0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار melisa.rezaei1974@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۶ ۱۹:۳۹
      مدت عضویت: 2073 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 60 کلمه

      سلام من تازه امروز با این متد آشنا شدم توی اینستا گرام تبلیغ کردند که لاغری باذهن با هزینه های بالا از آنجایی که محتاطم اومد گوگل سرچ کردم ببینم اصلا یک متدی با این اسم هست که با سایت شما آشنا شدم فایل شماره ۱ را گوش کردم پس به امید خدا پیش به سوی پاکسازی ذهن از مخربات

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ریحانه عطریزاده
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۴ ۱۴:۳۷
      مدت عضویت: 2574 روز
      امتیاز کاربر: 3981 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 130 کلمه

      به نام خدا سلام خدمت استاد و دوستان همراهم 🌹
      گام ۴ من نمیدونستم ذهنم را باید درمان کنم چون چاقی توی ذهنم بود ولی دنبال اضافه وزنم بودم و از روی ناچاری رژیم های زیادی می گرفتم به اشتباه مثل ماشینی که خراب بود هر کسی یک پیشنهاد میداد ومن انجام میدادم وقتی از همه رژیم ها خسته شدم دست به دامن خدا شدم از خدا خواستم یک راهی به من بده که ذهنم را درمان کنم و از دخترم خواستم که یک راه دیگر برام پیدا کنه و دخترم توی اینستاگرام گشت و لاغری با ذهن را برام پیدا کرد من تا ۲۰ سالگی متناسب بودم یادمه ۱۴ سالم بود روی ترازو رفتم ۴۰ کیلو بودم بخاطر سه بار حاملگی پشت سر هم چاق شدم و درد سرهام شروع شد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Ashraf.farahmand99@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۳ ۱۸:۴۶
      مدت عضویت: 2104 روز
      امتیاز کاربر: 400 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 155 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز
      استاد عزیز و دوستان خوبم من از بچگی خیلی لاغر بودم تا اینکه از راهنمایی شروع چاق شدنم بود خیلی برام سخت بود بر خلاف خواهرام من تپل و چاق شدم و همه بهم میگفتن تو ارثی چاقی و آبم بخوری چاق میشی تو لاغر بشو نیستی چو استرس داری چاقی کم تحرکو تنبلی و پر خور هر راهی بجز عمل برای لاغری انجام دادم رژیم های مختلف قرصای مختلف دمنوشهای مختلف پودر های مختلف ورزش که میگفتن ورزشو رها کنی چاق میشی دیگه کم خوری دیگه اسم رژیم می آمد استرس میگرفتم افسرده میشدم در واقع خسته شدم خیلی غصه میخوردم تا اینکه گوگل را سرچ میکردم با سایت تناسب فکری استاد آشنا شدم واز برنامه های رایگان شروع کردم آرامش پیدا کردم امیدوارم که با استاد و سایتشون ویاری خدا به آرزوم تناسب اندام برسم ببخشید خلاصه بود سرتونو درد آوردم ممنون از استاد عطاروشن مهربان 🌹🌹🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hadis.moazamii688@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۱/۲۸ ۱۶:۵۵
      مدت عضویت: 2082 روز
      امتیاز کاربر: 309 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 567 کلمه

      به نام خدا
      سلام
      خدارو شکر که به این مسیر هدایت شدم.
      مطمعنم این جواب درخواستم به خدای مهربونمه که ازش خواستم اندامم رو به اون شکلی که قبلا بودم برگردونه
      ❤من میخواهم و میشود❤
      من ۳۱ سالمه.
      از وقتی که یادمه همیشه خوش لباس و خوش اندام بودم.
      همیشه وزنم یه وزن ثابت بوده.تا قبل از زایمانم ۱۱ سال بود که وزنم ۶۴ ونیم تا ۶۵ نه بالاتر میرفت نه پایین تر.
      همیشه تحصین میشدم به خاطر استایل قشنگم.
      اینم بگم که بدون هیچ رژیم خاصی یا ورزش خاصی.کلا شاید تو عمرم بیست جلسه باشگاه رفته باشم اونم به خاطر محیطش که انرژی بخش بود با دوستام میرفتم.تمرین هایی که سخت بود هم هیچوقت انجام نمیدادم‌.مخصوصا ورزش های شکم و پهلو رو.ولی همیشه اندامم زیبا و خوش تراش بود.واقعا تک بود🥰عاشقش بودم.هررر مدلو هرر لباسی میپوشیدم خوش مینشست به هیکلم.تا زمانی که باردار شدم .تو بارداری دوس داشتم بدنم قوی باشه پسرم قوی باشه و خوب رشد کنه.و ایجوری بود که خیلی خوب غذا و میوه و مغزهارو میخوردم.و ۲۵ کیلو اضافه کردم😭
      بعد از زایمانم ۴ کیلو کم شد من موندم و ۲۱ کیلو اضافه وزن.وقتی بهش فکر میکردم دوسداشتم بمیرم.
      چندماه بعد از زایمان شروع کردم ورزش
      چون هیچوقت حوصله ورزش نداشتم فقط طناب میزدم .باورم این بود که طناب خیلی زود لاغر میکنه.
      و همونطور شد.چهار کیلو از ۲۱ کیلو موند.البته ده ۱۵ جلسه بدنسازی هم رفتم .وچون همیشه میگفتم من یک ماه باشگاه برم لاغر میشم همونطور شد و بعد از یکماه کللی لباس هام گشاد شده بودن.کمرم داشت به حالت اول برمیگشت.ولی به خاطر پسرم که کوچیک بود نتونستم ادامه بدم و به وزن دلخواهم برسم.
      و چون زیاد شنیده بودم که بعد باشگاه دوباره چاق میشن همه
      مغز من هم گفت چشم قربان بعد باشگاه نرفتن چاقت میکنم.و دوباره برگشت سایزم.
      رفت و رفت تاشد دوران قرنتینه عید من چون همیشه فعالیت داشتم به خاطر بیتحرکی منتظر بودم چاق بشم.چون فقط میخوردیم و میخوابیدیم.باز چاق تر شدم.
      الان در حال حاضر نسبت به قدم ۳ کیلو اضافه وزن دارم.ولی دوسدارم به وزن و فرم قبل بارداریم برگردم.دوسدارم بجای ۳کیلو ۸ کیلو کم کنم.اخه دلم میسوزه لباس های قبل بارداریم رو که میپوشم اندازم نمیشه.دکمه و زیپاشون بزور میبنده.

      دیگه بعضی از مدلا بهم نمیاد😢 مدلایی رو که دوسدارم، مدلایی که به کمر باریکا میاد دیگه بهم نمیاد.😖

      وقتی بهش فکر میکنم دلم ضعف میره برا قبلا.
      تصمیم گرفتم به جای غصه خوردن از خدا بخوام به اندام قبل برگردونه اندامم رو.
      ❤من میخواهم و میشود❤
      و الان اینجا هستم که به خواستم برسم،خدا هدایتم کرد به اینجا تا بشود آنچه که میخواهم.من تو درخواستم به خدا گفتم که دوست دارم به راحتی و آرامش برسم به چیزی که میخوام.برای همین دیگه. نه لازمه ورزش کنم نه رژیم بگیرم نه خودمو خسته کنم.😌
      دلیل چاقی من……
      ۱..همه میگفتن بعد زایمان هیچوقت شکمت صاف صاف نمیشه.
      ۲..بعد زایمان بخوای نخوای چاق میمونی.

      ۳..تو چون همیشه فعالیت داشتی وقتی کار نکنی چاق میشی.

      ۴..من قبلا فکر میکردم تناسب اندامم به خاطر میوه زیاد خوردنمه و بعد زایمانم میوه کمتر میخوردم و غذا خور شدم.

      ۵..من قبلا برنج خییلی کم میخوردم یه مدت بیشتر میخورم و همه میگن برنج چاق میکنه.

      ۶..من بعد از زایمان منتظر چاقی بودم.

      چیزایی که یادم اومد اینا بود ولی مطمعنم باور های مسخره دیگه ای هم هست که رفته تو نا خود آگاه ذهنم و نمیزاره به شکل قبل مغزم عمل کنه و مثل قبلا که هرچی می خواستم میخوردم ورزش نمیکردم هیچ کاری برای تناسب اندام نمیکردم و سال های سال روی یه وزن و سایز مونده بودم باشم.

      ممنون از استاد عزیز به خاطر این دوره عالی🌹🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۱/۲۵ ۰۱:۳۰
      مدت عضویت: 2096 روز
      امتیاز کاربر: 11180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 714 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست … الهی شکر که به این مسیر زیبا هدایت شدم تا این همه اگاهی های ناب وارد ذهنم شود از همون دوران کودکی آدما توی ذهن من سه دسته بودن یه دسته ادمای چاق که من اونا رو دوست داشتم چون اکثراً ادمای خنده رو ،شادی بودن یه دسته ادمای لاغر که من زیاد اونا رو دوست نداشتم چون اون ادمای اخمو ،عصبی، بودن ویه عده ادمای متناسب که من عاشق اونا بودم که از نظر من اونا ادمای خاصی بودن ومن زیاد ازاین دسته ادمای اطرافم نمددیدم وفقط اونا رو توی فیلما میدیدم وتو عالم کودکی روبه روی تلویزیون می‌نشینم وبا دقت اندام اونا رو نگاه میکردم وبا خودم فکر میکردم که اونا غذاهای خاصی میخورن میوه‌ها ی دست نیافتنی میخورن ساعت خوابشون منظم ، تفریحات شون برنامه‌ریزی شده ست ساعات غذا خوردنشون باهمه فرق داره،وخلاصه اینکه اونا توی یه گوشه ذهن من یه جور خاص و منحصر به فردی معنی شده بودن وهیشه ارزو داشتم که وقتی بزرگ شدم من مثل اونا باشم اما باز با خودم میگفتم محاله وحتی تا قبل از هدایت شدنم به این مسیر زیبا باز هم رسیدن به این آرزو برایم دست نیافتنی و جزو محالات بود تا این که به لطف خداوند ، یه شب 🌃 که توی همین فکرو خیالا و رسیدن به ارزوی لاغری و تناسب اندام بودم ،وروز قبلش که به جور قرصای چربی سوزی که خودم درست کرده بودم و داشتم درباره اون سرچ می‌کردم یهو بالای صفحه گوشی دیدم نوشته لاغری با قدرت ذهن خیلی برام عجیب بود دقیقاً یادمه زمانی بود که من از همه جا نا امید بودم سریع برگشتم عقب توی گوگل در مورد لاغری با ذهن سرچ کردم وکلی فایل و مقاله بالا اومد ومن با تعجب تند تند مطالب رو میخوندم ومدام با هیجان و احساس عجیبی واسه همسرم توضیح میدادم و الان میفهمم که خداوند منو به این مسیر زیبا هدایت کرده تا من متوجه بشم که رسیدن به ارزوم اونقدرم که من فکر میکردم محال و دست نیافتنی نیست فقط من اگاهی نداشتم ، من از بچگی ادم چاقی نبودم حتی تا قبل از ازدواجم خیلی هم متناسب بودم اما بعد عقد مراسم 💒 عروسی کم کم اضافه وزن من شروع شد وبعد از بارداری هایم خیلی بیشتر شد .اون اوایل که بهم میگفتن چاق شدی زیاد ناراحت نمیشدم اما به مرور دیگه شنیدن این حرفا خیلی برام خوشایند نبود و تازه ناراحتم میشدم وکم کم رژیم، ورزش،باشگاه، پیاده‌روی،، دمنوش، قرص های چربی سوز پودرهای لاغری…. در زندگی من شروع شد و من هیچوقت به وزنی که مد نظرم بود نرسیدم ،، و حالا دلایل من واسه چاقیم. ارث و ژنتیک ، بی‌تحرک بودن، منظم نبودن واسه باشگاه رفتن و پیاده روی، و ورزش ، مصرف زیاد بستنی ، شیرینی و کیک ومصرف زیاد چای با هر چیز شیرین ، خوابیدن بلافاصله بعد از ناهار ، ریزه خواری، داشتن میل و اشتها ی زیاد در وعده های غذایی ، داشتن علاقه زیاد به چیپس و پفک ، خوردن اضافه غذای بچه ها ، خوردن اجیل و تنقلات تا اخرش ، خوردن غذا در حد خفگی، علاقه زیاد به غذاهای چرب و شیرین ، ازدواج، بارداری و زایمان، و اینکه سزارین باعث میشه که دیگه تا آخر عمر شکم تخت نشه ،……، البته همه این دلایل مربوط میشه به زمان قبل از اشنایی من با این مسیر الان دیگه من هیچ کدوم از اینا رو قبول ندارم ، حالا دیگه هرروز دارم یه چیز جدید یاد میگیرم دیگه حدود پنج ماهه که توی این مسیرم وهروز داره به اگاهی هام اضافه میشه وایمان دارم که ،هرکسی اگه دوست داشته باشه که متناسب بشه باید برای این کار وقت بزاره، فایل گوش کنه، مطالب سایتو بخونه، تمریناتشو انجام بده ، نظر بچه ها رو بخونه،زمان تعیین نکنه، عجله نداشته باش ، وترازو ،و وزن کردن از ذهنش پاک کنه، و همچنین خودم صد درصد با انجام این کارها و لطف خداوند و راهنمایی های استاد محترم متناسب میشم واگر تا الان به وزن ایده آلم نرسیدم حتماً هنوز کفه ترازوی لاغری در ذهنم سنگین نشده وانشا الله با جایگزین کردن فرمول های صحیح بجای فرمول های غلط در ذهنمون کفه ترازوی چاقی همه مون سبک وسبک تر بشه وکم کم از بین بره وبرای همیشه متناسب بمونیم. با آرزوی سلامتی برای استاد عزیز و همه دوستان..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Salimeh
      ۱۳۹۹/۱۱/۲۱ ۰۲:۲۷
      مدت عضویت: 2167 روز
      امتیاز کاربر: 1215 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,043 کلمه

      بنام حق
      تمرین گام اول: انشای در مورد چاقی خود بنویسید
      ۱_ از چه سنی شما چاق شدید به عبارتی از چه سنی چاق شدن شما شروع شده است؟
      ۲_ فکر میکنید علل و عوامل چاقی شما چیست و چرا شما چاق هستید؟
      ۳_ چه مشکلات و خاطراتی از چاقی خود دارید؟
      استاد عزیز انشای من خیلیییییی طولانی هست و من بطور مفصل توی سررسیدم نوشتم بخاطر اینکه از حوصله شما و دوستان خارج نشه اینجا خلاصه تر بیان میکنم
      سوال۱_ من از وقتی یادم میاد از همون دوران نوزادی و بچگی تپل و چاق بودم،چاق ترین فرد کلاس و مدرسه و حتی موقع دانشگاه، چاق ترین بچه فامیل و دوست و آشنا، همیشه در حسرت و آرزوی لاغر شدن و لاغر موندن بودم، مثل همه ی دوستان تمام روش های لاغری رو به غیر از عمل انجام دادم که بطور موقتی و تا زمانی که انجام میدادم خوب بود ولی بعدش برمیگشت و این سیکل رژیم و انواع روشهای لاغری، شکست و چاقی همیشه توی زندگی ام برقرار بوده
      سوال۲_ اینجا بصورت خلاصه تر و تیتروار مینویسم
      مهمترررررررین و اولین دلیل چاقی خودم رو پرخوری و بیش از حد نیاز بدن غذا مصرف کردن میدونم، من میتونم بگم عاشق غذا و خوردنم و واقعا از خوردن لذت میبرم، بماند که همش بعدش عذاب وجدان میگیرم که چرا اینقدرررر خوردم و چرا اینو خوردم و چرا اونو نخوردم، در کل خیلی حرص و ولع خوردنم و اشتهام زیاده، پرخوری عصبی، علاقه و مصرف انواع فست فودها و بستنی ها،مصرف کم آب و سبزیجات و سالاد، تحرک زیاد نداشتن و ورزش نکردن، یبوست شدید، کم خوابیدن یا شبها دیر خوابیدن، ارثی بودن، سوخت و ساز پایین بدن، طبع و مزاج سرد و بغلم داشتن و رعایت نکردن رژیم بر اساس آن، استرس زیاد، استخوان بندی درشت، اراده ضعیف برای رژیم گرفتن های طولانی مدت
      ۳_ و اما سوال بعدی، من فکر میکنم اکثر مشکلات و خاطرات افراد چاق مشترک هست چون یه وجه مشترک بنام چاقی داریم
      چاقی سراسر رنج و سختی هست و پر از مشکلات و خاطرات بد که حتی وقتی یادمون میافته حالمون رو بد میکنه…
      توی دوران کودکی و نوجوانی که همیشه مورد تمسخر همکلاسی و بقیه افراد بودم و برچسب تپل و خپل و چاقاله…موقع ورزش کردن،لی لی کردن،بازی کردن و دویدن همیشه آخرین نفر بودم، یکبار صبح همه ی افراد خانواده خواب موندیم و منم دیر به مدرسه رفتم ناظم مدرسه شروع کردن به مسخره کردن که از بس زیاد میخوری، از بس زیاد میخوابی، از بس چاقی…
      و همیشه چون چاق بودم و قدبلند معلم های میگفتند باید ردیف آخر بشینی… و همیشه همه انتظار داشتند کارهایی سخت و سنگین و بیشتر از حد توان همسن و سال های خودم انجام بدم چون چاق بودم و حتما زور و قوت ام بیشتر بوده
      دوران جوانی که بخاطر هیکل و اندام درشت مورد نگاه های حیض بعضی از مردها بودم و تکه و متلک های ناجورشان…و این باعث مسئله باعث شده بود همیشه نسبت به جنس مخالف ام بی اعتماد کامل بودم، و بخاطر این مورد و همچنین چاقی و عدم اعتماد به نفس ام برعکس بیشتر همکلاسی های راهنمایی و دبیرستان و..‌. سمت پسرها نمیرفتم و در نتیجه دوست پسری هم نداشتم…لباس خریدن و کفش خریدن رو که نگم که همه ی افراد چاق تجربه شو دارند و هیچوقت حق انتخاب ندارند و بجای انتخاب باید اولین سوالشون از فروشنده این باشه که اندازه من چی دارید؟ و گردن کج نهادن به انتخاب فروشنده و موجودی فروشگاه، یا با هزینه بیشتر و زیبایی و شکیل بودن کمتر به خیاط بگن براش بدوزه،وقتی خیاط به مادرم میگفتم چون چاقه باید دوبرابر پارچه بگیری پیش خودم خیلیییی ناراحت میشدم، وقتی با شوهرم رفتیم خرید حلقه و مثل اکثر زن و شوهرها دنبال ست حلقه بودیم وقتی فروشنده بهم گفت خانم دست شما تپله و ست های حلقه، زنانه هاش اندازه دست شما نمیشه، شما نمیتونید ست بگیرید و جدا باید بگیرید انگار یکی آب یخ روم ریخته بودم خیلی ناراحت شدم و احساس خجالت، که چرا من اینقدر چاقم؟ چرا دست من اینقدر تپل و مردانه است؟ و در نهایت من یه حلقه مردانه برداشتم و شوهرم هم یه حلقه مردانه که تقریبا مشابه هم بود…احتمالا شاید بعضی از دوستان تجربه اینو داشته باشند که می‌خواستند برای خواهر،دوست کسی کادو بخرند و از فروشنده قیمت جنس رو پرسیدند و فروشنده با یه لحن و بیانی گفتند خانم اینا اندازه شما نمیشه!
      اکثر وقتها دلم نمیخواست به مهمونی و مراسم و عروسی ها برم و اگه میرفتم هم یه گوشه مینشستم و هیچوقت بلند نمیشدم برقصم و توی جمع باشم، چون همیشه از چاقی خودم خجالت میکشیدم و دوست داشتم کمتر توی چشم باشم و حتی بعد از عقدم دوست نداشتم توی مهمانی ها و مراسم و عروسی ها و جشن های خانواده شوهرم شرکت کنم چون من از استان های شمالی و شوهرم از استان های جنوبی بود، واقعا خجالت میکشیدم و همش میگفتم حالا اونو مسخره ام میکنن و پیش خودشون میگن چقدر چاق هست و واقعا اینجا یه دختر متناسب تر پیدا نمیشد که این همه راه رفتن شمال چه انتخابی و…
      چون شوهرم تقریبا اندامی متناسب داره همیشه مورد تذکر و گوشزدهای اون راجب رژیم و کمتر خوردن و… بودم حتی توی دوران بارداری هام، و توی دوران بارداری بیشتر از همه وقت ناراحت و اذیت میشدم
      تمسخر دیگران که همیشه همراه من بوده حتی بعد از زایمان هام چون بچه هام ریز و تقریبا ۲کیلو و نیم بودند خیلییی ها بهم می‌گفتند خودت اینجوری چاق و بچه چقدر ریز، مادر به این چاق و تپلی چه بچه ی ضعیفی بدنیا آورده و…
      از مریضی ها نگم که انگار دکترهای ما منشا تمااااااااااااااام مریضی ها رو مستقیم ربط میدن به چاقی، حداقل برای من که اینجوری بوده، دیسک کمر در حد پارگی دیسک داشتم دکتر جلوی شوهرم میگفته چاقی و خیلی اضافه وزن داری، فشار خونت بالاست چون چاقی، یبوست و تنبلی روده داری چون چاقی، تپش قلب داری چون چاقی، زایمان زودرس داری چون چاقی، درماتیت سبوره داری چون چاقی، آقا اصلا سردرد داری چون چاقی یعنی همه ی مریضی رابطه مستقیم داره با چاقی….
      استاد جان اگه بخوام بنویسیم واقعا تا صبح میتونم بیدار باشم و بنویسم ولی از حوصله شما و دوستان خارج میشه، تا همینجا هم پر حرفی کردم حلال کنید.
      از ته اعماق وجود و قلبم امیدوارم که این روش منو به آرزوم برسونه
      با آرزوی سلامتی و شادی و تناسب اندام و افکار دائمی برای شما و تمامی دوستان عزیز….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار ☺️s-moazamiy0🤗
        ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۱۵:۰۱
        مدت عضویت: 2118 روز
        امتیاز کاربر: 934 سطح ۲: کاربر متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 379 کلمه

        دوست عزیزم تقریبا همه ی ما مشکلاتی این چنینی داریم ، ولی تا حالا خودتم خیلی خوب متوجه شدی ک در مسیر لاغری با قدرت ذهن دیگ هیچکدوم ازاون ناراحتی و سر پایینی ها نیست ، دیگ اون دیگرانی ک ما همیشه ازش خودشون ، از حرفاشون میترسیدیم دیگ نیستن ، در واقع ما چاقی روبزرگ میدونستیم ولی بخاطر این حرفهای بیجا دیگران ک اصلا ب اونها ربطی نداره ما چاقی رو برای خودمون ی غول بی شاخ و دم تصور کرده بودیم ..در مسیر لاغری حتی اگ تو دلش چاقتر هم بشیم باورمون اینه ک راهمون درسته ،بالاخره دیر یا زود نتیجه میده ،،دیرو زود داره ولی سوخت و سوز و قبل رو نداره ، غم غصه قبل رو نداره ، رنج و سختی قبل رو نداره ، محرومیت و محدودیت قبل رو نداره ،،فقط باید ادامه بدیم و صبر داشته باشیم در هر شرایطی .و این دیگران ب ظاهر محترم و پشت سرمون جا بزاریم توی همون مسیر اشتباه ..احتیاجی ب تشویق و تحقیرشون نداریم دیگ ،حتی نیاز ب گفتن چقدر لاغر شدی شونم نداریم ،،اگ داشته باشیم ایندفعه ی جور تیک تحقیرمون میکنن ک خوب تونستی اززیر چاقی دربری ، ن بابا توام تونستی بالاخره کم کنی امیدواره ک برنگرده ،،،پس بهشون اهمیت ندیم ،ن ب خوب گفتن بدشون ،ن ب بد گفتن از روی ترحمشون ،،اصل حال خوب خودمونه ، اصل آرامش و لذت خودمونه ،ووقتی ک ما خوب باشیم اطرافیانمون هم عزیزانمون هم خوبن.شادن با ما همراهن ودیگ ب راهمون شکی نخواهند داشت ک مارو از مسیر با حرفاشون منصرف کنن ،،پس خوب بودن حق ماست ، زندگی کردن،آرامش داشتن ،لذت ،خوشبختی ،سلامتی،ثروت ،حق مسلم ماست ،،از چشم بد بدور باشیم ،از چشم دیگران حسود بدور باشیم🙏
        وقتیک دیدگاه مینویسی سراسر وجودتو غرور کن از سر شادی ،ذوق ،سرخوشی واقعی ،لبخند بزن ب دیدگاهات ، ب حرفات. ب باورت ،بجای اون روزایی ک از خجالت نرقصیدی این روزا برقص…وقتیک دیدگاه مینویسی ناراحت نباش ، غصه نخور،،خداروشکر دوست خوبم اون روزا دیگ تموم شده ،، خان آخرش مونده ک بنویسیمو و لاغر شدن رو باور و درک کنیم بعد مواظب ورودی ها ی ذهنمون باشیم ک دیگ تکرار نکنیم اون روزارو .اون حال ها رو .اون عذاب و حرفا دیگران..
        فقط بخودت ، ب باورت اعتماد و اطمینان داشته باش😊
        ب امید موفقیت و شگفتی شدن🙏🌹 انشاءالله 🙏😍💪🤲♥️

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار اکرم امیدوار
        اکرم امیدوار
        ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۱۰:۱۶
        امتیاز کاربر: 0

        نشان های دریافت شده

        شروع مسیر لاغری
        محتوای دیدگاه: 3 کلمه

        سلام موفق باشید

        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Salimeh
      ۱۳۹۹/۱۱/۲۱ ۰۱:۲۳
      مدت عضویت: 2167 روز
      امتیاز کاربر: 1215 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 479 کلمه

      بنام حق
      یه شب که بعد از کلی درماندگی و ناامیدی از تمام روش های لاغری که گزینه آخرش عمل جراحی بود که با مخالفت شوهرم مواجه شدم، توی گوگل با این سایت آشنا شدم، راجب لاغری با ذهن قبلا اصلا چیزی نشنیده بودم و برام خیلی جای تعجب و سوال بود، اون شب داشتم توی سایت میچرخیدم و مطالب و فایل های استاد رو میدیدم و مطالب دوستان رو میخوندم که نفهمیدم چجوری صبح شد، با اینکه این مطالب خیلی برام عجیب بود و جای شد و تردید اما مشتاق شده بودم به قدری که همون شب تمام این ۱۲ فایل آموزشی رایگان دانلود کردم پیش خودم گفتم شاید نظر مدیر سایت عوض شد و قبل اینکه من بخوام تمامش رو بخونم از توی سایت حذفش کرد، اولش خیلی عجله داشتم واسه لاغر شدن چون توی این مورد هیچوقت و در روش های آزاردهنده و سخت دیگه صبور و با اراده و حوصله نبودم و بین راه ولشون میکردم، بخاطر همین همون شب فایل مقدمه و گام اول و دوم گوش دادم، بعدش برام یه مسئله پیش اومد که ۲ماه ازش دور شدم و نتونستم پیگیرش باشم البته همیشه توی ذهنم بود و هرازگاهی که وقت میکردم به سایت سر میزدم تا اینکه مجدد از ۹۹/۱۱/۱۱ شروع کردم، اما این دفعه متفاوت تر، با حس و حال و اطمینان بیشتر، و صبر و حوصله بیشتر، دیگه مثل روش های دیگه لاغری و همچنین ۲ ماه پیش خودم عجله نداشتم واسه لاغری، و به خودم قول دادم تا واقعا یه فایل رو کامل درک نکردم و تمریناتش رو انجام ندادم،کامنت و نظراتی یه تعداد دوستان رو نخوندم سراغ فایل های بعدی نرم، گفتم حالا برای هر فایل ۱ماه میخواد طول بکشه
      اول که یه سررسید برداشتم برای یاداشت کردن نکات استاد و نظرات و تجربیات دوستان و همچنین انجام تمرینات
      با وجود متاهل بودن، شاغل بودن،۲تا بچه کوچیک، درس خوندن و کلاس رفتن، به خودم قول دادم هر روز برای این مسئله که واقعا واسم مهمه وقت بگذارم هر روز هر روز، تکالیفم رو به نحو احسن انجام بدم، و توی هر گام و هر قسمت تا جایی که بتونم کامنت دوستان رو بخونم و خودم کامنت بگذارم چون مطمئنم این مورد میتونه خیلی تاثیر گذار باشه هم برای خودم و هم برای دیگران
      یه چیزی که صفحه قبل نظرم رو جلب کرد این بود که توی گام اول دوستان خیلی دیدگاه ثبت کردند و نظر دادند ولی وقتی ببینید هر چی گام ها بالاتر میره تعداد کامنت افراد هم کمتر شده تا آخرین کامنت که به کمترین برسیم کمترین دیدگاه و نظر ثبت شده، چرا؟! پیش خودم گفتم من باید قدم اول رو محکم بر دارم بخاطر همین حدودا ۱۰ روز روی فایل اول بودم و ۷_۸ بار گوش دادم و حدودا ۲۵ صفحه راجبش توی سررسیدم نوشتم چون استاد گفتند هرچقدر میتونید راجبش بنویسید، پیش خودم گفتم تا گام آخر باید ثابت و استوار باشم و جزو همون تعداد افراد خاص.‌‌‌..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار ☺️s-moazamiy0🤗
        ۱۳۹۹/۱۲/۲۱ ۱۴:۴۰
        مدت عضویت: 2118 روز
        امتیاز کاربر: 934 سطح ۲: کاربر متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 28 کلمه

        سلام دوست عزیز همسیرم…خیلی از متنت لذت بردم ب حدی ک دوست داشتم ادامه داشته باشه ……مرسی ک حس ت رو ب اشتراک گذاشتی ب امید شگفتی شدنت🙏🌹

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار arezooghasemloo895@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۱/۱۹ ۰۹:۴۱
      مدت عضویت: 2105 روز
      امتیاز کاربر: 403 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 293 کلمه

      سلام وقتتون بخیر
      روزتون سرشار از سلامتی شادی ارامش عشق و ثروت
      من از دوران کودکی تا دانشگاه وزن بسیار نرمالی داشتم حتی ازبقیه اعضای خانوادم لاغرتر بودم یا بهتره بگم اندام زیبایی داشتم تا اینکه به مدت سبک غذاییم تغییر کرد و من نون بیشتری میخوردم اون زمان شکمم چاق تر شد و یکمی به وزنم اضافه شد عقد که کردم باز هم سبک زندگیم یه تغییراتی کرد اونجاهم دوسه کیلو اضافه کردم
      بعدش تو باشگاه کمرم اسپاسم شدید شد و مجبور شدم ۶ ماه تمام بخوابم وتواون دوران هم به دلیل اینکه اصلاااااا تحرک نداشتم و قرصای ویتامین استفاده میکردم ۱۰ کیلو اضافه کردم
      که این شد آغاز تمام جون کندنای من برای لاغری
      دلایل زیادی توی ذهنم برای چاقی دارم و باید بگم
      ذهن من وزن بالا و چاقی و پذیرفته و خیلی دیگه عادی شده درواقع انگار من دارم با یه بخش خیلی نرمال بدنم جنگ میکنم!
      خانواده چاق و عمه هاو خاله ها و دایی های چاق منو متقاعد کرده که چاقی هم عادیه هم ارثی
      بعداز ازدواج چاق شدنم باعث شده فکر کنم همه بعداز ازدواج چاق میشن و دیگه نمیتونن تناسب قبل و داشته باشن
      نون سفیدو ماکارانی و سس و اینجور چیزا باعث شده اگه یه کوچولو ازشون بخورم مدام استرس داشته باشم که الان تبدیل به یه توده شکم و پهلو و چربی های زشت میشه
      هیچوقت از غذا خوردن لذت نبردم همیشه استرس داشتم و دارم واز شنیدن تمام حرفهایی که بهم میگه خودتو لاغر کن خسته شدم….با اینکه من از نظر خیلی ها تناسب خوب و قابل قبولی دارم و چربی هام موضعیه اما انگاروزنم قفل کرده خیلی دلم میخواد بتونم از طریق تمرینات ذهنی چاقی ذهن و افکارمو درمان کنم

      سپاسگزارم از سایت خوبتون و ممنونم که خداوند من و به این مسیر هدایت کرد.
      درپناه خدا باشین🙏💖💖💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار parsasaryna04
      ۱۳۹۹/۱۱/۱۸ ۱۳:۴۷
      مدت عضویت: 2323 روز
      امتیاز کاربر: 5070 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 529 کلمه

      باسلام خدمت استاد گرامی ودوستان همراهم وهمدردم البته اگه بشه اسم این مسئله رو درد کذاشت این قدر هممون روشهای مختلف رو رفتیم که برامون یک چیز راحت شده درد و خیته شدیم دیگه تقریبا ولی نه میخوایم با قدرت ادامه بدیم این روش فرق میکنه دیگه با همکاری ودلسوزی استاد عز یز وشماهمراهان همدرد والبته وصد البته با یاری الله همربان که همه مارو هدایت کرده وگرنه الام مثل ستلهای قبل نزدیک عید که میشد دنبال رژیم خاصی میگشتیم که کمی لاعر بشیم وفقط هفته اول عید همه بهممون بگن لاعرشدی ها وبعد بدای ۱۳بدر شدیم همون اشو همون کاسه قبلی خلاصه عوامل چاقی من اوه خیلی از کجاش بگم ولی یک چیزی که خیلی توی هنم پر رنگتر از همشه اینه که من فک میکنم چون تند تند یعنی خیلی تند تند میخورم واز همه بدتر اینقدر لدت میبرم وقتی این طور میخورم کیف میکنم خودم میفههم بهم میچسبه والان توی این روزها فقط فکمیکنم دلیل پر رنگ چاقی من فقط تندتند غداخوردن وپرخوری زیاد من میگم اگه یواش میخوردم زود سیر میشدم ووسط غذام این افکار میاد توی ذهنم وباعث میشه یک فکری توی ذهنم بگه امروز رو که دیگه باز یواش نخوردی پس ولش کن دیگه وامروز خراب کردی تاشب فقط بد وتند تند میخورم درحد ترکیدن ومن ریزه خواری ندارم فقط عذای اصلی ام رو خوب میخورم دیگه چیزی نمیخورم وعلاقه ای هم ندارم ولی غدام روتند تند وزیاد میخورم ویکی دیگه که از این هم پر رنگتره اینه که من خودم رو خیلی چاق تصور میکنم که دارای لپهای چاق وبدن پر هستش ویک تصویر چاق از خودم دارم همیشه جلوی ایینه از خودم ایراد میگیرم وخودم رو بد هیکل میبینم وفک میکنم با دیدن عکسهای بچگی ام از اول چاقبودم وفک میکنم باید خیلی لاعر بشمکه نطر مردم روی من عوص بشهویکی دیگه که خیلی بدتر ازهمشونه اینه نطر مردم برام خیلی مهمتره ودیگه اینه که خودم رو نمیتونم لاعر تصور کنم درصورتی که من الان دوتا بچه ۱۰ ستله و۱۶ ساله دارم ووزنم مثل دوره مجردی ام شده ولباسهای دوسالوسه سال پیشم رو میپوشم هیچ فرقی نکردم ولی همیسه خودم رو چاق وبد هیکل تصور میکنم البته فک میکنم حرفهای خانوادهام ونگاه های اونها مخصوصا نگاه های اونها وحرفهاشون رو خیلی تاثیر میزاره واینکه شوهر من چاق پسنده شاید یکی از دلایل اینکه توی ته واعماق دهنم نمیخوام زیاد لاعر بشم میگم حالا که شوهرم راصی نکنه فردا لاعربشم واز من بدش بیاد شاید این هم باسه ولی باز میگم خودم مهمم خودم باید از اندامم راصی باشم ویک اعتماد به نفس خوبی داشته باسم خلاصه تمام داستانم اینه ولی حتما لاعری با ذهن رو می اموزم وخیلی خوشتیب میشم قول میدم همین الان که این جمله رو نوشتم یک چیزی توی دهنم گفت اره اگه یواش بخوری واز عدات لدت ببری ببینید استاد این موصوع خیلی من رو ا ذیت میکنه حالا نمیدونم این هم عوامل وفرمول اشتباه دهنی است یانه چون من میگم این فکر فکر درستی وهمه همیشه میگن که باید یواش بخوری وتند تند نخوری پس فکر نادرستی نیست همین باعث میشه پرخوری کنم خدایا کمکم کن این فرمولهای استباه راپیداکنم وجایگزینش فرمولدستی بشود الهی امین ودوباره خداروسکر که من با این سایت اشنا شدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mary.zarei1985@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۱/۱۳ ۱۰:۵۱
      مدت عضویت: 2106 روز
      امتیاز کاربر: 415 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 187 کلمه

      سلام خدمت اقای عطار روشن و دوستان گرامی.من از کودکی وزن متعادلی داشتم.در زمان بلوغ مقداری تپل شده بودم که بعد از ان دوران دومرتبه وزن متعادلی پیدا کردم و همینطور متعادل بودم تا ازدواج کردم و دوسال بعد از ازدواجم بچه دار شدم.حتی بعد از زایمانم هم خیلی سریع وزنم بدون اینکه ورزش…رژیم یا هیچ زحمت مضاعفی بکشم متعادل شد و این موضوع ادامه داشت تا ۷ سال پیش که من در بارداری دومم دچار بیماری تیرویید کم کار شدم و بعد از زایمان هم این مشکل رفع نشد و به هم ریختگی های شدید هورمونی هم پیدا کردم و من همچنان اضافه وزن بعد از زایمان را دارم.پر خور نیستم و کالری شماری انجام میدم اما بعد از یه مدت خسته میشم و کالری شماری را ‌ول میکنم.همش ذهنم درگیر این ۱۰ کیلو اضافه وزنه .وقتایی که عصبی هستم بیشتر میخورم.برنج و‌نون و نشاسته را در حد ۸ قاشق و دو کف دست میخورم و واقعا به غیر از تیرویید دلیل دیگه ای برای اضافه وزنم پیدا نمیکنم.البته من خیلی هم پر فکر هستم.امیدوارم بتونم از این طریق بار فکری و ذهنیم را کم کنم🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم