📍 تا حالا شده جلوی آینه بایستی، به شکمت نگاه کنی، آه بکشی و با خودت بگی: «چرا نمیتونم لاغر شم؟ من که همه رژیمها رو امتحان کردم!»
📍 این جلسه ادامه گام ۱ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
حالا یه لحظه چشمهات رو ببند و تصور کن…
🌸 یه صبح دلچسب بهاریه…
تو جلوی آینهای، لبخند میزنی، یه شلوار جین قدیمی رو از کمد درمیاری، همون که سالها بود بهت نمیاومد… اما الان! به راحتی تنته.
نه بخاطر رژیم کتو یا ورزشهای سنگین…
بلکه چون یه چیز عمیقتری تو ذهن تو تغییر کرده.
اینجا قراره از یه رویکرد انقلابی حرف بزنیم: رهایی از چاقی با ذهن.
در این جلسه میآموزیم:

🔍 رهایی از چاقی با ذهن؛ سفری که از مغز شروع میشه، نه معده!
وقتی پای چاقی وسط میاد، اولین چیزی که به ذهن خیلیا میرسه اینه:
🍽️ «باید رژیم بگیرم»
🏃♀️ «باید بیشتر ورزش کنم»
⏰ «شاید روزهداری متناوب جواب بده!»
ولی کمتر کسی با خودش خلوت میکنه و از خودش میپرسه:
🧠 «چرا من اصلاً اینقدر میخورم؟»
😞 «چرا وقتی ناراحتم، مستقیم میرم سراغ یخچال؟»
🔥 «چرا انگیزهم زود تموم میشه؟»
اینجاست که رهایی از چاقی با ذهن معنا پیدا میکنه. چون ریشهی خیلی از پرخوریها و اضافهوزنها، توی مغزه نه توی معده!
ما سالها طبق یه برنامهی پنهان ذهنی زندگی کردیم. یه برنامه که از دوران بچگی نصب شده؛ مثل:
🔹 «اگه غذا نخوری، قهر میکنم!»
🔹 «بخور عزیزم! دختر خوب غذای تو بشقابشو تموم میکنه!»
🔹 «چاق بشی دیگه خوشگل نیستی!»
اینا فقط جمله نبودن.
اینا شدن باورهایی زیرپوستی که حتی الانم که بزرگ شدیم، دارن رفتارهای ما رو کنترل میکنن.
📌 باورهایی که باعث میشن موقع تنهایی به غذا پناه ببری…
📌 موقع خستگی دنبال یه خوراکی شیرین باشی…
📌 یا موقع ناراحتی با خوردن خودتو آروم کنی…
و اینطوریه که ذهن، نقشهی بدن رو میکشه.
چون:
🧠 باورها، رفتارها رو میسازن
🏃♂️ رفتارها، عادتها رو شکل میدن
⚖️ و عادتها، بدن ما رو میسازن
پس اگه میخوای از شر چاقی خلاص شی، باید اول از شر اون باورای ذهنی خلاص شی.
یعنی چی؟ یعنی همون مسیر طلایی:
✨ رهایی از چاقی با ذهن ✨
📚 علم چی میگه؟ مغز، کلید رهایی از چاقی با ذهنه!
فرض کن مغزت یه اتوبان بزرگه 🚗🛣️ که سالهاست ماشینهای افکارت از روش رد میشن. اگه همیشه یه مسیر تکراری رو بری، آسفالتش صاف و آمادهست؛ سریع و بیدردسر. حالا اگه سالها با افکاری مثل:
🔁 «من همیشه چاقم»
🔁 «اراده ندارم»
🔁 «اصلاً ژنم چاقیه!»
زندگی کرده باشی، مغزت دقیقاً همین بزرگراهها رو ساخته! و این اتوبانها، همون مسیرهای عصبی هستن که رفتارهای تکراری (مثل پرخوری، ناامیدی یا بیتحرکی) رو تقویت میکنن.
ولی خبر خوب؟
تو میتونی این مسیرها رو خراب کنی و آسفالت جدید بکشی ✨
و این یعنی:
🔓 رهایی از چاقی با ذهن، واقعاً امکانپذیره!
🔬 نوروساینس چی میگه؟
مطالعات علوم اعصاب، مخصوصاً تو دانشگاه Yale و همچنین مقالات مروری در Harvard Health و NIH، نشون میدن که:
🧠 مغز ما خاصیت نوروپلاستی یا «انعطافپذیری عصبی» داره.
یعنی چی؟ یعنی حتی در بزرگسالی هم میتونه خودش رو بازبرنامهریزی کنه، مسیرهای قدیمی رو پاک کنه و عادتهای جدید ذهنی بسازه.
💡 نتیجه؟
اگه مغزت رو با افکار جدید، باورهای مثبت و تصویرسازی ذهنی مناسب تغذیه کنی، کمکم اون بزرگراههای چاقی از بین میرن و مسیرهای تناسب و آرامش ذهنی جایگزینشون میشن.
و این همون چیزیه که ما توی مسیر رهایی از چاقی با ذهن یاد میگیریم:
نه زور، نه جنگ با غذا، نه شمردن کالری…
فقط یک بازسازی آرام و هوشمندانه از مغز ❤️🧠

✨ تصویرسازی ذهنی؛ جادوی خاموش رهایی از چاقی با ذهن
یه لحظه چشماتو ببند… نه شوخی نمیکنم 😌
خودتو ببین، یه روز آفتابی، تو یه لباس راحت و آزاد، داری تو پارک قدم میزنی…
نه خبری از نفسنفس زدنه، نه شلوار تنگ اذیتت میکنه.
💃 حالت خوبه. سرت بالاست. سبک راه میری. حتی سبک فکر میکنی…
اینا خیال نیست، اینا تمرینهای ذهنیه برای رهایی از چاقی با ذهن.
ولی خیلی از ما چی کار میکنیم؟
میریم جلوی آینه و میگیم:
«اه، بازم شکمم زده بیرون!»
«این لباس لعنتی دیگه اندازهم نیست!»
و همین جملههای بهظاهر ساده، میشن 🔁 زخمزبونهای درونیای که ذهن رو تو مدار چاقی قفل میکنن.
اما مغز یه ویژگی عجیب و شگفتانگیز داره:
فرق زیادی بین واقعیت و تجسم قائل نمیشه!
🧠 وقتی تو خودتو در حال راه رفتنِ سبک و متناسب تصور میکنی، مغزت فکر میکنه واقعاً اون لحظه اتفاق افتاده و هورمونهای مرتبط با رضایت، امید و انگیزه رو ترشح میکنه (مثل دوپامین و سروتونین).
و این دقیقاً همون چیزیه که ورزشکارای حرفهای هم ازش استفاده میکنن:
🏅 قبل از دویدن، خودشون رو در حال عبور از خط پایان تصور میکنن.
🎭 بازیگرها قبل از اجرا، نقش رو توی ذهنشون زندگی میکنن.
و خیلیها، قبل از لاغر شدن، خودشون رو در ذهن متناسب میبینن.
🔓 پس برای رهایی از چاقی با ذهن، اول باید توی ذهنت لاغر بشی، بعد بدنت ازش تبعیت میکنه.
تو نمیتونی با ذهنی که خودش رو چاق میبینه، بدنی متناسب بسازی.
اول احساس کن لاغری، بعد دنیا خودش رو با این تصویر هماهنگ میکنه. 🌍✨
📌 هر بار که تصویرسازی میکنی، داری یه قدم دیگه از بندهای چاقی ذهنی خلاص میشی.
میخوای همین حالا یه تصویرسازی ذهنی با هم انجام بدیم؟ 😊

💡 اگه میخوای این گامهای عملی رو با راهنمای کامل و پشتیبانی مستقیم دنبال کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو قدمبهقدم بازت میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ گامهای عملی؛ در ادامه هم توی گام ۳ سراغ «برای لاغری انتخاب شدهاید» میریم.
🎯 گامهای عملی برای رهایی از چاقی با ذهن
حالا که فهمیدیم چاقی فقط یه مسئلهی شکمی نیست و ریشهی عمیقتری داره به اسم «ذهن»، وقتشه آستینهامونو بالا بزنیم و رهایی از چاقی با ذهن رو به یه سفر شیرین و واقعی تبدیل کنیم.
بیایم قدمبهقدم ذهنمون رو از چاقی جدا و با لاغری آشنا کنیم؛ درست مثل وقتی که بعد سالها یه خونهی قدیمی رو تمیز میکنی و کمکم نور از پنجره میتابه تو…
🧹 گام اول: پاکسازی ذهن از باورهای چاقکننده
تصور کن مغزت مثل یه باغچهست. سالهاست توش علفهای هرز رشد کردن. علفهایی به اسم:
- ❌ «من استعداد چاقی دارم»
- ❌ «من نمیتونم جلوی غذا خوردنم رو بگیرم»
- ❌ «باید سختی بکشم تا لاغر بشم»
اینا فقط فکر نیستن، اینا برنامهنویسیهای قدیمی مغزن که تو رو دوباره و دوباره به سمت پرخوری و بیاعتمادی به خودت میکشونن.
اما میتونی این باغچه رو تمیز کنی 🌿 و به جاش بکاری:
- 🌱 «بدن من مشتاق تعادل و سبکیه»
- 💡 «من هر روز بیشتر با بدنم دوست میشم»
- 🌸 «رهایی از چاقی با ذهن، آسونتر از اونه که فکر میکردم»
همین جملهها رو هر روز با احساس بگو؛ نه صرفاً از رو اجبار، بلکه با چشمات ببین که داری متحول میشی.
🔁 گام دوم: تکرار و تمرین؛ مغز عاشق عادته
مغز ما یهجورایی تنبله، ولی یه تنبل منظم! یعنی اگه چیزی رو چند بار تکرار کنی، خودش دستبهکار میشه و اون رو به یه مسیر عصبی جدید تبدیل میکنه.
فقط ۵ دقیقه در روز! همین. بشین، چشمهاتو ببند، و جملههای تأکیدی رو زمزمه کن:
- 📢 «من در مسیر رهایی از چاقی با ذهن هستم»
- 📢 «من ذهنم رو تربیت میکنم، نه بدنم رو تنبیه»
- 📢 «آرامش، سبکی و رهایی در من جاریه»
باور کن بعد از یه مدت، این جملهها تبدیل میشن به بخشی از شخصیتت.
🎧 گام سوم: تمرینهای ذهنآگاهی و مدیتیشن
یه صحنه رو تصور کن:
☕ صبحه. صدای پرندهها میاد. به جای چککردن گوشی یا هجوم بردن به آشپزخونه، میشینی روی صندلی یا لبهی تخت.
چند نفس عمیق… موسیقی آروم… و توجه به بدنت.
تمرینهای مدیتیشن کمک میکنن خودت رو بشنوی؛ قبل از اینکه دوباره بری سراغ غذا برای پُر کردن خلأهای احساسی.
اتفاقا یک فایل مدیتیشن بی نظیر برای لاغری در سایت هست که می تونی برای این لحظات ازش استفاده کنی.
رهایی از چاقی با ذهن یعنی همین توقفهای کوچیک که نتایج بزرگ میسازن.
📓 گام چهارم: نوشتن احساسات قبل از خوردن
قبل از اینکه بری سراغ اون شکلات یا تهدیگ خوشمزه، یه توقف کوچیک…
🖋 یه کاغذ بردار و بنویس:
- «الان دقیقا چی حس میکنم؟»
- «آیا گرسنهام یا فقط کلافهام؟»
- «آیا بدنم غذا میخواد یا دلم نوازش میخواد؟»
با این تمرین، آگاهی میاد وسط. دیگه غذا تنها راه آرامش نیست. تو بهجای فرار، با خودت روبهرو میشی. و این یعنی یه قدم بزرگ به سمت رهایی از چاقی با ذهن.
🧠 این گامها ابزارهایی ساده ولی قدرتمند هستن. اگه با عشق و تداوم انجامشون بدی، مغزت یاد میگیره که تو تغییر کردی… و دیگه لازم نیست مثل قبل تو رو به عادتهای قبلی بکشونه.
🌈 تو در حال خلق نسخهی جدیدی از خودتی… نسخهای که لاغری رو از ذهن شروع میکنه، نه از بشقاب!
🔄 از رژیمهای یویویی تا ذهنی که میفهمه
رژیمها معمولا فقط یه مشکل رو حل میکنن: عدد ترازو.
ولی ذهن تو همچنان همون ذهن پرخور، وسواسی و گرسنه باقی میمونه.
برای همینم بعد از هر بار لاغری فیزیکی، دوباره چاق میشی.
اما وقتی با ذهن کار میکنی:
🔁 الگوی پرخوری درمان میشه
🔁 احساس گناه از خوردن ناپدید میشه
🔁 تصویر بدنیت دوستداشتنیتر میشه
🍃 جمعبندی: رهایی یعنی برگشت به حالت طبیعی
تو برای متناسب بودن آفریده شدی.
بدن ما طوری طراحی شده که وقتی ذهن آروم باشه، خودش به سمت تعادل میره.
🧘♀️ رهایی از چاقی با ذهن یعنی:
نه رژیم
نه فشار
نه سرزنش
بلکه آشتی با خودت، بدنت و باورهایی که سالها بیصدا تو رو کنترل کردن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای درک بهتر روش رهایی از چاقی با ذهن، برداشت و فهم خود از توضیحات فایل تصویری را در بخش نظرات این جلسه بنویسید.
در نوشتن دیدگاه خود سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید:
- چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم؟
- شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید.
- در روش لاغری با ذهن، تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن؟ این کار چگونه انجام میشود؟
- به نظر شما زبان چاقی چیست؟ درک خود از زبان لاغری را نیز بنویسید.
- آنچه در ویدیوی آموزشی برای شما جالب و تاثیرگذار بود را شرح دهید.
- از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرینی طراحی کرده و در بخش نظرات بنویسید.
🧭 با نوشتن درباره رهایی از چاقی با ذهن و مسیری که برای لاغر شدن باید طی کنید، شما در حال ترسیم نقشه ذهنی لاغر شدن هستید. بنابراین با اشتیاق و تمرکز، تمرین این جلسه را بنویسید و خودتان را در مسیر تغییر ببینید. 🌱
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 3.92 از 276 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

با سلام به همه دوستان عزیز، خدارو شکر میکنم که برای بار دیگر منو در مسیر لاغری با ذهن قرار داده درست در زمانیکه با خودم فکر کردم و دیدم نه یه جای کار میلنگه، این ذهنه من که گشنست و ولع خوردن داره نه جسمم.
سوال اول: ما خودمون رو هیچوقت لایق لاغر موندن ندونستیم ترموستات مغز ما رو چاقی بود، لیاقت تناسب اندام، لیاقت پوشیدن لباس های قشنگ در ما وجود نداشت
سوال دوم:نه تنها لاغری و چاقی بلکه همه چیز به ذهن انسان برمیگرده، ما اونقدر صبر میکنیم و تلاش میکنیم تا ذهمون رو سالم و متناسب کنیم،همانطور که با این ذهن چاق شدیم، به همین سادگی هم متناسب میشویم
سوال سوم: من فکر میکنم برای هر کسی زبان چاقی چیزی متفاوت است برای من همیشه این بود که امروز بخور و از فردا شروع میکنی، خودم رو صدها بار گول میزدم و از لحظه لذت میبردم و از یه جایی به بعد حتی لذت هم نمیبردم، مغز من دستور میداد بدون فکر کردن و جسمم عمل میکرد و اما زبان لاغری ، شیوه درست زندگی را یاد میدهد همانند بچه ای که هنوز قدرت تصمیم گیری را ندارد، تا به حال به بچه ها دقت کرده اید تنها زمانی چیزی میخورند که گرسنه باشد، حتی حیوانات به طور مثال یک شیر، این حیوان تا زمانی گوشت میخوره که سیر بشه، بعد از سیر شدنش اگر اهویی از کنار او بگذرد او دیگر به فکر شکار ان نیست، چون به اندازه نیاز گوشت مصرف کرده است، به نظر من زبان لاغری زبان طبیعت است،به راحتی و بدون تحمل هیچ سختی ای.
و پایان حرفمو میخوام با جمله ای که همیشه مامانم میگه تموم کنم، درون بدن هر انسان چاق، انسانی زیبا و متناسب وجود دارد که پنهان شده است،
ما داریم به خودمون با شروع این دوره کمک میکنیم تا اون انسان رو پیدا کنیم
شاد باشید🌹
🌹به نام خداوند مهربان
سلام دارم خدمت استاد عزیز
چکونه باقدرت ذهن خود چاق شدیم
من از زمان کودکی اضافه وزنم شروع شده بودانتظار چاق شدن از زمان کودکی من شکل گرفت و اونم میتونه الگوی رفتاری اشتباه خوانواده باشه که در ذهن من تاثیر گذاشته زمانی که یادم میاد مادرم چاق بود وتصویر ایشون به طور کامل جلوی چشمای من بود و این در ذهن ناخودآگاه من قرار گرفت البته دوست داشتن افراد چاق در اطراف من باعث شد ذهن من الگو برداری کنه واز شیوه غذا خوردنشون روی ذهن من ثاتیر بزاره
من میدیم که مادر من تو قابلمه غذاش میخورد تا این که اون توی بشقاب بکشه وحد و مرز برای خوردنش داشته باشه واین باعث شد این کار بارها من هم تکرار کنم ودر ذهن من جای گرفت بودمن هم همیشه میگفتم دیگه این کار نمیکنم پرخوری نمیکنم ولی بازهم به خاطر فرمان مغزیم این کار انجام میدادم بهصورت عملی میرفتم سراغ خوردن بیشتر
من حتی یادم که سیر بودم ونیاز به خوردن بیشتر نداشتم ولی گاهی وقت ها در یخچال بیخود بازو بسته میکردم تا چیزی از یخچال وردارم و یه جورایی دهنم بجنبه وهمیشه در حال خوردن بودم بدون این که حواسم باشه گاهی وقت ها اصلا تو فکر بودم این کار انجام میدادم انگار من این کار نمیکردم وقتی به خودم می آمدم میدیم یه چیزی خوردم که با حواس پرتی بوده
ذهن من اون زمان داشت برای خودش عمل میکرد بدون این که من بخوام چون عادت کرده بود به این روش این کار من باعث اضافه وزن بیشتر در طول سالها شد من هم از هر چیزی میترسیدم حتی از خوردن آب میگفتم آب بخورم چاق میشم
سخت ترین قسمت چاقی این که مهمونی دعوتت کنن نجواهای ذهنی اونجاست بیشتر اذیت میکنه مثل این که
چه جوری میخوای بری تو که چاقی خجالت نمیکشی حالا چه لباسی بپوشی که اندازت بشه واین ناراحتی من جسسم اذیت میکرد هم ذهنم آنقدر که به گریه میافتادم
الان که فکرش میکنم میبینم من هيچ وقت به سمت این که لباسی سازم باشه نگرفتم همیشه یه سایز بزرگتر میگرفتم چون از نظر ذهنی من به سمت چاقی بیشتر واین که نمیتونم لاغر بشم وباورنداشتم که میتونم یه روزی لاغر تر بشم کشیده میشدم
من این انتظار در خودم ایجاد کرده بودم که چاقی بیشتر به سمت من کشیده بشه پس اصلا برای لاغری ذهنم آماده نکرده بودم
چون از قبل ذهن من برای خودش الگو برداری کرده بود وجزوه هدفش بود انگارکارش شده بود که چاقی بیشتر به سمت من هدایت کنه وجذب کنه
شباهت لاغری باذهن وچاقی باذهن
هر دو از ذهن نشات میگرن ومقابل هم هستن وقتی ما نجواهای چاقی برعکس کنیم میشه لاغری ،یعنی ذهن من همون موقعه که میره به سمت پرخوری بیشتر باید همون موقع نزارم به جاش اون برعکس کنم تو ذهنم بگم الان مگه من گرسنه، الان واقعا بدن من به این غذا احتیاج داره ،باید بگم با خوردن این چه اتفاقی برای من میافته ،من الان نیاز به خوردن ندارم ،
وقتی هم نیاز به خوردن پیدا کردم با خودم بگم من این میخورم واین غذا من چاق نمیکنه اصلا من با غذا چاق نمیشم ،وقبل از این که به پرخوری بیافتم با حرف زدن با ذهنم کاری کنم که از خوردن بیشتر دست بکشم و ذهنم به سمت دیگه ای هدایت میکنم و باز هم به ذهنم میگم هر چیزی که تو میخوری باعث لاغری تو میشه وتو الان نیاز بیشتری به خوردن نداری تو نیاز به لذت بردن از غذا داری اگه قرار از خوردنش لذت نبری وبد خوردن غذا آرامش ذهنی نداشته باشی این خوردن به درد نمیخوره
به ذهنم میگم من خودم دوست دارم نمیخوام باعث نبود آرامش تو ذهن وجسمم بشه پس با من همکاری کن من کاری میکنم که تو با من همکاری کنی وبدون باید لذت زندگی بچشی تو لیاقت لاغر شدن رو داری
من صدای لاغری در ذهنم نجوا میکنم تا بشه ملکه والگوی ذهنم تا باور کنه تا بدونه باید تغییر کنه وباعث لاغری جسسم بشه من توانایی دارم که این کار با لطف خداوند واراده خودم این کار انجام میدم
“ به نام خداوندی که همه نور است و روشنایی ”
درود به استاد عزیز و همراهان گرامی ؛
گام دوم : رهایی از چاقی (چگونه می شود با قدرت ذهن لاغر شد ؟! ) ؛
خداوند دوست داشتنی من ، از تو سپاسگزارم که مرا یاری دادی تا امروز دوشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۲ توانستم بار دیگر این گام را بردارم ، خدایا شکرت .
به انتخاب خداوند اعتماد کنید و اطمینان داشته باشید .
برای رهایی از چاقی باید هنر لاغر شدن را بیاموزیم،همانگونه که در گذشته هنر چاق شدن را آموخته ایم. همه ی افراد چاق در تلاش برای لاغر شدن از روش های گوناگون هستند در حالی که تنها روش لاغر شدن آسان و ماندگار استفاده از همان روشی است که با آن چاق شده اند و آن قدرت ذهن است .
چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم ؟!
ما در طول زندگی خود از طریق شنیده ها ، دیده ها و هر چیزی که لمس و احساس کرده ایم آرام آرام شروع به یادگیری چاقی کرده ایم مثلا ما از اطرافیان و خانواده ی خود بارها شنیده ایم که چاقی در خانواده ی ما ارثی است یا همه ی ما استعداد چاق شدن را داریم حتی با خوردن آب و یا اینکه اگر ازدواج کنیم چاق می شویم و چون بارها و بارها این شنیده ها را شنیده ایم و در اطراف خود نمونه های زیادی را نیز دیده ایم تمامی این شنیده ها و دیده ها به باور و فرمول ذهنی ما تبدیل شده اند و مغز ما بر اساس همین فرمول ها دستورات خود را به عمل در می آورد و آنها را اجرا می کند . پس در اصل ما از طریق دیده ها و شنیده های خود از محیط اطراف خودمان انتظار چاق شدن را در ذهن خود ایجاد کرده ایم و همین انتظار تبدیل به تصاویر چاق از خودمان شده است و این تصاویر به فرمول های ذهنی ما تبدیل می شوند و در نهایت جسم ما چاق و چاق تر می شود .
شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید.
لاغری با ذهن و چاقی با ذهن از نظر یادگیری با هم شباهت دارند .یعنی ما همانگونه که تا به الان چاقی را از طریق ذهن خود یاد گرفته ایم به همان شکل هم می توانیم لاغری را با ذهن خود یاد بگیریم و آموزش ببینیم و هر دو دارای زبان مخصوص به خود هستند یعنی زبان لاغری و زبان چاقی .
در روش لاغری با ذهن تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن ؟! این کار به چه صورت انجام می شود؟!
تمرکز بر تغییر ذهن است . ما از طریق خواندن نوشته های استاد و دوستان هم مسیر ، دیدن فایل تصویری ، شنیدن فایل صوتی و نوشتن دیدگاه های خود در حال تغییر محتویات ذهنی خود هستیم و در اصل در حال یادگیری و آموزش لاغری به ذهن خود می باشیم و از این طریق ما ذهن خود را با باورها و فرمول های جدید و لاغر کننده پر می کنیم تا در نهایت جسم ما هم در راستای این تغییرات شروع به تغییر کردن کند و نهایتا متناسب و لاغر می شویم.
به نظر شما زبان چاقی چیست و درک خود از زبان لاغری را بنویسید .
به نظر من زبان چاقی همان نجواهای ذهنی ما می باشد که همیشه و در همه حال در حال گفتگو با ما می باشد و ما را از خوردن هر چیزی می ترساند و نگران چاق تر شدن می کند و هم چنین ما را به خوردن زیاد تحریک می کند و با صحبت های نا امید کننده مانع لاغری و باعث چاق تر شدن ما می شود . زبان لاغری دقیقا بر عکس زبان چاقی است یعنی نجواهای ذهنی ما ، لذت خوردن را به ما یاد آور می شوند و به ما امید می دهند که می توانیم لاغر و متناسب شویم و باعث حال و احساس خوب ما می شوند و ما را ترغیب به تغییر عادت ها و باورهای نادرست خود می کنند و باعث لاغر شدن و مانع چاقی ما می شوند .
آنچه در ویدیو ی آموزشی برای شما جالب و تاثیر گذار بود را شرح دهید .
تمامی چهل دقیقه ویدیو ی آموزشی برای من جالب و تاثیر گذار بود به خصوص قسمت توجه به نجواهای ذهنی و اینکه لاغری یک زبان است که باید آن را مانند هر زبان دیگری یاد بگیریم همان طور که چاقی را یاد گرفته ایم .همچنین قسمتی که از اراده ی افراد چاق می گفتند بسیار جالب و قابل تامل است .
این قسمت مربوط به فایل تصویری می باشد .
چطور می شود با ذهن لاغر شد ؟!
ابتدا باید بدانیم که چگونه با ذهن چاق شده ایم سپس متوجه می شویم که چگونه با ذهن لاغر می شویم چون دقیقا عکس و مخالف چاقی با ذهن است .
ما قبل از اینکه جسممان دچار چاقی شود به طریقی و روشی انتظار چاق شدن در ذهن ما شکل گرفته است. وقتی این انتظار شکل بگیرد تصاویر ذهنی چاق در ذهن ما شکل می گیرد ، چون ذهن ما بر اساس تصویر کار می کند .پس از شکل گیری تصاویر چاق در ذهن ما ، مغز شروع می کند به اجرای فرمان ها و دستوراتی که بر اساس آن تصاویر چاق کننده به وجود می آید .
نکته : مغز بر اساس فرمان های قبلی که در آن ذخیره شده است شروع به دستورات و عمل می کند.
نکته : مغز بر اساس شنیدن و دیدن برنامه ریزی می شود نه بر اساس جسم به همین دلیل با انجام کارهایی مانند گرفتن رژیم غذایی ، ورزش کردن ، عمل جراحی و … برای همیشه لاغر و متناسب نمی شویم .
زمانی که من در حال تلاش برای لاغری هستم و حالم بد است در واقع چاقی را در ذهن خود تقویت می کنم و آن را گسترش می دهم .مانند زمان هایی که رژیم غذایی می گرفتم ، ورزش های سخت انجام می دادم و … .
نکته : لاغری با ذهن سمت مقابل چاقی با ذهن است .
توجه : نجوای چاقی همواره در ذهن ما در حال فعالیت است و مانع لاغری ما می شود ولی ما با یادگیری و آموزش لاغری به راحتی می توانیم این نجوای چاق کننده را ساکت کنیم و آن را تغییر دهیم.وقتی صدا و نجوای چاقی در ذهن ما تغییر کند انتظار ما هم تغییر خواهد کرد.
همه ی افراد چاق جزء با اراده ترین افراد جهان هستند چون هر بار که شکست خورده اند باز شروع کرده اند .
نکته : جسم من تحت فرمان روایی مغز و ذهن من است .
لاغری با ذهن به ما کمک می کند تا صدایی که در ذهن ما همیشه در حال صحبت کردن است و ما را نا امید می کند یواش یواش کم کند و سپس شروع می کند به تغییر کردن و صحبت های امیدوار کننده زدن.
نکته : با کم شدن فشار چاقی از ذهن ما ، انتظار لاغر شدن در ما بیشتر می شود .
نکته : زبان چاقی در تمامی دنیا و افراد چاق یکی است .
زبان چاقی ما را از غذا خوردن می ترساند ، ما را نگران چاق تر شدن می کند و … .
توجه : وقتی ما شبیه گذشته ی استاد عطار روشن هستیم پس می توانیم شبیه الان استاد هم باشیم .
“ یا حق ”
نشان های دریافت شده
چجوری اشنا شدی؟
من یادمه داشتم رو قدرت ذهن مطالعه میکردم و یکمی که به درک رسیدم با خود گفتن حالا که ذهن همه چیزه چرا در لاغری تاثیر نداشته باشه؟ هیچی نمیدونستم فقط احساس میکردم حتما باید ربط داشته باشه. اصلا حتی هیچ وقت به این یکبار هم توجه نکرده بودم که چرا فلانی زیاد میخوره اما لاغره. یعنی در همین نابینایی مطلق فقط یه شک کوچولو اونم نشات گرفته از قدرت ذهن ایجاد شد نه دیدن ایجور افراد.
خلاصه اینکه خیلی سریع به سمت شما هدایت شدم. از طریق یه کامنت تو سایت دیگه.
عکس های کودکی رو که نگاه میکنم تا حدود 4 سالگی تپل بودن اضافه وزن داشتم. اما حدود 6 سالگی کاملا متناسب بودم. بعد دیگه از کی اضافه وزن شروع شد یادم نیست. اینارو هم از رو عکسا فهمیدم یعنی طوری که جا خوردم ازینکه متناسب بودم یه روزایی. فکر می کردم از اول اضافه وزن داشتم.
اما حرفای مامان و اطرافیانمو خوب یادمه از همون اول بچگی چون احساساتمو درگیر میکرد قشنگ یادم مونده. شدید مامانم سر لباس پوشیدن هر چیز کوچیکی چاقی رو یاداوری میکرد.میگفت ماشاله! باز چاق تر شدی1 یا بین دوستان تپل تری! اینا رو با خنده میگفت اما هر چی گذشت بیشتر شبیه سرزنش شد. با این حساب حالا که به درک رسیدم همین فکر ها سبب شده چاق بشم، می بینم از همون ابتدا ذهنم درگیر این فکرا بوده و بسیاااااار فراوان هر لحظه میشنیدم.
یعنی اینطور نبوده که ببینم کم حرف میشنیدم اما نمیدونم چرا چاق شدم حتی حجم اون حرفا خیلی کمتر از میزان چاقیم شده. بنابراین ازین لحاظ مطمئن تر شدم که افکار دلیل چاقیم بوده نه خوراکی ها و تحرک نداشتن.
در مورد فرمان های مغزی که به رفتار جهت میدن رو کاملا موافقم.
به رفتارم نگاه می کنم:
موقعی که تو ذهنم با دیدن نتیجه ی ادما یا فقط مطرح شدن یه روش لاغری توی جمع دوستانه توجیح شده بودم یا انگیزه گرفته بودم(حتی برای کوتاه مدت ) میدیدم که چجور رفتارم عوض میشد(با ایجاد تصاویر نقطه ی نهایی در ذهنم موقعیکه حرفای بقیه رو میشنیدم یعنی اول ایجاد فکر). یعنی منی که همیشه صبح ها از خواب لذت میبرم اما چطور بعد شنیدم اون حرفا بدون دو دو تا چهارتا کردن بدون کلنجار رفتن که فردا صبح برم پیاده روی یا نه خودبخود بیدار میشدم و تو مدت کوتاه حاضر میشدم. این لحظات طوری سریع طی میشد که یادم نمیموند چظور خودمو میرسوندم بیرون.
اینا بهم ثابت می کنه ذهنه که به رفتارم جهت میده. ذهنه که باعث میشه مقاومت کنم برای کاری یا نه. ناخوداگاه انجامش بدم یا با زور.
در مورد انجام تمرین های تناسب فکری هم همینطوره. در مورد گوش کردن فایل ها هم از یک جایی به بعد که تو این فضا موندگار شدم دیگه احساس می کنم افتادم رو دور و نیازی به کلنجار رفتن با خودم یا تقلا کردن برای تعهد داشتن روزانه نیست. ناخوداگاه میبینم ساعت ها شده نشستم پشت لپ تاپ و فایل گوش می کنم تایپ می کنم. با اینکه کلی کار در زمینه های دیگه دارم اما بهانه هام برای کمتر زمان گذاشتن کمتر شده. باخودم می گم عوضش مدیریت زمانمو بهتر می کنم ارزششو داره.
اینم از قدرت ذهن در جهت دهی رفتار که شما فرمودین….
این نکته رو هم برام داشت که تو مسیر رفتارم رو زیاد چک نکنم یعنی فقط رو ذهنم کار کنم و ازادش بذارم تا خودش به وقتش دستور بده و رفتار هامو تغییر بده. قطعا رفتار های جدیدی که پیدا خواهم کرد کاملا درسته. درگیر شدن با نوع رفتارم انگار میشه درگیر شدن با عوامل بیرونی مثل نوع غذاها.
در مورد محدودیت هایی که چاقی ایجاد کرده صحبت کردین.
یه لحظه با خودم گفتن ای بابا تمام این محدودیت هایی که استاد میگه در مورد من صدق می کنه بخاطر چاقی بوده؟ اره که بوده ولی اینقدر اهسته اهسته محدودم کرده که حواسم نبوده. پس چرا باید چاقی رو تحمل کنم؟ چرا باید مصمم نباشم برای لاغری؟ روش درستشم پیدا کردم که!
چاق تر شدن و درد پا و مفاصل در اینده بکنار، همین الان کلی بلاسرم اورده با همین محدود کردنام و عذاب روحی. چرا باید نگهش دارم؟
اینجوری برای خودم یاداوری می کنم که مصمم تر ادامه بدم.
نکته : مغز بر اساس شنیدن و دیدن شکل میگیره. این یک حقیقته. پس برای تغییر شکل دادنش باید بشنوم و ببینم. واقعا خنده داره با محدود کردن خوراکی ها و ورزش بخوام برنامه ریزیش رو تغییر بدم. واقعا محاله و خنده دار.
راست میگین استاد هیچ کس موقع رژیم گرفتن حس خوبی نداره.
با اینکه اعتقاد داشتم راهش همینه و با حس خوب و اطمینانی که فروشنده بهم داده بود شروعش میکردم اما بعد از یه مدت کوتاه برای نگه داشتن اون حس خوب هم ترس برم میداشت و باز مجبور بودم افکار چاق کننده رو مرور کنم تا حس خوبه بمونه! خیلی خنده داره! نمیخوام سختش کنم یعنی برای اینکه اون روش رو متعهدانه و دقیق انجامش بدم یا خوداگاه یا ناخوداگاه یاداوری میکردم اگه بذارم کنار چاق میشم هدر میره یا هر چی. یعنی حتی اگه میدیدم شل شدم میگفتم دختر یادت نره که چاق میشی. این یعنی در اون مسیر هم با اینکه باید حالم خوب باشه چون دارم اقدام میکنم دیگه اما بازم ترس چاقی داشتم.
در یک کلام برای نگه داشتن حس خوب از حس بد دادن استفاده کردن!
به نام خداوند زیباییها
سلام به استاد عزیزم و دوستان همگام
من دارم سعی میکنم دیگه از چاقی نترسم از غذا خوردن نترسم از جمعها دوری نمیکنم اصلا دیگه راجع به چاقی حرف نمیزنم تمام تلاشم اینه تا بدنم نگفته گشنه است چیزی نمیخورم چون قبلا عادت داشتم یکسره دهنم بجنبه انگار تفریحی جز خوردن تو دنیا وجود نداشت برام منی که عاشق ورزش بودم و ازش حس خیلی خوبی میگرفتم از تنبلی همش یه جا ولو بودم و مشغول خوردن بودم حتی فوق لیسانسم و بخاطر همین ادامه ندادم .دیگه سر کار نرفتم چون خجالت میکشیدم از چاقی ام جلوی همکارام و دانش آموزان و خانواده هاشون البته مدام هر چند وقت یکبار خسته میشدم از این وضعیت و شروع میکردم رژیم و ورزش و کمی بهتر میشدم و باز خستگی و بازگشت بیشتر وزنم در انتظارم بود دارم با پشت کار و تمرکز مسیر لاغری با ذهن و دنبال میکنم دیگه توی این ده روز به مرور که جلوتر رفتم از غذاها نترسیدم از چاقی نترسیدم حتی دیشب شام ساندویچ داشتیم من نصف اونو خوردم سیر شدم در حالی که قبل این فایلها قادر بودم سه تا ساندویچ بخورم تعجب کرده بودم هم خودم هم خانوادم که واقعا سیر شدی؟جالبه اصلا با ترس نخوردم.اصلا نترسیدم که الان چاق میشم .و خودم متعجب بودم الان من دیگه الکی ریزه خواری نمیکنم و همه این تغییرات باعث شده جسمم به طرز شگفت انگیزی در حال لاغر شدنه البته دیگه به هیچ وجه تو این چند روز وزن نکردم سایز نگرفتم کالری شماری نکردم رژیم نگرفتم و تمام تمرکزم روی لاغریه صداهای داخل مغزم و میشنوم که عوض شده به جای بخور شده نخور به جای چاقی شده لاغری به جای نفرت از بدنم شده عشق به بدنم من با این آگاهی های صحیح در مسیر درست زندگی قرار گرفتم من بارها و بارها شکست خوردم و کیلو کیلو کم کردم من خیلی قوی ام اینبار من دنبال رژیم و چک کردن جسمم نیستم دنبال زمان نیستم الان زمان و اعداد ترازو برام کوچکترین اهمیتی نداره چون من دارم یاد میگیرم چطور درست زندگی کنم و همه اینها رو مدیون خداوندم که منو هدایت کرد و مدیون انسانی هستم که واقعا مثل فامیلیش روشنه پر از نوره الهیه و با روشنایی اش رفتن در مسیر و برای ما راحت و آسان کرده استاد چراغ هدایت منه ،منی که در تاریکی مطلق ذهنم یه گوشه نشسته بودم و در حال فریاد و گلایه به خداوند بودم و الان به لطف همان خدای مهربانی ام راهنمای من آمده و من بدون هیچ پرسشی با اعتماد کامل حتی با چشمان بسته دنبال راهنمایم میروم و با عشق مسیر را سپری میکنم قطعا میدانم که این آموزه ها باید تا آخر عمر همراهم باشد چرا که اگر تکرار نشود در گوشه ای از ذهنم این آموزه ها راکد میشوند و میگندند من هر روز با عشق بیدار میشوم و میدانم امروز باید کلی چیز جدید یاد بگیرم و از شوق این یادگیری و قدم قدم رفتن هیجان زده ام الهی شکرت بخاطر خلقت انسانهایی که راهگشا و راهنمای دیگر بندگانت هستن خداوند روح مادرتون و قرین رحمت خداوند کنه که چنین فرزندی و پرورش دادن من هر بار با دیدن فایلها برای ایشون از خداوند بهترینها رو در جهان آخرت درخواست میکنم روحشون شاد و زندگی شما استاد گرانقدرم پر از انرژی های مثبت و شادی و سلامتی باشه همیشه الهی همیشه عالی باشید که حال دل ما رو خوب میکنید الهی حال دلتون بی همتا باشه
سلام وعرض ادب خدمت عزیزان
چطوری میشه با قدرت ذهن لاغر شد ؟؟؟
سالها دنبال راهی بودم کجاق نشم ولی شدم و بعد دنبال اینبودم ک چاقتر نشم و لاغر هم بشم ، از سن کم اطرافم پر بود از اموزش های چاقی و اطلاعات چاقی ، و با وجود سن کم ترس از چاقی در من بوجود اومده بود و با اینکه فقط ی دختر بچه پر ومعمولی بودم ولی میترسیدم اونوقتا مادر بزرگ مامانم زنده بودن وما میرفتیم خونشون من اونو میدیدم ک خانوم تپل وچاقیه ک با عصا راه میره وپادرد داره از چاقی ، و مادر بزرگ خودمم تپل و چاق و بعدها پا درد و عصا ، ومامان منم اونوقتا با اینکه خیلی جوونتر بود و سنی نداشت ولی نسبتا چاق محسوب میشد وقتی یکی منو میدید میگف چقد شبیه مامانشه من فقط جنبه چاقی و تپلی وصورت گردی اونها رو میدیدم و میترسیدک از این تپلی ، ولی درکنار این ترس مدام برام تعریف میشد ک تپلی زیباییه ، سلامتیه ، قوی بودنه ، و باورهایی مثل اشتهای زیاد و معده بزرگ و بی تحرکی ، کلی از این اطلاعات ک با اینکه باعثمیشد تا من از چاقی و جاقتر شدن بترسم و ب فکر لاغری باشم ولی هیچوق ب لاغری نرسم ، رژیم میگرفتم ولی هر بار انتظارم بعد رژیم برگشت به حالت بدتر از قبل رژیمبود ، چون در تمام زمانی ک رژیم میگرفتم میشنیدم ک رژیم ک قط بشه ادم ببشتر جاق میشه و همینم باور کرذه بودم و هیچوق نمیدونسم ک ذهن من از همین فرمول استفاده میکنه و منو چاق تر میکنه در مورد ورزش همهمین بود ومدام میشنیدم ک اگه ورزشو قط کنی بدتر میشی و همونم میشد ومن بارها تلاش میکردم و مقداری از وزنمو پایین میاوردم و باز برمیگشتم ب قبل ، وهیچوقت اون فشارهای بیرونی نتونست منو لاغر نگه داره چون من ذهن چاقی داشتم و تمام اون مدتی ک تلاش میکردم برای لاغری ، انتظارم چاقی بود و ترس از چاقی داشتم ، نه تنها هیچوقت تصویر لاغری از خودم نداشتم بلکه تصورم چاق تر شدن هم بود ، و من همیشه لاغری رو برای خودم موقت میدونستم و هیچوقت موقعی ک سایزم کم میشد نمیرفتم لباس های سایز جدیدمو بخرم و همیشه میگفتم یکم صبر میکنم و این طرز فکر از اینمیاد ک من باور لاغر موندن رونداشتم ، هیچوقت لباسی روتنگنکردم ، نهایت کارم این بود ک داخل کمدو بگیردم و چن تیکه لباسی ک از خیلی وقتا پیش گرفتمو بخاطر تنگی گذاشتم کنار ، ی مدت بیارم از اونا استفاده کنم ، وبعد مدتی باز همون اش و همون کاسه و وزن بالاتر ؛
چاقی با زور و فشار نیومده بود کمن بخوام با زور ورزش وفشار رژیم ودارو بخوام لاغر شم ، چاقی اروماروم مهمون جسممن شده بود، من ب چاقی فک کرده بودم یاد گرفته بودمش ، و رفتارهای چاق کننده روانجام داده بودم کارهایی کرده بودم ک این مهمون ناخونده در جسمم جا خشک کنه و لنگر بندازه ، و با روشهای فشار و زور میخواستم بیرونش کنم ،
لاغری از همون جایی میاد ک چاقی اومده و اینها میتونن ب همون روش جاشونو عوض کنن ، من با ورودم ب این سایت و استفاده از فایلای لاغری اول از همه متوجه شدم ک چاقی چطوری در من بوجود اومده و برای رهایی ازش باید چیکار کنم ، فهمیدم ک من در طی سالهای زندگیم چاقی رویاد گرفتم و الان باید شروع کنم لاغری رو یاد بگیرم چون واقعا از چاقی خسته شده بودمو رویای تناسب و لاغری روداشتم ، بس باید شروع میکردم ب یادگیری این مهارت و هنر، و زبان لاغری رویاد میگرفتم ، وقتی لاغری رو با عنوان زبان لاغری از استاد شنیدم ، زبان مادری و زبان ملیم برام یاداور شد ، زبان مادری و شهر من اذری بود و من از بچگی این زبان رو ناخواسته یاد گرفته بودیم چندین سال پیش دورانی ک من بچه بود بزرگترها روی زیان مادری تعصب خاصی داشتن و با بچه همو با همون زبان حرف میزدن ، من من مسلط ب زبان اذری ، وقتی وارد مهدکودک و بعدش مدرسه شدم ، متوجه شدم ک باید زیان دیگری رویاد بگیرم و همه ی کتاب ها و درس های ما ب زبان فارسی وملی کشور بود ، اویلش برای ما بچه ها خیلی سخت بود ، تلفظ و یادگیری وجمله بندی ، همه برامون سخت بود ولی یادم میاد ک اونوقتا بهمون میگفتن ک از در مهد ک وارد میشیم باید باهم فارسی حرف بزنیم ، اویلش سخت بود وتو ی جمله ب زور چنتا فارسی وچنتا اذری قاطی پاتی میکردیم و منظورو میرسوندیم ولی ادامه دادیم ، هر روز میرفتیم و معلم با ما فارسی حرف میزد با دوستامون فارسی حرف میزدیم فارسی مینوشتیم و فارسی میخوندیم ، سال مهد خیلی سخت بود وارد کلاس اول شدیم باز هم بخاطر کلمات و حروف سخت بود ولی ما هر روز در تکرار و حرف زدن ونوشتن بودیم جوری ک سالهای بعد ما فقط فارسی حرف میزذیم ، خب شهرمونم زیاد بزرگ نبود و بیرون از مدرسه هم همو میدیدم و همه بچه ها بیرون از مدرسه توی کوچه وپس کوچه باهمفارسی حرف میزدن و با اینکه همچنان در خونواده اذری صحبت میشد ولی بخاطر تکرار و استمرار فارسی حرف زدنمو خیلی بهتر میشد و ب مرور حتی دیگه لحجه ب کمتری هم داشتیم ، من اینو وقتی یاد اور میشم با زبان لاغری و چاقی مقایسه میکنم و ی زمانی ب صورت ناخوداگاه و ناخواسته از مادر و اطرافیان زبان چاقی رو یاد گرفتم و کامل بهش مسلط شدم و هر روز چاق وجاقتر شدم ولی از ی جایی خواستم ک زبان لاغری رو یاد بگیرم برای یادگیری زبان چاقی من درمحیط و تحت تعلیم چاقی بودم خب الانم باید همونطور باشه باید کلمات لاغری رویاد بگیرم نگرش و فرمول های لاغری رواموزش ببینم ، گوش کنم ، بنویسم ، حرف بزنم ، واینجا اگه مثل اون آموزش فارسی ک با دوستام حرف میزدیم میتونم توی سایت بنویسم و نوشته های اونها روبخونم اینجوری در معرض یادگیری بیشتر وبهتر زبان لاغری قرار میگیرم ب لاغری فکر کنم تصویر لاغری رو در ذهنم پر رنگ تر کنم ، مثل همون وقتا ک فکر میکردم ک چطوری کلمات فارسی رو تلفظ کنم ک لحجه کمتری رو داشته باشم اینجام باید ببینم چ رفتاری میتونم از خودم نشون بدم ک ب لاغری و تناسب نزدیک تر بشم ،
ی روزی از غذاها ترسیدم بهشون قدرت چاق کنندگی دادم مدام جسممو زیر نظر گرفتم ببینم چاق شده یا ن تغییر کرده یا نه بدون اینکه متوجه شم چقد احساس بد میدم بهش ، وقتی بهش اعتماد ندارم ، تصاویر لاغری از خودم نداشتم و همیشه منتظر چاقتر شدن جسمم بودم ، همیشه گوشامو تیز میکردم ببینم چیا چاق کننده ان ک مثلا اونهارو استفاده نکنم ولی ذهن چاق باهثمیشد بدون توجه استفاده کنم و چون ب اونماده قدرت چاق کنندگی رو از قبل داده بودم با خوردنش چیزی جز چاقی رو انتظار نداشتم ، و سالها ب همون روش هر بار با لاغر شدن قدرت چاق کنندگی در من بیشتر میشد و هربار ب خودم میگفتم تو محکوم ب چاق زندگی کردنی ،
ولی الان ک تحت اموزش لاغری قرار گرفتم میدونم ک لاغری حق طبیعی جسم منه و فقط مغز و ذهنم مدتی نیاز ب اموزش داره تا بتونه برای همیشه لاغر زنذگی کنه ، من برای یادگیری ب زمان احتیاج دارم ، مثل همون اموزش زبان فارسی ک سال اول کلی حرف اذری و فارسی قاطی هممیشد ، بعد یکم بهتر و سالهای بعد با تکرار بیشتر کامل مسلط ، جوری ک الان من دیگه ب کلمه ها لازم نیست فکر کنم در حالی ک اونوقتا در ذهنمون ب اذری کلمه فکر میکردیم و بعدش جایگزین فارسی ولی دو سه سال بعدش ما بدون فکر کردن ب اذری کلمه ، فارسیشو میگفتیم ، ب نظرم زبان لاغری همهمونجوری میاد شاید سالهای اول لازم باشه دقت ب کلمات لاغری داشته باشم ولی وقتی ب طور مداوم استمرار داشته باشیم قطعا ماهر میشیم و خسلی راحت میتونیم از زبان لاغری استفاده کنیم ، بدون اینکه توجه داشته باشیم ببینم زبان چاقی این قسمت چیه میشه تا برگردونیم و زبان لاغریشو انجام بدیم،من ایمان دارم ک ی روزی با ادامه و استمرار مسلط ب زیان لاغری میشم و لاغری رو زندگی میکنم ، مث الان ک تا همین حدودیم ک اموزش دیدم ارامش بهم اومده تصویر لاغرتر شدن خودمو دارم و نوی این مدت دوساله من هر وقت لباسی برام ازادتر شده بدون هیچ تردیدی اونو بیرون گذاشتم و رد کردم رفته و الان هیچ لباسی رو من از چن سال قبل ک سایز حدود ۴۶ روداشتم ندارم وهر وقت برا خرید رفتم لباسی با سایز فعلیم خریدم حتی پیش اومده ک از لباسی خوشم اومده و یکم برامکیپبوه و با احساس خیلی خوب اون لباس رو خریدم جوری ک تو دلم مطمئن بودم ک اوناندازه وسایزممیشه وبعد مدتی ک لازم شده تا از اون لباس استفاده کنم با شگفتی دیدم ک کامل سایزمه وخیلی راحت اندازم میشه ، من همچنان تا زنده ام ب اموزش زبان لاغری ادامه میدم عاشق خودم هستم وخودمو هر روز بیشتر دوست دارم بعد از این عجله ای برای اون ی قدمایده ال ندارم چون ب جسمم ایمان دارم ک ب وقطش ایده ال میشه ، من روزهایی ک داشتم فارسی رویادمیگرفتم هیچوقت انتظار نداشتم ی شبه زبان مادری من بره و زبان فارسی جایگزین بشه بس الانم نمیتونم این انتظار رو در مورد لاغری داشته باشم ،
من شش سال مدام تحت اموزش زبان اذری در خونواده و افراد دوروبرم بودم ، ودر طی دوسال ورودم ب مهد ومدرسه چونهشف وذوق وحس خوب داشتم ب زبان فارسی یاد گرفتم ، و الانم سالها تحت تعلیم زبان چاقی بودم ، و دوسه ساله ک دارم زبان لاغری رویادمیگیرم از سایز ۴۶ اومدم ب سایز ۳۸ ، ومدتهاست ک در این سایزم ، قبلنها ک با روشهای مختلف لاغر میشدم منحتی فرصت تهیه لباس با سایز جدیدم روهمنداشتم وزود برمیگشتم بازم ب سایز بالا ولی الان یک ساله ک دارم متناسب زندگی میکنم و اعلب اوقات درست رفتار میکنم و حس و حالم خوبه ،بعد از اینم اگه اشتباهی کرذم خودمو اذیت نمیکنم چون من دارم یاد میگیرم ، و ممکنه در پرسه یاد گیری یکمم از اموزش های قبلی قاطی بشه ، (مثل همون قاطی کردن کلمات ترکی و فارسی در جمله اوایل اموزش ) ولی ایماندارم ک با استمرارم در این مسیر نتیجه فراتر از انتظارم خواهد بود و منم شگفتی ساز میشم ،لاغری هنر ومهارتیه ک باید یادبگیرم و ی شبه نمیتونم این نرم افزار رو روخودم نصب کنم باید گامب گام جلوبرم شناسایی باور و فرمول ونگرش های چاقی ،احساس رضایت از خود، آشتی کردن ودوست داشتم خودم ، توجه به لاغری ، تصویر لاغر داشتم از خودم ، اطمینان واعتماد ب مسیرم و اینکه جز مسیر لاغری ذهنی راهی برای لاغری وجووووود نداره تنهاااا راه رسیدن ب لاغری و زندگی کردن لاغری از مسیر ذهن ومغز میگذره و استمرار واستمرار وتکرار وعمل هست ک موفقیت وشگفتی رو بدنبال داره
دیروز به امید یافتن یک کمک وارد جستجوی گوگل شدم که ذهنم قانع کنم که بتونم به رژیمم پایبند باشم .اخه همش دارم میگم نمیتونم نمیشه.این شد که به جست و جو ادامه دادم و خاستم که فکر و ذهن و قلبم هماهنگ کنم که بهتر بپذیرم که خدارا شکر با سایت تناسب فکر اشنا شدم امروز چند فایل را چندین بار گوش دادم .احساس میکنم حداقل راه چند ماهه ای دارم تا رسیدن بههدف .ولی بازم سپاسگزار خدای مهربانم هستم کهاین سایت در جستجوی من بالا امد
سلام استاد عزیز ام و دوستان همراه ،
واقعا چاقی من به واسه باورو تصاویر ذهنی چاق و ترس از خوردن ورفتارهای اشتباهم توی خوردن فقط به واسه همین ترس از خوردن شکل گرفته بود و دارم به کمک یادگیری دوباره ذهن و یادآوری این موانع رو از سر راه جسمم که حق طبیعیش لاغری و خوش اندامی و سلامتی و رفتار صحیح غذا خوردن هست بر میدارم وبهش اعتماد میکنم
.خدا روشاکرم که با گوش دادن فایل ها و خوندن نظرات دوستانم قوت قلب میگیرم و فرمولهای صحیح و یاد میگیرم
دقیقا وقتی داشتم فایل چگونه لاغر شویم و گوش میدادم همه ای حرفای استاد برام مهر تایید بود که ذهن چاق به چه صورت عمل میکنه ، جالب اینجاس مثلا به من میگفت حالا میخواد این فایل گوش دادن نوشتن و خوندن چکار کنه واسه ات چجوری میخواد تو رو لاغر و خوش اندام کنه ومیخواست منو از مسیرم دور کنه اما با ادامه دادن به فایل فهمیدم این نجوای ذهن چاق هست چون میترسه ، چون فکر میکنه همیشه از بیرون باید این جسمو برای متناسب شدن کنترل کنه ولی خوشحالم که به حرفش اهمیت ندادم ودوباره هم ادامه میدم وخوشحالی اینجاس و مهر تایید برای اعتمادم به جسمم اینه که تونسته به مدت ۹ روز از نظر جسمی یک کیلو ۹۰۰ گرم از چربی اضافه جسممو پاک کنه
به توانایی جسمم اعتماد دارم
خدایاشکرت
سلام و درود
دوتا خود تو وجود ما مشغول به کارن. خود لاغر ما و خود چاق ما…
اگه ما الان تو وضعیت اضافه وزنمون هستیم به خاطر غلبه خود چاقمون هست… چون بیشتر به حرف اون گوش دادیم
فرمول های چاقی همون چیزایی هست که خود چاقمون مرتب بهمون میگه مثل یه دستورالعمل و ما هم اطاعت میکنیم.
بخور حیفه
بخور فقط همین چند روز عیده
بخور قوی بشی
بخور تو تازه زایمان کردی
بخور بچه شیر میدی.
بخور بی قوه شدی
بخور این شیرینیا خیلی خوشمزن اروم میشی
بخور حتی اگه سیری
بله همه اینا رو میگه و بعد هم دوباره سرزنش
چرا شیرینی خوردی چرا با اینکه سیر بودی خوردی
حالا دوباره چاق میشی
به نظرم لاغری با ذهن بهمون کمک میکنه قبل از اینکه دستمون بره سمت یه غذایی آگاهانه رفتار کنیم
اون غذا رو بخوریم برای کسب انرژی بدون ترس از چاقی
اون غذا رو بخوریم به اندازه ای که هم ازش لذت برده باشیم و هم سیر شده باشیم
و فکر میکنم به این شکل باشه که دیگه ما در طول روز اینقدر به غذا خوردنمون فکر نکنیم به چاقی و لاغریمون و اینقدر با خودمون درگیر نباشیم
به قولی در رها کردن به دست بیاریم
من خیلی امید دارم و با عمق جان باور دارم تا زمانی که اون نجوای درونی من تغییر نکنه هر کار دیگه ای برای هدفم انجام بدم بی فایدس
من ۱۰کیلو لاغر کنم با هر روشی اما بعد دوباره اون نجوای چاقی بشه همدمم ،تمام تلاشام بر باد رفتس
باید درونم رو درست کنم تا بیرونم عالی بشه
این تنها راه حله🙏🙏🙏🙏🙏
سلام به عزیزای دل
از چاقی با ذهن زیاد نوشتم میدونم ک ذهن من تاثیر غذاهای غیر رژیمی رو در من پرورش میداد این مهمون ناخونده ک اومده بود برا خودش گردش و سفر میکرد در بدنم
با رژیم میرف با ترک رژیم برمیگشت
با حال بد میومد یعنی رژیمی همراه با زجر کشیدن با گرسنگی کشیدن با این بدنی ک انرژی نداشت حالی نداشت کاری کنه و باز بعد از رژیم
با عذاب وجدان میومد و جولان میداد زینب چی خوردی روغن داشت قند داشت نمک داشت
نمیدونم چرا ولی همیشه از زبان پدرم میشنیدم ک بهم میگف نمک ک بخوری نمیزاره چربی های پهلو آب شه برا میره چربی ها سفت میکنه😐
و این قشنگ رفته بود تو ناخوداگاه من ثبت شده بود
به اندازه کافی از حال بد این وضعیت گفتم براتون
بریم سراغ درک لاغری با ذهن
خب من متوجه شدم هیچ کدوم از حرفایی ک شنیدم ریشه علمی نداره و همش بهانه ای برای مهمون ناخونده الان خیلی به لاغری با ذهن نزدیک شدم و عاشق اینم که این بار ذهنمو با لاغری پرورش بدم و انقد اطلاعات جمع کنم ک لاغری بره تو پوستو جونم و جز همیشگی از تک تک سلول هام بشه سلول هایی که اونام عاشق تناسب اندامن من دیگه این بدن این سلول هارو ناامید نمیکنم این سلول ها حقشونه یه داده ذهنی بهشون داده بشه ک بله لاغری امکان پذیره این کاردیگه نشد نداره و دیگه دور از دسترس نیست
بله سلول های بدن من روز ب روز میشکفن و هر روز شکوفه میدن چرا که به لطف خدای بزرگم امید از راه رسیده حالا دیگه میتونن منو خوشحال کنن با لاغر کردنم با باریک شدنم با احساس خوب دادن ب من
با تلاششون برای رضایت من ک مفیدن و سودبخش بودنشون
چون بدن من عاشق اینه ک منو خوشحال کنه دیگه سرکوفتی نیست دیگه عذاب وجدانی نیست
من با تموم وجودم با جسمم آشتی کردم این جسم کار بلده بابا بلده کارشو درست انجام بده
چون دیگه هیچ موانع ذهنی سر راهش نیست
این جسمو خدای بزرگ آفریده بی نقصه و کامله این ما هستیم ک مدام در حال برچسب میزنیم بهش و خودمون رو زیر سوال میبریم این اشرف مخلوقات رو
الهی به امید تو 😍😍