خیلی از آدمایی که اضافهوزن دارن فکر میکنن چون انگیزه برای لاغری ندارن، نمیتونن لاغر بشن 😔
در حالیکه اگه یه نگاهی به گذشته بندازن، میبینن زمانهایی بوده که با کلی انگیزه و اشتیاق 💪🔥 تصمیم گرفتن لاغر بشن…
اما بازم نتونستن نتیجه بگیرن! 🤷♀️
انگیزه برای لاغری داشتن یعنی چی؟ 🤔💭
همهمون دوست داریم لاغر بشیم، خوشاندام باشیم و راحت لباسهایی که دوست داریم رو بپوشیم 😍👗

ولی واقعیت اینه که خیلی وقتا انگیزه برای لاغری نداریم یا خیلی زود از بین میره 😓
در حالیکه اشتیاق داشتن برای لاغر شدن یکی از مهمترین پایههای موفقیته 💪✨
اما یه نکتهی مهم اینه که همین انگیزه، اگه درست نشناسیش، میتونه تبدیل بشه به یه مانع بزرگ تو مسیر لاغری 😮💨❌
تو مسیر لاغری با ذهن فقط هدفمون لاغر شدن نیست، بلکه قراره یاد بگیریم چطور با ذهنمون زندگی دلخواهمون رو خلق کنیم 🌈🧠
و وقتی میفهمیم از این مسیر قراره چی به دست بیاریم، خودبهخود انگیزه برای لاغری توی وجودمون جون میگیره 🔥🌟
واقعیت اینه که لاغر شدن فقط یکی از صدها هدفیه که میتونیم توی زندگیمون تعیین کنیم 🎯
اما وقتی اضافهوزن داریم و نتونستیم به هدف لاغری برسیم، کمکم باور میکنیم که نمیتونیم به هیچ هدف دیگهای هم برسیم 😔
یادم میاد اون سالها که چاق بودم، خیلی چیزا برام بیاهمیت شده بود…
موفقیتهای هنری، تحصیلی، حتی رویاهام… چون ته دلم فکر میکردم:
“من که عرضه لاغر شدن ندارم، پس به هیچ چیزی نمیرسم!” 😞💔
و اینجوری بود که نداشتن انگیزه برای لاغری کمکم باعث شد هیچ انگیزهای برای زندگی هم نداشته باشم.
اون روزا فقط داشتم زنده میموندم، نه اینکه واقعاً زندگی کنم. هر روز فقط درگیر حل کردن مشکلات و گذروندن روزها بودم 😵💫
ولی الان که مسیرم عوض شده و تونستم از اون دوران بیام بیرون، با تمام وجود میفهمم که:
زنده موندن با زندگی کردن زمین تا آسمون فرق داره ✨💖

انگیزه برای لاغری و هدف از لاغر شدن 🎯💪
تا حالا به این فکر کردی که چرا بعضی وقتا انگار هیچ انگیزهای برای لاغری نداریم؟ 😔
واقعیت اینه که وقتی فقط میخوایم زنده بمونیم و روزها رو به نحوی فقط بگذرونیم، دیگه هدف داشتن توی زندگی برامون معنی نداره.
همینجاست که خیلی از افراد چاق، وقتی انگیزه برای لاغری رو از دست میدن، با خودشون فکر میکنن:
«من دیگه نمیتونم لاغر شم…»
و نه فقط از لاغری، بلکه از خود زندگی هم دل میکَنن 😢💔
چرا؟ چون مهمترین هدف زندگی، لذت بردن از لحظههاست 💖
ولی وقتی کسی از بدنش، از آینه، از سبک زندگیاش راضی نیست، کمکم انگیزهاش برای همهچی کمرنگ میشه.
در این حالت فقط سعی میکنه یهجوری کارهاشو انجام بده، روزها رو بگذرونه و فقط زنده بمونه ⏳
اما کسی که میخواد زندگی کنه، از هر مشکلی که سر راهشه برای رسیدن به اهدافش استفاده میکنه 💡✨
یه دنیا فرق داره بین اینکه هر روز فقط دنبال حل کردن مشکلات همون روز باشی، یا اینکه از حل اون مشکلات، یه پله بری بالاتر، به سمت هدفی که خودت انتخاب کردی! 🪜🌈
توی مسیر لاغری با ذهن، هدف فقط لاغر شدن نیست… بلکه میخوایم انگیزه برای لاغری رو بهانهای کنیم برای برگشتن به زندگی، برای ساختن روزهایی که لایقش هستیم 🌟😊
درسته، با چاقی هم میشه زنده موند، نفس کشید و روزها رو گذروند… اما کسی که هدفش لاغر شدنه، انتخاب کرده که تغییر کنه ✨
حتی اگر هنوز چاقه، حتی اگر هنوز مشکلات زیادی داره، ولی داره هر روز یه قدم کوچیک برمیداره 👣🔥
اون شخص، چاقی رو به عنوان سرنوشت قبول نکرده! میخواد از این مانع رد بشه و برسه به خواستههایی که سالها ته دلش دنبالشون بوده… 🎈💭
برای همینم هست که باید یاد بگیریم ذهنمون چطوری کار میکنه تا هم مسیر لاغر شدن کوتاهتر بشه، هم سادهتر، هم لذتبخشتر 🤗🧠

هدف لاغری رو سخت و دستنیافتنی تعیین نکن! 🎯🚫
شاید تو هم مثل من بارها شنیده باشی که باید “هدف بزرگ تعیین کنی تا پیشرفت کنی!” 📚💥
یا توی کتابهای موفقیت خوندی که میگن:
«اگه هدفت دستنیافتنی نیست، پس به اندازه کافی بزرگ نیست!» 😵💫
درسته، هدف بزرگ ممکنه به ظاهر انگیزهت رو زیاد کنه، ولی همیشه اینطوری پیش نمیره…
منم یه زمانی با اشتیاق زیاد رفتم سراغ کتابهای موفقیت، قانون جذب و قدرت ذهن 📖✨
با خودم گفتم: “خب، پس باید هدفهای خیلی بزرگ بچینم تا نشون بدم من قویام، باارادهام، و آماده تغییرم!” 💪🔥
مثلاً میگفتم:
«من باید ۳۰ کیلو وزن کم کنم!»
«من باید توی ۳ ماه یه آدم جدید بشم!»
به این شکل می خواستم انگیزه برای لاغری رو در خودم افزایش بدم.
ولی راستشو بخوای… این هدفهای عجیب و غولپیکر نهتنها کمکم نکرد، بلکه باعث شد از همون اول ناامید بشم 😞🚫
چرا؟ چون ذهن ما وقتی با یه هدف خیلی دور و بزرگ روبهرو میشه، سریع شروع میکنه به ترسیدن، شک کردن، عقب کشیدن 😖🧠
و نتیجهش چی میشه؟
حرکت نمیکنی! شروع نمیکنی! یا نصفه رها میکنی! 😔
اما از وقتی با قدرت ذهن آشنا شدم و تونستم به تناسب اندامی برسم که حتی توی رویاهام هم نبود ✨👗
فهمیدم که واسه داشتن انگیزه برای لاغری راهش این نیست که خودتو غرق هدفهای سنگین کنی…
✅ راهش اینه که هدف لاغری رو ساده، واقعی و قابلانجام تعیین کنی.
یه قدم کوچیک، ولی واقعی! 👣🌱
«من میخوام این هفته فقط یاد بگیرم چطور آگاهانهتر غذا بخورم.» یا «میخوام این ماه فقط یک کیلو سبکتر بشم.»
همین هدف کوچیک میتونه کلی احساس خوب و انگیزه برات بیاره 🤩💚 و کمکم ذهنتم یاد میگیره بهت اعتماد کنه و باهات همکاری کنه ✨🧠
پس یادت باشه:
هدف لاغری باید جوری باشه که بشه برداشتش، نه فقط نگاهش کرد! 😉🎯
🎯 هدفهای کوچیک برای لاغری انتخاب کن!
راستش رو بخوای، منم بارها تو مسیر تغییر کردن، دچار افت انگیزه شدم 😞 یهجایی وسط راه، اون اشتیاق اول مسیر کمرنگ شد و هی با خودم فکر میکردم:
“نکنه من نمیتونم ادامه بدم؟ نکنه این مسیر برای من نیست؟”
اما وقتی عمیقتر به قضیه نگاه کردم، متوجه شدم مشکل از خودم نبود…❗ مشکل از اون هدفهای بزرگ و ترسناکی بود که برای خودم تعیین کرده بودم.
واقعیت اینه که وقتی یه هدف زیادی بزرگ و سنگین باشه، ذهن ناخودآگاه ما باهاش مشکل پیدا میکنه.
یعنی به جای اینکه کمکمون کنه حرکت کنیم، شروع میکنه به ترسوندنمون، بهونه آوردن، و در نهایت منصرف کردنمون 😬🧠
مثلاً شاید تو هم شده تصمیم بگیری لاغر شی، اما وقتی خاطرات بقیه رو میشنوی که چقدر رژیم سخت گرفتن، چقدر ورزش سنگین کردن یا چقدر زجر کشیدن…
همه اون شور و اشتیاقت تو چند دقیقه دود میشه و میره هوا 😶🌫️💭
اینا اثر مستقیم اطلاعاتیه که ذهن ناخودآگاهت گرفته.
هرچی بیشتر به سختیها فکر کنیم، ذهنمون بیشتر مارو از ادامه راه منصرف میکنه 🙅♀️
✅ راه حل چیه؟
خیلی سادهست: هدفهای کوچیک و شدنی برای خودت بچین! 💡👣
- این هفته فقط یاد میگیرم کی سیرم و کی واقعاً گرسنهم. 🍽️
- امروز فقط آگاه غذا میخورم، بدون قضاوت. 😌
- این ماه فقط ۱ کیلو وزن کم میکنم، نه ۱۰ کیلو! ⚖️
اینجوری انگیزه برای لاغری در تو زنده میمونه ❤️ و هر موفقیت کوچیک، یه قدم بزرگ برای روحیه و عزتنفس توئه.
با هدفهای کوچیک، ذهن تو هم باهات رفیق میشه نه دشمن 😊✨
مطالعهای در مرکز پزشکی استرلینگ نشان داد که کاهش حدود ۰.۵ تا ۱ کیلوگرم در هفته، نه تنها قابل دستیابیتر است، بلکه احتمال بازگشت وزن را نیز کاهش میدهد.
این پیشرفتهای کوچک منجر به بهبود سلامت کلی و کاهش خطر بیماریهای مزمن میشود.
این رویکرد باعث میشود که افراد با هر پیشرفت کوچکی، احساس رضایت و انگیزه بیشتری برای ادامه مسیر داشته باشند.
پس یادت باشه: کوچیک شروع کن، ولی با عشق ادامه بده! 💕
چون همون قدمهای کوچیک، آخرش میرسن به یه تغییر بزرگ و موندگار 🌈
✍️ تمرین آموزشی 📖
در مسیر لاغری با ذهن، مهمترین سوخت شما برای ادامه دادن، انگیزه برای لاغری است. با همین تمرین قراره شعلهی این انگیزه رو توی وجودتون روشنتر کنید 🔥
مراحل تمرین:
- محتوای نوشتاری مربوط به انگیزه برای لاغری رو با دقت بخونید 📚
- ویدیوی آموزشی مربوطه رو ببینید 🎥
- به سوالهای زیر بهصورت انشایی و با صداقت پاسخ بدید 🖊️
📌 سوالات تمرینی:
- 💭 به نظر شما برای لاغر شدن باید هدفهای بزرگ تعیین کرد یا هدفهای کوچیک؟ چرا؟
- 📆 در گذشته برای لاغر شدن چطور هدفگذاری میکردید؟ نتیجهاش چی بود؟
- ⚖️ آیا تا حالا برای چاق شدن هدفگذاری کردید؟ اگه آره، چطور چاقتر شدید؟
- ❓ به نظر شما هدف تعیین کردن برای لاغری کمک میکنه یا مانعش میشه؟
- 🎯 توی مسیر لاغری با ذهن چطور باید هدف تعیین کرد که هم عملی باشه هم انگیزه برای لاغری رو تقویت کنه؟
🧠 بعد از دیدن ویدیو، یه تمرین ذهنی برای خودت طراحی کن و توی بخش نظرات بنویس که چه کاری قراره انجام بدی تا انگیزهات بیشتر بشه.
مثلاً: “من از فردا هر شب قبل خواب، ۲ دقیقه تصور میکنم بدن متناسبم رو و حس لذت لاغر شدن رو تو ذهنم میسازم” ✨
با انجام این تمرین، هم ذهن شما آموزش میبینه، هم کمکم از درون تغییر میکنید. مهم نیست چقدر راه مونده، مهم اینه که شما با انگیزه برای لاغری قدم گذاشتید تو مسیر درست 💪🌈
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.44 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام طبق روش ذهنی مایادگرفتیم برالاغرشدن بایدموانع روشناسایی کردوبرطرفش کرد چاقی ارثیه این رواستادتونستن اثبات کنن که ربطی به ارث نداره ازسطح فکرشروع میشه یاکم تحرکی اینم جزنگرش ذهن چاقه همه ماچاق های دیروزروش های مختلفی روتجربه کردیم ولی موثرنبودوچقدرسختی کشیدیم لاغرشدن روخیلی براذهن سخت کرده بودیم ومیگفتیم برامانیست براکسایی هست که اراده دارن وچقدرحسرت لباسهای دلخواه روخوردیم اگرمیخواستیم بریم مهمانی قبلش چقدراسترس داشتیم ونگران بودیم نکنه چاقتربشم بخاطرخوردن زیاد وقتی میرفتیم اولش میگفتیم نه ممنون رزیمم ولی بعدیه تایمی نجواتوذهن میگفت بخوریک شبه ازفرداش بیشترورزش کن کم تربخورتاکالری بسوزونی ،یاچقدربرچسب روعذاهازدیم اینونخوریم چاق کنندست اینوبخوریم لاغرکنندست ،،شب شام نخورم زودلاغرمیشم شیرینی حدف وخیلی ازخوراکی ها وقتی ازخداخواستیم راهی جلوی مابزاره تاراحترلاغربشیم اونم هدایت به این سایت بود،ما دراین روش یادگرفتیم لاغری روباذهن اسان کنیم اگر۲۰کیلواصافه وزن داریم بگیم من میتونم ماهی دوکیلوکم کنم این براذهن ناخوداگاه راحته خاصیت ذهن انسان انجام کاربزرگ براش سخته ،من طبق این فایل حتی انجام کارخونه روبراخودم کوچیک میکنم میبینم همه روانجام دادم، من بخاطر کسالت وزنم چندکیلواضاف شد من گفتم ماهی یک کیلوکم میکنم وبراخودم اسانش کردم امروزهمسرم گفت نمیخوام ناهاربخورم گفتم چراگفتم تصمیم گرفتم رژیم بگیرم شکمم اب بشه گفتم این کاررونکن هیچ وعده روحذف نکن بتورولی طبق نیاز ،گفت توازمن بیشترمیخوری ولی شکمت اونقدرنیست گفتم من ذهنم متناسبه من تومسیرم ومثل شمافکرنمیکنم گفت خودتم رژیم بگیرگفتم اصلا من رژیم روقبول ندارم من فقط روش ذهنی روقبول دارم گفتم رژیم بدردنمیخوره گفتم بمروربدنتوبی حس وحال میکنه من شامم روخوردم دلم خواست سیب زمینی سرخ کرده بودبادخترم خوردیم ولی ایشون سالادخورد گفتم مگه سالادشکم سیرمیکنه خداروشکرمیکنم تواین سایتم واسترس ندارم اگراشتباهی هم بکنم نگران نیستم چون بااموزش هاوتمرینات اون اشتباه رفع میکنم من این فایل گام ۱۷روخیلی دوست دارم خیلی توزندگی بمن کمکم کرده امشب دخترم بازی کردخونه روریخت بهم من طبق این فایل عصبی نشدم گفتم هرچقدرتونست جمع میکنم هرچی موندفردا جمع میکنم دیدم توتایم کم همه روجمع کردم مرتب کردم اصلا خسته نشدم اگرقبلا بودشایدخسته وعصبی میشدم ولی درروش ذهنی خوب یادگرفتم این کارها راحته قسمت پاسخ به سوالات درگذشته ما بلدنبودیم که یک دهنی هست ومیشه باتمرین وتکراراشتباهاتشوشناسایی واصلاحش کنه برامتناسب شدن نبایدجسم روتحت فشارگذاشت باید ذهن متناسب بشه اگر ده کیلو اضافه وزن داریم هدف روکوچیک کنیم بگیم ماهی یک کیلومیتونیم کم کنیم نهوفقط وزن خیلی ازکارها رو حتی بدیهی هارومیشه بامقدارکم پرداخت کرد،مابراچاق شدن هم هدف گذاری کردیم وقتی رژیم گرفتیم انتظاربسمت چاقی بودنه لاغری ولی روش ذهنی روافکاروباورتمرکزداره کاری به سختی کشیدن وعرق ریختن نداره ،ما ازاستادطبق این فایل یادگرفتیم برالاغرشدن هدف روکوچیک کنیم راحترمیشه به هدف نهایی رسید من زمانی میام سایت میگم دوتافایل میخوام گوش کنم گاهی میبینم درکنارش دوازفایل های قسمت دیگرروهم گوش میکنم مینویسم وبرام لذتبخشه یکساله یک زندگی درکنارسایت تناسب فکری دارم درپایان تشکرمیکنم ازاستادبخاطرتک تک فایل های عالیشون
تمرینات گام ۱۷
تمرین آموزشی – انگیزه برای لاغری
در مسیر لاغری با ذهن، برای من انگیزه یعنی نوری که از درون میتابد، نه صدایی که از بیرون بلند شود. من یاد گرفتم که انگیزه، چیزی نیست که بخواهم دنبالش بگردم؛ چیزی است که وقتی دوباره به خودم وصل میشوم، خودش پیدا میشود. وقتی از درون حس کنم ارزش مراقبت از خودم را دارم، وقتی به بدنم احترام بگذارم، آنوقت حتی بدون برنامهریزی، انگیزهام برمیگردد.
پاسخ تمرینی – انگیزه برای لاغری
۱. ببرای لاغر شدن باید هدفهای بزرگ تعیین کرد یا هدفهای کوچک؟ چرا؟
به نظرم هدفهای کوچک بهترین گزینهاند، چون ذهن و بدن ما با فشار و اجبار همکاری نمیکنند. وقتی هدف بزرگ میگذارم، مثلاً «میخواهم ده کیلو کم کنم»، ذهنم فوراً تصویر سختی و محرومیت را میسازد. حس میکنم مسیر طولانی و طاقتفرساست و همین باعث میشود انگیزهام کم شود. اما وقتی هدف کوچک تعیین میکنم، مثل «میخواهم امروز با بدنم مهربان باشم» یا «امروز فقط حس سبکی را تجربه کنم»، ذهنم راحت و آرام میشود. دیگر خبری از اضطراب و ترس نیست، بلکه شور و اشتیاق برای ادامه راه ایجاد میشود.
هدفهای کوچک باعث میشوند هر قدم ملموس باشد. وقتی هر روز میتوانم یک حس خوب و واقعی در بدنم بسازم، انگار هر روز به خودم یادآوری میکنم که مسیر ممکن است. هدف کوچک یعنی اجازه دادن به رشد طبیعی، بدون فشار و بدون مقایسه. این هدفها میتوانند حس موفقیت و توانمندی روزانه ایجاد کنند.
برای من هدف کوچک مثل یک نفس عمیق است که ذهن را آرام میکند و اجازه میدهد انرژی مثبت جریان پیدا کند. وقتی در مسیر لاغری ذهنی هر روز چند لحظه به آرامش و حس خوب وصل میشوم، انگیزه خودبهخود درونی و پایدار میشود. حتی بدون اینکه به عدد یا وزن فکر کنم، مسیر لاغری طبیعی و آرام دنبال میشود.
هدف کوچک یعنی مهربانی با خود، پذیرش مسیر، و تمرکز روی احساس. در واقع، هدفهای کوچک مثل سنگهای کوچک در رودخانهاند که مسیر آب را شکل میدهند. هر قدم کوچک، انگیزه را قویتر میکند و مسیر بزرگ را ممکن میسازد.
—
۲. در گذشته برای لاغر شدن چطور هدفگذاری میکردم و نتیجهاش چه بود؟
در گذشته، همیشه هدفهایم خیلی بیرونی و عددمحور بود. دنبال عدد ترازو بودم، دنبال سایز لباس، دنبال این بودم که دیگران از دیدن من راضی باشند. ذهنم تحت فشار بود و حس میکردم هر لحظه باید به نتیجه برسم. همین فشار باعث میشد هر بار که نتیجه نمیدیدم، ناامید و سرخورده شوم. چند روز رژیم میگرفتم و بعد از مدتی انرژیام تحلیل میرفت و دوباره به همان عادتها بازمیگشتم.
یادم هست که حتی وقتی موفق میشدم چند روزی وزن کم کنم، شادی واقعی حس نمیکردم. چون همه چیز بر اساس «باید» بود، نه عشق و مراقبت. ذهنم مقاومت میکرد، بدنم هم به جای همکاری، با فشارم جنگ میکرد. همیشه در یک چرخهی تکراری گیر میافتادم: شروع با هیجان، ادامه با فشار، پایان با ناامیدی.
اما بعد فهمیدم مشکل از نوع هدفگذاریام بود، نه از توانایی بدنم یا ارادهام. هدفی که بر پایه ترس، عجله یا مقایسه باشد، انگیزه را میکشد. ذهن نمیتواند تحت فشار عشق بسازد. اما وقتی یاد گرفتم هدفهایم کوچک و احساسی باشند، حتی کوچکترین تغییرها هم باعث شادی و انگیزه میشوند.
حالا نگاه من به هدف کاملاً تغییر کرده است. دیگر فقط دنبال عدد یا کاهش وزن نیستم، بلکه دنبال تجربهی حس خوب و آرامش با بدنم هستم. هر بار که این حس را تجربه میکنم، ذهن و بدنم با من همسو میشوند و تغییر واقعی آغاز میشود. نتیجه این است که مسیر لاغری با ذهن، آرام و قابل استمرار میشود، نه پرتنش و شکننده.
—
۳. آیا تا حالا برای چاق شدن هدفگذاری کردهام؟ اگر بله، چطور چاقتر شدم؟
بله، و این تجربه برای من خیلی آموزنده بود. زمانی که وزنم کم شده بود، ناخودآگاه تمرکز ذهنم روی چاق شدن بود. مدام به خودم میگفتم: «باید برگردم به حالت قبلی»، «باید پرتر بشوم». حتی بدون اینکه تصمیم آگاهانه بگیرم، ذهنم این جملات را به عنوان دستور العمل دریافت کرد. بدنم دقیقاً مطابق همان تمرکز، تغییر کرد و دوباره چاق شدم.
در واقع، آن زمان فهمیدم ذهن بسیار فرمانپذیر است و هر چه رویش تمرکز کنیم، خلق میکند. وقتی تمام انرژی ذهنم روی نگرانی و چاق شدن متمرکز بود، بدنم همان را بازتاب داد. این تجربه باعث شد درک کنم که لاغری یا چاقی، نتیجه تمرکز و باورهای ذهنی ماست، نه صرفاً غذا یا ورزش.
به همین دلیل، وقتی میخواهم لاغر شوم، دیگر از زاویه اجبار یا سرزنش نگاه نمیکنم. هدفم حالا از جنس عشق و آرامش است: تصویر ذهنی از بدن سبک، راحت و هماهنگ با خودم. وقتی این تصویر را هر روز میسازم، ذهنم شروع به همکاری میکند و انگیزه طبیعی و درونی شکل میگیرد.
این تجربه به من نشان داد که هدفگذاری ناآگاهانه حتی میتواند مسیر را به سمت خلاف چیزی که میخواهم هدایت کند. حالا یاد گرفتهام که تمرکز روی حس خوب، آرامش و احترام به بدن، بهترین راه برای خلق لاغری پایدار است.
—
۴. آیا هدف تعیین کردن برای لاغری کمک میکند یا مانع میشود؟
هدف تعیین کردن میتواند هم کمک کند و هم مانع شود، بستگی به انرژیای دارد که پشت آن است. اگر هدف بر اساس ترس، مقایسه یا عجله باشد، ذهن در برابر آن مقاومت میکند و انگیزه را میکشد. اما اگر هدف بر پایه عشق، آگاهی و حس خوب باشد، انگیزه را زنده میکند و مسیر را روشن میسازد.
من یاد گرفتهام که هدفهایی که از ترس ساخته میشوند، همیشه باعث فشار و خستگی ذهن میشوند. ذهن، موجودی هوشمند است و وقتی فشار را حس میکند، مقاومت میکند. اما هدفهای احساسی و کوچک، مثل چراغی هستند که مسیر را روشن میکنند. حتی قدمهای کوچک هم میتوانند انگیزه ایجاد کنند، چون ذهن و بدن حس موفقیت و هماهنگی دریافت میکنند.
برای مثال، اگر بگویم «میخواهم وزنم کم شود چون از بدنم راضی نیستم»، ذهن مقاومت میکند و انگیزه نابود میشود. اما اگر بگویم «میخواهم با بدنم هماهنگ باشم و حس سبکی را تجربه کنم»، ذهن با من همکاری میکند و انگیزه خودبهخود رشد میکند.
هدف درست یعنی هماهنگی بین ذهن، احساس و عمل. وقتی همه اینها با هم هستند، مسیر لاغری آرام، پایدار و لذتبخش میشود. هدفی که از درون میآید، نه از بیرون، همان چیزی است که مسیر را هموار میکند.
—
۵. در مسیر لاغری با ذهن چطور باید هدف تعیین کرد که هم عملی باشد و هم انگیزه را تقویت کند؟
به نظرم بهترین هدف، هدفی احساسی و واقعی است، نه صرفاً عددی یا بیرونی. بدن و ذهن ما با احساس هماهنگ میشوند، نه با عدد. وقتی میگویم «میخواهم سه کیلو کم کنم»، ذهن فشار و نگرانی را میبیند و مقاومت میکند. اما وقتی میگویم «میخواهم حس سبکی، آرامش و راحتی را در بدنم تجربه کنم»، ذهن حس خوب را میبیند و با من همکاری میکند.
هدف احساسی باعث میشود که مسیر لاغری طبیعی شود، بدون اجبار و بدون فشار. وقتی هر روز بتوانم چند دقیقه احساس خوب بسازم، انگیزه خودبهخود تقویت میشود. هدفهای احساسی مثل سنگهای کوچک در رودخانه هستند که جریان انرژی را شکل میدهند. هر قدم کوچک، انگیزه را قویتر میکند و مسیر بزرگ را ممکن میسازد.
من حالا هدفم را بر پایه مراقبت، مهربانی و توجه به بدنم میچینم. میگویم: «میخواهم با بدنم مهربان باشم، غذایم را آگاهانه بخورم، و هر روز حس بهتری نسبت به خودم بسازم.» این هدف کوچک و ملموس، روزانه انگیزهام را زنده میکند و مرا آرام، مطمئن و هماهنگ با مسیر نگه میدارد.
—
تمرین ذهنی شخصی من
من تصمیم گرفتم هر شب قبل از خواب، چند دقیقه چشمهایم را ببندم و بدن متناسبم را تصور کنم؛ نه به عنوان آرزو، بلکه با ایمان کامل. تصور میکنم که سبک راه میروم، لباسها روی تنم راحت و زیبا هستند و حس سبکی و آرامش دارم.
در همان لحظات، با خودم حرف میزنم: «بدنم، متشکرم که با من همراهی میکنی. من در مسیرم و هر روز هماهنگتر میشوم با تصویر زیبایی که از خودم دارم.»
گاهی هم در طول روز، وقتی جلوی آینه میایستم، بهجای نقد و سرزنش، با مهربانی لبخند میزنم و میگویم: «تو هنوز در مسیر رشد و یادگیری هستی، همین کافی است.»
این تمرین ذهنی باعث میشود انگیزه خودبهخود درونی و پایدار شود و من دیگر منتظر جرقه بیرونی نمیمانم. انگیزه از عشق نسبت به خودم میآید، نه از ترس یا عجله برای نتیجه.
مسیر لاغری با ذهن هیچوقت فقط درباره کم کردن وزن نیست، بلکه درباره حس خوب، آرامش و هماهنگی با خودم است. وقتی انگیزهم از درون زاده میشود، هر قدم کوچک معنی پیدا میکند. حتی اگر امروز فقط چند دقیقه چشمهامو ببندم و خودم رو در بدن سبک و متناسبم تصور کنم، همین لحظه یعنی شروع مسیر درست.
یاد گرفتم که به هر پیشرفتی، حتی کوچک، لبخند بزنم و قدردان باشم. هر بار که حس سبکی، آرامش و راحتی در بدنم رو تجربه میکنم، ذهن و بدنم با هم هماهنگ میشوند و انگیزه خودبهخود روشن میشود. انگیزه واقعی از همین هماهنگی به وجود میآید، نه از فشار، نه از عجله و نه از مقایسه. وقتی هدفهایم احساسی و واقعی باشند، نه عددی، مسیر برایم ساده و قابل دسترس میشود و دلگرمیام برای ادامه راه بیشتر میشود.
حتی وقتی روزی احساس کنم انگیزهم کم شده یا مسیر طولانی به نظر میآید، یادم میآید کافی است دوباره به درونم رجوع کنم. همان چند دقیقه تمرین ذهنی که برای خودم طراحی کردم، همان تصویرسازی و حس خوب، دوباره شعله انگیزه را روشن میکند. مهم نیست سرعت حرکتم چقدر است، مهم این است که هر روز با عشق و آگاهی قدم برمیدارم و به خودم فرصت میدهم هماهنگتر شوم.
پس به خودم قول میدهم هر روز حتی یک لحظه کوتاه برای خودم وقت بگذارم، با خودم مهربان باشم و حس خوب بدن و ذهنم را تجربه کنم. با همین تعهد کوچک، مسیر لاغری ذهنی آرام آرام تبدیل به سبک زندگی من میشود. انگیزه واقعی همیشه در درونم است و هر لحظه که به آن وصل میشوم، یک قدم بزرگ به سوی بدن و زندگیای که دوست دارم برداشتهام.
گام ۱۷
یه وقتایی آدم از خودش میپرسه واقعاً چرا دارم ادامه میدم؟ چرا هنوز تو مسیر لاغری هستم؟ چرا گاهی اون شوق اولیهم کم میشه؟اما هر بار که از نو با خودم صادق میشم، میفهمم انگیزه یعنی یه شعلهی کوچیک درون قلبم، نه یه انفجار بیرونی. انگیزه یه صدای لطیفه که میگه: «من هنوز میخوام خودم رو تجربه کنم، فقط کمی خستهام.»
یه زمانی فکر میکردم انگیزه یعنی اینکه هر روز پرانرژی باشم، با هیجان رژیم بگیرم یا مدام هدفهامو مرور کنم. ولی حالا میفهمم انگیزهی واقعی اونیه که وقتی هیچچیزی سر جاش نیست، باز دلم میخواد یه قدم کوچیک بردارم.حتی اگه اون قدم، فقط «لبخند زدن به خودم جلوی آینه» باشه.
من یاد گرفتم که انگیزه مثل یه پرندهست. اگه بخوام بگیرمش، فرار میکنه. اگه فقط بشینم و بهش اجازه بدم روی شونههام بشینه، خودش میاد.وقتی سعی میکردم خودمو مجبور کنم، خسته میشدم. ولی وقتی به خودم گفتم: «باشه، فقط همین امروز مهربون باش»، یههو دیدم که انگیزه برگشته.یه انگیزهی آروم، بیصدا، اما واقعی.
قبلاً هدفهامو بزرگ انتخاب میکردم؛ مثلاً میگفتم باید ده کیلو کم کنم یا تا فلان تاریخ فلان سایز بشم.ولی واقعیت اینه که ذهن من از هدفای بزرگ میترسید. چون براش یعنی «فشار»، یعنی «ترس از شکست».ذهن من امنیت میخواست، نه ترس.وقتی یاد گرفتم هدفهای کوچیک بذارم، ذهنم آرومتر شد.مثلاً گفتم «این هفته فقط قراره حس سبکی رو بیشتر حس کنم.»یا «امروز فقط میخوام با بدنم آشتی باشم.»و همون شد کلید انگیزهی درونی من.
انگیزه وقتی میمونه که از درون بیاد، نه از بیرون.اگه بخوام برای خوشایند دیگران لاغر شم، یه روز خسته میشم.ولی اگه بخوام برای دیدن خود واقعیم سبک شم، اون وقت مسیرم عاشقانه میشه.دیگه لاغری یه پروژه نیست، یه تجربهست.تجربهی دوباره زنده شدن.
هر روزی که بیدار میشم، با خودم قرار میذارم که «یه ذره بیشتر خودم رو دوست داشته باشم».همین جمله، انگیزهست.چون انگیزه از دوست داشتن میاد، نه از تنفر.وقتی خودمو به خاطر چاقیم سرزنش میکردم، هیچ حرکتی نمیکردم.ولی وقتی فقط پذیرفتم که «الان این منم، با همین بدن، همین فرم، و همین لحظه»، یه انرژی عجیبی درونم بیدار شد.انگار بدنم گفت: «بالاخره شنیدیم!»
انگیزهی واقعی با اجبار فرق داره.اجبار یعنی: «باید کم کنی.»انگیزه یعنی: «میخوام آزاد شم.»و این دو تا باهم زمین تا آسمون فرق دارن.
الان دیگه دنبال اون انگیزهی ظاهری نیستم.اون حسِ “باید پرفکت بشم”، “باید وزنم رو پایین بیارم”، “باید موفق شم”… نه.الان فقط دنبال حسِ “میخوام خودم باشم” هستم.چون من وقتی خودم باشم، سبکترم.وقتی خودم باشم، با بدنم مهربونتر رفتار میکنم.وقتی خودم باشم، به خودم فشار نمیارم که تغییر کنم، فقط اجازه میدم که طبیعت بدنم خودش رو تنظیم کنه.و این خودش انگیزهست.انگیزه یعنی اجازه دادن به رشد طبیعی درون.
یه چیز مهمی که تو این درس یاد گرفتم اینه که «انگیزه، مثل هدف، باید انسانی باشه نه ایدهآل.»یعنی نباید از خودم انتظار فرشته بودن داشته باشم.باید بدونم من یه انسانم، با نوسانها، خستگیها، حسهای متغیر.انگیزه یعنی بپذیرم که بعضی روزها انرژیم کمه، ولی عشق درونم همیشه هست.
گاهی بدنم خستهست، ذهنم شلوغه، ولی اون صدای کوچیک درونم هنوز میگه:«ادامه بده، حتی اگه فقط یه لبخنده. ادامه بده، حتی اگه فقط یه فکر قشنگه. ادامه بده، چون تو داری برمیگردی به خودت.»
یه چیز جادویی توی هدفهای کوچیک هست.وقتی هدف کوچیک میذارم، ذهنم همکاری میکنه.وقتی به خودم میگم «فقط امروز احساس خوبی نسبت به غذاهام داشته باش»،بدنم با من هماهنگ میشه.انگار یه دوستی بین ما شکل میگیره.ولی وقتی بهش فشار میارم که «نباید اینو بخوری، نباید اون کارو بکنی»،در برابر من میایسته، چون حس خطر میکنه.بدنم دشمنم نیست، فقط از فشار فرار میکنه.اما وقتی بهش اطمینان بدم، خودش با من همراه میشه.
من فهمیدم انگیزه یعنی رابطهی عاشقانه با خودم.نه فقط برای رسیدن به یه وزن خاص، بلکه برای برگشتن به خودم، به اون آرامش درونی که همیشه دنبالش بودم.انگیزه یعنی یادم بیاد چرا شروع کردم؛ چون میخواستم سبک، رها و آزاد باشم.نه چون باید، بلکه چون میخوام.
وقتی حس میکنم انگیزهم کم شده، بهجای اینکه خودمو سرزنش کنم، فقط یه لحظه میرم توی سکوت.چشمامو میبندم و به بدنم گوش میدم.ازش میپرسم: «الان چی میخوای؟»و همیشه یه جواب لطیف میگیرم: «آرامش، نفس، مهربونی.»همین میشه سوختِ انگیزهم برای ادامه دادن.
برای من انگیزه یعنی دلدادگی به مسیر، نه فقط رسیدن به هدف.من میخوام این مسیر قشنگ رو تجربه کنم، حتی اگه وزنم ثابت بمونه.چون مسیر داره منو رشد میده، منو با خودم آشنا میکنه.من از خودم یاد میگیرم.و همین خودش بزرگترین پاداشه.
یه چیزی توی مقاله نوشته بود که خیلی باهاش ارتباط گرفتم:«هدف نباید سخت و دستنیافتنی باشه، چون ذهن عقب میکشه.»واقعاً درسته.ذهن من یه کودک نازنینیه که فقط نیاز داره احساس امنیت کنه.وقتی بهش قول هدفهای کوچیک و قابل لمس میدم، لبخند میزنه و با من میاد.ولی وقتی ازش چیزای بزرگ میخوام، قهر میکنه.پس حالا به جای اینکه بگم “میخوام تا تابستون فلان وزن شم”،میگم “میخوام امروز یه ذره سبکتر از دیروز باشم، در احساس، در فکر، در نگاه.”و همین شد معجزهی من.
الان دیگه انگیزه رو به شکل “پله” میبینم، نه “نردبان.”پلهپله دارم بالا میرم، با لبخند، با عشق، با مهربونی.و حتی اگه بعضی روزا یه پله پایین بیام، باز اشکالی نداره؛چون این مسیر منو به خودم نزدیکتر کرده.
انگیزه یعنی ایمان.ایمان به اینکه من میتونم تغییر کنم بدون سختی، بدون جنگ.میتونم با عشق سبک شم.میتونم بدنم رو با آرامش هدایت کنم، نه با تنبیه.میتونم بدون رژیم، بدون ترس، فقط با عشق لاغر شم.چون این عشق، درون من همیشه هست.فقط باید اجازه بدم دیده بشه.
من یاد گرفتم هر وقت انگیزهم پایین اومد، یه جملهی ساده بگم:«من هنوز در مسیرم، حتی اگه آهسته.»چون انگیزه یعنی همین.یعنی آهسته ولی پیوسته، با عشق ولی بدون اجبار، با حضور ولی بدون وسواس.
شاید انگیزه اصلاً یه چیز ثابت نیست.شاید مثل موج باشه. میاد، میره، ولی در عمق دریا همیشه هست.من فقط باید یادم نره که اون زیر، همیشه آرامشه هست، همیشه جریان هست.اگه سطح آب طوفانیه، دلیل نمیشه دریا مرده باشه.درون من هم همینطوره. حتی وقتی بیانگیزهم، در عمق وجودم هنوز اون شوق زندهست.فقط باید دوباره بهش گوش بدم، نه دنبالش بگردم.
گاهی برای پیدا کردن انگیزه، لازم نیست کاری کنم.فقط کافیه یه لحظه بشینم، ساکت، و اجازه بدم حسِ «زندگی» دوباره تو وجودم جریان پیدا کنه.یه نفس عمیق، یه نگاه به آسمون، یه لحظهی سکوت…همین چیزهای کوچیکن که شعلهی خاموششده رو روشن میکنن.انگیزه از جاهای بزرگ نمیاد، از جاهای خیلی معمولی میاد.از همون لحظههایی که فکر میکنی “هیچ اتفاق خاصی نیفتاده”،اما یههو یه حس درونی میگه: «من هنوز اینجام، و این یعنی امید.»
من دیگه دنبال انگیزهی لحظهای نیستم.اون نوع انگیزهها میاد و میره، با حرف بقیه، با مقایسه، با ترس.اما اون انگیزهای که موندگار میشه، از عمق سکوت خودمه.از اونجا که دیگه نمیخوام به خودم سخت بگیرم.از اونجا که باور کردم من همینطور که هستم هم دوستداشتنیام.و همین باور، باعث میشه بهجای فرار، بخوام رشد کنم.
گاهی به خودم میگم: «انگیزه، یعنی یادم بیاد چه کسی بودم قبل از اینکه از خودم ناامید شم.»اون منِ کوچکِ درونم هنوز پر از رویاست، پر از ایمان، پر از اشتیاق.فقط نیاز داره دیده بشه.وقتی بهش نگاه میکنم، لبخند میزنه، دستم رو میگیره و میگه:«بیا دوباره شروع کنیم، ولی این بار بدون ترس.»
من یاد گرفتم که انگیزه، به جای “دلیل داشتن”، یعنی “احساس داشتن”.لازم نیست همیشه بدونم چرا دارم ادامه میدم؛کافیه حس کنم که قلبم داره تندتر میزنه برای یه رؤیای قشنگ.همین حس، یعنی من زندهام.یعنی هنوز در مسیرم، هنوز ایمان دارم، هنوز امید هست.
دیگه منتظر انگیزه نمیمونم تا حرکت کنم.حرکت میکنم تا انگیزه بیاد.انگیزه همیشه پشتِ عمل پنهانه.وقتی یه قدم کوچیک برمیدارم—حتی اگه فقط یه جملهی قشنگ بنویسم، یه جرعه آب با آگاهی بنوشم،یا فقط به بدنم بگم “دوستت دارم”—همون موقع انگیزه مثل نسیم به درونم برمیگرده.میگه: «آفرین، داری خودتو به یاد میاری.»
و من میدونم، هر بار که یادم میاد کی هستم،هر بار که با خودم مهربون میشم،هر بار که یه هدف کوچیک رو با عشق برمیدارم،در واقع دارم مسیر بزرگترین هدفم رو زنده میکنم:آشتی با خودم.
انگیزه یعنی ادامه دادن، با عشق، با ایمان، با لبخند.حتی اگه آهسته.چون من یاد گرفتم “آهستگی” خودش شکلی از اطمینانه.و اطمینان زیباترین نوع انگیزه است.چون از درون میاد، از جایی که خدا در من نفس میکشه.
من برای ادامه دادن به انگیزه نیازی به هدفهای بزرگ ندارم.کافیه یادم بیاد چرا شروع کردم.برای احساس آزادی، برای عشق، برای خود واقعیم.و هر بار که یادم میاد، دوباره اون پرندهی کوچیک انگیزه روی شونههام میشینه.آروم، صادق، واقعی.
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان ❤️🔥
کوچک کردن هدف
من فکر میکنم ک وقتی رسیدن ب هدفی برای ما دور ب نظر برسه یا بزرگ باشه
اون نجوای منفی ذهن زود میاد وسط و سو استفاده میکنه و میگه که تو نمیتونی وای خیلی بزرگه و سعی میکنه مارو نا امید کنه و از هدف دور و کم کم کاری میکنه که هرگز ما ب هدفها و آرزوهامون نرسیم و همیشه در نا امیدی و در نتیجه ناشکری میرسونه
و خیلی وقتها هم موفق میشه😈
چون ذهن انسان دوستداره راهای ساده و آسون رو بره یکم تنبله 😉
برای همین هدف دور یا سخت کلا همکاری نمیکنه و اصلا ما اون کارو شروع نمیکنیم یا نصفه ول میکنیم🥴
اما اگر یک هدف کوچیک و در دسترس باشه خیلی سریع دست بکار میشیم و در نهایت موفق میشیم 🤩
قبلا ک برای خودم هدف لاغری تعیین میکردم میگفتم من میخام ۲۰ کیلو کم کنم و هرگز موفق نشدم و همیشه وسط راه همه چیز رو رها میکردم 😰
پس امروز من هدف لاغریم رو برای خودم کوچیک میکنم تا ذهنم راحت تر بپذیره و اینجوری نا امید نمیشم و برای هر موفقیت کوچک جشن میگیرم🥳🥳 و با انرژی بقیه راه رو ادامه میدم 👌
من میخام در آبان ماه فقط یک کیلو سبک تر بشم و وزنم رو کم کنم با تمرینات دوره تناسب فکری 😎
آخیش انگار یه نفس راحت کشیدم 😮💨
برای من کم کردن وزن یک کیلو در ماه خیلی خیلی آسونه و در دسترس 🤩
اما کم کردن ۲۰ کیلو خیلی سخت و نشدنی 🤐
درمورد مثالی ک زدین دقیقا پسر منم وقتی زیاد مشق داره خودش میگه ۴ خط مینویسم و یکم بازی میکنه باز ۴ خط بعدی و ۲ صفحه رو کم کم تموم میکنه
و در مورد پس انداز کردن
دقیقا منم میگفتم چجوری این وسیله رو بخرم منکه هیچ وقت پولم نمیرسه و زمان زیادی هیچ کاری نکردم
اما یه روزی شروع کردم ب جمع کردن مبالغ کم و در حدود چند ماه پول خرید وسیله رو داشتم و تونستم بخرمش
نشان های دریافت شده
به نام خدا
من هم در طول سالها رژیم به کل اضافه وزنم و مشکل چاقی خودم فکر میکردم و تا الان هم فکر میکنم این مشکل به طور کامل از بین نرفته و دائم به فکر این هستم که بیست کیلو اضافه رو نداشته باشم ولی امروز فهمیدم که اگر این اضافه وزن رو به چند بخش تقسیم کنم و در ابتدا به یک بخش اون توجه کنم و سعی کنم اون بخش کوچک رو از بین ببرم بهتر میتونم به خودم انگیزه بدم و نتیجه اونقدر برای من دور از انتظار نیست و بعد بخش کوچک بعدی رو حل کنم و همینطور تا آخر ، مثل این میمونه که من پایین یه نردبان بلند باشم و به آخرین پله نگاه کنم ، برای من شاید بودن در آخرین پله ترسناک و دور از دسترس باشه ولی وقتی پله ها رو یکی یکی بالا برم طولی نمیکشه که خودم رو اون بالا در آخرین پله میبینم .
در گذشته تمام تلاش من در طول برنامه های رژیمی از بین بردن کل اضافه وزنم بود و همش با خودم میگفتم چی میشد که دارویی ساخته بشه که شب بخورم و صبح بیدار بشم و ببینم لاغر شدم به همین راحتی .
من سالها در حال چاق شدن بودم بدون اینکه در ظاهر تصمیمی گرفته باشم و برنامه ریزی کرده باشم ولی در همین سالها هم من به یکباره چاق نشدم و گرم به گرم اضافه وزن من زیاد شد ، هر بار که من از نگاه کردن در آینه طفره میرفتن ، وقتی از شیرینی و کیک و چیپس میترسیدم ، وقتی برای خرید لباس در فروشگاهها و پیج های سایز بزرگ پرسه میزدم ، وقتی درباره رژیم ها تحقیق میکردم و با افراد چاق درد و دل میکردم و……در تمام این سالها هر بار من یک قدم به سمت چاقی برداشتم و برای لاغری هم باید به همین صورت عمل کنم.
برای لاغر شدن باید مسیر لاغری رو به قسمتهای کوچک تبدیل کنیم قسمتهایی که بشه با حس و حال خوب و انگیره اون رو طی کرد و در اون قدم برداشت والا اگه از اون ابتدای مسیر به انتهای مسیر توجه داشته باشیم هدف برای ما دور از دسترس میشه و چه بسا از طی کردن مسیر هم منصرف بشیم.
هر قدم در لاغری یه مانع محسوب میشه که ما باید هر مانع رو با آگاهی و صبر از میان برداریم و اگه انبوه موانع رو همیشه جلو چشممون داشته باشیم تبدیل به سد بزرگی برای ما میشه که ما رو ناامید و منصرف میکنه.
من هم به نوبه خودم تصمیم دارم هر چند روز که لازم باشه روی یک مانع و مشکلم در لاغری وقت بزارم تا بتونم اون رو از سر راهم بردارم و بعد سراغ مانع بعد برم ، من دوست دارم بیست کیلو اضافه وزن رو از بین ببرم و سعی دارم ماهی دو کیلو از این اضافه رو کمکنم و فکر کنم من دو کیلو اضافه وزن دارم و به این صورت اون بیست کیلو اضافه در نظر من یک غول نیست که باعث بی انگیزیگی و نا امیدی من باشه و من هم بیشتر از قبل به خودم امیدوار خواهم بود.
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیرم من این هفته میخوام فقط یاد بگیرم چطور آگاهانه تر غذا بخورم یا می خوام این ماه فقط یک کیلو سبک تر بشم همین هدف کوچیک می تونه کلی احساس خوب و انگیزه برام بیاره و کم کم ذهنم یاد می گیره بهم اعتماد کنه و باهام همکاری کند پس باید یادم باشه هدف لاغری باید جوری باشه که بشه برداشتش نه فقط نگاهش کرده من باید یاد بگیرم که هدفم را کوچک انتخاب کنم تا ذهنم هم با من همکاری کنه چون اگر هدف بزرگ باشد ذهن میترسه و من را هم از مسیر منصرف می کنه مثلا من هدفگذاری کردم که ۳۰ کیلو وزن کم کنم اما الان با صحبتهای استاد فهمیدم که باید هدف بزرگم رو خرد کنم و به هدف های کوچک و قابل انجام شدن تقسیم کنم تا ذهنم بپذیرش و در این مسیر با من همراه بشه مثلا اینکه به خودم بگم که در هر ماه ۲_۳ کیلو کم کنم کافیه اینطوری مقاومت های ذهنیم رفته رفته کمتر میشه و سریع تر به هدفم میرسم
_پاسخ به سوالات مطرح شده ۱. به نظر شما باید هدف های بزرگ تعیین کرد یا هدف های کوچیک ؟چرا؟ به نظر من چه در مورد لاغر شدن و چه در مورد هر هدف دیگری باید هدف بزرگمون رو به هدف کوچک تقسیم کرد تا ذهن باهامون همکاری کنه چون ذهن از کارهای سنگین و بزرگ می ترسه و از ادامه مسیر جلوگیری می کنه و من رو هم ناامید میکنه۲. آیا در گذشته برای لاغرشدن هدف گذاری میکردید ؟در گذشت من هدفد گذاری نمیکردم دکتری تغذیه برای من هدف تعیین می کرد و من فقط اجزا می کردم نتیجه اش این میشد که چون ذهنم آمادگی لازم رو نداشت و دنبال یک هدف و دستاوزد بزرگ بود سریع خسته میشد و اجازه ادامه دادن نمی داد۳. آیا تا حالا برای چاق شدن هدف گذاری میکردید؟ خیر برای چاق شدن هیچ هدفی نداشتم فقط حرف ها و دیده ها و شنیده ها بطور خودکار در ذهنم هدف گذاری میشدند۴. به نظر شما هدف تعیین کردن برای لاغری کمک میکنه یا مانع میشه؟ کمک کنندست البته اگر هدفمون رو کوچک و در حد توانمون انتخاب کنیم تا ذهن اون رو بپذیره و باهامون همکاری کند ۵. توی مسیر لاغری با ذهن چطور باید هدف تعیین کرد که هم عملی باشه هم انگیزه برای لاغری رو تقویت کنه؟باید هدف های کوچک و شدنی انتخاب کرد و از کم شروع کرد تا به نتیجه رسید در این صدرت موفقیت های کوچک موجب انگیزه ادامه و استمرار مسیر میشوند
من از امروز هر شب حدود ۲_۳ دقیقه تجسم و تصور سازی میکنم که به اندام دل خواهم رسیدم
با تشکر از استاد بزرگوار و آرزوی روزهای بهتر برای همه دوستانم یا علی مدد
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان
بر طرف کردم موانع ذهن باعث لاغر شدن میشه اول بشناسم و ازش عبور کنم لاغر و لاغتر خواهم شد
وفتی دارم فکر میکنم من اول اگاهی اطرافم قبول کردم برای خودم ی باوره شخصی درست کردم بد اون تو ذهنم با صحبت تکرار وعمل ورفتار به فرمول تبدیل کردم بعد تصویر براش ساختم و هی بزرگترش کردم وآگاهی تازه و مراحل دیگه انجام دادم و با زیاد شدن این برنامه سیستم وتجربه تکرار این کار چاقی به مرور بیشتر شد
برای برگشت هم باید اول باوره اشتباه کشف کنم ازش کمتر استفاده کنم رفتار و عمل بهش نگنم وبه مرور با بیشتر کشف کردن باورهای مخفی خودم مراحل لاغر خودم افزایش بدم
با این هنر ودرس که یاد گرفتم چاق شدم و از این هنر و درسی که یاد گرفتم نتیجه متفاوت که لاغری بود انتظار داشتم درست مثل اینکه من خیایط،یاد بگیرم رفتار کنم عمل کنم به جای لباس یی انتظار دیگه ازهنرم داشته باشم واین اصلا درست نبود
موانع دو شکل هست
مو صوع که می شناسم و مانع لاغر شدن پس مانع بهش شناخت داره
دومی که بهش به عنوان مانع نگاه نداشتم خواسته من مانع من هست تازه فکر میکنم انگیزه و اشتیاق من بود خواسته من کم کردن وزن زیادی هست هر فردی خواسته داره که لاغر بشه وزن زیاد نمیشه یی جا کمش کرد و این خواستی هست که خودش مانع هست چه با مزه منمیخوام وزنم کاملا ازجسم بکیرم ازطرفی همیم خواسته برام مانع هست که لاغر نشم یاد کمتر لاغر بشم
خواسته هی با ذهن وسیستم تنظیم باید بشه ذهنم نسبیت به کار برزگ مقاو مت داره خواسته من مانع لاغرم نشه تعریف کلی نکنم وزن یی جا به جسم تحمیل نشد ارام ارام مرحله به مرحله انجام شد چرا برای بر کشت من هدفم بزرگ گرفتم و این اشتباه هست حالا هدفم تقسیم میکنم فقط ،برای این ماه یی کلیو کم کردن قرار دادم
هرفرد موفق وفتی به راهکارش دقت کنیم هیج وقت به شکل کامل نبود نگاهش مرحله درست کرده رفته جلو بعد مرحله بدی کمی بزرگترش کرده
وزنم تکه تکه و مرحله مرحله بهش نگاه کنم من باید یی کلیو وزن کم کنم تغیبر بدم واصلاح کنم وزن کم کردن تو ذهنم همش نخوام زود کم بشه یی کیلو تو ذهنم مثل اب خوردن هست برای هر ماه یی کلیو در نظر بگیرم اصلا به کل هدفم فکر نکنم زودتر به هدفم میرسم
این تکنیک امروز از شما یاد گرفتم
تو ذهنم کم کردن یی کلیو یی کلیو اگه شیشه اب باشه چقدر اسون برداشته میشه و چای دیگه قرارش بدم وفتی همه روی هم بچینم اون زمان از دور که بهش نکاه کنم ازبزرگی کارم کیف خواهم کرد و کارم تازه دیده میشه
این صحبت شما یاد خاطره آموزشی برام زنده کرد من مراجله به مرحله پیش رفتم اول دوره ورد به سرزمین لاغره تهیه کردم جرواهش تهیه کردم برام جزواش زیاد به نظرم آمد ولی جون اشتیاق وشور هیجان داشتم خیلی برام سخت نشد بد دوره خدا هرگز دیگر نمی کند که تهیه کرد و این با جزوه خیلی کم حجم بود حس کردم موقع گپی کیری اشتباهی رخ داده نصفه چاپ شده از شما سوال کردم شما گفتید نه درست هست سال بد که دوره پاک سازی ذهن تهیه کرد م با دوره پیش رفته پاک سازی اصلا جزوه نداشت باید خودم یاد اشت میکردم انجام میداد تا رسبدم به دوره پیش رفته تعداد فایلش نمیدوستم چند تا هست وفتی پسرم برام جزوه آورد مات شدم از سنگینی جزوه تعجب کردم ذهنم شروع کرد به بازی در آوردن تو چه به دوره پیش رفته بی کاربودی کی می توان این همه سوال جواب پاسخ بده کار برام انقدر سخت نا ممکن جلوه داده بود پیشیمون داشتم میشم میگفتم ای کاش این دوره تهیه نکرده بودم خودم ارام کردم یی اشتباه بززگم این بود که داشتم هم زمان هم پاک سازی کار می کردم و هم دوره پیش رفته یی ماه سختی داشتم
یی روز گفتم دارام اشتباه میکنم من راهنمایی نخونده دارم پرشی هم راهنمایی و هم دبیرستان میخوانم کل دوره پش رفته کنار گذاشتم روی دوره پاک سازی ذهن کارم ادامه دادم با ارامش خوب اپن دوره تمام کرد امد به دوره پیش رفته هیج صفحه بدی رو نه بهش نگاه و نه سوال نخواند فقط، همون روز کار کردم زمان طولانی براش در نظر گرفتم روزی که به صفحه آخر جزوه ام فایل اخر انجام دادم رسیدم وفتی صفحه میخواستم بندم مدادم های خودم عینکم مدادها نوک مداد پاکنم تراشم و هر جی که باهش تا اون روز داشتم کار می کردم تو صفحه آخر گزاشتم چندین عکس گرفتم با ابن شکار ذهنم به من گفت دیدی کاری نداشت تو انقدر بزرگش کردی
برای شما تو لیدش سختی شما رو داشت برای من که میخواستم انها یاد بگیرم یی سختی دیکه داشت ولی اپن مرحله به مرحله انجام دادم اکه روز اول فکر میکردم قرار این همه فایل یاد بکیرم شاید حتما فراری بودم اونم با سن من خانه همسر دارای داما دارای نوه دارای امکان نداشت ولی شد
حالا وفتی به گوشبم نگاه مبکنم حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ تا بیشتر فایل اموزس دوراهم هست کلی فایل تصویری ازهرگونه تو گوشبم دارم یی بخش فایل صبح گاهی یی بخش فایل شبانگاهی همه دوره جدا جدا کلی متن نوشته توبخش نوشته گوشبم دارم که جندین صفحه تمرین هر روز دارم کلی نوشته و نگنه بردای همه دورهام حدا جدا انجام شده دارم یی تعدا فایهای که دارم بهش نکاه میکنپم هر دوراهم رو به باره ۵ تا ۷ بار رسیده تازه کلی لذت بردی امروز با این فایل یاد اپن خاطره افتادم
یی لذت ازموفق بودن شدنم برام رقم زده من شاید همین امروز چیزی حدود ۴ تا ۵ ساعت دارم کار میکنم روزی داشتم که یی ساعت تو برنامه بودم فایل دیدم تمرین نوشتم سوال حواب دادن داشتم با ورذم بع سایت رله روش زندکی من تغیبر عالی کرده زنده شدم با مسیر تناسب فکری وفتی بچهام استمرار مبین براش تعجب داره که چطوردارم به همه کارم دوراهم میرسم ولی برای من اسون هست چون تکه تکه انجامش دادم
من از امروز باقیمانده وزنم به کلیو تقسیم کردم و بهش به چشم حتما کم شدن نگاه کردم ایده خوبی بود که از این فایل دریافت کردم
برای درخواستم هم تکه تکه انجام بدن این کمک کننده هست این تکنیک از شما امروز یادگرفتم
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
سلام ما برامتناسب شدناول بایدموانع روشناسایی وبرطرف کنیم همیشه گفتن چاقی ارث وژنتیک هست وماطبق لاغری باذهن یادگرفتیم لاغری نه ارث ونه ژنتیک واین افکارهمیشه توذهن چاق ماذخیره شده بود وموانع های دیگری هم ایجادمیشه وقتی که خودمونوکم تحرکم یاسوخت وسازبدنم کمه یجورموانع هست توذهن این جورموانع قابل تشخیصه ولی یک سری موانع قابل تشخیص نیست ماوقتی میخوایم لاغربشیم یک عددی توذهن ماست ولی نبایدتحت تاثیرحرف دیگران قرارگرفت وخواسته ما اینه ۲۰کیلوکم کردنه وزنه همین خواسته یجورموانع ایجادمیکنه ماخواسته روطبق ذهن ناخوداگاه تنظیم کنیم بهش میرسیم ولی اگرطبق خواسته ناخوداگاه تنطیم نشه عملی نمیشه ذهن مانسبت به کاربزرگ مقاومت میکنه وانجامش نمیده اگربگیم ۵کیلو کم کنیم براش سخته نمیتونه کم کنه خودخواسته مانع میشه وقتی هدف روکوچیک کنیم براذهن ناخوداگاه خیلی راحت میشه همیشه خواسته هاروبایدکوچیک کردتاعملی بشه من خودم وقتی واردسایت شدم وفایل هاروشروع کردم به گوش دادن اولش باخودم گفتمچجوری ۱۰۰تافایل رو من تاچه فرجه زمانی گوش کنم بخوام مطالب گفته شده رویادبگیرم واجراش کنم دیدم براذهن من کارمشکلی هست باخودم گفتمچه اشکالی داره بخوادطول بکشه من ارام وپیوسته شروع میکنم روزی یک فایل گوش میکنم تمرین انجام میداد دیدمبمرور برام خیلی راحت شد تمرکزکافی داشتم وخوب یادمیگرفتم وگاهی فایل های دیگرهم گوش میدادم ماازاستادیادگرفتیم کارهای سخت رومیشه کوچیک کرد وخیلی راحت به هدف رسید حتی توزندگی هم یادگرفتم اینجوره من نمیگم ۱۵کیلوکمکنم میگم اول لاغری رویادبگیرم ایرادواشتباهاتمومتوجه بشم واصلاحش کنم
به نام خدای مهربانم
من رویای متناسب شدن و تغییر کردن دارم و شاد و پر انگیزه به دنبال خلق رویای خودم هستم .
ما باید بدونیم اگر موانع ذهنی در مورد لاغری رو برطرف کنیم خود به خود ما لاغر میشیم
اینکه من لاغر تر نمیشم چون خودم مانع هایی ایجاد کردم و باید اول اونها رو برطرف کنم .تا به لاغری بیشتر برسم و نیاز به تلاش بیشتر نیست .
.من در این مسیر لاغری به کلی مانع برخورد میکنم اگر اونها رو رد کنم به لاغری میرسم و بزرگترین مانع ما در این مسیر این هست که چاقی من ارثی هست و چاقی همیشه همراه من هست ولی اگر اون رو برطرف کنم به راحتی لاغر می شم
من باید درر این راه استمرار داشته باشم تا تمام موانع رو حل کنم .
مانع ها دو دسته هستند :
دسته ی اول : مانع هایی هستند که فرد خودش بارها به زبون میاره که من به خاطر این شرایط چاق هستم و اونها رو کاملا میشناسه مثلا : چاقی من به خاطر کم تحرکی وارث و ازدواج و بارداری و دارو و مواد غدایی و …. هست
مانع های دیگه هستند که به راحتی قابل شناسایی نیستند اونها خواسته های من هستند که مانع من هستند .و من نمیدونم اونها مانع من هستند مثلا من اگر دوست دارم ده کیلو لاغر تر بشم ممکنه بارها بگم من دوست دارم ده کیلو لاغرتر بشم و سریع ذهن منفی باف و خیلی ها میگن ای بابا چطور نمیشه .و امکان نداره
پس من یک خواسته ی عالی دارم به اسم لاغری و میگم من میخوام ده کیلو کم کنم ولی همین خواسته مانع رسیدن من به هدف میشه .چون ذهن من نسبت به انجام یک کار بزرگ مقاومت داره حتی اگر بگی من میخوام ۵ کیلو کم کنم اون هم میتونه برای ذهن من بزرگ و نشدنی باشه و بارها میگه من این چند سال دارم تلاش میکنم ولی نتونستم حتی یک کیلو کم کنم پس خواسته مانع شده پس من نباید بیام بگم من میخوام ده کیلو یا پنج کیلو کم کنم اینطور هیچ وقت موفق نمیشم چون هیچ وقت ذهنم راضی به انجام کارهایی که براش بزرگ باشه نمیشه .
پس من باید هدفم رو کوچک کنم و به ذهنم بگم من میخوام یک کیلو کم کنم و ذهن میگه اره یک کیلو راحته این که چیزی نیست .پس هدف رو باید اینطور تنظیم کنیم و هدف بزرگ رو در ذهن جا بدیم چون ذهن به شدت مقاومت میکنه .
هیچ آدم موفقی از اول به موفقیتهای خیلی بزرگ فکر نکرده و همیشه گفته من در اینده یکم بهتر از الان خواهم بود و اینطور هم شده و اون بازم یکم بهتر شدن اوضاع رو میخواسته و تلاش کرده و بازم بهتر شده تا به موفقیتهای بزرگ رسیده پس باید پله به پله به هدف نزدیک شد .
برای مثال زمانی که من وارد سایت شدم با کلی اضافه وزن و شگفتی ساز شدم هدف اولم این بود که من فقط وزن اضافه نکنم و ثابت بمونم .
پس من باید خواسته های بزرگ رو در ذهنم خورد و کوچک کنم تا به اونها برسم .
پس به خودم میگم من میخوام یک کیاو کم کنم و احساس توانمندی میکنم و میگم این که چیزی نیست من میتونم یک کیلو کم کنم .و برای این قضیه میتونم قدم های کوچک بردارم .مثلا میتونم هله هوله نخورم هر جا میلم نبود نون رو از روی عادت با غذا نخورم و یا از روی عادت شام و ناهار و صبحانه نخورم ریزه خواری نکنم و با این قدم های عملی من یک کیاو اول رو میتونم کم کنم
ذهن ما به برداشتن یک لقمه ی بزرگ عادت نداره و اون کار رو نمیکنه .پس برای ذهن اون هدف رو کوچک کن تا به موفقیتها برسی و این خصلت ذهن برای همه هست و کوچک و بزرگ نداره
اگر به من روز اول که وارد سایت میشدم میگفتن باید تا شش سال هر روز روی خودت کار کنی تا شاید متناسب بشی جا میزدم و میگفتم نمیخوام همین که برم باشگاه و رژیم بکیرم بهتره ولی اینطور فکر نکردم گفتم هر روز میام داخل سایت حالا اگر خسته بودم و به هر دلیلی هم نخواستم میتونم شرکت نکنم و این آزادی و این فرم اومدن در سایت باعث شده این همه زمان من مستمر در سایت باشم
من زمانی که وارد سایت شدم هیچی نمیدونستم که چی میشه و چند کیلو کم میکنم و تا کی اینجا هستم و اگر میگفتم از همون ماه اول میخوام باربی بشم هرگز وارد سایت نمیشدم . و کاری نمیکردم .
قدم به قدم باید جلو برم .
و موانع رو برطرف کنم و حالا بعصیا خواسته هاشون مانع میشن و باید اون هدف رو کوچیک کنن .
من از وقتی وارد این سایت شدم کلی چیز عالی به دست آوردم ولی همیشه تو جهم روی اون چیزهایی هست که به دست نیاوردم و این خاصیت ذهن هست که به نداشته ها توجه میکنه و این کار رو میکنه تا من رو نا امید کنه و دبگه ادامه ندم .
من خیلی وقتها کارهایی رو کردم که اگر از اول بهم میگفتن انجام بده من به خاطر طولانی بودن پروسه میگفتم حوصله ندارم و انجام نمیدم ولی چون نمیدونستم و بهم نگفتن رفتم تو کارش و تا آخر انجامش دادم و نتیجه مطلوب هم گرفتم .
من مطمعنم الانم خواستم مانع رسیدن به هدفم شده پس دیگه من هرگز نمیگم باید ده کیلو کم کنم .
من باید اهدافم رو کوچیک کنم تا به خواستم برسم .
من باید برای رسبدن به هدف استمرار و اشتیاق داشته باشم و هر گز عجله نکنم