گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.94 از 386 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام .
بخش اول : شناختی که از ابتدای زندگی از خداوند به ما داده شد. قبل از شروع لازم است مختصری در مورد پدرم بنویسم. من در خانواده ای متدین به دنیا اومدم . اما به دلیل اینکه پدرم از آعاز جوانی با عرفان آشنا شد دیانت ما در راه عرفان قرار گرفت و معرفی خداوند و ویژگیهای او بسیار عمیق توسط پدرم به ما معرفی شد زندگی ما طعم و بویی عارفانه یافت . گرچه مادرم در باطن هرگز به راه او باور نداشت و بزرگترین عامل مشاجرات مادر و پدرم بود اما در ظاهر وقتی میدید پدر طبق شریعت محمدی رفتار میکند به زندگی با او ادامه داد. پدرم به شناخت خود باور داشت و این باور غیر از آرامشی که در روح و روان اوست در زندگی او نیز مشاهده شد . ما نیز کلام پدر را زیبا یافتیم و تقریبا همه ی ما پیرو راه پدر شدیم . با این مقدمه میخواستم بیان کنم که شناخت من از خداوند در مورد ذات و صفات و افعال و معانی باطنی قرآن و… به واسطه ی پدرم بود و از او تشکر میکنم که مرا در این مسیر قرار داد . اما تفاوت ما با پدرم تفاوت در باورهای ماست . او به راهش باور داشت و نتایج فوق العاده ای در زندگی گرفت اما باور فرزندانش مستلزم هدایت خداوند بود . من باور خواهرانم را نمیدانم اما از خودم میگویم . شاید به طور یقین بگویم از روزی که دوباره متولد شدم تا امروز که شانزدهمین روز تولد دوباره ی من است آن خدایی که پدرم به ما معرفی کرد را باور کردم. شانزده روز است که در مسیر تناسب فکر خدا را باور کردم . باور کردم خدای من مرا به تمام آرزوهایم میرساند . شانزده روز است او را حس کردم . در مسیر هدایت الهی قرار گرفته ام . استاد در همین مدت کوتاه نتایج فوق العاده ای گرفته ام . تا قبل از این من به کفر کشیده شده بودم و به قول یکی از خواهرانم از دین مرتد شده بودم من چهارسال است که از خداوند فرزند خواستم و او نداد و همیشه او را مقصر میدانستم و با ناراحتی و انرژی منفی هزار درصد به سمت خداوند حمله میکردم که تو را این همه شناختم چرا به من بچه نمیدهی و همیشه او را مقصر میدانستم و این ناراحتی باعث بیماری من شد و روزبه روز بیمارتر شدم . دارو به من جواب نمیداد و من بیشتر عصبانی میشدم . کفر من به خداوند به انتها رسیده بود تا جاییکه خداوند شما را به طور کاملا اتفاقی سر راهم قرار داد و من شانزده روز است که زندگی با طعم خدا را حس کردم . کلام شما در من نفوذ فراوانی کرد و فهمیدم تمام مشکلات من تقصیر خودم است اگر من بچه دار نشدم اگر بیمار شدم اگر همسرم با من بدرفتار شد اگر هرجایی که رفتم مردم مرا به خاطر بچه دار نشدنم سرزنش کردند و من رنج کشیدم افسرده شدم و… همه را خودم کردم . استاد اینها همه تقصیر من بود نه خدایی که میشناختم نه خدایی که به من معرفی شده بود مشکل من بودم. مشکل باور من بود . مشکل از فکر من بود مشکل من بودم و همان خداوندی که او را به باد انتقاد گرفتم خداوند چه زیبا مرا هدایت کرد و به مسیر تناسب و هدایت رسانید. مسیری که باورم را تغییر داد . مسیری که ایمان جان مرا تازه کرد و مسیری که عشق را به زندگی من آورد . من با تغییر باورم در همین شانزده روز اول چیزی که به دست آوردم حسم به خداوند بود . با خدا آشتی کردم و او را بی اندازه دوست دارم و میخواهم تا آخر عمر روی باور خودم نسبت به او کار کنم . در همین مدت کوتاه همسرم با من خوب شد . او با من مهربان شد و تمام رفتارهایی که از او انتظار دادم بدون اینکه چیزی به او بگویم انجام داد . در همین مدت کوتاه توانستم دوباره نماز بخوانم چون نماز را به واسطه ی همان ناراحتی ها ترک کرده بودم و وقتی فهمیدم مقصر خودم هستم حسم به طور کامل از منفی بینهایت به مثبت بی نهایت تغییر یافت . من در این شانزده روز با عشق نماز خواندم آنچنان با تمرکز که معنی آن را لمس کردم .چون در گذشته روی معنی آن تمرکز داشتم و پدر همواره ما را به باطن دعوت میکرد اما باز هم آن زمان حظ نمیبردم یا حظی کوتاه میبردم اما در این شانزده روز طوفان در زندگیم به پا شد و من از نو متولد شدم و هرروز که میگذرد بر روی باور خودم کار میکنم . هرروز باور میکنم که زندگی زیباست و واقعا زیبایی اش را میبینم . هرروز باور میکنم که در این مسیر بچه دار میشوم و من یقینا بچه دار میشوم هرروز باور میکنم که لاغری در این مسیر است و من هرروز از روز قبل لاغرتر میشوم میبینم که لاغرتر شده ام و حالا با شنیدن سخنان شما اشتیاق و شور فراوان یافتم که این باور را بیشتر کنم .آقای عطار روشن ممنونم ممنونم ممنونم. خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت. چه آرامشی به من عطا کردی . خدایا سرشار از شادی هستم سرشار از لبخند . سرشار از عشق . خداوند من عزیزدلم نفسم عشقم میپرستمت .
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیز و هنفرکانسی های عزیز راستش استاد خیلی خوشحال که از قسمت دوم این فایل این سوالم را بلاخره تونستم جوابشو پیدا کنم من سال ها هستش که از همه روحانیون تو جلسات و هر مراسم عزاداری که شرکت میکردم شنیده بودم که نماز و میخونید دقت کنید به معنای اون ولی من هر کاری میکردم همون 1 دقیقه اول تو ذهنم بود و بعد هواسم پرت میشد و به خاطر این موضوع خیلی ناراحت میشدم با خودم میگفتم پس نماز من به درد نمیخوره و نمیتونم خودمو عادت بدم و فکر میکردم فقط من اینطوری هستم تا اینکه با فایل زیبای شما بلاخره جوابمو گرفتم استاد عزیزم خیلی خوشحال هستم که دیگه تو بند این قضیه نیستم از این بعد و دارم معنای نماز و یاد میگیرم که نمازمو کاملا فارسی بخونم اینطوری بیشتر با خدا نزدیک تر میشم و تو خوندن نماز گنگ نیستم خیلی ازتون ممنون هستم استاد عزیزم منو راهنمایی کردین
با آرزوی موفقیت های روزافزون و شادی فراوان برای شما
نشان های دریافت شده
سلام
من یادم می آید همیشه به من می گفتن خدا جای حق نشسته و لی هیچ گاه معنی کامل این را نفهمیدم یا اینکه تمام گناهانت را میبخشه جز حق الناس ولی تا به کارهای اشتباهی که کرده بودم فکر میکردم عذاب وجدان داشتم و همش توبه میکردم ولی بازم خودم را نمیتونستم ببخشم و اینکه خداوند اگر زندگی به لبه پرتگاه برسه نمیزاره خراب بشه و نجاتش میده البته به این مورد ایمان کامل داشتم چون چند باری زندگیم داشت از هم متلاشی میشد ولی در لحظه آخر معجزه اتفاق می افتاد یعنی به مو رسیده بود ولی پاره نشده بود همیشه در این مواقع خیالم راحت بود و میگفتم خدا نمیذاره خراب بشه و همینطور هم میشد چند ماهی است که با دوستی اشنا شدم از روز اول بهم گفت همه چیز را رها کن و بخدا بسپار و به او اطمینان داشته باش اوایل سخت بود ولی کم کم یاد گرفتم و هر روز نتیجه بهتری گرفتم و الان دیگه از اون آدم عصبی و پرخاشگر و پر از استرس خبری نیست جوری که دیروز مامانم میگفت وای با این قیمت دلار چطوری میشه زندگی کردم و من در جواب گفتم خداوند رزاق و بخشنده هست و همه با تعجب به من نگاه میکردن میگفتن حتما گنجی پیدا کردی که اینقدر بی خیال هستی من هم در افکارم گفتم بله گنجی بنام ایمان و اطمینان واقعی بخدا و از روزی که فایلهای استاد را گوش میدم خیالم راحت و راحتر میشه چون ذهن ما آدم ها نیاز به تائید داره و الان که فایلها را گوش میدم و نظرات دوستان را میخونم دارم اون تائید را به ذهنم میدم که مسیر درسته ادامه بده
نشان های دریافت شده
یا ایها الذین آمنوا آمنوا
ای کسانی که به ظاهرا ایمان آورده اید دوباره ایمان بیاوردید. ایمان واقعی
نشان های دریافت شده
سلام خدای مهربون.خدایی که درون من هستی و به من نزدیکی.خدایی که گفتی عاشق بنده هات هستی و من اینو از دنیای پر از نعمت و فراوانیت که برای بندگانت آفریدی قبول دارم . ولی آیا قلبا هم باور دارم که عاشق من هستی؟
اگه باور دارم پس چرا گاهی نگران میشم؟ چرا از اتفاقات ناراحت میشم؟ چرا دلم قرص نیست به آینده؟ وقتی نیروی عظیمی مثل تو عاشق منه پس من چه نگرانی میتونم داشته باشم؟ چرا به مشکلات فکر می کنم؟ چرا اعتقاد ندارم نیرویی که به من عشق میورزه تمام مشکلات رو از سر راهم برمیداره و نمیزاره ذره ای آب تو دلم تکون بخوره؟
چرا فکر نمیکنم نیرویی که عاشقمه همه کار میکنه تا من فقط احساس شادی رضایت و آزادی داشته باشم؟
چرا به قدرت عشقش ایمان ندارم؟ چرا باورش ندارم؟ چرا شک می کنم گاهی نگران میشم؟
اگه باور دارم خدا عاشقمه چرا احساس تنهایی میکنم و دنبال یه دوست و همراه میگردم؟ مگه یه رفیق و یه عاشق مثل خدا ندارم؟ چرا خیالم راحت نیست از عشقش؟ مگه خدا وعده دروغ میده؟ چرا تو مشکلات کم میارم و احساس ناتوانی و درماندگی می کنم؟ چرا به آدما متوسل میشم؟
چرا عشقش رو احساس نمیکنم؟ چرا نوازش و همراهیش رو احساس نمیکنم؟
چرا بیماریهامو بهش نمیگم تا پرستارم بشه؟
مگه خدا عاشق من نیست؟ مگه نگفته برای بنده اش کافیست؟
پس چرا نیاز به انسانها پیدا میکنم؟
چرا شاد نیستم با وجود همچین قدرتی که عاشقمه و همه کار میتونه واسم انجام بده تا احساس شادی کنم؟
شاید ایمانم ضعیفه و باید باورم رو قویتر کنم.
خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط اعتماد به شرط عمل صالح.
یعنی باید ایمان و توکلم رو با عمل نشون بدم و به خودم و خدای خودم ثابت کنم که چقدر باورش دارم.
خدای خوب و مهربون ازت خواهش می کنم راه و روش ایمان آوردن و عمل صالح رو نشونم بده. میدونی که آگاهیم تو این زمینه کفاف نمیده و به هدایتت نیاز دارم.
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
نشان های دریافت شده
سلام سادات عزيز خيلي خيلي خوشحالم و تبريك مي گم هم دوباره متولد شدنت رو و هم داشتن پدري آگاه و خدايي ، نعمتي داري براي هم صحبتي و گفت و گوي بيشتر راجع به اين جور مسائل ، يافتن اينطور انسانها سخته و زماني كه تشنه صحبت كردن هستي و بجز خداوند كسي نباشه و حتي كساني كه در اين مسير هستند هم طلب دريافت وجه براي گفتگو مي كنه كمي كه چه عرض كنم خيلي زندگي سخت و تلخ ميشه و دوباره تو مي موني و خدايي كه هيچوقت رهات نكرده .
اگر در دوره خدا شركت نكردي حتما شركت كن چون از اساس و پايه شناخت خداوند رو مزه مزه مي كني و جلو ميري ذهنت كامل باز ميشه و ميفهمي چي بايد بخواي و براي چه كسي بخواي .
همين كه يكبار درخواست فرزند كردي كافيه ديگه اين فكر رو رها كن و به درون خودت برو . سادات بدون بچه هم ارزشمنده ، سادات لياقت زندگي كردن در هر وضعيتي رو داره ، سادات بدون بچه هم يك انسان كامله . بچه يه نعمت اضافه اس كه بار سنگيني روي دوشت ميذاره پس بدون اون هم زندگي معني داره ، برو بگرد توي درونت كه سادات كيه و مي خواد چكار كنه ؟
نشان های دریافت شده
سلام زهره جان پاسختون رو در دو تا پیام بعدی دادم . ممنون از لطفت بانو
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم ?خدا رو شکر که از لحاظ روحی وروانی در حال ترمیم خودت هستی مطمئن باش که لطف خدادشامل حال همه ما هس فقط دریافت لطف خدا برا هر کس متفاوته ??شما به نداشتن بچه توجه میکنی البته تا حالا از امروز به داشتن آن توجه کن وبا تمام وجودت این حس خوبو لمس کن مطمئن باش که خیلی زود با آرامشی که بدست میاری تمامی آنچه رو که میخای بدست میاری به لطف مهربون ترین وبهترینی که هر لحظه که صداش کنی در قلبت حضور داره و راز تو رو با هیچکس درمیون نمیراره ???موفق ?شاد ??وخوشبخت باشی?