0

پرخوری عصبی چیست (قسمت ششم)

پرخوری عصبی
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمی‌خوردم. با چشمم هم می‌خوردم، با بینیم هم می‌خوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه می‌شد، باز یکی دو تا برمی‌داشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی می‌ذاشتم و فکر می‌کردم دست خودم نیست. امروز می‌دونم این‌ها فرمول‌هایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.

این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهم‌ترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه می‌خوام بگم مغز چطور با این فرمول‌ها عادت‌های ما رو تغییر می‌ده و چطور می‌تونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که می‌شه تغییرش داد

خیلی‌ها می‌گن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد می‌شه، ناخودآگاه دستم می‌ره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساس‌های منفی.

ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری می‌شد، همه‌ی آدم‌هایی که عصبی می‌شن باید پرخوری می‌کردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران می‌شن و باز هم متناسب می‌مونن. پس عصبی شدن به‌تنهایی دکمه‌ی پرخوری رو فشار نمی‌ده.

خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانواده‌ها، وقتی بچه گریه یا بهانه‌گیری می‌کنه، یه خوراکی دستش می‌دن تا آروم بشه. بچه کم‌کم یاد می‌گیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سال‌ها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا می‌ره.

بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم می‌دونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

پرخوری عصبی و اعصاب

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری

اعتیاد یعنی کاری که نمی‌تونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمی‌خورم». در ادامه می‌بینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق می‌افته.

ریشه‌ی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون می‌ده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، می‌شد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سال‌ها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچ‌وقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق می‌شیم.

شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید می‌کردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو می‌کردم. ولی همه‌ی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق می‌کرد.

از امروز می‌خوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو می‌ره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر می‌گیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، می‌بینی در طول روز کجاها رفتارهای چاق‌کننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.

اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن ساده‌تره. ما هر روز برای چاق‌تر شدن رنج می‌کشیم. وقتی می‌خوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمی‌خوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش می‌گیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

پرخوری عصبی

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها

مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن می‌ده. اون آدم هیجان‌زده نمی‌شه. از غذایی که دوست داره انتخاب می‌کنه، به اندازه‌ی نیازش می‌خوره و سیر می‌شه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمی‌کنه؛ چون سیر شده.

ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنه‌ست، هیجان‌زده می‌شه. مدام می‌گه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همه‌ی کارها رو می‌ذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایین‌تر اومده.

آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه می‌خوره. از خیلی از آدم‌های متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار می‌کنی؟». می‌گفتن «نمی‌خورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه می‌کنم یا صبر می‌کنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمی‌داشتم و می‌خوردم.

یادمه به دوستی که سیر بود نون خامه‌ای تعارف می‌کردم و اون می‌گفت «نمی‌تونم، از گلوم پایین نمی‌ره». من اصلاً نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربه‌ای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.

👄 ما چاق‌ها پنج تا دهن داریم!

یه نکته‌ای که هیچ‌جا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا می‌خوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا می‌خوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همه‌مون می‌شناسیم. حالا بقیه‌ی راه‌ها رو ببین.

خوردن با چشم

فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو می‌بینی و تصمیم می‌گیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم می‌گه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن می‌ده و تو حتی یادت می‌ره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمی‌خوره.

خوردن با بینی

کاملاً سیری و می‌ری خونه‌ی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگه‌ست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمه‌سبزی رو حس می‌کنی. همین بو به مغزت می‌رسه و فرمول قبلی می‌گه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس می‌کنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد می‌شی و با اینکه سیری، گرسنه‌ات می‌شه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمی‌شه.

خوردن با گوش

دوستت تعریف می‌کنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت می‌رسه و فرمول قدیمی فرمان می‌ده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونه‌ات می‌کنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که می‌خواد غذا بخوره، شروع می‌کنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازه‌ی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس می‌کنی.

لمس و طعم؛ تشدیدکننده‌ها

یه راه دیگه هم هست که به‌تنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر می‌کنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف می‌کردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم می‌گرفتم و نرمیش رو حس می‌کردم، با خودم می‌گفتم «چقدر تازه‌ست» و دو تا برمی‌داشتم. یا گاز اول رو که می‌زدم و طعمش رو حس می‌کردم، فوراً می‌رفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمی‌شه که بیشتر بخوره.

پرخوری عصبی

📺 تبلیغ‌های غذا برای ما ساخته می‌شن

جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما می‌چرخه. ما آدم‌های چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون می‌خوریم. بنابراین بیشتر تبلیغ‌های غذا، تابلوهای رستوران‌ها و عکس‌های جذاب روی بسته‌ها، در اصل برای ماست.

تبلیغ‌های غذا رو ببین: یه خانواده‌ی چهار نفره با لباس‌های رنگی و آهنگ شاد که همه می‌خندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون می‌دن. چون نمی‌تونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر می‌کنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی می‌ریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمی‌بینه.

🌱 اولین جوانه‌ها رو جشن بگیر

از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کم‌کم حق انتخاب پیدا می‌کنی.

خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام می‌نویسن: «امروز رفتم خونه‌ی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی می‌خوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب می‌کنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمول‌ها کمی تغییر کرده.

وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمول‌ها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه می‌ده، اول از یه جوانه‌ی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو می‌بینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.

در دوره‌ی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد می‌گیرید چطور عادت‌هایی را که فکر می‌کنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، به‌درستی شناسایی و بازنویسی کنید.

✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک می‌کنه ذهنت شفاف‌تر بشه.


🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو

  • 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب می‌شه؟
  • 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد می‌کنه؟
  • 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟

🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن

از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:

  • 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
  • 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
  • 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
  • ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟

برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 🌸

در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمول‌های چاقی) می‌بینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمول‌های پنهان چاقی رو اجرا می‌کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟

یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خسته‌ایم، سراغ غذا می‌ریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته می‌دونیم؛ چون خیلی‌ها عصبی می‌شن ولی پرخوری نمی‌کنن. بنابراین مثل هر عادت دیگه‌ای قابل تغییره.

۲. چرا وقتی عصبی می‌شم دستم می‌ره سمت یخچال؟

چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر می‌کنه؛ مثلاً هر وقت گریه می‌کردی، یه خوراکی دستت می‌دادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا می‌شه.

۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟

آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا می‌خوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن می‌شه؛ حتی وقتی سیره.

۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟

اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کم‌کم بهت حق انتخاب می‌ده. بعد با تغییر باورها و فرمول‌های ذهنی، عادت پرخوری خودبه‌خود کمرنگ می‌شه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.97 از 240 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11437
262 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار NewStyle
      ۱۴۰۳/۱۲/۲۱ ۰۱:۱۶
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 302 کلمه

      با سلام و احترام

      ممنون از جلسه مفیدتون استاد 

      پرخوری کردن یعنی خوردن تا حد خفگی که بعدش احساس خوبی از غذا خوردن نداریم و بدتر احساس نفخ و درد شکم و معده گریبانگیرمون میشه!

      پرخوری کردن اغلب احساس سنگینی بدی در من ایجاد میکنه که از غذا خوردن پشیمون میشم! و جسمم رخوت بدی میگیره یا در مراحل وخیم تر دل درد و حالت تهوع و… که واقعا حس بدی میده و با خودم میگم چقدر ضعیفم که در برابر غذا نمیتونم مقاومت کنم..

      و واقعا حکایت همون آیه قرآنه که بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید… چون با اسراف در خوردن، غذایی که باید مایه ی سرزندگی و نشاط و انرژی ما بشه، برعکس باعث رخوت و سستی و سنگینی و حس بد میشه

      پس ما باید تا حدی که رفع نیاز بدنمون بشه و گرسنگی مون برطرف بشه غذا بخوریم نه بیشتر و نقطه ی سیری باید نقطه ی رفع نیاز باشه نه نقطه ی خفگی! وگرنه چاق میشیم 

      افراد لاغر انتخاب میکنن که فقط غذای مفید و اونم به میزانی که انرژی بدنشون تامین بشه، و در زمانی که کاملا گرسنه هستن بخورن و فقط از راه دهان میخورن و با حواس دیگه مثل بینایی و بویایی و لامسه تحریک به خوردن نمیشن

       ولی افراد چاق هرچی دم دستشون بیاد حتی مضر میخورن و بیشتر از حد تامین نیاز و بر پایه ی لذت بردنِ زیاد از غذا، و صرفا یکم که گرسنه بشن(از حال خفگی دربیان!) مجدد غذا میخورن (در حالی که خیلی وقتا احساس گرسنگی، بخاطر دهیدراته شدن بدنه، و گرسنگی کاذب به حساب میاد، و ما باید بیایم اول آب بخوریم.. اگه بعد از یک ربع نیم ساعت بازم حس گرسنگی داشتیم اون موقع غذا بخوریم یا میان وعده..) 

      و در ضمن افراد چاق با حواس بینایی و بویایی و لامسه تحریک به خوردن میشن و غذا خوردنشون فقط از راه دهان نیست! 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار میثم افشین
      ۱۴۰۳/۱۲/۲۰ ۱۷:۴۳
      مدت عضویت: 794 روز
      امتیاز کاربر: 25065 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 414 کلمه

      بنام خدا

      ای که مرا خوانده ای راه را نشانم بده

      سلام به استاد وهمه ی دوستان

      بنظرم من پرخوری یعنی وقتی سیری وبازهم غذا میخوری این میشه پرخوری  ممن پرخوری عصبی ندارم وقتی عصبی هستم گلوم قفل میشه وچیزی نمیتونم بخورم حتی اب  ممن وقتی پر خوری میکنم معده درد میگیرم احساس سنگینی میکنم واذیت میشم وبعداز خوردن عذاب وجدان میگیرم وهمش خودم را سرزنش میکنم بنظر من ما چاقها پرخوری میکنیم وهر چیزی که دم دستمون باشه میخوریم اما متناسب ها هر عذایی را نمیخورند غذایی که باب میلشون باشه میخورند وبه راحتی بعداز سبر شدن دیگه نمیخورند اما ما چاقها بعداز سیر سدن بازهم میخوریم وبعد گذشت یه مدت بازهم میوه یا شیزینی بود میخواستاد شما راست میگید افراد لاغر ومتناسب فکر از راه دهان غذا مبخورند واما ما چاقها از طریق دهان میخوریم بعداز خوردن از طریق چشم بازهم اکه یه خوراکی را ببینیم مبخوریم ازطریق بویایی اگه بوی غذا بیاد میرم یراغ غذا بااینکه سیرم اما بازمیخورم من وقتی شیرینی باشه هرنوع شیرینی باشه فرق نمیکنه میخورم اما دختر عموی من که لاغر ومتناسب هست فقط شیرینی از خامه ای میخوره وقتی شبرینی خشک یا تر باشه نمیخوره میگه دوست ندارم اما من میگم بخور بابا چه فرقی میکنه اما نمبخوره مبگه من دوست ندارم منم الان خداراشکر ازوقتی اینجا هستم خیلی خوردنم فرق کرده مثلا قبلا صبحانه بیشتر از نصف بربری میخوردم الان یه کف دست میخورم سیر میشم ودیگه نمیتونم  بخورم درست من هنوز جسمم تغییرنکرده اما افکار نسبت به قبل خیلی تغییر کرده قبلا همش باخودم تکرار میکردم که من خیلی چافم الان دبگه به جاقی فکر نمبکنم وچاقی را رها کردم واصلا به نتیجه هم فکر نمبکنم که کی لاغر میشم چون من دراین راه لاغر میشم میدونم چون به این راه ایمان دارم لاغری باذهن خیلی لذت بخشه چون سختی نداره ومحدویت غذایی نداره وبه گفته ی دیگران اندازه ی غذایی نداره هر وفت میل داشتم میخورم چون نیاز بدنم هست من دیگه از غذاخوردن ترسی ندارم چون من هر چی میخورم نیاز بدنمه همش تبدیل به انرژی ونور میشه ما باید باور کنیم که خودمون باعث چاقی خودمون شدیم اگه این را باور کنیم لاغری خودبخود درجسم ما پدید میاد من از وقتی دراین سابثیت هستم خیلی اگاهی های کسب کردم ممنون استاد از زحمات شما

      الهی به امید تو ان شاءالله بزودی منم متناسب میشم مثل دوستانی که دراینحا لاغر ومتناسب شدن اگه این راه اشتباه بود هیچ کس لاغر نمیشد ولاغر نمیموند این راه اسانترین راه لاغرشدن هست خدایاممنونم که مرابه این راه هدایت کردی

      یاعلی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Z@S
      ۱۴۰۳/۱۲/۱۳ ۱۳:۴۱
      مدت عضویت: 786 روز
      امتیاز کاربر: 655 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 111 کلمه

      سلام وقت همگی بخیر

      استاد تو این فایل خیلی جالب درمورد راه های مختلف خوردن گفتین چون دقیقا همینطور هس و با چشم وگوش و…خیلی زود تحریک میشیم وباید جلو این کار رو گرفت واین خیلی نکته جالبی بود وممنون ک اگاهمون کردین ودقیقا همینطوری هس افراد لاغر با چنین چیزای تحریک نمیشن ودرخوردن استقامت بالایی دارند.امیدوارم من هم بتونم روی این مسئله کار کنم وبا چنین چیزای تحریک به خوردن نشم چون ادم نمیتونه همه غذا های دنیا روخود وتنوع درمواد غذایی بیش از حد هس و یک ادم نمیتونه تمام مواد غذایی دنیا رومصرف کنه پس بهتره به اندازه مورد نیازش بخوره.

      با تشکر از استاد که من رو راهنمایی کردن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا شاد
      ۱۴۰۳/۱۲/۱۰ ۱۸:۵۴
      مدت عضویت: 635 روز
      امتیاز کاربر: 8585 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      سلام استاد عزیز

      استاد این فایلتون خیلی تاثیر گذاشته روی افکار و باورهای و فرمول های ذهنی ام .

      استاد من رفتم شهرستان و اونجا دختر خاله ام اومد(فرد متناسب و خوش اندامی هست دختر خالم) که تصمیم گرفتم که برم ازش سوال بپرسم و باورهای ذهنیش رو پیدا کنم که به ذهنم ثابت کنم که فرمول های ذهنیم باعث شده من چاق شوم .

      خب من رفتم و از دختر خاله سوال کردم که تو با بوییدن غذا و طعم غذا و چشم و مثلاً کسی بگه این غذا خوشمزه درست میکنی همه رو استاد گفت «نه» تحریک نمیشم که بخوام دوباره بخورم (اما من برعکس اون  تحریک میشم و خیلی میخورم!)

       و توی اون چند روزی که باهم بودیم استاد من خیلی توجه میکردم که چیکار می‌کنه و استاد چقدر الان وقتی با چشم خودم دیدم و نمونه دیدم بیشتر حرفاتون و باورها و فرمول های که یاد میدید رو قبول میکنم  استاد وقتی دختر خالم گرسنه میشد غذا میخورد فقط  یعنی وقتی سیر بود نمی‌خورد اصلا  فقط و فقط وقتی گرسنه میشد غذا میخورد و وقتی هم استاد گرسنه میشد هیجان زده نمیشد بره غذا بخوره در یخچال رو باز کنه و سر و صدا که گشنمه و دقیقا شما توی فایلتون گفتید  افراد لاغر هیجان زده نمیشن برای غذا وقتی گرسنه هستن  دقیقا دختر خالم یا برادرم که تناسب زیبا و خیلی خوبی دارن واقعان اینشکلی نیستن در صورتی که من اگر یکم گشنم باشه سر و صدا میکنم وایی گشنمه و فلان و هیجان زده میشم که بخوام چی بخورم.!!!

      استاد من امروز از شهرستان اومدم خونمون و توی مسیر با خودم گفتم بیام بنویسم در مورد این افراد متناسب و چقدر جالب بود استاد برام که توی اتوبوس افرادی داشتند در مورد چاقی صحبت میکردن. یکی می‌گفت من قبلًا چاق بودم اما خودم ، خودم رو لاغر کردم و اون خانمه گفت چطوری گفت  من از شب که شام میخورم تا ۴بعد از ظهر روز بعد دیگه چیزی نمی‌خورم و اون خانمه دیگه گفت من دختر بزرگم خیلی خیلی کم می‌خورد و معده درد گرفته و الآن دختر ۱۸ سالم الان خیلی کم داره میخوره 

      و بعد در مورد غذا صحبت کردن اون خانمی که در مورد دخترش صحبت می‌کرد می‌گفت برنج خیلی چاق می‌کنه آدم رو !!

      و اون فرد دیگه می‌گفت قند خیلی خیلی چاق می‌کنه !!

      دقیقا من هم مثل اونا قبل از اینکه با سایت شما آشنا بشم فکر میکردم غذا چاقم می‌کنه تنقلات و شیرینی و برنج این ها چاقم می‌کنه  هنوز هم بعضی وقت ها ذهنم میگه عه این نخور چاق میشی کم بخور فلان اما دیگه گولش رو نمی‌خورم وسعی و تلاش رو میکنم با کمک الله فرمول های ذهنی مخربم رو تغییر بدم.

      استاد اگه به قبلاً بود من این هارو باور میکردم  که برنج و قند و.. 

      و قبول میکردم حرفاشون رو اما الان میگم این ها فقط و فقط مانع لاغری هست و فرمول های اشتباه هست و خدا رو سپاسگزارم بابت این آگاهی ها و ممنونم از شما استاد عزیز(:

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا شاد
      ۱۴۰۳/۱۲/۰۶ ۱۴:۰۹
      مدت عضویت: 635 روز
      امتیاز کاربر: 8585 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 556 کلمه

      سلام استاد عزیز

      این فایل آموزشی که گوش دادم بی نظیر بود 

      وقتی در باره ی  پنچ طریق خوردن افراد چاق صحبت کردید به فکر فرو رفتم و یاد رفتار های خودم و گذشته و اطرافیانم افتادم .

      خب من از بچگی از سن ۶سالگی تپل بودم کمی از سن و سال های خودم البته !

      که بعد توی کامنت های قبلی هم گفتم از خانواده ام یعنی پدر و مادرم هر کاری میکردن  من هم تقلید میکردم  یعنی من از پنج طریقی استاد گفتین رو خانواده ام به من آموزش دادن 

      برای مثال همین راه طریق بینی پدرم یادمه وقتی غذا درست میکرد  می‌گفت بیا  بو کن ببین چه بوی خوشمزه ه ای  و من این شکلی تحریک میشدم در صورتی که سیر بودم فرقی نداشت و دلم میخواست که بخورم!!

      یا مادرم از راه طریق چشم وقتی شیرینی بابام می‌گرفت مادرم و پدرم میگفتن  به به چقدر تازه ست چقدر نرمه چقدر خوشمزه ی  و من بلافاصله توی ذهنم تصویر سازی میکردم و در صورتی سیر بودم شام خورده بودم یا مغزم فرمان صادر نکرده بود که گشنه است بخورم اما چون تصویر توی ذهنم بود مگه میشد نخورم حتی استاد وقتی که رژیم می‌گرفتم آنقدر کنترل میکردم که از یک دونه بیشتر نخورم  اما  بلافاصله که رژیمم رو ول میکردم باز نزدیکای فکنم ۱۰ تایی می‌خوردم!! 

      برای حس لامسه  استاد مخصوصاً عیدها من هر خونه ی میرفتم شیرینی رو لمس میکردم یا اون طعم شیرینی باز دوباره بر می داشتم تا لذت ببرم اما در حالت سیری می‌خوردم و این لذت نداشت!!

      برای راه طریق گوش‌  من تا می‌دیدم که یک نفر میگفت من همچین چیزی درست کردم خوشمزه شده منم گوش میکردم ببینم چیکار کرده تا منم برم درست کنم و بخورم !!

      من تا حالا نمی دونستم گرسنگی چی هست میل ندارم چی هست!! و  من به همچین میل داشتم و واقعا استاد وقتی فرد متناسب رو می‌دیدم میگفتم شیرینی باقلوا یا این شیرینی رو دوست داری می‌گفت نه دوست ندارم  و من چشمام بزرگ میشد و تعجب میکردم که چطور این نمیخوره و بعد بهش میگفتم تو نصف عمرت رفته (هههههه)

      استاد همین چند روز پیش من رفته بودیم خونه ی خالم و می‌خواستیم با دختر خالم یک کاری انجام بدیم که نجوا های ذهنم گفت تو نمیتونی تو چاقی و فلان و من هم بلافاصله رفتم و خودم رو داخل آینه نگاه کردم و به مسیری که دارم با لاغری ذهن با کمک الله انجام میدم فکر کردم  و سبکی  و اون لاغری  که این هفته بدست آوردم تشویق کردم با حس خوب رفتم سراغ اون کار و با لذت تمام انجام دادم که احساس کردم تعجب کرد دختر خالم چون حتی  من پر انرژی تر و شادتر انجام دادم و خیلی بابت این اعتماد به نفس خداروشکر میکنم 

      واقعا جسارت و شجاعت میده و این اعتماد به نفس باعث شده من دیگه خجالت نکشم  وقتی راه میرم دیگه خجالت نکشم موقع حرف زدن هام

       دیگه خجالت نکشم از خودم  دیگه وقتی می‌خوام کاری انجام بدم خسته نشم و انرژی داشته باشم چون قبلاً میخواستم کاری رو انجام بدم باید آنقدر به خودم انگیزه میدادم تا سرحال باشم (چون پرخوری میکردم سرحال نبودم کسل بودم) 

      الان من خیلی دارم به لطف خدا آگاه تر میشم و از شما استاد عزیز سپاسگزارم بابت آگاهی تون و من الان با چند دقیقه قبلم هم فرق دارم چون آگاه‌تر شدم و من به این مسیر با عشق و لذت با کمک الله ادامه میدم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پریسا رهام
      ۱۴۰۳/۱۲/۰۵ ۰۹:۵۱
      مدت عضویت: 933 روز
      امتیاز کاربر: 1880 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 520 کلمه

      ب نظر شما  پرخوری چیست:برا جواب این سوال میخوام یک مثال بزنم چند وقت پیش دایی من بعد مدت ها نهار خونه ما بود ایشون قبلا اضافه وزن داشتن و وزن کم کردن غذا برنج و خورشت بود یه کفگیر ب زور مامانم از برنج خورد و راجب اون یه کفگیر یه جوری حرف می‌زد انگار یه دیس برنج خورده اصلا راجب برنج یه ترس خاصی داشت هر کس به اندازه نیازش ترس هاش یا عادتش اندازه درست کردم و خارج شدن از اونو پرخوری میدونه .

      پرخوری کردن چه حسی در من ایجاد می‌کند:قبلا حسی نداشتم فقط میخوردم شاید با دل‌درد زیاد و حالت تهوع دست میکشیدم و اهمیت چندانی هم نمیدادم بهش تا زمانی که لباس جدید بخرم انگاری تموم اون حس های بدی که باید موقع زیاد خوردن ب دست می آوردم یهوی موقع خرید بهم حمله میکردن .ولی خوشبختانه الان اصلا نمیتونم پرخوری کنم حالم از یه لقمه اضافه هم به همین می‌خوره چه برسه غذا زیاد.

      ب نظر شما چه ربطی بین پرخوری و چاق شدن یا لاغر نشدن وجود ندارد :خوردن پیش از نیاز بدن که همواره با ترس از چاقی همراه است سبب میشه ذهن و جسم ما باور کنه که خوردن چاقت میکنه و من جسم یا ذهن هیچ توانایی در برابر مواد غذایی نداریم و خیلی ها با این حرف که من توانایی لاغر شدن و ندارم جسم من نمیتونه خودشونو ضعیف تر نشون میدن و از یک مواد غذایی ساده شکست میخورن.

      از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری به حساب نمیاد و بعد اون پرخوری ب حساب میاد :پرخوری ب دو بخش از نظر من تقسیم میشه بخش اول همون با زور وارد دهان کردن بدون بردت لذتی از غذا یا خوراکی و فشار و حس بدی که در جسم ایجاد میشه و نوع دومش فرد میاد سفت و سخت برا خودش قانون میزاره و خودش و محدود در یک مقدار خوردن میکنه و زمانی که یک قاشق اضافه تر بخوره اونو پرخوری میدونه و بخاطر ترسی که داره اون یه قاشق اندازه یک کفگیر براش عمل میکنه. 

      به عقیده شما برای اندازه گیری میزان غذایی که بایدبخوریم از چه طریقی باید عمل کنیم :فقط و فقط احساس های ما هستن که نشون میدن ما در حد نیاز زدن خوردیم یا پرخوری کردم به این دلیل میزان برا خوردن وجود ندارد و همچنین نباید بر اساس احساسات شروع ب خوردن بکنیم.

      من در گذشته چندین دهن برا خودم برا خوردن درست کرده بودم تا فقط بخورم تموم بشه و برسم به باوری که دارم و از زمانی که لاغری و یاد گرفتم دیگه از چشمم به عنوان دهان استفاده نمی‌کنم در حد که دلم میخواد و حس خوبی بهم میده میخورم (ما مدت ها با یک باور نادرست زندگی کردیم و الان میخوایم زندگی جدیدی برا خودمون درست کنیم پس کاملا طبیعی هست بعضی وقتا گول بخوریم بازم بخوایم مثل قبل عمل کنیم چیزی که مهمه پایبند بودنه و این لغزش ها ب مرور و تمرین های که انجام میدیم کمتر و کمتر میشن گول حرف های اطرافیان یا از همه مهم تر نجوا درون خودتونو نخورین و با اشتیاق در این راه قدم بردارین که تهش لاغری و سلامت در انتظار ماست😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پریسا رهام
      ۱۴۰۳/۱۱/۲۳ ۲۳:۵۰
      مدت عضویت: 933 روز
      امتیاز کاربر: 1880 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 751 کلمه

      خب رسیدیم به جلسه ششم .

      اول راجب تغییرات که در این مدت کردم بخوام بگم کاهش وزن خوبی داشتم ولی خودمو وزن نکردم ببینم چند کیلو فقط میدونم لباس هام یکمی برام گشاد شدن.

      کم و پیش ولی با خودم درگیری های دارم حساسیت های راجب خوردن برای مثل لقمه شروع نکرده حس میکنم زیاده یا کمه یه چیزی بخوام بخورم مثلا بعد  غذا یه تنقلاتی حس عذاب وجدان میگیرم حس میکنم دارم پر خوری میکنم ولی خب گاهی نادیده میگیرم و گاهی به خودم توضیح میدم ولی میدونم راز موفقیت اینه که دیگه هیچ نجوا چاق کننده‌ ای در ذهن ما نباشه .

      پرخوری کردن چیست:در بحث خوردن مقدار ما نداریم هیچ کسی نگفته اندازه خوردن ما فلان قدره قانونی برا خوردن وجود نداره و هرکسی بر اساس باورش نیاز های بدنش شروع به خوردن میکنه (اولین برش یک پیتزا همیشه برا آدم لذت بخشه این لذت باید در شروع و پایان غذا همراه ما باشه زمانی که حس کردی ادامه دادن غذا هیچی لذتی برات نداره و فقط ب زور داری وارد دهانت میکنی بدون داری پرخوری میکنی).

      پر خوری کردن چه احساسی در من ایجاد می‌کند:تا زمانی که دقتی بر چاقی خودم نداشتم برام حس های که داشتم ذره ای مهم نبود میخوردم تا فقط اون مواد تموم بشه ولی الان حس عذاب وجدان ترس احساس های منفی و هر موقع این پرخوری و شکست میدم پر میشم از حس های خوب احساس موفقیت. 

      ب نظر شما بین پرخوری کردن و چاق شدن یا لاغر نشدن چه ارتباطی وجود دارد:مواد غذای هیچ قدرتی انرژی ندارن نه توانایی لاغر کردن دارن نه توانایی چاق کردن این یعنی جسم من قوی از مواد غذایی است تا زمانی که باور فرد این باشه فرد متناسب میمونه اما زمانی که فرد حس کنه غذا یه قدرت قوی به نام چاقی داره اون لحظه است که فرد شروع ب چاق شدن میکنه و ب دلیل این که نمیتونه خوردن و کنار بزاره چاق میشه و چاق زندگی میکنه.

      به نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری حساب نمیشه و بعد اون پرخوری ب حساب میاد:بازم میگم خوردن تا زمانی که لذت بخش و بدون ترس است یعنی نیاز بدن زمانی که همراه با ترس و فشار باشه میشه پرخوری.⁸

      هیچ کسی برا خوردن خودش میزانی قراره نداره و هیچ جایی حرفی از اندازه و تعداد غذا نگفتن تا زمانی که به خودت شک کنی و بری سراغ دکتر .اندازه رو میل من در اون تایم تعیین میکنه ممکنه من روزانه 20 قاشق مثلا برنج بخورم بر اساس نیاز بدنم امروز 25 تا بخورم تا زمانی که بحث نیاز واقعی بدن هست اندازه و مقداری وجود ندارد .

      دیدگاه من :بین من و شوهرم که متناسب هست تفاوت ها وجود داره .

      شوهر من هیچ وقت هیچ ذوقی برای خوردن هیچ غذایی نداره سالی یه بار شاید برا خوردن یه غذا ذوق کنه .هیچ وقت یهوی نمیگه دلم فلان چیز و خواست ولی دل من هر تایم یه چیزی و میخواد و گاهی این خواستن و نرسیدن ها در من باعث ایجاد اعصبانیت میشه.

      شوهر من براش فرقی نداره غذا بخوره کاری انجام بده یا اول کارشو انجام بده غذا بخوره ولی برا من اول غذا خوردن مهمه.

      شوهر من هیچ باوری راجب چاق شدن نداره با هر بار غذا خوردن انگار زیر لب میگه ببین من ترو میخورم ولی تو باعث چاق شدن من نمیشی .من یه قاشق اضافه برام حکم یه دیس و داره.

      شوهر من از لاغری بدش میاد ولی در خودش توانایی چاق شدن و نمیبینه .

      انواع روش های خوردن در من با مثال:

      خوردن از طریق دیدن قوی ترین روش خوردن انگاری چشمام روی مواد غذایی تنظیم کردم و اون هی داره غذا رو برام اسکن میکنه و ب ذهنم نشون میده و ذهن فرمان خوردن و میده .

      شنیدن زمزمه های که راجب غذا یا خوراکی های که میشه یک دو سه تو ذهنم شکلش بافتش طعمش نمایان میشه برام اصلا یه حس بی قراری در من ایجاد میکنه تا اون چیزی که ذهنم تصور کرده رو در واقعیت ببینم .

      حس بویایی .بو غذای تازه قلقلکی میکنه دماغ و ذهن منو تحریک به خوردن چرا چون بو خوب برابر با طعم خوب .

      لامصه حس بافت مواد که در دست گرفتی نرمی یا ترد بودنش همه و همه در ذهن من.  تشویق به خوردن میکنه .

      ولی دیگه تموم شد من تنها از طریق دهانم مواد غذای و وارد جسمم میکنم بدن من نیازی به چند تا دهان نداره .

      به امید روزی که برسم به فایل 12 و با شوق ذوق از پریسا جدیدی که ساختم برا شما عزیزان حرف بزنم من لایق بهترین ها هستم و لاغری هم جز این بهترین هاست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ثنا
      ۱۴۰۳/۱۱/۲۰ ۰۰:۱۰
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 879 کلمه

      باسلام خدمت دوستان و استاد گرامی

      • به نظر شما پرخوری کردن چیست؟ خوردن بیش از حد خوراکی که طعمی ازش نمیفهمی و تند تند میخوری هول میزنی.. چیزی که فراتر از نیاز بدن ماست وارد بدن میشه
      • پرخوری کردن چه احساسی در شما ایجاد می کند؟اول که با هیجان شروع می‌کنی البته میدونمم. که بده و با خودم دودل هستم که بخورم نخورم  و در آخر من خودم به شخصه عذاب وجدان دارم احساس سنگینی حالت تهوع.دل درد
      • به نظر شما بین پرخوری کردن و چاق تر شدن یا لاغر نشدن چه ارتباطی وجود دارد؟به نظرم. رابطه مستقیم داره پرخوری =چاقی چون‌حس بد دارم تو ذهنم مطمنم که ای وای کاش نمی‌خورم الان چاق میشم چه اشتباهی کردم وقتایی که پرخوری میکنم یه احساس سرخوردگی دارم با خودم میگم تو نتوستی جلوی خودتو بگیری حقته چاق باشی کنترل نداری رو خودت و هی منتظر چاقی هستم 
      • از نظر شما تا چه حد خوردن پرخوری محسوب نمی شود و بعد از آن پرخوری به حساب می آید؟درحد نرمال خوردن یعنی نیاز بدن رفع بشه احساس سیری بکنی دست بکشی پرخوری محسوب نمیشه بعداز ناهار یا شام میوه تنقلات و چایی نخورم پرخوری حساب نمیشه وقتی غذایی رو دوست نداشتی و نخوردی منتظر غذای مورد علاقت موندی درسته و پرخوری محسوب نمیشه  ولی بیش از اندازه بخوری مثلاً غذای مورد علاقت باشه هی بکشی از هر چیزی تو سفره هست بخوری بعد از ناهار یا شام بلافاصله شیرینی و میوه تنقلات بخوری پرخوری محسوب میشه وقتی با ناهارت ۲یا۳لیوان نوشیدنی بخوری پرخوری محسوب میشه خوردن غذاهایی که دوسش ندارم رو بخورم پرخوری حساب میشه 
      • به عقیده شما برای اندازه گیری میزان غذایی که باید بخوریم به چه طریق باید عمل کنیم؟از نظر من وقتی که با آرامش غذا بخوری هول نزنی با هیجان غذا نخوری خیلی آروم آروم بخوری و هر لقمه رو قشنگ بجویم فرمان سیری  درست و به جا داده میشه و از غذا خوردن دست می‌کشی .و وقتی هم قصد خوردن نداریم دیگه از سر میز یا سفره بلند شیم اگر بشینم باز هم هوس میکنیم که بزار یه لقمه بخورم عه ترشی بخورم یا … ولی وقتی بلند شم دیگه کلا احساس سیری کاملی میگیرم و نمیتونم بخورم
      • دیدگاه و درک خود از توضیحات ارائه شده درباره غذا خوردن افراد لاغر و چاق را بنویسید.من شوهرم متناسبه الان ۷سال ازدواج کردیم همون وزن روز اول رو داره واقعا درسته که استاد میگه افراد متناسب یه دهان دارن اما افراد چاق ۵ دهان دارن خیلی تفاوت هست تو خوردنمون تو تایم غذا خوردنمون و توی انتخاب غذامون مثلاً غذا هست چند مدل ترشی و ماست و سالاد ولی شوهرم فقط ماست میخوره و خیلی آروم آروم میخوره اصلا هول نیست و یه کفگیر می‌کشه وقتی تموم شد اگه بخواد بازم یه کفگیر دیگه می‌کشه ولی من نه یه بشقاب پر .ازتمام ترشیا باید بخورم وباز هم غذا میکشم ته دیگ میخورم نون می‌خورم ولی شوهرم ن نون اصلا ترشی و سالاد ن یه وقتایی هم ترشی میخوره ولی دیگه ماست و سالاد رو نمیخوره انتخاب می‌کنه چی بخوره من کل غذامو تو ۵دقیقه میخورم ولی شوهرم حداقل نیم ساعت. طول می‌بره بیشتر موقع ها نوشیدنی نمیخوره اگرم بخوره یه لیوان مثلاً نوشابه ولی من از همه نوشیدنی ها باید مزه کنم از هر کدوم دولیوان شایدم بیشتر من گرسنم بشه همه چی میخورم حتی اگه دوسش نداشته باشم ولی شوهرم به سادگی ازش میگذره میگه من دوست ندارم این غذا رو و نمیخوره میوه و چایی و تمام مثلاً هفته پیش مهمونی بودیم پیتزا درست کردن و خمیرش از هم رفت یکیش هم دورش خیلی برشته شد شوهرم کلا نخورد ولی من نتونستم خوردم و برام مهم نبود که خمیرش وا رفته مزه خوبی پیدا نکرده .و این تفاوت های یه فرد چاق با یک فرد مناسبه من خیلی از طریق تبلیغ که خوشم اومده و رفتم خوردم ولی شوهرم اصلا انگار اصلا نمیبینه اون تبلیغ رو دیدن شیرینی بعداز غذا اون نمیخوره ولی من چرا برمی‌دارم کلا چیزهای خیلی شیرین نمیخوره مثل بستنی سنتی . شیری  پلو هویج پلو زرشکی که توش شکر بزنی که همه برای زرشک پلو مقداری میزنن تو زرشک و من خیلی دوست دارم ولی شوهرم نمیخوره .و خیلی مثال های دیگه 
      • انواع روش های غذا خوردن افراد چاق را نام ببرید؟۱-دهان۲ـچشم۳-بوکردن۴ـلمس کردن ۵-شنیدن
      • برای هر کدام از روش نامبرده شده شرح دهید که این رفتار در شما وجود دارد یا خیر و اگر وجود دارد به چه شکل انجام می شود. برای شرح خود مثال واقعی مطرح کنید.دهان که همه از طریق دهان میخورن 
      • از طریق چشم بله در من وجود داره خیلی وقتا بوده بعد از ناهار یا شام شیرینی آوردن بستنی آوردن و من با دیدنش قصد خوردن کردم 
      •  بو کردن هم باید بگم بله خیلی وقتا غذامو خوردم میرم خونه مامانم یا مهمونی بوی غذا بهم میخوره یا بوی غذای همسایه حتما باید درست کنم بخورم اون غذا رو 
      • لمس کردن بله خیلی وقتا شیرینی برداشتم دیدم نرمه دوباره برداشتم یا کیک باز کردم دیدم نرمه بقیش هم خوردم یا زولبیا و …در من وجود داره
      • شنیدن در من وجود داره چندباری شده تعریف رستوران خاصی رو کردن و در ذهن من رفته که حتما برم اونجا و رفتم و غذاش رو امتحان کردم یا میل به خوردن نداشتم ولی مهمان بودم اینقدر تعریف کرده که خوشمزه شد اصلا این سری عالی شد من ترغیب شدم که بخورم و خوردم 

      ممنون از استاد رضا عطار روشن عزیز و گرامی مرسی بابت مطالبتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مینا
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۵ ۰۹:۵۰
      مدت عضویت: 916 روز
      امتیاز کاربر: 6520 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 380 کلمه

      سلام استاد روزتون بخیر و شادی 

      فایل امروز رو چند بار دیدم و عالی هست.تلاش ما برای لاغر شدن همه ی تمرکز و توجه ما را روی چاقی برده بود و به خاطر همین اصلأ نتیجه نمی گرفتیم.

      در لاغری با ذهن خیال من از جسمم راحت شد قرار نیست جسم من زود تغییر کند تا زمانی که فرمول‌های ذهنی من اصلاح شود کاری با جسمم ندارم و این باعث شده که روی فرمول ها و افکارم بهتر تمرکز کنم و بدن من هم با آرامش به و بدون دخالت من به ترمیم خودش برسد.

      پرخوری عصبی یک عادت هست ومن به این مهم آگاه شدم من موقع استرس به خاطر این که از مسئله اصلی فارغ بشم خودم را سرگرم خوردن می‌کردم و چون با خوردن آرامش می گرفتم چندین بار این کار را انجام دادم تا این که تبدیل به عادت شد و تکرار این عادت هر روز من را چاق تر کرد.حتی باور پرخوری عصبی راهم هر روز پر رنگتر و قوی تر کرد.خواهر من موقع استرس و عصبانیت هیج چیز نمی‌تواند بخورد پس واضح است که این خوردن ها عادت هستند.

      استاد عزیز من از دست دهان چشم هم بیچاره شدم و واقعا قبول دارم هنوز یک خوراکی در دهان من هست تا چشمم به گردو یا بادام می افتد سریع دستم سمت آن می‌رود واین رفتار در دخترم که متناسب هست صفر است هر چیزی که چلوی چشمش باشد انگار نمی بیند و اصلأ هوس نمی‌کند که بردارد و بخورد ومن تفاوت زیادی در رفتار خودم با دخترم که متناسب هست می بینم.من از وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم با جسمم کاری ندارم حالم خوب هست و بیشتر روی رفتاری که انجام می دهم فکر می کنم من علت های چاقی خودم را تند تند غذا خوردن ،چشیدن زیادی غذا ،خوردن باقیمانده غذا و…. می‌دانم و روی آن ها کار می‌کنم تا رفتار متناسب داشته باشم چند روزی هست که میل ندارم را تمرین می کنم و بعد از گفتن این جمله حال خوبی دارم و امروز حتی صبحانه خیلی کم خوردم و میل نداشتم.من تغییرات کوچک را در خودم حس می‌کنم دیگه سراغ یخچال نمی‌رم بگردم خوراکی پیدا کنم واین حال خوب را دوست دارم ممنون شما استاد بزرگوار هستم.روز خوبی داشته باشید و خداوند را سپاسگزارم که من را به سمت متناسب شدن هدایت کرد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ماهی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۱۲:۳۵
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      این آگاهی شگفت انگیز بود از ده پونزده روز پیش تلاش کردم آگاهانه رفتار هامو بررسی کنم و جوانه زدن از ۵ روز پیش شروع شد 

      من دیگه مثل قبل با چشم غذا نمیخورم مثلا میرم سوپری و هر چی نگاه میکنم هیچی دلم نمی خواد چون سیرم

      و دخترم کیکی که همیشه دوست داشتم و انتخاب میکنه من براش باز میکنم بوی خوش کیک میاد و حتی دلم نمیخواد دهنم بزارم ، حتی مثل قبل بوی خیلی خوبی هم نداره عطر معمولی داره که برام هوس ایجاد نمیکنه

      به بچه ها غذا میدم و اونو لمس میکنم ولی وقتی سیرم حتی انگشتم را دهنم نمیزارم و با دسمال پاک میکنم اگه هم بزارم از طعمش لذت نمیبرم برام خیلی خوراکی ها معمولی تر شدن وسیله ای برای انرژی گرفتن

      این تغییرات خیلی شگفت انگیزه اولین باری که این فایل را گوش کردم باورم نمیشد بتونم اینقدر تغییر ایجاد کنم  

      با تشکر از  شما بابت این دوره عالی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم