۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سالها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نهتنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاقتر شده بودم. امروز میخوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچکس نمیتونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.
این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد میکنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🙋♂️ من و اضافه وزن
برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم میکردم، ولی وقتی رژیم رو کنار میذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمیگشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاقتر میکرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.
در اون سالها به خاطر اضافه وزن، بیماریهای مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که میرفتم به بنبست میرسید. بعضیها رو میدیدم که لاغر میشن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجهی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.
جرقهای که همه چیز رو عوض کرد
از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجههای بزرگی در بخشهای دیگهی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچکس چنین حرفی نمیزد. همه یا میگفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا میگفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد میدادن.
یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه میشه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخشهای دیگهی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمیکنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»
از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا میکردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالریشماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.
وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معدهات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدمها مثل گذشتهی خودم دارن در این مسیر زجر میکشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزشها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سالها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجههاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

🧠 بدن فرمانبر ذهنه
برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسانها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟
جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا میشه، اون بدن با همهی عضلهها و استخونها و قلب و مغزش، حتی نمیتونه یه پلک بزنه. یعنی همهی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.
همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمیداد، دستت هیچوقت خودش تکون نمیخورد.
خیلی سادهترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمیده. هر کاری که بدن انجام میده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.
❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمیده؟
بیشتر آدمها فکر میکنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین میرن سراغ بدنشون. میگن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربیهاش رو با جراحی بردارم یا معدهاش رو کوچیک کنم.
یعنی تقریباً همهی روشهای لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچکدوم سراغ ذهن نمیرن. نتیجهاش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر میشن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمیگردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام میدن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا میره.
دلیلش اینه که همهی این روشها سراغ نتیجهی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمیگرده.
مثال کامپیوتر و چاپگر
برای اینکه این موضوع رو راحتتر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمهی پرینت رو زدی. برگهای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.
حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلطگیر روی «من چاقم» رو میپوشونی و با خودکار مینویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو میکنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگهی چاپشده دست میبرن.
ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ میشه و این بار حتی پررنگتر. یعنی از وزن قبلیت هم چاقتر میشی. من سالها همین اشتباه رو میکردم. هر بار میرفتم سراغ بدنم و میگفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمیشه.

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاقتر میشیم؟
مهمترین وظیفهی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو میفهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربیهای بدن یعنی ذخیرهی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمیشه.
حالا وقتی رژیم میگیری و غذات رو کم میکنی، ذهن نمیدونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر میکنه قحطی شده و غذا پیدا نمیشه. برای همین بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم میکنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.
به همین دلیل وقتی رژیم میگیری، بیحال و خسته و کمحوصله میشی و زود عصبانی میشی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته میشی و رژیم رو کنار میذاری، ذهن سریع شروع میکنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره میکنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.
این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیمهای پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمیگرفتم و با بدنم نمیجنگیدم، هیچوقت به ۱۳۵ کیلو نمیرسیدم.
خیلی سادهترش اینه که وقتی رژیم میگیری، داری با ذهنت میجنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون ارادهی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته میشه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچوقت خسته نمیشه.
🔑 کلید اصلی مسیر لاغری
حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی بهجای اینکه روی برگهی چاپشده لاک غلطگیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جملهی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوشاندامم».
وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلطگیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کمکم با نیاز بدنت هماهنگ میشه، ریزهخواریها و پرخوریهات کمتر میشه و وزنت آرومآروم پایین میاد. چون این بار برنامهی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمیگرده.
باورهای چاقکننده از کجا اومدن؟
حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشکها جملههایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل اینها:
- «آب هم میخورم چاق میشم.»
- «ژنتیکم چاقه و استخونبندیم درشته.»
- «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمیشم.»
- «سنم رفته بالا، دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»
جملهای که خود من سالها به همه میگفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانوادهام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمیگرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه میکردم.
وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیلهای چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیلها فقط برچسبهایی بودن که سالها به خودم زده بودم و هیچوقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.
وقتی همهی حواسمون به چاقیه
دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد میشه، موقع لباس پوشیدن غصه میخوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو میخوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا میخوریم. همهی اینها یعنی توجه کردن به چاقی.
من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگتر میشه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر میکنیم و ازش میترسیم، داریم همون برنامهی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگتر میکنیم.
برای همینه که بعضیها هر چی دلشون میخواد میخورن و چاق نمیشن. چون اصلاً به چاقی فکر نمیکنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان میخوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق میشه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار میکنه.

📉 فرق این مسیر با رژیمهای قبلی من
قبلاً هر بار رژیم میگرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته میشدم و آخرش برمیگشتم سر خونهی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالریشماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.
یکی از قشنگترین تجربههام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچکس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم میگرفتم که چطور رفتار کنم.
۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کمکم و بیصدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همونطور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.
🤝 ما چاقها خیلی به هم شبیهیم
در این سالها نوشتههای هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدمهای چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جملههایی که در بچگی شنیدیم و ترسهامون از غذا خیلی شبیه همه.
من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم میتونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همونطور که سالها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

🟣 گام اول: آگاهی
حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جملههای مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.
بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جملههایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.
عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد. من هم منتظر خوندن نوشتههات در بخش نظرات هستم.
پیشنهاد میکنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.
اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری
حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشتهات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادتهایی باعثش شد؟
- 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیمها، وزنت چه تغییری کرد؟
- 🔍 چه باورهایی دربارهی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جملهها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون میکنی؟
- 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحهاش رو پر کن.
- 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکتهی تازهای پیدا میکنی.
یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحتتر میتونی تصمیم بگیری به کجا بری.
در جلسهی بعد (قسمت دوم: مهمترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر دربارهی دلیلهای اصلی چاقی صحبت میکنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل میشه؟
چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی میبینه و بدن رو در حالت صرفهجویی قرار میده. وقتی رژیم تموم میشه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره میکنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر میبره.
۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟
از شناختن باورهای چاقکننده. اول باید بفهمی چه جملهها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدمبهقدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین میکنی.
۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟
نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالریشماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر میکنه.
۴. هر چند وقت یک بار جلسهی بعدی رو شروع کنم؟
پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشتههای بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسهی بعد.
امتیاز 3.82 از 705 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام الهه هستم از تهران. با وزن ۶۱ و سن ۴۱… به شیوه ای به این وزن رسیدم. اما ورن ایده آل من وزن ۵۳ تا ۵۵ کیلو ثابت هست. و متعهد میشوم به این شبوه پایبند باشم
دخترم ۱۴ ساله با وزن ۶۶ و وزن ایده الش ۵۵ کیلو است….
باور اینکه اگر تحرک نداشته باش باعث چاقی من میشود و لاغری نیاز به ورزش های جدی مستمر و سنگین داره. و من تحرک لازم را ندارم…خوردن بعضی از موارد غذایی حتی میوه این باور رو دارم که باعث چاقی من میشود و هر گاز از میوه که میخورم با این باور و عذاب وجدان است که وزنم رفت بالا… باور استخوان بندی درشت دخترم که باعث چاقی ایشان است یا چاقی ارثی در خانواده پدریش… باور به اینکه هیکل و بدن من همینه و فرم بدنم به عمه ام رفته. و کاری نمیشه کرد. باور اینکه به دلایلی که نمی دانم سوخت و ساز بدن من پایینه و باعث چاقی من میشه… باور به اینکه لاغر شدن باید غذای کم خورد، و چون اون قدر که باید من کم نمیخورم باعث چاقی من هست
سلام خدمت استاد عزیز وهمه ی دوستان هم مسیر
دلایل چاقی خود را بنویسید
۱_ژنتیک پر رنگ ترین دلیل چاقی من بوده چون همیشه به من ودوتا از خواهر هام گفته میشد به پدرمون ودوتا از عمو هام رفتیم با اینکه مادرم لاغر بود
۲ _به سن بلوغ که برسید چاق میشید
۳_بعد از ازدواج اکثر آدم ها چاق می شوند
این دلایل پر رنگ ترین دلایلی بود که من میشنیدم
از چه سنی چاقی شما شروع شد؟
تا آنجایی که من یادم میاد از سن ۱۲ ،۱۳ سالگی یعنی زمان بلوغ من تپل شدم چون قبل از اون لاغر بودم
خاطرات شما از چاقی چیست؟
مادر بزرگم همیشه با من وخواهرام جوری حرف میزد که انگار چون چاق هستیم کسی حاضر نمیشود باما ازدواج کند واین قضیه را توی ذهن ما خیلی پر رنگ کرده بود تا جایی که من وقتی یه دختر ۱۴ ساله بود م همیشه این تصور را داشتم که هیچ گاه نمیتوانم ازدواج کنم و حس بد بهم میداد با اینکه هیچ نگرش وتصویری به زندگی مشترک نداشتم ولی همیشه این ترس همراه من بود تا اینکه در سن ۱۶ سالگی وزمانی که کلاس دوم دبیرستان بودم اولین خواستگاری که برایم پیدا شد پدرم قبول کرد ومن ازدواج کردم ومن هم خوشحال بودم که توانسته بودم با چاقی که دارم ازدواج کنم والان که یادم میاددوره نوجوانی وجوانی ام را اصلا نفهمیدم وتا بفهمم چی به چیه مسئولیت یک زندگی مشترک روی دوشم افتاد
مشکلاتی که چاقی در زندگی شما ایجاد کرده
۱_اولین ومهمترین مشکل کم شدن عزت نفس واعتماد به نفس
۲_خود سرزنشی بعد از خوردن زیاد یا خوردن بعضی مواد غذایی خاص
۳_پیدا نکردن لباس دلخواهت
۴_سرزنش دیگران به خصوص خانواده ی همسر چون همشون لاغر هستند
اما الان با توکل به خدا وبا حضورم در این سایت ودر کنار استاد عزیز ودوستان هم فرکانسی قدم در مسیر درست گذاشتم تا بتونم جسم وروحم را با هم قدرتمند وتوانمند کنم
خدایا شکرت بابت وجودت ،بابت وجودم
سلام من شمیم هستم ۴۱ ساله به امیدنتیجه گرفتن صددرصدی اینجا هستم سپاسگزارم برای هدایت شدن به این سایت.وتشکراز هر فردی که تواین سایت تلاش مثبت داره.
دوست دارم بدون تفکیک سوالها هرچی در مورد چاقی خودم میتونم بنویسم.
من از تولد تا فکر می کنم کلاس سوم یا چهارم دبستان جزو بچه های قدبلند و لاغر حساب می شدم.باید بگم که توسن بچگی به من می گفتن گاندی به خاطرلاغریم.بعدازاون با کوچکترین میزان تپلی نزدیک سن بلوغ با رفتار اشتباه بزرگترها توهم چاق بودن درمن وذهنم ایجاد شد.باورکردنی نیست که من یکسال هست که با بررسی گذشته و عکسهای قدیمی، حتی اوایل ازدواجم حدود ۱۷ساله پیش تازه متوجه شدم که چه سالهایی رو با فقط فکر اینکه چاق هستم(درصورتیکه فقط کمی اضافه وزن داشتم) وچون متاسفانه همه دوستهام،همکلاسی ها،همکارام اونها خیلی لاغر ویا متناسب بودن من هرروز بیشتر به چاق بودنم مطمعن می شدم تا جاییکه از زمان بارداریم ده ساله پیش واقعا چاق شدم ومثل همه آنهاییکه به آخر خط رسیدن،االان اینجام .بیشترین چیزی که منو آزار میده محدودیت انتخاب لباس هست و بعضی وقتها به شدت اعتمادبنفسم کم می سه.
من خیلی چیزها و توزندگیم با قدرت ذهن و انرژی مثبت به دست آوردم .
به تناسب اندام رسیدن قبلاً فقط به خاطر خودم بود ولی الان دیگه برای خودم وهمسروپسرم دوست دارم به اندام ایده آل برسم.امیدوارم که با پیگیری راهکارها و تمرینات بالاخره بشه اون چیزی که می خوام.آرزوی سلامتی دارم برای همه اعضای سایت واستاد گرامی.
سلام
چرا در گام اول از ۱۲ گام وقتی فایل صوتی را میخواهم دانلود کنم فایل تصویری دانلود میشود؟
من حدود یک ماه پیش همین گام اول را دانلود کردم فایل تصویریش دانلود شد با خودم گفتم شاید حالا درست شده ولی بازم فایل تصویری دانلود شد.
بقیه گامها چنین مشکلی ندارند فقط گام اول اینطوری میشود.🙂🙂
سلام و درود
دانلود فایل صوتی اصلاح شد
مرسی اطلاع دادید
ممنون آقای عطار روشن
سلام به دنیای تناسب فکری بازم مثل همیشه خدا رو سپاسگذارم امروز اولین تمرین رو انجام میدم . من عاشق نوشتن هستم .
_چرا شما چاق هستی؟ جواب های ذهن من که اول مقاومت میکنه 《عزیزم من چااااق نیستم . ی کم اضافه وزن دارم که اونم با کم خوردن و کمی ورزش درست میشه 》
منی که دارم با ذهنم کلنجار میرم تا ریشه یابی کنم (خوب خانم ، شما چرا اضافه وزن دارید؟)
ذهن من که داره توجیه میکنه 《بابا جان حالا ایییییین همه آدم اضافه وزن دارن منم یکی از اونا . حالا چرا گیر دادی بمن ! بزار راحت باشم زندگیمو بکنم دیگه . اگه راست میگی برو یفکری به حال درآمدت بکن . اونه که مهمه نه حالا چند کیلو اضافه وزن …والا …اتفاقا من اینجوریم قشنگم، بامزه ترم . حالا کمکم خودش خوب میشه .. انشالله در آینده یه برنامه میریزیم میریم تو پارک ورزش و پیاده روی و دوچرخه استخرم خوبه حال میده . تو خونه هم سعی میکنم کمتر بخورم . خوب شد؟ 》
من، نفس عمیقی میکشم از این همه کتمان و حاشا و پیچوندن و محکم با صدای بلند میگم ( ببین عزیزم حرف بیخود نزن تروخدا . خودتو تو آینه دیدی؟ بابا ۲۰ کیلو اضافه وزن داری . به زور راه میری . زانو هات آب آورده . لباس به سختی پیدا میکنی . از ریخت افتادی . مثل خمیر نونوایی شده بدنت …چرا خودتو گول میزنی ؟ تو خودتم میدونی که اصلا اینجوری دوسنداری . تو دوسداری هیکلت مثل فیت گرل ها باشه و در زیبایی بدرخشی . بدون خجالت از خودت و بقیه باشی . درسته؟
ذهنم که حرفای دلش رو شنید با ناراحتی میگه 《آره تو درست میگی من چ ا ق م . حالا چیکار کنم منکه ۸۲ بودم تونستم خودمو برسونم به ۷۶ هنوزم دارم ادامه میدم حالا باز چکار کنم؟ 》
من که آروم شدم با مهربونی به ذهنم میگم ( ببین زهرا جانم هیچ کار سختی قرار نیست انجام بدی تو به همیم رژیم و ورزشات ادامه بده فقط بیا اینجا هرچی ازت خواسته شده رو انجام بده ..الان که دیگه قبول کردی چاقی بگو چرا بگو چرا چاقی ؟ چیشد که چاق شدی؟)
《خوب ببین زهرا ..چاقم چونکه زیادروی کردم تو خورد و خوراک تو هله هوله تو روغن سرخ کردنی برنج سیبزمینی انواع و اقسام شیرینی جات . حتی وقتی گشنه نیستم هم دوسدارم غذایی چیزی بخورم . آنقدر اشتهام زیاد که دلم میخواد یه کیک تولد کاکائو یی رو به تنهایی بخورم البته یه فلاسک چایی هم کنار دستم باشه که دلم رو نزنه و بتونم تمومش کنم . آقا من اصن دوسندارم غذا تو بشقابم نصفه بمونه دلم میخواد هرچی که یکم ازش خوردم رو تا آخر آخرش که تموم بشه بخورم تا خیالم راحت بشه . دیگه همینجوری پیش رفتم تا شدم این . از طرفی تحرک محرک و باشگاه و ورزش هم که اصلا خیلی کم و ناچیز انجام میدادم. نه بیرونی میرم که برم پارکی جایی ورزش کنم پیاده روی کنم . بعد سه سال د اندی هم هست که مادر شدم اونم خودش شد قوز بالا قوز هم وقتم خیلی گرفته میشد هم اعصابم داغون میشد هم هی چاق تر و بد هیکل تر شدم . بعد اون زمان که پسرم خیلی کوچولو بود تا یک سالگیش انقدر خستم میکرد که شب ها وقتی میخوابید من برای اینکه شادی کنم میرفتم هرچی تو یخچال بود میخوردم و کلی کیف میکردم با اینکه چند ساعت قبل شام هم خورده بودم ها . بعد دیگه اینکه من با خوردن خیلی حالم خوب میشه یعنی تقریبا هیچ خوردنی نیست که من ازش خوشم نیاد مگر اینکه خیلی ترش باشه نتونم بخورم . بعد یچیز دیگه هم هست من قبلا که مجرد بودم وزنم ۵۸ بود نرمال بودم ولی نمیدونم چرا دوسداشتم یکم چاق بشم . شاید فکر میکردم قشنگتر میشم باحال تر میشم .یا اینجوری از اطرافیان توجه ریشتری میگیرم . متاسفانه چه اشتباه بدی . من واقعا چاق شدم چون خودم خواستم . چون شکمو هستم . دستپختمم خیلی خوبه، همه میگن . آهان یچیز دیگه هم بود که الان فهمیدم. من فکر میکردم اونایی که چاق هستن اوضاع مالی خوبی دارن و مرفه هستن . خداییش هم همیشه تو این فیلما یا تو واقعیت دیده بودم تپل ها پولدارن و بعضی هاشون قلدرن و حرف ، حرف خودشون . من بیکار میشدم میخوردم . خسته میشدم میخوردم . ناراحت بودم میخوردم . خوشحال بودم میخوردم . و این خوردن برام لذت بخش ترین کار از بچگیم بود .
حتی دوسداشتم بقیه غذا یا خوراکیشون رو نصفه بزارن تا من بقیه شو بخورم .
یادمه تو خونه پدریم که بودم صبح که از خواب پا میشدم باقی مانده شام دیشب رو از یخچال در می آوردم و سرد سرد میخوردم . اصلا هم دل درد نمیگرفتم
یادمه مدرسه که میرفتم صبحانه برام خیلی مهم بود و شنیده بودم که صبحانه خیلی مهم آدم بهش نياز داره اگه نخوره مریض میشه اگه بخوره قوی میشه باهوش میشه من همیشه صبحانه مفصل میخوردم ۲ تا لیوان چای شیرین ۲ تا نون لواش کامل با کره و پنیر یا نصف نون بربری . بعد نصف چند تا لقمه بزرگ هم درست میکردم برای مدرسه و وقتی داخل مدرسه بودم همون زنگ اول قبل اینکه معلم بیاد اونا رو هم میخوردم . و واقعا خودمم تعجب میکردم که چقدر من جا دارم . الانم تعجب میکنم. ولی جالبه اون زمان من اصن اضافه وزن نداشتم معمولی بودم .
من شنیده بودم آدم اگه غذاشو با نون بخوره سیر میشه . نون خیلی خوبه و خوشمزه انقدر غذا هارو با نون خوردیم دیگه خالی خوردن مثلا تخم مرغ برامون چندش آوره .
شنیده بودم هرکی غذا شو تا آخر بخوره بچه خوب و زرنگی
شنیده بودم هرکی مامانش هرچی درست میکنه باید بخوره
همه این شنیده های مزخرف شده بودن باور من
من با خوردن زیاد حس میکردم آدم قوی هستم . و فکر میکردم آدم های تپل قوی تر هستن و دوسنداشتم لاغر مردنی و بیجون باشم .
خواهرم همیش اضافه وزن داشت و بهش توجه بیشتری میشد منم دوسداشتم با انجام کار های جالب توجه خانواده رو جلب کنم .
من از همون بچگی تا الان بشدت زیاد آب میخوردم و سریع هم دسشویی میرفتم یعنی من هیچوقت از آب سیر نمیشم الانم که دارم میگم تشنه ام شده من بعد دسشویی بازم تشنه میشم . بعد غذا معمولا ۱ لیتر آب میخورم و همیشه شنیده بودم آدم باید روزی ۸ تا ۱۶ لیوان آب بنوشه و خیلی خوب و مفید.
من چایی هم زیاد مینوشم همراهشم کلی شیرینی جات البته الان خیلی کم شده .
همیشه آدم ها دوسدارن بچه شون درشت اندام باشه و اگه لاغر باشه دلشون براش میسوزه و این یه باور مخرب که منم داشتم ..
قبل چاقی دوسداشتم ببینم تپل بشم چجوری میشم .
همیشه شنیده بودم هرکی ازدواج کنه چاق میشه
هرکی زایمان کنه چاق میشه
منم بعد ازدواج و بچه چاق و چاق تر شدم .
یه باور اشتباه هم که بود وقتی زن چاق بشه از نظر جنسی جذاب تره .
و اونایی که چاق هستن اوبهت شون بیشتره .
همیشه میدونسم که بزرگ تر بشم چاق میشم .
هرچی بچه بودیم بهمون میگفتن بخور بخور تا زود تربزرگ شی الان میگن نخور تا لاغر شی
هرچی قبلا میخوردیم الان فهمیدیم اصلا مضر بوده حتی نون و برنج
هرچی قبلا دوسنداشتم بخورم الان فهمیدم همونا برای بدنم لازم بوده مثل گوشت
من دیگه چیزی بیشتر فعلا به ذهنم نمیرسه برای جواب به سوال چرا چاق شدی .
سوال بعد ….
از چه سنی چاق شدی ؟ بعد از دوران بلوغ احساس کردم پر تر شدم و ترک هایی رو روی پوستم دیدم ولی جزئی بود یه کمی هم شکم و پهلو داشتم ولی چاقی اصلی از بعد ازدواج و بعد بارداری و زایمان همینطور ادامه داشت هی کم و زیاد میشد چون یه وقتایی میخواستم کنترل کنم ولی باز از دستم در میرفت. من از سن ۲۰ سالگی قشنگ چاق شدم .
چه خاطره از چاقی دارید ؟ از چاقی خواهرم و مادرم خاطره زیاد دارم که همیشه دنبال لباس مناسب بودن و همیشه خجالت زده بودن و بعضی ها تیکه مینداختن بهشون انجام کارها براشون سخت بود و نمیتونستن چابک باشن .
و اما سوال آخر که چاقی چه مشکلاتی برای شما بوجود آورده ؟
هزاران هزار مشکل دارم بخاطرش
لباس به زور و بدبختی برام گیر میاد و قشنگ نیستن لباسای سایز بزرگ و قیمتشم بیشتره
خودم رو یه آدم بد هیکل میدونم
خجالت میکشم از هیکلم
به چشم شکمو بهم نگاه میکنن
زود خسته میشم
نمیتونم خوب جواب و جوش داشته باشم
نمیتونم رو تاب بچه ها بشینم
شوهرم سر لباس بهم گیر میده
همش باید حواسم به غذا خوردن باشه که چاق تر نشم
سنم بیشتر از چیزی که هستم نشون میده
حتی تو رابطه زناشویی هم این چاقی معضل
چاقی سرتا پا مشکل و این باور ما چاق هاست که ما خیلی راحت و آسون چاق میشیم و سخت و زجر آور لاغر میشیم
بهم میگن تو استعداد چاقی داری
اصن اضهار نظر بقیه هم خودش یه مشکل
شوهرم که میگه تو آب بخوری چاق میشی
یه چیز دیگه هست که اونایی که در آرزویی تپلی هستن به ما حسودی میکنن
در پناه خدا فعلا خدانگهدار
سلام استاد
خدایا شکرت که توانستم یکبار 12 گام را گوش بدهم و الان دوره تکرار دوره را شروع کردم در تاریخ 1402/07/15
استاد من تصمیم گرفتم که یکبار دیگر این مسیر را دوره کنم چون هربار با گوش دادن به این فایلها به نکات ریزی دست پیدا میکنم که قبلا این برداشت را نداشتم
چرا شما چاق هستید ؟ من از وقتی به دنیا امدم هم چاق بودم با وزن 5کیلو و فکر میکنم از همان ابتدای کودکی این درذهن من بوده است که ما خانوادگی و ارثی چاق هستیم و خدا را شکر از وقتی با این سایت آشنا شدم و با گوش دادن به این فایلها متوجه شدم که باور اشتباه که من ارثی چاق هستم باعث شده است که من 46 سال چاق باشم و انشاالله با تغییر این باورها من متناسب خواهم شد .
ازچه سنی چاقی شما شروع شد؟ من از وقتی خودم را شناختم نسبت به همسن و سالهای خودم چاق تر بودم و این را از تصاویر کودکی من هم مشهود است
خاطرات شما از چاقی چیست ؟ من خاطرات خوبی ندارم از چاقی خودم ، چون همیشه نسبت به هم سن سالهای خودم کم تحرک تر بودم و گاهی مورد تمسخر بودم ولی من بعد از زایمان زیاد چاق شدم و سعی کردم با انواع رژیمها خودم را لاغر کنم که نشد
مشکلاتی که چاقی برای شما فراهم کرده را بنویسید ؟ نفس نفس زدن هنگام حرکت – عرق زیاد کردن – عدم انتخاب رنگ لباس روشن – انتخاب چند مدل لباس و رنگهای تیره – عدم انتخاب ورزشهای مورد علاقه – کمردرد – دیسک کمر- دردزانو- درد گردن – عدم انتخاب داوطلبانه درکارهای مورد علاقه- انواع بیماریها مثل دیابت -چربی – تیروئید و…
نشان های دریافت شده
سلام
من یادم میاد کلاس دوم که نقل مکان کردیم به اصفهان ، من لاغر بودم و بعد توی مدرسه نگاه نو که ناهار میدادن ثبت نام کردم ازونجا من اشتهام بیشتر شد و بیشتر میخوردم خودم فکر میکنم چون احساس تنهاییم بیشتر شده بود و از روستا که دوست و همسایه و هم بازی زیاد داشتم اومده بودیم توی شهر و من ناراحت بودم و برام سخت بود برای همین شروع کردم به پرخوری که اینطوری حداقل بقیه بیشتر منو دوست داشته باشن و یه راه جلب توجه پیدا کرده بودم اما کاملا یادمه که نمیخواستم چاق بشم و از چاقی بیزار بودم اما هر بار چاق تر میشدم و کلاس سوم که من رفتم فرم مدرسه بگیرم چند سایز بزرگ تر از سال قبلش لباس گرفتم و مامانم با تعجب بهم میگفت چقدر با پارسال فرق کردم و توی فامیل همش منو دست مینداختن و از وقتایی که داشتم پرخوری میکردم فیلم میگرفتن و هر بار میرفتم خونشون نشونم میدادن و حالم به هم میخورد از همه و همیشه معتقد بودم خانم بازرگان که مدیر مدرسمون بود مقصر چاقیه منه چون توی مدرسه نهار های چرب و زیاد میدادن و مجبورت میکردن تا ته بخوری و زمان نهار هم خیلی کم بود و مجبور بودم تند تند غذای بخورم البته خیلی ها که متناسب موندن به حرف مسئول غذا خوری گوش نمیکردن و غذاشونو نصفه میخوردن و دور میرختن اما من تا تهشو میخوردم نمیدونم چرا؟ چون من تا قبل از اون متناسب بودم و توی خونه بار ها پیش اومده بود که غذامو تا هر جا که دوست داشته باشم میخوردم و برام مهم نبود بقیه غذا چی میشه اما توی مدرسه انگار نمیتونستم از فرمول های لاغریم درست استفاده کنم و همین تغییر عادت ها منو به سمت چاقی بیشتر هدایت میکرد و من تازه یه دور هم میرفتم خونه و با بابام که از سر کار برگشته بود غذا میخوردم و مامان و بابام ذوق میکردن از این کار من و خوششون میومد و من هر بار بیشتر غذا میخوردم تشویق میشدم تا اینکه چاق شدم و بعد همه ی تشویق ها تبدیل شد به کنایه و نصیحت و توصیه و … یه دکتری رفتم که بهم گفت باید لاغر بشم وگرنه قند و چربی خونم به شکل خطرناکی میره بالا و من وقتی که چاق شدم رشد قدم هم متوقف شد و دیگه اونقدر رشد نکرد با اینکه خیلی کلاس بسکتبال میرفتم و ورزش میکردم اما تاثیری نداشت و من همیشه میرفتم جلوی آینه و با خودم فکر میکردم چی میشد اگه من متناسب بودم و لباس انتخاب میکردم که اگه خواستم برم خارج بپوشم .
از وقتی که من چاق شدم احساس کردم که دیگه هیچ کس منو دوست نداره ؛ توی مدرسه دوستامو از دست دادم . بعد از اینکه چاق شدم دوستام باهام بد جنس شدن و وسایلمو بر میداشتن می ریختن روی زمین، بدون من بازی میکردن یا اگرم توی بازیشون بودم؛ نقش بد مثل جادوگر و … بهم میدادن و هیچ وقت منو توی اون بازی های باحال و خفنشون راه نمیدادن که یه داستان جالب داشت و من همیشه احساس دور افتادن داشتم و کلاس تکواندو هم که میرفتم یه دختره اولش باهام دوست شد که اسمش ستاره بود و با هم خیلی خوب بودیم و اون متناسب بود و همیشه با قیافه ی معمولی میومد کلاس ، یه بار موهاشو کوتاه کرده بود و یه تل خشگل زده بود و وقتی همه ازش تعریف کردن و متوجه شد که از من خیلی خشگل تره و من زشت تر و چاقتر از اون بودم ، دیگه بهم محل نذاشت و باهام سرد برخورد میکرد. توی کوچه هم که میذفتم بازی کنم هیچ وقت هیچ پسری نبود که باهام بازی کنه و کلا هیچ وقت پسری سعی نکرد باهام دوست بشه چون من احساس زشتی داشتم. یه بار پسر دوست مامانم اومد خونمون و من به خاطر اعتماد به نفس خیلی کمم رفتم قشنگ ترین لباسمو پوشیدم و همیشه از دستام بدم میومد و دنبال ساق دست میگشتم که پیداشون نکردم و رفتم تند تند موهای دستمو زدم و چند جامو زخم کردم و همه ی اینا به خاطر این بود که من احساس زشتی میکردم و مامانم و دوستش به این رفتارم میخندیدن و منو مسخره میکردم و دوست مامانم برای برگشت نذاشت من پیش پسرش بشینم. ارتباط من همیشه افتضاح بود با پسرا و فکر میکنم همش به خاطر چاقی بود. کلاس ششم هم که بودیم من درسم خیلی خوب بود و دختر خیلی خوبی بودم اما چون چاق بودم هیچ وقت به این فکر نمیکردم که کسی بخواد با من دوست بشه با اینکه من همه چیزم خوب بود و همیشه دختر شایسته ی کلاس میشدم ولی همه از من بدشون میومد و پشت سرم حرف میزدن و من اینارو حق خودم میدونستم چون چاق بودم و احساس افتضاحی به خودم داشتم . یه بار رفتم روی ترازو و ترازو خراب بود و عدد 46 رو نشون داد و من کلی خوشحال شدم و همش به مامانم میگفتم که من لاغر شدم و هیچ درکی نداشتم از چاقی و لاغری صرفا چون بهم گفته بودن یه عددی با بالا بده و یه عددی به پایین خوبه من خوشحال بودم و مامانم بهم چیزی نمیگفت که بخوره توی ذوقم و بعد از اینکه چندین بار رفتم روی ترازو تا ببینم واقعیه یا نه دیدم که یهو رفت روی عدد همیشگی که فکر میکنم 58 بود و من اون موقع کوچیک بودم و 58 کیلو برای یه بچه، وزن زیادی بود ، خلاصه اینا گذشت و من رفتم ورزش کردم و خود به خود وزنم اومد پایین و نه رژیم گرفتم و نه هیچ کار دیگه ای و همه بهم میگفتن چقدر لاغر شدی چیکار کردی چطوری و… و من خیلی برام عادی بود انگار، اما هنوزم خودمو لاغر نمیدیدم و همون اضافه ای که برام مونده بود فشار روانی خیلی زیادی روم داشت و من محکم جاهای تپل بدنمو نیشگون میگرفتم و خودمو میزدم به خاطر اینکه چاقم و حالم از خودم به هم میخورد و دلم نمی خواست هیچ کس منو ببینه ، بعضی وقتا انقدر پر خوری میکردم که میرفتم توی دسشویی و سعی میکردم بالا بیارم تا این احساس سنگینی از بین بره و همش دوست داشتم 2 ماه برم توی کما و لاغر شم و بعد به هوش بیام و وقتایی که مریض میشدم و لاغر میشدم خیلی خوشحال بودم و دلم میخواست همیشه مریض باشم که بتونم لاغر شم ، عاشق ماه رمضون بودم چون همیشه دو سه کیلو لاغر میشدم و توجه همه به من جلب میشد. کلا فکر میکنم بیشتر دلیلایی که باعث چاقیم شده بر می گرده به جلب توجه ؛ من همیشه دلم میخواسته توجها به سمت من باشه و از این لذت میبردم اما از طرفی هم مشکلات خانوادگی و جنگ های اعصابی که من شاهدشون بودم توی خانوادم باعث میشد که دلم بخواد نامرئی بشم و شاید به خاطر همینه که چند لایه چربی دور خودم پیچیدم تا کسی منو نبینه .
خلاصه که هر چیزی که بود من الان رو شکل داده که من دوسش دارم و میخوام کمکش کنم برای همینه که اینجام ، دیگه سعی ندارم توجه کسی رو به خودم جلب کنم من فقط میخوام برای آرامش خودم لاغر بشم و متناسب بمونم چون لاغری یعنی تعادل داشتن توی هر چیزی وقتی جسمم تعادل داشته باشه روی همه چیزم تاثیر میزاره و من توی زندگی هم آرامش و تعادلم رو پیدا میکنم.
پس دلایل چاقی من اینها شدن:
احساس تنهایی و نقل مکان
پرخوری عصبی
خوردن نهار پرچرب و اینکه مجبور بودم تا تهشو بخورم
خوردن شیرینی و قند زیاد
تنفر داشتن از خودم و بدنم
تشویق به خوردن از طرف خانواده و اطرافیانم
احساس نیاز به اینکه کسی منو نبینه و من وجود نداشته باشم
…..
ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
سلام خانم صبا مختاری
دوست عزیزم شما مثل من آزمان کودکی دچار اضافه وزن شدید حس شما رو کاملا درک میکنم چون بعضی احسان شما رو من داشتمهمون نیشگون گرفتن ازخودم دوست نداشتن خودم چاقی رو برای جلب توجه دیگران داشتم برای دیده شدن همه وهمه کلی باوره هست که ازاگاهی نادرست محیط به من وشما رسیده دوست عزیزم اطمینان داشته باش تواین مسیر از کل این بلورها رها خواهی شد من که شکر خدا خیلی ازاین باورها رو کمورنک کردم کلی زمان گذاشتم روی خودمکار کردم ونتیجه هم گرفتم اون اول که کلی احساس بد رو به احساس عالی تبدیل کردن در خودم امید انکیزه واشتیاق رو روشن کردم آنکار درمن این احساس دیگه خاموش شده بود بقدر حالم خوب هست که لاغر شدن برام دیگه اون اهمیت رو ندارم وزن هم کم کردم ولی در برابر داشتن این همه احساس خوب دیکه برام اون تاب توپ لاغر شدن به اون حد نیست ازمسیر دا رم لذت میبرم برام بودن وادامه دادن و کم کم نتیجه گرفتم مهمترین کارم شده چون میدونم این وزن کمکردم دائمی و ماندگار هست
چون احساس شما رو داشتم خواستم امید که دردلت روشن شده رو شعله ور کنم چون میرسی
من با سن ۵۷ سال با مشکل زانو وکم تحریکی وحتی راه نرفتن بیرون خونه که هر کدوم کلی بهانه برایی کم نشدن وزنم بدو ورن کم شد من نمیدونم شما چند سال دارید حتما شرایط خیلی بهتر ازمن رو دارای ادامه بده امید و اعتماد ویقین رو پیدا کن باوره کن که لاغر میشی توهمین مسیر روزی تواینه وفتی خود متناسب رو دیدی به یاد حرفها من خواهی افتاد ومبگی آره برای من شد برات اون روز رو آرزو دارم متناسب خوش تیپ زیباترین لباس زندگیت رودرهمین زمان بپوش منتظر لاغریی نباش ازهمین حالا زندگی رو به سمت هدف ادامه بده دراون روز به روز به وجودت و خودت افتخار کن که هیچ جیزی ارزش این نداره که شاد نباشی که شادی حق توست عزیزم منتظر خبرهای عالی ازتو نازنین هستم
خدا پشت وپناهت یا حق حق نگه دارت
نشان های دریافت شده
سلام به همه عزیزان
الان که به موضوع چاق شدن فکر می کنم اولین خاطره ای که به ذهنم میرسه مربوط به سوم دبیرستان هست که بعد از تعطیلات تابستانی به مدرسه که رفتم اولین چیزی که دوستانم بهم گفتن چاق شدی. باور این موضوع برام سخت بود اما رفتم و خودم رو وزن کردم دیدم که تغییر توی وزنم ایجاد نشده ولی یه دلهره و اضطرابی ساغم اومد که اگه چاق بشی چی؟ خانواده مادرت هم چاق هستند اگه مثل خاله هآ و مادرت بشی چی؟ از اون موقع به بعد همیشه خوردن و فعالیتم رو کنترل میکردم اما در وزن ایده آلم نبودم همیشه یا در حال ورزش و عرق ریختن بودم یا رژیم و کالری شماری. باشگاه میرفتم مسافت طولانی بود پیاده می رفتم و میومدم وقتی خونه میرسیدم نای حرف زدن نداشتم. تا اینکه ازدواج کردم اون موقع وزنم متناسب بود اما هر کی از نزدیکان میدید منو میگفت همه ازدواج میکنن چون خوشحالم چاق میشن ولی تو چرا لاغری،اما من همیشه خوردنم رو کنترل می کردم تا اینکه زمان بارداری با تجویز اطرافیان که حالا دونفر شدی باید غذا بیشتر بخوری یهدفعه از ۶۰ کیلو به ۸۵ کیلو رسیدم واقعا استرس شدیدی گرفته بودم اما خودم رو دلداری میداد که بعد از زایمان ورزش و رژیم میگیری لاغر میشی که تونستم خودم رو به ۶۲ کیلو تو دوماه بعد زایمان برسونم اما به دلیل فرمول های ذهنم به محض رها کردن رژیم و ورزش دوباره ۷۵ کیلو شدم تو این مدت کمر درد و دارد خیلی اژچز شبها نداشته بخوابم هورمون هام مختل شده و متخصص زنان هم بهم گفته دیگه بچه دار نمیشم از خدا خواستم کمکم کنه که تقریبا دوماه پیش با این سایت آشنا شدم و تو این مدت با اینکه خودم رو وزن نکردم اما حسم میگه که لاغر شدم
دلایل چاقی:
متابولیسم پایین
عدم تعادل هورمون های بدنم
ژنتیک خانواده پدری
سو هاضمه معدم
نداشتن غذای ارگانیک
خستگی و بیحالی بدن
کم کاری تیروئید
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
شروع مسیر لاغری قسمت اول
مسیر لاغری همون مسیر چاقیه،فقط باید در جهت مقابلش به حرکتم ادامه بدم،بهترین طریق قرار گرفتن در مسیر لاغری ادامه دادن در مسیر چاقیه،
مثلاً اگه در حال رانندگی از محل سکونتم به شهر دیگهای باشم، بعد از مدتی یادم میفته که وسیلهای که خیلی ضروریه رو با خودم نیاوردم تصمیم میگیرم به خونه برگردم تا اون وسیله رو بردارم، اولین اقدام که باید انجام بدم تصمیمگیری برای برگشتن به سمت خونه است،
دومین اقدام پیدا کردن دور برگردان برای برگشتن به خونه است،
سومین اقدام هم ادامه حرکت به سمت خونه از سمت مقابل همون جادهایه که منو از خونه دور میکرد.
برای لاغر شدن هم باید این فرایند رو در زندگیم اجرا کنم،
مثلا یه زمانی متوجه میشم شرایط جسمی و سلامتی من اونطوری که دوست دارم نیست،اولین اقدامم باید تصمیم گرفتن برای لاغر شدن باشه،تصمیمی که بارها در دوران چاقیم گرفتم،دومین اقدام هم باید به دنبال روشی برای لاغر شدن باشم،سومین اقدام هم باید حرکت کردن در مسیر لاغری باشه که انتخاب کردم و اونقدر به حرکتم ادامه بدم تا به تناسب اندام و سلامتی که قبلاً داشتم برسم،
همه این مراحل رو بارها توی زندگیم انجام دادم اما چرا لاغر نشدم؟
تنها دلیلش این بوده که از محل مناسب وارد مسیر لاغری نشدم،
چاقی مسیریه که منو از سلامتی و تناسب اندام دور میکنه،هر چقدر بیشتر در این مسیر حرکت کردم برام واضحتر شد که حرکت در این مسیر رو دوست ندارم و علاقه دارم به سمت اون جایی که قبلاً بودم که همون لاغری و سلامتی هست برگردم،
در مسیر چاقی تابلوهای زیادی به منظور راهنمایی من در مسیر لاغری نصب شده بودن،اما متاسفانه اون مسیرها منو به سمت لاغری هدایت نکردن،
فقط منو به مسیر جدیدی به سمت چاقتر شدن وارد کردن.
باید بدونم که برای رفع هر مشکلی باید ابتدا مشکل و عوامل به وجود آورنده اون مشکل رو شناسایی کنم،
پس برای رفع چاقی و لاغر شدن باید اول دلایل چاقی رو شناسایی کنم،
در روش صحیح لاغر شدن اول باید مشخص کنم چه عاملی باعث چاقی من شده تا با شناسایی اونها راهکار مناسب برای برطرف کردن هر عامل چاق کننده رو پیدا کنم و به مرور به سمت لاغری حرکت کنم.
تنها مسیری که میتونه بهم کمک کنه که لاغر بشم و برای همیشه لاغر بمونم دورههای آموزشی لاغری با ذهنه.
الان که به مسیر لاغری با ذهن هدایت شدم میبینم که متفاوت بودن روش لاغری با ذهن برای لاغر شدن احساس خیلی خوبی بهم میده،
چون دیگه خبری از عدد کذایی اضافه وزنم نیست و به جای اون لیستی از عواملی که باعث چاقی من شده برام واضح میشن.
از طرفی چون لیست بایدها و نبایدهای خوردنی برای خودم مشخص نکردم احساس خوبی دارم.
در روش لاغری با ذهن خبری از خوردن و نخوردنها و رژیم غذایی نیست،
برام مشخص نمیکنن که هر روز اول صبح باید یک لیوان آب تلخ زیره رو بخورم،
بهم گفته نشده که میان وعده حق دارم فقط نصف هر میوه ای رو باید بخورم.
گفته نشده برای ناهار اجازه دارم ۵ قاشق برنج با دو قاشق خورشت بدون روغن و یک کاسه به هر اندازه که میخوام سالاد بدون نمک بخورم.
برام مشخص نکردن که حق خوردن شیرینی یا قند با چای رو ندارم.
بهم گفته نشده اگر کیک و بیسکویت بخورم لاغر که نمیشم هیچ بلکه چاقترم میشم.
مشخص نکردن که فقط به اندازه یک کف دست نان سبوسدار باید بخورم.
برام تعیین نشده که برای شام فقط میتونم به هر اندازه میخوام سالاد و سبزیجات بخورم،
در این روش وقتی به لیست عوامل چاقی خودم نگاه میکنم دیگه خبری از نبایدها نیست،
خبری از وزن کردن و جدا کردن غذا نیست و قرار نیست در مهمونیها ظرف غذای خودم رو همراهم ببرم و فقط سعی کنم از بودن در جمع دیگران خوشحال باشم و حق ندارم از غذاهای مهمونی مصرف کنم.
اگرچه لیست چاقی من عوامل زیادی داره و از ملاحظه اون احساس ناامیدی در برطرف کردن اون عوامل بهم دست میده،اما وقتی به روشهای خیلی سخت قبلی در مسیر لاغری فکر میکنم خیلی زود نسبت به این روش لاغری که الان در پیش گرفتم احساسم بهتر میشه،
همین که دیگه خبری از رژیم و ورزش کردن نیست خیلی عالیه و نوید این رو میده که این روش رو میتونم برای مدت بیشتری ادامه بدم.
و نکته خیلی عالی در این روش اینه که فرد دیگهای برای من برنامه لاغری، رژیم و ورزش رو تنظیم نمیکنه و این اولین باره که خودم باید دست به کار بشم و برای لاغر شدنم اقدام کنم،
همونطور که در این مدت چاقیم کسی بهم نگفته بود که به چه صورت باید چاق بشم و این خودم بودم که هر بار متوجه میشدم چاقتر از قبل شدم.
این بار هم کسی بهم نمیگه که باید چطور لاغر بشم و خودم باید با اشتیاق قدم در مسیر لاغری با ذهن بزارم.
باید در این مسیر استمرار داشته باشم و نکته امیدوار کننده اون هم اینه که برای لاغر شدن نیاز نیست به اندازه سالهایی که چاق بودم صبر کنم،لاغر شدن به مراتب سریعتر از چاق شدنه،فقط باید اینو بدونم که اگه یک ساله که چاق شدم نباید انتظار داشته باشم که هفته دیگه به شرایط ایده آلم برسم،اگه سه ساله که از چاقی رنج میبرم نباید انتظار داشته باشم که یک ماه دیگه به شرایط ایده آلم میرسم،اگه ۱۰ سال یا بیشتره که مشغول چاق شدنم و در حال تلاش برای لاغر شدنم هستم انتظار نداشته باشم طی سه ماه به شرایط ایدهآل خودم برسم،
فقط باید اینو باور کنم که لاغر شدن سریعتر از چاق شدنه،با هر سرعتی در مسیر لاغری حرکت کنم بارها و بارها سریعتر از زمانیه که چاق شدملاغر شدن رو تجربه خواهم کرد،
وقتی صحبت از تغییر میشه دو تا موضوع مورد بحث قرار میگیره موضوع اول اینه که چرا چاقم و چرا خیلی ها لاغرن.؟؟
موضوع دوم اینکه از چه طریقی باید لاغر بشم؟؟
یعنی یکی صورت مسئله است که چرا چاقم و دیگران لاغرن و یکی جواب مشکل که حالا چطور میتونم لاغر بشم؟
در مدت زمانی که اضافه وزن داشتم همش دنبال این بودم که چطور لاغر بشم و هیچ وقت دنبال این نبودم که چرا چاق شدم.و برای همینه که هیچ وقت نتونستم به اون نتیجهای که دوست دارم دست پیدا کنم. همیشه میخواستم چاقی رو حل کنم و چاقی رو از بین ببرم، میخواستم نتیجه رو از بین ببرم و نتیجه رو تغییر بدم.
و دنبال روشی بودم که چاقی رو تبدیل کنم به لاغری،ولی هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که اصلاً چرا چاقم؟دلیلش چیه؟
اگه صورت مسئله رو بهش فکر کنم و جوابی برای اون پیدا کنم میتونم برای همیشه لاغر بشم.
در دوره لاغری با ذهن همیشه صورت مسئله مورد بحث و تحلیل قرار میگیره و روشهایی برای تغییر صورت مسئله یاد میگیرم، نه اینکه بخوام نتیجه رو تغییر بدم.
نتیجه همیشه حاصل یک سری افکار، رفتار و یک سری مسائله که نتیجه نهایی رو رقم میزنه.
اینکه انتظار داشته باشم بدون اینکه مسائل قبل از نتیجه رو تغییر بدم فقط بخوام نتیجه رو تغییر بدم یک انتظار اشتباه و دور از دسترسه،
در تمام دفعاتی که برای لاغری اقدام میکردم میخواستم نتیجه رو تغییر بدم،میخواستم یهویی چاقی رو تبدیل کنم به لاغری،برای همین در این کار ناموفق بودم.
پس اگه میخوام لاغر بشم این بار نباید با نتیجه کاری داشته باشم،نباید هدفم این باشه که چاقی خودم رو به لاغری تبدیل کنم،باید هدفم این باشه که چرا چاق شدنم رو تغییر بدم،
مثلاً دارم با ماشینم رانندگی میکنم اتفاقی میفته و ماشین از حرکت میایسته به دنبال دلیلش میگردم و به نتیجهای نمیرسم.یه رهگذری رد میشه میگه فکر کنم از باتری ماشینهبعد از تعویض باتری میبینم که باز حرکت نمیکنه و روشن نمیشه.
یه نفر دیگه میاد میگه که شاید از شمع های ماشینهبا انداختن شمع نو بازم ماشین حرکت نمیکنه.
یه نفر دیگه میاد میگه که از دینام ماشینه که روشن نمیشه و برق تولید نمیکنهبرای همین با تهیه دینام هم بازم ماشین روشن نمیشه.
یه نفر دیگه میاد ولی دیگه به حرفاش گوش نمیدم چون دیگه با دفعههای قبل هم نتیجه نگرفته بودم،
یکی دیگه میاد میگه که بهتره ماشین رو ببری نمایندگی اونجا متوجه میشن که کجای ماشین مشکل داره.اونجا یه قطعه خیلی ساده و کم هزینه رو تعویض میکنن و ماشین روشن میشه.
در برخورد با چاقی هم از همین دو طریق عمل کردمهمیشه از طریق اول عمل کردم که هر کسی از راه رسیده بهم گفته من به این دلیل چاقم و باید این کارو انجام بدم.
بهم گفتن بیا این برنامه رو استفاده کن،این برنامه ورزشی رو استفاده کن،بیا این قرص رو استفاده کن و هر کدوم رو که انجام دادم و نتیجه نگرفتم باعث شدن هر بار نسبت به خودم و دیگران بینتر بشم.در صورتی که اگه یک بار اشکال اصلی رو پیدا کرده بودم، ایراد اصلی رو پیدا کرده بودم و تشخیص داده بودم و به حل اون پرداخته بودم،خیلی راحتتر لاغر میشدم و برای همیشه لاغر میموندم.
لاغری با ذهن همون کامپیوتر و سیستمه که عیب یابی میکنه جسم منو،عیب یابی میکنه ذهن منو و بهم میگه چه چیزهایی در ذهنم اشتباه برنامهریزی شده،چه فرمولهایی اشتباههکه باید اونها رو تغییر بدم تا لاغر بشم،
کل لاغری با ذهن همینه که من مثلاً تصور کنم یک کامپیوتر هوشمنده که من با انجام تمریناتش،با گوش دادن به فایلهای توضیحی اون به معایب و مشکلات ذهنی خودم، به فرمولهای ذهنی اشتباهی که در مغزم دارم پی میبرم و اونها رو با فرمولهای صحیح جابجا میکنم، تغییر میدم و میبینم که جسمم به شکل عالی تغییر میکنه،
لاغر شدن در صورتی میتونه دائمی باشه که علت چاقی رو تشخیص و برطرف کنم نه اینکه بخوام نتیجه رو تغییر بدم.
هیچکس نتونسته با تغییر نتیجه که همون چاقی به لاغریه برای همیشه لاغر بمونه،
چون علت چاقی در ذهن منه و تا وقتی این فرمولها تغییر نکنه من هر فشاری به جسمم بیارم متاسفانه به وزن قبلی برمیگردم،
به خاطر اینکه فرمولها تغییر نکرده و اونها دارن کار خودشون رو انجام میدن و من دوباره در مسیر چاقی قرار میگیرم.
باید به اینکه چرا چاق شدم فکر کنم،
چرا چاق هستم فکر کنم،و هر دلیلی که به نظرم میاد که دلیل چاق بودنم هست رو بنویسم،
اگه میخوام لاغر بشم باید وقت صرف یادگیری لاغری با ذهن کنم،
با یادگیری، با انجام تمرینات، با فکر کردن به سوالات، در واقع دارم برنامهریزی ذهنم رو تغییر میدم.
همیشه به این سوالات جواب بدم،
به موضوع چاقی خودم فکر کنم،
ببینم چه چیزی باعث چاقی من شده،
چرا من چاق شدم ،
از چه سنی من چاق شدم،
از چه زمانی اضافه وزنم شروع شده،
چرا من چاق هستم،
چه خاطراتی از چاق شدنم دارم،
چه مشکلاتی با چاق شدنم داشتم،
زمانی که دارم فکر میکنم در واقع دارم فرمولهای ذهنم رو استخراج میکنم و روی کاغذ میارم،
دلایل چاقی من؛؛؛
چون اشتهام زیاده،
چون غذا های سرخ شده و نون و فست فود و برنج و شیرینی و هله هوله باعث چاقی میشن و نباید اینها رو بخورم،
چاق شدم چون که تفریح و لذت بردن از زندگی فقط از طریق خوردنه اونم خوردن تا مرز خفگی و معده درد،
چاق شدم چون هر موقع حوصلم سر میره میخورم،
چاق شدم چون وقتی پول هر غذایی رو دادم تا تهش میخورم که هدر نره.
چون میگم همین یه امشبه که اومدم مهمونی یا عروسی پس باید تا میتونم بخورم و بعد از فردا شروع می کنم به ورزش و رژیم.
چاق شدم چون میگم مواد غذایی رو نباید اسراف کنم و دور بریزم و اضافه ها رو میخورم چون میگم حیفه دور ریخته بشه.
چون باید غذا رو کامل و هرلقمه رو باید سی یا چهل بار بجوم و من اینکارو نمیکنم و دوست دارم سریع بخورم.
چاق شدم چون زیاد تحرک ندارم و ورزش نمیکنم،
چون آب زیاد مصرف نمیکنم که سموم از بدنم دفع بشه.
آب زیاد مصرف نمیکم چون گفتن با خوردن آب زیاد قند اضافه دفع میشه و جذب نمیشه.
چاق شدم چون غذاهای چرب و پر روغن استفاده میکنم،
چون در زمانی که واقعاً گرسنه نیستم غذا میخورم،
چون شنیدم اگه کسی مشکل هورمونی داشته باشه استعداد چاقیش میره بالا و من هم چون مشکل هورمونی دارم چاق میشم.
چون سبزیجات و میوه ها رو کمتر استفاده میکنم،
چون بیشتر غذاهام نشاستهای و قندی هستن،
چون از غذاهایی که فیبر ندارن استفاده میکنم،
چون از نانهای سبوسدار استفاده نمیکنم،
چون از غلات خیلی کم استفاده میکنم،
چون پیادهروی هام یکنواخت هستن و باید به صورت اینتروال و قدرتی پیاده روی و ورزش کنم،
چاق شدم چون از سس برای سالاد استفاده میکنم،
چون بیشتر از روی عادت غذامیخورم و اصلاً به زمان گرسنگی واقعی اهمیت نمیدم و با اینکه گرسنه نیستم ولی باز هم میخورم،
چون بیش از مقدار نیاز آجیل و شکلات میخورم و باید فقط به اندازه یک مشت آجیل بخورم.
چاق شدم چون کمتر از پروتئین استفاده میکنم،
چاق شدم چون از ساعت شش عصر به بعد باید فقط پروتئین بخورم و اگه غیر از این باشه چربی ها در بدنم انباشته میشن و چاق میشم.
چاق شدم چون یه مدت ورزش میکنم و یه مدت ورزش رو کنار میذارم.
چاق شدم چون هر موقع اعصابم خورد میشه با خوردن خودم رو آروم میکنم.
چاق شدم چون کالری زیاد باعث چاقی میشه و باید غذاها رو بر اساس کالری بندی بخورم و چون این کارو نمیکنم چاق میشم.
چون گفتن وقتی سن آدم بالا میره سوخت و ساز بدن کمتر میشه و باید غذاهای کم کالری مصرف کنه.
چاق شدم چون گفتن زمان فهمیدن سیری ۲۰ دقیقه طول میکشه تا مغز متوجه سیری بشه پس باید غذا رو آروم و جویده جویده بخورم و منم حوصله آروم خوردن رو ندارم.
چاق شدم چون موقعی که سیرم و کسی بهم غذا تعارف میکنه بازم میخورم.
چاق شدم چون میوه ها قند زیادی دارن و من هم به شدت به اونها علاقه دارم و در خوردن اونها زیاده روی میکنم.
چاق شدم چون عاشق ته دیگ سیب زمینی و نون هستم.
چاق شدم چون زولبیا وبامیه میخورم واینها هم به شدت چاق کننده هستن.
چاق شدم چون صبحانه میخورم، صبحانه باید فقط میوه یا سبزیجات بخورم.
چاق شدم چون از پنیر پیتزا استفاده میکنم.
چاق شدم چون ۲۴ ساعت شبانه روز فقط در فکر خوردنم که الان چی بخورم که کالریش کمتر باشه، چی بخورم که احساس سیری بیشتری بهم بده ،ولی چاقم نکنه و انگار ذهنم فقط و فقط مشغول چیز دیگه ای به غیر از خوردن و نخوردن نیست.
چاق شدم چون هر موقع با دوستان و فامیل به پارک یا جاهای تفریحی میرم همش در حال خوردن آجیل و تخمه ومیوه هستم.
چاق شدم چون نوشابه و نوشیدنی های قندی میخورم.
چاق شدم چون برنج، نون، ماکارونی، غذاهای فست فودی، پیتزا،و ساندویچ میخورم.
چون تمام کربوهیدراتها سمِ برای بدنم، کربوهیدراتها فقط انسولین رو بالا میبرن،کربوهیدراتها فقط باعث پف شدن بدنم و تخریب اندامهای داخلی بدنم میشن.
چاق شدم چون شکر و مواد قندی رو زیاد استفاده میکنم.چون تمام غذاهای فرآوری شده وغذاهای صنعتی به شدت سرشار از قند هستن،سرشار از مادهای به نام های فروکتوز کورن سیروپ هستن که به شدت برای بدنم ضرر دارن و باعث تخریب اندامهای داخلی بدنم میشن،
چاق شدم چون دارم برنج میخورم، چون این برنجها دستکاری شدن و طبیعی نیستن و اصلاً برای بدنم خوب نیستن،
چاق شدم چون ۲۴ ساعت شبانه روز در حال خوردن هستم،چون بدن انسان به غذا احتیاج نداره و من همش در حال خوردن هستم،
چون شنیدم بدن انسان به غذا احتیاج نداره وبدن هرچی به غذا نرسه قویتر و قویتر میشه،برای همین چون نمیتونم غذا نخورم پس چاق میشم.
چاق شدم چون میوه میخورم، میوهها به شدت دستکاری شدن و اصلاً برای بدنم مناسب نیستن،
چاق شدم چون دارم غلات استفاده میکنم، غلات به شدت برای بدنم مضرن و به بدنم آسیب میرسونن و سرشار از لکتین هستن.
چاق شدم چون تحرکم خیلی کمه، چون شنیدم انسان باید در طول روز به اندازه ۲۵ کیلومتر راه بره و من هم چون نمیتونم این مقدار تحرک رو داشته باشم برای همین چاق میشم.
چاق شدم چون دارم کربوهیدرات میخورم،کربوهیدرات برای بدن ناسازگاره ،چون اصلاً پروتئین مصرف نمیکنم،
باید غذای مصرفی من در طول روز فقط و فقط پروتئین باشه و چون اینها رو مصرف نمیکنم پس چاق میشم،
چاق شدم چون از غذاهای طبیعی استفاده نمیکنم،چون دارم از این روغنها که به شدت سم هستن و برای بدنم مضرن دارم استفاده میکنم،
چاق شدم چون نباید کربوهیدرات بخورم کربوهیدرات مثل اسفنج در بدن آب میکشه و باعث پف شدن و چاقی بدنم میشه.
چاق شدم چون در طول شبانه روز فقط باید یک وعده غذا بخورم اونم فقط پروتئین باید باشه. و دیگه تا ۲۴ ساعت بعد اصلا نباید چیزی بخورم.
یا نهایتش دو وعده باید بخورم اونم سر یک ساعت مشخص و اصلا هم بین اونها چیزی نخورم. وغذام هم فقط پروتئین باشه.و چون این کارها رو نمیکنم چاق میشم.