
در مقابل، خیلی از آرزوهایی که به آنها رسیدم، برایم خاطرههای خیلی شیرین و بهیادماندنی ساختهاند 💖
وقتی به بعضی آرزوهایم رسیدم، اولش خیلی خوشحال میشدم و بعد یک حس ناباوری قشنگ سراغم میآمد. گاهی با خودم میگفتم: «نکنه دارم خواب میبینم؟» یا «واقعاً این اتفاق برای من افتاده؟» 😍
این حس، حسِ فوقالعادهای بود. بعضی وقتها بعد از رسیدن به آرزویم، تا مدتها شکرگزار بودم و هنوز هم هستم. چون بعضی آرزوها آنقدر برایم ارزشمند بودند که رسیدن به آنها فقط یک موفقیت ساده نبود، بلکه یک تجربهی عمیق از لطف خداوند بود 🤍🙏
همین تجربهها به من یاد دادند که آرزوها وقتی واقعی میشوند که ما آنها را با ایمان، آرامش و عمل همراه کنیم. یعنی فقط نگوییم «میخواهم»، بلکه بگوییم «میخواهم، باور دارم، و برایش حرکت میکنم». این تفاوت خیلی مهم است. چون آرزو اگر فقط در حد خیال بماند، زود فراموش میشود؛ اما اگر به باور و اقدام وصل شود، میتواند شکل زندگی ما را تغییر دهد 🌷✨
یکی از مهمترین بخشهای زندگی من، همین مسیر آشتی با بدن و نگاه تازه به لاغری بوده است. من سالها در استرس وزن زندگی کردم؛ تقریباً نزدیک به سی سال. در این مدت، حتی یک قاشق اضافه غذا هم برای من تبدیل به منبع اضطراب میشد. وقتی چیزی میخوردم، بلافاصله خودم را سرزنش میکردم و مطمئن بودم که وزنم بیشتر میشود. در ذهنم، غذا مساوی با چاق شدن بود، و غذا نخوردن مساوی با ثابت ماندن وزن 🍽️😔
اما این نگاه نهتنها به من کمک نکرد، بلکه بدنم را ضعیفتر و خستهتر کرد. رژیمهای سخت، بدنم را فرسوده کردند. آنقدر تحت فشار بودم که گاهی حتی راه رفتن برایم سخت میشد. هر چه بیشتر رژیم گرفتم، بیشتر از تناسب دور شدم. انگار وارد یک چرخهی خستهکننده شده بودم که هر بار مرا از هدفم دورتر میکرد. حالا که به گذشته نگاه میکنم، میفهمم آن فشارها بیشتر از اینکه به من کمک کنند، اعتمادم را از خودم میگرفتند 🌧️
تا اینکه با آموزشهای استاد عطارروشن و روش **لاغری با ذهن** آشنا شدم 💫
از همان زمان، کمکم امید در من زنده شد. اینبار بهجای مبارزه با بدنم، شروع کردم به تغییر ذهنم. بهجای ترسیدن از غذا، شروع کردم به آشتی کردن با آن. بهجای اینکه لاغری را یک آرزوی محال بدانم، آن را بهعنوان یک مسیر ممکن و شدنی دیدم. هر روز این باور در من بیشتر شد که **لاغری آسونترین کار دنیاست** 🌸
من از وقتی چاق شدم، آرزوی لاغر شدن داشتم. اما هر چه زمان میگذشت، این آرزو برایم دورتر و دورتر به نظر میرسید. تا اینکه با لاغری با ذهن آشنا شدم و دیدم اوضاع دارد تغییر میکند. هر روز امیدم بیشتر میشود، و لاغری در ذهنم آسانتر و دستیافتنیتر به نظر میرسد. انگار یک دیوار بزرگ که سالها جلوی من بود، آرامآرام کوتاهتر شده و حالا میتوانم از بالای آن نور را ببینم ☀️🕊️
من در گذشته انواع و اقسام رژیمها را امتحان کردهام؛ از قرص و آمپول لاغری گرفته تا دمنوشها، برنامههای سخت و آسان، ورزشهای روزانه، باشگاه رفتن، و حتی غذا نخوردنهای طولانیمدت. اما هیچکدام مثل تغییر ذهن، اثر عمیق و ماندگار نداشتند. چون من فهمیدم ریشهی اصلی چاقی من فقط در غذا نبود، بلکه در باورها، ترسها، عادتهای فکری و نگاه اشتباهی بود که به خودم و بدنم داشتم 🌱
حالا برداشت من از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن این است که این روش نهتنها ممکن است، بلکه بسیار منطقی، آرام و انسانی است. من واقعاً به آن باور دارم 🤍
چرا؟ چون خودم نشانههایش را دیدهام. چون دیدهام وقتی ذهنم آرامتر میشود، رفتارم هم بهتر میشود. چون دیدهام وقتی کمتر میترسم، کمتر افراط میکنم. چون دیدهام وقتی به جای دشمنی با بدنم، با آن همکاری میکنم، مسیر تغییر هموارتر میشود 🌿
حتی یادم هست زمانی که دانشآموز پیشدانشگاهی بودم و تازه با قانون جذب آشنا شده بودم، یکی از دوستانم به من پیشنهاد داد که هر روز عبارت تأکیدی «من هر روز باریکتر و زیباتر میشوم» را تکرار کنم. من هم مدتی این کار را انجام دادم و در مدت چهار روز، چهار کیلو کم کردم. اما چون بعد از آن تغییر ادامه پیدا نکرد، بیخیال شدم. امروز که به آن تجربه فکر میکنم، میبینم اگرچه ناقص بود، اما برای من یک نشانهی مهم بود؛ نشانهای از اینکه ذهن واقعاً میتواند روی بدن اثر بگذارد ✨
حالا با همهی این تجربهها، من با تمام وجود باور دارم که لاغری با ذهن وجود دارد. باور دارم این روش میتواند انسان را به تناسب، زیبایی، آرامش و حال خوب برساند. باور دارم اگر کسی این مسیر را جدی بگیرد، استمرار داشته باشد و با ذهنی آرام و امیدوار جلو برود، میتواند به نتیجه برسد 🌸
همانطور که خیلیها با این روش لاغر شدهاند، من هم میتوانم لاغر شوم. من هم میتوانم به بدن متناسبی که همیشه آرزویش را داشتم برسم. و از همه مهمتر، میتوانم در این مسیر به جای اضطراب و سختی، آرامش و لذت را تجربه کنم 💖
در یک جمله، نگرش من این است که آرزوها اگر با **ایمان، آرامش، اقدام و صبر** همراه شوند، میتوانند به واقعیت تبدیل شوند. من دیگر آرزو را یک خیال دور نمیبینم؛ آرزو برای من یعنی یک مقصد روشن، یک امید زیبا، و یک دعوت الهی برای حرکت کردن 🌷✨
و من ایمان دارم که وقتی ذهنم، دلم و رفتارم در یک مسیر قرار بگیرند، رسیدن به آرزوها نهتنها ممکن است، بلکه شیرین و لذتبخش هم خواهد بود 🤍🌈
🌸به نام روشنایی دهنده درون؛ که ما را به سوی تحقق آرزوها و رویاهایمان هدایت میکند
گام ۱۱/۱۰۰
تحقق آرزوی لاغری؛ خودت رو از نو بساز
✅ نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده
همه ما از بچگی بار ها آرزو هایی داشتیم و آرزو میکردیم و تا لحظه آخر زندگیمون آرزوهایی داریم
و از نظر من هیچ کس وجود نداره که آرزو نداشته باشد
به قول معروف
انسان به امید و آرزو زندست
آرزو ها با بزرگ شدن ما بزرگتر و سخت تر میشن مثلاً تا بچه ایم آروزی فلان اسباب بازی رو داریم بزرگتر میشیم این آرزو ها پوچ و بی معنی میشن من الان به آرزوهای بچگیم فکر میکنم حقیقتا خندم میگیره چه دوران شیرینی بود بدون دغدغه
بزرگتر که شدم آرزو هام خیلی بزرگ شد بچه بودم میتونستم بگم به کسی آرزوم اینه که برآوردش کنن برام ولی الان به هیچکس نمیتونم بگم غیر از خدا
یکی از آرزوهای بزرگ من همیشه خلاص شدن از چاقی و لاغر شدن بود همیشه فکر کردن به جسم خودم و دیدنش تو آینه مخصوصا زمانی که میخواستیم به مهمونی یا عروسی بریم منو بشدت خسته و ناامید میکرد
من آرزو میکردم و نگرشم این بود که هرچی از خدا بخوام و آرزو کنم بهم میده اما هیچوقت کسی به من نگفته بود که فقط خواستن و آرزو کردن کافی نیست و باید برای رسیدن بهش باید تلاش کنی
من بار ها برای لاغر شدن تلاش کردم عرق ریختم و حتی درد کشیدم ولی به آروزم نرسیدم چرا ؟چون تلاش های من برای مقطعی خیلی کوتاه بود و استمرار نداشتم و علاوه بر اون من سعی داشتم از بیرون خودم رو لاغر کنم و تغییر کنم در صورتیکه از درون تمام افکار و عادت ها و فرمول های چاقی همچنان به تلاش خودشون برای چاق کردن من ادامه میدادن
یعنی من در مسیر چاقی استمرار چندین ساله داشتم که چاق شدم و انتظار داشتم یک ماهه مسیر لاغر شدن رو طی کنم و به آرزوم برسم
ولی به لطف خدا امروز متوجه شدم که دلیل اینکه تا الان به آرزوهام نرسیدم اینه که استمرار و تمرین مداوم نداشتم
من یا فقط آرزو میکردم که خدایا منو به فلان رویام برسون و هیچ اقدامی برای محقق شدنش نمیکردم
یا اینکه اگر اقدام یا تلاشی میکردم یا از دل جون مایه نمیذاشتم یا بصورت مستمر تلاشی نمیکردم
✅ حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
من از بچگی آرزو داشتم که برم سراغ ی رشته ورزشی که همیشه عاشقش بودم و ازین ورزش موفقیت های زیادی بدست بیارم مسابقه برم اول بشم همه حرکاتش یاد بگیرم
خلاصه مدتی بعد از شکل گیری این آرزو رفتم سراغش و شروع کردم و برخلاف تمام هم باشگاهی های خودم که فقط یکساعت تایم کلاس رو تمرین میکردن من حتی توی خونه هم تمرین میکردم
خلاصه انقد عاشق این ورزش بودم و هستم که هرروز تمرین میکردم و حتی بیشتر اوقات شکست میخوردم و ناامید میشدم و حتی شاید گریه میکردم ولی به اون حرکت مد نظرم فکر میکردم به خودم می گفتم این همه آدم تو دنیا میتونن انجامش بدن چرا من نتونم خلاصه که استمرار روزانه من بعد مدتی کوتاه من رو از بچه هایی که قبل من شروع کرده بودن جلو انداخت و من در اولین تجربه مسابقه خودم در سطح استانی اول شدم 🏆🥇
میخوام بگم که فقط آرزو نکردم بلکه تمرین و استمرار طولانی مدت من رو به آرزوم رسوند
تقریبا سال گذشته بود که مسیر ۱۲ گامی که رایگان روی سایته روی شروع کرده بودم و با انگیزه و اشتیاق هر روز مطالب رو میخونم فایل ها رو بار ها و بار ها نگاه میکردم گوش میدادم مینوشتم و حدودا ۵ باری این دوازده گام به ظاهر ساده اما ارزشمند رو مرور کردم و استمرار هر روز من بعد سه چهار ماه خودش رو نشون داد و ده کیلو از وزن خودم رو کم کردم یعنی بهتره بگم که کم شد
من همیشه آرزوی لاغری داشتم ولی در تلاش های قبلیم هیچوقت محقق نشد چون استمرار طولانی مدت نداشتم و اصلا هبچ استمراری نداشتم
✅ اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
همونطور که فهمیدیم فقط آرزو داشتن کافی نیست باید برای رسیدن بهش تلاش کرد یعنی علاوه براینکه آرزومون به خدا میگیم از ازش میخوایم برآوردش کنه باید بصورت مستمر تلاش کنیم برای برآورده شدنش
مثلاً من که آروز داشتم در رشته تربیت بدنی برم دانشگاه حدودا دوسال قبل ورود به دانشگاه این آرزو در من شکل گرفت من ازون روز به بعد به هیچ رشته دیگه ای فکر نکردم یعنی دیدم کسایی رو که گفتن دوست دارن برن فلان رشته حالا اگر نشد رشته فلان رو انتخاب میکنم راهی نیست ولی من هیچ احتمال دیگه ای ندادم اگر تربیت بدنی نشد مثلاً میرم حسابداری من هر روز به آرزوم فکر کردم تمرینات آزمون عملی ورودی این رشته رو هر روز تمرین کردم روی ذهنم کار کردم که من به اندازهی کافی توانایی برای این رشته رو دارم
خلاصه که هر روز به یک شکلی برای رسیدن به این رویام یجوری تلاش کردم که ذهنی و چه عملی
اگر من فقط میگفتم خدایا من آرزو دارم برم دانشگاه برای رشته علوم ورزشی و فقط آرزو میکردم و هیچ اقدامی نمیکردم شاید هیچوقت بهش نمیرسیدم
حالا من فرض میکنم آرزوی چاق شدن داشتم
حالا من به این آرزو رسیدم چطوری؟
سال ها به آرزوی چاق شدنم فکر کردم ،مدام هر روز خودم رو چاق تصور کردم ،تصور کردم وزنم بیشتر شده و من وحشت کردم 😅
باور هایی در ذهنم به وجود آوردم که من باید چاق بشم چون چاقی ارثیه پدر و مادرم هم چاقن من باور دارم که باید شبیه به اونا بشم من عاشق چاق شدنم
برای رسیدن به این آرزوم سعی کردم بیشتر بخورم که سریع تر چاق بشم
سعی کردم حرفای دیگران درباره چرایی چاق شدن باور کنم و در زندگیم به کار ببرم
✅ درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
من برای رسیدن به آرزوی لاغر شدنم بارها ورزش کردم عرق ریختم و حتی گاهی اوقات بخاطر فشار تمرین ها درد عضلانی رو تحمل کردم
سعی کردم در برابر غذا و خوراکی های مورد علاقم مقاومت کنم که نخورم و یا کمتر بخورم که لاغر بشم و چاق تر نشم
سعی میکردم گرسنگی رو تحمل کنم و حتی گاهی اوقات ناهار نمیخوردم
ولی در تمام این روش ها من فقط سعی داشتم از بیرون یعنی جسمم و ظاهرش رو با فشار تغییر بدم ولی از درون یعنی ذهنم همچنان افکار چاق کننده به تلاش خودش برای چاق کردن من ادامه میداد
ولی وقتیکه از روش لاغری با ذهن برای لاغر شدن اقدام کردم اول از تغییر ذهنم شروع کردم و در دنباله تغییر ذهنم جسمم خود به خود بدون تلاش عملی من تغییر کرد
خدایا شکرت 🌱
نشان های دریافت شده
سلام به زیباترین خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
صدگام لاغری با ذهن (گام ۱۱) آرزوی لاغری را برآورده کنید.
من در تمام طول عمرم که از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و چاق بودن را تجربه کرده ام اولین و زیباترین آرزویی که همیشه داشتم آرزوی رسیدن به تناسب اندام ایده آلم بود و همیشه بخاطر رسیدن به این آرزویم نظر و نیاز می کردم و هر موقع ماه محرم که می شد ودر مجالس شرکت می کردیم فقط یک آرزو در دلم می افتاد آن هم لاغر شدن و متناسب شدن خودم بود
و همیشه این خواسته وآرزو را داشتم که لاغر شدنم با صحت و سلامتی کامل باشد.
من اینقدر در این آرزویم غرق شده بودم که برای رسیدن به هر خواسته وآرزو با این چاقیم نمی توانستم شادی کنم و لذّت ببریم این چاقی اینقدر در من نفوذ کرده بود و سبب شده بود که من بخاطر رسیدن به هر آرزویی لذّتی از آن نداشته باشم هر کسی که چاق هستش و تمام چاقها همشون دوست دارند که لاغر و متناسب شوند و همشون آرزویشان رسیدن به تناسب اندام ایده آل خودشان است
چون طبیعت هر آدمی لاغری و متناسب شدن هستش
پیش فرض بدن همه متناسب شدن، لاغر شدن، سلامتی و تندرستی و….. هستش .
ما زمانی که از وضعیت نرمال خودمان خارج می شویم همیشه جسممان سعی می کند که خودش را به حالت طبیعی خودش که لاغر شدن ومتناسب شدن است برساند
خیلی از لاغرها هم هستند که دوست دارند کمی توپرتر شوند و آنها هم مثل ماها در رنج کشیدن هستند و زمانی که چاق می شوند اولین آرزوی که دارند لاغر شدن هستش چون چاق شدن طبیعت بدنمان نيستش و هیچوقت نمی توانیم با تلاش فیزیکی بدنمان را به حالت طبیعی خودمان برگردانیم
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و اصلا یادم نمی آید که بخاطر چاقیم تلاش فیزیکی خاصی انجام دهم شاید از همان ابتدا درباره چاقیم تصویر وآگاهی هایی ایجاد شده و من همانطور با چاقی و اضافه وزنم بزرگ شده ام من از زمان کودکیم اصلا یادم نمی آید که لاغری خودم را دیده باشم اگر هم در بعضی سنهام که کمی لاغر شده بودم اما چون همیشه بهم می گفتند که تپل هستی فکر می کردم که من از بقیه دوستانم و همسن و سالها خودم چاقتر هستم
من از همان کودکی عاشق لاغر شدن بودم و از روشهای مختلفی استفاده می کردم و همیشه شکست می خوردم و هیچکدامشان را به مدت چند هفته یا چند ماه نمی توانستم ادامه دهم و بخاطر همین فکر می کردم که من لاغر بشو نیستم چون فکر می کردم که من مادرزادی چاق هستم و بدنم به چاقی عادت کرده است و چون همه می گفتند که چاقیم ارثی هستش و من ژن چاقی دارم و استعداد چاقی دارم فکر می کردم که لاغر شدنی نیستم و همیشه می گفتند که اینقدر تلاش بیهوده نکن تو لاغر نمی شوی
من با هر روشی که خودم را لاغر می کردم می دانستم که دوباره خیلی زود چاق خواهم شد و حالا در این مسیر هستم فهمیدم که پیش فرض جسممان لاغری هستش و جسممان خودش عاشق لاغر شدن و متناسب شدن هستش و دوست دارد که ما همیشه در اندام دلخواهمان باشیم
حالا که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام و آگاهی های زیادی دریافت می کنم دارم برای خودم منطقی می کنم که حق طبیعی من لاغر شدن ومتناسب شدن هستش چون جسمم بیشتر از خودم تمایل به لاغر شدن را دارد و بخاطر همین است که من از همان کودکی آرزوی لاغری را داشتم و شروع به لاغر شدن خودم می کردم و می خواستم لاغر و متناسب شوم
من همیشه با روشهای اشتباه می خواستم لاغر شوم اما هیچوقت موفق نشده بودم و همیشه شکست می خوردم من با روشهای اشتباه مثل: رژیم گرفتن، ورزش کردن، پیاده روی کردن، انواع و اقسام دمنوش های تلخ، افشرده، قرصهای چربیسوز و……..
که همشون از عوامل بیرونی بودند و من می خواستم با آنها و با تحت فشار قرار دادن جسمم لاغر شوم و هیچوقت نتیجه خوبی نگرفته بودم
من بخاطر چاقیم هیچ کار خاصی انجام نداده بودم و بدون هیچ کاری هر روز چاقتر می شدم و من همیشه فکر می کردم که باید یکی باشه و به من بگه که چطور بخورم، کی بخورم، چقدر بخورم، چقدر کالری استفاده کنم تا لاغر شوم اما با هيچ يک از این کارها ما نتوانستیم به آرزوی لاغری خودمان برسیم
و حالا در این مسیر زیبای لاغری با ذهن هستم و با یک روش درست و صحیح و فوق العاده ای آشنا شده ام ما در این روش اینقدر عالی داریم کار می کنیم بدون اینکه متوجه شویم داریم به آرزوی لاغری خودمان
می رسیم بدون هیچ کار خاصی و آسیبی فقط با تغییر دادن فرمولهای ذهنیمان به لاغریمان می رسیم چون در این روش نه برنامه ریزی دارد نه اینکه گفته شده چه چیزی بخوریم، چه چیزی نخوریم، چقدر بخوریم، چطوری بخوریم و چقدر کالری شماری کنیم و چقدر فعالیت داشته باشیم و……
ما در این مسیر با بوجود آوردن فرمولهای درست می توانیم خودمان را به آرزوی لاغری همیشگی و دائمی برسانیم چون این فرمولها در ذهنمان بوده و هستش و خواهد بود و حالا در این روش داریم ریشه ای کار می کنیم تا ریشه چاقیمان را از بین ببریم
من در این مسیر زیبا می خواهم با آگاهیهایی که دریافت می کنم فکر و نگرشم را تغییر دهم
و حالا می دانم که غذاهایی که استفاده می کنم انرژی مورد نیاز بدنم را تامین می کنند و ما باید به اندازه نیاز بدنمان غذا استفاده کنیم و افراطی عمل نکنیم و زیاد روی نکنیم و هر موقع که گرسنه شدیم غذا بخوریم و زمانی که سیر شدیم دست از خوردن بکشیم
من قبلا هیچوقت متوجه سیری و گرسنگیم نمی شدم و همیشه در حال خوردن بودم و بشدت ریزه خواری می کردم ولی حالا که در این مسیر زیبا هستم یاد گرفته ام که بتوانم نقطه سیری و گرسنگیم را پیدا کنم شاید بعضی مواقع از دستم خارج شود اما کمرنگ شده ومن هر موقع که گرسنه باشم می خورم و هر موقع که سیر شدم دست از خوردن میکشم
حالا که در این مسیر زیبا هستم نه ضعف بدنی دارم،نه ریزش مو .نه افتادگی پوست دارم،و نه چین و چروک بدن و…..
و همشون خیلی عالی شدند و من دارم از لاغر شدن خودم لذّت می برم حالا که در این مسیر زیبا هستم برعکس دیگر روشها من به آرامش رسیده ام، خوشحال هستم و حالم هر روز بهتر می شود پوستم زیبا شده، چهره ام شادابتر شده و افتادگی پوست و چین و چروک ندارم و کاملا تغییر کرده ام
امروز که در این مسیر زیبا هستم می بینم که چاقی خیلی چیزهای زیادی را از ما گرفته بود و ما همیشه در حال افسردگی، بی حالی، پادرد، کمر درد، زانو درد و…..داشتیم
و همیشه با بیماریهای زیادی دست و پنجه نرم می کردیم
حالا که اینجا هستم دارم فرمولهای لاغری را جایگزین فرمولهای اشتباه چاقی می کنم تا به خواسته وآرزوی لاغریم برسم
حالا من در این مسیر زیبا به آرامش درونی رسیده ام و بدون هیچ زور و فشار وارد کردن به جسمم به لاغری و تناسب اندام ایده آلم می رسم و همیشه در این مسیر زیبا خواهم ماند و با بدست آوردن آگاهی های ناب که استاد عزیزمان در اختیارمان قرار می دهند به خواسته وآرزویم که مهمترینش لاغری و متناسب شدن هستش برسم خدایا شکرت به امید یگانه پروردگار عالمیان
سلام و عرض ارادت به استاد عزیز
سلام به همراهان مسیر لاغری با ذهن
نگرش تو برای رسیدن به آرزوهات چیه؟
همانطور که استاد در بخش نوشتاری و فایل آموزشی گفتن :اگه ما یه خواسته ویه آرزویی داشته باشیم و هیچ کاری برای برآورده شدن آرزو و خواسته مون انجام ندیم هر گز به آرزوهامون نمیرسیم
استاد در فایل آموزشی چقدر زیبا توضیح دادند که همیشه در موقع سال تحویل آرزوی لاغری داشتن و به خدا قول میدادند که هرگز نماز و روزه هاشون کوتاهی نکنن بعدش عید و خوراکی های عیدانه… مگه میشه از همه اون خوراکی ها چشم پوشید
داستان تک تک ما هم همینطور است اینکه پیگیری نمی کنیم فقط آرزوی لاغر شدن داریم
استاد از ما خواستن که هریک در باره نگرش آرزوی خود خودمون بنویسیم
از زمانی که فهمیدم چقدر چاق شدم چاقی چه آسیبهایی به من میزنه و چاقی به این راحتی دست از سرم نمیدارد دست به دامن رژیم شدم
ابتدا به کارشناس تغذیه مراجعه کردم و سعی کردم طبق دستور های ایشان رفتار کنم بهم برنامه داده بود تاحدی هم وزن کردم و به قول استاد پس از ترک رژیم دوباره چاق شدم
اینبار با آقای دکتری در اینستاگرام آشنا شدم واز ایشان دوره های لاغری تهیه کردم وزنم از ۱۰۵ کیلو به ۷۲ کیلو رساندم اما به خوبی میدانستم به محض رها کردن رژیم به اضافه وزن دچار میشوم که همینطور هم شد تا وزن ۸۰ -۸۵ وزنم رفت بالا
اما نکته مهمی که این آقای دکتر به ما آموزش داد این بود که در طی مدت آموزش به ما آموخت که سالم خوری داشته باشیم البته با مقدار غذا هم به جای کالری شماری لقمه شماری داشت
تجربه من و تاثیر این دوره روی من سالم خوری بود که رو من اثر کرده بود که تبدیل شده به یه سبک زندگی
وگرنه با لقمه شماری نمیتونستم کنار بیام چون حجم غذا کم بود
در دوره تثبیت وزن این آقای دکتر هم شرکت کردم اما متاسفانه موثر واقع نشد
باتوجه به سخنان استاد عزیز اگر من در این دوران وزنم به قبل باز نگشته است همین تداوم در سالم خوری از آقای دکتری بود که قبلا با ایشان دوره برمی داشتم واین یک تغییر پایدار عملکرد بوده چون وزنم خیلی بالا نرفت در محدوده ۸۰–۸۵ باقی ماندم
در فایل آموزشی استاد میگوید که سبک فکری ونگرش وعملکرد ما باید تغییر کند تا ما لاغر شیم وگرنه آرزوی لاغری هرگز تحقق پیدا نمیکنه
در باره تغییر سبک فکری دیگه نباید فکر کنیم ژنتیک سوخت وساز پایین بدن ترس از غذا خوردن ترس از چاقی ترس از اینکه تو آینه خودمون رو ببینیم از جسم خودمون فرار کنیم
دانستن مقصر چاقی خودمون که خودمون مقصرهستیم نه دیگران
این موارد که ذکر شد میشه سبک فکری
حالا تغییر نگرش:
مثلا خوردن پیتزا در ما نباید این نگرش رو ایجاد کنه ما پیتزا خوردیم حالا چاق میشیم
یا در مورد خوابیدن بگیم الان بعداز غذا هست چرا من خوایدم پس چاق میشم
و درباره عملکرد
من نباید از جسم خودم فرار کنم اول جسم خودمو بپذیرم بعد اقدام به لاغری کنم
باید این مسیر رو طی کنیم و ادامه بدیم این مسیر رو.
چرا کسانی که رژیم گرفتن ترس از چاقی دارن لاغر نمیشن چون این لاغری نیست ضعیف شدن هست
باید به شکل پایدار افکار و نگرش و عملکرد تغییر کنه
موفقیت در تغییرات پایدار در ما صورت میگیره و جریان زندگی تغییر پیدا کنه حرکت به سمت لاغری هر چقدر استمرار داشته باشه ما نتیجه ش رو میبینیم
این نوشتن پایدار است که در ما تغییراتی ایجاد میکند که بدون اینا هیچ تغییر پایداری در خود نمیبینیم
به امید تغییرات پایدار
نشان های دریافت شده
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی
آرزوی لاغری
نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده
من از سال ۹۳ ک متوجه شدم چاق شدم همیشه و همه وقت آرزوی لاغری رو داشتم
آرزو داشتم و دارم ک یک بار دیگه برگردم ب زمانی ک سبک بودم راحت انتخاب لباس میکردم و بدنم خیلی متناسب بود و رفتارم عادی بود دغدغه و افکار چاقی نداشتم و افکار درست و رفتار درستی داشتم
قبلا برام این آرزویی محال و دور بود اما با هدایت خداوند این آرزو داره محقق میشه و من با عاطفه ی سال قبل ک دوره رو شروع کردم خیلی فرق دارم
و بصورت پایدار وقتی اینجا هستم دیگه موقع غذا خوردن هیچ فکری درمورد چاقی مرور نمیشه دیگه از بدنم تنفر ندارم دیگه صدای اون نجوای سرزنش کننده رو خیلی وقته نشنیدم و از بند محدودیت غذایی یا همون رژیم ها رها شدم مواد عذایی رو دیگه تفکیک نکردم و با خودم در صلح و آشتی هستم دیگه استرس و ترس از چاقی ندارم و حالم عالیه و خیلی خوشحالم و از خداوند بینهایت متشکرم و از استاد عزیز ک چراغ راه من هستن
و میدونم ک این چاقی یک ویروس ذهنی هست ک میتونه درمان بشه من دیگه عجله ندارم ک بدنم سریع لاغر بشه بهش زمان میدم و میدونم ک میتونه منو ب اندام متناسبم برسونه من با اطمینان و عشق قدم هام رو ب سمت لاغری برمیدارم
حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟من پارسال آرزو داشتم ک ماشین مورد علاقه رو بخرم و بعد از چند ماه خریدمش حس خیلی عالی داشتم و دارم وقتی میبینمش هنوز هم ذوق دارم و از زیباییش لذت میبرم شکر خدای متعال
اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
آخ چ آرزوی تلخی اینکه هر روز موقع حوصلم سر میرفت میخوردم اینکه بخاطر غمگین بودنم میخوردم بخاطر تمام احساس های سرکوب شده ام تنها پناهم غدا بود و اینکارو با استمرار انجام میدادم شاد بودم میخوردم و اینکه انتظار چاقی داشتم بخاطر کم تحرکی بخاطر ژنتیک بخاطر ازدواج و بارداری فقط میخوردم و بعد از تکرار این عادتهای بد و پر خوری تا حد خفگی و عادت کردن ب اینکه همیشه سیر باشم و از گرسنه بودن میترسیدم ک الان چی میشه و افکار و نگرش های غلط در مورد خوردن و غذا ها همگی باعث تحقق چاقی شد
درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
من از همون سال بعد ازدواج آرزوی لاغری رو داشتم با تمام وجودم ورزش میکردم تا بیشتر عرق کنم
رژیم های سنگین گرفتم دمنوش خوردم و معدم داغون شد دکتر رفتم باشگاه تناسب اندام رفتم گردنم آسیب دید چقدر از عطاری ها سوال کردم هر کسی ک کمی لاغر شده بود ازش میپرسیدم ک تو رو خدا ب منم بگو چیکار کردی و منم انجامش میدادم اما هیچکدوم هیچ فایده ای نداشت بعد مدت کوتاهی چاق میشدم
برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
لاغری با ذهن برای من مثل آغوش مادرم هست باهام مهربونه منو درک میکنه میتونم همیشه و هر لحظه ک بخوام در دسترسم هست دلسوزه و درست و ناب هست صادقه و دست در دست من در مسیر زیبای لاغری همراهیم میکنه و راهنماییم میکنه و منو میپذیره هر جور ک باشم
من با این روش میتونم همیشه در آرامش لاغری باشم و آرزوی دیرینه خودم رو ب تحقق برسونم و قطعا میتونم لاغر بشم و بمونم و با تمام تمرکز و قلبم تمرینات رو انجام میدم و مطمئنم ک آرزوی من دیگه فقط یک آرزو نیست و بزودی ب حقیقت زندگی من تبدیل میشه
نشان های دریافت شده
سلام همه انسانها ارزوهایی دارن هرکدام به نوعی منم ارزوهایی داشتم ودارم به یک سری ارزوهام رسیدم یک سری هنوزمحقق نشده ویکی ازارزوهام واردسایت تناسب فکری هست خداروشکرمیکنم تاحدودی چربی هام رفته قبلا ارزوی لاغریم توسط رژیم ورزش بود ولی مقطعی بود نهایتش رهامیکردم الان خداروشکرمیکنم تواین فضا هستم ویک استادبسیاردلسوز داریم چقدرزحمت میکشن فایل برامااماده میکنن ،هدف من یادگیری زبان لاغری وذهنم بشه مثل یک فردمتناسب ،من یکساله عضوسایتم انتظارندارم زودبخوام استادبشم نه باید هرروزتومسیرباشم ومسیرروادامه بدم ،حتی تورابطه باهمسروفرزند ایجادیک رابطه خوب زمان برهست ولی باید باسیاست زنانه ومادرانه این ارتباط روبه بهترین رسوند یا درموردلاغری من میام فایل هاروگوش میکنم واجرامیکنم تکنیک های استاد ،من قبلا زبان میخوندم رها کردم ولی الان دوست دارم دوباره شروع کنم تویادگیری باید تلاش کنم باگفتن کاری پیش نمیره ،نگرشم درموردارزو ورسیدنش :من ازبچگی دوست داشتم پزشک بشم وچقدرتلاش میکردم ولی بعدها نتونستم بهش برسم ومن طبق گفته استاد یادگرفتم تنها ارزو کردن ماروبه هدف نمیرسونه اون تلاش مهمه یا درموردلاغری فقط گوش کردن به فایل کافی نیست باید تلاش کنم چجوری اونم عمل به اموزش ها من اگرمیخوام متناسب بشم هرشب بیام توسایت اموزش هارودنبال کنم من بعدگوش کردن هرفایل مرورکنم چی یادگرفتم ذهن روتومسیراموزش قراربدم ایرادهاموبشناسم واصلاحش کنم ازارزویی که بهش نرسیدم رشته موردعلاقم شرایطش جورنشدچون نگهداری ازپدرومادرروترجیع دادن ومن تونستم برم دانشگاه یا نتونستم برم سرکار ،ازارزوهایی که بهش رسیدم رفتن به دانشگاه ،ازدواج خوب وفرزنددارشدن صاحب خونه شدن ،همش باعث حال خوبه من شد من خیلی دوست داشتم متناسب بشم ولی با رزیم ورزش نمیشد وقتی دعاکردم وخدا منوبه ارزوم رسوند اونم ورودبه سایت بود وهرروزاگاهایی جدیدکسب میکنم وارزودارم همیشه متناسب بمونم لاغری اسانترین کاردنیاست
تمرینات
سوال ۱: نگرش من درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها»
برای من آرزو کردن یعنی با خودم صادق بودن. یعنی اینکه بشینم و بگم: «من واقعاً چی میخوام؟ چه حسی میخوام تجربه کنم؟ چه تصویری از خودم خوشحالم میکنه؟» نه اینکه بخوام خودمو قانع کنم یا حرف دیگران رو تکرار کنم. وقتی آرزو میکنم، در واقع دارم با عمق وجودم حرف میزنم و به بخشهایی از خودم که مدتها نادیده گرفته شدن، اجازه بیان میدم.
مثلاً توی مسیر لاغری، همیشه فکر میکردم آرزو کردن برای وزن کمتر یعنی فقط عدد روی ترازو. اما کمکم فهمیدم آرزو کردن واقعاً درباره احساسه؛ درباره سبک شدن، راحت بودن توی بدنم، احساس قدرت و آزادی در تصمیمها و انتخابها. وقتی این رو درک کردم، دیگه حس عجله یا فشار نداشتم. دیگه نمیخواستم یک شبه لاغر شم، چون فهمیدم آرزو باید با زمان و جریان طبیعی من هماهنگ باشه.
برای من رسیدن به آرزوها یعنی سفر درونی. یعنی وقتی آرزویی تو ذهنم شکل میگیره، اولین قدمش اینه که اون رو باور کنم، بهش حس خوب بدم و تصویرش رو نگه دارم، نه اینکه صرفاً منتظر نتیجه بیرونی باشم. هر قدمی که با آرامش، با عشق به خودم و بدون فشار برداشته میشه، خودش بخشی از رسیدن به آرزوست. حتی وقتی جسمم هنوز تغییر نکرده، ذهن و قلبم دارند خودشون رو هماهنگ میکنن و این حس سبکی و آزادی واقعی رو بهم میده.
یه مثال واقعی که همیشه تو ذهنم هست، وقتی یه روز تصمیم گرفتم بدون اینکه بدنم کامل مطابق تصورم باشه، خودمو دوست داشته باشم و باهاش مهربون باشم. همون حس پذیرش و آرامش باعث شد رفتارهای من هم تغییر کنه.
بیشتر مراقب خودم شدم، انتخابهای طبیعی و هماهنگ انجام دادم و کم کم جسمم هم به تدریج با همین جریان هماهنگ شد. یعنی رسیدن به آرزوها فقط نتیجه زور و اجبار نیست، بلکه نتیجه هماهنگی درونی ذهن، احساس و بدن است.
برای من آرزو کردن و رسیدن به آرزوها یه بازی ملایم ولی قدرتمنده. وقتی با فشار چیزی رو بخواهیم، ذهن مقاومت میکنه و آرزو به واقعیت تبدیل نمیشه. اما وقتی آرزو با آرامش، با تصویرسازی ذهنی و با احساس خوب همراه باشه، خودش به سمت تحقق حرکت میکنه. هر بار که با خودم حرف میزنم، به خودم یادآوری میکنم که لایقش هستم، که میتونم قدمهای کوچک و واقعی بردارم، حس اعتماد و قدرت عمیق میاد و انگیزه طبیعی ایجاد میکنه.
پس نگرش من اینه: آرزو کردن، صداقت با خودمه و رسیدن به آرزوها، هماهنگی درونی ذهن، قلب و بدنمه. وقتی این مسیر رو با عشق و آرامش طی میکنم، حتی کوچکترین قدمها خودشون بخشی از تحقق آرزوه و حس موفقیت و سبکی واقعی رو بهم هدیه میکنن. آرزو کردن نه اجباریه و نه دست نیافتنی؛ بلکه یه جریان ملایم و باورنکردنیه که وقتی ذهنم آماده باشه، بدن و احساساتم هم باهاش همراه میشن و نتیجه طبیعی و واقعی ایجاد میکنه.
سوال ۲: از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
من همیشه آرزوهای زیادی داشتم، اما خیلی از اونها هیچ وقت تحقق پیدا نکردن. اول فکر میکردم مشکل از جهان یا شرایط بیرونه، اما کمکم فهمیدم مشکل اصلی درون خودمه. بیشتر آرزوهایی که بهشون نرسیدم، مربوط میشدن به عجله، فشار و توقع از خودم بدون هماهنگی با احساسات و ذهنم.
مثلاً یادمه یه زمانی آرزو داشتم وزنم خیلی سریع کم بشه. میگفتم: «اگه همین الان تغییر کنم، همه چیز درست میشه.» اما وقتی سعی میکردم با رژیم سخت و اجبار ذهنمو وادار کنم، یه حس مقاومت عجیب توی وجودم شکل میگرفت. انگار بدنم میگفت: «صبر کن، هنوز آماده نیستم.» اون زمان نمیفهمیدم که آرزو فقط گفتن و خواستن نیست، باید با جریان درونی هماهنگ باشه.
یه آرزوی دیگهام این بود که همیشه بدون ترس و تردید اعتماد به نفس داشته باشم. بارها تلاش کردم خودمو مجبور کنم، خودمو قانع کنم و فکر کنم دارم پیشرفت میکنم. اما وقتی فشار میآوردم، احساس گناه، شک و کمبود بیشتر میشد. درواقع، همون رفتارها و نگرشها مانع از رسیدن من به آرزوهام میشدن. فهمیدم که دلیل نرسیدن به آرزوها، نه شرایط بیرونی، بلکه عدم هماهنگی ذهن، احساس و رفتارهای واقعی بوده.
یه چیز دیگه هم هست: آرزوهایی که بهشون نرسیدم اغلب عجولانه بودن. میخواستم یه شبه تغییر کنم یا یه نتیجه سریع ببینم، بدون اینکه قدمهای کوچک و هماهنگ بردارم. یادم میاد که بارها برنامههای بلندپروازانه ریختم، ولی خیلی زود ناامید شدم یا متوقف شدم. این باعث شد بفهمم آرزو باید با صبر، ملایمت و احترام به روند طبیعی بدن و ذهن همراه باشه.
و گاهی هم آرزوهایی داشتم که واقعاً برای خودم نبودن، بلکه برای دیگران بودن یا بر اساس قضاوتها شکل گرفته بودن. مثلاً میخواستم چیزی داشته باشم که دیگران خوشحال بشن یا تاییدم کنن، نه اینکه واقعا خودم بخوام. طبیعتاً هیچ وقت اون آرزوها تحقق پیدا نکردن، چون من از درون باهاشون هماهنگ نبودم. این بهم یاد داد که برای هر آرزویی، اول باید از عمق وجودم بیاد، نه از ترس، فشار یا کمبود.
به این ترتیب، فهمیدم همه آرزوهایی که نرسیدم، یه پیام داشتن: باید صبور باشم، باید هماهنگ با جریان خودم قدم بردارم، باید با عشق و احترام به خودم مسیر رو طی کنم و نه با اجبار یا فشار. آرزوهای ناکام، در واقع معلمهای من بودن، به من نشون دادن کجا مقاومت و فشار، مسیر رو میبنده و کجا آرامش و هماهنگی، نتیجه واقعی میاره.
من همیشه آرزوهای زیادی داشتم، اما خیلی از اونها هیچ وقت تحقق پیدا نکردن. اول فکر میکردم مشکل از جهان یا شرایط بیرونه، اما کمکم فهمیدم مشکل اصلی درون خودمه. بیشتر آرزوهایی که بهشون نرسیدم، مربوط میشدن به عجله، فشار و توقع از خودم بدون هماهنگی با احساسات و ذهنم.
مثلاً یادمه یه زمانی آرزو داشتم وزنم خیلی سریع کم بشه. میگفتم: «اگه همین الان تغییر کنم، همه چیز درست میشه.» اما وقتی سعی میکردم با رژیم سخت و اجبار ذهنمو وادار کنم، یه حس مقاومت عجیب توی وجودم شکل میگرفت. انگار بدنم میگفت: «صبر کن، هنوز آماده نیستم.» اون زمان نمیفهمیدم که آرزو فقط گفتن و خواستن نیست، باید با جریان درونی هماهنگ باشه.
یه آرزوی دیگهام این بود که همیشه بدون ترس و تردید اعتماد به نفس داشته باشم. بارها تلاش کردم خودمو مجبور کنم، خودمو قانع کنم و فکر کنم دارم پیشرفت میکنم. اما وقتی فشار میآوردم، احساس گناه، شک و کمبود بیشتر میشد. درواقع، همون رفتارها و نگرشها مانع از رسیدن من به آرزوهام میشدن. فهمیدم که دلیل نرسیدن به آرزوها، نه شرایط بیرونی، بلکه عدم هماهنگی ذهن، احساس و رفتارهای واقعی بوده.
یه چیز دیگه هم هست: آرزوهایی که بهشون نرسیدم اغلب عجولانه بودن. میخواستم یه شبه تغییر کنم یا یه نتیجه سریع ببینم، بدون اینکه قدمهای کوچک و هماهنگ بردارم. یادم میاد که بارها برنامههای بلندپروازانه ریختم، ولی خیلی زود ناامید شدم یا متوقف شدم. این باعث شد بفهمم آرزو باید با صبر، ملایمت و احترام به روند طبیعی بدن و ذهن همراه باشه.
و گاهی هم آرزوهایی داشتم که واقعاً برای خودم نبودن، بلکه برای دیگران بودن یا بر اساس قضاوتها شکل گرفته بودن. مثلاً میخواستم چیزی داشته باشم که دیگران خوشحال بشن یا تاییدم کنن، نه اینکه واقعا خودم بخوام. طبیعتاً هیچ وقت اون آرزوها تحقق پیدا نکردن، چون من از درون باهاشون هماهنگ نبودم. این بهم یاد داد که برای هر آرزویی، اول باید از عمق وجودم بیاد، نه از ترس، فشار یا کمبود.
به این ترتیب، فهمیدم همه آرزوهایی که نرسیدم، یه پیام داشتن: باید صبور باشم، باید هماهنگ با جریان خودم قدم بردارم، باید با عشق و احترام به خودم مسیر رو طی کنم و نه با اجبار یا فشار. آرزوهای ناکام، در واقع معلمهای من بودن، به من نشون دادن کجا مقاومت و فشار، مسیر رو میبنده و کجا آرامش و هماهنگی، نتیجه واقعی میاره.
سوال ۳: حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
وقتی به آرزوهایی فکر میکنم که بهشون رسیدم، یه حس شیرین و سبک توی وجودم زنده میشه. برخلاف آرزوهایی که نرسیدن و باعث ناامیدی شدن، اینها انگار بهم نشون دادن که مسیر درست وجود داره و وقتی با خودم هماهنگ باشم، همه چیز طبیعی و آرام پیش میره.
یکی از آرزوهایی که بهش رسیدم، اعتماد به نفس بیشتر بود. یادم میاد روزهایی که جلوی جمع حرف میزدم، یه حس ترس و تردید همیشه باهام بود. اما وقتی تصمیم گرفتم به خودم گوش کنم و به آرامی تمرین کنم، با قدمهای کوچک اعتماد به نفس رو ساختم. اون لحظه که میدیدم میتونم حرفم رو راحت و بدون استرس بزنم، یه حس آزادی و سبکی عمیق بهم دست داد. انگار یه بار سنگین از روی شونههام برداشته شد و من سبک و راحت شدم.
یه آرزوی دیگهام این بود که احساس بهتری نسبت به بدنم داشته باشم، بدون اینکه تمرکزم فقط روی وزن باشه. وقتی شروع کردم با ذهنم گفتگو کنم، تصویرسازی کنم و به بدنم احترام بذارم، حس کردم که بدنم هم همراه میشه. هر بار که یه حرکت ساده یا انتخاب دلخواه انجام میدادم، بدنم لبخند میزد، سلولهام آرام میشدن و یه حس هماهنگی در کل وجودم ایجاد میشد. این حس باعث شد بفهمم رسیدن به آرزو، فقط به نتیجه جسمی نیست، بلکه هماهنگی ذهن، احساس و جسم خودش نتیجه رو شکل میده.
همچنین رسیدن به آرزوهایی مثل آرامش درونی و کمتر شدن استرس، بهم یاد داد که مسیر هر آرزو یه تجربه ارزشمنده. وقتی احساس میکنم درونیتم آرام و متمرکز شده، حتی رفتارها و انتخابهای کوچیکم هم تغییر میکنه. اون حس، انگار یه جرقه کوچیکه که کل زندگی منو روشن میکنه و بهم انرژی میده ادامه بدم.
یکی از مهمترین حسهایی که بعد از رسیدن به آرزوها تجربه کردم، قدرت و خودباوری بود. فهمیدم وقتی قدمها کوچک ولی پیوسته و با هماهنگی برداشته میشن، مسیر خودش شکل میگیره و نتیجه هم طبیعی و پایدار میشه. یعنی رسیدن به آرزوها، نه یه شانس یا معجزه، بلکه حاصل تلاش آرام، توجه به ذهن و احساس و باور به خودمه.
و مهمتر از همه، اینه که رسیدن به آرزوها بهم یاد داد قدرت لذت بردن از مسیر رو یاد بگیرم. قبل از اینکه به هدف برسم، میتونم حس خوب، شادی، آرامش و سبک شدن رو تجربه کنم. این خودش یه موفقیت بزرگه، حتی قبل از اینکه جسمم کاملاً تغییر کنه.
پس وقتی به آرزوهایی که بهشون رسیدم نگاه میکنم، حس میکنم سبکی، آزادی، اعتماد به خود و هماهنگی با وجودم حاصل شد. و این حس، انگیزهی منو برای ادامه مسیر بیشتر میکنه، چون میدونم وقتی با درونم هماهنگ باشم، هر آرزویی که واقعا از قلبم بیاد، میتونه تحقق پیدا کنه.
سوال ۴ـ اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادتهایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
اگه بخوام تصور کنم که چاق شدن یه آرزوئه، خیلی راحت میتونم ببینم چه رفتارها و عاداتی باعثش شدن. اول از همه، بیتوجهی به خودم و بدنم. وقتی به بدنم گوش نمیدم و بدون فکر غذا میخورم، انگار دارم بهش پیام میدم که «تو ارزش توجه منو نداری.» این رفتارها خودشون راه رسیدن به چاقی رو باز میکنن.
یه چیز دیگه هم هست: مقاومت ذهنی و فشار آوردن به خودم. وقتی به خودم میگم باید وزن کم کنم یا نباید چیزی بخورم، ذهنم واکنش نشون میده و میگه: «خب پس چرا من الان نکنم؟» این مخالفت، ناخودآگاه باعث میشه رفتارهای متضاد شکل بگیره و من دقیقا خلاف چیزی که میخوام، انجام بدم.
ترس، اضطراب و نگرانی هم نقش بزرگی دارن. وقتی دائم نگرانم که چاق شم یا نتیجه نگیرم، ذهنم پر از تنش و استرس میشه و این تنش خودش رو توی بدن و انتخابها نشون میده. عادت به افسردگی و بی انگیزگی که موجب کمتحرکی میشن، بیتوجهی به حس سیری و ادامه دادن به رفتارهایی که حس خوبی بهم نمیدن هم همون مسیر رو تکمیل میکنن.
در واقع، چاق شدن نتیجه طبیعی رفتارها، احساسات و افکار ناسازگار با بدن و ذهنه. وقتی اینها با هم باشن، حتی بدون اینکه قصد داشته باشم، مسیرش شکل میگیره. این بهم نشون میده که هر آرزو، چه برای سبک شدن و چه چاق شدن، ابتدا با افکار، احساسات و رفتارهای روزانهی ما ایجاد میشه، بعد جسم و محیط بیرونی خودشون رو هماهنگ میکنن.
سوال ۵: درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
آرزوی لاغری برای من، دیگه فقط یه عدد روی ترازو نیست. یه زمانی بود که فکر میکردم اگه فقط وزنم کم بشه، همهچیز درست میشه؛ اما حالا میفهمم لاغری یعنی آرامش در بدنم، سبک بودن در ذهنم و رضایت از خودم.برای من این آرزو یه سفر درونی بوده، نه یه هدف بیرونی.
اوایل راه، خیلی تلاش کردم با رژیم و محدودیت بهش برسم. خودمو از غذاهایی که دوست داشتم محروم میکردم، با احساس گناه غذا میخوردم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، ناامید میشدم. اون موقع نمیدونستم لاغری از درون شروع میشه، نه از حذف کردن و زور زدن. هر بار که بدنم مقاومت میکرد، من بیشتر گیج میشدم، چون هنوز نمیفهمیدم که ذهنم با این مسیر همراه نیست.
تا اینکه یه روز با خودم صادق شدم. از خودم پرسیدم: «واقعا چرا میخوام لاغر شم؟ برای آرامش؟ برای آزادی؟ یا برای اینکه دیگران تأییدم کنن؟»اون لحظه نقطهی تغییرم بود. چون فهمیدم لاغری من، یعنی بازگشت به خودم. یعنی انتخاب آرامش، عشق و ارتباط دوباره با بدنم.
از اون روز تصمیم گرفتم به جای جنگیدن با بدنم، باهاش دوست بشم. شروع کردم باهاش حرف زدن، تشکر کردن ازش، و گوش دادن به نیازهاش. هر بار که از چیزی لذت میبرم یا احساس خوبی دارم، حس میکنم یه قدم به لاغری واقعی نزدیکتر شدم. چون دیگه هدفم فقط تغییر ظاهر نیست، هدفم هماهنگی درون و بیرونه.
یکی از کارهایی که خیلی کمکم کرده، نوشتن احساساتم بوده. هر روز چند خط درباره حالم و افکارم مینویسم. گاهی تصویرسازی میکنم و خودمو در وزن و حالت دلخواهم میبینم. حس میکنم بدنم با اون تصویر یکی میشه. ذهنم باور میکنه که من در مسیر درستام، و همون باور باعث میشه رفتارها و انتخابهام خودشون بهصورت طبیعی تغییر کنن.
الان دیگه به جای تلاش افراطی، به باور و احساس خوب تکیه میکنم. وقتی ذهنم آرومه، بدنم هم همکاری میکنه. حتی اگر تغییری در ظاهر هنوز کامل نباشه، درونم سبکه، و این حس سبکی برای من همون معنای واقعی لاغریه.
پس تا الان هر کاری که برای رسیدن به این آرزو کردم، بیشتر از جنس درک، آشتی، و هماهنگی درونی بوده. یاد گرفتم لاغری یعنی بازگشت به اصل خودم، نه فرار از چیزی. و الان حس میکنم در مسیر درستم، چون ذهنم، احساسم و جسمم دارن کمکم با هم یکی میشن.
سؤال ۶: برداشت و درک من از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور دارم؟ چرا؟
آره، واقعاً بهش باور دارم. چون توی این مسیر با چشم خودم دیدم که بدن فقط دنبال ذهن میره. هر تغییری که توی ذهنم ایجاد میکنم، کمکم توی احساساتم، رفتارم و حتی فرم بدنم هم دیده میشه. قبلاً فکر میکردم لاغری یعنی تغییر در غذا، ورزش یا سبک زندگی؛ ولی الان میدونم ریشهی همهچی توی ذهنه.
وقتی ذهنم پر از ترس و عجله بود، بدنم هم همیشه توی حالت دفاعی بود. انگار مدام در برابر من مقاومت میکرد. هر کاری میکردم، باز یه جایی همه چی به هم میریخت. اما از وقتی شروع کردم ذهنم رو آروم کنم، بهش یاد بدم که امنه، که قرار نیست با گرسنگی یا اجبار به چیزی برسه، یه اتفاق عجیب افتاد: بدنم شروع کرد گوش دادن.
برای من لاغری با ذهن یعنی اینکه اول ذهنم رو از باورهای اشتباه پاک کنم. اون باورهایی که سالها تکرار شده بودن مثل «سخته»، «من نمیتونم»، «بدنم کند شده»، یا «هر چی میخورم چاق میشم». اینا مثل دیوارهایی بودن بین من و آرزوم. وقتی کمکم شروع کردم به تغییرشون، و گفتم: «آسونه» «من می تونم»، «بدنم خیلی راحت با لاغر شدنم همراه و هماهنگه» ، «هر چی می خورم هضم و تجزیه می شه». « مواد زائد به راحتی دفع می شن» «چربیهام خیلی راحت آب می شن» و … همه چی راحتتر شد. ذهنم آرومتر شد. از لج و لجبازی بیرون اومده.
یه چیزی که توی این مسیر خیلی برام روشن شده، اینه که بدنم دشمنم نیست. فقط داره با ذهنم هماهنگ عمل میکنه. اگه ذهنم در ترس و استرس باشه، بدنم هم توی حالت نگهداری میمونه. ولی وقتی ذهنم بهش پیام آرامش، اعتماد و عشق میفرسته، بدنم خودش رها میشه و به سمت تعادل طبیعی میره.
من الان باور دارم که هیچ تغییر پایداری بدون تغییر ذهن ممکن نیست. حتی اگه کسی با رژیم یا ورزش وزن کم کنه، تا وقتی ذهنش هنوز در حالت ترس و کنترل باشه، نتیجه برنمیگرده. اما وقتی ذهن یاد بگیره که احساس لاغری، حس آزادی و سبک بودن رو همین حالا تجربه کنه، بدن هم کمکم خودش رو با اون حس هماهنگ میکنه.
تحقق آرزوی لاغری با ذهن برای من یعنی یاد گرفتنِ «اعتماد به درون». یعنی بدون عجله، بدون ترس، با عشق و توجه به خودم جلو برم. این روش یه مسیر بیرونی نیست، یه تحول درونیه. یه نوع بیداری که باعث میشه دیگه دنبال نتیجه نباشم، بلکه خودم تبدیل به همون نتیجه بشم.
برای همین، بله… من نه فقط بهش باور دارم، بلکه دارم زندگیش میکنم. هر روز که احساس آرامش بیشتری توی بدنم دارم، هر لحظهای که سبکتر فکر میکنم، میفهمم دارم به آرزوم نزدیکتر میشم — نه با تلاش، بلکه با هماهنگی، با عشق، و با باور عمیق به قدرت ذهنم.
سؤال ۷:چطور بفهمم واقعاً در مسیر دریافت آرزوی لاغریام هستم یا فقط دارم وانمود میکنم که ایمان دارم؟
وقتی واقعاً در مسیر دریافت آرزوی لاغریم باشم، یه نشونه خیلی واضح داره: آرامش درونم.یعنی دیگه مدام به این فکر نمیکنم که «پس کی لاغر میشم؟»، یا خودمو تو آینه قضاوت نمیکنم. رفتارهامو سرزنش نمی کنم. چون در عمق وجودم حس میکنم که تموم شده، فقط هنوز در ظاهرش آشکار نشده. این احساس، همون حس اطمینانه. حس رسیدن بدون نیاز به دیدن.
اما اگه هنوز خودمو چک کنم، وزن کنم و بعد از دیدن عدد ترازو حالم خوب یا بد بشه، یعنی هنوز دارم وانمود میکنم به ایمان. یعنی ذهنم داره بازی میکنه تا بهم ثابت کنه که باور دارم، در حالی که قلبم هنوز مطمئن نیست.
زمانی واقعاً در مسیر دریافت هستم که دیگه عجله ندارم. چون مطمئنم لاغرم، مثل بقیه چیزهای خوب زندگیم، سر وقت خودش میرسه. وقتی با خیال راحت غذا میخورم، بدون ترس از چاق شدن، یعنی دارم از مسیر لذت میبرم. وقتی با بدنم مهربونم و حرفهای قدیمی مثل «باز چاق شدم» از ذهنم پاک میشن، یعنی دارم نزدیکتر میشم.
وانمود کردن یعنی هنوز دارم تلاش میکنم “باور بسازم”، اما ایمان واقعی یعنی دیگه نیازی به تلاش ندارم. اون حس از درون میجوشه، بدون دلیل، بدون اثبات.
اگه بخوام ساده بگم،وقتی وانمود میکنم، ذهن فعاله؛وقتی واقعاً در مسیر دریافت هستم، دل فعاله.
ذهن میپرسه: «چقدر مونده تا برسم؟»ولی دل میگه: «من همین حالا رسیدهام.»
پس فقط کافیه ببینم این روزها با خودم چطوری برخورد میکنم؟آیا هنوز دارم خودمو قضاوت میکنم یا دارم در آرامش زندگی میکنم؟جواب هرچی باشه، خودش نشون میده در کجای مسیر ایستادم.