وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام استاد عزيزم
استاد عطار روشن من خيلي ذهنم درگير اينه كه چطور توي خانواده پر جمعيت ما ، من و مامانم فقط اضافه وزن داريم
از اين جهت ذهنم درگيره كه من از سن بيست سالگي اين اضافه وزنم هي كم كم شروع شد
الان به ذهنم رسيده شايد شرايط جامعه و افكار جامعه به اين چاقيم شكل داده
اينطور كه هي شنيدم دخترا بايد خوش هيكل باشن
در فايل قبلي اشاره كردم به باور مزاج بلغم و سردي
ولي اون خيلي بعد تر از شروع چاقيم بوده
چاقي كه ميگم منظورم اضافه وزن بوده
خيلي دوست دارم بدونم اون موقع ها چي باعث شده اين اضافه وزن در من شروع بشه
شايد اعتماد به نفس كمم باعث شده بوده كمتر خودمو باور داشته باشم شايد ذهنمم هي اومده منو كوبيده و اين اضافه وزن شروع شده در من
برام سواله كه چرا توي خونمون فقط من و مامانم اضافه وزن داريم
برادرام چاق نيستن
يك خواهرم بعد از زايمانش چاق شد ولي خودشو به تناسب رسوند هنوزم بعد از سالها هر بار ميبينمش متناسب تر از قبل هست
همينه كه ميگم به ژنتيك باور ندارمم
البته يه خواهر ديگه من يكم اضافه وزن داره
در متن اين فايل به خوردن تلوزيوني اشاره كرديد
من اين عادت رو دارم
ولي الانا دارم تغييرش ميدم
چطوري ؟
موقع فيلم ديدم سبزيجات ميارم جلوي دستم
تازه اونم تا آخرش نميخورم
در مورد اينكه يك فرد چاق همه چي رو موكول ميكنه براي بعد از غذا خوردن
من قبلانا همينطور بودم
الانم توي ذهنم هنوز خيلي به وعده بعدي فكر ميكنم
دليلش اينه كه در طول هفته من در خانه آشپزي ميكنم و غذاي خانگي برام مهمه
واسه همين خيلي فكرم درگير آشپزي هست
حالا با اين فايل متوجه شدم بايد انرژي كمتري براي اين كار بزارم
ميبينم دوست متناسبم هم هر وقت با هم بيرون هستيم به غذا فكر ميكنه
مخصوصا كه در سفر هستيم من ميبينم از وقتي هنوز خيلي گرسنه نشده دنبال رستوران ميگرده
خيلي به اين عادتش فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه
اون براي اينكه خيلي بي حد گرسنه نشده و موقع غذا خوردن ولع زياد نداشته باشه اين كار رو ميكنه
اون وقتي سير ميره رستوران كه بتونن با همسرش يك غذا و يك پيش غذا سفارش بدن اين در حالي هست كه من وقتي خيلي گرسنه ميشم ميرم رستوران
كه در اين حالت من به تنهاي يك غذا و يك پيش غذا براي خودم سفارش ميدم
و تفاوت من و دوست متناسبم در همين يك مثال قابل پيش بيني هست
و جالبه كه بعد از رستوران
مثلا سه ساعت بعد از غذا
من انقدر عذاب وجدان دارم كه همش دارم توي ذهنم خودم رو بمب باران ميكنم
ولي همون دوست متناسبم رو ميبينم كه داره دنبال دسر ميگرده
و من باز تعجب ميكردم
ميگفتم اي بابا
چطور اين انقدر به خوردن فكر ميكنه ولي 40 كيلو وزن دراه
درباره اين موضوع گفتيد كه يك فرد چاق از 5 روش غذا ميخوره
همين دوست متناسبم هميشه به من ميگه من مثل تو از طعم و بوي غذاها سر درنميارم
مثلا من ميگم اين زعفرون چه عطري داره
اون ميگه من اصلا نميتونم بوي زعفرون رو تشخيص بدم
يا من ميگم غذا با روغن حيواني يه طعم و عطر متفاوتي داره
اون ميخنده ميگه من كه اصلا هيچي از اينا كه ميگي رو نميفهمم
مثلا من ازش سوال ميكنم راستي اون روز رفتيم فروشگاه تو اون مواد غذايي رو خريدي نظرت رو بهم بگو اگر خوبه منم بخرم
ميگه تو كه ميدوني من گزينه خوبي نيستم براي اينكه بگم كدوم مواد غذايي خوبه بيا بد!!!
استاد خدارو شكر كه من اين دوست متناسبم رو جلوي چشم دارم كه هر چي شما ميگيد رو به واضح در اون و خودم ميبينم
الان سوال من اينه ؟
آيا من بايد اين حس ها رو در خودم بكشم ؟
آيا اون دوستم اون حس ها رو در خودش كشته ؟
يا اينكه من بايد با ذهنم دوست باشم و باهاش نجنگم
ولي
بهش بگم بيا تجربيات جديد داشته باشيم
تجربياتي از اين دست كه بگيم “ميل نداريم ”
يا اينكه لذت غذا خوردن رو جايگزين كنيم با حس هايي ديگه مثل لباس هاي متنوع
مثل همين دوست متناسبم كه كمد ها داره از كفش و لباس هاي متنوع
چيزي كه الان ميدونم اينه كه من ميتونم جهت بدم به انرژي ها
و ميتونم انتخاب كنم چه تجربه اي داشته باشم
ميخوام انتخاب كنم كمد لباس هام پر تر باشه تا كابينت هام و يخچالم
استاد گفتي خيالتو راحت كنم جسمت كار داره تا متناسب بشه اول بايد ذهنت درست بشه
من اين روزا بيشتر داره چاقيم به چشم مياد
فقط اين سايت و آموزش هاي شماست كه داره من رو آروم نگه ميداره كه نرم سراغ رژيم
من جوانه ها رو دارم ميبينم
همين كه سبزيجات ميخورم موقع فيلم ديدن
مثل اينكه ميرم رستوران سوپ سفارش ميدم به عنوان غذاي اصلي
مثل اينكه توي رستوران زود سير ميشم و نصف غذامو نميتونم بخورم
مثل اينكه ترس ندارم از غذاها
مثل اينكه كلي با خودم خوراكي نميبرم توي ماشين
و خيلي چيزهاي ديگه
ممنونم از اين فايل عالي
نشان های دریافت شده
بنام ان که همه چیز از اوست
سلام به استادگرامی ومهربانم وهمراهان وهم مسیرهای گرامی آموزش لاغری باذهن
پرخوری عصبی چیست؟(قسمت ششم)
خیلی از آدمها که چاق هستند علت چاقی خودشان را پرخوری عصبی میدانند آنها براین عقیده هستند بدليل مشکلاتی که در زندگیشان وجود دارد نمی توانند اعصابشان را کنترل کنند و به این خاطر به خوردن رومیاورند و به این خاطر است که چاق میشوند
نقش اعصاب در چاقی چیست؟
هر چیزکه از نظر علم و منطق مورد قبول واقع قرار میگیرد که نتیجه شبیه و همسان داشته باشدمثل نیروی جاذبه زمین برای تمام آدمها قابل درک وتشخیص
است چون فرقی ندارد که مادرکجای کره زمین زندگی میکنیم اگرچیزی دردستمان باشد وان رارهاکنیم مطمئنن به زمین میافتد یک مثال دیگرهم میتوانیم بزنیم که آگریک سوزن بابدنمان برخورد بکند اثر شبیه در بوجود آمدن تحریک عصبی وایجادحس درد درنقطه برخورد می شوداین حالت در تمامی آدمها یکسان است مردوزن بودن هم فرقی ندارد سیاه .سفیدبودن
چاق یا لاغر و….دراین فرآیند اثرگذار نخواهدبود
هرفکر و اندیشه در مورد شرایط خودمان در زندگی داشته باشیم اگه برای تمام آدمها به همون شکل باشد فکر و عقیده مان درست است اگر فکر کنیم عصبانی شدنمان سبب پرخوری عصبی ودر آخر چاقیمان شده وبه این خاطر نمی توانیم لاغر بشیم و لاغربمانم باید این حالت درهمه آدمها به این شکل وجود داشته باشد ولی کمی فکر کزدن در مورد کسانی که متناسب هستند ویا توجه کردنمان به برخی که در دوربرمان هستند و لاغرند مثل دوست. فامیل وهمکارو….حضور دارند آشکارا میبینیم که بعضی از آنها حالت عصبی دارند ودربرخی مواقع عصبانی می شودند ولی اصلآ پرخوری عصبی ندارند وچاق هم نشدهاند
وهمیشه این سوال در ذهنمان پیش میاد که چرا برخی از آدمها با اینکه عصبی مزاج هستند اماچاق نمیشوند؟
با جستجو کردن درادمهای اطراف خودمان به این اطمینان ميرسيم که آیا این دلیل من سبب چاقی در تمام آدمها شده است یا تنها سبب چاقی من شده است؟
به این شکلی خیلی راحت واسون می توانیم به درست یا غلط بودن دلیلهای چاقیمان پی ببریم
اگرما فکر کنیم به دلیل های گوناگون حالت عصبی داریم وبه این خاطربه غذاخوردن رو می آوریم و پرخوری عصبی را دلیل چاقیمان بدانیم باید هرکسی که درکنترل احساس و اعصاب خودش ناتوان است و حالت عصبی دارد به خوردن زیاد از حد رو می آورد و چاق می شود. پس اگر به این شکل نباشه واگر وبعضی ها هستندکه با داشتن حالت عصبی دچار پرخوری عصبی نمی شودند و چاق هم نیستند دلیل چاقیمان کاملآ بی پایه و بی منطق است وتنها داشتن دلیل پرخوری عصبی برای چاقیمان باعث شده که ما همیشه در حالت چاقی خودمان بمانیم چون ما توانایی حل مشکلات خودمان و رهاشدن از عصبی شدن و رسیدن به آرامش مطلق و همیشگی را نداريم پس باور داریم که نمی توانیم هیچوقت لاغر بشیم و لاغربمانم
باور داشتن به اینکه من پرخوری عصبی دارم فقط می تواند مانع لاغر شدنمان واز طرف دیگه باعث چاق تر شدنمان باشد
چرا من چاق شدم؟
عادتهایمان نقش اصلی در شکل گیری چاقی مان دارند هرکس به مقدار متنوع بودن عادتهای غذایی که دارددر شرایط چاقی متفاوتی به سرمیبرد پرخوری عصبی در حقیقت خوردن بیشتر به دلیل اختلال در سیستم بدنمان نمی باشد فقط یک عادته که وقتی عصبانی می شویم در ماشکل میگیرد وقتی کسی عادت کرده باشد موقع ای که تلویزیون تماشا می کند تخمه یا
تنقلات استفاده می کند پرخوری تلویزیونی ندارد فقط عادت دارد که وقتی تلویزیون نگاه می کند یا برنامه مورد علاقه خودش را می بینیدازتنقلات استفاده کند
هر رفتاری که از آدم سر می زند ربطی به درون اون و سیستم بدنی اش ندارد که قابل تغییر نباشد بلکه اون رفتار تنها یک عادت هستش که بخاطر یک رفتارساده دریکی شکل میگیرد و بخاطر استمرار درتکرار اون سبب بوجود آمدن نتیجه متفاوتی در زندگی اش شده است
نداشتن آگاهی از عادت های خودمان باعث نداشتن کنترل مان در چاقیمان شده وبه این خاطر افراد چاق با هرعددی که میتوانند وامکان دارد افزایش وزن پیدا می کنند
علت چاق شدنم چیست؟
علت چاقیمان در ذهنمان است پس بخاطر کنترل و برطرف کردن چاقیمان باید آگاهی ذهنی خودمان را در مورد چاقی را بشناسیم و اصلاح کنیم به این شکل لاغری خیلی آسون و خود بخودی خواهد بود
شناسایی کردن عادتهای چاق کننده مثل پرخوری عصبی باعث افزایش تسلطمان براونها می شود وروز به روز می توانیم عادتهای پرتکرار خودمان را تغییر دهیم و در آخر شرایطی متفاوتی در جسممان را تجربه کنیم
رفتارهایمان تحت کنترل مغزمان قرار داردو همه عادتهایی که باعث چاقی در جسممان شده در مغزمان ذخیره میشود و مغزمان بر پایه این آگاهیها دستورهای واکنشی رفتاری مان که همون عادتهایمان هستش را صادر می کند مغز فرد لاغر بافرد چاق کاملآ شبیه به هم هستش ولی تفاوت در فرمولهایی که در مغزشان ثبت شده سبب صادر کردن دستور های واکنشی متفاوتی در هردو نفر میشه مثل اینکه عصبی شدن در یکی که چاق است سبب واکنشی پرخوری عصبی ولی درلاغرها سبب واکنش متفاوتی مانند تند تند پلک زدن ویاتنفس شدیدو….می شود نتیجه متفاوت بودن فرمولها اینه کسی که لاغر هستش لاغر بماند و کسی که چاق هستش روز به روز چاق تربشه
خوردن در افرادچاق و متناسب.
کسی که متناسب است برای تأمین انرژی مورد احتیاج بدنش از طریق دهان خودش اقدام به استفاده از مواد غذایی می کند ولی کسی که چاق است علاوه بر دهان خودش از چند روش دیگر هم برای خوردن تحریک می شود وشروع به خوردن می کند واین را باید در نظر بگیریم که هدف کس که چاق هستش از خوردن تأمین انرژی مورد احتیاج بدن خودش نیست فقط کوشش اش برای تجربه کردن لذت وحس خوب از خوردن موادغذای است
این موضوع نقش خیلی مهمی درمتفاوت بودن دربین افراد متناسب وچاق بوجود میآورد
برای بدست آوردن آگاهی زیاد درمورداین موضوع خیلی مهم توصیه شده که فایل آموزشی این قسمت رابادقت استفاده بکنیم وبه توضیحاتی که گفته شده فکر کنیم وشباهت رفتاری خودمان بااین توضیحات را مد نظرداشت باشیم
اگر رفتارهایمان شبیه به توضیحات گفته شده بود تصمیم بگیریم با شوقواشتیاق و استمراربیشتری مسیر لاغری باذهن را ادامه دهیم و اطمينان داشته باشیم که از این مسیر به رویاوارزویمان که سال هاست در حسرت آن بودیم خواهیم رسید
من خودم خیلی پرخوری عصبی داشتم و همیشه این پرخوری عصبی را باعث چاقیم میدانستم من همیشه غذایم رو با زجر و ناراحتی می خوردم وهمیشه غذایم را آب پز می کردم ولی دوست داشتم که آزادانه غذا می خوردم من همیشه درحال رژيم گرفتن وکم غذاخوردن بودم وبه این خاطر هميشه سلامتی ام به خطر می افتاد همیشه رنگ پریده و کم خونی داشتم و سیستم بدنم پایین بود اما هیچ چارهای جز رژيم گرفتن و ورزش کردن نداشتم و دیگر نمی دانستم که باید چکار کنم وبا هدایت شدنم به لطف خداوند مهربان به این سایت شروع کردم به یاد گیری اطلاعات و متوجه شدم که چگونه باید رفتارکنم
ماوقتی درلباس خریدنمان آزاد باشیم. اعتماد به نفسمان بیشتر باشد ومسخره مان نکنند واقعآ لذت خواهیم برد
من با این روش لاغری باذهن کلی تغییرات زیادی داشتم هم وزنم وهم سایزم کم شده وقتی که فرمولهای چاقی در ماصورت میپذیرد و آرام آرام رفتارهایمان تغییر میکند. من از بدو تولدم چاق بودم واز همون کودکی فرمولهای چاقی در من شکل گرفته بود
خوردن تمام کسانی که لاغر ومتناسب هستند از طریق دهانشان انجام میشه چون اگر نیاز به انرژی داشته باشند فرمان خوردن صادر می شود واونها خیلی به راحتی به اندازه نیاز بدنشان می خورن و سیرمیشوند وتنوع غذایی وزیاد بودن غذا برای اونها تفاوتی ندارد چون فرمولها به اندازه نیاز بدنشان برای خوردن صادر می شود
ولی چاق ها خیلی دلایل زیادی برای خوردنشان دارند که خیلی زیادترازنیازبدنشان است می خورن اگر غذایی مخصوص وتنوع بیشتر باشه ودلایلی هم داشته باشند و….تا جا داشته باشند می خورند وبعداز اون هستش که پشیمون می شن و عذاب وجدان وناراحتی به سراغشان می آید
کسی که لاغر ومتناسب است فقط از راه دهانش غذا می خورد ولی چاقها از۵ طریق غذا مصرف می کنند و ۵دهان دارند
۱.راه اول از راه دهان است که غذا رامی خورن
۲.راه دوم ازطریق دیدنمان است
ما وقتی غذایی را می بینیم فقط اون را با چشممان می بینیم و این چشم است که فرمان را به مغزمان صادر می کند ومغزمان میگه اه این هست پس بخور چون ذهنمان تصویری هستش وقتی تصویر به مغزمان می رسه می گه وقتی اون را دیدی بخور
چون مغزمان اولش فرمول را صادر نميکند فقط اين چشممان می بینه و فرمان را صادر می کند شیرینی وهر چیزی را که دوست داریم روبخوریم
ولی لاغر ها هیچگاه از طریق چشمشان تحریک به خوردن نمی شوند واین اصلآ امکان نداردونمیشه ولی من هم بادیدن هرخوراکی تحریک شدم و خوردم
۳.راه سوم ازطریق بینی مان است.
بینی مان خیلی تأثیر گذار است ما وقتی غذایمان را خوردیم و سیرهستیم ولی وقتی به خونه مادرمان می رفتیم بااین که غذایمان را خوردیم و سیرهستیم با آمدن بوی غذا حالا هر غذایی اون هم غذای مورد علاقه مان باشد حالا نه غذارادیدیم نه چیزی فقط بویش رااحساس کردیم وقتی بویش را استشمام کردیم فرمان به مغزمان صادر می شود وفرمول می گه بوی غذا=خوردن
ولی لاغرها هیچگاه بوسیله بینیشان تحریک به خوردن نمی شودند
۴.راه چهارم از طریق شنیدن است.
من همیشه با شنیدن موادغذایی که ازش تعریف می کردند همیشه دوست داشتم که اون را تهیه کنم وبخورم چون با شنیدن تحریک می شدم و دوست داشتم بخورم ولی لاغرها اصلآ اینطوری نیستد
۵.راه پنجم از طریق لمس کردن است.
ماوقتی شیرینی برایمان تعارف می شد تصمیم می گرفتيم که يکی برداریم ولی به محض گرفتن شیرینی در دستمان وحس نرمی ولطافت اون رواحساس می کردیم خیلی زود دوتاوشاید چند تا برمیداشتیم چون این حس تشدید می کند که ما به جای یکی چند تا بخوریم
اما متناسبها با این حس تحریک نمیشوند
حالا مادراین روش نباید اول نگاهمان به جسممان باشد اول فرمولهایمان و بعد رفتارهایمان وبعد جسممان تغییر میکند ماهمیشه باید برای رفتارهای درست خودمان را تشویق کنیم اولین تغییر من در آرامش داشتن وبعدحرص و ولع خوردن بود وحالا حرص و ولع خوردنهام و پرخوری کردنهام کاملآ ازبين رفته
من اگه حتی یک قاشق اضافه بخورم مغزم هشدار می دهد که نخور بسه واگه بخورم حالم روبد میکنه ومن همیشه بخاطر این حالتم خودم را تشویق می کنم من دیروز که سیزده بدر بود موقع خوردن نهارشاید یک سومش را خوردم ودیگه نتوانستم بخورم ووقتی دیدم اگه بخورم حالم بد میشه پس نخوردم و بخاطر همین دردلم خودم را تحسین کردم
امااگر قبلا ازاشنا شدن بااین روش بود من هر چیزی که بود میخوردم وبعداز اون عذاب وجدان می گرفتم
یک درخت وقتی میوه دار میشه در آخرین مرحله اش است وقتی یک بذر جوانه بزنه وبزرگ بشه میوه میده سایه می ده و اون خیلی خوبه
ما ممکن هست اول حسمان خوب بشه ومیل نداشته باشیم پرخوری بکنیم و….پس این خودش یک جوانه زیبا است بايد به خودمان تبریک بگویم وخودمان را تشویق کنیم واستمرا داشته باشیم وادامه بدهیم تابذر کاشته شده جوانه بزند
ما باید ادامه بدهیم چون ما ازطرف خداوندمهربان به این سایت هدايت شدیم وچون اینجا هستیم مراحل را قدم به قدم جلو می ریم
وقتی جوانه ها زده بشن تصمیم می گیریم و همشون راتبدیل به درخت تنومند می کنیم واین آخرین روش وبهترین روش برای ما هستش ما وقتی که از تمام روشهای لاغری ناامید شدیم به این مسیر زیباهدایت شدیم و از این به بعد است که اگر در این مسیر استمرارکنیم به فایلها گوش دهیم ومطالب آموزشی را بخوانیم وتمریناتمان راانجام دهیم و ادامه دهیم و تکرار کنیم از زندگی که بدست میآوریم و خواهیم اوردلذت فراوان خواهیم برد
خدا به هممون سلامتی و تندرستی و تناسب اندام فوقالعاده بده به خصوص برای استادگرامی وخانواده گرامیشان
خداقوت
سلام و احترام
من دقیقا محتوای این مبحث را باگوشت و پوست و استخوانم بارها تجربه کرده ام. اینکه شما گفتید چاقها علاوه بر دهانشان با چشم و گوش و بینی و لامسه شان هم می خورند خیلی جالب و خیلی درسته. همینه.
مثلا می خواهی با چایی یدونه ساقه طلایی بخوری ولی یکدفعه می بینی یک بسته کامل را خورده ای.
مثلا اسم یا وصف یک غذا یا خوراکی را می شنوی و هوس می کنی و تا همونو نخوری ول نمی کنی.
خیلی جالبه. خیلی
اتفاقی دیروز افتاد که اگر قبل از این ۵ جلسه بود جور دیگه ای پیش می رفت . داستان از این قرار بود که به منسبت عید نمایشگاهی برپا بود که دیروز روز آخرش بود و من برای بازدید رفتم. غرفه آخر محصولات خوراکی سنتی و جالبی بود. ولی من بدون اینکه توجه کنم تو ذهنم اومد من که میل ندارم برای چی بخرم. اگر الکی بخرم تحریک میشم که بخورم. ولش کن. حالا میل ندارم. نخریدم و رفتم. امروز صبح پیاده روی می کردم و در راه نانوایی بودم و گرسنه هم بودم و یاد نمایشگاه دیروز افتادم و پشیمون شدم که چرا نخریدم البته مطمینم اگر می خریدم همون لحظه می خوردم. این افکار توی ذهنم بود که داشتم فایل همین جلسه را گوش می کردم و آخرهای مبحث متوجه شدم این گام کوچک یک موفقیت بوده و باید به خودم تبریک بگم و نباید متاسف باشم. خوشحال شدم و با اینکه موقع پیاده روی نون خریدم و قبلش گرسنه بودم و فکر خوراکیهای روز قبل در سرم بود ولی با شنیدن این فایل واقعا دیگه میل نداشتم و طبق عادت همیشه در راه خانه از نان تازه نخوردم و بویش هم حتی تحریکم نکرد.
واقعا ممنونم از شما
سلام
صحبتاتون خیلی خوبه ولی تا الان که جلسه ی ششم هستش شما همش یکسری مطالب تکراری رو دارید مکررا میگید واینکه اصلا چیز جدیدی تو هر دوره نمیگید درسته دوره رایگان هست ولی زمان ووقت ما که ارزش داره شما تاالان ۵ ساعت وقت من رو گرفتید وفقط به اندازه ی نیم ساعتش مفید وغیرتکراری بوده
نشان های دریافت شده
سلام!
قبل اینکه این دوره رو شروع کنم دوبار شام میخوردم
یعنی بعدازظهر که برای عصرونه تقریباً ناهارم میشد چون ساعت 10/11بلند میشدم وتا 12سر سفره بودم
بعد کارای خونه وحدودای 3مشغول شام پختن و اینا بعدش هم ساعت 7دوباره شام دوم رو آماده میکردم و حدودا 12اینا میخوردم
اصلأ این شام دوم یک جور احساس خوب مثلاً وقتی با دوستام جمع میشدم و ی جور رسم خوشگذرونی بود برای ذهنم تداعی میکرد
درست میگین استاد عین معتاد تموم فکر و ذکرم خوردن بود
ولی الان که حدود 1ماه میشه دوباره شروع کردم وبه لطف خدا و راهنمایی های شما خیلی آرامش دارم
اصلأ این آرامش و استرس از چاقی و اضافه وزنم نمیذاشت درست رفتار کنم و من ناخودآگاه همیشه دم یخچال بودم
خیلی ممنونم استاد خوشحالم که میتونم اینجا وقت بگذرونم و با اطمینان خاطر و امنیت و سلامتی دارم از زندگیم لذت میبرم خیلی متشکرم که دوره های رایگان گذاشتین و باعث ایجاد احساس خوب شدین
ومن کاملاً قبول دارم که یک فرد چاق پنج دهان داره
مثل این میمونه که یک تانکر برای پرشدن از یک لوله آب استفاده کنی
وبرای تانکر دوم 5تا لوله آب وصل میکنی
ونتیجه کاملاً مشخص
من از طریق دیدن بیشترین تاثیر رو در خوردن انجام میدادم وقتی میرفتم خونه دوست ،آشنا، مادرم یا نزدیکانم اول میرم سریخچال و تا ببینم چی هست
یا وقتی برای خونه خرید میکردم کلا تموم فکرم برای برنامهریزی مصرف اون خوراکی ها بود بجز کله پاچه معمولاً همه نوع غذا میخوردم و فرقی نداشت که غذا چی باشه
دقیقاً همین هیجان برای خوردن رو داشتم خیلی خوب
یادمه وقتی میرفتم خرید اول درباره اینکه کجا غذا بخورم با دوستم حرف میزدم بجای لذت از خرید همش دنبال ساعت بودم تا موعد ناهار برسه و دلی از عزا دربیارم
ولی الان به لطف خدا
خیلی از رفتارهام تغییر کرده صبح ها زودتر بلند میشم تا فایل صبحگاهی و میثاق نامه م رو اجرا کنم حالت صورتم شاداب تر شده احساس میکنم جوونتر شدم سبک تر
مخصوصاً فایل پیاده روی خیلی کمکم میکنه تا بیشتر دراین مسیر قرار بگیرم
متعهد تر باشم و دوره اصلی رو با اشتیاق بیشتری طی کنم
خدایا ممنونم که منو به این سایت هدایت کردی
سلامو صد سلام ب همه دوستان عزیزم و به استادعزیزم ک انقد پرتلاش و بهترین مطالب رو به رایگان با در میان گذاشته
بله دقیقا حرفاش درسته من میزدم شبکه جم فود وای خدای من تصاویر با من حرف میزدن چه کیک هایی چه غذاهایی
ولی خب چون همیشه وسایل پختن در دسترس نبودن من فقط تماشا میکردم
خیلی کم پیش میومد ک اقدام به درست کردن چیزی ک میدیدم کنم
خب حالا بریم سراغ عادت های غذایی من در طول روز
من همیشه یه اندازه ای برا غذاهام تو ذهنم در نظر دارم مثلا دقیق میدونم چه اندازه از این کتلت ها منو سیر میکنه چ مقدار برنج و چ ی بشقاب آش یا سوپ
ولی همونطور ک قبلا هم گفتم بعد چند ساعت معدم میگه من گشنمه اگه توجه نکنم بعد نیم ساعت هی رفته رفته سوزش معده میگیرم و این منو خیلی اذیت میکنه من مجبور میشم ک یه چی بخورم تا ارومش کنم
در مورد شیرینی و کیک ها باید بگم
که چون دیر به دیر میخوریم یعنی اکثرا فقط برای مناسبت ها
من انگار ک دنبالم کرده باشن وقتی سیرم باشم میخورم اون اخرش سه تا ذهنم میگه بخور ک دیگه گیرت نمیاد😐🥲
از این به بعد جلو این ترس رو میگیرم
من خیلی دکتر معده رفتم ولی همشون بعد قطع داروها برگشتن
همشون میگفتن چیزیت نیس
الان بهترم ولی موقع غذام بگذره معدم سریع صداش در میاد😟
نشان های دریافت شده
سلام . من این فایل رو هم با چشم بسته انتخاب کردم .
پرخوری عصبی یک فرمول خود ساخته در ذهن است که ربطی به نیاز بدن ندارد . وقتی ما عصبی میشویم و از حالت تعادل خارج میشویم حالا چه عصبی مثبت چه عصبی منفی تمرکزمان از روی ذهنمان خارج شده و رفتاری که به آن عادت داشتیم را انجام میدادیم .
تمایل ما به خوردن با تمایل یک فرد متناسب به خوردن تفاوت دارد .
ما تعداد فرمول های ذهنی خوردنمان بیشتر ازفرمولهای ذهنی خوردن یک انسان متناسب است و چون در بیشتر ما تمام فرمولهای خوردن به چاقی منتهی میشوند در نتیجه ما هربار که فرمان خوردن صادر میشود همراه با آن فرمان چاقی هم صادر میشود .
حالا به تعداد دفعات خوردن احساس چاقی در ما شکل میگیرد .
اما تنها یک خوردن به تناسب منتهی میشود .
ما فقط باید همین یک الگوی خوردن را نگه داریم و مابقی هرچه به ذهنمان آمد را حذف کنیم .
خوردن بر اساس نیاز جسمی = متناسب شدن .
تنها و تنها این الگوی خوردن مارا متناسب می کند و متناسب نگاه میدارد .
با تکرار و تمرین روی ذهن خود تا جاییکه میتوانیم سایر الگوهای خوردن را حذف می کنیم و اجازه خلق شدن به آن نمیدهیم درست مثل افکار منفی .
و بعد اگر جایی ناآگاهانه الگویی جاری شد قطعا ابتدا خود را در احساس منتقل می کند به این ترتیب که میبینیم تمایل خوردن در ما پدید آمده . در این زمان
اول از معده مان میپرسیم که آیا سیر است . اگر گرسنه باشیم خب میل خوردن از طریق جسم به ما منتقل شده و خوردن آن مارا متناسب می کند و میتوانیم تا جاییکه خود جسم اعلام میکند بخوریم .
تا کجا به خوردن ادامه میدهیم . در سه سطح میتوانیم بررسی کنیم .
سیر شدن در ذهن (تنها براساس الگوی نیاز جسم )
سیر شدن در احساس
سیر شدن از طریق ذائقه و حس چشایی
سیر شدن در معده
سیر شدن تمایل مارا به مصرف مواد غذایی کم میکند و کم کم میبینیم میل ما کم شده . من از حس چشایی بیشتر میفهمم که سیر شدم . ذائقه من به هنگام سیری و به هنگام گرسنگی با هم متفاوت است . وقتی گرسنه هستم دو سه لقمه اول بسیار خوشمزه است کم کم که حالت سیری در من پدید می آید ذائقه ام دیگر مزه ی غذا را مثل اول حس نمی کند و اگر باز هم ادامه دهم فقط دارم عمل خوردن را بدون حس انجام میدهم و پرخوری بدون احساس لذت ادامه دار میشود .
جسم جواب کرده ولی ذهن چون اصلاح نشده دستور به ادامه ی خوردن میدهد اما خوردنی بدون میل و لذت فقط طبق الگوی ذهنی چاق شونده مخصوصا الگوهای عصبی بودن .
پرخوری عصبی الگوی پرتکراریست که یکی از علل تمایل ما به مصرف مواد غذاییست .
وقتی شاهد بیاوریم که انسانهای متناسب از این الگو استفاده نمیکنند میفهمیم این یک الگوی خودساخته است .
پس ما موقع عصبی شدن چه کار کنیم ؟
روانکاوی و بررسی علت عصبی شدن میتواند شرایط روحی مارا آرام کند . چون خود عصبی شدن هم بنا به دلیل الگوهای غلط ذهنیست وگرنه در زندگی روزمره نباید دلیل زیادی برای عصبی شدن وجود داشته باشد . چون زندگی سراسر زیباییست و حقیقتا چیزی برای عصبی شدن وجود ندارد .
اگر مثلا اتفاقات روزمره آنطور که ما میخواهیم پیش نمیرود و این موضوع عصبیمان می کند علتش فقط کم تمرین کردن است . وقت نگذاشتن . دل ندادن . و حل نکردن آن موضوع . وگرنه افکار درست + احساس عالی + انتخاب رفتار درست + تمرین و تکرار = نتیجه .
پس برای رسیدن به نتیجه دلخواه معمولا همه ی اینها در کنار هم نتیجه بخش است و اگر هر کدام نباشد نتیجه انطور که ما میخواهیم پیش نمیرود . حالا جالب است اگر در ۹۰ درصد کارها توکل را الگوی حرکت قرار دهیم تمام این مراحل به راحتی پیش میرود و نتیجه یه بهتری حاصل میشود .
توکل هم یعنی سپردن به نیروی عظیم ناخوداگاه .
من راه وروش کار را به مقدار فراوان یاد گرفته ام . برای تبدیل آن به عملکرد هم هر روز تمرین میکنم .
در حالت عادی من هیچ تمایلی به مصرف مواد غذایی ندارم و خوردن من تنها بر اساس نیاز بدن است اما فهمیدم که در شرایط عصبی من برای آرامشم میخوردم و این الگو امروز خودش را به من نشان داد . پس من این باور را هم اصلاح کردم که حتی در شرایط عصبی شدن هم نباید بخورم .
من یاد گرفته ام هنگام برانگیخته شدن تمایلم برای خوردن از خودم بپرسم علت خوردنت چیست ؟ اگر علت خوردنم گرسنگی باشد پس دلیل درستیست اگر هر چه غیر از آن باشد نخوردن را انتخاب می کنم و از احساسم میخواهم آرام شود . اگر آرامشد که میفهمم ذهنم دارد همکاری می کند اگر نپذیرفت و وسوسه خوردن همچنان در من بود باید بگردم دنبال الگوی ذهنی ایجاد کننده ی این میل .
امروز ما ناهار آش انار داشتیم .
جاتون خالی خیلی خوشمزه شده بود فقط سبزی آن یکم زیاد شده بود که اگر کمتر میزدم بهتر بود .
این موضوع یکم ذهنم را مشوش کرد و لحظه ای از خود غافل شدم و بااین که یک بشقاب خورده بودم باز هم چند قاشق خوردم . اما سریع به خودم اومدم و گفتم این خوردن جسمی نیستا سیر شدی این ولع از کجا اومده خب ذهنم گفت من به خاطر اینکه سبزی یکم زیاد شده بود ناراحتم کاش کمتر میریختم وگرنه باقی مواد و طعم و مزه عالی بود راضی بودم . گفتم تو به خاطر مقداری سبزی داری خودتو ناراحت میکنی بعدشم عذاب وجدان که چرا چند لقمه اضافه خوردم .
گفتم فقط به علت مقداری سبزی داری خودتو ناراحت می کنی . چیزی نشده . الگوی غلط ذهنی من اینه وقتی طبخ غذا آنطور که دلم نمیخواهد نمیشود عصبی میشوم .
خب این چه الگوییست . اصلا ارزش ناراحت شدن ندارد تو هربار تلاش میکنی بهتر عمل کنی اگر اینبار خوب نشد دفعه ی بعد یادت میمونه مثلا سبزیشو زیاد نزنی خب اوکی میشه دیگه غصه خوردن نداره . از طرفی این که این همه خوبیها رو ندیده میگیری و فقط به اون یه ایراد نگاه میکنی و احساستو درگیر اون یه بدی می کنی یعنی داری از الگوی توجه به منفی ها استفاده می کنی .
همان الگویی که کلاسهای ابتدایی معلمانمان در املاء یادمان دادند که زیر عبارتهای غلط خط قرمز میکشیدند و اگر کل متن یک صفحه بود و و مجموعه ای از تعداد زیادی کلمه همه نادیده انگاشته میشد و نمره ما بر اساس آن غلط به ما داده میشد نه بر مبنای پاسخ صحیح .
این دیدگاه از ان موقع در ذهن ما جاریست و امروز میتواند تغییر کند و به جای توجه به سایر قسمتهای خوب شود .
نخود و لوبیا وگندم و برنج و پیاز و رب انارو زردچوبه و نمک واقعا همه چیز عالی بود حتی خود سبزی چه عطر و طعمی داشت و رنگ فوق العاده ای انار به آش داده بود این همه خوبی را تو ندیدی و فقط به آن یکی چسبیدی که چرا سبزی اش زیاد شده بود . الگو را تغییر بده تا دفعات بعد بهتر بهتر بپزی . روی نکات مثبت توجه داشته باش تا اشتیاقت بیشتر شود . خوبیهای خود را ببین . خود را سرزنش نکن . واقعا ما چه ظلمی به خودمون می کنیم . ای خدا مارو ببخش . این همه خوبی های جاری شده را نمیبینیم . ای خدا خوشبینی را در من روزافزون کن . من با کمال میل تغییر جهت میدهم و میدانم که تو مثل همیشه حمایت و هدایتم میکنی . خدایا بازم توبه میکنم و به سمت تو برمیگردم از گناه بدبینی .
بدبینی گناه منه . و من واقعا دارم توی همین دنیا جزاش رو در همون قسمت که بدبینم میدم . خدایا منو ببخش و توبه ی منو بپذیر ای توبه پذیر مهربار . یا غفار الذنوب . من به گناهم آگاه شدم و اعتراف کردم و میدانم تو بهترینها را همواره سر راهم قرار میدهی .
خلاصه چیزی که میخواستم بگم این بود که اومدم سایت رو مرور کنم تا حالم خوب بشه بعد گفتم بیام فایلهای رایگان رو با دل انتخاب کنم که این قسمت که دقیقا همان الگوی ذهنی خودم بود چشم بسته دستمو گذاشتم روش و ناخوداگاهم انتخابش کرد و اتفاقا خیلی به جا بود و حال مرا خوب کرد که دقیقا همان الگویی که میخواستم جذبم شد و به راحتی حالت ولعی که دوساعت است با من و من نخوردن را در مقابل ان انتخاب کردم بر من آشکار شد و اکنون که پیدایش کردم آرام و خاموش شد
خدایا سپاسگزارم
سلام به عزیزان و استاد گرامی
من پرخوری عصبی ندارم وقتایی که ناراحتم یا عصبی یا باید بشینم یه جا یا اگه خونم باشم باید بلند شم تمیز کاری کنم این کار آرومم میکنه اصلا دنبال خوردن نمیرم خداروشکر
اما قبول دارم که فرد چاق چند دهان داره خیلی برام پیش اومده که خیلی غذا خوردم بعدش شیربنی یا کیک اوردم چشمم دیده گفتم حتما باید بردارم بخورم یا بوی غذای بهم خورده یا تبلیغات واقعا این اخریا هر چی تبلیغ میکردن باید میخریدم و میخوردم یا از طریق شنیدن کسی اگه تعریف میکرد حتما باید تهیه میکردم و میخوردم قبلا وقتی سیر بودم و میرفتم خونه مادرم یا خواهرم اگه بوی غذا میومد میرفتم یه بشقاب پر میکشیدم و میخوردم بعدش دراز میکشبدم میگفتم وای چرا خوردم سنگین شدم ولی چسبید وعذاب وجدان برای چاقی میگرفتم ولی الان که در این مسیرم خیلی راحت فقط با یه دهن غذا میخورم و سیر میشم
همسرم متناسبه یادمه اولای ازدواجمون سرسفره هی بهش میگفتم چرا کم میخوری چرا سالادنمیخوری یا از بقیه چیزای که به عنوان مزه بودشوهرمم فقط ماست یا خیارشور میخورد اونم خیلی کم و من همش غرمیزدم که چرا نمیخوری دوست نداری و اون همیشه میگفت نمیتونم اونا رو دوست ندارم یا الان میلم نمیکشه بیشتر بخورم میگفتم وا مگه میشه میلت نکشه اینهمه چیز خوشمزه سر سفرس میگفت اذیت میشم هی بهم میگی بخور بخور نمیتونم تو غذای خودتو بخور . الان که تو این مسیر هستم میدونم که واقعا نمیتونه و فرمول های مغزش دست نخوردس .مثلا بستنی کیلویی نمیخورد میگفت خیلی شیرینه دوست ندارم و قبلا من همش در حال تعجب بودم ولی الان نه همسرم تعجب میکنه که من یه سری چیزا رو میلم نمیکشه یا میگم دوست ندارم و خیلی خوشحالم که فرمول های مغزیم داره برمیگرده به 17 سالگیم و عادت های بدمو کنار گذاشتم و در این 3 ماه با روش لاغری با ذهن 9 کیلو کم کردم که یه سریا میگن خیلی خوب شدی یه سریا میگن بسه خیلی لاغر شدی خوب نیست قدت بلنده و…اما من عاشق اندامم هستم و خودم رو مسنول میدونم 6 کیلو دیگه هم کم میکنم تا به تناسب اندام دلخواهم برسم
سپاس از استاد عزیز و خدای مهربانم
سلام
در مورد فایل ششم واقعا باید بگم واقعا پر از فکر های گوناگون شدم ….
به رفتارها و عادت های غلطم فکر کردم و به ورودی ها و اینکه چقدر تحریک میشدم از طریقشون ..
یا به پر خوری عصبی و اینکه چقدر با این بهونه پرخوری کردم !
من بین ورودی ها بیشترین و اصلی ترین ورودی که تحریک میشم چشمم هست تو هفته ایی که خودمو چک کردم و ورودی هامو کنترل کردم متوجه شدم بیشترین میزان تحریکم به خوردن از طریق چشم هست مثلا اگه از غذا اضافه بمونه و رو گاز باشه چون من اونو دیدم تا زمانی که نخورمش تا تموم بشه ذهنم درگیرش هست اما وقتی اون رو از جلو چشمم بردارم دیگه تحریک به خوردنش نمیشم …
از طریق بویایی هم یه در صدی تحریک میشم البته وقتی گرسنه باشم ، در حالت سیری خوشبختانه تحریک به خوردن نمیشم و این یه امتیاز مثبته که میتونم ازش استفاده کنم و یه قدم جلوتر باشم ….
در مورد پر خوری عصبی هم توجه کردن به سیری و گرسنگی خیلی کمکم کرده مثلا وقتی عصبی میشم اگر سیر باشم دیگه نمیرم سراغ خوردن و فقط آب میخورم ، در کل توجه به زمان سیری و گرسنگی خیلی خیلی کمکم کرده ….
توجه به سیری و احتیاج بدنم حتی کمکم کرده که از ریزه خواری هام کمتر بشه مثلا من هرکاری میکردم نمیتونستم عادت آخر شب غذا خوردن رو ترک کنم فرقی نداشت شام خورده باشم یا نه کلا اخرشب حتما باید چیزی میخوردم البته هنوزم درگیرم اما کمتر شده ، چون به سیری توجه میکنم و مدام میگم من الان سیرم و خوردن یعنی ورودی اضافه و در نتیجه چاقی بیشتر ! نمیگم این عادت ترک شده اما توجه به سیری باعث شده کمتر بخورم یا بعضی وقتها اصلا نخورم این عادت درمن خیلی ریشه دار بوده و هست و باید خیلی روش کار کنم ! اما میدونم روزی که از بند رفتارهای غلط و عادت های غلط تر رها بشم حتما به تناسب اندام میرسم …
یاعلی
سلام به همگی
خیلی برام جالب بود که داخل این فایل استاد گفتن شما با رژیم و ورزش و نخوردن دارین فقط به چاقی توجه میکنید چون من کسی بودم که سالها به خاطر فرار از چاقی رژیم و ورزش سخت و سنگینی و داشتم و هر چیزی نمیخوردم خیلی وقتها از ترس اینکه مبادا چاق بشم خیلی از خوراکی هارو نمیخوردم ،خیلی از جاها رو مثل رستوران و فست فودی نمیرفتم و …..اما از وقتی که در مسیرم سعی کردم تنها دلیل نخوردن من سیری باشه و بی نیازی به غذا و هر وقت خواستم و تصمیم گرفتم که چیزی رو نخورم از خودم سوال میکنم که آیا واقعا سیرم و میل ندارم که نمیخورم یا ترس از چاقی دارم ؟؟ و اگر از روی ترس باشه که دارم چاقی بیشتر رو جذب میکنم و میدونم کارم غلطه و باید اصلاحش کنم برای همین داخل دل ترسها باید رفت و به سبک دیگه زندگی کرد .
چاقی هم یک اعتیاد هست اعتیاد به پرخوری ومصرف مواد غذایی بی رویه ،که هیچ جای دنیا برای اون جرمی در نظر گرفته نشده و مجازاتی نداره و چقدر راحت افراد چاق اعضای خانواده ی خود رو به دام این اعتیاد خانمان سوز میکشانند و اونها رو گرفتار چاقی میکنند
.
مغز ما فرمان دهنده ی تمام فعالیتهای جسم ما هست و مغز یک ادم چاق و مغز یک ادم لاغر مثل هم هست و هیچ فرقی نداره و تفاوت در ذهن آن دو هست و ما با فشار به جسم نمیتوانیم این چاقی رو از بین ببریم ما باید منشأ چاقی رو پیدا کنیم و اون رو کمرنگ کنیم .و این کار با آموزشهای سایت خیلی راحت انجام میشه و برای همین من که مدتها هست در مسیرم خیلی راحت میگم لاغر شدن با این راه آسون و راحت هست .وودیگه چاقی برای من زجر آور و سخت و غیر طبیعی شده و دیگه حتی نمیتونم برای یک لحظه به اون دوران گذشته ام برگردم .
اول اینکه اگر بخوام رفتارهای یک متناسب و چاق رو مقایسه کنم خیلی با هم متفاوت هستند من خودم به شخصه در این چند روز که حدودا چهار روز طول کشید مراسم عزاداری دایی عزیزم بود تا به خاک. سپرده شد بلخره هر روز ساعاتی رو در کنار خواهر بسیار لاغر خودم وافراد چاق و لاغر دیگه میگذروندم و اتفاقا در ماه رمضان هم هست که ما روزه بودیم و هر شب هم در مراسم زولبیا و بامیا و حلوا و شیرینی دانمارکی و ... میبود من که خودم خیلی علاقه به شیرینی ندارم. نه که نخورم میخورم اما به اندازه هر چند در این چند شب عزاداری اصلا نخوردم مگر یک شب که چند تکه کوچیک حلوا خوردم همین اما خواهر متناسب من که به قول خودش عاشق شیرینی بود و هست و هر شب کلی شیرین در یخچال خونش داره و حاضر غذا نخوره ولی شیرینی بخوره میدیدم به هر شیرینی برخورد میکرد که بخوره کلی ایراد میگیره که چقدر این شیرینی حلوا زیاد هست و یا چقدر این زولبیا و با میا بی کیفیت هست چقدر بوی بدی میده. چقدر طعمشون یه طوری هست خلاصه نمیدیدم روی هم رفته ایشون به شیرینی و یا چند تا زولبیا و با میا و یا چند تکه حلوا بخوره و فقط ایراد میگیره و نمیخوره و در کل میدونم ایشون در غذا خوردن هم همینطور هستن ولی برام جالب بود چون ایشون ادعا دارند من شیرینی خور هستم و دوست دارم شیرینی بخورم اما ندیدم یک بار ایشون از طریق رنگ و مدل و یا بو و مزه و یا لمس کردن و …. تحریک به خوردن بشن خیلی راحت میگفتن اصلا پسندشون نیست و نمیخوردن اما اگر این من بودم که به فلان مواد غذایی علاقه داشتم حالا هر چیزی بلاخره باید تا حدی که به فشار شکمی برسم بخورم و بعد دیگه نخورم و بو و تازگی و …. برام مهم نبود یادم میاد در گذشته که من عاشق چیبس و پفک و… بودم هر مدلی با هر طعمی و با هر کیفیتی که به دستم میرسید و در اطرافم بود باید میخوردم حتی خیلی وقتها همین خواهرم و یا بقیه میگفتن انگار این پفک افتاب زده هست و یا بد مزه هست ولی من حالیم نمیشد تا دونه آخر میخوردم و بعد دیگه ول کنش میشدم و یا حتی در گذشته بارها این تجربه رو با خواهر متناسبم داشتم که غذایی جلوی ما میگذاشتن و اما بازم ایشون کلی ایراد میگرفت و نمیخورد و غذا رو رها میکرد اما من اصلا اون ایرادها رو متوجه نمیشدم و نمیدیدم و تا لقمه ی آخر میخوردم و در آخر بهش میگفتم تو اصلا بلد نیستید بخوری انگار نمیتونی غذا بخوری و یا بهشون میگفتم خوش به حالت که اشتها نداری ولی باید بگم به لطف آموزشها و در سایت بودن شخصیتم تغییر کرده دیگه هر چیزی رو نمیخورم هر چیزی رو انتخاب نمیکنم هر اندازه جلوی من باشه من نمیخورم در واقع باید بگم من انتخاب میکنم از چه غذایی به چه اندازه ای در چه زمانی بخورم و در ضمن تعریف من ازسیری فرق کرده من الان غذا میخورم برای رفع نیازبدنم نه اینکه غذا بخورم تا خفه بشم من جدیدا مسلط هستم که هر چیزی در اطراف من هست برای خوردن من نیست من باید اول ببینم آیا گرسنه هستم و نیاز دارم که بخورم یا نه ؟
همین دیشب خونه مادرم کلی تنقلات بود و اتفاقا همشون رو هم من در گذشته و حالا دوست داشتم و دارم اما چون سیر بودم فقط سه دونه خوردم و رد کردم و گفتم نمیخوام میل ندارم سیرم و جا ندارم و دیگه به خوردن ادامه ندادم اصلا به جایی رسیدم که وقتی سیرم و مواد غذایی مصرف میکنم انگار اون به دهن من مزه نمیده و من از خوردنش لذت نمیبرم و خیلی راحت رهاش میکنم چون از طرفی هم از اون فشار شکمی بعد از پرخوری متنفرم پس هر گز دوست ندارم اون رو تجربه کنم .
من بارها به چشمم دیدم دختر و پسر متناسب من ا گر غذایی پسندشون نباشه خیلی راحت نمیخورن و میگن ما نمیخوریم و میگذرن ازاون غذا در حالی که در گذشته من این حرفها رو نداشتم همه چیز خور بودم و میخوردم و واقعا این تفاوت واضحی بین چاقها و لاغر ها هست .
به قول استاد افراد چاق از چند طریق به جز دهانشون غذا میخورند ولی افراد لاغر فقط ازطریق دهانشون غذا میخورند .من خودم بسیار خوب در مسیرم. و سعی میکنم فقط از طریق دهانم غذا بخورم و تا حدود زیادی هم عمل کردم چون در ماه رمضان هست خب من به اندازه نیازم افطار میخورم و اما چون کلی شیرینی و شکلات و پشمک و کوکی و کلوچه و .آجیل هست و حتی داخل سینی چایی میزارم برای همسرم ولی تا حدود زیادی درست رفتار کردم و با دیدن و یا لمس کردن و یا بوی اونها و … تحریک به خوردن نشم و خیلی راحت به اندازه نیازم از یکیشون جدا کردم وبا چایی خوردم و یا حتی شده من ازبین همه این شیرینی ها انجیر خشک و یا کشمش رو انتخاب کردم و خوردم و از بقیه نخوردم و این ها همه تغییر هستند که در من به وجود اومدن و بسیار ارزشمند هستند. و کم چیزی نیستند ختی همین دیشب که من سیر بودم رفتم خونه مادرم و سوسیس دیدم و برای بچه هام هم سرخ کردم اما خودم نخوردم اما اگر قبلاً بود دیدن این غذا مساوی بود با خوردن حتی اگر سیر باشم اما جدیدا با دیدن و یا فهمیدن بوش من تحریک به خوردن نشدم .
و یا اینکه من مدتها هست به صحبتهای افراد در مورد خوردن توجه نمیکنم و یا اگر ناخود آگاه دنبال کنم سریع به خودم میام که در مسیر غلطم و از پیگیری کردن و حرف زدن در مورد اون غذا اجتناب میکنم و اصلا دنبال نمیکنم و انگار برام مهم نیست که کجا چه غذایی داده میشه به چه قیمتی داده میشه و یا چی با چی قاطی بشه بهتر هست اصلا دنبال نمیکنم و ….اما در گذشته همیشه به دنبال آدرس گرفتن جاهای جدید برای خور ن و یا اینکه تجربه های افراد از مواد خوراکی و .. بودم و حتما باید میرفتم و اون رو امتحان میکردم .
.
من معتقدم این همه تبلیغ مواد خوراکی و این همه تصاویر و بسته بندی زیبای اون مواد خوراکی برای چاقها هست که اونها رو ترغیب به خوردن بکنند.و اما من نباید گول بخورم و آگاه باشم
من الان فردی هستم که آگاهم به رفتار غذایی خودم و به راحتی حق انتخاب دارم و خیلی جاها میلم نمیشه و نمیخورم چون دارم روی خودم کار میکنم و فرمولهای ذهنیم رو دستکاری کردم پس من مدتها هست بذر لاغری رو کاشتم و حالا بعد از مدتها جوانه زده و رشد کرده و من فقط ادامه میدم تا تبدیل به درخت تنومندی بشه و از ثمرات این درخت تنومند .لذت ببرم .
من هم جز افرادی بودم که واقعا ته خط بودم و دیگه کاری از دستم بر نمیومد و همه تلاشم رو میکردم که لاغر بشم اما نمیشدم و دیگه داشتم ناامید میشدم اما من وارد این سایت شدم و دارم هر روز با عشق روی خودم کار میکنم و نتایج عالی برای خودم رقم میزنم .