0

لذت بردن از زندگی (جلسه چهارم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

این روزها خیلی از ما تمام عمرمون رو صرف این می‌کنیم که چیزهای بیشتری به دست بیاریم، از خونه بزرگتر گرفته تا ماشین بهتر. 🚗💰 اما آخرش چی؟

با اینکه کلی امکانات داریم، باز هم احساس آرامش و خوشبختی نمی‌کنیم. 😔

اینجا می‌خوایم در مورد یه چیز خیلی مهم صحبت کنیم: لذت بردن از زندگی. ✨

شاید وقتش رسیده که تمرکزمون رو از نداشته‌ها برداریم و ببینیم که خوشبختی واقعی همین الان، همینجاست. 💖
بیایید با هم یاد بگیریم چطور از زندگی‌مون لذت ببریم. 😊

توجه به بودن و زندگی کردن 🌿

مهم‌ترین موضوع در زندگی هر انسانی، “زندگی کردن” است. اما متأسفانه، بسیاری از ما کمتر از بهای واقعی‌اش به آن اهمیت می‌دهیم.

لذت بردن از زندگی

در دنیای پرسرعت امروز 🚀، پیشرفت‌های مادی و سرگرمی‌های متنوع به‌قدری زیاد شده‌اند که خیلی راحت می‌توانند ما را از اصل ماجرا دور کنند.

همین مسئله باعث می‌شود اصل زندگی که لذت بردن از زندگی است به حاشیه برود و در نهایت، احساس یأس و ناامیدی جای شادی واقعی را بگیرد.

ابزارها برای زندگی هستند، نه خود زندگی 🛠️

تمام امکانات و شرایطی که در اختیار داریم، صرفاً وسیله‌ای هستند تا به ما در لذت بردن از زندگی کمک کنند.
اگر این حقیقت ساده را فراموش کنیم، حتی داشتن بهترین شرایط هم نمی‌تواند شادی و رضایت ما را تضمین کند.

واقعیت این است که ثروت، موقعیت یا امکانات لوکس، فقط ابزارهایی برای آسان‌تر شدن زندگی‌اند، نه خود زندگی.

دام بزرگ “آینده‌گرایی” ⏳

یکی از اشتباهات رایج این است که لذت بردن از زندگی را مشروط به رسیدن به یک شرایط خاص می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم: «وقتی فلان خانه یا ماشین را داشته باشم، تازه خوشحال می‌شوم.» این نوع نگرش ما را در تله‌ی آینده‌گرایی می‌اندازد.

نتیجه؟ همیشه در انتظار آینده‌ای هستیم که ممکن است هرگز نیاید، و همین باعث می‌شود از زمان حال که تنها دارایی واقعی ماست، محروم شویم.

البته داشتن آرزو و تلاش برای بهتر شدن فوق‌العاده است 💪، اما نباید فراموش کنیم که ارزش زندگی در همین لحظه‌های حال نهفته است.
با یاد گرفتن هنر لذت بردن از زندگی در اکنون، می‌توانیم حتی در مسیر رسیدن به اهداف، شاد و راضی باشیم.

هنر لذت بردن از زندگی 🌸

لذت بردن از زندگی فقط به معنای رسیدن به خواسته‌ها نیست؛ بلکه هنر دیدن زیبایی‌های کوچک روزمره است.
یک فنجان چای در آرامش، یک لبخند از صمیم قلب، یا حتی دیدن غروب خورشید… همه‌ی این‌ها می‌توانند برای ما منبعی از آرامش و شادی باشند.

تلاش برای بهتر شدن زندگی کاری مقدس و ضروری است 🙏، اما اگر آنچه را که نداریم، تبدیل به ملاک ارزشمندی خود کنیم، هرگز شادی را تجربه نخواهیم کرد.
هر انسانی ارزشی برابر دارد و اساس زندگی همه‌ی ما یکسان است؛ تنها شرایط بیرونی متفاوت است.

وقتی این حقیقت را بپذیریم، به‌جای مقایسه‌ی خود با دیگران، می‌توانیم تمرکزمان را بر لذت بردن از زندگی خودمان بگذاریم. این یعنی قدردان آنچه هستیم و استفاده از فرصت‌های همین لحظه.

لذت بردن از زندگی یک مهارت است؛ مهارتی که با تغییر نگرش و توجه به لحظه‌های ساده، می‌تواند شادی عمیق و پایدار به ما هدیه دهد.

آرامش واقعی راز لذت بردن از زندگی

آرامش واقعی؛ راز لذت بردن از زندگی 🌸✨

بر اساس تجربه‌ای که در طول زندگی‌ام داشته‌ام، به یک حقیقت عمیق پی بردم: گران‌قیمت‌ترین و ارزشمندترین چیزی که همه انسان‌ها در جست‌وجوی آن هستند، نه ثروت بی‌پایان است و نه موقعیت‌های اجتماعی درخشان؛ بلکه آرامش در زندگی است 🌿.

سلامتی هم بدون شک یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است 🍃، اما وقتی آرامش درونی نباشد، حتی با داشتن جسمی سالم هم نمی‌توان طعم واقعی شادی را چشید.
آرامش زمانی پدیدار می‌شود که خداوند در قلب و روح ما حضور داشته باشد 🙏.

سال‌هاست که در دل تکرار می‌کنم:

«آرامش را تنها با خدا زیستن یافتم؛ هر زمان از او دور شدم، هیچ آرامشی نداشتم.» 😔

ثروت بدون آرامش، پوچ و خالی است 💰🚫

تجربه هنرجوی دوره خدا هرگز دیر نمیکند

شاید بسیاری از ما فکر کنیم داشتن ثروت، شهرت یا موقعیت اجتماعی بالاترین درجه خوشبختی است.
من هم زمانی در چنین شرایطی بودم. همسر سابقم فردی تحصیل‌کرده، ثروتمند و با پرستیژ اجتماعی بود 👔✨. ظاهر زندگی ما برای خیلی‌ها رویایی به نظر می‌رسید و بسیاری در دلشان به ما غبطه می‌خوردند 👀.

اما واقعیت پنهان چیز دیگری بود. او فردی ناشکر، بهانه‌گیر و نارضایتی دائمی داشت.
هرگز از زندگی و داشته‌هایش لذت نمی‌برد 😒. همیشه در حال مقایسه، گلایه و شکایت بود.
این انرژی منفی، کم‌کم مثل خوره به جان زندگی ما افتاد و آرامش را از بین برد.

من در دل بارها آرزو کردم:

«ای کاش در خانه‌ای ساده، اما با قلبی آرام زندگی می‌کردم.» 🕊️
زیرا ثروت و تجمل، بدون آرامش، به قفسی طلایی تبدیل می‌شود.

لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر کرد 🌟

وقتی زندگی‌ام به نقطه‌ی ویرانی رسید، دیگر تکیه‌گاهی نداشتم جز خداوند. همان‌جا بود که او را به‌عنوان تنها منبع آرامش و سعادت واقعی پیدا کردم 💖.

از آن لحظه، همه چیز در زندگی من تغییر کرد ✨. انگار دنیای جدیدی برایم گشوده شد؛ معجزه‌ها یکی پس از دیگری رخ دادند. درست مثل گفته‌ی قدیمی که می‌گوید:

«با خدا باش و پادشاهی کن.» 👑

من تصمیم گرفتم همه‌ی داشته‌های مادی گذشته را رها کنم و خود را به دستان پرمهر پروردگار بسپارم 🙌.
در کمال شگفتی، خداوند زندگی‌ای به من عطا کرد که نه‌تنها آرام‌تر، بلکه بسیار پُرمعناتر و پربرکت‌تر از گذشته بود.

لذت بردن از زندگی با حضور خدا 🌷

از آن روز، لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشدم. حتی در سخت‌ترین شرایط، تنها نام او را صدا می‌زدم 🌌. حضورش در قلبم، آن‌چنان آرامشی به من می‌داد که هیچ ثروت و موقعیت اجتماعی قادر به بخشیدنش نبود.

من روزهایی را گذراندم که در خانه‌ای خالی زندگی می‌کردم، اما هزاران بار خدا را شکر می‌کردم 🙏.
زیرا در همان خانه‌ی ساده، قلبم سرشار از آرامش بود. در حالی که زمانی بهترین خانه، ماشین و امکانات مادی را داشتم، ولی از درون خالی و بی‌روح بودم.

اکنون می‌دانم که خوشبختی در تجملات و دارایی‌های مادی خلاصه نمی‌شود. خوشبختی واقعی در این است که:

  • بدنی سالم داشته باشیم 🫀
  • ذهنی آرام و متعادل داشته باشیم 🧘‍♀️
  • و مهم‌تر از همه، عشق خدا را در دل خود زنده نگه داریم ❤️

این همان چیزی است که به ما کمک می‌کند تا طعم شیرین لذت بردن از زندگی را تجربه کنیم.

توصیه‌های عملی برای لذت بردن از زندگی 🌿✨

برای اینکه بتوانیم آرامش و شادی را به‌صورت واقعی تجربه کنیم، باید لذت بردن از زندگی را در عمل تمرین کنیم.
این کار تنها با تغییر نگرش اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه نیازمند ایجاد عادت‌های کوچک و مداوم است. در ادامه، چند راهکار ساده و مؤثر را مرور می‌کنیم:

🙏 شکرگزاری روزانه

یکی از عمیق‌ترین و مؤثرترین راه‌ها برای لذت بردن از زندگی، تمرین روزانه‌ی شکرگزاری است. شکرگزاری یعنی دیدن زیبایی‌ها و نعمت‌های کوچکی که معمولاً آن‌ها را نادیده می‌گیریم.

هر روز صبح یا شب، چند دقیقه وقت بگذارید و بابت سه چیز ساده یا بزرگ شکر کنید. می‌تواند هوای پاکی باشد که تنفس می‌کنید، صدای خنده‌ی یک عزیز، یا حتی توانایی راه رفتن و حرکت کردن.

این تمرین کوچک، ذهن شما را از «کمبود» به سمت «وفور» می‌برد و باعث می‌شود روزتان با حس آرامش و شادی آغاز شود 🌸.

⏳🌿 توجه به لحظه حال (Mindfulness)

یکی از دلایل اصلی از دست دادن احساس خوشبختی در زندگی، زندگی کردن در گذشته یا آینده است.
ذهن ما یا درگیر حسرت‌های گذشته می‌شود یا نگران آینده‌ای که هنوز نیامده است. اما راز شادی و آرامش، در «لحظه حال» نهفته است.

سعی کنید در کارهای روزمره حضوری آگاهانه داشته باشید:

  • هنگام غذا خوردن، طعم و بوی آن را با تمام وجود حس کنید 🍲
  • وقتی قدم می‌زنید، به صدای پرندگان و لمس نسیم روی پوست خود توجه کنید 🚶‍♀️🍃

این تمرکز روی لحظه حال، شما را از اضطراب و نگرانی رها کرده و آرامشی عمیق به همراه می‌آورد.

💖🕊️ بخشیدن خود و دیگران

کینه و دلخوری مثل بارهای سنگینی هستند که روی شانه‌هایتان می‌مانند و نمی‌گذارند از زندگی لذت ببرید. برای رسیدن به آرامش، باید یاد بگیریم ببخشیم؛ هم خودمان را بابت اشتباهات گذشته، و هم دیگران را بابت خطاهایشان.

بخشیدن به معنای تأیید اشتباهات نیست؛ بلکه به معنای رها کردن خود از اسارت ذهنی است. وقتی می‌بخشید، سبک‌تر می‌شوید و فضای قلبتان را برای شادی و آرامش باز می‌کنید 🌈.

🤝🌟 خدمت به دیگران

کمک کردن به دیگران، حتی در ساده‌ترین شکلش، یکی از ناب‌ترین راه‌های تجربه‌ی لذت بردن از زندگی است. وقتی به کسی یاری می‌رسانید، انرژی مثبتی می‌بخشید که چند برابرش به خودتان بازمی‌گردد.

این حس ناب شادی، با هیچ ثروت یا دارایی قابل مقایسه نیست. حتی یک لبخند به رهگذری غریبه یا دستگیری از یک فرد نیازمند، می‌تواند معنای عمیق‌تری از زندگی برایتان آشکار کند ✨.

🌳🌞 ارتباط با طبیعت

طبیعت بهترین معلم برای یادگیری لذت بردن از زندگی است. کافی است مدتی در کنار درختان، رودخانه‌ها یا کوه‌ها بگذرانید. آرامش و نظمی که در طبیعت می‌بینید، یادآوری می‌کند که زندگی در جریان است و باید از این فرصت زیبا بهره برد.

قدم زدن در پارک، تماشای آسمان و ابرها ✨ یا لمس یک برگ سبز، می‌تواند روح شما را تازه کند. هر بار که در دل طبیعت هستید، در واقع با خالق جهان ارتباط می‌گیرید؛ و همین ارتباط، طعم واقعی لذت و آرامش را به شما می‌بخشد 🌺.

✅ نتیجه اینکه: با شکرگزاری، حضور در لحظه حال، بخشیدن، خدمت به دیگران و ارتباط با طبیعت، می‌توانیم در هر شرایطی طعم واقعی لذت بردن از زندگی را تجربه کنیم.
این عادت‌ها کوچک به نظر می‌رسند، اما در عمل زندگی ما را متحول می‌کنند.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.23 از 186 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12247
267 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار حمید
      ۱۴۰۱/۰۹/۰۶ ۱۷:۰۲
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 172 کلمه

      سلام ب همگی. خسته ازدنیاوزندگی نباشین الهی.
      بنظرمن ارزش زندگی در سلامتی ودل خوش هستش. واین مصداق اون ضرب المثلی هست ک میگه من غصه میخورم ک گفش ندارم یکیودیدم ک پانداره.. پس سلامتی در اولویتترین نعمتها و ارزشهاست. هروقت ازدنیاناامیدشدیم باید یکسر ب بیمارستان بزنیم. وقتی باچشمای خودمون ببینیم ک چ کسانی هستن ک باوجودداشتن ثروت زیاد بازهم افتادن گوشه ی بیمارستان و دارن دردمیکشن وحاظرند تمام ثروت و داراییشونوبدن و دیگه دردنکشن. یاکسانی ک درانتظاردریافت عضوی ازبدن هستندوناامید ب اینده دارندزنگیشونوسپری میکنن. پس سلامتی.. بعدش هم دل خوش.. ب هرچیزی ک داری بایدراضی ودلخوش باشی وازش لذت ببری. ب عنوان مثال من20سال پیش جیبموتکوندم وتونستم یک ماشین ژیان بخرم وباهمون خانواده موسوارمیکردم ومیرفتیم بیرونشهرتفریح وتوی راه میگفتیم ومیخندیدیم وماشینو درحال حرکت تکون تکون مادیم وخودمونو اینطرف واونطرف میکردیم و وقتی ماشینای مدل بالاترازکنارمون ردمیشدن بهمون میخندیدن وشایدباخودشون میگفتن خوش بحال اینا.. باهمین ژیانشون خوشن.. و واقعا هم خوش بودیم.. چون ک سلامتیه ک مهمه اگه داشته باشیش ودلت راضی وخوش باشه بقیه چیزاهم خودش کم کم میاد. خوش وخرم باشیددوستان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fariba
      ۱۴۰۱/۰۹/۰۱ ۱۷:۴۴
      مدت عضویت: 1457 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 536 کلمه

      من تا قبل از اشنا شدن با این دورها همیشه احساس تنهایی می کردم و هر روز که از خواب بیدار می شدم به این فکر میکردم که چرا همیشه توی خونه تنها و چرا هیچ کس به من زنگ نمیزنه یا منو به یک رستوران و یا یک کافی شاپ دعوت  نمیکند چرا خونه ی فامیل کم دعوت می شویم و همیشه توی خونه باید تنها زندگی رو بگذرونم وقتی که از خواب بیدار می شود و توی گوشی استوری کسی از اشناها یا دوستانم رو میدیدم که بیرون رفتن و کیف میکنن و از زندگیشون لذت میبرن شروع میکردم به غیبت کردن پشت سرشون و حرف هایی ک دیدی من رو به بیرون دعوت نکردن،

      و و همش احساس تنهایی داشتم با اینکه کنار پدر و مادر و خانواده‌ام بودم و همیشه با آنها حرف زدن دیگران می زدم و دقت نمیکردم که کنار آنها هستم از تنهای شکایت داشتم که چرا به من کسی را ندارم و همیشه در حال اشک و گریه و بغض با خودم بودم حس بدی به دیگران کشوندیم نبودن انتقال می دادند و انسان ضعیف و تنهایی خودم را می گیرم و اصلا ارزش داشته های زندگی رو نمیدونستم و توجه بهشون نداشتند و داشته هام برام کمرنگ شده بودن و دنبال خوشگذرونی در زندگی دیگران بودند و مقایسه میکردم خودم رو با اون ها ،

       و در زندگی به جای رسیده بودم که همش احساس بد داشتم از تنهایی و همش در حال نق زدن و شکایت کردن بودم و داشته های خودم رو نمیدیدم و بهشون توجه نمیکردم،

       اما بعد از اشنایی با دورهای خوب زندگی با طعم خدا و گوش دادن این فایل های مفید میتونم به داشته های خودم راحت تر فکر کنم و به خواسته هام و ارزش داشته هام رو بدونم و برای خودم در زندگی خودم ارزش بیشتری قائل میشم و خودم رو مقایسه نمیکنم در زندگی با دیگران و ارزش انچه خداوند به من داده رو میدونم، 

      ارزش های زندگی من:

      ارزش ارزش های زندگی من اول از همه سلامتی در زندگی اصل داشتن ها از و مهمترین ارزش زندگی است.

      سلامتی برای خودم اینکه هر روز چشمانم را باز می کنم و بدون درد و خونریزی یک روز دیگر با سلامتی شروع می‌کنم یکی از ارزش های مهم در زندگی من است،

      یکی یکی که از ارزش های زندگی من داشتن یک خانه خوب و آرامش بخش است این که هر روز از خواب بیدار میشم و سخت بالای سرم را دارم میتونم با لذت و حس خوب به کارهای روزانه هم برسم پس داشتن خونه یکی از ارزش های دیگر در زندگی من است داشتن اتاقم که در آن حس خوبی دارم استراحت می کنم و انرژی من دوباره بالا میرود و باز برای انجام کار هم با شور و نشاط ادامه پیدا می کند،

      یکی از ارزش های مهم زندگی من داشتن خانواده من است پدرم مادرم و برادرم که با وجود آنها زندگی معنا پیدا می‌کند و با داشتن آنها به تمام خواسته هایم و با کمک اونها میرسم و این با ارزش ترین داشته من در زندگی است و خدا را شکر می کنم بابت تمام داشته ها و ارزش های زندگیم و می خوام از این به بعد توجه عمیقی به داشته هام داشته باشم و با تشکر از شما استاد عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۱/۰۸/۲۵ ۱۳:۵۵
      مدت عضویت: 1513 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,200 کلمه

      سلام و درود به استاد عزیز و همه هم مسیرهام

      تمرین ۱:

      آیا واقعاً شما و شکایت می کردید از وضع زندگی؟چه تصور راجع به زندگی داشتی؟

      • بله بی نهایت زیاد …یادمه توی نوجوانیم توی زندگیم از پدر و مادرم گرفته تا اقتصاد مملکت و شرایط روز و حتی خدا شاکی بودم و اونا رو مقصر در شرایط فعلی اون زمان میدیدم….
      • همیشه فکر میکردم اگه پدر من فلانی بود اگه مادر من تو زندگی طور دیگه ای رفتار می کرد اگه توی ایران نبودم اگه مسئولین ما یه ذره به فکر مردم بودن اگه خدا منو اینطوری و اینجوری خلق نمی‌کرد من جور دیگه ای زندگی می کردم و سختی توی زندگیم نداشتم…
      • یادمه همیشه به مادرم میگفتم من یک بچه معصوم بودم که شما منو به این زندگی پر از چالش آوردین شما که خودتون از زندگی راضی نبودین چرا من وارد این دنیا کردین؟؟ پس شما مقصر هستی…. یا به پدرم می گفتم شما که وضع زندگیتون خوب نبود چرا این همه بچه می آورین که اونا هم توی زندگیتون احساس بدبختی و کمبود و نداری بکنن؟؛بچه پولدارا رو ببینن و حسرت بخورن که چرا اندازه اونا نداریم؟! یا آرزو کنن کاش تو که زندگی اونا بودیم.
      • این طرز فکر من طوری پیشروی کرده بود که من هر خواسته ای رو از اونا و اطرافیان میخواستم و معتقد بودم وظیفشونه و بیان هم میکردم و جنگ اعصاب توی زندگی راه می افتاد و وقتی هم که نمیتونستم دیگه کاری کنم خدارو پیدا میکردم و همیشه از وضع بد از زندگیم ناله میکردم…

      یا حتی توی دوران ابتدایی جوانی هم که اولش با کنکور شروع میشد باز همین طرز فکر ها ادامه داشت همیشه حسرت میخوردم چرا پولدار نیستیم که بتوانیم از امکانات بهتر استفاده کنیم؟؟حتی غصه میخوردم چرا من و خواهر برادرام سهمیه نداریم که مثل خیلی ها خیلی راحت رتبه کنکور خوب و رشته و دانشگاه عالی به دست بیاریم؟؟همیشه میگفتم کاش ماهم پارتی می داشتیم تا وضع زندگیمون تغییر می کرد. با خودم میگفتم اگه فلان امکانات بود اگه بچه های شهرهای بزرگ و خانواده های خوبش بودیم و اگه و اگه و اگه….الان بهتر زندگی میکردیم… 

      نتیجه افکار این شده بود که من باید در رشته و دانشگاه عالی قبول بشم تا از این به بعد زندگیم عالی بشه سه سال سختی و رنج برای خودم و خانوادم به وجود آوردم که من فقط و فقط باید درس بخونم چون خانواده من هیچ کدوم از امتیازهای بالا رو ندارن که بتونه من رو جلو بندازه پس حتماً باید من رو حمایت های غیر مالی ( در حد ایده آل) بکنند مثلا اینکه همیشه بهم دلگرمی بدن توی ناامیدی هام یا توی خونه کوچیک مون سر صدا ایجاد نکنن یا بیرون رفتن رو کنسل کنند چون اینطوری حواسم پرت می شد و  من نمیتونستم تمرکز کنم و  چون این موارد یا موارد مشابه اون به صورت ایده آل اجرا نمی شد همیشه بساط شکایت من وجود داشت.

      الان که فکر می کنم میبینم با وجود منفی گرایی من نسبت به زندگی و شرایط داشتم واقعاً خداروشکر که زندگیم کن فیکون نشده…و تونستم با وجود همه اینا به لطف خدایی که تقریباً الان بهتر درکش میکنم رشته نسبتاً خوبی قبول بشم که الان دوستش دارم. اما با همه اینا حتی یادم موقعی که دانشگاه قبول شدم همیشه می گفتم این رشته ایده آل من نیست و من این رشته رو نمی‌خواستم و این رشته در حد من نیست و باز هم گله مند بودم 

      الان که دارم فکر می کنم و آنالیز میکنم حرفام رو …من با بقیه همیشه در مورد مشکلات و گله مندی از زندگی صحبت می کردم نمیدونم شاید دلم می خواست بفهمند و درک کنند که من تو شرایط خیلی سختی دارم زندگی می کنم و بهم حق بدن که اگه شرایط اونطوری که می خوام نمیشه مقصر من نیستم.

      و تصورم از زندگی این بود که ما توی جهان پر از سیاهی و بی عدالتی زندگی میکنیم که همین که به دنیا اومدیم و الان اینجا هستیم همش معادلات اشتباهی هست که خدا مارو مجبور به حل و انجام دادن اونا کرده و در نهایت هم در اون دنیا با نهایت عدل (سخت گیری) خودش با ما رفتار میکنه… پس ما قرار نیس هیچ وقت آب خوش از گلومون پایین بره.‌..

      اما الان الان می خوام بنویسم از خوبی های این جهانی که تا همین الان بهشون توجه نمیکردم از خوبی هایی که اگه لطف خدا نبود زندگی خیلی سخت تر می شد پس خدایا شکرت که دارمشون…

      • زندگیم ارزش منده به خاطر اینکه خدا بهم سلامتی داده که از همون لحظه اول ورود به زندگی حواسش به همه سیستم بدنم بود که اختلالی ایجاد نشه یا اگه اختلالی هم پیش میومد خودش و سیستم بی نظیری که طراحی کرده بود من رو به سمت بهبودی حداکثری پیش می‌برد بدون اینکه شرایط سختی رو پیش روم بزاره.طوری که الان فکر میکنم که اگه هر کدوم از اونا نبودن حاضر بودم همه دنیاا وجود نداشت ولی من بتونم مثل افراد سالم زندگی کنم.
      • زندگیم ارزشمنده به خاطر پدرومادری که دارم که تا این لحظه در حد توانشون من رو به سمت خوبی ها راهنمایی میکردن و به هر حال سعی کردن پدرومادر خوبی برامون باشن
      • زندگیم ارزشمنده چون خانواده خوبی دارم خواهرا و برادری دارم که وقتی اتفاق خوبی برام میوفته خوشحال میشن
      • زندگیم ارزشمنده چون الان که فکر می کنم میبینم خدا حواسش به من بوده و هست ….

      حواسش به من بود توی لحظه هایی که من فکر میکردم ته خطم و من نذاشت کارهایی بکنم که موجب پشیمونی من توی هر دو دنیام بشه.

      • زندگیم ارزش منده به خاطر اینکه رشته و دانشگاهی دارم که خیلی ها دوست دارن داشته باشن و الان که میبینم که حتی خودمم دوسش دارم… از اینکه می تونم تاثیرگذار باشم ،از این که میتونم مفید باشم توی جامعه اطرافم خوشحالم.
      • زندگیم ارزش منده به خاطر آشنایی من با این سایت با استادی که شبیه من بوده و من از وقتی که وارد این سایت شدم آگاهی‌های بی‌نظیری نصیبم شده که دلم آروم میگیره.
      • زندگیم ارزش منده به خاطر ذهن خوبی که دارم که تونست و می‌تونه مهارت ها و اطلاعات های مختلفی رو یاد بگیره که زندگی رو برام راحت تر و لذت بخش تر کنه مثل رانندگی یا کار با سیستم های به روز و پیشرفته یا حتی مطالب لذت بخشی که توی دوران مدرسه و دانشگاه یاد می گرفتیم و خوشحال بودیم که فهمیدیم و متوجه شدیم.
      • زندگیم ارزش منده به خاطر خودم که همیشه آموزش و یادگیری رو دوست داشتم…مخصوصا آموزش هایی حس میکردم برام مفید بودن…
      • زندگیم ارزش منده به خاطر خدایی که هست وجود داره و کمکم کرده همیشه کارهایی را انجام بدم که در شأن انسان بودن خودم هست
      • زندگیم ارزش منده به خاطر همه نعمت های بینهایت ارزشمندی که خدا رایگان بهمون داد طوری که اصلا قابلیت شمارش اونا رو نداریم و حواسش بهمون بود که نعمت هاش باشن در اختیارمون و ازمون نگرفتشون.
      • زندگیم ارزشمنده به خاطر اینکه خدا منو لایق دونسته روی این کره خاکی زندگی کنم و تجربه ای از زندگی هم داشته باشم.
      • زندگیم ارزش منده به خاطره منحصر به فرد بودن خودم اینکه من با همه چالش‌ها و باورهای ذهنیم انتخاب شدم که باورهام رو اصلاح کنم.
      • زندگیم ارزشمنده بخاطر همه چیزایی که دارم اما توان ارزش گذاری حقیقی روی اونا رو ندارم و این لیست حقیقتا انتهایی نداره

      خیلی ممنونم از استاد عزیزم که من رو به فکر در مورد داشته هام تشویق کردن…زنده و پاینده باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ندا
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۵ ۲۲:۵۳
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 531 کلمه

      سلام به استاد گرامی خسته نباشید وقت بخیر و سلام به دوستان هم مسیر.

      هر جلسه مثل گامهای قبل اونقدر قشنگ صحبت میکنید آموزش ها و یادگیری های عالیتون رو به ما منتقل میکنید که نمیشه دیگه پا پس کشید بیشتر از قبل میشه عاشق خدا شد و باور کرد خدا رو چطور میشه شناخت دوست داشت و یاد بگیریم زندگی کردن با وجود خدا چه لذتی داره من با گوش دادن به این گام دقیقا خودمو دیدم چون من واقعا بنده ناشکری بودم ولی دیگه نمیخوام باشم همسر من در حال حاضر خونه ای از خودمون نداره اما یه خونه خیلی کوچیک داریم که هم خوشی داره هم ناخوشی ولی چون مال ما نیست من اصلا لذت نبردم از بودن داخلش با اینکه اجاره‌ای نیست اما هیچوقت لذت نبردم از این همه وسایل قشنگ از روزهای قشنگی که تو این خونه دارم مدام نالیدم مدام گفتم خدایا این چه زندگیه من چه چیزی کمتر از بقیه دارم که حتی نمیتونم یه تیکه زمین بخرم چه برسه یه خونه که مال خودمون باشه مدام با خودم گفتم من زمانی معنی زندگی رو میفهمم که خونه داشته باشم ماشین مدل خوب داشته باشم اونقدر از شغل همسرم مینالیدم که این چه کاریه داری همش سرکاری ولی حقوقت کمه هرچی کار میکنی بجای پس انداز تند تند داریم میدیم بدهکاری چرا پیشرفت نداریم خیلی بخاطر همین چیزا زندگی رو به خودم و همسرم و اطرافیان نزدیکم زهر کردم چرا من شغل ندارم چرا من مدرک گواهی نامه رانندگی ندارم من دوست داشتم از بچگی فلان سازو بنوازم اما دیگه نمیتونم چون همسرم درامدش کمه خودمم شاغل نیستم اصلا من برای چی باید تو این زندگی بچه بیارم واقعا استاد الان که فکل میکنم دقت میکنم هیچوقت زندگی نکردم چه در مجردی چه الان متاهلی چون هم اضافه وزن و رژیم گرفتن و وزن کم نکردن اذیتم میکرد و فشار روحی داشتم هم اوضاع مالی رو بهانه میکردم که زندگی نکنم لذت نبرم الان که فکر میکنم منو همسرم روزای شاد زیادی داشتیم ما یه ماشین داریم هرچند مدلش بالا نیست ولی سالمه و باهاش همه جا میتونیم بریم این که تن سالم داریم و راه دکتر رو بلد نیستیم جز اینکه سرما بخوریم که الهی شکر برای این موضوع این که خانواده و عزیزانی داریم که دوسمون دارن وسایل زندگی داریم که خیلیا حسرتشو دارن همیشه به همسرم میگفتم این وسایلا خیلی عالین حیف که خونه مال ما نیست اصلا میخوره تو ذوقم و همسرم میگفت به خونه هم میرسیم اونوقت از همینا زده میشی ناشکری نکن واقعا من اصل رو فراموش کرده بودم ولی دیگه نمیخوام ادامه بدم به این همه نالیدن ناشکری کردن و فکر کردن به نداشته ها لذت نبردن و افسرده بودن میخوام‌ زندگی کنم لذت ببرم از چیزی که الان دارم اصلشو زندگی کنم تا همون چیزهایی هم که ندارم خود به خود بهش برسم بدون اذیت شدن فقط با شکرگزاری نسبت به داشته هام و ارتباط نزدیکم با خدای خوبم میخوام احساس خوب رو تجربه کنم میدونم به شغل میرسم به نداشته هام میرسم در صورتی که قدر داشته هام بدونم و لذت ببرم و شکرگزار باشم و اصل رو فراموش نکنم خدایا شکرت بخاطر بودنم در این مسیر و یادگیری زیادم نسبت به روز قبل خدایا شکرت.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۳ ۱۴:۳۳
      مدت عضویت: 2270 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,097 کلمه
      • با سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان 
      • استاد من این دوره رو سه سال پیش گذروندم اما این دفعه که میگذرونم خیلی بیشتر درک میکنم وتازه فهمیدم که چقدر دوره عالی وگفت انگیزی بی‌نظیر محشر خارق‌العاده ست حرف نداره یه دنیا ممنون بابت این دوره  
      • من این فایل گوش دادم واقعا زنده شدم یه تلنگر بزرگی برای من بود من واقعا به اون نیاز داشتم  من الان دارم دوره اصلاح پرخوری میگذرونم ومرحله اول ورود به سرزمین لاغرها رو هم گذروندم اما یهو  یه حسی به من می‌گفت این دوره رو بگذرون من  یادم رفت اومدم قسمت باشگاه تناسب فکری دوباره این ایده داده شد من سریع اقدام کردم خیلی خوشحالم که شروع کردم چون واقعا نیاز داشتم به این تلنگر بزرگ 
      • استاد من این کارو انجام دادم نشستم اول سالی یادم نمیاد چه سالی بود ولی حداقل ده سال پیش بوده خیلی وقت پیش نوشتم آرزوهامو لای قرآن گذاشتم ویه سری هم روی بادکنک نوشتم اول با گاز پر کردم بعد نوشتم آخر شب که همه خواب باشن فرستادم تو آسمون ودور شدن اونو نگاه میکردم آرزوهام میگفتم وخیلی خوشحال بودم خیلی حالم خوب بود ولی دیگه یادم رفت متوجه نشدم چی شد به کدوم آرزوم رسیدم 
      • تمرین اول 
      • من خیلی ناشکری کردم واصلا نمیدونستم وبعد نبودم که باید از زندگیم راضی باشم وبابتش سپاسگزاری کنم حالا گاهی هم سپاسگزاری میکردم 
      • من وقتی فکر میکنم از بچگی به پدرم هر چی میگفتم بخر نمیخرید میگفت پول ندارم من هم غر میزدم میگفتم ای خدا این چه زندگی برای من درست کردی واینجوری من روی خواستههام خط میکشیدم یا پولهام جمع میکردم وخودم میخریدم مثل کفش ولباس 
      • بعد جوان که بودم با مادرم خیلی بحث میکردم غر میزدم 
      • بعد ازدواج که کردم خیلی ناسپاسی میکردم دائم دعوا داشتم با همسرم چون خواهرهاش خیلی تو زندگی من دخالت میکردن اش نخورده وذهن سوخته بود وکلی گله وشکایت میکردم 
      • بعدها که بچه دار شدم همسرم عادت بدی داشت البته الانم داره که وقتی بچه کار زشتی میکنه پشت اون در میاد ومن مادر و خارج ذلیل وحقیر کوچیک وبی ارزش میکنه که چرا بچه رو دعوا کردی یا کتک زدی  من خیلی ناراحت میشدم غر میزدم 
      • بعد دولت گفت ماشینهای فلان از رده خارج میشن همسر من ترسید سریع رفت ماشینشو فروخت من بهش گفتم نفروشی حالا تا اقدام کنن طول میکشه ولی فروخت ما هم از ماشین عمران معاش میکردین ورشکست شد من کلی غر میزدم که حرف گوش نکردی 
      • بعد یه سری افراد اومدن تو زندگیمونو بازم پول مارو خوردن منم موقع دعوا از فرصت استفاده میکردم سرزنشش میکردم غر میزدم خوب خیلی شرایط بدی بود ما به نون شب هم محتاج بودیم 
      • بعد خونه داشتم با جاریم شریک بودیم خیلی اذیت میشدین خیلی غر زدم و کسی هم نمیخرید طوریکه همسرم با قیمت خیلی کمتر فروخت 
      • بعد خونه داشتم ۷۰ متر بازم غر میزدم اج این چه خونه ای که دارم هر چی تمیز میکنم انگار نه انگار جای کمی داشتم 
      • الانم گاهی گله وشکایت میکنم که بابا روغن چقدر گرونه برنج چقدر گرونه من نمیتونم خوب بخرم باید نیم دونه بخرم کلی غر میزدم 
      • الانم موقع غذا درست کردن کلی غر میزنم ای بابا کوفت هم پیدا نمیشه تو این خونه غذا درست کنم 
      • بعد بابت پول ندادن همسرم به من هم غر میزنم که پول نمیده من چکار کنم و‌…
      • ومن بخاطر بی شغلی هم کلی غر میزنم با خودم اگه شغل داشتم خودم درآمد داشتم منت کسی رو نمی‌کشیدم 
      • والان یه خط قرمز پر رنگ میکشم 
      • میگم اینا مال قبلنا بوده من دیگه انسان آگاهی شدم وتصمیم میگیرم دیگه گله نکنم من از امروز تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۱ متعهد میشوم که دیگه سعی کنم گله وشکایت نکنم وقدر زندگیم و زنده بودنم بدونم 
      • چطور اینکه هر صبح که بیدار میشم از خداوند سپاسگزاری کنم که یه فرصت ۲۴ ساعته دیگه به من داد تا زندگی کنم بخاطر زنده بودنم بخاطر سلامتی بخاطر  سلامتی تک تک سلول‌های بدنم بخاطر حالخوبم بخاطر احساس خوبم سپاسگزار خداوند متعال باشم 
      • تمرین اول که چقدر ارزش داشته‌های میدونستی 
      • من قبلنا یه مبلی داشتم که خیلی وقت بود خریده بودم ودیگه داغون شده بود ویه مبل دیگه داشتم که فردی میخواسته بندازه دور من آوردم استفاده کنم  هر وقت چشام می‌افتاد به مبلها غر میزدم که ای بابا اینکه داغون شده اونم که یارو انداخته دور تو چرا رفتی آوردی خلاصه کلی خودم سرزنش میکردم غر میزدم ونمیدونستم باید ارزش اونو بدونم فقط غر میزدم 
      • بعد من دوتا میز عسلی دارم که خیلی قدیمی تقریبا اولین میز عسل‌های که تولید شد من خیلی غر میزدم میگفتم بندازش دور کهنه است قدیمی عابری آدم میبره ولی الان همون دوتا میز عسلی عصای دست من شده من دفترهای روی اونها میذارم تمرین مینویسم. 
      • بعد من بخاطر کابینت‌های قدیمی فلزی هم کلی غر میزدم که اینا فلزی دیگه از مد افتاده وهمسرش میگفت گرون من نمیتونم عوض کنم ومنم خیلی گله میکردم ولی الان که آگاهی کسب کردم این فایل گوش دادم میبینم اگر این کابینت فلزی نبود من چقدر تو سختی بودم باید ظرفا رو تو کارتن میپیچیدم یه گوشه از خونه میذاشتم وباعث آزارم میشدن چقدر خوب خدایا که همین کابینت فلزی قدیمی کهنه هست خدایا شکرت .
      • من بخاطر شیر آلات خونه هم خیلی غر میزنم چون دائم آب رفت دارن همسرم میگه خریدش گرونه جنسش هم خوب نیست همون مغزی هایی که از قبل ده الی بیست سال پیش داره هی سر هم میکنه ومیذاره یه مدت خوب میشه دوباره آب رفت شروع میشه 
      • تمرین دوم 
      • من تو زندگیم خیلی چیزا دارم که اگر بهشون توجه کنم خیلی ارزش سپاسگزاری دارن 
      • پدرومادر خواهرهام  خانواده‌ام همسرم فرزندانم موبایلم وجود خودم سلامتی سلامتی اعضای خانواده‌ام حال خوبم احساس خوبم سلامتی تک تک سلول‌های بدنم 
      • وجود همسرم که اگه نباشه من خیلی دچار مشکل چقدر خوبه که هست 
      • سرویس قابلمهام یخچال م کمد لباسهام اگه نباشه من جایی برای گذاشتن لباس ندارم چقدر خوبه که هست 
      • مبلهای نو که دارم فرش نو که خریدم تختم خونه ای که دارم که اگه نباشه من دچار مشکل میشم نگرانی هر سال بابت چطور خونه پیدا کنم خونه گرونه اسباب کشی هزینه حمل هزینه بنگاه و…خدا رو شکر که خونه دارم و
      • خیلی چیزای دیگه که اگه نباشن من دچار مشکل میشم موبایلم سلامتی خودم وخانواده یخچال ماشین لباسشویی گاز  شهری واتاق گاز و…. 
      • خدایا شکرت که هستن  اینو بگم که الان دوسه روزه که این فایل گوش دادم سعی میکنم از هر چی استفاده میکنم به هر چیزی دست میزنم بابتش سپاسگزار خداوندم باشم مثلا میخوام غذا درست کنم میگم خدایا شکر که گاز شهری دارین خدایا شکر که اجاق گاز دارم وخدای شکر بخاطر قابلمه بخاطر نمک وبرنج بخاطر حالواحساس خوبم که میتونم غدا درست کنم  
      • ومجنون استاد که این دوره رو تهیه کردید وباعث شدید من از اون استفاده کنم وآگاهی کسب کنم بتونم با خدای خودم دوست باشم بتونم قدر زندگیم قدر وسایلی که دارم قدر زنده بودنم بدونم  ممنونم یه دنیا ممنون 
      •  
      •  
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۱/۰۸/۱۲ ۰۰:۴۷
      مدت عضویت: 2270 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 147 کلمه

      سلام دوست عزیزم اولش خیلی  خوشحال شدم که حد اقل یکی تو زندگیش همه چیز داره بعد از اخلاق همسرتون گفتید خیلی ناراحت شدم به نظر منم عاقلانه ترین کارو انجام دادید چون زندگی با این افراد فایده نداره نمیشه که تغییرش داد وباید یه عمر سوخت وساخت وخیلی خیلی خوشحال شدم که یه زندگی عاشقانه باهمسر وفرزندانتون دارید آرزو خوشبختی براتون دارم 

      واینکه مسیحی هستید هیچ اشکالی نداره هر کس به طریقی خدای خودشو پیدا میکنه من قبل از اینکه عضو سایت بشم هیچ دینی نداشتم یه مدت تلوزیون شبکه مسیحیان میدیدم عاشق اون دین شدم که چقدر آدمها شون باعشق از ته قلبشون از اعماق وجودشون میگن عیسی یا مریم مقدس یه مریم مقدس میگن هزار تا از کنارش میریزه ودین خیلی خوبیه مبارکتون باشه 

      وخوشحالم که با خدای خودتون عشق میکنید واز با او بودن لذت می‌برید آرزو دارم همیشه در کنار اون به آرامش برسید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۶/۱۵ ۱۸:۴۴
      مدت عضویت: 2276 روز
      امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,026 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه چهارم)
       

      سلام به همه هم مسیرانم

      مرحله اول:

      من دوست دارم در اینجا چند تا از مشاهدات اخیرم را برای شما عزیزانم ، بنویسم:

      مثال حقیقی اول:

      داشتم توی پارک با فایل پیاده روی موثر طبق معمول هرروز ساعت ۵:۳۰، پیاده روی میکردم که متوجه پیرمردی  شدم که داشت با دو تاعصا راه میرفت. عصاهای او مخصوص بود؛ یعنی یک جای مخصوص برای دو آرنج و یک جا ی بخصوص دیگر برای دور بازو و  زانوهایش داشت. او از مورچه آرام‌تر قدم برمیداشت  و کاملا وقتی از روبروی من میاید و نزدیکتر شد، می‌شد حسرتی را که  از سلامتی من میخورد، را دید. او حسرت میخوردکه چطور نمیتواند مثل من، سالم و راحت قدم بردارد. چند روزی ناخودآگاه متوجه حضور او درپارک شدم؛ چون خانه او کنار پارکی است که من در آن هرروز پیاده روی میکنم. خانه او در سربالایی است و او هرروز مجبور است که با آن دو عصا و حرکت ارام و آهسته، از سربالایی به سمت پارک که در سرازیری نسبت به خانه او قرار دارد، قدم بردارد. او حدود ۸۰ تا۹۰ ساله به نظر می‌رسد؛ ولی ازاینکه او را میبینم خیلی خوشحالم به خاطر اینکه؛ اولا وجود او به من قوت قلب می‌دهد  که  قدر سلامتی خودم را بدانم و قدر اصل خودم و سلامتی جسمم را بدانم. دوم اینکه ؛ وقتی او این همه همت دارد و به پارک میاید، اگر گاهی تنبل شوم،  سریع یادم میافتم و خودم را در پارک میگذارم، سوم اینکه ؛ انگیزه و اشتیاق او برای زندگی، نشان دهنده قدرشناسی او نسبت به وجود  خداوند است.

      مثال حقیقی دوم:

      داشتم توی فروشگاه لباس، خرید میکردم که متوجه شدم که یک پدر دارد پسرش را بوس میکند. آین پسر تقریبا ۱۰ سال سن داشت وروی یک ویلچر بود . ویلچر او مخصوص بود جوری که دور گردن آین  پسر بچه جایی مخصوص داشت،  دور پاها و دست‌هایش هم کمربند داشت و او رامحکم به صندلی ویلچر قفل کرده بود و فقط این پسر  میتوانست با صورت کج و مورب به سمت چپ نگاه‌کند، درحالیکه دور گردنش هم جای مخصوصی داشت و محکم با یک کمربند بسته شده بود. این پدر مهربان و بسیار جوان و سالم ومتناسب، پشت ویلچر پسرش  بود؛ دقیقا پشت گردنش. بعد پدر، ویلچر را به سمت بالا آورد، آن را اهرم کرد و پیشانی پسرش را از همان عقب سرپسر بوسید. با اینکه پسر، پدرش را کاملا روبرویش نمیدید و تقریبا نیمه میدید، ولی  خیلی خوشحال شد؛ چون یکم داشت سعی می‌کردکه با چشمهایش نگاه پدرش را دنبال کند. من از روبرو یک ثانیه متوجه حضور آنها شدم  که پدر دارد با تکیه بر دسته های ویلچر و اهرم کردن آن، درحالیکه ویلچر را با قدرت نگه داشته بود، پیشانی پسرش را میبوسید. بعد این پدر مهربان، دوباره ویلچر را به سمت پایین آورده، تیشرتی را که برای پسرش خریده بود، روی پای پسرش گذاشت و آنها دور شدند. من میخ کوب شدم. از این  همه محبت و مهربانی آین پدر متحول شدم. حتی الان هم که دارم این داستان را بازگو میکنم، دارم اشک میریزم. کاش میتوانستم فیلم آین محبت را اینجا برای شما عزیزان بگذارم، چون من متحول شدم. به خودم گفتم آیا من هم شده با بوسیدن پیشانی پسرم، برایش روزی تیشرت بخرم؟ اینکه پسرم سالم است، آیا من  قد ر سلامتی او را میدانم؟ آیا من شکرگزار سلامتی خودم و خانواده ام هستم؟ خیلی صحنه زیبایی بو د چون همیشه توی ذهنم، از عشق مادر و فرزند گفته بودند، ولی من بارها خودم دیده ام که چقدر وقتی همسرم نیست، پسرم دلش برای باباش تنگ میشه. بارها از همسرم شنیده ام  که چقدر دوست داشت، بابایش دوباره زنده بشود و بتواند او را دوباره لحظاتی در آغوش بگیرد. این را اینجا گفتم که متوجه اصل وجود خودمون باشیم. خدا راشکر و شاکرم که استاد پدر مهربان سه فرزند آست و بارها در فایلهادرباره طرز درست برخورد رفتار با فرزندانشان برای ما گفته اند، مخصوصا آن فایلی که آیدا جان خیلی بامزه در فایل حضور  دارد. اینجا دست همه پدرهای مهربان را میبوسم و قدر همه آنها را میدانم.

      مرحله دوم:

      اصل زندگی ما چیست؟

      اصل زندگی من، وجود زنده من است. اصل آن نظم زیبایی است که  خداوند در وجود من به محض به دنیا امدن، قرار داده است. موقعیتی که خداوند به من داده است؛ اصل زندگی من است و آن اشرف مخلوقات بودن است. اصل زندگی من روح من است که خداوند ازمن خواسته هر کاری انجام بدهم، تا آن را خوشحال نگه دارم و حتی خودش هم، با حضور خودش کمک و حامی ما است، بودن من دراین سایت برای یادگیری زندگی با طعم خدا اصل زندگی من آست که من بابتش بسیار خوشحالم. هماهنگی روح، ذهن و جسم من اصل زندگی من است. نیایش من باخدا، اصل زندگی من است.

      مرحله سوم:

      چه ارزشی برای زندگی قایل هستید؟

      من در زندگی خودم، برای خیلی چیزها ارزش قایل هستم. من برای اعتقادم به خدا، ارزش قایل هستم و زندگیم بدون اعتقاد به خداارزشی ندارد. در زندگی من راستگو بودن و با اخلاق بودن، جایگاه ویژه ای دارد. عزت نفس، میزان ارزش و بهایی است که ما برای خودمون متصور هستیم.

      مرحله چهارم:

      چه چیزهایی در زندگی دارم که باعث میشود حس کنم که زندگی ام باارزش است؟

      من سلامتی دارم که بارزش ترین ارزشی است که از طرف خدا به من هدیه شده است. من همسر و پسری دارم که مرا عاشقانه دوست دارند و من بابت آن بسیار راضی و خشنودم. من وجود خداوند را در هر لحظه در زندگیم دارم و بابت آن بسیار سپاسگزارم. من الان درخانه ای زندگی میکنم که با آنکه مستاجرم، ولی همه امکانات یک زندگی مجلل مثل دسترسی به استخر، باشگاه، پرینتر و غیره  را دارد. من یک وسیله نقلیه مناسب دارم که به راحتی با آن رفت و آمد میکنم. من فایلهای پیاده روی را دارم که هرروز با گوش دادن به آنها، خودم را در پارک در حال پیاده دوری کردن میگذارم. من یک شغل عالی دارم که با دوره رسیده به ارزوها-۱ و همین دوره و کمکهای بی دریغ استاد و راهنمایی‌های مستمر ایشان، به دست آوردم و بابت آن هرروز در درگاه خدا،  دعا میکنم و احساس خوشحالی من غیر قابل وصل  است. من درآمد بسیار خوبی دارم.

      روز سه شنبه ۱۵  شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق ۶ ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Banoo
      ۱۴۰۱/۰۲/۰۶ ۱۶:۲۷
      مدت عضویت: 2341 روز
      امتیاز کاربر: 10941 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 306 کلمه

      به نام خداوند وهاب

      سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستان

      من هم ساليان سال از اصل زندگي دور بودم و ناشكري ميكردم و لذت از زندگي نميبردم و تمام چيزاي كه داشتم رو از دست ميدادم.

      هر موقع به خدا نزديك ميشدم حالم خوب بود و اتفاقات عالي برام ميفتاد ولي امان از بي ايماني و قدر زنده ماندن رو ندونستن.

      من عقيده دارم كه اگر زندگي گاهي اوقات سخت ميشه تنها و تنها دليلش خودم هستم،خودم زندگي و شرايطش رو براي خودم سخت ميكنم.

      من هميشه آرزوي مرگ ميكردم و به خاطر اضافه وزني كه داشتم ولي توجه نميكردم كه سلامتم،كنار عزيزانم زندگي ميكنم و زنده هستم و زيبارو هستم و كلي نعمتهي ديگه كه خداوند بهم داده بود.

      حتي آشنا شدن با استاد و روش لاغري با ذهن رو مديون خداوند هستم،زماني كه شكرگزاري رو شروع كردم به اين سمت هدايت شدم و با سايت آشنا شدم.

      الان دو سال ميشه كه شكرگزارتر شدم و هر روز شكرگزاري نعمتام رو انجام ميدم.

      من هر روز براي زنده ماندنم خدا رو شكر ميكنم

      براي پولي كه تو حسابم خداروشكر ميكنم

      براي سلامتي و تندرستي كه خداوند بهم داده خدا رو شكر ميكنم

      براي زيبايي كه خداوند بهم داده خدا رو شكر ميكنم

      براي همسر فوق العاده و خانواده عالي كه دارم خداروشكر ميكنم

      براي اندام عالي كه دارم خداروشكر ميكنم

      براي سقف بالا سرم و رفاهي كه دارم خداروشكر ميكنم

      براي تحصيلات دكترا خدا روشكر ميكنم

      براي فهميدگي كه دارم خداروشكر ميكنم

      براي لباسهاي زيبا و گران كه دارم خداروشكر ميكنم

      براي پر بودن يخچال خونه از مواد مختلف خداروشكر ميكنم

      براي موهاي زيباي كه دارم خداروشكر ميكنم

      براي هدايتم در اين مسير و طعم زندگي خدا،خدا رو شكر ميكنم

      براي ناهار فوق العاده امروز خداروشكر ميكنم

      براي داشتن ماشين زيبا و خوب ،خداروشكر ميكنم

      براي داشتن موبايل عالي خداروشكر ميكنم

      و براي همه نعمتها و فراواني هاي كه بهم داده خدارو هزاران مرتبه شكر ميكنم

      استاد از شما هم بابت حرفاي زيبا و هدايتمون به اين مسير سپاسگذارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۰/۱۸ ۱۴:۱۴
      مدت عضویت: 1949 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 560 کلمه

      سلام
      من قبل سایت بیام اصلا نمیدونستم زندگی چیه
      کل زندگی ب سه قسمت تقسیم میشه قبل ازدواج و قبل سایت و بعد سایت
      من قبل از ازدواج خیلی خوب بودم همیشه همیشه با خداوند حرف میزدمو از زیبایی ها لذت میبردم ناآگاهی یک افسوس در زندگی باعث میشه ورق برگرده من دختر باهوشی بودم همیشه تو مدرسه اول بودم بهترین رتبه کنکور
      اما نرسیدم ب یک خواسته باعث شد من از زندگی بیافتم حس کردم هیچی برای لذت ندارم و گفتم فقط ازدواج کنم راحت شم
      ازدواج کردم اما یک ازدواج سنتی
      من تا اون موقع نمیدونستم ازدواج چیه چجوریه
      افسوس ک همه چیز خیال باطل بود قطار زندگی من ب مسیر ناامیدی و افسوس پشیمانی و حسرت رف من چیزی جز غم در دلم احسای نمیکردم ن لذتی میبردم همش گریه میکردم و افسوس میخوردم ک چرا
      چرا من
      چرا انتخاب کردم چرا های زیاد زندگیم
      همیشه میگفتم اگه فلان کارو نمیکردم فلان انتخاب نمیکردم فلان خونه نبودم خونه داشتم ارامش داشتم عشق داشتم زندگی داشتم خوشبخت بودم
      اگه همسرم فلان بود من خوب بودم زندگیم خوب بود
      اگه همسرم اخلاقش خوب بود خانوادشم باهام خوب بو
      اگه خانواده همسرم فلان بودن منم خوب بودم زندگیم خوی بود
      اگه متناسب بودم سلامت بودم اگه متناسب بودم راحت بودم راحت لباس میگرفتم
      اگه لاغر بودم بارداریم راحت بود
      اگه همسرم فلان اخلاقش اینطوری نبود من تو خونه، عزت داشتم استقلال داشتم
      اگه همسرم ساده نبود ورشکست نمیشد ما الان چن تا خونه داشتیم
      اگر های زیاد زندگیم
      اما ابان تو سایتم دارم رو خودم کار میکنم تعییر کنم
      الان تو همون خونم ولی خیلی ارامش دارم خیلی سلامترشدم خیلی راحتر شدم خیلی رابطم با همسرم بهتر شده خیلی های دیگه ک تازه وازد زندگیم شدم و ابان من با همون همسر تو همون خونه باز دارم روی ارامش میبینم
      دوست دارم خدا جونم ک منو هدایت کردی تا زندگی کنم شکرت شکرت ک سالمم شکرت ک میشنوم شکرت ک دخترم همسرم هستن
      شکرت ک این همه امکانات تو زندگیمه لباسشویی جارو یخچال اینترنت گوشی و هزاران چیز دیگه ک روزیم کردی
      مادرم پدر شکر میکنم ک نزدیکم هستن وخونش با حضورشون گرمه
      یبار کی تصادف کرده بود گف من سالها تو رخت خواب بودم و دستم میخارید نمیتونستم
      برید شکر کنید واقعا ی چیزهایی هس ما قدرشو نمیدونیم
      خدایا من خیلی ناشکر بودم خیلی گله میکردم خیلی شکایات میکردم خیلی نمیدیمت
      خیلی بارها گفتم اگه من ازدواج نمیکردم رابطم باخدا حفظ میشد انقد تو درونم کینه نبود خشم نبود
      خدایا دوستت دارم ک خودتو برام معنی کردی من با ادمهای اطرافم خیلی فرق دارم ب قدرت درونم ب خودم و اینک من چقدر توانایی دارم رسیدم
      منو ببخش ک انقدر تا مرز افسردگی رفتم ناشکری ها کردم
      من از بچه ای ک بهم دادی هم خوشحال نبود ممنون ببخش منو ک بهترینها رو بهم دادی من نفهمیدم خدا جونم ممنون ک دخترم هس همسرم هس خودم هستم
      اصل زندگی من تو ذهنم بود من اموزشش میدم تا بیشتر قدر داشته هامو بدونم قدر خودمو
      و ب خودم قول دادم هرروز هروز بیشتر یاد بگیرم و عمل کنم
      مهمون بودم و تواون مهمونی باب دل من نبود حرفهاشون همش منفی بیماری و این چیزا من من اون روز اومدم هندزفری زدم و ب این فایل گوش دادم دو سه تا گوش دادم تا نجواها منو رها کنن و چقدر منو آروم کردن تپش قلبم عصبانیتم و خوابم برد و دوباره امروز گوش دادم ولذت بردم
      امروز من هیچ وقت تکرار نمیشه من تصمیم گرفتم از امروزم لذت ببرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azamhoseinzadeh0180@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۱ ۱۶:۰۰
      مدت عضویت: 1889 روز
      امتیاز کاربر: 689 سطح ۲: کاربر متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 507 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی 

      پروین اعتصامی شعر زیبایی درباره جان وتن دارند 

      چون طولانی است اولش رو خلاصه می نویسم

      درباره کودکی هست که لباس زیبایی داره و خیلی دوست داره و مواظبش هست روزی از یک تپه می افته و لباس پاره میشه و سرش خون میاد 

      جان و تن

      طفل مسکین بی خبر از سر که چیست 

      پارگی های قبا دید و گریست

      از سرش گر چه بسی خوناب ریخت 

      او برای جامه از چشم آب ریخت

      گر به چشم دل ببینیم ای رفیق 

      همچو آن طفلی ما در این طریق 

      جامه رنگین ما آز و هواست 

      هر چه بر ما می‌رسد از آز ماست

      در هوس افزون ودر عقل اندکی 

      سال ها داریم اما کودکیم 

      جان رها کردیم و در فکر تنیم 

      تن بمرد و در غم پیراهنیم

      به قول پروین اعتصامی ما همه مانند کودکانیم مثل کودک شعر که وقتی لباسش پاره میشه گریه می کنه ولی به سرش هیچ توجهی نمی کنه که داره خون میاد 

      ما خودمون رو فراموش کردیم و اسباب و وسایل و اضافات رو چسبیدیم 

      جان رها کردیم و در فکر تنیم ….تن بمرد و در غم پیراهنیم 

      غم و افسوس پیراهن و مادیات رو بیشتر می خوریم و اصلا فکر جان مون رو نمی کنیم و قدر نمیدونیم 

      تمرین اول 

      آیا تا به حال ناشکری کردیدچقدر شکایت می کردید

      راستش خیلی من خصوصا بعد ازدواجم خیلی از خدا شکایت میکردم چرا من چرا مگه من چه گناهی کردم که باید این زندگی رو داشته باشم با وجودی که شرایط خوبی داشتم ولی ازدواج خوبی نداشتم و وقتی خودم رو مقایسه میکردم با دوستانم خیلی ناراحت میشدم 

      وقتی باردار شدم چون اوایل ازدواجم بود اصلا بچه نمیخواستم باز هم ناشکری کردم هم من هم شوهرم و عاقبت اش این شد که شوهرم در اواخر بارداری تصادف کرد و خیلی شرایط سخت تر شد

      از زندگی ام لذت نمیکردم و هر چی ناشکری میکردم بدتر میشد جوری که من تا الان سه بار در بیمارستان بستری شدم 

      تمرین ۲ چه تصوری درباره زندگی می کردید

      اصلا از زندگی خوشم نمی اومد خیلی وقت ها خودم رو زندگی رو فحش میدادم همه اش می گفتم خدایا چرا من چرا این جوریه مگه من چیکار کردم

      تمرین ۳ چیزهای ارزشمند زندگی ات 

      من از چند ماه قبل با شکرگزاری آشنا شدم و به این آیه قرآن که بارها خونده بودم باور و ایمان قلبی پیدا کردم 

      لئن شکرت لازیدنکم 

      شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند

      شکر گزاری رو شروع کردم به خاطر چیزهای کوچیک از خداسپاسگزاری می کردم غذا خونه فرزند شوهر پدر و مادر و ….. چنان زندگی ام متحول شده که فکر می کنم دوباره متولد شدم و معجزات را در زندگی ام می بینم 

      دیگه افراد و چیزهای دور و ورم رو خوب میبینم قدر لحظه لحظه زندگی ام رو میدونم قدر شوهر خوبم دخترای گلم پدر و مادرم خواهرانم و….

      هر روز به خاطر شغلم درآمدم لز خدا سپاسگزاری می کنم در صورتی که میبینم همکارانم با بی میلی به سر کار میان و همه اش غر می زنن

      از خدا به خاطر داشتن خونه ماشین مغازه  اسباب و وسایل خونه سپاسگزاری می کنم

      از خدا با خاطر آگاهی های هر روزم به خاطر استاد گرانقدر به خاطر هدایتم به این سایت خداراشکر می کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار zahrakasaeipour@gmail.com
        ۱۴۰۱/۰۵/۲۹ ۰۹:۵۴
        مدت عضویت: 1715 روز
        امتیاز کاربر: 2243 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 11 کلمه

        سلام و درود دوست عزیز بسیار زیبا و پرمغز بود. سپاسگزارم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم