0

لذت واقعی زندگی (جلسه نهم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

همه ما آرزوهایی داریم که برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنیم، اما آیا واقعاً رسیدن به آن‌ها به تنهایی کافیست؟ 🤔

خیلی از ما تصور می‌کنیم که وقتی به خواسته‌هایمان برسیم، زندگی‌مان پر از شادی و رضایت می‌شود. اما بیایید به گذشته نگاه کنیم. چند تا از آرزوهای دیروزمان را امروز داریم و به آن شکلی که فکر می‌کردیم خوشحال نیستیم؟

🤷‍♀️ لذت واقعی زندگی در رسیدن نیست، بلکه در “استفاده کردن” از چیزهایی است که داریم.

این مقاله راهنمای شماست تا با این دیدگاه جدید، زندگی‌تان را متحول کنید.

رسیدن یا استفاده کردن؟!

بسیاری از ما هر روز به دنبال راه‌هایی برای رسیدن به خواسته‌هایمان هستیم.

ما در طول زندگی به بسیاری از این اهداف می‌رسیم؛ یک خانه بزرگ‌تر، ماشینی لوکس‌تر، یا شغلی با درآمد بالاتر. اما آیا واقعاً این رسیدن‌ها به تنهایی کافی است؟ 😟

لذت واقعی زندگی

شاید متوجه شده‌اید که داشتن یک وسیله جدید، تنها برای مدتی کوتاه احساس خوبی به شما می‌دهد و بعد از آن، شور و هیجان اولیه فروکش می‌کند. چرا؟

چون شادی پایدار در انباشت دارایی‌ها نیست، بلکه در استفاده از آن‌ها است.

برای مثال، شاید قبلاً آرزوی داشتن یک دوربین عکاسی حرفه‌ای را داشتید، اما حالا که آن را دارید، ماه‌هاست که در کمد خاک می‌خورد. 📸 هدف از داشتن آن دوربین، ثبت لحظات زیبا و خلق هنر بود، نه صرفاً مالکیت آن.

بسیاری از ما در مسیری قرار گرفته‌ایم که ناخودآگاه هدفمان را از “لذت واقعی زندگی” به “افزایش دارایی” تغییر داده‌ایم.
این تغییر نگرش، ما را از شادی واقعی دور می‌کند و به یک چرخه بی‌پایان از تلاش برای رسیدن به اهداف بعدی می‌کشاند.

ما به جای اینکه از داشته‌هایمان بهره ببریم، آن‌ها را فقط به لیست دارایی‌هایمان اضافه می‌کنیم و به سرعت به سراغ آرزوی بعدی می‌رویم.
این طرز تفکر، مانند پر کردن یک سطل سوراخ است؛ هر چقدر هم که داخلش بریزید، باز هم خالی می‌ماند. 💔

تنها زمانی این حفره پر می‌شود که یاد بگیریم از آنچه داریم، استفاده کنیم و لذت ببریم.

جریان سرمایه و لذت واقعی زندگی ✨💎

اگر پای صحبت‌های افراد موفق و ثروتمند بنشینید، متوجه می‌شوید که هدف نهایی‌شان تنها انباشتن پول و سرمایه نیست.

در واقع، آن‌ها بخش بزرگی از درآمد و دارایی‌های خود را صرف رشد و توسعه کسب‌وکارشان 🚀، بهبود شرایط زندگی خود و خانواده‌شان 👨‍👩‍👧‍👦، حمایت از جامعه 🤝 و حتی سرمایه‌گذاری روی ایده‌های نوآورانه می‌کنند. 💡

این افراد خوب می‌دانند که سرمایه اگر در گوشه‌ای بی‌حرکت بماند، درست مانند آب راکد 🪣 است؛ به مرور زمان خاصیت خود را از دست خواهد داد.
اما سرمایه‌ای که در جریان باشد، همانند رودخانه‌ای زلال 🌊، زندگی‌بخش و الهام‌آفرین است. درست در همین نقطه است که یکی از رمزهای لذت واقعی زندگی خودش را آشکار می‌کند: جریان داشتن و حرکت.

هیچ کارخانه‌دار یا کارآفرینی ثروتش را فقط در حساب بانکی حبس نمی‌کند 💳 یا صرفاً به خرید خانه‌های لوکس 🏡 و ماشین‌های گران‌قیمت 🚘 نمی‌پردازد.
آن‌ها به‌خوبی درک کرده‌اند که لذت واقعی زندگی در به حرکت درآوردن نعمت‌ها و بخشیدن است، نه در نگهداری صرف.

آن‌ها می‌بخشند تا دریافت کنند 🎁، سرمایه‌گذاری می‌کنند تا رشد کنند 📈 و از دارایی‌هایشان برای ایجاد ارزش و تأثیر مثبت در زندگی دیگران استفاده می‌کنند 🌍. همین عمل باعث می‌شود احساس کمبود برایشان بی‌معنا شود.

وقتی شما هم یاد بگیرید که نعمت‌های زندگی‌تان را به جریان بیندازید احساس رضایت، آرامش و شادی درونی در شما افزایش پیدا می‌کند. این احساس خوب مانند یک آهنربا 🧲 عمل کرده و فرصت‌های تازه، روابط بهتر و ثروت بیشتری را به سمت شما جذب می‌کند. ✨

پس فراموش نکنید، لذت واقعی زندگی در انباشتن بی‌پایان نیست، بلکه در جریان داشتن، بخشیدن و استفاده درست از داشته‌هاست 🔑.

هر بار که چیزی را به حرکت درآورید، در حقیقت یک چرخه جدید از دریافت و فراوانی را آغاز کرده‌اید 🔄. این همان راز ساده‌ای است که افراد موفق در زندگی‌شان به کار می‌گیرند و شما هم می‌توانید تجربه‌اش کنید. 🌸🌟

آرامش ذهنی و رضایت از زندگی: دروازه دریافت نعمت‌ها 🚪

یکی از بزرگ‌ترین رازهایی که بسیاری از افراد نادیده می‌گیرند، این است که لذت واقعی زندگی زمانی خودش را نشان می‌دهد که ذهن ما آرام باشد.
وقتی دائماً درگیر نگرانی، ترس از آینده یا کمبودهای زندگی هستیم، در واقع مانع جریان طبیعی نعمت‌ها می‌شویم. ذهن پر از اضطراب نمی‌تواند همزمان پذیرای شادی، عشق و فراوانی باشد. 🧘‍♀️

تصور کنید رادیویی دارید که مدام روی موج اختلال و نویز تنظیم شده؛ آیا می‌توانید موسیقی دلنشین را بشنوید؟ قطعاً نه!

ذهن هم دقیقاً همین‌طور عمل می‌کند. تا وقتی پر از سر و صدا و دغدغه است، قادر نیست پیام‌ها و نشانه‌های کائنات را دریافت کند.
اما وقتی آرامش ذهنی را تجربه کنید، در حقیقت در حال باز کردن دروازه‌ای هستید که به سمت لذت واقعی زندگی و دریافت نعمت‌ها باز می‌شود.

راه رسیدن به این آرامش ساده‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید. کافی است از داشته‌های فعلی خود رضایت داشته باشید.

مهم نیست خانه‌تان بزرگ است یا کوچک، وسیله‌هایتان نو هستند یا قدیمی؛ مهم احساسی است که هنگام استفاده از آن‌ها دارید.
اگر بتوانید از نوشیدن یک فنجان چای ساده لذت ببرید ☕️، یا با قدم زدن در طبیعت حس آرامش بگیرید 🍃، در حال تمرین یکی از زیباترین مهارت‌های زندگی هستید: مهارت دیدن و چشیدن لذت واقعی زندگی در لحظه.

شکرگزاری در این مسیر نقش بزرگی دارد. وقتی بابت کوچک‌ترین نعمت‌ها مثل سلامتی، خانواده یا حتی داشتن یک روز آرام خداوند را شکر می‌کنید، احساسات مثبت در شما تقویت می‌شود و این احساسات مثل یک آهنربا عمل می‌کنند؛ آهنربایی که فرصت‌های تازه و نعمت‌های بیشتر را به سمت شما جذب می‌کند. 🌟

به جای اینکه انرژی ذهن‌تان را صرف فکر کردن به نداشته‌ها کنید، روی آنچه همین حالا دارید تمرکز کنید. هر بار که به جای حسرت، لذت ببرید، در واقع یک قدم به سمت آرامش، رضایت و تجربه‌ی لذت واقعی زندگی برمی‌دارید.

با این تغییر کوچک، زندگی‌تان کم‌کم رنگ و بوی تازه‌ای می‌گیرد و متوجه می‌شوید که شادی و آرامش، چیزی بیرونی نیست؛ بلکه در همین لحظه و در دل شما جریان دارد. ❤️

از انباشت مادیات تا انباشت تجربه‌های ناب ✨

بسیاری از ما تمام انرژی و زمان خود را صرف جمع‌آوری دارایی‌های فیزیکی می‌کنیم؛ از خرید آخرین مدل گوشی گرفته تا پر کردن کمد لباس‌ها. اما در پایان، آیا این اشیا هستند که به زندگی ما معنا می‌دهند؟ 🤔

لذت واقعی زندگی در تجربیاتی است که به دست می‌آوریم، نه در وسایلی که مالکشان هستیم.
یک سفر کوتاه، یک شام با دوستان، یادگیری یک مهارت جدید یا حتی یک پیاده‌روی ساده در طبیعت، همگی می‌توانند احساسی از رضایت و شادی پایدار به ما ببخشند که هیچ شیء مادی قادر به ایجاد آن نیست.

افرادی که به لذت واقعی زندگی رسیده‌اند، کمتر به دنبال خرید ماشین‌های گران‌قیمت یا خانه‌های بزرگ هستند و بیشتر سرمایه خود را صرف خلق خاطرات و تجربیات فراموش‌نشدنی می‌کنند.

آن‌ها می‌دانند که خاطرات سفر، لذت یک مکالمه عمیق یا شادی کمک به دیگران، چیزهایی هستند که هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را از ما بگیرد.

این تجربیات، نه تنها به ما احساس خوبی می‌دهند، بلکه روح ما را غنی‌تر می‌کنند و به ما کمک می‌کنند تا رشد کنیم. 🪴

در واقع، انباشت تجربیات به جای انباشت دارایی‌ها، یک مسیر هوشمندانه برای رسیدن به شادی و تجربه لذت واقعی زندگی است. پس به جای اینکه در یک فروشگاه به دنبال خوشبختی بگردید، آن را در یک تجربه جدید پیدا کنید. 🗺️

نتیجه‌گیری: زندگی یک سفر است، نه یک مقصد 🚀

در پایان این سفر فکری، باید این نکته مهم را به یاد داشته باشیم که زندگی یک مقصد نهایی نیست که با رسیدن به آن، همه چیز تمام شود. زندگی یک سفر است که باید از تمام لحظات و نعمت‌های آن لذت ببریم.

لذت واقعی زندگی در استفاده کردن از داشته‌ها، بخشیدن به دیگران و ایجاد جریان مثبت در زندگی است.
پس به جای انباشت، شروع به استفاده کنید.
از وسایل و دارایی‌هایتان برای خلق لحظات شیرین استفاده کنید، از سرمایه‌تان برای رشد و توسعه بهره ببرید و از همین امروز، با قدردانی از آنچه دارید، به آرامش و رضایت واقعی برسید. 🏞️

اگر می‌خواهید این مسیر را عمیق‌تر و با راهنمایی‌های عملی بیشتری طی کنید، پیشنهاد من دوره “خدا هرگز دیر نمی‌کند است.
این دوره آموزشی به شما کمک می‌کند تا نگاهتان را به زندگی تغییر دهید، از انباشت مادیات فاصله بگیرید و به سمت خلق تجربیات ارزشمند و زندگی سرشار از رضایت حرکت کنید.

با شرکت در این دوره، یاد می‌گیرید که چگونه با ذهنیت فراوانی و شکرگزاری، نعمت‌های بیشتری را به زندگی خود جذب کنید و به لذت واقعی زندگی دست یابید.

این دوره به شما نشان می‌دهد که چگونه از ترس‌ها و نگرانی‌ها رها شوید و به جای تمرکز بر کمبودها، بر داشته‌های خود متمرکز شوید.
تکنیک‌هایی که در این دوره ارائه می‌شود، به شما کمک می‌کند تا آرامش ذهنی را در زندگی روزمره خود پیدا کنید و به جای اینکه منتظر معجزه باشید، خودتان خالق زندگی رویایی‌تان شوید.

خوشبختی، یک مقصد نیست که به آن برسید؛ بلکه یک روش زندگی است که باید آن را انتخاب کنید و دوره “خدا هرگز دیر نمی‌کند” به شما کمک می‌کند تا این انتخاب را آگاهانه و قدرتمندانه انجام دهید. 🚀

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.38 از 103 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12400
132 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سولیکا
      ۱۴۰۱/۱۰/۲۱ ۱۷:۲۶
      مدت عضویت: 1979 روز
      امتیاز کاربر: 11165 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 497 کلمه

      بازم یه روز قشنگ دیگه و یه سلام پر انرژی به استاد و همه دوستان حاضر در این دوره.

      زندگی با طعم خدا جلسه نهم:خدایا آماده ام که به رشد و گسترش جهان تو کمک کنم پس از تو میخواهم مرا به مکان و شغلی هدایت کنی که بتوانم تجربه بهتری از خودم در کنار تو داشته باشم.این طعم رو من خیلی دوست دارم و دارم هر روز از خدا درخواست میکنم خدایا شکرت که شرایط پیشرفت و لذت بردن از طعم های بی نظیر دنیات رو برای همه فراهم کردی شکرت.حالا چرا این طعم هارو می‌خوام برای اینکه تجربه جدیدی از خودم و زندگی جدید داشته باشم راحتی و آرامش بیشتری از بودن با خدا داشته باشم از استفاده از نعمتهای شیرین خدا و داشتن احساس شادی و خوشحالی از داشتنشون.هیچ نعمتی از خدا هیچ روزی کم نمیاد این جمله خیلی ارزشمند برام.قبلا به ما گفته بودن که نمیشه هم خدارو بخوای هم خرما رو باید یکی رو بخوای یا خدا رو میخوای و آخرت رو یا ثروت و کفر رو و همیشه مارو سر دوراهی قرار دادن  و حالا میفهمم که چقدر حرفاشون اشتباه بوده چون از روی ناآگاهی خودشون بوده و به ماقبولوندن و ما هم باورش کردیم .همیشه این سوال در ذهنم بود خوب اگه اینها درست میگن پس چرا پولدارا روز به روز پولدارتر میشن و خوشبخت تر میشن پس چرا فقیر ها فقیر تر و بدبخت تر خوب وقتی پول داشته باشی میتونی دست یه نفر دیگه رو بگیری وگرنه اگه خودت لنگ پولی چطور میتونی ببخشی و همیشه هم به ما گفتن باید یه چیزی رو قربانی کنی تا یه چیزی رو به دست بیاری و اینکه خوب پولدارا ایمانشان رو قربانی کردن و پولدار شدن ولی فقیرها رو خدا همیشه دوست داره جاشون بهشته و اونها در حال همیشه امتحان پس دادن هستن .الان یاد گرفتم که نیاز طبیعت بشر هست.نمیشه از بین برد و بیشتر هم بخوای هی بخوای خدا بیشتر و بیشتر بهت میده و وقتی آرامش داشته باشی راحت تر میتونی ببخشید و به دیگران هم کمک کنی.و در آرامش بودن هست که خواسته ها خیلی راحت وارد زندگیت میشن من خدارو شکر الان آرامشی دارم که تا حالا اصلا تجربه اش نکرده بودم انگار مثل بچگی هام شدم که هیچ دغدغه ای نداره خیالم راحت شده چیزی که این همه سال همیشه میخواستم داشته باشم ولی با افکار و رفتار و باوری که داشتم خوب بهم داده نمیشد چون مسیرم و مدارم درست نبود.و همیشه ناسپاسی میکردم از نداشته هام و رو کمبودها تمرکز میکردم در حالی که باید از زندگی کردن لذت می‌بردم از اون نعمت‌هایی که داشتم لذت می‌بردم تا خدا بیشترش رو بهم میداد و همین طور احساس خوب.یاد گرفتم که اگه بخوام آرامش ذهنی بیشتر بشه باید از قرآن کتاب بی نظیر خدا بهره ببرم تا هم آرامش ذهنی بیشتر بشه و هم به خواسته هام برسم.استاد ازتون بی نهایت سپاسگزارم که دست خدا شدین برای دادن آگاهی نابی که شما دنبالش بودین و پیداش کردین و به ما هم یاد دادین.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fariba
      ۱۴۰۱/۰۹/۱۰ ۱۴:۴۵
      مدت عضویت: 1365 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 572 کلمه

      با گوش دادن این دوره و انجام دادن تمرینات دوره قبل و تمرینات این دوره من خیلی احساس بهتری دارم و همیشه به خدا هم می گویم و به خودم هم می‌گویم که می خوام در این مسیر حضور داشته باشم و تا آخر احساس خوب و طعم زندگی با طعم خدا را تجربه کنم و همیشه به خدا را نزدیکتر شوم 

      خیلی احساس خوبی داره با شما همسو بودن به فایل های شما گوش دادن و خیلی احساس خوبی دارم که یک آدم دیگه شدم و از ان فر شروع کردم به تجربه و ایمان آوردن به خدا و اصلاً راجع به خدا این آگاهی رو نداشتم از کودکی دیدگاه های غلطی به خورد مغز ما داده بودن،

      در صورتی که الان وقتی به این آگاهی رسیدم و به این فایلها گوشت آدم فهمیدم که اصلاً خدا اون نیست که ما فکر میکردیم و ما شنیده بودیم و ما باور داشتیم خدا فراتر از آن است که ما راجع به او باور داشتیم که او مهربان است بخشنده است ولی از او می ترسیدیم که گناهان ما را نباشد و ما را اذیت کند و حرف های خودمون رو باور نداشتیم و احساس بدی نسبت به خدا داشتیم و حتی با عبادت و نماز خوندن احساس می کردم از خدا دورم و من را نمی بیند و من از تو دورم و به خواسته هام میرسم اما الان خیلی احساس متفاوتی دارم و خیلی بهتر از خدا سپاسگزاری می کنم و خیلی از ارزش های زندگی را بهتر می بینم و تنهای خوبم را بهتر پیدا می کنم  ،، 

      در این دوره به این نتیجه رسیدم که خداوند سواد نداره و سوال یک محدودیت است که برای انسانها قرار داده شده تا برای تلاش و برای اشتباهی بودن و بلای پیشرفت باید سوار یاد بگیرند اما خدا این سوال را نداره و خدا یک احساس است و با احساس خوب خواسته هامون رو میتونیم جذب کنیم 

      در نتیجه وقتی یک انسان از سلامتی حرف میزنه از توجه او به سلامتی است و خدا به اون سلامتی میده اما ما این را قبول نداشتیم و تازه فهمیدیم که چقدر اشتباه برداشت می گردیم و چقدر اشتباه درباره خدا حرف میزدیم  

      پس باید باور داشته باشیم که در زندگی به هر چیزی توجه کنیم همون رو جذب می‌کنیم و در نهایت بهش میرسیم، 

      پس من به این آگاهی رسیدم که باید با احساس خوب از خدا درخواست کنیم با حس خوب نه با گریه و زاری زیرا خدا هر چیزی رو با همان حسی کک داری بهت میده 

      من تصمیم گرفتم یک ادم متفاوت با گذشته ی خودم باشم و یک ادم شاد با دیدگاه درست از خدا ،

      و به هدف هام و خواسته هام با حس و حال خوب درخواست کنم 

      تجربیات من تا الان از این دوره‌ها این بوده که دیگه کمتر عصبانی میشم و یا کمتر به گذشته فکر می‌کنم و به افراد و حرف‌های آنها برام اهمیت چندانی ندارد و بیشتر به خواسته های خودم با احساس خوب فکر می‌کنم و لبخندم بیشتر شده و احساس می کنم خیلی روی من تاثیر گذاشته و همیشه به دنبال پیدا کردن طعم های خوب در زندگی خودم و دیگران هستند و در محیط بیرون به دنبال تنهای خوب هستم که در جهان وجود دارند و من خواستار اونها هستم،

      خداروشکر می کنم بابت اینکه این دوره را در مقابل من قرار داد و ما را در این مسیر قرار داد تا با شما با دیدگاه جدیدی به زندگی ادامه دهم و به خواسته های خوبم برسم، 

      با تشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۱/۰۸/۲۶ ۱۷:۰۵
      مدت عضویت: 2178 روز
      امتیاز کاربر: 50217 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 885 کلمه

      با سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامیم 

      استاد من چیزهایی که درخواست کردم ومیخوام برای اینکه یکم زندگیم از اینی که هست بهتر بشه یکم احساس خوبم بیشتر بشه یکم حال دلم خوبتر بشه یکم آرامشم بیشتر بشه ویکم ایمانم بخ خدا بیشتر بشه چون من فکر میکنم وقتی خدا به من نعمتهای بیشتری بده از این زمان به بعد که من در حال آموزش هستم اطمینان ایمانم به خدا بیشتر میشه  وباور بیشتر میشه که میشه ونعمتها رو دریافت کرد وخیلی دوست دارم زندگی با طعم خدا رو تجربه کنم خیلی سخته چون همش یادم میره از خدا سپاسگزاری کنم وبا تکرار کردن این مشکل حل میشه .

      من یه نوه عمو دارم که استاد دانشگاه تهران اونقدر خانم خوب خوشرو خوش برخوردی هست که نگو لذت میره آدم وقتی این خانم میبینه واصلا کلاس نمیذاره وخیلی عادی برخورد میکنه والان میفهمم که اون به احساس خوب رسیده واگر یه بچه هم داشته باشه زندگیش کامل میشه که ایشالا خدا بهش بده 

      ویه نوه عموی دیگه هم دارم اونم رئیس یه بخشی از فنی وحرفه ای اونم خانم خوش برخورده واصلا مثل یه آدم عادی لباس میپوشن شیک وساده والان فهمیدم که اونا به احساس آرامش ذهنی رسیدن 

      استاد میخواستم یه چیزی بگم که به درس امروزمون شاید ربطی نداشته باشه  پارسال من رفتم تو یه تولیدی لباس کار کنم اونجا خانمی بود که بچه دار نمیشد ومیگفت خیلی هزینه کردم خیلی کارا کردم دکتر جوابم کرده ومن اصلا هنوز این موضوع درک نکرده بودم که ما هر مشکلی داریم از اینکه ما به خدا در اون جنبه از زندگیمون به خدا ایمان نداریم بهش گفتم نگو تو کار خدا غیر ممکن وجود نداره توکل کن به خدا و…بعد من از اونجا اومدم بیرون حقوق خوب نمی‌داد کلی کار ازت می‌کشید بعد یه روز اتفاقی بر اساس شباهت اسمی با خواهرم بهش زنگ زدم گفت من دیگه کارگاه نمیرم گفتم چرا گفت من باردار شدم آنقدر خوشحال شدم آنقدر بهش تبریک گفتم وسعی کردم خوشحالیم باهاش شریک بشم ومیخواستم بگم اگر به خدا ایمان بیاریم مشکلات ما حل میشه خیلی سخته به حرف هم نیست باید به عمل نشون بدیم ومن چند وقت دارم سعی میکنم بابت هر کاری که انجام میدم سپاسگزار خداوندم باشم هی یادم میره اما این تمرین آنقدر تکرار میکنم تا عادتم بشه .

      استاد اون روزا با دخترم میرفتیم بیرون برای خرید دو کیلو گوجه میرفتیم بیرون وکلی چیز میدیدم تصمیم می‌گرفتیم این کارو کنیم اون کارو کنیم اما یه شخصی وارد زندگیم شد گفت نه خوب نیست غلطه آدم آنقدر به زرق وبرق دنیا توجه کنه اینجوری از خدا دور میشید چون تمام هواستون به دنیا میشه از خدا دور میشید واین شد که ما دیگه توجه به طعم‌های خدا نمیکردیم وخدا رو شکر یاد گرفتم که دوباره به طعم‌های خوب خدا توجه کنم وسپاسگزارش باشم 

      استاد من سیستم فراوانی خداوند رو با چشمام خودم دیدم وقتی چند روز پیش رفتم بیرون دیدم که یه ماشین شاسی بلند که من اسمشم نمیدونم وبهش فکرم نکرده بودم هی میدیدم وهی تمرین طعم خدا رو اجرا میکردم ودر طول یک ساعتی که من بیرون بودم شاید ۵ الی ۶ نا دیدم این نشانه فراوانی یا درباره ماشینهای دیگه هم همین طور پراید که نگو هر طرف که نگاه میکرده ده الی بیست تا پراید میدیدم وخونه بزرگ وشیک هم همین طور آنقدر زیاد بود که من برای چند تاش یک بار میتونستم بگم خدایا شکرت زندگی با طعم خونه بزرگ چقدر لذت بخش وخدا رو شکر انسان‌هایی هستند که دارن این طعم تجربه میکنن واینها همه نشانه های فراوانی نعمتهای خداوند 

      وقتی شبهامیرفتم بیرون چون برق مغازه ها روشن بود میدیدم ومیگفتم خدایا زندگی با طعم کسب وکار خوب زندکی با طعم درآمد بالا زندگی با طعم ثروت چه لذتی داره 

      استاد تو زندگی ما هم همین طوره از این قانون استفاده نمی‌کنیم وهمش هوامونو روی مشکلات به این فکر نمی‌کنیم چکار کنم مشکل حل کنم فقط گله وشکایت میکنم که ای بابا این مشکلات دارم مثل من تا اون زمان که زندگی راحتی داشتم وپول میداد همسرم به این فکر نیافتاده بودم که یه َشعلی داشته باشم وقتی دیدم وتو سختی زیاد قرار گرفتم فکر چاره کردم که باید یه کسب وکاری برای خودم راه بندازم تا هزینه های منو نیازهای منو ساپورت کنه تا من آنقدر منت کسی رو نکشم وهنوز هم موفق نشدم 

      واینم خیلی خیلی شنیدم که میگفتن باید یه چیزی از دست بدی تا چیز دیگه ای بدست بیاری هم خدا رو میخوای هم خرما روولی یادم نیومد مثال پیدا کنم 

      من وقتی فکر میکنم که از زمانی که من عصو سایت شدم تا حالا کلی به آرامش رسیدم من قبلا اصلا آرامش نداشتم ولی الان خدا رو شکر به آرامش رسیدم  

      من اون زمان یه تلفن به من میشد من آنقدر اعصابم بهم می‌ریخت که کارم به درمانگاه سرم آمپول اینا می‌رسید اما الان خدا رو شکر یاد گرفتم که نباید گیر کنم تو آین تلفن وخیلی سخته هنوزم در طول روز یادم میافته کلی فکر میکنم میگم پدره مادره چکار کنم ولی خیلی سعی میکنم تو حال بد خیلی نمونم 

      استاد خیلی خیلی به توان هزار خوشحالن که اومدم این دوره خارق‌العاده وگفت انگیز با شما میگذرونم چون حالم خیلی بهتر شده وخیلی چیزا یاد گرفتم که انگار دفعه قبل اصلا نشنیده بودم وممنون بابت این دوره 

      من دوره آرامش در رمضان تهیه کردم ولی فکر میکردن مخصوص رمضان گفتم ماه رمضان پاس میکنم ومجنون که یاد دادید چطور میتونم آرامش ذهنیم بیشتر کنم 9

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۱/۰۷/۲۴ ۰۲:۱۱
      مدت عضویت: 2184 روز
      امتیاز کاربر: 1965 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,618 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه نهم):

      سلام به همه هم مسیرانم

      این یکی از آن فایلهایی بود که نمیتوان گفت فقط یک فایل بود، بلکه یکی از درس‌هایی شیرین زندگی بود. شاید بعضی از ما الان درشرایط خیلی سخت روحی به سر میبریم، چون ما ها همه در یک وطن به دنیا آمده ایم؛ اما دوست دارم در اینجا از روایت زندگی خودم برای شما عزیزان دررابطه با مطالب این فایل بگویم که اثباتی در جهت قاتونهای خداوند یکتا می‌باشد:

      از زمانیکه ۳ تا ۴ ساله بودم و یادم میاید، ما همیشه صاحب خانه بوده ایم و پدر و مادرم هیچ وقت مستاجر نبوده اند و پدرم تنها با درآمدخودش و بدون کمک هیچ فرد دیگری، با قناعت کردن و مادرم با خرج نکردن و صرفه جویی کردن کمک پدرم میکرده است تا اینکه آنها یک خانه را با وجود ۴ فرزند میخرند. از همان اوان کودکی یادم میاید که در محیط خانه و محله و جوی که من در آن زندگی میکردم، صرفه جویی کردن و مصرف خیلی کم برای استفاده از کاغذ، قلم، نیروی برق و بخصوص آب؛ جز خصوصیات افراد بافهم و شعور به حساب میامد. هر چه قبضهای برق و آب کمتر میامد، آن خانواده در محیط و محله ما، شیک تر و با کلاس تر محسوب میشد. بعدها که به جای نفت از گاز استفاده کردیم و حتی در ۱۳ سالگی من، ما صاحب تلفن خانه شدیم؛ قبض ها به ۴ قبض آب، برق، گاز و تلفن تبدیل شد. شاید این خاطرات من خاطرات مشترک خیلی از شما دوستان عزیزم باشد که با آنها بزرگ شده اید. یادمه مادرم همیشه شیر آب را کم باز می‌کرد و به من میگفت: « خدا خوشش نمیاید و او‌از آدم‌های کم مصرف خوشش میاید. صرفه جویی نشان دهنده ایمان ماست. »

      من عاشق مدرسه بودم و خوب یادمه که عکس یک سیب درختی نصفه گاز زده توی کتاب درسی ما بود. درس ما راجع به صرفه جویی کردن بود و اینکه آن فرد میبایست طبق درس کتاب درسی من، تمام آن سیب درختی را میخورد نه نصف آن را. خیلی خو ب یادمه از آن به بعد، من همه سیب درختی را میخوردم و تنها هسته های ان و چوب بالای سرش را نمیخوردم. حدود ۲۰ سالی یادمه که همیشه پدرم هرموقع میخواست، قبضی را پرداخت کند، کلی غر میزد و مادرم را دعوا می‌کرد که : « چقدر قبض مبلغش زیاد است، تو و بچه های من رادر نظر نمیگیرید، من یک نفر صبح تا شب کار میکنم و بعد باید این  همه پول قبض بدهم. » بعد تا چند روز ماها را هم دعوا می‌کرد . مثلا اگر میدید ما با تلفن حرف میزنیم، داد میزد که :« چه خبر است قطعش کن. » در صورتیکه اصلا مطمین نبود که شاید فرد مقابل به ما تلفن زده باشد. شاید این خاطرات کمی خنده دار باشد،  ولی من وقتی با همسرم ازدواج کردم؛ همیشه وقتی میخواستم قبض پرداخت کنم احساس گناه میکردم، از بس که پدرم ما را برای استفاده از نیروی برق، اب و تلفن و گاز دعوا کرده بود و مادرم هم حمایتش کرده بود.الان که سالهاست من ساکن امریکا هستم، همسرم مسیولیت پرداخت قبضها را خودش پذیرفته و من دیگر هیچ قبضی را نمیبینم تابخواهم نگران پرداخت آن باشم و احساس گناه پر مصرفی در من ایجاد شود. واقعا بعضی موقعها رفتار نااگاهانه پدر و مادرها، تا سالها ما را درگیر میکند، مثل افراد چاق که تا مدتها درگیر فرمولهای چاقی می‌شوند، حتی اگر لاغر شوند بعد تا مدتها بایست، با ان محرکهای عصبی خوردن، کنار بیایند.

      خوب یادمه که پدرم، من و خواهرم را که فقط یکسال از من کوچکتر بود، را برمیداشت و بعد از سوار و پیاده شدن از ۳ اتوبوس شهری مختلف و ۴۰ دقیقه پیاده روی در شب، بعد از اینکه ساعت ۷ شب میامد خانه، ما را به یک فروشگاه لوازم التحریر میبرد که در یک زیرزمین بود و برای ما فقط برای یکسال، چند تا دفتر ۴۰ برگ میخرید. میگفت : « تا سال بعد با اینها سر کنید. » یادمه اصلا برامون تراش و پاکن نمیخرید. به ما میگفت :« اینها مال پولدارهاست. » بعد من میرفتم به پدرم میگفتم : « مدادم، نوکش شکست. » پدرم با سر کارد اشپزخانه، نوک مدادم را تیز می‌کرد. من در مدرسه پیش دوستانم، خیلی  خجالت میکشید چون  هرفردی که به مداد من نگاه می‌کرد، کاملامشخص بود و میتوانست تشخیص بدهد که من  تراش نداشته آم. یادمه  یکبار اینقدر خواهرم گریه کرد تا پدرم برایش پاکن خرید.

      خوب یادمه که برای اولین بار که بعد از ۹ سال آمدم ایران، رفتم خانه خواهرم. داشتم در اشپزخانه کمک میکردم و ظرفها را میشستم که خواهرم به من گفت :« صبر کن! » او یک ظرف بزرگ به من  داد که زیر ظرفها یی که آب می کشیدم،  بگذارم تا آبی که از شستن ظرفهامیاید ، در آن ظرف پر شود. من خیلی تعجب کردم چون ۹ سالی بود که ایران ساکن نبودم. ازش پرسیدم :« این آب را برای چی  میخواهی؟ » گفت که در ایران کمبود آب است و این اب را میخواهد که به گلدانهای خانه اب بدهد. من خیلی متعجب شدم، ولی خواهردیگرم هم، او را تایید کرد که : « ایران دچار کمبود آب است و چون تو از امریکا امدی، این کمبودها را درک نمیکنی؟ »

      وقتی وارد امریکا شدم، برای استخدام کار و یا رفتن به دانشگاه، میبایست مدارکی را تحویل اداره های مختلفی میدادم. آنها خودشون مدارک را کپی می‌کردند و حتی اگر مدارکی را من امضا می‌کردند،  کپی آن را به من میدادند. خوب یادمه که ازشون میپرسیدم:« آیا من باید پول پرداخت کنم؟ » آنها میخندیدند که :« پول برای چی بدهی؟ »من همچنان احساس گناه میداشتم،  مگر میشه نبایست پول برای کپی کاغذ داد. بعد از مدتی فهمیدم،  اینجا در امریکا فراوانی کاغذ است. بعد برایم سوال پیش آمد که خداوند که عادل است، نمیاید پیش بندگان ایرانی و امریکایی فرق بگذارد،  پس چرا ورق و کاغذ اینجا بهایی ندارد، ولی در ایران پدر و مادر من به بهای توهین و دعوا،  بهای ورق و کاغذ را از من  میگر فتند. سالها گذشت و من همیشه این سوال عدالت خداوند را توی ذهنم داشتم، هیچ قصد توهینی به خداوند یکتا نداشتم، ولی نمیتوانستم این تضاد رفتار را درک و هضم کنم. بعد ها فهمیدم، این فقط فرمول ذهنی خانواده من، محیط وجوی که من  در ان زندگی می‌کردم بوده است، در صورتیکه خداوند عادل برای همه و همیشه و تا ابد؛ فراوانی نعمت گذاشته،  ورق وکاغذ که چیزی برای خداوند بخشنده و فضال نیست. یادمه برای کارهای مهاجرتمون در امریکا میبایست به اداره های متخلفی سرمیزدم. هر جا میرفتیم، به ما خودکار تبلیغ خودشون را برای تبلیغ هدیه میدادند. یادمه تا یکسال من شاید بیشتر از همه عمرم که در خانه پدری ام ساکن  بودم،  خودکار داشتم.آلان همچنان خانه من از خودکار، مداد، پاکن و لوازم التحریر غنی است؛ چون من جو و محیط ام روی غنی بودن تنظیم شده است، نه کمبود و صرفه جویی بیش از حد.

      خیلی تعجب کردم که چطور خداوند که عادل است، این همه به آمریکایی‌ها دفتر، برگه، خودکار  و نعمتهای دیگر داده است که آنها به مامیبخشند؛  ولی توی کل خونه پدری من، یکی یا شاید گاهی دو تا خودکار وجود داشت. پسرم اینجا مدرسه رفت و ما هیچ لوازم التحریری برایش نخریدیم. همه چیز را خودشون برایش فراهم می‌کردند. من کالج رفتم و باز همه چیز در  کالج فراهم بود. گاهی یک چیزهایی راباید تهیه میکردیم ولی خوب در مقایسه با خانه پدری ام خیلی جزیی و ناچیز بود. دیگر داشتم دیوانه میشدم، چطور است که  خداوندعادل بین مدارس ما و کالج و دانشگاه‌های  امریکایی و ایرانی فرق گذاشته است. آن موقعها با مطالب و آگاهی‌های ذهنی اصلا آشنا  نبودم، ولی همیشه سوال راجع به عدالت خدا بین دو کشور برایم در ذهنم مطرح میشد. تا بعد ها فهمیدیم، نعمتهای  خدا زیاد است و بینهایت است. اصلا نیازی به صرفه جویی و کم مصرفی و یا اصلا مصرف نکردن نیست؛ بلکه این ذهن ما و جو حاکم محیط زندگی من بوده است که پدر و مادرم حاضر نبودند، به خاطر این کم مصرفی، به ایمان بیشتر به خداوند اشاره کنند و به راحتی در نوجوانی وجوانی من و خواهران دیگرم،  سر ما فریاد بزنند و خاطرات تلخی را برای من به جا بگذارند و حسابی من را از خودشون دور کنند و حتی به من بی محبتی و بی مهری زیاد به خاطر کمبود نعمتها و آیمان به خداوند، در مابه وجود بیاورند.

      من خیلی در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی اذیت شدم،  ولی آلان بسیار خوشحالم چون؛ هر چه پدر و مادر من بذر صحیحی در ذهن من و خواهرانم، نکاشتند، ولی  من برای پسرم « بذر عشق و محبت و دوستی و فراوانی نعمت و عشق به خدا بدون ترس» کاشتم. الان باافتخار به همه پسرم را نشان میدهم و همه دوستان پسرم بارها به پسرم گفته اند :« خوش به حالت، چقدر مامان خوبی داری. » الان هرروز از پسرم برای اینکه خوب درکش میکنم تکست میگیرم. حتی پسرم چند روز پیش برایم نوشته بود :« مامان چقدر خوشحال میشوم که مرتب در حال تمرین هستی، چون هرروز رفتارت با دیروز در حال بهتر شدن است و فرق  میکند. خوشحالم که تو؛ مامان منی. » این بزرگ‌ترین هدیه من  است به استاد و به ‌خودم، چون نشان دهنده این است که هم فایلها کار میکنند و هم اینکه من شاگرد خوب و مسیولی هستم در تمرین کردن ان فایلها. واقعا نمی‌دونم که اگر من ساکن این سایت نبودم،  چی میشد ولی راه خدا این است. اگر دنبال راه خدابگردی،  او تو را هدایت میکند و خودش دستت را می‌گیرد  و تو را در مسیر سایت تناسب فکری قرار می‌دهد،  پس فقط از خدا بخواه وطعم زیبا و شیرین زندگی با طعم خدا رابچش و از این زندگی شگفت انگیز لذت ببر.برای همه مردم مهربان سرزمینم دعا میکنم و ارامش ذهنی را برای همه از اعماق قلبم خواستارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Banoo
      ۱۴۰۱/۰۲/۲۰ ۱۶:۲۷
      مدت عضویت: 2249 روز
      امتیاز کاربر: 10241 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 243 کلمه

      به نام خداوند وهاب

      سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستان

      اول از همه از استاد سپاسگذارم كه ما رو در اين مسير هدايت ميكنه و هر روز مطالب جديد به ما ياد ميده تا زندگي بهتري رو تجربه كنيم.

      دقيقا من هر زمان احساس خوبي داشتم و شاد بودم كلي اتفاقات عالي برام افتاد و تا اخر شب همش خبراي خوب ميشنيدم.

      به نظر من ما امديم به اين دنيا كه يك هدف رو دنبال كنيم و اون هم اينه كه لذت ببريم از تك تك ثانيه هامون و احساس خوب داشته باشيم و اين بزرگترين عبادت.

      هميشه وقتي ميديدم يكي خيلي شاد و خوشحال ،بهش ميگفتن اينو ببين سرخوشه و همش ميخنده اين چه وضعي هست.

      متاسفانه بعضي ادما اگه ببين كسي شاد هست و حس خوبي داره كلي حسادت ميكنن و حرف پشت سرش ميزنن.

      خداروشكر كه با اين ادما رفت و امد ندارم و دوست دارم با آدماي شاد و شكرگزار ارتباط داشته باشم.

      يك نكته خيلي جالب كه هميشه براي من و همسرم جالب بود اينه كه استاد تو تك تك فايلاي ويديوي فقط خنده رو لب داره و شاد هست و ديدن همين چهرشون كلي انرژي مثبت به ما ميده و لذت ميبريم.

      خداروشكر الان خيلي نسبت به رفتارم آگاهانه تر رفتار ميكنم و تا حسم بد ميشه با خودم صحبت ميكنم تا حسم عوض بشه و از فرشته درونم كمك ميگيرم تا آرومم كنه و حسم خوب بشه.

      خدارو صد هزار مرتبه شكر بابت تك تك ثانيه هاي زندگيم و مسيري كه به سمتش هدايت شدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۱/۰۸ ۰۰:۴۰
      مدت عضویت: 1857 روز
      امتیاز کاربر: 1806 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 311 کلمه

      سلان
      یادمه همیشه پولدار بودن رو ما خودم نمیدونستم فک میکردن پولدارها یکی دیکن
      اونقدر از اطرافم شنیدم ک پولدارها اینن اونن اما نمیگیم بابا اون اونطور تو خوب باش یادمه یبار مادرشوهرم گف کسی فقیره خدا دوسش داره
      ما ذاتا خدا رو خسیس میدونیم ک نمیده قسطی میده با التماس میده
      من همیشه تو دعاهام میگفتم خدا منک از تک چیزی نخواستم ی زندگی با عشق میخواستم ن خونه ن ماشبن
      اما خیلیا رو دیدم ک خواستن خدا بهشون داده
      ب نظر اون افرادی ک وقتی ی نمه پولدار میشن خودشون نیستن اونها ب نظرم همه عقده هاشونو نگ داشتن برای پولدار شدم مثل همون ک من بگم من فلان کارو نمیکنم تا لاغر شم
      خیلیا رو دیدم ک ثروتمندن ولی من ندیدم خرج کنن حتی ی رستوران ی غذای حاضری رو هم نمیگیرن
      ب نظر فک میکنم خرج کنن تموم میشه
      مثلا همسر مم همیشه فک میکنه جاهای خوب ودیدنی ولذت بردن فقط تو ترکیه است تو شماله درحالی ک اگه کسب دلش شاد نباشه احساسش خوب نباشه همونجا باشه یا بهتربن ماشین و خونه داشته باشه باز شاد نمیشه
      مشکل ما انسانها اینک خیلی جدی گرفتیم خیلی
      ن چیزی میگیریم برای لذت ن میریم جایی برا لذت فقط میریم ک شاد بشیم لذت ببریم اما نمیدونیم ک همه اینها ب جایی رفتن بستگی نداره بلکه ب درون ما وابستس ادمهاس اطرافم از بس ک در مورد زنها بد گفتن درمورد ثروتمندها در مورد عروس ها مادرشوهر ها در مورد کار
      هممون این ذهنیتها رو داریم
      برای تغییر باید از درون بکوبیم خودمونو بسازیم
      چیزی در بیروت ما نیس
      از وقتی خب میبینم ب سمت خوبی بیشترم میبرم
      از وقتی زیبایی هارو نببینم دنیام خیلی زیبا شده
      من انتخاب میکنم بین
      زیبایی و تلخی ها غم ها
      زیبایی رو
      تا از فرصتم لذت ببرم
      مثل بچه ها باشیم دختر من تا آخرین لحظه خوابیدن باز نمیخواد بخوابه چن از فرصتش استفاده میکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 11 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار panahafshar0008870
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۲ ۰۹:۳۰
      مدت عضویت: 2432 روز
      امتیاز کاربر: 3118 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 10 کلمه

      درود و سپاس استاد من دوره آرامش ذهنی میخواستم تشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6661 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 31 کلمه

        سلام و درود
        دوره لاغری و آرامش ذهنی در رمضان خیلی عالیه، همچنین دوره خدا هرگز دیر نمی کند
        در بخش محصولات می تونی توضیحات این دوره ها رو مطالعه و تهیه کنید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۹/۳۰ ۰۱:۴۲
      مدت عضویت: 2434 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,028 کلمه

      روز ۵۹ تکرار

      جلسه ۹ زندگی با طعم خدا 

      سلام و درود به استاد و دوستان عزیز

      خدارو شکر میکنم برای بودن در مسیر تغییر و آگاهی و یک روز عالی دیگه سالهای  پیش وقتیکه بعضی از افراد ثروتمندو میدیدم که چقدر ساده زیست هستن از خودم میپرسیدم چرا این فرد اینجوری زندگی میکنه ؟ البته افراد ثروتمندی هم که خیلی  لاکچری و برند باز بودند هم میدیدم‌ و میبینم ولی برام جالب بود که مثلا این فلانی که توی بازار تهران چندین تا پاساژ و مغازه و اینهمه ثروت داره چرا با این ماشین میاد بیرون؟

      یا من میدونستم طرف چندین تا ماشین خیلی خاص داره ولی با یه mvm کوچولو میومد بیرون یا از سر و وضع لباساش نمیتونستی تشخیص بدی که این فرد چقدر پولداره 

      و من اون روزها با خودم میگفتم‌ اگر من جای این‌‌ فرد بودم این‌کارو میکردم یا یه شکل دیگه زندگی میکردم ولی کم کم افکار خودم هم یجور دیگه شد و جهان رو از دریچه ی دیگه نگاه کردم 

      بنظر من نگاه و تجربه ما از حس لذت از ثروت کاملا شخصیه و برمیگرده به درونیات ما ،ممکنه اشخاصی تا آخر عمر ثروتمندیشون دلشون بخواد برند زندگی کنن و افرادیو میبینم که با داشتن ثروت بینهایت دوست دارن راحتر و بدون لباس های اجتماعی زندگی کنن و بنظر من اول باید به ثروت رسید ،تجربش کرد بعد اون زمان تصمیم بگیری که میخوایی چجوری زندگی کنی 

      همونجوری که در کامنت های قبلیم نوشتم ،چیزهای خوبی   در قبل از خدا نشنیدم ،فقط رنج بوده و ترس ،که آره خدا به پولدارا بیشتر میده که خدارو صدا نکنن به فقیرا پول نمیده که هی صداش کنن چونکه خدا فقیرها رو دوست‌ داره 

      یا چه فایده این پولدارا ،ثروت دارن ولی زندگی خوبی ندارن ،بچشون بیماره،حالشون خوب نیست ،یعنی داشتن پولو با رنج تعریف کردن که یا پولو انتخاب کن یا بیماری ،یا خدارو انتخاب کن یا  ثروتو ،یا پولو انتخاب کن یا شوهر خوشگل ،نمیشه که شوهره هم خوشگل باشه ،هم پولدار باشه ،هم مهربون‌ باشه ،یه دونه انتخاب کن 

      یا هر وقت چیزی خواستیم گفتن تازه خدا بهت خونه داده ،ماشینم ازش میخوایی ؟ و مارو یک گزینه ای بزرگ‌ کردن ،که یا این ،یا اون ،هر دوتاش با هم نمیشه ،لوس نشو ،حالا چه هنری داری که اینهمه خواسته داری ؟ هیچی هم که نیستی میخوایی خدا برات چکار کنه ،برو خدا بهت رحم کرده که تا حالا نزده کمرتو نشکونده بخاطر کارایی که کردی و بسیار از این باورهارو باور کردیم 

      اونهارو شنیدیم و قبول کردیم و در انتها به این نتیجه رسیدیم که‌ ما لایق داشتن ۳ تا چیز با هم نیستیم ،خدا که نمیتونه همه خواسته هامونو بده و در ذهن من خدای ناتوان و بدجنسی ساخته شد 

      اصلا میدونی جریان از کجا شروع شد؟ از اونجایی که منو برای خودم درست تعریف نکردن ،خدارو برای من صحیح تعریف نکردن ،خدا برای من شد یک‌ هیولای ظالم و من شدم یک قربانی مظلوم‌ که خدا فقط و فقط از آسمون برای من لعنت و بدبختی میریزه پایین و منم مجبور بودم مثل قربانی ها‌ ،دردهامو حمل کنم و سالها ادای منه بدبخت رو به خوبی در بیارم‌

      و در انتها چندین تا شعار در مغزم ثبت شد ( ای جهان نامرد، ای خدای بی عدالت ،ای دنیای بی رحم ،ای جهان بی معرفت  ، ای زندگی بی ارزش ) حالا ما تو اون دنیای خیالی خودمون هی دلمون خواسته هامونو میخواست ،از کدوم خدا؟ از خدای بی عدالت ؟ خب معلومه به بی عدالتی ها برخورد میکردیم 

      دلمون خونه خوب میخواست بابا حق طبیعی ما بود ولی خواستمونو از جهان بی معرفت میخواستیم ،با چی برخورد میکردیم ؟ با جهان بی معرفت 

      دلمون زندگی خوب ،همسر عالی ووو میخواست ولی از چه دنیایی درخواست داشتیم ؟ از دنیای نامرد و بی رحم و مدام با ناخوبی های بیشتر روبرو میشدیم و اعتراض میکردیم و ریشه اعتراضاتمون فقط در حس قربانی شدگی بود و غر و شکایت 

      آخه ما از ناله کردن جواب گرفته بودیم ،توجه دیده بودیم و فکر میکردیم جهان و خدا نازکش ما هستن مثل بچه ای که از مادرش قهر میکنه و مادرش مدام نازشو میکشه ولی در حقیقت جهان اینی نبود که برای ما توضیح دادن ،اطرافیان ما واقعیت های در حال تجربه شده ی خودشونو در ما تزریق کردن و ما هم چشم بسته قبول کردیم 

      مثلا دیروز که مهمان داشتیم یکی از خانم های مسن مهمونی ،انقدر از ازدواج و مردها بدی گفت و لعنتشون کرد که دیگه خسته شده بودم از حرف هاش ،بهش گفتم شما مراقب حرف زدنت باش نوه ت کنارت نشسته و هنوز ۱۸ سالشه و میخواد در آینده وارد زندگی مشترکی بشه که این حرف ها براش خوب نیست ،ولی ایشون هیچ توجهی نمیکرد و همچنان ادامه میداد ،خب بچه ها و نوه هاش هم و همینطور خود ما بخاطر شنیدن و دیدن ،الگو پذیری کردیم و اینها شدند باورهای ما که باهاشون در زندگیمون روبرو شدیم 

      و شناخت خدا یکی از عواملی بود که ما نتونستیم به خوبی باهاش آشنا بشیم‌ و هر کسی هر چیزی گفت ما چسبوندیم گوشه مغزمون و راه افتادیم تو مسیر زندگی و هر کدوم از اون عقاید مسموم مارو بردن تو مسیر ناخوشایندی از زندگی 

      این مدت که دارم عمیقتر روی باورهای دیگه هم تمرین میکنم ،مثلا من دارم باورهای مخرب مالیو تمرین میکنم ولی یه عالمه باورهای بیماری از من زده بیرون ،یا باورهای روابطم داره شناسایی میشه و تمامی درونیات ما بهم ربط مستقیم داره 

      یعنی وقتی من باور اشتباهی در مورد خدا دارم که مثلا خدا دوست نداره من پولدار بشم چونکه میرم تو مسیر آدم هاییکه با خون مردم ثروتمند شدن ، من هر چقدر تلاش میکنم نمیتونم ثروتمند بشم ،چونکه قسمتی از ذهن من درگیر بد نشدنه ،از راه خدا دور نشدنه ،حالا وقتی میخوام این باورو درست کنم متوجه میشم ۵ تا باور مخرب دیگه هم چسبیده به اون باوره 

      یا وقتی به من گفتن خدا که راضی نیست طرف پولدار بشه بلخره یجایی میزنتش زمین ، بعد که طرف داره پولدار میشه و یه اتفاق ناخوبی براش میفته ،همه میگن دیدی خدا نذاشت آب خوش از گلوش پایین بره 

      من خودم بینهایت از این باورها داشتم که در طول مسیر دارم شناساییشون میکنم ،مثلا ۳ سال و نیم پیش که تازه این دوره هارو شروع کرده بودم و زندگیم داشت از هر لحاظ حال و هوای بهتری میگرفت ،یدفعه یه اتفاق بدی برام رخ داد که ۳ سال درگیرش بودم و حالم بد بود ،همونجا به خودم گفتم دیدی حالا که میخواستی یکمی نفس راحت بکشی و لذت ببری ،همه چیزو خدا خراب کرد 

      خدا چیزیو برای من خراب نکرد من با عقایدم برخورد کردم ،برای همین استاد دوره های علم ثروتم داره بهمون یاد میده که قبل از اینکه بریم تو مدار ثروت بیشتر اول با این باورهامون آشنا بشیم و خنثی شون کنیم تا وقتیکه داریم به ثروت بیشتر نزدیک میشیم دونه دونه به مین‌های کارگذاشته مغزمون برخورد نکنیم که بعدا بگن دیدی به پول رسید ولی فلان چیزشو از دست داد 

      نمیدونم این‌ چه باور به درد نخوری بود که تو مخ ما فرو کردن که برای بدست آوردن چیزی باید یه چیزیو از دست بدی ،اگر پول میخوایی باید حالت بد باشه و به محض پولدار شدن یه شهاب سنگ میاد از وسط نصفت  میکنه 

      مثل اون فیلم‌ هاییکه میدیدم که وقتی همه چیز خوب بود و زندگی طرف عالی پیش میرفت یدفعه کارگردان نشون میداد که داره اتفاق بدی رخ میده و یه صدایی در درونمون میگفت   ،، ای هیولاها دارید از زندگیتون  لذت میبرید،،  حالا یه بیماری چیزی میندازم تو زندگیتون تا بفهمید که زندگی انقدرها هم که فکر میکنید لذت بخش نیست مبادا احساس خوشبختی کنید و ما یاد گرفتیم‌ لذت خطرناک است و ترسیدیم از ابراز  احساس  خوشبخت بودنمون که مبادا   چشم نخوریم  

      و شناخت خدا در ما همین هایی بود که در حال تجربه کردنش بودیم ،اصلا جهان ،جهان گسترشه ،اگر رویایی در قلب ما نبود که دنیا انقدر پیشرفت نمیکرد ،اگر ادیسون به فکر برق نمیفتاد که برقی اختراع نمیشد و جهان به اینهمه پیشرفت هدایت نمیشد 

      اگر رویای لاغر شدن در قلب استاد نمیفتاد که الان ما اینجا نبودیم ،، پس خدایی که رویایی رو در قلب ما میذاره خودش هم کمکمون میکنه نه اینکه بخواد چوب لای چرخمون بذاره یا لجبازی کنه بگه حالا دمار از روزگار اینا در میارم که دیگه پرو نشن ،نه اینجوری نبوده  به ما اشتباه فهموندن ،پس شناخت خودمون  و خدا باعث میشه ما از جاده گمراهی خارج بشیم و اینهمه اتفافات بد آفرینش نکنیم 

      خداوند این جهانو با قدرت بینهایتش برای ما بوجود آورد که بریم تجربه کنیم و از قدرت آگاهی خودش در ما دمید که بیاد و از پنجره چشمان و نگاه من جهانو ببینه ،یه لحظه فکر کردن به عظمت دنیا آدمو دیونه میکنه ،عظمت خلقت بدن انسان،حیوانات ،گیاهان ووو مگه کم چیزیه 

      یه مهمون میخواد برامون بیاد از ۳ روز قبل و بعدش گیریم تازه همشم اضطراب داریم که مبادا مهمونیه خوب پیش نره ،اونوقت خداوند کل سیستم جهانو با اونهمه سیارات،خورشید وووو به این منظمی آفریده،  حتی ثانیه ای خطا نمیده اونوقت ما خدارو حتی توانا در بهبودی بدن خودمون هم نمیدونیم و چنگ میندازیم به همه جا بجز اعتماد به خدا و هدایت هاش 

      و انقدر خدای نازنیم قشنگ هدایت میکنه و من این روزهای بظاهر دردناک زندگیم میبینم که خداوند  قطره قطره داره از حس اطمینانش در وجود من تزریق میکنه انگار نوک انگشتامو گرفته و منو آرام با خودش میبره و میبینم که درمان تمام زخم های درمان نشده درونم ، در همین راه داره بهم گفته میشه ،به کتابی هدایتم کرده که ریشه تمام اضطراب های گذشتم داره درمان میشه  ،به فایلی ،به ویسی به هر چیزی که خدا برام میفرسته به چشم شفا و راه نگاه میکنم و مطمئنم که اونها کلام خداست که داره قدم به قدم منو به سمت  هدفم میبره 

      و اگر تنها خدارو بپرستم و ازش کمک بخوام الان به این نتیجه رسیدم که کمکم میکنه ،استادی ۴ سال پیش بهم یاد داد که ۱۱۰ مرتبه جمله خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم رو تکرار کنم ،شاید ۳ ماه بدون درک این جمله تکرار میکردم ولی حسی در اون جمله پیدا نمیکردم ولی الان که میگمش و این جمله رو نوشتم روی کاغذ A 4 و روی دیوار اتاقم چسبوندم ،باهاش یه حس دیگه ای میگیرم ،حس اعتماد به نیرویی برتر 

      منم به تکرار شنیده بودم که خدا  گر ببندد دری ز حکت گشاید در دیگری و با پذیرش اون باور ، درها یکی یکی بسته میشد چونکه به قسمت دوم این جمله باور نداشتم یعنی  بستنشو قبول کرده بودم ولی فکر میکردم دری برای من باز نمیکنه 

      و حالا میخوام دونه دونه اون کدهای مزخرفی که در مغز زیبای خام من کاشتنو شناسایی و خنثی کنم ،میخوام خدا هر روز* در تو در* برام باز کنه ، درهای  ثروت ،سلامتی ،عشق ،شادی ،محبوبیت ،رفاه ،تناسب اندام، قدرت،توانمندی ،حال خوب ،شادی و آرامش ، اخه مگه کم میشه از خدا یا از جهان بی انتهاش ؟ نه اینها توی مغز کوچیک منه 

      حالا با درک بهتر آموزش ها به این نتیجه میرسیم که اگر خدارو خوب بشناسیم میتونیم باورهای خوبی در موردش بسازیم و دیگه به اون خدای قبلی توجه نکنیم و ازش استفاده نکنیم 

      خودمونو بشناسیم بدونیم که ما کی هستیم  ،اینکه ما فقط این جسم ،بدن،افکار،قیافه،وزن،رفتار وووو اینها نیستیم ،ما آگاهی از جنس خداوند هستیم که اومدیم تا خوب و مجلل زندگی‌ کنیم ،خدا عاشق ماست چونکه ما قسمتی از خودش هستیم و باور کنیم که خداوند میخواد که ما به خواسته هامون برسیم

      اصلا این جهانو برای ما آفرید اگر ما نرسیم پس کی برسه ؟ وقتی خودمونو روح پاک خداوند باور کنیم حس قدرتمندی خواهیم داشت و نیروی شجاع درونمون به کمکمون میاد ،سالها خودمونو کم و ضعیف دیدیم حالا بیاییم یه مدت خودمونو اشرف مخلوقات باور کنیم تا ببینیم که به چه مسیرهایی برعکس گذشته هدایت خواهیم شد

      و مطمئن باشیم که خداوند به ما همواره کمک خواهد کرد تا به آرامش بیشتر و زندگی عالیتری برسیم که با رسیدن ما جهان هم گسترش بیشتری خواهد داشت و این پروسه ادامه خواهد داشت 

      بدونیم که دنیا پر از ثروت و وفور و فراوانیست که اگر باورشون کنیم در مسیرشون قرار خواهیم گرفت و خداوند بسیار مهربان،بخشنده و ثروتمند است که همه این زیبایی هارو برای عزیز دل هاش که ما هستیم آفریده که بیاییم در سرزمین خودمون پادشاهی کنیم و تجربه کنیم 

      و این جمله رو از ته اعماق وجودمون باور کنیم‌ که خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم ،من توکل کردم بر خدای جهانیان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 23 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سولیکا
        ۱۴۰۱/۱۰/۲۱ ۱۷:۰۳
        مدت عضویت: 1979 روز
        امتیاز کاربر: 11165 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 26 کلمه

        سلام فریده جان عزیزم خواندن دیدگاه شما برام خیلی لذت بخش و آگاهی دهنده که هربار که میخونم یه آگاهی بهم اضافه میشه ممنون از دیدگاهت.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریده حسنی
          ۱۴۰۱/۱۰/۲۳ ۰۹:۳۷
          مدت عضویت: 2434 روز
          امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 18 کلمه

          سلام دوست عزیز و همراهم

          ممنون از شما برای خوندن دیدگاهم

          خدارو شکر براتون مفید بوده

          همواره در مسیر آگاهی باشید⚘

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار joojeh1212@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۱۳ ۱۵:۲۸
      مدت عضویت: 1746 روز
      امتیاز کاربر: 614 سطح ۲: کاربر متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,865 کلمه

      به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مهربان

      سلام به استاد روشن ِ عزیز و ارزشمند و خوش صحبت.

      مومن کسی است که به غیب ایمان داشته باشد…

      بارها شنیدیم اگر بتونی با یه رئیس بانک ارتباط بزنی دیگه تمااام.کافیه امضای رئیس بانکه رو بگیری.وام برات راحت جور میشه.

      اگر بتونی با امام جمعه ی محل یا نماینده ی مجلسی چیزی  ارتباط بزنی دیگه مسائلت راحت حل میشه.

      اگر بتونی دل ِ صاحب کارت رو بدست بیاری….

      اگر فلان رابطه رو بتونی برقرار کنی…

      اگر….اگر…اگر…

      اما به این نمیتونستی فکر هم کنی که بشه سمت ِ خدا رفت…که بشه دل ِ خدایی رو به دست آورد که تا صداش کنی چنان اخمی کنه بهت که بری دیگه پشت ِ سرت هم نگاه نکنی که چی؟ دو صفحه قرآن خوندی فکر کردی چی؟سریع پر رو میشی…تا اشتباهی سر بزنه ازت جوابت سُرب ِ داغه…

      چقدر این آیه ی قرآن کمرنگ بود…

      اگر بندگانم از تو درباره ی من پرسیدند بگو من نزدیکم…اجابت میکنم دعای آنکه مرا بخواند…

      ما فراموش کردیم مهم ترین رابطه ای که باید برقرار کنیم رابطه با منبع ِ تمام ِ نعمت ها و ثروت ها و سلامتی و سعادت و آرامش که نه رئیس بانکه…نه نماینده ی مجلسه و نه امام جمعه ی محل….

      اصل ِ کار ِ ما ایجاد ِ ارتباطه…

      ما قراره رابطه برقرار کنیم…قراره ارتباط برقرار کنیم با پول…با ماشین ِ مورد ِ علاقه مون…با اون خونه ی رویایی….با اون جنس ِ مخالف برای ارتباط ِ عاطفی…با همکارمون…با همسایه ها….با خواسته هامون…با فرزندمون….

      اما

      اصل ِ تمرین ها از نظر ِمن  برای ایجاد ِ یک رابطه ی قوی و قدرتمند با منبعه…جایی که ما از اوییم و به او باز میگردیم…همان که از ما جدا نیست و نمیتواند از ما جدا شود چون ما از اوییم…خود ِ خودشیم…من نمیتونم از خودم جدا باشم

      اصلی ترین ارتباطی که باید من بعنوان ِ انسان برقرار کنم ارتباط با خدایی ست که من را خلق کرد…همه ی رابطه ها در گروی این ارتباطه…

      اگر امضای خداوند زیر ِ خواسته هامون نباشه هیچ اتفاقی نمیفته.خدایی که یکتاست و شریکی نداره که مثلا بله رو برای درخواستی ازش بگیریم و شریکش بگه نه…یا بخواد با شریکش مشورت کنه…نه…یه دونه س… یکیه…یکتاست…دیگه درد ِ سری نیست که بخوای دم ِ نماینده هاش رو ببینی و مراحل ِ اداریش رو طی کنی…

      خواسته های ما همین الآن در زندگی ِ ما هست…

      قبل از به دنیا آمدنمون جاده ی تهران به شمال رو ساختن، قبل از به دنیا اومدنمون بدون ِ اینکه درخواست کنیم یه تونل از دل ِ کوه رد شده ، یک چهارچرخی طراحی شده که ما روزی برای رفتن به شمال که هدفمون دیدن ِ درختان ِ زیباش هست ازش استفاده کنیم.

      پس ما به این دنیا اومدیم که تجربه کنیم.هدف از اینکه میخوایم به خواسته ای برسیم تنها و تنها لذت بردن ِ بیشتره.خواسته ها به خودی ِ خود هستن و من فقط میخوام بهشون دسترسی داشته باشم…میخوام تجربه شون کنم..بینهایت خونه هست اما من مثال …یه دونه میخوام…همه ی خونه های جهان رو که نمیتونم تجربه ش کنم…بینهایت هوا و اکسیژن در فضا هست…من که همه ش رو که نمیتونم یه تنه استفاده کنم…بینهایت آب در اقیانوس و دریاها هست اما من یه تنه مگه چچقدرش رو میتونم استفاده کنم؟…و هزاران نعمت ِ دیگه برای تایید ِ فراوانیه به اندازه ی بیش از حد ِ نیاز ِ من…

      مثلا برای خلق ِ اینهمه آب چه کاری کردم…چه توانایی ای دارم؟…

      نمیگم لذت بردن چون ما استاد ِ لذت بردن هستیم یا بهتر بگم بودیم…خواهرزاده ای دارم که نه بنز داره…نه خونه ای توو پنت هاوس ِ برج های خلیفه…نه هواپیمای شخصی با چندین بادیگارد..چند تا قابلمه ی پلاستیکی با چند تا عروسک داره

      چنان لذتی از این وسایل میبره که حد نداره…یه عروسک داره که براش حکم ِ اسب ِ تک شاخ رو داره…

      نه غمی دارد و نه ترسی…نه غمی از گذشته که عروسکی داشت که پاش کنده شد و نه ترسی از آینده که آیا میتونم باز عروسکی دیگر داشته باشم…یا مثلا آیا غذایی برای دو هفته ی آینده برای وعده ی نهار داریم یا نه؟؟؟

      پناه بر خدا از شرک

      پناه بر خدا از ترس

      پناه بر خدا از غم

      خدایا آگاهی هات رو روزی ِ من کن

      ایمان رو روزی ِ من کن

      من که کلی چیز دارم برای سپاسگزاری

      برای تحسین و بازگو کردن

      همه ی مساله ی ما بلد نبودنه…بلد نبودن از کجا میاد…از تکرار نکردن…من با یک یا دو بار زبان خوندن امکان نداره بتونم انگلیسی صحبت کنم.

      همین خواهرزاده م که روزی من و شما هم مثل ِ اون بودیم و بلد ِ لذت بردن از آنچه دارم…هر چی که بزرگتر بشه و ورودی های مختلف بهش داده بشه میشه مثل ِ من اگر کنترلی نباشه…اگر کنترلی نباشه…

      من چی ام؟ یه نا بلد…یه فراموشکار…یه ناسپاس…یه کسیکه دیگه تمرین نکردم…و یادم رفت…

      اما خدارو شکر که الآن توو این لحظه……الآن توو مسیرم و نشانه های چاشنی ِ این طعم ِ لذیذ ِ با خدا بودن رو دیدم و چشیدم.

      اینکه چقدر حسم نزدیک تره به خواهرزاده م.اینکه دارم آروم آروم به هماهنگی میرسم.با منبع…اینکه دارم با عشق از خدا میخوام که من رو در مسیر نگه داره…ثبّت اقدامنا…

      اینکه مهم ترین رابطه م که رابطه باخداست رو هر روز بهبود ببخشم و من حسش کنم دوباره…من درکش کنم دوباره…و گرنه اون رابطه که بوده از نطفگی …از ازل با من بوده…از زمانی که من نبودم از زمانی که من عدم بودم…به اندازه ی یک تصمیم….

      اینکه دارم بیناتر میشم.اینکه دکمه های لپ تاپ رو که میزنم و صدای موسیقی داره در حین ِ نوشتنم پخش میشه و برای من تداعی ِ مزه ی پیانو نواختن رو داره…اینکه آرام ترم…اینکه تا به اینجای روز 5 بار ماشین ِ مورد ِ علاقه م رو دیدم…و طعمش رو حس کردم و با دیدنش از لابه لای جنگل های شمال از داخل ِ همون تونل رد شدم…اینکه دستم رو بردم روی دکمه ی کولرش و این یعنی دارم به سمت ِ جنوب ِ زیبا میرم که حتی جرات ِ فکر کردن به اینکه مهمان ِ استاد روشن ِ عزیز بشم رو بهم میده…یعنی من در مسیرم…

      مسیر چیه؟

      هدف چیه؟

      احساس ِ خوب

      همه ی این ها با درک ِ هر چه بهتر ِ قانون ِ بدون ِ تغییر ِ خداوند امکان پذیره.

      به ازای هر یک لحظه که ما احساسمون خوب باشه و بیشتر در حال ِ خوب بمونیم و حفظش کنیم مثل ِ خواهرزاده م که تلاشی برای حال ِ خوب داشتن نمیکنه…خوبه…همینجوری حالش خوبه…منتظر ِ به قول ِ خودش دودو بنز و دودو پورشه نیست…ههمین الآن حالش خوبه…نه قهر بلده..نه کینه به دل میگیره…نه میدونه قضاوت چیه…جواب ِ فلانی رو بدم فکر نکنه چه خبره…نه ناراحت ِ عروسک های قبلیشه…نه نگران ِ عروسک هاشه..اینقدر در صلحه باخودش…این حد از ایمان به غیب…همه ش داره توو رویاهاش با یکی حرف میزنه…شب ها راااحت میخوابه…راااحت ِ رااحت…فارغ از اجاره ها و قیمت ِ دلار و …

      قانون رو در عمل دارم توو رفتارش میبینم…ایمانش رو در عمل میبینم…حال ِ خوب ِ اتوماتیک…

      قانون میگه حال ِخوب اتفاقات ِ خوب…

      احساس ِ بیشتر ِ بهتر…نتایج و تجربیات ِ زیبای پایدارتر…زندگی ِ لذتبخش تر…

      و این یک دفعه اتفاق نمیفته…

      به قول ِ خداوند 

      بما قدمت ایدیهمه….

      و خدا میدونه با تمرینات ِ دوره ی زندگی با طعم ِ خدا که گویا خدا برای من طراحیش کرده و سندش هم اینه که استاد گفتین که من میخواستم تنظیم ِ مسیر کنم و حسی بهم گفت تو که میخوای این کار رو کنی بیا ضبطش کن و بزار روی سایت تا آرزوهایی بیان و استفاده کنن…چون فرکانسش رو ارسال کردن…و من آرزو الآن اینجام…و تازه جلسه ی 9 هستم و کلی حال ِ خوب و اتفاقات ِ خوب تجربه کردم و خدا میدونه نوشتن ِ همین ها و ارسال ِ فرکانس ِ این طعم ها در این لحظه در آینده چه شگفتی هایی برام قراره رقم بزنه و باقیش دیگه تکراره و تکراره و تکرار…این مسیر چه شگفتی هایی داره…این مسیر پر از شگفتیه…

      این تمارین جادوییه…

      میتونه ناممکن هارو ممکن کنه

      میتونه بیماری ها رو درمان کنه

      میتونه اضافه وزن ها رو به تناسب ِ اندام تبدیل منه

      میتونه حساب های خالی رو پر پول کنه

      میتونه نگرانی رو تبدیل کنه به آرامش

      میتونه بدهی ها رو تبدیل کنه به چندین برابر پس انداز

      میتونه نفرت رو به عشق و جدایی رو به وصال تبدیل کنه

      میتونه از شهری دیگه برات سوغاتی بفرسته

      میتونه هدیه های به ارزش ِ میلیون بشه برات

      میتونه آدم ها رو برات خوش خنده و خوش عطر و بو کنه

      میتونه تاکسی ای بشه که زودی بیاد

      میتونه تخفیف بشه توو خریدهات

      میتونه با دستان ِ تو هدیه ای بشه برای خوشحال کردن ِ عزیزی

      طبق ِ قانون ِ بدون ِ تغییر ِ خداوند به هر آنچه توجه کنی اساس ِ اون رو وارد ِ زندگیت میکنی

      زن و مرد هم نداره…پیر و جوان هم نداره

      هر کس باش در هر کجای جهان ، قانون جواب میده.

      به اندازه ای که این قانون رو درک و باور کنم و در زندگیم بهش عمل کنم نتیجه میگیرم.

      کل ِ کار ِ من بعنوان ِ یک انسان فارغ از هر مساله ای که در حال ِ حاضر دارم که این ها خودش بخاطر ِ بما قدمت های گذشته ام بوده…کنترل ِ 

      آگاهانه ی کانون ِ توجهم برای نگهداری ِ احساس ِ خوبه

      کنترل ِ آگاهانه ی کانون ِ توجه برای ماندگاری ِ من در احساس ِ خوب

      من به اندازه ای که این رو درک کنم نتیجه میگیرم

      میام آگاهانه به الگویی مثل ِ رضا عطار روشن ِ عزیز توجه میکنم و احساسم خوب تر میشه که این آدم تونسته از همچون گذشته ای به این نقطه برسه من هم میتونم. 

      چگونه؟

      اون دیگه جزء ِ شرح ِ وظایف ِ من نیست چون من هیچ ایده ای براش ندارم و نه هیچ توانایی ای برای انجامش.

      همون خدایی که غیبه و بهش ایمان آوردم بدون ِ اینکه تضمینی باشه…و فقط گفته ایمان بیار…همون خدا هزاران راه برای رسیدن ِ من به تجربه ی خواسته هام سراغ داره…برای منی که حتی یه دونه ایده یه دونه راه باش سراغ ندارم…

      همون خدایی که میلیارد ها انسان و میلیاردها تُن آب ِ اقیانوس و میلیاردها تُن خاک رو روی یه کره ی معلّق در هوا که فکر کردن بهش سرسام آوره و (( البته یه کوچولو ایمان هست انگار که همچین کوچولو هم نیست که نگران ِ این چرخش ِ دائم نیستیم و شب ها میخوابیم معلق در هوا و روزها راه میریم معلق در هوا….این نشون میده که ایمان به خداوند یه جورایی تنظیم شده در ما در خلقت ِ ما وجود داره فقط درباره ی مسائلی کمرنگ شده..))

      و خورشیدی ک چندین هزار برابر ِ این کره ی زمینه و میلیاردها میلیارد کیلومتر با ما فاصله داره و اگر یک میل اونطرف تر بره ما یخ میزنیم و یه میل این طرف تر بیاد ذوب میشیم…این کره ی خاکی رو مدیریت میکنه جوری که حتی قطره ای از اینهمه آب و ذرّه ای از اینهمه خاک نمیریزه و مدیریتش اونقدر دقیقه که برگی از تیلیارد ها برگ بدون ِ آگاهیش بر روی زمین نمی افته ، همون خدا هم زندگی ِ من رو که نقطه ای در مقایسه با کیهان هستم رو میتونه مدیریت کنه به شرط ِ ایمانم…به اندازه ای که بتونم این رو باور کنم.به اندازه ای که راجعون بشم..به اندازه ای که به اصل برگردم و نزدیکتر بشم به منبع…

      و به اندازه ای که ای عظمت رو یادآوری کنم رشد میکنم.

      الله اکبر

      این عظمت و مدیریت ِ کیهان به کنار…

       خداوند کِی به خودش آفرین گفت ؟

      وقتی که انسان رو خلق کرد…

      خدایا ما را به راه ِ راست هدایت کن…آگاهی و درک روزی ِ ما کن…به راه ِ راست هدایتمان کن…

      خدایا شکرت.امیدوارم روزی ببینمتون استاد ِ عزیز… و با این تمرین ها این خواسته م غیر ِ ممکن نیست…

      آرزومند ِ آرزوهاتون آرزوp>

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فرزانه ابوالحسنی
        ۱۴۰۱/۰۸/۲۴ ۱۶:۰۵
        مدت عضویت: 2178 روز
        امتیاز کاربر: 50217 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        سطح مبتدی
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 40 کلمه

        سلام دوست عزیزم 

        خیلی از دیدگاهتان لدت بردم خلی چیزها رو برای من یادآوری کرد وخیلی چیزا هم یاد گرفتم وخدا رو شکر میکنم که کسی مثل خواهرزاده تون هست که بتونید درسها تونو در او ببینید خدا نگهدار ش  باشه 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۱/۱۰/۲۳ ۲۲:۱۷
        مدت عضویت: 2208 روز
        امتیاز کاربر: 44366 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 159 کلمه

        سلام دوست عزیز ،

        مرسی از زحمتت برای نوشتن این دیدگاه عالی  واقعا لذت بردم  ….

        نوشتی آرزو  داری  استاد رو از نزدیک  ملاقات کنی  ، آرزوت  قشنگه مثل  آرزوی من برای  دیدن  استاد برگزیده  و بی همتا ….نمونه اش در کل  کره خاکی  نیست درست مثل دوره هاش که  در کل جهان بی نظیره ….. 

        منم دلم می خواد حالا که توفیق دارم‌ به  عنوان  شاگرد ممتاز  ایشون در سایت  فعال باشم  یه روز با دست پر  به دیدارشون برم  و بگم  استاد ببین منم  نتیجه  گرفتم ..بالاخره  تلاشها  به سرانجام رسید و من برای همیشه  افتخار دارم شاگرد شما باقی بمونم  …  

        می دونم که استادمون  اینقدر مهربونه که‌حتما  اجازه ملاقات حضوری به ما خواهد داد   حتی به اندازه یکساعت  ..مگه‌میشه کوزه گر به  کوزه ای که ساخته  بی علاقه باشه  ….و وقتی اونو به کوره می سپاره دلش نخواد شکل نهایی کارشو ببینه ….

        من به آرزوم  خواهم‌رسید فقط لازمه  شایسته  آرزوهام باشم ….

        از شما دوست خوبم  بسیار سپاسگزارم‌…

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۳ ۰۳:۵۸
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 49257 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 454 کلمه

      سلام اسناد عزیز و دوستان خوبم

      چقدر این فایل جالب و لذت بخش بود

      آموزشهای جدیدی بود که با بکار گیری آنها به تجربه های جدید و لذت بخش ختم خواهد شد

      از بچگی به ما آموزش داده شده بود که قانع باشیم و اگر خدا چیزی را برای ما بخواهد خودش میدهد چون او از دل و خواسته های ما با خبر است پس نیازی به درخواست نیست

      اما الان درست نقطه مقابل آن را شما به ما آموزش میدهید

      من خودم خوشبختانه همیشه برای پذیرفتن ایده ها و آموزشهای متفاوت آمادگی دارم و به این فکر میکنم از کجا معلوم آموزشهایی را که قبلا دیده ام درست باشد حالا این ایده های جدید را بکار میگیرم تا ببینم نتیجه اش چه میشود اگر بدتر از سابق شد همیشه راه برگشت باز هست و اگر بهتر شد که خوب راه جدید را ادامه میدهم

      در مورد کنترل ذهن و اینکه ببینیم چه چیزی احساس ما را بد میکند تا آن کار را انجام ندهیم باید بگویم برای من جر و بحث کردن حالم را بد میکند

      برای همین تصمیم گرفتم که به جای جر و بحث فقط ساکت بمانم و نگذارم اتفاقات زندگی احساسم را بد کند

      دیروز این تصمیم را به اجرا گذاشتم و به جای جر و بحث کردن با همسرم در مورد کاری که او انجام داد و به نظر من درست نبود فقط ساکت ماندم و حال خودم را بد نکردم

      بعد از یکی دو ساعت با کمال تعجب دیدم که او از من عذرخواهی کرد و گفت که دیگر آن کار را نمیکند

      در صورتیکه قبلا که جر و بحث میکردم او روی حرفش پافشاری میکرد و هیچوقت حاضر نبود موضوع را از دیدگاه من نگاه کند و این باعث اعصاب خرد شدن من میشد

      موضوع دیگری که دو روز پیش برایم اتفاق افتاد در مورد توجه به نکات مثبت و خوبیها کردن به جای بدی ها بود

      جریان از این قرار است که به خانه یکی از اقوام برای کاری رفته بودم و وقتیکه به خانه برگشتم با همسرم راجع به گلهای زیبای یاس که در حیاط خانه شان بود حرف زدم در صورتیکه قبلا نکات منفی را بازگو میکردم و آن ریخت و پاش و نامنظم بودن خانه بود 

      با تعجب متوجه تغییر رفتارم شدم که نه تنها از ریخت و پاش خونه حرف نزدم بلکه آنطور که قبلا به اینجور مسائل توجه میکردم اینبار برایم زیاد مهم نبود

      این تغییر رفتار چقدر به من احساس خوبی داد توجه به زیباییها کردن در ما ایجاد احساس خوب میکند در صورتیکه توجه به نازیبایی ها احساس ما را بد میکند و ما ناخواسته به خودمان لطمه میزنیم 

      من این مهارتها را با بودن در دوره های مختلف تناسب فکری به دست آوردم و چقدر این تغییرات برایم ارزنده و لذت بخش است

      ممنونم استاد عزیز برای ارائه این دوره های باارزش و تاثیرگذار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا