وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











من بارها دچار پرخوری عصبی شدم زمانهایی که کمی از برنامه رژیمی خودم تخطی میکردم میگفتم دیگه امروز فایده نداره برنامم خراب شد پس تا میتونی بخور خطای شناختی همه یا هیچ که معمولا در افراد چاق خیلی مرسوم. جالب وقتی در یک وعده بیشتر از ۲۰۰۰کالری وارد بدن خودم میکردم نه تنها لذت نمیبردم بلکه ثانیه به ثانیه اش خودم و فحش میدادم که چقدر من بی ارادم من یه چاق بیخودم خاک بر سرم من حقم چاق بمونم و همین گفتگوی درونی باعث میشد هی بیشتر بخورم تا برسم به مرز خفگی. من معمولا با لمس کردن دیدن بیشتر میخورم مثلا سیر هستم اما یه نون روغنی نرم و داغ را اگر ببینم به صدای بدنم که میگه سیری توجه نمیکنم و با حس لامسه ام میخورم با دیدن هم همینطور. اما جالب من جلسه ششم این فایلها را گوش میکنم خیلی عجیب اشتهام کم شده الان یک هفته اس یه بشقاب کلوچه رو میز و من حتی میل نداشتم برم سمتش و خشک شده امروز ریختمش اگر در شرایط عادی بود همه اینها خورده شده بود و خیلی جالب من همیشه عصرا ضعف شدیدی میکردم و شروع میکردم به خوردن چیزای شیرین اما الان به طرز عجیبی احساس ضعف من کم شده و منیکه همیشه سر شبا از شدت ضعف کلافه بودم الان خیلی راحت تا زمان شام هیچی نمیخورم و زمان شام هم اصلا ولع ندارم باورنکردنی که من چهل سال درگیر چاقیم و چطور نفعمیدم ذهنم با من اینکارو کرد رژیم و ورزشی نمونده بود که انجام نداده باشم سر ورزش بدنسازی مهره های کمرم زد بیرون و عصب سیاتیکم درگیر شد من خیلی تاوان دادم برای چاقی چقدر مهمونیها و عروسیها رو نرفتم چون خجالت میکشیدم و این شبیه معجزه اس که با این سایت و این دوره اشنا شدم.خدایا هزاران بار شکر
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست گرامی
ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربتون
عالی بود
خصوصا به نکته های خوبی اشاره کردید
یکیش
اشتباه بینشی همه یا هیچ که باعث تکرار رفتار اشتباه میشده
و
موضوع دیگه احساس گناه و سرزنش که باعث تکرار چرخه ی معیوب و رفتار اشتباه می شده
و شناسایی این موانع ما را در مسیر موفقیت و رسیدن به تناسب کمک می کند و
دقیقا این فایل ششم توجهمان را به روی احساس سیری می بره و کمک می کنه از پرخوری و اضافه خوری پرهیز کنیم
و با تکرار این رفتار ما را در مسیر درست و رسیدن به تناسب نگه میداره
و از اینکه بعد کلی صدمه دیدن راه معجزه را پیدا کردید براتون خیلی خوشحال شدم
براتون آرزوی موفقیت دارم و قطعا
بزودی عکستون را در شگفتی آفرینان میبنیم
سلام خدمت استادو دوستان گرامی من باتوجه به اینکه مدت زمان زیادی که به لطف خدا در این مسیر قرار گرفتم ونتا یج خیلی خوبی هم برایم داشته در کنار افت و خیزها هیچ وقت نا امید نشدم همواره در مسیر ماندم واین برنامه شده جزعی از زندگی من کاملامتوجه میشم مثلا اگه چند روز ریزه خواری من زیاد شده دلیلش چیه و راهکار چیه وسعی میکنم تمرکزم روبذارم روی برطرف کردن علت یادلیل مشکل تا بتونم اون مشکل که ریزه خواری است رو حل کنم یا اگه عصبی هستم و شروع به خوردن میکنم قبل ا ز امدندر مسیر لاغری با ذهن یکی از باورهای اصلی من این بود که خوردن من بیشتر جنبه عصبی داره که خوشبختانه با انجام دادن تمرینها این باور درمن خیلی کم رنگ شده یاخوردن بر اساس حواس پنج گانه که خیلی مهمه همه افراد چاق به نوعی درگیر این مشکل هستن که بیشتر از همه من تحت تاثیر بینایی وبعد شنوایی بودم که خوشبختانه خیلی کمتر شده
نشان های دریافت شده
استاد دقیقا من همینطور که شما میگید بودم از پنج راه ورودی غذا داشتم و واسه همین کنترل کردنش سختتر بود و همیشه نخوردن یک چیزی برام راحتتر از کم خوردنش بود 👌
به لطف شما الان فقط یک هفته ست که با شما آشنا شدم خدا رو خیلی شکر میکنم خدایا عاشقتم
تو این یک هفته به طرز عجیبی به آرامش رسیدم احساسم به خودم خوب شده و دست از فکر کردن به چاقیم برداشتم و تمام تمرکزم به لاغری با ذهن و گوش دادن به حرفاتون و عمل به اوناست که همه رو نوعی مراقبه لاغری میدونم
تو این یک هفته یک کیلو به راحتی آب خوردن بدون رژیم و ورزش و فقط با ذهنم و با لذتی فراوان کم کردم
ازون مهمتر احساس منه که بهم میگه این لاغری پایدار و همیشگی هست چون با رژیم و ورزش بدستش نمیارم واسه همین ذره ذره ش برام خیلی ارزشمنده از مهمترین تغییراتم اینه که من عادت داشتم روزی نیم لیتر بستنی بخورم و این هفته اصلا میلم نکشید دیشب بعد شام خوردن یهو همسرم با یه ظرف پر شیرینی خامه ای اومد خونه گفت مادرش داده و جالبه من فقط گفتم میل ندارم در صورتی که قبلاً بخاطر شیرینی همدیگرو تیکه پاره میکردیم
و من متعجبم ازین همه تغییر رفتار و میل نداشتن و میدونم همش معجزه ی همین تغییر افکار ذهنی منه انگار قبل از مواجهه با هر خطر تحریک خوردنی با آگاهی های که شما بهمون میدید من آماده ام و دیگه اختیار خوردن یجورایی دست خودمه
نشان های دریافت شده
بنام خداوندی که مرا متناسب و لاغر آفرید.
سلام خدمت شما استاد عزیز و همه دوستان.
اول اینکه من قبلا خیلی ریزه خواری داشتم الان خیلی کم شده پرخوری عصبی ام کم شده شایدم حذف شده و وقتی سیرم چیز اضافی نمیخورم آفرین به خودم که تا به اینجا پیشرفت کردم.
تمرین:۱,زمانی که سیر هستیم و چیزهای اضافی میخوریم از طریق دیدن یا شنیدن یا…. هست پرخوری یا اضافه خواری. زمانی که بعد از حس سیری هرچیز اضافه ای را وارد دهان کنی درحالی که جسم ما به اون نیازی نداره و به اندازه کافی برای تامین انرژی خودش غذا دریافت کرده. زیاده خوری یا پرخوری یعنی این.
پرخوری کردن احساس سرزنش کردن خود و حس بد را در ذهن من ایجاد میکند. درجسم من حس سنگینی حالت تهوع نفس به سختی کشیدن گاهی دل درد و…..
بین پرخوری کردن و چاق شدن و لاغرتر نشدن ارتباط خیلی مهم و زیادی وجود دارد.وقتی بدن ما به اندازه کافی مواد غذایی بهش رسیده و برای تامین انرژی کافی هست و ساعت ها همون مقدار غذا انرژی لازم را تهیه میکنه،وقتی پرخوری میکنیم بدنمون مثل لیوانی که ظرفیتش پر شده، غذا هم ازش سرازیر میشه و چون بدن مهلت سوخت و ساز و تبدیل کردن اون حجم اضافی به انرژی را ندارد و از طرفی در معده هم نمیماند که هرموقع انرژی کم شد به انرژی تبدیل بشود پس دنبال راهی میگردد تا بتواند ان موادغذایی اضافی را کاری کند که اسیبی به اندام داخلی نزند و درنهایت بدن که همه جور انرژی و مواد و ویتامین به اندازه کافی دارد و تنها چیزی که ندارد چربی اضافی هست به راحتی ان اضافی را به چربی اضافی و مضر تبدیل میکند وبه شکم و پهلوها میدهد باعث چاقی ما میشود.
زمانی که میل به غذا نداریم ولی میخوریم پرخوری هست زمانی که سیر هستیم و میخوریم پرخوری هست زمانی که تازه غذا خوردیم با ورود چیز جدید میخوریم پرخوری هست. هر زمان که بدن انرژی دارد و ما برای لذت فقط چیزی میخوریم پرخوری هست.هر چیز اضافه ای که بعد از سیری وارد بدن شود پرخوری هست.
به نظر من باید از طریق ذهن برای میزان غذایی که میخوریم اقدام کنیم و با صادر کردن فرمان کافیه دیگه نخور از طرف ذهن دست از ادامه دادن بکشیم.
مرحله دوم:افراد لاغر فقط برای تامین انرژی و از طریق دهان غذا میخورند و زمانی که سیر باشند هرچقدر هم تنوع باشد لب به ان غذاها نمیزنند و براشون بود و نبود اون غذا فرقی نداره ولی افراد چاق از دهان و گوش بینی و …غذا میخورند تنوع غذایی براشون انگار جایزه نوبل هست و از هرنوع هرچقدر بخواهند میخورند اصلا کار ندارند که سیر هستند یا نه. فقط میخورند و میخورند و رنج چاقی نصیبشان میشود.
افراد چاق با دهان.بینی.شنوایایی.بویایی. لامسه و… غذا میخورد با پنج حس خودش خخخ.
خب برای روش بینایی به شدت در من این رفتار بود الان کم شده نه خیلی زیاد میرسیدم خانه مادرم اول مستقیم سر یخچال ببین چی دارند بردار بخور مهم نیست چی باشه فقط ببین پیدا کن بخور
بویایی مثل رد شدن از جلوی کبابی.یا بوی غذا اتفاقا قبلا طبقه پایینی یکبار غذا درست کرده بود بقدری این غذا به من خوش امد بوش که زدم زیر گریه و به شوهرم گفتم اگر از این غذا نخورم اذیت میشم ومیمرم همسرم رفت غذا را گرفت و اورد خوردم تا اروم شدم خخخخ شنیداریم مثل این دوتا قوی نیست لامسه هم همینطور.
خدایاشکرت بابت تمرین عالی
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان.
من هنوز فایل تصویری را گوش ندادم اما متن را وارد دفترم کردم و چه متن زیبایی بود و چه توضیحات عالی. ما به یک سری چیزها عادت کرده ایم,مثلا وقتی حوصلمون سر میره یه چیزی بخوریم.درحالی که میتونیم اون لحظه روی ذهن و باورهامون کار کنیم نقاشی بکشیم داستان بنویسیم فیلم ببینم و هزارتا کار دیگه. استاد بزرگواری میگفت انسانی که هدف داشته باشه اصلا خوردن یادش نمیوفته، واقعا هم راست میگفت. من صبح صبحانه میخورم میرم سرکار تا ناهار هیچ چیز بجز آب نمیخورم ولی بعد از ظهرها که خونه هستم تا موقع شام ریزه خواری دارم البته نسبت به قبل خیلی کمتر شده ولی هنوز هست و میدونم که بهترم میشه. جای دیگه گفتید چاق ها فقط برای لذت غذا میخورن واقعا همینه. تفریح میریم غذا چی بخوریم بریم دور بزنیم یه بستنی هم بخوریم پارک میریم تخمه و چایی و تنقلات ببریم درحالی که میتونیم از هزار راه دیگه لذت ببریم.
درمورد پرخوری عصبی باید برای همه یکسان باشه ولی بارها دیدم دامادمون که متناسب هست وقتی عصبی میشه فقط دستاش میلرزه حتی میل به غذا خوردن هم نداره و بقول خودمون اشتهاش کور میشه(البته میدونم چیزی به تسم اشتها وجود نداره) ما فقط عادت داریم عصبی میشیم بخوریم. شادیم بخوریم حقوق میگیریم اولین کار اینکه بریم رستوران غذای عالی بخوریم و لذت ببریم از حقوقمون در حالی که میتونیم لباس بخریم یا هزارتا کار دیگه. به هر حال در هر لحظه به فکر خوردن هستیم ولی دیگه میخوام تغییر کنم و عوض شم و لذتم را فقط به خوردن اختصاص ندم و فقط برای تامین انرژی غذا بخورم افرین به خودم.
خدایا شکرت.
نشان های دریافت شده
باسلام
قدم ششم -مرحله ی اول (داستان پرخوری )
پرخوری زمانیه که من اون الگوی پله بالاتری رو میرم ، یعنی(فاصله ی بین خفگی و سیری ). من بارها این رو تجربه کردم و عادتم است . منتها الان که فقط نظاره گر حالات و احساساتم در بخش خوردن هستم ، کاملا حس خفگی را تجربه کردم . پرخوری هم عاملی هست برای روشن کردن نتیجه ی تجربه ی غذا بالای معده بیاید . معده ت یک حس دردی داشته باشد و حس سنگینی را داشته باشی . من با رهاکردن خودم نظاره کردن بدنم ، پاسخ به فرمان پرخوری ، این تجربه رو درک کردم . من هم مثل همه ی افراد جامعه ی ذهن چاق با تمام حواس پنجگانه غذا میخورم . من سالها خودم را با برنامه ی غذایی محدود کردم . مادرم هم مرا محدود در خوردن میکرد و من باور داشتم از این مسیر نتیجه میگیرم و میگرفتم و تنها دردم این بود که خلق رویای زیبام با گذر زمان به حالت اول نقطه ی شروعش نزدیک میشد و اینجا بود که دعوای بین من و ذهن و بدنم شروع شد . خب جسم من فقط نتیجه ی تکرار باور و رفتار و عادت بود و من او را تقصیر این اضافه وزن نمیدونم و از اینکه بهش حس بدی داشتم ، درحالی که مقصز نبود ، ازش معذرت میخوام . با این ولع و خوردنی که دارم ، از اینکه تبدیل به بشکه نشدم ، نهایت تشکر را ازش میکنم . چون لاغری سریعتر و اسانتر است و من با اراده ای که از دوران کودکی همچون اراده ای که در زبان فارسیم داشتم ، در زندگیم با به کار بردن این زبان ، نتیجه ی چاقی را خلق کردم . الان متوجه شدم کلمه ی چاقی ، جدای از شاخ و برگهای اضافه ش ، من فرق بین خودم و فرد متناسب را خوردن میدانستم و چون باور داشتم کنترلی در میزان خوردنم ندارم ، من محکوم به چاقی هستم . هیچ وقت به این عمیقی توجه نکرده بودم که چرا اونها به راحتی بعد از مقداری خوردن stop میشوند ولی من بدون حتی فکر به راحتی غذا را تا گردنم داخل میبرم ؟! علت این اختلال چیه ؟ منشا آن چیه ؟ چون من به چاقی فکر کردم ؟ من در مطلبی خواندم که در هنگام جویدن مقداری سروتونین در مغز فعال میشود و حس خوبی را در حین خوردن ایجاد میکند ، ولی زمانی که تعداد جویدنم را زیاد و آهسته کردم برعکس اونقدر فکم خسته میشد ، که تصمیم میگرفتم بسه دیگه نخورم و یک علت دیگرش هم دوست داشتم هرچه زودتر این رویای لاغری را خلق کنم و من خیلی سعی کردم نقطه ی سیری را درک کنم و جالبتر! من هیچ وقت نقطه ی سیری را پیدا نمیکردم ، چون همیشه در نقطه ی بالای سیری بودم و چون بالای سیری بودم ، هیچوقت اون حس گرسنگی راحس نمیکردم . پس من همیشه بیشتر از تقطه ی سیرم غذا خوردم . الان هم که دارم مینویسم همین هستم . غذا بالای معده ست و دقیقا درحال خفگی قرار دارم و من بارها تجربه کردم ، فقط بهش توجه نکرده بودم . چرا این عادت درمن خلق شد ؟ یعنی این رفتار من که به عادت تبدیل شده ، با تغییر فرمول ذهنی میشه ، مثل آدمهای متناسب غذا بخوره ؟ یا وقتی به نقطه ی سیری برسه ، دیگه غیراارادی نتونه ادامه بده ؟ یک فرد لاغر به زحمت میتونه این کار را انجام دهد ، ولی من به راحتی هر چیزی را میخورم ، بدون اینکه فکر کنم و در آخر کمی که زمان میگذرد ، آژیر خطر بدنم شروع میشود و با حس ترکیدگی اعلام میکند که حالش خوب نیست ولی ما آنقدر آژیر این تجربه را شنیدیم که بهش عادت کردیم و توجه نمیکنیم . من یکسری رفتارهایی را در بخش های زندگیم مفهوم و نیاز وجودش را درزندگیم فهمیدم ویک عادتی را که به نفعم بود خواستم که به وجودش بیارم ، با یک چک لیستی هرروز قدمهام رو تیک میزدم . و بعد از چند روز آگاهانه و بعضی وقتها اجبار ، ذهن من اون کاررا انجام میداد و تیک میزدم . و الان طوری شده که بعضی از اون کارهای روتینم وقتی انجامش نمیدم ، حس اون تیک نزدنه برام تداعی میشه و باوجود خستگی اون کارو انجام میدم وباخیال راحت میخوابم ، یعنی اینبار انجام دادن اون کار برام سخت نبود ، بلکه انجام ندادن اون کار برام سخت بود . یعنی مسیر اصلاحی رفتار پرخوری من هم که شاید پاسخ چند فرمول در کنار هم باشد ، از این راه میشه حلش کرد ؟ من از اینکه به نقطه ی سیری برسم و به صورت خودکار stop بشم را هرگز تجربه نکردم . برام کمی خیالی است . چون همیشه اراده ی خوردن را دارم ، منتها تا کجا سیر بشم و به آن اگاه باشم برام تجربه ی نامفهومیه . من همیشه زمانی دست از غذا کشیدم که درحال خفگی باشم . و زمانی این را تجربه نکردم که با یک برنامه ی غذایی این رفتار را خنثی میکردم . خب من باید حس گرسنگی را تجربه کنم ، اون آلارمی که معده سوزش داره و یک حس ضعف و قارو قور شکمی ، تا برم سمت غذا و چه زمانی نخورم ؟ باید تجربه ش کنم . تجربه ش نکردم . اینکه تا چه حد خوردن پرخوری محسوب میشه ، برای من هم ناشناخته ست ، چون الگوی خاصی در میزان خوردن افراد لاغر پیدا نکردم . اونها موادغذایی را محدود نمیکردند . یک روز زیاد میخوردند ، یهو شبش کم میخوردند . یا صبح و شب به نظرم کم میخوردند و بعضی روزها زیاد میخوردند . من هرگز الگویی برای میزان خوردن پیدا نکردم . و از داداشم میپرسیدم ، تو چرا نمیتونی بخوری ؟ گفت نمی تونم ! به همین راحتی . و تجربه ی او با من فرق میکرد . البته او هر غذایی را دوست ندارد . او انتخاب میکند چه غذایی بخورد . و اگر دوست نداشته باشد ، لب نمی زند و از بیرون غذا سفارش میدهد . به همین راحتی . ولی برای من راحت هست هرچیزی را بخورم . تنها چیزی که در خوردن آن مقاومت دارم و ترجیح میدم گرسنه بمانم و نخورم ماهی و غذاهای دریایی مثل میگو است . یادم میاد بچه بودم میخوردم و یک استخوان ماهی در گلوم گیر کرد و به شدت وحشت کرده بودم ، از اون به بعد از خوردن ماهی به شدت فراری ام واز اون به بعد از بوش هم فرار میکنم . میگو هم به خاطر پاهاش و شکلش ! چون مادرم عاشق میگوست ، وقتی میدیدمشون چندشم میشد و هرگز نخواستم امتحان کنم ، چون اون قیافه ی شبیه هزارپاش جلو چشمم میاد . این تنها دسته ی غذایی هست که به عنوان یک ذهن چاق میتونم بگم بله من هم غذاهایی را دوست ندارم و میتونم انتخاب کنم که نخورم . کدو تنبل هم دوست نداشتم . اون هم از بوش بدم میاد و نرمی زیادش برام جالب نبود گرچه مادرم خیلی دوست دارد . ولی در مورد نتوع های غذایی دیگه این چندتا دوست نداشتنم ، خیلی محدوده . ما که وسط اقیانوس نیستیم که بگیم جز اینها غذا نیست . برادرم در قدیم به خیلی چیزها برچسب نه ، نمیخورم داشت ومادرم هم خیلی وقتها درگیر این موضوع بود که غذایی باب میل پسرش درست کند ولی با من همچین مشکلی نداشت 😀 . به جز زمان ماهی درست کردن !
این که میزان غذا خوردنم را به چه میزانی بخورم ، الان که نظاره گر هستم درک بهتری نسبت به این موضوع دارم . ولی چرا این رفتار درمن فعال هست ، علت پیدایشش را درک نکردم . شاید مکانیسم بدن برای اجرای فرمان چاقی یا لاغری باشد . برای اندازه گیری ، به نظرم در خوردن باید آگاه باشم و توجهم را به علتهایی که میخورم معطوف کنم . قبل از اینکه این مطلب را بخونم ، متوجه شدم که من فقط نمیخورم و خوردن های دیگری در کنار خوردن اصلیم وجود دارد . حس هایی که مرا متصل به خوردن میکند و این زمانی بود که من سیرم .
قدم ششم – مرحله ی دوم ( انواع خوردن )
ما افراد ذهن چاق ، اندازه ی زیاد و متنوع بودن غذا را علت چاقی میدانیم ولی افراد متناسب هیچ چیزی را علت چاقی نمیدانند . اصلا مشکلی با خوردن و مقدار و تنوع ندارند ، فقط چیزی که دوست دارند باشه !
خب من الگوی زیاد خوردن رو خانواده م یاد گرفتم ، مثلا :
تمام این تصمیم ها زمانیه که من سیرم یا شاید نزدیک به ترکیدن هستم . پس قطعا با خوردن افراد لاغر متفاوته . این به اون معنا نیست که من خوردن اون ها رو بلد نیست ، اتفاقا تنها بخش ضروری بقای ما نوع خوردن اونهاست وگرنه خیلی ها تلف میشدیم و در قید حیات نبودیم . نوع خوردن آنها (دهان): زمانی که گرسنه میشن ، اقدام به خوردن میکنند و زمانی دست از غذا میکشند که حس کنند کافیه و رها میکنند (مشکل من اینه نمیدونم دقیقا نقطه ی سیری چه شکلیه که حتی آگاهانه بخوام stop کنم ) شاید با نظارت کردن به رفتارم پیداش کنم .به هرحال وجود داره در بدن منم.
نوع خوردنهایی که من دارم و شاید افراد لاغر ندارن یا خیلی کمتر درگیر آن هستند :
مثلا وقتی یک سفره میبینم که تعارف میکنند ، یکم که فکر میکنم ، تصویر و احساس لذت میاد یک حسی که میگه بخور و از خوردن لذت ببر . من بیشتز وقتها غذا را برای مفهوم لذت میخورم.
2. زمانی که درهیجانات هستم : وقتی میخورم کمی از اون استرس کم میشود ولی موقتی ست و من بدون آنکه بفهمم در حال مکالمه شروع به خوردن میکنم ، طوری که دوست من میگفت هروقت بامن صحبت میکنی ، انگار اشتهات باز میشه . گرچه من خیلی وقت ها اینطور میشدم .
3. خوردن با گوش : اگر طرف شروع کنه با آب وتاب حرف زدن ، حالا بخور وببین چه کدبانویی هستم . هرگز فکر نکردم که شاید از تعریف اونها تمایل به خوردن پیدا میکنم ولی فطعا دیدنشون من رو مشتاق میکنه به خوردن . دوستم درمورد رستوران یک شرکتی صحبت میکرد که تا عمرش همچین کباب خوشمزه ای نخورده بودم و وقتی در آن شرکت رفتم ، دوست داشتم بدون خوردن آن کباب در این شرکت چه مزه ای داشته که اینقدر تعریف میکرده ولی خب ما را مثل اونها به ناهار دعوت نکردند ولی ذهنم مونده که چه مزه ای داشته که اینقدز تعریفی بوده .
4 . لمس : اینکه به خاطر لمس یک چیزی بخوام بخورم ، برام تناقض زیاد داره ، چون من گلابی و شلیل سفت دوست دارم و موز و انگور چون راحت خورده میشن را بیشتر ترجیح میدم . هندوانه هم خوشمزه است ولی چون بزرگ است و آبش تا کمی کج میشود میریزد تمایلی ندارم بخرم بولی دوست دارمش . ولی درست است ، من هرگز شلیل نرم نمیخورم چون برام خوشایند نیست . میتونه در انتخاب خوردنم در لخظه ی حال تاثیر گذار باشد .
5. خورن با بو : اصلا وقتی بوش میاد کلا بزاق دهنت شروع به ترشح میکند . حتی اگر سیر باشی . مخصوصا قورمه سبزی باشد . این را بارها تجربه کردم که غذای خانگی مورد علاقه م بوش را استشمام کنم ، درحال ترکیدن هم باشم ، مصرف کنم .
نشان های دریافت شده
سلام ودرود به استاد عزیزم و دوستان متناسبم
پرخوری عصبی چیست؟
همه ی افراد چاق سبب چاقیشون رو پرخوری عصبی میدونن
و باور دارن که وقتی عصبی میشن زیاد باید غذا بخورن
در صورتی که افراد متناسب اینجور رفتاری رو ندارن
پس این دلیل چاقی نمیشه
من این باور رو نقض میکنم
و این خوردن ها از سر عادت هستش
تکرار رفتارهای اشتباه به عادت تبدیل میشه
و بعد از چند وقت باور میکنی که من وقتی عصبی میشم میخورم
و بارها و بارها این رفتار رو تکرار میکنی و چاق و چاقتر میشی
خب افراد چاق مجبورن دلیل هر چیزی رو به خوردن ربط بدن
راه و چاره ای ندارن
دوست داریم لذت ببریم باید بخوریم
تو عروسی ها باید بخوریم که عروسی بهمون بچسبه
تولدی باید بخوری
دور همی ها باید بخوری
تو عصبانیت باید بخوری که آروم بشی
مسافرت رفتن باید بخوری که لذت ببری
همه ی این رفتارهای اشتباه به عادت تبدیل شدن و عادت ها هم به باور
پس تفاوت بین افراد لاغر و چاق در ذهن اوناست
افراد چاق از ۵کانال برای خوردن استفاده میکنند و لی افراد لاغر از راه دهان
پس مسلمه که آدم های که از ۵کانال غذا میخورن چاق باشن و چاق بمونن
خیلی تفاوت داره با افراد لاغر
افراد لاغر فقط از طریق دهان
مثل بوشکه ی آب میمونه که اگه از یه لوله آب بریزی داخلش
و بوشکه ی دیگه از ۵لوله استفاده کنن
خب مشخصه که اون بوشکه ای که لوله ی بیشتر ی در آن گذاشتن زود پر بشه
پس به این نتیحه میرسم که خوردن آدم و چاق نمیکنه
اون رفتارهای اشتباه که سالیان سال انجام دادم و باور کردم که دیگه لاغر نمیشم منو به عذاب انداخته
اتفاقا خوردن برای ادامه ی زندگی لازمه ما به این دنیا اومدین که زندگی کنیم و لذت ببریم از زندگی
نه اومدیم که زجر و سختی بکشیم
تمام افراد چاق اول لذت میبرن و بعد رنج
رنج از بیماری رنج از چاقی رنج از بی عزت نفسی
اعتماد به نفس نداشتن
و در کل اصلا لذتی نمیرن در برابر این همه رنج
اون لذت بردن هم محو میشه
پس افراد چاق برای لذت بردن از زندگی
زندگی نمیکنن
برای رنج و سختی در این دنیا زندگی میکنن .و این هم انتخاب خود فرد چاق هستش که چاق بمونه و حسرت بخوره و یا لاغر بشه و لذت ببره از زندگی
خدایا شکرت که برای هدفم تلاش میکنم
دوست دارم باورهامو تغییر بدم و آگاهی پیدا کنم
ممنونم که به این مسیر منو هدایت کردی
تا به هر آنجه چیزی که میخام دست پیدا کنم
من به این دنیا نیومدم که سختی و عذاب بکشم
نیومدم که در حسرت زندگی کنم
در ناآگاهی
من نیومدم که با استرس غذا بخورم تا خفگی غذا بخورم و بعدش عذاب وجدان داشته باشم
من به این دنیا نیومدم که لباس های سایز بزرگ بپوشم
لباس های رنگ تیره
من به این دنیا نیومدم که نتونم از زندگی لذت ببرم
من به این دنیا نیومدم که همیشه قرص و دارو بخورم
نتوتم راه برم
مدام بیمار باشم
من به این دنیا نیومدم که نتونم لباس های رنگ مورد علاقه ام بپوشم
عزت نفس نداشته باشم
من عاشق خدایم هستم و خدایم عاشق من
من به خودم افتخار میکنم که به این دنیا اومدم تا از همه نعمت های خداوند لذت ببرم و شکرگزار باشم و
خداوند بهم قدرت تفکر داد تا از طریق تفکرم به هر آنچه که دلم میخاد برسم
من خالق زندگی خودم هستم
من زندگی خودم رو خلق میکنم به همان روشی که دلم میخاد
خدایا شکرت 🤲🥰🌹
با سلام وقت بخیر امیدوارم حال همه عزیزان خوب باشه خیلی از مواقع برام آرام شدن غذا میخورم و وقتی زیاد میخورم میگم چرا خوردم و مشکلی هم حل نمیشود در این مواقع سعی میکنم آدامس بخورم و سر خودم گرم کنم با موسیقی و فعالیت ذهنی راهکار های استاد گرامی مفید است انشاالله بتوانم انجام بدم سپاسگزارم توجه کردید .
نشان های دریافت شده
سلام درک تفاوت بین حس سیری وخفگی خیلی خیلی جذاب بود که من تا پیش ازین در ک نکرده بودم وبه آن فکر نکرده بودم هرموقع دوست داشتم می خوردم خوردن همان طور که گفتن عیر از دهان از بینی گوش وتجربه وچشم هم بود چقدر خوشحالم این اطلاعات را بدست آوردم وقتم بالا رفت
خداوند متعال تمام نعمت هایش را برا ارامش راحتی لذتی انسان افریده .
خوردن مواد غذایی هم به منظور لذت و ادامه حیات انسان است.
اما متاسفانه در افراد چاق ادامه حیات وجود دارد اما بدون لذت .
نه از خوردن لذت میبرن نه از سیر شدن و نه از ادامه زندگی.
چرا چون در ذهن افراد چاق فقط خوردن وجود دارن خوردن در حد ترکیدن خوردن در هر لحظه.
این افراد دقیقا برعکس افراد متناسب تنها از یک طریق تغذیه نمیکنن کلی بخوایم بگیم هم خوردن افراد چاق از روی عادت است نه تغذیه کردن.
افراد چاق تنها یک دهان برای خوردن ندارند . وقتی بحث خوردن باشد.چشم.گوش.بینی.و حتی دستان انها هر کدام تبدیل به دهان میشوند و خوراکی کع وجود دارد را میبلعد.
و این یعنی فرد چاق هیچ کنترلی روی اعضای بدنش خودش ندارد .
من با گوش دادن به این فایل ها درسته هنوز خیلی کار دارم من مدت هاست زندگی کردم و مدتی زمان میبرد تا به این هنر برسم که خوردن برای رفع نیاز بدن است نه سرگرمی .
خوردن برای ادامه زندگیه
خوردن تا زمانی معنایی داره که از ان لذت ببری .
زمانی که دیدی غذایی خوراکی بهت لذت نمیده نخور .
و من الان چند وقتی هست سعی دارم روی این بخش تمرین کنم .
تا زمانی که من سیر هستم گران ترین مواد دنیا کمیاب ترین خوراکی و هم بخوام بخورم هیچ ذوق و لذتی در من به وجود نمیاد.
هیچ یک از نعمت های خدای مهربانم قرار نیست تمام بشن و من هر زمان بخوام میتونم ازش استفاده کنم پس زمانی ازش میخورم که ازش لذت ببرم.
دو تا از تمرین های مهمی که الان دارم انجام میدم یکی اینه که بعد خوردن هیچ احساس فشار ناراحتی یا فکر کردن بن این که چقدر خوردم را نداشته باشم .
و دیگری هر چیزی را پشت سرم نخورم هیچ چیزی قرار نیست برای همیشه تموم بشه پس خیلی عادی میتوانم در یک فرصت مناسب بخورم و از مزه ان لذت ببرم.
وزن من ۷۹ کیلو است جسم عزیز من دچار اضافی های شده است که هر صدم ثانیه در حال تلاش برای بهبود و حذف اضافی ها است .طبق گفته دیگران تا حدود زیادی هم موفق شده و مرا به وزن ایدهآلم یعنی ۶۹ کیلو نزدیک تر کرده است❤️