در قسمت قبل درباره راهکارهای افزایش سطح انرژی توضیح داده شد.
گفتگوی درونی و سطح انرژی بعنوان دو عامل مهم و تاثیرگذار در ایجاد ارتباط با قدرت اراده خداوند مورد بررسی قرار گرفت و راهکارهای کنترل گفتگوی درونی و افزایش سطح انرژی به طور مفصل شرح داده شد.
بدیهی است برای درک و نفوذ آگاهی نیاز است بارها مطالب قسمتهای قبل مرور شود و همواره سعی کنیم به آنچه گفته شده است عمل کنیم تا به مرور شخصیت ما از نظر افکار و اعمال به شکلی تغییر کند که اتصال پایدارتر و همسو تری با قدرت اراده خداوند داشته باشیم.
در این قسمت به بررسی موضوع “خود بزرگ بینی” بعنوان یکی دیگر از موانع ایجاد ارتباط با قدرت اراده خداوند میپردازیم. امید است با استفاده از راهکارهای ارائه شده در این قسمت و قسمتهای قبلی تسلط و مهارت بیشتری بر افکار و اعمال خود پیدا کنیم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.65 از 46 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که در این نزدیکی است ومن به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
نوشته های باورساز _زندگی با اراده خداوند (قسمت ۱۹)
هر انسانی در هر حالتی می تواند خودبزرگ بین باشد و در برخی مواقع احساس غرور داشته باشد و این غرور می تواند طبیعت هر آدمی باشد اما می تواند با کسب آگاهی خیلی از این احساسات را کنترل کند و متوقفش کند تا این خودبزرگ بینی را کنار بگذارد
من همیشه آدم خاکی بودم و هستم و هیچوقت دوست نداشتم که خودم را با کسی مقایسه کنم دوست داشتم که همیشه مهربانی کنم و همه را ببخشم
خیلیها بهم صدمه زدند خیلی حرفهای بدی بهم می گفتند و من همیشه نگاهشان کردم و هیچ چیزی ن می گفتم زمانی که می گفتند که چرا جوابشان را نمی دهی باز هیچ چیزی نمی گفتم درسته که خیلی مواقع ناراحت می شدم و می گفتم که باید این حرف بهش می زدم اما امروز خیلی خوشحالم که من باعث زنجش کسی نشده ام من هیچ وقت سعی نکردم که کسی را از خودم برنجانم
و هیچ وقت نخواستم از بقیه برتر باشم
من دوست داشتم که همیشه خودم باشم
من همیشه دوست داشتم که در زندگیم آرامش داشته باشم
و حالا که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام فهمیدم که واقعا راهم و مسیرم درست بوده و حالا بهتر از قبل هم شده ام
توی خونه خودمون یکی هست که همیشه در هر جمله اش فقط من می گوید که من این هستم من آن هستم همیشه خودش را خوب و بقیه را بد می داند و از خیلیها قهر هستش نه باهاشون حرف می زنه و نه رفت و آمد دارد
و خودش همیشه می گه که من حسود هستم ودوست ندارم کسی از من برترباشد ومن باید از همه جلو باشم وهمیشه میگوید که من از همه خوش اندام تر، زیباتر، جوانتر، خوش قیافه ترو…..هستم و باید باشم و حالا که این نوشته های باورساز را مطالعه می کنم می بینم که این آدم چقدر خودبزرگ بین هستش
و این شخص چند سال است که با ما آشنا شده است و در همون اوایل مرا چندین بار به گریه انداخت درست یک ماه همش گریه می کردم با حرفهایش با رفتارهایش حتی حوصله نداشتم که به سایت بیایم، گوش دهم، بخونم، بنویسم حوصله هیچ کاری را نداشتم اما باز من بخشیدمش چون فهمیدم که آدم خودبزرگ بین هستش و دست خودش نیست .
حالا دیگر اهمیت نمی دهم چون دوست دارم که من خوب باشم و زندگی خوبی داشته باشیم من از اولش هم مهربان بودم اما نمی دانم چی شد که اون رفتارها را انجام داد هنوز هم نفهمیدم و حالا سعی می کنم طوری رفتار کنم که دیگر اون اتفاقات نیفتد
من از همان کودکی سعی کردم به همه احترام بگذارم و با همه با مهربانی رفتار کنم و من هیچوقت بد کسی را نخواستم و نمی خواهم من فقط بخاطر چاقیم و بخاطر دختر به دنیا آمدنم خودم را دوست نداشتم و بخاطر همین همیشه آزار می دیدم اما خدا را شکر از روزی که در این سایت هستم هم چاقیم را پذیرفته ام و هم دختر بودنم را و هر روز خودم را با عشق در آینه نگاه می کنم و خودم را دوست دارم و همیشه از خودم عکس می اندازم و حالا چاقیم هم برطرف شده و دارم لاغرتر می شوم
من هیچوقت نه خودم را و نه داشته هایم را با دیگران مقایسه نکرده ام و نمی کنم چون عقیده دارم که هر کسی هر طوری هستش یا هر چیزی که دارد درستش همان است و هر کسی خصوصیات خاص خودش را دارد و خدا هیچ کس را شبیه به هم نیافریده است حتی اثر انگشت هر کسی مخصوص خودش هستش و با هم یکی نيستش
ما اگر بخواهیم خودمان را و داشته هایمان را با کسی مقایسه کنیم همیشه حسمان بد خواهد شد و با مقایسه کردنهایمان باهاشون رقابت کنیم همیشه در حال رنج کشیدن خواهیم بود من وقتی هر کسی چیزی داشته باشه و یا بخره همیشه می گویم که خدایا شکرت اون داره من هم خواهم داشت
حالا اگر بخواهیم خودمان را با کسی مقایسه کنیم و باهاش رقابت کنیم اون اصلا از احساسمان آگاهی نخواهد داشت چون اون زندگی خودش را می کند و از هیچ چیزی خبر ندارد فقط ما خودمان را اذیت خواهیم کرد و این بهتر هستش که ما از مقایسه کردن خودمان، رقابت کردن و برتری داشتن از دیگران را متوقف کنیم و همیشه بهترین خودمان باشیم و زندگی خوبی را تجربه کنیم
ما اگر خودمان را دوست داشته باشیم دیگران را هم دوست خواهیم داشت و همیشه انعکاس خوبی به اطرافمان منعکس خواهیم کرد و این یعنی همسو شدن با اراده خداوند بودن هستش که ما زندگی خوبی را تجربه بکنیم
من از همان کودکی مهربان بودم و هیچوقت سعی نکردم که کسی را از خودم برنجونم اما استاد نمی دانم چرا خیلیها از این مهربانی من سوءاستفاده کردند
و همیشه باعث رنجشم شدند و همیشه حالم را گرفتند و از درون شکستند اما من نخواستم برنجانمشان
و همیشه آنها را بخشیدم و حالا این بخششها احساس خودم را خوب کرده است من هیچوقت دوست نداشتم که کسی از من رنجیده خاطر شود
ما نباید هیچوقت حق به جانب صحبت کنیم باید به آنها و صحبتهایشان احترام بگذاریم و همیشه در مسیر صحیح و درستی قدم برداریم و از یکدیگر مراقبت و مواظب همدیگرباشیم
باید همیشه سعی کنیم که با همدیگر مهربان باشیم و به همدیگه احترام بگذاریم من همیشه با همه مهربان بودم وهستم و حالا که اینجا هستم و در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام می فهمم که من از همان کودکی راه درست و صحیحی را انتخاب کرده ام و تا این زمان هم به خوبی پیموده ام خدایا شکرت
ما اگر در زندگیمان مهربانتر باشیم خدا هم همزمانی هایی را سرراهمان قرار خواهد داد که با مهربانی های زیادی همراه شویم
و حالا من خودم را با قدرت اراده خداوند متصل کرده ام و دارم زندگی خوبی را تجربه می کنم خدایا ازت ممنونم که مرا به این مسیر زیبای لاغری با ذهن هدایتم کردی
استاد از شما هم ممنون هستم که این همه آگاهیهای ناب زیادی در اختیارمان می گذارید تا ما بتوانیم راه درست و صحیحی را انتخاب کنیم و به خواسته وآرزویمان برسیم و ما را در هر حالتی به مسیر درستی هدایتمان می کنی تا ما زندگی بهتری را برای خودمان بسازیم و آن را تجربه کنیم سپاس قدردان محبتهای بیکرانتان هستیم خدا پشت و پناهتان باشد
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم
سلام به استاد عزیزم و همه دوستانم
خود بزرگی بینی
من حالا فهمیدم که معنی خود بزرگ بینی چی هستش
من خودم رو از دیگران جدا ببینم وچه نگرشی به خودم ودیگران دارم و بین خودم ودیگران فاصله بندازم
مثل این که بگم من به خاطر داشته هام ودستاوردهام خودم رو از دیگران بالا ببینم ویا به خاطر مقایسه گردنم با دیگران خودم رو پایین ببینم این میشه که من خود بزرگ بینی دارم
که خداوند صفت خود بزرگ بینی رو دوست نداره
چون در هر دو صورت به خودمون ضربه میزنیم
من با داشتن صفت خود بزرگ بینی چقدر از رفتار و حرف های دیگران رنجیده خاطر شدم و چقدر غصه خوردم وفکر می کردم اون شخص چقدر بد جنس و ظالم هستش و چقدر با من بد رفتار می کنه وخودم رو از اون جدا میدیم واز اون کینه به دل داشتم ویا ناراحت بودم ولی حالا فهمیدم من با اون یکی هستیم پس اصلا حرف های ناجالب نباید بر احساس واقعی ارزشمندی من رو خط شه دار کنه ومن رو ناراحت کنه بلکه نگرش من به اون شخص که برای من اتفاقات بد ایجاد می کنه
خدایا خودت بهم کمک کن تا دچار خودبزرگ بینی نشم
ودر مدار انرژی ضعیف قرار نگیرم
خدایا من باید از حرفهای دیگران رنجیده خاطر نشم وهرگز دستاوردهای دیگران در من حس بی ارزشی نده وخودم رو مقایسه نکنم
خوب من هم انسان هستم ممکن فراموشم بشه ولی تو خودت من رو با همزمانی های مواجه کن که دیگه از اطرافیانم حرکاتی که باعث رنجیده خاطرم شدنم میشه رو تجربه نکنم و همه اطرافیانم با من وقتی برخورد می کنن رفتاری عالی داشته باشن ومن باید برای تجربه این همزمانی های خوب باید برای بالا بردن فرکانس و مرور افکار مناسب و ساخت باورهای درست تلاشم رو بکنم
خدایا از تو کمک می طلبم من رو هدایت کنه به درک بهتر آگاهی ها و عمل کردن به اونها
خدایا الان در شرایطی هستم که باید خودم رو محک بزنم چقدر می تونم از حرفهای عزیزانم رنجیده خاطر نشم ولی باز قدرت رو به خداوندم میدم که خودش حامی وهدایت کننده من به سمت تجربه کردن خواستم راهنمایی میکنه ومن رو با همزمانیهای روبه رو می کنه که من فقط آرامش واحساس خوب رو تجربه کنم
خداوندا سپاس برای تمام داشته هایم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
خود بزرگ بینی در ذهن من به معنی غرور و تکبر بود
هیچ وقت فکر نمیکردم که من هم دچار خودبزرگ بینی باشم
ولی اینحا یاد گرفتم که خودبزرگ بینی حس جدا بودن از دیگرانه که ذهنی هست
در واقع همه ما یکی و برابر و به هم پیوسته هستم و هر آنچه در این دنیاست تجلی خداونده
من قبلا خیلی وقتا از دیگران میرنجیدم و ناراحت میشدم ودر اون لحظات حس ناتوانی و ضعف و قربانی بودن به سراغ میومد
گاهی حس میکردم افرادی از من بهتر هستند،چون تحصیلات بیشتری دارن یا پولدارن هستن یا خوش اندام هستن یا محل زندگی بهتری دارن و گاهی خودم رو بواسطه همین موارد برتر از کیانی میدیم و این باعث میشد خودم رو از دیگران جدا بدونم و حس بدی در من ایجاد میشد
نداشتن عزت نفس باعث خودبزرگ بینی میشود
آنچه که مل خودمون انتخاب نکردیم مثل قد و رنگ پوست و جنسیت و خانواده هیچ وقت نمیتونه عامل موفقیت و یا ناموفق بودن ما بشه چون اینطوری عدالت خداوند زیر سوال میره
خودبزرگ بینی و جدا دونستن خودمون از دیگران از اراده شخصی هست و باعث ناهماهنگی با خداوند میشه چون در اراده خداوند همه یکی هستیم و تجلی خودش هستیم
خداوند از روح خودش در همه ما دمیده پس ما سرشار از توانایی و خلق کردن و تجربه کردن هستیم و میتونیم آنچه دوست داریم رو به انتخاب خودمون تجربه کنیم پس همه یکی هستیم و کسی از دیگری برتر یا پایین تر نیست ،اگر کسی به سطح بالاتری از من رسیده من هم میتونم و اگه کسی سطح پایینی از زندگی رو تجربه میکنه منم میتونم اونطوری باشم
وقتی خودم و خدای خودم رو بهتر میشناسم کمی از این خودبزرگ بینی در من کمتر میشه و با خداوند همسو تر میشم و به اصل خودم نزدیکتر میشم
راهکارهای کاهش خودبزرگ بینی:
رنجیدی از دیگران رو رها کنیم ،برای زندگی و فرصتی که خداوند در اختیارمان گذاشته ارزش و احترام قائل باشیم ،ما به این دنیا اومدیم که خواسته هامون رو خلق و تجربه کنیم و برای این کار لازمه که توجه مون رو از دیگران و شرایط بیرونی برداریم و بیاریم روی درون خودمون ،اینکه دیگران کاری میکنن که ما ناراحت میشیم شرایط بیرونی هست ،پس ما نباید بهش توجه کنیم چون اینجوری فرصت تجربه کردن رو از دست میدیم
همه ما حق انتخاب داریم ،این حق رو به خودمون و دیگران بدیم.
من انتخاب میکنم که در ارامش و شادی و خلاقیت زندگی کنم پس لازمه که تمرکزم رو بیارم روی اصل خودم و با خداوند همسو بشم
اراده شخصی مرتب به ما میگه تو باید برنده بشی ،بحث کن،بجنگ ،غصه بخور ،بدگویی کن تا تو برتر باشیم،اراده شخصی میخواد این حس جدایی در ما بیشتر بشه و ما هم مدام بدون اگاهی به حرفش گوش میدادیم ولی الان یادگرفتیم که همسو با اراده خداوند عمل کنیم ،با آرامش پیش بریم و انتخاب کنیم که چی میخوایم آیا میخوایم فقط با دیگران بجنگیم تا حق رک به خودم بدیم و برنده بشیم یا میخوایم خودمون رو بهبود بدیم و در ارامش و شادی زندگی کنیم
من باید قضاوت دیگران رو رها کنم و سعی کنم تمرکزم رو بیارم روی خودم و شخصیت خودم رو بهبود بدم ،بهتر زندگی کنم و آرامش و خلاقیت رو در زندگی خودم حس کنم
و تمام تلاشم رو میکنم که قضاوتها رو کمتر کنم و به دنبال حق به جانب بودن نباشم ،سعی میکنم با اراده خداوند همسو بشم و این احساس جدایی از دیگران رو در خودم کمتر کنم
و جهان هم به من کمک میکنه تا خیلی کمتر در شرایطی قرار بگیرم که بخوام خودم رو به دیگران ثابت کنم
من تمام سعیم رو دارم که بهتر خودم و خدای خودم رو بشناسم و به خودم ثابت کنم که میتونم در ارامش و هماهنگ با اصل وجود خودم قدم به قدم بهتر زندگی کنم و خواسته هام رو تجربه کنم
استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم
خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم
به نام خدای مهربان
با سپاس از استاد عزیزم
خدایا شکرت که هر لحظه مطالب رو میخونم میدونم کجا اشتباه کردم وانشاله به شکل عملی انجام بدم
خودبزرگ بینی
تقریبا چیزی هست که شاید بیشتر انسانها آن رو دارن
من خودم هم دارمش ولی فکر نمیکردم مانع ایجاد ارتباط با خداوند میشه
و همیشه عادت دارم از دیگران ناراحت بشم هر حرفی بزنن من مدتها در موردش حرف میزدم و خودم رو تخلیه میکردم ولی مرتب توی ذهنم ازش انتقام میگرفتم میگفتم این بار که دیدمش میدونم چی بهش بگم
و الان میدونم خداوند بالاتر از اون کسی هست که باعث رنجش من شده
امروز سر کار با رییسم یه بحث کوچولو داشتم ولی چند ثانیه بعد رفتم پیش و باهاش مدارا کردم اونم حالش خوب شد و خودم هم اینقدر انرژی گرفتم تا ظهر کارمو کردم با خیال راحت
نشان های دریافت شده
به نام الله مهربان
سلام به همه عزیزان سایت
سلام استاد
الهی شکر که باز هم گامی پر از اسرار به سوی اوج برداشتم
خب بحث امروز درباره خودبزرگ بینی بود
از نظر من بزرگ بینی این طور بود :که باید خودت رو ارزشمند ببینی ولی نه در حد غرور
این خلاصه نگرشم بود
اما حالا فهمیدم که خود بزرگ بینی با لیاقت و احساس ارزشمندی کردن خییییلی تفاوت داره
خود بزرگ بینی فقط این نیست که خودت رو برتر ببینی …
بلکه خود را پایین تر و بی ارزش تر از دیگران دیدن هم ،یعنی خود بزرگ بینی
در واقع نداشتن عزت نفس منجر به خود بزرگ بینی می شود
خلاصه بگم :
هر رفتاری که تو رو بخواد از دیگران جدا کنه (حالا یا بالاتر از دیگران ، یا پایین تر از آنها نشانت بدهد )
یعنی بزرگ بینی…
این بحث واقعا عالی و گسترده بود اما خلاصه کردم تا وقت داشته باشم هم تکرار کنم ، هم بنویسم ، هم بهشون عمل کنم …
انشالله
حالا چند تا راه حل برای کاهش خود بزرگ بینی:
۱- رنجیدن از دیگران را متوقف کنید
رفتار دیگران علت مناسبی برای اذیت کردن خودمان نیست …
باور کن اصلا ارزش نداره که خودت را ناراحت کنی و از اراده به آن زیبایی (اراده خداوند)محروم کنی فقط به خاطر چند تا کار دیگران که قطعا از روی اراده شخصی بوده
پس به چندتا کار که از روی اراده شخصی صورت گرفته واکنش نده چون تو میخوای اراده شخصی را رها کنی
پس با این کار زندگی خودت را سرشار از مهربانی و زیبایی کن
۲- نیازمند پیروزی و برتری بر دیگران نباشید
چون:
تلاش براری برنده شدن یا برتر از دیگران بودن در جنبه های مادی سبب می شود که در تمام زمان حیات خود به فکر غلبه بر فرد دیگری باشید
اما برنده شدن اگر بعنوان یک هدف که باعث انگیزه و حرکت در مسیر کسب مهارت و شکوفایی توانایی ها و استعدادهای خود باشد بسیار باارزش و ارزنده است اما اگر به وسیله ای برای خود بزرگ بینی منجر شود بسیار مخرب و بازدارنده خواهد شد.
۳- حق به جانب بودن را ترک کنید
مطمئن باشید رها کردن حق به جانب بودن قطعا موجب پیروزی شما خواهد شد اگرچه نتوانید دلیل واضح برای برتری خود پیدا کنید.
در لحظه ای که مشغول بحث و جدال برای اثبات حق به جانب بودن خود هستید لحظه ای متوقف شوید و به این فکر کنید که من می خواهم حق به جانب باقی بمانم یا شاد و خوشحال زندگی کنم؟
وقتی این سوال رو از خودم بپرسم
میتونم بگم که :
نه. ارزششو نداره که جنگ الکی راه بندازم تا یک چی را به بنده خدا ثابت کنم
من با توقف کردن این بحث به خدا ثابت میکنم که میخوام باهاش همسو بشم چون به بنده هاش مهربانی کردم و نظر خدا درباره خودم ،از نظر بنده هاش ارزشمند در دیدم
اصلا که چی؟!
جهر بحث کنم که ثابت کنم بزرگ بینم؟!
که ثابت کنم با این کارم دارم از اراده خدا دور میشم و همسو با اراده شخصی خودم پیش میرم
نه خیر ! من با سکوت کردن و مهربانی کردن به همه ثابت میکنم که من با اراده خدا پیش میرم تا اوج بگیرم چون تنها با اراده او میتوان اوج گرفت نه با اراده ناچیز شخصی خود
پس با خاتمه دادن به این بحثهای الکی خودم را به اوج میرسونم
و از خود بزرگ بینی رهایی پیدا میکنم
الهی شکرت که دوباره آگاهتر شدم
واقعا ممنونم استاد که دوباره اطلاعات به این زیبایی رو در اختیار ما گذاشتید
و حقیقت شیرین زندگی رو به ما نشون دادید
حقیقت شیرین همسو شدن با اراده خداوند
انشاالله که زندگیاتون سرشار از زیبایی و عطر خدا باشد
یاحق مدد
سلام و درود فرمانروا
سلام ب استاد گرامی و دوستان
۱_رنجیدن از دیگران را متوقف کنیم
۲_نیازمند پیروزی و برتری بر دیگران نباشید
۳_حق ب جانب بودن را ترک کنید
استاد عزیز.من با کمال تاسف هنوز این ۳ چراغ قرمز را درونم دارم.و شاهد و افکارم و عمل خودم هستم.که این چراغ علامت خطر را نشانم میدهد.
هنوز دلم میخواهد ب همسرم بفهمانم که با
خودبزرگ بینی و غرورش ما را ب فرش رسانیده و همه زندگی را باخته.و خیلی دلم میخواهد از زبانش جاری شود و اعتراف کند و بگوید که باعث همه گرفتاری شده است.
تا من هم احساس پیروزی و برتری کنم.☹
و همیشه حق بجانب باشم.اینقدر باید روی این موضوعات کارکنم که از ته دل ببخشم و احساس رهایی کنم.وفروتن باشم و همه چیز
را ب حلال مشکلات بسپارم و توکلم را زیادکنم.
و نباید با حرکت همسرم پاشیده شوم .
همیشه میخواهم به او ثابت کنم که من درست میگویم.
این بخش از اراده تمام عیب و مشکلاتم را ب
من نشان داد وباید برای اصلاح آن کوشا
باشم.
خدااایا ب حق حقانیت که تو غفور و رحیمی
مرا با خودم آشنا کن و ب صلح برسان و دراین مسیر راه ها را برایم چراغانی و نورانی فرما.
(آرامش از خداوند است من هم بخشی از خداوند هستم و در خانه او جایی ندارم ،مگر
زمانی که در میدان آرامش او باشم)
من ب دستان خدا خیره شدم،معجزه کرد
باسلام خدمت شما استاد عزیز
خود بزرگ بینی چیست؟
از نظر من یعنی وقتی در جهانی زندگی میکنیم که همه ی انسان ها لایق خوبی و زیبایی عشق و مهربانی هستند ،در حق دیگران بد کنیم که به ثروت برسیم ،
میتونم بگم یعنی مغرور بودن و خودتو بالاتر دوسنتن از ادم های دیگه در هر زمینه ای بخوای پز بدی و همش تو فکر برتری باشی ،
وای حالا چه لباسی بپوشم بهتر از همه باشم ،وای حالا چی بخرم ، ماشین من بهتر باید باشه، خونم ،گوشیم
اما انسانی بزرگ بین است که در اصل زندگی میکوشد بهتر زندگی کند نه در جزییات زندگیش،
سعی میکنه اصل رو ببینه و کیفیت بده و این انسان بزرگی است چون ذهن و دیدگاه گسترش یافته اس نسبت به زندگی و نعمت های خداوند و هدف های زندگیش داره ،
از نظر من انسانی که خود بزرگ بینی داره خیلی در سطح پایینی از جهان و انژری و همه چیز قرار داره ،
چون همش دنبال اینه به همه ثابت کنه بزرگ و برتر است و بهتر ،
اما من انتخاب کردم با نرنجیدن از دیگران و توقع نداشتن احساس خوب خودم رو خراب نکنم ،
وقتی این کارو تونستم واقعا عملی کنم در زندگیم که یک بار از اهمیت دادن به دیگران اسیب دیده بودم ،
پس من تجربه کرده بودم و حالم در اون لحظه خوب نوبد و الان که راحت میگذرم و برای خودم زندگی میکنم احساس بهتری دارم،
حتی دیگه ساعت قبل هر اتفاقی بیفته رو مرور نمیکنم و در لحظه حال زندگی میکنم ،
و البته نتیجه ی خوبی هم کرفتم و این خیلی برام خوب تر از اون زمانی هست که همیشه از رفتار دیگران میرنجیدم،
برای همین رها کردم و دیگه هیچ کس منو نمیتونه ناراحت یا برنجونه چون برای خودم دیدگاه جدید و باور های خودم رو دارم و خودم رو دوست دارم،
وقتی میگم خودم رو دوست دارم این یک احساس خوب عاشقانه است که در رابطه با خدای درونم و خودم دارم و کاملا با خود بزرگ بینی فرق میکنه ،
من به خودم مغرور نیستم و همیشه سعی میکنم با همه مهربان و خوش برخورد باشم اما خودم رو اولویت قرار دادم و خودم رو دوست میدارم و با این روش همیشه احساس میکنم لبخند میزنم و میتونم دیگران رو هم دوست داشته باشم ،
پس خود بزرگ بینی یعنی یک فرد خودش و بالاتر و برتر در همه چیز از همه میدونه حتی در اگاهیش اما دوست داشتن خود خیلی انسان رو متواضع تر و خوشرو تر و مهربان تر میکنه ،
باتشکرازشما
سلام استاد
خدا را شاکرم که درتاریخ 1402/08/10 توانستم فایل به این مهمی را گوش بدهم
استاد واقعا کسی که دارای خصلت بزرگ بینی باشد از زندگی خودش هم لذت نخواهد برد و چقدر زیبا این سه بند اصلی را توضیح دادید .
1- رنجیدن از دیگران را ترک کنید چقدر این کار احساس و حال مارا خوب میکنه و درآرامش فکری و ذهنی هستیم و زندگی درمسیر اراده خداوند جلو میرود
2- نیازمند پیروزی و برتری بر دیگران نباشید . چون فردیکه تکبر داشته باشد درجامعه مورد احترام دیگران نخواهد بود و کم کم دوستان از دور او کنار خواهند رفت چون این کار با راده خداوند هم مسیر نیست
3- حق به جانب بودن را ترک کنید وقتی انسانی حق را به خودش بدهد و دیگران را محکوم کند کم کم باعث میشود نسبت به همه کینه داشته باشد و این مسیر اراده خداوند نیست به قولی کسی که تنها به محکمه قاضی برود دلشاد برمیگردد چون کسی برخلاف میل او حرف نزده است
خداراشکر من درخودم اینها را بررسی کردم خیلی زیاد درمن وجود ندارد و یا خیلی کم است من درطول زندگی 46 سال کسانی بودند که با گوش به حرف دیگران من را اذیت کردند بخصوص درمحیط کار به خاطر موقعیت شغلی و الان بعد از چند سال خودشان شخصا” امدندو حلالیت طلبیدند چون خودشان هم فهمیدند من ادم کینه ای نیستم و بهشون گفتم چون الان درآن موقعیت نیستم و قصد هم ندارم تلافی کنم حلالتان میکنم همین که خداراشکر خودشان به این درجه از درایت رسیدند که توسط دیگران کوک شدند و به قول خودشان گول خوردند و شرمسار هستند بسه چون به قولی لذتی که دربخشش است درانتقام نیست و ممنون از شما استاد عزیز که علاوه بر متناسب شدن درس درست زندگی کردن را به ما می اموزید . بازم ممنون
نشان های دریافت شده
سلام برخدایی که این همه توانایی داره ولی بازمهمیشه درفکر بندهای خودش هست بازم بنازم به خدایی همچین خدایی
سلام براستاد وهمه دوستان همراه
وفتی این نوشتهای باورساز رومطالعه میکنم هرکدومکلی اگاهای ناب داره که باید توچندین مرحله بازخوانی بشه که به اون درک خوب برسیم
وفتی خودم رو توابن جنبه برسی میکنماون رو به شکلی که سگشما گفتید ندارم وفتی کسی مرا رواذییت مبکردبه خودم اجازه نمبدادم که به ازطرافیان بگمتوذهنم فقط برای خودم نگه میداشتم بااین روش سعی داشتم دیگران رو دراین مسئله دخالت ندم به نظرم خودم اگه میتواستم حلش میکردم درغیراین صورت ازبازگو کردنش به اطرافیان خودرای میکردم
من وفتی کسی چیزی رو داشت اون روبرای خودم نمخواستم اون زمان احساس بهتری روداشتمکه اون بنده خدا همیی جیزی جدایی ازمن داره تازه خوشحال میشدمبرای داشتن هرچیزتارهای یی بار برای اولین بار توذهنم برای داشته وخرید همسرش کمی ته دلمبرای خودماحساس افسوس کردنهمون زمان پای من به پله منزل خودمونکیرکرددردشدید توناحیه پام احساس درد کردمبه خودمگفتم ابن جه رفتاری که داریی انچه توداری دردیداون فرد خیلی چیز بزرگی هست ابا اونم هم به این شکل رفتار گرداین اولینواخرین برخوردم بود که به این شکل دیگه به هیج عنوان تکرار نشد
من دردید دیکران ادم مغرو نیستم چون ثوهرم دایریی داره دلیل نبست من به خودم اجازه بی اد بی ویا یاحتراپی رو قاعل بشم ابن مال برای دنیاست به من چیزی ازلحاظ فهم کمال که اضافه نمیکنه اون زمانی که من بتوانم دربر خودر با دیگرام خود واقعی رو نشون بدم به نظرم ادم موفقی هستم خودم به مظلومنمایی نزانم چون ار ابن کاره هم بشدت ناراحت میشم
یا اشنباهی رو انجام دادم فوری این جرات ت روه خودم میدم که پوزش اراون فرد طلب کنم نمیدونپمابم کاری که من انجام میدم تواین میسبر برای همسو شدن با ارده خدایی خوب هست یا نه ولی من انجاممیدم دل کسی رو نمی شکنم
حواسم هست کسی رو با صحبتم ناراحت عصابنی نکنم موقع حرف زدن توجه دارم که مطلبی گفته نشه که دیگران رو برنجونه
من عمل کردم با برخوردبا دیگران به این شکل هست ازخودم خیلی تواین زمان مواظبت میکنمکه تنشی ایجاد نکنم از دعوا وسرایط اون به شدت حالم بد می شد ولی به تارگی روی خودمکارکردمدیگهاونتنش اولیه که افکارم رو دجار یی بی توانی برای حل کردن میشد رو ازبین بردمراهکاربرای حلش به ذهنم میرسه فبلا به این شکل نبود فقط قطع شدن سر وصدا دراون وضعیت بود ولی به شکرخدا درام یی اگاهی زیادی رو توهرجنبه به خودممیدم که من رو به حل کردن مسائل پیش میبر ه
من هرکز یا بیشارزمان این حق به جناب بودن روندارم بعضی زمان دخترهای من این رونشونه دقت نکردن منتواون موضوع فبول دارن احظار نظر دارن تونزاویه دیدکمه تواون زمان دارن مننداستم ولی به تازکی خودم دارماون حسی که فبلاازبرخور با خودم بود رو کمی توش مهارت پیدا کردم این نمیدونپ خو بهست یا نه چون من دوست ندارم افکارموعمل کردم برای همسو شدن با خدا ند دچارمشکل بشه
من خیلی دوست دارمتواین مسیر زندگی با ارده خداوند ه همسو شدن رو انجام بدم کاره اسونی نیست
خوش بختاته من فردی عصبی نیستم این دربرخوردبا دیگران تودید خو دم خوب هست تنشعصبیندارم ولیبارها دچار تنشعصبی ریگران سدم اون زمان نمتواستم جه راهکاری روبه اجرا بزارم که اون هصابنتی رو دقع کنم یا توش نیقتم که به خیم اسیب بزنه ولی به شکرخدا دارمتوابن زمینه هم مهارت اون کاره رو به دست میاره اپروزبه دخترم پسناهد دادم که دوستش ر دچارمشکل هیتکه نمتوانه فرزنی روکهحاملهست داخل بدنش بیش ازیه ماه نگه داره بهش پشناهد دادم و اون ه
خ۰ودش با این مسیر درمان کنه چون تودیدپن اینمسبر چندین راهکاربر احل کردن ورفع کردن مشکل داره که برای افرار زیادی کارسازه هست
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
سالها با فردی برخورد داشتم که واقعا خودبزرگ بینی داشت چرا چون دینش فلان بود به ما میگن چی یه سری بخاطر دینش بود خوب آین افرادی که دین فلان دارن که باید فروتن باشن یه سری هم که من خودم بزرگش میکردم من آدم واقعی بودم خدایی زیر و رو ندارم هر چی هستم همینی هست که شما مبیبنید و بارها به من میگفت یه یه مشت آدم خنگ ریختن دور من بخدا خودش خنگتر از همه بود یه بار یه چیزی میگفت مثلا میگفت تو مرغ برگ بو بریزی خوشمزه میشه بعد که برگ بو میریختی میگفت چرا ریختی مگه تو مردم برگ بو میریزن گفتم خودتون گفتین قبول که نمیکرد خلاصه بگم که یه آدم خود خواه بود عاشق این که بخش بگن تو چقدر دانایی تو بزرگ خونه ما هستی نه تو اصلا یه فرشتهای و بماند که این فرشته بعد ا یزید از آب در اومد
به نطر من خود بزرگ بینی از اسمش معلوم کسی که خودش و بالاتر و بهتر داناتر زیباتر خوبتر خوش تیپ تر و …ببینه و آدمهای دیگه رو دقیقا برعکس خودش ببینه یه مشت آدم خنگ کودن ببینه
خود بزرگ بین به نطر من به کسی میگن که فقط خودش ببینه و صلاح خودش بخواد براش دیگران مهم نباشن خودش با حقه هایی که بلده بتونه بهترین زندگی برای خودش فرزندان داشته باشه دیگران مهم نیستن
خود بزرگ بینی یعنی کسی که هزار جور دروع میگه تا خودش راحت زندگی کنه
پدرم همیشه میگفت که مغرور نباش از خود متشکر نباش خود خواه نباش من برای همینکه همیشه دیگران بر خودم ترجیح دادم همیشه کارهایی انجام دادم که خود خواه مغرور نباشم پدرم میگفت خود خواه باشی بدبخت میشی
من قبلنا از یه استادی که برای قانون جدب بود شنیدم که عصبانی شدن در واقع یعنی برای کار زشتی که دیگران انجام دادن تو خودتو تنبیه کنی این به این به نطرم مشتاق این جمله است
خودبزرگ بینی سبب میشه انسان بیشتر زندگیش اش برای رنج بردن از کسی صرف کنه
اینم دیدم که انسان خود بین مورد نطر منم همین طور بود همیشه در حال آه و ناله کردن بود و البته این عقیده رو هم دارن که اگر بگم با همسرم خوب هستیم چشم میخوریم باعث میشد آه و ناله اش بیشتر باشه منم بیشترش گوش میدادم چون میگفتم همسر تو برادر منه من برادری ندارم مثل برادر میدونم و من اینجوری هستم اگر بگم کسی برادرم یعنی به چشم برادر میبینمش برادر دنیا و آخرتم میشه دلم نمیومد دربارش بد بگم چون من ا نو خیلی بیشتر قبول داشتم در نتیجه فقط گوش میکردم گاهی هم صحبتی هم دردی دلسوزی میکردم اون زمان هنوز عصو سایت نبودم
واقعا منم به این درک رسیدم انسان خود بین خودشو تافته جدا بافته میدونه که فقط یکی از اون تو دنیا هست اونم خانم فلانی دیگه هیچ کسی بهتر و برتر و بالاتر از اون نیست ولی آیتم شنیدیم دست بالای دست بسیار
بخدا این فرد نه تحصلیل آنچنان داره نه شعلی نه شهرتی چیزی داره یه خانم ساده خونه دار یه ما انسانهای اطرافش خیلی بزرگش کردیم الان نمیتونه ببینه که نه دیگه آدمها همیشه خنگ نیستن که بهش احترام بدارم
من در بعضی از رفتارهای دیگران رنج میبرم ناراحت میشم مثلا میگم ۳۳ سال داره با من زندگی میکنه هنوز نمیدونه من این کارو دوست ندارم باز م تکرارش میکنه اولا اینجوری بودم که از داشتههای دیگران ناراحت میشدم اما الان یاد گرفتم هر چیزی بخوام خودم بدستش میارم یکم طول میکشه ولی بدستش میارم نیازی به نا امیدی ناتوانی ندارم شاید منم انسان خود بزرگ بینی باشم ولی به نطر خودم نیستم چون اصلا انسان مغروری نیستم
استا د سخته که رنجیدن از دیگران متوقف کنی البته اگر رنجیدن در حد کوچیک باشه مثلا یه حرفی به شما زده شده شما ناراحت شدید نهایت سخت نیست خیلی هم راحته میگی چیزی که دیده رو داره میگه پس نباید ناراحت بشیم .
ولی اگر هر فکری میاد تو ذهنت و پازلها چیده میشن میبینی عه فلان جا فلان کلک به تو زد طوریکه بخدا شاهده من زار میزدم گریه نمیکردم که گفتم آهنگ منو ببخش کامران هومن قدیمیش گوش میدادم زار میزدم متکا جلوی دهنم میگرفتم که صدام دیگران ادیت نکنه آخرش فهمیدم همش کلک بود حفه بود بخاطر اینکه دور از جون منو خر کنه مفت و مجانی تو خونه من بشینه در صورتیکه ما اون زمانها خیلی نیاز پول داشتیم تازه همسرم ورشکست شده بود بگذریم
ولی خداروشکر دارم یاد میگیرم دارم آموزش میبینم که افکار مهربانانه داشته باشم دارم یاد میگیرم که هر روز مراقبه کنم یه موضوعی یا یه کلمه مثل خدا در نطر میگیرم دربارش فکر میکنم صحبت میکنم حالم خوبتر میکنم
خداروشکر دیگه به رنجیدن اینا فکر نمیکنم الانم میگم چون میخوام تمرین بنویسم یادم میاد مینویسم و من این خانم مثلا بخشیدم از اعماق وجودم وگرنه چه ها که نمیگفتم داغ دلم تازه شد ولی خدایی بخشیدمش دیگه سعی میکنم بهش فکر نکنم نسبت بهش افکار مهربانانه داشته باشم
خدا رو شکر راهی پیدا شد که هر وقت خواستم خاطرهای یادم بیاد این و بگم آیا این فکری که میخوای کنی باعث میشه به خدا احترام بداری یا باعث بی احترامی به خدا میشه پس مهم نیست که چی گفته
من دارم یاد میگیرم چیزی رو تفکیک نکنم برنده یا بازنده بودن نداریم زندگی همیشه نمیشه برنده باشی
من این خصوصیت حق به جانب بودن احساس می کنم ندارم چون سالها هر کسی هر چه میخواست به من توهین میکرد و بد وبیراه میگفت من چیزی نمیگفتم میومدم خونه میگفتم عه چرا اینو گفت من هیچی نگفتم و اینا و فکر میکنم انسانی نیستم که حق به جانب باشم شاید شرایطش پیش نیومده و من درک نمیکنم حق به جانب یعنی چی