در قسمت قبل درباره راهکارهای افزایش سطح انرژی توضیح داده شد.
گفتگوی درونی و سطح انرژی بعنوان دو عامل مهم و تاثیرگذار در ایجاد ارتباط با قدرت اراده خداوند مورد بررسی قرار گرفت و راهکارهای کنترل گفتگوی درونی و افزایش سطح انرژی به طور مفصل شرح داده شد.
بدیهی است برای درک و نفوذ آگاهی نیاز است بارها مطالب قسمتهای قبل مرور شود و همواره سعی کنیم به آنچه گفته شده است عمل کنیم تا به مرور شخصیت ما از نظر افکار و اعمال به شکلی تغییر کند که اتصال پایدارتر و همسو تری با قدرت اراده خداوند داشته باشیم.
در این قسمت به بررسی موضوع “خود بزرگ بینی” بعنوان یکی دیگر از موانع ایجاد ارتباط با قدرت اراده خداوند میپردازیم. امید است با استفاده از راهکارهای ارائه شده در این قسمت و قسمتهای قبلی تسلط و مهارت بیشتری بر افکار و اعمال خود پیدا کنیم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.65 از 46 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
باسلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
سالها با فردی برخورد داشتم که واقعا خودبزرگ بینی داشت چرا چون دینش فلان بود به ما میگن چی یه سری بخاطر دینش بود خوب آین افرادی که دین فلان دارن که باید فروتن باشن یه سری هم که من خودم بزرگش میکردم من آدم واقعی بودم خدایی زیر و رو ندارم هر چی هستم همینی هست که شما مبیبنید و بارها به من میگفت یه یه مشت آدم خنگ ریختن دور من بخدا خودش خنگتر از همه بود یه بار یه چیزی میگفت مثلا میگفت تو مرغ برگ بو بریزی خوشمزه میشه بعد که برگ بو میریختی میگفت چرا ریختی مگه تو مردم برگ بو میریزن گفتم خودتون گفتین قبول که نمیکرد خلاصه بگم که یه آدم خود خواه بود عاشق این که بخش بگن تو چقدر دانایی تو بزرگ خونه ما هستی نه تو اصلا یه فرشتهای و بماند که این فرشته بعد ا یزید از آب در اومد
به نطر من خود بزرگ بینی از اسمش معلوم کسی که خودش و بالاتر و بهتر داناتر زیباتر خوبتر خوش تیپ تر و …ببینه و آدمهای دیگه رو دقیقا برعکس خودش ببینه یه مشت آدم خنگ کودن ببینه
خود بزرگ بین به نطر من به کسی میگن که فقط خودش ببینه و صلاح خودش بخواد براش دیگران مهم نباشن خودش با حقه هایی که بلده بتونه بهترین زندگی برای خودش فرزندان داشته باشه دیگران مهم نیستن
خود بزرگ بینی یعنی کسی که هزار جور دروع میگه تا خودش راحت زندگی کنه
پدرم همیشه میگفت که مغرور نباش از خود متشکر نباش خود خواه نباش من برای همینکه همیشه دیگران بر خودم ترجیح دادم همیشه کارهایی انجام دادم که خود خواه مغرور نباشم پدرم میگفت خود خواه باشی بدبخت میشی
من قبلنا از یه استادی که برای قانون جدب بود شنیدم که عصبانی شدن در واقع یعنی برای کار زشتی که دیگران انجام دادن تو خودتو تنبیه کنی این به این به نطرم مشتاق این جمله است
خودبزرگ بینی سبب میشه انسان بیشتر زندگیش اش برای رنج بردن از کسی صرف کنه
اینم دیدم که انسان خود بین مورد نطر منم همین طور بود همیشه در حال آه و ناله کردن بود و البته این عقیده رو هم دارن که اگر بگم با همسرم خوب هستیم چشم میخوریم باعث میشد آه و ناله اش بیشتر باشه منم بیشترش گوش میدادم چون میگفتم همسر تو برادر منه من برادری ندارم مثل برادر میدونم و من اینجوری هستم اگر بگم کسی برادرم یعنی به چشم برادر میبینمش برادر دنیا و آخرتم میشه دلم نمیومد دربارش بد بگم چون من ا نو خیلی بیشتر قبول داشتم در نتیجه فقط گوش میکردم گاهی هم صحبتی هم دردی دلسوزی میکردم اون زمان هنوز عصو سایت نبودم
واقعا منم به این درک رسیدم انسان خود بین خودشو تافته جدا بافته میدونه که فقط یکی از اون تو دنیا هست اونم خانم فلانی دیگه هیچ کسی بهتر و برتر و بالاتر از اون نیست ولی آیتم شنیدیم دست بالای دست بسیار
بخدا این فرد نه تحصلیل آنچنان داره نه شعلی نه شهرتی چیزی داره یه خانم ساده خونه دار یه ما انسانهای اطرافش خیلی بزرگش کردیم الان نمیتونه ببینه که نه دیگه آدمها همیشه خنگ نیستن که بهش احترام بدارم
من در بعضی از رفتارهای دیگران رنج میبرم ناراحت میشم مثلا میگم ۳۳ سال داره با من زندگی میکنه هنوز نمیدونه من این کارو دوست ندارم باز م تکرارش میکنه اولا اینجوری بودم که از داشتههای دیگران ناراحت میشدم اما الان یاد گرفتم هر چیزی بخوام خودم بدستش میارم یکم طول میکشه ولی بدستش میارم نیازی به نا امیدی ناتوانی ندارم شاید منم انسان خود بزرگ بینی باشم ولی به نطر خودم نیستم چون اصلا انسان مغروری نیستم
استا د سخته که رنجیدن از دیگران متوقف کنی البته اگر رنجیدن در حد کوچیک باشه مثلا یه حرفی به شما زده شده شما ناراحت شدید نهایت سخت نیست خیلی هم راحته میگی چیزی که دیده رو داره میگه پس نباید ناراحت بشیم .
ولی اگر هر فکری میاد تو ذهنت و پازلها چیده میشن میبینی عه فلان جا فلان کلک به تو زد طوریکه بخدا شاهده من زار میزدم گریه نمیکردم که گفتم آهنگ منو ببخش کامران هومن قدیمیش گوش میدادم زار میزدم متکا جلوی دهنم میگرفتم که صدام دیگران ادیت نکنه آخرش فهمیدم همش کلک بود حفه بود بخاطر اینکه دور از جون منو خر کنه مفت و مجانی تو خونه من بشینه در صورتیکه ما اون زمانها خیلی نیاز پول داشتیم تازه همسرم ورشکست شده بود بگذریم
ولی خداروشکر دارم یاد میگیرم دارم آموزش میبینم که افکار مهربانانه داشته باشم دارم یاد میگیرم که هر روز مراقبه کنم یه موضوعی یا یه کلمه مثل خدا در نطر میگیرم دربارش فکر میکنم صحبت میکنم حالم خوبتر میکنم
خداروشکر دیگه به رنجیدن اینا فکر نمیکنم الانم میگم چون میخوام تمرین بنویسم یادم میاد مینویسم و من این خانم مثلا بخشیدم از اعماق وجودم وگرنه چه ها که نمیگفتم داغ دلم تازه شد ولی خدایی بخشیدمش دیگه سعی میکنم بهش فکر نکنم نسبت بهش افکار مهربانانه داشته باشم
خدا رو شکر راهی پیدا شد که هر وقت خواستم خاطرهای یادم بیاد این و بگم آیا این فکری که میخوای کنی باعث میشه به خدا احترام بداری یا باعث بی احترامی به خدا میشه پس مهم نیست که چی گفته
من دارم یاد میگیرم چیزی رو تفکیک نکنم برنده یا بازنده بودن نداریم زندگی همیشه نمیشه برنده باشی
من این خصوصیت حق به جانب بودن احساس می کنم ندارم چون سالها هر کسی هر چه میخواست به من توهین میکرد و بد وبیراه میگفت من چیزی نمیگفتم میومدم خونه میگفتم عه چرا اینو گفت من هیچی نگفتم و اینا و فکر میکنم انسانی نیستم که حق به جانب باشم شاید شرایطش پیش نیومده و من درک نمیکنم حق به جانب یعنی چی