گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 390 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با سلام به استاد عزیزآقای عطار روشن و دوستان عزیز سایت
من هرچی فکر می کنم میبینم در مورد خدا بیشتر چیز های ترسناک شنیدم تا حرف های خوب. اینکه نباید وقتی به سن تکلیف رسیدی حتی یه تار موهاتو نامحرم ببینه. وقتی به سن تکلیف رسیدی حتماً باید نماز بخونی و روزه بگیری. فقط و فقط تمام اعمال خوبی که انجام میدی اون دنیا موقعی مورد قبول خدا قرار میگیره که خدا نماز هات رو قبول کنه، اگه نمازهات رو قبول نکرد بقیه اعمالت هم قبول نمیشن اگه گناه کردی و غیبت کردی مثل اینه که زنا انجام دادی و اعمالت تا ۴۰ روز مورد قبول خدا قرار نمیگیره، دعاهات به سوی خدا بالا نمیره و مستجاب نمیشه، ولی با این حال باید باز هم اعمالت رو انجام بدی که اگه انجام ندی گناهات بیشتر میشه و عذاب هات دو برابر میشن
اینکه به هیچ وجه خدا از حق الناس نمیگذره و به شدت عذاب میکنه. شاید از حق الله بگذره ولی از حق الناس نمیگذره و باید هر جوری شده توی این دنیا مردم رو راضی نگه داری، اگه راضی نشدن توی اون دنیا خدا اینقدر از اعمال بد اون فرد برمیداره و میذاره روی اعمال تو، واز اعمال خوب تو برای اون طرف می ذاره تا اون راضی بشه. واین حرف برای من خیلی عذاب آور بود و باعث میشد وقتی میخوام کار خوبی هم انجام بدم اصلا لذت نبرم و خوشحال نباشم چون همش با خودم فکر میکردم خب چه فایده داره اگه قرار باشه اعمال خوبی که انجام میدم اون دنیا بره برای یکی دیگه وقتی که یادم نمیاد کی رو اذیت کردم و خیلی ها هم که میگفتن ما نمی بخشیم تا اون دنیا خدا خودش تلافی کنه
یا اینکه خدا فقط آدم های فقیر رو دوست داره چون اونا دارن صبر و تحمل می کنن و خدا هرکی رو بیشتر بخواد بیشتر بلا و مصیبت سرش میاره و ثروت رو این دنیا بهش نمیده تا اون دنیا بهترش رو بده،
اگه به گرفتاری دچارشون میکنه چون خیلی دوستشون داره و میخواد که همش صدای این بنده هاشو بشنوه که دارن از خدا درخواست می کنن و میگفتن باید خدا رو شکر کنید که خدا با این بلاها دوست داشته که برید باهاش حرف بزنید و کمک بخواهید و ببینید ثروتمندا رو خدا چقدر از اونا بدش میاد که اینقدر بهشون ثروت و نعمت داده و خواسته هاشون رو برآورده کرده چون دوست نداره صدای اونها رو بشنوه که بیان به درگاه خدا و ازش کمک بخوان و خدا کاری کرده که یادش از ذهن اونا رفته و مشغول ثروت و مال دنیا هستن تا اون دنیا عذاب شون رو بیشتر کنه
یا گفته بودن هر کی که مریض میشه و بیمار میشه باید خدا رو شکر کنه چون این کفاره گناه هاشه که خدا دوست داره توی همین دنیا با این مریضی ها گناهاشون پاک بشه که وقتی مردن از این دنیا پاک برن و یادمه وقتی یکی رو می دیدیم که با مرضی بدی از دنیا میرفت براش خوشحال بودن و می گفتن خدا این مریضی رو بهش داد تا پاکش کنه و از این دنیا پاک پیش خدا بره
یا خدا به ثروتمندان مریضی نمیده که هیچ جوری گناه هاشون پاک نشه که اون دنیا عذابشون بیشتر بشه
یا شنیدم که زنی واقعا خوبه که لباس های تنگ و چسبان نپوشه اگه این لباس ها رو پوشید و رفت بیرون و جلب توجه کرد و مردی رو به هوس انداخت یا باعث شد کسی که به اندام شما نگاه کرد و به گناه افتاد گناه زنا کردن رو براش مینویسن به اندازه هر تعدادی که باعث شده که اونا به گناه بیفتن برای این فرد عمل زنا مینویسن
یا این که باید در زمان های خاصی دعا کنید یا در مکان های خاصی تا دعاتون مستجاب بشه در زمان بارش باران، بعد از نمازها، شب های جمعه، شب لیله الرغائب، شب های قدر، در حرم امام ها. بیشتر این موقع ها دعا مستجاب میشه. یادمه وقتی توی این موقع ها نتوسته بودم دعا کنم و شبهای قدر نتونسته بودم بیدار بمونم خیلی حس بدی پیدا میکردم و گریه می کردم که چرا نتونستم این شب ها بیدار بمونم و دعا کنم
یا خیلی میگفتن که دعای یکی دیگه در حقتون باعث برآورده شدن حاجت تون میشه باید همیشه به یکی دیگه بگید که براتون دعا کنن چون دعای یکی دیگه در حق شما رو خدا بهتر مستجاب میکنه و یادمه که همش به دیگران میگفتم التماس دعا و چقدر بهشون التماس می کردیم که جایی میرن زیارت یا حرم امام ها برامون دعا کنن تا اینکه چند وقته که عضو سایت استاد عباس منش شدم و وقتی یکی از فایلهای بسیار عالی از اون رو به اسم ظلم به خود از دیدگاه قرآن رو شنیدم فهمیدم که چقدر توی این سالها اشتباه میکردیم که به دیگران می گفتیم التماس دعا واین کار شرکِ. باید خودمون از خدا درخواست کنیم
یا اینکه شنیدن موسیقی حرومه، رفتن به عروسی حرومه، رقصیدن حرومه، و گناه بزرگیه یا اینکه به هیچ وجه نباید تو ایام محرم و صفر شادی کنید و موسیقی شاد گوش کنید چون گناه بزرگیه، تموم عالم و آدم و فرشته ها هم توی این ماه در حال عزاداری برای امام حسین و یارانش هستن و واقعاً گناهه که ما این جور مواقع بخواهیم شادی کنیم و یادمه خیلی موقع ها دوست داشتم روزهایی آهنگ گوش کنم حالم خوب بشه و وقتی این کار رو میکردم بعدش به شدت عذاب وجدان می گرفتم و به شدت حالم بد میشد یا اینکه خیلی از عروسی ها رو نمیرفتم و میگفتم حرومه، و یا گفتن که وقتی کسی کار بدی بکنه یا دزدی بکنه یا گناهی بکنه شاید تاوانشو بچه هاش پس بدن و خدا با این کار میخواد که بچه اش رو جلوی چشماش ببینه و زجر بکشه تا بفهمه به خاطر تاوان کار اشتباهش بوده و خیلی دیدم که وقتی کسی بچش میمرد و یا تصادف میکرد یا هر اتفاقی که براشون میفتاد اطرافیان میگفتن تا ببینی چیکار کرده بود، مال یکی رو بالا کشیده ،دزدی کرده، بالاخره خدا هم جوابش رو داد.
یا وقتی خواسته هاتو از خداوند میخواهی و خدا اون هارو برات برآورده نکرد نباید ناراحت بشی تازه باید خوشحال هم باشی چون میخواد اون دنیا بهترشو بهت بده و وقتی هم که مردی رفتی اون دنیا خیلی خوشحال میشی که خواسته هات برآورده نشده و خدا بهترش رو اینجا برات گذاشته و اگه هم خواسته هات برآورده شده بودن توی این دنیا خیلی ناراحت میشی و میگی خدایا کاش حاجتم رو برآورده نکرده بودی گذاشته بودی همه رو برای آخرتم
یا شنیدم که میگفتن هر کسی که موقع مرگش نتونه شهادتین رو به زبون بیاره کافر از دنیا رفته و هیچ کدوم از اعمالش رو خدا قبول نمیکنه و باید حتماً خودش به زبون بیاره یا اگه طوری بود که نتونسته بگه و بمیره حتماً باید کسی موقع دفن شهادتین رو بهش تلقین کنن وگرنه کافر از دنیا رفته و اعمالش قبول نیستاز شب اول قبر خیلی ما رو ترسونده بودن و هر موقع یادم میفتاد بهش وحشت میکردم وشبها خوابم نمیبرد میگفتن که دو نفر نکیر و منکر میان و ازتون سوالهایی میپرسن اگه نتونستی درست جواب بدی و بگی خدا و امام های تو چه کسایی بودن و کی رو عبادت میکردی با گرزهای آتشین اینقدر میزنن توی سرت و قبرت پر از آتش میشه تا موقعی که روز قیامت برسه، پس باید تا توی این دنیا هستی از امام ها خواهش و درخواست کنید التماسشون کنید که شب اول قبر تو رو تنها نزارن و بیان شفاعت کنن
یا شنیدم که گفتن به هیچ عنوان نباید به پدر و مادرت بی احترامی کنی تا عمر داری باید در خدمتشون باشی حتی نباید به اونها کلمه تو، بگی یا پیش اون ها حتی نباید پاهاتو دراز کنی باید تمام عمرت رو صرف خدمت به پدر و مادر کنی که خدا گفته اگه اونها از دستت راضی نباشن و نفرینت کنن حتماً نفرینشون میگیره و اگه راضی نباشن خدا هم اعمال تو رو قبول نمیکنه و الان مدتیه که در سایت استاد عباس منش فهمیدم که نفرین کسی در حق یکی دیگه اصلا نمی گیره و کسی که نفرین میکنه انرژی منفیه که به خودش برمیگرده و این جهان مانند آینه عمل میکنه و اعمال و رفتار هر کس رو به خودش برمیگردونه و اگه طرف مقابل در فرکانس و مدارش نباشه اصلا تاثیری برای اون نداره فهمیدم هیچ کس هیچ قدرتی توی زندگی ما نداره، مگه اینکه ما ازش بترسیم و بهش قدرت بدیم و تمام اتفاقات زندگی ما به خاطر باورها و فرکانسهای خودمونه
در مورد دعا کردن یا نفرین کردن که خیلی فکر میکردم دعا کردن یا نفرین کردن دیگران توی زندگیم اثر داره، استاد عباس منش در سایت خودش یک مثال بسیار زیبایی زده بودن که خیلی بهم کمک کرد وباعث آرامشم شد
شما هیچ وقت نمی تونید سرنوشت کسی رو نه به سمت خوب، نه به سمت بد تغییر بدید این یک واقعیته
“انسان ها خودشون سرنوشت خودشون رو تغییر میدن، ما نمیتونیم برای اونها کاری بکنیم، ما میتونیم در واقع بهشون روحیه بدیم، اما اگه خودش نخواد نمیتونه تغییر کنه
اگه یک مادری که فرزند معتاد داره، صبح تا شب در درگاه خداوند دعا کنه،
ما میگیم دعای مادر گیراست، ما میگیم اگه مادر نفرین کنه، اگه مادر دعا کنه حتما میگیره
مگه کم این صحنه رو دیدیم که مادرانی که فرزندان معتادی رو دارن، چقدر ضجه میزنن گریه میکنن، چقدر به درگاه خدا میفتن، چقدر صبح تا شب نماز میخونن، التماس می کنن، چقدر امام رضا میرن، که این بچه سالم بشه، که به راه درست بیاد و در ۹۹ درصد موارد دیدیم که اتفاق نیفتاده
اون یک درصد هم که اتفاق افتاده به خاطر دعای مادر نیست، به خاطر اینه که خود بچه میخواد که اتفاق بیفته،
این نشون میده که ما نه در جهت خیر خیلی میتونیم به کسی کمک کنیم ،نه در جهت شر، ما فقط میتونیم به خودمون کمک کنیم، ما میتونیم زندگی خودمون رو عالی کنیم،یا میتونیم خودمون رو نابود کنیم
یا شنیدم که اگه یک زن با مرد نامحرم صحبت کنه و اگه صداش رو بشنوه گناه کرده یا طوری صحبت کنه و با عشوه و ناز حرف بزنه که باعث گناه طرف مقابل بشه، گناهش به گردن این زنه و خدا عذاب سختی براش داره نباید حتی به نامحرم دست داد یا حتی اگه یه ذره دستت هم به نامحرم بخوره به شدت برات گناه حساب میشه هر جای بدنت که با نامحرم تماس پیدا کنه در آتش جهنم می سوزی
یا وقتی کسی از دستت ناراحت یا عصبانیه یا غیبتش رو کردی، یا تهمتش رو زدی تا از تو راضی نشه و از اون طلب بخشش نکنی خدا هم ازت نمیگذره در مورد این موضوع هم من بسیار عذاب میکشیدم و خیلی برام سخت بود تا اینکه توی کانال استاد عباس منش تو یه فایلی فهمیدم که بخشیدن یا نبخشیدن دیگران هیچ تاثیری برای ما نداره و ما وقتی از خداوند طلب بخشش می کنیم باید مطمئن باشیم که خداوند ما رو بخشیده و دیگه اصلا نباید احساس گناه داشته باشیم، وقتی که ما طلب بخشش از خدا می کنیم و دیگه کارهای اشتباهمون رو انجام نمیدیم از مدار و فرکانس اونها خارج میشیم و به مدار های بالاتری میریم.
یا اینکه خدا به شدت از اونایی که اسراف میکنن اصلا خوشش نمیاد، برای همین باید اصلاً چیزهای اضافی نگیرید وقتی لباس دارید باید تا اونجایی که میشه ازش استفاده کنید حالا لباس یا هر وسیله دیگه وقتی که این لباس دیگه از بین رفت باید بری یکی دیگه بگیری چون اینطوری داری اسراف می کنی و خدا هم اسراف کارها رو دوست نداره و اینطوری هم دارید دل اونایی رو که واقعاً توان مالی ندارن که بخرن رو می سوزنید و با این کار باعث ناراحتی اونها میشید پس سعی کنید توی زندگیتون مثل پیامبران و امامان رفتار کنید اونا هم با اینکه ثروتمند بودن ولی ثروتشون رو همش می بخشیدن و به فقرا کمک میکردن و خودشون هم مانند فقرا زندگی میکردن حتی سر سفره شون دو نوع غذا اصلاً نمیذاشتن و فقیرانه زندگی میکردن تا فقیر ها هم با دیدن اونا اذیت نشن
یا اینکه گناه خیلی بزرگیه که بری برای خودتون زندگی کنید و کلی خرید برید مسافرت کنید در حالی که خیلیها از گرسنگی دارند میمیرن
و اگر هم چیزی خرید کردید یا جایی مسافرت هم رفتی نباید بیای پیش کسایی که توان مالی ندارن صحبت کنی و دل اونها رو بسوزونی که اگه اونها ناراحت بشن و دلشون بکشنه آه اونها دامن تون رو میگیره و بدبختتون میکنه یا اینکه می گفتن خدا به شدت در مورد صله رحم تاکید کرده که حتماً باید با خویشاوندان و فامیل هاتون رفت و آمد داشته باشید و جویای احوال هم باشید و اگر این کار رو نکنید گناه بزرگی کردید چون خیلی خدا توی قرآن تاکید کرده و یادمه من خیلی موقع ها دوست داشتم تنها باشم و جایی نرم و وقتی می گفتم نمیام باعث ناراحتی میشد و وقتی هم که میرفتیم خونه آشنایان و فامیل هامون واقعا خوش نمیگذشت اصلاً دوست نداشتم این کار رو انجام بدم و الان یه مدته که فهمیدم باید حواسمون به رفت و آمدمون باشه و با هر کسی در ارتباط نباشیم مخصوصا با افرادی که باورهای منفی دارن
یا اینکه به شدت به امر به معروف و نهی از منکر تاکید میکردن و میگفتن اگر کسی رو دیدی که در حال انجام گناهی بود و بهش تذکر ندادی گناه اون رو هم برای تو مینویسن و این کار واقعا برای من عذاب آور بود و اصلا دوست نداشتم انجامش بدم و خیلی موقع ها دیگران رو هم که می دیدم که امر به معروف می کردن برخورد خیلی بدی باهاشون میشد و بهشون گفته میشد که به شما ربطی نداره و زندگی خودمونه، دوست داریم این طوری باشیم، هر کسی رو توی قبر خودش میذارن و خودش باید جوابگو باشه پس به شما مربوط نیست و من خودم هزاران بار شاهد این موضوع بین فامیل و دوست وآشناها بودم
نشان های دریافت شده
با سلام به استاد عزیز آقای عطار روشن و همچنین دوستان عزیز سایت
زندگی با طعم خدا جلسه دوم
خیلی مهمه که تمرینات رو انجام بدید، بنویسید، فکر کنید و به اندازهای که تمرکز می کنید برای انجام دادن تمرینات و وقت میزارید برای این کار، شما نتیجه می گیرید. و به شما اطمینان میدم زمانی رو که شما برای این کار صرف میکنید از انجام هر کاری براتون مفیدتر خواهد بود و نتایج بهتری را به ارمغان میاره چون خودت رو همسو می کنی با انرژی خداوند، انرژی که داره تمام طبیعت رو به شکل عالی هدایت میکنه و ما هم خودمون رو در این راستا قرار میدیم که ما هم به شکل عالی هدایت بشیم و در مسیر تعالی حرکت کنیم
همه کشورها با زبان خودشون با خدا حرف میزنن و فقط ایرانی ها هستن که فارسی صحبت میکنن و بعد وقتی میخوان با خدا صحبت کنن عربی صحبت میکنن و دلیل اینکه این ارتباط خوب برقرار نمیشه، این احساس خوب از صحبت کردن با خداوند برقرار نمیشه، همینه که ما متوجه نمیشیم داریم چی میگیم
پس تصمیم بگیریم با خدا فارسی صحبت کنیم و این کار رو انجام بدید و بذارید احساستون، اون حسی که پیدا می کنید بگه که کار درسته یا نه، چون ما این همه عبادت می کنیم برای این که حالمون بهتر بشه و دنبال آرامش هستیم که آرامش رو دریافت کنیم، اگه دریافت نمی کنی پس مشخصه که نتونستی اون ارتباط خوب رو برقرار کنی
نه اینکه خدا نیست، نه اینکه این آرامش وجود نداره، من نتونستم خوب ارتباط برقرار کنم چرا نتونستم؟؟ چون چیزی رو که دارم بیان میکنم اصلا نمیدونم دارم چی میگم و تا وقتی که واضح ندونی که چی داری میگی، نتیجهای هم دریافت نمیکنی،وقتی من دارم با خدا صحبت میکنم و خودم نمیدونم دارم چی میگم بنابراین چیزی هم یاد نمیگیرم، چیزی هم دریافت نمیکنم
از اون روزی که تصمیم گرفتم با خدا فارسی صحبت کنم، ساده صحبت کنم،عادی صحبت کنم، خیلی نتیجه عوض شد و احساس بهتری پیدا کردم، اطمینان پیدا کردم
پس خداوند به هر زبانی با اون صحبت کنی متوجه میشه، و زبان مهم نیست و اینکه بگیم خداوند چه زبانی رو بلده این شرکه و نمیشه برای خداوند یک حدی رو تعیین کرد
رابطه بین ما و خداوند کلام ما نیست، زبان ما نیست،اون کلمات نیستن، احساس ماستیعنی وقتی درباره چیزی صحبت میکنی، درباره چیزی می نویسی، احساست تغییر میکنه و اون ارتباط رو به وجود میاره بین شما و خداوند
در این دوره میخواهیم همینو یاد بگیریم. موضوع جلسه امروز خیلی مهمه، و اگه بتونید همین موضوع رو خوب درک کنید و خوب به کار بگیرید کل مسائل زندگیتون برطرف میشه و هر جوری که دوست داشته باشید میتونید زندگی کنید. پس تمریناتش رو با دقت انجام بدید که تاثیر فوق العاده ای داره
بزرگترین مشکل انسانها اینه که فکرشون درباره خدا با باورشون و عملشون همخوانی نداره . یا اطلاعاتشون درباره خدا با باور و اعتقاد شون درباره خدا همخوانی نداره و دلیل همه مشکلات بشر همینه. یعنی یه چیزهایی درباره خداوند شنیدن، از خدا ی تعریف هایی در ذهنشون هست،اما در عمل اصلاً اون تعریف ها رو به کار نمیگیرن و اصلاً بهش باور ندارن، اعتقادی بهش ندارن و این ناهماهنگی بین اطلاعات ما درباره خدا و عملکرد و رابطه ما با خداونده که سبب شده ما نتیجه خوبی از عبادتهامون،از ارتباطمون، از مسلمان بودنمون نبریم
ما در کشور اسلامی زندگی می کنیم طبیعیش اینه که کشوری که اسلامیه و قرآن مسیر هدایت شونه و این همه مسائل مذهبی داره توش انجام میشه و توصیه میشه، باید ما از لحاظ کیفیت زندگی، کمیت زندگی از همه پارامترهای زندگی باید خیلی خیلی بالا باشیم، ایمان باید نتیجه اش احساس خوب و شادی سلامتی و هر چیز خوب باشه. پس اگه ما در زندگیمون این قدر مسئله و مشکل داریم و شاکی هستیم به خاطر اینه که این همخوانی وجود نداره، اسممون مسلمونه، نماز میخونیم، روزه میگیریم، اما چون عمل نمیکنیم و اعتقادمون مثل فکرمون نیست به خداوند، پس نتیجهای هم دریافت نمی کنیم
مثلاً ما بارها شنیدیم که گفتن خدا خیلی قدرت داره، عظیمه، قدرتمنده، توانمنده، همه کاری از دستش بر میاد. این فکر ماست. این دیدگاه ما درباره خداونده، اما نگرش ماو باور ما نسبت به خداوند خیلی خیلی ضعیفه، یعنی خداوند رو اصلاً هیچ میدونیم.مثلاً شما میگی خداوند خیلی قویه، خیلی قدرتمنده، اما چطور نمیتونی باور کنی که خداوند مثلاً یک زندگی خوب بتونه بهت بده، یا کسی سالها بیماره،میگه خداوند قدرتمنده، ولی نمیتونه باور کنه که خوب بشه، به هر دلیلی خوب بشه، یا بدون دلیل خوب بشه، نمیتونه اینو باور کنهیا اینکه میگن خداوند بخشنده است همه این رو شنیدیم و قبولش داریم. اما طرف احساس گناه و پشیمانی از گناه داره، میگه این گناها رو مرتکب شدم، این اشتباهها رو کردم، خدا دیگه دوستم نداره به دلیل این رفتارهام و اشتباهاتم،میگی چرا توبه نمی کنی، خدا که بخشنده است؟؟میبینی که به زبون میگه خدا بخشنده هست ولی باورش نمیشه که توبه کنه خدا اونو می بخشه
می خوام شما اختلاف و تفاوت بین فکرما و تصور ما از خداوند و واقعیتی که در باورمون داریم را متوجه بشید که اگه ما درباره خدا یه سری چیزها شنیدیم اما در عمل، در برخوردمون با مسائل اونجور نمی تونیم به خداوند نگاه کنیم و ازش انتظار داشته باشیم
خیلی ها دوست دارن که در زندگی کار خوبی داشته باشن ولی نمیتونه باور کنه که مثلا اگه اعتماد کنه به خداوند، اگه از خدا بخواد، خدا بهش کار خوب میده و می بینی که سالها بیکاره و کارهای پیش پا افتاده رو انجام میده، نمیتونه باور کنه که من یک همسر خوب بتونم پیدا کنم، یا یک زندگی خوب داشته باشم، میگه خداوند همه چیز می تونه انجام بده، حتی برگ که از درخت میفته به اذن خداست، اما نمیتونه باور کنه این خدا میتونه در زندگی هم یه تغییراتی به وجود بیاره
به این فکر کنید که شناخت تون از خداوند چه چیزی براتون به ارمغان میاره، اطمینان رو براتون به ارمغان آورده؟؟ آرامش رو براتون به ارمغان آورده؟؟ اینکه خیالت راحت باشه که قدرتی، نیروی داره دنیا رو هدایت میکنه، یه سیستمی داره همه چیز رو کنترل میکنه، اگه واقعاً به این باور داشته باشی یه حس اطمینانی در شما باید به وجود بیاد، یه حس آرامشی باید پیدا کنم، دیگه چرا باید نگران باشم
اگه من باورم این باشه، اگه من قبول کنم که خداوند حامی همه هست، خداوند هدایت کننده هست، خداوند بخشنده است، خداوند مهربونه، پس چرا نمیتونم اعتماد کنم که مثلاً خداوند هوای بچه منم داره؟؟ چرا اینقدر نگران بچم هستم وقتی که میره بیرون؟؟ یا اینقدر نگران درس خوندنش هستم؟؟ چرا اینقدر نگران آینده و زندگیش هستم؟؟ چرا نگران هفته بعد خودمم، ماه بعد خودم هستم؟؟ چرا دلار میره بالا همه مون میترسیم که وای چه بلایی میخواد سرمون بیاد؟؟ چرا فکر میکنیم نعمتهای خدا هم با دلار حساب میشه؟؟
چرا فکر می کنیم خدا هم سیستمِ، مثلاً بخشندگیش و رزاقیتش با دلار داره تنظیم میشه؟؟ چرا وقتی دلار گرون میشه خیلی ها بیشتر میترسن، ناامید میشن که چه بلایی میخواد سرمون بیاد، از اون ور هم میگن که خدا بخشنده است، خدا به همه رزق و روزی میده
اگه خدا رزق و روزی میده، چرا دلار تکون میخوره تو میترسی؟ چرا میلرزی؟ چرا شاکی هستی؟ چرا نگرانی؟ مگه خداوند در قرآن اشاره کرده که مانعمت هامون رو بر اساس دلار تقسیم میکنیم؟؟ ما نعمتها مون رو مثلاً بر اساس یورو تقسیم میکنیم؟؟چرا دلار میره بالا اعتقاد ما به خداوند هم میاد پایین؟؟ انگار مثلا دلار گرون بشه ما کمتر دیگه خدا رو باور میکنیم، این ی ذره اعتماد هم از بین میره که مگه خدا میتونه؟ چجوری؟چرا اینجوری هستیم؟اینو می خوام درستش کنیم و در این جلسه به این موضوع فکر کنید که واقعا چه چیزهایی درباره خداوند بلدی، شنیدی و بهتون گفتن و شما چقدرش رو قبول دارید و به این نتیجه برسید که آیا واقعاً چیزی که درباره خدا شنیدید، در کتابها خوندید که خدا فلانه، کریمه، رزاقه، مهربانه، بخشنده است، چقدر اعتقادت هم اینه که واقعاً خداوند همینه؟ چقدر میتونی دلیل بیاری که مثلاً من به این دلیل باورم اینه که خداوندی که من میشناسم این کارها رو تو زندگیم انجام داده، آیا دلیلی داری واسش؟ میتونی اثبات کنی منی که فکر میکنم یا هزار بار شنیدم که خداوند رزاقه، آیا به اندازه نیاز، من رزق دریافت کردم از خدا، اصلا انتظار دارم که خداوند باید رزق و روزی من رو بده، اصلا این باور رو داریم؟؟
و به زبون میگن که خدا رزق و روزی رو میده، ولی در عمل، در رفتار، اونی که فکر میکنه درباره خداوند رو نمیتونه بازی کنه، نمیتونه نشون بده، نمیتونه به امید اون خدایی که دربارش میدونه حرکت کنه
همه حرف من اینه که آیا شناختی که شما از خداوند دارید باعث شده که شما با اطمینان قدم بردارید، با اطمینان زندگی کنید، با اطمینان حرف بزنید، این خدایی که میشناسی باعث شده که سرت بالا باشه که من بنده خدام، من اشرف مخلوقاتم،
همه اینها رو ما شنیدیم اما چقدر در رفتار و زندگیت از اینها تونستی درس بگیری و این جوری رفتار کنی. شنیده هامون درباره خداوند با اعتقاد مون به خداوند همخوانی نداره، اونی که در قرآن اومده انسان چقدر توانمنده و ما زمین و آسمان ها رو تسخیر انسان کردیم و یا انسان میتونه کوه رو جابه جا کنه اگر به اندازه بذری ایمان داشته باشید
ما همه اینها رو شنیدیم، اما به نظر شما ما از اون انسانها هستیم که بتونیم کوهها رو جابجا کنیم؟؟زندگی خودمون رو نمیتونم جابجا کنیم، نمیتونیم از یک حالتی که برامون رنج آوره به حالتی دیگه تغییرش بدیم، تو اینش موندیم. دلیلش چیه اگه نیستیم؟؟به خاطر اینه که این شناختی که ما از خداوند داریم، با طرز رفتارمون، باورمون نسبت به خداوند اصلا همخوانی نداره، وقتی بخواهیم درباره خدا حرف بزنیم، عبارات خیلی مودبانه و با احترام و بزرگوارانه به خداوند نسبت میدیم، ولی وقتی میخواهیم حرف بزنیم، وقتی میخواهیم درباره زندگی مون تصمیم بگیریم، وقتی میخواهیم عمل کنیم، اصلاً خدا عددی نیست در ذهن ما که میتونه کاری کنه، هوامو داره، کمک میکنه، یا مثلاً میتونه منو به اون جایی که میخوام برسونه، منو خوشبخت کنه، منو ثروتمند کنه
چرا اون چیزی که درباره خدا میدونیم رو نمیتونیم زندگی کنیم؟ و همه بدبختی ما همینه، همه مشکلات ما از اینجا شروع میشه که در ظاهر، در حرف خیلی خداشناس و خدا پرست هستیم، اما در عمل به هیچ وجه به خداوند ایمان نداریم
من اگه زندگیم به این شکل تغییر کرده، خیلی کم تونستم تغییر بدم این افکار و باورهای اشتباهم رو که اینقدر نتیجه گرفتم و هر چقدر که بخوان بیشتر تغییرش بدم و باورم نسبت به خدا بیشتر بشه، هر چقدر بیشتر بتونم در زندگی کردن، در انجام اموراتم، توکلم به خداوند باشه، نتیجه بهتری میگیرم
چقدر میخواهیم همش حرف بزنیم که خدا چیه؟ چند سال میخوای حرف بزنی که خدا چیه؟ چه نشانهای از خدا در زندگیت داری؟ چقدر تونستی به خدا توکل کنی؟ بهش ایمان داشته باشی؟ چقدر میخوای گریه و زاری کنی؟ چقدر دعا بخونی و هیچ نتیجه ای نگیری؟ چقدر به این و اون بگی التماس دعا، چرا خودت نمیتونی با خدا حرف بزنی؟
فکر افراد، فکر من، فکر شما، فکر آدمها درباره خدا یه چیزیه، باورشون چیز دیگه است و چون این ها همخوانی ندارن اینقدر مادر زندگیمون مسائل و مشکلات داریمهر مسئلهای در زندگیتون وجود داره به خاطر اینه که به خداوند ایمان ندارید، در اون مسئله به خداوند ایمان ندارید، اگر کسب و کارت با مشکل مواجه هست به خاطر اینه که در کسب و کار، در رزق و روزی به خدا ایمان نداری، اگه در روابطت با همسر و اطرافیانت دچار مشکلی به خاطر اینه که به خداوند ایمان نداری که رابطه ات مشکل داره
اگر در سلامتی مشکل داری به خاطر اینه که به خدا ایمان نداری، چون یکی از نشانه های مومن سلامتیه، شادیه،اگه به خدا ایمان داشته باشیم باید از این امتیاز هم برخوردار باشیم، اگه کسی ده ،بیست ساله که مریضه و انواع بیماری ها رو داره و در ظاهر و حرف خیلی هم انسان با ایمانیه، اما کلی باور بیماری داره، پس این ایمان کجا قراره خودش رو نشون بده؟خیلی ها میگن نتیجه ایمان آخرته و توی این دنیا نیست و این دنیا داره مکافاته و ما باید در این مکافات ها هی توسل کنیم و دعا کنیم نتیجه اش رو اون دنیا می گیریم
و صد در صد این حرف اشتباهه و در قرآن هم خداوند می فرماید کسانی که ایمان آوردن و عمل صالح انجام دادن و یکسری کارهای خوب انجام میدن پاداششون هم در این دنیاست هم در اون دنیا.این یک معیار باشه براتون،
اگه داری یک کار خوب انجام میدی، اگه فکر میکنی رابطه ات با خداوند خوبه، باید نتیجه اول در این دنیا برات قابل لمس باشه، باید نتیجه براش داشته باشیم. وقتی میگم خداوند رزاقه، باید نتیجه بگم، مثلاً وقتی باور کردم خداوند رزاقه، سه سال پیش درآمدم ماهی یک میلیون تومان بود، الان شده ماهی ۱۰ میلیون تومن، پس این ثابت میکنه که خداوند رزاقه، چون من با نگاه رزاقیت بهش نگاه کردم و عمل کردم و حرکت کردم و این هم نتیجه
اینو میگن قابل لمس، اینو میگن نتیجه واضح، ولی اینکه حرف بزنیم خداوند رزاقه ولی سی سال طرف هشتش گِرو نُهشِ، اینکه فایده نداره و فقط حرفه، در عمل هیچ باوری نداشته این فرد نسبت به رزاقیت خداوند
خداوندی که فقط در آسمانها اون رو بدونیم که هست و مراقب ماست که لذتی نداره، اگه بخوای با ترس بری سمتش،یا از ترسش بری سمتش، که لذتی نداره، خدایی لذتبخشه که طعمش رو در زندگیت بتونی بچشی پس فایلها رو حتما گوش کنید، تکرار کردن خیلی مهمه، تمرین انجام دادن خیلی مهمه، خوندن نظرات دیگران خیلی مهمه، همه این کارها باعث میشه که شما آماده بشید برای حرکت در مسیری به سمت انرژی منبع، به سمت خداوند و خوشبختی
وقت بذارید و فکر کنید از بچگی ببینید چه فکر هایی درباره خداوند به شما گفتن و گفتن خدا چیه؟ دربارش بنویسید. اگه خدا رو خشمگین معرفی کردن بنویسید، اگه خوبه بنویسید، این مرحله اولشه. اول ببینید چه فکری درباره خدا دارید، درباره رابطه خدا با سلامتی چیمیدونی؟ درباره رابطه خدا با پول چی میدونی؟ درباره رابطه خدا با عشق چی میدونی؟ درباره بخشندگیش چی میدونی؟ چی شنیدی درباره خدا ؟تعریفت رو از خدا بنویس و در مرحله دوم بنویسید این طرز تفکری که از بچگی به ما گفتن و ما بارها اونو شنیدیم چقدر باورش کردیم و نگاهمون به خدا مثل این چیزهایی هست که شنیدیم؟ این سیستم خداونده که وقتی بخواهی درست بشناسیش و درکش کنی و بخواهی تغییر کنی و بهتر باشی خیلی سریع جواب میده و هدایت هاش میاد و بهت گفته میشه
با سپاس از شما استاد عزیز بابت این مطالب بسیار عالی
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربون
وقت بخیر عزیزان
چقدر این جمله رو دوست دارم که خدا به قلم قسم خورده در قرآن و اینکه نوشتن و قلم قدرت داره مهم نیست با مداد یا خودکار بنویسید با انگشت روی ماسه ، روی هوا بنویسید تاثیر داره . و این جمله عالی که خداوند یه زبان مشخصی و بلد نیست خداوند محدود نیست . ما هم خوب به زبان عربی نماز می خونیم و این فکر کنم اینطور که به ما گفتن اون موقع که قرآن نازل شده مهمترین جمعیت همون مردم مکه و عربستان بودن به همین منظور به زبان عربی نازل شده و نماز هم به خاطر اینکه همه مسلمونها با هم هماهنگ باشن زبون مشترکشان عربی باشه . حالا من وارد این بحث ها نمی شم اینها رو من شنیدم و همین حد اطلاع دارم . ولی یادمه شب قدر که اینجا برگزار می شد خوب دعاها رو به همه زبونها می خوندن عربی ، فارسی و ژاپنی بود خانمی بود که ژاپونی بود و مسلمان بود و یه سری هم که به زبان انگلیسی .
پس همه زبونها و خدا بلده و ما نمی تونیم خداوند و محدود کنیم فقط به یک زبون .
ما تنها مردمی هستیم الان فکر می کنم نه چون مسلمونها هم زبون خودشون و دارن ولی تمامی به عربی نماز می خونن ولی این من موافقم که وقتی زبون اصلی آدم نباشه همزمان که آدم می خونه نماز خیلی سخته که به معنیش دقت کنه و همینطوری طوطی وارونه می خونیم چون عادت کردیم .و الان متوجه شدم هیچ وقت موقع نماز به معنیش فکر نمی کنیم .واقعا الان دارم مرور می کنم با خودم تا حدودی عربی بلدیم یه چیزایی ولی خوب وقتی اون موقع می خونه آدم همزمان سخت به معنیش توجه کنه .
و راز و نیاز و نماز و دعا همه برای اینه که حالمون و خوب کنیم اگه حالمون خوب نشن یعنی نتونستی خوب با خدا ارتباط برقرار کنی
حالا عمری اینطوری نماز خوندیم ولی نمی دونیم چه طوری فارسیشو بخونیم عادت کردیم دیگه .
ولی منم دعا رو حرف زدن با خدا به زبون خودمون دعا می کنم همیشه . دعای عربی اصلا بلد نبستم بخونم مثلا آیت الکرسی و نمی دونم خوب همه می گن مامان بزرگم هم این دعا ها رو می خونن من بلد نیستم . ام الیجیب .اینو یه ذره یاد گرفته بودم .
رابطه ما با خداوند احساس ماست . و اون ارتباط و بوجود میاره .بزرگترین مشکل انسانها اینه که فکرشون درباره خدا با باورشون و عاملشون هنخوانی نداره .
همه ما از خدا تعریف هایی داریم اما در عمل اصلا اعتقاد نداریم . من اینو واقعا به وضو در این ایام این مریضی های جدید دیدم که همه می گن نه همه چی دست خداست بعد یه سری واکسن نمی زنن می ترسن نه اگه واکسن بزنیم اینجور می شه اونجور این الان یه چیز اجباری شده من هم عقیده نداشتم ولی باید می زدم چون تو داروخونه کار می کردم حتی همسرم توی شرکتشون اونهایی که حتی از خونه هم کار می کنن باید واکسن بزنن والا اخراج می شن . مدارس و رستورانها همه کارت واکسن می خوان پس تو این شرایط آدم چیکار باید بکنه نمی تونه که هیج جا نره بنابراین توکل می کنه به خدا و می زنه . من با کسی هم بحث های بی خودی نمی کنم راجب به این چیزها ولی حرفهای بی خودی زیاد می شنوم .
و این یعنی چی یعنی باورشون با فکرشون همخونی نداره درباره خدا . و این یاداوری واقعا خوبی بود برای من .ممنون این دوره رو به دوره لاغری اضافه کردین همزمان انجام بدیم خیلی عالیه استاد .
در برخورد با مسایل اونجور نمی تونیم ایمان داشته باشیم . اگر اعتماد کنیم به خدا و ایمان داشته باشیم همه چیز برامون انجام می ده فقط باید روی قدرت باور و ایمانمون کار کنیم .شناخت از خداوند اطمینان و آرامش رو به ارمغان میاره .می گیم خداوند حامی همه است و خداوند بخشندس و مهربانه پس چرا همش نگران بچمون هستیم ولی اگه بچمون و بدستش بسپریم ایمان داشته باشیم همیشه حمایت می کنه خدا بچمون و .باید در عمل یاد بگیرم ایمان به خدا داشتن .
هر چقدر باورمون بیشتر باشه و در زندگی کردن توکلمون به خدا بیشتر باشه نتیجه بهتر می گیریم . اطمینان و بیشتر کنیم نه به حرف زدن چقدر تونستی به خداوند توکل کنی و ایمان داشته باش.
نشانه های مومن شادی و سلامتیه و خداوند می گه شفا می دم . و اینو خیلی ها باور ندارن اگه من می دونم به خیلیها اینو بگیم می گن نه همه مریض مبشن اینطور نیست ولی من اینو باور دارم که از نشانه های مومن شادی و سلامتیه . ولی وقتی نگاه می کنی می بینی افراد کمی می بینی دور و اطرافت .
کسانی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دن پاداششون هم در این دنیاست و هم در آخرت اگر فکر کنی داری کار خوب انجام می دی اما نتیجش همش تو اون دنیاست اشتباهه اول باید نتیجشو در این دنیا ببینی .
چطور از ایمانم در عمل استفاده کنم .
مثلا می گی خداوند رزاقه اگه باور داشته باشی و حقوقت بیشتر می شه و اینو توی این دنیا تجربه می کنی .
سلام از بچه گی به ما گفته بودند اگر گناه کنیم خدا شما را وارد جهنم می کنه و به ما گفته اند خداوند به ما سلامتی میده و شفا مده و روزی رسان ما خدا هست و درمورد سلامتی من باور دارم که سلامتی را خدا می ده و شفا می ده ولی در مورد رزاق بودن خداوند شک داشتم که خدا روزی دهنده هست ولی باور نداشتم که خداوند روزی دهنده هست و می تواند روزی من را زیاد کنه و واقعا در این مورد رزق و روزی در زندگی با مشکل روبرو هستم چون باورش ندارم که خداوند می تونه به من ماشین خوب و عالی بدهد یا یک خونه بزرگ داشته باشم چون باورش نداشتم و تو ذهنم جا نیافتاده به همین خاطر به من نرسیده هست
سلام به همگی عزیزانم
باور چیه واقعا؟؟
میدونید مدتهاست که به خودم گیر میدم اعتقاداتی که داری به خدات فقط حرفه چون اگه باور وایمان واقعی بود دیگه ترس ونگرانی ومن سنم گذشته ومن تخصص ندارم وفلان وفلان معنایی نداشت البته که خداروشکر تو خیلی از زمینه ها تقریبا باورهای قوی دارم درباره سلامتی درباره مراقبت از خودم وعزیزانم خیلی کم پیش میاد که نگران این چیزها بشم چون فک میکنم به لطف خدا تو این زمینه ها باورهامون از سن ١۴ ١۵ سالگی خوب ساختمشون چون بابتشون نگرانی یا ندارم یا اگر دارم سریع میتونم خودمو جمع وجور کنم ولی بابت ثروت واعتماد به خودم بتورهام داغونن ومیدونم که اگر تاحالا موفقیتی تواین زمینه ها نداشتم مشکل از باورهای خودم بوده وقتی خوب فکر میکنم میبینم حتی درزمینه ثروتم واقعا تاحالا نیازمند کسی منو نکرده وبه آسانی به خواسته هتم رسیدم اما مسئله اینجاست که حالا که با قوانین جهانو لیاقتهام آشنا شدم بیشتر میخوام ونجواهای ذهنمم که ول کن نیست دائم میگه پس کی قراره بهت بده دیدی نداد دیدی نشد هرچی میگم بابا اینایی که الان دارم پس از کجا اومدن همینکه تا بحال بکسی محتاج بنودم خود خدا نیازهامو عزتمندانه برطرف کرده مگه حرف کمیه ؟
همینکه تو زمینه سلامتی و مراقبت خودم وعزیزانم برام کم نزاشته و اگر مثل عامه مردم باو داشتم خدامیدونه الان وضع رکحیم چی بود ولی من آرامش دارم تو این زمینه ها خب تو ثروتم خودم تاحالا کم خواستم ازش خـدم فکر میکردم لیاقتشو ندارم ممکنه از راه خدا دوربشم ممکنه آدم بیراهی بشم الان که دارم تلاش میکنم تا روباورهام کارکنم خب مسلمه که زمان میبره بالاخره میشه من چمیدونم کی من چمیدونم چجوری ولی نجواهایی که نتیجه باورهای قبلمه مدام وسواس میاره بجونم ومنو نگران میکنه که ببین مگه دیگه میخوای چقد عمر کنی از سن تو گذشته نه کاری نه شغلی نه تخصصی چجوری میخواد بهت بده چجوری قراره به آ رزوهات برسی اره واقعا زندگی با طعم خدا شیرین میشه چون طعمش بهت آرامش میده کهبابا بیخیال باهمونایی که داری خوش باش حال کن از الانت کیف کن ولذت ببره چکار داری چی میشه وقتی طعم خدارو بچشم دیگه نگران نیستم دیگه باورمیکنم که همونطوری که روزی یه کرمو تو دونه های برنجی که میخوام تمییز کنم بپزم داده یعنی روی منو نمیده چرا بابا تاحالا داده حالا من بیشترشو میخوام میخوام باعشق تر وآسونتر دریافت کنم چون تازه یاد گرفتم که خدا طعمش شیرین وبدای من آسونی میخواد بابا نه از راههای سخت
دوست دارم بیشتر تجربه ش کنم طعم خدایی رو مثل رنگش که تو قرآن گفته رنگ خدایی بهترین رنگه اره واقعا ادمهایی که طعم ورنگ خدا دارن همیشه آرومن همیشه تسلیمن شادن جالشون خوشه شاید بنظر ماها الکی خوش باشن ولی من الکی خوش بودنو میخوام چون اون باورداره که خداش چکاره است وچقدر قدرت داره منم میخوام این حداز چشیدن طعم ورنگ خدایی رو منم میخوام این حداز تسلیم وآرامش وحال خوب همیشگی رو من میخوامشون
خدایا مممنونم که تمریناتو دارم انجام میدم ابن یعنی یه قدم پیشرفت یه قدم حس خـب یه جرعه ویه لقمه طعم خوش تو خدایا شکرت
سلام خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی
این فایل رو که گوش می دادم به یاد این شعر افتادم
پیش از اینها فکر میکردم خدا…. خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها…….خشتی از الماس و خشتی از طلا
پایه های براش از عاج و بلور…. بر سر تختش نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او…..هر ستاره پولکی از تاج او
رعدو برق شب طنین خنده اش .سیل وطوفان نعره توفنده اش
هیچکس ازجای اوآگاه نیست….هیچکس رادرحضورش راه نیست
آن خدا بیرحم بودو خشمگین..خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود..مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت…مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا…از زمین از آسمان از ابرها
زودمی گفتند این کارخداست…پرس و جو ازکاراوکاری خطاست
نیت من در نماز و در دعا ….ترس بود و وحشت از خدا
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود…از خدا در ذهنم این تصویر بود
تا که یک شب دست دردست پدر …راه افتادم به قصدیک سفر
در میان راه در یک روستا…خانه ای دیدم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست..گفت اینجاخانه خوب خداست
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند..گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد..با دل خود گفت و گویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین ….خانه اش اینجاست اینجا در زمین
گفت آری خانه او بی ریاست …فرش هایش از گلیم و بریانت
مهربان و ساده و بی کینه است..مثل نوری در دل اینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی ..نام او نور و نشانش روشنی
تازه فهمیدم خدایم این خداست…این خدای مهربان و اشناس
دوستی از من به من نزدیکتر…از رگ گردن به من نزدیکتر
می توانم بعد از این با این خدا……دوست باشم دوست پاک و بی ریا
فکرهای من در مورد این مثل این شعر هست قسمت اولش
من از خدا بیشتر می ترسم نماز می خونم برای اینکه به جهنم نرم از فشار قبر می ترسم روزه و دعا می خونم از ترس جهنم و رفتن به بهشت
همیشه در کلاس های دینی یا در مراسم مذهبی به ما می گفتند اگه یک تار مو دیده بشه در جهنم از همون آویز میشی
من به روزی دهنده بودن خدا اعتقاد لفظی داشتم جوری که وقتی دوقلوها رو حامله شدم اول بارداری ام تا فهمیدم حامله ام قصد داشتم سقط کنم چون اول ازدواجم بود و سر کار می رفتم ولی وقتی رفتم سونو گرافی و گفتند دوقلوها با شوهرم منصرف شدیم
ولی الان خیلی از اعتقاداتم عوض شده من از سن ۱۵ سالگی یکبار قران رو در ماه رمضان با معنی خوندم و اون سال معجزه رو در زندگی ام دیدم و از همون سال هر ماه رمضان با معنی می خونم و خیلی تاثیر داره
دیروز که فایل استاد رو گوش دادم دعاهایی که هر روز رو می خونم رو با معنی خوندم خیلی لذت بردم در صورتی که معنی اش رو میدونم و بلدم ولی به قول استاد نمیشه هم زمان هم خوند هم به معنی توجه کرد
ما یک ضرب المثل خیلی جالب داریم
هر ام کس که دندان دهد نان دهد
ولی متاسفانه در عمل هیچ کس بچه نمیخواد دوست نداره
دختر کوچیکم رو که حامله شدم از همون اوایلش زندگی مون متحول شد و خیلی چیزها به زندگی مون وارد شد
همه ما می گیم خداوند مهربان بخشنده است ولی من از روز مرگ میترسم از فشار قبر میترسم در صورتی که میدونم اعمال و رفتار ما هستند که تجسم پیدا می کنند در قبر و آخرت
من لفظی اعتقاد دارم خداوند عادل هست ولی خیلی وقت ها به خدا شکایت کردم خدا چرا من عدالتت کجاست چرا اینقدر من باید اذیت بشم
خدا را بینهایت سپاسگزارم که این دوره رو شروع کردم و قراره لذت و آرامش رو در زندگی ام ببینم
سلام.
فایل صوتی رو خوب گوش دادم. فایل جالبیه. حرفهاتون کاملا صحیحه. کلی خاطرات در ذهنم تداعی شد. سالهای دور، من هم چله نشینی های زیادی داشتم برای رسیدن به خواسته خودم.
ولی بی نتیجه بود و هر بار عصبی و ناراحت، گله مند بودم و شاکی از خدا که چرا من رو نمیبینی و آرزوی من رو برآورده نمیکنی؟
تا جاییکه کم کم از خدا فاصله گرفتم. باورم این بود که برای من نمیشه.
از یه جایی که نمیدونم چگونه، تفکرم نسبت به دعا، خصوصا ادعیه هایی که در کتب مذهبی ذکر شده بود، کلا عوض شد.
میگفتم همه اینها فقط حرف هستش.
مثلا میگفتم چرا دعای کمیل میخوانند؟ فردی به نام کمیل، این مدلی با خدا حرف زده، چرا باید حرفهای کمیل با خدا را هر شب جمعه، خیلی های دیگر تکرار کنند؟
مگر کمیل هستند یا مانند کمیل زندگی کردن یا خواسته هاشون دقیقا خواسته های کمیل است؟
بعد به این نکته رسیدم که چرا اصلا باید با خدا عربی حرف زد؟
مگر نه اینکه خدا، دانای مطلق و بینای مطلق و شنوای مطلق و توانای مطلق است؟
و چرا باید طبق دستور کتب ادعیه ، با تعداد مشخص در روز و ساعت مشخص، فلان ذکر گفته شود؟؟؟؟!!!!
حال که خوب خاطراتم را مرور میکنم، بیشتر به کم بودن توکلم و نداشتن ایمان راسخ به قدرت خدای مهربانم پی میبرم.
همان قدر که به مادرم و پدرم اعتماد داشتم، به خدا اعتماد نداشم. جز موارد معدودی که نتیجه ای عالی برایم رقم خورد.
مثلا:
من عاشق دختر هستم. همیشه آرزو داشتم که فرزندم، دختر باشد و همواره از خدا دختر خواستم.
همه خانواده و فامیل و دوست و آشنا از خواسته من آگاه بودند. همیشه میگفتم فرزند اول باااااااید دختر شود.
باردار شدم.
میگفتم فرزندم دختر است. سیسمونی دختر آماده کنیم. ولی خانواده خودم و همسرم میگفتند که منتظر باشیم تا نتیجه سونوگرافی مشخص شود.
ولی من ایمان داشتم که فرزندم دختر است و هر روز او را با اسمی که از قبل برایش انتخاب کرده بودم صدا میکردم و با او صحبت میکردم.
پدرم و پدر همسرم عاشق پسر بودند و مرتب از من پسر میخواستند و من با اطمینان میگفتم که فرزندم دختر است.
کم کم حرف و حدیث ها شروع شد….
میگفتند انقدر در دختر داشتن اصرار نکن. خدا قهرش می آید. راضی باش به رضای خدا.
بگو فقط سلامت باشد و ….
اما من قبول نداشتم.
استدلالم این بود. چرا خدا باید قهرش بیاید؟ این خواسته و آرزوی من است که با خدا در میان گذاشته ام. هرکس خواسته ای دارد. یکی خانه میخواهد، یکی شغل خوب، یکی همسر خوب،…. و من دختر میخواهم.
یعنی خدا انقدر بد و بدجنس است که وقتی بداند من دختر میخواهم، فرزندی بیمار به من بدهد در عوض خواسته ام؟؟؟
نه. این صحیح نیست. خدا مهربان است. بخشنده است. خدا من را شاد میکند.
سونوگرافی رفتم و جنسیت فرزندم را پسر تشخیص داده شد.
همه جشن گرفتند و به من خندیدند. دو سه ساعتی ناراحت بودم. پدر همسرم گفت، دیدی پسر است. نوه من باید پسر باشد.
همان لحظه شکمم را نوازش کردم و بلند و با اطمینان گفتم، از کجا معلوم؟ هنوز که اتفاقی نیفتاده. اگر دختر شد چه؟ من ایمان دارم که فرزندم دختر است.
سیسمونی بر خلاف میلم، پسرانه خریده شد. ولی من اهمیتی ندادم. تا این که به دلیلی، در ماه هفتم بارداری، سونوگرافی مجددی برای موردی انجام دادم و جنسیت فرزندم را دختر تشخیص دادند.
و در نهایت خدا دختری زیبا به من و همسرم هدیه داد که نور چشم ما و همه خانواده و فامیل و دوست و آشنا بوده و است.
هنوز که هنوز است، همه میپرسند از کجا انقدر مطمئن بودی که صاحب دختر میشوی و من میگویم چون میدانستم و ایمان داشتم که خدای مهربانم من را با دختری که به من میدهد، شادمان میکند.
بله. نمیدانم چرا و چگونه؟! ولی این ایمان و باور را داشتم.
حق با شماست جناب عطار روشن.
خوب که فکر میکنم، در دیگر موارد و مسایل زندگیم چنین ایمانی در وجودم نسبت به خدای مهربانم نداشتم. خصوصا در مسایل مادی.
باید باورم را تقویت کنم.
به کمک شما و آموزه هاتون امیدوارم که به نتیجه مطلوب میرسم.
آمین.
نشان های دریافت شده
سسلام
از دفعه اول ک این دوره گذروندم میبینم ک چقدر تعریفم ازخدا فرق کرده
من خیلی شنیده بودم ک خدا روزی رسونه ولی همش نگران بودم ناامید از خرید خونه بودم ناامیداز سلامتی بودم
الان همش یکجا ک جمع میشیم همه میگن دیگه رف اون زمان ک بشه خونه بکیریم وسایل بگیریم همش رف همین بتونیم شکم خودمون سیر کنیم
اینا حرفهایی هستن ک من حداقلش یکبار در هفته میشنوم
از ادمهایی ک بیشترشون خدا رو قبول دارن
ولی من ته دلم میگم خدا برا
منوبهترین خونه در نظر گرفته فقط باید صبر کنم
قبلا ک محصولات دلم میخواس میگفتم میدونم همسر من ک نمیگیره ولی وقتی ب خدا سپردمش اسوده شدم و ایمان دارم ک محصول بدست میارم و خدا روزی من میکنه واما الان از این حس لذت میبرم
قبلا نگران همه چی بودم اینو بخرم برا بچم وای اینو باید بخرم همش دوتاچهارتا میکردم اما الان خیالم راحته اما میدونم میشه قبلا ب این شدنه ایمان نداشتم
ی کسی تو فامیل هس ک واقعامذهبیه و از این حرفها ولی هنوز واکسن نزده و هی میگه میترسم
ن بچهاش ن همسرش نزاشته بزنن
ک ن اتفاقی میافته این نشون میده اون اصلا خدا رونمیبینه و از ی واکسن میترسه
اطرافم پر ادمهایی هس خدا رو قبول دارن در حرف فک میکنن خدا فقط نماز روزه است و تمام
ولی من در رفتارشون خدا رونمیبینم ن باورهاشون خدا رو نمیبینم
همش گله از شرایط دارن اصلا خودشونو هیچ میدونن
فک کن جوونن ولی از الان خودشونو ب پیری میزن ک همش اه ناله
ناامیدی انتظار از غیر خدا
اما کسایی رو میشناسم ک نماز نمیخوننرولی کاری هم ب کسی ندارن
هر حرفیو میزنن هر بهانه امر ب معروف طرف تحقیر و خورد میکنن
الان تو دوران کرونا ک اصلا خدا رو نمیبینن فک میکنن کروناخداس میکشه و فلانه
اونقدر ب کرونا قدرت میدن ک خودشونو خدارونمیبینن
خیلیا رو هم میبینم ک رعایت میکنن و کارشونن میکنن و زندگیشونو میکنن
خیلی شنیدم دنیا جای امتحانه جای اینک هی خدامارو امتحان کنه زجر بده و ما باید ازش سربلند بیرون بیایم خیلی شنیدم ک خدا بندهایی ک پاکن زود میبره ک گناهکار نشن
یا ب گناهکارها زیاد عمر میده ک توبه کنن
خیلی شنیدم ک خدا بندههایی ک دوس داره بیشتر عذاب میده
اونقدر از کودکی گفتن این کار و نکن این کارو بکن گناهه
خیلی شنیدم ک ب یکی مریض ک شده گفتن طفلکی اخه چرا این
این بچه داره و جوونه اصلا نمیگن بابا طرف خدا رو داره بجای دادن انرژی مثبت طرف تو منفی هاغرق میکنن
یک روز خالم گف فلانی بچه سومش بارداره گفتم اشکالی نداره خدا روزی رسونه برگشت گف یه چیزی میگی ادم نمیتونه ی لباس برا بچش بگیره
من خودم میگفتم خدا بخشندس اما همش احساس گناه داشتم ک من نماز نمیخونم غیبت میکنم واینا خدامنو نمیبخشه اماالان میدونم ک خدا عاشق منه ی مادر وقتی بچش کار بدی میکنی رو اونو میبخشه چ برسه ب خدا ک منوخلق کرده و عاشق منه
خیلی جاها گفتم خدا شفا میده ولی باورم این بوده ک باید فلان قرص باشه فلان دکتر اصلا خدا ندیدم خودمو ندیدم
پراز منفی ها بودم ورودی منفی اونقدر زیاد بود ک منو پژمرده کرده بود
خوشحالم ک از خدا ارامش خواستم اون منو هدایت کردب این سایت خیلی فرق کردم خیلی
تودنیای ما تصورم از خدا غم وناراحتی و عذاب و تلافی و ایناس
الانم ک ب جادو جنبل همه معتقدن
حالم بهم میخوره از ادمهایی ک هر مشکلشان ربط میدن ب جادو
بابا طرف یکباره افسرده نشده اونقدر ورودی داشته ک الان افسرده شده
من در اطرافم خدا رو زیادمیبینم و میشنوم ولی در عملااصلا نمیبنمش فقط در حرف ک خدا هس
خیلی خوشحالم از اینک میدونم خدا یعنی احساس خوب حال خوب
در زبان توکل میکردم ولی حتی نمیدونستم توکل چیه فک میکردم همینه ک بگم خدا توکل کردم بهت کافیه ولی نگران بودم از نشدنش
اما اگه توکل واقعی باشه نگرانی نباید باشه
چقدر خدا رو ما کوچک کردیم با باورهایمان چقدر خدا رو در نظر ما کوچک کردن
چقدر خدا روربجای خدا قضاوت کردیم چقدر بی رحمانه کسیو زیر سوال بردین
فامیل همسرم طوری با همه حرف میزنن ک انگار خدا ن
یجوری قضاوتت میکنن ک انگار خدان ماهم کافریم
خدا رو بخشنده و رحمان و بی نیاز گفتیم ولی در عمل گفتیم خدا میزنه ب کمرت خدا رو مثل خودمون دیدیم کوته فکر و انسان
ی روز فامیلمون جمع بودن یکی گف من قران نمبخونم اشتباه بگم انگار ک بخدافحش دادم ب خاطر همون ترجیح دادم نخونم
واقعا متاسفم براافرادی ک چنین باوری ب خورد اون فرد وافراد زیادی دادن
ی حرف جالب شنیده بودم ک میگفتن ب جای اینک ب ۱۲ نفر التماس کنی ک برات دعا کنن یا اجابت کنن و اونا رو خدا ببینیم از خود خدا بخواهیم مگه خدا صداتو نمیشنوه نمیگم از امامان نخوایم بلکه میگم اونا رو خدا نبینیم بلکه دوست یا فردی بینیم ک واقعا خدا رو شناخته
پدر شوهرم همیشه میگه روزی رو صبح پخش میکنن باید زود بیدار شی بری سرکار
یعنی چی این حرف یعنی خدا فقط
تو تایم صبح نعمت داره یا توجه داره ب بندش
ب نظرم با خدا باید اونجور حرف بزنیم ک ک بگیم راحت باشیم بفهمیم ک چی میگیم
همش خدا رو تو اسمون دیدم در حالی ب زبون گفتیم خدا ازرگ گردن ب من نزدیکتره
نشان های دریافت شده
روز ۳۲ تکرار
سلام و درود به همراهان عزیز و استاد گرامی
صبحم با میثاق نامه و فایل صبحگاهی شروع شد طبق معمول هر روز
خدارو شکر میکنم که در سلامتی کامل برای خلق یک روز عالی و افکار بینظیر در حال تلاش هستم
منهم موافق نوشتن هستم ،خدارو شکر در دوره های این سایت از همون ماه اول یا دوم نوشتن کامنتو شروع کردم و یکی از کارهای مورد علاقمه ،نوشتن اثر جادویی داره ،من دوره های دیگمو هیچ وقت بصورت جدی نمینوشتم ولی از ۲ ماه پیش تا حالا شروع کردم به واو به واو کلام استادمو نوشتن و متوجه شدم چقدر فهمش برام بهتر شد و تازه همون نوشته های خودمو با صدای خودم ضبط میکنم که اگر بخوام ،بتونم مجدد گوش کنم و حیرت زده شدم از انجامش ،انقدر که درک مطالب برام بهتر شد و به همه توصیه ش میکنم ،یعنی من هر فایل اون دوره مو ۴ بار گوش میکردم به اندازه ۱ بار که مینویسم برام کارایی نداره
رسیدیم به موضوع مهم خدا و اعتقادات و دیدگاهای من ،وقتی بچه بودم که خدارو نمیشناختم ولی از زبان الگوهام شنیده بودم که مثلا دروغگو دشمن خداست ، خدا نابودت میکنه ،خدا میزنه کمرت ، خدارو خوش نمیاد، خواست خداست، خدا نخواسته ،به صلاح خدا نبوده ، خدا میبرتت جهنم ، خدا خیلی بزرگه ، خدا رئیس جهانه و من ترس بزرگی از خدا داشتم
وقتی اول همه انشاء هام مینویشتم بنام خداوند بخشنده مهربان به دوگانگی میخوردم ،آخه اون خدایی که انقدر بدجنسه و منو میندازه تو آتیش جهنم و به یه مو آویزونم میکنه چطور میتونه مهربان و بخشنده باشه؟
فکر میکردم که خدا با آدم های فقیر و بیچاره دوسته و با ثروتمندا دشمنه، بقول آدم ها میگفتن خدا به ثروتمندا بیشتر میده که یه موقع اسم خدارو نیارن و من همیشه دوست داشتم ثروتمند باشم حتی اگر نتونم اسم خدارو صدا بزنم با خودم میگفتم آخه این خدایی که هر چی زجره میده به هواداراش آخه چه خداییه ؟ و همیشه این سئوال برام پیش میومد که چرا خدا دوست داره ما فقیر باشیم
پس برای چی اینهمه نعمت بقول خودش آفریده؟ هدفش از خلقت ما رنج کشیدن بوده ؟ اینکه بیاییم حسرت زندگی های مرفه بکشیم و بعدش بدبخت بمیریم ؟ چرا انقدر با ما خصومت داره ؟ و چرا های زیادی در مغزم میچرخید که همگیشون بدون جواب مونده بود و الگوها و معلم ها هم که خودشونم هیچ اطلاعات درستی نداشتن و منو بیشتر سر در گم میکردن
من فکر میکردم خدا یه موجود خیلی خیلی بزرگه که تو آسمون نشسته ،من فکر میکردم خدا یه غول بزرگیه که به اندازه کل آسمون هاست و داره مارو نگاه میکنه ،اتفاقا خدارو چاق و گوشتی تصور میکردم که مراقب ماست و از اون بالا میبینه ما داریم خطا میکنیم و مرتب مچ مارو میگیره
از نماز که فراری بودم ،مادرم نماز خون بود و مدام مارو سرزنش میکرد که شماها نماز نمیخونید شما بی نمازید ،خوبه خدا نون میده به شماها ،از بس نماز نخوندید خدا نگاهتون نکرده و مرتب از همه میشنیدم که میگفتن فلانی که مرده اومده تو خوابمون و گفته بچه ها اون دنیا فقط نماز هاتون دیده میشه ،فقط نماز بخونید وگرنه پدرتونو در میارن اون دنیا
منم با خودم فکر میکردم هیچ اشکالی نداره منکه این دنیامو باختم اون دنیامم میبازم ولی تن به خوندن چند تا خط زبان عرب ها نمیدم و هیچ وقت با نماز خوندن هیچ ارتباطی نگرفتم فقط چند بار خوندم اونم زمان هاییکه چند روز روزه میگرفتم ،اونم نصفه کاره میخوندم
همیشه به خودم میگفتم اگر نماز خیلی خاصیت داره چرا مادرم همش ناراحته ؟ چرا همش گریه میکنه ؟ چرا همش غر میزنه ،ناله داره ، چرا زندگیش با پدرم خوب نیست،چرا خدا کمکش نمیکنه ، چرا انقدر حس بدبختی داره، چرا بابام انقدر اذیتش میکنه ،چرا همه به خودشون اجازه میدن انقدر بهش بی احترامی کنن ، چرا انقدر تو زندگیش رنج میبره و همه ازش به رنج بردن یاد میکنن و چرا های زیادی در سرم میچرخید
و منو روز به روز از اون خدا دورتر میکرد ،بیشتر آدم های نماز خون و با خدارو در رنج و سختی دیدم ،آخه اون چه خدایی بود که جواب اونهمه عبادت هارو نمیداد ؟ ما یه آمپول نوروبیون میزنیم چند ساعت بعدش بدنمون سر حال میشه ،پس چرا اینهمه عبادت اثر نمیکنه ؟ چرا حالشون خوب نیست، چرا بیماری هاشونو خدا شفا نمیده ؟
دیگه یجوری شده بود که بشدت از اون خدای اونها میترسیدم ،اخه بمن گفته بودن خدا مدام امتحانمون میکنه با مرگ و میر با بدبختی وووو ،واقعا دلم نمیخواست بخاطر نزدیکی به خدا اونهمه درد بکشم بجاش دلم میخواست برم تو دار و دسته ثروتمندا که میگفتن خدا سمتشون نمیره و من میدیدم زندگی ثروتمندا چقدر راحتر بود
هر وقت از الگوهام میپرسیدم چرا پس ثروتمندا خوشبختن ،میگفتن حالا اون دنیاشونو میبینید که چقدر عذاب الهی میکشن ،میگفتن حالا چه فایده که از بس بی خدا هستن ،خدا بچه هاشونو ازشون میگیره ،چه فایده همش تنها و بیمارن ،خانواده سرد و بی روحی هستن و من مدام میشنیدم و باور میکردم
خلاصه دلم اون خدارو نمیخواست ،ترجیح دادم دور بشم از خدا ،چونکه فکر میکردم خدا فقط همون خداست ،همون خدای ترسناک که من دوسش نداشتم ،پس رفتم بسمت بی خدایی بودن ،و یه خصومت بزرگی ازش در من شکل گرفت
اینکه خدا با من لج داره و میخواد ازم انتقام بگیره چونکه من دلم نخواسته نماز بخونم و بهش نزدیک بشم خدا هم میخواد از من انتقام بگیره و جهانو مامور کرده منو بچزونه و سالها این باورهای اشتباهو حمل کردم و نمیدونستم با همون افکار زهر آلود دارم دنیای خودمو میسازم
تا اینکه ۵ سال پیش که یه شب حالم خیلی بد بود یه فایلی به دستم رسید که در مورد خدا میگفت ،اصلا یادم نمیاد اون فایل چی بود و چی گفت ،هر چی بود باید نامه ای به خدا مینویشتیم و مینداختیم تو آب روان
اون شب تا صبح نخوابیدم و گریه کردم و نوشتم از تمام سختی هاییکه کشیده بودم ،از تمام تنهایی هام وووو ،صبح نامه رو انداختم تو آب و انگار منتظر جواب خداوند بودم ، همش ازش میخواستم که منو راهنمایی کنه ،انگار دلم میخواست بشناسمش ولی بلد نبودم یا ازش میترسیدم
بعد از اون هدایت شدم به آموزش هایی و ۱ سال دیگه گذشت و بصورت کاملا متفاوتی به فایلهای استاد عباسمنش هدایت شدم ،انگار تا اون زمان هر فایل و کتابی که میخوندم منو بیدار نمیکرد ولی زمانیکه شناخت خدارو از استاد عباسمنش برای اولین بار شنیدم میخکوب شدم
حرف های ایشون دقیقا مقایر بود با تمام درونیات من ،گیج شده بودم ،پس خدا اون غوله تو آسمون نیست؟ خدا همیشه در دسترس ما بوده و هست ؟ خدا انرژیه ؟ خدا به اندازه فهم من شکل میگیره ؟ خدا رو هر جوری بسازی و باور کنی همون میشه ؟
چقدر اموزش های ایشونو دوست داشتم از حرف هاش نمیترسیدم ،از خدا نمیترسیدم ،داشتم یاد میگرفتم که خدا با احساس من ارتباط داره ،خدا عادله و اداره تمام زندگیمو در اختیار خودم گذاشته ،با خدا قرار نیست فقط عربی صحبت کنی ،خدا مال همه است ،خدا دوست داره من ثروتمند بشم
ثروتمند شدن یک کار خدایی و معنویه ،خدا دوست داره من شاد باشم ،بیس جهان بر خیره ،دیگه خبری از ترس نبود ، این جهان یک سیستمه ،با افکار من شکل میگیره وووو
چی داشتم میشنیدم ؟ هنگ بودم ،من ۴۴ سال در حال و هوای ناراحت کننده زندگی کرده بودم و پر بودم از باورهای اشتباه ،حالا باید تمام اون اعتقاداتمو قربانی میکردم ،غل و غم میکردم و یه خدای جدید برای خودم میساختم
اخه چجوری دست بکشم از اونهمه اطلاعات قدیمی ؟ ولی شروع کردم به تحقیق و سرچ کردن و هدایت خواستن و هر بار هدایت شدم به دوره ای به فایلی به کتاب های زیادی و همچنان تحقیق من ادامه داره ،میدونم فهم خدای جدیدم زمان میبره ،اول باید اون اطلاعات قدیمی در من کمرنگ بشن تا جدیدها وارد بشن ،فنجونم هنوزم پره از اونها ،دارم کم کم خالی میشم
هر چقدر خالی تر میشم سبک تر میشم ،حالم بهتر میشه ،هر چقدر حالم بهتر میشه اتفاقات بهتری برام بوجود میاد ،هر چقدر به خدای جدیدم نزدیکتر بشم آرامش بیشتری میگیرم،هر چقدر خدای خودمو با کیفیتر بسازم به همون شکل برام در میاد
دلیل اینهمه اضطراب و استرسی که در زندگی روزمره مون داریم همون بی ایمانی و بی اعتمادی به خداونده ،شاید در کلام بگیم خدا بزرگه ،خدا حامی منه ،من به خدا اعتماد دارم ولی در عمل پر از نگرانی هستیم
تا حدودی که صدای ذهن خودمونو کمرنگ کنیم میتونیم صدای ارام بخش خداوندو بشنویم ،این یک هفته من درگیر واکسن زدن دوز دوم دخترم بودم یعنی خودش تصمیم گرفت که واکسن بزنه ،واکسنو که زد حالش خوب نبود و من تصور کردم عوارض واکسنه
ولی چونکه ادامه پیدا کرد مجبور شدم ببرمش دکتر و آزمایش و سیتی اسکن و مراحل ناراحت کننده ای که تو پروسه اینجور کارها پیش میاد و در انتها مشخص شد که شاید اون ویروس در بدن دخترم بوده و از طریق واکنس فعال شده بوده
در تمام این هفته ای که بر من و دخترم سخت میگذشت ،مخصوصا پروسه بیمارستانش ،انقدر صداهای منفی ذهنم بلند بود و منو میبرد به احساس کردن لحظات ناراحت کننده ،انقدر فشارش روی افکارم زیاد بود که از هر روشی که یاد گرفته بودم استفاده میکردم تا بتونم لابلای اون صداهای ترسناک ،صدایی از خدا بشنوم که امیدی باشه برام
و جالب بود به محض اینکه یکمی توجهمو میدادم به نکات مثبت و حس خوب ،سر و کله افکار منفی پیدا میشد و کلنجاری در درونم بود
ولی من مدام جملاتیو در درونم تکرار میکردم که بشه حالمو یکمی بهتر از قبل نگه دارم ،حالا چرا من انقدر نگران بودم و هنوزم تا حدودی هستم ؟ چونکه اون ایمانه در من قوی نشده ، هر چند میدونم که شرایطیو که من گذروندم هر کسی نمیتونست به این خوبی مدیریت کنه ولی باز هم دلم میخواست قویتر عمل میکردم
قبول دارم یجاهایی انقدر ترسیده بودم که حتی پاهام قدرت رفتن از پله های بیمارستانو نداشت ،تو اونهمه ازدهام درونم صدایی بهم گفت همه چیز درست میشه نگران نباش ، این صدا همون صدایی بود که پارسال توی مطب دکترم ،بهم گفت نگران نباش تو سالمی و اتفاقا ۲ هفته بعدش گزارش سلامتیمو گرفتم
جنس اون صدا رو میشناسم ، اگر بهش توجه کنم میدونم که منو به نتیجه میرسونه ولی باز هم شک میکنم ، خلاصه این پروسه هم برای من گذشت و دارم تلاش میکنم که از اموزش هام در هر لحظه استفاده کنم
دلم میخواد این انرژی قدرتمندو بیشتر بشناسم و ایمانم بهش بیشتر بشه که با هر اتفاقی انقدر نلرزم و نترسم ،هر چند هر کسی هم جای من بود نمیتونست ارامش کامل داشته باشه و دوست ندارم خدارو در اتفاقات ناراحت کننده بخوام بشناسم
ولی میدونم شناخت و اعتماد بیشتر بهش باعث میشه زندگی با کیفیتری داشته باشم
بارها شنیده بودم که روزی ما دست خداست و خدا به بعضی ها میده به بعضی ها نمیده ،اون زمانها نمیدونستم چکار کنم که خدا بمن هم ثروت بده ،باور کرده بودم که باید آدم بدی باشی ،خونخوار باشی،حق مظلوم هارو خورده باشی، دزد و کلاهبردار باشی ، یا خلافکار باشی ،تا به ثروت برسی اونم مطمئن باش که خیر اون ثروتو نمیبینی ،آب خوش از گلوت پایین نمیره
بلخره خدا یه ضربه ای بهت میزنه چونکه حق آدم های فقیرو خوردی ، یا مریض میشی ،تنها میشی ،کسی دوست نداره ، بی دین میشی ، بچتو از دست میدی ، لذت جو میشی ، مغرور و خودخواه میشی ، از راه خدا دور میشی وووو
یعنی من دلم میخواست پولدار بشم ولی اونهمه شرط و شروط گذاشته بودن و همشون هم ترسناک بودن ،نمیتونستم برم سمت پول ، ثروت برای من مین گذاری شده بود ،بارها شنیده بودم که آره طرف پولدار شد ولی چه فایده بچش بدجوری تصادف کرد ،بلخره چوب خدا صدا نداره ،جواب تمام ظلم هاشو طرف پس داد
معلومه من با شنیدن اون حرف های ترسناک سمت پول هم نمیرفتم و ترجیح میدادم طبق اصول قبلی عمل کنم ،وقتی میگفتن آدم که مال نداره راحت سرشو میذاره زمین آسوده میخوابه ،روی سنگ هم میخوابه ولی پولداره چی ؟
از ترس خوابش نمیبره انقدر که مال داره میترسه شبونه خفش کنن ،هر که بامش بیش برفش بیشتر ،دیگه من با شنیدن این حرف ها ،قید ثروتو برای همیشه زدم
شنیده بودم که روزی ما دست خداست ولی چرا خدا به من زیادتر نمیداد؟ همیشه سئوال میکردم از خودم که خدا روی چه حسابی به بعضی ها بیشتر میده ؟ و جوابی براش نداشتم
تا اینکه وارد دوره های آموزشی ثروت شدم و تازه متوجه شدم روزی ما دست خدا نیست دست برنامه ریزی صفر تا ۷ سالگی توسط ناخوداگاه ماست ،یعنی ما برنامه هارو ضبط کردیم در ناخوداگاه و حالا ناخوداگاه ما هر روز ماموریت خودشو انجام میده و نامه مالی مارو میبره میرسونه دست خدا
حالا تو ناخوداگاه ما چه چیزهایی ضبط شده ؟ نتایج مالی ما نشان دهنده محتویات ناخوداگاه ماست ،مثل محتویات چاقی لاغری ،که با اومدنمون در دوره های لاغری با ذهن متوجه شدیم ناخوداگاه مخربی داریم و الان در حال پاکسازیش هستیم
حالا همون تمریناتو باید برای ثروت هم انجام بدیم ،چونکه ناخوداگاه ما رابط بین پول و ماست ،باورهاییکه ما در مورد خداوند داریم که آیا خدا کمک کننده هست ؟ آیا خداوند دوست داره ما ثروتمند بشیم ؟ آیا از راهش دور نمیشیم؟ آیا ثروتمند شدن کار معنوی الهی هست ؟
و جواب دادن به این سئوال ها نشون میده ما چقدر میتونیم به ثروت و فراوانی نزدیک بشیم
چیزهاییکه در بچگی شنیدم و درک کردم اطلاعات خوبی نبوده ، رابطه خداوند با سلامتی چیست ؟ قبلا شنیده بودم که خدا میتونه شفا بده ولی هر کسی نمیتونه جزء اون افرادی باشه که خدا میخواد شفا پیدا کنه
برای همین زیاد میدیدم که افراد برای شفای خودشون یا دیگران دعا میکنن ،گریه میکنن،امامزاده میرن،نذر میکنن ولی متوجه شده بودم که هیچ کدومشون جواب نگرفته بودن و در مغز من این باور نقش بسته شده بود که خدا هر کسیو شفا نمیده ،یه عده خاص اونم باید هفت خوان رستمو رد کنی
پس قدرت سلامتی و شفا هم در افکار من دست خدا نبود یا حداقل برای من نبود ، رابطه خدا با ثروت هم که اصلا قبول نداشتم و باور داشتم خدا ثروتمندا رو دوست نداره و طردشون کرده برای همین برای اینکه خفه بشن بهشون پول زیاد داده ،منم خیلی دلم میخواست برم تو دارو دسته پولدارا حتی به قیمت از دست دادن خدا
رابطه خدا با عشق و رابطه های خوب ،که اصلا فکر نمیکردم خدا دخیل باشه تو این موضوع ،من فکر میکردم خدا فقط مال عبادت کردن و تنبیه کردن ماست
با باورهای قبلی خب مسلما زندگی شبیه به اون باورهارو تجربه کردم هر چند وقتی فکرشو میکنم میبینم اگر خداوند میخواست شکل افکار من باشه الان من باید نابود بودم انقدر که همه چیزو تاریک و منفی میدیدم ،پس اینکه میگن بیس جهان بر خیره درسته ،با اینکه فرکانس بد میفرستادم ولی خداوند به وخامت من جواب نداد
به مرور که باورهام نسبت به خداوند تغییر کرد شرایط زندگی منهم بسمت بهتر شدن عوض شد ،مثلا من در حال حاضر در دوره هایی در حال آموزش و شناسایی ، رفع موانع و بازدارنده های باورهای مالی م هستم ،که بین اون باورها ،چندین تا باور مخرب در مورد خدا هم دارم
از اونجایی که خداوند فرمانروای جهان است اگر باورهای مخرب مالی در مورد خداوند داشته باشیم حتما به مشکل مالی خواهیم خورد ،مثلا منکه هزاران بار شنیده بودم آدم های ثروتمند بی خدا هستن یا خدا ثروتمندا رو دوست نداره ،یا جهان جای ناامنیه ،نا مطمئنه وووو
مطمئنا در طول زندگی من با این باورها روبرو خواهم شد و هر کدوم از اینها باعث ترمز من خواهند بود که تا حل نشن نمیتونم پیشرفت مالی داشته باشم
پس داشتن باورهای درست و صحیح در مورد خدا باعث میشه من در مسیر بهتری قرار بگیرم ،وقتی کدهای قبلی در من شکسته میشه میتونم کدهای جدیدو برنامه نویسی کنم
وقتی کدهای مخرب برداشته میشه ،خودبخود در من بینش های قوی و قدرتمند کننده وجود داره ،این بازدارنده ها مثل سنگ های گنده ای میمونن که وسط آب رودخانه افتادن و راه آبو بستن و آب نمیتونه خوب جریان پیدا کنه
با شناساییشون مثل اینه که سنگ ها از وسط رودخانه برداشته بشه ،معلومه که جریان آب شدت خواهد گرفت ،برای همین باوری در ما شکسته بشه یعنی جریان ثروت وارد زندگیمون خواهد شد
باورهای جدیدم نسبت به اینکه سلامتی بیس بدن ماست و خداوند در تک تک سلول های ما هست و داره از پنجره چشمان ما جهانو تجربه میکنه ،منو به مسیری هدایت میکنه که بیشتر سلامتیو تجربه کنم
همینطور در روابط و بقیه مسائل ،همه چیز به افکار من بستگی داره ،اینکه من با چه فیلتری به جهانم نگاه میکنم و چه جهان بینی دارم ،موقعیت منو در جهان مشخص میکنه
مهم اینه که بدونیم ۹۸ درصد وجود ما روحه و ۲ درصد جسمه ، خداوند از خودش در ما گذاشته ،قبول کنیم که وجود ارزشمندی داریم ،لایق بهترین ها هستیم ،به این دنیا اومدیم که خواسته هامونو تجربه کنیم ،برای رنج نیومدیم ، شادی بیس وجود ماست ،سلامتی و تناسب بیس بدن ماست
جهان را هر جوری ببینیم برای ما همون شکلی میشه ،اگر مدام میگیم این دنیای لعنتی ،دنیا هم میگه چشم سرورم ،فقط لعنت برامون میفرسته ،چند شب پیش که رفته بودم تولد ، پسر عموم روی شوخی مدام میگفت ،ای کرونای لعنتی که رفت و آمدهارو از ما گرفتی ،چندین بار این جمله رو تکرار کرد ،بنده خدا نمیدونست داره چه پیامی به جهان میفرسته
دوست دارم بیشتر در مسیر خداشناسی قدم بردارم میدونم خودش هدایتم میکنه به مسیرهای شناخت بیشتر