در دو قسمت قبل درباره چگونه به واقعیت تبدیل کردن اهداف در زندگی توضیح داده شد. در این قسمت درباره ارتباط با دیگران در پرتو صداقت و آرامش توضیح داده می شود.
اهمیت ارتباطات
در زندگی با افراد زیادی مواجه می شویم و ارتباطات از پرکاربردترین ملزومات زندگی است. بنابراین توجه به ارتباطات و تاثیر آن در زندگی می تواند از مهمترین موضوعات تغییر شخصیت و زندگی باشد.
ارتباطات تاثر مستقیم بر افکار ما می گذارند و از آنجا که افکار بر احساس تاثیرگذار است بنابراین می توان تاثیر ارتباطات را مستقیم بر احساس دانست.
هر موضوعی که بر احساس تاثیر می گذارد در شکل گیری سرنوشت ما اهمیت بسیار مهمی دارد بنابراین توجه به ارتباطات و مدیریت آن تاثیر مستقیم بر سرنوشت و تجربه ما در دنیای مادی خواهد داشت.
شاید در نگاه اول موضوع برقراری ارتباط با قدرت اراده خداوند برای رشد و گسترش زندگی در زمینه ارتباطات ما تاثیرگذار نباشد اما واقعیت این است که ارتباط ما با قدرت اراده خداوند تاثیر مستقیم و تعیین کننده بر ارتیاط ما با دیگران دارد.
برای بهبود کیفیت رابطه خود با دیگران در ابتدا باید رابطه تان با خودتان را بررسی کنید.
موضوع ارتباطات فقط مربوط به رابطه شما با دیگران نمی شود بلکه رابطه شما با خودتان را نیز شامل می شود. بنابراین در ابتدا لازم است رابطه خود با نزدیک ترین عضو یعنی خودتان را مورد بررسی قرار دهید.
در این مسیر شما پی خواهید برد که چگونگی رفتار دیگران با شما به چگونگی رفتار شما با خودتان بستگی دارد و از این طریق می توانید به دیگران آموزش دهید که چگونه با شما رفتار کنند.
دیگران به شیوه ای با شما رفتار می کنند که خودتان به آنها آموزش می دهید
در قسمت های قبل درباره مراقبت از گفتگوهایی که در ذهنتان با خودتان دارید توضیح داده شد.
یکی از بزرگترین موانع در سر راه برقراری ارتباط با مشیت الهی، افکار و اندیشه هایی در این باره هستند که دیگران از شما چه می خواهند یا انتظار دارند.
هرچه بیشتر بر این موضوع متمرکز شوید که: بسیار ناراحت کننده است که اعضای خانواده شما را نمی فهمند یا به شما احترام نمی گذارند، بیشتر عدم تفاهم و بی حرمتی را جذب خواهید کرد. چون به هر موضوعی توجه کنید، آن موضوع در زندگی شما گسترش می یابد. حتی زمانی که به موضوعات تهدید آمیز یا آنچه نمی خواهید در زندگی شما رخ دهد فکر می کنید.
بسیاری از انسانها تصور می کنند که قربانی شیوه زندگی اطرفیان خود هستند. آنها نگرش و سبک زندگی والدین، همسر، اطرفیان یا جامعه را دلیل مشکلات و ناخوشنودی خود می دانند.
اگر احساس قربانی بودن دارید باید افکار خود را تغییر دهید.
تاثیرگذارترین تمرین برای رهایی از احساس قربانی بودن در روابط این است که به جای تمرکز کردن بر رفتار دیگران بر آنچه خودتان انجام می دهید تمرکز کنید.
در واقع این شما هستید که با نگرش و افکار خود به دیگران آموخته اید که با شما چگونه رفتار کنند. آنها فقط درخواست خودتان را اجرا کرده اند و اکنون شما احساس قربانی بودن می کنید و این در حالی است که این نتیجه نگرش و افکار خودتان است نه رفتار و عملکرد آنها.
شاید درک این موضوع اندکی سخت و پیچیده باشد اما به مرور به واقعیت داشتن آن پی خواهید برد.
برای بهبود روابط خود با دیگران باید از بهبود روابط خود با خودتان شروع کنید.
هربار که در احساس سرافکندگی، سرزنش، ناامیدی، گله و شکایت، پشیمانی، حسرت، اظطراب، نفرت و هر احساسی که باعث به هم ریختن افکار و احساس شما می شود هستید باید به یاد بیاورید که اینجا دقیقا همان نقطه و زمانی است که باید رقتارتان با خودتان را تغییر دهید.
باید بتوانید با تغییر افکار و نگرش از شر احساس بد ایجاد شده رها شوید.
این تنها کاری است که برای تغییر ارتباط با خودتان باید بتوانید انجام دهید. این کار نیاز به تمرین و استمرار دارد اما هرچه بیشتر آن را تمرین کنید نه تنها به شکل ساده تری از شر افکار منفی رها می شوید بلکه به مرور کمتر از گذشته در شرایطی قرار می گیرید که احساس بد داشته باشید و بخواهید به صورت آگاهانه تلاش کنید از شر آنها خلاص شوید.
شاید این سوال در ذهن شما ایجاد شده باشد: چطور می توانم به دیگران آموزش دهم چگونه با من رفتار کنند؟!
پاسخ این است که فقط کافی است به گونه ای که دوست دارید آنها با شما رفتار کنند، با خودتان رفتار کنید.
اگر دوست دارید دیگران به شما احترام بگذارند باید به خودتان احترام بگذارید.
مرور افکار منفی و ماندن در احساس بد بالاترین بی احترامی به خودتان است.
فکر کردن به دیگران و درگیر احساس بد شدن به خاطر گفتار و رفتار دیگران نوعی بی احترامی به خودتان است.
شما حتی به خاطر فرزندانتان نباید خود را دچار احساس بد کنید. اگر کاری از شما ساخته است برای رسیدن به احساس عالی آن را انجام دهید اما اگر کاری از شما بر نمی آید حق ندارید خود را در احساس بد ناتوانی در انجام کمک کردن به آنها قرار دهید.
اگر به گفتار افرادی که موجب به هم ریختگی افکار و احساس شما می شوند پاسخ دهید در واقع بی احترامی آنها به خودتان را به شکل شدیدتری تکرار کرده اید و احساس بد بیشتری را تجربه خواهید کرد.
بنابراین پاسخ دیگران را ندادن را به معنای احترام گذاشتن به خودتان بدانید نه ضعف و ناتوانی در پاسخ دادن یا ساکت کردن دیگران.
روابط خانوادگی شما در ذهنتان شکل می گیرد
وقتی جشم تان را می بندید خانواده ی شما ناپدید می شوند. آنها به کجا رفتند؟ قطعا هیچ کجا
این تمرین به شما اثبات می کند تا پی ببرید که بستگان شما نیز به صورت افکاری در ذهن تان به وجود می آیند.
ذکر این نکته ضروری است که خداوند نیز در همان ذهنی که به وسیله آن می اندیشید حضور دارد.
همه افرادی که با شما نسبت دارند و همچنین خداوند همه به صورت عقیده هایی در ذهن تان هستند.
این افراد هر قدرتی که داشته باشند شما قدرت را به ایشان داده اید.
همانگونه که می توانید در ذهن خود برای خدا قدرت های متفاوتی قائل باشید.
همه چیز در ذهن شما شکل می گیرد و هرگز از گذشته شکل نگرفته است.
اگر عقیده دارید یکی از نزدیکانتان انسان خودخواهی است به این دلیل نیست که او توسط خداوند و از بد خلقت خودخواه خلق شده است. به این دلیل که شما صفت خودخواه را درباره او در ذهن خود ایجاد و تصبیت کرده اید، او در برخورد با شما به شکلی که از قبل تصور می کنید رفتار می کند. این در حالی است که او با افراد دیگر رفتار خودخواهانه ندارد.
آنچه را که در روابط تان اشتباه یا ناراحت کننده می دانید نشان دهنده طرز فکر و نگرش اشتباهی در درون شماست، زیرا به طور کلی هر ویژگی ای که در انسان دیگری می بینید بازتابی از افکار و نگرش درونی شماست.
چگونه روابط با دیگران را تغییر دهیم
به منظور تغییر بنیادین روابط خانوادگی و دوستانه خود باید ذهن تان را درباره ی آنها تغییر دهید و همچنین لازم است به مسئولیت روابط خود را به عهده بگیرید.
این نقطه دردناک موضوع بهبود روابط است. افراد بسیاری دوست دارند روابط آنها بهبود پیدا کند اما عقیده دارند رفتار طرف مقابل باید تغییر کند و این در حالی است که دقیقا برعکس این موضوع باید رخ دهد.
برای موفقیت در تغییر روابط تان باید بتوانید بپذیرید که خودتان منبع و منشاء اضطراب موجود در روابط تان هستید نه کسی که او را خشن، نفرت انگیز، حسود یا عصبانی خطاب کرده و عامل تنش در روابط خود می دانید.
با اندکی فکر کردن به رفتاری که دیگران با شما دارند متوجه خواهید شد که همیشه قبل از مواجه شدن با آن افراد یا قرار گرفتن در صحنه ارتباط، در ذهن خود درباره آن افراد و رفتارشان فکر و تصویرسازی کرده اید.
به عبارتی از قبل صحنه هایی که تصور می کردید رخ خواهد داد را در ذهنتان بازسازی و تماشا کرده اید.
شاید روابط پرطنشی با همسرتان داشته باشید. اگر اندکی فکر کنید متوجه می شوید که در بسیاری از مواقع قبل از روبرو شدن با او انتظار برخورد نامناسب را در ذهن خود ایجاد می کنید و زمانی که مورد بی احترامی قرار می گیرید برای شما پذیرفته است چون از قبل می دانستید که او همچین برخوردی خواهد داشت.
بی احترامی او را می پذیرید در حالی که خشم و نفرت درونی شما نسبت به او افزایش می یابد و با افزایش تنفر قدرت تصویرسازی شما در برخوردهای آینده قوی و قوی تر می شود.
در این شرایط گفتگوی درونی شما بر اشتباهات و رفتارهای نامناسب طرف مقابل متمرکز است و دقیقا همین اشتباه ساده سبب می شود روابط شما رفته رفته پرطنش تر و تحمل شرایط برای شما سخت تر شود.
اتفاقی که در ذهن افراد در موضوع روابط رخ می دهد به شرح زیر است:
۱- در ابتدا درباره فرد مورد نظر افکار و نگرش نامناسب در ذهن مرور و سپس تصویرهای صحنه برخورد تنظیم و طراحی می شود.
۲- در صحنه برخورد همواره فرد انتظار به واقعیت تبدیل شدن افکار و تصویرهای ذهنی خود درباره فرد مورد نظر را دارد. به عبارتی رابطه به شکل توام با استرس در جریان است.
۳- برخورد نامناسب شکل می گیرد و رابطه مخدوش می شود و احساس بد در هر دو طرف شدت گرفته و سعی در متهم کردن یکدیگر می کنند.
۴- رابطه به پایان می رسد و دو نفر از هم فاصله می گیرند اما افکار و نگرش منفی درباره رفتار و گفتار فرد در مدت ارتباط تا چندین ساعت در ذهن فرد مرور می شود.
۵- نگرش و افکار درباره فرد مورد نظر تقویت شده و بیشتر از قبل باور می کند که فرد مورد نظر انسان نادرست با رفتار اشتباه است و این چرخه تکراری همواره ادامه پیدا می کند.
در هر شرایطی قرار دارید برای تغییر دادن آن باید از ذهن خود شروع کنید نه از تغییر انسان های اطراف خود.
باید تصمیم بگیرید توجه درونی و انرژی زندگی خود را بر موضوعات متفاوت متمرکز سازید و به آنچه باعث آزار و اذیت شما می شود توجه نکنید.
به اندازی ای که افکار و نگرش شما درباره روابط تان با اطرافیان تغییر کند، کمتر از قبل مورد آزار و اذیت، خشم، آسیب دیدگی یا افسردگی قرار می گیرید.
همواره در ذهن خود به این عبارت فکر و عمل کنید:
می خواهم با اعضای خانواده ام در آرامش به سر ببرم و صادق باشم.
سپس همین شرایط را تجربه خواهید کرد حتی اگر آن شخص به روش گذشته ی خود ادامه دهد.
با تغییر دادن ذهن خود، روابط تان را تغییر دهید
آرامش داشتن در ارتباط با دیگران فقط یک اندیشه است. اگر قصد کنید احساساتی واقعی و سرشار از آرامش را درون خود ایجاد کنید می توانید یاد بگیرید افکارتان را چگونه تغییر دهید.
هیچ کس بدون رضایت و اجازه خودتان نمی تواند شما را غمگین و ناراحت کند.
در تمام لحظاتی که از ارتباط با دیگران عصبانی و ناراحت شده اید شما خودتان انتخاب کرده اید که در حالت ناراحتی و عصبانیت قرار بگیرید. کسی شما را مجبور نکرده بود.
وقتی تصمیم می گیرید آرامش داشته باشید، به قرار گرفتن در انرژی های ضعیف رضایت نمی دهید. به مرور یاد می گیرید که چگونه خود را از شر انرژی های ضعیف رها کنید و وقتی در این کار به مهارت برسید، به صورت خودبخود انسانها تمایل به بودن با شما خواهند داشت و از بودن با شما احساس شان بهتر می شود و این را بارها از زبان دیگران می شنوید که: دوست دارم با شما باشم.
به عده ای از بستگان خود فکر کنید که به خاطر اضطراب، اذیت و آزار و غم و اندوهی که به شما وارد کرده اند سرزنش کرده اید. شما بر ویژگی هایی که دوست ندارید یا بر چگونگی رفتار آنها نسبت به خودتان متمرکز شده اید و روابط شما نیز همیشه به این شکل عذاب آور ادامه پیدا کرده است.
اکنون تصور کنید که با نگاه و نگرش جدید عمل می کنید.
به جای واکنش نشان دادن به رفتار و گفتار دیگران، بزرگ جلوه دادن اشتباه آنها یا به نمایش گذاشتن خشم و عصبانیت خود تصمیم می گیرید قرار گرفتن در میدان آرامش را انتخاب می کنید.
به خاطر داشته باشید که واکنش دادن به رفتار یا گفتار دیگران به شما کمک نمی کند تا در احساس آرامش قرار بگیرید بلکه به سرعت باعث گرفتار شدن شما در امواج منفی و هجور افکار تضعیف کننده می شود.
لازم به تذکر است که در این مواقع این فکر در ذهن افراد زیادی مرور می شود:
اگر پاسخ او را ندهم فکر می کند از او ترسیده ام یا نمی توانم جواب بدهم.
اگر با او برخورد نکنم تصور می کند من ضعیفم.
اگر او را سرجایش نشنانم، مجددا این رفتار خود را تکرار می کند.
هر توجیهی که برای رفتار مقابله به مثل خود داشته باشید اهمیتی ندارد چون شما در این شرایط در حال تمرکز بر آنچه هستید که دوست ندارید در زندگی شما رخ دهد.
قانون تمرکز می گوید بر هرچه تمرکز کنید در زندگی شما گسترش می یابد پس اهمیتی ندارد به چه بهانه ای در حال واکنش دادن به دیگران هستید، شما در این شرایط به شدت بر موضوع ناخوشایند پیش آمده تمرکز می کنید و توجه شما سبب می شود اتفاقاتی از این جنس بارها در زندگی شما رخ دهد.
اشتباه بعدی این است که افراد می گویند که من فلانی را سرجایش نشاندم و دیگر رفتار زشت خود را تکرار نکرد اما به این موضوع توجه نمی کنند که هربار فرد جدیدی رفتار یا گفتاری را به کار می برد که آنها باز هم باید تلاش کنند او را سرجایش بنشانند.
تصور کنید شما عقیده داشته باشید باید فردی که باعث برهم خوردن احساس و اعصاب شما می شود را سرجایش بنشانید، به نظر شما در طول عمر خود چند نفر از مردم کره زمین را می توانید سرجایشان بنشانید؟
قطعا تعداد زیادی نخواهد بود اما در مقابل عمر شما به پایان رسیده است و در تمام عمر مشغول غلبه بر انسان ها بوده اید.
پس اگر توصیه می شود نسبت به رفتار یا گفتار دیگران واکنش ندهید به این معنی نیست که حق به جانب اوست و شما مقصر هستید بلکه به این معنی است که برای خود احترام قائل شوید و با دیدن انسان هایی که برای خود و دیگران احترام قائل نیستند شما هم مانند آنها نشوید و به مسیر انتخابی خود که بودن در حالت آرامش و احساس خوب است ادامه دهید.
خداوند در قرآن کریم بارها به پیامبر توصیه می کند از مقابله کردن با آنان که ستم می کنند یا ناسزا و نافرمانی می کنند اعراض کن یا روی برگردان. به این دلیل که مقابله کردن با انرژی ضعیف باعث از بین بردن آن نمی شود بلکه آن را تشدید خواهد کرد.
من تا قبل از آشنایی با قدرت اراده خداوند، دیدارهای خانوادگی سبب دلهره و تشویش من می شد. هربار که قرار بود در جمع فامیل و نزدیکان حاظر شوم با نگرانی و غم و غصه برای دیداری که آن را نفرت انگیز و بی فایده می دانستم آماده می شدم.
همیشه هم پیش بینی هایم درست از آب در می آمد و آن جمع ها چیزی جز افکار پریشان و استرس چیزی برای من به همراه نداشت.
در همه آن ایام من بر آنچه که دوست نداشتم تمرکز می کردم و رابطه با دیگران را کسالت بار و تضعیف کننده می دانستم.
به تدریج که به قدرت اراده خداوند پی بردم و منیتم را کنار گذاشتم، مهربانی، پذیرش، عشق و حتی زیبایی را جایگزین نگرش قبلی خودم کردم.
به گونه ای که از قبل از حضور در مهمانی به موضوعات نفرت انگیزی که ممکن است رخ دهد فکر نمی کردم و اتفاقا خود را برای تجربه ای لذتبخش در این جمع خانوادگی آماده می کردم.
به جای تمرکز به آنچه از قبل درباره افراد حاظر در مهمانی می دانستم به اخلاق و رفتارهای نیکوی آنها توجه می کردم.
به جای یادآوری آزردگی هایی که برخی افراد برای من ایجاد کرده بودند به تاثیر مثبت آنها در برخی از روزهای زندگی ام فکر می کردم.
به این ترتیب به مرور روابط من با دیگران تغییر کرد و در اکثر مواقع در جمع هایی که حاظر هستم همه چی به خیر و خوبی پیش می رود و من از بودن در آن مکان و زمان احساس رضایت دارم.
همیشه به خودتان یادآوری کنید که:
من در همه شرایط همانی هستم که خودم انتخاب می کنم.
باید تصمیم بگیرید به معنای واقعی در آرامش بودن را انتخاب کنید. این چیزی نیست که بدون توجه و انتخاب به صورت خودبخودی برای شما به ارمغان بیاید.
شاید عده زیادی از اطرفیان شما تحت تاثیر قدرت اراده شخصی در ناهماهنگی و عدم آرامش درون باشند، آنها به صورت ناخودآگاه باعث انتشار و گسترش ناراحتی می شوند، قرار گرفتن در پرتو میدان منفی آنها نباید باعث برهم خوردن تصمیم شما برای بودن در وضعیت آرامش شود.
آرامش داشتن یک انتخاب است که در هر زمان که شرایط برهم خوردن آن فراهم می شود بار دیگر باید انخاب کنید که می خواهید در آرامش باشید.
به این ترتیب می توانید از گزند انرژی ضعیف انسانها در امان باشید.
برای جلوگیری از گسترش انرژی تضعیف کننده از ملحق شدن به آن باید خودداری کرد و این راهکاری است که بسیاری از انسانها از آن اطلاع ندارند و اتفاقا برخلاف آن عمل می کنند.
تصور کنید محلی آتش گرفته است و هر فردی آتش را مشاهده می کند مقداری بنزین به آتش اضافه کند.
نتیجه فراگیرتر شدن محدوده آتش سوزی می شود.
متاسفانه بسیاری از انسانها در مواجه شدن با افرادی که رد حال گسترش انرژی منفی هستند به جای واکنش ندادن و دور شدن از صحنه، وارد بحث و گفتگو می شوند تا فرد عصبانی و خشمگین را متقاعد کنند که اشتباه می کند یا رفتار زشتی را مرتکب شده است.
این عمل دقیقا مانند ریختن بنزین بر آتش است.
بهترین کار باقی ماندن در حالت آرامش و مراقبت از خود برای قرار نگرفتن در دام آتش است.
هر ارتباط و دیداری بخشی از زندگی شماست، همواره سعی کنید از بخش های مختلف زندگی خود برای رشد و گسترش قدرت اراده خداوند استفاده کنید.
در قسمت بعدی درباره راهکارهای باقی ماندن در حالت آرامش در مواجه شدن با میدان انرژی تضعیف کننده توضیح داده می شود.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.52 از 33 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام و ادب خدمت استاد گرامی و همه دوستان عزیز در سایت،
در متن بالا موضوعاتی را مطرح کردهاید که به باور من همه آنها به اراده خداوند ابتدا در ذهن شکل گرفته و سپس توسط دستان شما نوشته شده است. اگر درست به خاطر داشته باشم، در گامهای قبلی درباره انرژیهای مثبت و انرژیهای پست صحبت کرده بودید. در یکی از مثالها اشاره کردید که وقتی فردی در برابر یک انرژی منفی واکنش نشان میدهد، بخش زیادی از انرژی مثبت خود را از دست میدهد و در ادامه روز ممکن است این انرژی به طور کامل مصرف شود. در چنین شرایطی، اگر با فرد دیگری که حال و هوای منفی دارد روبهرو شویم، احتمال دارد خیلی سریع و بدون فکر، واکنش تند نشان دهیم و همین موضوع میتواند رابطه ما را به شکل باور نکردنی خراب کند.
اینکه در این گام از زاویهای دیگر به انرژیهای پست نگاه کردید و مثال بنزین را آوردید، برای من قابل لمستر شد. کاملاً درک کردم که توجه و واکنش نشان دادن به این انرژیها باعث میشود خودم هم وارد همان فضا شوم. همانطور که فرمودید: به هرچه توجه کنیم، آن را در زندگیمان گسترش میدهیم.
این موضوع برای من بسیار کاربردی است و نمونههایش را در زندگی خودم دیدهام. مثلاً قبل از رفتن به یک مهمانی، جلسه یا هر جمعی، از خودم میپرسم که میخواهم تجربهام چگونه باشد؛ سعی میکنم از قبل، تصویر ذهنی مثبتی از برخوردها و اتفاقها بسازم. جالب است که اغلب همان حس خوب را دریافت میکنم.
یا در موقع خرید، پیش از رفتن به فروشگاه، محدوده قیمتی مناسبی را در ذهنم مشخص میکنم. بعد وقتی برای خرید اقدام میکنم، خیلی وقتها شرایط طوری پیش میرود که قیمت نهایی نزدیک به همان عددی میشود که از قبل در ذهن داشتهام.
اینکه گفتید گفتوگوهای منفی و تصورات اشتباه ذهن را نادیده بگیریم، برایم بسیار ارزشمند بود. خوشحالم که برای دومین بار در حال مطالعه این مباحث هستم و تصمیم دارم بار سوم هم آن را مرور کنم و برای هر بخش، دیدگاه و تجربه خودم را بنویسم.
از خداوند برای شما استاد عزیز و همه دوستان این سایت، شادی، سلامتی، ثروت و حال خوش آرزو دارم.
در پناه خداوند، همیشه شاد باشید.
به نام خداوند هستی بخش مهربان
موضوع بیان شده امروز یکی از بزرگترین موانع من در زندگی با آرامش است برخورد های نامناسب دیگران و گفتگوهای نادرست ،البته اکثر این گفتگوها مستقیم با من نیست ولی در حضور من و با همدیگر است خیلی سعی می کنم که حس خودم را خوب کنم ولی گفتگوهای ذهنی امان نمی دهد و شاید چند روز ادامه یابد که چرا با هم این بحثها را کردند چرا همدیگر را درک نمی کنند من چه باید بکنم چگونه روابط را بهبود دهم و وو
نمی توانم راهکار مناسبی پیدا کنم باید سعی کنم و در افکار خودم دقت کنم تا راهکاری مناسب پیدا کنم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
هر موضوعی که بر احساس ما تاثیر میزاره در شکل گیری سرنوشت ما اهمیت بسیاری داره
و ارتباط با دیگران هم در احساس ما تاثیر گذاره پس گزینه مهمی هست که باید بهبودش بدیم
دیگران هر رفتاری که با ما دارن دقیقا همسو با انتظار و محتوای ذهنی خودمون هست پس اگر میخوایم روابط خودمون رو بهبود بدیم باید از ذهن خودمون شروع کنیم
اگر میخوایم دیگران به ما آرامش و احترام بدن اول باید خودم برای خودمون احترام قائل باشیم
و مهمترین ارزش و احترامی که میتونیم برای خودمون قائل باشیم ،کنترل افکار و در نتیجه احساسمون هست
حدود ۲ سال پیش چالشی در زندگیم ایجاد شد و من با آنچه در ذهن خودم ذخیره کرده بودم ،باعث شدم به شدت ناآرام بشم و همون موقع بود که درخواست آرامش کردم
من میدونستم که منشا همه چیز در دنیا احساسه و احساس منه که زندگی منو میسازه
پس اولین خواسته من این بود که آرامش رو تجربه کنم البته از نوع عمیق و پایدار
و حرکت کردم ،سعی کردم ورودی های منفی رو کم کنم و ورودی های مثبت به خودم بدم و اینکارو ادامه دادم و خداوند هم هر لحظه منو هدایت و حمایت میکرد و البته من هم قدم برمیداشتم، ساعات بیشتری رو اختصاص دادم به دریافت آگاهی های خدایی
نوشته های باورساز رو میخوندم و دوره های استاد عزیز و مشاوره میکردم ،سعی میکردم بیشتر تمرکز رو بیارم روی خودم و افکارم رو بهبود بدم البته هنوز خوب بلد نبودم که چطور افکارم رو کنترل کنم ،گاهی موفق میشدم و گاهی نه
ولی ادامه دادم سعی کردم با خودم مهربون باشم ،هر جا حسم بد میشد سعی میکردم افکارم رو متوقف کنم و خودم رو مشغول کاری کنم
این اصل احساس و ارزش قائل شدن برای خودمون در مورد ارتباطات هم کار میکنه
من وقتی برای خودم ارزش بیشتری قائل بودم سعی میکردم با دیگران وارد بحث های منفی نشم ،در هر جمعی حاضر نشم ،اگر هم شدم سعی کنم خیلی قاطی بحث ها نشم و خیلی برام جالبه که از همون اویل میدیدم که جهان داره بهم کمک میکنه ،البته من خیلی کم دچار روابط تنش زا بودم ولی باز هم این روابط کمتر شد
و من هر جا که بودم تقریبا حرفهای خوبی زده میشد و حتی گاهی سکوت برقرار میشه
افرادی در اقوامم هستن که منفی هستن به صورت خودبخودی اونها رو کمتر میبینم یعنی بارها شده که اون آدم میخواسته بیاد خونه مون ولی من نبودم و این کمک جهان به ماست فقط کافیه که عمیقا بخوایم و کاری برای خواسته مون انجام بدیم و دیگه خداوند و جهان به ما کمک میکنن و کار رو برامون روان میکنن
و البته بارها شده که به کارهایی که بچهام انجام میدن و خوشم نمی اومده توجه کردم و بازگو کروم برای دیگران و رفتار اونها پررنگتر شده و جالبه که اون رفتار رو با من دارن
پس معلومه که من با انتظارم و توجه ام اون رفتارشون رو جذب کردم
و البته مدتی هست که دارم روی خودم کار میکنم که آقا اون چیزی رو که نمیخوای ولش کم، رهاش کن ،با کسی راجع بهش حرف نزن و حتی در ذهنت مرورش نکن و چند روزه که مینویسم دوست دارم بچهام چطور رفتار کنن،آرام و قدردان باشن و خیلی جالبه که دقیقا همینطور شده روزهای اول مثلا ۲۰درصد این اتفاق افتاد و الان به ۷۰یا ۸۰درصد رسیده و الان با خودم میگم دیدی هر چی هست از تمرکز و توجه خودته و خودت خلقش کردی
پس من میپذیرم که حتی مسئولیت روابطم و رفتار دیگران با من هم با خودمه ،من باعث این رفتار دیگران هستم
اگر بچه من توی تمیزی خونه کمک نمیکنه از منه چون من انتظارم ازشون همینه و اتفاقا بهم این موضوع ثابت شده ،چند روز پیش خونه مادرم بودم و دیدم که دخترم چقدر اونجا کمک میکنه و چقدر توانمندی و کارهای شخصی خودش رو هم خودش انجام میداد چون من به این موضوعات توجهی نداشتم پس ایشون میتونه چنین رفتاری داشته باشه اگر من بیام به رفتارهای منفیش که با من همزمان میشه توجه نکنم و رهاش کنم و اتفاقا توجه کنم به رفتارهایی که خوشم میاد
مثل وقتی که میبینم داره خودش اتاقش رو تمیز میکنه یا خودش موهاش رو میبافه یا اینکه خودش درسش رو میخونه و یا وقتایی که خونه رو تمیز میکنه و تو غذا درست کردن کمک میکنه در ارامش و حس خوب
و من یواش یواش انتظار جدیدی در ذهنم ایجاد میکنم و همین رفتار رو از بچهام میبینم
اولین چیزی که برام مهمه آرامشم هست پس لازمه که بخاطر تجربه آرامش یاد بگیرم که چطور افکار و احساسم رو کنترل کنم ،یاد بگیرم و هر روز تمرین کنم در لحظه حال زندگی کنم و یاد بگیرم خداوند رو در وجودم حس کنم
من برای آرامشم و یادگیریم از وقتم و پولم هزینه میکنم و آنچه که لازمه رو به خودم میدم تا آرامش بیشتری داشته باشم بنابراین با هدایت خداوند از دوره بینظیر و الهی آرامش در بیداری استفاده کردم و راهکارهای عالی این دوره به من کمک کرد تا افکارم رو خیلی بیشتر از قبل کنترل کنم و بتونم در روابط هم آرامش بیشتری رو تجربه کنم و بیشتر و بیشتر در لحظه حال باشم و حضور خداوند رو حس کنم
و البته باز هم به دنبال شناخت بیشتر خودم هستم و سعی میکنم بیشتر و بیشتر افکارم رو کنترل کنم و به سمت مثبت ببرم و این فرمول اصلی در تمام جنبه های زندگی من نمود پیدا کرده و من تونستم برای خودم و احساس خوب ارزش بیشتری قائل بشم و خداوند و جهان هستی در تمام لحظات به من کمک میکنن تا من بهتر عمل کنم
چون من به معنای واقعی درخواست آرامش رو به خداوند دادم و خداوند خواسته من رو اجابت کرد و من لحظه به لحظه هدایت و حمایت میشم
استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم
خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم
سلام فرمانروا،سلام و درود ب پادشاه عالم
سلام ب استاد گرامی و دوستانم
[مرور افکار منفی و ماندن در احساس بد بالاترین بی احترامی ب خودتان است.
فکر کردن ب دیگران و درگیر احساس بد شدن ب خاطر گفتار و رفتار دیگران نوعی بی احترامی ب خودتان است]
سالها پاشنه آشیل من ماندن در افکار منفی و بد از بدتر که احساس بد داشتن، ساعتها و روزها در این حالت ماندن.
فکر کردن ب کارهای دیگران ،بیاحترامی کردنهایشان.بی اعتنایی ها و گوشه کنایه هایشان.
حال که خداوند مرا قرار داده و هدایت کرده ب خودشناسی و دستان و مکان هایی برایم آسان فراهم کرده که بیاموزم و متوجه شده ام که تمام این احساس ها را خودم ب وجود آورده م.با توجه کردن و بَها دادن ب آنها.
از استاد ممنونم که اینگونه واضح برایم ب تصویر کشیدن.
سالها در پی شاد کردن اطرافیانم بودم و صد البته که ناموفق. و خودم اولین نفری بودم ضربه میخوردم و همیشه ذهن مُشوش و مشغول و افکار بد و احساس بد..و حال خراب…)
پس این بی احترامی ب خودم است و خودم را دوست ندارم.
این که من منتظر باشم که مقابلم تغییرکند یا من تلاش کنم که اطرافیانم را راضی نگه دارم ،اشتباه محضه.
من با ایجاد اعتماد ب نفس و انجام دادن کارهایی که ب صلاح خودم است و در کنارش احترام گذاشتن ب دیگران میتوانم ارتباط درستی داشته باشم.
من با صلحی که با خودم دارم میتوانم صلح را گسترش دهم و ب هم نوع خودم و تمام مخلوقات خداوند عشق دهم.در عرفان سختترین صلح،صلح با دیگران است و خداوند برای رسیدن ب این درک بزرگ کمکمان کند .آمین
من با چشم الگوهای زیادی دیده ام که با ضربه زدن ب دیگران ،بی احترامی ، کندن از مالشان ،و و و. کارما سنگینی پَس داده اند.
من الگوهای فراوانی دارم که با خودخواهی و گردن کشی در برابر بنده گان خداوند ،تاوان دشواری پرداخته اند.و هستند که هنوز در گمراهی پیش میروند و نمیخواهند بپذیرند که اشتباه از خودشان است. (مواظب کارما باشیم)
که خداوندی را من دیده ام از یک سوزن نمیگذرد اگر توبه نکنیم و برای اصلاح خود کاری انجام ندهیم.
هر لَطمه ای بزنیم چه ب خود )چه ب دیگران)چه به جهانش)بازتابش ب خودمان خواهد برگشت..
من همیشه در حال الگوسازیهایی هستم که در اطرافم قرار دارند .اول از خودم شروع میکنم و بعد از دیگران .چه مثبت و چه منفی…که همه آنها برای درس گرفتن من در مسیرم قرار رفته اند.
روزهاست که خداوند را بخاطر حضورش در زندگیم شکر میکنم که مایه صفاو صلح و آرامش در خانه، و وجودمان شده ..
(خدایا بخاطر حضورت ،نورت،در پیکرمان،در آجر ب آجر خانمان، از تو سپاااسگزارم.
خدایا شکرت
“من ب دستان خدا خیره شدم،معجزه کرد”