این روزها خیلی از ما تمام عمرمون رو صرف این میکنیم که چیزهای بیشتری به دست بیاریم، از خونه بزرگتر گرفته تا ماشین بهتر. 🚗💰 اما آخرش چی؟
با اینکه کلی امکانات داریم، باز هم احساس آرامش و خوشبختی نمیکنیم. 😔
اینجا میخوایم در مورد یه چیز خیلی مهم صحبت کنیم: لذت بردن از زندگی. ✨
شاید وقتش رسیده که تمرکزمون رو از نداشتهها برداریم و ببینیم که خوشبختی واقعی همین الان، همینجاست. 💖
بیایید با هم یاد بگیریم چطور از زندگیمون لذت ببریم. 😊
توجه به بودن و زندگی کردن 🌿
مهمترین موضوع در زندگی هر انسانی، “زندگی کردن” است. اما متأسفانه، بسیاری از ما کمتر از بهای واقعیاش به آن اهمیت میدهیم.

در دنیای پرسرعت امروز 🚀، پیشرفتهای مادی و سرگرمیهای متنوع بهقدری زیاد شدهاند که خیلی راحت میتوانند ما را از اصل ماجرا دور کنند.
همین مسئله باعث میشود اصل زندگی که لذت بردن از زندگی است به حاشیه برود و در نهایت، احساس یأس و ناامیدی جای شادی واقعی را بگیرد.
ابزارها برای زندگی هستند، نه خود زندگی 🛠️
تمام امکانات و شرایطی که در اختیار داریم، صرفاً وسیلهای هستند تا به ما در لذت بردن از زندگی کمک کنند.
اگر این حقیقت ساده را فراموش کنیم، حتی داشتن بهترین شرایط هم نمیتواند شادی و رضایت ما را تضمین کند.
واقعیت این است که ثروت، موقعیت یا امکانات لوکس، فقط ابزارهایی برای آسانتر شدن زندگیاند، نه خود زندگی.
دام بزرگ “آیندهگرایی” ⏳
یکی از اشتباهات رایج این است که لذت بردن از زندگی را مشروط به رسیدن به یک شرایط خاص میکنیم. مثلاً میگوییم: «وقتی فلان خانه یا ماشین را داشته باشم، تازه خوشحال میشوم.» این نوع نگرش ما را در تلهی آیندهگرایی میاندازد.
نتیجه؟ همیشه در انتظار آیندهای هستیم که ممکن است هرگز نیاید، و همین باعث میشود از زمان حال که تنها دارایی واقعی ماست، محروم شویم.
البته داشتن آرزو و تلاش برای بهتر شدن فوقالعاده است 💪، اما نباید فراموش کنیم که ارزش زندگی در همین لحظههای حال نهفته است.
با یاد گرفتن هنر لذت بردن از زندگی در اکنون، میتوانیم حتی در مسیر رسیدن به اهداف، شاد و راضی باشیم.
هنر لذت بردن از زندگی 🌸
لذت بردن از زندگی فقط به معنای رسیدن به خواستهها نیست؛ بلکه هنر دیدن زیباییهای کوچک روزمره است.
یک فنجان چای در آرامش، یک لبخند از صمیم قلب، یا حتی دیدن غروب خورشید… همهی اینها میتوانند برای ما منبعی از آرامش و شادی باشند.
تلاش برای بهتر شدن زندگی کاری مقدس و ضروری است 🙏، اما اگر آنچه را که نداریم، تبدیل به ملاک ارزشمندی خود کنیم، هرگز شادی را تجربه نخواهیم کرد.
هر انسانی ارزشی برابر دارد و اساس زندگی همهی ما یکسان است؛ تنها شرایط بیرونی متفاوت است.
وقتی این حقیقت را بپذیریم، بهجای مقایسهی خود با دیگران، میتوانیم تمرکزمان را بر لذت بردن از زندگی خودمان بگذاریم. این یعنی قدردان آنچه هستیم و استفاده از فرصتهای همین لحظه.
لذت بردن از زندگی یک مهارت است؛ مهارتی که با تغییر نگرش و توجه به لحظههای ساده، میتواند شادی عمیق و پایدار به ما هدیه دهد.

آرامش واقعی؛ راز لذت بردن از زندگی 🌸✨
بر اساس تجربهای که در طول زندگیام داشتهام، به یک حقیقت عمیق پی بردم: گرانقیمتترین و ارزشمندترین چیزی که همه انسانها در جستوجوی آن هستند، نه ثروت بیپایان است و نه موقعیتهای اجتماعی درخشان؛ بلکه آرامش در زندگی است 🌿.
سلامتی هم بدون شک یکی از بزرگترین نعمتهای الهی است 🍃، اما وقتی آرامش درونی نباشد، حتی با داشتن جسمی سالم هم نمیتوان طعم واقعی شادی را چشید.
آرامش زمانی پدیدار میشود که خداوند در قلب و روح ما حضور داشته باشد 🙏.
سالهاست که در دل تکرار میکنم:
«آرامش را تنها با خدا زیستن یافتم؛ هر زمان از او دور شدم، هیچ آرامشی نداشتم.» 😔
ثروت بدون آرامش، پوچ و خالی است 💰🚫
تجربه هنرجوی دوره خدا هرگز دیر نمیکند
شاید بسیاری از ما فکر کنیم داشتن ثروت، شهرت یا موقعیت اجتماعی بالاترین درجه خوشبختی است.
من هم زمانی در چنین شرایطی بودم. همسر سابقم فردی تحصیلکرده، ثروتمند و با پرستیژ اجتماعی بود 👔✨. ظاهر زندگی ما برای خیلیها رویایی به نظر میرسید و بسیاری در دلشان به ما غبطه میخوردند 👀.
اما واقعیت پنهان چیز دیگری بود. او فردی ناشکر، بهانهگیر و نارضایتی دائمی داشت.
هرگز از زندگی و داشتههایش لذت نمیبرد 😒. همیشه در حال مقایسه، گلایه و شکایت بود.
این انرژی منفی، کمکم مثل خوره به جان زندگی ما افتاد و آرامش را از بین برد.
من در دل بارها آرزو کردم:
«ای کاش در خانهای ساده، اما با قلبی آرام زندگی میکردم.» 🕊️
زیرا ثروت و تجمل، بدون آرامش، به قفسی طلایی تبدیل میشود.
لحظهای که همهچیز تغییر کرد 🌟
وقتی زندگیام به نقطهی ویرانی رسید، دیگر تکیهگاهی نداشتم جز خداوند. همانجا بود که او را بهعنوان تنها منبع آرامش و سعادت واقعی پیدا کردم 💖.
از آن لحظه، همه چیز در زندگی من تغییر کرد ✨. انگار دنیای جدیدی برایم گشوده شد؛ معجزهها یکی پس از دیگری رخ دادند. درست مثل گفتهی قدیمی که میگوید:
«با خدا باش و پادشاهی کن.» 👑
من تصمیم گرفتم همهی داشتههای مادی گذشته را رها کنم و خود را به دستان پرمهر پروردگار بسپارم 🙌.
در کمال شگفتی، خداوند زندگیای به من عطا کرد که نهتنها آرامتر، بلکه بسیار پُرمعناتر و پربرکتتر از گذشته بود.
لذت بردن از زندگی با حضور خدا 🌷
از آن روز، لحظهای از یاد خدا غافل نشدم. حتی در سختترین شرایط، تنها نام او را صدا میزدم 🌌. حضورش در قلبم، آنچنان آرامشی به من میداد که هیچ ثروت و موقعیت اجتماعی قادر به بخشیدنش نبود.
من روزهایی را گذراندم که در خانهای خالی زندگی میکردم، اما هزاران بار خدا را شکر میکردم 🙏.
زیرا در همان خانهی ساده، قلبم سرشار از آرامش بود. در حالی که زمانی بهترین خانه، ماشین و امکانات مادی را داشتم، ولی از درون خالی و بیروح بودم.
اکنون میدانم که خوشبختی در تجملات و داراییهای مادی خلاصه نمیشود. خوشبختی واقعی در این است که:
- بدنی سالم داشته باشیم 🫀
- ذهنی آرام و متعادل داشته باشیم 🧘♀️
- و مهمتر از همه، عشق خدا را در دل خود زنده نگه داریم ❤️
این همان چیزی است که به ما کمک میکند تا طعم شیرین لذت بردن از زندگی را تجربه کنیم.

توصیههای عملی برای لذت بردن از زندگی 🌿✨
برای اینکه بتوانیم آرامش و شادی را بهصورت واقعی تجربه کنیم، باید لذت بردن از زندگی را در عمل تمرین کنیم.
این کار تنها با تغییر نگرش اتفاق نمیافتد؛ بلکه نیازمند ایجاد عادتهای کوچک و مداوم است. در ادامه، چند راهکار ساده و مؤثر را مرور میکنیم:
🙏 شکرگزاری روزانه
یکی از عمیقترین و مؤثرترین راهها برای لذت بردن از زندگی، تمرین روزانهی شکرگزاری است. شکرگزاری یعنی دیدن زیباییها و نعمتهای کوچکی که معمولاً آنها را نادیده میگیریم.
هر روز صبح یا شب، چند دقیقه وقت بگذارید و بابت سه چیز ساده یا بزرگ شکر کنید. میتواند هوای پاکی باشد که تنفس میکنید، صدای خندهی یک عزیز، یا حتی توانایی راه رفتن و حرکت کردن.
این تمرین کوچک، ذهن شما را از «کمبود» به سمت «وفور» میبرد و باعث میشود روزتان با حس آرامش و شادی آغاز شود 🌸.
⏳🌿 توجه به لحظه حال (Mindfulness)
یکی از دلایل اصلی از دست دادن احساس خوشبختی در زندگی، زندگی کردن در گذشته یا آینده است.
ذهن ما یا درگیر حسرتهای گذشته میشود یا نگران آیندهای که هنوز نیامده است. اما راز شادی و آرامش، در «لحظه حال» نهفته است.
سعی کنید در کارهای روزمره حضوری آگاهانه داشته باشید:
- هنگام غذا خوردن، طعم و بوی آن را با تمام وجود حس کنید 🍲
- وقتی قدم میزنید، به صدای پرندگان و لمس نسیم روی پوست خود توجه کنید 🚶♀️🍃
این تمرکز روی لحظه حال، شما را از اضطراب و نگرانی رها کرده و آرامشی عمیق به همراه میآورد.
💖🕊️ بخشیدن خود و دیگران
کینه و دلخوری مثل بارهای سنگینی هستند که روی شانههایتان میمانند و نمیگذارند از زندگی لذت ببرید. برای رسیدن به آرامش، باید یاد بگیریم ببخشیم؛ هم خودمان را بابت اشتباهات گذشته، و هم دیگران را بابت خطاهایشان.
بخشیدن به معنای تأیید اشتباهات نیست؛ بلکه به معنای رها کردن خود از اسارت ذهنی است. وقتی میبخشید، سبکتر میشوید و فضای قلبتان را برای شادی و آرامش باز میکنید 🌈.
🤝🌟 خدمت به دیگران
کمک کردن به دیگران، حتی در سادهترین شکلش، یکی از نابترین راههای تجربهی لذت بردن از زندگی است. وقتی به کسی یاری میرسانید، انرژی مثبتی میبخشید که چند برابرش به خودتان بازمیگردد.
این حس ناب شادی، با هیچ ثروت یا دارایی قابل مقایسه نیست. حتی یک لبخند به رهگذری غریبه یا دستگیری از یک فرد نیازمند، میتواند معنای عمیقتری از زندگی برایتان آشکار کند ✨.
🌳🌞 ارتباط با طبیعت
طبیعت بهترین معلم برای یادگیری لذت بردن از زندگی است. کافی است مدتی در کنار درختان، رودخانهها یا کوهها بگذرانید. آرامش و نظمی که در طبیعت میبینید، یادآوری میکند که زندگی در جریان است و باید از این فرصت زیبا بهره برد.
قدم زدن در پارک، تماشای آسمان و ابرها ✨ یا لمس یک برگ سبز، میتواند روح شما را تازه کند. هر بار که در دل طبیعت هستید، در واقع با خالق جهان ارتباط میگیرید؛ و همین ارتباط، طعم واقعی لذت و آرامش را به شما میبخشد 🌺.
✅ نتیجه اینکه: با شکرگزاری، حضور در لحظه حال، بخشیدن، خدمت به دیگران و ارتباط با طبیعت، میتوانیم در هر شرایطی طعم واقعی لذت بردن از زندگی را تجربه کنیم.
این عادتها کوچک به نظر میرسند، اما در عمل زندگی ما را متحول میکنند.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.23 از 186 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خداوند بسیار مهربان وبخشنده
سلام استاد جان امیدوارم خوب وخوش باشید که البته قطعا هستین وغیر از این نیست
وقتی خوب به زندگیم دقت میکنم نه دردوران کودکی نه جوانی نه درخانه شوهر ونه درخانه همسر طعم خوشبختی رو نچشیدم زندگی من سراسر تلاطم سختی فقر وتنش بود
من وقتی داستان حضرت داوود شنیدم برای اولین بار از استاد گرامی که چطور با بیمهری خوانواده ش روبرو شد وطرد شد واینکه نگذاشت بیمهری وبیکسیش خللی درزندگی ش ایجاد کنه واینقدر درزندگی حال خودش خوب نگه داشت وزندگی کرد به درستی که به درجات رفیع پیامبری رسید بارها درزندگی رنج کشید ولی نگذاشت مسائل بر زندگیش سایه بندازن ودوباره ودوباره از سر گرفت
نمیخوام بیانصافی کنم منم بالاخره روزهای شادم داشتم ولی چیزی که مدام منو آزار میداد پدری بسیار متوقع سختگیر ودیسیپلینی که انتظارتاش از من بچه اونقدر زیاد بود که همیشه کوهی بزرگ بردوش من بود
همیشه داد میزد فحاشی میکرد وارد میزد مدام ایراد میگرفت من سخت درس میخوندم خیلی مذهبی وباحجاب بودم که انتظاراتش برآورده کنم با هیچ دوستی رفت وآمد نمیکردم همیشه کارهای خونه رو انجام میدادم غذا میپخت مدام کتاب میخوندم حتی ازدواجم معجزه شد که برام خواستگار میومد وگرنه من هیچ وقت باهیچ پسری آشنا نمیشدم اونقدر سخت تلاش میکردم که پوستم کنده شد بارها وبارها مدام از خدا یاری میخواستم که منو نجات بده دیگه بریده بودم عاشق پسری شده بودم که بسیار پسر خوبی بود از فامیلای دورمون بود فقط تابستون ها میدیدیم همو اونم چون فامیل بودیم ومیرفتیم سفر خونه اونا هم میرفتیم اونم عاشقم بود خیلی زیاد اما نمیدونست تو چه جهنمی زندگی میکنم وقتی ازم خواستگاری کرد.پدرم مخالفت کرد خیلی شدید گفت که ازش بدش میاد گفت که آبرومو میبره پیشش دلم شکست اونقدر دچار ناراحتی وفشار روحی شدم که تا مرز جنون پیش رفتم هر روزوشبم گریه بود ولی پیش بقیه حفظ ظاهر میکردم با خودم خیلی فکر کردم خیلی دوستش داشتم حتی از خودمم بیشتر اولین کسی بود که قلب سرد منو گرم میکرد با اینکه درجمع دوکلمه هم باهم حرف نمیزدیم ولی عشق درنگاهامون موج میزد نمیتونستم بزارم جهنم زندگی منو بفهمه نمیتونستم بزارم بیاد واذیتش کنن
این شد که پا رو دلم گذاشتم اون روز خوب یادمه وقتی بعد مدت ها بعد خواستگاریش اومد تهران خونه یکی از فامیل باهاش سرد وبد برخورد کردم واز خودم روندمش طوری که از ناراحتی رفت شهرشون ومریض شد اونقدراون مدتی که مریض شد بهم سخت گذشت که خدامیدونه منم از غصه اش مریض شدم اما خوشحال بودم که فرستادمش بره ودرپناه خدا دادمش وبراش تمام خوبی ها رو آرزو کردم یک ماه بعد از خوب شدنش شنیدم که مادرش براش رفت خواستگاری وازدواج کرد اون روز دیگه فهمیدم همه چیز تموم شده خوب یادمه که رفتم وگوهای تا کمرمو از ته تراشیدم تا چند ماه روسری سرم میکردم خیلی چاق شدم وخلاصه سوگواری من بود ولی تموم شد بعد اون خیلی خواستگار برام اومد انگار مادرم فهمیده بود که قلبم سوراخ شده ودیگه مهر هیچکس به دلم راه پیدا نمیکنه این شد که پدرمو مجبور کرد خواستگارانم راه بده ۵ سال هرهفته دوتا خواستگار میومد خونمون اونقدر خواستگار داشتم که حالم از پسرا بد شده بود البته فراموش کردم عشق قدیمیم بیحس شده بودم پسرا فقط راه دررو بودن از خونه پدریم با اینکه ظاهر زندگیمون لاکچری بود اما درواقعیت فقیرانه وبا رنج وعذاب ودرجهنم روحی روانی زندگی میکردیم خلاصه که بارها تلاش کردم از شخصی خوشم بیاد اما نشد تا اینکه همسرم به خواستگاریم اومد اون روز خوب یادمه صبح جمعه یه خواستگار داشتم که یه آقا پسر ورزشکار هیکلی اما بیتربیت ومغروروپولدار وخانواده دار بود اومد
از رفتار بدش خیلی ناراحت شدم برای همینم تو اتاق حسابی از خجالتش دراومدم وخیلی محترمانه بیرونشون انداختم عصر همسرم ومادروخواهرش اومدن اونا هم دیر کردن
گفتم امروز از اون روزاست که دوتا دوتا گردوخاک کنم بذار بریم تو اتاق یک حالی از پسرشون بگیرم که درس عبرتی بشه برای همه پسرای پرو
شکار بودم کارد میزدین خونم درنمیومد
خلاصه رفتیم تو اتاق صحبت کنیم
یهو اون پسر چشم خندون شیطون که موز پوست میکند ومیخورد وبه مامانم تعارف میکرد یهو تبدیل شد به یک پسر مظلوم وبی ریا شروع کرد با سری پایین همه زندگیش صاف وپوست کنده ریخت وسط اونقدر تحت تاثیر حرفاش قرار گرفتم که حس کردم داداشم نشست روبروم وداره سفره دلش برام باز میکنه یه آن به خودم اومدم دیدم دارم بهش میگم غصه نخور درست میشه همه چی زندگی درست میشه انگار شدم محرم رازش چشماش پاک وبیآلایش بود یک آن دیدم وقتی بهش این حرفها رو زدم سرشو بالا آورد وبا نگاهی خندان نگام کرد انگار حرفام حالش خوب کرد چشماش دوباره سو گرفت وقلبش گرم از نگاهش که تا اعماق روحم نفوذ کرد خجالت کشیدم لپام گل انداخت وسریع گفتم شما نمیشنوین مادرتون صداتون میکنن با خنده گفت نه صدا نمیکنن گفتم چرا چرا وقت رفتن صدا تون میکنن باهم بیرون اومدیم همه گفتن چه زود اومدین مادرم ترسیده بود که اینم رد کنم
خلاصه زود رفتن مادرم مدام میپرسید چی شد منم نمیدونستم چی شد فقط میگفتم هیچی یه خواستگار بود مثل بقیه ولی فرق داشت خیلی تنها کسی که بعد سالها دستش به روحم خورده بود عجیب بود عاشقش نشده بودم ولی انگار سرنوشت نوشته بود که عاشقش میشی
خلاصه که وقتی بعد ماههاآشنایی فهمیدم عاشقشم با اینکه خانوادم مخالفت کردن اما مثل کوه ایستادم پشتش وگفتم یا این پسر یا هیچ کس به قیمت همه چی باهاش ازدواج میکنم اینا االهاماتی بود که بهم شد که بگم الهام از اینکه درزندگیم خیلی سختی مالی کشیدم ولی یه عشق افلاطونی دارم
یادم اومد که اصل زندگی امکاناتش نیست همین حس وحال خوب عشق وحال خوب یادم اومد که درکشاکش بدست آوردن مال وامکانات چه روزهایمان را فدا کردیم ویادم رفت که عشق اول وآخر همیم وچقدر عاشقانه همو دوست داریم
یادم اومد که درزندگی من عشق حرف اول میزنه عشق به خدا عشق به همسرم عشق تنها چیز واقعا مهم زندگی من که به من احساس خوشبختی میده ودرکنار این عشق که پول خونه ماشین بچه رفاه که معنی پیدا میکنه وگرنه که روزها زندگیم با بودن درقبر فرقی نداره
الان یه ایده خیلی خوب به ذهنم اومد عشق اولویت من بیام داستان های عاشقانه بنویسم از هر روزم شاید دراین ایده شغل مورد علاقمم باشه
حتی اگرم نبود حتما لذتی وصف نشدنی نصیبم خواهد شد که لذت زندگیم صد چندان میکنه
خدایا شکرت برای همه چی خدایا شکرت برای وجود عشق
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد گرامی ودوستان عزیزم
استاد اولش بگم که خیلی خیلی دوستتون دارم دلیلم دارم چون زندگی منو دگرگون کردین شما به من یاددادین که چقدر فوق العاده ام حتی همین الان با همین شرایط زندگیم وخودم وجسمیم واینکه چقدر ثروتمندم استاد من تا قبل این دوره اصلا احساس ثروتمندی نمیکردم چند سال قبل درجایی خوندم که انسان های ثروتمند انسان های فوق العاده ای هستن وثروت چیزی فراتر از داشتن حساب پر پول یعنی اونم دارن ولی اونقدر دارایی دارن که تا بینهایت ادامه داره اون زمان خیلی دلم میخواست ثروتمند بشم اما همیشه ثروت با پول یکی میدونستم وراستش درک نکردم اون مطلب
اما امروز که برای چندمین بار این فایل گوش کردم تازه فهمیدم که چقدر ثروتمندم خدایا شکرت بابت اینهمه دارایی اول از همه من یک استاد فوق العاده دارم درزندگیم که این بزرگترین ثروت من استادی که منو درهمه زمینه های زندگی رشد میده وعاشق پیشرفت من وخوشحال میشه از پیشرفت من وقتی بهش فکر میکنم میگم آخه توی این دنیا مگه چند نفر وجود دارن که همچین ثروتی داشته باشن خیلی کمن استادی که هم دوست من هم استاد من هم خیرخواه من وهم راهنما اینکه اینقدر دوستتون دارم اینارو برای این ننوشتم که صرفا تشکر کرده باشم اینارو نوشتم چون شما وآموزه هاتون بزرگترین دارایی منید ومن تا ابد مدیون وممنونتونم
بعد اینکه همسر من ثروت بعدی من که خدارو بابت داشتن همچین مرد بینظیری سپاسگزارم مردی که از روز اول آشناییمون که درجلسه خواستگاری همودیدیم مهرشو قلبشو حمایتشو وعشقو نثار من کرد تا امروز استاد خدارو اونقدر شاکرم بابت داشتن همچین مرد فوق العاده ای که به تنهایی مرا بس مردی که از روز اول آشنایی همه پول داخل حسابشو ریخت به حساب من وگفت اگه منو قبول کنی همسرت بشم که این سرمایه اولیه زندگیمون میشه اگرم قبول نکنی این پول مال خودت که گذاشتی فقط دقایقی ببینمت وباهات حرف بزنم وعاشقت بشم حتی اگه منو نخوای تا آخر عمرم عاشقت میمونم وجانمم بهت میدم اون روز وقتی که به همراه خانوادشون از خونه مارفتن با خودم گفتم این مرد یا فوق العاده ترین انسان جهان یا شیاد ترین البته اون زمان برای بار اولی بود که دیده بودمش ویادمه فرداش تمام حسابش اومد به حسابم از قصد شماره حسابمو دادم ببینم چقدر راست میگه
اون روز بهم زنگ زدن که مطمئن بشن پول ریخته شد ومن گفتم هنوز مطمئن نیستم باهاتون ازدواج کنم پولتون میخورم وبهتون نمیدما آخه چقدر شما ساده ای چطور اعتماد میکنی
خندید وگفت اعتماد ودرستی درچشمان آدم هاست هیچ وقت چشم آدم ها دروغ نمیگه
از قصد پولشو نگه داشتم وگفتم پس همشو خرج میکنم اونم گفت برای خودتون هدیه من به شما خوب یادمه ۳۰ ملیون پول بود
با خودم گفتم عاشق نمیشی به هیچ وجه خوب میشناسیش واگه کوچکترین چیزی دیدی که دوست نداشتی تمومش میکنی وپولشم پسش میدی ولی چند وقت بیپولی بکشه معلوم میشه راست میگه یا دروغ
هر چه بیشتر میگذشت شخصیتش برام بیشتر رو میشد وقتی از عشق وعلاقه میگفت زیاد توجه نمیکردم
وروی حرف هایی که لابه لای این چیزا میگفت خوب دقت میکردم تا جایی که فکر میکرد اصلا دوستش ندارم رفته رفته فهمیدم چقدر مهربان چقدر به فکر چقدر دلسوز چقدر حامیه چقدر کمک حال اونم با جان ودل وپول وهر چه داره ونداره چقدر مادرشو دوست داره کمک میکنه چقدر برای جنس زن که خواهر ومادرش ارزش قائل چقدر درک میکنه واین از همه چیز مهم تره
عشقش به یک طرف مردونگیش یک طرف یک روز بعد ماهها وقتی جواب قطعی ازم خواست که نامزد کنیم وبا خانوادش بیان برای خواستگاری نهایی ونامزدی گفت یک روز فکر کن وجوابمو بده فقط یک روز باهام حرف نزد داشتم دق میکردم از دوریش اونجا فهمیدم واقعا دوستش دارم ودیگه بدون این مرد زندگی برام محال
الان میبینم که چقدرتروتمندم که دارمش وخداوند بینهایت شاکرم
این چیزا دلی بود واحساس کردم باید بنویسمشون تا هم همیشه بدونم که چقدر ثروتمندم جدای از امکانات مالی که دارم درزندگیم وسایل خونه خونه اجاره ای خوب پدرو مادر خوب برادر خوب فامیل خوب والانم دوستان خوب که اینجا دارم سلامتی نشاط وتناسب اندام که روز به روز بیشتر میشه چون تازه متوجه شدم چربیهای بدنم انرژی نیستن وکاملا چیزای بیخود وبیمصرفین که اگه خوب بودن همون موقع که تازه چربی شده بودن تبدیل به انرژی میشدن ومنو پر انرژی میکردن نه اینکه تلمبار بشن دربدن من
پس فقط باید دفع بشن ومیشنم کاری ندارم چطور همون طور دستم زخم میشه خوب میشه اینا هم دفع میشن دیروز داشتم برای همسرم مثال ماشین زباله رو میزدم گفتم یک ماشین حمل زباله فقط میتونه به اندازه یک ماشین زباله حمل کنه
اگه بتونه یک بار حمل کنه وزباله هارو دفع کنه از اون مکان خوب توانش همین
حالا فرض کن بدن من همون زمین پر آشغال که به اندازه مثلا ۳ ماشین حمل زباله آشغال هر روز میاد قرار میگیره دراین زمین اگه هر روز این ماشین یک بار زباله ببره
به اندازه دومخزن حمل ماشین زباله زباله باقی میمونه
فردا بازم یکی ببره دوتا بود دوتا دیگه هم میمونه و۴ واحد دیگه باقی میمونه وهی همین طور زباله ها دربدن من باقی میمونن
حالا این ماشین برای اینکه دفع کنه زباله ها رو به چی احتیاج داره سوخت وانرژی اگه من غذا نخورم این ماشینم میخوابه وحرکت نمیکنه
با این تفاسیر برای پاک شدن این زمین از زباله به طور کامل چه راه حلی میمونه
غذا نخوردن قطعا نه چون منبع سوخت قطع میشه فقط بیش از اندازه نیاز خوردن باید قطع بشه
این طوری آشغال کمتری تولید میشه ورفته رفته دیگه تولید نمیشه وچون ماشین هر روز به کار خودش ادامه میده ومرتب یک ماشین آشغال دود میکنه بالاخره زباله های اون زمین تموم وزمین دوباره پاک وتمیز میشه
درست مثل روز اولش
همسرم گفت پس با این حساب با نخوردن آدم لاغر نمیشه
گفتم دقیقا
بلکه اختلال دردفع زباله ایجاد میشه وبدن همچنان زباله هارو نگه میداره
خدارو شاکرم که اینجوری به قول دوستمون صبا جان شهودی برام اتفاق میوفته وجواب سوالامو بدون اینکه حتی خیلی تلاش کنم برای کشفشون پیداش میکنم واز جواب سوالاتم لذت میبرم که اینهمه عملیه درزندگیم
یه چیزی بگم کلام آخر اینا همشون نعمت که ندای درونم بیدار شده واینطور دلسوزانه منو یاری میکنه به قول دوست کوچک ولی بزرگمون صبای عزیز که کلی چیز ازش یاد گرفتم وخیلی از باورهای منو شکست با کلماتش زندگیم تغییر نکرد بلکه انتخابام عوض شدن انتخابامو درجهت تغییر چیزایی که دوستشون دارم انجام میدم با خودم میگم لیز خوردنم یک کار چرا انرژیمو بگذارم روی لیز خوردن میگذارم روی هدف وخواست خود وحسمو خوب میکنم ودرجهت تغییر چیزایی که دوستشون دارم قدم برمیدارم صبای عزیز خیلی ممنونم ازت دوباره شوق واشتیاق درمن زنده کردی تقریبا هر روز لایوتون نگاه میکنم وبازم چیزای جدیدی درذهنم جرقه میزنه امید وارم هر جا باشی موفق متناسب وپیروز باشی ومایه افتخارمه که دوست فوق العاده ای مثل شما پیدا کردم وخداوند بابت داشتن دوست خوبی چون شما شاکرم خدایا
شکرت بابت اینهمه ثروتی که به من دادی وهر روز بیشترش میکنی عاشقتم وممنونتم 🥰🥰
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت استاد گرامی وهمه دوستان
یادمه پارسال من وهمسرم تصمیم گرفتیم پولامونو جمع کنیم وبرای این منظور پول رهن خونمون به علاوه چند تاوام دیگه دادیم به یک نفر که هم بهمون سود بده وهم مشکل مالی اون آدم حل بشه من تا اون زمان هیچ تصوری از پول سودی وحلال وحرام بودنش نداشتم یعنی میدونستم حرام اما فکر میکردم اگه مشکل کسی حل بشه اشکالی نداره اگه درصد سودش کم باشه اشکال نداره ومثل بانک یکم بیشتر واگه کارکنه باپولش اشکال نداره وهزار تا اگه دیگه که بالاخره خودم راضی کردم تا این کار انجام بدیم یادمه به خاطر وام های بیشماری که داشتیم هیچ پولی برامون نمیموند وخودمون هم از نظر مالی به منبع درآمد دوم احتیاج داشتیم خلاصه همه چیز دست به دست هم داد واین کارو انجام دادیم وبا کلی سختی خونه کوچکی در یک محله متوسط رو به پایین پیدا کردیم خونه ۴۰ متر بودوبسیار کوچک ومن به زور وسایلمو جاداده بودم با قیمت خیلی کمی پیداش کرده بودم وفکر میکردم خیلی زرنگم بعدا فهمیدم چرا این قدر ارزون بود صاحب خونه خانمی بود که اونجا زندگی نمیکرد اما بسیار بدجنس وعقده ای بودو همین طور همسایه های اون کوچه که به شکل وحشتناکی خلافکار بودن وعوضی خلاصه آزار واذیت ها شروع شد یک ماه نشده بود که صدای دعواهای وحشتناک اون کوچه مارو آزار داد وما تازه متوجه شدیم که چه جهنمی رو اجاره کردیم همسایه ها بشدت فضول بودن ودر کار هم سرک میکشیدن وبا من با کنایه وناراحتی حرف میزن کم کم ترسیدم از بیرون رفتن شب ها گریه میکردم وقتی همسرم نبود و حبس شده بودم درخانه ای که نه فضایی برای ماندن داشت ونه میشد بیرون رفت وداخل خونه نبود😭😭😭هر روز حالم بد تر میشد وجوری این آزار ها وتنها موندن ها من اذیت میکرد که از زندگیم متنفر شدم حتی داشتم از شوهرمم متنفر میشدم به خودم میگفتم تقصیر خود احمقت داشتی زندگیتو میکردی چرا این بلا رو سر خودت آوردی داشتم دیوونه میشدم خودمو که ول کرده بودم وبا خودم بسیار بد رفتاری میکردم جوری افسرده شده بودم که ساعت ها میخوابیدم ومدام گریه میکردم وبه خوردن پناه میبردم همسرمم هر روز از شرایط بد اقتصادی مینالید وهر روز از اینکه همسایه ها ماشینشو خط انداختن وخراب کردن برای جای پارک عصبانی بود خیلی حال بدی داشتیم تو این مدت دلمون فقط به دوتا چیز خوش بود یکی خوردن ویکی گل هامون آخرای سال شد واون خانم صاحب خونه عوضی اومد به ساختمون سرکشی کنه وقتی راه پله رو دید که پراز گیاهان زیباست عصبانی شد وگفت باید همشونو بردارید وگرنه باید پاشید این درحالی بود که ما موقع اجاره گفته بودیم که گیاه داریم وقبول کرده بود وخلاصه با اوردن گیاهان به داخل خونه شروع کردن به خشک شدن این درحالی بود که ما درخانه هم چند تایی گیاه آپارتمانی داشتیم خونمون گل وگیاه ها برداشتن اما با خراب شدنشون همسرم عصبانی شد وهمین باعث ایجاد دلخوری شد هر چند وقت یکبار این خانم به همسرم زنگ میزد بهش دستور میداد که فلان کار برای ساختمان انجام بده همسرمم که عصبانی بود با خانم همسایه بحثش شد خلاصه بگم که خیلی دوران بدی بود وما تصمیم گرفتیم برای اینکه اب وهوایی عوض کنیم بریم مسافرت تا بلکه یکم اعصابمون آروم بشه چون داشتیم دیوونه میشدیم که اون تصادف وحشتناک رخ داد من وهمسرم درآن سال جهنم به جفت چشامون دیدیم ووقتی برگشتیم صاحب خونه مارو مجبور به تخلیه خونه مون هم کرد انگار مصیبت تمومی نداشت وقتی من دوره تناسب اندام شمارو خریدم استاد اونقدر بدهکار بودیم که حد نداشت اما واقعا میخواستم یه قدرتی بهم کمک کنه تا دوباره سر پا شم من الان معنی زندگی رو میفهمم واز تک تک چیزایی که دارم لذت میبرم اما اون موقع افتاده بودم دردام شیطان شیطانی که همش من همسرم ناامید تر میکرد ونمیگذاشت حتی از زندگیمون از زنده بودنمون استفاده کنیم ما یک سال زتدگی نکردیم وخودمون محروم کردیم از تمام امکاناتی هم که داشتیم امسال ما به مراتب پول کمتری داریم اما تازه فهمیدیم که به هیچ وجه دیگه حاضر نیستیم خودمون به رنجی بندازیم که زندگیمون برامون جهنم بشه ودیگه حاضر نیستیم پول به کسی بدیم وسودش بگیریم که خودمون انسان بدی بدونیم وشیطان بهش حربه بدیم تا آزارمون بده وبه محض اینکه بتونیم خودمون قسط وام هامونو بدیم حتما پولمونو پس میگیریم من درس های زیادی درطول یکسال گرفتم که اینکه مستاجر باشی یا خونه دار مهم نیست پول داشته باشی یا کم باشه پولت مهم نیست مهم اینکه از زندگیتم بتونی استفاده کنی ولذتشو ببری وگرنه ارزششو نداره خدارو شکر میکنم که با استاد خوبی چون شما آشنا شدم خدارو شکر میکنم کلی وسایل خوب عالی ودرجه یک دارم یخچال ساید دارم ماشین لباسشویی بزرگ ومارک ماکروفر دارم که خیلی کارمو راه میندازه کاناپه نرم وخوب دارم تخت وسرویس چوب عالی دارم که پدرم با عشق برام ساخته آینه قدی خیلی بزرگی دارم که عاشقشم فرش های زیبا دارم پرده های قشنگ وکاربردی دارم تلویزیون بزرگ ومارک با کیفیت عالی وآخرین سیستم دارم سیستم صوتی فوق العاده ای دارم لباس های قشنگی دارم همسر فوق العاده ای دارم که حاضر جونشم برام بده سلامتی دارم خداروشکر میکنم همسرم بیماریش بهبود یافته من در این دوسال خیلی تلاش کردم غذای سالمی بخوره ونتیجه دادوخوب شد زخم های گوارشش خداروشکر پاش نیازی به عمل نداشت وبا فیزیو تراپی وورزش خوب میشه خدارو شکر مادر وپدر خوبی دارم برادر خوبی دارم خداروشکر زندگیشون خوب خداروشکر میکنم که خودم زیبام وقد بندی دارم موهای زیبایی دارم وچشمان سالم وزیبای دارم دماغ کوچیکی دارم وخیلی چیزای دیگه که شکر داره خداروشکر ماشین داریم ماشینی که باوجود تصادف اما هنوزم سرپاست ومدل ۹۷ خداروشکر خونه ای دارم که دراین خونه همسایه های آزار دهنده ای ندارم خداروشکر کوچه ومحلمون امن ومن وهمسرم زیاد اذیت نکرده خداروشکر پارک بزرگی نزدیک خونمون دارم خداروشکر بازار روز نزدیک خونمون خدارو شکر میکنم که زندگی عاشقانه ای دارم با همسرم وکمکم میکنه برای رسیدن به خواسته هام خداروشکر که من بسیار ثروتمندم چیزی تا امرور نمیدونستم ممنونتم خداجونم به من وهمسرم پول وروزی بیشتری عطا کن تا لذت بیشتری از زندگیمون ببریم وآرامش بیشتری رو تجربه کنیم