وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان
از شما بابت تک تک فایل های رایگان بی نهایت سپاسگزارم چقدر تغییر کردم در این مدت چقدر راحت غذا میخورم و لذت و میبرم یادش بخیر قبلنا وقتی غذا میخوردم بعدش میرفتیم بستنی بخوریم من یک آیس پک گنده سفارش میدادم ولی الان اصلا میل ندارم بعد از شام چیزی بخورم صبح که میشه به همسرم میگم شب بریم بستنی بخوریم شب که میشه میگه بریم میگم والا میل ندارم چیزی که جز محالات زندگی من بود هر روز دارم بهتر و بهتر میشم دیشب در یخچال باز کردم دیدم ارده هست قبلنا لب نمیزدم چون فکر میکردم خیلی چرب و روغنی ولی دیشب بدون هیچ نگرانی گفتم اخجون فردا صبحانه ارده میخورم با کره صبح زود بیدار شدم ولی تا الان میل به خوردن نداشتم وقتی گرسنم شد کمی ارده و کره خوردم و لذت بردم ازش دیگه مثل قبل تصاویر منو تحریک به خوردن نمیکنه و خیلی کم شده در ذهنم این کار مثل قبل خودمو مجبور نمیکنم غذا را تا ته بخورم و به راحتی باقیمانده غذا را یا میریزم دور یا میریزم پرنده بخوره به راحتی از عبارت میل ندارم استفاده میکنم و کلا این حس در جسمم بوجود آمده و خس میکنم هر لحظه و هر روز دارم لاغر و لاغرتر میشم خدا را شکر از شما بابت این فایل زیبا سپاسگزارم خدایا شکرت بابت همه چیز
نشان های دریافت شده
به نام خالق یکتا
سلام و خدا قوت
الهی شکر که باز هم گامی برداشتم و حالم خوبه
خب بی مقدمه میخوام برم سراغ تمرینات، الهی به امید خودت:
اگه بخوام خیلی خلاصه بگم میتونم بگم که به نظر من پرخوری یعنی بیش از حد نیاز بدن خوردن و به خاطر این عمل احساس بدی داشتن
به نظر من هنگام پرخوری کردن حتی همان موقع هم حال ما خوب نیست
چون همون موقع ذهن ما رو سرزنش میکنه و هی حالمون بد میشه که چرا دست از غذا نمیکشیم کم بود درد جسم هم بهش اضافه میشه
و حالا دیگه بیا و جمعش کن
من فکر میکنم که پرخوری باعث اضافه وزن میشه چون این عقیده رو دارم که اگر بیش از حد غذا بخوریم باعث تجمع چربی بین ماهیچهها میشه
البته این هم به عقیده برمیگرده و اگر کسی این عقیده رو نداشته باشه پرخوری نمیتونه اون رو چاق کنه
تا زمانی خوردن پرخوری محسوب نمیشه که درد جسم و فشار جسمی به ما وارد نشه
و هنوز احساس گرسنگی داشته باشیم
بعد از اینکه میل من به اون غذا کمتر شد
یا به عبارتی سیر شدم دیگه نباید بخورم که فشار جسمی به من وارد بشه
تا زمانی که گرسنه نشدیم نخوریم و تنها از راه دهان بخوریم و به رفتار خودمون ناظر باشیم که عالی عمل کنیم انشالله
مغز افراد چاق و افراد لاغر کاملاً شبیه هم هست اما تفاوت از فرمولهای ذهنی آغاز میشود
و ما این رو میدونیم که جسم ما فقط نمایش دهنده نتیجه فرمولهای ذهنی ماست پس تفاوت افراد چاق و لاغر در فرمولهای ذهنی است
و خب همین فرمولهای ذهنی تفاوت خیلی زیادی بین افراد چاق و لاغر در هنگام خوردن ایجاد کرده
افراد لاغر هر چیزی نمیخورند
اما افراد چاق کاملاً برعکس هستند و میخورند
افراد لاغر تنها از دهان خود برای خوردن استفاده میکنند
اما افراد چاق از تمام حواس پنجگانه برای خوردن استفاده میک
در این زمان مغز دستور خوردن نداده بلکه با تحریک کردن آن از طریق حواس پنجگانه دستور خوردن صادر میشود
و افراد چاق از طریق بینایی ،شنوایی، لامسه، بویایی و چشایی مغز تحریک به خوردن میکنند.
به نوعی واقعاً در من وجود داره و من همین امروز با این حالی که اصلاً گشنم نبود با دیدن ماکارونی تحریک به خوردن اون شدم
در حس بویایی فکر میکنم که اگر سیر باشم تحریک نمیشم و این واقعاً جای شکر داره
در حس شنوایی هم به همین شکل اگر گشنم باشه تحریک میشم اما اگه سیر باشم و واقعاً در حال خفگی باشم تحریک به خوردن نمیشم مگر اینکه سیر شده باشم ولی حالت خفگی نداشته باشم و جای خوردن اون رو داشته باشم
و اما وای از حس لامسه که انگار مکمل همه این حسهاست
شده بارها دلم نمیخواسته چیزی رو بخورم اما تا لمسش کردم و حالا ویژگی خوبش رو موقع لمس کردن فهمیدم دیگه واویلا بود، میخوردم و اگر دیگه مزه اش هم خوب بود دیگه بدتر
و واقعاً سخته که ذهن انسان تحریک بشه و فرمان خوردن صادر بکنه بعد بخوای جلوش رو بگیری
انشالله دیگه از اینجا به بعد میخوام سه نفری برم جلو
یکی الله که در وجودم هست و مرا تنها نمیگذارد
یکی همون فردی که تحریک میشه
و دیگری فردی که نظارهگره
البته خدای من یک کس نیست همه کسمه و توی اونجا سرده دیگر هم حضور دارد و همراهیم میکند
الهی شکرت که همراهمی و تنهام نمیگذاری
ممنون استاد
یا حق مدد
ب استفاده از غذا بیش از نیاز بدن پرخوری محسوب می شود. در صورت نیاز بدن به تامین انرژی ، ترشح هورمون ها در بدنباعث ایجاد احساس گرسنگی می شود . در این هنگام فرد اقدام به خوردن غذا می کند . طبیعتاً استفاده بیش از اندازه از غذا بعد از سیری پرخوری محسوب می شود. اولین احساسی که بعد از پرخوری ایجاد می شود از نظر جسمی احساس سنگینی در معده است . بار ها و بارها در سال های گذشته به دلیل پرخوری احساس سفتی و سنگینی در ناحیه معده کردم . احساسی که ساعت ها طول کشید تا بر طرف شود و این احساس ناخوشایند جسمی همراه با عذاب وجدان همراه با سرزنش گری خودم در درجه اول و اطرافیان همراه بود . خوب از اونجایی که ما افکار چاق کننده ای در ذهن خود داریم پس بر اساس این فرمول ها هر آنچه که مازاد بر نیاز بدن استفاده شود به شکل چربی در بدن ذخیره شده و باعث ایجاد اضافه وزن می گردد. عموماً برای افراد چاق سیری برابر با ایجاد حس خفگی می باشد. گاها افرادی رو دیدم که از شدت غذا خوردن و ایجاد حس خفگی به سختی نفس می کشیدن و عرق می ریختن انگار که یک فعالیت سنگین بدنی انجام دادن! اگر از یک فرد متناسب بپرسید که چه روشی برای اندازه گیری غذای مورد نیاز خود برای مصرف دارد بدون شک اول بهت زده می شود و بعد حتما خواهد خندید . چون یک فرد متناسب وقتی گرسنه شود غذا می خورد و سیری در یک فرد متناسب مساویست با رفع نیاز بدن . عمل یک فرد متناسب رابطه کاملا مستقیم با فرمول های صحیح ذهنی او دارد . اگر قبل از آشنایی با دوره لاغری با ذهن از من می پرسیدید که غذای مصرفی خودت رو چطور اندازه گیری می کنی قطعا اولین چیزی که (با افتخار !) مطرح می کردم این بود که من برنامه غذایی دارم و غذاهای مصرفی خودم رو با دقت وزن می کنم 😐 اما در حال حاضر ایمان دارم بهترین راه برای اندازه کردن میزان غذای مصرفی اصلاح و تغییر فرمول های اشتباه ذهنی است . با توجه به توضیحات استاد و مقایسه غذا خوردن خودم با افراد متناسب در گذشته خودم متوجه شدم که من در گذشته وقتی گرسنه می شدم با بی احترامی کامل نسبت به جسمم و روحم با بدن زیبا و ارزشمندم همچون سطل زباله رفتار می کردم . هر چیز بی ارزشی رو می خوردم بدون توجه به سالم بودن ماده غذایی . از نان خشک گرفته تا ریزه خواری های فاجعه بار . در اصل در تمام مدت اختیار من نه دست خودم که دست شکمم بود . اونقدر هول می زدم که حتی نمی تونستم بفهمم چی می خورم . شاید در نود درصد مواردی که اقدام به خوردن می کردم به جای مغزم چشمم ، بینی و گوشم منو تحریک به خوردن می کردن بدون اینکه گرسنه باشم . و وقتی چشم و بینی همزمان وارد عمل می شدن برای صدور دستور خوردن واقعا در ضعیف ترین حالت ممکن قرار می گرفتم . به چه صورت ، به این شکل که مثلاً ناهار یا شام خورده بودم . ظرف ها رو جمع می کردم و می بردم در آشپزخونه که بشورم . کاملا سیر هم بودم . در قابلمه رو باز می کردم تا غذای اضافه رو به درون قابلمه برگردونم . چشمم غذا رو می دید و در اوج سیری باز چند قاشق از غذای داخل قابلمه رو می خوردم . یا غذا درست می کردم ، عطر غذا به مشامم می رسید با اینکه گرسنه نبودم می رفتم سر قابلمه و بار ها و بارها ریزه خواری می کردم . دو راه بعدی تحریک به خوردن رو خوشبختانه تجربه نکردم اما همکاری داشتم که تقریبا تمام رستوران های شهر رو می شناخت و جزو اولین کسانی بود که رستوران های جدید رو کشف و برای خوردن غذا حتما به اون رستوران می رفت و به دیگران توصیه می کرد. جالبه که ایشون با لمس مواد غذایی هم تحریک به خوردن میشد. همیشه سعی می کرد بزرگترین شیرینی یا میوه رو برداره و به زبان ساده دست رد به هیچ خوراکی نمی زد . این شخص به شدت دچار اضافه وزن بود .
برای خودم خیلی جالب بود ! در متن قبلی که یاداشت کردم گفته بودم که با اینکه یک سری عادت های نادرست رو ترک کردم اما نمی دونم چرا کاهش وزن پیدا نمی کنم . الان متوجه شدم که من یک سری ابزار رو فقط حذف کردم اما کار اصلی که تغییر فرمول های ذهنی بود رو انجام ندادم . درست مثل آشپزی که تمام مواد غذایی رو در قابلمه ریخته و قابلمه رو روی گاز هم گذاشته ، اما شعله گاز رو روشن نکرده و بعد مستأصل هست که چرا غذا نمی پزه یا راننده ای که ماشین رو روشن کرده و تو دنده هم گذاشته اما پاش رو از روی کلاج بر نمیداره که ماشین حرکت کنه و بعد شاکیه که چرا ماشین راه نمیره . برای انجام هر کاری یک سری شرط لازم وجود داره و یک سری شرط کافی . حذف عادات اشتباه جزو شروط لازم برای تناسب اندام هست اما کافی نیست ، شرط کافی تغییر تغییر و اصلاح فرمول های ذهنی هست . بعد از گذشت سی و سه روز عضویت در این سایت ارزشمند خوشحالم که هنوز اینجا هستم . مطالب رو با جان و دل مطالعه می کنم و می نویسم . خدای مهربانم سپاسگزارم به خاطر این موهبت ارزشمند. استاد عزیز ، هم مسیران دوست داشتنی در نور و آرامش جاری باشید.
نشان های دریافت شده
سلام آزاده ی عزیز
ممنون که با دقت تجربیاتتون رو گفتید ، من هم مواردی داشتم که با خوندن نوشته ی شما بهش آگاه شدم .
من هم وقتی غذا راببینم حتما یک ناخنک میزنم ، به نظرم برای اکثر ما کار سختی نیست و حتی قدرت تصویرسازی بالایی هم دارم که باعث میشه از جام بلند شم و چیزی را بخورم ، تصویرش در ذهنم میاد و حس خوبی که درحین انجام خوردن به من میاد باعث میشه اقدام به اون کار کنم . (اسمش را گذاشتم هوس کردن )
موفق باشی
به نظر شما پرخوری کردن چیست؟
اینکه نیاز ب غذا نداشته باشی و بخوری
+پرخوری کردن چه احساسی در شما ایجاد میکند؟
ریلکس شدن همراه عذاب وجدان
+بین پرخوری کردن و چاقتر شدن یا لاغر نشدن چه ارتباطی وجود داره ؟
مستقیم
+تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمیشه و بعد اون پرخوریه؟
تا جایی ک یه حس شیرین و مطبوع تو معدت ایجاد میشه اوکیه
+برای اندازه گیری میزان غذایی ک باید بخورم به چه طریق باید عمل کنم؟
باید فرمول های ذهنیمو اصلاح کنم و ب بدنم اعتماد کنم
نشان های دریافت شده
به نام خداوند جان و دل
سلام خدمت شما استاد بزرگوار و همه عزیزان
تمرینات این جلسه:فرق پرخوری با سیری این هست که ما تا حد خفگی میخوریم نه تا جایی که سیر بشویم و در نهایت به حالتی میرسیم که نفس کشیدن هم از شدت پری معده سخت میشود گاهی وقتها آنقدر میخوریم که حس میکنیم اگر یک قاشق دیگه بخوریم حالمون بهم میخورد ولی در نهایت با وارد شدن یک چیز جدید شروع به خوردن آن میکنیم پرخوری احساس بسیار بدی به ذهن و جسم ما میدهد و ما را اذیت میکند و باعث خیلی از مشکلات گوارشی میشود.از نظر من وقتی پرخوری میکنیم به بدن خودمون فرصت برای هضم غذا نمیدهیم همچنین غذاهایی را میخوریم که دوست نداریم ولی پشت سر هم غذا میخوریم بدن برای هرکاری نیاز به تجربه و تحلیل داره ولی ما صبح تا شب با دادن خوراک به بدن فرصت تجزیه و تحلیل نمیدهیم بخاطر همین بدن کم می آورد و دچار اضافه وزن میشویم.
یک فرد لاغر فقط و فقط زمانی که احساس گرسنگی و نیاز به انرژی میکند غذا میخورد ولی یک فرد چاق کمی که احساس خفگی میاد پایین غذا میخورد یک فرد چاق از دهان و دماغ و لمس و بو و گوش غذا میخورد ولی یک فرد لاغر فقط از دهان غذا میخورد تفریحات ما شده غذا خوردن انگار در دنیا هیچ تفریح و سرگرمی دیگری وجود ندارد و فقط باید غذا بخوریم تا به حس خوب برسیم ولی در حقیقت این طور نیست واقعا بدن من بیشتر از یکبار ورودی در طول روز به غذا نیاز ندارند چون زن انسان همین هست مثلا من همیشه اول صبح صبحانه میخوردم ولی الان به این نتیجه رسیدم که من واقعا گرسنه نیستم و فقط از روی عادت صبحانه میخورم پس بدن من به صبحانه نیاز ندارد. و کم کم دارم عادت های غذایی ام را عوض میکنم خدایا هزار مرتبه شکرت
نشان های دریافت شده
وقتی سیر هستی و نیاز به غذا نداری ‘ غذا بخوری
وقتی پرخوری می کنیم غذای اضافه وارد بدن می کنیم و این غذای مازاد بصورت چربی ذخیره میشه
و باعث اضافه وزن و چاقی می شود
درود و صد احترام به دوستان همراه
مولانا میگه : تو با درون خودت صلح کن ، جنگ در جهان پایان می پذیرد.
در طول تمام سال هایی، که از نگاه خودم داشتم برای لاغری تلاش می کردم در واقع بی رحمانه جسمم رو که هییییچ نقشی در چاقی من نداشته و فقط آیینه تمام نمای ذهنم بوده رو مورد تهاجم قرار می دادم . جسمی که رنج چاقی رو به دوش کشیده اما همیشه و همه جا تمام تلاشش رو کرده که برای من بهترین باشه و من چقدر نسبت به این جسم، نسبت به خودم ، نسبت به نماد وجودی خودم، نامهربان بودم 😔😔 😢😢
وقتی که استاد گفتن شما با تمام کارهایی که در طول این سال ها انجام دادید فقط داشتید به نوعی از چاقی فرار می کردید ، در حالی که ریشه چاقی در ذهن شماست یک تصویر واضح از خودم در ذهنم ترسیم شد ، فردی با جسمی متناسب که وزنه ای بسیار سنگین و نا متقارن به نام چاقی رو به سختی دنبال خودش می کشه و رشته ارتباطی این وزنه سنگین به این جسم متناسب رشته هایی هست که از سرم بیرون اومده و به این وزنه وصله و هر کدوم از این رشته ها که ضخامت های متفاوتی دارند نشان دهنده فرمول های ذهنی و درصد باور من به اون باورها ست!
چقدر دلم میخواست که نقاشی بلد بودم و این تصویر رو نقاشی میکردم و چقدر خوشحالم و آرامش دارم که در این مسیر نورانی قرار گرفتم .
وقتی استاد در ارتباط با تفاوت دیدگاه یک فرد متناسب با یک فرد چاق صحبت می کردن یه نگاهی به گذشته خودم انداختم . کاملا حق با شماست استاد .
برای یک فرد متناسب سیری برابر است با بر طرف شدن نیاز بدن اما در نظر یک فرد چاق سیری مساوی است با خفگی ، البته خوشبختانه من مدت هاست که سعی کردم در حد خفگی غذا نخورم و حد تعادل رو رعایت کنم اما دیدم افرادی رو که از شدت غذا خوردن عرق بر پیشانی شون نشسته و از شدت خوردن به سختی نفس میکشند و این واقعا غم انگیزه 😔
من سال هاست که قند و شکر مصرف نمی کنم ، یک سری عادت های اشتباه رو در خصوص خوردن تنقلات و هله و هوله ترک کردم و سعی کردم به اندازه غذا بخورم اما همیشه برام سوال بود که چرا وزن کم نمی کنم .
بعد از شش روز گوش دادن فایل بسیار ارزشمند پر خوری عصبی و با آموزش استاد عزیز دارم تمرین می کنم که دو نفر باشم یکی آزاده ای که همچنان در حال تلاش برای رسیدن به تناسب اندامه و دیگری آزاده ای که ناظر بر اعمال آزاده ی اوله . این یعنی آگاه بودن به هر آنچه انجام میدم بدون اینکه خودم رو محدود کنم یا خودم رو سرزنش کنم ! می دونید نتیجه این کار برای من فوق العاده است چون دقیقاً آنچه رو که گفته شد به وضوح در خودم مشاهده کردم . اینکه یک فرد دارای اضافه وزن وقتی گرسنه میشه نمی تونه خودش رو کنترل کنه و هرچی دم دستش باشه میخوره . اینکه یه فرد دارای اضافه وزن برخلاف یک فرد متناسب علاوه بر دهانش از چند طریق دیگه هم غذا میخوره .
وقتی خوراکی یا غذایی رو میبینه حتی اگر گرسنه نباشه، فرمان از طریق چشم به مغز ارسال میشه و غذا میخوره ! وقتی بوی غذا به مشامش میرسه بازم حتی اگر گرسنه نباشه فرمان از طریق حس بویایی به مغز ارسال میشه و اقدام به خوردن غذا می کنه !
یا اگر کسی از غذایی یا رستورانی تعریف کنه تا نره و از اون رستوران غذا نخره و نخوره به آرامش نمیرسه و چه تعجب آور که حتی لمس کردن هم برای فرد چاق می تونه عاملی برای تحریک و استارت غذا خوردن باشه حتی در اوج سیری!
اگر بخوام با خودم صادق باشم من علاوه بر دهان از دو راه دیدن و بوییدن هم به شدت برای خوردن غذا تحریک میشم و مهمترین دلیل ریزه خواری های من همین مورد هست. همچنین دلیل اینکه شام میخورم حتی اگر گرسنه نباشم هم به همین دلیله .
البته اتفاق خیلی خوبی که طی این چند روز افتاده اول اینه که من به این موارد آگاه شدم ، البته باید بگم قبلاً هم به این رفتارها آگاه بودم اما این آگاهی جدید با قبل یک فرق اساسی داره ، در گذشته من تمام تلاشم رو میکردم که نسبت به این آگاهی ها بی تفاوت باشم چون دونستن این موارد خیلی احساس بدی بهم میداد اما در حال حاضر احساسی کاملا متفاوت نسبت به این آگاهی و خودم دارم . حس خوبی دارم ، آرامش دارم و همین احساس خوب باعث شده که اگر ریزه خواری کردم و غذا هم خوردم اما میزان غذام متناسب تر از قبل باشه چون من ناظر ، در این مدت اصلا من رو قضاوت و سرزنش نکرده و هیچ فشاری به من نیاورده . چون من ناظر می دونه که آزاده ی جویای تناسب اندام یک نو آموزه و نیاز به زمان داره برای یادگیری . چون من ناظر می دونه که باید راهنمای این آزاده باشه و باهاش صبوری کنه . چون من ناظر بسیار بسیار بسیار زیاد با آزاده ی نو آموز مهربانه . چون من ناظر خودش درد کشیده است و درد کشیده طبیبه ! چون من ناظر مثل سیمرغ از خاکستر وجود خود من زاده شده … 🥲 چون من ناظر خدای درون منه که سال ها منو صدا کرده اما صداهای درون مغزم اونقدر بلند بوده که خیلی وقت ها صداش رو نشنیدم اما این من ناظر مهربانانه وقتی خواسته ای از عمق جان داشتم در کوته زمانی برام فراهم کرده و بی نهایت خوشحالم که الان اینجاست! در من ، در کنار من و همگام و همراه با من!
خدای مهربانم سپاس که منو در مسیر این تجربه دلنشین و نورانی قرار دادی و به جرات می تونم بگم که بهترین تجربه عمرم رو دارم با این روش هر لحظه حس می کنم و به دست میارم.
امیدوارم که این دل نوشته بر دل خوانندگان بنشیند و تا اعماق جان و ذهن شأن نفوذ کند، چون از اعماق وجودم نشات گرفته است.
استاد عزیز ، ره جویان تناسب فکری در نور و آرامش جاری باشید . آمین 😌
با سلام
به نظر شما پرخوری کردن چیست؟
بنظرم بیشتر ازندازه نیاز یا وقتی دیگه احساس گرسنگی نداریم اما بازم میخوریم پرخوری هست
پرخوری کردن چه احساسی در شما ایجاد می کند؟
اولا حس بی اعتمادی به خودم که نتونستم جلوخودم و بگیرم ،بعد به بدنم آسیب رسوندم ،هیکلم و خراب کردم ،حالا سنگین شدم ،به شکممفشار اومد ،معدم بزرگ شد ،نمیتونم لباس هایی که دوست دارم بپوشم رنگ روشن نمیتونم
به نظر شما بین پرخوری کردن و چاق تر شدن یا لاغر نشدن چه ارتباطی وجود دارد؟
حس میکنم چون پرخوری کردم چاق تر و چاق تر شدم و شکمم گنده تر شدو هیکلم خراب شد
بخاطر همینم چاق میشم
از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری به حساب می آید؟
تا حدی که احساس گرسنگی نکنی و سیر باشی
واگر بیشتر از این بخوری پرخوری میشه یا وقتی سیری اما خوراکی مورد علاقته و میخوری پرخوری میشه
به عقیده شما برای اندازه گیری میزان غذایی که باید بخوریم به چه طریق باید عمل کنیم؟
باید در حدی که گرسنه نباشیم دست از غذا خوردن برداریم و وقتی سیریم چیزی نخوریم حتی اگه مورد علاقمون بود
دیدگاه و درک خود از توضیحات ارائه شده درباره غذا خوردن افراد لاغر و چاق ؟
افراد چاق موقع غذا خوردن همش به این که حالا بخورم خوش مزس و گرسنمه فک میکنن و میدونن که هرچی میخورن تبدیل به چربی واضافه وزن میشه و حتی اگه سیر باشن جا دارن برا خوردن
اما افراد لاغر میگن هرچی بخورم چاق نمیشم اصلا استعداد چاقی ندارم این همه میخورم اما لاغرم
افراد چاق با تمام ۵ حس شون تحریک میشن برا خوردن اما بعضی افراد لاغر تا موقعی که گرسنه نباشن هیچی نمیخورن ،البته مندوستی دارم که همیشه در حال خوردن حتی وقتی سیرباشه اما لاغره خیلی سال چون میگه من چاق نمیشم
انواع روش های غذا خوردن افراد چاق را نام ببرید؟
از طریق حس بویایی با حس کردن بوی غذا گرسنه میشن
از طریق حس بینایی با دیدن غذای خوش رنگ و بار گرسنه میشن
از طریق حس لامسه با لمس خوراکی تازه گرسنه میشن
از طریق حس شنوایی با شنیدن تعریف دیگران از غذایی گرسنه میشن
و از طریق حس چشایی ما چشیدن طعم لذیذ گرسنه میشن و بیشتر میخان
بله من همین دقیقا تمام این ویژگی ها را دارم
کسی از غذایی تعریف کنه حتما باید امتحانش کنم
مثلا خواهرم غذای جدید امتحان کرده
بویی به مشامم بخوره حتما باید بخورم
مثلابرم خونه مامانم بوی غذاشون بپیچه
ببینم غذای لذیذی رو خیلی میخام امتحان کنم
مثلا برم خونه مامانم غذای لذیذی درست کرده باشه
دست برنم به شیرینی یا نون تازه دلم میخاد بخورم
نون تازه که میخرم یا شیرینی تازه
بچشم غذای خوش طعم و بیشتر میخام بخورم
مثلاغذا میپزم اگه عالی شده باشه بیشتر دلم میخاد بخورم
نشان های دریافت شده
بیشتر از نیاز غذا خوردن و در مواقعی که گرسنه نیستم خوراکی خوردن به نظر من پرخوری محسوب میشود. در واقع دلیلی به جز گرسنه بودن و رفع نیاز بدن اگر باعث غذا خوردن شود پرخوری محسوب میشود.
از لحاظ جسمی فشار شکم از لحاظ احساسی پشيمانی و از لحاظ ذهنی بی اعتمادی به خودم که نمیتوانم جلوی میل و خواسته ای را که از روی گرسنگی نبوده بگیرم.
انگار به صورت پیش فرض همه ما میدانیم که چیزی که بیش از نیاز باشد باید اندوخته شود پس حتی اگر پرخوری نکرده باشیم ولی این فکر را داشته باشیم که پرخوری کرده ایم انتظار چاق شدن را داریم و چاق هم می شویم و بسیاری افراد لاغر را می بینیم که از ما بیشتر غذا خورده ولی تغییری در شرایط جسمی آنها ایجاد نمی شود. مسئله پرخوری عادتی است که با افکار چاق کننده همراه شده و نتیجه ی چاقی را در هر زمان برای ما به ارمغان می آورد.
از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری به حساب می آید؟
تا وقتی که سیر شویم و دیگر احساس گرسنگی نداشته باشیم پرخوری محسوب نمی شود و می توانیم هر ماده غذایی دوست داریم مصرف کنیم.ولی وقتی فشار شکم داریم مثلا میخواهیم دکمه لباس را باز کنیم تا راحت تر نفس بکشیم یا بیشتر بخوریم یا اینکه حس حالت تهوع شروع مس شود علائم پرخوری کردن است.
به نظر منتوجه به احساس میتواند در تشخیص سیری و مرز پرخوری به ما خیلی کمک کند و فکر میکنم که بیشتر ما می دانیم که چه قدر برای ما ضروری و از کجا به بعد پرخوری محسوب می شود.
مرحله دوم:
در فایل آموزشی توضیح داده شد که افراد چاق به طریق مختلف غذا می خورند. برای هر روش با ذکر مثال توضیح داده شد.
اکنون که این آگاهی فوق العاده مهم را دریافت کردید به سوالات زیر به صورت شرح انشایی پاسخ دهید.
از راه دهان که بین افراد متناسب و چاق مشترک است ولی در افراد چاق روش های دیگری نیز وجود دارد یعنی از هر ۵ حواس پنجگانه ی خود برای خوردن استفاده کنیم که یا به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم باعث تحریک به خوردن های اضافه، بدون برنامه و پرخوری در ما می شوند.
با دیدن ماده ی خوراکی به دلیل خاطراتی که از آن در ذهن داریم اقدام به خوردن میکنیم. با شنیدن درباره ی طعم و مزه ی یک غذا تحریک به خوردن آن می شویم یا با شنیدن اسم گوجه سبز حتی آب دهان ما بیشتر ترشح می شود.
با چشیدن مزه ی یک غذا ممکن است بیشتر از حدی که نیاز ما هست از آن بخوریم.
با لمس یک ماده غذایی مثلا نان یا شیرینی و حس نرمی و تازگی آن این احتمال هست که ما برای بیشتر لذت بردن بیشتر هم بخوریم.
تحریک با بینایی برای مثال الان که فصل میوه های تابستانی هست من هر بار بیرون میرم دوست دارم آبمیوه یا بستنی بخرم بخورم و اینکه معمولا تفریح من با دوستام بیرون رفتن و خوراکی خوردن هستش.
از طریق شنوایی مثلا تعریف خوشمزه بودن غذایی یا دست پخت کسی رو شنیدم و وسوسه شدم برای خوردن.
حتی گاهی تحت تاثیر تعارف بیش از حد دیگران قرار گرفتم و پرخوری کردم نه که تقصیر رو گردن اونا بندازم خودم هم بدم نمی اومد بیشتر بخورم ولی این مورد الان خیلی خیلی کم شده.
از طریق حس بویایی الان من بیشتر تشویق به خوردن میشم مثلا وقتی بوی غذایی میاد اگر دوست داشته باشم اون غذا رو دلم میخواد بخورم و اگر امکانش نباشه با یک خوراکی دیگه پرخوری میکنم انگار که زود گرسنه میشم ولی در واقع اصلا گرسنه نیستم.
نشان های دریافت شده
خدایا شکرت در هر لحظه هدایتم میکند و مرا در بهترین حالتم قرار میدهد
و از خدایم می خواهم مرا به سمت بالاتر هدایت کند
فایل امروز در مورد پرخوری عصبی و تحریک از طریق کانالهای مختلف عصبی بود
و به مسیری که به سمت لاغری با ذهن هدایت شدم الهام شد برایم.
تصمیم گرفته بودم به ترک سیگار و از تموم روشهایی که هر کسی انجام داده بود اقدام کردم ولی نمیشد هر کاری میکردم اعصاب خوردی بیشتری برام به همراه داشت
اینقدر خواهانش بودم که به سمت کتابی در مورد ترک سیگار هدایت شدم و با خوندن اون کتاب درهایی از آگاهی برایم باز شد و خیلی راحت توانستم سیگار را ترک کنم.
همزمان هم شروع کرده بودم به رژیمی بسیار سنگین من در آوردی و پر ورودی ها و باورها و شنیده هایی در من بود که هر کسی سیگار را ترک میکنه چاق میشه
ولی به لطف خدایم در این کتاب به وضوح اعلام کرده بود که این هم یک بهانه هست و کسانی که سیگار را ترک میکنند فکر میکنند خلائی ایجاد شده و با پرخوری جایش را پر میکنند توانسته بودم راحت با ترک سیگار کنار بیام و آسون دیگه توجهی بهش نداشتم
اماااااااااااا
در رژیم بودم و فشار عصبی نخوردن چون داشتم بوسیله عوامل بیرون خوردن و نخوردنم را کنترل میکردم و یادم هست اینقدر عصبی شده بودم که رژیمم را شکستم و در عرض یک هفته حدود ۳ یا ۴ کیلو شکلات تخته ای و انواع شکلات را خوردم
نمیتونستم نخورم و این حالت خیلی شدید شده بود برام و در وجودم داشتم دنبال راهی میگشتم که چطوری با ذهنم بتونم شکلات را به لاغری تبدیل کنم
اینجا آغاز حرکت من به سمت لاغری با ذهن بود تمایل شدید من به خوردن شکلات و شیرینی و تبدیلش به لاغری در ذهنم با افکارم
اینقدر این حس در من شدید بود که در افکارم با خدایم گفتم من تسلیمم خسته شدم خودت کمکم کن
حالا که سیگار را ترک کردم همزمان هم باید رژیم بگیرم چطوری این فشار را تحمل کنم و من چیکار کنم
و معجزه خداوند و آشنایی ام با این سایت با استاد با این آگاهی های الهی و این جمع خدایی
و باز برایم اثبات شد که همه چیز از ذهن آغاز میشه و به ذهن هم ختم میشه
جسم یک نمایشگره
فیزیک و مادیات نتایج ملموس این دنیای مادی هست که قابل لمس و جوابی برای این ذهن منطق نگر باشد
در صلح بودن با خود چقدر ارزشمند هست
خودشناسی چقدر باشکوه هست
به قول استاد وقتی نظاره گر خود افکار و اعمالمون بشیم دنیامون را زیباتر میکنیم
امروز کمی افکارم پریشان بود و نتیجه آموزش ها برای من شد ۲ ساعت پیاده روی و نوشتن و فایل گوش دادن و کلی آرامش فکری پیدا کردن راه حل دریافت هدایت های خداوند و تمرکز
ولی در گذشته خوردن و خوردن و خوردن و حال بدی بیشتر و این ناخودآگاه من شده چون به صورت اتوماتیک انجام شد
پس ذهن من لاغر شده
ذهن من متناسب شده
ذهن من به خودم به جسمم به وجودم ارزش میذاره
چون فرمول هاش تغییر کرده
بخاطر اینکه مشتاق راه حلی مناسب و تاثیر گذار هست
برای اینکه فرمول های قدیم را انفالو کرده به از روشهای جدید داره استفاده میکنه
خدایا بسیار ازت سپاسگذارم که خودم را به من نشان دادی که چقدر تغییر کرده ام
و خدایی که به شدت کافیست
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم