وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
با سلام
من چند ماه پیش قبل از شرکت در دوره این فایل گوش داده بودم ، ولی امروز که گوش دادم خیلی خیلی بیشتر به دلم نشست من اعتیاد به خوردن داشتم و این اعتیاد در اثر تکرار زیاد خوردن که تبدیل به عادت شده بود بوجود آمده بود و ذهن من مدام دستور این تکرارو میداد ، من هیچ وقت ناظر بر چاقی نبودم نمیدونستم که فرمان ذهنم باعث چاقی شده بود نه جسم بیچاره ام ، الان مدتیه که یاد گرفتم چگونه ناظر بر رفتار غذایی باشم یعنی چه مقدار غذا برای انرژی بدنم لازم دارم در حدی که سیر بشم نه در حد خفگی خوردن و دچار دل درد شدن ، مهم نیست غذا چی باشه یا چه شکلی تزیین شده باشه ، دیگه الان معنی میل ندارم را درک میکنم چون تجربه ش کردم خیلی لذت بخشه ، قبلا همه چیز میخوردم حتی اگه غذایی چند روز تو یخچال مونده باشه اما حالا دلم غذای تازه میخاد اون هم به مقدار خیلی کمتر از قبل ، حالا سعی میکنم فقط از یک راه اون هم دهانم غذا بخورم نه از راه چشم ، گوش ، بینی یا لامسه چیزی بخورم ، تمرین میکنم که با آگاهی غذا بخورم ، قبلا ذائقه ام خیلی شیرین بود و همیشه دلم چیزهای شیرین میخاست اما الان میلم خیلی کم شده و چیزهای شیرین دلمو میزنه و خدا را شکر عادتهای چاقی گذشته کم کم داره تغییر میکنه و عادتهای جدید لاغری یواش یواش داره جایگزین میشه و وقتی تثبیت بشه نتیجه تو جسم هم ظاهر میشه ، خودمو خیلی دوست دارم چون تبدیل به ی آدم جدید شدم تغییراتمو میبینم و تحسین میکنم ، عاشق خدای مهربان هستم که منو هدایت کرد به یک روش عالی و استاد بینظیر ، خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام .
چقدر جالبه که بعد ازحدودا ۵-۶ سال که از لاغر شدنتون میگذره هنوزم موانع ذهنی بی نظیری کشف میکنید .
جمله ی من پرخوری عصبی دارم به تنهایی مانعی است که هیچ وقت نمیزاره لاغر شدن اتفاق بیفته . عالی بود . ممنون از شما
امروز با خوندن این مطلب و مطالب دوستان به درک تازه ای از چاقی در ذهن رسیدم .
ما قبلا به این درک رسیده بودیم که
چاقی ما اصلا بیرونی نیست . عادتهای پرخوری ما اصلا بیرونی نیست . اگه عادت بد در ما شکل گرفته برای اینه که ذهن ما داره یه فرمول رو تکرار میکنه و هی دستور میده . بعد هم دستور رفتار و رفتار و رفتار صادر میشه و میشه تبدیل به عادت .
اون فرمول تکرار شونده رو باید تغییر بدیم . چون ذهن ما طبیعتش تکراره . فرمول رو اصلاحش کنیم ذهن فرمول جدید رو هی تکرار میکنه در نتیجه رفتار و رفتار و رفتار میکنه در نتیجه عادت جدید در ما شکل میگیره .
واسه همینه خداوند میفرماید لا یغیرو ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم .
سرنوشت هیچ قومی تغییر نمیکنه مگر اینکه اونها در نهاد خودشون تغییر کنند .
در نهاد ما پر از فرمولهاییست که تکرار اونها سرنوشت ما رو خلق کرده .
یکی از فرمولهایی که در من وجود داشت این بود که فکر میکردم تغییر عادت سخته و همش فکر میکردم باید خودکنترلی داشته باشم . باید محدود کنم .
در حالیکه اینها راهش نبود . تغییر عادت توسط ذهن صورت میگیره . چون کار ذهن تولید فکره کار ذهن تولید رفتاره کار ذهن تولید عادته اینا همش کار ذهنه هر لحظه خودبخود داره اتفاق میکنه . ذهن دائما داره دستور رو صادر میکنه و اعضا دائما دارن اطاعت میکنند . پس عادت ها هم در ذهن ما شکل گرفتن . تمام رفتارها و اعمال بیرونی ما نمایشگر آن چیزیست که داره در ذهن ما اتفاق میفته .
چرا عادات ما تغییر نمیکنه ؟ چون داره مرتب توسط ذهن دستور داده میشه . چون اون چیزی که داره رونوشت میشه رو ما گذاشتیم در صفحه ی دستگاه کپی و دستگاه کپی هی داره ازش کپی میگیره و تکرارش میکنه .
یه رفتار داره توسط ذهن مرتب دستور داده میشه . چرا این رفتار در ذهن داره مرتب تکرار میشه ؟ چون این رفتار در ذهن مساوی لذت معنا شده . چون ذهن با تکرار اون فرمول به لذت میرسه . چرا تغییر عادت صورت نمیگیره ؟ چون فرمول جدید برابر با لذت تعریف نشده .
چون ذهن هنوز لذت تکرار فرمول جدید رو به دست نیاورده .
چیزی که من با گذشت دوسال هنوز درگیرشم همین تغییر عادته . تغییر عادت در ذهن من = سختی = عذاب کشیدن = احساس محدودیت تعریف شده . تغییر رفتار = سختی = عذاب کشیدن= احساس محدودیت تعریف شده .
پس ذهنم نمیزاره تغییر عادت شکل بگیره . در حالیکه وجود این فرمول به تنهایی نمیزاره من باور کنم که میتونم لاغر بشم .
من امروز با تجزیه ی فرمول تغییر عادت میخوام تغییر عادت رو خیلی راحت خلق کنم و وقتی ببینم این تغییر عادت خیلی راحت اتفاق میفته پس سختی و محدودیتش در ذهنم از بین میره .
تغییر عادت چگونه اینجاد میشود ؟ از طریق ذهن .
پروسه ی عادت از طرق تکرار دستور یک فرمول ذهنی ایجاد میشود . فرمول ذهنی مرتب دستور داده میشود و اعضا آن را تکرار میکنند .
من پرخوری عصبی دارم یک فرمولیست که ذهن مرتب آن را دستور داده و اعضا مرتب آن را اجرا کرده اند در نتیجه این فرمول شده عادت بیرونی ما .
بودن این فرمول در ذهن ما چه ضرورتی دارد؟ بودن این فرمول ناشی از عدم شناخت ما از عملکرد ذهن است .
ما توسط این فرمول میخواهیم رنج ناشی از ناتوانی در مقابل چاقی را گردن اعصاب بیاندازیم . در حقیقت نوعی رسیدن به آرامش است یعنی با انداختن تقصیر ، گردن چیزی خارج از خود که کنترلی بران نداریم میخواهیم رنج ناشی از رفتار غلط را در ذهن خود کم کنیم که البته به نظر من این کار هم توسط ذهن دستور داده میشود . اما ما میخواهیم و از این دستور راضی هستیم و او عمل میکند . یعنی ما تقصیر را گردن ابزار می اندازیم نه تقصیر گرداننده .
و داریم از اولین فرمول لاغری که من مسئول چاقی خود هستم شانه خالی میکنیم .
اینجا اول باید بپذیریم من مسئول چاقی خود هستم . من مسئول نگهداشتن این فرمول در ذهن خود هستم و ذهن من آن را تکرار و تکرار کرده و اعصاب و اعضا طبق فرمان ذهن عمل کردند ان را عمل کردند .
اعصاب طفلک چه گناهی دارند . آنها فقط دستورات ذهنی را به اعضا انتقال می دهند . پرخوری عصبی یعنی عامل پرخوری که دستور ذهن است از طریق اعصاب به اعضا انتقال داده میشود .
پس دستور پرخوری از ذهن است . پرخوری هم همانطور که از اسمش پیداست تکرار فرمول خوردن هست . فرمول خوردن در ذهن وجود دارد و به خاطر عدم شناخت ما از چاقی ذهنی و به خاطر محدود کردن خودمان ذهن برای رسیدن به لذت بیشتر و دفع محدودیت و احساس رنج مرتب به آن توجه کرده پررنگش کرده و هرچه ما بیشتر از عادات و رفتار خود رنج بکشیم ذهن دستور دادن به این رفتار را بیشتر و بیشتر تکرار میکند تا ما را از نظر روانی به تعادل برساند و رنج بر ما غالب نشود ولی ما با عدم اگاهی از این کار ذهن (رساندن به تعادل) باز هم رنج میکشیم و ذهن برای برطرف کردن رنج باز هم لذت خوردن را دستور میدهد و چاقی بیشتر و بیشتر میشود .
اینجاست که ما میفهمیم علت دستور دادن به خوردن برای وارد آوردن رنجهاییست که ما به خود تحمیل میکنیم و ذهن ما طبق دستور الهی که همه چیز برای انسان و در خدمت انسان است چون خادمی وفادار دائما میخواهد ما را از رنج برهاند و به لذت برساند . ذهن ما ابزاریست که خداوند در اختیار ما قرار داده که مرتب مارا به لذت برساند .
قربون این خدای بزرگ برم . اینجا اشک از چشمانم جاری میشود وقتی به این همه مهربانی خداوند پی میبرم .
پرخوری عصبی تغییر میکند . به راحتی . با توجه ما به شناخت ذهن . این ابزار الهی که در خدمت بشر است . شناخت وظایفی که خداوند بر او محول کرده تا ما را به آرامش برساند به نعمت برساند به شادی برساند . چه لذتی از این بالاتر که خداوند همه چیز به ما داده تا ما فقط و فقط لذت ببریم .
چه لذتی از این بالاتر که اگر ما خودمان و ذهنمان و دستورالعمل های ذهن را بشناسیم پی میبریم که تنها حال خوب و لذت بردن است که ما را از قید تمام وابستگیهای غلطمان می رهاند .
اگر دائما از زندگی خود لذت ببریم چه نیازی هست که ذهن فقط برای رساندن ما به لذت فقط به خوردن دستور دهد . وقتی فکر ما با لذتهای عمیقتری آشنا شود مسلما میپذیرد که خوردن فقط یکی از لذتهای کوچکیست که خداوند در اختیار ما قرار داده . هیچ محدودیتی در هیچ لذتی وجود ندارد . لذت بردن حق بشر است . منتها بشر لذت بردن را در ذهن خود بد معنا کرده و آن را از خود منع میکند و این منع کردن او را حریصتر میکند . توجهش را بر لذتی خاص بیشتر میکند .
با شناخت ذهن و شناخت منشا رفتارها و عادات ، انسان میفهمد لاغر شدن واقعا ساده است . چون فقط کافیست دستورات ذهنی شناخته شوند و با دلیل و مدرک ثابت بشن که به راحتی قابل تغییرند و مدتی بر ذهنمان آگاه شویم که دستورات جدید را جایگزین دستورات قبلی کن . ذهن هرگز نخوردن را جایگزین خوردن نخواهد کرد مگر اینکه دستور نخوردن برای او لذت بخش تر از خوردن شود .
نخوردن اکنون در ذهن ما چیست ؟ احساس محدودیت . احساس رنج . احساس منع شدن از نعمتهایی که دوستشان داریم .
در حالیکه نخوردن اشتباه در ذهن ما معنی شده .ن در ذهن معنایی نداره . پس نخوردن هم نوعی خوردن معنا میشه . ما نباید از این واژه استفاده کنیم .
به جای آن باید فرمولی را جایگزین کنیم که حس لذت بیشتری از خوردن به ذهن ما بدهد .
و این لذت برای هرکسی متفاوت است . برای من بالاترین لذت تفکر در مورد شناخت ذهن و پی بردن به چراهایی است که ذهنم از آن رنج میکشد .
پی بردن و درک این مطلب که من میتوانم فرمول ذهنم را تغییر دهم و تغییر بقیه به عهده ی خود ذهن است .
من لذت میبرم که فرمولهای صحیح را در ذهنم نگه دارم و بقیه را خود بخود ذهنم انجام دهد . فرمول صحیح ذهن اینست که ذهن ابزار دست من است که خداوند آن را در اختیار من نهاده تا من لذت ببرم و در آن بذرهایی بکارم که سر سبزی و لذت آن به خودم برگردد .
برای ذهن فرقی نمیکنه که چه بذری داخلش کاشته شود او فقط آن را پرورش میدهد و وقتی که شکل بیرونی پیدا میکند ؛ ما میفهمیم آن بذر خوب بوده یا بد . بذر چاقی خوب نبوده . پس دیگر آن را نکاریم . بذر لاغری بکاریم . چگونه .با لذت و با لذت و با لذت . بذرهای لاغری را انتخاب کنیم . بخوانیم و بنویسیم و گوش دهیم .
اینجا پر از بذرهای لاغریست . پر از بذرهاییست که میتوانیم آن را انتخاب کنیم و در ذهنمان جایگزین مطالب بیهوده کنیم . تمام مدتی که مینویسیم و میخوانیم و گوش میدهیم ذهن در حال پرورش بذرهای لاغریست . ادامه دهیم تا ببینیم لاغر شدن آسانترین کار دنیاست که لاغر شدن را ابزارهایی که خداوند در اختیار ما قرار داده خودبخود انجام میدهند . ما فقط باید بخواهیم که لاغر شویم . ما با شناخت این سیستم بیشتر و بیشتر به لذت میرسیم . لاغر شدن هیچ کاری ندارد . فقط باید به درک آن برسیم و چه لذتی بالاتر از درک کردن در این جهان وجود دارد که همه چیز در این جهان به راحتی در حال خلق شدن است . حتی تمام چیزهایی که اکنون در ذهن ما سخت و سخت معنا شده اند بپذیریم که راحت و راحت خلق میشوند . فرمولش را تغییر دهیم . بذر راحتی را بکاریم . بعد خودبخود شاهد خواهیم بود آرزوهای ما از راحتترین راه ممکن خلق میشوند .
خدایا کمکم کن تا بتوانم باور کنم آن مسائلی که اکنون برایم سخت و غیر قابل باور است را همه به راحتی آب خوردن قابل حل است . خدایا کمکم کن که پذیرشم برای باور کردن حقیقت بیشتر و بیشتر شود . خدایا کمکم کن تا متن اصلی که مرتب در حال کپی شدن است را تغییر دهم . خدایا میخواهم تغییر کنم . خدایا خواستن بذرهای جدید را از خواستن بذرهای قدیمی در نهادم بیشتر کن .
درست است که من میخواهم فرمولهایم تغییر کند اما فرمولهای قبلی نیز هنوز برایم شیرین است . خدایا لذت فرمولهای جدید را در ذهنم بیش از فرمولهای قبلی کن تا این فرمولهای جدید در من بیشتر کار کند . خدایا میخواهم تنها و تنها به فرمولها توجه کنم . میدانم بقیه خودبخود انجام میشود . کمکم کن که تمام توجهم روی فرمولها باشد نه محصول .
خدایا توجه مرا به ریشه ی زندگی بیشتر و بیشتر کن . شناختم را برای کشف ریشه بیشتر از توجه به محصول قرار بده .
این تغییریست که میخواهم ایجاد کنم . قبلا ایجاد کردم ولی میخواهم بیشتر شود . خدایا کمکم کن . برای من این لذتیست که جایگزین تمام لذتهاست .
نشان های دریافت شده
سلام ممنون از نوشته گوهر بارتون خیلی درسها برام داشت واقعا هر کلمش پر از اگاهی بود
کاش بهمون میگفتید ک چجوری لذت لاعری رو در خودم بیشتر وبیشتر نمایان کنم
لذت پرخوری نکردن لذت ازاد بودن
عاشق نوشته های شما هستم وممنون از استاد این امکان رو گذاشتن ک میتونیم نویسنده مورد نظر رو انتخاب کنیم
نشان های دریافت شده
سلام فاطمه سادات عزیز
چقدر قشنگه کار ذهن را توضیح دادین واقعا لذت بردم .احسن
افرین به شما خانم سادات عزیز
من هم با شما کاملا موافقم در تمام مراحل زندگی باید خدا رو در نظر گرفت
نشان های دریافت شده
سلام سادات عزیز
نوشته شما چکیده ای از دروس این دوره است ،عالی توضیح دادید مثل همیشه ،خوندن نظرات دوستانم باورهای جدیدیو در ذهن من شکل میده وباعث میشه تو مسیر بمونم ممنونم که به این زیبایی در مورد کارایی ذهن وقت گذاشتید ونوشتید⚘
نشان های دریافت شده
🌹بنام خدای مهربان🌹سلام استاد گرامی و دوستان شاد و متناسبم 🌹
🌹تمرین فایل ششم دوره رایگان لاغری با ذهن🌹
من هم دقیقا با همه این ۵ دهانی که گفتین تحریک میشدم و به زور جلوی خودم رو میگرفتم و سعی بر کنترل خودم میگرفتم و دقیقا مثل کسی که بر خلاف جهت رودخانه شنا میکنه در حال دست و پا زدن زیاد بودم ولی بالاخره کم می آوردم و خسته میشدم حتی گاهی نمیدونستم دلم بهانه چه خوراکی رو میگیره و هزار جور چرت و پرت میخوردم آخرم هنوز به ارامش نمیرسیدم ولی حتما همون تحریکی که اطلاعاتش به مغزم فرستاده شده بوده و فرمان خوردن صادر شده بوده رو باید میخوردم تا دلم آروم بشه حتی بارها بسته های پفک لینا میخریدم از پول تو جیبیم البته بیشتر خرج نمیکردم و هرازگاهی میخریدم تا زمانی که داشتم تو خونه خیالم راحت بود که دارم ولی به محض اینکه میخوردمشون همش وسوسه میشدم که باید دوباره بخرم ولی باز تا مدتها نگه میداشتم در فرصت مناسب حمله ور میشدم 😂😂😂قشنگ مثل یه قحطی زده و چون مدام هم از خوردن منعم میکردن در هنگام تحریک فقط حسرت میخوردم و این به بدترین شکل تلافی میشد ولعم سیری ناپذیر بود و عذاب روحی بعدش وحشتناک تر 😂 خنده دار ترین کارها و بلاها رو به سر خودم آوردم و خدا رو هزاران بار شکر از همشون راحت شدم و به آرامش رسیدم😍
من هم وقتی اوایل متناسب بودم دلم نمیخاست هر چیزی بخورم و حاضر بودم ساعتها گرسنگی بکشم ولی اون چیزی که دوست ندارم نخورم ولی به اجبار مامان و بابا باید میخوردم و میگفتن توهین مستقیم به عقل ما میکنی تو عقلت نمیرسه و باید بخوری هر چند به بعضیاشون عادت کردم ولی عذاب آور بودن 😅 خیلی چیزا بود که دوست داشتم و اونا رو میگفتن نخور دنبال خوشمزه ها نباش باید بدمزه بخوری تا لاغر بشی و این باعث یواشکی خوری من میشد اجبار چه از طرف خود آدم باشه چه دیگران باعث حریص شدن میشه و همیشه مثل میزنن از نخورده بگیر بده به خورده و معمولا هم چون فکر میکردم دیگه این فرصت پیش نمیاد ولع بیشتر و بیشتر 😂
در مورد دهان چشم هم خیلی وقتا این تجربه رو داشتم که اول باید چشمم سیر بشه هر وقت حس میکردم چقدر غذا زیاده من چجوری میتونم اینهمه رو بخورم زود سیر میشدم ولی هر گاه چشمم میگفت این مقدار کمه باز چشمم به دنبال غذا میدوید 😂 و برای دهان بویایی انقدر آب دهان قورت میدادم که شکمم پر از آب میشد ولی چون از ناخونک بدم میومد حسرت میشد و ولع 😂 یا برای شنوایی همیشه در حال تعریف کردن از خوراکی ها و تجربه های جدید بودیم 😂 یا برای لامسه نون داغ و نرم درصورتیکه خواهرم میگفت اصلا هیچوقت نون خالی دوست نداشتم و نمیخورم ولی چون این داغ بودن زمانش محدود بود تا حد خفگی نون خالی داغ میخوردم یا دقیقا شیرینی نرم و تازه فقط تا وقتی تازست خوشمزست مونده بشه دیگه فایده نداشت پس فرصت غنیمته😂 یا سیب زمینی خلالی سرخ شده تا تازست طعم فوق العاده داره بعدش اصلا 😂 حتی در مورد چشایی تخمه و آجیل که میخوردم چندین تخمه مزشون خیلی بد بود به امید اینکه دونه بعدی و آخری طعم خوبی داشته باشه همینطور به خوردن ادامه میدادم تا شوری تخمه لبها رو زخم میکرد 😂
الان که بذرهای امید😍 در دلم جوانه زده و رهایی دارم بخاطر آموزشهای شگفت انگیز فایلهای بی نهایت ارزشمندتون ☺️از کنترل های اجباری که نتیجه اش به شدت حریص شدن بود و کانالهای دهانی کاملا کنترل شده و میتونم به راحتی از خیر خوردن خوراکی ها بگذرم و دقیقا رفتار متناسبا رو در پیش بگیرم بدون ذره ای حسرت و حمله های پرخوری عصبی و فشارهای روحی و روانی و به این روش مطمئن لاغر شدن دلچسب و پایان ناپذیره 😊 چون هر وقت میل داشته باشم فقط به اندازه نیاز بدن میخورم و لذت میبرم نه قورت دادنهای پی در پی و بی لذت که احساس میکنی فقط وظیفه داری خوراکی ها و نعمت های بی نظیر خدا رو بفرستی تو شکم 😅😂 آرامشی که تجربه میکنیم بی نهایت زیبا و عالیه و لاغر شدن آسونترین کار دنیاست ☺️😊 متناسب شدنی که در سلامت کامل روحی و جسمی هست 😍 متناسب شدنی که من لایقشم و حق طبیعی منه ☺️ متناسب شدنی که هدایتش و آشنایی باهاش فقط و فقط لطف خدای مهربون بوده با کمک استاد بی نظیرم 😊 متناسب شدنی سراسر لذت و شگفتی داره و روح آدم رو جلا میبخشه نه تنها لاغری بلکه برای رسیدن به سرزمین خوشبختی کامل و سعادت 😍 نه تحقیر و فشار و شکنجه 😂
دامادمون همیشه از کلمه میل ندارم استفاده میکرد و برای همه ما حرف خیلی مسخره ای بود و به حالت مسخره چند بار این کلمه تکرار میکردیم و میگفتیم مگه میشه آخه یعنی چی یا اون یکی دومادمون همیشه برای نخوردن شکلات میگه نمیتونم ترش میکنم یا به اصرار زیاد بابام بهانه میاره که فشارم میزنه بالا و برای ما عجیب بود و آرزوی چاق شدن هم دارن ولی به شدت لاغرن 😊
🌹من راه و مسیر خوشبختی رو به کمک خدای مهربونم و آموزشهای عالی استادم پیدا کردم با لذت و ارامش روحی و جسمی خدایا شکرت 🌹
🌹متناسب شدن و رسیدن به وزن ۵۰ کیلو و تناسب اندام همیشگی حق منه و من لایقشم خدایا شکرت 🌹
🌹 بی نهایت از پیامها و نکات عالی که در متن دوستان و راهنمایی های بی نظیر استاد سرشار بود متشکرم خدایا شکرت 🌹
🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست و من مشتاق تغییرهای عالی و باورهای عالی هستم خدایا سپاسگزارم بخاطر همه نعمت های بی نظیرت 🌹
سپاس از شما بهترین هارو نوشتید
نشان های دریافت شده
ممنونم لطف دارین عزیزم 🌹🌹🌹شاد و پیروز و موفق باشین و لحظاتتون سرشار از آرامش
نشان های دریافت شده
سلام جمله طلایی”هدف یه فرد چاق از خوردن تامین انرژی مورد نیاز بدن نیست بلکه تلاش برای لذت بردن و احساس خوب از خوردن مواد غذایی است”
و چقدر این رفتار در من وجود داره برای همینه که لذت در ذهن من مساوی شده با خوردن پس دیدن تلویزیون خوردن=لذت بیشتر، مسافرت خوردن=لذت بیشتر، دورهمی و گپ زدن با دوستان و خانواده خوردن=لذت ،خرید خوردن=لذت بیشتر،مهمونی خوردن=لذت بیشتر،شهر بازی خوردن=لذت بیشتر،سینما خوردن=لذت،
واقعا که هرچی به لذتهای زندگیم فکر میکنم میبینم تمامشون با خوردن همراه شده به طوریکه دیگه خود اون تفریح ،بازی،دورهمی،سفر،طبیعت گردی ،برف بازی،و….کمرنگ شدن در ذهنم و فرمول خوردن=لذت فرمول پر رنگ شده و همین یه فرمول اشتباه معادل شده با رفتارهای اشتباه خوردن بیشتر در حد خفگی برای داشتن لذت بیشتر😶😶
بعدش بریم سراغ پنج دهانی که دارم برای خوردن چشمها شیرینی و بقیه خوراکیهای لذیذ رو مینینن و مغز هم براساس فرمولهای قبلی وستور خوردن صادر میکنه و ما هم بی توجه به اینکه اصلا گرسنه هستیم یا میل داریم مثل یه ربات که از خودش اختیاری نداره فقط میخوریم.همینه که اینهمه تبلیغات تلویزیونی و تبلیغات افرادی که فود بلاگر هستن بر اساس رنگ و حجم و پنیر زیاد و چکه کردن روغن از ته دیگها و…….این تصویر خوشمزه بودن و چرب وچیلی بودن و حتی دیدن قیافه هیجان زده و به شدت راضی اون ادمی که داره اون خوراکی رو میخوره ما چاقها رو ترغیب میکنه که حتما امتحانش کنیم چون دستور از مغز صادر شده براساس تصویر دیدن =خوردن=لذت
بعد بینی بوهای غذاهای خوشمزه مادر،بوی همبرگر و پیتزاهای چرب و چیلی ومرغ سوخاری های گردون و شیرینیهای شیرینی فروشیها رو درک میکنه میفرسته به مغز و دستور خوردن =لذت صادر میشه برای همینه که منی که عاشق شیرینی هستم وقتی وارد شیرینی فروشی میشم دست وپام شل میشه دیدن انواع شیرینیها،وبوی خوبی که ازشون استشمام میشه اب د از لک ولوچه ادم اویزون میشه،حالا میفهمم چرا این حال من بود ولی حال اون دوست متناسبی که همراه منه اصلا این نبود و براش خیلی هم باعث تعجب بود این غش و ضعف من….
چشیدن و طعم اون شیرینی ،خوراکی هم که دیگه غوغا میکنه در مغز من فریاد بخور بخور راه می افته😁😁😁
لمس هم که دیگه با مثالی که استاد درمورد شیرینی دانمارکی زدن دیگه خود اصل جنس بود و من بارها وبارها تجربه این رفتار اشتباه رو دارم که نرمی اون شیرینی با لمس معادل تازه بودن اون شیرینی هست وتازگی یعنی همین الان بخور تا لذت شیرینی تازه رو حسابی ببری واین برای من شده بود یه تست برای تازگی شیرینی یعنی موقع خرید شیرینی حتما روی یکی از شیرینیها دست میزدم که تازگیش برام مسجل بشه بعد میخریدم و افتخارم هم این بود که من بلدم شیرینی تازه بخرم و….😅😅
حالا میبینم افتخاری هم نبوده و من با این رفتارها فقط خودم رک از تناسب دور و دورتر کردم
نکته مهم دیگه این مطلب هم این بود که جسم من حالا حالاها کار داره و این فرمول عجله برای لاغری رو باید بذارم کنار و فعلا فقط تمرکز کنم روی شناسایی رفتارهای اشتباه و به دنبال اون پیدا کردن فرمولهای اشتباهی که منجر به اون رفتار اشتباه شده،دیدن رفتارها و نحوه برخورد افراد متناسب با خوردنیها،گوش دادن به فایلهای عالی استاد و تعهد به این سایت و اموزه ها تا کم کم فرمولها تغییر کنه وتکرار این تغییرات در رفتار خودش رو به صورت تناسب در جسم من نشون بده به قول اون ضرب المثل دیر وزود داره ولی سوخت وسوز نداره و استمرار بالاخره نتیجه میده وپاداش تناسب به همه ماها داده میشه😎😎😎🎁🎁🎁
سلام.همانطور که استاد گفتند عادت های اشتباه و نداشتن نظارت یا عدم آگاهی باعث چاقی من شده است.متاسفانه تمام این ۵ دهانی که ذکر شد در من وجود داشته و انرا تجربه کردم.نکته به نکته ی گفته های استاد در من صدق میکند.یکی از عادات بد من خوردن شیرینی مخصوصا در عصر با چای همراه است.اول قصد یک یا دو شیرینی را دارم ولی وقتی بسکوئیت را داخل چای میزنم چنان لذتی به من میدهد که نمیتوانم دست بکشم و میگم همین امروزه دیگه کمتر میخورم.دومین عادت بدم گذاشتن قابلمه ی غذا کنار دستم سر سفره میباشد.از اول که چشمم به ته دیگ غذاست.اول کمی از برنج رو کنار میزنم و میگم به جاش ته دیگ میخورم.ولی بعد خوردن ته دیگ ذره ذره برنج کنار بشقاب رو هم میخورم و بعد اون شروع به دری وری به خودم میکنم.سومین عادت بعد رفتن به میهمانی است مخصوصا که غذای مورد علاقه ام هم درست کرده باشند اونوقت اون عبارت فقط یه امشبه به سراغم میاد و میبینم سفره سیاه کردم.دیگر عادت بدم خوردن غذای مورد علاقه ام بصورت تازه است.مثلا عاشق لوبیا پلو هستم ولی اگر سرد شود طعمش عوض میشه و دیگه دوس ندارم بخورم بخاطر همین تا حد مرگ میخورم.😢و عادت بد بعدی رفتن به رستوران و خوردن فست فوده.با خودم میگم بابا بخاطرش پول دادم حیفه .و به زور نوشابه تا حد مرگ میخورم.و عادت بعدی هم که خوردن شیرینی از نوع ناپلئونی خامه ای و مربایی هستش.بعضی روزا به عشق خوردن این شیرینی ها از خواب پا میشم.ولی در آخر بگم که تو این مدت که با سایت آشنا شدم شیرینی و چیپس کلا قطع شده نه بصورت اجباری بلکه اصلا میل ندارم.گاهی اوقات دلم ضعف میره ولی اصلا تمایلی برای خوردن ندارم.و این کاملا منو امیدوار میکنه که فرمولا در حال تغییر هستن.امیدوارم که دیگران هم این تجربه ی شیرین رو لمس کنن
سلام میکنم خدمت استاد عزیز با یاری خدا جلسه ی ششم را هم شروع کردم و دقیقا همان رفتار و کارهایی که من انجام میدم رو مطرح کردین و خوردن از طریق دهان. بینی. چشم. گوش لامسه که همیشه من تحریک میشدم مثلا چند وقت پیش رفتم عروسی داداش دوستم. و دوستم برامون شیرینی آورد من وقتی شیرینی رو دیدم که چقد رنگ قشنگی و چه ترو تازه است همین که یکی برداشتم بلافاصله گفتم من دوتا میخوام ویکی دیگه هم برداشتم خوردم و الان که دارم فکر میکنم خیلی پشیمانم ومن از امروز سعی خودمو میکنم که رو رفتارم وخوردنام توجه بیشتری داشته باشم. و یه مورد دیگه که خیلی برا من جا افتاده بود اینه که من وقتی حرص میخورم یا اعصابم داغونه روی میارم به سمت خوردن یا شیرینی جات همیشه خیلیا ازم پرسیدن چرا تو چاقی شوهرت لاغره وجواب من این بوده که من حرص میخورم چاق میشم شوهرم حرص میخوره لاغر میشه و همیشه بابت این مورد نگران بودم که چرا من چاق میشم شوهرم لاغر و الان به این نتیجه رسیدم که همه اینا بهانه بود من باید ذهنم تغییر کنه خیلی ممنونم از استاد عزیز
جلسه ششم
سلام به همه دوستان واستاد عزیز
من چند روزی که این دوره رو شروع کردم خیلی حس عالی وسبکی میکنم. اصلا برای خوردن ولع ندارم. بعد خوردن هم عذاب وجدان ندارم. بعضی عادتهامو شناختم وخودبخود داره کم رنگ میشن. یکی از عادتهای بدم خوردن چای داغ داغ بود که باعث میشد چندتا قند باهاش بخورم. یکی دیگه خوردن عصرانه های شیرین زیاد. الان اونقدر حسم خوبه که دلم میخواد همه بفهمن. از خدا ممنونم که منو به اینجا راهنمایی کرد وبا استاد آشنا شدم.
همچنان برای حس بهتر ولاغری تلاش میکنم وتمرینها رو دقیق انجام میدم ومطمعنم که نتیجه ی عالی خواهم گرفت. بخدامیسپارمتون
سلام برهمه دوستان گلم استاد عزیزم
من اولین نتیجه ای که از این فایلاگرفتم اینه که تواین مدت خیلی کوتاه با وجودیکه چندماهم بینش وقفه افتاد چندروزیه که به یه ارامش درونی رسیدم و احساس میکنم که تنقلات و شیرینیها نمیتونن برمن غلبه کنند همینطور که فایلو گوش میدم یادم میاد تا یه تصویری ازشیرینی یا غذامیدیدم بایستی تا ۲۴ساعت اینده حتما تهیش کنم و خودمو ارضا کنم وگرنه یتیکه مغزم درگیر بود وراهای مختلفی برای رسیدن به اون بهم پیشنهاد میداد.
یادمه همیشه برا پسرم که تنقلات میخریدم وقتی میخورد با یه حسرتی بهش نگاه میکردم باوجودیکه کاملا سیربودم انگارکه تا حالا من از اون نخوردم با هزارتا التماس بهش میگفتم مثلا مامان یه دونه از بیسکوییتاتو بهم بده الان که یادم میاد واقعا برام خجالت اوره که من توسن ۳۹سالگی درمقابل یه دونه بیسکوییت یا کیک بی ارزش مقاومت ندارم.
همیشه شوهرم بهم میگه که یه خانم متشخص باید نحوه خوردنش بابقیه یا حتی بایه مرد فرق کنه دیربیاد سرسفره کم بخوره با ارامش غذاشو بخوره همیشه بهم میگفت دلم میخوادیه بار موقع غذا ازت فیلم بگیرم تا ببینی با چه ولع و ملچ مولوچی غذامیخوری اونم زیاد الان که بهش فکرمیکنم واقعا ازخودم به عنوان یک زن خجالت میکشم وحاضرنیستم دیگه برام تکرار بشه به نظرم خیای زشته یه خانم با چاقی و اضافه وزن زیبایی خودشو ازبین ببره..
من هربارکه برا خرید شلوارمیرم واقعا خجالت میکشم که به فروشنده بگم سایز ۵۰برام بیار چون این یه سایز مردونست.
تو مهمونیا یادم میاد که همیشه اولین نفرمیشینم سر سفره طوری غذاو دسر میخورم که احساس خفگی بهم دست میده الان که این فایلا رو گوش میدم دقیقا یادم میادکه چقدر همسرم بابت این مسیله پرخوری من جلو بقیه خجالت میکشه.
یه عادت بد دیگه که به نظرم همه ما چاقها داریم ناخونک زدن به غذاهست طوری واقعا خجالت میکشم بگم که خیلی وقتا خواهرم یا اقوامم از این کارمن انتقادکرده حتی به خودش اجازه داده که بهم پشت دستی بزنه که باعث ناراحتی من میشه…
واقعا یه خانم باید یه سری رفتارهای زیبا داشته باشد به خاطر ظرافت و جنسیتش که الان که بهش فکرمیکنم واقعا من اینارو تا الان نداشتم و صد درصد میخوام طوری کارکنم که کاملا فرمولای ذهنم درمورد غذا تغییر کنه…
یه مورد دیگه اینکه وقتی پسرم غذاش اضاف میاد من باید حتما بخورم وگرنه اروم نمیشم.
حتی خیلی وقتا شده بعداز جمع کردن سفره من توی اشپزخونه غیراز اینهمه که خوردم با حرص و ولع زیاد بازم میخورم که همیشه تو جمع اونایی که این رفتارمو دیدن به همه میگن و میخندن و منو مسخره میکنن.
بهش که فکرمیکنم به خودم میگم یعنی انقدرخوردن اینهمه غذای تکراری مهمه که شخصیتت بره زیر سوال واقعا خجالت اوره..
ممنون از استادعزیز و همراهی ایشون که من هرشب با صداشون خواب میرم و صبح به این امید بیدارمیشم که هرچه زودتر فایلارو گوش کنم و تمریناتشو انجام بدم چون کلا چهره و صداشون حرف زدنشون یک شور ونشاطی درمن ایجادمیکنه و من صد در صد مطمعنم که با این روش نتیجه های خیلی عالی درهمه موارد زندگی غیر ازلاغری میگیرم..
باتشکر
تمرین جلسه ۶
سلام به همه همراهان مسیر رسیدن به دنیایی زیبا و عالی و با آرامش ناب
بنده در غذا خوردن زیاده روی نمیکنم ولی خیلی علاقه به خوراکی های خوشمزه دارم و در این مدت آشنایی با فایل ها و تکرار چند باره فایل ها تغییراتی را داشتم از جمله آرام غذا خوردن و خیلی کم میل به خوردن غذا دارم و البته با دیدن خوراکی هم خیلی کم پیش میاد بروم سمتش و بخورم… وقتی فایل جلسه ششم را چند بار گوش دادم به این نتیجه رسیدم علاوه بر دهان من با حس شنوایی و بینایی و بویایی و لامسه و چشایی غذا میخورم اولین کاری که کردم رفتم تمام پیج های تزیین غذا را در اینستاگرام انفالو کردم و همچنین به این فکر میکنم که چقدر باعث پیشرفت صنعت غذا در دنیا شدم…
من مدام در حال گوش دادن فایلها هستم و به این نتیجه رسیدم هر چقدر بیشتر گوش میدهم باورهام بیشتر تقویت میشه چون ریشه باورهای محدود کننده را که باعث عادتهای نادرست شدند در من متوجه میشوم بیشتر و ذهنم بیشتر می پذیرد که لاغری بسیار ساده تر از آنست که حتی بشه فکر کرد… مطمئنم همانطور که هدایت شدم به این سایت و فایلهای رایگان لاغری با ذهن بزودی و حتما هدایت میشوم و محصولات را خریداری میکنم و به لطف الله مهربان با شما استاد محترم همراه تر میشوم…
سپاس از لطف و توجه تان
خواستار بهترین ها برای همه شما ارزشمندی همراه هستم
چطور مغز با فرمول های ذهنی عادت های شمارو تغییر میدهد؟
یکی از مشکلاتی که باعث به وجود اومدن گسترش در مسئله ای در زندگی اونها میشه اینه که توجه به اون موضوع نداریم…
تا حالا داشتی با چاقی مبارزه میکردی چون ریشه چاقی در ذهنه
فرمولها در ذهن شکل گرفته
اعتیاد یعنی رفتاری که نتونیم اون رو انجام ندیم
چطود فرمول های مغزی میتونند رفتار ما رو تغییر بدهند؟
مغز ما کنترل کننده جسم ماست
چطوره که این مغز در جسم شما باعث چاقی ولی در اندام متناسب باعث تناسب میشه؟
ما نیامدیم نظارت کنیم که چرا چاق میشیم، همیشه با نتیجه مبارزه کردیم
لاغری با ذهن خیلی راحت تر از چاق شدن با ذهنه
چرا لاغری خیلی سادست؟ وقتی بدونی چه چیزی باعث چاقی شده و صحیحش کنی به آرامش میرسی
فرمول در فرد متناسب مصرف در حد نیازه و لی در فرد چاق برابر با خفگیست
فرد متناسب هرچیزی رو نمیخوره ولی فرد چاق هر چیزی رو میخوره و فرقی نمی کنه براش
فرد متناسب از میل ندارم استفاده می کنه ولی فرد چاق درکی از میل ندارم نداره
یک فرد متناسب فقط از طریق دهانش غذا میخوره ولی فرد چاق چند دهان داره(راه اول دهان…راه دوم چشم(به خفگی رسیده و بعدش یه جعبه شیرینی میاد و اونو میبینه ایا گشنشه؟ نه..ایا مغز پیام داد؟ نه چشم دیده پیغام میده به مغز و تجربه میگه همیشه خورده و میخوره)…راه سوم بینی که تاثیر زیاد داره(نیری خونه مادر غذا خوب درست کرده و فقط بوشو استشمام میشه بازم مثل تصویر یه پیام به مغز میده بوی غذا مساویست با خوردن و بلافاصله فرمان خوردن صادر میشه و میخوره)…راه چهارم گوش(پیش اومده ما اطلاعاتی درباره چیزی نداشتیم و کسی میاد تعریف می کنه با اب و تاب ،،، اطلاعات با گوش به مغز میرسه و طبق فرمول فرمان صادر میشه)..راه پنجم تجربست لمس کردن( هنگام تعارف شیرینی به محض لمس شیرینی میخوام دوتا بگیرم…نرم و تازست باعث میشه دوتا برداره و حس کردن طعمش تصمیم میگیری دومی و سومی و برداری)
در طول روز ببینید چه اطلاعاتی به مغزتون دادی و این باعث شده فرمان خوردن صادر شده؟
وقتی تغییر رفتار خودتو دیدی بارها و بارها خودتو تحسین کن….یه درخت میوه میده…میوه دادن مرحله اخرشه…مهم اینه توی بذر جوانه بزنه و نهال شکل بگیره و بعدش درخت میشه و سایه میده ،میوه میده…
به خودت افتخار کن…ادامه بده…
خوب اطلاعاتی که قبل از دوره لاغری انجامش میدادم این بود که هرروز توی اینستاگرام میگشتم درباره ی غذا و دستورشون و دیزاینشون رو دنبال میکردم و ازشون عکس میگر۴تم و وقتی که حوصلم سر میرفت و یا بیکار بودم مینشستم و اونخارو نگاه میکردم با دقت فراوان که چکار کرده چجوری درستش کرده و چجوری دیزاینش کرده و از چه ظرف هایی استفاده کرده برای اینکه غذا رو پر رنگ و لعاب تر نشون بده و جالب اینه که توی ماه رمضون های قبل من دقیقا یکی از کارهای هرروزه من این بود که اون ساعاتی که دلم ضعف میرفت و احساس گشنگی میکردم و نمیتونستم ذهنم و منحرفش کنم و تجوهمو رو موضوع دیگه بزارم میرفتم توی اینستا و دنبال میکردم پیج های غذا مخصوصا غذاهای رستورانی و فست فودی و هرکس منو میدید میگفت تو خود آزاری داری ، انقدر نگاه میکردم که از نگاه کردن بهشون احساس سیری بهم دست میداد و فکر میکردم این کار بهم کمک می کنه تا شب کمتر غذا بخورمچون دسگه گرسنگی رو احساس ننیکردم ولی برخلاف ماه رمضون های دیگه میدیم که وزن اضافه می کنم و جای تعجب داشت و حالا که فکر می کنم میدیدم که بیشتر غذا میخوردم در حدی که بعد از افطار و شام باید یه چیز تر میخوردم تا کمی از غذا حضم بشه و بتونم نفس بکشم….و همش فکر میکردم به خاطر اینه که مدت زمان زیادی معدم خالی بوده پس معدم ضعیف شده در صورتی که من سنگین میخوردم
و یک عادت رفتاری که من مدتی گرفتارش شدم والان دارم سعی می کنم با تغییر باورهام اون عادت رو تغییر بدم اینه که من خیلی نگران اصراف شدن غذا بودم و الانم هنوز هستم ولی کمتر از قبل و این باعث میشد اگر زودتر از مقدار غذایی که تو ظرفمه سیر میشدم با احساس گناه خودم رو مجبور میکردم به خوردنش و حتی غذای دختر ۶ ساله ام که اگثرا میموند در حد دو سه تا قلشق میخوردم برای اینکه اصراف نشه و من ذهنم هی مواخذه ام نکنه ولی خوب بعدش عذاب وجدان اینکه تو میدونی اینجوریه چرا برای خودت غذا میریزی بعد شروع کردم به کم کم ریختن غذا برای خودم و دیدم که دارم بیشتر از همیشه میخورم چون سرعتم خیلی بیشتر میشد و در نهایت زودتر از همه غذام تموم میشد و دخترم که به شدت سرعت غذا خوردنش آرومه انقدر طول میکشید که دو سه باری برای خودم غذا کشیدم در حد نصف کفگیر بیشتر و در نهایت مونده غذای دخترم ولی الان برای اینکه عذال وجدان اصراف رو نداشته باشم اونارو میریزم توی ظرف و هرقوت میریم به دامان طبیعت برای پرندگان میبرمشون و اینجوی حس بهتری هم دارم
عادت رفتاری دوم من اینه که هنگام تماشای فیلم حتما باید توی دهنم چیزی باشه تا هیجان فیلم رو اینجوری تخلیه کنم و این
خداروشکر از وقتی که این دوره رو شروع کردم این عذاب وجدان که همون نجواهای ذهنی و شیطانیه خیلی کمتر شده و من هم بعد غذا احساس سبکی می کنم الانم که ماه رمضونه و هم حس خوبی دارم که توی مسیر تناسب اندامم و این ماه رمضان برخلاف دو سه تا ماه رمضون قبل اصلا وزن اضافه نکردم و تازه احساس می کنم جمع و جور تر شدم….خدایا سپاسگزارتم برای این مسیر زیبا که هدایتم کردی و ممنونم برای آقای عطار روشن که تلاششون مسیر رو برای من آسانتر کرد
نشان های دریافت شده
سلام وقت بخیر
کانال بینایی برای من بیشترین تحریکو داره،یادمه چند سال پیش که مرتب تو رژیم بودم و تلوزیون هم نگاه میکردم،آخر شبا یه برنامه آشپزی خارجی میدیدم که غذاها و دسرهای خارجی با رنگ های متنوع درست میکرد ومن تمام مدت احساس گرسنگی بیشتری داشتم ،با توجه به اینکه اصلا شام هم نمیخوردم واون صحنه هارو میدیدم احساس بدی داشتم ،متوجه نبودم بدترین کارو دارم انجام میدم ،چند شب پیش که بصورت تصادفی قسمت کوتاهی از برنامه بفرمایید شام رو دیدم ،یدفعه احساس کردم گرسنه شدم ،البته گرسنه هم بودم ولی بیشتر تحریک شدم ،از طریق بویایی هم تحریک میشم
با شرکت در دوره ،بیشتر عادت های مخرب خودمو شناسایی کردم و آگاهانه باهاشون برخورد میکنم ونتایج عالی هم گرفتم
حالا میدونم که بیشتر فرمان های خوردنمو ذهنم میده
خدارو شکر آروم آروم داره فرمول های ذهنیم تغییر میکنه وفرمان های جدید به ذهن وبدنم میرسه
الان تا گرسنه نشم چیزی نمیخورم،سیر بشم دست میکشم از خوردن،همینجوری چیزی نمیخورم،قبلش دلیل خوردنو از خودم میپرسم