وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام
به نظر من وقتی من زیاد تر از حدی که بدنم بهش نیاز داره غذا میخورم دارم پرخوری میکنم ، برای من پرخوری رفتاریه که از روی ترس بوجود اومده ترس از اینکه به چیزای دیگه ای توی زندگیم فکر کنم و به خاطر دور شدن از مسائل دیگه رو میارم به چیزی که برام لذت بخشه؛ غذا خوردن.
برای خیلی های دیگه هم این موضوع وجود داره ولی اون عمل لذت بخش براشون یه چیز دیگه به جز پرخوری تعریف شده ، مثلا من خیلی ها رو میشناسم که وقتی میخوان به چیزی فکر نکنن و از مسائل مهم فرار کنن سیگار میکشن یا چیزی مصرف میکنن چون اون رفتار براشون لذت بخش و آرامش دهنده ست یا خیلی ها میرن خرید ، نقاشی میکشن ، داد میزنن ، می نویسن ، راه میرن و… برای هر کس ممکنه یه رفتار متفاوت این احساس رو بهشون بده و برای اکثر آدم های چاق این احساس رو خوردن غذا به اونا میده ، مثلا من وقتی کلی کار دارم و همشون رو پشت گوش میندازم و بازم به کارام اضافه میشه ، دلم میخواد پرخوری کنم و همینطور چیزای مختلف و معمولا شیرین مصرف کنم ولی برای یه آدم متناسب اصلا اینطوری نیست ، من تا حالا ندیدم آدمای متناسب اطرافم وقتی عصبانین چیزی بخورن تازه معمولا این شکلین که دلشون نمیخواد چیزی بخورن و به قول خودشون اشتهاشون کور میشه و وقتی توی دوران ناراحتی خودشون هستن کلی وزن کم میکنن اما من هر وقت ناراحتم وزنم بیشتر میشه چون نیاز بیشتری به این دارم که ذهنمو با الگوی قدیمی لذت بخشم که خوردنه سرگرم کنم.
پس میشه نتیجه گرفت که عصبی شدن باعث نمیشه که آدم چاق بشه و بره پرخوری کنه چون اگه اینطوری بود همه ی آدمای بی اعصاب باید چاق می بودن با این حال من خیلی از آدمای عصبی و نگران دورم رو سراغ دارم که متناسبن .
پرخوری عصبی صرفا یه عادته که قابل حذف شدنه مثل خود من که الان چند وقته که این دوره رو شروع کردم و پرخوری هام به حداقل رسیده و آرامش خیلی بیشتری پیدا کردم حتی وقتایی هم که عصبی بودم و قبلا یه راست میرفتم سراغ چیزای شیرین و یا هر چیزی که دم دستم میومد ، اما الان دیگه میلی به تکرار این رفتار ندارم و خیلی خود به خود آرامش ذهنم بیشتر شده و راحت تر فکر میکنم و مشکلاتمو حل میکنم و سعی میکنم ازشون فرار نکنم و سراغ خوردن غذا برم.
زمانی که در حال پرخوری کردنم با خودم میگم که بزار این یه لقمه رو بخورم بعد دیگه نمیخورم ولی تا اون لقمه رو میزارم توی دهنم و مزه خوب خوراکیم توی دهنم پخش میشه به خودم میگم یه لقمه دیگه… در واقع من نیازم خیلی پیش از اون لقمه ها بر طرف شده ولی عمدا پیام ذهنمو نا دیده میگیرم و ادامه میدم تا وقتی که پیام سیری تبدیل به پیام خفگی و عذاب وجدان میشه و اونجاست که خوردن رو متوقف میکنم زمانی که دیگه مطمئن شدم دست من نیست که نمیخورم ، بلکه دست معدمه و تا آخر ، لذتی که می تونستم رو بردم ولی بعد از پرخوری بدترین حالت خودمو پیدا میکنم توی همون لحظه ای که از خودم متنفر شدم نگاهم توی آینه به خودم میوفته و تمام چیزی که می بینم چاقیه و مهم نیست که جسم من شاید 100 گرم با قبل از پرخوریم تفاوت داشته باشه ولی من خودم رو چاق تر و منفور تر می بینم و از خودم خوشم نمیاد و خودمو لایق چیزای خوب نمیدونم و اگه یه اتفاق خوب برام بیوفته برام مهم نیست در حالی که شاید خیلی دوس داشتم اون اتفاق برام بیوفته ولی وقتی پرخوری کردم هیچ چیز نمیتونه منو از خودم راضی کنه . باید یکم بگذره و وقتی یکم خیلی کوچولو احساس سبکی کردم ، اون وقت تازه میتونم با خودم مهربون تر باشم و به خودم اهمیت بدم .
در کل من از پرخوری متنفرم و دلم نمیخواد هیچ وقت این رفتارو تکرار کنم و اون احساس عذاب و رنج بعدش رو تجربه کنم.
همچنین پرخوری بعضی وقتا باعث میشه از یه غذا متنفر بشم مثلا من یه مدت خیلی حلوا شکری میخوردم و خاطره های خیلی بدی از زمانی که اون طوری پرخوری میکردم و حلوا شکری میخوردم توی ذهنم دارم و الان هر وقت توی فروشگاه از کنار اون برند حلوا شکری که من ظرف دو روز دو تا بسته بزرگش رو تموم کردم ، رد میشم حالم بد میشه و خاطره اون برهه برام تکرار میشه و احساس بدی بهم دست میده
اگر پرخوری کردن اون حالتی در ذهن و بدنه که از سیری یه پله بالاتره و به این شکله که ما پیام سیری رو دریافت کردیم ولی بازم ادامه میدیم به خوردن؛ خب من این حالت رو توی خیلی از آدمای متناسب هم دیدم اون آدمای متناسبی که رفتار پر خطر دارن رو نمیگم . مثلا داداشم که کاملا متناسبه بعضی وقتا غذای مورد علاقش جلوشه و گرسنشه و بیشتر از نیاز بدنش میخوره و خودش میگه ترکیدم . اگه پر خوری نتیجه یکسان روی افراد میداد پس همه الان باید چاق می بودن چون حتی آدمای متناسب هم بعضی وقتا پرخوری میکنن ولی نگرششون این نیس که قراره با این رفتار چاق بشن .
در نهایت نتیجه اینه که پرخوری باعث چاقی همه ی ما نشده و نمیشه دلیل چاقی رو به عهده این رفتار گذاشت و ارتباط مستقیمی بینشون وجود نداره.
به نظر من وقتی هر مقدار – مهم نیست چقدر – شاید بعد از یه قاشق غذا مغز دستور سیری بده ، بیشتر از نیاز واقعی و ناخودآگاه و شهودی بدنمون غذا بخوریم ؛ اسمش پرخوریه . من احساس گرسنگی رو اصلا دوست ندارم ، احساس خفگی ناشی از زیاد خوردن رو هم دوست ندارم یه احساس این بین وجود داره که آرامش و لذت درونش هست و اون مناسب ترین حالتیه که برای من وجود داره .
منم قبلا مثل خیلی دیگه از آدمای چاق فکر میکردم یه نفر دیگه باید بهم بگه چقدر غذا بخورم و چقدر نخورم و کی و چطور ؟ ولی الان فهمیدم بدن من یه ماشین باهوشه که همه چیزو ساده میکنه اگه من بهش اعتماد داشته باشم اون بهترین رفتار رو از خودش نشون میده اما قبلش باید آموزش درست بهش بدم.
فقط هم توی بحث خوردن نیست مثلا من یه مدت به بدنم اطمینان کرده بودم و بهش سپرده بودم که منو سر ساعت مشخصی بیدار کنه صبحا و بدون اینکه گوشیمو بزارم روی زنگ یا به کسی بسپارم بیدارم کنه ، به شکل عجیب و جالبی همون ساعت چشم هام باز میشد .
توی میزان غذایی که باید بخوریم و نوع غذا و… هم ، به همین شکله به نظرم. مثلا اگه بدنمون نیاز به پروتئین و چربی و هر چیز دیگه ای داشته باشه اگه ما بهش اعتماد داشته باشیم و آموزش درست هم دریافت کرده باشه ، ما به همون مقدار که مناسبمون هست غذا میخوریم و مواد مغذی بدنمون تامین میشه.
و رژیم گرفتن به نظر خیلی مسخره میاد وقتی این طوری به بدنم نگاه میکنم.
من خیلی به این موضوع تفاوت افراد چاق و لاغر در غذا خوردن فکر میکنم و دنبال مثال براش میگردم مثلا زهرا امروز خبر خوشحال کننده بهش رسید و از صبح که بیدار شد تا ظهر که من رفتم بیرون و اومدم غذا نخورده بود و داشت با تلفن صحبت میکرد و به آدمای مختلف خبر خوش میداد و خیلی گرسنش شده بود و اومد ساعت 1 ظهر با آرامش و به مقداری که همیشه میخوره صبحانه خورد حتی فکر ناهار هم نبود و نشست با لذت صبحانشو خورد و برای خودشم جای تعجب داشت که از صبح تا حالا که بیدار شده بود هیچی نخورده بود حتی صورتشم نشسته بود ولی من خیلی کم این رفتارو توی آدمای چاق می بینم چون من خودم همیشه تا چشمام باز میشد به صبحانه فکر میکردم بعضی وقتا خیلی خوابم میومد ولی به عشق اینکه قراره برم صبحانه بخورم از جام پا میشدم.
یا همین موضوع مهمی که توی این فایل استاد توضیح دادن ؛ اینکه ما از هر طریقی برای خوردن تحریک میشیم مثلا من امروز فقط به هلو فکر کردم و خیلی هم هوس نکرده بودم و نیازی بهش نداشتم ولی پاشدم برای خودم اوردم پوست کندم و خوردم و حتی وسطاش دیگه نمیخواستم اما تا تهشو خوردم و رفتم یه هلوی دیگه هم اوردم و نصف اونم خوردم ، این در حالتی بود که من بهش نیازی نداشتم و وقتی هم که شروع به خوردنش کردم همون اولاش سیر شدم اما به اندازه ی یک هلو اضافه خوردم.
و این تفاوت در فرمول های ذهن منه که باعث بروز رفتار متفاوت در من میشه .
بویایی : من امروز که داشتم غذا درست میکردم توی غذام سیر ریختم و من از بوی سیر خیلی خوشم میاد و وقتی غذام داشت میپخت ازش خوردم بعدشم که دم کشید و بوش کاملا جا افتاده شده بود بازم ازش خوردم در صورتی که گرسنم نبود پس بویایی باعث شد که من غذا بخورم و این در آدم های متناسب به ندرت دیده میشه. یا یه دفعه توی مترو که بودم بوی شیرینی به مشامم رسید و با اینکه هیچ برنامه ای برای خوردنش نداشتم رفتم و سفارش دادم و خوردم بازم هم بهش نیاز نداشتم ولی چون به واسطه حس بویاییم تحریک شده بودم مغزم بهم دستور داد که برم و استفاده کنم ولی سپهر که باهام بود گفت برای منم بخر ولی الان گرسنم نیست و بعدا میخورم این در حالتیه که سپهرم خیلی از بوی شیرینی ها خوشش اومده بود و همش میگفت چقدر جالب و خوشمزه ست بوشون ولی حتی امتحان نکرد ازش تا وقتی گرسنش بشه .
بینایی: من خیلی از این راه تحریک میشم به خوردن. مثلا مامانم برام دونات درست کرده بود و من قصد نداشتم ازشون بخورم ولی تا چشمم بهشون افتاد یه چیزی توی مغزم مدام میگفت که برشون دارم و ازشون بخورم در حالی که تازه صبحانه خورده بودم و گرسنم نبود ولی 6 تا دونات خوردم و با حس لامسه هم تشدید میشد و من بعدی و بعدی رو برمیداشتم و به زور میخوردم چون از احساس خودن دونات خوشم میومد
امروز با دیدن نخود های آبپز دلم ازشون خواست و صرفا چون روی میز بودن ازشون برداشتم خوردم.
دیروز با دیدن نقل ها ازشون برداشتم و خوردم ولی نیازی به خوردنشون نداشتم اما یکی از دوستام نقلا رو دید ولی گفت میل ندارم و نمیخوام و دمنوشش رو خالی خورد.
شنوایی: من خیلی با شنوایی تحریک نمیشم مگر اینکه یه نفر خیلی بهم اصرار کنه و از طریق شنیدن حرفای اون طرف با خودم استدلال کنم که باید برم بخورم حتی شده یه ذره وگرنه ناراحت میشه اون شخص. مثلا دیروز من چون بقیه خیلی بهم تعارف کردن شیرینی خامه ای برداشتم و میتونستم بر ندارم چون اصلا میل نداشتم ولی با شنیدن اسم نون خامه ای تحریک شدم و دلم خواست بردارم و بخورم.
یا یه نفر بهم یه دستور غذا پیشنهاد داد و من فقط با شنیدن اون تحریک شدم که برم بپذم و بخورمش.
حس لامسه: همین امروز که هلو رو لمس کردم و با خوردن اولی دلم دومی رو هم خواست و خوردمش .
دیشب یه شکلات خوردم و بعد از تموم شدنش چایم هم تموم شده بود و دیگه نمیخواستم اما چون شکلاته رو لمس کرده بودم و مزه اش زیر دندونم بود بازم چای ریختم و با یه شکلات ذیگه خوردم.
آدمای متناسب معمولا با این روش ها غذا نمیخورن و فقط با دهانشون غذا میخورن چون فرمول های ذهنیشون روی تناسب اندام چیده شده ولی فرمولای ذهن من میگن که از هر طریقی باید تحریک به خوردن بشم و منم بهش گوش میدم و تا وقتی فرمول های ذهنم رو اصلاح نکنم رفتارم تغییری نخواهد کرد.
خدایا شکرت که توی این مسیرم
ازتون ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان متناسبم
قبلاً هر موقع عصبی و ناراحت میشدم فکر می کردم که خوردن میتونه من رو آروم کنه اما حتی بعد از خوردن به حد خفگی هم به آرامش دلخواهم نمیرسیدم و مدام با خودم درگیر بودم اما بعد از آشنایی با این روش یکبار که با خواهرم در مورد پرخوری صحبت می کردیم من گفتم که موقعی که عصبانی میشم دلم میخواد فقط بخورم اما خواهرم در گفت که من وقتی عصابی یا ناراحت بشم انگار راه گلوم بسته میشه و حتی آب هم نمیتونم بخورم و حتی ماه پیش با شوهرم بحثمون شد من بعد اون شروع کردم به خوردن اون هم با چه سرعتی اما شوهرم حتی ناهار هم نخورد پس اگه پرخوری عصبی باشه باید در همه افراد به یک شکل عمل کنه نه فقط در افراد خاصی وجود داشته باشه
در مورد راه های خوردن افراد متناسب و چاق هم واقعا شما درست میگین که متناسب ها فقط از راه دهان غذا میخورن، من دو روز پیش که خونه مامانم همگی جمع بودیم و داداشم شیرینی خامه ای خریده بود اعضای خانواده ام آنهایی که متناسب هستند اصلا شیرینی رو نگاه نکردن و گفتن که سیرند غذا زیاد خوردن، اما آنهایی که چاقند از جمله من حداقل یکی برداشتیم و خوردیم پس یکی از راههایی که من میخورم چشمهام هست چون شیرینی رو دیدم و خوردم
در مورد بویایی من زیاد تحریک نمیشم و حتی گذشتن از جلوی کبابی یا رستوران ها و حتی خونه بوی خوبی باشهمن تحریک به خوردن نمیشم
اما راه لامسه و چشایی، برام بسیار تحریک کننده است که اگه اون نرمی و تازگی یا تردی خوراکی و یا مزه خوب غذا رو حس کنم، حتما زیاد میخورم
شنیدن هم تا زمانی که ندیدم زیاد روم تاثیری نمیذاره اگه کسی از رستورانی تعریف کنه من تحریک به خوردن در اون رستوران نمیشم امااگه کسی در حضورم غذا بخوره و ازش تعریف کنه حتما ترغیب به خوردن میشم
من از پرخوریم واقعا متنفر بودم اما متاسفانه درهر وعده غذایی تا حد خفگی میخوردم و بعد از هربار احساس تکرار ان عذاب وجدان و سرزنش سراغم میاد مدتی هست که سعی میکنم با این عادتم در صلح باشم چون خودم باعث ایجاد این عادت شدم و تازگی احساس میکنم مثل قبل نمیخورم و پرخوریم کمتر شده و به محض سیری مغزم آلارم میده که بسه سیر شدی دیگه ادامه نده و من به راحتی از خوردن دست برمیدارم و روی افکارم دارم کار میکنم تا همیشه آرامش خودم رو حفظ کنم
برای زمانی که مثلا میخوام شیرینی زیادی بخورم میگم حالا یکی خوردی بعدی رو هم بخوری همین مزه رو میده و اینکه اصلا به درد شکم بعد خوردن نمیارزه حالا الان هم نخوردی بعدا میتونی بخری و بخوری دیگه مثل روزگار قدیم نیست که همه چیز کم باشه هر موقع خواستی میتونی به راحتی به همه چیز دسترسی داشته باشی.
انچه که در جسم ما نمود پیدا میکنه و بصورت چاقی خودش رو نشون میده از عادتهای ما ناشی میشه.عادتها رفتارهایی هستن که به دفعات تکرار شدن.وبصورت دستور خودکار در ناخوداگاه ما ذخیره شدن.و بطور ناخوداگاه اجرا میشن.همیشه بد نیستن مثل رانندگی که ما ناخوداگاه رانندگی میکنیم.این قدرت ذهن در راستای کمک به انجام کارهاست.
اگاه شدن از عادتها به ما کمک میکنه که تسلط بیشتری به عادتهامون پیدا کنیم.
پرخوری ،خوردن بعد از سیری.چه احساسی میده؟یاس،ناتوانی،شکست،تصمیم به شروع دوباره ای که ته دلت میدونی بازم شکست میخوری،بزرگ شدن غول چاقی،توجه درد اور به چاقی،احساس ضعف بیشتر وکسب چاقی بیشتر.وچاقتر شدن وچاقتر شدن.ترس از روبرو شدن با غذا.وهروعده وارد یه جنگ ازپیش شکست خورده.لذت نبردن از خوردن،….وهمه ی اینا یعنی تصویر ذهنی چاقی داشتن.
گاهی وقتها البته الانها بیشتر که تحت تاثیر سایت واگاهیهای سایت هستم هنگام خوردن با خودم ارتباط میگیرم با معده ام و حسش میکنم که به نقطه سیری رسیدم یا نه وهمونقدر میخورم.و البته پیروز این میدان میشم.
شاید بهتره از شکست وپیروزی وجنگ صحبت نکنیم چون اینجا قراره ذهن رو متقاعد کنیم تا همسو باشیم.
درمورد خوردن عصبی بله منم باورم این بوده و این مشکل رو داشتم که برای جبران تلخیها و ناکامیهای زندگی از حس لذت خوردن استفاده کنم.اما وجود انسانهایی که درگیریهای بیشتری دارن و البته متناسبن و حتی بهتره بگم تو شرایط بحران حتی تمایل به خوردن لقمه ای ندارن منو متقاعد میکنه که این فورمول ذهن منه نه مختص همه ی انسانها.وازطرفی حس بد بعدش و کوفتگی بعدش ارزش حس خوب ولذت لحظه ای رو نداره.
بله بوده که سیر بودم وبوی غذا،شکل غذا یاداور لذت خوردن همون غذا در قبل بوده و اقدام به خوردن کردم کاملا ناخوداگاه.
اما حالا که تو سایت هستم یک سوال میکنم ایا گرسنه ای؟ اگه بله هیچ اشکالی نداره بخور تا سیر بشی با اگاهی از نقطه ی سیری.اگر گرسنه نیستی میشه بعدا خورد.که البته سعی میکنم درگیری ذهنی ایجاد نکنم.چرا که این طریق هنوز در وجودم قدرت نگرفته و دارم ازش مراقبت میکنم.و لازمه هر روز بیام سایت تنظیم بشم.شاید مدتی روی یک گام بمونم اما کمک میکنه به من.
و من اینجا از استاد عزیز که این روش رو ایجاد کرده و زحمت کشیده .بخصوص رایگان در دسترس قرار داده و به تعداد زیادی انسان کمک میکنه وبه من کمک میکنه تشکر میکنم.یقین دارم همه ی این حسهای خوب به زندگیشون بر میگرده.
بنام خداوند یکتا
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم وتمام دوستان گلم
پرخوری به نظر من یعنی سیر باشی وباز دوباره بخوری وپرخوری باعث سنگینی واحساس درد در معده و باعث بی انرژی شدن برای انجام کارهای روزمره میشود به نظر من وقتی زیاد از حد بخوری نه تنها غذا باعث ایجاد انرژی نمی شه بلکه انرژی و انگیزه فعالیت را از انسان میگیره و تا زمانی که احساس کردی سیری واز خوردن لذت میبری بخوری واگر احساس سیری کردی ولی عادت های چاق کننده پرخوری دوباره وادارت کرد به خوردن باید جلوشو بگیری وبا انجام این تمرین که من سیرم احساس سیری را در خود حس کنید ودست بکشید ومن با همین جمله جادویی چند روزی هست که خودمو سیر نگه میدارم ،افراد چاق با تمام حواس پنجگانه غذا میخورن ولی افراد متناسب فقط با ذهنشان غذا میخورن ،من خودم با چشمان هم غذا میخوردم که به لطف خداوند وآموزشای استاد دو روزه که جلوی چشمم را گرفته ام واحساس بسیار خوبی دارم وخدارو بابت این آگاهی که توسط استاد عزیزم به من داد سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام بر ذاتِ پرازعشق هستی.
موضوع:پرخوری عصبی.
پرخوری کردن یعنی بیشترازنیازبدنت غذابخوری.
پرخوری احساس سنگینی ودلزدگی درمن ایجادمیکنه وبه این حس میرسم که دربرابرچاقی ناتوان هستم ودرمقابل موادغذایی ضعیف.عمل میکنم ونمیتوانم خودم روکنترل کنم که به اندازه بخورم.
وقتی بیش از حدنیازغذامیخورم حسم نسبت به خودم بدمیشه وخودموسرزنش میکنم که چرا زیادخوردم وهمه اینهایعنی توجه به چاقی.
برای اینکه پرخوری نکنیم بایدتاحدی که مزه غذا راحس کنیم وحس مان بدنشودوبه فشارشکمی نرسیم غذابخوریم.
برای اینکه بدانیم چقدرغذانیازبدن مارابرطرف میکندبایدبه احساسمان رجوع کنیم وباحس کردن نقطه سیری وگرسنگی دست ازخوردن بکشیم.
من باتوضیحات این فایل به این درک رسیدم که افرادمتناسب فقط ازیک راه آنهم دهانشان غذامیخورند ولی افرادچاق ازطریق دهان چشم وگوش وبینی ولامسه هم غذا میخورند وحتی ازراه احساسات هم غذامیخورند یعنی وقتی عصبی میشوندمیخورندویاوقتی ناراحت یاشادند میخورندو همه چیزرابه خوردن گره میزنند.
مابایدفقط برای رفع نیازبدن غذا بخوریم وپنج حواس واحساساتمان رانبایددرگیرکنیم.
من بیشتراز راه دیدن غذا میخورم وازراه شنیدن شایددرموردغذایی دستورش رابشنوم واقدام به درست کردن آن نمایم.
ازطریق حس بویایی بعضی وقتهاکه بوی غذایی مثل کوکوسبزی یاکباب ازخانه همسایه می آید دلم میخواهددرست کنم وبخورم. وازراه چشایی شاید طعمی برایم خوشایندباشد وبخورم. درموردلامسه هم بله شاید نرمی یه تکه کیک مراتحریک به خوردن کند. ولی ازوقتی واردآموزشهای لاغری باذهن شدم،وتمرینات راانجام میدهم بیشتروقتی گرسنه هستم غذامیخورم وموقع سیری هیچ حس وراهی منو تحریک به خوردن نمیکنه.
حتی تعارف واصراردیگران که فقط یه لقمه بخور. ومن براحتی میگم نمیخورم میل ندارم وواقعاًتمایلی به خوردن بدون احساس واقعیه گرسنگی ندارم.
خیلی خوشحالم که درمسیر درست هستم وبالذت وبراحتی درحالِ خلقِ لاغری هستم. ومشتاقانه ادامه میدهم.
نشان های دریافت شده
سلام بر ذاتِ پرازعشق هستی.❤️
موضوع:پرخوری عصبی.
پرخوری کردن یعنی بیشترازنیازبدنت غذابخوری.
پرخوری احساس سنگینی ودلزدگی درمن ایجادمیکنه وبه این حس میرسم که دربرابرچاقی ناتوان هستم ودرمقابل موادغذایی ضعیف.عمل میکنم ونمیتوانم خودم روکنترل کنم که به اندازه بخورم.
وقتی بیش از حدنیازغذامیخورم حسم نسبت به خودم بدمیشه وخودموسرزنش میکنم که چرا زیادخوردم وهمه اینهایعنی توجه به چاقی.
برای اینکه پرخوری نکنیم بایدتاحدی که مزه غذا راحس کنیم وحس مان بدنشودوبه فشارشکمی نرسیم غذابخوریم.
برای اینکه بدانیم چقدرغذانیازبدن مارابرطرف میکندبایدبه احساسمان رجوع کنیم وباحس کردن نقطه سیری وگرسنگی دست ازخوردن بکشیم.
من باتوضیحات این فایل به این درک رسیدم که افرادمتناسب فقط ازیک راه آنهم دهانشان غذامیخورند ولی افرادچاق ازطریق دهان چشم وگوش وبینی ولامسه هم غذا میخورند وحتی ازراه احساسات هم غذامیخورند یعنی وقتی عصبی میشوندمیخورندویاوقتی ناراحت یاشادند میخورندو همه چیزرابه خوردن گره میزنند.
مابایدفقط برای رفع نیازبدن غذا بخوریم وپنج حواس واحساساتمان رانبایددرگیرکنیم.
من بیشتراز راه دیدن غذا میخورم وازراه شنیدن شایددرموردغذایی دستورش رابشنوم واقدام به درست کردن آن نمایم.
ازطریق حس بویایی بعضی وقتهاکه بوی غذایی مثل کوکوسبزی یاکباب ازخانه همسایه می آید دلم میخواهددرست کنم وبخورم. وازراه چشایی شاید طعمی برایم خوشایندباشد وبخورم. درموردلامسه هم بله شاید نرمی یه تکه کیک مراتحریک به خوردن کند. ولی ازوقتی واردآموزشهای لاغری باذهن شدم،وتمرینات راانجام میدهم بیشتروقتی گرسنه هستم غذامیخورم وموقع سیری هیچ حس وراهی منو تحریک به خوردن نمیکنه.
حتی تعارف واصراردیگران که فقط یه لقمه بخور. ومن براحتی میگم نمیخورم میل ندارم وواقعاًتمایلی به خوردن بدون احساس واقعیه گرسنگی ندارم.
خیلی خوشحالم که درمسیر درست هستم وبالذت وبراحتی درحالِ خلقِ لاغری هستم. ومشتاقانه ادامه میدهم.
به نام خدای مهربان
سللم به همه عزیزان
پرخوری کردن احساس خیلی بدی در من ایجاد میکنه، احساس چاقی میکنم، احساس میکنم که چاق میشم و باعث میشه که شروع به سرزنش کردن خودم بکنم. البته وقتی میبینم فکر سرزنشگر داره شروع میشه سعی میکنم بهش فکر نکنم و حواسم و پرت کنم.
فکر کنم وقتی که فرصت گشنه شدن به بدن ندیم هم پرخوری محسوب میشه، مانند حرف استاد که گفتند همیشه یا سیر بودن یا درحال خفگی.
اصن میگم تا وقتی آدم حالش از خوردنش خوب باشه پرخوری نیست، اگه حالش از خوردنش بد بود و احساس بد داشت اون پرخوریه.
افراد چاق با اینکه از نظر تکنیکی سیر هستن اما انگار ذهنشون سیر نشده. نمیدونم راستش فکر کنم هرچه قدر بیشتر تناسب فکری و کار کنیم بهتر متوجه میزان غذایی که مناسبمونه میشیم، چون اون فرمانهای مغزی عوض میشن و حرص و ولع کمتر میشه، و نسبت به غذاها بی توجهتر میشیم.
…………….………………
افراد لاغر فقط با دهنشون غذا میخورن. حتس بعد از اینکه غذا میخورن به اینکه چی خوردن و چقدر خوردن فکر نمیکنن، احساس چاقی ندارن، حس چاقتر شدن ندارن، خودشون و سرزنش نمیکنن، حتی اگر هم یک روزی زیاد خوردن بازهم خودشون و سرزنش نمیکنن.
اما افراد چاق همیشه درحال فکر کردن به غذاها هستن. چه قبل خوردن غذا، چه حیت خوردن غذا، چه بعدش. همیشه حس بد چاق بودن و چاقی بیشتر دارن.
افراد لاغر وقتی سیرن و تازه غذا خوردن حتی اگر با یه چیز خیلی خوشمزه مواجه بشن هم نمیخورن، چون نمیتونن. از گلوشون پایین نمیره، براشون اون لحظه خوشمزه نیست. اصلا تحریک نمیشن، یه دفعه به خودشون نمیان که عه من بدون فکر فلان خوراکی و برداشتم دارم میخورم.
اما افراد چاق فرقی نمیکنه تازه غذا خورده باشن یا سیر باشن. اگر چیزی ببینن که مخصوصا خیلی خوشمزه باشه سریع بدون توجه به سیری برمیدارن میخورن.
یه مثال از خودم بزنم، یک روز بعد از اینکه نهار خورده بودم کلمپههایی که سفارش داده بودیم رسید. بازش کردیم و تا چشمم بهشون افتاد با اینکه واقعا سیر بودم همونجا میخواستم یکی بردارم، مخصوصا اینکه بوی خیلی خوبی هم داره و تا درش و باز کردیم بوش بلند شد. این تحریک بینایی و بویایی بود.
اما حالا با مدتی کار کردن روی دورهها قشنگ معلومه که تمایلاتم تغییر کرده.
دو روز پیش نهار خورده بودم و با مامانم رفتیم پارک، مامانم برای خودش بستنی خرید و چند بار گفت که بستنی نمیخوای؟ پفک نمیخوای؟ اما من گفتم نه چون واقعا سیر بودم. رفتیم بالا سر بستنیها که مامانم انتخاب کنه ( از اون مدل اسکوپیها که باید انتخاب کنی ) منم فقط رنگای مختلف بستنی و نگاه میکردم و دست آقاهه و نگاه میکردم که چطوری داره با یک وسیله بستنی و گرد میکنه و میزاره تو ظرف. اون لحظه به هیچ عنوان تحریک نشدم که بستنی بخورم، اصلا اصلا دلم نمیخواست که هیچی بخورم. بعدش که از اونجا دور شدیم به خودم اومدم دیدم من فقط به بستنیها داشتم مثل پارچهی رنگی نگاه میکردم، مثل مداد رنگی نگاه میکردم. اصلا با خودم فکر نمیکردم که این خوراکیه. پس معلومه که خیلی تغییر کردم. من نه از طریق شنوایی تحریک شدم و نه از طریق بینایی، حالا شاید بویاییهم بوده چون معمولا یکم بوی بستنی و خوراکیهای اونجا هم هستش که اصلا یادم نیست.
امشب کنار سوپری که ایستاده بودم ذرتمکزیکی میفروختن. بخاری که از ظرفش بلند میشد و به وضوح میشد دید، چون باد میومد بوی خیلی قوی ذرتها به سمت من میومد. اما شام خورده بودم و اصلا دلم نخواست. اتفاقا اومدم خودم و امتحان کردم و فکر کردم اگه الان ذرت بخرم دلم میخواد بخورم یا نه؟ اما دیدم نه حتی اگه بخرم هم تمایل چندانی به خوردنش ندارم.
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم خانوم نیکوزاده …
ممنون از دیدگاه قشنگت ..عالی بود …مدال فنی هم که گرفتی مبارک باشه …
اینکه نوشتی هر چی از حضورمون و تمریناتمون در سایت بگذره بیشتر و بهتر می فهمیم که غذای مورد نیازمون چقدره کاملا درسته …. وقتی تشخیص می دیم حد و اندازه امون چقدره دیگه دلمون نمی خواد اضافه تر بخوریم اینجوری به مرور لاغرتر میشیم خصوصا اینکه قبل از سیری کامل ،، خوردن رو کنار بگذاریم ■
قسمت دیگه نوشتی اگر به بدن فرصت گرسنه شدن ندیم یه جور پرخوری محسوب میشه ولی اینو من بهش پرخوری نمیگم بهتره بگیم اضافه خوری ….چون پرخوری علائم خاص خودشو داره …وقتی از بدن فرصت گرسنه شدن و سپس دریافت انرژی رو می گیریم آسیبی که می بینیم این میشه که بدن سوزاندن چربی زائد رو رها می کنه می آد سر وقت هضم و جذب این واحد جدید انرژی که مورد نیازش نبوده و باز مجبور میشه درصدی از انرژی مازاد رو ذخیره کنه …اتفاقی که میفته در بهترین حالتش این میشه که چاقتر نمیشیم ولی لاغر هم نمیشیم …پس تصحیح رفتار خیلی خیلی مهمه ….اگر برسیم به جایی که نه تنها اضافی نخوریم بلکه تا قبل از سیری کامل دست از خوردن بکشیم صد در صد به تدریج لاغرتر و لاغرتر میشیم …
باز هم از شما دوست عزیز سپاسگزارم …
نشان های دریافت شده
سلام براستادعزیز و دوستان همراه
همین که داشتم فایل رو گوش میدادم یه حس عجیب نگرانی بهم دست داد . توام بود با یه استرس . خیلی تعجب کردم اخه من داشتم با آرامش فایلمو گوش میدادم .
آنقدر این حس بهم فشار آورد رفتم آشپزخونه سروقت یخچال دیدم دلم هیچی نمیخاد و یه دونه انجیل برداشتم و داشتم میخوردم که دیدم خاهرم داره ازکنارم ردمیشه و میخاست بره بیرون با یه حس غریب تنهایی بهم میگه خداحافظ .
تازه متوجه شدم انرژی اون برمن غلبه کرد بااینکه اصلاقبلش باهم صحبت نکردیم و اون طرف اتاق بود البته فاصلمون شاید سه متر هم نمیشد .
نمیدونم اون سری هم یهو ترس عجیبی منو گرفت منی که آرام بودم وبعد چند دقیقه دیدم صدای گریه میاد متوجه شدم خواهرمه .
البته نمیدونم چرا رفتار اون باعث انتقال انرژی برمن میشه و رفتارمنو تاثیر میزاره؟
حالا از موضوع پرت نشم .
به هردلیلی این حس بهم منتقل شد چرا من سراغ یخچال رفتم .
مگر غذاها خاصیت آرام کننده دارن .؟
اینهم به خاطر فرمول ذهنی هستش که در کودکی درما ایجاد شد و زمانی که احساس ترس میکردیم والدینمان رو بغل میکردیم و الان غذا رو جایگزین کردم تا ذهنم مشغول بشه وترسه بخابه .
بعد این رفتار تازه مچ خودم رو گرفتم .
.البته جای شکر داره که سراغ دارو نرفتم چون خواهرم تایه کمی نگران میشه ویهو احساس ترس اون رو میگیره میگه اعصاب معده هست و سریع قرص معده میخوره .
خوب بازم باید روی خودم کار کنم و چیزی غیر غذا رو مسکن روحم قرار بدم حتی یه دونه انجیل .
البته به غیر هندونه وخربزه که یه کم باهاش تحریک غذایی میشم حتی سیری . بابقیه غذاها تاحدودی که میدونم تحریک نمیشم .
البته اونهم با تغییر فرمول ذهنی اصلاح میشه .
سلام استاد عزیز
علت پرخوری عصبی ما چاقها چیست ؟
من با گوش دادن این فایل آگاهی پیدا کردم که افراد چاق از طریق ۵ روش بینایی ، شنوایی، چشایی ، بویایی ، لامسه به سمت غذا کشیده شده اند و این خیلی جالب بود چون از همین طریق متوجه تفاوت فرمول ذهن متناسب و چاق شدم
من که از بچگی چاق بودم و همیشه پرخوری خود راعصبی می دانستم و میگفتم که اگر من ناراحت بشوم و نمی توانم از خودم دفاع کنم حرص خود را سر سفره خالی می کردم و خیلی غذا می خوردم و واقعا همینطور بود چون این حرف را زیاد شنیده بودم من خیلی خوشحال هستم که به قول استاد از طریق خداوند با این سایت آشنا شدم و در موقعی که واقعا ناامید شده بودم که من تا پایان عمرم چاق هستم و هرگز لاغر نمی شوم چون هر بار که تلاش کردم بعد از مدتی دوباره وزن برگشت با وزنی اضافه تر و از الان تصمیم گرفتم که به حرفهای استاد اطمینان و اعتماد داشته باشم چون خود ایشان نمونه بارز این تمرینات هستند که توانستند متناسب شوند و انشاالله من هم متناسب می شوم من در ذهنم جسم متناسب خود را تصویر سازی میکنم که چقدر خوشحال ، سلامتی کامل ، اعتماد به نفس بالاتر ، انتخابهای خیلی بهتر و دلخواه تر را دارم خیلی خوشحال میشوم . پس باید باورهای غلط در مورد چاقی را پاک کنیم و فرمولهای درست متناسب شدن را جایگزین کنیم و به مرحله ای برسیم که با تمام معنا کلمه میل ندارم و سیر هستم را تجربه کنیم و مثل افراد لاغر واقعا نتوانیم آن غذاها را بخوریم چون کلمه سیرم برای افراد چاقی معنایی ندارد ووقتی می توانند بگن سیرم که در حال خفگی و درد دل از طریق زیاد خوردن هستند و همیشه جایی برای خوردن یک دانه شیرینی را دارند به امید روزی که من هم بتوانم موقعی که هر نوع غذایی به من تعارف شد اول فکر کنم که آیا گرسنه هستم یا خیر ، ودر صورت سیر بودن بدون عذاب وجدان که چراان را نخوردم و حیف بودخیلی خوشمزه است بگم من میل ندارم یا سیرم و با حسرت به افرادی که در حضور من از آنها میخورند نگاه نکنم ، و متوجه شدم که فرمول پرخوری عصبی یک فرمول ذهنی کاملا اشتباه است که افراد چاق خودمان را با آن گول زدیم و افراد متناسب بعد از عصبی شدن راه رفتن ، مطالعه ، ورزش ،وخیلی از کارهای دیگه به غیر از خوردن را انتخاب کردند که الان متناسب هستند
“ به نام خداوند بخشنده ی مهربان ”
درود به هم مسیران عزیز و استاد گرامی ؛
گام ششم : پر خوری عصبی چیست ؟!
پروردگار عزیزم ، سپاس تو را که امروز ۷ خرداد ۱۴۰۲ مرا یاری دادی تا بتوانم گام ششم را بردارم ، خدایا شکرت .
بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند علت چاقی خود را پر خوری عصبی می دانند .
نکته : هر موضوعی از نظر علمی یا منطقی قابل قبول است که نتیجه ی مشابه و یکسان داشته باشد.به عنوان مثال نیروی جاذبه ی زمین برای همه ی انسان ها قابل درک و تشخیص است چون ما در هر نقطه ای از کره ی زمین باشیم هر چیزی را رها کنیم قطعا به زمین خواهد افتاد.
توجه : هر عقیده ای درباره ی شرایط خود در زندگی داریم اگر برای همه ی انسان ها به همان شکل است ، فکر و عقیده ی ما صحیح است .
در مورد گفته ی بالا باید این را بگویم که اگر من باور این را دارم که چون عصبی می شوم بیشتر می خورم و پرخوری عصبی دارم و یکی از دلایل چاقی من همین پر خوری عصبی است پس باید در افراد عصبانی دیگر هم صدق کند یعنی هر کس که عصبانی است پر خوری می کند و چاق می شود .اما خود من یکی از شوهر خاله هایم به شدت عصبانی است و بر عکس به شدت لاغر است و همین مثال باعث نقض پرخوری عصبی می شود .
نکته : داشتن باور “ من پرخوری عصبی دارم ” به تنهایی می تواند مانع لاغر شدن ما و از طرفی سبب چاق تر شدن ما شود.
عادت ها نقش اصلی در شکل گیری اضافه وزن دارند ، هر فردی به میزان تنوع عادت های غذایی که دارد در شرایط چاقی متفاوتی به سر می برد.
دقیقا من هم قبلا هر گاه عصبانی ، ناراحت ، غمگین و حتی خیلی شاد بودم بی اختیار شروع به خوردن هر چیزی که وجود داشت به مقدار زیاد می کردم و دقیقا بعد از این کار بسیار حالم بد می شد و خود را به شدت سرزنش می کردم و احساس اینکه فوق العاده چاق خواهم شد را داشتم و دقیقا همان اتفاق می افتاد یعنی اینکه چاق تر می شدم .
پر خوری عصبی ( یا هیجانی ) در حقیقت خوردن زیاد به خاطر اختلال در سیستم بدن ما نیست بلکه یک عادت است که به هنگام عصبی شدن در ما شکل می گیرد.
هر رفتاری که از انسان سر می زند ارتباطی به درون او و سیستم بدن او ندارد که قابل تغییر نباشد بلکه آن رفتار فقط یک عادت است که بر اثر تکرار یک رفتار ساده در فرد شکل گرفته است و بر اثر استمرار در تکرار آن باعث ایجاد نتیجه متفاوت در زندگی فرد شده است.
نکته : عدم آگاهی از عادت های خود سبب عدم کنترل ما بر چاقی می شود و به همین دلیل افراد چاق امکان افزایش وزن تا هر عددی را دارند .
علت چاق شدن من چیست ؟!
از آنجایی که علت اضافه وزن در ذهن ماست ، بنابراین برای کنترل و بر طرف نمودن چاقی باید اطلاعات ذهنی خود درباره ی اضافه وزن را شناسایی و اصلاح کنیم ، در این صورت لاغر شدن کاملا آسان است و خود به خودی خواهد بود.
رفتارهای ما تحت کنترل مغز ما قرار دارد و تمام عادت هایی که سبب اضافه وزن در جسم می شود در مغز ذخیره شده است و مغز ما بر اساس این اطلاعات ، دستورات واکنش های رفتاری ما که همان عادت های ما هستند را صادر می کند.
مغز یک فرد متناسب با یک فرد چاق کاملا مشابه است اما تفاوت در فرمول هایی که در مغز آنها ثبت شده است باعث صادر کردن دستورات واکنشی متفاوتی در هر دو فرد می شود مانند اینکه عصبی شدن در فرد چاق باعث واکنش پر خوری عصبی اما در فرد متناسب باعث واکنش متفاوت مثل تند تند پلک زدن یا نفس نفس زدن و … می شود .
نتیجه ی تفاوت فرمول ها این است که یک فرد متناسب باقی می ماند و فرد دیگر به مرور چاق و چاق تر می شود .
موضوعی که نقش بسیار مهمی در تفاوت بین افراد متناسب و چاق ایجاد می کند این است که یک فرد متناسب برای تامین انرژی مورد نیاز بدن خود از طریق دهان خود اقدام به مصرف مواد غذایی می کند ، اما یک فرد چاق علاوه بر دهان خود از چند طریق دیگر مانند چشم ( حس بینایی ) گوش (حس شنوایی ) بینی ( حس بویایی ) لمس کردن ( حس لامسه ) برای خوردن تحریک شده و اقدام به خوردن می کند.
ریشه ی چاقی در ذهن است و ما از طریق لاغری با ذهن این ریشه را با ایجاد باورها و فرمول های درست سست می کنیم و ریشه تناسب و لاغری را در ذهن خود قوی و تنومند می کنیم. در این مسیر ما با دیدن تغییرات در خود باید خود را تشویق کنیم و با ادامه دادن و تکرار و تکرار در مسیر بمانیم تا بذر های کاشته شده در ذهن ما که جوانه زده اند رشد کنند و پربار و قوی شوند.
“ یا حق ”
نشان های دریافت شده
سلام آفرین مریم خانم …دیدگاهت عالی و مفید بود …. مرسی
سلام خانم باقری عزیز.
امروز پیام شما رو دیدم ،ممنون از تشویق شما و توجه به دیدگاهم.امیدوارم برای همه ی هم مسیران مفید باشه.باز هم ممنون.
در پناه الله رب العالمین باشید.