0

پرخوری عصبی چیست (قسمت ششم)

پرخوری عصبی
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمی‌خوردم. با چشمم هم می‌خوردم، با بینیم هم می‌خوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه می‌شد، باز یکی دو تا برمی‌داشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی می‌ذاشتم و فکر می‌کردم دست خودم نیست. امروز می‌دونم این‌ها فرمول‌هایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.

این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهم‌ترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه می‌خوام بگم مغز چطور با این فرمول‌ها عادت‌های ما رو تغییر می‌ده و چطور می‌تونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که می‌شه تغییرش داد

خیلی‌ها می‌گن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد می‌شه، ناخودآگاه دستم می‌ره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساس‌های منفی.

ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری می‌شد، همه‌ی آدم‌هایی که عصبی می‌شن باید پرخوری می‌کردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران می‌شن و باز هم متناسب می‌مونن. پس عصبی شدن به‌تنهایی دکمه‌ی پرخوری رو فشار نمی‌ده.

خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانواده‌ها، وقتی بچه گریه یا بهانه‌گیری می‌کنه، یه خوراکی دستش می‌دن تا آروم بشه. بچه کم‌کم یاد می‌گیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سال‌ها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا می‌ره.

بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم می‌دونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

پرخوری عصبی و اعصاب

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری

اعتیاد یعنی کاری که نمی‌تونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمی‌خورم». در ادامه می‌بینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق می‌افته.

ریشه‌ی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون می‌ده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، می‌شد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سال‌ها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچ‌وقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق می‌شیم.

شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید می‌کردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو می‌کردم. ولی همه‌ی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق می‌کرد.

از امروز می‌خوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو می‌ره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر می‌گیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، می‌بینی در طول روز کجاها رفتارهای چاق‌کننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.

اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن ساده‌تره. ما هر روز برای چاق‌تر شدن رنج می‌کشیم. وقتی می‌خوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمی‌خوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش می‌گیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

پرخوری عصبی

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها

مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن می‌ده. اون آدم هیجان‌زده نمی‌شه. از غذایی که دوست داره انتخاب می‌کنه، به اندازه‌ی نیازش می‌خوره و سیر می‌شه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمی‌کنه؛ چون سیر شده.

ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنه‌ست، هیجان‌زده می‌شه. مدام می‌گه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همه‌ی کارها رو می‌ذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایین‌تر اومده.

آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه می‌خوره. از خیلی از آدم‌های متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار می‌کنی؟». می‌گفتن «نمی‌خورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه می‌کنم یا صبر می‌کنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمی‌داشتم و می‌خوردم.

یادمه به دوستی که سیر بود نون خامه‌ای تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «نمی‌تونم، از گلوم پایین نمی‌ره». من اصلاً نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربه‌ای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.

👄 ما چاق‌ها پنج تا دهن داریم!

یه نکته‌ای که هیچ‌جا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا می‌خوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا می‌خوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همه‌مون می‌شناسیم. حالا بقیه‌ی راه‌ها رو ببین.

خوردن با چشم

فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو می‌بینی و تصمیم می‌گیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم می‌گه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن می‌ده و تو حتی یادت می‌ره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمی‌خوره.

خوردن با بینی

کاملاً سیری و می‌ری خونه‌ی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگه‌ست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمه‌سبزی رو حس می‌کنی. همین بو به مغزت می‌رسه و فرمول قبلی می‌گه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس می‌کنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد می‌شی و با اینکه سیری، گرسنه‌ات می‌شه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمی‌شه.

خوردن با گوش

دوستت تعریف می‌کنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت می‌رسه و فرمول قدیمی فرمان می‌ده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونه‌ات می‌کنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که می‌خواد غذا بخوره، شروع می‌کنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازه‌ی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس می‌کنی.

لمس و طعم؛ تشدیدکننده‌ها

یه راه دیگه هم هست که به‌تنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر می‌کنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف می‌کردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم می‌گرفتم و نرمیش رو حس می‌کردم، با خودم می‌گفتم «چقدر تازه‌ست» و دو تا برمی‌داشتم. یا گاز اول رو که می‌زدم و طعمش رو حس می‌کردم، فوراً می‌رفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمی‌شه که بیشتر بخوره.

پرخوری عصبی

📺 تبلیغ‌های غذا برای ما ساخته می‌شن

جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما می‌چرخه. ما آدم‌های چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون می‌خوریم. بنابراین بیشتر تبلیغ‌های غذا، تابلوهای رستوران‌ها و عکس‌های جذاب روی بسته‌ها، در اصل برای ماست.

تبلیغ‌های غذا رو ببین: یه خانواده‌ی چهار نفره با لباس‌های رنگی و آهنگ شاد که همه می‌خندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون می‌دن. چون نمی‌تونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر می‌کنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی می‌ریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمی‌بینه.

🌱 اولین جوانه‌ها رو جشن بگیر

از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کم‌کم حق انتخاب پیدا می‌کنی.

خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام می‌نویسن: «امروز رفتم خونه‌ی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی می‌خوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب می‌کنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمول‌ها کمی تغییر کرده.

وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمول‌ها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه می‌ده، اول از یه جوانه‌ی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو می‌بینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.

در دوره‌ی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد می‌گیرید چطور عادت‌هایی را که فکر می‌کنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، به‌درستی شناسایی و بازنویسی کنید.

✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک می‌کنه ذهنت شفاف‌تر بشه.


🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو

  • 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب می‌شه؟
  • 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد می‌کنه؟
  • 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟

🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن

از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:

  • 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
  • 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
  • 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
  • ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟

برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 🌸

در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمول‌های چاقی) می‌بینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمول‌های پنهان چاقی رو اجرا می‌کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟

یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خسته‌ایم، سراغ غذا می‌ریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته می‌دونیم؛ چون خیلی‌ها عصبی می‌شن ولی پرخوری نمی‌کنن. بنابراین مثل هر عادت دیگه‌ای قابل تغییره.

۲. چرا وقتی عصبی می‌شم دستم می‌ره سمت یخچال؟

چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر می‌کنه؛ مثلاً هر وقت گریه می‌کردی، یه خوراکی دستت می‌دادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا می‌شه.

۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟

آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا می‌خوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن می‌شه؛ حتی وقتی سیره.

۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟

اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کم‌کم بهت حق انتخاب می‌ده. بعد با تغییر باورها و فرمول‌های ذهنی، عادت پرخوری خودبه‌خود کمرنگ می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.97 از 240 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11437
262 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۶ ۱۸:۳۱
      مدت عضویت: 2090 روز
      امتیاز کاربر: 64733 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 203 کلمه

      بنام خدا 

      آموزش لاغری با ذهن فایل ششم 

      منم م۲ثل سایر دوستان عادت‌های زیادی داشتم که الان خدا را شکر خیلی از آنها را انجام نمیدم 

      ذهن یا آدم متناسب با ذهن آدم چاق با هم تفاوت دارد یک متناسب از یک دهان غذا میخوره ولی یا آدم چاق از ۵ راه غذا میخوره یکی از طریق دهان هست که هم متناسب و هم چاق می خوریم اما آدم چاق از طریق بو مثلا من خودم میرفتم خونه مامان سر هم بودم اما بوی غذا را حس میکردم از اون غذا هم میخوردم یکی از طریق لمس که وقتی با یه جعبه شیرینی برخورد می کنیم وقتی یکی برداشتیم و نرمی آنرا لمس کردیم بلافاصله دوتا برمی داریم من گاهی روم نمیشد مثلا دوتا بردارم و تا چندین ساعت اون تصویر شی ینی تو ذهن من می ماند و حسرت میخوردم از طریق گوش هم هست که یه دوست میاد و از یه غذای یه رستوران تعریف میده و ما بلافاصله تحریک میشیم تا بریم اونجا و بخوریم 

      من خدا راشکر دیگه از این طریق تحریک نمی شم هر وقت سیرم حتی میوه هم تعارف کنن هم نمیخورم وقتی ما یاد بگیریم که چطور چاق شدیم خیلی راحت با شناسایی این فرمول ها میتونیم لاغر شویم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Vafraze12
      ۱۴۰۱/۰۱/۱۸ ۰۲:۳۹
      مدت عضویت: 2400 روز
      امتیاز کاربر: 22226 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 686 کلمه

      فایل ششم ما اگه چاقیم به این خاطره که به اضافه وزن توجه نکردیمما با رنج چاقی مبارزه با چاقی داشتیم بهش توجه می کردیم.باید بدونیم جاقی در ذهن ماست جسم ما نشان دهنده چاقی هست.تصمیم گیرنده نیست.اگه کسی اعتیاد داره اینو ذهن نش می کنه جسم فقط مثل یک سرباز اطاعت می کنهدر تعریف اعتیاد باید بگیم که رفتاری که نتوانیم انجامش ندیم.وقتی ذهن ما یک سری فرمولها را باور می کنه ذهن ناخودآگاه می یاد و تبدیل می کنه به فرمول مغزی و به عادت و وقتی ذهن عادت کرد دیگه کنترلش سخت می شه ولییی ممکنه.سوالفرمول مغزی چطوری رفتار ما را تغییر می ده؟مغز ما انسانه چه متناسب چه چاق به یک شکل عمل می کنه .ولی فرمولهای ما با هم فرق می کنه افراد لاغر یکسری فرمول دارند که کاملا با افراد چاق متفاوت هستند.بیاییم یک کمی بیشتر مساله را بازش کنیم.ببینید افراد لاغر فقط از یک کانال غذا می خورند و آن هم دهانشان هست همین ولییییی افراد چاق از چندین کانال برلی خوردن استفاده می کنند و وقتی گرسنه می شه خیلی هیجان زده می شه.معمولا هیچ انتخابی ندارن ولی افراد لاغر هستند که انتخاب می کنند.چون لاغرها هر چی رو نمی خورن ولی انسانهای چاق هرچی رو می خورن .ما از این به بعد ۲ نفر یکی مثل قبل می خوره.دومی ناظر هست.خوب یکی از کانالها افراد چاق چشمشون هست.ما سیریم ولی همین که یک خوردنی دیدیم که از قبل فرمولش تو ذهنمونه که اگر مثلا نون خامه ای دیدی =خوردن هست.چشم دعوت می کنه و پیغام تصویری را می فرسته.مغز اول فرمان خوردن نداد بلکه چشم اطلاعات را فرستاد که در آن فرمولش =خوردن هست.ولی فرد متناسب وقتی سیره هرچی رو می بینه نمی خوره چون فرمولی از قبل نداره.

      بوییدن

      بوی فلان غذا =خوردنما وقتی سیریم تا بوی یک غذایی مثل قرمه سبزی می شنویم می ریم می خوریم ولی افراد متناسب وقتی سیرن چیزی نمی خورن.شنیدنیکی میاد از یک خوراکی خوشمزه صحبت می کنه.ما اطلاعاتی نداشتیم یکی برامون تعریف می کنه اطلاعات با گوش به ذهن می رسد.فرمول هر خبری از غذای جدید=خوردن.لمس کردنمثلا وقتی ما یک شیرینی نرمی را لمس کردیم یکی می خوریم.ولی وقتی سیریم با لمس کردن دلمون می خواد یکی چندتای دیگه بخوریم.

      حالا که ما هی می خوریم و انتخابی برای خودمان نذاشتیم تبلیغات هم می یاد فقط و فقط برای ما کار می کنه که هی ما بخوریم و جیب اونا پر بشه از پول……ما حق انتخاب نداریم چون از قبل اطلاعات را به مغزمان داریم.من خیلی تغییر کردم میلم کم شده به غذا اصلا اضطرابم به خوردن کم شده آفرین به من

      من یکی از عادتهایی که داشتم این بود وقتی می خوردم باید تلویزیون روشن باشه و خیلی می خوردم یادمه یک روز یک قابلمه نیمه از ماکارونی بود و من کمی خورده بودم و داشتم سیر می شدم ولی رفتم تلویزیون را روشن کردم و بعد چند لحظا دیدم قابلمه داره خالی می شه.

      ولی حالا هر چقدر فیلم جالبی باشه اصلا به تلویزیون نگاه نمی کنم و تمام نگاه و توجهم را به غذا م می دم خواهرام و مادرم از لاغر شدنم تعجب کرون هی می پرسن چیکار کردی که لاغر شدی.

      خواهرم دیشب گفت خودت همینجوری حفظ کن و دوباره چاق نشی الان که به حرفش فک می کنم دارم می خندم چون مطمئنم هیچ وقت من دوباره چاق نمی شم.

      من عادت داشتم وقتی تخمه می خورم تا آخرش تمومش کنم ولی الان کمی برمی دارم و می بینم که دیگه میلم نمی کشه.

      الان اصلا استرس ندارم و خیلی راحت غذا را می خورم فقط وقتی چایی می خورم یک ندایی در ذهنم می گه با قند نخوری چاق می شی و من بهش جواب دادم نه این قند را به اندازه مصرف کنم اصلا چاق نمی شم ولی اگه به انرازه بخورمو و هنوز باورم این باشه که قند چاق کننده است فایده ای نداره .

      من روی باورم باید کار کنم .

      چطوری باتشویق هودم که بقیه غذا ها را به اندازه می خورم ولی ندایی در سرم نیست قند هم یکی از نعمتهای خداوند هست و نیامده که به ضربه بزنه بلکه آمده که حس منو خوب کنه و به من شیرینی را با خس خوب هدیه کنه

      ممنونم استاد شما خیلی خوبید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار masomehmohammadzadeh87@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۶ ۱۶:۳۸
      مدت عضویت: 1706 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      سلام من هم عادت‌های اشتباه زیادی داشتم که از هم ازطریق چشم هم گوش هم بینی تحریک‌ به خوردن غذا وهر چیز دیگری مثل شیرینی میشدم ولی به لطف خداوند متعال دراین دوره لاغری با ذهن توانستم بعضی ازرفتارهای اشتباهم رادرست کنم هفته گذشته که همسرم شیرینی خرید وشیرموزدرست کردم نخوردم گفتم سیرم و میل ندارم ودیشب هم که پسرم کیک باشیر کاکائو آورد نخوردم چونکه روضه بودم وسیر بودم درصورتی که قبلن این جور نبود ومیخوردم وبهش گفتم شب میخورم وبه نظر خودم دراین چند مدت لاغر هم شدم وخودم باور کردم ولی بچه هام میگن نه هنوز خیلی چاقی وبهشون میگم یک دفعه چاق نشدم که یک دفعه هم لاغر بشم به امید روزی که به اون تناسب اندام برسم چونکه من از اول فرد متناسبی بودم والان هم برای متناسب شدن تلاش می‌کنم وازاخرین باری که وزن کردم هفته گذشته که وزن کردم دیدم 90 شدم که قبلا 95 بودم به امید روزی که به 65کیلو برسم تلاش می کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متناسب شاد
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۹ ۱۱:۰۰
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 4237 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 155 کلمه

      سلام

      منم عادتهای اشتباهی که داشتم پرخوری در مهمانی یا گردش بود که بیشتر از حدمعمول غذا میخوردم .

      همه غذاها نه بلکه بعضی غذاها رو تا حد خفگی میخوردم مثل آش یا کیک های خونگی 

      وخودم متوجه شدم که تمایلم به خوردن چیزهای شیرین بیشتر شد مثل شکلات نارگیلی یا فرنی یا مربا و…

      وموقعی که ناراحت باشم یا مشکلی برام پیش اومده باشه اصلا نمیتونم غذا بخورم .

      ولی موقعی که سیر بودم ولی کسی منو صدا میکرد بیا باهم غذا بخوریم منم برای اینکه هم صحبت بشیم و غذا خوردن لذت بیشتری بهم بده غذا زیاد میخوردم .

      وقتی غذای میخاستم درست کنم از حواس پنجگانه آنقدر تحریک میشم که حتما بایستی یه کم از اون بخورم مثل اولویه تا سیب زمینی رو پوست بکنم چندتاشو میخوردم .

      الانا خیلی بهتر شدم اما کاملا برطرف نشده . ودارم روی خودم کار میکنم .

      وهمه این عادتها به خاطر فرمولهای اشتباهی هست که در ذهنم وارد کردم و شده باورمن .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ ۱۶:۰۰
      مدت عضویت: 1950 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 502 کلمه

      هر عقیده ای درباره شرایط خود در زندگی دارید اگر برای همه انسانها ب همان شکل است فکر و عقیده شما درست است
      همیشه میگفتم چاقی من بخاطرپرخوری عصبیه بخاط ناراحتیمه ب خاطر عصبایتمه بخاطر استرس اظطراب
      همیشه در این مواقع من پرخوری شدید داشتم طوری ک بعدشم تا چن روز مریض میشدم رفتار چندش اوری ک اولش لذت بخشه بعدش اون همه درد تحمل میکنی
      اما کسایی هستن ک موقع عصبانیت غذا نمیخورن حالت تهوع دارن یادمه موقع ازدواجم سه روز اصلا میلی ب غذا نداشتم شدیدا بی میل بودم
      پس منم میتونم
      دختر خاله خودم در شرایط عصبی هستش بازم لاغر لاغر شده بود
      یا خالم یا زندایی همش پر از فکر و خیال و غم غصه هر روز داره لاغر لاغر میشه
      پس وقتی اونها برعکس من عمل میکنن نشون میدا رفتار من غیر عادیه و چیزی جز فرمول نیس
      در لاغری باذهن ب این درک واگاهی میرسیم ک هر دلیلو توجیهی برای چاقی خود داریم با جستجوی اون در انسانهای اطرافمون ب یقین برسیم ک ایا این دلیل چاقی من باعث چاقی هما انسانها میشود یا فقط باعث چاقی من شده
      چرا من چاق شدم
      عادتها نقش اصلی درشکلگیری اضافه وزن دارده هر فردی بمیزان تنوع عادتهای غذایی ک دارددر شرایط چاقی متفاوتی ب سر میرود
      شناسایی عادتهای چاق کننده میتونم تغییر بدیم رفتارهایی ک سبب چاقی ما میشن لاغری رو تجربه کنیم
      مثلا من سیرم ولی بوی غذایی منو وسوسه میکنه بخوردن در حالی ک سیرم این ی عادته ک من در اثر بوییدن اون مغزم دستور خوردن میده
      یا موقع بیماری میخورم
      یل عصبانیت میخورم
      یا مسافرت میخورم
      ولی افرادی هستن ک میرن مسافرت ومتناسبن پس قضیه چیه
      یا موقع بیماری لاغرتر میشن پس این نشون میده اینها عادتهایی هستن ک در مغز من هستن من باید اصلاحش کنم
      مغز یک فردمتناسب بایک فردچاق کاملا مشابه هس

      یک فرد متناسب میخوره برای تامین انرژی بدن ن برای تفریح سرگرمی لذت ن هیچ کدوم اما ی فرد چاق میخوره برای اینک عیده نیس پول داده حیفه نزره عروسیه کیکه تولده
      یک فرد متناسب میخوره فقط از طریق ذهنش بارها دیدم خواهرم ک عاشق اش رشته هس یکم خورده ازش
      اما شده من میلی نداشتم اما خوردم ک خرده باشم یا چشمم دیده گفته بخور یا بوش منو تحریک کرده
      بارها شده ی شیرینی گرفتم اشتها نداشتم اما خوردم چن چشمم دیده یا دستم گرفتم دوباره خوردم
      اما ی فرد متناسب اینطوری نیس
      تو مهمونی بودم شیرینی ها تنوع هاش زیاد بود دخترداییم ک متناسبه گفتم اصلا دوس ندارم تنوع شیرینی زیاد باشه چرا چن دوس دارم از همشون بخورم اما اون گف ن من تنوع دوس دارم
      این نشون میده اون از نگاه کردن تحریک نمیشه شکلات تعارف کردم نخورد چراچن که میلی ندارم
      مهمونی
      بودیم اش خورد هرچی تعارف کردن گف ن من اصلا میلی ندارم
      این نشون میده اون از طریق دیدن بویدن خیلی چیزهای دیگه تحریک نمیشه و پس تفاوت بین منی ک چاقم واونی ک متناسبه در انتخابهای ماست در فرمولهای ماست عادتهای ماست باورهای ماست ن چیز دیگه پس منم میتونم با تغییر همونها مثل اون متناسب شم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mkhnilofar@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۱/۲۸ ۰۹:۵۸
      مدت عضویت: 1767 روز
      امتیاز کاربر: 9011 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 84 کلمه

      سلام 

      من از وقتی اومدم تو این مسیر فکر میکردم عادت غذایی بد ندارم چون اضافه وزنم ۸ کیلو هست ودلیل چاقی خودم رو ترس از خوردن میدونستم الان فهمیدم همین تحریک شدن از راههای مختلف یعنی عادت غذایی و یه مورد دیگه اینکه من هیچ وقت برام فرقی نمیکرد عصبی هستم یا خوشحال یا عادی در هر صورت غذام را میخوردم چند روز پیش ناراحت بودم و غروب متوجه شدم من صبحانه و نهار نخوردم و میل نداشتم خیلی برام این تغییر جالب بود 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۶ ۱۵:۰۷
      مدت عضویت: 1729 روز
      امتیاز کاربر: 27153 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 88 کلمه

      سلام عزیزان
      من هم قبلا تاحدودی به پرخوری عصبی باور داشتم
      ولی الان نه…
      یه باور اشتباه که همیشه داشتم این بوده که مثلا بعضی روزها یا وقتها که چیزی جذاب و مورد علاقه ی من تو خونه نداشتیم پس نخوردم فوری میگم من که زیاد نمیخورم،
      اما باید متوجه بشم تو زمانهای دیگه ای که چیزهای خوشمزه زیاده ،خوردم
      جدا از این مشکل اصلیم این بوده به محز اینکه یه شیرینیه ۱۰۰گرمی خودم روز بعدش حد اقل ۱کیلو اضافه میکنم،
      دلیلش همین باور اشتباهم بوده.

      امیدوارم برای همیشه این طرز فکرم عوض بشه .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متعهد بمان
      ۱۴۰۰/۱۱/۱۲ ۱۱:۴۴
      مدت عضویت: 2615 روز
      امتیاز کاربر: 8533 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 520 کلمه

      سلام به همه

      بعد اینکه فایل و گوش دادم اومدم بنویسم چشمم خورد به اسم فایل هنگ کردم، پرخوری عصبی یعنی این واقعا؟؟؟ پس من خوردن هام همه پرخوری عصبیه تا گرسنگی واقعی

      من دیشب واقعا رفتار مناسبی با غذا نداشتم شما گفتین رفتار یک روزتونو نگاه کنین خودتون متوجه میشین میخوام عادات اشتباهم و که عمیقا بهش پی بردم بنویسم، من تا شب عالی عمل کردم ،غروب با خواهرم رفتم خرید و تا برگردیم گرسنم شده بود با اینکه مسمم بودم شامم رو هم درست بخورم به محض نشستن رو سفره دیگه نفهمیدم چقدر خوردم، علت؟؟؟ من بودن در جمع رو مساوی پرخوری میدونم، چه مهمان بیاد چه برم مهمانی مخصوصا در خانواده خودم من بیشتر از حدم میخورم، در صورتیکه مطمینم اگه شب خواهرم اینا نبودن من بهتر غذا میخوردم، این فرمول بودن در جمع خیلی برای من پر رنگه، لقمه اول و خوردم و مزش و دوست داشتم و دیگه تموم شد، لقمه های بعدی پشت سر هم، حس چشایی و لامسه خیلی پرقدرت تصمیمشو برای پرخوری گرفته بود، و تازه بعد اینکه تموم شد شام یادم اومد میخواستم امروز و عالی عمل کنم، در برابر شیرینی هزار بار این اتفاق افتاد، و من جزء آدمهایی هستم که فقط با دهنم غذا نمیخورم با چشمامم میخورم با گوشمم میخورم، تمام متال هایی که تعریف میکردین خود خود من بودم، یکی بگه فلان غذا من بااااااید ازش بخرم و بخورم، یا وقتی گرسنم بشه انقدددددر میگم تا وقتی به غذا رسیدم دیگه نفهمم چقدر خوردم، دارم یه لیست از عادت های اشتباهم تهیه میکنم تا بهتر خودمو بشناسم و راحت تر بتونم عادت هامو تغییر بدم و هر روز به این لیست اضافه میشه، پیشنهاد میکنم دوستای عزیزمم اینکارو انجام بدن برای شناخت بهتر عادتهای اشتباهشون، یادمه یبار سر کار از یه خانمی که اومده بود چند روز بهمون کمک کنه و خیلی هم متناسب بود پرسیدم وقتی گرسنت بشه چیکار میکنی گفت اگه چیزی اماده نباشه چایی میریزم میخورم، گفتم نه اگه خیییییلی گرسنت باشه گفت بازم همینکارو میکنم، برام قابل هضم نبود کارش، یا یبار فامیلمون تولد شوهرش بود شام و که خوردیم کیک و اوردن ولی اون از کیک نخورد، همه خوردیم غیر از اون و گفت شام خوردم سیرم و با خودم گفتم مگه یه ذره کیک چقدر میخواد جا بگیره تو معدش که نخورد، دلیل کارشو نمیفهمیدم، شاید به نظر اون ماها عجیب بودیم ولی به نظر من اون عجیب بود، ولی الان میفهمم اون داشت فقط با دهنش غذا میخورد و برای رفع گرسنگیش ولی من با چشمم کیک و دیدم مزش و به خاطر داشتم، یه تیکش رفت زیر زبونم و نرمیش و حس کردم و این شد من با تمام اعضای بدنم داشتم میخوردم برای تکمیل جشن برای اینکه امشب کیک و از دست ندم، برای اینکه تو جمع باید خورد و هزارتا دلیل مسخره دیگه ولی اون خانم خیلی راحت از کیک تولد همسرش گذشت و اصلا براش مهم هم نبود و اصلا برای خودش کنار هم نذاشت که بعدا بخوره، خوشم میاد واقعا از اینهمه رهایی از خوراکی و غذا، امیدوارم برسم به اون نقطه که ناخوداگاه رفتارهای درست بکنم و لذت ببرم از حس آزادی و اعتماد به نفس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۴۰۰/۱۰/۲۳ ۰۳:۱۱
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 599 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

      ما همیشه خواستیم با چاقی مبارزه کنیم بجنگیم هیچ وقت فکر نکردیم دلیل اینکه چاق شدیم چیه والا قبل دوره واقعا فکر نمی کنم فقط من بودم فکر کنم هممون همینطور بودیم هیچ وقت به دنبال دلیلش نبودیم. چون ریشه چاقی در ذهنمونه جسمی نیست .

      مغز هم مثل اعضای دیگه برای چاق ها و لاغره به یه شکله و فقط تفاوت چاق ها و لاغره در فرمولهای مغزیشونه . نتیجه فرمولهای ذهنیه که در جسم نشون داده می شه .

      واقعا همینطوره می خوری عذاب وجدان می گیری نمی خوری ناراحتی . 

      در فرد متناسب از چه طریق انرژی جسم و تامین می کنه از طریق خوردن وقتی بدنش نیاز به انرژی داره فرمان صادر می شه که نیاز داره غذا بخوره هیجان زده نمی شه .

      واقعا همینطوره  الان نگاه می کنم می بینم دیروز من رفتم خونه مامانم البته از چند روز پیش بهم گفته بود اگه زبان پیدا کنم می‌خرم  درست می کنم تو هم بیا که با هم بخوریم از چند روز پیش فقط حرفشو می زد و من هم که دیروز رفتم با هم خوردیم حالا یه چیزی دیروز فهمیدم که باز برام جالب بود فکر می کنم من جایی می رم هنوزم مثل اون موقع ها کمتر می خورم پر خوریهای من معمولا در خونه است .

      فرد چاق وقتی گرسنشه دیگه نمی تونی صبر کنه منم واقعا عصبی می شدم اون موقع ها همسرم هم سر صبر مثلا جایی بودیم تو مسافرتی یا جایی تازه می خواست بگرده ببینه کجا غذای خوبی داره او مامی گآد الان همینی که شما گفتین فرد لاغر به دنبال انتخاب که چی بخوره ولی فرد چاق هر چی باشه فقط بخوره حالا . و من صبر نداشتم همش غر می زدم .

      حالا این مثال فرد لاغر و چاق که لاغر ها فقط از دهان غذا می خورن من الان که اینو گوش دادم تو اشپزخونه نشستم و همسرم  سرکار بود توی اتاقش بعد اومد یه قهوه بخوره منم شروع کردم به پرسیدن این سؤال‌ها ازش برای اولین باره از شروع دوره که دارم می پرسم از طریق چشم تحریک نمی شه به خوردن گفت اگه سیر باشم امکان نداره بخورم خوب هست بعدا می خوره ولی ما چاقوها فکر می کنیم دیگه آخرین روز عمرمونه و یا می خواد قحطی بشه …. و باید بخوره.

      از طریق  بو داشتم سوال می کردم همسرم گفت خوب بوش خوبه آدم احساس خوبی می کنه ولی دلیلی نداره که حتما باید بخوره 

      ولی من خیلی می گم وای چه بویی میاد چه خوشبو یعنی الان هم هنوز می گم عادتم شده .

      و اما راه گوش ، مثلا فلان رستوران چه غذای خوبی داره و اینا پرسیدم گفت خوب می زارم تو لیست هر وقت موقعش شد اره می رم امتحان می کنم ولی اینو. منم خیلی منو تحریک نمی کنه که حتما باید برم ببینم چطوریه .ولی مثلا مامانم همیشه از غذاهاش تعریف می کرد سبزشی تازه‌س و گو‌شتش فلان ولی دیروز اصلا تعریف نکرد خدا رو شکر .

      لمس کردن دست می زنیم به شیرینی حالا می خواستیم یکی بخوریم دو تا می خوریم ولی همسرم گفت نه گرسنه نباشم هیچی تحریکم نمی کنه به خوردن .

      حالا یه ساعت پیش برقمون رفت و من در حال نوشتن تمرین بودم و می خواستم غذا درست کنم همسرم هم می خواست راه بره شیطونه هم مشغول بود می گفت تو دیگه نرو پیاده روی وایسا غذا درست کن که نمی دونم چی شد من سبزی و گذاشتم تپ یخچال و منم خواستم برم با همسرم که برق رفت خوبم شد که وسط آشپزی نبودم چون گازهای اینجا همه برقیه و الان هم اومدیم و هنوز برق نیامده و . فعلا ناهار تعطیله .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۹ ۱۰:۲۱
      مدت عضویت: 1950 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 559 کلمه

      سلام
      یک فرد چاق میگه پرخوری عصبی دارم
      چیزی ک خود من ازش استفاده میکردم و هنوزم پررنگه برام
      من کسایی رو میشناسم ک عصبی هستن ولی چاق نیستن پس چرا اونها پرخوری ندارن
      عصبی بودن هم بهانه ای برای فرار از اون موقعیت و ارام کردن خودمون پناه میبریم ب غذا
      و بدون این ک میلی باشه میخوریم
      تا اروم بشیم
      و هی این کارو تکرار کردیم تا تبدیل ب عادت شده
      و الان من وقتی عصبی میشم میبینم ک میلی ندارم گرسنه نیستم ولی مغزم ب خوردن ادامه میده
      یا سرماخوردم یا بیمارم هی مغزم دستور خوردن میده البته خیلی فرق کردم قبلا ک کل هفته دو روزشو سالم بودم
      واون موقع اش میپختمو اونقدر میخوردم و معدم ورم میکرد
      قبلا بیشتر پیچ های اشپزی دنبال میکردم بدون انک بپزشون از روی علاقه هی دنبال میکردم
      وقتی اینجا یاد گرفتم ک کنارش بزارم
      الان ب این نتیجه رسیدم ک واقعا اون موقع من از طریق چشم و گوش تحریک یشم ب خوردن
      یاهمش درگیر این بودم ک چی درست کنم رژیمی باشه همش روز و شب ب غذا فک میکردم
      من یک فرد متناسب میشناسم ک رفته بودیم مهمونی و اونجانشسته بود بدون اینو بگه گشنمه و فلان
      مادرش گف ظهر ابگوشت درست کردم نخورد گفتیم چرا دوس نداره گف ن قرار بود قیمه درست کنم نکردم و اون نخورد و اون موقع گف گشنمه در اوج گرسنگی بود ولی نشسته بود هیجان زده و هول نبود ک غذا نخوردم یا گشنمه
      یا دختر خودم اصلا نمیفهمه کی گشنشه میبینی میپرسم گشنته میگه اره ولی قبل اون اصلا نمیگه
      یا خواهر خودم غذایی ک عاشقشه رو بپزیم میل نداشته باشه محاله بخوره یا من خیلی دیدم ک انتخاب میکنه اگه سوپ باشه پلو باشه خاگینه باشه اون از بین اینها پلو میخوره
      از طریف دیدن بوییدن اینا تحریک نمیشه
      مثلا نمیگه حیفه پول دادم بزار بخورم
      نزریه بخورم
      عیده بخورم
      مثلا تو ماه رمضون میبینی بیدار شده سحری بخوره اگه غذای مورد علاقش نباشه نمیخورد دیگه هول نبود قرار روزه بگیرم باید بخورم یا زیاه روی نمیکرد
      میبینی تولد شده خیلیا دارن کیک میخورن ولی این میگه شام خوردم میل ندارم نمیخوره
      یعنی ن از چشم تحریک میشه ن خاطرات گوش ن لامسه ن بینی
      میخوره فقط در اثر گرسنگی یا میل داشتن
      همین خواهرم ازدواج کرده و یکم چاق شده چراچن خیلیابهش میگن مواظب باش چاق نشی یامیگن خیلی میری بیرون و رستوران میخوری یا معجون چاق میشی در حالی ک قبلا اون غذای فست و فود و هله هوله و شکلات و چیز شیرین خیلی میخورد
      واین چیزی جز فرمول نبود
      مثلا خود پدر من دوبشقاب برنج میخوره ولی ته دیگ ی ذره هم نمیخوره چرا
      میگه چاقم میکنه
      یا کوکو یاسرخ کردنی
      یا شیرینی کیک
      میگه نمیخورم اینا چاق میکنه و ترس از خوردن رو من میبینم وحس میکنم
      من ب این باور رسیدم ک چاقی فقط از باورها و طرز فکر ما نشات میگیره و ما با خوردن خودمون اسیر حرص و ولع میکنیم با رژیم های مختلف ب ناتوانایی خودمون پی میبریم و محصول میشه چاقی
      و لاغری باذهن چیزی جز ارامش نیس میخوری نخوری درگیرش نیستی البته ذهنهای سالم
      من تغییر در خودم میبینم و تبریک میگم ب خودم ک خیلی فرق کردم رفتارهام خیلی تغییر کردن دیگه نمیخورم برا اینک خورده باشم برا اینک حیفه یا مامانم پخته یا نیس
      و سپاسگزارم از خودم ک تو مسیرم و میدونم رفتارهای خیلی زیادو لاغر کنند ه در حال شکلگیری در من هستن و من قطعا یک شگفتی ساز خواهم بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار pooldarjazzab@yahoo.com
        ۱۴۰۰/۱۰/۲۳ ۰۹:۳۰
        مدت عضویت: 1788 روز
        امتیاز کاربر: 749 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 619 کلمه

        سلام بر متناسبین جذاب و زیبا و پولدار 

        من یه سوال برام پیش اومده . وقتی از نگاه رژیم به لاغری با ذهن نگاه کنیم رژیم راحتتر از لاغری با ذهنه . چون زمانش کمه . پس لاغری با ذهن میشه سختترین کار دنیا . چون کار رژیم فقط روی رفتاره اما کار لاغری با ذهن روی ذهنه و روی تمام لحظات .  

        وقتی از دید آزادی به لاغری با ذهن نگاه کنیم لاغری باذهن میشه رهایی و آزادی و هرچی هروقت هرطور از هرچی دلت میخواد میتونی بخوری و ذهنت رو درگیرش نکنی و بعد رهاش کنی و خودتو دوست داشته باشی و به خودت  عشق بورزی و ….  این نگاه میشه لاغری با ذهن آسانترین کار دنیا . 

        این نگاه به چاقی نزدیکتره . 

        به عادات ما نزدیکتره . برای همین لاغری با ذهن رو برامون راحتتر می کنه . چون لاغری با ذهن همون چاقی با ذهنه . فقط جهتش فرق کرده و آروم آروم از چاقی فاصله میگیره . 

        مثلا در چاقی با ذهن ما نگرشمون اینه پرخوری عصبی منو چاق می کنه . لاغری با ذهن میگه برگرد جهتتو عوض کن . پرخوری اتفاق نمیفته و تو هم چاق نمیشی . 

        پس این میشه فرمول نزدیک به اون فرمول اولیه . 

        حالا در این جهت حرکت کن . چه فرمولهای دیگه در این راستا میبینی . 

        غذایی که داری موقع عصبانیت میخوری رو بهش آگاه میشی آیا داره آرومت میکنه . اصلا چرا عصبانی هستی ؟ 

        به نظر من لاغری با ذهن یعنی از ناخوداگاه خارج شدن و کم کم وارد آگاهی شدن . 

        چیکار داری می کنی ؟ 

        آگاه شو .

        نفس عمیق بکش . 

        دلیلی برای عصبانیت نیست . 

        چرا موقع عصبانیت میخوای بخوری به خاطر اینکه لذت خوردن تو رو از موضوعی که داره ذهنتو اذیت می کنه دور کنه . 

        اما حقیقتا بیشتر اعصابتو خورد میکنه . شاید لحظه ای ارومت کنه ولی این آرامش یعنی وابستگی . این آرامش رو تو از بیرون به دست آوردی و هی تکرارش میکنی و درست مثل مواد مخدر هی باید دوز مصرفتو بالاتر ببری تا به اون آرامشه برسی . 

        تو میخوای از غذا به لذت روحانی برسی . در حالیکه روح غذا کوچکتر از روح توست . نمیتونه روح و ذهن تو رو سیر کنه . واسه همینه هی میخوری . غذا کوچیکه نمیتونه تو رو راضی کنه . اما تو بزرگی . روحت بزرگه . به خودت پناه ببر به خودت که از ذهنت بزرگتری . با خودت حرف بزن . به خودت عشق بورز . آرامش رو در خودت جستجو کن تا بهش وصل بشی . 

        چون تو بزرگتر از خودتی . میتونی خودتو به رضایت برسونی . 

        به نظرم این دلیل کاملا منطقیه . روح غذا کوچکتر از روح ماست . بنابراین نمیتونه روح مارو به آرامش برسونه . برای همین ما بهش وابسته میشیم و هی میخوایم دوز مصرفیش رو بالا ببریم . پناه بردن به غذا روح ما رو سیراب نمیکنه بلکه مارو تشنه تر میکنه . ولی وقتی به خدای وجودت پناه ببری اون از تو بزرگتره . اون تورو سیراب می کنه . اون گرسنگی و تشنگی روح و ذهن تو رو پر می کنه . نیازت رو برطرف میکنه . نیاز تو متافیزیکیه نه فیزیکی . خداوند همه چیز میشود همه کس را . 

        پس بهترین الگوی جایگزین برای من اینه که از همونجایی که هستم به خودم آگاه بشم برگردم بعد ببینم چی میبینم . قطعا چیزهای دیدنی در انتظار منه . چون من وقتی برگردم خدا رو میبینم با کلی جلوه های متنوع و زیبا که ذهن مشتاق منو سیراب از حضورش می کنه . چقدر زیباست این آرامش . چقدر زیباست این رنگترنگی . چقدر زیباست این ملکوت . فقط کافیه برگردی و خودتو بندازی در دامن خدا . خدا بغلت می کنه و میبرتت به بیکرانه ها . چقدر پرواز در این سرزمین زیباست . 

        خدایا سپاسگزارم . 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 20 کلمه

          سلام و درود
          دیدگاه خود را به اشتباه در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید
          لطفا در نوشتن دیدگاه دفت کنید
          باتشکر

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم