وقتی چاق بودم، فقط با دهنم غذا نمیخوردم. با چشمم هم میخوردم، با بینیم هم میخوردم و حتی با گوشم. ناهارم رو تا حالت خفگی خورده بودم، ولی تا یه جعبه شیرینی وارد خونه میشد، باز یکی دو تا برمیداشتم. اون روزها اسم این رفتار رو پرخوری عصبی میذاشتم و فکر میکردم دست خودم نیست. امروز میدونم اینها فرمولهایی بود که ذهنم یاد گرفته بود.
این نوشته جلسه ششم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه پنجم (دلیل چاق شدن من) دیدیم که مهمترین دلیل چاقی، باور کردن چاقیه. در این جلسه میخوام بگم مغز چطور با این فرمولها عادتهای ما رو تغییر میده و چطور میتونی ناظر رفتار غذایی خودت باشی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🎯 پرخوری عصبی؛ عادتی که میشه تغییرش داد
خیلیها میگن «وقتی زندگی بهم فشار میاره و اعصابم خرد میشه، ناخودآگاه دستم میره سمت خوراکی». انگار غذا براشون شده یه قرص آرامبخش یا سپر ایمنی در برابر احساسهای منفی.
ولی یه قانون ساده در لاغری با ذهن داریم: هر دلیلی وقتی درسته که برای همه یه نتیجه داشته باشه. اگه عصبی شدن باعث پرخوری میشد، همهی آدمهایی که عصبی میشن باید پرخوری میکردن. ولی خیلی از دوستان و فامیل و همکارهای ما در شرایط سخت عصبانی یا نگران میشن و باز هم متناسب میمونن. پس عصبی شدن بهتنهایی دکمهی پرخوری رو فشار نمیده.
خیلی از ما این رفتار رو از بچگی یاد گرفتیم. در خیلی از خانوادهها، وقتی بچه گریه یا بهانهگیری میکنه، یه خوراکی دستش میدن تا آروم بشه. بچه کمکم یاد میگیره که «هر وقت ناراحتم، باید یه چیزی بخورم تا حالم بهتر بشه». وقتی این الگو بارها تکرار بشه، سالها بعد همون بچه در بزرگسالی، موقع عصبانیت یا غم، ناخودآگاه سراغ غذا میره.
بنابراین در لاغری با ذهن، ما پرخوری عصبی رو به عنوان یک عادت که اونو یادگرفتیم میدونیم، نه یه چیزی که از درون بدن ما رو مجبور به خوردن کنه.

🔁 چاقی؛ اعتیاد به پرخوری
اعتیاد یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم. عادت هم همینه. چاقی هم در واقع نوعی اعتیاد به پرخوریه. شاید بگی «من که خیلی غذا نمیخورم». در ادامه میبینی که خوردن فقط اون چیزی نیست که سر سفره اتفاق میافته.
ریشهی هر عادتی که در بدن ما خودش رو نشون میده، در ذهنه. اگه دلیل چاقی بدن ما بود، میشد با فشار آوردن به بدن لاغر شد. ولی ما سالها با نتیجه، یعنی همین بدن، جنگیدیم و هیچوقت سراغ ذهنمون نرفتیم که ببینیم چرا داریم چاق میشیم.
شاید الان ناراحت بشی و بگی «من این همه سال به چاقیم توجه کردم، رژیم گرفتم، ورزش کردم، دیگه چه کار باید میکردم؟». حق داری. من هم همین کارها رو میکردم. ولی همهی این کارها یعنی جنگیدن با چاقی و فرار از اون، نه نظارت بر رفتاری که ما رو چاق میکرد.
از امروز میخوام دو نفر باشی. یه نفر همون آدم قبلیه که راه خودش رو میره. نفر دوم ذهن آگاه توئه که رفتار غذایی اون آدم رو زیر نظر میگیره. وقتی ناظر رفتار خودت بشی، میبینی در طول روز کجاها رفتارهای چاقکننده داری. باور کن تغییر دادن این رفتارها برای همه آسونه.
اعتقاد من اینه که لاغری با ذهن از چاقی با ذهن سادهتره. ما هر روز برای چاقتر شدن رنج میکشیم. وقتی میخوریم عذاب وجدان داریم و وقتی نمیخوریم هم ناراحتیم. ولی وقتی بدونی کدوم رفتار تو رو چاق کرده و اون رو تغییر بدی، آرامش میگیری و مطمئنی که راه درست رو انتخاب کردی.

🍽️ فرق شروع غذا خوردن ما و لاغرها
مغز یه آدم متناسب و مغز یه آدم چاق هیچ فرقی با هم ندارن. ولی ببین عملکردشون چقدر متفاوته. وقتی بدن یه آدم متناسب به انرژی نیاز داره، مغز فرمان خوردن میده. اون آدم هیجانزده نمیشه. از غذایی که دوست داره انتخاب میکنه، به اندازهی نیازش میخوره و سیر میشه. هر چقدر هم غذا متنوع و زیاد باشه، فرقی براش نمیکنه؛ چون سیر شده.
ولی آدم چاق تا حس کنه گرسنهست، هیجانزده میشه. مدام میگه «گرسنمه، بریم یه جا غذا بخوریم» و همهی کارها رو میذاره برای بعد از غذا. در حالی که اصلاً گرسنه نیست؛ فقط از حالت خفگی کمی پایینتر اومده.
آدم چاق معمولاً انتخاب هم نداره و هر چی باشه میخوره. از خیلی از آدمهای متناسب پرسیدم «اگه گرسنه باشی و غذای موجود رو دوست نداشته باشی چه کار میکنی؟». میگفتن «نمیخورم؛ یا غذایی که دوست دارم رو تهیه میکنم یا صبر میکنم». ولی من هر چی در یخچال بود، حتی غذای یکی دو هفته پیش، برمیداشتم و میخوردم.
یادمه به دوستی که سیر بود نون خامهای تعارف میکردم و اون میگفت «نمیتونم، از گلوم پایین نمیره». من اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی. میگفتم «مگه راهش رو بستن؟ بذار تو دهنت!». چون من هیچ تجربهای از «میل ندارم» نداشتم. من همیشه میل داشتم. برای آدم متناسب، سیری یعنی رفع نیاز بدن. ولی برای من سیری یعنی خفگی.
👄 ما چاقها پنج تا دهن داریم!
یه نکتهای که هیچجا ندیدم و خودم بهش رسیدم: آدم متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره. ولی یه آدم چاق از چهار پنج راه غذا میخوره. انگار پنج تا دهن داره. راه اول همین دهانه که همهمون میشناسیم. حالا بقیهی راهها رو ببین.
خوردن با چشم
فرض کن غذات رو تا حالت خفگی خوردی و کنار گذاشتی. بعد مهمون میاد یا یکی یه جعبه شیرینی میاره خونه. تو فقط شیرینی رو میبینی و تصمیم میگیری بخوری. آیا گرسنه بودی؟ نه. آیا مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان داد؟ نه. چشمت تصویر شیرینی رو به مغز فرستاد. فرمول ذهنت هم میگه «هر وقت این تصویر رو دیدی، خوردی». بنابراین مغز فرمان خوردن میده و تو حتی یادت میره که سیری. یه آدم متناسب با چشمش غذا نمیخوره.
خوردن با بینی
کاملاً سیری و میری خونهی مادرت. غذای مادر معمولاً یه چیز دیگهست و بوی خیلی خوبی داره. هنوز غذا رو ندیدی و اصلاً تصمیم به خوردن نداری، ولی بوی قورمهسبزی رو حس میکنی. همین بو به مغزت میرسه و فرمول قبلی میگه «بوی این غذا یعنی خوردن». یهو حس میکنی دلت خالیه. یا از جلوی یه کبابی رد میشی و با اینکه سیری، گرسنهات میشه. آدم متناسب از راه بینی به خوردن تحریک نمیشه.
خوردن با گوش
دوستت تعریف میکنه «دیشب رفتیم یه رستوران جدید، غذاش عالی بود، زیاد بود، تازه تخفیف هم داشت!». این اطلاعات از راه گوش به مغزت میرسه و فرمول قدیمی فرمان میده. از همون لحظه فکر اون رستوران دیوونهات میکنه تا بری و امتحانش کنی. یا کسی که میخواد غذا بخوره، شروع میکنه به تعریف کردن از ادویه و گوشت تازه و سبزی تازهی غذاش و تو با اینکه سیری، هوس میکنی.
لمس و طعم؛ تشدیدکنندهها
یه راه دیگه هم هست که بهتنهایی راه جدایی نیست، ولی خوردن رو بیشتر میکنه. بارها پیش اومده بود که شیرینی تعارف میکردن و من تصمیم داشتم فقط یکی بردارم. ولی تا شیرینی دانمارکی رو در دستم میگرفتم و نرمیش رو حس میکردم، با خودم میگفتم «چقدر تازهست» و دو تا برمیداشتم. یا گاز اول رو که میزدم و طعمش رو حس میکردم، فوراً میرفتم سراغ دومی و سومی. آدم متناسب با لمس کردن یا چشیدن یه چیز خوشمزه تحریک نمیشه که بیشتر بخوره.

📺 تبلیغهای غذا برای ما ساخته میشن
جالبه بدونی که بخش بزرگی از صنعت غذا با همین رفتارهای ما میچرخه. ما آدمهای چاق خیلی بیشتر از نیاز بدنمون میخوریم. بنابراین بیشتر تبلیغهای غذا، تابلوهای رستورانها و عکسهای جذاب روی بستهها، در اصل برای ماست.
تبلیغهای غذا رو ببین: یه خانوادهی چهار نفره با لباسهای رنگی و آهنگ شاد که همه میخندن. بعد عکس غذا با بخار و دودش رو نشون میدن. چون نمیتونن بوی غذا رو منتقل کنن، با تصویر جاش رو پر میکنن. ما هم بعداً در رستوران ناخودآگاه سراغ همون چیزی میریم که تبلیغش رو دیدیم. ولی آدم متناسب اصلاً این تصویرها رو نمیبینه.
🌱 اولین جوانهها رو جشن بگیر
از امروز به رفتار غذایی خودت آگاه باش. بشین و صادقانه بنویس در طول روز چه بارهایی خوردی که مغزت به خاطر نیاز بدن فرمان نداده بود؛ یعنی اول چشم یا بینی یا گوشت اطلاعات داد و بعد مغزت فرمان خوردن صادر کرد. این همون آگاهیه. وقتی این آگاهی رو پیدا کنی، کمکم حق انتخاب پیدا میکنی.
خیلی از هنرجوهای لاغری با ذهن بعد از چند روز برام مینویسن: «امروز رفتم خونهی مادرم. قبلاً اگه بود، کلی میخوردم. فلان غذایی که خیلی دوست داشتم هم بود، ولی میلم نکشید». خودشون هم تعجب میکنن. چون چند روزه روی ذهنشون کار کردن و فرمولها کمی تغییر کرده.
وقتی این تغییرها رو در خودت دیدی، فعلاً به بدنت نگاه نکن. اول باید فرمولها عوض بشن، بعد رفتارها و آخر سر بدن. بنابراین برای هر تغییر کوچیک به خودت آفرین بگو. نگو «حالا یه روز میلم نکشید، که چی؟». هر درختی که میوه میده، اول از یه جوانهی کوچیک شروع کرده. وقتی اولین تغییرها رو میبینی، یعنی جوانه زده. ادامه بده و تکرار کن تا رشد کنه.
در دورهی آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز یاد میگیرید چطور عادتهایی را که فکر میکنید عامل اصلی چاقی و پرخوری شما هستند، بهدرستی شناسایی و بازنویسی کنید.
✨ تمرین این جلسه: ناظر رفتار غذایی خودت باش ✨
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات همین جلسه بنویس. نوشتن کمک میکنه ذهنت شفافتر بشه.
🌱 مرحله اول: پرخوری از نگاه تو
- 🍽 به نظرت پرخوری یعنی چی؟ از کجا به بعد خوردن، پرخوری حساب میشه؟
- 😞 پرخوری چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
- 🧠 به نظرت برای فهمیدن اینکه چقدر باید بخوریم، باید چطور عمل کنیم؟
🌟 مرحله دوم: پنج دهن خودت رو پیدا کن
از امروز چند روز ناظر رفتار غذایی خودت باش. هر بار که بدون گرسنگی واقعی غذا خوردی، بنویس از کدوم راه شروع شد:
- 👀 چشم: چیزی دیدی و هوس کردی؟
- 👃 بینی: بویی به مشامت رسید؟
- 👂 گوش: کسی از غذایی تعریف کرد؟
- ✋ لمس و طعم: با دست گرفتن یا چشیدن، بیشتر خوردی؟
برای هر مورد یه مثال واقعی از زندگی خودت بنویس. اگه روزی دیدی میلت به خوردن نکشید، اون رو هم بنویس و به خودت تبریک بگو.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 🌸
در جلسه بعد (قسمت هفتم: فرمولهای چاقی) میبینیم مغز ما چطور بدون اینکه بفهمیم، فرمولهای پنهان چاقی رو اجرا میکنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. پرخوری عصبی یعنی چی؟
یعنی وقتی عصبی، ناراحت یا خستهایم، سراغ غذا میریم. در لاغری با ذهن این رفتار رو یه عادت یادگرفته میدونیم؛ چون خیلیها عصبی میشن ولی پرخوری نمیکنن. بنابراین مثل هر عادت دیگهای قابل تغییره.
۲. چرا وقتی عصبی میشم دستم میره سمت یخچال؟
چون احتمالاً از بچگی یاد گرفتی غذا حال آدم رو بهتر میکنه؛ مثلاً هر وقت گریه میکردی، یه خوراکی دستت میدادن. این الگو با تکرار به یه فرمول ذهنی تبدیل شده که امروز ناخودآگاه اجرا میشه.
۳. منظور از «پنج دهن» چیه؟
آدم متناسب فقط وقتی بدنش نیاز داره از راه دهان غذا میخوره. ولی آدم چاق با دیدن، بو کردن، شنیدن تعریف یک غذا، یا لمس و چشیدنش هم تحریک به خوردن میشه؛ حتی وقتی سیره.
۴. چطور پرخوری عصبی رو تغییر بدم؟
اول ناظر رفتار خودت شو و بنویس هر بار از کدوم راه به خوردن تحریک شدی. این آگاهی کمکم بهت حق انتخاب میده. بعد با تغییر باورها و فرمولهای ذهنی، عادت پرخوری خودبهخود کمرنگ میشه.
امتیاز 3.97 از 240 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام به هم مسیر های عزیزم
نکاتی که از این فایل دریافت کردم و برداشتهایی که داشتم به همراه تمرین و البته نتایجی که تا الان گرفتم:
چطور مغز ما با استفاده از فرمول های ذهنی عادتهای ما را تغییر میده؟
توجه کردن به چاقی با نظارت داشتن به چاقی متفاوت هست. توجه کردن به چاقی یعنی مبارزه کردن با چاقی و تلاش برای حذف و فرار کردن از اون که نتیجه بخش نیست چون چاقی نتیجه مجموعه بذرهایی هست که در ذهن ما کاشته شده و برای تغییر نتیجه باید علف های هرز ذهنی رو کوتاه کرد و بذرهای جدید رو کاشت یا به قولی نظارت داشت. و اولین گام برای این کار این هست که باور کنیم ریشه ی چاقی در ذهن ماست. بارها شده تلاش کردیم برای تحت فشار گذاشتن جسم و در نهایت مدتی نتیجه گرفتیم و بعد دوباره به حالت قبل برگشت پیدا کردیم. چرا؟ چون ریشه رو تغییر ندادیم. علت اصلی رو درست نکردیم. مثل سقفی که نشتی داره و ما میایم گچ کاریش میکنیم و دوباره نم میده و کل گچ ها فرومیریزه اگر دلیل اصلی نشتی سقف رو برطرف کنیم دیگه دیواری که برای گچ کاریش کلی زحمت کشیدیم خراب نمیشه. پس باید بریم سراغ ریشه. چاقی نتیجه فرمول های ذهنی ماست و جسم بنده خدا از خودش برای چاقی تصمیم نمیگیره و این مغز هست که بر اساس فرمول های ذهنی دستور و فرمان صادر میکنه و کسی که فرمول هاش در مسیر چاقی باشه رفتارها و عادتهایی درش به صورت اتوماتیک بوجود میاد که اون رو در مسیر چاقتر شدن هدایت میکنه و وقتی ما این فرمول ها رو تغییر میدیم به رفتارها و عادتهایی هدایت میشویم که ما رو به سمت متناسب شدن هدایت میکنه.
فردی که به مواد مخدر اعتیاد داره جسمش داره نشون میده که اعتیاد داره، جسم اش تصمیم گیرنده اعتیاد اون فرد نبوده. یعنی این موضوع در ذهن شروع شده فرمول های اعتیاد به مواد مخدر شکل گرفته و فرد شروع کرده یواش یواش به تکرار اون فرمول ها و به یک فرد معتاد تبدیل شده که نمیتونسته اون رفتار رو انجام نده
اعتیاد یعنی رفتاری که نتونیم اون رو انجام ندیم. به این میگویند اعتیاد و «چاقی هم یک اعتیاده» «اعتیاد به پر خوری، اعتیاد به مصرف بی رویه»
مغز ما کنترل کننده جسم ماست و مغز افراد چاق و متناسب به یک شکل داره عمل میکنه. همانطور که مغز داره ضربان قلب یک فرد چاق رو کنترل میکنه ضربان قلب یک فرد متناسب رو هم کنترل میکنه سؤال اینجاست که چطوره مغز در جسم افراد چاق باعث اضافه وزن میشه و در یک فرد متناسب به این حالت نمیرسه؟
مشکل ما این هست که ما نظارتی بر شرایطمون نداریم و مرتب با چاقی درگیر هستیم و به جای اینکه نظارت کنیم چرا داریم چاق میشویم و چه چیزی باعث اضافه وزن ما شده اومدیم با چاقی مبارزه کردیم و به جسممون فشار آوردیم. اضافه وزن ما اصلاً در جسم ما نیست وپ نتیجه فرمول های ذهنی ماست که داره در جسم ما نشونش میده.
لاغری با ذهن بسیار سادست و بسیار راحتتر از چاقی با ذهنه
شما هر روز برای چاقی رنج میکشی و وقتی نمیخوری ناراحتی وقتی میخوری ناراحتی و حس میکنی داری چاقتر میشی و به شدت ذهن درگیری و به هم ریختگی داره. (پسر این چقدر حرف درستی هست درگیری ذهنی حاصل از حرکت در مسیر اشتباه)
دلیل اینکه لاغری «با ذهن» سادست اینه که وقتی تبدیل به ناظر بشی و ببینی چه رفتاری باعث چاقی شما شده اون وقت راحت تغییرش میدی و آرامش میگیری و مطمئنی رفتار درستی داشتی و مطمئن هستی که روش صحیحی رو در پیش گرفتی. در صورتی که در روشهای مرتب به خودت سختگیری میکردی و به خودت و جسمت فشار می آوردی و همش میدونستی که جواب نمیده! (پسر چه فشار روحی ای و چه زجری رو تحمل میکنه فردی که در مسیر اشتباه هست، به خاطر این نعمت سپاسگزارم چقدر این مسیر لذت بخشه)
فایل تأثیر تبلیغات بر تناسب اندام مشاهده شود به همراه خواندن مقالات و نکات طلایی سایت.
این آگاهی ها تجربیات فردی هست که از چاقی به تناسب اندام رسیده پس بسیار ارزشمنده و نتیجه بخش
با این تیکه خیلی حال کردم، من عاشق لاغر شدنم عاشق اینام که یک انسان بتونه شرایط جدیدی رو در زندگیاش تجربه کنه. به نظر منم واقعاً لذت بخشه خیلی معنویه این کار
نمیدونید چقدر لذت بخشه آدم بتونه آزادانه لباس انتخاب کنه
نمیدونید چقدر لذت بخشه آدم آزادانه بتونه هر جا دوست داره حضور پیدا کنه
نمیدونید چقدر لذت بخشه وقتی اعتماد به نفست بارها و بارها بیشتر میشه
نمیدونید چقدر لذت بخشه که فرد خودش تصمیم گیرنه زندگیش میشه
نمیدونید چقدر لذت بخشه که احساس منفی نداشته باشی در برابر مواد غذایی (احسنت دقیقاً)
نمیدونید چقدر لذت بخشه وقتی کسی نست که حرفهای زننده و سرزنش کننده بهت بزنه
میدونید چقدر لذت بخشه؟ بهش فکر کنید ببینید چقدر حالتون خوب میشه
من شخصاً خیلی از این موارد رو تجربه نکردم و با اینکه در مسیر ناصحیح بودم این نعمتها رو داشتم خداروشکر میکنم.
ادامه بدهید متناسب میشوید من تضمین میکنم متناسب میشوید!
وقتی فرمول های چاقی در ذهن ما شکل میگیره یواش یواش عادتهای ما عوض میشه و انگار سیستم بدن ما عوض میشه.
بررسی موضوع خوردن (این بخش بسیار جذابه حتماً تا آخر چند بار بخونیدش، به نظرم این بخش فقط در مورد خوردن نیست در بسیاری از موارد دیگه و دلیل جنس فرمان دادن مغز در زندگیمون هم هست که بعداً در موردش شاید صحبت کردم)
ما خیلی از خوردن میترسیم و عامل اضافه وزن میدانیمش.
یک فرد متناسب چطوری مواد غذایی بدنش رو تأمین میکنه؟ چطوری انرژی جسمش رو تأمین میکنه؟؟ پاسخ: خب از طریق خوردن
خوردن از چه طریقی انجام میشه؟ پاسخ: دهان
یک فرد متناسب «وقتی بدنش نیاز به انرژی داره و نیاز به مواد غذایی برای تبدیل انرژی داره فرمان مغز صادر میشه که ما باید غذا بخوریم و سلولها میگن ما نیاز داریم به انرژی، فرمان توسط مغز صادر میشه. فرد متناسب در این حالت هیچگاه هیجانزده نمیشه! و مرتب نمیگه گشنمه گشنمه
یک فرد چاق وقتی احساس گشنگی کنه دیگه واویلا. هی میگه «گشنمه گشنمه» «چی کار کنم» «بریم یک جایی غذای بخوریم» «بزار غذا درست کنم بخوریم» «بزار غذا رو بخوریم بعد فلان کار رو بکنیم» «بزار بریم فلان جا غذا بخوریم» یعنی «همه چیز رو میندازه برای بعد از غذا خوردن» و «بسیار هیجانزده میشه برای غذا خوردن»
یک فرد متناسب انتخاب میکنه از چه ماده غذایی ای که دوست داره بخوره. از دهانش اون غذا رو میزان نیازش میخوره و سیر میشه و دیگه ادامه نمیده
یک فرد متناسب هرچقدر غذا متنوع باشه و هرچقدر زیاد باشه براش تفاوتی نداره اون دیگه سیر شده.
در فرد چاق فرمول چی میگه؟ میگه غذا بخور. تا به چی برسی؟ به خفگی! یعنی باید در حالت خفگی قرار بگیری تا فکر کنی سیر شدی. یک فرد متناسب به هیچ وجه در ذهنش سیری برابر خفگی نیست.
سیری یعنی رفع نیاز بدن
در دوره لاغری با ذهن ما آموزش میدیم که چطور سیری برابر بشه با رفع نیاز بدن. نه اینکه سیری یعنی خفگی. نه اینکه سیری یعنی پر خوری. نه ای اینکه سیری یعنی هر چی هست رو باید بخوریم
یک فرد چاق وقتی احساس میکنه گرسنه اش هست گرسنه اش نیست از اون حالت خفگی بکم اومده پایینتر و فکر میکنه گرسنه اش هست و مغز فرمان خوردن رو صادر میکنه
یک فرد چاق معمولاً انتخابی نداره هر چه که بیاد رو میخوره
تجربه رضا: به طرف نون خامه ای تعارف میکردن میگفت نه سیرم. من میگفتم (به عنوا نفرد چاق) یعنی چی سیرم؟ بزار دهنت بخور دیگه. اون میگفت از گلوم پایین نمیره اصلاً من اینو درک نمیکردم و میگفتم یعنی چی از گلوم پایین نمیره؟! مگه راهش رو بستن ؟ (خیلی خندیدم)
یک فرد چاق بدون اینکه انتخاب کنه هر چی بود رو میخوره تا سیری عطشش بخوابه تا اینکه غذای اصلی رو بیارن.
یک فرد متناسب گرسنه اش بشه غذایی که هست رو دوست نداشته باشه نمیخوره. یا غذایی که دوست داره تهیه میکنه یا کلاً نمیخوره
پرسیدم از فرد گرسنه گشنت شده نمی آیی نصفه پرسی بخوری رفع نیاز بشه؟ گفت نه من تحمل میکنم تا یک چیزی که دوست دارم رو بخورم
چقدر تفاوت هست بین رفتار یک فرد چاق با یک فرد متناسب
یاداشت محمد صادق: همین موضوع به نظرم نشون میده که تناسب اندام چقدر بر عزت نفس و احساس لیاقت و اعتماد به نفس ما تأثیر میگذاره و چقدر لذت بخشه. یک فرد متناسب واقعاً به معنای واقعی کلمه برای خودش ارزش قائله و هر چیزی رو نمیخوره. برای طعمی که وارد دهانش میشه ارزش قائله. برای میزان غذاش ارزش قائله. برای جسمش ارزش قائله. برای لذت روحیش ارزش قائله. خدایا شکرت
تجربه رضا: در یخچال باز میکردم و هر چی بود مال دو هفته پیش مال یک هفته پیش میخوردم یخ زده بود میخوردم مینداختم بالا.
محمد صادق: دمت گرم که تغییر کردی و برای خودت ارزش قائل شدی.
بر خودتون آگاه باشید بر رفتارتون آگاه باشید و ناظر باشید و از امروز تبدیل به دو نفر بشوید یک نفر شماست و داره راه خودش رو میره و یک نفر که خود شماست. این ذهن ناخودآگاه شماست که دارم بهش یاد میدم چطور باید نظارت کنه بر رفتار غذایی. آگاه باشید. دو نفری میخوایم بریم جلو دیگه.
یک فرد متناسب فقط از راه دهانش غذا میخوره اما یک فرد چاق به راحتی از ۵ طریق غذا میخوره. فرد متناسب یک دهان داره فرد چاق ۵ دهان داره
راه اول: دهانی که همه داریم و میبنیم . دست میکنیم بر میداریم و میخوریم.
راه دوم: افراد چاق با چشمانشون غذا میخورن (پسر عجب آگاهی ای.. این فقط در موضوع لاغری با ذهن نیست.. ما با چشمامون در تمامی ابعاد زندگی خیلی چیزها میخوریم! آیا مواظبیم چی میخوریم؟ هم جهت با خواستهها یا نه؟ احسنت رضای عزیز)
یک فرد چاق به این شکل عمل میکنه که غذاش رو از راه دهان خورده و به حد خفگی هم رسیده و گذاشته غذا رو کنار. حالا همسرت میاد برات یک چیزی میاره به هر طریقی. یکی با یک جعبه شیرینی وارد خونه میشه. شما اون رو میبینی – فقط میبینی – و تصمیم میگیری که بخوری. آیا گشنته؟ نه. آیا مغز فرمان داد؟ نه. چشم فرمان و تصویر شیرینی رو میده به مغز و مغز میگه عه؟ از این پیدا کردی؟ بخور. در اصل چشم دعوت میکنه شما رو به خوردن. چشم پیغام رو میده به مغز و مغز ما تصویریه. وقتی من تصویر شیرینی رو میبینم حالا نون خامه ای و هر چیزی که باشه که من دوستش دارم وقتی تصویرش رو مییدم مغز من به خاطره من و تجربه من که همیشه دیدش خوردم رو به خاطر میاره و یک تصویر براش روشن میشه که شیرینی. اینجا «فرمول چیه؟» هر وقت این تصویر بود مساوی است با فرمان خوردن و بالافاصله مغز فرمان خوردن میده و میگه بخور. و من یادم میره که سیری یعنی چی خفگی یادم میره.یک دونه دو دونه بر میدارم و میخورم.
در این مثال مغز من فرمان صادر نکرد چون مغز من بر اساس پارامترهای درونی خودش که احساس گرسنگی بود فرمان خوردن رو صادر نکرد و بلکه چشم من شیرینی رو دید و فرمان رو به مغز داد و تصویر رو فرستاد به مغز. و مغز تحلیل کرد که بلافاصله عه شیرینی باید بخوری و فرمان خوردن صادر شد و شیرینی رو خوردم
یک فرد متناسب هرگز با چشمانش غذا نمیخوره. سؤال کنید. بگو شما غذا رو خوردی سیر شدی آیا شیرینی یا هر چیز دیگه ای ببینی میخوری؟ امکان نداره بخوره.
راه سوم: بینی. تصور کنید غذا رو خوردید و کاملاً سیر ستید تشریف میبرید خونه مادر و غذایی که مادر درست میکنه معمولاً یک چیز دیگه هست و خیلی بو و عِطر عالی داره وارد میشی نه غذا رو دیدی نه هنوز تصمیمی برای خوردن غذا داری نه مغز دستور به خوردن داده بوش رو استشمام میکنی بوی قرمه سبزی یا هر غذایی که عاشقش هستی وقتی عِطر اون غذا استشمام میشه بازم مثل یک تصویر سریع به مغز میره و یک فرمان عصبی ارسال میشه که عه بوی اون غذاست فرمول چی میگه؟ تجربه قبلی چی بوده؟ بوی غذا مساوی است با خوردن و میخوری. بارها شده سیر بودیم و تصمیم به خوردن نداشتیم وارد یک محل شدیم و بوی غذا رو استشمام کردیم بوی کباب استشمام کردیم و همون لحظه دلت خالی میشه و انگار چیزی توش نیست و گشنه میشی و میخوری.
یک فرد تناسب به هیچ وجه از راه بینی تحریک به خوردن نمیشه و ذهنش اصلاً این فرمانرو تحلیل نمینه که به شام خوردن تبدیل بشه
راه چهارم: گوش. پیش اومده براتون که در مورد چیزی اطلاع نداشتیت و دوستمون میاد تعریف میکنه که وای دیشب رفتیم فلان رستوران جدید و چه غذایی بود. اصلاً دیوانه میشدی. انقدر زیاد بود انقدر خوشمزه بود چقدر ارزون بود و اصلاً قیمت هاش عالی هست. نه اینکه اولش بود تو تخفیف بود فلان. این اطلاعات با گوش به مغز میرسه و فرمان چیه؟ بر اساس فرمول های ذهنی. فرمول ساخته شدنست از قبل. غذای جدید بای خورده بشه. فرمان جدید صادر میشه و ذهنت میبرت تا بخوری و به این میگوییم خوردن های زمان دار.
یک فرد متناسب هرگز از طریق گوشش اقدام به خوردن نمیکنه.
راه پنجم: لمس کردن. حس کردن. حس لامسه. بارها شده تصمیم گرفتی یک دونه شیرینی برداری و بعد شیرینی رو دستت میگیری نرم هست و تازه هست بلافاصله تصمیم میگیری دو تا برداری بخوری. چرا؟ چون اون گرفتن شیرینی یک پیای به مغز من میده که میگه شیرینی دانمارکی یا هر چی و بلافاصله میگی چون تازست و خوبه بزار دو تا بردارم. یعنی لمس کردن تشدید میکنه و باعث میشه بری برای دومی و سومین شیرینی. یا وقتی گاز میزنی شیرینی رو طعمش باعث میشه که بری برای شیرینی بعدی.
افراد متناسب هرگز با گرفتن چیزی تحریک نمیشن
صنعت غذایی کشور توسط احساس غذایی ما تنظیم میشه. نیازمون به خوردن.
یک نکتهای که برام جالب توجه هست اینه که استاد رضا عطار روشن عزیز هنوزم خودش رو چاق خطاب میکنه و همین نکته میتونه این اهمیت رو به ما برسونه که چرا همیشه تو مسیر تناسب هست و چرا ادامه میده. چون میدونه روند تغییر همیشه باید ادامه داشته باشه.
تصاویر جذاب مواد غذایی با آهنگهای شاد و لباسهای زیبا و رنگهای شاد برای تحریک چشم گوش و .. هست و افرادی که فرمول های ذهنی چاق دارند تحریک میشوند. اینها بخش کوچکی از تأثیر فرمول های ذهنی و تغییر رفتارهای چاقی هست.
در افراد متناسب هرگز چین تغییرات رفتاری ای وجود نداره و مغز اونها با مغز ما تفاوت نداره بلکه تفاوت در فرمول های ذهنی هست.
تمرین: آگاه باشید از رفتارهای غذاییتون. خودتی دیگه. بشین بنویس در طول روز چه رفتارهایی داری که فرمان مغزت نبوده و اول شما اطلاعات رو گرفتی و تحریک شدی و بعد مغز گفته عه اطلاعات جدید فرمان صادر شده.
بارها شده وقتی افراد دارن یک چیزی رو میخورن و ازش تعریف کردن یا هر چی منم گفتم بزار بخورم. یا وقتی بوی غذا میومده میگفتم بزار تست کنم. اغلب هم تست مزه میکردم نه اینکه کلاً بخورم. این موضوعات نشون میده که منم نگاه نکردم ببینم نیازم هست یا نیست و بر اساس تحریک خوردم. یا وقتی که میخوایم بریم بیرون من عادت دارم که یک چیزی با خودم ببرم بخورم. شکلاتی گزی چیزی و میگم همزمان که دارم از زیباییها لذت میبرم بزار یک چیزی هم بخورم. درواقع موضوع نیاز نیست موضوع یک همزمانی بین دیدن طبیعت زیبا و خوردن هست. من وقتی میرم پیاده روی با خودم بطری آب میبرم که بنوشم. یا بیسکوییت میبرم روی صندلی پارک میشنیم و میخورم.
باتوجه به آگاهیهایی که الان دارم نمیگم نباید کلاً چیزی نخورم ولی حجم رو کم میکنم یک دونه شکلات یا گز بسه. چند تا دونه بیسکوییت دو تا سه تا بسه. در مورد آب هم زیاد شنیدم که میگن ۷۰٪ بدن آبه باید زیاد بخوری و الان تصمیم گرفتم هر موقع احساس تشنگی میکنم و نیازه بخورم نه اینکه همینطوری هی آب بخورم. هر موقع احساس تشنگی کنم مصرف میکنم.
ادامه نکات:
افرادی که از دوره لاغری با ذهن استفاده میکنن بعد از چند روز میان میگن امروز رفتم فلان جا خونه مادرم اگر قبلاً بود چی کارا که نمیکردم فلان غذا هم بود و من خیلی دوست داشتم ولی منصرف شدم و نخوردم و خودشون شگفت زده میشن که چه اتفاقی افتاده و چطور شده میل ندارن. چون چند روزه داره روی خودش کار میکنه و مقداری فرمول ها رو دست کاری کرده و نتایج داره خودش رو نشون میده.
وقتی شما تغییرات رفتارت رو ببینی به جسمت نگاه نکن. جستمت فعلاً کار داره تا لاغر بشه. اول فرمول عوض میشه در ذهن و بعد تغییر در رفتارها
بارها و بارها خودت رو تشویق کن و تحسین کن و نرو جلوی آینه بگو امروز نخوردم مثلاً که چی؟ چیزی عوض نشده! خودت رو سرزنش نکن
یک درخت میوه دادن مرحله آخرشه. از جوانه زدن آن هسته شروع میشه وقتی جوانه زده بشه وقتی اون شکاف ایجاد میشه و اون تغییر در بذر هسته ایجاد میشه دیگه تا هرجا که باید پیش میره و بزرگ میشه و سایه میده میوه میده اصلاً عجیب
هر تغییری در خودت میبینی یعنی جوانه ها زده شده و خودت رو تشویق کن و ادامه بده و به خودت تبریک بگو و تکرار کن و من هم به تو کمک میکنم و تمام سعیم بر ای هست که از طریق فایلهای رایگان و دوره ها تغییر رو آسون کنم
این حرفها فوقالعاده ارزشمنده هیچ جای دیگه این حرفها رو نمیشنوید در هیچ کتابی نیست اینها تجربههای خودم به همراه الهاماتی هست که از خداوند گرفتم و از اون استفاده کردم و نتیجه گرفتم.
دلیل اینکه هنرجوهای من از من خیلی بهتر نتیجه میگیرن آینه که اونها این بسته آموزشی آماده رو دارند استفاده میکنن
خداوند شما رو به این مسیر هدایت کرده پس ادامه بدید
خداوند به زور کسی رو هدایت نمیکنه اون شما رو اول مسیر قرار میده و شما از طریقی با این سایت آشنا شدی یکی گفته تو اینترنت سرچ کردی و هدایت شدی
الگو هدایت خیلی برام جالب بود: با فردی تماس داشتم گفت تو اینترنت سرچ کردم آرزوی من لاغری و با سایت شما آشنا شدم. خیلی خوشحال شدم با اینکه روش کار نکردم و شاید اصلاً به کارش نبرده بودم ولی چطور شده این دوست خوبمون این عبارت رو جستجو کرده و و خداوند ایشون رو هدایت کرده به این مسیر آیا غیر از آینه که هدایت خداونده؟
وقتی هدایت شدی و اینجا هستی، بقیه کار کار خودته و اقدام عملی تو هست و ادامه دادن
دلیل نتایج دوستانی که در لاغری با ذهن شرکت کردن این هست که مراحل رو گام به گام طی کردن
وقتی جوانه ها زده شده و تغییرات رو در خودت دیدی تصمیمت رو بگیر که ادامه بدی این جوانه هارو و میخوای درخت تنومند تبدیلش کنی؟ میخوای لاغری رو در وجودت نهادینه کنی یا نه؟ یا میخوای رها کنی؟
خداوند شما رو به این مسیر هدایت کرده و منم تمام تلاشم این هست که شما رو در این مسیر حفظ کنم تا جوانه ها شکل بگیره احساستون عالی بشه و تغییرات رو ببینید و دیگه تصمیم بازم با خودتونه که دوره آموزشی رو ادامه بدید یا رها کنید
امیدوارم تصمیمتونرو بگیرید و یکبار برای همیشه فرمولها رو تغییر بدهید و لذت متناسب شدن رو تجربه کنید
دوستان عزیزم همواره در مسیر متناسب شدن و زیبایی اندام باشید.
عاشقتونم محمد صادق.