0

لذت بردن از زندگی (جلسه چهارم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

این روزها خیلی از ما تمام عمرمون رو صرف این می‌کنیم که چیزهای بیشتری به دست بیاریم، از خونه بزرگتر گرفته تا ماشین بهتر. 🚗💰 اما آخرش چی؟

با اینکه کلی امکانات داریم، باز هم احساس آرامش و خوشبختی نمی‌کنیم. 😔

اینجا می‌خوایم در مورد یه چیز خیلی مهم صحبت کنیم: لذت بردن از زندگی. ✨

شاید وقتش رسیده که تمرکزمون رو از نداشته‌ها برداریم و ببینیم که خوشبختی واقعی همین الان، همینجاست. 💖
بیایید با هم یاد بگیریم چطور از زندگی‌مون لذت ببریم. 😊

توجه به بودن و زندگی کردن 🌿

مهم‌ترین موضوع در زندگی هر انسانی، “زندگی کردن” است. اما متأسفانه، بسیاری از ما کمتر از بهای واقعی‌اش به آن اهمیت می‌دهیم.

لذت بردن از زندگی

در دنیای پرسرعت امروز 🚀، پیشرفت‌های مادی و سرگرمی‌های متنوع به‌قدری زیاد شده‌اند که خیلی راحت می‌توانند ما را از اصل ماجرا دور کنند.

همین مسئله باعث می‌شود اصل زندگی که لذت بردن از زندگی است به حاشیه برود و در نهایت، احساس یأس و ناامیدی جای شادی واقعی را بگیرد.

ابزارها برای زندگی هستند، نه خود زندگی 🛠️

تمام امکانات و شرایطی که در اختیار داریم، صرفاً وسیله‌ای هستند تا به ما در لذت بردن از زندگی کمک کنند.
اگر این حقیقت ساده را فراموش کنیم، حتی داشتن بهترین شرایط هم نمی‌تواند شادی و رضایت ما را تضمین کند.

واقعیت این است که ثروت، موقعیت یا امکانات لوکس، فقط ابزارهایی برای آسان‌تر شدن زندگی‌اند، نه خود زندگی.

دام بزرگ “آینده‌گرایی” ⏳

یکی از اشتباهات رایج این است که لذت بردن از زندگی را مشروط به رسیدن به یک شرایط خاص می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم: «وقتی فلان خانه یا ماشین را داشته باشم، تازه خوشحال می‌شوم.» این نوع نگرش ما را در تله‌ی آینده‌گرایی می‌اندازد.

نتیجه؟ همیشه در انتظار آینده‌ای هستیم که ممکن است هرگز نیاید، و همین باعث می‌شود از زمان حال که تنها دارایی واقعی ماست، محروم شویم.

البته داشتن آرزو و تلاش برای بهتر شدن فوق‌العاده است 💪، اما نباید فراموش کنیم که ارزش زندگی در همین لحظه‌های حال نهفته است.
با یاد گرفتن هنر لذت بردن از زندگی در اکنون، می‌توانیم حتی در مسیر رسیدن به اهداف، شاد و راضی باشیم.

هنر لذت بردن از زندگی 🌸

لذت بردن از زندگی فقط به معنای رسیدن به خواسته‌ها نیست؛ بلکه هنر دیدن زیبایی‌های کوچک روزمره است.
یک فنجان چای در آرامش، یک لبخند از صمیم قلب، یا حتی دیدن غروب خورشید… همه‌ی این‌ها می‌توانند برای ما منبعی از آرامش و شادی باشند.

تلاش برای بهتر شدن زندگی کاری مقدس و ضروری است 🙏، اما اگر آنچه را که نداریم، تبدیل به ملاک ارزشمندی خود کنیم، هرگز شادی را تجربه نخواهیم کرد.
هر انسانی ارزشی برابر دارد و اساس زندگی همه‌ی ما یکسان است؛ تنها شرایط بیرونی متفاوت است.

وقتی این حقیقت را بپذیریم، به‌جای مقایسه‌ی خود با دیگران، می‌توانیم تمرکزمان را بر لذت بردن از زندگی خودمان بگذاریم. این یعنی قدردان آنچه هستیم و استفاده از فرصت‌های همین لحظه.

لذت بردن از زندگی یک مهارت است؛ مهارتی که با تغییر نگرش و توجه به لحظه‌های ساده، می‌تواند شادی عمیق و پایدار به ما هدیه دهد.

آرامش واقعی راز لذت بردن از زندگی

آرامش واقعی؛ راز لذت بردن از زندگی 🌸✨

بر اساس تجربه‌ای که در طول زندگی‌ام داشته‌ام، به یک حقیقت عمیق پی بردم: گران‌قیمت‌ترین و ارزشمندترین چیزی که همه انسان‌ها در جست‌وجوی آن هستند، نه ثروت بی‌پایان است و نه موقعیت‌های اجتماعی درخشان؛ بلکه آرامش در زندگی است 🌿.

سلامتی هم بدون شک یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است 🍃، اما وقتی آرامش درونی نباشد، حتی با داشتن جسمی سالم هم نمی‌توان طعم واقعی شادی را چشید.
آرامش زمانی پدیدار می‌شود که خداوند در قلب و روح ما حضور داشته باشد 🙏.

سال‌هاست که در دل تکرار می‌کنم:

«آرامش را تنها با خدا زیستن یافتم؛ هر زمان از او دور شدم، هیچ آرامشی نداشتم.» 😔

ثروت بدون آرامش، پوچ و خالی است 💰🚫

تجربه هنرجوی دوره خدا هرگز دیر نمیکند

شاید بسیاری از ما فکر کنیم داشتن ثروت، شهرت یا موقعیت اجتماعی بالاترین درجه خوشبختی است.
من هم زمانی در چنین شرایطی بودم. همسر سابقم فردی تحصیل‌کرده، ثروتمند و با پرستیژ اجتماعی بود 👔✨. ظاهر زندگی ما برای خیلی‌ها رویایی به نظر می‌رسید و بسیاری در دلشان به ما غبطه می‌خوردند 👀.

اما واقعیت پنهان چیز دیگری بود. او فردی ناشکر، بهانه‌گیر و نارضایتی دائمی داشت.
هرگز از زندگی و داشته‌هایش لذت نمی‌برد 😒. همیشه در حال مقایسه، گلایه و شکایت بود.
این انرژی منفی، کم‌کم مثل خوره به جان زندگی ما افتاد و آرامش را از بین برد.

من در دل بارها آرزو کردم:

«ای کاش در خانه‌ای ساده، اما با قلبی آرام زندگی می‌کردم.» 🕊️
زیرا ثروت و تجمل، بدون آرامش، به قفسی طلایی تبدیل می‌شود.

لحظه‌ای که همه‌چیز تغییر کرد 🌟

وقتی زندگی‌ام به نقطه‌ی ویرانی رسید، دیگر تکیه‌گاهی نداشتم جز خداوند. همان‌جا بود که او را به‌عنوان تنها منبع آرامش و سعادت واقعی پیدا کردم 💖.

از آن لحظه، همه چیز در زندگی من تغییر کرد ✨. انگار دنیای جدیدی برایم گشوده شد؛ معجزه‌ها یکی پس از دیگری رخ دادند. درست مثل گفته‌ی قدیمی که می‌گوید:

«با خدا باش و پادشاهی کن.» 👑

من تصمیم گرفتم همه‌ی داشته‌های مادی گذشته را رها کنم و خود را به دستان پرمهر پروردگار بسپارم 🙌.
در کمال شگفتی، خداوند زندگی‌ای به من عطا کرد که نه‌تنها آرام‌تر، بلکه بسیار پُرمعناتر و پربرکت‌تر از گذشته بود.

لذت بردن از زندگی با حضور خدا 🌷

از آن روز، لحظه‌ای از یاد خدا غافل نشدم. حتی در سخت‌ترین شرایط، تنها نام او را صدا می‌زدم 🌌. حضورش در قلبم، آن‌چنان آرامشی به من می‌داد که هیچ ثروت و موقعیت اجتماعی قادر به بخشیدنش نبود.

من روزهایی را گذراندم که در خانه‌ای خالی زندگی می‌کردم، اما هزاران بار خدا را شکر می‌کردم 🙏.
زیرا در همان خانه‌ی ساده، قلبم سرشار از آرامش بود. در حالی که زمانی بهترین خانه، ماشین و امکانات مادی را داشتم، ولی از درون خالی و بی‌روح بودم.

اکنون می‌دانم که خوشبختی در تجملات و دارایی‌های مادی خلاصه نمی‌شود. خوشبختی واقعی در این است که:

  • بدنی سالم داشته باشیم 🫀
  • ذهنی آرام و متعادل داشته باشیم 🧘‍♀️
  • و مهم‌تر از همه، عشق خدا را در دل خود زنده نگه داریم ❤️

این همان چیزی است که به ما کمک می‌کند تا طعم شیرین لذت بردن از زندگی را تجربه کنیم.

توصیه‌های عملی برای لذت بردن از زندگی 🌿✨

برای اینکه بتوانیم آرامش و شادی را به‌صورت واقعی تجربه کنیم، باید لذت بردن از زندگی را در عمل تمرین کنیم.
این کار تنها با تغییر نگرش اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه نیازمند ایجاد عادت‌های کوچک و مداوم است. در ادامه، چند راهکار ساده و مؤثر را مرور می‌کنیم:

🙏 شکرگزاری روزانه

یکی از عمیق‌ترین و مؤثرترین راه‌ها برای لذت بردن از زندگی، تمرین روزانه‌ی شکرگزاری است. شکرگزاری یعنی دیدن زیبایی‌ها و نعمت‌های کوچکی که معمولاً آن‌ها را نادیده می‌گیریم.

هر روز صبح یا شب، چند دقیقه وقت بگذارید و بابت سه چیز ساده یا بزرگ شکر کنید. می‌تواند هوای پاکی باشد که تنفس می‌کنید، صدای خنده‌ی یک عزیز، یا حتی توانایی راه رفتن و حرکت کردن.

این تمرین کوچک، ذهن شما را از «کمبود» به سمت «وفور» می‌برد و باعث می‌شود روزتان با حس آرامش و شادی آغاز شود 🌸.

⏳🌿 توجه به لحظه حال (Mindfulness)

یکی از دلایل اصلی از دست دادن احساس خوشبختی در زندگی، زندگی کردن در گذشته یا آینده است.
ذهن ما یا درگیر حسرت‌های گذشته می‌شود یا نگران آینده‌ای که هنوز نیامده است. اما راز شادی و آرامش، در «لحظه حال» نهفته است.

سعی کنید در کارهای روزمره حضوری آگاهانه داشته باشید:

  • هنگام غذا خوردن، طعم و بوی آن را با تمام وجود حس کنید 🍲
  • وقتی قدم می‌زنید، به صدای پرندگان و لمس نسیم روی پوست خود توجه کنید 🚶‍♀️🍃

این تمرکز روی لحظه حال، شما را از اضطراب و نگرانی رها کرده و آرامشی عمیق به همراه می‌آورد.

💖🕊️ بخشیدن خود و دیگران

کینه و دلخوری مثل بارهای سنگینی هستند که روی شانه‌هایتان می‌مانند و نمی‌گذارند از زندگی لذت ببرید. برای رسیدن به آرامش، باید یاد بگیریم ببخشیم؛ هم خودمان را بابت اشتباهات گذشته، و هم دیگران را بابت خطاهایشان.

بخشیدن به معنای تأیید اشتباهات نیست؛ بلکه به معنای رها کردن خود از اسارت ذهنی است. وقتی می‌بخشید، سبک‌تر می‌شوید و فضای قلبتان را برای شادی و آرامش باز می‌کنید 🌈.

🤝🌟 خدمت به دیگران

کمک کردن به دیگران، حتی در ساده‌ترین شکلش، یکی از ناب‌ترین راه‌های تجربه‌ی لذت بردن از زندگی است. وقتی به کسی یاری می‌رسانید، انرژی مثبتی می‌بخشید که چند برابرش به خودتان بازمی‌گردد.

این حس ناب شادی، با هیچ ثروت یا دارایی قابل مقایسه نیست. حتی یک لبخند به رهگذری غریبه یا دستگیری از یک فرد نیازمند، می‌تواند معنای عمیق‌تری از زندگی برایتان آشکار کند ✨.

🌳🌞 ارتباط با طبیعت

طبیعت بهترین معلم برای یادگیری لذت بردن از زندگی است. کافی است مدتی در کنار درختان، رودخانه‌ها یا کوه‌ها بگذرانید. آرامش و نظمی که در طبیعت می‌بینید، یادآوری می‌کند که زندگی در جریان است و باید از این فرصت زیبا بهره برد.

قدم زدن در پارک، تماشای آسمان و ابرها ✨ یا لمس یک برگ سبز، می‌تواند روح شما را تازه کند. هر بار که در دل طبیعت هستید، در واقع با خالق جهان ارتباط می‌گیرید؛ و همین ارتباط، طعم واقعی لذت و آرامش را به شما می‌بخشد 🌺.

✅ نتیجه اینکه: با شکرگزاری، حضور در لحظه حال، بخشیدن، خدمت به دیگران و ارتباط با طبیعت، می‌توانیم در هر شرایطی طعم واقعی لذت بردن از زندگی را تجربه کنیم.
این عادت‌ها کوچک به نظر می‌رسند، اما در عمل زندگی ما را متحول می‌کنند.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.23 از 186 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12247
267 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۶/۱۵ ۱۸:۴۴
      مدت عضویت: 2277 روز
      امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,026 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه چهارم)
       

      سلام به همه هم مسیرانم

      مرحله اول:

      من دوست دارم در اینجا چند تا از مشاهدات اخیرم را برای شما عزیزانم ، بنویسم:

      مثال حقیقی اول:

      داشتم توی پارک با فایل پیاده روی موثر طبق معمول هرروز ساعت ۵:۳۰، پیاده روی میکردم که متوجه پیرمردی  شدم که داشت با دو تاعصا راه میرفت. عصاهای او مخصوص بود؛ یعنی یک جای مخصوص برای دو آرنج و یک جا ی بخصوص دیگر برای دور بازو و  زانوهایش داشت. او از مورچه آرام‌تر قدم برمیداشت  و کاملا وقتی از روبروی من میاید و نزدیکتر شد، می‌شد حسرتی را که  از سلامتی من میخورد، را دید. او حسرت میخوردکه چطور نمیتواند مثل من، سالم و راحت قدم بردارد. چند روزی ناخودآگاه متوجه حضور او درپارک شدم؛ چون خانه او کنار پارکی است که من در آن هرروز پیاده روی میکنم. خانه او در سربالایی است و او هرروز مجبور است که با آن دو عصا و حرکت ارام و آهسته، از سربالایی به سمت پارک که در سرازیری نسبت به خانه او قرار دارد، قدم بردارد. او حدود ۸۰ تا۹۰ ساله به نظر می‌رسد؛ ولی ازاینکه او را میبینم خیلی خوشحالم به خاطر اینکه؛ اولا وجود او به من قوت قلب می‌دهد  که  قدر سلامتی خودم را بدانم و قدر اصل خودم و سلامتی جسمم را بدانم. دوم اینکه ؛ وقتی او این همه همت دارد و به پارک میاید، اگر گاهی تنبل شوم،  سریع یادم میافتم و خودم را در پارک میگذارم، سوم اینکه ؛ انگیزه و اشتیاق او برای زندگی، نشان دهنده قدرشناسی او نسبت به وجود  خداوند است.

      مثال حقیقی دوم:

      داشتم توی فروشگاه لباس، خرید میکردم که متوجه شدم که یک پدر دارد پسرش را بوس میکند. آین پسر تقریبا ۱۰ سال سن داشت وروی یک ویلچر بود . ویلچر او مخصوص بود جوری که دور گردن آین  پسر بچه جایی مخصوص داشت،  دور پاها و دست‌هایش هم کمربند داشت و او رامحکم به صندلی ویلچر قفل کرده بود و فقط این پسر  میتوانست با صورت کج و مورب به سمت چپ نگاه‌کند، درحالیکه دور گردنش هم جای مخصوصی داشت و محکم با یک کمربند بسته شده بود. این پدر مهربان و بسیار جوان و سالم ومتناسب، پشت ویلچر پسرش  بود؛ دقیقا پشت گردنش. بعد پدر، ویلچر را به سمت بالا آورد، آن را اهرم کرد و پیشانی پسرش را از همان عقب سرپسر بوسید. با اینکه پسر، پدرش را کاملا روبرویش نمیدید و تقریبا نیمه میدید، ولی  خیلی خوشحال شد؛ چون یکم داشت سعی می‌کردکه با چشمهایش نگاه پدرش را دنبال کند. من از روبرو یک ثانیه متوجه حضور آنها شدم  که پدر دارد با تکیه بر دسته های ویلچر و اهرم کردن آن، درحالیکه ویلچر را با قدرت نگه داشته بود، پیشانی پسرش را میبوسید. بعد این پدر مهربان، دوباره ویلچر را به سمت پایین آورده، تیشرتی را که برای پسرش خریده بود، روی پای پسرش گذاشت و آنها دور شدند. من میخ کوب شدم. از این  همه محبت و مهربانی آین پدر متحول شدم. حتی الان هم که دارم این داستان را بازگو میکنم، دارم اشک میریزم. کاش میتوانستم فیلم آین محبت را اینجا برای شما عزیزان بگذارم، چون من متحول شدم. به خودم گفتم آیا من هم شده با بوسیدن پیشانی پسرم، برایش روزی تیشرت بخرم؟ اینکه پسرم سالم است، آیا من  قد ر سلامتی او را میدانم؟ آیا من شکرگزار سلامتی خودم و خانواده ام هستم؟ خیلی صحنه زیبایی بو د چون همیشه توی ذهنم، از عشق مادر و فرزند گفته بودند، ولی من بارها خودم دیده ام که چقدر وقتی همسرم نیست، پسرم دلش برای باباش تنگ میشه. بارها از همسرم شنیده ام  که چقدر دوست داشت، بابایش دوباره زنده بشود و بتواند او را دوباره لحظاتی در آغوش بگیرد. این را اینجا گفتم که متوجه اصل وجود خودمون باشیم. خدا راشکر و شاکرم که استاد پدر مهربان سه فرزند آست و بارها در فایلهادرباره طرز درست برخورد رفتار با فرزندانشان برای ما گفته اند، مخصوصا آن فایلی که آیدا جان خیلی بامزه در فایل حضور  دارد. اینجا دست همه پدرهای مهربان را میبوسم و قدر همه آنها را میدانم.

      مرحله دوم:

      اصل زندگی ما چیست؟

      اصل زندگی من، وجود زنده من است. اصل آن نظم زیبایی است که  خداوند در وجود من به محض به دنیا امدن، قرار داده است. موقعیتی که خداوند به من داده است؛ اصل زندگی من است و آن اشرف مخلوقات بودن است. اصل زندگی من روح من است که خداوند ازمن خواسته هر کاری انجام بدهم، تا آن را خوشحال نگه دارم و حتی خودش هم، با حضور خودش کمک و حامی ما است، بودن من دراین سایت برای یادگیری زندگی با طعم خدا اصل زندگی من آست که من بابتش بسیار خوشحالم. هماهنگی روح، ذهن و جسم من اصل زندگی من است. نیایش من باخدا، اصل زندگی من است.

      مرحله سوم:

      چه ارزشی برای زندگی قایل هستید؟

      من در زندگی خودم، برای خیلی چیزها ارزش قایل هستم. من برای اعتقادم به خدا، ارزش قایل هستم و زندگیم بدون اعتقاد به خداارزشی ندارد. در زندگی من راستگو بودن و با اخلاق بودن، جایگاه ویژه ای دارد. عزت نفس، میزان ارزش و بهایی است که ما برای خودمون متصور هستیم.

      مرحله چهارم:

      چه چیزهایی در زندگی دارم که باعث میشود حس کنم که زندگی ام باارزش است؟

      من سلامتی دارم که بارزش ترین ارزشی است که از طرف خدا به من هدیه شده است. من همسر و پسری دارم که مرا عاشقانه دوست دارند و من بابت آن بسیار راضی و خشنودم. من وجود خداوند را در هر لحظه در زندگیم دارم و بابت آن بسیار سپاسگزارم. من الان درخانه ای زندگی میکنم که با آنکه مستاجرم، ولی همه امکانات یک زندگی مجلل مثل دسترسی به استخر، باشگاه، پرینتر و غیره  را دارد. من یک وسیله نقلیه مناسب دارم که به راحتی با آن رفت و آمد میکنم. من فایلهای پیاده روی را دارم که هرروز با گوش دادن به آنها، خودم را در پارک در حال پیاده دوری کردن میگذارم. من یک شغل عالی دارم که با دوره رسیده به ارزوها-۱ و همین دوره و کمکهای بی دریغ استاد و راهنمایی‌های مستمر ایشان، به دست آوردم و بابت آن هرروز در درگاه خدا،  دعا میکنم و احساس خوشحالی من غیر قابل وصل  است. من درآمد بسیار خوبی دارم.

      روز سه شنبه ۱۵  شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق ۶ ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۰ ۰۷:۵۵
      مدت عضویت: 2277 روز
      امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 326 کلمه

      فایل زندگی با طعم خدا جلسه چهارم:

      انسان میتواند بعد از متولد شدن با اختیار و اراده خودش لوازم جانبی را برای جسم اش تهیه کند تا راحتتر زندگى کند. اما نکته جالب توجه این است که ما در ابتدا بایست به اصل توجه کنیم. ما به عنوان انسان دارای قوای مدرکه ای مثل ذهن ، فهم ، شعور و عقل هستيم. ما داراي قوای حساسه ای مثل احساسات قلبی و عاطفی و یا نیروی عشق هستیم. پس ما میتوانیم به اصل وجود خود توجه کنیم و در راه تکامل به فراگیری یا تعلیم و تربیت اصل خودمون بپرداریم.

      تجربه هاي جذاب و شنیدنی من در طول 127 روز سکونتم در سرزمين تناسب فکری :

      1.من در طول این دوره وقتی ارزش ارتباط اجتماعیم با ديگران را فهمیدم، زندگی برای من جالبتر و هیجان انگیز تر شد و ارتباط بهتری با ديگران برقرار کردم و این باعث لذت بیشتر من شد.

      2.من در طول این دوره وقتی ارزش خانواده خودم را فهمیدم ،زندگى خانوادگی من شادتر شد و زندگی زناشویی من موفق تر شد. شریک زندگی من با من مهربانتر شد. ما همه سالم هستیم و از داشتن هم لذت میبریم : من ، همسرم و پسرم هر سه در پناه و سایه خداییم.

      3.من در طول این دوره وقتی ارزش شغلم را فهميدم، شغل من برايم جذابتر شد. من از زحمت و تلاش 8 تا 9 ساعت کار در روز لذت بردم. من پیشرفت در کارم پیدا کردم و از یادگیری بیشتر لذت بردم. من هر روز برای گذراندن زندگي(مخصوصا قرنطینه شدن در خانه )انگیزه دارم چون شاغلم. من در امور مادیم هم مستقلم و میتوانم به همسرم کمک مالی کنم.

      4.من در طول این دوره وقتی ارزش دعا و نیایش کردن را فهمیدم ،عبادت کردن براي من دلپذیرتر شد. نیایش جزء جدانشدنی از زندگیم شد. من زندگيم سرشار از سرور و احترام شد. اعضای خانواده ام با من صمیمی تر شدند. ما تفکر و گفتگوهای بهتر و جذابتر و منطقی تری در خانه داریم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم