🌧️ یه روزایی هست که جلوی آینه میایستی، به خودت نگاه میکنی و با یه آه بلند توی دلت میگی: «چطور لاغر بشم؟!»
همهچی رو امتحان کردی… از رژیمهای عجیبغریب 🍽️ گرفته تا ورزشهای سخت و خستهکننده 🏃♀️
ولی هیچکدوم اون نتیجهای که دنبالش بودی رو ندادن.
احساس میکنی تو یه چرخهی تکراری گیر افتادی؛ شروع پرانرژی، خستگی، ناامیدی و بعد رها کردن…
اگه این داستان برات آشناست، پس وقتشه یه بار برای همیشه مسیرتو عوض کنی — **از ذهن شروع کنیم نه از معده!**🧠✨
💭 واکنش ما به مسائل زندگی
همهمون توی زندگی، با یه سری سؤال بزرگ روبهرو میشیم…

مثلاً وقتی پولمون کم میاد، فوری تو ذهنمون میپرسیم: چطور پولدار بشم؟ 💸
یا وقتی رابطهای خراب میشه، دلمون میخواد بدونیم: چطور یه رابطه عاشقانه و سالم بسازم؟ 💔❤️
و حالا… وقتی جلوی آینه میایستیم، لباسهامون تنگ شدن یا از ظاهر خودمون راضی نیستیم، اون سؤال معروف مثل یه صدای آشنا تو ذهنمون تکرار میشه:
«چطور لاغر بشم؟» 🤔
گاهی هم فقط یه نگاه ساده به یه آدم متناسب کافیه…
اون کسی که جلوت نشسته و با خیال راحت هر چی دلش میخواد میخوره، ولی باز هم خوشاندام و راحته. همون لحظه یه چیزی ته دلت میلرزه و با حسرت از خودت میپرسی:
«چطور لاغر بشم مثل اون؟!» 🥲🍩👖
ما برای خیلی از سؤالهامون میدونیم باید آموزش ببینیم.
مثلاً اگه بپرسیم: چطور نوازنده شم؟ 🎸 احتمالاً میگیم خب باید برم کلاس موسیقی.
یا اگه بخوایم مکانیک شیم، معلومه باید بریم آموزشگاه یا پیش یه استاد کار کنیم. 🛠️
ولی وقتی میرسه به سؤال «چطور لاغر بشم؟»، همه چیز یهدفعه میریزه بههم! 😵💫
ذهنمون پر میشه از جوابهای متناقض و پراکنده:
- باید رژیم سخت بگیرم 🍽️
- باید هر روز باشگاه برم و ورزش کنم 🏋️♀️
- شاید یه قرص چربیسوز جواب بده 💊
- یا شاید فقط بیشتر راه برم و تحرک داشته باشم 🚶♀️
اما آیا واقعاً جواب “چطور لاغر بشم” همینه؟
آیا تا حالا با این روشها به لاغریِ واقعی، موندگار و خوشحالکننده رسیدی؟ یا مثل خیلی از ماها، بعد یه مدت برگشتی سر نقطه اول؟ 🔄

🎓 یادگیری موضوعات مختلف در زندگی
اگه یه روز برات سوال بشه که چطور رانندگی یاد بگیرم؟ 🚗، احتمال زیاد خیلی راحت میگی: “خب، باید برم کلاس رانندگی!”
یا وقتی دلت میخواد گیتار بزنی، میدونی که باید بری پیش یه استاد موسیقی یا تو یه دوره آموزشی شرکت کنی. 🎸🎶
یعنی مغزت کاملاً پذیرفته که برای یاد گرفتن یه مهارت، باید آموزش ببینی، تمرین کنی و صبر داشته باشی.
اما حالا برگردیم به اون سؤال قدیمی و پرتکرار:
چطور لاغر بشم؟ 🤔
واقعاً چرا با اینکه بارها و بارها دنبال جوابش رفتیم، هنوزم تو همون نقطه اولیم؟!
چون هر بار رفتیم سراغ روشهایی که بهجای اینکه لاغری رو به ما یاد بدن، فقط میخواستن چاقیمونو بپوشونن.
در حالی که هیچ مهارتی بدون آموزش در مغز شکل نمیگیره، حتی لاغر شدن! 🧠✨
ما همهمون میدونیم که یاد گرفتن هر چیزی از مغز شروع میشه؛
از آشپزی 🍳 گرفته تا خیاطی ✂️، مکانیکی 🔧، یا حتی رانندگی.
اول توی ذهن میپذیریم، بعد یاد میگیریم، بعد با تمرین اون رو توی جسممون اجرا میکنیم.
اما وقتی میپرسیم «چطور لاغر بشم؟»،
میریم سراغ رژیم گرفتنهای محدودکننده، ورزشهای سنگین یا قرصهای موقت.
در واقع سعی میکنیم به جسم یاد بدیم لاغر شه، بدون اینکه ذهن چیزی یاد گرفته باشه!
مثل اینه که بخوایم با دستمون گیتار بزنیم، در حالی که مغزمون هیچ نت و آکوردی بلد نیست! 😅
یادگیری لاغری هم باید از ذهن شروع بشه.
چون مغز مرکز فرماندهی تغییره. وقتی مغزت قانع بشه که لاغری ممکنه، لذتبخشه و امنه، کمکم بدن هم شروع به همراهی میکنه.
پس اگه هنوز به جواب درستی برای سؤال «چطور لاغر بشم؟» نرسیدی، شاید وقتشه مسیر آموزش ذهنی رو امتحان کنی.
مسیریه که از درون شروع میشه… نه از بشقاب غذا 🍽️ یا وزنههای سنگین باشگاه 🏋️♂️

🔁 از تجربه چاق شدن برای لاغر شدن استفاده کنیم
یه لحظه چشمهات رو ببند و به این فکر کن که چطوری چاق شدی؟ 😶🌫️
نه نه! منظورم این نیست که چی خوردی یا چند وعده غذا داشتی… منظورم اینه که اون فرآیند ذهنی قبل از چاق شدن رو یادت بیاری!
قبل از اینکه شلوارت تنگ شه یا عدد ترازو بالا بره، ذهن تو، با هزارجور فکر و باور درباره چاقی پُر شده بود…
📢 شنیدی که میگفتن: «ما ژن چاقی داریم»، یا «بعد ازدواج همه چاق میشن»، یا «بالای ۳۰ سالگی دیگه نمیشه لاغر موند!»
همین جملههای به ظاهر ساده، آرومآروم توی مغزت نشستن و یه «انتظار چاق شدن» ساختن.
و ذهن ما عاشق اینه که به انتظاراتمون جواب بده!
پس کمکم شروع کرد به تغییر فرمانها… رفتارای کوچیکی شکل گرفت، مثل بیشتر خوردن 🍞، نادیده گرفتن حس سیری 😵💫، یا بیتحرکی طولانی 🛋️
و نتیجه چی شد؟ چاقی.
حالا بیا برگردیم به سؤال کلیدیمون: چطور لاغر بشم؟
اگه چاقی از ذهن شروع شده، لاغری هم باید از همونجا شروع شه.
تا وقتی مغزت فرمانهای چاقی رو اجرا میکنه، هر رژیم و ورزشی فقط مثل یه وقفه کوتاه توی مسیر چاقی عمل میکنه… نه یه تغییر واقعی و موندگار. 🧠🚫
✅ پس راهش اینه که فرمولهای چاقی ذهنی رو شناسایی کنیم و جاش فرمولهای لاغری رو بنویسیم.
آرومآروم، با تمرین، با آگاهی، با تصویرسازی مثبت، مغز رو قانع کنیم که:
لاغر شدن نهتنها ممکنه، بلکه آسونتر از چاق شدنه! ✨💪
🧠 سیستم عملکرد ذهن
شاید این سؤال تو ذهنت باشه:
«اگه ذهنم انقدر قدرتمنده، پس چرا وقتی تصمیم میگیرم لاغر بشم، چند روز بیشتر دوام نمیارم؟!» 🤷♀️
جواب سادهست…
ذهن ما ذاتاً دنبال آسونی، راحتی و لذته. 😌🍫
هر کاری که یهذره سخت باشه یا حس زجر و محدودیت بده، ذهن فوراً باهاش مخالفت میکنه!
برای همین وقتی از خودمون میپرسیم چطور لاغر بشم؟ و بعد میریم سراغ رژیمهای سخت، ورزشهای سنگین، گرسنگی دادن به خود و حذف غذاهای مورد علاقهمون…
ذهن میگه: ❌ نه! نمیخوام این راهو برم!
ذهن ما مثل یه کودک لوس ولی باهوشه! 😅
اگه حس کنه قراره اذیت شه، سریع قهر میکنه و میره سراغ همون الگوهای قبلی: پرخوری، خوردن احساسی، رها کردن رژیم…
برای همینه که بیشتر ماها فقط برای مدت کوتاهی تونستیم وزن کم کنیم و دوباره برگشتیم به خونه اول. چون راهی که انتخاب کرده بودیم، برای ذهن قابلتحمل نبود! 🥲
حالا بیاید منطقی نگاه کنیم…
ما چاق شدن رو بدون سختی تجربه کردیم، درسته؟
یعنی بدون رژیم گرفتن، بدون حسابوکتاب غذا، بدون درد کشیدن… چاق شدیم!
پس چرا فکر میکنیم لاغر شدن باید با سختی و زجر باشه؟! 🤔
اگه واقعا دنبال جواب درست برای چطور لاغر بشم؟ هستیم، باید روشی رو انتخاب کنیم که برای ذهنمون لذتبخش، آسون و طبیعی باشه.
و فقط یه روش این ویژگیها رو داره:
لاغری با ذهن 🧠💖

✅ تصمیم صحیح برای لاغر شدن
تا وقتی مسیر لاغر شدنت با رنج، زور و تحمل همراهه، بدون که هنوز پاسخ درستی برای چطور لاغر بشم؟ پیدا نکردی 😓
چون ذهن ما همیشه دنبال راه آسونه.
وقتی لاغر شدن براش یعنی گرسنگی، حذف غذاهای مورد علاقه 🍕، ساعتها ورزش سنگین 🏋️♀️ و حس محرومیت…
خیلی ساده میگه: «نه عزیزم، این راه من نیست!» 🚫
در عوض، چی کار میکنه؟
دوباره تو رو میبره به سمت همون رفتارهای قبلی؛ چون اونا راحتتر بودن، شناختهشدهتر بودن و براش امنتر.
پس اگه واقعاً میخوای جواب سؤال “چطور لاغر بشم؟” رو پیدا کنی، باید اول ذهن رو همراه خودت کنی؛
و این فقط وقتی ممکنه که راه لاغر شدنت آسون، لذتبخش و طبیعی باشه. ✨🌿
💡 و این دقیقاً همون چیزیه که روش لاغری با ذهن بهت میده.
اینجا خبری از رژیم، حذف قند، یا ورزش اجباری نیست.
بلکه قراره یاد بگیری چطور ذهن رو آموزش بدی تا خودش راه لاغر شدن رو انتخاب کنه.
دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین طراحی شده؛ تا تو با آموزشهایی ساده، تصویرسازیهای ذهنی 🎨، و تمرینهای سبک و روزمره،
ذهن خودت رو قانع کنی که: «لاغر شدن آسونتر و لذتبخشتر از چاق شدنه!»
و وقتی ذهن اینو باور کنه… لاغری، خودبهخود اتفاق میافته! 🌈🧘♀️
✍️ تمرین آموزشی | 📌 پاسخ به سوال مهم: چطور لاغر بشم؟
تمرینات ذهنی به ما کمک میکنن تا از باورهای اشتباه و فکرهای قدیمی مثل “فقط با رژیم لاغر میشم” یا “لاغری سخته” عبور کنیم و به آگاهی درونی برسیم. ✨
با نوشتن تجربههات، ذهن شروع میکنه به پالایش، و هر چه بیشتر درباره چطور لاغر بشم بنویسی، مسیر روشنتر و انگیزههات قویتر میشن. 🚀
📚 سوالات تمرینی امروز:
- 📝 تجربهات از شروع با ذوق روشهای مختلف لاغری چی بوده؟
- 🥺 آیا تا حالا بعد از شروع رژیم یا ورزش، انگیزهات رو از دست دادی؟ چه حسی داشتی؟
- 🤔 فکر میکنی چرا بعد از مدتی، ذوق و شوقمون در روشهای مختلف لاغری کم میشه؟
- 🔥 از تجربهات در پیگیری بلندمدت موضوعات دیگه در زندگی بنویس؛ چی باعث شد ادامهش بدی؟
- 💖 توی مسیر لاغری با ذهن، چه چیزی باعث شده هنوز با شوق ادامه بدی؟
🗣️ حالا نوبت توئه که دست به قلم بشی!👇
پاسخهات رو توی بخش نظرات بنویس و اگه تمرین خاصی به ذهنت رسید که بهت کمک میکنه بهتر بفهمی چطور لاغر بشم، حتماً با ما به اشتراک بذار. 💬💡
منتظریم تا از تجربهها، احساسات و آگاهیهای تازهت بشنویم. تو میتونی به خودت و دیگران کمک کنی! 🌟🫶
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.05 از 58 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
گام ۸۲ ،،، سلام وقت بخیر ،،چگونه لاغر شویم ؟ با رنج و سختی یا به آسانی ؟چجوری لاغر بشم ؟ این سئوالی بوده که یادم نمیاد اولین بار کی و در چه سنی از خودم پرسیدم ، چونکه من از کودکی چاق بودم و ۱۰۰ درصد در ابتدا پدرم این سئوالو از خودش پرسیده که فریده چجوری میتونه لاغر بشه و بعد نسخه شو برای من پیچیده ، از ۱۰ سالگی که با کلمه رژیم از طرف پدرم آشنا شدم ، که برام توضیح داد ،رژیم یعنی شام نخوردن ،یعنی نهار هر چی دلت میخواد بخور ولی وعده شام ممنوعه ، پس در ذهن من جواب این سئوال که من چطور میتونم لاغر بشم ، داده شد ، من با نخوردن شام میتونم لاغر بشم ،من با نخوردن برنج،نون،شیرینی،چربی،تنقلات،فست فود ووووو میتونم لاغری موقت داشته باشم و به محض خوردن این خوراکی ها مخصوصا در وعده شام بسرعت چاق خواهم شد ، حالا هر وقت میخواستم لاغر بشم اون کد در من روشن میشه که خوراکی های ممنوعه رو نخور ،اونم در شب که دیگه فاجعه بود 😱 نخوردن شام و برنج ووووو آیا برای من دلنشین بوده یا رنج آور ؟ خب جواب مشخصه ،رنج آور بوده ،،،آیا نخوردن ها ،ممنوعیات و رژیم ها برای من سخت بوده یا آسان؟ خب معلومه سخت و ناراحت کننده بوده ،،، پس در ذهن من لاغر شدن سخت و غیر ممکن تعریف شده بود و کاری که لذت بخش نباشه ذهن انجامش نمیده ،،، در زندگی به چالش هایی که برخورد میکنیم باعث رشد و ارتقاء ما میشه ، دلمون خواسته لاغر بشیم ،راه های مختلفو رفتیم ،از دیگران مشاوره گرفتیم ، دلمون پول بیشتر و رفاهو خواسته ،بدنبالش رفتیم،حالا چقدر به موفقیت رسیدیم و از چه راه هایی رفتیم بستگی به درونیات و اعتقادات ما داشت و داره ،، حالا که به موضوعات نگاه میکنم ،میبینم ما برای انجام هر کاری دوره گذروندیم ،کلاس رفتیم تا بتونیم در اونها مهارت کسب کنیم ، ولی برای لاغر شدن ،هر کسی ،هر نسخه ای ،درمانی و رهیو پیشنهاد داد پذیرفتیم و رفتیم تو اون مسیر ، بعضی اوقات هم دست به دامن متخصصین تغذیه شدیم ، در واقع ما در حال پردازش و ساخت پوسته مسئله مون بودیم ،خبر نداشتیم مشگل در هسته است ،مدام رنگ و روی خودمونو عوض کردیم ، نمیدونستیم این درخت از ریشه خرابه ،نیاز داره از اول بازسازی بشه ، سالها به میوه های پلاسیده ش ،سم زدیم و تعجب کردیم که چرا باز هم به نتیجه اصلی نرسیدیم ،چرا به آرامش نرسیدیم ،چرا باز هم پر از ترسیم ،اگر مشکلمون حل شده چرا حالمون خوب نیست ،چرا مجدد چاقی ما برمیگرده ؟ و علامت سئوال های بیشماری در ما بوجود اومدن که هر کدومشون بوسیله دیگران به اشتباه به ما جواب داده شد ، ما سالها یاد گرفتیم با جسممون بجنگیم ،دعواش کنیم ،گرسنه نگهش داریم ، اذیتش کنیم تحقیرش کنیم ووووو و بلد نبودیم که مغز ما فرمان دهی کل وجود ماست ، کلید اصلی برای دستیابی به هر آنچه میخواهیم در دست مغز ماست ، آب در کوزه و ما تشنه لبان میگشتیم ، سالها مغز ما در خدمت ما بود ولی ما به بدترین شکل تربیتش کرده بودیم ،حالا داریم یاد میگیریم که اونجوری که دلمون میخواد ذهنو تربیت کنیم ، دلمون تناسب، رفاه ،سلامتی و ووووو میخواد ،ذهنو برنامه ریزی کنیم تا ببینیم که اون چقدر قدرتمنده ،، چقدر امسال معنی این مقالاتو بهتر درک میکنم😊 ما نمیتونیم به دستمون یاد بدیم گیتار بزنه ،اول مغز آموزش میبینه ،تکرار میکنه و بعد به دستان ما فرمان درست نواختنو میده ،،اول مغز تناسبو یاد میگیره و بعد به جسم یاد میده که باید متناسب باشه ، اول مغز ثروتمند میشه و مارو به مسیر درامد بیشتر و رفاه بیشتر هدایت میکنه ،،فهم همین موضوع میتونه مارو به مدارهای بالاتر هدایت کنه ،، اینکه همه چیز در منه ،در برنامه ریزی های ذهن منه ،،،، الان هر کسی ازم بپرسه چجوری لاغر بشم ،میگم اول ذهن متناسب برای خودتون بسازید ،ذهن ،خودش بلده جسم متناسب بسازه ،، در واقع ما هیچ رنجی برای چاق شدن نبردیم ، در طی مراحل زندگی ،چاقتر شدیم بدون اینکه حتی متوجه باشیم ،با همون روش چاق شدن میتونیم لاغر بشیم ،بدون رنج و با لذت ،،، چند روز پیش در حمام و سرویس بهداشتی خونه یه تغییرات و تعمیراتی انجام دادم و کل دیزاین حمام تغییر کرده ،جای سطل زباله در حمام هم تغییر کرده ،تقریبا ۱۵ روزه این تغییرات انجام شده و من هر زمان میخوام از سطل استفاده کنم ،میرم بسمت همون جای قبلی سطل ، و بعد متوجه میشم سطل به جای دیگه ای منتقل شده ، یعنی هنوزم به جای جدیدش عادت نکردم و این موضوعو تو خیلی موارد امتحان کردم ،مثلا با تغییر جای کاما در کیبورد گوشیم ،کل نوشتنم بهم خورده ،مدام دستم میره بسمت همون جای قبلی ، ناخوداگاه ما برای سهولت کارهامون ،تمام دانسته هاشو سیو میکنه و بصورت یک نوار ضبط شده در ما صبح تا شب اجرا میکنه ،برای همین به تکرار نیاز داره تا یک مموری جدید ضبط بشه و جای قبلیو بگیره ،، مثال جالبیه برای عادت ها و باورهای ذهنی لاغری ، ذهن ما سالها برنامه ریزی شده برای چاقی، فقر،بیماری وووو پس زمان میبره تا اون عادت ها کمو و کمتر بشه و فرمول های جدید جایگزین بشن ،تمرین ، تکرار وصبر میخواد ،،، دیروز در حین تمرینات ورزشیمون ،مربی م به یکی از بچه ها گفت ،فلانی ،رژیم گرفتی که لاغر شدی ؟ همکلاسیم گفت بله ،گفت چجوریه رژیمت ؟ همکلاسیم گفت ،همه چیز میخورم ولی به اندازه ای که متخصصم میگه ،،از کلاس اومدم بیرون با خودم فکر کردم که ما سالها ،مسئولیت انتخاب نوع غذا ،حجمش و زمان خوردنمونو به عهده دیگران و متخصصین گذاشتیم ،اون به بدن ما فرمان خوردن بده ،که کی چی بخوریم و مهمتر از همه چقدر بخوریم، چند قاشق برنج بخوریم وووو آخه مگه متخصص تغذیه میدونه من چقدر غذا نیاز دارم ؟ مگه از احساسات من با خبره ؟ مگه علایق منو میسناسه؟ ووووو و ما سالها از اون مسیر خواستیم که به لاغری دائمی برسیم ،تازه اون همکلاسیم نگران داشتن یه کوچولو شکمش بود ، و اطلاع دارم که مدام میگه در رژیم هستم و این کارهارو ما هم انجام دادیم ،با اینکه توی کلاسمون ،تا حدودی بچه ها میدونن من دارم ذهنی متناسب میشم ولی انگار با مسیرهای قدیم خودشون راحترن ،یا شاید باور نمیکنن که میشه بدون درد و رنج لاغر شد ، باید حتما سختی کشید تا لاغر شد ،مثل قدیمی ها که میگفتن باید سختی بکشی تا پول در بیاری ،پدر بزرگم میگفت مرد اونیه که میزنی روی شونه هاش ،خاک ازش بریزه تا مشخص بشه این مرد کاریه ،ولی حالا میبینیم که پول در آوردن راحته ،مثل نفس کشیدن ،طرف خوابه ثانیه به ثانیه داره دلار به حسابش واریز میشه ، قبلا با اون باورها اون مدل زندگیو تجربه میکردیم الان با باورهای جدید ،زندگی راحتریو میبینیم ، چند روز پیش داشتیم با دوستم در رابطه با گذروندن دوره های ذهنی و اتفاقاتی که برامون افتاده تو این ۳ سال صحبت میکردیم ،میگفت من قبلا باور داشتم حتما باید ۵ صبح برم دنبال کارهام و شب خسته فقط بیام بخوابم ،تازه باور داشتم که کارمند خوب هم که پیدا نمیشه ، ولی الان خودم متوجه نشدم که چجوری اومدم تو مسیری که ،اصلا بیرون نمیرم برای پول بدست آوردن ، انقدر که تفریح میکنم کار نمیکنم با توجه به اینکه الانکارمندی هم ندارم و نمیفهمم چجوری اینجوری شد ،بهش گفتم مگه فهمیدیم که چجوری داریم لاغر میشیم؟ ما اومدیم تو مسیر ،موندیم تو مسیر ،خودش ،خودبخود داره میره تو جاده صحیح ، و باید مدام به خودمون یادآوری کنیم که این مسیر مثل قبل نیست ،درسته هدف هر دو لاغری بوده ولی قرار نیست ما تجربیات قبلیو داشته باشیم ،،،، اینکه تو این راه ما گاهی رفتارهای گذشته مونو انجام میدیم طبیعیه تا کلید های جدید لاغریو پیدا کنیم و بهشون عادت کنیم یک زمانی میبره و هر چقدر ما بیشتر تمرین کنیم زودتر به کلیدهای جدید عادت خواهیم کرد ،، هدف من ،هر روز یک قدم بسمت بهتر زندگی کردن است ، هر روز گوش دادن فایل هام،نوشتن ،خوندن و تفکر کردن به افکار جدیدم
نشان های دریافت شده
سلام وقت بخیر
این دومین کامنت من در این فایله ولی دوست دارم با دیدگاه جدیدم نظرمو بنویسم
من تو نوشتن هام از کاما زیاد استفاده میکنم و چند وقت پیش دکمه کامای کیبورد گوشیم جابجا شده بود و بجاش علامت سئوال زده میشد و دقیقا اینکه ذهن من مجدد به همون سمت میرفت برای نوشتن کاما ،در انتها مسئله کیبوردم درست شد ولی اینکه جسم ما به ذهن ما تبدیل شده کاملا در این مثالها مشخصه
گوش دادن مجدد این فایلها بعد از ۵ ماه درک متفاوت تریو برای من در بر داره ومتوجه میشم لول شنیداری م و درکم با پارسالم متفاوت شده ،دقیقا پارسال که شروع کردم گاهی برام سئوالاتی پیش میومد که گیج میشدم ،مثلا من عادت داشتم عصرها چای یا قهوه با بیسکویت یا کیک بخورم و تو اون لحطات هزارتا صدا توی سرم با هم پلی میشد که چرا میخوری؟مگه تو دوره نیستی؟ بازم که اشتباه میکنی؟ یا دوباره که داری رژیم میگیری ،پس چی شد لاغری با ذهن ؟ و واقعا وقت هایی کلافه میشدم ،نمیدونستم اون بی قراری های ذهن قدیممه که نمیخواد تغییر کنه ولی من مستمر گوش دادم و اجازه دادم محتویات ۴۴ سال مموری ذهن قدیمم به سطح خودآگاهم بیاد با نوشتن نظراتم با خوندن مقالات توی سایت با خوندن نظرات دوستانم ،با گوش دادن های مکرر و من نمیفهمیدم در ذهن من چه اتفاقاتی در حال رخ دادنه ولی من به این روش و استادم اعتماد کردم گفتم اگر برای استاد شده برای منم میشه
مثلا مربی من در تمرینات ۳ساعته تنیس در حین آموزش ،مرتب داره چند تا جمله رو برای من تکرار میکنه ،همش میگه ،،جلوی راکت بالا،،پشت دستتو ببینم،،نیم رخ وایسا، با فشار و زور ضربه تو نزن ،دستتو بکش جلو ،،زانوهاتو خم کن ،خودتو عقب نده وووووو اوایل از گفتن مرتب صداش عصبی میشدم مخصوصا که مربیم فارسی خوب صحبت نمیکنه و لحجه داره و من اوایل نمیفهمیدم چی میگه ،مخصوصا که در تنیس مربی فاصله ش با شاگردش زیاده ،دیدم عصبانیت فایده نداره ،بعد از یه مدتی احساس میکنم ذهنم میفهمه مربی م چی میگه و من در حین تمرین به صدای مربی م کاری ندارم ناخواگاه دستای من داره ضرباتو درست وصحیح میزنه و الان که تقریبا ۱ساله تمرین میکنم خیلی پیشرفتم بهتر شده ،من ۱۰ سال پیش میخواستم تنیس برم ولی انقدر از این ورزش بد شنیدم که حتما باید خیلی بدن قوی داشته باشی ،دستات قوی باشه و منم که قبلا خودمو آدم بی انرژی و ضعیفی تصور میکردم بجاش بدمینتون رفتم خدارو شکر تو بدمینتون هم خیلی عالی درخشیدم واینکه ورزش بدمینتون بصورت باشگاهی بسیار توان زیادی میخواد،به هر صورت من با ذهنیت خوبی تنیس رو شروع نکردم و همیشه احساس میکردم توی تمرینات تنیس غش میکنم از ضعف ولی همچین اتفاقی نیفتاد ،من انقدر ضرباتمو محکم میزنم که توپم وارد زمین بعدی میشه گاهی اوقات که مربی م ازم خواهش میکنه با فشار کمتری بزنم 😄هر این ورزش قوای بدنی بالایو نیاز داره و من در تمام مدت تمرین دارم با خودم تکرار میکنم فریده تو دختر قوی وقدرتمندی هستی و تنیس اصلا هیچ چی نیست ،یه کار راحت واسونه که ذهنم کمکم کنه بتونم پیشرفت بیشتری داشته باشم ،برای انجام این ورزش من در حال یادگیری پیش زمینه های ضربات هستم،وقتی مربی م داره یادم میده ،چشمام داره میبینه،گوشم میشنوه،حواسم وتمرکزم کاملا بالاست،یعنی ذهن وجسمم کاملا در یک راستا همکاری میکنن ،انقدر برام تکرار شده ومیشه که بعدا در جسم من میشه یه حرکت به اسم فورهند یا بک هند ،از اول که بلد نبودم نتیجه ش میشه یه بازی قشنگ ولذت بخش که با تکرار صورت میگیره،جایی خوندم که برای اینکه یه مطلبی خوب بره تو ناخوداگاهت باید ۱۰۰۰بار تکرارش کنی
تو مسئله لاغریمونم باید اجازه بدیم گفته های استاد بشینه بر جان و وجودمون ،باید لاغریو جالب ولذت بخش کنیم برای خودمون،واقعا از این لذت بخش تر هم مگه میشه؟ بخدا به هر کی میگم من رژیم نیستم،من ورزش سنگین برای لاغر شدن نمیکنم،من قرص نمیخورم،من دارو نمیخورم ،من دمنوش نمیخورم ،،تعجب میکنن ،میگن پس چکار کردی لاغر شدی
بخدا من محال بود جلوی اینه قدی خودمو نگاه کنم و بد وبیراه نگم ،ولی امروز یه کمد خریدم که روش آینه قدی داره ،به خودم اومدم دیدم دارم جلوی آینه قربون صدقه خودم میرم بجای بد وبیراه ،،اینا یعنی تغییر ،تغییر یعنی خودتو ببینی ،تحمل دیدن خودتو داشته باشی بدون اینکه قضاوتی کنی ،تغییر یعنی اینکه الان که نوشابه ریختم توی لیوان ،یه قلوپ خوردم و دیگه دلم نخواست ،نخوردم ،حتی بهشم فکر نکردم ،حالا پارسال بود به خودم میگفتم اخه نوشابه بخورم خوبه یا نخورم؟ اصلا وارد دوره پیشرفته شدم و اونجا کلیپ هایو دیدم که نگرش منو دگرگون کرد که نه بابا تا حالا اشتباه میرفتم و قفل هایو دونه دونه در من باز کرد که الان هیچ خوراکی منو تو فکرهای ترس نمیبره ،احساس قدرت میکنم،حس میکنم زور قدرتم بیشتر از زور ترس هام شده و این یجور حس اعتماد بنفسو در من تو همه زمینه های زندگیم بیدار کرده ،انگار یه نیروی درونی من داره روشن میشه ،اینا یعنی من از مبداء م فاصله گرفتم،یعنی راهم درسته
همین حالا که دارم این متنو مینویسم استاد توی گروه واتزاپ نوشتن که سایت از ۵شنبه در حال تغییراتیه ،خب اینا یعنی کیفیت ما ،سایت و استادمون مرتب در حال تغییرات عالیه ،خوشحالی یعنی همین تغییرات کوچیک که نتایج بزرگی به همراه داره
خدارو شکر میکنم که در مسیر راحت لاغری قرار گرفتم و هر روز دارم لذت میبرم ،خوشحالم،سلامتم و در آزادی عمل در کنار یک زندگی نرمال متناسب هم میشم ،بازم سپاسگذار خداوندی هستم که من خواستم و او اجابت کرد
ممنونم استاد بینظیر و متفاوت
نشان های دریافت شده
سلام استاد و دوستان
خوشحالم که هر روز ۱قدم بسمت تناسب اندام برمیدارم
دقیقا ذهن وقتی کاری واسش عادت میشه دیگه ناخوداگاه انجامش میده،چند روز پیش که ۲روز ماشین دوستم استفاده میکردم واتومات بود وماشین خودم دنده ای،متوجه میشدم که چقدر پای کلاجمو در حین رانندگی فشار میدادم و برام گنگ بود ،روز اول به دنده نگاه میکردم وتلاش میکردم مثل ماشین خودم دنده عوض نکنم و روز دوم خیلی راحتر شدم و خوشم اومد
یا گاهی که به ساعت بستن عادت میکنم و حتی اگر یه روز نبسته باشم ولی ناخوداگاه نگاه میکنم به مچ دستم وبعد متوجه میشم دستم نیست
مثلا من از بدنیا اومدن تپل بودم وفرمول های ذهنی چاقی دارم ،اونم زیاد وقدیمی ،حالا که تو دوره ها شرکت کردم و دارم هر روز فایل گوش میدم،کامنت دوستانمو میخونم که خودش یه دوره مفیده واسه من،خودم مینویسم از نتایجم،از تجربیاتم و اینا باعث میشه هر روز قسمتی از فرمول های لاغری جایگزین فرمول های چاقی بشه،همینکه ۱ساعت نوشتن من طول میکشه یعنی ذهنم در حال ساختن فرمول های جدیده،یعنی من ۱قدم بسمت خواسته وهدفم برداشتم ،یعنی موفقیت،یعنی اعتمادبنفس،یعنی تجربه احساسات خوب،یعنی طعم شیرین تناسب ،یعنی نظم فکری،یعنی دوست داشتن بیشتر خودم،یعنی احترام گذاشتن واعتماد کردن به خودم،یعنی من مسئولیت چاقی خودمو بعهده میگیرم،یعنی من میخوام به افراد متناسب توجه کنم پس جسمم هم مجبوره بسمت تناسب حرکت کنه،یعنی حواسم به سیری وگرسنگی خودم هست،یعنی دیگه اجازه نمیدم مثل قدیم همش گرسنه باشم وبترسم غذا بخورم که مبادا چاق بشم ،که اگر میخوردم عذاب وجدان واحساسات بد تجربه میکردم واگر نمیخوردم حسرت وگرسنگیو تجربه میکردم،مونده بودم گرسنه میشم غذا بخورم یا نخورم،سر در گم بودم ،اونهمه ترس منو میبرد تو مسیر نگرانی وناراحتی،اونهمه ناراحتی منو میبرد تو احساسات منفی، اون منفی ها منجر به اتفاقات بد میشد ،اونوقت من همش نگران بودم که ببین بازم امسال چاقتر از پارسال شدم ،اون نگرانی ها منو مینداخت تو چرخه تکرار وتکرار وهمه اون تکرارها بصورت ناخوداگاه ،مثل یک نوار ضبط شده تو مغز من تکرار میشد ،منم که اگاهی نداشتم ،دوز ورزش و رژیمو بیشتر میکردم ،هی آسیب بیشتری میزدم،یجایی بریدم ،خسته شدم،از ۱۰سالگی تو رژیم بودم ،تقریبا ۲۵سال از عمرمو بصورت مکرر تو رژیم بودم ،کار راحتی نبود ولی من برای هدفم میجنگیدم ،فکر میکردم هر چقدر سختر به هدفم برسم یعنی کار مهمی کردم،عشق اینو داشتم که بگن فریده اراده قوی داره وجهان هم راه هایو تو مسیرم میذاشت که مجبور باشم از اراده زیاد استفاده کنم،حالا دارم یاد میگیرم که همونجوری که چاق شدم باید لاغر بشم،راحت ،بدون رژیم،بدون ورزش ،البته که من عاشق ورزش هستم و ورزش مورد علاقمو انجام میدم،قبلا هم عشق ورزشمو داشتم وهم ۸۰درصد برای لاغر شدن هم بود ولی الان فقط بدلیل علاقه خودم ورزش میکنم
خوشحالم که هر فایلی که گوش میدم بهم یادآوری میکنه که راه ومسیرم صحیحه ،پس محکمتر قدم برمیدارم،خدارو شکر فرمول های ذهنیم شروع به جابجایی کرده ،هم تو جسمم مشهوده ،هم تو رفتارام وعاداتم
من قبلا عاشق تنقلات بودم و باور شدید داشتم که این خوراکی ها چاق کننده هستن،یعنی این باورو تو بیشتر خوراکی ها بغیر ار سبزیحات ومیوه ها ،داشتم ،اگر تنقلاتی میخوردم همش میترسیدم وعذاب وجدان داشتم ،ولی الان که تنقلات میگیرم ،باخودم میگم همه خوراکی ها برای انرژی شدن تو بدن من بوجود اومدن نه چاق کننده هستن نه لاغر کننده پس من هر زمان میل داشته باشم میتونم به اندازه نیازم مصرف کنم،و امروز اننخاب کردم چای عصرمو بدون کیک یا بیسکویت بخورم ،با خودم گفتم خوراکی همیشه هست ومن هستم که میتونم تصمیم بگیرم ،من حاکم ذهنم هستم