📍 تا حالا شده جلوی آینه بایستی، به شکمت نگاه کنی، آه بکشی و با خودت بگی: «چرا نمیتونم لاغر شم؟ من که همه رژیمها رو امتحان کردم!»
📍 این جلسه ادامه گام ۱ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
حالا یه لحظه چشمهات رو ببند و تصور کن…
🌸 یه صبح دلچسب بهاریه…
تو جلوی آینهای، لبخند میزنی، یه شلوار جین قدیمی رو از کمد درمیاری، همون که سالها بود بهت نمیاومد… اما الان! به راحتی تنته.
نه بخاطر رژیم کتو یا ورزشهای سنگین…
بلکه چون یه چیز عمیقتری تو ذهن تو تغییر کرده.
اینجا قراره از یه رویکرد انقلابی حرف بزنیم: رهایی از چاقی با ذهن.
در این جلسه میآموزیم:

🔍 رهایی از چاقی با ذهن؛ سفری که از مغز شروع میشه، نه معده!
وقتی پای چاقی وسط میاد، اولین چیزی که به ذهن خیلیا میرسه اینه:
🍽️ «باید رژیم بگیرم»
🏃♀️ «باید بیشتر ورزش کنم»
⏰ «شاید روزهداری متناوب جواب بده!»
ولی کمتر کسی با خودش خلوت میکنه و از خودش میپرسه:
🧠 «چرا من اصلاً اینقدر میخورم؟»
😞 «چرا وقتی ناراحتم، مستقیم میرم سراغ یخچال؟»
🔥 «چرا انگیزهم زود تموم میشه؟»
اینجاست که رهایی از چاقی با ذهن معنا پیدا میکنه. چون ریشهی خیلی از پرخوریها و اضافهوزنها، توی مغزه نه توی معده!
ما سالها طبق یه برنامهی پنهان ذهنی زندگی کردیم. یه برنامه که از دوران بچگی نصب شده؛ مثل:
🔹 «اگه غذا نخوری، قهر میکنم!»
🔹 «بخور عزیزم! دختر خوب غذای تو بشقابشو تموم میکنه!»
🔹 «چاق بشی دیگه خوشگل نیستی!»
اینا فقط جمله نبودن.
اینا شدن باورهایی زیرپوستی که حتی الانم که بزرگ شدیم، دارن رفتارهای ما رو کنترل میکنن.
📌 باورهایی که باعث میشن موقع تنهایی به غذا پناه ببری…
📌 موقع خستگی دنبال یه خوراکی شیرین باشی…
📌 یا موقع ناراحتی با خوردن خودتو آروم کنی…
و اینطوریه که ذهن، نقشهی بدن رو میکشه.
چون:
🧠 باورها، رفتارها رو میسازن
🏃♂️ رفتارها، عادتها رو شکل میدن
⚖️ و عادتها، بدن ما رو میسازن
پس اگه میخوای از شر چاقی خلاص شی، باید اول از شر اون باورای ذهنی خلاص شی.
یعنی چی؟ یعنی همون مسیر طلایی:
✨ رهایی از چاقی با ذهن ✨
📚 علم چی میگه؟ مغز، کلید رهایی از چاقی با ذهنه!
فرض کن مغزت یه اتوبان بزرگه 🚗🛣️ که سالهاست ماشینهای افکارت از روش رد میشن. اگه همیشه یه مسیر تکراری رو بری، آسفالتش صاف و آمادهست؛ سریع و بیدردسر. حالا اگه سالها با افکاری مثل:
🔁 «من همیشه چاقم»
🔁 «اراده ندارم»
🔁 «اصلاً ژنم چاقیه!»
زندگی کرده باشی، مغزت دقیقاً همین بزرگراهها رو ساخته! و این اتوبانها، همون مسیرهای عصبی هستن که رفتارهای تکراری (مثل پرخوری، ناامیدی یا بیتحرکی) رو تقویت میکنن.
ولی خبر خوب؟
تو میتونی این مسیرها رو خراب کنی و آسفالت جدید بکشی ✨
و این یعنی:
🔓 رهایی از چاقی با ذهن، واقعاً امکانپذیره!
🔬 نوروساینس چی میگه؟
مطالعات علوم اعصاب، مخصوصاً تو دانشگاه Yale و همچنین مقالات مروری در Harvard Health و NIH، نشون میدن که:
🧠 مغز ما خاصیت نوروپلاستی یا «انعطافپذیری عصبی» داره.
یعنی چی؟ یعنی حتی در بزرگسالی هم میتونه خودش رو بازبرنامهریزی کنه، مسیرهای قدیمی رو پاک کنه و عادتهای جدید ذهنی بسازه.
💡 نتیجه؟
اگه مغزت رو با افکار جدید، باورهای مثبت و تصویرسازی ذهنی مناسب تغذیه کنی، کمکم اون بزرگراههای چاقی از بین میرن و مسیرهای تناسب و آرامش ذهنی جایگزینشون میشن.
و این همون چیزیه که ما توی مسیر رهایی از چاقی با ذهن یاد میگیریم:
نه زور، نه جنگ با غذا، نه شمردن کالری…
فقط یک بازسازی آرام و هوشمندانه از مغز ❤️🧠

✨ تصویرسازی ذهنی؛ جادوی خاموش رهایی از چاقی با ذهن
یه لحظه چشماتو ببند… نه شوخی نمیکنم 😌
خودتو ببین، یه روز آفتابی، تو یه لباس راحت و آزاد، داری تو پارک قدم میزنی…
نه خبری از نفسنفس زدنه، نه شلوار تنگ اذیتت میکنه.
💃 حالت خوبه. سرت بالاست. سبک راه میری. حتی سبک فکر میکنی…
اینا خیال نیست، اینا تمرینهای ذهنیه برای رهایی از چاقی با ذهن.
ولی خیلی از ما چی کار میکنیم؟
میریم جلوی آینه و میگیم:
«اه، بازم شکمم زده بیرون!»
«این لباس لعنتی دیگه اندازهم نیست!»
و همین جملههای بهظاهر ساده، میشن 🔁 زخمزبونهای درونیای که ذهن رو تو مدار چاقی قفل میکنن.
اما مغز یه ویژگی عجیب و شگفتانگیز داره:
فرق زیادی بین واقعیت و تجسم قائل نمیشه!
🧠 وقتی تو خودتو در حال راه رفتنِ سبک و متناسب تصور میکنی، مغزت فکر میکنه واقعاً اون لحظه اتفاق افتاده و هورمونهای مرتبط با رضایت، امید و انگیزه رو ترشح میکنه (مثل دوپامین و سروتونین).
و این دقیقاً همون چیزیه که ورزشکارای حرفهای هم ازش استفاده میکنن:
🏅 قبل از دویدن، خودشون رو در حال عبور از خط پایان تصور میکنن.
🎭 بازیگرها قبل از اجرا، نقش رو توی ذهنشون زندگی میکنن.
و خیلیها، قبل از لاغر شدن، خودشون رو در ذهن متناسب میبینن.
🔓 پس برای رهایی از چاقی با ذهن، اول باید توی ذهنت لاغر بشی، بعد بدنت ازش تبعیت میکنه.
تو نمیتونی با ذهنی که خودش رو چاق میبینه، بدنی متناسب بسازی.
اول احساس کن لاغری، بعد دنیا خودش رو با این تصویر هماهنگ میکنه. 🌍✨
📌 هر بار که تصویرسازی میکنی، داری یه قدم دیگه از بندهای چاقی ذهنی خلاص میشی.
میخوای همین حالا یه تصویرسازی ذهنی با هم انجام بدیم؟ 😊

💡 اگه میخوای این گامهای عملی رو با راهنمای کامل و پشتیبانی مستقیم دنبال کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو قدمبهقدم بازت میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ گامهای عملی؛ در ادامه هم توی گام ۳ سراغ «برای لاغری انتخاب شدهاید» میریم.
🎯 گامهای عملی برای رهایی از چاقی با ذهن
حالا که فهمیدیم چاقی فقط یه مسئلهی شکمی نیست و ریشهی عمیقتری داره به اسم «ذهن»، وقتشه آستینهامونو بالا بزنیم و رهایی از چاقی با ذهن رو به یه سفر شیرین و واقعی تبدیل کنیم.
بیایم قدمبهقدم ذهنمون رو از چاقی جدا و با لاغری آشنا کنیم؛ درست مثل وقتی که بعد سالها یه خونهی قدیمی رو تمیز میکنی و کمکم نور از پنجره میتابه تو…
🧹 گام اول: پاکسازی ذهن از باورهای چاقکننده
تصور کن مغزت مثل یه باغچهست. سالهاست توش علفهای هرز رشد کردن. علفهایی به اسم:
- ❌ «من استعداد چاقی دارم»
- ❌ «من نمیتونم جلوی غذا خوردنم رو بگیرم»
- ❌ «باید سختی بکشم تا لاغر بشم»
اینا فقط فکر نیستن، اینا برنامهنویسیهای قدیمی مغزن که تو رو دوباره و دوباره به سمت پرخوری و بیاعتمادی به خودت میکشونن.
اما میتونی این باغچه رو تمیز کنی 🌿 و به جاش بکاری:
- 🌱 «بدن من مشتاق تعادل و سبکیه»
- 💡 «من هر روز بیشتر با بدنم دوست میشم»
- 🌸 «رهایی از چاقی با ذهن، آسونتر از اونه که فکر میکردم»
همین جملهها رو هر روز با احساس بگو؛ نه صرفاً از رو اجبار، بلکه با چشمات ببین که داری متحول میشی.
🔁 گام دوم: تکرار و تمرین؛ مغز عاشق عادته
مغز ما یهجورایی تنبله، ولی یه تنبل منظم! یعنی اگه چیزی رو چند بار تکرار کنی، خودش دستبهکار میشه و اون رو به یه مسیر عصبی جدید تبدیل میکنه.
فقط ۵ دقیقه در روز! همین. بشین، چشمهاتو ببند، و جملههای تأکیدی رو زمزمه کن:
- 📢 «من در مسیر رهایی از چاقی با ذهن هستم»
- 📢 «من ذهنم رو تربیت میکنم، نه بدنم رو تنبیه»
- 📢 «آرامش، سبکی و رهایی در من جاریه»
باور کن بعد از یه مدت، این جملهها تبدیل میشن به بخشی از شخصیتت.
🎧 گام سوم: تمرینهای ذهنآگاهی و مدیتیشن
یه صحنه رو تصور کن:
☕ صبحه. صدای پرندهها میاد. به جای چککردن گوشی یا هجوم بردن به آشپزخونه، میشینی روی صندلی یا لبهی تخت.
چند نفس عمیق… موسیقی آروم… و توجه به بدنت.
تمرینهای مدیتیشن کمک میکنن خودت رو بشنوی؛ قبل از اینکه دوباره بری سراغ غذا برای پُر کردن خلأهای احساسی.
اتفاقا یک فایل مدیتیشن بی نظیر برای لاغری در سایت هست که می تونی برای این لحظات ازش استفاده کنی.
رهایی از چاقی با ذهن یعنی همین توقفهای کوچیک که نتایج بزرگ میسازن.
📓 گام چهارم: نوشتن احساسات قبل از خوردن
قبل از اینکه بری سراغ اون شکلات یا تهدیگ خوشمزه، یه توقف کوچیک…
🖋 یه کاغذ بردار و بنویس:
- «الان دقیقا چی حس میکنم؟»
- «آیا گرسنهام یا فقط کلافهام؟»
- «آیا بدنم غذا میخواد یا دلم نوازش میخواد؟»
با این تمرین، آگاهی میاد وسط. دیگه غذا تنها راه آرامش نیست. تو بهجای فرار، با خودت روبهرو میشی. و این یعنی یه قدم بزرگ به سمت رهایی از چاقی با ذهن.
🧠 این گامها ابزارهایی ساده ولی قدرتمند هستن. اگه با عشق و تداوم انجامشون بدی، مغزت یاد میگیره که تو تغییر کردی… و دیگه لازم نیست مثل قبل تو رو به عادتهای قبلی بکشونه.
🌈 تو در حال خلق نسخهی جدیدی از خودتی… نسخهای که لاغری رو از ذهن شروع میکنه، نه از بشقاب!
🔄 از رژیمهای یویویی تا ذهنی که میفهمه
رژیمها معمولا فقط یه مشکل رو حل میکنن: عدد ترازو.
ولی ذهن تو همچنان همون ذهن پرخور، وسواسی و گرسنه باقی میمونه.
برای همینم بعد از هر بار لاغری فیزیکی، دوباره چاق میشی.
اما وقتی با ذهن کار میکنی:
🔁 الگوی پرخوری درمان میشه
🔁 احساس گناه از خوردن ناپدید میشه
🔁 تصویر بدنیت دوستداشتنیتر میشه
🍃 جمعبندی: رهایی یعنی برگشت به حالت طبیعی
تو برای متناسب بودن آفریده شدی.
بدن ما طوری طراحی شده که وقتی ذهن آروم باشه، خودش به سمت تعادل میره.
🧘♀️ رهایی از چاقی با ذهن یعنی:
نه رژیم
نه فشار
نه سرزنش
بلکه آشتی با خودت، بدنت و باورهایی که سالها بیصدا تو رو کنترل کردن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای درک بهتر روش رهایی از چاقی با ذهن، برداشت و فهم خود از توضیحات فایل تصویری را در بخش نظرات این جلسه بنویسید.
در نوشتن دیدگاه خود سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید:
- چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم؟
- شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید.
- در روش لاغری با ذهن، تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن؟ این کار چگونه انجام میشود؟
- به نظر شما زبان چاقی چیست؟ درک خود از زبان لاغری را نیز بنویسید.
- آنچه در ویدیوی آموزشی برای شما جالب و تاثیرگذار بود را شرح دهید.
- از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرینی طراحی کرده و در بخش نظرات بنویسید.
🧭 با نوشتن درباره رهایی از چاقی با ذهن و مسیری که برای لاغر شدن باید طی کنید، شما در حال ترسیم نقشه ذهنی لاغر شدن هستید. بنابراین با اشتیاق و تمرکز، تمرین این جلسه را بنویسید و خودتان را در مسیر تغییر ببینید. 🌱
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 3.92 از 276 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام استاد گرانقدر،مثل همیشه قدرت ذهن رو بما یادآوری کردید اینکه ذهن ما به لطف خداوند متعال بارها و بارها آموزش می بینه همونطوری که ما رانندگی رو یاد گرفتیم و با تمرین و ممارست می تونیم بدون اینکه فکر کنیم رانندگی کنیم پس لاغری رو باید آموزش ببینیم تا در ناخودآگاه ذهنی ما ذخیره بشه مثل چاقی که الان در ناخودآگاه ذهنی ما ذخیره شده و ما با چاقی زندگی میکنیم پس با استمرار و اشتیاق باید لاغری را آموزش ببینم و همیشه به یاد داشته باشیم لاغری با ذهن آسانترین کار دنیاست ،ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام به استاد و سلام به همه دوستان هدایت شده.
گام دوم:چگونه می شود با ذهن لاغر شد.
با اشتیاق و استمرار و عشق به لاغری.من همیشه عاشق لاغری بودم برای همین تمام این سال ها هر راهی که فکر می کردم من را متناسب می کند با ذوق و اشتیاق انجام می دادم و همیشه هم متناسب بودم فقط وزن ایده الم نبودم و هیچوقت تجر به ای چاقی که استاد می گویند ندارم.ولی برای رسیدن به وزن ایده الم همه راه ها را رفتم و یک کاری که غیر از رژیم و ورزش داشتم یک تصویر زیبا و خوش اندام از یک مدال داخل کمد لباسم جلوی چشمم بود .اول چشمم اونون زیبایی را می دید وبعد در ذهن خودم را به اونون شکل مجسم می کردم وهنوز اونون برنامه را دارم و چون فرمولهای ذهنم اشتباه بوده این همه سال نتیجه ای نهایی را نگرفتم .و خوشحالم که با آموزش های استاد و استمرار و در آموزش یادگیری لاغری و دریافتن موانع به نتیجه نهایی خواهم رسید .چون تمام این سالها تمام راه های سخت را رفتم ،چون فقط عاشق متناسب شدن بودم و همیشه برای این باور بودم و هستم که زندگی کردن هم خودش یک هنر است مثل نقاشی کردن خیاطی کردن آشپزی کردن ولی هیچ وقت به عقلم نرسیده بود که لاغر شدن هم یک هنر آست خیلی جمله زیبایی است .و باید این هنر را هم یاد بگیرم .مخصوصا که من در خیاطی و آشپزی بسیار هنرمند هستم سر گرمی من خیاطی است و حالا هنر لاغری را هم مانند هنر خیاطی با کارهایی که باید انجام می دهم تا هنرمند لاغری بشم مثل استاد که خود هنر لاغری را آموختند من خودم هنر خیاطی را آموختم و ولی هنر لاغری را با اموزشهای استاد و پشتکار و علاقه خودم به لاغری یاد می گیرم.سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
ان شاءالله همه مون میتونیم این هنر زیبا رو مثل همه ی هنرهای دیگه که بهشون علاقه داشتیم و یاد گرفتیم، یاد بگیریم👌👌👌🌹🌹🌹
نشان های دریافت شده
سلام به استاد و اعضای محترم سایت. همه ی کاری که باید انجام بشه “آموزش دادنِ لاغری به ذهنه “همین !!!!! اونم چجوری به راحتی فقط بادیدن شنیدن نوشتن و استمرار !دیگه واقعا چی میخوایم از این مسیر لذت بخش . باور کنید من شاید چندین و چندبار این فایل و دیده و شنیده بودم نکته برداری کرده بودم اما امروز که آگاهترم ذهنم پذیراتره اشتیاقم خیلی خیلی بیشتره و با اطمینان 100درصدی این دوره رو شروع کردم نه به این نیت که بعد 10روز لاغربشم یا معجزه بشه!نه با این هدف اومدم که ذهنمو به زیباترین شکل آموزش بدم نزارم حتی یه نکته از قلم بیفته چون عاشق این مسیر شدم عاشق متناسب شدن شدم حالا نتیجه دوسال بکشه یاسه سال برام اصلا مهم نیست بهش فکر نمیکنم چون میدونم که آخرسر لاغری و اندام عالی پاداشمه چه بخوام چه نخوام😍 ریز به ریز 4 صفحه نکته نوشتم و چیزایی رو درک کردم که قبلا گوشام توی همین فایل نشنیده بود و درک نشده بود . توی روز دوم انقد حالم خوبه و پرانرژی ام دیگه روز آخر چقدر میخواد همه چی عالی باشه . واقعا ممنونم شما بنده ی خوب خدایین که تونستین زندگی امثال من و تحت تاثیر قرار بدین و احساس خوبی و که فراموش کرده بودیم به کلی،مجدد بهمون هدیه بدید . من انقدر سرکوب شده بود اعتماد بنفسم انقدر خسته بود روحم از اونهمه کلنجاررفتنای بی نتیجه که حتی توی همین سایت نمیتونستم کامنتی بزارم چون فکر میکردم چیزی برای گفتن ندارم چه فایده داره اصلا!!! اما از روزیکه دارم کم کم نتایجمو رفتارای درستمو آرامشمو میبینم باتمام ذوق و شوقم کامنت میزارم . اینکه من بطور کلی چاق شدنم متوقف شده، محدودیت و استرس ندارمو اعتماد بنفسم برگشته ،گواهه درست بودنه روش لاغری باذهنه و بهم قوت قلب میده که ادامه بدم چه با دوره های رایگان چه با باقی دوره ها .اگه قبلا کسی بهم میگفت به همون راحتی که چاق شدی باید ازهمون روش لاغربشی خندم میگرفت اما الان دیگه با تمام وجود باورش دارم.مشکل ما آدما اینه فکر میکنیم هر چیز خوبی هر نعمتی باید زجر بکشیم خودمونو هلاک کنیم تا بدستش بیاریم کسی هم وعده راحتی و آسونی بهمون میده باور نمیکنیم سریع تکذیبش میکنیم و راه خوشبختی و برای خودمون سد میکنیم.اینا همش ریشه تو باورای غلط خودمون و جامعه داره ! من از وقتی باورهام تغییر کرده همه چیز به راحتی میاد سمتم که لاغری هم یکی ازوناست . منظورم از راحتی این نیست همه چی از آسمون بیفته نه باید هوشمندانه تلاش کنیم نه باسختی و مشقت و مبارزه کردن الکی.مثل همین تمرین کردنا درک کردنشون و عمل بهشون در رفتار که میشه بهای رسیدن به لاغری. یا حق🌹🌹🌹🌹🌹
نشان های دریافت شده
بسیار عالیییییییی، خوشحالم بابت تغییرات و احساسات خوب و آرامش درونی که بدست آوردید👏👏👌👌🌹🌹
باسلام خدمت استاد ارجمند و دوستان عزیز
من از زمانی که یادم میاد تپل بودم و به گفته خانواده همه از من خوششون میومد تا زمانی که به سن بلوغ رسیدم و تپل تر شدم
دلایل تپل تر شدنم که نتیجه آموزشهایی بود که دیده بودم رو براتون بیان می کنم:
– همه در این دوران می گفتند که من چاقیم و فرم اندامم رو از مادرم به ارث بردم و من هم به این باور رسیده بودم که چاقی من ارثیه و این چاقیم طبیعتیه که خدا بهم داده .
– وقتی به سن بلوغ که می رسی بعضی هورمونها در بدن زیاد ترشح میشه و باعث چاقی میشه و من این رو باور کرده بودم .
تا ۲۰سالگی چاق بودم تا این که مشغول کار شدم و با فعالیتی که داشتم کمی سایزم کم شد تا سن ۳۵ سالگی سایزم ثابت ماند. بعد از مدتی خودم تصمیم گرفتم لاغر بشم.
– یکی دیگه از آموزشهای چاقیم این شد که خوردن بعضی از مواد غذایی باعث چاقیم شده و من در این مدت چون یاد گرفته بودم که بعضی مواد غذایی باعث چاقیم میشه اصلا به غذاهایی مثل برنج،ماکارونی،سیب زمینی،انواع شیرینی لب نمی زدم ( در صورتی که حالا فکر می کنم اون زمان هم خواهرانم و برادرانم هم به اندازه من می خوردند و از همون مواد غذایی می خوردند و خیلی متناسب بودند) .
– یکی دیگه از اموزشهام کم تحرک بودنم بود که در این مدت علاوه بر رژیم از خانه تا محل کارم پیاده روی می کردم و در زمان برگشتن به خانه هم پیاده به خونه میومدم (الان که فکر می کنم یکی از همکارام با این شغلش طوریه که در محل کار یکسره در حال راه رفتنه و همین طور تمایل زیادی هم به خوردن شیرینی جات نداره ولی اضافه وزن داره) در این مدت خیلی خیلی وزن کم کردم به وزن ۲۹ کیلو رسیدم البته قبلش خودم رو وزن نکرده بودم که چند کیلو هستم ولی از زمانی که در حال وزن کم کردن بودم مرتب خودم رو وزن می کردم اونقدر وزنم کم شد که همه بهم می گفتند خیلی زشت شدی. به بیماری مبتلا شدم و از طریق طب اسلامی مداوا شدم و در اون طب بهم گفتند ترک ناهار داشته باشم در عوض صبحانه و شام خیلی کامل بخورم من به خودم گرسنگی می دادم تا زمان شام و در زمان شام خیلی می خوردم و الان که در سن ۳۹ سالگی هستم نسبت به قبلاً چاق شده ام و الان خدا رو شکر می کنم که خدا به من راه درست رو نشونم داد و شما را با من آشنا کرد من جدیدا خودم رو در دوباره متناسب شدن ناتوان دیده بودم تا این که به گفته شما پی بردم که من توانایی متناسب شدن رو دارم، اگه توانایی متناسب شدن رو ندارم پس چطور قبلاً اینقدر زیاد وزن کم کرده بودم . با این تفاوت که قبلاً به قول شما جسمم رو اذیت می کردم و جسمم رو لاغر کرده بودم ولی ذهنم چاق بود دائما از مواد غذایی که استفاده می کردم می ترسیدم چاق تر بشم. از گفته شما اینو برداشت کردم که اول به ذهنم بگم چاقی چیه بعد ذهنم رو لاغر کنم جسمم خود به خود لاغر میشه.
چاقی یعنی:
۱- تغییر شکل جسم
۲- حضور نداشتن در بعضی از امکان
۳- عدم عزت نفس و اعتماد به نفس
۴- در مقابل آینه ایستادن و از خودم خوشم نیومدن
۵- عدم موفقیت در کسب و کار
۶- آرامش روحی نداشتن و شاد نبودن
۷- نمی تونم هر مدل لباسی که دوست دارم رو بپوشم و هر رنگ لباسی که دوست دارم رو بپوشم.
۸- معذب بودن
۹- ناتوانی در انجام بعضی از کارها
۱۰- و…
وقتی ذهن یاد بگیره چاقی یعنی چه که فکر می کنم همون اهرم رنج میشه دیگه سختی رو دوست نداره و با یاد گرفتن لاغری اهرم لذت میشه و اون هم (با صبوری ،دیدن فایلها،انجام تمرینها و عمل کردن به اونها به طور مستمر،با کنار گذاشتن افکار و باورهای غلط و نگرش درست نسبت به همه چیز) لاغر میشه.
در پایان می خوام بگم من خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم و دوستان زیادی پیدا کردم اینها همه لطف خداست که شامل حال من شده .
از خدا بابت همه چیز متشکرم.
نشان های دریافت شده
💖 بنام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین 💖
🌹سلام استاد و راهنمای خوبیها و حال خوش و دوستان فوق العاده این سرزمین سراسر زیبایی و روشنی و شگفتی سازان 🌹
تمرین گام دوم 🌹 چگونه با قدرت ذهن میتوان لاغر شد 🌹رهایی از چاقی 🌹
چرا من نمیتونستم لاغر بمونم 😡😁
چون مشکل من عصبی و ذهنی بوده و خانه از پایبست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است 😂😂😂
و من همیشه با فشار آوردن فیزیکی بدون اینکه موافقت ذهنم و مغزم رو جلب کنم و فقط با مبارزه و تلاش طاقت فرسا و فرمانهای مغزی که تحت تاثیر ذهنم بوده و خاطرات قبلی و الگوهای غلط که منجر به رفتارهای اشتباه و خشم و افسردگیها و شکستهایی که تصمیم ارادی بودن و من غیر ارادی تحت فرمانهای ذهنی که با اهرم فشار و رنج بود که ذهنم مقابله میکرد و کم میاوردم از ادامه مسیر 😍و این من نبودم که ناتوان بودم مسیرهای من انحرافی و خطرناک و غیر عاقلانه بودن چون فشار نارضایتی از خودم به شدت بالا بود و در تلاش برای از بین بردن اضافه وزن بودم در صورتی که مشکل من چاقی بود نه اضافه وزن من صورت مساله رو پاک کرده بودم و فقط داشتم جواب سوالی رو میدادم که اصلا سوالش مشخص نبود 😂😂😂 بسیار کار احمقانه ای بود اعتمادم به کسانی که خودشونم تو کار خودشون مونده بودن و منو اصلا درک نمیکردن چون اصلا با من شباهتی نداشتن ولی استادم دقیقا هر چی میگه با گوشت و پوست و استخوانم درکش کردم و میدونم که دقیقا مثل من بوده و تمام کسانی که این جا حضور دارن هم مثل من هستن 😂 اگه نبودن که اینجا نبودن حالا با فشارهایی کمتر از من و درک متقابل برای هممون وجود داره و اصل اون اشتباههایی هست که هممون مرتکب شدیم خواه یا ناخواه دانسته یا ندانسته 😅 و خدا رو شکر که خدا نعمت رو به همگی ما ارزانی داشت مخصوصا با این دوره فوق العاده به ظاهر رایگان و حجت بر همه ما تموم شده و بی بهانه که همه عزیزانی که به استادم تهمت های ناروا میزدن دیگه نمیتونن اینهمه مهربونی و لطف رو انکار کنن 😍 خدایا استادم رو همیشه در پناه خودت حفظ کن و تا بی نهایت برای خودش ثواب و خوشبختی فراهم کرده فردی که خودش هم مشکل ما بوده و اینچنین لایق آموزش به هزاران چاق که در باتلاق زندگی اسیر بودن نجات داده خدایا کمکمون کن تا ابد قدر دان اینهمه لطف و محبت استاد باشیم و بمونیم 😂 وای منو ولم کنن بی اختیار فقط میخام از لطف استادم تعریف کنم از بس هیجان درونیم نسبت به لطف استاد زیاده شایدم خیلیا با خوندنش فکر کنن چاپلوسی میکنم ولی به خدا این نیست همه اینا و خیلی بیشتر از این حرفا مدام تو ذهنمه و از کوزه ذهنم فواران میکنه 😅 استاد به خدا نمیتونم از اینهمه بزرگواری شما ستایش نکنم اصلا شکر نعمت نعمتت افزون کند الهی که به بخشندگی خدا از مال دنیا و آخرت هیچ نیازی جلوی شما و مشکلات شما به خودی خود حل بشه که میدونم شده و میشه ولی زبان منم تا ابد دعاگوی شماست و تمام دوستان همراهم 😍😍😍
من رژیم ریاضت داشتم و به معنای واقعی کلمه ریاضت بود و دو ماه این رژیم ۴۰ روزه رو ادامه دادم و روزی که پیش طبیب رفتم دکتر طب اسلامی بود ازش پرسیدم من چقدر قراره کم کنم گفت ماهی ۱۰ تا ۱۲ کیلو و صد در صد تضمینی بدون بازگشته 😍 و من که از سختی و فشار راه بی خبر بودم خیلی خوشحال و مصمم شدم برای انجامش گفتم هر چقدرم سخت باشه حاضرم تحمل کنم
طبیب خیلی به من انگیزه داد که اگر بتونی انجامش بدی از شر تمام مریضیهات خلاص میشی و کلا تمام بیماریهات درمان میشه و یه پاکسازی اساسی برای خودت کردی و رماتیسمت هم کاملا درمان میشه منم که پر اراده بودنم تو فامیل زبان زد خاص و عام بود گفتم دو ماه که چیزی نیست تحمل میکنم دکتر هم با ناباوری نگاهم کرد و گفت هر موقع به مشکل برخوردی زنگ بزن شب نصف شب هر وقت 😂 هر چند که دروغ میگفت چون هر بار که واقعا مشکل حاد پیدا میکردم انقدر تماس میگرفتیم و ایشون به علت مشغله زیادش در دسترس نبود و فقط نزدیک اذان شاید بالاخره جواب میداد منم که نازنازی نبودم فقط یه بار که خیلی بدجور یبوست گرفته بودم خودمون رو به اب و آتش زدیم تا بالاخره جواب داد بیرون رفتن واقعا با اون شرایط وحشتناکم سخت بود و حاضر به مراجعه حضوری نبودم 😄 خودشم میگفت اصلا راه نرو چون ممکنه دچار سرگیجه بشی وای اولین کسی بود که به من گفت ورزش و تحرک نکن 😂😂😂وگرنه بقیه همش میگفتن فقط باید تحرک داشته باشی تا کم کنی همینم منو خیلی خوشحال میکرد و مصمم که ادامه بدم ولی چشمتون روز بد نبینه 😅 صبحانه این رژیم ۳ قاشق خاکشیر یه روز در یک لیوان ترنجبین داغ بود و یک روز در عرق داغ شده کاسنی و شاه تره و بعد از اون تا ظهر ۳ قاشق پودر کا که بی نهایت بدمزه بود و از ظهر به بعد پودر دبلیو بود تا آخر شب که همشون دست ساز خودشون بودن و خیلی بوی خاصی نمیداد فقط این پودرا در حلقم ایجاد تهوع شدید میکرد و از لحاظ روحی واقعا غیر قابل تحمل بود و زجرآور من قبلا هم صبح ناشتا به خاطر کوچک شدن شکمم سالیان سال خاکشیر در اب جوش میخوردم بی فایده 😅😂 ولی واقعا تو ریاضت خیلی بوش و مزش برام عذاب آور بود و غیر قابل تحمل و هر لیوانی که میخوردم گاهی که از لحاظ روحی به شدت داغون بودم نصفشو میخوردم نصفشو بالا میاوردم 😄 و اون پودرا هم که وحشتناک بود و قیمت به شدت گرونی هم داشت فکر کنم سال ۹۰ بود انجامش دادم که ۱ میلیون پول داروهام شد و واقعا هزینه اش زیاد بود اونموقع دامادمون برام خرید و خواهرم هم خودش هم خرید ولی نتونست بیشتر از یک هفته ادامه بده و داروهاش رو بعد که خواستم دوباره ریاضت بگیرم داد به من البته دور دوم فقط یک ماهه گرفتم و تنها چیزی که به جز اینا مجاز بود بادام خام شیرین ایرانی بود و عناب که از عناب به شدت بدم میومد 😅
از لحاظ بدنی و پاکسازی واقعا از روز دوم حسش میکردم چقدر حال جسمم بهتره ولی عذاب روحی که داشتم فاجعه بود و هر چقدر بالا میاوردم و به دکتر میگفتیم میگفت خوبه بزار بیاد صفرات پر شده یا یبوست و اسهال و اینا اصلا ترس نداره و طبیعیه نگران نباش و ادامه بده و من اواخر اسفند شروع کردم چون عجله داشتم برای نتیجه زودتر و در مهمونی های عید واقعا فشار روحیم بیشتر شد چون دایی و پسر داییم هم از اصفهان اومدن و خانه ما میمونن هر وقت از اصفهان میان تا خود ۱۳ بدر😅
دایی من پزشک هست و به شدت به درس خوندن تایید داره و من داییم رو بی نهایت دوست دارم و حتی زنداییم به داییم میگفت این خواهر زاده هات عاشقت هستن ولی با این همه بحران روحی که من داشتم اونم بهم فشار میاورد که تو سنت بالا رفته ازدواج نکردی و نه برو روی درست و حسابی داری و ازدواج نخواهی کرد و دست و پای درست و حسابی هم که نداری (که بتونی بری کلفتی 😅😂) باباتم مگه تا چند سال دیگه زندست که خرجت رو بده برو درس بخون برو دانشگاه ولی من فقط به رشته زبان خارجی علاقه داشتم و ۶ بار هم کنکور دادم و قبول نشدم و اقعا دیگه حوصله ای برای درس خوندن نداشتم ولی داییم اصرار داشت برو دانشگاه هر رشته ای که شده و کلا منو از زندگی سیر کرده بود و هیچ امیدی برای زندگی نداشتم 😂😂😂 البته وقتی خواهرم اینو به دامادمون گفت داییم اینو گفته اونم گفت خودم تا آخر عمر نوکرشم این شوهر خواهرم واقعا خیلی در حق من برادری کردی و واقعا از داداش یکی یدونه خودم خیلی خیلی بیشتر در حق من لطف کرده و تا عمر دارم مدیونشم کمی مرهم بر دل من گذاشت😍
خلاصه که حاضر بودم هیچی نخورم ولی مجبور بودم اون پودرا رو بخورم و روز سال تحویل هم همه خانواده دعوت بودیم خونه بابابزرگ خدا بیامرزم و من هر چی التماس میکردم و اشک میریختم من با این اوضاعم و شرایط خوردن پودرا از صبح نمیتونم بیام خونه بابابزرگ بابام راضی نمیشد و میگفت باید بیایی همه خانواده از صبح زود اونجا رفتن و من با نذر و نیاز و خوندن آیه ۲ و ۳ طلاق که هر ثانیه میخوندم و معجزشو دیدم خیلی خوشحال شدم که پدرم قبول کرد عصر بیان دنبالم و تا آخر شب هم اونجا مهمون بودیم و واقعا اون روزا به شدت به من سخت میگذشت همه در حال خوردن بودن و من در حال شکنجه همه دلشون برام میسوخت و هی آخی اخی میکردن ولی از طرفی همشونم وقتی رژیم نداشتم مرتب منو نصیحت میکردن که فکری به حال خودت بکن و مرتب ابراز نگرانی میکردن از حال و وزن و هیکل من هیچ مهمونی رو دوست نداشتم تو کل عمرم نه از اومدن مهمون خوشم میومد نه از مهمونی رفتن بخاطر حرفاشون ولی داییم که اومد بازم چند جایی دعوتمون کردن و منم مجبور میکردن برم و واقعا عید به شدت مزخرفی داشتم ولی خیلی هم اراده ام قوی بود و حتی یکبار هم تخلف نکردم و هیچی نخوردم ولی به حدی روحیم داغون بود که بوی غذاها مستم میکرد نیمرو تو اکثر فیلما درست میکردن و من میدیدم و میخاستم اونموقع سرگرمی جز تلوزیون نداشتم و از صبح تا شب کنترل به دست از این شبکه به اون شبکه میچرخیدم و با وجود اینکه فشارم میفتاد کوهی از ظرف هم به عهده من بود و چون مهمون داشتیم خیلی ظرفها زیاد بود کار مامان و خواهرمم کم نبود و من باید کمک میکردم وجدانم قبول نمیکرد ظرف نشورم بارها کنار سینک به حالت غش افتادم ولی باز روز از نو و روزی از نو اخلاق بابامم به شدت بد بود و مدام وقتی مهمون داریم میخاد خودشو مهمون نواز نشون بده برای پذیرایی کردن خیلی به ما سخت میگیره جوری با ما رفتار کرده کل از هر چی مهمونه بیزاریم و چنان داد و دعوا میکنه با ما که بعضی از مهمونا هم به خودشون اجازه توهین میدن به ما مخصوصا پسر عموی بابابزرگم که وقت و بی وقت با خانواده اش مهمون خونه ما بودن و وقتی براش چای میاوردیم با توپ و تشر میگفت حالا وقت چای آوردنه چرا نپرسیدین 😡😡😡 و کلی بی احترامی میکرد و بابام جلوی همونا میزد تو سرمون
به هر حال با این اوضاع و شرایط ادامه دادم اوایل وزنم عالی میومد پایین همشم روی ترازو بودم 😂 روزی یک کیلو کم میکردم و با خودم گفتم دکتر اشتباه حساب کرده حتما بیشتر از این کم خواهم کرد ولی دقیق از وزن ۱۴۸ کیلویی خودم به وزن ۱۳۳ رسیدم بعد از دو ماه فشار و شکنجه و اواخر دوران ریاضت ۱۰۰ گرم و اینا کم میکردم و اصلا رضایت بخش نبود برام ولی به هر حال تونسته بودم کمی از وزنم کم کنم خوشحال بودم درسته که کبد چربم درمان شد ولی انگشتام به خاطر ریاضت عفونت کرده بود و بعضی کمتر و بعضی بیشتر بود و دکتر گفت از شب تا صبح حنا که به شدت از بوش بدم میومد رو با سرکه قاطی کنیم و روی انگشتام ببندم ولی دو هفته انجام دادم خوب نشدم و آخر دامادمون سوزن زد سرانگشتام رو و گفت اگه جیغ و داد کنی منم دل ندارم ادامه نمیدم خلاصه که دستکش دستش کرد و کلی انگشتم رو فشار میداد از شدت درد و ضعف داشتم بیهوش میشدم ولی هیچی نمیگفتم تا تونست چرک و خونها رو تخلیه کنه بالاخره که پدرم دراومد تا کمی بهتر شد ولی هنوزم با حنا هر شب تا صبح ادامه دادم تا بالاخره خوب شد
دکتر گفت این ریاضت رو میتونی در سال ۴ بار تکرار کنی و منم اینبار یه ریاضت یه ماهه با داروهایی که اون خواهرم خریده بود البته اینبار تنها نبودم و خواهر کوچیکم هم با هم تو خونه شروع کردیم و نتیجه اینبار اصلا خوب نبود هم وزنم کم نمیشد هم از لحاظ روحی خراب تر شده بودم و بعد از یه ماه که نتیجه نگرفتیم به دکتر گفت عمم که مراجعه حضوری داشت که اینجور شدن گفت ای وای چرا سرخود انجام دادین این داروها فاسد بودن و باید حتما با من مشورت میکرد و حتما باید در یخچال نگهداری میکردین پودرا رو و از این حرفا خلاصه لیوان لیوان این داروها رو با کلی تبریک به خودمون خورده بودیم که اخ جون یه لیوان تموم شد 😂 ولی هیچ تاثیری نداشت و کلا نسبت به این راه هم کاملا نا امید شدیم
رژیم انگور یه ماهه هم همین طبیب بهمون گفت که در فصل انگور باید بگیریم که من و خواهر و مادرم با هم شروع کردیم من عاشق انگور بودم ولی تو این رژیم از انگور به شدت بدم اومد و تا مدتها لب به انگور نمیزدم 😂 حالا هم خیلی کم میخورم انگور شاید چند حبه منم از همه بیشتر کم کردم ولی کل وزنی که کم کردم بلافاصله برگشت با اینکه یه رژیم دیگه طب اسلامی داشتم یعنی پرخوری اصلا نداشتم و کلی دمنوش و اینا صبحانمون بود که قرار بود با اونم ۵ کیلو کم کنمکه هیچی کم نکردم همه وزنی که از رژیم انگور کم کرده بودم برگشت خدا وکیلی من تو این رژیمها هیچ تخلفی نداشتم که بگم ناپرهیزی کردم یا حتی یه چی خارج از برنامه خورده باشم با زجر و عذاب همه اون بدمزه ها رو میخوردم البته شاید کمتر 😄 چون میگفت هر چی بیشتر بخوری بهتره ولی انصافا قابل خوردن نبودن و به حدی فشار و عذاب رو جسمم میاوردم ذهنم همکاری نمیکرد و حسرت ها و عقده های درونیم بیشتر میشد و بعدشم کلا کالری شماری میکردم و حذف نون و برنج و ۰۰۰۰۰۰ و هزاران کار مزخرف بی نتیجه دیگه انجام دادم و وزنم یویویی یکم کم میشد بعد استپ و بعد هم افزایش که مجبور میشدم از اون همه استقامت دست بکشم و معجون رژیم دیگه ای رو به خودم تحمیل کنم و چنان اراده ای داشتم که همه تعجب میکردن 😅 اما چه فایده وقتی نتیجه یک هزارم رنج و فشار هم نبود و با وجود اینکه فرمان های مغزم رو برای خوردن نادیده میگرفتم باز انگار نه انگار هی مدل رژیم رو عوض کردم هر کی هر کاری میگفت نتیجه داره انجام میداد بیچاره روح و ذهن و جسم من 😡😡😡 خیلی بهش بد کردم و گاهی هم که به ندرت ناپرهیزی میکردم کلی عذاب وجدان میگرفتم و همیشه به من میگفتن ضد حال خواهر و برادرم و مدام در حال سرزنش خودم بودم و به خودم لعنت و نفرین میکردم و از خودم روز به روز بیشتر بدم میومد
واقعا من بازیگر فرمولهایی بودم که یاد گرفته بودم و فرمانهاش از مغزم صادر میشد باور من این بود که آبم میخورم چاق میشم و خواهر منم که دانشجوی طب اسلامی بود بهم میگفت دقیقا آب تو رو چاق میکنه یا آب نخور یا حداقل آب جوشیده سر شده بخور زمانی که خواهرم باردار بود و من خونه اونها زندگی میکردم برای کمک 😍 چون سماور داشتن مرتب لیوان آب جوشیده سرد شده ام با یه نعلبکی کنار سماور بود و حتما آب جوشیده میخوردم و چون اینو باور کرده بودم واقعا روم تاثیر داشت و نتیجه میداد اما خونه خودمون چون چای ساز داریم اصلا مزه اب جوشیدش رو دوست ندارم و سخت بود ادامه ندادم 😄
خدا رو شکر ذهن من بارها و بارها آموزش دیده و کلی از مهارت های هنری دستی رو با وجود اینکه خیلی سخت بود انجام دادم همین دو هفته پیش بافتنی مدل دار رو از پیج های اینستا آموزش دیدم و یه مدل پیچ شلوغ رو برای دامادمون بافتم چون من در میل بافی حاضر نبودم نقشه بزنم و ترجیح میدادم مدل ساده ببافم ولی خیلی مدل سخت و شلوغی رو از خودم ترکیب کردم و ادامه دادم و فوق العاده از بافتی که با تلاش فراوان مخصوصا اوایلش خیلی سخت بود برام یاد گرفتم و بیشتر جاهاش رو با تکرار دیگه از حفظ میبافتم یا خیاطی که ازش متنفر بودم بعد جوری معتاد دوخت و دوز شدم که دلم تنگ میشه برای خیاطی یا قالی بافی یا آشپزی و قنادی کارهایی که اول اصلا دوست نداشتم رو بعد تبدیل به علایق کردم تو خودم
حتی همین نوشتن رو حس خوبی اصلا به نوشتن نداشتم و فکر میکردم اصلا بلد نیستم ولی الان بعد از نوشتن وقتی متن خودم رو بارها میخونم غرق در لذت و قدرت میشم که آیا من اینا رو نوشتم و انصافا با دوره ای که تمریناتم رو به اجبار انجام میدادم با الان که با شور و اشتیاق فراوان مینویسم مقایسه میکنم کلی لذت میبرم و خیلی برام جالب بود اینبار پنج شنبه که خواهر زاده ام که کلاس اولیه خونه ما بودن از صبح و من مشغول خوندن تمرینات در سایت بودم بهم گفت حوصله ام سر رفته خاله چیکار کنم و کمکم کن تو چیکار میکنی حوصله ات سر نره گفتم خاله منم مشغول خوندن درسام هستم و فرصت زیادی ندارم گفت خاله ولی من درسام رو دوست ندارم بهش گفتم آره من هم اولا درس دوست نداشتم اما الان درسام رو خیلی دوست دارم و دلم میخاد تمام وقتم رو مشغول درسام باشم و واقعا لذت میبرم با خوندن و نوشتن و گوش دادن
چون من مشتاق رسیدن به تناسب اندام همیشگی هستم 😍 چون من لایق خوشبختی هستم 😍 چون من میخام و میتونم که شگفتی ساز باشم 😍 چون زندگی من سراسر غرق در لذت و رویاهای به شدت خواستنی شده 😍 چون یادگیری این درسها درس زندگیه 😍 چون روحم در آرامش شدیده 😍 چون ذهنم با خواسته هام همسو میشه 😍 چون لاغری رو یاد میگیرم 😍 چون الگوها و فرمولام بازسازی و ویروس یابی میشه و کشف هر مانع ذهنی برای من لذت بخشه 😍 و ساعتها هم در حال عشق ورزیدن و علاقه به مسیر لذت بخش تحقق رویاهام هستم 😍 چون چه کسی از من مهم تره 💖🌹😍 هیچ کس 😍🌹💖 چون از منطق و دیوار منطقم چی نصیبم شده جز غم و غصه 😍 چون باورای غلطم درمان میشه 😍 چون بهترین استاد دنیا رو دارم 😍 چون مدالهای افتخار طلاییم روز به روز بیشتر میشه 😍 چون تمام حسرتام و عقده هام درمان میشه 😍 چون کنترل نیروی ذهنم در دستان منه 😍 چون من خالق زندگی خودم هستم 😍 چون هدف شیرین در انتظار منه نه من در انتظار نتیجه 😍 وای خدای من ممنونم ازت به شدت سپاسگزارم لاغری عبادته زندگی که حق منه به زودی در دستان منه من اسیر سرنوشت نیستم و من محکوم به رنج ابدی نیستم و زندگی خیلی دلچسب و شیرینه 😍 من در مسیر انحرافی تا به حال کلی انرژی هدر دادم ولی در این مسیر هر انرژی صرف کنم فقط به نفع خودمه و حال و اوضاع من رو به راه میشه 😍 تراوشات ذهنیم لحظه به لحظه رو به مثبت شدن در حال بیشتر و بیشتر شدنه 😍 زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند 😍 هیچکس و هیچ چیزی نمیتونه مانع و سد راه خوشبختی من بشه 😍 سلول سلول بدنم در حال شارژ انرژیهای عالیه 😍 خوشبختی تو مشتهای منه و رهایی در انتظارم 😍
🌹🌹🌹 انقدر مزایای لاغری من زیاده که هر چه بگویم پایانی نداره 🌹🌹🌹
🌹🌹🌹 لاغر شدن آسونترین کار دنیاست 🌹🌹🌹
۵۰ کیلویی شدن حق منه و من بدستش میارم مهم نیس چقدر طول بکشه همین مسیر رویایی و لذت بخش هم شیرینه گوارای وجودمه 🌹🌹🌹
در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹🌹🌹
استاد گلم خدا قوت و بی نهایت ممنونم ازتون بخاطر همه چیز خیر دنیا و آخرت نصیب وجود بی مثالتون 💖💖💖
هر جا که هستین شاد باشین و در مسیر تغییر کردن و متناسب شدن ☺️😍 جمله ای که انرژی منو تا فول نهایت شارژ میکنه باز هم ممنونم استاد گرامی 💖💖💖
نشان های دریافت شده
تجلی حضور پروردگار برای بیداری و اگاهیت خوشحالم هم مسیرم
واقعاا خداقوت و طلب خیر براتون
نشان های دریافت شده
سلامت باشین عزیز دلم واقعا لطف بی پایان خداست و انتخاب و هدایت عالیمون 😍😍😍همچنین گلم سرشار از انرژی الهی باشید و متقابلا طلب خیر برای شما دوست عزیز و بقیه دوستان گلم دارم💘💓❤
نشان های دریافت شده
(اشتیاق، مثال از زندگی بر اساس محتوا، منطقی کردن لاغر شدن)
.
به نام خدای روشنگر.
در طول زندگی بارها و بارها از روشهای مختلف وزن زیادی کم کرده ام ولی هربار بعد از مدت کوتاهی به مقدار بیشتری چاق شده ام. آخرین بار در سال ۹۵ از طریق کالری شماری در یک سال ۳۵ کیلو وزن کم کردم ولی بعد از دو سال ۴۰ کیلو اضافه کردم. تا اینجای مسیر لاغری با ذهن پذیرفتهام و ایمان دارم که هیچکدام از روشهای لاغری شامل رژیمهای مختلف غذایی، دارو، دمنوش و وسایل ورزشی و غیره نمی تواند من را به هدفم که لاغری دائمی است، برساند.
اما در مورد سؤال این گام ” چگونه میشود با ذهن لاغر شد؟”
به خاطر دارم که استاد گرامی در یکی از فایلهای دوره رایگان فرمودند” اگر از شهر محل سکونت خود به سمت هر شهری حرکت کنید و به مقصد برسید، بهترین مسیر برای بازگشت به شهر محل سکونت شما، حرکت از مسیری است که برای رفتن از آن استفاده کرده اید. و در مورد روش های لاغری هم، بهترین راهی که میتواند شما را متناسب کند، برگشتن از مسیری است که شما را چاق کرده است.”
با توجه به این نکته تصمیم گرفتم اول به این سوال پاسخ دهم که چگونه با ذهن چاق شده ام؟ و برای پاسخ به آن شروع کردم به شخم زدن خاطراتم. تا کلاس دوم ابتدایی لاغر بودم و مادرم همیشه به دنبال راهی برای افزایش اشتهای من بوده است. تابستان همان سال به دلایلی به شهر دیگری نزد مادربزرگم رفتم و تابستان را آنجا زندگی کردم. بعد از تعطیلات که پدر و مادرم را دیدم برای اولین بار و از زبان مادرم شنیدم که تپل شدی. چهره خندان و خوشحال مادرم و حس خوب خودم از تپل شدن را به خاطر می آورم. همان سال صاحب خواهر شدم و من بعد از ۹سال تک فرزندی و تک نوه بودن، دیگر در مرکز توجه پدر و مادر و اطرافیانم نبودم. این موضوع با تذکرها، تحقیرها و سرزنشهای من توسط والدین و خانواده در رابطه با چاقی همزمان شد. والدینم تصمیم گرفتند با محدودیت غذایی من را لاغر کنند و احتمالا با تحقیر و سرزنش من، انگیزه ام را برای لاغر شدن افزایش دهند. اما برداشت منِ کودک ۹ ساله از این رفتارها این بود که با ورود خواهرم، من را دیگر دوست ندارند و به من سهم کمتری از غذاها و خوراکیهای خوشمزه میدهند و به عبارتی دارند سهم من را میخورند. در نتیجه واکنش من به این رفتارها این بود که از هر فرصتی برای یواشکی خوردن استفاده میکردم، حتی اگر چیزی برای خوردن پیدا نمیکردم نان خالی میخوردم و به این حس آرامش و اطمینان میرسیدم که کسی نمیتواند من را محدود کرده و آزادی من رابگیرد. حس قدرت میکردم که اجازه نداده ام کسی سهم من را بخورد و به من ظلم کند.
و به این شکل ولع شدید به خوردن و کسب آرامش و و حس آزادی از خوردن در من نهادینه شد. نکته اینجاست که با گذشت زمان و بزرگتر شدن و بعد هم مستقل شدنم، آن باورهای کودکانه را کاملا فراموش کرده بودم و در اصل از بخش خودآگاه به ناخودآگاه ذهنم منتقل شده بود و من بدون اینکه بدانم چرا، با دیدن غذا و خوراکی حس مسابقه و تقسیم غنایم داشتم و همیشه با خوردن به آرامش و رهایی میرسیدم. دقیقا مثل داستان گربه و معبد: در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام عبادت راهب ها مزاحم تمرکز آن ها میشد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد در زمان عبادت یک نفر گربه را به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. سالها بعد استاد بزرگ در گذشت و گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام عبادت به درخت ببندند تا اصول عبادت را درست به جای آورده باشند. سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره ی «اهمیت بستن گربه». مثل من که رساله ای ذهنی نوشتم در رابطه با پرخوری عصبی!
بعد از نوشتن این مطالب و فهمیدن این موضوع، حس آرامش بیشتری پیدا کردم و چقدر کلمه پرخوری عصبی برایم مسخره و بی معنی شد. الان میتوانم با ایمان کامل و اطمینان قلبی بگویم من میتوانم با ذهن لاغر شوم زیرا با ذهن چاق شده ام. باید با انجام تمرینها و واکاوی ذهنم ، این باورهای اشتباه را از ناخودآگاه ذهنم بیرون بکشم و با استمرار ، باورهای درست را جایگزین آن کنم.
استاد گرامی علاوه بر ایمان به لاغری با ذهن، به اهمیت نوشتن در این روش هم ایمان آوردم و تاکید شما بر نوشتن را درک میکنم. هربار که شروع به نوشتن میکنم در ارتباط با خودم به تحلیلها و نتایج شگفتانگیزی می رسم. از صمیم قلبم بهترینها را برایتان آرزو میکنم.
نشان های دریافت شده
سلام گام دوم
لاغر شدن با ذهن چگونه است ؟
آسان است .
لذتبخش است .
عشق است .
همسو با خود است .
شیرین است .
دست به قلم شدن است برای نوشتن سرنوشت خود .
من خالق ذهن خود هستم . ذهنیت من همان مجموعه باورهاییست که تصویری را در ضمیرم ایجاد کرده که جسمم مطابق آن ساخته میشود .حالا لاغری با ذهن یعنی استفاده از این ابزار جهت ثبت لاغری
من موارد دلخواه را می نویسم . به ان توجه می کنم و با قلم اندیشه بر صفحه ی ناخوداگاهم حک میکنم .
من خودبخود لاغر میشوم .
نشان های دریافت شده
سلام استاد شگفتی سازام و دوستان گلم ما اصلا نمیدونیم چیشد چه غذایی خوردیم چه قرصی خوردیم چه ورزشی کردیم اصلا چیکار کردیم که چاق شدیم و اومدیم واسه لاغر شدن رژیم گرفتیم ورزش کردیم قرص خوردیم پیاده روی رفتیم باشگاه رفتیم و خواستیم با فشار به جسم لاغر بشیم و وقتی شکست میخوردیم میگفتیم ما توانایی لاغر شدن نداریم و باز بعد مدتی باز دانبال یه روش دیگه بودیم و اصلا به این فکرم نمیکردیم مگه ما واسه چاق شدن این کارها کردیم که واسه لاغری کنیم اومدیم کور کورانه هرکسی هر برنامه ای داد عمل کردیم و چون همچی ذهنی است و همه فعالیت بدنمون تحت تاثیر ذهنمون است وذهن برنامه ریزی شده واسه چاقی بیشتر اونم خودمون با فرمول های که بهش دادیم این هدف براش به وجود آوردیم و اومدیم جسمون مجبور به لاغری کردیم و شکست خوردیم ولی این ذهن قابل یاد گرفتن دوباره هم هست پس بیاییم روش صحیح بهش یاد بدیم تا در مسیر صحیح قرار بگیریم و به هدفمون برسیم مث این میمونه من بخوام برم شمال ولی در مسیر جنوب باشه حالا هی هرچی میخاه با سرعت زیاد برو تو به مقصد نمیرسی چون راه اشتباه رفتی ما باید اول ذهنمون آموزش بدیم بعد جسمون چون تحت تاثیر ذهنمون است خودش تغییر میکنه بدون سختی بدون رژیم بدون کالری شماری ورزش باشگاه خیلی راحت ساده با آرامش با لذت به هدفمون میرسیم و میگیم ای بابا چه راحت بود ما برای خودمون سختش کرده بودیم سن وزن جنسیت متاهل مجرد پیر جوون اینها هیچ تاثیری نداره در لاغر شدن تو فقط باید خودت بخواه و در مسیر صحیح حرکت کنی استمرار داشته باشیم و نتیجه اش خودش میاد باید دانبال اصل مشکل باشیم نه دانبال نتیجه پس بیاییم مث همه آموزش هایی که دیدیم در زندگی داریم ازش استفاده میکنیم لاغری رو هم به ذهنمون آموزش بدیم برای خودمون برای سلامتی روح روان جسم خودمون دیر نشده شروع کنیم ما لیاقت لاغری داریم قدرت یادگیری داریم ارزش زندگی خوب داریم اگه تا الان سخت بوده برامون چون راه اشتباه رفتیم الان که راه صحیح بلدیم پس شروع کنیم برای زندگی جدید استمرار داشته باشیم دیگه همچی واضح است ما توانایی لاغر شدن داریم اگه از راه درست حرکت کنیم بیایم واسه یه مدت هم شده راهی که استاد بقیه دوستان رفتن ماهم بریم تجربه کنیم زندگی جدید اندام جدید الان که راه صحیح بلدیم مطمعن باشید به هدف میرسید همچی دست خودمونه دوستان
به نام خالق توانا
سلام خدمت استاد عزیز و توانمندم و دوستان همراه سایت
تمرین گام دوم ⬅️ چگونه می شود با قدرت ذهن لاغر شد؟
بدن ما توسط مغز ما اداره میشه و مغز ما تحت تاثیر ذهن ماست
اگر ذهن را یک دایره در نظر بگیریم
ذهن ما به دو نیم کره تقسیم میشه
🔴 بخش خودآگاه که در سمت راست این نیم کره قرار گرفته
🟢 بخش ناخودآگاه که در سمت راست این نیم کره قرار گرفته
وقتی ما می خواهیم چیزی را یاد بگیریم از طریق ذهن خودآگاه اقدام به یاد گیری و جمع آوری مطالب در مورد آن می کنیم و مطالبی که برامون زیاد تکرار بشه به صورت غیر ارادی وارد ذهن ناخودآگاه ما میشه و ما بدون اینکه بخواهیم یا متوجه شویم رفتارهایی رو انجام میدیم که توسط ذهن ناخودآگاهمون کنترل میشه چون ذهن ناخودآگاه مجموعه ای اطلاعات بسته توی ذهنمون هست که رفتارمون رو کنترل می کنه ما در یک مقطعی از زندگی به چاقی توجه کردیم و چاقی رو یاد گرفتیم و با باور سازیهای غلط و اشتباه مثل کم تحرکی باعث چاقی میشه ! چاقی ژنتیکیه و استعداد چاقی داریم ! من آب هم بخورم چاق میشم ! کم خونی و کم کاری تیروئید باعث چاقی میشه ! قرص اعصاب و … چاق می کنه و هزاران باور غیر منطقی و اشتباه دیگر ! و مرتب با احساس بدمون اون رو آبیاری کردیم تا به اینجا رسیدیم بعد به جای اینکه با روش درست و مسیر اصلی و مستقیم ذهنی چاقی ذهنمون رو برطرف کنیم به دنبال روشهای اشتباه و مسیرهای فرعی مثل رژیم و ورزش و انواع دارو و عمل جراحی و … رفتیم تا اضافه وزنی که حاصل رفتار ذهن چاقمون بود برطرف کنیم !
ما چاقی رو یاد گرفتیم و فرمولش در ذهن ناخودآگاهمون ذخیره شد و ذهن به مغز و مغز به بدن دستور رفتارهای چاق کننده را داد و نتیجه ی آن اضافه وزن در جسممان شد !
حالا باید لاغری رو یاد بگیریم تا فرمولش در ذهن ناخودآگاهمون ذخیره بشه و فرمولهای چاقی پاک بشه و ذهن به مغز و مغز به بدت دستور رفتارهای لاغر کننده بده و نتیجه ی رفتارمون در جسممون که همان لاغری و تناسب اندام است نمایان بشه
به همین راحتی مسیر رفته را باز می گردیم و به تناسب اندام همیشگی می رسیم 😍😍😍😍
نشان های دریافت شده
(اشتیاق، شرح عملکرد بر اساس محتوای آموزشی، توجه به تغییرات)
.
سلام سلام 😍😍 روز دوم مسیر لاغری من :
اول فایل وقتی استاد تصویر خودشون رو نشون دادند من گفتم باورم نمیشه که این عکس استاد باشند از بس که تغییرات عالی و زیاد بود و یک انسان دیگر از پس این همه تغییرات بوجود اومده بود..
حالا من باور کنم یا نه این تغییر و هجرت از چاقی به لاغری اتفاق افتاده و و دارم میبینم که استاد چند ساله در این وضعیت جدید هستند که رو به پیشرفت و بهبودی هم هست..
بعد به خودم فکر کردم، خود الانم رو در جای عکس چند سال پیش استاد، و تصویری که میخوام بشم رو در جای فعلی استاد گذاشتم… گفتم ببین اگر یک نفر تونسته پس تو هم میتونی.. راهش رو هم که پیدا کردی.. تو میتونی انقدر تغییر کنی که الان در باورت نمیگنجه اما میتونی.. چون استاد و دیگر شگفتی سازان تونستند.. تو میتونی چون این توانایی به تو داده شده..اما میترسم که مردم چی میگن، کاش که این نظر مردم برای من خیلی بی اهمیت بشه و به فکر خودم باشم..
نکته ی دوم : درک این نکته که علتی به جز میزان خوردن و تحرک من داره مانع لاغر شدن و لاغر ماندن من میشود..
چطور من به این درک رسیدم؟؟؟
گرسنگی های طولانی کشیدم، مثلا فقط صبحانه میخوردم و تا فردا که دوباره صبحانه بخورم چیزی نمیخوردم..
یا ناهار را حذف میکردم.. یا انقدر کم میخوردم که اگر جلوی بچه میذاشتن قهر میکرد..
و من نتیجه ی خاصی از گرسنگی کشیدن های طولانی ندیدم شاید در طول یک ماه یک کیلو کم میکردم و حرص میخوردم که من طی 30 روز فقط 30 وعده غذا خوردم چجوریه پس؟؟ این بدن انرژی از کجا آورده؟؟ چرا چربی ها آب نشدن و…؟ ؟
اینجا یکم برای من واضح شد که آقاجان گرسنگی کشیدن حداقل برای من یکی نتیجه ی لاغری نداره..
بعدی ورزش کردن بود خیلی خوشم نمیاومد ورزش کنم و مادرم هم این بهانه ش بود که تحرکت کمه وقتی میگفتم که تو که تحرکت زیاده چرا چاقی؟؟ میگفت من فرق دارم 😶😶 همین باعث شد منم فکر کنم که احتمالا منم به مامانم کشیدم و فرق دارم.. که به هر دری میزنم خبری از لاغری نیست که نیست..
دستگاه درازنشست خریدم، طناب زدم، پله بالا و پایین رفتم، پیاده روی کردم، و…. اما نتیجه نگرفتم..
قبل از آشنایی با لاغری با ذهن، کم کم به این نتیجه رسیدم که نه غذا نه ورزش و نه حتی جسم من مسئول لاغری من نیستند احتمالا من اسیر ژنتیک و یا تقدیر خداوند هستم که باید چاق باشم و یجورایی ته قلبم، چاقی خودم رو قبول کردم و دیگه دنبال لاغر شدن نبودم و رها کردم… و چند وقت بعد… در یک شب سرنوشت ساز با لاغری با ذهن آشنا شدم و زندگی جدید من با چالشی به نام لاغری با ذهن شروع شد…
قدرت ذهن:
بی انصافیه اگر قدرت ذهن رو فقط در لاغری بدونم.. این قدرت ذهن هستش که باعث اختراع ماشین، قطار، اتوبوس، هواپیما، کشتی های غول پیکر و….
شده و اینهمه تکنولوژی در جهان به از ذهن انسان ها منشأ میگیره.. کامپیوتر و موبایل و تنوع خیلی زیادشون، اینترنت که بسیار زندگی رو آسان کرده، نمونه هایی از استفاده ی انسان ها از ذهن هستش… حالا لاغر شدن خیلی کوچیکه در مقابل تغییراتی که قدرت ذهن ایجاد کرده در جهان و همین الان هم جهان رو به تغییر و بهبودی سوق میده…
نکته همین باور کردن این قدرت هستش دیگه…
و الا متناسب کردن جسم برای ذهن من واقعا کاری نداره مثل آدم ثروتمندی که بهش بگی هزار تومن داری به من بدی؟؟؟ و فکر کنی براش سخته 😂😂😂
قدرت ذهنتو باور کن
میخوای بیشتر باورش کنی؟؟
باید بهت بگم که سالها چاق تر شدن و ناتوانی در لاغر شدنت هم به عهده ی همین ذهنت بوده و شاید حالا بیشتر باور کنی قدرتش رو چون هرکاری کردی نتونستی لاغر بشی..
حالا نکته ی مهم اینه که این ذهن بی نهایت قدرتمند، دستی تنظیم میشه یک سری اطلاعات بهش میدی و اون با توجه به قوانین خودش نتايج اطلاعاتی که دادی رو وارد زندگیت میکنه.
هربار که از رفتار غذاییت، ناراحت و عصبانی بشی، خودت رو سرکوب میکنی، خودت رو سرزنش میکنی و باعث ضعیف تر شدن خودت میشی و این ذهن قدرتمند رو به وادی ضعف و ناتوانی وارد میکنی..
لاغری با ذهن باید خیلی راحت باشه 😊 چون همینطوری چاق شدی… پس هیچ سختی ای در این مسیر نیست…
لاغر شدن به معنی تولد دوباره است تجربه ای که افرادی که از اول لاغر هستند، درک نخواهند کرد، تجربه ی بازیابی اعتماد به نفس، تجربه ی آشتی کردن با خودمان و دوست داشتن این جسم در هر حالتی، تجربه ی تلاش برای بهتر زندگی کردن، تجربه ی افزایش شادی، تجربه ی تغییر عالی در صورت و جسم، تجربه ی پوشیدن لباس های رنگارنگ، تجربه ی رقصیدن از سر شادی، تجربه ی تماشا کردن خودمان در آینه، تجربه ی زندگی کردن برای خودت و…………
تغییر امروز من :
من چون تعهد دادم که در موقع انجام دوره حواسم به مسیر باشه، وقتی شروع کردم به تماشای فایل گوشیم رو کنار گذاشتم و در آخر وقتی به گوشیم سرزدم دیدم نزدیک 200 تا پیام دارم که اگر تعهد نمیدادم در حین فایل گوش کردن هی سرک میکشیدم به گوشی و اندازه ی 200 تا پیام از مسیرم دور میشدم و تمرکزم کم میشد.. و دوم اینکه من این زمان کاملا تمرکز روی هدفم داشتم و در دنیای لاغری خودم غوطه ور بودم و ایمان دارم که نتیجه ش رو هم در جسمم میبینم..
تغییر دوم من :
من همیشه هرکس چیزی میخورد هوس میکردم، حتی اگر در تلویزیون میدیدم دلم میخواست منم بخورم حتی اگر نان و پنیر بود 😶😐 خلاصه وقتی فایل شروع شد برادرم کنار من نشسته بود، آجیل خورد، بعد رفت اشترودل آورد خورد و من الان که میبینم اصلا میلی و اشتهایی برای آن خوراکی ها نداشتم، به این تغییرات عااااالی در خودم پی بردم.. میدونید من این تغییرات رو خیلی وقته دارم زندگی میکنم اما به تازگی دارم متوجه شون میشم همینه که میگم لاغری خیلی آسونه چون من حتی متوجه تغییراتم نشدم.. خدایی این رفتار یک انسان متناسب 50 کیلویی با رفتار درست نیست ؟؟؟
خوب پس منم الان رفتارم مثل اونهایی هستش که میخوام جسمم شبیه اونا باشه؟🤔 بلههههههه😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍پس حتما و باید که جسمم هم شبیه اونها بشه 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
خدایا شکرت 💚 💚