0

تحقق آرزوی لاغری؛ خودت رو از نو بساز (گام ۱۱)

تحقق آرزوی لاغری
اندازه متن

در تمام سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتم، فقط یک آرزو همیشه با من بود، هر جا می‌رفتم، هر کاری می‌کردم… تحقق آرزوی لاغری.

📍 این جلسه ادامه گام ۱۰ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

چاقی فقط روی عدد ترازو تأثیر نذاشته بود؛ انگار سایه‌ش روی همه احساساتم افتاده بود.
حتی وقتی به چیزهایی که دوست داشتم می‌رسیدم، یه چیزی کم بود… اون حس سبکی، آزادی، رضایت واقعی! هیچ آرزویی، وقتی کنار چاقی می‌نشست، دیگه اون‌قدر شیرین نبود. 🥀

برای من، تحقق آرزوی لاغری فقط یه عدد نبود، یه آزادی عمیق ذهنی و جسمی بود؛ یه خواسته که تا محقق نمی‌شد، انگار هیچ‌چیز دیگه کامل نبود.

آرزوی لاغری من

بذار یه چیزی رو بهت صادقانه بگم…

سال‌ها آرزوی لاغری مهم‌ترین خواسته‌ی من بود. هر بار که جلوی آینه وایمیستم و به خودم نگاه می‌کردم، حس می‌کردم یه چیزی کم دارم.

نه فقط یه سایز لباس کوچیک‌تر یا عدد پایین‌تر روی ترازو… بلکه یه حس آرامش، یه حس آزادی، یه نفس راحت.

تجربه لاغری موفق

👧🏻 بچه که بودم، عاشق دوچرخه‌سواری بودم. یه روز بالاخره بابام برام یه دوچرخه کوهستان خرید. اما نه به خاطر اینکه خوشحال بشم، نه… گفت: «برای اینکه با دوچرخه بری مدرسه که لاغر بشی!»

همین جمله باعث شد حتی وقتی باد توی صورتم می‌خورد و با تمام توان رکاب می‌زدم، به‌جای لذت، فقط خجالت بکشم… فکر می‌کردم همه بهم نگاه می‌کنن و می‌گن:

«نگاه کن! طفلکی داره جون می‌کنه لاغر شه.»

😔 این یعنی چاقی حتی لذت رسیدن به آرزوها رو از آدم می‌گیره.

با خودم می‌گفتم:

«اگه لاغر شم، حتی اگه به هیچ آرزوی دیگه‌ای نرسم، بازم می‌ارزه!»

آرزوی لاغر شدن

آرزوی لاغری داشتن

✨ تحقق آرزوی لاغری؛ بازگشت به حالت طبیعی بدن

در تمام سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتم، تنها یک آرزو همواره در ذهنم بود: تحقق آرزوی لاغری. این خواسته نه از سر زیبایی‌طلبی، بلکه به دلیل تأثیر عمیق چاقی بر روحیه و احساساتم بود. چاقی نه‌تنها بر ظاهر فیزیکی‌ام تأثیر گذاشته بود، بلکه لذت رسیدن به دیگر آرزوها را نیز از من گرفته بود.

اما چرا این آرزو این‌قدر قوی و پایدار است؟

🔬 پاسخ در علم فیزیولوژی بدن انسان نهفته است. بر اساس نظریه «نقطه تنظیم وزن» (Set Point Theory)، هر بدن انسانی دارای یک وزن طبیعی است که تمایل دارد آن را حفظ کند.

این وزن طبیعی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، متابولیسم، ساختار بدنی و سایر عوامل بیولوژیکی تعیین می‌شود. زمانی که وزن بدن از این محدوده طبیعی خارج می‌شود، بدن تلاش می‌کند تا به حالت تعادل بازگردد.

به‌عبارت‌دیگر، آرزوی لاغری یک واکنش طبیعی بدن برای بازگشت به وضعیت تعادل و سلامت است. این تمایل درونی برای بازگشت به وزن طبیعی، نشان‌دهنده هوشمندی بدن در حفظ سلامت و تعادل است.

🧠 تحقیقات علمی نیز این موضوع را تأیید می‌کنند. به‌عنوان‌مثال، مقاله‌ای در مجله Nature Reviews Neuroscience به بررسی نقش مغز در تنظیم وزن بدن پرداخته و نشان می‌دهد که سیستم عصبی مرکزی نقش کلیدی در حفظ تعادل انرژی و وزن بدن دارد.

بنابراین، اگر در دل خود آرزوی لاغری دارید، بدانید که این خواسته نه‌تنها طبیعی است، بلکه نشان‌دهنده تلاش بدن شما برای بازگشت به حالت طبیعی و سالم خود است. ✨

چرا لاغر نمی شم؟

چرا به آرزوم نمی رسم؟!

تا حالا چند بار تصمیم گرفتی لاغر بشی؟ چند بار با اشتیاق رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، دمنوش‌های لاغری خوردی یا حتی سراغ قرص و دارو رفتی؟ اما چرا بعد از این‌همه تلاش، باز هم تحقق آرزوی لاغریت کامل نشده؟ 🤔

جوابش ساده‌ست:

چون ما همیشه دنبال یه راه بیرونی بودیم، درحالی‌که راه واقعی از درون ما می‌گذره…

🧠 هیچ‌کس با برنامه‌ریزی چاق نشده؛ ما ناخودآگاه و بدون اینکه بخوایم، بر اساس فرمول‌های اشتباهی که ذهن‌مون یاد گرفته، چاق شدیم. پس منطقیه که تحقق آرزوی لاغری هم فقط با اصلاح همین فرمول‌های ذهنی ممکن باشه.

در روش «لاغری با ذهن» خبری از برنامه‌ی غذایی نیست که بهت بگه چی بخور، چقدر بخور یا چند کالری بسوزون.

❌ خبری از محدودیت، اجبار یا استرس رژیم گرفتن نیست.

✔️ فقط و فقط یاد می‌گیری چطور فرمول‌های طبیعی لاغری در ذهن خودت رو دوباره فعال کنی.

تصور کن: یه راهنمای درونی داری که همیشه با توئه؛ بهت می‌گه کی گرسنه‌ای، کی سیر شدی، و چی برات خوبه. این همون چیزیه که از کودکی در وجود همه‌ی ما بوده، ولی سال‌ها با آموزش‌های اشتباه فراموشش کردیم.

💡 دوره‌ی لاغری با ذهن کمکت می‌کنه دوباره این قطب‌نمای درونی رو فعال کنی. هر آموزش مثل یه چراغ راهه تا بتونی افکار قدرتمند، رفتارهای هوشمندانه، و احساسی خوب نسبت به بدنت بسازی.

من خودم روزی مثل تو بودم…

با دنیایی از آرزو برای لاغر شدن، اما ناامید از روش‌های مختلف.

تا اینکه بالاخره فهمیدم راهش این نیست که به بدنم زور بگم یا با گرسنگی اذیتش کنم… بلکه باید با ذهنم آشتی کنم.

وقتی فرمول‌های ذهنی رو تغییر دادم، تحقق آرزوی لاغریم مثل یک معجزه اتفاق افتاد. نه تنها وزنم کم شد، بلکه شادی، سلامتی، و آرامشی وارد زندگیم شد که همیشه دنبالش بودم 💖

بدن تو گنج توئه…

وقتشه یاد بگیری چطور ازش مراقبت کنی و باهاش هماهنگ بشی.

🌱 این راه، مسیری به سوی آزادیه… آزادی از چاقی، استرس، و محدودیت.

و من اینجام تا همراهت باشم تو مسیر تحقق آرزوی لاغریت 🌈

تحقق آرزوی لاغری

💡 اگه می‌خوای این آرزو رو با یه برنامه کامل و قدم‌به‌قدم به واقعیت تبدیل کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ این دعوت مهم؛ در ادامه هم توی گام ۱۲ سراغ «مسیر لاغر شدن، جاده‌ای به سوی آزادی» می‌ریم.

تحقق آرزوی لاغری، فقط دعوت از طرف خداست برای بیدار شدن 🌟

حتماً زیاد شنیدی که می‌گن: «اگه آرزویی توی دلت هست، یعنی خدا خواسته که بهش برسی.»

خب… اگه تحقق آرزوی لاغری توی دلت روشنه، بدون که این یه پیام از طرف خالقت برای آغاز یک تغییر واقعیه ✨

اما این به‌معنای نشستن و منتظر معجزه بودن نیست.

درسته که خداوند «رزاق» و «هدایت‌گر»ه، ولی اول باید تو قدم اول رو برداری.

🧭 تحقق آرزوی لاغری، از لحظه‌ای شروع میشه که تصمیم می‌گیری به جای امید بستن به دمنوش، رژیم، یا قرص‌های چربی‌سوز، روی قوی‌ترین ابزار تغییر زندگیت یعنی ذهنت سرمایه‌گذاری کنی.

وقتی آگاهانه وارد مسیر لاغری با ذهن می‌شی، مثل اینه که داری کلید یه در مخفی رو پیدا می‌کنی. دری که پشتش بدنی سالم، روحی سبک، و زندگی پر از انرژی منتظرته.

🔥 اشتیاقی که در دلت برای لاغر شدن وجود داره بی‌دلیل نیست. این اشتیاق، پیامیه از سوی بدنت که می‌خواد به حالت طبیعی، سالم و متناسب خودش برگرده.

وقتی شروع کنی به یاد گرفتن و کار کردن روی فرمول‌های ذهنی، اتفاقی عجیب می‌افته:

💡 کم‌کم به این باور می‌رسی که لاغری «کار سختی نیست»، فقط یه مسیر یادگیریه.

و جالبه بدونی، این فرمول‌ها همین حالا هم در ذهن تو وجود دارن!

تو فقط مدتی ازشون استفاده نکردی… ولی حالا وقتشه برشون گردونی.

همه‌ی اونایی که تا امروز با لاغری با ذهن به آرزوی لاغری‌شون رسیدن – از جمله خود من – روزی مثل تو بودن:

خسته از شکست‌های قبلی، دلزده از رژیم‌های سخت، و پر از سوال…

اما تصمیم گرفتن به جای تنبیه بدن، باهاش آشتی کنن.

و همین تصمیم، سرآغاز تحقق رویایی شد که سال‌ها فقط توی ذهنشون بود.

🕊️ می‌دونی چی قشنگ‌تره؟

وقتی تو این مسیر میری، فقط وزن کم نمی‌کنی…

بلکه ایمان، اراده، عزت نفس و حس قدرتی درونت بیدار میشه که هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌تونه متوقفش کنه.

💫 تا یک سال دیگه، می‌تونی به نسخه‌ای از خودت برسی که امروز فقط تصورش می‌کنی.

اگه تا امروز بارها شکست خوردی، اشکالی نداره. اون‌ها بخشی از مسیر بودن.

اما این بار، تو داری با آگاهی، عشق به خودت، و همراهی قدرت ذهن وارد راهی می‌شی که مقصدش تحقق آرزوی لاغری برای همیشه‌ست.

و بدون…

افراد متناسب اطرافت، لزوماً خوش‌شانس‌تر از تو نیستن.

اون‌ها فقط «افکار و رفتار غذایی متفاوتی» دارن…

همین. نه جادو، نه ژنتیک خارق‌العاده.

✨ وقتشه تو هم فرمول‌های ذهنی خودت رو بشناسی، فعالشون کنی، و به بدنی برسی که شایسته‌اش هستی.

دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها یه فرصت ناب برای ساختن این تحول درونی و لاغر شدن همیشگیه.

نه‌تنها برای لاغر شدن، بلکه برای ساختن زندگی‌ای که عاشقش باشی. ❤️

✍️ تمرین تحقق آرزوی لاغری 📖

حالا که محتوای آموزشی رو با دقت خوندی، وقتشه یه قدم مهم برای تحقق آرزوی لاغری برداری 💫
یکی از قدرتمندترین روش‌ها برای فعال‌سازی ذهن لاغر، نوشتنه. وقتی می‌نویسی، در واقع داری آرزوهات رو از ذهن به جهان واقعی دعوت می‌کنی ✨

برای همین ازت می‌خوام همین حالا قلم (یا کیبورد! 😄) رو برداری و پاسخ این سوالات رو به صورت شرح انشایی توی بخش دیدگاه‌ها بنویسی. این یه تمرین شخصیه، اما تأثیرش جهانیه، چون ذهن تو داره با نوشتن، خودش رو برای لاغری برنامه‌ریزی می‌کنه 🧠🔥

  • 💡 نگرش تو درباره «آرزو کردن» و «رسیدن به آرزوها» چیه؟ با مثال توضیح بده.
  • 🌧️ از آرزوهایی بگو که بهشون نرسیدی و دلیلش چی بوده؟
  • 🌈 حالا از آرزوهایی بگو که بهشون رسیدی و چه احساسی داشتی؟
  • 🍩 اگه چاق شدن رو یه آرزو تصور کنی، چه رفتارها یا عادت‌هایی باعث تحقق اون آرزو شدن؟
  • 💭 درباره آرزوی لاغری خودت بنویس. تا حالا چه کارهایی برای رسیدن بهش کردی؟
  • 🧠 برداشت و درک تو از تحقق آرزوی لاغری با روش لاغری با ذهن چیه؟ واقعاً بهش باور داری؟ چرا؟
  • 🎯 از محتوای ویدیوی آموزشی این جلسه، چه تمرینی برای خودت ساختی؟ اون رو توی دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بذار.

🔔 منتظر خوندن نوشته‌ات در بخش نظرات هستم! یادت باشه که نوشتن، اولین قدم برای ساختن واقعیت‌های تازه‌ست.
بذار ذهنت هدایتت کنه به سوی تحقق آرزوی لاغری 🌟

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.29 از 195 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11065
258 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۸/۰۲ ۲۱:۲۹
      مدت عضویت: 2480 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,931 کلمه

      روز ۳۱ تکرار 

      سلام وقت همگی بخیر 

      خدارو شکر میکنم برای یک روز و یک هدف دیگه 

      منم مثل همه افراد چاق که از وضعیت بدن و جسم و زیبایشون راضی نیستن ،راضی و خوشحال نبودم و الان میفهمم که ضربه مهلکی به جسم و کودک درونم زدم

      احساس چاقتر شدنم از ۱۰ سالگی کاملا مشخص شد همون موقعی که تو مدرسه منو وزن کردند و در سن ۱۰ سالگی ۵۰ کیلو بودم ،پدرم وقتی فهمید بشدت تخریبی با من برخورد کرد و فشارها و رژیم هاش بیشتر شد

      هر چقدر سرزنش ها بیشتر میشد من از خودم متنفر تر میشدم ،از خودم دورتر میشدم ،آخه زمان کوتاهی هم نبود از ۱۰ سالگی تا ۲ سال پیش  یعنی ۳۴ سال  یا حتی تا همین الان که دارم این کامنتو مینویسم 

      حتما تو این ۲ سال که وارد دوره ها شدم رابطم با جسمم بهتر شده ولی خودم میدونم بصورت کاملا عمیق از بدنم راضی نیستم ،شاید اگر غر نمیزنم و شکایت نمیکنم بخاطر بودنم در آموزش هاست که دارم نقش یک عاشق رو بازی میکنم

      خدارو شکر میکنم که وارد دوره های ذهنی شدم ، اول نقش عشق به خود رو بازی کردم و یواش یواش من غرق نقش خودم شدم و دارم بیشتر غرق این نقش میشم

      همونجوری که دوران کودکیم آرام آرام غرق نقش نفرت از خودم شدم تزریق به تزریق 

      حالا با هر بار که خودمو تشویق میکنم مقداری از اون زهر تنفر از وجودم میره بیرون ،میدونم وظیفم سنگینه ،اومده بودم تو دوره ها که لاغر بشم ولی متوجه شدم که من و خودم میلیون ها کیلومتر از هم فاصله داریم 

      قبل از اینکه از خودم بخوام که لاغر بشه اول باید پیداش کنم ببینم وضعیت الانش چیه ،چجوریه ،جالبه من هیچ بذری در خودم نکاشته بودم ولی انتظار درخت داشتم  ،مگه من بذری از لاغری در مغزم وجود داشت ؟ نداشت ولی انتظارم لاغر شدن بود

      باید اول به خودم رسیدگی کنم ،انقدر غر نزنم ،شکایت نکنم ،واقعا خوبه که درون من حالش از رفتارهای من بهم نمیخوره ،منکه اعتراف میکنم ۳۰ سال فقط ناراضی بودم از خودم از جسمم از بدنم از همه چیز 

      در واقع من احساس تعلق به جسم و بدنم نداشتم ،دوسش نداشتم ،از بعضی از قسمت های صورتم خوشم نمیومد ،از مدل بدنم خوشم نمیومد ووو

      حالا با اونهمه احساس دوری به خودم چرا انتظار داشتم بدنم عاشق من باشه ، کنار من باشه ،لذت ببره 

      حس نارصایتی داشتم اون حس ،انرژی نارضایتیو به جهان میفرستاد ،جهان هم میگفت چشم شکل حس نارضایتی بیشترو در زندگیت گسترش میدم ،بعد تعجب میکردم چرا همش ناراحتم و حالم خوب نیست ؟ زندگی آگاهانه یعنی همین که آگاه باشیم به خودمون و احساساتمون

      از اونجاییکه پیش فرض بدن ما تناسب اندامه ،پس بدن بسمت لاغر شدن حرکت میکنه ولی ما با برنامه ریزی پیش نویس های کودکیمون راه رو بر سیستم طبیعی بدنمون بستیم ،و اینجا به قدرت باورها پی میبریم 

      یکی از باورهای قدرتمند در خودم این بود که من توانایی لاغر شدن بصورت طبیعیو ندارم باید خیلی رنج ببرم و تلاش کنم تا چند کیلویی کم کنم و همیشه باید در رژیم باشم تا بتونم خودمو در اون وضعیت نگه دارم ،با داشتن این باور، هر تلاش از طرف من مردود میشد و حالا در حال شناسایی و منهدم کردن اون باور هستیم 

      جسم ما دوست داره ما حالت نرمال و طبیعی خودمونو زندگی کنیم ولی انقدر از بچگی دستکاری شده ،در استرس چاق شدن بوده ،ترس از خوردن داشته ،در تنگناهای ورزش بوده ،بخور نخور داشته ووو از حالت نرمالش خارج شده ولی بهر حال در تمام رژیم های ما به ما کمک کرده و لاغر هم شده 

      این منطقیه که من لاغر باشم ،فرمول اصلی آفرینش من تناسب اندام بوده و بدن من بیشتر از من دوست داره متناسب باشه و بمن کمک میکنه ، روح من همواره رویای لاغر شدنو بمن یادآوری میکنه ولی ذهن جور دیگه ای برنامه ریزی شده ،برنامه ریزیش اینه که من باید چاق باشم ،من نمیتونم لاغر بشم ،خواست خدا بوده ووو

      ولی وقتی اون کدها در من شکسته میشه ،من و رویام در مسیر هم قرار میگیریم 

      یه روزی من در سیاره زمین  بدنیا اومدم ،در شهر وجودم یه عالمه در و دیوار و کوچه بود که هر کدوم از اون کوچه ها توسط الگوهای من نام گذاری شدن ، یکیشون شد * تو ارثی چاقی*  * ژنتیکت چاقه *خواست خداست*استخونبندیت درشته * و یه عالمه کد و اسم دیگه روی تک تک دیوارهای شهر درونم زده شد

      حالا من با همون چشم و عقلی که به اون شهر نگاه میکنم به خودم و جهانمم نگاه میکنم که همه چیز پر از کدهای مخرب هستند ،من با عینک (من ارثی چاق هستم ) به جهانم نگاه میکنم بنابراین هر چیزی میخورم و هر کاری که انجام میدم از زیر این فیلتر رد میشه و ده ها فیلتر و بازدارنده مخرب دیگه که در لایه های زیرین مغز من جا خوش کردن و من خبر ندارم 

      حالا میخوام متناسب بشم اول باید در شهر وجودم برم و تک تک اون کدهای مخربو بشکنم و دوباره کد نویسی کنم ،کدهای جدید با فرمول های لاغری ،که الان هم در حال انجام همون کارها هستیم  

      یکی از بدترین کارهاییکه ما به مراتب انجام میدیم اینه که مدام خودمونو چک میکنیم‌ ببینیم یکمی لاغر شدیم ،با لباسامون ،با نگاه کردن بدنمون تو آینه ،با توجه به قسمت های چاق بدنمون و هر بار که احساس میکنیم لاغرتر نشدیم ،حالمون بشدت بد میشه و همون حال بد باعث میشه فکر کنیم داریم چاقتر هم میشیم و از داشتن اون احساس باز هم میترسیم و به خودمون میاییم میبینیم چندین ماهه تو لوپ تکراری ترس و احساس بد گیر کردیم 

      حالا چرا انقدر ما به چاقیمون توجه میکنیم؟ چرا به نقص هامون میپردازیم ؟ چرا از خودمون راضی نیستیم ؟

      ما که اینهمه زیبایی داریم ،اینهمه نعمت و فراوانی داریم ،اینهمه نکات مثبت در شخصیتمون داریم ،در زندگیمون داریم ،ما یه عالمه داشته داریم که میتونیم بهشون توجه کنیم و حالمون باهاشون خوب باشه 

      ولی چرا چشم ما بینا نیست ،چرا حواس ما فقط روی همین چند کیلو اضافه وزنه ،روی نداشتن فلان ماشینه ،روی ناراحتی هامونه ؟

      تمام این دیدن های نقص هامون و ندیدن داشته هامون برمیگرده به عزت نفس ما به  دوران کودکی ما ،وقتیکه مثلا یه نمره خوبی تو ریاضی گرفتیم و با شادی بدو بدو اومدیم به خانواده نشون دادیم و اونها بجای قدر دانی و تشویق ما بهمون گفتن ،حالا مگه چکار کردی ،برو مثلا جغرافیتو بخون که نیفتی و ما سرخورده شدیم ،مگه چند بار دیدیم که الگوهامون از زندگیشون راضی بودن ؟ همیشه ناراضی بودن 

      و اون  نوع تربیت در بعضی خانواده ها به کرات دیده میشد،از اونجا ذهن ما برنامه ریزی شد که فقط بدنبال منفی ها باشه ،تشویق نشه ،بیشتر تنبیه کنه ،تحقیر و سرزنش کنه ووو

      حالا افرادی که چاق هم بودند که اضافه بر سازمان بهشون فشار میومد تازه باید درد چاقی ، عوارضش و تخریب هاشو هم تجربه میکردن 

      پس بصورت عمیق  من آموزش دیدم که اولا چیز خوبی نیستم ،دوما قابل تشویق هم نیستم و یاد نگرفتم برای خودم دست بزنم‌

      به من گفته بودن جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ، جیک جیک ( یعنی خوشحال نباش ) و فکر زمستونت بود ( یعنی برو به چیزهای منفی فکر کن ) ،حالا من یه بدن چاقی دارم با یه عالمه افکار منفجر و بیریخت ،میخوام به خودم و نکات مثبت شخصیتیم توجه کنم

      آیا من برای اینکار تربیت شدم ؟ نه نشدم چونکه ذهن من اموزش دیده که چجوری نگاه کنه ،به چیا نگاه کنه ،چقدر نگاه کنه 

      پس تشویقی در درون من نیست ،بجاش مقایسه کردن زیاده ، عشق به خودم و جسمم نیست ،حال خوب نیست و خیلی چیزها در درون یک فرد چاق نیست ،حالا چجوری میتونه خودشو خوب و خوش اندام ببینه ؟

      نمیتونه برای همین در هر مسیری وارد میشه شکست میخوره ، اولین کاری که ما باید انجام بدیم اینه که مدام خودمونو چک نکنیم چونکه چک کردن همانا و مقایسه کردن و متر کردن بدن همان و این شروع حس های بد و وحشتناکه که ممکنه ماه ها ادامه داشته باشه که واسه خودم حتی ۱ سال طول کشید

      باید یاد بگیریم که احساس تعلق کنیم به بدن خودمون ،دوسش داشته باشیم ،ازش تشکر کنیم ،باید به خودمون افتخار کنیم که در این مسیر اومدیم 

      من همیشه به خودم میگم ،میگم فریده مگه چند درصد از آدم ها این راهو میشناسن ؟ مگه چند درصد از اونهاییکه اومدن تو این مسیر موندن ؟ مگه چند درصدشون مثل من تمرین انجام میدن ؟ مگه چند درصدشون ۲ سال پی در پی بدون وقفه دارن تلاش میکنن ؟ مگه چند درصدشون هر جایی که باشن بلخره تلاش میکنن خودشونو برسونن به فایلها ؟

      معلومه که درصد خیلی کمی هستن ،من به خیلی ها مشاوره دادم برای اومدن در این راه ،حتی خودم براشون ثبت نام کردم ،برای تک تکشون آموزش سایتو اسکرین رکورد کردم ،در واقع لقمه رو جویدم ولی اونا حاضر نشدن حتی اون لقمه رو قورت بدن ،چه اطرافیان خودم چه غریبه ها 

      این یعنی تفاوت من با دیگران ، اگر خودم بفهمم که متفاوتم جهان هم میفهمه که من فهمیدم ،اگر خودم متوجه نباشم که چقدر مهم هستم‌،افکارم مهم هستن و من خالق زندگیمم ،جهان هم براش فرقی نداره ،پس اول خودمون بدونیم چه قدرتی داریم 

      قدر وجود و بدن خودمونو بدونیم ،منکه بخدا از بدنم خجالت میکشم از ۱۰ سالگی انداختمش تو رژیم های سخت ،حتی تنبیه ، تو شام نخوردن ،آخه کی میتونه ۲۸ سال شام نخوره ؟ ولی آدم های چاق این کارهارو زیاد انجام دادن 

      اینهمه همکاری بدن ما با ما ،تشویق نیاز نداره ؟؟ عشق نیاز نداره ؟؟ دست زدن نداره ؟؟

      انقدر مثل تربیت الگوهامون با خودمون رفتار نکنیم ،یکمی حس نوارش به خودمون داشته باشیم ،سالهاست خودمونو رها کردیم و فقط بهش دستور میدیم ،اینو میخواییم ،پول میخواییم ،رابطه میخواییم‌، خونه خوب میخواییم ،سفر میخواییم ،لاغری میخواییم وووو 

      چی بهش دادیم‌ که انقدر ازش میخواییم ؟ اول پرش کنیم بعد تخلیش کنیم ،سالها که با رژیم های مزخرف و ورزش ها سنگین پدر بدنمونو در آوردیم الانم اومدیم تو دوره لاغری با ذهن با یه شلاق دیگه بهش زور میگیم ،همش خودمونو چک میکنیم ،مدام غر میزنیم ،پس چی شد ؟ چرا بسرعت لاغر نمیشیم ؟وووو 

      ترمز بزنیم ،اجازه بدیم نفس بکشه ،نفس بکشیم ، رها بشیم ،آرام بشیم ،کف دریای متلاطم دیده نمیشه ، با آرامش و حس خوبه که میتونیم به خواسته هامون که یکیش لاغریه  ،با اضطرار و استرس ،فقط بدبیاری هارو جمع میکنیم ،حواسمون باشه در حال ارسال چه انرژی های مخربی به جهان هستیم ،بعد تعجب نکنیم که چرا نتایج منفی گرفتیم ،مسئولیت خودمونو بپذیریم  

      بیاییم هر روز نشانه های تغییراتمونو یاداوری کنیم ،ذهن هم مارو تو همون قسمت ها گسترش میده و کم کم نشانه ها برامون بزرگو بزرگتر میشه ،بیاییم چاقی و تمام عوارضشو برکت ببینیم ،اگر اسم خاطراتمونو  عوض کنیم خدا هم به همون اسم صدا میزنه 

      دختر من یک هفته است توی خونه در حال استراحت کردن و ریکاوری بدنشه ،خیلی نق میزنه و شکایت میکنه ،دلش میخواد بره سر کارش ولی نمیتونه حق هم داره حوصلش سر رفته تو خونه ،منم مجبورم بخاطر اون بمونم تو خونه ،الان که بهش گفتم دخترم فلان شربتتو خوردی گفت آره اون کوفتی زهر ماریو خوردم 

      بهش گفتم دخترم هر اسمی روی اون دارو بذاری همون میشه تو بدنت ،اتفاقا بگو این دارو شفاست ،سلامتیه ،به سلول سازیه من کمک میکنه ، بگو این اتفاق یه برکته برای زندگی من ،مثل قدیمی ها که همیشه میگفتن خیره ،اونها باور کرده بودن یه خیری تو هر اتفاقی هست 

      پس نوع نگاهمونو تغییر بدیم به خودمون ،به بدنمون ،به شرایط تا نتایج عوض بشه ،کار پر تلاشیه که باید تکرار بشه ولی آروم آروم در ما شکل میگیره و اونوقت لذتشو خواهیم برد

      خدارو شکر میکنم برای بدن سالم ،زیبام ،قدرتمند و خوش اندامم ،جسم من متعلقه به منه و من بهترین لذتهارو باهاش تجربه کردم و خواهم کرد ،امیدوارم که بتونم چیزهاییکه نوشتم رو باور کنم ،عمل کنم و زندگیشون کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 40 از 8 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۱۲/۱۸ ۲۲:۴۶
      مدت عضویت: 2480 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

      گام‌ یازدهم

      سلام دوستان و استاد عزیز وقتتون بخیر

      یکی از اضطراب های همیشگی منهم ایام عید بود که مصرف تخمه ،آجیل وشیرینی و مهمونی بیشتر از قبل بود ،در کل وقتی حرف از مسافرت و تفریح و گردش بود من پر از استرس چاقتر شدن میشدم ، و یجورایی بیشتر ولع داشتم مخصوصا اگر شلوغ و دورهم بودیم که دیگه بیشتر و زمان هاییکه تو رژیم بودم و نمیتونستم با دیگران همکاری کنم  نجواهام خیلی اذیتم میکرد و احساس میکردم فرق بزرگی بین من و دیگران هست و مدام نقشه میکشیدم که بذار رژیمم تموم شه تلافی میکنم و این جنگ دائمی در طول عمر من تکرار میشد

      اصلا دوست ندارم به اون دوران و سختی هاش مجدد فکر کنم میدونم که روح آفرینندگی درونم به همون سمت خواهد رفت ،تمام اون نخوردن ها،رژیم ها،احساس بی ارزشی ها،بی اعتماد بنفسی ها،حال بد ،ترس ها ،غم ها ،سرزنش ها،تخریب ها ،ناامیدی ها،زشت بودن ها ووووو منو بسمت حال بد ،دوست داشتنی نبودن و نالایقی هدایت میکرد ،بخاطر داشتن اون احساسات مخرب ،نمیتونستم در جنبه های دیگه زندگیمم رشد خاصی داشته باشم ،در مسائل مالی ،عاطفی و بقیه جوانب ،وقتی احساس دوست نداشتنی بودن داشتم و حق خودم نمیدونستم که بتونم وارد رابطه خوبی بشم و تو فکر خودم باور داشتم که منو کسی انتخاب نمیکنه ،چرا باید منو انتخاب میکردن ،منیکه پر بودم از احساس ترس وتنفر ،،پروانه ها همیشه روی گلها میشینن، من خودمو گل نمیدیدم ،وقتی هم گاهی کسی بهم محبت میکرد فکر میکردم داره کار اشتباهی انجام میده،با داشتن اونهمه ارتعاشات منفی به جهان انتظار زندگی لاگچری خاص وعالی نباید میداشتم ولی مدام غر میزدم که این چه زندگیه ،چرا خدا منو آفرید، دقیقا همون زمان هاییکه من داشتم گله وشکایت میکردم،مدام خودمو بررسی میکردم،رژیم بودم،گرسنه بودم،در حال فکر کردن به خوراکی بودم،در حال انجام ورزش های اجباری بودم و داشتم تو دلم به زمین و زمان بد وبیراه میگفتم از وضعیتم ،در حال پیام ،من عاشق چاقی بیشتر هستم ،به جهان بودم ،و فرمان مجدد به بدنم که بیشتر وبیشتر چاق شو

      همیشه به خواهر بزرگم میگفتن ۴۵ کیلویی،خواهرم موقع زایمانش که احساس میکرد خیلی چاق شده تازه ۵۰ کیلو شده بود،یادمه هر کاری میکرد که ۵کیلو چاق بشه،همیشه در حال خوردن شیرینی ،لعاب برنج وووو بود ،ولی از ۱۵ سال پیش انقدر در جمع ما چاقها وافراد چاق بود که اونم دیگه میترسید چاق بشه و مرتب ورزش میکرد و مراقب بود ،چاقترین زمانی که دیدمش و خیلی ترسیده بود ۷۴ کیلو شده بود که من زمانیکه ۷۴ کیلو میشوم خیلی خوشحال بودم ،ولی خواهرم هیچ وقت وزنش از ۶۵ کیلو بالاتر نیومد هر چند خودش میگه مراقبت هم میکنم ،رژیم نمیگیره ولی پرخور هم نیست،خودش باور داره بخاطر سس مایونزه که توپر میشه ،،،

      خوشحالم که در حال یادگیری زبان لاغری هستم ،همونطور که زبان چاقی رو یاد گرفتم و شاگرد زرنگی هم بودم ،میخوام در تناسب اندام هم قوی عمل کنم ،میخوام ذهنیت های جدید بسازم ،هر چند در حال ساختش هستم ولی باید استمرار داشته باشم تا بشینه در ذهن ناخوداگاهم ،،مثل زمانیکه فرمول های چاقی نشست توی ناخوداگاهم و من براحتی چاق شدم‌،وقتی باوری ساخته میشه حتما خودشو به ما ثابت میکنه ،در حال حاضر که نقشه های ذهنیمون در حال جابجاییه بزودی این باورهای جدید خودشونو به ما اثبات میکنن و ما خودبخود لاغرتر خواهیم شد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم