0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

✳️ مسیر لاغری همون مسیر چاقیه، فقط باید برعکسش حرکت کنیم ⏪💫

توی همه‌ی سال‌هایی که چاق بودم، همیشه اینو شنیده بودم که:

«برای لاغر شدن باید رژیم بگیری 🍽️ و فعالیتت رو بیشتر کنی 🏃‍♀️». منم بارها این کارها رو کردم، اما خبری از لاغر شدن نبود 😕

در حالی که هم‌کلاسی‌هام و دوستام نه رژیم می‌گرفتن، نه ورزش خاصی می‌کردن… ولی همیشه لاغر بودن! 🤷‍♀️⚖️

🛣️ چگونه در مسیر لاغری قرار بگیرم؟

اگه بخوام خیلی ساده و خودمونی برات توضیح بدم، بهترین راه برای وارد شدن به مسیر لاغری اینه که همون مسیر چاقی رو ادامه بدی… اما در جهت عکسش! 😄 ⏪

شاید عجیب به نظر برسه، اما وقتی از جاده چاقی دور می‌شی و برمی‌گردی به عقب، در واقع داری همون راهی رو که یه روز از لاغری منحرفت کرد، اصلاح می‌کنی! و این یعنی حرکت به سمت مقصدی که همیشه دلت می‌خواسته: لاغری دائمی و بدون بازگشت! 🧘‍♀️🌟

مسیر لاغری

🚗 یه مثال ساده…

فرض کن داری با ماشین میری به سمت یه شهر دیگه. یهو یادت می‌افته یه وسیله خیلی مهم رو جا گذاشتی 😳 چی کار می‌کنی؟ خب برمی‌گردی دیگه!

مراحلش چیه؟

  1. اول باید تصمیم بگیری که برگردی 🧭
  2. بعد دنبال یه دوربرگردون می‌گردی 🔁
  3. و بعدش دوباره راه می‌افتی، اما این بار توی مسیر درست 🛣️

مسیر لاغری هم دقیقاً همینطوره!

تو مسیر زندگی، یه جایی متوجه می‌شی که حالت با چیزی که آرزوشو داشتی خیلی فرق داره… حالا وقتشه برگردی سمت خودِ واقعی‌ت! 😌💪

🟢 مرحله ۱: تصمیم‌گیری برای لاغری

همه‌مون بارها تصمیم به لاغری گرفتیم، اما این بار فرق داره!

این بار قراره وارد مسیر بشی، نه فقط نیت کنی! 🚶‍♀️✨

🟢 مرحله ۲: پیدا کردن روش درست

باید روشی رو انتخاب کنی که بهت کمک کنه از درون تغییر کنی، نه فقط کالری بسوزونی 🔥🧠

🟢 مرحله ۳: حرکت با اراده در مسیر

اگه راه درست رو پیدا کردی، با دل و جون ادامه بده… به مقصدت می‌رسی، چون این بار از مسیر اشتباه وارد نشدی! 🚀🌈

❗حواست باشه، خیلی وقت‌ها ما وارد مسیر لاغری نمی‌شیم، چون نقطه شروع‌مون درست نیست.

به جای اینکه از ذهنمون شروع کنیم، می‌ریم سراغ رژیم و ورزش سنگین… در حالی که باید اول ذهن رو همراه کنیم، بعد بدن خودش راه می‌افته 💭➡️💪

🌟 لاغری ذهنی یعنی برگشتن به خودت، به باورهایی که یه روزی منحرفت کردن و حالا وقتشه با آگاهی، مسیرو درست کنی…

حالا که دونستی چطور باید برگردی، حاضری حرکت کنی؟ 🧠❤️

چرا لاغر نمی شم؟

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌دهد؟

چاقی مثل یه جاده‌ست 🚧 که هر چی بیشتر توش جلو می‌ری، بیشتر از مقصدت که همون سلامتی و تناسب اندامه، فاصله می‌گیری 🛣️💨

اوایل شاید خیلی متوجهش نشی، ولی کم‌کم حس می‌کنی این مسیر حال دلتو خوب نمی‌کنه، چون اون چیزی نیست که واقعا می‌خوای 😞

تو این مسیر، تابلوهای زیادی می‌بینی که بهت قول لاغری می‌دن 📢 اما وقتی واردشون می‌شی، فقط مسیرتو عوض می‌کنی، نه نتیجه‌تو! در واقع، فقط داری چاق‌تر می‌شی… ولی این بار، با ناامیدی بیشتر! 😩

📚 طبق مقاله‌ای از مجله Nutrients، درباره انتخاب مسیر لاغری، رژیم‌های یویویی می‌تونن تعادل میکروبیوم روده رو به هم بریزن ⚠️

این به‌هم‌ریختگی باعث التهاب مزمن، افزایش اشتها، و ذخیره بیشتر چربی می‌شه 🍔🍩 و در نهایت ممکنه خطر بیماری‌هایی مثل دیابت نوع ۲ و مشکلات قلبی رو بالا ببره ❤️‍🔥

✅ پس راه‌حل چیه؟

باید از اول، مسیر لاغری درست رو انتخاب کنیم؛ مسیری که پر از فشار و اجبار نیست 😌 بلکه ذهن و بدن ما رو با آرامش، آگاهی و عشق همراه می‌کنه 🧠💖

وقتی از ذهن شروع کنی، لاغری نه‌تنها آسون‌تر می‌شه، بلکه موندگار هم می‌مونه ✨ این بار برمی‌گردی به جاده لاغری… همون جاده‌ای که تو رو به خواسته‌هات می‌رسونه 🚀

لاغری با ذهن

❓ روش صحیح لاغر شدن کدام است؟

هممون می‌دونیم که برای حل هر مشکلی، اول باید ریشه‌ش رو پیدا کنیم 🌱 مسیر لاغری هم از همین قانون پیروی می‌کنه!

یعنی اگه بخوای واقعا لاغر بشی، باید بدونی چی باعث چاقی‌ت شده؟ 🤔

🧩 اولین قدم: شناسایی دلایل چاقی

وقتی دلایل واقعی چاقی‌تو پیدا کنی، راهکار پیدا کردن براش آسون‌تر می‌شه ✅

یعنی به‌جای اینکه فقط با رژیم و ورزش خودتو اذیت کنی، ریشه مشکل رو هدف می‌گیری 🎯 و اینجاست که مسیر لاغری با ذهن وارد ماجرا می‌شه…

🧠 چرا مسیر لاغری با ذهن فرق داره؟

برخلاف روش‌های سنتی که پر از محدودیت، اجبار و استرس هستن 🚫لاغری ذهنی بهت کمک می‌کنه تا از درون تغییر کنی، نه فقط از روی ترازو! ⚖️❤️

اینجا تمرکز روی شناخت افکار، احساسات و عادت‌هایی‌ست که تو رو چاق نگه داشتن.

✍️ تجربه شخصی من از شروع مسیر ذهنی

وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو شروع کنم، اولین کاری که کردم این بود که نشستم و دلایل چاقی‌مو نوشتم…

از وراثت گرفته تا سبک زندگی کم‌تحرک و حتی حرف‌هایی مثل:

«تو چون آرومی، طبیعتاً چاقی!» 😅

اما وقتی با ذهنم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این باورها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم 🏷️

📉 فرق این روش با رژیم‌های قبلی

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعدش خسته می‌شدم، و آخرش… برمی‌گشتم سر خونه اول 😩

اما لاغری ذهنی فرق داشت؛

اینجا دیگه خبری از ترازو، کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوع نبود ❌🍰

من یاد گرفتم که خودم تصمیم بگیرم چی بخورم و چطور رفتار کنم 🍎💬 و این آزادی، باعث شد احساس خوبی از مسیر داشته باشم.

🌟 لاغری واقعی از ذهن شروع می‌شه!

مهم‌ترین درسی که گرفتم این بود:

برای لاغر شدن، باید اول ذهنمو برای تغییر آماده کنم 🧠✨ وقتی ذهن تغییر کنه، بدن هم دنبالش میاد 🚶‍♀️

💡 لاغری ذهنی یعنی کنار گذاشتن باورهای محدودکننده و شروع یه مسیر جدید

مسیری که نه فقط به تناسب اندام می‌رسونه، بلکه باعث می‌شه آرامش، اعتمادبه‌نفس و شادی بیشتری تو زندگی‌مون جاری بشه 🌈🌸

✨ شگفت‌انگیز بودن لاغری با ذهن ✨

یکی از عجیب‌ترین و قشنگ‌ترین تجربه‌هایی که برای اولین‌بار تو مسیر لاغری با ذهن برام اتفاق افتاد، این بود که…

دیگه هیچ‌کس برام رژیم نچیده بود! 😍🍽️

هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نبود، هیچ برنامه ورزشی سختی نداشتم 🏋️‍♀️ فقط خودم بودم که تصمیم گرفته بودم تغییر کنم 💪

خودم مسئول شدم. خودم مسیرمو انتخاب کردم. خودم پشت فرمون زندگیم نشستم 🚗💫

۳۵ سال با اضافه‌وزن زندگی کرده بودم، بدون اینکه بدونم دقیقاً چطور چاق شدم 🤷‍♀️ هیچ‌کس بهم نگفته بود: «فلانی! این‌جوری باید چاق شی!»

اما کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم… حالا هم کسی بهم نگفت: «باید اینجوری لاغر شی»

فقط این‌بار، خودم خواستم لاغر شم — با دل، با اشتیاق، با آگاهی 🧠❤️

🤝 ما چاق‌ها، بیشتر از اونی که فکر می‌کنی به هم شبیهیم…

تو سبک زندگی‌مون، تو باورهای قدیمی‌مون، تو خاطرات بچگی و حرف‌هایی که از بقیه شنیدیم…

منم ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که تو الان توش هستی، و فقط با یه انتخاب جدید، ورق رو برگردوندم 📖✨

تو هم می‌تونی… با لاغری ذهنی، به جای برگشتن به چاقی، برای همیشه به سمت تناسب حرکت کنی ⚖️🌈

فقط یه چیز می‌خواد: استمرار.

همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندی، حالا فقط کافیه همون پایداری رو بذاری برای لاغر شدن 💫

⏱️ لاغری، سریع‌تر از چاقیه!

برخلاف چیزی که فکر می‌کنیم، مسیر لاغر شدن خیلی سریع‌تر از چاق شدنه 🚀 اما یه شرط داره: صبوریِ آگاهانه. نه عجله، نه انتظار معجزه یه‌شبه…

اگر یه ساله اضافه وزن داری، اگه سه ساله با چاقی دست و پنجه نرم می‌کنی، یا حتی ده ساله که از وضعیت بدنت خسته‌ای…

بدون که چند ماه آگاهی، تمرین، و همراهی با ذهن، می‌تونه معجزه کنه 🧠🌟 نه با جادو، نه با فشار… با عشق و بینش درست 💖

🟣 گام اول: آگاهی

الان که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی 🎬 فایل آموزشی این جلسه رو با دقت ببین، چند بار گوش بده 🎧

نت‌برداری کن، فکر کن، خودتو مرور کن… ببین چه باورهایی باعث چاقی‌ت شده؟ چی از بچگی با خودت آوردی؟ 👀💭

✍️ شناخت همین‌ها، اولین کلید ورود به مسیر لاغری واقعیه 🗝️

🌞 وقت بذار، عجله نکن

🧭 شروعِ قوی، ادامه‌ی مسیرتو روشن نگه می‌داره

🔥 بذار آتیش اشتیاقت شعله‌ور بمونه…

و من، با تمام وجود، منتظر خوندن نظرات قشنگت هستم 💌 تو، که نور امیدی برای لاغر شدن توی قلبت روشن شده 🌟💜


پیشنهاد می کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا که تصمیم گرفتی وارد مسیر لاغری بشی، وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی. نه برای سرزنش، بلکه برای شناخت.

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد؟ چه سبک فکری یا عادتی باعثش شد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره غذا، بدن، یا لاغری داری؟ کدوم باورها ممکنه مانع موفقیتت بشن؟
  • 📓 همه چیز رو بنویس! یک دفترچه مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 فایل آموزشی این جلسه رو چند بار گوش بده. هر بار چیز جدیدی کشف می‌کنی!

یادت باشه: آگاهی، اولین چراغ مسیر لاغریه. هر چی واضح‌تر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.81 از 666 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11407
900 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۴/۰۳ ۱۱:۴۷
      مدت عضویت: 1120 روز
      امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 310 کلمه

      با سلام!

      شنیدن این جمله که باز داری تلاش بی خود می کنی،

      واقعا یک بار سنگینی رو روی دوش من می گذاشت که باید این بار موفق بشم:

      اما خب هر چقدر بیشتر تلاش میکردم فقط اون مقدار، مثلا اون دوران متناسب شدنم، اون مقداری که کم کرده بودم رو می تونستم برای یک مدت زمانی حفظ کنم، هیچ وقت نتونستم با اون روش ها برای  همیشه از شر چاقی خلاص بشم؛ 

      خلاصه این تلاش من ادامه داشت تا سال ۱۳۹۴ که من با دوره های ان ال پی (NLP ) و قدرت ذهن آشنا شدم و اون دوره ها رو من شرکت کرده بودم برای ايجاد تغییر در جنبه های مختلف زندگی، اصلا موضوع لاغری نبود. ؛ موضوع تغییر فرکانس و نمی دونم مدارها و اینکه ما چه جوری بتونیم زندگی خودمون رو تغییر بدیم،؛ موضوع موفقیت فردی بود.

      خب من يه مدت از این مباحث استفاده کردم، از این کلاس ها استفاده کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر این موضوعاتی که مطرح میشه به ادعای اون افرادی که داشتن آموزش می دادن، می  تونه زندگی انسان رو در تمام جنبه‌ها تغییر بده، خب من می‌خوام از این آموزش ها استفاده کنم برای لاغر شدن، 

      نمی دونم چرا این فکر به ذهنم رسیده بود چون در اون کلاس اصلا همچین چیزهایی مطرح نمی شد که مثلا از این روش، از این آگاهی ها میشه استفاده کرد برای لاغر شدن، اما یه حسی به من می گفت که بیا از این روش استفاده کن برای لاغر شدن، چون اونا درباره ی ثروت، درباره ی موفقیت، درباره‌ی روابط صحبت می کردن، 

      اما خب هر چقدر من پیش می رفتم، می دیدم، خب مهمترین موضوع زندگی من اضافه وزنمه و هر چقدر هم می خواستم مثلآ در زمینه روابط، وضعیت خودم رو بهبود ببخشم، می دیدم اضافه وزنه مانع از این میشه که من بخوام روابطم رو بهبود ببخشم و….

      ادامه داره….صبور باشید ومشتاق عزیزانم! تا بعد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۲/۰۴/۰۹ ۱۵:۰۲
        مدت عضویت: 2161 روز
        امتیاز کاربر: 39516 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 153 کلمه

        سلام خانم گلستان   دوست عزیز ، فعال پرانرژی و مشتاق برای لاغر شدن با قدرت ذهن ، 

        عزیزم تبریک به شما  بابت  شروع به فعالیت  برای ناشنوایان ..زحمت شما  قابل تقدیره  و اولین نتیجه و اثر خوبش به خودت  برمی گرده .

        اینجور که متوجه شدم شما قصد داری به تدریج طی دیدگاههایی  با متوسط ۵۰۰ کلمه  این کارو به انجام برسونی …. خوبه اینجوری بهت فشار نمی آد و کمتر خسته میشی . پیشنهادم به شما اینه برای هر قسمت  شماره بزنی .اگر اولین دیدگاه رو در این ارتباط داری ارسال می کنه  همون ابتدا بنویس قسمت اول   بعدی هارو به همین ترتیب   بنویس قسمت دوم   و  الی آخر   تا  دوستان  بتونن بآ یک  نظم خاص  مطالعه ارو  شروع کنن  …

        متنهارو  بسیار خوب  داری می نویسی  و چیزی از صحبتای  استاد از قلم نمیفتن  …تبریک میگم این عالی و در نهایت  امانت  داریه …

        موفق  باشی عزیزم ..خدا قوت …

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          ۱۴۰۲/۰۴/۱۱ ۱۵:۱۱
          مدت عضویت: 1120 روز
          امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 191 کلمه

          سلام به بانوی سرزمین لاغری ! 

          امیدوارم حالتون خوب باشه.

          ممنونم ازشما! 

          در مورد شماره زدن روی متن ها پیشنهاد شما رو مد نظر قرار میدم.

          از اعلام آمادگی شما برای همکاری در زمینه مطالب مربوط به ناشنوایان خوشحال شدم. 

          همیشه باورم اینه که وقتی خداوند بخواد کاری انجام بشه وتو از صمیم قلب ازش بخوای ، اون کار انجام میشه. چطورش رو کار ندارم . آخه عقلم قد نمیده.فقط باورم اینه که اون کار رو دیگه باید انجام شده فرض کنم و فرض میکنم.

          و وقتی اجازه دادی زمان کارش رو انجام بده و متوجه شدی که اون کار انجام شده فقط می تونی سجده کنی وسر تعظیم در برابر خدای درون فرود بیاری با چشمانی پر از اشک شوق و سپاسگزاری. 

          واقعا وقتی دارم متن ها رو مینویسم ، لذت می برم اول از اینکه بارها متن رو گوش می‌کنم وبعد در دفتر می نویسم ودر مرحله ی سوم درقسمت دیدگاه سایت می نویسم وتا همین ۱۲جلسه ای که نوشتم خیلی مسائل برام واضح تر شده و بهتر یاد گرفتم وامیدوارم در عمل به آموخته ها هم سربلند باشم.

          حس در کنار هم بودن وهمراهی به من انگیزه ای روز افزون میده که ادامه بدم.ممنونم که هستید.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۴/۰۲ ۰۰:۴۳
      مدت عضویت: 1120 روز
      امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 304 کلمه

      سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم! 

      استادبزرگوار! ایده ی نوشتن فایل های صوتی  از دو نظر برام مهمه: 

      اول اینکه بیشتر ذهنم رو با اونها درگیر کنم و کمک کنم وارد ذهن ناخودآگاه من بشه و در تنهایی و خلوت خودم و در لحظاتی، بیشتر برام مرور بشه.

      و دوم اینکه: قطعا عزیزانی هستند که از توانایی شنیدن برخوردار نیستند اما توانایی  دیدن دارند  و نیاز به این مطالب دارند، دوست دارم وقتی وارد این سایت میشن و به این سایت  هدایت میشن، دستشون پرتر باشه و پر ثمرتر باشه براشون، استفاده از این دوره‌ها. 

      من وقتی متن توضیحات رو می خونم، حسم میگه در فایل های صوتی ، قطعا آگاهی های متفاوتی وجود داره 

      و از طرفی، چون این تصمیم حس و حالم رو بهتر کرد، دوست دارم انجامش بدم؛ در حد توانم وبه یاری خداوند هر چقدر که بتونم این کار رو ادامه میدم. 

      متن فایل تصویری جلسه‌ اول لاغری با ذهن:

                               به نام خدای مهربان 

      من رضا عطار روشن هستم و خداوند رو بی نهایت سپاسگزارم که این فرصت رو به من داد که همراه شما دوستان خوبم باشم. 

      خوش آمد میگم حضور شما رو در دوره ی فوق العاده ی لاغری با ذهن، دوره ای که شگفتی های خیلی زیادی داشته و نتایج عالی دوستانی که از این دوره استفاده کردن منو به این واداشت که بیام یک دوره ی رایگان در قالب، حالا حدود۱۰جلسه ی تصویری براتون آماده کنم و توضیحات کاملی درباره ی نحوه ی لاغری با ذهن ارائه بدم تا دوستانی که با این روش آشنا میشن بتونن با استفاده از این فایل ها اطلاعات و آگاهی جامع تری از این روش داشته باشن و بتونن به شکل مطمئن تر و آگاهانه تری تصمیم بگیرن که‌ از دوره ی آموزشی لاغری با ذهن برای رهایی از چاقی و مسائل مربوط به اوناستفاده کنن.

      ادامه دارد….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 48 کلمه

        سلام و درود
        از اینکه در رشد و گسترش آگاهی لاغری با ذهن همکاری میکنید صمیمانه سپاسگزارم
        پیشنهاد شما باعث شد که بخش مخصوص ناشنوایان به انتهای مطلب اضافه شد
        انشاالله به مرور به محتوا سایت این آگاهی اضافه بشه تا افراد بیشتری استفاده کنند.
        با تشکر از شما دوست عزیز

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          ۱۴۰۲/۰۴/۰۳ ۱۶:۴۶
          مدت عضویت: 1120 روز
          امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 56 کلمه

          عرض سلام خدمت استاد بزرگوار! 

          همکاری با شما باعث افتخار منه! 

          به امید خدا ادامه میدم و خوشحال میشم از اینکه ، این دوستان عزیز هم حس بهتری داشته باشن و در دنیای شادتری زندگی کنن .برای همگی آرزوی روزهایی شاد تر و سرشار از آگاهی های ناب دارم .

          در آغوش خدا سعادتمند باشید!

          احساس خوبی دارم …ادامه میدم….

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار شهربانو باقری
          ۱۴۰۲/۰۴/۰۹ ۱۴:۲۴
          مدت عضویت: 2161 روز
          امتیاز کاربر: 39516 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 83 کلمه

          سلام استاد  وقت بخیر .

          ضمن تشکر از دوست خوبمون  خانم گلستان  حتما مستحظرید چند روز پیش برای  فعالیت در بخش ناشنوایان  و ارسال فایلهای صوتی تصویری  دوره ۱۲ جلسه ای و دوره صدگام به تدریج  اعلام  آمادگی  کردم  …. منتها  به دلیل گذراندن دوره نقاهت از عمل جراحی که  اول تیر   انجام شد هستم .سوالم اینه  الان دوستمون خانم گلستان  اولین جلسه ارو  دارن به تدریج می فرستن  تکلیف من چطور  میشه .آیا منم  انجام بدم و ارسال کنم  یا خیر ؟

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
            محتوای دیدگاه: 29 کلمه

            سلام و درود
            از اینکه در گسترش آگاهی سایت تناسب فکری مشارکت می کنید سپاسگزارم
            هر نوشته ای که بخش ناشنوایان اون فعال نشده رو می تونید ارسال کنید
            با تشکر

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار شهربانو باقری
              ۱۴۰۲/۰۴/۱۰ ۱۸:۰۳
              مدت عضویت: 2161 روز
              امتیاز کاربر: 39516 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

              نشان های دریافت شده

              نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              محتوای دیدگاه: 13 کلمه

              سلام استاد  چطور باید متوجه  فعال بودن یا نبودن این قسمت بشم ؟

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
                امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
                محتوای دیدگاه: 11 کلمه

                سلام و درود
                انتهای متن نوشتاری بخش مربوط به ناشنوایان اضافه میشه

                برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
                ثبت امتیاز
                امتیاز: 0 از 0 رأی
                افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
                  آواتار شهربانو باقری
                  ۱۴۰۲/۰۴/۱۱ ۰۱:۳۲
                  مدت عضویت: 2161 روز
                  امتیاز کاربر: 39516 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

                  نشان های دریافت شده

                  نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
                  نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
                  نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
                  محتوای دیدگاه: 6 کلمه

                  سلام  بله  استاد  متوجه شدم …

                  برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
                  ثبت امتیاز
                  امتیاز: 0 از 0 رأی
                  افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
                آواتار گلستان
                ۱۴۰۲/۰۴/۱۰ ۲۳:۴۸
                مدت عضویت: 1120 روز
                امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

                نشان های دریافت شده

                نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
                محتوای دیدگاه: 103 کلمه

                سلام به استاد بزرگوار و شهربانوی عزیزم!

                شهربانو جان ان شاا… به زودی سلامتی کاملتون رو به دست بیارید!

                استاد ! منظورتون اینه که مثلا بخش مربوط به ناشنوایان در رابطه با گام اول به پایان توضیحات متنی همین گام اضافه میشه وهمینطور در مورد بخش دوم یا گام دوم باید به پایان متن گام دوم اضافه بشه و الی آخر؟ 

                درست متوجه شدم؟

                آخه من هنوز دارم گام اول رو ادامه میدم و برای متن ها شماره گذاری می کنم تا زمانی که متن اول تموم بشه.

                برای متن دوم دوباره از شماره ی یک شروع میکنم  و در پایان توضیحات گام دوم اضافه میشه تا انتها.

                برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
                ثبت امتیاز
                امتیاز: 0 از 0 رأی
                افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۳۱ ۰۹:۳۰
      مدت عضویت: 1120 روز
      امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 404 کلمه

      سلام به استاد گرامی ودوستان همراهم! 

      تو این چند هفته ای که دارم روی گام اول لاغری با ذهن کار میکنم و تو لایه های ذهنم دنبال توجیهات بی اساسی که طی این سال‌ها باعث چاقی بیشتر من وماندگاری چاقی در من شده میگردم 

      که چون اون زمان ها پذیرفتمش ، در ذهنم ماندگار بوده ، اما حالا دیگه یه مهمون ناخونده س و هرچند طی سال های گذشته محترم بوده و تو ذهنم بهش احترام گذاشتم ولی الان دیگه باید یه فکر دیگه برای خودش بکنه. دیگه تو ذهن من جایی نداره. توجه به خواب بی موقع و نامرتبه. 

      یعنی من قبلا فکرم این بود که خواب دیر وقت و بی نظم  باعث میشه چاق بشم و هر وقت که به دلیل مهمان داشتن ویا مهمان بودن دیر می خوابیدم ویا یه شب هایی که همسرم به یه دلیلی  دیرتر میومد ومن دیر تر می خوابیدم ، همش به خودم میگفتم  باز که دیر خوابیدی، پس بازم چاق میشی. اما الان که فهمیدم چطور بهش فکر کنم. می بینم خود همسرم که دیر میومد وکلا خواب نامنظمی داره متناسبه و چاق هم نشده؛ پس این هم دلیل چاقی من نیست. پس میریزم دور ودورش رو خط می‌کشم. 

      یه دلیل دیگه که زیاد به خودم تذکر میدادم دیر شام خوردن بود و اگر به هر دلیلی دیر شام می خوردم اون قدر به خودم میگفتم: دیدی باز شام دیر خوردی پس بازم چاق میشی  که هیچ لذتی از اون شامی هم که خورده بودم نمی بردم. اما دور وبرم به کسايی توجهم جلب شد ( البته بعد از این تمرینی که استاد داد وراهشو یاد گرفتم) که حتی دیدم دوازده شب میرن بیرون کباب وچلو کباب اونم با تمام مخلفات دور وورش یعنی دوغ و نوشابه و ماست و بعدشم یه بستنی به عنوان دسر و… 

      می خورن ولی متناسب هستن،

      ومن وقتی به اون ها توجه کردم همش فکرم این بود این همه رو کجا میریزه وچی به سرش میاد که جسمش تکون نمی خوره وبا این رویه چطور اون چاق نیست ؟ ومتوجه شدم که این هم دلیل چاقی من نیست ورد شد. بازم میگردم تا اگه دلیل دیگه ای بود دور بریزم.

      چند متن دیگه درباره دلایل چاقیم نوشتم وردشون کردم ، اما هنوزم دارم دنبال دلیل های احتمالی دیگه می گردم که شاید از نظرم دور مونده تا حالا. دلم راضی نمیشه برم گام بعدی تا وقتی حس نکنم این گام  و تمریناتش رو درست وکامل انجام دادم. عجله ای ندارم .حس و حالم خوبه. ادامه میدم….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۰۳/۳۰ ۱۵:۱۳
      مدت عضویت: 1096 روز
      امتیاز کاربر: 61932 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,600 کلمه

      سلام به استاد عزیزو بزرگوارم و دوستان گرامیِ خودم

      من در گام قبلی در مورد اینکه چرا تصمیم گرفتم از آموزش های این سایت غنی استفاده کنم نوشتم.در این گام برای اینکه یک کامنت خیلی طولانی و از حوصله دوستان خارج نشه اول بهبودهای خودم در این چند روز مینویسم و در کامنت جداگانه تمرین آموزشی خودم رو مینویسم.من از ۲۲ام خرداد ماه تا امروز دارم از مطالب و تمرین ها استفاده میکنم و یکی دو روز اول کمی مقاومت داشتم اما به این طریق سعی کردم مقاومت خودم رو از بین ببرم دوستان من از بچگی تا سال ۱۴۰۰ این فرمول ذهنی رو داشتم که بدن من خیلییی ضعیفه و بشدت مستعد بیمار شدن هستم و نگم براتون به دلیل همین اعتقاد چقدددد بیمار شدم و بیمار شدن و دکتر رفتنای همیشگی برام عادی شده بود تا اینکه یه روزق به خودم اومدم و گفتم چرا بعضی ها تو همون شرایطی قرار میگیرن و من اگ قرار بگیرم مریض میشم اما اونا نه چرا اونا اصلا مراقبت نمیکنن مثل من اما همیشه سالمن؟؟؟؟این سوالا و به ستوه اومدن من از اون شرایط منجر به هدایت من شد که تونستم رو ذهنم کار کنم و برنامه ذهنی خودم رو اصلاح کنم چون نسبت به قدرت ذهن در مورد درمان بیماری زیاد شنیده و خونده بودم مقاومت نکردم و خیلیی زود تونستم ذهنم رو اصلاح کنم و به طرز معجزه آسایی من بهبود پیدا کردم حتی تو اوج شیوع سرماخوردگی خواهرم سرماخورده بود و جفت من میخوابید اما من حتی یه عطسه هم نکردم منی ک قبلا جوری بودم میگفتم ی بچه اگ سرماخورده باشه ففط از جفتم رد بشه من همون موقع ن حتی روز بعد مریض میشم با دیدن نتایج عالیم در مورد سلامتی باورم تقویت پیدا کرد جوری ک اطرافیانم هم متوجه شدن…با یادآوری این موضوع به خودم و قدرت ذهنم گفتم در این مورد هم قدرت دست ذهنه گفتم فعلا خدا منو به این شیوه هدایت کرده و من به هدایت خدا اعتماد دارم و شروع کردم بارها و بارها شنیدن فایلا و خوندن مطالب توضیحی و با شنیدن و خوندن مداوم در عرض چند روز ذهنم متقاعد شد که بپذیره که غذا ترس نداره و عامل چاقی نیست هرچند هرزگاهی نجواهای قبلی میان اما آگاهانه به خودم گوشزد میکنم که غذا خوردن عامل چاقی نیست و از کامنت یکی از دوستان که جملات تاکیدی و باور صحیح در مورد چاقی نوشته بودن منم اومدم همونارو تو یه برگه A4نوشتم و هر روز صبح و ظهر و عصر و شب جلوی آینه میخونم و همزمان موزیک بیکلامی که از سایت دانلود کردم رو پخش میکنم و بسیار بسیااار تاثیرش عالیه و اقدام دیگه من این بود که از همون روز اول یه دفتر برای اموزش های این سایت گذاشتم و اول از همه شرح حال ذهنی و روحی خودم رو کامل توصیف کردم که چرا وارد سایت شدم تا همواره به خودم گوشزد کنم که از کجا از چه جایگاه روحی و فکری رسیدم به الان،تمرینات هر جلسه رو تو دفترم جواب میدم،اینکه با ذکر تاریخ بهبودهای روزانه خودم رو با جزئیات مینویسم دوستان این شیوه عالیه و اما بهبودها اولین تاثیر که دقیق یادمه وقتی ذهنم ترسش از غذا ریخت ناهار به بابام گفتم فلافل بخوریم خمیر فلافل خرید و من داوطلب شدم ک خودم سرخ کنم و اماده کنم ناهارو در کمال آرامش و حال خوب اونروز با آرامش وصف ناپذیر ناهارو خوردم حین خوردن گفتم چقددد خوشمزه اس چقد این غذا لذیذه و ولعم یکم کمتر شد در پایان متوجه شدم فقط یه ساندویچ خوردم نه بیشتر و سیر شدم جا داشتم بیشتر بخورم اما به دلیل اینکه دوست نداشتم با خوردن زیاد احساس سنگینی کنم دست کشیدم به خودم اومدم گفتم سحر ی ساندویچ کافی بودااا الانم ولع نداری و مهم تر اون حس لذت و ارامش محشر بود من تا فردا مدام میگفتم چقد ناهار دیروزخوشمزه بود اما در اصل حال من حین ناهر خوردن خوب بود.این اولین بهبود من بود عذاب وجدان نداشتم توی ذهنم مروز نکردم که آیا این غذا چاقم میکنه،دیدم آروم تر شدم پرخاش گری من کمتر شده ،بعد از چند روز متوجه شدم ولعم کمتر شده و مهم تر اینکه ۵۰درصد تمرکزم برگشته بود میتونستم تو محل کارم در مورد مسائل کاری فکر کنم و راه حل بدم این یه معجزه بود برام،دیدم شبا خوابم راحت تر شد اون ارامشه برگشت دیدم دیگه تصویر خوراکی ها و مزه شون تو ذهنم رژه نمیرن این خیلیییی عالللیه.و اتفاق عالی دیگه من مدتی بود تا ظهر میخوابیدم اما این یک هفته هر روز یه نیم ساعت زودتر از روز قبل بیدار شدم و از جام پا شدم تا اینکه این دو روزه ساعت ۹و نیم یا ۱۰ میتونم بیدار شم و تصمیم بگیرم از جام بلند شم و دیگه نخوابم چون ترسم ریخته..باورتون‌میشه یه ماه پیش مامانم دوباره شروع کرد به نون پختن و من تا اول بار ک دیدم مامانم نون پخته زدم تو سرم تمام استرس وجودم رو گرفت که خدایا من نون مامانمو بشدت دوست دارم و ولعم زیاد شده الان بدبخت میشم چاق میشم و ترسیدم در حالیکه هرشخص  نرمالی اگر جای من بود میگفت خدارو شکر مامانم سلامتی کامل داره میتونه نون خوشمزه برامون بپزه اما من اونروز ترسیدم!! الان ۳روزه متوجه شدم حجم خوردن من کمتر شده حتی نسبت به زمانی که با اشتیاق میزان خوردو خوراکم رو کم کرده بودم الان کمتر شده و این مساله بشدت برام جالب بود بدون اینکه من بخوام خوردنم کمتر شده دیگ فکرم خیلی نمیره سمت خوراکی ها دو روزه عمدا ببسکوییت رو میذارم جلوی چشمم اما هیچ ولعی براش ندارم مگر اینکه اون لحظه گشنه باشم که دیدم در حالت گرسنگی دو عدد بخورم برام کافیه در حالی که من ۱۵ روز قبل توانایی اینو داشتم در حالت سیری ی پاکت بیسکوییت رو با ولع بخورم…و اینکه یه اتفاق جالب دیگه اینکه من دیروز که بیدار شدم خواستم صبحانه بخورم و من به وضوح این پیام رو از جسمم دریافت کردم که نه صبحانه نمیخوام سیرم در حد چایی و یه خرما اوکی بودم وقت ناهار شد به خودم گفتم ناهار بخوریم؟نترس بگو اگر دلت خواست من میخورم باور کنید واضح دریافت کردم که الان غذای حجیم نمیتونم بخورم و من متعجب از دریافت این پیام بودم ساعت ۴ ظهر ی کم احساس ضعف کردم دو لقمه نون پنیر و کره خوردم و کافی کافی بود برام و دو لیوان چایی خرما هم خوردم و من سیر بودم هوس هیچی هم نداشتم تا اینکه شب از محل کارم برگشتم ساعت ۹و نیم بود که حس کردم گرسنه ام شده یه ساندویچ مرغ خوردم و سیر سیر شدم و برام خیلییی جالب بود چون من در تمام این یک سال و خورده ای ک گذشت به خودم گفته بودم شام اصلا نباید بخوری و ناهارم رو اگرم سیر بودم میخوردم از ترس گرسنگی ک گرسنه نشم که اگر گرسته بشم و مجبور بشم شب چیزی بخورم بدبخت شدم فکررر کنید دوستان چقد این رژیم و رعایت کردنا انرژی و تمرکز برد از من.

      اما یک بهبود عااالی که همین دو روز متوجه شدم که خدارو بااارها بخاطرش شکر کردم و تو دلم بارها برای استاد عزیزم دعای خیر کردم این بود که من این یک سال اخیر پیاده روی رو نه از باب لذت برد بخاطر داشتن پاهای سالم و سلامتی بدنم و یا برای آرامش فکری نه به این دلایل انجام نمیدادم از سر اجبار برای وزن کم کردن و رعایت تناسب اندام انجام‌میدادم و لذت بردنی توش نبود بخصوص اینکه بخودمم فشار میوردم موقع راه رفتن که سرعت گام هارو بیشترو بیشتر کنم اما بعد از اینکه شروع کردم ب آموزش های این سایت و دارم سعی میکنم که بخودم بگم ورزش کردن و کم خوردن عامل اصلی کاهش وزن نیست ذهنم اروم تر شده و اینکه ولع خیلی خیلی کمتر شده چند روز پیش زدم بیرون که برم سمت محل کارم هوارو دیدم بهتر از روزای قبل بود دلم گفت قدم بزن تا محل کار یه شوری منو گرفت من هر قدم ک میرفتم با تمام وجودم دورو برمو نگاه میکردم مثل بچه ای که برای اولین بار راه رفتنو یاد گرفته و بزرگترش برده باشه بیرون عینا من اونجوری بودم به دورو برم با دقت و با لذت نگاه میکردم قدم هام رو با آرامش و طمانینه برمیداشتم هوارو با همه وجودم وارد ریه هام کردم گفتم همینه من الان برای لذت بردن دارم پیاده روی میکنم برگشتنی هم کل مسیرو پیاده برگشتم فکر کنید از ۸و نیم تا ده دقیقه به ۱۰ شب رو من پیاده و با قدم های آروم بدون عجله برمیداشتم و برای هر لحظه داشتم لذت میبردم قبلنا وقتی بیرون از خونه پیاده روی میکردم اذیت میشدم از بوی خوراکی ها از دیدن سوپر مارکتا و بستنی فروشیا عذاب میکشیدم ولع و حسرت رو باهم تجربه میکردم اما اینبار معجزه بود من از بوی خوراکی ها لذت میبردم از دیدن مغازه ها بستنی فرشیا حلیم و آش لذت میبردم در حالی هوس نکردم بخورم ولع نداشتم فقط میدیدم بو میکردم و لذت میبردم حتی به خودم گفتم سحر اگر دلت بستنی قیفی میخواد بگو برات میخرم بدون ترس بخور اما اصلااا دلم نخواست گفتم نه اوکی ام بذار لذت ببرم رسبدم خونه هیجان و شورو اشتیاق همه وجودمو گرفت گفتم سحر اصلش همینه طبیعیه که همیشه همین باشه و پیاده روی کنی برای لذت بردن برای اینکه به خودت یادآوری کنی تنم پاهام سالمن و شکر گذار باشی و بخاطر این اتفاقب ک افتاو استاد من هر وقت نیت میکنم پیاده روی کنم با لذت اینکارو میکنم اینها بهبودهای این ۱۰روز من بودن البته یکم مختصر گفتم از شما سپاسگذارم بابت این همت و دلسوزی و مسئولیت پذیری و عشقی که به کارتون دارید و از خدا بابت هوایت بندگانش به کار مورد علاقه شون هم سپاسگذارم دوستون دارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۲۶ ۰۷:۳۸
      مدت عضویت: 1120 روز
      امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 565 کلمه

      سلام به استاد عزیزم و همه عزیزان همراهم!

      صبح زیباتون به خیر!

      به‌روز شده در ۱۴۰۲/۳/۲۵

        خدا قوت استاد ! دستتون درد نکنه که با این همت بلند و شوق بی نهایت در این مسیر ادامه میدید و برای ما هم که افتخار همراهی با شما رو داریم هر روز انگیزه ی بیشتری ایجاد میکنید.

      متن بروز شده خیلی  روان تر وگویاتر شده‌ ، تصاویر راهگشاست. اون تصویر که مین جنگی ( ترازو)  رو خنثی میکنه خیلی از یک متن طولانی گویا تره.

      من با وجود اینکه متن قبلی رو توی دفترم نوشتم باز تصمیم دارم متن جدید رو هم دوباره بنویسم و از این کار لذت می‌برم. 

      باوجود اینکه من این دوره رو از۵ خردادشروع کردم هنوز دارم روی مقدمه و گام اول لاغری کار میکنم. وهر روز بارها متن‌ها رو میخونم و ویدیو ها رو برای خودم تکرار می کنم. (

       مصداق:قدم اول رو محکم بردارید. ) عجله ای ندارم.

      استاد این برام خیلی جالبه که از روز اول که وارد سایت شدم به لطف خداوند! 

      ومتن هارو خوندم وسبک وسنگین کردم ومقایسه کردم  هنوز تمرینها روشروع نکرده بودم،  ترسم از خوراکی ها ریخت. برای اولین بار بدون ترس، بدون سرزنش کردن خودم وبدون نگرانی از چاق تر شدن ، از بودن سر میز غذا لذت بردم وچه دلنشین بود این احساس! 

      حتی کمر شلوارم رو هم تنگ کردم. خیلی لذت داره. 

      برای اولین بار در ذهنم رابطه غذا با چاقی رو در ذهنم قطع کرده بودم و خدا میدونه چقدر از این آگاهی جدید غرق لذت شدم وبه همین راحتی تغییر در من شروع شد. 

      امروز که در ۲۶ خرداد ۱۴۰۲ هستم ، لباسهایی که قبلا بهم چسبيده بودن برام راحت شده . احساس سبکی دارم. میرم بازار لباس انتخاب میکنم برای بدن خوش تیپم وخودم رو توی اون لباس  مجسم می کنم و لذت می‌برم. 

       دیگه از آینه فرار نمی کنم.  جلوش می ایستم و بامهربانی و قدرشناسی خودم رو ومخصوصا شکمم رو نوازش میکنم. بهش میگم دوستت دارم انرژی لاغری من! ازش معذرت میخوام که این همه سال با ناآگاهی خودم اون رو آزار دادم. بهش قول میدم جبران کنم. 

      هر روز صبح وشب فایل خدای لاغری رو بارها و بارها گوش میکنم و هر لحظه حالم رو بهتر میکنه . خیلی سریعتر و راحت تر از اون چیزی که فکرش رو بکنید این سایت جز، زندگی روزمره من شده وتوی زندگیم جای خودشو بازکرده.

      وقت کم نمیارم برای انجام تکالیف.

      با وجود کارهای روزمره زیادی که دارم همیشه برای گوش دادن به فایل ها وقت دارم . ورودی هام رو کنترل می کنم.  هر روز باشوق وانگیزه ساعت ۵ونیم  حتی قبل از زنگ بیداری گوشیم ، از خواب بیدار میشم و جالبه که اصلا برام این کار سخت نیست. از این کار لذت می‌برم و فرقی برام نداره که شب قبلش ساعت چند خوابیده باشم.

      ممنونم استاد عزیزم ! که اینقدر حرف هاتون دلنشینه وبدون سرزنش وبدون از بالا  نگاه کردن . آخه تو این همه سال‌های چاقی خیلی سرزنش شدم . خیلی دلمو شکستن. خیلی تیکه شنیدم.خیلی اذیت شدم .هر کی می‌خواست نصیحتم کنه کنارش یه آسیب هم بهم زد وشاید خودش هم خبر نداشت .نمیدونم.

        من چوب نا آگاهی خودم رو خوردم. اما دیگه دارم تغییر میکنم .دارم یاد می‌گیرم. 

      خدای درونم ازت ممنونم. استاد آگاهم ازت ممنونم مهربان ! صداقت شما چه دلنشینه وبرای من خیلی ارزشمنده . قدر این لحظه  واین موقعیت واین سایت واین دوستانم رو میدونم و همتون رو دوست دارم . 

      به امید خدا همه به اون زندگی که لیاقتش رو داریم می‌رسیم.

      حس و حال خوبی دارم و… ادامه میدم….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 43 کلمه

        سلام و درود
        خدا رو شکر
        خوشحالم احساس بهتری داری😊 و با اشتیاق داری ادامه می دی
        جهت اطلاع علاوه بر بهبود متن این جلسه بخش تمرینات آموزشی به انتهای متن اضافه شد و انشاالله به بقیه جلسات هم اضافه خواهد شد
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار سحر
        ۱۴۰۲/۰۳/۲۹ ۰۲:۴۰
        مدت عضویت: 1096 روز
        امتیاز کاربر: 61932 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 116 کلمه

        سلام دوست عزیزم چقدر این کامنت و کانت قبلی تون به دلم نشست چقد نیاز داشتم این صبحت هارو بخونم امروز به خودم قول داده بودم اولین کانت خودم رو در مورد اینکه چرا و چطور وارد این سایت شدم بنویسم اما اونقدر ذهنم دوباره درگیر افکار بیهوده شدم نتونستم بنویسم اما به خودم قول دادم که تا فردا بنویسم.امروز درگیر این فکر بودم که چطور تمام و کمال و بی قیدو شرط جسمم رو بپذیرم وبا خودم در این مورد به صلح برسم و بشدت فکرم مشغول شد چون  از سن نوجوانی تا الان نتونستم جسمم رو بی قیدو شرط قبول کنم و از شما سپاسگذارم که در اینخصوص راهکار و اقدام خودتون رو نوشتید.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          ۱۴۰۲/۰۳/۳۰ ۰۷:۱۸
          مدت عضویت: 1120 روز
          امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 428 کلمه

          سلام سحر خانم ! صبح زیباتون به خیر ! 

          خوشحالم تونستم کمکتون کنم. 

          امیدوارم در این راه با انگیزه ای روز افزون در کنار هم ادامه بدیم ونگاهمون به روز اولی باشه که با چه حال و روزی وارد این سایت شديم. تغییراتمون غیر قابل انکاره.

          واز اونجایی که قبل چاق شدن یه کارایی تو ذهن ما انجام شده و:

           آرام و بی هیاهو یه ورودی های اشتباهی رو وارد ذهنمون کردیم وچون باورشون کردیم تبدیل به فرمول های چاقی شده و نگرش پیش فرض مارو تغییر داده وبعد از همه ی این مراحل ، مغز ما دستورات چاقی رو صادر کرده وبدن ما فقط دستورات مغز رو اجرا کرده وخودش رو شبیه تصویر چاقی ای که در ذهنمون بوده ، کرده و

          یادمون باشه که این روند زمان برده ولی ما به اون آگاهی نداشتیم وحواسمون نبوده توی بدن ما وفکر و ذهن ما چه خبره وداره چه اتفاقی میوفته وزمانی به خودمون اومدیم که تونستیم نتیجه این همه تغییرات رو ،  که چاقیمون بوده  ، رو ببینیم و تازه با ترس ونفرت خودمون از جسممون ،نهال چاقی رو آبیاری کردیم.

          حالا که به این آگاهی رسیدیم ، که تو مسیر چاقی افتادیم ، وتازه ما بعد از این همه مقدمه، فقط آخرش رو که چاقی بوده دیدیم. 

          پس وقتی دور زدیم و میخوایم بیایم تو مسیر لاغری وتناسب، زمان می بره تا ورودی های مناسب رو وارد ذهنمون کنیم واثر بذاره روی ذهن ما و نگرش وباور بشه و بعد از اون تصویر لاغری در ذهن ما ایجاد بشه ومغز ما مطابق با اون تصویر زیبا دستورات جدیدش رو که ما رو در نهایت به تناسب میرسونه صادر کنه و بدن و جسم ما که کارش فقط اطاعت از ذهن ماست تغییر کنه و بشه اون اندام رویایی که من وشما دلمون میخواد داشته باشیم .

           حتی گفتن وحرف زدن درباره ی این مسیر حالمو خوب میکنه. 

          حالا که به لطف همت استاد عزیزمون به این آگاهی های ناب دست پیدا کردیم،  تازه متوجه میشیم که تاقبل ازورود به این سرزمین آگاهی ، چقدر بلاهای عجیب و غریب سر این جسم نازنینمون آوردیم. 

          من که خجالت میکشم از جسمم ،

           وقتی یادم میاد که چقدر بيراهه رفتم و چقدر زمان رو از دست دادم ونتیجه نگرفتم ؛

           حالا که به اینجا رسیدم و باورم شده که مسیر درست رو پیدا کردم  وآگاه شدم، دیگه به نظرم خییییلی زمان نمی بره ، یا حداقل دیگه ۲۳ سال وقت لازم ندارم که بدنم برگرده به تنظیمات درستی که خداوند در خلقتم ایجاد کرده و مهمتر از اون ، رو تناسب بمونه و ثابت بشه.

          آگاهی داشتن ،به افزایش سرعتم در این مسیر  کمک میکنه.

          ایمان دارم راهم درسته پس، ادامه میدم ….

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۹ ۱۰:۱۰
      مدت عضویت: 1120 روز
      امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,105 کلمه

      سلام صبح زیباتون به خیر! امیدوارم امروز هم منتظر اتقاق های خوب باشین تا براتون اتفاق بیفته.  به امید خدا!

      ۱-  شنیده بودم و یه جورایی میشه گفت بخودم قبولانده بودم که چاقی من ارثیه، ولی خواهر و برادر هام لاغر بودن، پس این دلیل رد شد.

      ۲-  شنیده بودم که استخوان بندی من درشته، ولی با همین استخوان بندی شبيه به من، برادرم لاغر بود.؛ پس این هم نمی تونه دلیل منطقی برای چاق بودن من باشه. این هم نیست. 

      ۳-  شنیده بودم کم تحرکی باعث چاقی میشه واگه یه مدت يه جا می نشستم عذاب وجدان میگرفتم که به این دلیل چاق شدم اما کسانی رو میدیدم که خیلی تحرکی ندارن ؛ ولی متناسبن

       پس این هم نبود.

      ۴-  شنيده بودم که بیخیالم وچون با آرامش غذا می خوردم، در نتيجه زیاد میخورم  و چاق میشم ؛اما این نظر دیگران بود وقضاوتشون درباره من اشتباه بود؛ من هر وقت عصبی‌ می شدم و حواسم از خودم پرت می شد، تازه بیشتر هم می خوردم؛ پس این دلیل هم رد میشه .

      ۵-  فکر می کردم چون سس و بستنی و کيک و…زیاد دوست دارم ومی خورم چاق میشم؛ اما کسايی رو می دیدم و می بینم که خیلی بیشتر از من این خوراکی ها رو استفاده می کنن ولی لاغر ومتناسب هستن؛ پس این دلیل هم ازنظر من رد شد و نمی تونه دلیل قابل  قبولی باشه و تو ذهنم خطش زدم.

      ۶-  یه دلیل دیگه برای چاق شدن خودم رو آروم غذا خوردنم می دونستم ( از بس تو گوشم خونده بودن)؛ مثلا همسرم  همیشه می گفت: ” چون زیاد سر سفره می مونی در نتیجه بیشتر می خوری، حواست نیست. 

      خلاصه‌ از بس میخواستم راه رفتن درست رو از دیگران یاد بگيرم ، راه  رفتن خودم رو هم از یاد برده بودم. دیگه تا این حد آدم چشمش به دهن دیگران باشه وبه نظر اون ها توجه کنه که یادش بره  بابا ، پس خودت چی؟ تو وجود خودت دلیلش رو پیدا کن.( البته حالا به این نتیجه رسیدم که باید  این طوری باشه) .پس:

       بسیار سفر باید  تا پخته شود خامی

      ۷- یه دلیل مهم دیگه بی توجهی به مزه و نوع غذا بود، از خوردن غذا ِلذت نمی بردم فقط می خوردم که گرسنه نمونم اما نمی دونستم کی سیر میشم و کی باید از خوردن دست بکشم، از بس که‌ حواسم پرت دیگران و مسائل جانبی سفره بود.( يه نمونه‌ش اینکه همه‌چی مرتب باشه مخصوصآ وقتی میزبان بودم. این موضوع به خودی خودش خوبه ولی از حد که بگذره وخودت آسیب ببینی بد میشه؛ )
      مثلا اگه قرار بود مهمان بیاد اونقدر استرس داشتم همه چی مرتب باشه که عصبی میشدم؛ تازه وقتی هم مهمونها میومدن از ظاهرمن پیام خوبی نمی گرفتن و شاید هم پیش خودشون فکر می کردن از دیدنشون خوشحال نشدم واین در حالی بود که از درون من خبر نداشتن .بنده های خدا تقصیر نداشتن.
      خدا منو ببخشه! خیلی خودم رو اذیت کردم .قول میدم جبران کنم. هم برای خودم و هم برای مهمونام.

      ۸- یه دلیل دیگه این بود که بلد نبودم خودم رو دوست داشته باشم. آخه فقط به من یاد داده بودن به دیگران احترام بذارم و هرکاری از دستم بر میاد براشون انجام بدم.
      این خوبه ولی باید این رو هم یاد میگرفتم که خودم رو هم دوست داشته باشم و به خودم هم احترام بذارم و هر کاری از دستم بر میاد برای آرامش‌ و لذت بردن خودم هم از زندگی انجام بدم
      واین منافاتی با لذت وآرامش دیگران نداره بلکه باعث میشه زیاده ازحد خواهی های دیگران رو کنترل کنیم ویاد بگیرن که توقعاتشون رو منطقی و به جا داشته باشن ، نه اینکه از بس ما خودمون رو به خاطر رضایت اونها نادیده بگیریم که این رو حق خودشون بدونن که بر آورده کردن انتظارات اونا رو همیشه بر خواسته خودمون مقدم بدونیم وگر نه ناراحت میشن.
      با بودن در این سایت یاد گرفتم ؛ یعنی بلد بودم ولی به اون عمل نکرده بودم، چه فایده؟
      علم چندان که بیشتر دانی
      چون عمل در تو نیست نادانی نادانی نادانی حتی اگر پروفسور باشی.

      ۹- یه دلیل دیگه که پیدا کردم وبه اون مشکوکم که در چاق شدن من دخالت داره : اینه که زیادی مسئولیت پذیرم البته شاید نشه اسمشو مسئولیت پذیری گذاشت؛ در هر اتفاقی خودم رو سرزنش می کردم و به خودم می گفتم: ” اگه من این حرف رو نمی زدم این‌طوری نمی‌شد یا اگه من این کارو انجام نمی دادم این اتفاق نمی افتاد،
      خلاصه همیشه خودم رو سرزنش می کردم وانگار من مسئول همه بودم و نباید اجازه می دادم چیزی و مساله ای کسی رو که دوستش دارم رو ناراحت کنه. حالا که فکرش رو میکنم، میگم آخه به چه قیمتی؟
      آیا واقعا کارم درست بوده ؟ آیا اصلا لازم بوده من این کارو انجام بدم. تازه یه جاهایی دخالت تو کار خودشون حساب میکردن و ناراحت هم میشدن از دست من.
      الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم هم با این کارم خودم رو اذیت کردم و هم دیگران رو. خدامنو ببخشه!
      خلاصه همیشه در حال سرزنش کردن خودم بودم ؛ حتی بعداز خوردن هر غذایی و هر خوراکی. این فکر که:ای وای چرا اینو خوردم( کاش به جای اون ، قبلش از خودم می پرسیدم چرا اینو میخوری؟ ) چاق تر میشم و….لذت خوردن اون رو هم از خودم دریغ می کردم.
      و بالاخره
      تنها کاری که این توجیهات کرد، طبیعی جلوه دادن چاقی من بود واین که تسلیم چاقی بشم و از ادامه دادن مسیر و تلاش برای تناسب اندام خودم دست بردارم؛ اما حالا که دارم به گذشته خودم فکر می کنم، می بینم چون راضی به این کار نشدم، بارها و بارها روش های مختلفی رو امتحان کردم: مثل پیاده روی های زیاد و طولانی، عرق کردن، دویدن، استفاده از کرم ها و داروهای لاغر کننده، ورزش، استفاده از دمنوش های گیاهی مختلف و…….وحتی
      پیش متخصص تغذیه رفتم و رژیم گرفتم
      ولی وقتی به اون لیست بلند بالا نگاه کردم نتونستم به خودم بقبولانم که درست باشه و فایده داشته باشه وبه قولی نتونستم باورش کنم وحتی یک روزشو هم انجام ندادم چون به نظرم غیر منطقی اومد و نتونستم خودم رو قانع کنم که این ، روش درستی باشه.؛ آخه خیلی ها رو دور وبر خودم میدیدم که این رژیم و رژیم های دیگه رو نمی گرفتن ولی متناسب بودن، تازه نمی شد رژیم من جدای از خانواده باشه وسختم بود که هر وعده دو جور غذا درست کنم از طرفی خیلی از موادی که توی اون لیست بود به طور طبیعی( یعنی فریز نشده) دراون فصل توی بازارنبود ویا خیلی گرون بود وخلاصه هزینه زیادی رو بدون رغبت وتوجیه منطقی روی دستم می‌گذاشت پس اون روش هم شروع نشده شکست خورد ولی ادامه داره…..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 24 کلمه

        سلام و درود
        تبریک میگم به شما دوست عزیز
        خیلی عالی تمرین این جلسه رو انجام دادید
        دقیقا این مسیر شگفتی ساز شدنه
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۲/۰۳/۲۶ ۰۹:۲۰
        مدت عضویت: 2161 روز
        امتیاز کاربر: 39516 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 416 کلمه

        سلام دوست عزیز ،

        خوشحالم در این مسیر با شما آشنا شدم‌ از خوندن متنهای عالی شما  لذت می برم  …احساس می کنم حرفای دل منو  می زنی  باهات  همذات  پنداری  می کنم 

        در حال حاضر بعد از این همه مدت بودن در سایت و تمرین کردن  مهمترین  چیزی که مانع لاغری من شده ارو شناسایی  کردم و اون اینه که هنوز  به طور کامل نتونستم  قدرت  رو  از عذاها  بگیرم و به افکارم منتقل کنم درسته که خیلی وقته  بدون ترس غذا می خورم  درسته که از سیر شدنم بعد از صرف عذا   خودمو گناهکار  نمی دونم و اینو حق طبیعی خودم می دونم که همیشه سیر باشم و گرسنگی نکشم   اما در مقایسه با لاغرها هنوز نتونستم مثل اونا در مورد خوردن آزاد و رها باشم به طور  کاملا ناخودآگاه  برای خوردنم  ساعت تعیین می کنم  مثلا میگم  هوا که تاریک بشه ساعت ۸ شام بخور زودتر نخور دیرتر اشکال نداره .  در صورتی که درستش اینه ذهن رها از خوردن  ، زمانش و حتی مقدارش باشه ….این از نظر من اصل لاغری با قدرت ذهنه ..که من هنوز  به این مرحله نرسیدم  خوشبختانه  خودم رو گاهی بسیار سبک احساس می کنم  و لباسها و مانتوی بیرونم آزادتر توی تنم دیده میشن  خودبخود کمتر می خورم قبلا مقدار زیادی نون تازه همراه با ولع زیاد  با صبحانه  می خوردم با دو پیمانه شکر چاییمو شیرین می کردم  ولی حالا با یک پیمانه .. مقدار نون خوردنم خیلی کم شده  ولی هنوز در مورد خوردن  دغدغه فکری دارم .خوشبختانه در حال حاضر هیچکس و هیچ چیزو  عامل چاقیم نمی دونم مشگل فقط طرز فکرمه  نگرشم نسبت به خودم و مواد غذایی… به طور کلی  پذیرفتم که غذاها  چاق کننده  نیستن  اما وقتی وارد جزئیات  این مسئله میشم می بینم  ته ذهنم هنوز مشگل دارم با این  قضیه …یعنی همون  موانع ذهنی ..

        دوست عزیز بهت  تبریک میگم  که گامهای اول  رو داری  محکم  بر می داری  ..و خودبخود  لاغرتر شدی ..

        از نطر من  معجزه  روش لاغری  استاد عطار روشن اینه که  می تونه  بدون  مشخص کردن  هیچ رژیمی   مارو لاغر کنه  ما می تونیم با مصرف غذای  سفره  مطابق با هر شرایط  اقتصادی  لاغر بشیم .. ما می تونیم هر روز نان و سیب زمینی و برنج بخوریم  ولی لاغر بشیم  … رمز  این نوع تعذیه  راحت و آسون  اینه که اولا  اونارو  چاق کننده ندونیم  دوما  با گرسنگی  حقیقی  اونارو مصرف کنیم سوما  زیادی  نخوریم  به نظرم یک عامل چهارم هم داره  و اونم  اهمیت  ندادن به مصرف میانوعده هاست …

        برات  بهترینهارو  آرزومندم‌..ارادتمند  شهربانو 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار گلستان
          ۱۴۰۲/۰۳/۲۷ ۰۷:۴۷
          مدت عضویت: 1120 روز
          امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 683 کلمه

          به نام خدای لاغری! 

          شهربانوی عزیزم سلام! صبح زیباتون به خیر! 

          عاشق اسمتون شدم . همه خوبی ها رو در معنی اسمتون می بینم. بانوی شهر ، بانوی سرزمین وجودتون، این از همه مهمتره.

          آخه با دیدن اسمتون این تصویر در ذهنم ایجاد میشه که روی یه تخت نشستید وبر همه امور تسلط دارید. خیلی متناسب و زیبا هستید. وقتی براتون خوراکی میارن ، بعد از نیم نگاهی  با دست اونو پس می زنید ،چون میل ندارید ، چون بر همه چی تسلط دارید. چون خیالتون راحته ،هر وقت گرسنه شدید هرچی اراده کنید براتون آماده س. خیالتون راحته . دغدغه ی چی بخورم، کی بخورم، چقدر بخورم، چطور بخورم رو ندارید.

          مشاور تغذیه ندارید ، آخه کسی در حدی نیست که برای شما تعیین کنه که چی بخور ، چی نخور، کی بخور، چقدر بخور. 

          اونقدر به خودتون در این زمینه اعتماد دارید که به کسی اجازه دخالت در این موضوعات رو نمیدید. 

          در سرزمین شما همه چی سر جای خودشه.

          در سرزمین شما فقط، مدرک داشتن، مجوز دخالت در امور نیست.

          مردم حرص نمی زنن که با گرفتن چند تا مدرک برای خودشون اعتبار به دست بیارن .

          در سرزمین شما اگه کسی مدرکی داره ، در حد مدرکش آگاهی وشعور داره ودر عمل نشون میده با سواده و خودش رو با عنوان ولقب بزرگ نمی بینه. ادعای پوچ و تو خالی نداره .

           در سرزمین شما هیچ کی پسر خاله خدا نیست. دین رو با سلیقه ی شخصی و نظر خودش که خیلی وقت ها هم سخیف و اشتباهه تفسیر به رای نمی کنه که مردم رو از دین بیزار کنه.

          در سرزمین شما همه با شخصیت هستن. کار اشتباه اشتباهه و فرقی نمی کنه از کی این اشتباه سر بزنه. 

          در سرزمین شما هر کی هر ادعایی داره ، باید در عمل لیاقت اون ادعا رو داشته باشه وبتونه در “ عمل” اونو ثابت کنه. 

          در سرزمین شما لباس آدم ها ، بهشون شخصیت نمیده بلکه این آدم ها هستند که به لباسشون حرمت میدن .

          در سرزمین شما مردم کور کورانه از دیگران تقلید نمی کنن. 

          در سرزمین شما،  حسرت جایگاه ، امکانات ، پول وموقعیت دیگران رو خوردن ممنوعه ، هیچ کی با حرف زدن در اين باره وقت خودش رو تلف نمی کنه .

          در سرزمین شما ، صرف ، لباس پوشیدن شبیه یه نفر  ، کسی رو شبیه اون نمی کنه هر کسی فقط خودشه وفقط نقش خودش رو بازی میکنه وخوب هم بازی میکنه چون اون بازی توی وجودشه. فقط تقلید صرف نیست . کسی نمیاد راه رفتن کبک رو تقلید کنه . 

          درسرزمین شما هر گلی رنگ و بوی خودش رو داره . هیچ گل رزي رو نمی بینی که دلش بخواد بوی یاس بده. هر کسی در نقش درست خودش زیباست.

          در سرزمین شما هر کسی خودشه وسعی نمی کنه رفتار یکی دیگه رو فقط تقلید کنه.

            براتون این بحث ها پیش پا افتاده س.

           آخه به افرینش تون وسیستم بدنتان اعتماد کامل دارید. دارید به مسائل دیگه رسیدگی می کنید و مطمئن هستید که پیش فرض آفرینش شما تناسب و زیباییه ولذت بردن از نعمت های خداوند. 

          آره! شهر بانوی با وقار و زیبا! دلم برای سرزمین زیبایی که داری پر پر می زنه و اشک تو چشمام جمع میشه. دلم میخواد به سرزمین تو هجرت کنم و باقی عمرم رو غرق در اون همه زیبایی سپری کنم.

          من مدت ها قبل همیشه این سوال درذهن بود که چرا در طبیعت یه خرگوش چاق، یه پرنده ی چاق، یه اسب چاق و کلا چرا هیچ حیوان چاقی نمی بینم. خیلی تو فیلم های حیات وحش دقت می کردم و همیشه در مقابل، از خودم می‌پرسیدم پس چطوره که‌ دربین انسانها این همه تنوع اندازه وسایز وجود داره ؟ میون حیوانات بیماری نمی بینم ، یا زنده هستند ومتناسب ویا می میرند؟ 

          خلاصه هر بار که یه فرد چاق میدیدم از خودم می پرسیدم: اینجا یه چیزی درست نیست. یه چیزی درست در نمیاد. یه ایرادی در کاره. چرا ؟ چرا؟ چرا؟ 

          و وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم جوابش رو پیدا کردم .

          آخه از قدیم گفتن: جوینده یابنده س.  

          یه حرف درست دیگه هم گفتن که من قبولش دارم: سوال درست بپرسی  به‌ جواب درست می رسی. 

          حس فراوانی داره اسمت شهربانوی نازنینم! 

          سفره دلم رو باز کرد اسم نازنینت! 

          اینجا که هستم حس زیبایی دارم…پس…ادامه میدم….

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار شهربانو باقری
            ۱۴۰۲/۰۴/۰۹ ۱۶:۴۰
            مدت عضویت: 2161 روز
            امتیاز کاربر: 39516 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 159 کلمه

            سلام   دوست عزیزم  گلستان  …

            ممنون از این همه لطف ،ممنون از این همه تعریف و تمجید و وصف و توصیفات  سرزمین  لاغرها و متناسبها افتخار دادی   در این شهرو سرزمین جایگاهی بخاطر نامم دادی  عزیزم …خیلی متشکرم …اگر منو  بانوی شهر متناسبها  در نظر آوردی  خودتون هم  بخاطر اسم زیباتون  گلستان ،  این شهر و سرزمین رو  با گلهای  علم و دانش مزین می کنی  …  از تصمیمی که برای  استفاده ناشنوایان گرفتی  بی نهایت خوشحال  شدم  … بیا با هم دست به دست بدیم  و اینکارو بهتر  پیش ببریم …

            اگر شما عزیز ،  شماره هر قسمت رو  مشخص کنی و تیکه تیکه بفرستی  منم  وقت میگذارم  دیدگاههای مربوط به هر جلسه  ارو به نام خودتون   یه کاسه  می کنم  تا بهتر و بیشتر مورد استفاده  دوستان  و ناشنوایان عزیز  قرار بگیره …به قول شما  ذهن و فکر و تمرکز من هم درگیر  آگاهی هر جلسه بشه ..

            از همکاری شما  بسیار ممنونم …  دوستدار شما  شهربانو 

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              امتیاز کاربر: 6571 سطح ۳: کاربر پیشرفته
              محتوای دیدگاه: 55 کلمه

              سلام و درود
              نوشته هایی که برای استفاده ناشنوایان در بخش نظرات ارسال میکنید به انتهای محتوایی نوشتاری اضافه میشه و نیاز به جمع بندی در بخش نظرات نیست
              لطفا نوشته هایی که برای بخش ناشنوایان در بخش نظرات ارسال میکنید رو با نوشتن عبارت (ناشنوایان) متمایز کنید تا هنگام منتشر کردن دیدگاه ها مشخص باشند
              باتشکر

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
                آواتار گلستان
                ۱۴۰۲/۰۴/۱۰ ۱۰:۳۴
                مدت عضویت: 1120 روز
                امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

                نشان های دریافت شده

                نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
                محتوای دیدگاه: 12 کلمه

                سلام استاد! 

                چشم ، رعایت میکنم که کلمه ی ناشنوایان رو ذکر کنم

                برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
                ثبت امتیاز
                امتیاز: 0 از 0 رأی
                افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 168 کلمه

      سلام و وقت یخیر این اولین اشترک من در زمینه چاقی ست

      من چاقم چون:

      تند و بی فکر غذا میخورم

      چون وقتی عصبی میشم یا هیجانی میشم غذا خوردن موقتا آرومم میکنه

      چون تنها تفریح و لذت برلی مت خیلی وقتها غذا خوردنه

      چون فکر کردن به غذا وسیله است که دیگه به تنهاییم و ….فکر نکنم

      من خیلی غذا میخورم  چون هیچ وقت در بچگی ام اونقدر که دلم میخواست غذا به من نمیدادند

      من خیلی می خورم چون خودم رو لایق دیده شدن نمی دانم از دیده شدن و تحسین شدن می ترسم

      من عادت کردم که همیشه یه چیزی برلیغصه خوردن داشته باشم و اول روز با خوردن یک صبحانه پر حجم تما بکرم به سرزنش و حسرت میگذره

      من چاقم چون همه زنهای فامیل ما بعد زایمان چاق میشن

      من چاقم چون وقتی لاغر میشم پوستم افتاده و زشت میشه

      چاقم چون نمیخوام دیده بشم

      چاقم چون مدل عذا خوردنم اشتباهه

      چاقن چون طبع و مزاجم مناسب چاق شدنه

      بعد زایمان  زنها بیشتر چاق می شوند

      از لاغر استخوانی بودن یدم می اید

      چاقم چون هورمونهایم خوب عمل نمیکنند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۲/۰۳/۲۸ ۰۱:۴۳
        مدت عضویت: 2161 روز
        امتیاز کاربر: 39516 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 128 کلمه

        سلام آفرین یگانه ، چه خوب  و زیبا   دلایل چاقی ذهنت رو نوشتی … چندتا از دلایلی که نوشتی  مربوط به چاقیته  و چندتا مانع لاغری  به موانع لاغر شدن میگیم باورهای  نگهبان چون از چاقی ما محافطت می کنن  و اجازه  لاغر شدن  نمی دن  ..مثِلا  اونجا که نوشتی  با لاغر شدن  پوستم  افتاده و زشت میشه و در ادامه  نوشتی  از لاغر استخونی بدم می آد …

        اگر ما همه عوامل چاقیمون روشناسایی و برطرف کنیم اما  دیدگاه خوب و مثبت و قابل قبول  نسبت به لاغری  و آدمای لاغر نداشته باشیم  و به هر دلیل کراهت داشته باشیم که لاغر بشیم  با اینکه  قلبا  خیلی دلمون می خواد  وزنمون  بیاد پایین  با این وجود  هرگز  لاغر نخواهیم شد …

        برای شما  دوست خوبم آرزوی بهترینهارو  دارم‌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۴ ۰۹:۴۵
      مدت عضویت: 1120 روز
      امتیاز کاربر: 2410 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 639 کلمه

                  به نام خدایی که از رگ گردن 

                 

                 به من نزدیکتر است.

      وسلام و درود به محضر استاد عالیقدر و عزیزان هم مسیرم!

      در مورد عوامل چاق کننده من: طی ۲۳ سال و در ادامه دلایلی که قبلا نوشتم:

      ۱- خوردن از روی عادت

      ۲- خوردن به خاطر تعارف و رو دربایستی با دیگران

      ۳- خوردن بدون توجه به صدای بدنم

      ۴- نپرسیدن از بدنم و جسمم که نیاز داره یا نه؟ 

      ۵- نپرسیدن از جسمم که ” آیا این خوراکی رو دوست داری بخوری یا نه؟ 

      ۶- خوردن بدون توجه به مقدار مورد نیاز بدنم. کلا نمی دونستم چطور باید اون نیاز رو تشخیص بدم.( نا آگاهی و عدم شناخت از خود)

      ۷- هیچ وقت برام معلوم نشد که ، کی باید شروع به خوردن کنم ، چون آموزش الان رو نداشتم.

      ۸- هیچ وقت برام مشخص نبود کی باید از خوردن دست بکشم. ( هر چی به سر خودم آوردم از نشنیدن صدای درونم بوده ، شاید چون با خودم قهر بودم و خودم هم خبر نداشتم.)

      ۹-  مزه ی غذاها و خوراکی ها رو زیاد حس نمی کردم و از خوردن اونها لذت نمی بردم.

      ۱۰- تمرکز زیاده از حد روی خوردن ونخوردن.

      ۱۱- نگرانی مدام درباره اینکه ، چی بخورم که لاغر بشم؟ 

      ۱۲- توجه زیاد به این موضوع که، چی بخورم که چاق نشم ؟ 

      ۱۳- ربط دادن چاقی و لاغری به خوردن و نخوردن در ذهنم .

      ۱۴- توجه زیاد به ترازو و وزن کردن مداوم خودم در فاصله های زمانی نزدیک به هم.( تازه ، چقدر هم فکر می کردم با این کار حواسم به خودم هست و دارم از خودم مراقبت میکنم. زهی خیال باطل، نگو هر بار روی مین ضد نفر میرفتم . الان که دارم بهش از این زاویه نگاه میکنم در عجبم که چطور هنوز دوام آورد؟؟؟!!!! پس من خیییییییلی مقاومم .

       از این نظر جا داره به خودم تبریک بگم ! 

      پس این ثابت میکنه که من اراده خیلی قوی ای دارم .

       حالا که مسیر درست رو به من الهام کرده خدای درونم، با اطمینان میگم :

       بادور زدن وتغییر مسیر وقرار گرفتن درراه درست ، که همون مسیر لاغری با ذهن هست با اراده ای که در خودم سراغ دارم ،   یقین دارم که برمیگردم به تنظیمات کارخانه 

       ومیشم همون گلستان متناسبی که خداوند دوست داره وخودم عاشقش هستم ودوباره با خودم آشتی میکنم ، عاشق خودم میشم دوباره .

      ۱۵- سرزنش کردن خودم و ناراحت بودن از دست خودم ، که چرا نمی تونی بدنت رو، روی فرم و متناسب نگه داری؟!!!

      ۱۶- نگرانی از ناراحت شدن دیگران، که اگه نخورم و با اونها همراهی نکنم، دلخور میشن.

      ( توجه اشتباه و بیش از حد به برآورده کردن خواسته دیگران بدون اینکه بدونم درسته یا نه ؟ و ایجاد توقع بی جا در اون ها که همیشه در این مورد از من توقع همراهی داشته باشن.)

      ۱۷- توجه بیش از حد به اینکه، چیزی از غذام توی بشقابم نمونه در مواقعی که اشتباهی زیاد غذا می کشیدم.

      ۱۸- به این موضوع فکر نمی کردم که اون خوراکی رو دوست دارم یا نه؟ فقط اون خوراکی رو میخوردم، انتخابش نمی کردم. ( نمی دونم رو چه حسابی این کار رو میکردم ، شاید و نه ، قطعا از روی نا آگاهی و اینکه خودم رو دوست نداشتم.)

      الان که مشغول نوشتن عوامل چاق کننده ی خودم هستم ساعت” ۸:۲۵ صبح گاه ۱۴ خردادماه ۱۴۰۲ هست زمین لرزه ملایمی رو  حس کردم ، کمد وتختم چند بار حرکت محسوس کرد ولی به خودم گفتم:” خدا مواظب منه”. نترسیدم و بقیه رو نترسوندم وبه نوشتنم ادامه دادم.البته خیلی زمانش کوتاه بود. 

      جای شکر داره که هنوز مهلت دارم. خدایا شکرت ! بزرگیت رو شکر. چه لطیف به من قدرتت رو یاد آوری کردی! که می تونی در یک لحظه همه چیز رو زیر و رو کنی و هیچ چیز نمی تونه در برابر اراده تو مقاومت کنه.

      خودم رو به اراده تو می‌سپارم و با آسودگی پشت سرت قدم بر میدارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۳ ۲۲:۵۳
      مدت عضویت: 1328 روز
      امتیاز کاربر: 80230 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      سلام نوشتتون خیلی زیبا بود 

      ب من این حس داد کچاقی اونقدرهام ترسناک نیست اونقدرها بزرگ نیس کمن میترسم 

      میشه حل بشه 

      فهمیدم وقتی تو خونه هم گند میزنم بعد میشه ک اونو درست کرو

      چاقی رو هم من ب وجود اوردم ومیتونم حلش کنم

      اما ی حس تلخ گناه عذاب وحدان ب من داد

      اینک خودم مقصرم مقصر تک تک لحظاتی ک مبتونستم شاد باشم ولی غمگین بود ب خاطر چاقی 

      خیلی سخته ادم بدونه مقصر تموم ناراحتی هاش خودشه مقصر تموم نشدنهاش خودشه 

      من خودنو میبخشم اشتباه کردم اما نمیدونستم

      اما الان هم ک اگاهانه میدونم گرسنم نیس میخورم یا رفتاری مثل این چی

      گاهی حس میکنم در این چاقیه گیر افتادم 

      خدایا خودت ازادم کن 

      دوست دارم پروانه ای بشم ک از پیلم دراومدم

      ازادم رهام 

      من ادامه میدم چن عاشق این مسیرم 

      من تموم خودم رو گذاشتم 

      من تموم این لحظات رو زندگی کرد در حد اگاهیم 

      پس گناهی نیس 

      هی ذهنم میگه تو نمیتونی تو ک دوره رو ندارب 

      گاهی حس بازی مار پله رو میکنم

      ک میام سر نقطه اول

      اما اون ماره هم خود منم خودم ک باعث فرودم میشم 

      میشه ک نشه 

      میشه از اون مارهم رد شد درسته درد میاد 

      اما این من مک انتخاب میکنم ک ازش رد بشم یا باهاش هم هویت بشم و فرود بیام 

      کدوم رو میخوام 

      گاهی جوری نحواها تو ذهنم قد الم میکنن

      نمیفهمم چی شد 

      چرا این کارها رو کردم

      چرا الان تا این حد خودمو خفه کردم 

      درحالی ک هیچ لذتی هم ازش نبردم 

      احساس ضعف میکنم 

      فریبا تو اون نجواها نیستی حرفشو قبول نکن 

      شاید ازادی از پیله در همین قدم باشه 

      تو گناهی نکردی در هر مرحله بر حسب اطلاعاتت زندگی کردی 

      وادمهای اطرافت هم همینن بپذیر ک همه بر حسب باورهاشون عمل میکنن 

      اما اگها باش تو قدرت خلاصی داری 

      تا تو شلیک نکنی اون گلوله خارج نمیشه

      در برابر نجواهایی ک میگن شلیک 

      تسلیم نباش 

      تو حق انتخاب داری 

      برده بودن شایسته تو نیس

      تو لیاقتت خیلی بیشتر از این حرفهاست 

      ب همون لحظه اگاه باش و بگو من انتخابم ی چیز دیگس من میدونم 

      رئیس منم ن تو 

      من چی انتخاب میکنم شلیک یا تسلیم یا رهایی

      دوست عزیزوقتی گفتید شما تونستید در این ۲۰ روز کاهش داشته باشید با تمو وجودم نجواهای ذهنم داد زدن ک ببین تو نمیتونی 

      این ک میگه راحته پس چرا تو نمیتونی

      اعتراف میکنم ناراحت شدم ب جای خوشحالی چن احساس ضعف وناتوانی کردم 

      احساس نتونستن 

      اما ب این لحظه اگاهم ک ک میشه ک من مینتونم

      من این نشدن و نتوستن رو قبول ندارم 

      چن من خدارو دارم 

      هدف چیه 

      زندگی کردن

      پس من الان رو زندگی میکنم چ چاق باشم چ لاغر 

      من حق زندگی کردن دارم 

      من حق شاد بودن دارم

      پس زندگی کن ب چاقی نشون بده ک قدرتممد نیس 

      نشون بده من ادامه میدم 

      بهس نشون بده ک تو انتخاب میکنی ادامه دادن رو با تموم اشتباهاتم وبا تموم صغفهام 

      این اخرش نیس 

      ادامه داری پس چرا ناراحتی 

      ادامه بده همه اینها درست میشه 

      همه چی ب تو بستگی داره ک اینحا وایسی 

      تموم کنی

      یا ادامه بدی و حلش کن

      من ادامه دادن رو انتخاب میکنم 

      ممنونم دوست عزیزم منو ببخش ک از پیروزیت منو خوشحال نکرد اولش 

      اما الان خوشحالم چن میدونم منم میتونم چنین تجربه ای داشته باشم گوارای وجودت تو شایسته ای 

      شایسته بهترینها

      چن ب من و خیلیا درس دادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فریبا
        ۱۴۰۲/۰۳/۱۴ ۰۷:۴۶
        مدت عضویت: 1328 روز
        امتیاز کاربر: 80230 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 23 کلمه

        سلام من این دیدگاه رو ددر جواب دبدگاه خانوم سادات عزیز نوشتم اما گوشیم ادا در اورد جداگانه شدهر گاری کردم درست نشد 

        ممنونم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۲ ۱۵:۵۱
      مدت عضویت: 1151 روز
      امتیاز کاربر: 7145 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 127 کلمه

      سلام ، استاد در مورد اینکه  من چرا چاق هستم 

      ۱من با وزن ۵ کیلو به دنیا امدم 

      ۲ من ژنتیکی چاق هستم و عمه ها و عموها را می دیدم

      ۳ افراد چاق در قدیم نشان از ثروت و مال اندوزی داشت و لاغرها یعنی فقیرند 

      ۴ افراد چاق را بیشتر احترام می گذاشتند 

      ۵ افراد چاق قوی تر بودند و بین افراد حساب ویژه ای روی انها باز میشد

      ۶ در مجالس به افراد چاق احترام ویژه می گذاشتند و در صدر مجلس بود 

      ۷ در مسافرتها نباید در آغوش کسی باشی و صندلی جداگانه داشتیم 

      ۸ در هنگام خواب یا غیبت سهم غذای ما بیشتر و کنار گذاشته میشد 

      ۹ در هنگام گرسنگی نظرات افراد چاق خیلی مهم بود 

      ۱۰ در زمان قدیم دخترهای لاغر مورد پسند نبودند و چاقها خواستگاران بیشتری داشتند 😄😄😄

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا