0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫

توی همه‌ی سال‌هایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:

«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃‍♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕

در حالی که هم‌کلاسی‌هام و دوستام نه رژیم می‌گرفتن، نه ورزش خاصی می‌کردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷‍♀️⚖️

🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟

اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪

شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور می‌شی و برمی‌گردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح می‌کنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت می‌خواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘‍♀️🌟

مسیر لاغری

🚗 یه مثال ساده…

فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت می‌افته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار می‌کنی؟ خب برمی‌گردی دیگه!

مراحلش چیه؟

  1. اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
  2. بعد دنبال یه دوربرگردون می‌گردی 🔁
  3. و بعدش دوباره راه می‌افتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️

مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!

تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه می‌شی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعی‌ت! 😌💪

🟢 مرحله ۱: تصمیم‌گیری برای لاغری

همه‌مون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!

این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶‍♀️✨

🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست

باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠

🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر

اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت می‌رسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈

❗حواست باشه، خیلی وقت‌ها ما وارد مسیر لاغری نمی‌شیم، چون نقطه شروع‌مون درست نیست.

به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، می‌ریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه می‌افته 💭➡️💪

🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…

حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

چرا لاغر نمی شم؟

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌دهد؟

چاقی مثل یه جاده‌ست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو می‌ری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله می‌گیری 🛣️💨

اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کم‌کم حس می‌کنی این مسیر حال دلتو خوب نمی‌کنه، چون اون چیزی نیست که واقعا می‌خوای 😞

تو این مسیر، تابلوهای زیادی می‌بینی که بهت قول لاغری می‌دن 📢 اما وقتی واردشون می‌شی، فقط مسیرتو عوض می‌کنی، نه نتیجه‌تو! در واقع، فقط داری چاق‌تر می‌شی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩

📚 طبق مقاله‌ای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیم‌های یویویی می‌تونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️

این به‌هم‌ریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی می‌شه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماری‌هایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️‍🔥

✅ پس راه‌حل چیه؟

باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه می‌کنه 🧠💖

وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نه‌تنها آسون‌تر می‌شه، بلکه موندگار هم می‌مونه ✨ این بار برمی‌گردی به جاده لاغری… همون جاده‌ای که تو رو به خواسته‌هات می‌رسونه 🚀

لاغری با ذهن

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟

هممون می‌دونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشه‌ش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی می‌کنه!

یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقی‌ت شده؟ 🤔

🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی

وقتی دلایل واقعی چاقی‌تو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسون‌تر می‌شه ✅

یعنی به‌جای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف می‌گیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا می‌شه…

🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟

برخلاف روش‌های سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک می‌کنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️

اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادت‌هایی‌ست که تو رو چاق نگه داشتن.

✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی

وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقی‌مو نوشتم…

از وراثت گرفته تا سبک زندگی کم‌تحرک و حتی حرف‌هایی مثل:

«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅

اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم 🏷️

📉 فرق این روش با رژیم‌های قبلی

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته می‌شدم، و آخرش… برمی‌گشتم سر خونه اول 😩

اما لاغری ذهنی فرق داشت؛

اینجا دیگه خبری از ترازو، کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰

من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.

🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع می‌شه!

مهم‌ترین درسی که گرفتم این بود:

برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶‍♀️

💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید

مسیری که نه فقط به تناسب اندام می‌رسونه، بلکه باعث می‌شه آرامش، اعتمادبه‌نفس و شادی بیشتری تو زندگی‌مون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفت‌انگیز بودن لاغری با ذهن ✨

یکی از عجیب‌ترین و قشنگ‌ترین تجربه‌هایی که برای اولین‌بار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…

دیگه هیچ‌کس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️

هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️‍♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪

خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫

۳۵ سال با اضافه‌وزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷‍♀️ هیچ‌کس بهم نگفته بود: «فلانی! این‌جوری باید چاق شی!»

اما کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»

فقط این‌بار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️

🤝 ما چاق‌ها، بیشتر از اونی که فکر می‌کنی به هم شبیهیم…

تو سبک زندگی‌مون، تو باورهای قدیمی‌مون، تو خاطرات بچگی و حرف‌هایی که از بقیه شنیدیم…

منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨

تو هم می‌تونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈

فقط یه چیز می‌خواد: استمرار.

همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫

⏱️ لاغری، سریع‌تر از چاقیه!

برخلاف چیزی که فکر می‌کنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریع‌تر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یه‌شبه…

اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم می‌کنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خسته‌ای…

بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، می‌تونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖

🟣 گام اول: آگاهی

الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧

نت‌برداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقی‌ت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭

✍️ شناخت همین‌ها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️

🌞 وقت بذار، عجله نکن

🧭 شروعِ قوی، ادامه‌ی مسیرتو روشن نگه می‌داره

🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعله‌ور بمونه…

و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜


پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
  • 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف می‌کنی!

یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضح‌تر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.81 از 666 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11407
900 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار ندا مهماندوست
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۷ ۱۹:۰۶
      مدت عضویت: 2480 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 534 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
      تشکر میکنم بابت مطالب مفیدتون،به امید اینکه من هم مثل خیلی از دوستان شگفتی ساز بشم نه تنها در لاغری بلکه در تمامی ابعاد زندگیم ?
      من ندا ۳۳ ساله هستم، دوران بچگی تپل بودم اما چاق نبودم،
      چاقی من از دوران بلوغم شروع شد ، استخوان بندی درشتی داشتم و چون از خواهر بزرگترم چاقتر و قد بلند تر بودم همیشه خیلی بیشتر چاقی من دیده میشد و چون با اون مقایسه میشدم خیلی مورد سرزنش قرار میگرفتم، دستپخت خیلی خوبی داشتم و عاشق آشپزی بودم، همه میگفتن کسی که دستپخت خوبی داره یعنی خیلی شکمو هست و مدام ذهنش درگیر خوردن هست،من واقعا همینطور بودم، امروز که غذا درست میکردم به فکر این بودم فردا چی درست کنم و چی دوست دارم بخورم و…، تا اینکه سال کنکور شد و دانشجو شدم و مدام درگیر خوردن با دوستام بودیم، اینکه کجا و کدوم فست فود بریم و کی بستنی بخوریم و باز کی نسکافه و شکلات و ژله و…،اما با همه ی این حالتها سعی میکردم ورزش هم بکنم اما دیگه خیلی تاثیر نداشت و استاد من یک رژیم غذایی زیر نظر دکتر گرفتم و ۱۵ کیلو کم کردم و با ورزش تونستم چندسال تناسب اندام خودمو حفظ کنم و خیلی راضی و خوشحال بودم، تا اینکه ازدواج کردم،همسرم چاق بود و ۹۸ کیلو وزن داشت و من ۵۹ کیلو بودم و…
      من خیلی اهل فست فود شدم و ولع زیادی برای خوردن داشتم
      هرروز بستنی میخوردم و الانم تقریبا هفته ای دوبار میخورم
      بیشتر عمرم توی آشپزخونه هستم و درگیر آشپزی و کیک درست کردن و شیرینی و دسر و…
      خیلی از خوردن لذت میبرم و یکی از تفریحات بزرگ من خوردن هست و اینکه کجا چه غذایی بهتر داره و برم تست کنم و…
      وقتی ناراحت و عصبی هستم خیلی بیشتر میخورم
      در دوره پریودی خیلی زیاد شیرینی و نبات و… میخورم
      یک‌دکتر تغذیه بمن گفت سوخت و ساز بدنت خیلی پایینه و تقریبا صفر هست و بهم قرص داد ،البته مصرف نکردم، ولی این حرف خیلی دوی ذهنم تاثیر داشت و باورش کردم
      اهل ورزش مداوم نیستم
      ژن چاقی دارم و مامان چاقی دارم و..
      همیشه هرچقدر غذا توی بشقاب من باشه باید تا تهش بخورم حتی اگر معده درد بشم بازم میخورم ?
      با بارداری اضافه وزن شدیدی پیدا کردم البته بعد از زایمان خودم تغذیمو کنترل کردم و خیلی وزن کم کردم
      فکر و ذهن آرومی ندارم،شخصیتم استرسی هست این باعث میشه خیلی زود زود گرسنه بشم
      همسرم خیلی اشتیاق منو به خوردن زیاد میکنه،تمام برنامه ریزی ها و تفریحات زندگیمون براساس خوردن هست
      خواب کمی دارم شاید اینم یکی از دلایل چاقیم باشه
      اهل هله هوله و پفک و تخمه و چیپس و ماست و…هستم
      استاد من تمام عمرم حسرت لاغری و تناسب اندام داشتم، هیچ چیزی توی دلم نبوده که بخوام و بهش نرسم اما تناسب اندام همیشه منو رنج داده و اعتماد بنفس منو خیلی جاها ضعیف کرده، حتی زمانی هم که لاغر بودم و از نظر دیگران مورد تایید بودم بازهم خودم خیلی راضی نبودم چون از نظر من لاغری خوبه اما تناسب اندام داشتن یک نعمته بزرگه، من هرروز فایل های شمارو گوش میدم ،ممنونم برای وقتی که میزارید برامون، امیدوارم برکت این کار زیباتون و چندین برابر در زندگیتون ببینید، به امید تناسب فکری و روزهای خوب??

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار mehdiamini0098
        ۱۳۹۹/۰۲/۱۱ ۱۴:۱۲
        مدت عضویت: 2240 روز
        امتیاز کاربر: 333 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 476 کلمه

        سلام استاد عزیز من بعدارپنج روزفکرکردن درباره‌ی اینکه چراچاق هستم به خیلی دلایل زیادی روبرای خودم آوردم وتکتک نوشتم ازخاطرات پنجاه مردم اینکه چرامن ازبچگی دخترتون خانواده بودم چراکسی دوست نداشت بامن دوست بشه به خاطر اضافه وزن م وچراینکه من صرع دارم چراینکه همه به من می‌گفتند چاقی شماارثیه ولی پس چرا صرع توخانواده ی ماارثی نبودچرااینکه من تنها دختری بودم که باید به دلیل صرع داشتن وتحمل اضافه وزن به خوردن رومیووردم ودلیل اصلی من این این بود که خانوادم بهم گفتنیادمه مادرم بهم میگفتی جلوکسی غذاخوری باکسی حرف نزن وقتی باهاش حرف میزنی توچشمش نگاه نکن ویاینکه هرچی یادمیگیرم پیش هرکسی نگومنم چون دوست داشتم توبچگی درموردمریضی چیزابدونم سوال میکردم وهی سوال میکردم چیه با مادرم قبل از اینکه ازدواج کنم بهم گفت که یه نفرازاشناهامون بهش گفته اسماخیلی درموردمریضی چیزوهمه ی مسایل توجه می‌کنه ولی من دلیل اینکه چراچاق هستم و مجبور بودم تواین همه مدت تحمل کنم رنج مریضی رووفشارخون که همه میگفتن فشار خون ارثیه واینکه طبیعی هست کسی که زیادمیاداب چاق بشه فشارش بره بالا یه بارتوبچگی فشارخونمو گرفتن چهارده بود وواقعا توبچگی چیزعجیبی بودبگذریم ازحرفای مردم درموردوضعیت ونگاهاشون وتحقیرمون می‌کردند حتاپدرم هم ماروشبانه روزتحقیرمیکرد ومن خیلی به پدرمازبچگی وابسته بودم ودوستشداشتم تابه زمانی امابه مرورکه بزرگ‌ترینشان وبعضی ازرفتارهای خشن اونروز بدم وتحقیرشبانه روزشوواقعاازیه جایی هم ازخودم هم ازچاقی متنفرشدم ولی همیشه ته دلم واقعا دوستش شتم وداروتومدرسه بابچه هوایی دوست بودم که هم متناسب وهم چاق بودن امادیگه برای رفتن به کنکورسخت بودواقعا چون میدونستم دانشگاه یه زندگی جدیده ومن اگراینجوری باشم نمیتونم تودانشگاه تحمل کنم من تودببرستان بادوستش به زورتحمل میکردم حرفهاوتیکه هاشون معلم ناظم وحتی نصیحت های آزاردهنده امافهمیدم مشکل اونانیستن منم درواقع من بهونه های زیادی تواین مدت آوردم وبایدیادبگیرم بدون بهانه زندگی کنم ذهن من پرازافکارکه درون منوساختن ومن جسمموپس مشکل اصلی ذهن منه اوایل دوست داشتم متقاعدکننده خودمون واین چندروزه ای قبل که بازهم ازفایل های آپارات استفاده میکردم که نه مشکل خونواده وغیره هستند ووصلشون میکردم به چاقی ولی الان دقیقا چندوقتی که قرآن روبامعنی فارسی میخونم میخونم نوشته تفکرکنیدومن فهمیدم که دقیقا اصل ماجرا ذهن کنه چون توسوره ب بقره هم هست که دلهاسنگ میشود خب این سنگی دل به خاطرذهن اشتباه وافکاراشتباهه ومن فهمیدم که خودم دردیدم وتفکرم اشکال دارم والان چندروزمیخواستم صبرکنم تاببینم که میتونم بهونه ای پیداکردم بازم برای خودم و فهمیدم اصلا هیچ راهی نداره دقیقاً مشکل اصلی طرزفکرمنه ازخداخیلی سپاسگزارم ? کهدرمسیردرست قرارگرفتم وازهمسرم ممنونم که منووارداین سایت کردمن درست بیست سالگی ازدواج کردم وددرسن بیست‌ویک سالگیسقط کردم وبرای اونهم کلی دلیل ومدرک واشخاص رومحکوم میکردم ومریضی رو هم به عنوان یه مدرکوسندوحرف دکترمیدونستمو لی الان فهمیدم که هیچکس جز خودمن نیست که بهم آسیب بزنه جزخودم واصل ذهن منه و همه ی این خاطره هاوحرفافقطبهانه ای بیشنیست قرآن واقعا کتاب هدایت آدم هاست ودقیقامن تواین چندروزه وقبل ازاونهم حس خوبی داشتم ولی الان دارم معنای درستووواقعی زندگیومیفههم خدایاسپاسگزارم بابت همه چیز ???

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار m.kabirian2017
        ۱۳۹۹/۰۳/۲۴ ۱۱:۵۸
        مدت عضویت: 2193 روز
        امتیاز کاربر: 515 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 104 کلمه

        سلام استاد عزیز چندروز پیش به صورت اتفاقی با سایت شما آشنا شدم وفایل تصویری شما را دیدم وحرفاتون خیلی به دلم نشست تا قبل اززایمان وزن طبیعی داشتم البته دربچگی استخوان بندی درشت داشتم ازبعد اززایمان وزنم هر سال بالاتر رفت وحدود ۲۶ سال است که اضافه وزن دارم چند بار هم وزنم را پایین آوردم ولی دوباره استپ ودوباره رژیم دلیلم ارث وخانواده ویبوست وکم بودن سوخت وساز وخوردن قرصهای اعصاب وقرص وداروهایی برا بچه دار شدن دوباره وریزه خواری و…می دانستم ولی الان با دیدگاه شما به مساله نگاه می کنم وحس خیلی خوبی دارم ممنون وتشکر بخاطر حرفهای دلنشین شما

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mehdiamini0098
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۶ ۱۴:۰۲
      مدت عضویت: 2240 روز
      امتیاز کاربر: 333 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 39 کلمه

      سلام استاد یک سوال داشتم میخواستم ببینم چه اندازه برای هر جلسه باید وقت بذاریم یعنی برای اینکه فکرمون روبرروی هرجلسه به صورت متمرکز قرار بدیم چقدرمیتونه باشه تاافکارمونرودرجهت اون قراربدیم ممنون میشم راهنمایی کنید نادرست بتونم ذهنمواماده کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Jila Karimian
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۴ ۱۹:۵۱
      مدت عضویت: 2465 روز
      امتیاز کاربر: 233 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 324 کلمه

      سلام استاد عزیز و ارجمند راستش رو بخواید من نیز مث دوستمون از طریق سایت استاد عبااس منش با شما آشنا شدم پارسال و اینکه حتم داشتم این بهترررررین مسیر خواهد بود و شما عااااالی هستید
      اول اینکه بگم چون امسال هدفم رو تناسب اندام گذاشتم وارد این مسیر شدم و به خودم تعهد دادم که عالی پیش برم .قبل از اینکه افکار اشتباهم رو بیرون بکشم میخام بگم من ۱۰ کیلو اضافه وزن بر اساس قدم دارم تقریبا.
      اما بیشتر از اینکه بخوام وزنمو کم کنم هدفم از اینجا امدن اینه که بتونم شل بودن بدنم رو بهتر کنم و پایین تنه ام رو لاغر تر و سوالم اینه آیا میشه ؟
      راههاای کاهش وزن و باشگاه رو هم نگم براتون و دیدی که داشتم اینکه بازم عقب گرد خواهم داشت و یا اینکه بدنسازی رو اگه برم و ول کنم به هر دلیلی بدنم بیشتر شلو بد فرم میشه پس نمیرم و نرفتم
      حالا بیام سر باورها
      1 همیشه به تمام خاله ها و عمه هام نگاه میکردم و میدیدم اونام این مشکل رو دارن پس منم مث اونا
      2 من صورتم لاغره و وقتی ورزش میکردم بیشتر میگفتن از صورت لاغر شدم و اصلا بهم نمیاد واااای چقد لاغر شده صورتت در حالی که پایین تنه ات همونه
      3بهه قول یکی از دوستان همیشه فک میکردم با بالا رفتن سن و ازدواج و… بیشتر چاق میشم و الانم از ازدواج و بچه دار شدن بخاطر بد فرم شدن بدن میترسم
      4 من عاشق کاکائو واز این دستها ….هستم و برای لاغری نخوردنش برام عذاب و اینکه همیشه فکر میکردم و الانم ارثی هستش پایین تنه ای چاق و بدنی شل داشته باشم و به ذهنم خورانده بودن مردا از این مدل خوششون میاد خخخخخخخخخ
      البته اینم بگم از بس واقعا اطرافیان از خوش استایلیم گفتن خودمم باورم شده و انگار عادت کردم در حالی که درونن خودم میخوام بهتر بشم و صورتم لاغر نشه
      همینا به ذهنم اومد فعلا دمتووون گرم عشقین شماهاااا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نعمتی
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۳ ۱۷:۱۵
      مدت عضویت: 2242 روز
      امتیاز کاربر: 300 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 60 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی و تمام دوستان عزیز .
      بنده تازه عضو سایت شدم و فایل رو دانلود کردم ولی هنوز آن رو مشاهده نکردم . ایمان دارم که در این سایت وزین تناسب فکری ، همه دوستان به نتایج عالی خواهند رسید و مسیر جدیدی در زندگی خود ترسیم می‌کنند . برای همه شادی و موفقیت را آرزومندم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aliaramin21
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۱ ۰۲:۴۶
      مدت عضویت: 2255 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 968 کلمه

      با سلام و احترام
      استاد عطار روشن گرامی من با خواندن کامنت های فوق العاده شما در سایت استاد عباس منش به سایت و آموزش های ارزشمند شما هدایت شدم. با شنیدن اولین فایل و انجام تمرین انشا درباره این که چرا چاق شدم؟ باورهای مخرب عمیقی رو در وجود خودم پیدا کردم، در زمینه تناسب اندام. نکته امید بخش این بود که همون روز اول که این پاشنه های آشیل رو پیدا کردم و تصمیم گرفتم روی اصلاح اون ها تمرکز کنم،یکی از دوستان بعد از یکی دو ماه من رو ديد و اولین جمله اش این بود که چه قدر لاغر شدی در حالیکه تصور خودم تا اون روز این بود که طی یک ماه اخیر چاق شده بودم. این رو به عنوان نشونه ای از هدایت خداوند مبنی بر درست بودن مسیر گرفتم و از روز بعد هر روز یک ساعت می رفتم پیاده روی و در حین راه رفتن
      با خودم درباره غلط بودن باورهای قبلی و باورهای درستی که باید جایگزین اون ها بشود حرف می زدم.۴ روز بعد از اون يه روز خواهرم بهم زنگ زد و گفت مربی باشگاه ورزشی شون که از دوستان بود به خاطر تعطیلی اجباری باشگاه در این ایام، کلاس ورزش خودش رو از طریق لایو اینستا به صورت دوره های پانزده روزه برگزار می کنه و کلی از این کلاس های غیر حضوری و روحیه عالی مربی تعریف کرد و پیشنهاد داد حتما در اون دوره شرکت کنم.
      الان چند روزه که همزمان با شنیدن فایل های شما و تمرکز روی اصلاح پاشنه های آشیلم دارم در این دوره ورزشی هم شرکت می کنم و احساس خوبی نسبت به خودم و خواسته ام در زمینه تناسب اندام دارم. همچنین از همون روز اول که از توضيحات شما متوجه شدم عادت های غذایی غلط من ریشه در باورهای غلطم دارد و ارثی نیست نا خودآگاه اون رفتار ها و عادت های غلط در برنامه غذایی روزانه من کمرنگ شده اند در حالیکه قبل از این من همیشه می گفتم خوش به حال کسانی که خود به خود غذا موضوع مهمی براشون نیست، خود به خود در مقابل کیک وشیرینی وسوسه نميشن، تو ناراحتی غذاشون کم ميشه در حالیکه من وقتهایی که ناراحتم یا ذهنم درگیره شروع می کنم به پرخوري و علاوه بر اون کلی عادت های غذایی غلط ديگه هم دارم. خلاصه این که این عادت های غلط رو به عنوان خصلت های ذاتی پذیرفته بودم، تا اون روز که فهمیدم فرمان بروز این عادت ها رو مغزم ميده و مغزم بر اساس باورهای غلطم و تصویری که اون ها در ناخودآگاهم ثبت کرده اند، این دستورات رو صادر میکنه و از همون روز تا الان که حدود ۱۰ روز میگذره حتی یک بار هم مغزم از این نوع دستورات غلط صادر نکرده.
      در ادامه باورهای غلطی رو که درباره خودم پیدا کردم مینویسم تا هم بتونم از راهنمایی های شما بهره مند بشم و هم این شاید کمکی باشه به دوستانی که این کامنت رو می خونن.
      1_ من در یک خانواده مذهبی و در یک جو فرهنگی محدود و بسته بزرگ شدم.اما الان سال هاست که خودم با تحقیق و بررسی خرافه های مذهبی رو کنار گذاشتم اما وقتی خوب به بچگی ام فکر کردم به خاطر آوردم اون زمان من به این تصور رسیده بودم که خدا ما رو برای امتحان و آزمایش به این دنیا فرستاده نه برای لذت بردن و سرگرم شدن به ظواهر دنیا، ما باید تو این دنیا بر اساس فرامین دینی و مذهبی درستکار باشیم و از مظاهر دنیا دوری کنیم تا در آخرت وارد بهشت بشيم و اون جا هر طور دوست داریم زندگی کنیم. در این تفکر تناسب اندام و زیبایی چهره هم یکی از اون مظاهر دنیا بود که خدا دوست نداشت ما سرمون به این موضوعات بی ارزش گرم بشه.
      2_من دقت نظر مادر خودم و بقیه خانم ها رو در مورد صرفه جویی در مصرف مواد غذایی و پرهیز از اسراف در دوره بچگی خودم یعنی دهه شصت به خاطر آوردم و احساس می کردم این ورودی های غلط ناخودآگاه باعث شکل گیری باور کمبود نسبت به غذا در وجود من شده بود و احتمالا غذا برای من تبدیل به یک دغدغه شده بود و این باور در دوره الان که فراوانی نعمت و مواد غذایی ست خودش رو به شکل حرص و ولع نسبت به غذاهای خوش مزه نشون ميداد .
      3_99 درصد مادرانی که من در دوره بچگی م می شناختم، اقوام، همسایه ها، و… همگی سه ویژگی مشترک با مادر خودم داشتند، همه ی اون ها داشتند با گذشت زمان و افزایش سنشون تناسب اندام، زیبایی چهره و شادابی پوست شون رو از دست می دادند و از طرفی همیشه در صحبت هايشان از پا درد و کمر درد و چنین مشکلاتی شکایت می کردند و بارها در دوره کودکی شنیده بودم که همه ی این ها به خاطر زایمان و زحمت هايي ست که مادران در خانه می کشیدند. این ورودی های نا مناسب این باور غلط رو به من داده بود که هر زنی بعد از ازدواج و مادر شدن به مرور تناسب اندام، شادابي پوست و زیبایی چهره و نیز قدرت و سلامتی جسمی اش رو از دست ميده و این روند طبیعی زندگي ست. و جالب اينجاست که دقیقا خودم با افزایش سنم تحقق هر سه موضوع رو در وجود خودم دارم میبینم.

      4_ در خانواده ما در دوره کودکی و نوجوانی من رفتن دختر به باشگاه ورزشی کار پسندیده ای نبود. فکر می کنم این که من ناخودآگاه برای رفتن به کلاس های ورزشی و باشگاه رغبت و انگیزه نداشتم و هربار هم که تصمیم می گرفتم باشگاه برم به هر دلیلی این تصمیم رو به تعویق می انداختم، ریشه در این ورودی و تربیت غلط داشت.
      سعی کردم هر آنچه رو از تجربیات و آموخته های این چند روزه به ذهنم رسید بنویسم.
      در پناه خدا وند شاد وسلامت باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار saberizahra80
        ۱۳۹۹/۰۴/۰۹ ۱۱:۰۷
        مدت عضویت: 2372 روز
        امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 4 کلمه

        سلام ،چقدر عالی نوشتید👏👏👏👏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 56
      ۱۳۹۹/۰۱/۳۱ ۰۲:۲۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 18 کلمه

      سلام به همگی و استاد عزیزم
      خیلی خوشحالم که در این مسیر قرار گرفتم خیلی ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار jahandide.220
      ۱۳۹۹/۰۱/۳۰ ۰۹:۵۸
      مدت عضویت: 2266 روز
      امتیاز کاربر: 3166 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 831 کلمه

      سلام استاد عزیز روزتون عالی
      من میرم سراصل مطلب و اینکه چه روشهایی را امتحان کردم از قرص و ورزشهای سخت و رژیم های غذایی بماند.ولی مطمین شدم یک چیزی ازدرونم هست که فقط باید منو هدایت کنه که بتونم موفق بشم و اون ذهنمه .چی شد که ماچاق شدیم؟من تا سن ۱۴سالگی بسیار خوش اندام و لاغر بودم و همیشه برادرم میگفت خیلی چاقی درحالیکه واقعا نبودم وبه من تلقین میشد وهمیشه میگفت وقتی بالیلا میشینی سرسفره غذا بخوری دیگه هیچی نیست!پدربزرگم خیلی منو دوست داشت و همیشه میگفت این بچه طاقت گرسنگی نداره زود غذاشو بدید.پدرومادرم همیشه تو جمع ازمن تعریف میکردن و میگفتن لیلا اصلا بدغذا نیست هرچی بهش بدیم میخوره و ایراد نمیگیره و این باعث شد من واقعا اگر از غذایی بدم میومد خودمو باهاش وقف بدم.همیشه میگفتن بخور که گرسنه میمونی بخور که تموم میشه باید بشقابت خالی بشه تحت هرشرایط.درسن ۱۴ سالگی یک مشکل خانوادگی برامون پیش اومد من درعرض یک تابستان خیلی چاق شدم همه میگفتن خوشگلتر شدی واسه همین بیشتر تشویق شدم که لاغر نشم و بخورم.ولی اون مشکل و فشار روحی باعث شد من به غذا خوردن رو بیارم تفریحم شده بود غذا خوردن
      چون قدم خیلی بلند بود یکم که پر میشدم نسبت به همسن و سالهام همه میگفتن چاقی درحالیکه نبودم.ولی باورم شده بود که هستم.از ان به بعد هروقت بیکارمیشدم وحوصله ام سر میرفت غذا میخوردم عاشق شیرینی بودم .درحالیکه میرقصیدم و شنا میکردم ولی چاق بودم.زمانیکه وارد دانشگاه شدم سال دوم قرار بود خواستگاربیاد سه ماه قبلش منو دوستام شروع کردیم رژیم و ورزش و عالی وزن کم کردیم اوایلش سخت بود ولی هله هوله خوری را تعطیل کردیم و تا وقتی گرسنه نشده بودیم نمیخوردیم.من که قبلا تو اتاق خوابگاه هرکی غذا میخورد پیشش خودمو مهمون میکردم اوایلش سخت بود ولی بعدش دیگه اصلا برام بوی غذاشون مهم نبود.عالی عالی شده بودم .پنج طبقه خوابگه را که قبلا به سختی بالا میرفتم الان بدون اینکه بفهمم میدویدم دیگه خوردن دغدغه ام نبود و خیلی خوب بود.
      بعداز ازدواج از یک تعارفهای بیش از حدخانواده شوهر و اصرارزیادشون به غذاخوردن من من تورودربایسی از یک لقمه بیشتر شروع شدواینکه همسرم چاق بود و عاشق غذا و اصلا شاید من چون باپر نداشتم لاغرنمیمونم سعی کردم که یک همسر چاق انتخاب کنم که همپای غذاخوردنم باشه که فردا اگرخواستم غذا بخورم مسخره ام نکنه.من به غذا خوردن اعتیاد پیدا کرده بود سال بعدازازدواج نشستم توخونه غذاهای خوشمزه درست میمردم و میخوندم واسه کنکور ارشد۲۰کیلو اضافه وزن پیدا کردم اونموقع یک انفجار بود ولی الان همون وزنم ولی برام عادی شده متاسفانه انگار پذیرفتمش.چون از دمنوش های لاغری پیادن روی ورزش و …بگیر تا رژیم و….از ۹۰میومدم ۸۳ دیگه استپ میکردم باورم شده بود که دیگه از ۸۳ پایین نخواهم امد واین منو میترسوند تا اینکه یک ماه رمضون اومدم ۸۱ خیلی خوشحال شدم بعداز عید فطر دوباره رفتم بالا سال ۹۷ خیلی کارمیکردم دم عید وقت نداشتم غذا بخورم درعرض یک ماه اسفند اومدم ۸۰ ولی بعدش دوباره چاق شدم درحالیکه قبلش سه سال بدنسازی کارکردم و لاغر نشدم وحتی یکبار که رفتم رو ترازو وزن کم نکرده بودم نشستم گریه کردن شوهرم عصبانی شد گفت میشه کاهش وزن را فراموش کنی تمام زندگی ما شده کاهش وزن من این ترازو را میشکنم که تو دیگه راحت زندگی کنی.گفتم نه این یعنی شکست من تسلیم نمیشم یه عیچ وجه من شکست را نمیپذیرم حتما راهی هست.
      من از اونجایی فهمیدم که موضوع اعتیاد به غذا درمن جدی هست که وقتی پفک را پشت شیشه مغازه میدیدم تن و بدنم درحال لرزیدن بود.تو این چندسال دمتری نبود که نرفته باشم متخصص تغذیه ای نبود.طب سنتی طب پاکسازی بدن دکتر کارشتاس مربی ورزش کلا من همیشه چندتا برگ رژیم داشتم همراهم یا عکسشونو واین موضوع اعتمادبه نفس منو به شدت تحت تاثیر قرارمیداد وبه خودم نیگفتم تو عرضه نداری یک وزن را مدیریت کنی چه کارمهمی میخوای تو جامعه انجان بدی .یکمدت تویک شرکت بودن پشت میز و چاق شدم چون ورزش رها کرده بودم.من از نخوردن میترسم از اینکه سردردبگیرم معده درد افت فشار .خلاصه شاداب نیستم و از زندکی لذت نمیبرم.درحالیکه خیلی ها میگن تو چاق نیستی تو پری وچون قدت بلنده خوبه اما من وقتی میرم بازار خرید کنم دنیا تو سرم هراب میشه که باید مثل زنای پنحاه ساله لباس قهوهای و سرمه ای بپوشم همش.بدتیپ و بی کلاس‌.من حتی کار رسمی ام را هم استعفا دادم چون اخساس میکردم اینهمه ساعت کاری باعث میشه نتونم ورزش کنم و چاق میشم .کلا قبل پریودی که همش دم در یخچالم همیشه سال حتی شبای زمستون ما بستنی داریم.هرکسی هم توی خانواده ما لاغربوده همه مریض بودن کم خون و بی جون .منو از لاغری میترسوند.این چاقی باعث تنبلی و عدم انگیزه درمن میشد ارتباطم را بشدت با دیگران کم کنم منزوی و افسرده بشم.همش منتظر یک روزی ام که لاغر بشم از اون روز به بعد زندگی را شروع کنم و متاسفانه الان از زندگی لذت نمیبرم.وخیلی خوشحالم که با شما و سایتتون اشنا شدم .استاد فقط واسه ماه رمضون یک راهکار بدید من از ماه رمضون و پرخوری هاش میترسم.سپاسگذارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saba.moallem79
      ۱۳۹۹/۰۱/۳۰ ۰۲:۵۶
      مدت عضویت: 2246 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 955 کلمه

      سلام استاد شاید باور نکنین اما من بارها این سوال رو از خودم پرسیدم ولی زیاد درمورد جوابش فکر نکردم اما حالا با خوندن اغلب نظرات کاربران میتونم بگم که با اینکه حدودا بیست دقیقه از دیدن این فیلم اموزشی شما گذشته اما میتونم به یه جواب درستی برسم اما شاید این جواب به نظر شما طولانی بیاد من یه دختر ۱۹ ساله ام از دوم سوم دبستان کم کم چاق شدم یعنی اوایل لاغر بودم دلیل چاقیم تو بچگی زیاد یادم نیس فقط این یادمه که خیلی از بوفه مدرسه یواشکی خوراکی میگرفتم و میخوردم اخه با خواهرم تو یه مدرسه درس میخوندیم مترسیدم اون ببینه بره به مامانم گزارش بده خلاصه گذشت و من وارد راهنمایی شدم همین طور که بزرگتر میشدم انگار ظرف غذای من بزرگتر میشد کم کم تو راهنمایی تیکه ها و حرف های دور و اطرافیانم شروع شد اونا بهم حرف میزدن اما منم کم نمیاوردم و جوابشونو میدادم اما میدونین که بالاخره هر چه قدر هم ادم سرسخت باشه از یه جایی به بعد اون حرفا اون متلک ها میشه یه بغض تو گلو میشه یه درد تو سینه هیچ وقتم از بین نمیره بعضی از ادما خیلی اوقات با زبونشون با حرفاشون فقط درمورد مسئله ای که به خودم مربوطه نه به اونا بهم حرف میزدن ولی من…
      دبیرستانی که شدم بازم چاق بودم و اونجا تازه فهمیدم که چاقی ینی چی شاید قبلش زیاد دقت نمیکردم اما تو دبیرستان دیگه اوضاع فرق میکرد به حدی بودم که هر کی رو میدیدم اول از نظر لاغری بررسیش میکردم بعد به خودم میگفتم خوش به حالش چه اندامی داره چرا من باید اینقدر زشت و بدترکیب باشم
      گذشت که سال سوم من رژیم گرفتم ولی کلی قرص و دارو و هزار تا چیر دیگه به خوردم دادن و لاغر شدم از ۸۰ کیلو شدم ۶۵ اما به کنکور خوردم و منم خب انگار نمیدونم چیشد میدونستم که نباید بخورم اما به نوعی حریص شده بودم از بس تو دوران رژیم کم غذا خورده بودم نتونستم جلو خودمو بگیرم و خوردم و خوردم و خوردم و چاق شدم حالا شاید باور نکنین اما من دانشگاه رشته تربیت بدنس قبول شدم یعنی بابت قبولیش خیلی زحمت کشیدم خیلی??‍♀️اما خب متاسفانه هنوز چاقم و وزنم به ۸۵ رسیده اینم بهتون بگم که من با علاقه وارد این رشته شدم و الان ترم سومم ولی در حال حاصر از رشتم نفرت دارم شاید بگین چرا الان که دارم اینو مینویسم واقعا چشمام از اشک پر شده به خاطر اینکه خیلی حرف شنیدم از استادام بگیر تا سایر دانشجو ها چه تیکه هایی که پسرا بهم انداختن و من دم نزدم هنوز خیلی از حرفاشون یادمه یکیشون میگفت اون دختره مال دانشکده شماس پسره میگفت اره چطور میگفت چه اندامای قشنگی دارن و بعد میزدن زیر خنده حتی دخترای کلاسمون ریز ریز با هم حرف میزدن میگفتن صبا چه جور میخواد با این هیکل این رشته رو بگذرونه خیلی وحشتناک بود هنوزم وحشتناکه هر ورزشی رو شروع میکنم استادش بهم حرف میزنه یکی میگه با این هیکل اصلا نباید مسومدی این رشته یکی میگه شیرینی و شکلاتو کم بخور برو هوازی کار کن و هزارتا حرف دیگه فقط‌توی کلاس و سالن امیدم به یه دختر تپل دیگه اس به اونم این حرفا رو میزنن نمیدونم چه حسی داره فقط خوشحالم که تنها نیستم چون تو رشته ما اکثرا لاغرن
      اما کاش به استادام مسگفتم من اونقدر شیرینی شکلات نمیخورم من فقط وعده خوارم شاید باور نکنین ولی اونقدر من یک غذارو با عشق میخورم که هر کی من رو ببینه همونجا فکر میکنه دارم غذای بهشتی میخورم من وعده های غذاییمو زیاد میخورم یه ویژگس بدم اینه که هر چی تو بشقاب باشه چه کم چه زیاد همشو تا ته میخورم حتی اگه کم باشه تا اخر شب با همون دووم میارم زیادم باشه که سیر سیرم ولی میخورم میخورم تا تموم بشه نمیخورم تا سیر بشم
      یه مشکلی که تو خونواده ما هست جدا از اینکه نمیدونم هممون چاقیمو استخون بندی درشتی داریم و متابولیسم بدنمون پایینه اینکه به عنوان عصرونه به جای خوردن یه چیز مفید چیزای مضر میخوریم من خودم به شخصه از بیسکوییت و ویفر و این چیزا متنفرم اما یکی عاشق کیکم و یکی عاشق چیپس بابامم همیشه ی خدا اینارو میخره و تو خونمون پر از اینایه منم که عصر چه سیر باشم چه گشنه انگار که یه چیزی تو ذهنم برنامه ریخته که اره تو باید بعد از ظهر همیشه یه چیزی بخوری اونم نه میوه یه چیز مضر حالا میتونه شکلات باشه یا کیک و چیپس و هزارتا چیز دیگه
      نگم براتون که من عاشق غذام از امروز قکر میکنم که غذای فردا چیه گاهی اونقدر از مامانم این سوالو میپرسم که مامانم عصبی میشه از دستم ولی دست خودم نیس حتی وقتی میفهمم فردا چه غذایی دارم اونقدر ذوق میکنم که نگین
      اما به نظرم دلیل دیگه چاقیم تند غذا خوردنه شاید با عشق غذا بخورم ولی غذامو پنج دقیقه ای تموم میکنم حالا این غذا میتونه اندازه یک دیس باشه یا اندازه یک کاسه کوچولو
      من چند روز پیش ورزش میکردم تو خونه فقط واسه لاغری ولی واقعا بی انگیزه ام یعنی بیخیال ورزش شدم میگم خب تو ورزش میکنی ولی از یه طرف دوست داری غذا بخوری انگار نه چربی ای میسوزه ن هچربی ای اضافه میشه اینجوری وزنت ثابت میمونه نه کم میشه نه زیاد این به چه درد میخوره
      خلاصه اینکه من فقط تو این ۱۹ سال زندگیم حسرت لاغری بقیه رو خوردم استاد امیدوارم این دوره هاتون به نحو احسنت بهم کمک کنه ولی یکم استرس دارم نمیدونم چیکار کنم ینی نمیدونم الان باید ورزش کنم غذا کم بخورم یا هر چیز دیگه میترسم نکنه این دوره رایگان تموم بشه و من یک کیلو کم نکرده باشم و چه بسا زیادم کرده باشم فقط میترسم ولی میخوام قدم تو این راه بزارم ازتون خیلی ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saer313
      ۱۳۹۹/۰۱/۲۷ ۱۲:۰۲
      مدت عضویت: 2254 روز
      امتیاز کاربر: 300 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 203 کلمه

      سلام استاد ارادتمندم
      من ۲۸ سالمه و حدودا ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم
      در مورد علت چاقی خودم سه روز تمام نشستم فکر کردم و به جوابهای جالبی رسیدم
      من خیلی به خوردن علاقه دارم معمولا از اول صبح تا شب تفکرم روی خوردن هست شاید در طول روز بیش از ده بار سراغ یخچال میرم جتی اگر هم سیر باشم.
      خوردن یه جور تفریح برای من شده.یک ساعت بعد از اینکه ناهار خوردم بازم به سراغ قابلمه روی گاز میرم و اندک ناخنکی میزنم.خوردن برای من تا لحظه ای که دل درد بگیرم ادامه داره و اکثر اوقات هم از خوردن این همه غذا ناراحت میشم. اصلا انگار با خوراکی ها و غذاها یه نوع رابطه ی احساسی دارم انگار با من حرف میزنن که علیرضا بیا سراغم.
      روشهای زیادی را برای لاغری امتحان کردم حتی وزن هم کم کردم ولی دوباره برگشتم به جای خودم…
      در کل من تربیت شده سفره ای هستم که علیرضا غذاتو کامل بخور نزار چیزی بمونه حیفه اسراف میشه سیر نشدی با نون بخور و …
      فعالیت بدنی کاریم در حد متوسطه ولی فکر میکنم سبک غلط غذایی من باعث اضافه وزنم هست
      حرفهای شما خیلی دلگرم کننده اس و به من انگیزه میدن ولی نمیدونم چقدر این روش روی من جواب بده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ssba7303
      ۱۳۹۹/۰۱/۲۶ ۱۰:۴۱
      مدت عضویت: 2252 روز
      امتیاز کاربر: 321 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,066 کلمه

      سلام استاد! من دختر هستم و ۱۷ سالمه به تازگی با سایت شما آشنا شدم ! من از وقتی که یادمه تپل بودم و همیشه خیلیا منو بامزه صدا میکردن یادم هست که یدمت فکر میکنم از کلاس اول تا سوم من لاغر بودم بدون هیچ تلاش یا فشاری! ولی بعد از اون من چاق شدم و این چاقی تا امروز ادامه داره! اوایل زیاد برام مهم نبود! خانوادم بهم میگفتم بزرگتر که بشم لاغرتر میشم و چون هنوز کوچیکم تپلم! ولی با گذشت زمان من بدتر و چاق تر شدم! اطرافیانم و سنای خودم رو میدیم که لاغر هستند و چون من نبودم احساس بدی پیدا میکردم! احساس میکردم من کم ارزش تر یا متفاوت تر از اونام الان هم همینطوره احساس میکنم چون چاق تر از اونام لیاقت نظر دادن یا حرف زدن یا حتی راه رفت و بودن اونجا رو ندارم! آخه چطور همه ضاهرشون مناسبه تو سنای من بعد فقط من اینجوریم! واقعا اذیتم میکنه! توی بچگی هم همیشه وقتی پرنسس ها و شخصیت های کارتون هارو میدیدم دلم میخواست مثل آنها زیبا و کشیده و لاغر باشم! من همیشه عاشق انیمیشن و کارتون بودم و یجورایی رویاهای من تصور ذهنی من هم همیشه کارتونی بوده! فکر میکردم بزرگ بشم و به این سن برسم لاغر میشم ولی با گذشت زمان فهمیدم که مثل اونا نیستم و کماکان نمیتونم لاغر باشم ! دلم میخواست مثل شخصیت های اصلی کارتون ها لاغر و آزاد باشم! واقعا هنوز هم ندیدم انیمیشن زیبایی که شخصیت اصلی چاق باشه و درگیر سنگینی بدنش! بجز حس درونی خودم مشکلات بیرونی هم وجود داشت! من نمیتونستم بخاطر وزنم بدوم در حالی که همیشه گیر مخمصه ای می افتادم که باید میدویدم ولی نفسم میگرفت و نمیتونستم ادامه بدم! بخاطر چاقی نمیتونستم مثل بچه های هم سنم از بارفیکس آویزان بمانم! نمی توانستم دوچرخه سواری کنم! نمیتوانستم اسکیت بازی کنم! نمیتوانستم موتور سوار بشم! نمیتوانستم به خوبی شنا کنم! من همیشه حسرت لاغری همسن های خودم را داشتم! چرا اینقدر میتوانند لاغر بمانند چرا من نمیتونم ؟ هنوزم نمیتونم اون کار هارو بکنم! و در بچگی بخاطر وزنم من همیشه آخرین نفری بودم که برای بازی ها انتخاب میشدم! دلم میخواد سبک و آزاد باشم راحت حرف بزنم راحت لباس بپوشم! ولی حتی جرعت دیدن خودم توی آینه را ندارم! به طور کلی وقتی به من نگاه کنید چاق به نظر نمیرسم! ولی اضافه وزنم در حدی هست که خودم رو اذیت میکنه و از خیلی جنبه ها محدودم میکنه! همیشه برای خرید شوار یا مانتو یا لباس یا پیراهن مشکل دارم! تنها چیز خوبی که میتونم بخرم شلوار راحتی های گشاده! از اینکه تصور همه از من یع فرد چاقه متنفرم! حتی با دیدن دوستان خودم بیشترشان لاغر هستن حسرت لاغری من بیشتر میشه! دلیل اینکه چاق هستم فکر میکنم بخاطر اینه که در بچگی (و حتی الان ) پرخوری میکردم! عاشق خوراکی های چرب و به قول خودمون هله هوله بودم! مثل چیپس سیب زمینی سرخ کرده همبرگر پیتزا شکلات و همه چیز هایی که همه میگن ضرر داره ولی خوردنشون لذت خاصی داره واقعا! و اینکه تحرک کمی داشتم همیشه! از همان بچگی کار مورد علاقه من نشستن و دیدن انواع انیمیشن های مختلف بوده! و از یه سنی هم شروع کردم به نوشتن و نقاشی و خلاصه تقریبا همه کار هام بدون تحرک بدنی بودن! مگر در محدود دست! و الان هم تمام کار های من بدون تحرک بدنی و با نشستن صورت میگیره و این دلیل اصلی چاقی پایین تنه منه! یکی دیگه از دلایل خوردن من این بود که توی بچگی به من میگفتن که باید تا ته بشقابم را تمام کنم! و هنوزم وقتی سیر میشم بازم انگار میخوام بخورم! من همیشه از دوستانم گرفته تا خواهر و انیمیشن ها میدیدم که خیلی غذا میخورن یا هر غذایی که دوست دارند میخورن ولی بازم لاغرند و تغیری نمیکنند! همیشه برام سوال بود که چرا ؟ واقعا چرا لاغر میمونند! چاقی روی سلامتی من هم خیلی تأثیر داشته خیلی از اوقات من مصموم میشدم و بشدت معده درد و استفراغ داشتم و اینکه خیلی دوست دارم که سالم هم باشم در کنار لاغری! من توی فامیل پدری هم مورد تمسخر قرار میگرفتم همیشه بخاطر چاقی منو مسخره میکردن! من همیشه دوست داشتم لاغر باشم و اینو همه تقریبا میدونن! ولی دو دوره ورزشی که رفتم هیچ تغیری قابل مشاهده ای در من ایجاد نکرد پس پی بردم که فشار ورزشی هم فایده نداره و فقط حال منو بد میکنه! چون واقعا به ورزش علاقه طولانی ندارم و فکرکنم یکی از دلایل اینکه علاقه ندارم باز برمیگرده به اعتماد بنفس و چاقیم! حتی دوره دفاع شخصی هم که رفتم نمیتونستم حرکت بزنم و همیشه آخر بودم! نمیتونستم برقصم! در حالی که رقصیدن رو دوست دارم! نمیتونم پارکور کار کنم نمیتونم حرکات خفن بزنم! در کل ورزشی که تا حالا انجام دادم و بهم حس خوب داد تنیس خاکی بود! با این حال توی اون هم دوندگی زیاد داشت ! یدمت قبل هم در دوره رژیم غذایی خودم بودم که خودم برای خودم تنظیم کرده بودم! تا مدتی هم داشت خوب جواب میداد ولی باز دوباره بعد چند وقت دیدم داره وزنم برمیگرده و تلاش هام بیفایده بود! هنوزم لباس هایی رو دارم که که هیچوقت نتونستم بپوشم! حتی کفش مورد علاقم! یعنی از دیگر دلایلی چاقی من فکر میکنم که پایین بودن سوخت و ساز بدنمه! من خودم رو اصلا با چاقی زیبا نمیبینم! من در دوره های تقویت باور های فکری برای ثروت و رسیدن به رویاهارو دارم میبینم! ولی تصوری که از خودم همیشه داشتم و رویاهای من راجب خودم یک فرد لاغر بود یک فردی که گذفتار سنگینی بدن خودش نیست و آزادانه حرکت میکرده! من الان در رشته انیمیشن هستم و یکی از اهداف منم انیماتور شدنه و اگه دلیل چاقی من بی تحرکی باشه باید بگم با وجود آینده ای هم که برای خودم انتخاب کردم این بی تحرکی ادامه خواهد داشت! دیگه دلم نمیخواد بخاطر چاق بودن نگاه های خیره دیگران رو تحمل کنم! دیگه دلم نمیخواد بخاطر لپام بهم بگن بچه! دیگه نمیخوام هر وقت میرم جلو آینه یا عکسای خودم رو میبینم حالم بد بشه! من با تمام توان و تمام جادویی که در خودم میبینم تلاش میکنم که لاغر بشم! با امید و توکل بر خدا و کمک از دوره های شما! خیلی ممنونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار ssba7303
        ۱۳۹۹/۰۱/۲۶ ۱۳:۲۷
        مدت عضویت: 2252 روز
        امتیاز کاربر: 321 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 35 کلمه

        واقعا از شما ممنونم! خیلی زیبا گفتید و من خیلی خوشحال شدم! حتما برنامه هاتون رو دنبال میکنم و با استفاده از قانون زندگی خوبی میسازم! خیلی خیلی خیلی ازتون متشکرم برای قوت قلبتون ???

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا