0

تحقق آرزوی لاغری؛ خودت رو از نو بساز (گام ۱۱)

تحقق آرزوی لاغری
اندازه متن

در تمام سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتم، فقط یک آرزو همیشه با من بود، هر جا می‌رفتم، هر کاری می‌کردم… تحقق آرزوی لاغری.

چاقی فقط روی عدد ترازو تأثیر نذاشته بود؛ انگار سایه‌ش روی همه احساساتم افتاده بود.
حتی وقتی به چیزهایی که دوست داشتم می‌رسیدم، یه چیزی کم بود… اون حس سبکی، آزادی، رضایت واقعی! هیچ آرزویی، وقتی کنار چاقی می‌نشست، دیگه اون‌قدر شیرین نبود. 🥀

برای من، تحقق آرزوی لاغری فقط یه عدد نبود، یه آزادی عمیق ذهنی و جسمی بود؛ یه خواسته که تا محقق نمی‌شد، انگار هیچ‌چیز دیگه کامل نبود.

آرزوی لاغری من

بذار یه چیزی رو بهت صادقانه بگم…

سال‌ها آرزوی لاغری مهم‌ترین خواسته‌ی من بود. هر بار که جلوی آینه وایمیستم و به خودم نگاه می‌کردم، حس می‌کردم یه چیزی کم دارم.

نه فقط یه سایز لباس کوچیک‌تر یا عدد پایین‌تر روی ترازو… بلکه یه حس آرامش، یه حس آزادی، یه نفس راحت.

تجربه لاغری موفق

👧🏻 بچه که بودم، عاشق دوچرخه‌سواری بودم. یه روز بالاخره بابام برام یه دوچرخه کوهستان خرید. اما نه به خاطر اینکه خوشحال بشم، نه… گفت: «برای اینکه با دوچرخه بری مدرسه که لاغر بشی!»

همین جمله باعث شد حتی وقتی باد توی صورتم می‌خورد و با تمام توان رکاب می‌زدم، به‌جای لذت، فقط خجالت بکشم… فکر می‌کردم همه بهم نگاه می‌کنن و می‌گن:

«نگاه کن! طفلکی داره جون می‌کنه لاغر شه.»

😔 این یعنی چاقی حتی لذت رسیدن به آرزوها رو از آدم می‌گیره.

با خودم می‌گفتم:

«اگه لاغر شم، حتی اگه به هیچ آرزوی دیگه‌ای نرسم، بازم می‌ارزه!»

آرزوی لاغر شدن

آرزوی لاغری داشتن

✨ تحقق آرزوی لاغری؛ بازگشت به حالت طبیعی بدن

در تمام سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتم، تنها یک آرزو همواره در ذهنم بود: تحقق آرزوی لاغری. این خواسته نه از سر زیبایی‌طلبی، بلکه به دلیل تأثیر عمیق چاقی بر روحیه و احساساتم بود. چاقی نه‌تنها بر ظاهر فیزیکی‌ام تأثیر گذاشته بود، بلکه لذت رسیدن به دیگر آرزوها را نیز از من گرفته بود.

اما چرا این آرزو این‌قدر قوی و پایدار است؟

🔬 پاسخ در علم فیزیولوژی بدن انسان نهفته است. بر اساس نظریه «نقطه تنظیم وزن» (Set Point Theory)، هر بدن انسانی دارای یک وزن طبیعی است که تمایل دارد آن را حفظ کند.

این وزن طبیعی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، متابولیسم، ساختار بدنی و سایر عوامل بیولوژیکی تعیین می‌شود. زمانی که وزن بدن از این محدوده طبیعی خارج می‌شود، بدن تلاش می‌کند تا به حالت تعادل بازگردد.

به‌عبارت‌دیگر، آرزوی لاغری یک واکنش طبیعی بدن برای بازگشت به وضعیت تعادل و سلامت است. این تمایل درونی برای بازگشت به وزن طبیعی، نشان‌دهنده هوشمندی بدن در حفظ سلامت و تعادل است.

🧠 تحقیقات علمی نیز این موضوع را تأیید می‌کنند. به‌عنوان‌مثال، مقاله‌ای در مجله Nature Reviews Neuroscience به بررسی نقش مغز در تنظیم وزن بدن پرداخته و نشان می‌دهد که سیستم عصبی مرکزی نقش کلیدی در حفظ تعادل انرژی و وزن بدن دارد.

بنابراین، اگر در دل خود آرزوی لاغری دارید، بدانید که این خواسته نه‌تنها طبیعی است، بلکه نشان‌دهنده تلاش بدن شما برای بازگشت به حالت طبیعی و سالم خود است. ✨

چرا لاغر نمی شم؟

چرا به آرزوم نمی رسم؟!

تا حالا چند بار تصمیم گرفتی لاغر بشی؟ چند بار با اشتیاق رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، دمنوش‌های لاغری خوردی یا حتی سراغ قرص و دارو رفتی؟ اما چرا بعد از این‌همه تلاش، باز هم تحقق آرزوی لاغریت کامل نشده؟ 🤔

جوابش ساده‌ست:

چون ما همیشه دنبال یه راه بیرونی بودیم، درحالی‌که راه واقعی از درون ما می‌گذره…

🧠 هیچ‌کس با برنامه‌ریزی چاق نشده؛ ما ناخودآگاه و بدون اینکه بخوایم، بر اساس فرمول‌های اشتباهی که ذهن‌مون یاد گرفته، چاق شدیم. پس منطقیه که تحقق آرزوی لاغری هم فقط با اصلاح همین فرمول‌های ذهنی ممکن باشه.

در روش «لاغری با ذهن» خبری از برنامه‌ی غذایی نیست که بهت بگه چی بخور، چقدر بخور یا چند کالری بسوزون.

❌ خبری از محدودیت، اجبار یا استرس رژیم گرفتن نیست.

✔️ فقط و فقط یاد می‌گیری چطور فرمول‌های طبیعی لاغری در ذهن خودت رو دوباره فعال کنی.

تصور کن: یه راهنمای درونی داری که همیشه با توئه؛ بهت می‌گه کی گرسنه‌ای، کی سیر شدی، و چی برات خوبه. این همون چیزیه که از کودکی در وجود همه‌ی ما بوده، ولی سال‌ها با آموزش‌های اشتباه فراموشش کردیم.

💡 دوره‌ی لاغری با ذهن کمکت می‌کنه دوباره این قطب‌نمای درونی رو فعال کنی. هر آموزش مثل یه چراغ راهه تا بتونی افکار قدرتمند، رفتارهای هوشمندانه، و احساسی خوب نسبت به بدنت بسازی.

من خودم روزی مثل تو بودم…

با دنیایی از آرزو برای لاغر شدن، اما ناامید از روش‌های مختلف.

تا اینکه بالاخره فهمیدم راهش این نیست که به بدنم زور بگم یا با گرسنگی اذیتش کنم… بلکه باید با ذهنم آشتی کنم.

وقتی فرمول‌های ذهنی رو تغییر دادم، تحقق آرزوی لاغریم مثل یک معجزه اتفاق افتاد. نه تنها وزنم کم شد، بلکه شادی، سلامتی، و آرامشی وارد زندگیم شد که همیشه دنبالش بودم 💖

بدن تو گنج توئه…

وقتشه یاد بگیری چطور ازش مراقبت کنی و باهاش هماهنگ بشی.

🌱 این راه، مسیری به سوی آزادیه… آزادی از چاقی، استرس، و محدودیت.

و من اینجام تا همراهت باشم تو مسیر تحقق آرزوی لاغریت 🌈

تحقق آرزوی لاغری

تحقق آرزوی لاغری، فقط دعوت از طرف خداست برای بیدار شدن 🌟

حتماً زیاد شنیدی که می‌گن: «اگه آرزویی توی دلت هست، یعنی خدا خواسته که بهش برسی.»

خب… اگه تحقق آرزوی لاغری توی دلت روشنه، بدون که این یه پیام از طرف خالقت برای آغاز یک تغییر واقعیه ✨

اما این به‌معنای نشستن و منتظر معجزه بودن نیست.

درسته که خداوند «رزاق» و «هدایت‌گر»ه، ولی اول باید تو قدم اول رو برداری.

🧭 تحقق آرزوی لاغری، از لحظه‌ای شروع میشه که تصمیم می‌گیری به جای امید بستن به دمنوش، رژیم، یا قرص‌های چربی‌سوز، روی قوی‌ترین ابزار تغییر زندگیت یعنی ذهنت سرمایه‌گذاری کنی.

وقتی آگاهانه وارد مسیر لاغری با ذهن می‌شی، مثل اینه که داری کلید یه در مخفی رو پیدا می‌کنی. دری که پشتش بدنی سالم، روحی سبک، و زندگی پر از انرژی منتظرته.

🔥 اشتیاقی که در دلت برای لاغر شدن وجود داره بی‌دلیل نیست. این اشتیاق، پیامیه از سوی بدنت که می‌خواد به حالت طبیعی، سالم و متناسب خودش برگرده.

وقتی شروع کنی به یاد گرفتن و کار کردن روی فرمول‌های ذهنی، اتفاقی عجیب می‌افته:

💡 کم‌کم به این باور می‌رسی که لاغری «کار سختی نیست»، فقط یه مسیر یادگیریه.

و جالبه بدونی، این فرمول‌ها همین حالا هم در ذهن تو وجود دارن!

تو فقط مدتی ازشون استفاده نکردی… ولی حالا وقتشه برشون گردونی.

همه‌ی اونایی که تا امروز با لاغری با ذهن به آرزوی لاغری‌شون رسیدن – از جمله خود من – روزی مثل تو بودن:

خسته از شکست‌های قبلی، دلزده از رژیم‌های سخت، و پر از سوال…

اما تصمیم گرفتن به جای تنبیه بدن، باهاش آشتی کنن.

و همین تصمیم، سرآغاز تحقق رویایی شد که سال‌ها فقط توی ذهنشون بود.

🕊️ می‌دونی چی قشنگ‌تره؟

وقتی تو این مسیر میری، فقط وزن کم نمی‌کنی…

بلکه ایمان، اراده، عزت نفس و حس قدرتی درونت بیدار میشه که هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌تونه متوقفش کنه.

💫 تا یک سال دیگه، می‌تونی به نسخه‌ای از خودت برسی که امروز فقط تصورش می‌کنی.

اگه تا امروز بارها شکست خوردی، اشکالی نداره. اون‌ها بخشی از مسیر بودن.

اما این بار، تو داری با آگاهی، عشق به خودت، و همراهی قدرت ذهن وارد راهی می‌شی که مقصدش تحقق آرزوی لاغری برای همیشه‌ست.

و بدون…

افراد متناسب اطرافت، لزوماً خوش‌شانس‌تر از تو نیستن.

اون‌ها فقط «افکار و رفتار غذایی متفاوتی» دارن…

همین. نه جادو، نه ژنتیک خارق‌العاده.

✨ وقتشه تو هم فرمول‌های ذهنی خودت رو بشناسی، فعالشون کنی، و به بدنی برسی که شایسته‌اش هستی.

دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها یه فرصت ناب برای ساختن این تحول درونی و لاغر شدن همیشگیه.

نه‌تنها برای لاغر شدن، بلکه برای ساختن زندگی‌ای که عاشقش باشی. ❤️

✍️ تمرین تحقق آرزوی لاغری 📖

حالا که محتوای آموزشی رو با دقت خوندی، وقتشه یه قدم مهم برای تحقق آرزوی لاغری برداری 💫
یکی از قدرتمندترین روش‌ها برای فعال‌سازی ذهن لاغر، نوشتنه. وقتی می‌نویسی، در واقع داری آرزوهات رو از ذهن به جهان واقعی دعوت می‌کنی ✨

برای همین ازت می‌خوام همین حالا قلم (یا کیبورد! 😄) رو برداری و پاسخ این سوالات رو به صورت شرح انشایی توی بخش دیدگاه‌ها بنویسی. این یه تمرین شخصیه، اما تأثیرش جهانیه، چون ذهن تو داره با نوشتن، خودش رو برای لاغری برنامه‌ریزی می‌کنه 🧠🔥

  • 💡 نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده.
  • 🌧️ از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
  • 🌈 حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
  • 🍩 اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادت‌هایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
  • 💭 درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
  • 🧠 برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
  • 🎯 از محتوای ویدیوی آموزشی این جلسه، چه تمرینی برای خودت ساختی؟ اون رو توی دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بذار.

🔔 منتظر خوندن نوشته‌ات در بخش نظرات هستم! یادت باشه که نوشتن، اولین قدم برای ساختن واقعیت‌های تازه‌ست.
بذار ذهنت هدایتت کنه به سوی تحقق آرزوی لاغری 🌟

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.26 از 178 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11065
251 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار لیلا دمیرچلی
      ۱۴۰۴/۱۰/۳۰ ۱۰:۲۶
      مدت عضویت: 74 روز
      امتیاز کاربر: 2615 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 570 کلمه

      سلام  و عرض ارادت به استاد عزیز

      سلام به همراهان مسیر لاغری با ذهن

      نگرش تو برای رسیدن به آرزوهات چیه؟

      همانطور که استاد در بخش نوشتاری و فایل آموزشی گفتن :اگه ما یه خواسته ویه آرزویی داشته باشیم و هیچ کاری برای برآورده شدن آرزو و خواسته مون انجام ندیم هر گز به آرزوهامون نمی‌رسیم 

      استاد در فایل آموزشی چقدر زیبا توضیح دادند که همیشه در موقع سال تحویل آرزوی لاغری داشتن و به خدا قول می‌دادند که هرگز نماز و روزه هاشون کوتاهی نکنن بعدش عید و خوراکی های عیدانه… مگه میشه از همه اون خوراکی ها چشم پوشید 

      داستان تک تک ما هم همینطور است اینکه پیگیری نمی کنیم فقط آرزوی لاغر شدن داریم  

      استاد از ما خواستن که هریک در باره نگرش آرزوی خود خودمون بنویسیم

      از زمانی که فهمیدم چقدر چاق شدم چاقی چه آسیب‌هایی به من میزنه  ‌و چاقی به این راحتی دست از سرم نمی‌دارد دست به دامن رژیم شدم

      ابتدا به کارشناس تغذیه مراجعه کردم و سعی کردم طبق دستور های ایشان رفتار کنم بهم برنامه داده بود تاحدی هم وزن کردم و به قول استاد پس از ترک رژیم دوباره چاق شدم

      اینبار با آقای دکتری در اینستاگرام آشنا شدم واز ایشان دوره های لاغری تهیه کردم وزنم از ۱۰۵ کیلو به ۷۲ کیلو رساندم اما به خوبی می‌دانستم به محض رها کردن رژیم به اضافه وزن دچار میشوم که همینطور هم شد تا وزن ۸۰ -۸۵ وزنم رفت بالا

      اما نکته مهمی که این آقای دکتر به ما آموزش داد این بود که در طی مدت آموزش به ما آموخت که سالم خوری داشته باشیم البته با مقدار غذا هم به جای کالری شماری لقمه شماری داشت 

      تجربه من و تاثیر این دوره روی من سالم خوری بود که رو من اثر کرده بود که تبدیل شده به یه سبک زندگی 

       وگرنه با لقمه شماری نمیتونستم کنار بیام چون حجم غذا کم بود 

      در دوره تثبیت وزن این آقای دکتر هم شرکت کردم اما متاسفانه موثر واقع نشد

      باتوجه به سخنان استاد عزیز اگر من در این دوران وزنم به قبل باز نگشته است همین تداوم در سالم خوری از آقای دکتری بود که قبلا با ایشان دوره برمی داشتم  واین یک تغییر پایدار عملکرد بوده چون وزنم خیلی بالا نرفت در محدوده ۸۰–۸۵ باقی ماندم

      در فایل آموزشی استاد می‌گوید که سبک فکری ونگرش  وعملکرد ما باید تغییر کند تا ما لاغر شیم وگرنه آرزوی لاغری هرگز تحقق پیدا نمیکنه

      در باره تغییر سبک فکری دیگه نباید فکر کنیم ژنتیک سوخت وساز پایین بدن ترس از غذا خوردن ترس از چاقی ترس از اینکه تو آینه خودمون رو ببینیم  از جسم خودمون فرار کنیم

      دانستن مقصر چاقی خودمون که خودمون مقصرهستیم نه دیگران 

      این موارد که ذکر شد میشه سبک فکری 

      حالا تغییر نگرش:

      مثلا خوردن پیتزا در ما نباید این نگرش رو ایجاد کنه ما پیتزا خوردیم حالا چاق میشیم 

       یا در مورد خوابیدن بگیم الان بعداز غذا هست چرا من خوایدم پس چاق میشم

      و درباره عملکرد 

      من نباید از جسم خودم فرار کنم اول جسم خودمو بپذیرم بعد اقدام به لاغری کنم

      باید این مسیر رو طی کنیم و ادامه بدیم این مسیر رو.

      چرا کسانی که رژیم گرفتن ترس از چاقی دارن  لاغر نمیشن  چون این لاغری نیست ضعیف شدن هست 

      باید به شکل پایدار افکار و نگرش و عملکرد تغییر کنه

      موفقیت در تغییرات پایدار در ما صورت میگیره و جریان زندگی تغییر پیدا کنه  حرکت به سمت لاغری هر چقدر استمرار داشته باشه ما نتیجه ش رو میبینیم

      این نوشتن پایدار است که در ما تغییراتی ایجاد می‌کند که بدون اینا هیچ تغییر پایداری در خود نمیبینیم

      به امید تغییرات پایدار 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاطفه الی
      ۱۴۰۴/۱۰/۱۰ ۲۳:۴۰
      مدت عضویت: 398 روز
      امتیاز کاربر: 11635 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 606 کلمه

      بنام پرودگار جهانیان 💗 

      سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی 

      آرزوی لاغری 

      نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده

      من از سال ۹۳ ک متوجه شدم چاق شدم همیشه و همه وقت آرزوی لاغری رو داشتم 

      آرزو داشتم و دارم ک یک بار دیگه برگردم ب زمانی ک سبک بودم راحت انتخاب لباس میکردم و بدنم خیلی متناسب بود و رفتارم عادی بود دغدغه و افکار چاقی نداشتم و افکار درست و رفتار درستی داشتم 

      قبلا برام این آرزویی محال و دور بود اما با هدایت خداوند این آرزو داره محقق میشه و من با عاطفه ی سال قبل ک دوره رو شروع کردم خیلی فرق دارم 

      و بصورت پایدار وقتی اینجا هستم دیگه موقع غذا خوردن هیچ فکری درمورد چاقی مرور نمیشه دیگه از بدنم تنفر ندارم دیگه صدای اون نجوای سرزنش کننده رو خیلی وقته نشنیدم و از بند محدودیت غذایی یا همون رژیم ها رها شدم مواد عذایی رو دیگه تفکیک نکردم و با خودم در صلح و آشتی هستم دیگه استرس و ترس از چاقی ندارم و حالم عالیه و خیلی خوشحالم و از خداوند بینهایت متشکرم و از استاد عزیز ک چراغ راه من هستن 

      و میدونم ک این چاقی یک ویروس ذهنی هست ک میتونه درمان بشه من دیگه عجله ندارم ک بدنم سریع لاغر بشه بهش زمان میدم و میدونم ک میتونه منو ب اندام متناسبم برسونه من با اطمینان و عشق قدم هام رو ب سمت لاغری برمیدارم 

      حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟من پارسال آرزو داشتم ک ماشین مورد علاقه رو بخرم و بعد از چند ماه خریدمش حس خیلی عالی داشتم و دارم وقتی میبینمش هنوز هم ذوق دارم و از زیباییش لذت میبرم شکر خدای متعال 

       اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادت‌هایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟

      آخ چ آرزوی تلخی  اینکه هر روز موقع حوصلم سر می‌رفت میخوردم اینکه بخاطر غمگین بودنم میخوردم بخاطر تمام احساس های سرکوب شده ام تنها پناهم غدا بود و اینکارو با استمرار انجام می‌دادم  شاد بودم میخوردم و اینکه انتظار چاقی داشتم بخاطر کم تحرکی بخاطر ژنتیک بخاطر ازدواج و بارداری فقط میخوردم و بعد از تکرار این عادت‌های بد و  پر خوری تا حد خفگی و عادت کردن ب اینکه همیشه سیر باشم و از گرسنه بودن میترسیدم ک الان چی میشه و افکار و نگرش های غلط در مورد خوردن و غذا ها همگی باعث تحقق چاقی شد 

      درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟

      من از همون سال بعد ازدواج آرزوی لاغری رو داشتم با تمام وجودم ورزش میکردم تا بیشتر عرق کنم 

      رژیم های سنگین گرفتم دمنوش خوردم و معدم داغون شد دکتر رفتم  باشگاه تناسب اندام رفتم گردنم آسیب دید چقدر از عطاری ها سوال کردم هر کسی ک کمی لاغر شده بود ازش می‌پرسیدم ک تو رو خدا ب منم بگو چیکار کردی و منم انجامش میدادم اما هیچکدوم هیچ فایده ای نداشت بعد مدت کوتاهی چاق میشدم 

      برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟

      لاغری با ذهن برای من مثل آغوش مادرم هست باهام مهربونه منو درک میکنه میتونم همیشه و هر لحظه ک بخوام در دسترسم هست دلسوزه و درست و ناب هست  صادقه و دست در دست من در مسیر زیبای لاغری همراهیم میکنه و راهنماییم میکنه و منو میپذیره هر جور ک باشم 

      من با این روش میتونم همیشه در آرامش لاغری باشم و آرزوی دیرینه خودم رو ب تحقق برسونم و قطعا میتونم لاغر بشم و بمونم و با تمام تمرکز و قلبم تمرینات رو انجام میدم و مطمئنم ک آرزوی من دیگه فقط یک آرزو نیست و بزودی ب حقیقت زندگی من تبدیل میشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۸/۱۸ ۰۱:۰۱
      مدت عضویت: 564 روز
      امتیاز کاربر: 19495 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      سلام همه انسانها ارزوهایی دارن هرکدام به نوعی منم ارزوهایی داشتم ودارم به یک سری ارزوهام رسیدم یک سری هنوزمحقق نشده ویکی ازارزوهام واردسایت تناسب فکری هست خداروشکرمیکنم تاحدودی چربی هام رفته قبلا ارزوی لاغریم توسط رژیم ورزش بود ولی مقطعی بود نهایتش رهامیکردم الان خداروشکرمیکنم تواین فضا هستم ویک استادبسیاردلسوز داریم چقدرزحمت میکشن فایل برامااماده میکنن ،هدف من یادگیری زبان لاغری وذهنم بشه مثل یک فردمتناسب ،من یکساله عضوسایتم انتظارندارم زودبخوام استادبشم نه باید هرروزتومسیرباشم ومسیرروادامه بدم ،حتی تورابطه باهمسروفرزند ایجادیک رابطه خوب زمان برهست ولی باید باسیاست زنانه ومادرانه این ارتباط روبه بهترین رسوند یا درموردلاغری من میام فایل هاروگوش میکنم واجرامیکنم تکنیک های استاد  ،من قبلا زبان میخوندم رها کردم ولی الان دوست دارم دوباره شروع کنم تویادگیری باید تلاش کنم باگفتن کاری پیش نمیره ،نگرشم درموردارزو ورسیدنش :من ازبچگی دوست داشتم پزشک بشم وچقدرتلاش میکردم ولی بعدها نتونستم بهش برسم ومن طبق گفته استاد یادگرفتم تنها ارزو کردن ماروبه هدف نمیرسونه اون تلاش مهمه یا درموردلاغری فقط گوش کردن به فایل کافی نیست باید تلاش کنم چجوری اونم عمل به اموزش ها من اگرمیخوام متناسب بشم هرشب بیام توسایت اموزش هارودنبال کنم من بعدگوش کردن هرفایل مرورکنم چی یادگرفتم ذهن روتومسیراموزش قراربدم ایرادهاموبشناسم واصلاحش کنم ازارزویی که بهش نرسیدم رشته موردعلاقم شرایطش جورنشدچون نگهداری ازپدرومادرروترجیع دادن ومن تونستم برم دانشگاه یا نتونستم برم سرکار ،ازارزوهایی که بهش رسیدم رفتن به دانشگاه ،ازدواج خوب وفرزنددارشدن صاحب خونه شدن ،همش باعث حال خوبه من شد من خیلی دوست داشتم متناسب بشم ولی با رزیم ورزش نمیشد وقتی دعاکردم وخدا منوبه ارزوم رسوند اونم ورودبه سایت بود وهرروزاگاهایی جدیدکسب میکنم وارزودارم همیشه متناسب بمونم  لاغری اسانترین کاردنیاست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۱ ۰۶:۴۳
      مدت عضویت: 467 روز
      امتیاز کاربر: 4600 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,031 کلمه

      تمرینات

      سوال ۱: نگرش من درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها»

      برای من آرزو کردن یعنی با خودم صادق بودن. یعنی اینکه بشینم و بگم: «من واقعاً چی می‌خوام؟ چه حسی می‌خوام تجربه کنم؟ چه تصویری از خودم خوشحالم می‌کنه؟» نه اینکه بخوام خودمو قانع کنم یا حرف دیگران رو تکرار کنم. وقتی آرزو می‌کنم، در واقع دارم با عمق وجودم حرف می‌زنم و به بخش‌هایی از خودم که مدت‌ها نادیده گرفته شدن، اجازه بیان می‌دم.

      مثلاً توی مسیر لاغری، همیشه فکر می‌کردم آرزو کردن برای وزن کمتر یعنی فقط عدد روی ترازو. اما کم‌کم فهمیدم آرزو کردن واقعاً درباره احساسه؛ درباره سبک شدن، راحت بودن توی بدنم، احساس قدرت و آزادی در تصمیم‌ها و انتخاب‌ها. وقتی این رو درک کردم، دیگه حس عجله یا فشار نداشتم. دیگه نمی‌خواستم یک شبه لاغر شم، چون فهمیدم آرزو باید با زمان و جریان طبیعی من هماهنگ باشه.

      برای من رسیدن به آرزوها یعنی سفر درونی. یعنی وقتی آرزویی تو ذهنم شکل می‌گیره، اولین قدمش اینه که اون رو باور کنم، بهش حس خوب بدم و تصویرش رو نگه دارم، نه اینکه صرفاً منتظر نتیجه بیرونی باشم. هر قدمی که با آرامش، با عشق به خودم و بدون فشار برداشته می‌شه، خودش بخشی از رسیدن به آرزوست. حتی وقتی جسمم هنوز تغییر نکرده، ذهن و قلبم دارند خودشون رو هماهنگ می‌کنن و این حس سبکی و آزادی واقعی رو بهم می‌ده.

      یه مثال واقعی که همیشه تو ذهنم هست، وقتی یه روز تصمیم گرفتم بدون اینکه بدنم کامل مطابق تصورم باشه، خودمو دوست داشته باشم و باهاش مهربون باشم. همون حس پذیرش و آرامش باعث شد رفتارهای من هم تغییر کنه.

       بیشتر مراقب خودم شدم، انتخاب‌های طبیعی و هماهنگ انجام دادم و کم کم جسمم هم به تدریج با همین جریان هماهنگ شد. یعنی رسیدن به آرزوها فقط نتیجه زور و اجبار نیست، بلکه نتیجه هماهنگی درونی ذهن، احساس و بدن است.

      برای من آرزو کردن و رسیدن به آرزوها یه بازی ملایم ولی قدرتمنده. وقتی با فشار چیزی رو بخواهیم، ذهن مقاومت می‌کنه و آرزو به واقعیت تبدیل نمی‌شه. اما وقتی آرزو با آرامش، با تصویرسازی ذهنی و با احساس خوب همراه باشه، خودش به سمت تحقق حرکت می‌کنه. هر بار که با خودم حرف می‌زنم، به خودم یادآوری می‌کنم که لایقش هستم، که می‌تونم قدم‌های کوچک و واقعی بردارم، حس اعتماد و قدرت عمیق میاد و انگیزه طبیعی ایجاد می‌کنه.

      پس نگرش من اینه: آرزو کردن، صداقت با خودمه و رسیدن به آرزوها، هماهنگی درونی ذهن، قلب و بدنمه. وقتی این مسیر رو با عشق و آرامش طی می‌کنم، حتی کوچک‌ترین قدم‌ها خودشون بخشی از تحقق آرزوه و حس موفقیت و سبکی واقعی رو بهم هدیه می‌کنن. آرزو کردن نه اجباریه و نه دست نیافتنی؛ بلکه یه جریان ملایم و باورنکردنیه که وقتی ذهنم آماده باشه، بدن و احساساتم هم باهاش همراه می‌شن و نتیجه طبیعی و واقعی ایجاد می‌کنه.

      سوال ۲: از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟

      من همیشه آرزوهای زیادی داشتم، اما خیلی از اون‌ها هیچ وقت تحقق پیدا نکردن. اول فکر می‌کردم مشکل از جهان یا شرایط بیرونه، اما کم‌کم فهمیدم مشکل اصلی درون خودمه. بیشتر آرزوهایی که بهشون نرسیدم، مربوط می‌شدن به عجله، فشار و توقع از خودم بدون هماهنگی با احساسات و ذهنم.

      مثلاً یادمه یه زمانی آرزو داشتم وزنم خیلی سریع کم بشه. می‌گفتم: «اگه همین الان تغییر کنم، همه چیز درست می‌شه.» اما وقتی سعی می‌کردم با رژیم سخت و اجبار ذهنمو وادار کنم، یه حس مقاومت عجیب توی وجودم شکل می‌گرفت. انگار بدنم می‌گفت: «صبر کن، هنوز آماده نیستم.» اون زمان نمی‌فهمیدم که آرزو فقط گفتن و خواستن نیست، باید با جریان درونی هماهنگ باشه.

      یه آرزوی دیگه‌ام این بود که همیشه بدون ترس و تردید اعتماد به نفس داشته باشم. بارها تلاش کردم خودمو مجبور کنم، خودمو قانع کنم و فکر کنم دارم پیشرفت می‌کنم. اما وقتی فشار می‌آوردم، احساس گناه، شک و کمبود بیشتر می‌شد. درواقع، همون رفتارها و نگرش‌ها مانع از رسیدن من به آرزوهام می‌شدن. فهمیدم که دلیل نرسیدن به آرزوها، نه شرایط بیرونی، بلکه عدم هماهنگی ذهن، احساس و رفتارهای واقعی بوده.

      یه چیز دیگه هم هست: آرزوهایی که بهشون نرسیدم اغلب عجولانه بودن. می‌خواستم یه شبه تغییر کنم یا یه نتیجه سریع ببینم، بدون اینکه قدم‌های کوچک و هماهنگ بردارم. یادم میاد که بارها برنامه‌های بلندپروازانه ریختم، ولی خیلی زود ناامید شدم یا متوقف شدم. این باعث شد بفهمم آرزو باید با صبر، ملایمت و احترام به روند طبیعی بدن و ذهن همراه باشه.

      و گاهی هم آرزوهایی داشتم که واقعاً برای خودم نبودن، بلکه برای دیگران بودن یا بر اساس قضاوت‌ها شکل گرفته بودن. مثلاً می‌خواستم چیزی داشته باشم که دیگران خوشحال بشن یا تاییدم کنن، نه اینکه واقعا خودم بخوام. طبیعتاً هیچ وقت اون آرزوها تحقق پیدا نکردن، چون من از درون باهاشون هماهنگ نبودم. این بهم یاد داد که برای هر آرزویی، اول باید از عمق وجودم بیاد، نه از ترس، فشار یا کمبود.

      به این ترتیب، فهمیدم همه آرزوهایی که نرسیدم، یه پیام داشتن: باید صبور باشم، باید هماهنگ با جریان خودم قدم بردارم، باید با عشق و احترام به خودم مسیر رو طی کنم و نه با اجبار یا فشار. آرزوهای ناکام، در واقع معلم‌های من بودن، به من نشون دادن کجا مقاومت و فشار، مسیر رو می‌بنده و کجا آرامش و هماهنگی، نتیجه واقعی میاره.

      من همیشه آرزوهای زیادی داشتم، اما خیلی از اون‌ها هیچ وقت تحقق پیدا نکردن. اول فکر می‌کردم مشکل از جهان یا شرایط بیرونه، اما کم‌کم فهمیدم مشکل اصلی درون خودمه. بیشتر آرزوهایی که بهشون نرسیدم، مربوط می‌شدن به عجله، فشار و توقع از خودم بدون هماهنگی با احساسات و ذهنم.

      مثلاً یادمه یه زمانی آرزو داشتم وزنم خیلی سریع کم بشه. می‌گفتم: «اگه همین الان تغییر کنم، همه چیز درست می‌شه.» اما وقتی سعی می‌کردم با رژیم سخت و اجبار ذهنمو وادار کنم، یه حس مقاومت عجیب توی وجودم شکل می‌گرفت. انگار بدنم می‌گفت: «صبر کن، هنوز آماده نیستم.» اون زمان نمی‌فهمیدم که آرزو فقط گفتن و خواستن نیست، باید با جریان درونی هماهنگ باشه.

      یه آرزوی دیگه‌ام این بود که همیشه بدون ترس و تردید اعتماد به نفس داشته باشم. بارها تلاش کردم خودمو مجبور کنم، خودمو قانع کنم و فکر کنم دارم پیشرفت می‌کنم. اما وقتی فشار می‌آوردم، احساس گناه، شک و کمبود بیشتر می‌شد. درواقع، همون رفتارها و نگرش‌ها مانع از رسیدن من به آرزوهام می‌شدن. فهمیدم که دلیل نرسیدن به آرزوها، نه شرایط بیرونی، بلکه عدم هماهنگی ذهن، احساس و رفتارهای واقعی بوده.

      یه چیز دیگه هم هست: آرزوهایی که بهشون نرسیدم اغلب عجولانه بودن. می‌خواستم یه شبه تغییر کنم یا یه نتیجه سریع ببینم، بدون اینکه قدم‌های کوچک و هماهنگ بردارم. یادم میاد که بارها برنامه‌های بلندپروازانه ریختم، ولی خیلی زود ناامید شدم یا متوقف شدم. این باعث شد بفهمم آرزو باید با صبر، ملایمت و احترام به روند طبیعی بدن و ذهن همراه باشه.

      و گاهی هم آرزوهایی داشتم که واقعاً برای خودم نبودن، بلکه برای دیگران بودن یا بر اساس قضاوت‌ها شکل گرفته بودن. مثلاً می‌خواستم چیزی داشته باشم که دیگران خوشحال بشن یا تاییدم کنن، نه اینکه واقعا خودم بخوام. طبیعتاً هیچ وقت اون آرزوها تحقق پیدا نکردن، چون من از درون باهاشون هماهنگ نبودم. این بهم یاد داد که برای هر آرزویی، اول باید از عمق وجودم بیاد، نه از ترس، فشار یا کمبود.

      به این ترتیب، فهمیدم همه آرزوهایی که نرسیدم، یه پیام داشتن: باید صبور باشم، باید هماهنگ با جریان خودم قدم بردارم، باید با عشق و احترام به خودم مسیر رو طی کنم و نه با اجبار یا فشار. آرزوهای ناکام، در واقع معلم‌های من بودن، به من نشون دادن کجا مقاومت و فشار، مسیر رو می‌بنده و کجا آرامش و هماهنگی، نتیجه واقعی میاره.

      سوال ۳: حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟

      وقتی به آرزوهایی فکر می‌کنم که بهشون رسیدم، یه حس شیرین و سبک توی وجودم زنده می‌شه. برخلاف آرزوهایی که نرسیدن و باعث ناامیدی شدن، این‌ها انگار بهم نشون دادن که مسیر درست وجود داره و وقتی با خودم هماهنگ باشم، همه چیز طبیعی و آرام پیش می‌ره.

      یکی از آرزوهایی که بهش رسیدم، اعتماد به نفس بیشتر بود. یادم میاد روزهایی که جلوی جمع حرف می‌زدم، یه حس ترس و تردید همیشه باهام بود. اما وقتی تصمیم گرفتم به خودم گوش کنم و به آرامی تمرین کنم، با قدم‌های کوچک اعتماد به نفس رو ساختم. اون لحظه که می‌دیدم می‌تونم حرفم رو راحت و بدون استرس بزنم، یه حس آزادی و سبکی عمیق بهم دست داد. انگار یه بار سنگین از روی شونه‌هام برداشته شد و من سبک و راحت شدم.

      یه آرزوی دیگه‌ام این بود که احساس بهتری نسبت به بدنم داشته باشم، بدون اینکه تمرکزم فقط روی وزن باشه. وقتی شروع کردم با ذهنم گفتگو کنم، تصویرسازی کنم و به بدنم احترام بذارم، حس کردم که بدنم هم همراه می‌شه. هر بار که یه حرکت ساده یا انتخاب  دلخواه انجام می‌دادم، بدنم لبخند می‌زد، سلول‌هام آرام می‌شدن و یه حس هماهنگی در کل وجودم ایجاد می‌شد. این حس باعث شد بفهمم رسیدن به آرزو، فقط به نتیجه جسمی نیست، بلکه هماهنگی ذهن، احساس و جسم خودش نتیجه رو شکل می‌ده.

      همچنین رسیدن به آرزوهایی مثل آرامش درونی و کمتر شدن استرس، بهم یاد داد که مسیر هر آرزو یه تجربه ارزشمنده. وقتی احساس می‌کنم درونیتم آرام و متمرکز شده، حتی رفتارها و انتخاب‌های کوچیکم هم تغییر می‌کنه. اون حس، انگار یه جرقه کوچیکه که کل زندگی منو روشن می‌کنه و بهم انرژی می‌ده ادامه بدم.

      یکی از مهم‌ترین حس‌هایی که بعد از رسیدن به آرزوها تجربه کردم، قدرت و خودباوری بود. فهمیدم وقتی قدم‌ها کوچک ولی پیوسته و با هماهنگی برداشته می‌شن، مسیر خودش شکل می‌گیره و نتیجه هم طبیعی و پایدار می‌شه. یعنی رسیدن به آرزوها، نه یه شانس یا معجزه، بلکه حاصل تلاش آرام، توجه به ذهن و احساس و باور به خودمه.

      و مهم‌تر از همه، اینه که رسیدن به آرزوها بهم یاد داد قدرت لذت بردن از مسیر رو یاد بگیرم. قبل از اینکه به هدف برسم، می‌تونم حس خوب، شادی، آرامش و سبک شدن رو تجربه کنم. این خودش یه موفقیت بزرگه، حتی قبل از اینکه جسمم کاملاً تغییر کنه.

      پس وقتی به آرزوهایی که بهشون رسیدم نگاه می‌کنم، حس می‌کنم سبکی، آزادی، اعتماد به خود و هماهنگی با وجودم حاصل شد. و این حس، انگیزه‌ی منو برای ادامه مسیر بیشتر می‌کنه، چون می‌دونم وقتی با درونم هماهنگ باشم، هر آرزویی که واقعا از قلبم بیاد، می‌تونه تحقق پیدا کنه.

      سوال ۴ـ اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادت‌هایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟

      اگه بخوام تصور کنم که چاق شدن یه آرزوئه، خیلی راحت می‌تونم ببینم چه رفتارها و عاداتی باعثش شدن. اول از همه، بی‌توجهی به خودم و بدنم. وقتی به بدنم گوش نمی‌دم و بدون فکر غذا می‌خورم، انگار دارم بهش پیام می‌دم که «تو ارزش توجه منو نداری.» این رفتارها خودشون راه رسیدن به چاقی رو باز می‌کنن.

      یه چیز دیگه هم هست: مقاومت ذهنی و فشار آوردن به خودم. وقتی به خودم می‌گم باید وزن کم کنم یا نباید چیزی بخورم، ذهنم واکنش نشون می‌ده و می‌گه: «خب پس چرا من الان نکنم؟» این مخالفت، ناخودآگاه باعث می‌شه رفتارهای متضاد شکل بگیره و من دقیقا خلاف چیزی که می‌خوام، انجام بدم.

      ترس، اضطراب و نگرانی هم نقش بزرگی دارن. وقتی دائم نگرانم که چاق شم یا نتیجه نگیرم، ذهنم پر از تنش و استرس می‌شه و این تنش خودش رو توی بدن و انتخاب‌ها نشون می‌ده. عادت به افسردگی و بی انگیزگی که موجب کم‌تحرکی میشن، بی‌توجهی به حس سیری و ادامه دادن به رفتارهایی که حس خوبی بهم نمی‌دن هم همون مسیر رو تکمیل می‌کنن.

      در واقع، چاق شدن نتیجه طبیعی رفتارها، احساسات و افکار ناسازگار با بدن و ذهنه. وقتی این‌ها با هم باشن، حتی بدون اینکه قصد داشته باشم، مسیرش شکل می‌گیره. این بهم نشون می‌ده که هر آرزو، چه برای سبک شدن و چه چاق شدن، ابتدا با افکار، احساسات و رفتارهای روزانه‌ی ما ایجاد می‌شه، بعد جسم و محیط بیرونی خودشون رو هماهنگ می‌کنن.

      سوال ۵: درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟

      آرزوی لاغری برای من، دیگه فقط یه عدد روی ترازو نیست. یه زمانی بود که فکر می‌کردم اگه فقط وزنم کم بشه، همه‌چیز درست می‌شه؛ اما حالا می‌فهمم لاغری یعنی آرامش در بدنم، سبک بودن در ذهنم و رضایت از خودم.برای من این آرزو یه سفر درونی بوده، نه یه هدف بیرونی.

      اوایل راه، خیلی تلاش کردم با رژیم و محدودیت بهش برسم. خودمو از غذاهایی که دوست داشتم محروم می‌کردم، با احساس گناه غذا می‌خوردم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، ناامید می‌شدم. اون موقع نمی‌دونستم لاغری از درون شروع می‌شه، نه از حذف کردن و زور زدن. هر بار که بدنم مقاومت می‌کرد، من بیشتر گیج می‌شدم، چون هنوز نمی‌فهمیدم که ذهنم با این مسیر همراه نیست.

      تا اینکه یه روز با خودم صادق شدم. از خودم پرسیدم: «واقعا چرا می‌خوام لاغر شم؟ برای آرامش؟ برای آزادی؟ یا برای اینکه دیگران تأییدم کنن؟»اون لحظه نقطه‌ی تغییرم بود. چون فهمیدم لاغری من، یعنی بازگشت به خودم. یعنی انتخاب آرامش، عشق و ارتباط دوباره با بدنم.

      از اون روز تصمیم گرفتم به جای جنگیدن با بدنم، باهاش دوست بشم. شروع کردم باهاش حرف زدن، تشکر کردن ازش، و گوش دادن به نیازهاش. هر بار که از چیزی لذت می‌برم یا احساس خوبی دارم، حس می‌کنم یه قدم به لاغری واقعی نزدیک‌تر شدم. چون دیگه هدفم فقط تغییر ظاهر نیست، هدفم هماهنگی درون و بیرونه.

      یکی از کارهایی که خیلی کمکم کرده، نوشتن احساساتم بوده. هر روز چند خط درباره حالم و افکارم می‌نویسم. گاهی تصویرسازی می‌کنم و خودمو در وزن و حالت دلخواهم می‌بینم. حس می‌کنم بدنم با اون تصویر یکی می‌شه. ذهنم باور می‌کنه که من در مسیر درست‌ام، و همون باور باعث می‌شه رفتارها و انتخاب‌هام خودشون به‌صورت طبیعی تغییر کنن.

      الان دیگه به جای تلاش افراطی، به باور و احساس خوب تکیه می‌کنم. وقتی ذهنم آرومه، بدنم هم همکاری می‌کنه. حتی اگر تغییری در ظاهر هنوز کامل نباشه، درونم سبکه، و این حس سبکی برای من همون معنای واقعی لاغریه.

      پس تا الان هر کاری که برای رسیدن به این آرزو کردم، بیشتر از جنس درک، آشتی، و هماهنگی درونی بوده. یاد گرفتم لاغری یعنی بازگشت به اصل خودم، نه فرار از چیزی. و الان حس می‌کنم در مسیر درستم، چون ذهنم، احساسم و جسمم دارن کم‌کم با هم یکی می‌شن.

      سؤال ۶: برداشت و درک من از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور دارم؟ چرا؟

      آره، واقعاً بهش باور دارم. چون توی این مسیر با چشم خودم دیدم که بدن فقط دنبال ذهن می‌ره. هر تغییری که توی ذهنم ایجاد می‌کنم، کم‌کم توی احساساتم، رفتارم و حتی فرم بدنم هم دیده می‌شه. قبلاً فکر می‌کردم لاغری یعنی تغییر در غذا، ورزش یا سبک زندگی؛ ولی الان می‌دونم ریشه‌ی همه‌چی توی ذهنه.

      وقتی ذهنم پر از ترس و عجله بود، بدنم هم همیشه توی حالت دفاعی بود. انگار مدام در برابر من مقاومت می‌کرد. هر کاری می‌کردم، باز یه جایی همه چی به هم می‌ریخت. اما از وقتی شروع کردم ذهنم رو آروم کنم، بهش یاد بدم که امنه، که قرار نیست با گرسنگی یا اجبار به چیزی برسه، یه اتفاق عجیب افتاد: بدنم شروع کرد گوش دادن.

      برای من لاغری با ذهن یعنی اینکه اول ذهنم رو از باورهای اشتباه پاک کنم. اون باورهایی که سال‌ها تکرار شده بودن مثل «سخته»، «من نمی‌تونم»، «بدنم کند شده»، یا «هر چی می‌خورم چاق می‌شم». اینا مثل دیوارهایی بودن بین من و آرزوم. وقتی کم‌کم شروع کردم به تغییرشون، و گفتم: «آسونه» «من می تونم»، «بدنم خیلی راحت با لاغر شدنم همراه و هماهنگه» ، «هر چی می خورم هضم و تجزیه می شه». « مواد زائد به راحتی دفع می شن» «چربیهام خیلی راحت آب می شن» و … همه چی راحتتر شد. ذهنم آرومتر شد. از لج و لجبازی بیرون اومده. 

      یه چیزی که توی این مسیر خیلی برام روشن شده، اینه که بدنم دشمنم نیست. فقط داره با ذهنم هماهنگ عمل می‌کنه. اگه ذهنم در ترس و استرس باشه، بدنم هم توی حالت نگهداری می‌مونه. ولی وقتی ذهنم بهش پیام آرامش، اعتماد و عشق می‌فرسته، بدنم خودش رها می‌شه و به سمت تعادل طبیعی می‌ره.

      من الان باور دارم که هیچ تغییر پایداری بدون تغییر ذهن ممکن نیست. حتی اگه کسی با رژیم یا ورزش وزن کم کنه، تا وقتی ذهنش هنوز در حالت ترس و کنترل باشه، نتیجه برنمی‌گرده. اما وقتی ذهن یاد بگیره که احساس لاغری، حس آزادی و سبک بودن رو همین حالا تجربه کنه، بدن هم کم‌کم خودش رو با اون حس هماهنگ می‌کنه.

      تحقق آرزوی لاغری با ذهن برای من یعنی یاد گرفتنِ «اعتماد به درون». یعنی بدون عجله، بدون ترس، با عشق و توجه به خودم جلو برم. این روش یه مسیر بیرونی نیست، یه تحول درونیه. یه نوع بیداری که باعث می‌شه دیگه دنبال نتیجه نباشم، بلکه خودم تبدیل به همون نتیجه بشم.

      برای همین، بله… من نه فقط بهش باور دارم، بلکه دارم زندگی‌ش می‌کنم. هر روز که احساس آرامش بیشتری توی بدنم دارم، هر لحظه‌ای که سبک‌تر فکر می‌کنم، می‌فهمم دارم به آرزوم نزدیک‌تر می‌شم — نه با تلاش، بلکه با هماهنگی، با عشق، و با باور عمیق به قدرت ذهنم.

      سؤال ۷:چطور بفهمم واقعاً در مسیر دریافت آرزوی لاغری‌ام هستم یا فقط دارم وانمود می‌کنم که ایمان دارم؟

      وقتی واقعاً در مسیر دریافت آرزوی لاغریم باشم، یه نشونه خیلی واضح داره: آرامش درونم.یعنی دیگه مدام به این فکر نمی‌کنم که «پس کی لاغر می‌شم؟»، یا خودمو تو آینه قضاوت نمی‌کنم. رفتارهامو سرزنش نمی کنم. چون در عمق وجودم حس می‌کنم که تموم شده، فقط هنوز در ظاهرش آشکار نشده. این احساس، همون حس اطمینانه. حس رسیدن بدون نیاز به دیدن.

      اما اگه هنوز خودمو چک کنم، وزن کنم و بعد از دیدن عدد ترازو حالم خوب یا بد بشه، یعنی هنوز دارم وانمود می‌کنم به ایمان. یعنی ذهنم داره بازی می‌کنه تا بهم ثابت کنه که باور دارم، در حالی که قلبم هنوز مطمئن نیست.

      زمانی واقعاً در مسیر دریافت هستم که دیگه عجله ندارم. چون مطمئنم لاغرم، مثل بقیه چیزهای خوب زندگیم، سر وقت خودش می‌رسه. وقتی با خیال راحت غذا می‌خورم، بدون ترس از چاق شدن، یعنی دارم از مسیر لذت می‌برم. وقتی با بدنم مهربونم و حرف‌های قدیمی مثل «باز چاق شدم» از ذهنم پاک می‌شن، یعنی دارم نزدیک‌تر می‌شم.

      وانمود کردن یعنی هنوز دارم تلاش می‌کنم “باور بسازم”، اما ایمان واقعی یعنی دیگه نیازی به تلاش ندارم. اون حس از درون می‌جوشه، بدون دلیل، بدون اثبات.

      اگه بخوام ساده بگم،وقتی وانمود می‌کنم، ذهن فعاله؛وقتی واقعاً در مسیر دریافت هستم، دل فعاله.

      ذهن می‌پرسه: «چقدر مونده تا برسم؟»ولی دل می‌گه: «من همین حالا رسیده‌ام.»

      پس فقط کافیه ببینم این روزها با خودم چطوری برخورد می‌کنم؟آیا هنوز دارم خودمو قضاوت می‌کنم یا دارم در آرامش زندگی می‌کنم؟جواب هرچی باشه، خودش نشون می‌ده در کجای مسیر ایستادم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 20 21 22