وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم ودوستان گرامی تمرین فایل پنجم چرا واز چه زمانی اضافه وزن در من شکل گرفته :من زمانی که بچه بودم میشنیدم اطرافیان چقدر میگن زن باید هیکلی باشه توپر باشه …وفک میکردم هیکلی توپر یعنی چاق شدن ومنم دوست داشتم توپر هیکلی بشم که دیگران تحسینم کنن و دیگه گذشت تا بزرگ شدم و رفتم دبیرستان دوم دبیرستان که بودم دوستام من واسه چاق بودنم مسخره میکردن اسم هایی روم میذاشتن و من احساسم این بود که خیلی چاق شدم یادم دیگه از زنگ ورزش فراری بودم دوست داشتم برم کلاس ریاضی ولی ورزش نکنم احساس سنگینی میکردم از خودم خجالت میکشیدم وتو ذهنم همش یه صداهایی میومد توچاقی زشتی خجالت بکش از خودت واحساس میکردم همه دارن نگام میکنن موقع بازی و ورزش ومسخرم میکنن پس همون بهتر نرم ورزش کنم و همیشه دیگه ترس داشتم از ورزش وفراری بودم واز خودم خجالت میکشیدم توجمع باشم بخوام ورزش کنم ومیگفتم من که نمیتونم بخاطر چاقیم درس بدویم یا کاری کنم کسی من نمخواد یارش باشم تو بازی ورزش اگه برم یار کسی شم حتما میبازن واونم بخاطر منه وخلاصه خیلی منزوی گوشه گیر شده بودم و روزبه روزم گوشه گیر تر میشدم تا اینکه دانشگام تموم شد یجوری باورمم شده بود که هرچی موقعیت خوبه واسه آدمها لاغر گفتم منم باید لاغر شم از هر راهی که شده تا بتونم تو دل همه جا باز کنم وهمه توجه ها بیاد سمتم ویجوری نیازمندلاغری بودم برای رسیدن به همه چی ازدواج کار توجه …… شروع کردم غذا کم میخوردم رژیم خودم واسه خودم مینوشتم ورزش میکردم باشگاه رقص خلاصه تو اینترنت میزدم هرچی میگفت عمل میکردم خلاصه هرکه هرچی میگفت من مث برده انجام میدادم وخیلی دلم میخاست زود لاغر شم ولی ته دلم باورم این بود لاغر بشو نیستم و خسته میشدم رها میکردم من باورم شده بود که طبیعی است چاق بودنم وقتی مامان بابام میدیدم وقتی عکس کوچیکم میدیدم میگفتم آره بابا دیگه این سرنوشت منه و من به هیجا نمیرسم همیچکسم دوسم نداره چون زشتم چاقم یادم میاد یه زمانی میگفتم ای وای ۷۳کیلوم وخودم با آدم لاغری که اشنامون بود مقایسه میکردم ومیگفتم من خیلی چاقم ودقیقا یادم بعد چقد رژیم ورزش چاق تر شدم و به 83رسیدم الان فهمیدم من اشتباهاتم کجا بوده همیشه مورد سرزنش دوستم مامانم قرار میگرفتم وخودم بیشتر به خودم سرکوفت میزدم و غذا خوردنمم زهرم میشد چون هم دیگران هم خودم خودمو سرزنش میکردم از هر بهانه ای استفاده میکردم واسه خوردن ناراحت بودم شاد بودم بیکار بودم میرفتم مسافرت تو ماشین تو راه نگاه فیلم کردن تو شهر رفتن همیشه فکرم خوردن بود وخلاصه میخاستم به آرامش برسم که همچی درسته من خیلی خوشحالم ولی ته دلم ناراحت بودم ولی عادتم شده بود که واسه هرچیزی از خوردن واسه خوشحال نشون دادن خودم استفاده کنم عادتم شده بود وقتی غذا جلوم حرص بزنم همش تو ذهنم این بود. این کمه گشنه میمونی برو ظرف بزرگتر بیار بیشتر بخور و همیشه هول میزدم واسه خوردن واصلا معنی سیری نمیدونستم چیه تا وقتی رو سفر غذا بود منم میخوردم تا همچی تموم بشه ول کنم برم عادت داشتم بعد ناهار بخوابم عصرونه باز بخورم شام بخورم بعد شام با فیلم باز هرچی بود بیارم بخورم و گفتم من که لاغر نمیشم دنیا واسه مردنه پس بخورم تا میتونم وکسی که من نمیخاد پس بخورم بزار هرچی میخاد بشه و همه شکستهام بخاطر چاقیم میدونستم ویجوریم طبیعی شده بود برام که چاقم ولاغر نمیشم تو عروسی هم فکرم خوردن بود اصلا آرامش نداشتم فرد لاغر میدیدم حسرت میخوردم وقتی به خودم میومدم میگفتم از شنبه دیگه رژیم میگیرم ورزش میکنم و وقتی شنبه میومد من شروع میکردم با کوچکترین ناراحتی ولش میکردم خودم سرزنش میکردم این سرنوشت تویه شانس نداری خدا مال آدم پولدارهاست تو فقیری خدا هم کمکت نمیکنه لاغر بشی و وقتی یه آدم چاق میدیدم خیلی ذوق میکردم میگفتم بابا من خیلی خوبم این دیگه افتضاح حسم خوب میکردم آدم لاغر میدیدم اینقدر حسرت میخوردم میگفتم خوشبحالش شانس داره نگاش کن چقد قشنگه ولی من چی حقم کسی بهم توجه نکنه وهیچوقت آرامش نداشتم همیشه احساس کمبود میکردم اعتماد بنفسم خیلی پایین بود گوشه گیر بودم از رقصیدن توجمع میترسیدم خجالت میکشیدم و اصلا توانایی رقصیدن نداشتم وخیلی دلم میخاست یاد بگیرم باز صدا از ذهنم میومد تو نمیتونی تو چاقی آدمها لاغر اندام باید برقصن قشنگ میرقصن عادت داشتم موقع خرید لباس خیلی اذیت میشدم چون طبق
میل من نبود وانتخابی نداشتم مجبور بودم بخوام بگم انداز یه کتاب حرف تو دلم که چقدر اذیت میشدم .ببخشید که خیلی طول کشید من خیلی اذیت شدم روی چاق بودنم و باورهام که چاقیم دیگه طبیعی میدونستم واسه خودم خیلی اشتباهات داشتم باورها اشتباه ولی الان تو این سایت خیلی آرامش دارم از خودم خجالت نمیکشم دیگه با ذوق تو آینه خودم نگاه میکنم که قبلا از خودم حالم بهم میخورد نگاه کنم حتی عکس بگیرم از خودم خجالت میکشیدم یجوری دلم روشنه که به رویای خودم میرسم دلم میگه میتونی با تشکر از همه عزیزانی که وقت میزارن مطالعه میکنن🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
به ناااااامِ خدااایِ هدایتگر
سلاااااااااام
من از رویِ عکسایِ بچگیم فهمیدم که خیلی چاق بودم و این واسه خونوادم یه افتخار بود.بعدها که بزرگتر شدم لاغر شدم و تا آخرِ دبیرستان لاغر بودم و اونموقع چاقی و تپلی مُد بود و من به آدمایِ تپل توجه میکردم و دوست داشتم که مثلِ اونا تپل باشم.
بعدها دیگه تپلی مُد نبود و من شنیده و دیده بودم که اطرافیانم بعد از ازدواج چاق شدن ولی من اونموقع دیگه دوست نداشتم که چاق بشم اما بعد از ازدواجم و تموم کردنِ درسم طبقِ آموزه هایِ ذهنم از اطرافیانم چاق و چاق تر شدم.حتی خودم هم یه ذهنیتی که داشتم این بود که من چون خونوادم وضعیتِ مالیِ خوبی نداشتن من غذایِ کافی نمیخوردم و لاغر بودم.و بعد از ازدواجم چاق شدم.
وقتیکه باردار شدم اصلا میگفتم که الان وقتِ خوردن و به خود رسیدنه و با عشق میخوردم تا جایی که ۳۰ کیلو اضافه کردم.و دیگه اونموقع ها بود که همه ش به این فکر بودم که چیکار کنم لاغر بشم؟
یه دکترِ رژیم رفتم و دکتر به من گفت که هر وقت که گرسنه شدی هویج و کاهو بخور.منم که اصلا از این چیزا خوشم نمیومد و رژیمِ سخت رو کنار گذاشتم.ورزش کردم.پیاده روی کردم.توو خونه ورزش میکردم.قرص خوردم.هر بار یه کم لاغر میشدم و خسته میشدم و دوباره ادامه ی خوردن و خوابیدن.
الانم که از خدا میخوام که توو این مسیر کمکم کنه و خودم هم سعی میکنم که تلاشم رو بکنم.
ممنونم از استادِ عزیز و همه ی دوستان.
🙏🙏🙏
من بارها شنیده بودم و بهم گفته بودن که در نوزادی تو خیلی تپل و زیبا بودی
ولی من از وقتی که به خودم توجه داشتم و یادم هست حتی از دوران ابتدایی تا سن نو جوانی همیشه متناسب و لاعر بودم ولی بارها شنیده بودم و دیده بودم که بعد از ازدواج افراد چاق مییشن و خواهرم و شوهرش نمونه ی واصح بودن برای من که هر دو از لاغری ناراحت بودن ولی بعد از ازدواج از چاقی زیاد ناراحت و ادیت بودن و میگفتن بعد از ازدواج ادمها چاق میشن و نمونه های دیگه هم میدیدم که برام بیشتر واصح میشد تا زمان ازدواح خودم که رسید من متناسب ۶۰ یا شایدم ۵۹ کیلویی بودم که گرفتار اصافه وزن شدم البته کم کم داشتم بالا میرفتم اویل ازدواج تا ۷۲ رسیده بودم بعد رفتم تا نزدیکی ۸۰ و رزیم گرفتم و یکم مقدار عدام رو کم کردم و تونستم دوباره ۷۰ بشم این حدودا ولی چون سریع باردار شدم تلافی کل رزیم رو در اوردم در بارداری و از طرفی هم شنیده بودم و دیده بودم باید زیاد بخوری و هر چی میخوای بخوری و چیزای مقوی بخوری به حای دو نفر بخوری و همین طور میخوردم تا با اصافه وزن وحشتناکی روبه روشدم ۹۰ کیلویی بودم ولی بازم بعد از اون با رزیم و ورزش سریع لاعر کردم به ۶۷ رسیدیم ولی چه فایده که اصلا ماندگار نبود و دوباره چاقتر شده بودم تا چند سال بعد من دوباره رزیم گرفتم و نزدیک ۶۹ شدم و بازم متناسب شدم ولی دوباره بارداری دومم بود و همون فرمولهای خوردن زیاد و اصافه وزن طبیعیه و خوردن زیاد به جای دو نفر طبیعیه و هر چی خواستی بخور و شیر زیاد بخور و ماست بخور که من سطل سطل ماست میخوردم و اصافه وزنم خیلی شدید شد تا ۱۰۰ کیلو رفتم و اصلا بعد بارداری بهم ریختم با دیدن اندامم و جسم خودم و لی این دفعه اطرافیان به من میگفتن اکه میخواهی شیرت زیاد بشه این رو با این بخور و این چیزاها رو بخور و … کلی فرمولهای جدید دیگه که من رو چاقتر میکرد از طرفی دکترم میگفت بدنت بعد از زایمان صعیف شده و من تند و تند سرما میخوردم وکلی قرص مولتی ویتامین تجویز کرد ولی میگفت اینها چاقت میکنن و من هم که شروع به خوردن قرصها کردم ولی همزمان وزنم هم داشت میرفت بالا و خیلی ناراحت بودم
تا اینکه رفتم دکتر تعدیه و رزیم و ورزش با هم و کلی دوباره لاعر شدم و به وزن ۵۹ کیلو رسیدم ولی ایندفعه برخوردم به یه مشکلاتی و مجبور به مصرف داروی تیرویید و یه قرص دیگه شدم که بازم پزشک تاکیید کرد که چاقتر میشی با مصرفشون و من بازم پدیرفتم چاقی رو و اصلا انگار من نبودم که تا چند روز پیش کاهش وزن داشتم به مراتب داشت وزنم بالا میرفت به خاطر پدیرفتن چاقی ولی دیگه این اواخر که خیلی ناراحت بودم با این سایت و دوره های نابش اشنا شدم و خدا رو شکر تا حالا موفق بودم
پس من در کجا ها چاقی رو پدیرفتم
۱ بعد از ازدواج ادم ها چاق میشن و من پدیرفتم چاقی رو و به وصوح خودم چاق شدم چون این باور رو داشتم چاقی بعد از ازدواج طبیعیه
۲در بارداری چاقی طبیعیه و من این رو هم پدیرفته بودم و کاملا چاق میشدم و جسم چاقم رو میدیدم
۳در شیر دهی هم باید بخوری تا بچه ات خوب وزن بگیره و چاقی طبیعیه و من بازم پدیرفتم و چاق بودم چون من منتظر چاقی میشدم و ترس از چاقتر شدن هم داشتم برام اتفاق میفتاد
۴ با مصرف قرص و دارو های خاصی چاقی طبیعیه و من پدیرفتم این رو و کاملا چاق شدم و چون منتطر چاقی بودم و هم میترسیدم که چاقتر از این دیگه نشم ولی چاق میشدم
۵با مصرف عدای عیر رزیمی من چاقم چون این رو هم بارها در خودم و اطرافیان دیده بودن و شنیده بودم برام طبیعی بود که اگه رزیم نگیریم و هر چی دوست دارم بخورم در هر وعده ای که میخوام پس چاق میشم و من منتطر چاقی بودم در کنار ترسی که از چاقتر شدن هم داشتم
۶ و یا اینکه بارها شنیده بودم و دیده بودم اگه ورزش نکنم چاق میشم و طبیعه برای من که چاق بشم پدیرفته بودم پس هر وقت ورزش و باشگاه یا پیادده روی نداشتم منتطر چاقی بودم در کنار ترسی که از چاقتر شدن داشتم که نکنه چاقتر بشم
در کل حالا که خوب نگاه میکنم به گدشته تا الانم میبینم هر جا چاقی رو پدیرفتم و طبیعی دونستم برا خودم چاقی بیشتر رو به خودم هدیه دادم ولی حالا که یکم دارم روی خودم کار میکنم و لاعری رو طبیعی میدونم و حق خودم میدونم بازم تا حدی که پدیرفتم و روی باورهای لاعریم کار میکنم لاعری رو به خودم هدیه دادم
نشان های دریافت شده
سلام من فرزانه هستم جلسه پنج لاغری من جزعه گروه چهارم هستم اون دسته عزیزانی که بعد از باردار شدن چاق شدن بچه دوم که باردار شدم اضافه وزنم شروع شد میگفتن بجای دونفر باید غدا بخوری بجای اب شیر بخورداین فرمولها ادامه داشت منم هر کس هر چی میگفت گوش میکردم که شیرم بیشتر بشه وکمکم عادتهای غذاییم تغییر میکرد منکه تا دیروزش به یکم غذا نیخوردم امروز دوبرابر شده بود غذام خلاصه گذشت تا بچه بدنیا اومد بازم فرمولها وتغییرها ادامه داشت نم روز به روز چاقتر میشدم بطوریکه از پنجاه وسه کیلو رسیدم به هفتادو دو کیلو دو سال گذشت وبچه رو از شیر گرفتم و دیگه رژیمها سونای خشک ورزش دکتر تغذیه همه شروی شد تا یکم لاغر بشم خیلی سنگین بودم وزود خسته میشدم اعصابم خورد شده بود نمیفهمیدم باید چه کنم با چاقی تا اینکه ی معجزه تو زندگیم اتفاق افتادو من با سایت دکتر اشنا شدم از اقایدکتر کمال تشکر را دارم بخاطر فایلهای رایگانی که برای ما گذاشتن امیدوارم یروزی برسه وما هم بتونیم تمام فایلهارو خریداری کنیم به امید خدا وان روز
نشان های دریافت شده
جلسه ۵
من تا ۷سالگی خیلی لاغر بودم وما همسایه ای داشتیم که بسیار لاغر و زشت بود و مدام من را به اسم اون بنده خدا صدا میکردند من هرگز لاغری بدم آمده بود در حالی که الان میدانم بین انسان های چاق هم زشت زیاد داریم و زیباترین انسان ها متناسب ها و لاغرها هستند
خلاصه علاوه برا ین مادرم که چاق بود همیشه میگفت زهرا مثل من و خانواده ی من است چاق میشود
و پدرم همیشه یه ضرب المثل میزد که گوشت میگوید کجای تو زشت است من خوشکلش کنم
این ها همه شد بر این موضوع که من باور کنم چاق میشوم و باور چاقی در من شکل گرفت(در حالی که مادر من یک دوقلو داشت که همیشه متناسب تر از مادرم بود و خواهری داشتند کاملا متناسب)و الان شک ندارم چاقی ارثی نیست بلکه به خاطر باور کردن چاقی انسان چاق میشود
خلاصه چاقی من از ۸سالگی شروع شد بعضی رفتار های پرخوری من از طرف خانواده مورد تشویق قرار میگرفت تمام کردن تمام غذا. خوردن روزی ۴عدد تخم مرغ.
حتی یک روز عموی من به من گفت تو میتوانی یک آدم رو قورت بدی و من در دنیای بچگی خود یه نان به شکل آدم درست کردم و جلوی همه خوردم که آنها بخندند خاله های من همش به من میگفتند چقد چاقی تورا کسی پسند نمیکند مثل خواهرت باش
خلاصه با چاق شدن من حرف های دیگران بی احترامی ها و با اسم های بد صدا کردن من را ناراحت میکرد مادرم برای خواهرم لباس میخرید و به من میگفت تو چاقی گیرت نیومده برای خواهرم شلوارهای زیبا میخرید برای من شلوارهای بزرگسال و کوتاه میکرد
من لذتی از دوران کودکی نوجوانی جوانی ازدواجم نبردم چون تمام این حرف ها روز به روز بیشتر میشد بعد از خانواده مدرسه دانشگاه دوستان همکلاسی ها شوهرم اقوام شوهرم .
حرف ها تمامی نداشت من مدام تلاش میکردم و مدام سرخورده میشدم
رفتارهای من بیشتر شبیه مادرم شد
حتی مادرم از ازدواج به بعد چاق شده بود موقع ازدواج ۵۰کیلو بوده ولی من از ۸سالگی به خاطر اینکه باور کروم چاقی رو
وروز به روز عین راه رفتن و عین صحبت کردن چاقی رو یاد گرفتم و ذهنم براساس باور چاقی من عادت هایی رو ایجاد کرد که جسم من و باور من هم سو شوند
مادرم جلو همه میگفت این چیزی نمیخوره نمیدونم چرا روز به روز چاقتر میشه
آب میخوره چاق میشه
عصبی میشه چاق میشه
پرخوری عصبی داره
ارثیه
کم تحرکه
واز طرف دیگر لباس خریدن ها ووو
من هر روز شدیدا در مسیر آبیاری درخت چاقی بودم به هر نحوی
حرف دیگران حرف زدن خودم به خودم توهین خودم به خودم
ولی الان خوشحالم مسیر صحیح رو پیدا کردم درخت چاقی و باورهای چاقی در من ریشه ی محکمی داشت ولی من الان دوسال است که با این مسیر آشنا شدم و یک سوال ونیم است من چاقتر نشدم و این برای من که هرسال حداقل ۷یا۸کیلو زیاد میشدم خیلی جای امیدواری است من ۳۲سال به حرف دیگران زندگی کردم و زجر کشیدم و الان دوسال است هیچ اهمیتی به حرف دیگران نمی دهم واز زندگیم لذت میبرم من یا میمیرم یا لاغر میشوم
نشان های دریافت شده
سلام و عصر بخیر خدمت دوستان و همراهان تناسب فکری و استاد خوبم
بعد از چندین بار گوش دادن به فایل صوتی این قسمت و دیدن فایل تصویری تمرین نوشتاری خودمو در این قسمت می نویسم …و بعد سوال مهمی دارم که در پایان عرض می کنم انشا الله که استاد گرامی لطف بفرمان جواب بفرستن ..
درس امروز درباره ی مهمترین علت چاقی بود که عبارت است از باور کردن چاقی
ما چاقها ممکنه فقط به یک دلیل یا دلایل چندگانه باور کرده باشیم که عامل یا عاملهایی از بیرونچاقی رو به ما تحمیل کرده و دیگه راه گریزی نداریم
با این دلایلی که در ذهن داریم در حقیقت در تله چاقی افتادیم و هیچ راهی به نظرمون نمی رسه الا محدودیتهای غذایی و تحرک
و البته تقصیری هم نداریم چون هر وقت پزشکان محترم خواستن برای اضافه وزنمون نسخه بپیچن دست گذاشتن روی غذای ما و دستور فرمودن به نرمش ورزش پیاده روی استخر باشگاه و خلاصه هر چیزی که مارو به تحرک وادار کنه
جالبه حتی وقتی خودشون طبق آزمایشات پزشکی تشخیص می دن که شما مثلا به دلیل کم کاری یا پرکاری تیروییدت چاق شدی بازم گفتن باید رژیم بگیری و غذاتو کم کنی
خلاصه که چاقی مارو به هر دلیلی ربط دادن دیوار کوتاهتر از مقدار غذای ما پیدا نکردن
ما هم شروع کردیم به انواع و اقسام فشارهای فیزیکی و جسمی به خودمون بلکه لاغر کنیم و از شر اون بیماری که به چاقیمون مربوط بوده یا بداندامی رها بشیم
با هزار زحمت کم کردیم ولی چه فایده که بعد از مدتی دوباره وزنمون به حالت سابق برگشته
ورهاورد این حالت واسمون افسردگی و ضعیف شدن اعتماد بنفس و بدتر شدن بیماری های مرتبط با چاقی بود
شخص خودمو عرض می کنم من نا آگاهانه و خود خواسته به تله چاقی گرفتار شدم
نا امید از این وضعیت به این سایت شگفت انگیز راه پیدا کردم
می دونم که اگر تمام دلایل چاقی که هر کدوم طنابی هستن که مارو به چاقی متصل کردن رو با ادله منطقی پاره کنیم کم کم از این تله می تونیم بیرون بیاییم
منتها باید صبور باشیم بذر لاغری رو با این فکر و توانایی در وجودمون کاشتیم باید علفهای هرز رو دایم بچینیم تا اولین کیلوهای کاهش وزن رو متوجه بشیم
استاد فرمودن که در اثر استمرار در تمرینات و وارد کردن اطلاعات مربوط به لاغری ابتدا یه مدت روند چاق شدن کند میشه بعد یه مدت متوقف میشه بعد کاهش وزن شروع میشه
فقط باید صبورانه به تمرینها ادامه بدیم …
من خودم بعد از گذشت نزدیک به سه ماه هنوز اندر خم یک کوچه ام
در اون ۱۰ سالی که گرفتار رویای چاقی بودم و نا آگاهانه داشتم برنامه و فرمولهای لاغریمو ذره ذره تغییر می دادم خودم با ذهنیت خودم تاثیر چاقی رو از غذاهام گرفته بودم
چون باورم این بود که اول باید با تغییر سیستم زندگیم حرص و جوش خوردن و غصه خوردن به پایان برسه بچه ها بزرگتر بشن تا من استراحتم بیشتر بشه این همه تحرک و جنب و جوش به پایان برسه بعد با غذاهایی که می خورم چاق و توپول بشم
و مهمتراز همه اینکه می گفتن تو از اون تیپ آدمایی هستی که تا سی سالگی چاق نمیشی و لاغر می مونی و من اینو باور کرده بودم
از این قسمت صحبتام می خوام به یه نتیجه مهم برسم و اون اینکه من تونسته بودم با نیروی ذهن در سالهای لاغری انرژی غذاهارو برای چاق کردنم بی اثر کنم و لاغر بمونم
چون خودم اولویت رو داده بودم به فراهم شدن آسایش و شادی بعد چاق شدن
خوب این شرایط در سی سالگی فراهم شد
ومن شروع به توپول شدن کردم ولی توی یه وزن خاص نتونستم خودمو نگه دارم
حالا نمی دونم دلیلش چی بود آیا اگر تعیین کرده بودم کهمثلا من می خوام تا ۶۵ کیلو اضاف کنم آیا واقعا توی این وزن متوقف می شدم یا نه
من که تعیین وزن خاصی نکرده بودم ….ولی وقتی از ۶۵ گذشتمو رسیدم به هفتاد هفتادو دو دیگهنگرانی ها و دست وپا زدنها برای کاهش فایده ای نکرد و ترس از غذاها به جونم افتاد
۴۰ سالگی رو که رد کردم باورهای چاق کننده ی بیشتری وارد ذهنم شد
تو دیگه سنت که بره بالاتر سوخت و سازت می آد پایین سریعتر و بیشتر چاق میشی یایسه بشی که دیگه بدتر
خلاصه با شرایط بوجود آمده تصاویر چاقی بیشتر توی ذهنم ماندگار شد علاوه بر اینکه دایم فکر می گردم اگهنون و برنج و قند و شکر و شیرینی و چربی رو محدود کنممی تونم لاغر شم
ولی اونارو همکهنتونستم بیش از دو هفته محدود کنم هم عصبی می شدم هم ولعم بیشتر می شد هم گرسنه تر از روزهای عادی و غیر رژیم
دلایلی چاقی و استمرارشو که یکی یکی نوشتم با مثالا و نمونه هایی که پیدا کردم همه ارو رد کردم هیچ دلیلی قانون چاق شدن نمی تونه باشه
چون این دلایل در افراد مختلف بسته به شرایطشون تغییر می کنه
فقط یه چیز الان برام خیلی مهم شده اونم اینکه ترسم از غذا بریزه
باید با تمام وجود قبول کنم و ذهن ناخودآگاهم باور کنه که غذا ها به خودی خود چاق کننده یا لاغر کننده نیستن
به خودم میگم نمونه بارز خودمم که تا سی سالگیم لاغر بودم و تغذیه ام از همین خوراکها بوده که الان می خورم چطور اون موقع چاقم نکردن الانچه دلیلی داره غذارو عامل بدونم
با این دلایل و برهان که برای خودم می آرم بازم هنوز بانوع ومقدار غذاهام مشگل دارم بی خیالشون نمی تونم بشم
استاد پیشنهاد دادن با استفاده از یک روش خیلی ساده کمتر بخوریم و یک قاشق آخر غذارو هم نخوریم احساس سیری کامل خواهیمکرد
اگر به این روش متمایل شدم و نتایج خوبی هم گرفتم چون می خوام که شخصیت و روش لاغرهای طبیعی رو در پیش بگیرم
کمتر خوردن یک شیوه ی شخصیتی ممتاز برای لاغرهای طبیعیه
من با این روش هر روز در چالش من اینو نخوردم شرکتمی کنم نه به این دلیل که بگم کم بخورم که لاغر شم نه
فقط چون اینمدل آدمای لاغره و برام قابل قبول و پسندیده اس
ما این بار آگاهانه به سمت تغییر فرمولهای ذهنمون می ریم تا لاغری و رفتار خاص آدمای لاغرو تجربه کنیم
حالا سوالمو مطرح می کنم و از حضورتون مرخص میشم
آیا برای لاغری میشه حد تعیین کرد؟
چون من نمی خوام از ۶۵ کیلو وزنم کمتر شه
استاد فرمودن برای چاق شدن تا یک وزن خاص نمیشه حد تعیین کرد می خوام بدونم آیا روند لاغری هم بدون کنترله و اینقدر لاغر میشیم که بشیم اسکلت ؟؟🤔🤔🤔🤔
الان این ذهنمو اشغال کرده و شاید یکی از موانع ذهنی لاغر شدنمه چون وقتی از تغییرات وزنی تا به این حد بترسیم و جوابی براش نداشته باشیم لاغری رو تجربه نخواهیم کرد …
باید لاغر شدن رو به طور کامل بپذیریم و هیچ جای نگرانی ازش در ذهن نداشته باشیم
والسلام خانم شهربانو
تهران ۱۲ مهر ۱۳۹۹
نشان های دریافت شده
سلام به استاد و دوستان عزیز
قبلا فکر میکردم که دلیل اضافه وزن من، تحرک نداشتن، صبحانه نخوردن و روی آوردن به غذای ناسالم هست.
اما با شنیدن فایل این جلسه متوجه شدم که مهم ترین دلیل اضافه وزن من، “باور کردن چاقی” هست.
همین باور، به تنهایی تونسته سالها من رو در حالت اضافه وزن بیشتر قرار بده و تمام تلاش های من رو برای لاغر شدن خنثی کنه.
بنابراین تنها راه لاغر شدن من، اصلاح کردن این “باور کردن چاقی” هست و این اصلاح کردن تنها از طریق ذهن و یادگیری لاغری ذهنی میسر میشود.
چون همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داره، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. اگه همون طور که برای چاق شدن ازش استفاده کردیم برای لاغری هم ازش استفاده کنیم.
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز…من یه سوالی دارم که واسم خیلی مهمه..با اینکه با تمام وجود تا اینجا ویدیو ها رو نگاه میکنم و متن رو میخونم و به جون و دلم میسینه و انگار حرف دل منه و تمرینا رو انجام میدم مخصوصا تو دفترچه شخصیم و میخوام دوره ورود به سرزمین لاغرها رو بگیرم ولی از اونجایی که عجولم و یکمم کنجکاو میخوام بدونم تو چه زمانی معمولا انتظار میره که به نتیجه برسیم.یک ماه دو ماه شش ماه…آخه میخوام بدونم که جا نزنم.برام مهمه جوابمو بدین و منو مطلع کنین…البته با تمام وجود حرفاتونوباور دارم …باور کردم که من با تغییر فرمولای ذهنم لاغر میشم.خدا شما رو برای من فرستاده استاد عزیز. ممنونم
سلام دوست عزیز
به توضیحات دوره ورود به سرزمین لاغرها مراجعه کنید
با سلام خدمت همه دوستان
من از نوجوانی اضافه وزن پیدا کردم تا کلاس پنجم حسابی لاغر بودم اما از ۱۴ سالگی اضافه وزنم بیشتر شد با این همیشه مراقب بودم اگه در یه مقطعی چاق میشدم سریع دست به کار میشدم و وزنم رو کم میکردم اما در کل همیشه مقداری اضافه وزن داشتم و این اضافه وزن متغییر بود از ۳ کیلو تا ۷ کیلو.
هیچ وقت هم بالاتر نمیرفت تا سن ۳۶ سالگی
که یهویی چاق شدم و ۱۵ کیلو اضافه وزن پیدا کردم من از سال ۸۷ رفتم دانشگاه تا سال ۱۳۹۲ ۱۵ کیلواضافه وزن پیداکردم از اون زمان تا الان هم هرچی سعی کردم بیارم پایین وزنم رو موفق نشدم الان ۸۵ کیلو هستم با ۲۰ کیلو اضافه وزن.
دلایل چاقی من ، خب همیشه فکر میکردم چون کل خانواده ما چاق بودن منم باید چاق باشم
دیگه من وقتی عصبی هستم بیشتر میخورم
نزدیک شدن به یائسگی. با اینکه سالهاست اول صبح یک ساعت میرم پیاده روی ولی همیشه به خودم میگم که کم تحرک و تنبل هستم در صورتی که خیلی رو میشناسم هیچ تحرکی ندارن اما لاغرن.
امیدوارم در این مسیر همه به خواسته مون برسیم
سلام سلام
من بچیگم یادم نیست آدم چاقی بوده باشم.ولی از دوران دبیرستان دقیقا یادمه که با وجود اینکه 54 کیلو بودم با بدنم خصوصا شکمم مشکل داشتم.همه ی بدنم خوب بود ولی شکم داشتم و این خیلی منو ناراحت میکرد و مدام دنبال آب کردنش بودم و اونم نمی شد.بهم میگفتن این شکم ارثیه و کاریش نمیتونی بکنی.از طرفی هم تو یه کتاب خوندم که اگر باور داشته باشی وزنت تغییر نمیکنه پس نمیکنه.ازون زمان من رو آوردم به خوردن و سال اول دانشگاه به خودم اومدم دیدم 62 کیلو شدم.و الان حدود15 ساله درگیر رژیم و برنامه غذایی و ورزشم و جوابهایی که گرفتم کوتاه و مقطعی بوده.ضمن اینکه شکمم همچنان قلنبه می موند و بعد هر دوره اعصابم بهم می ریخت و وزنم به سرعت برمیگشت.یادمه برای دکترم که توضیح دادم و بهش گفتم که بعد رژیم همچنان سالم خوری داشتم بهم گفت مثل رژیم تثبیت عمل کنید و تمام.تقریبا هیچکس نمیفهمید من دارم چی میگم.
امیدوارم به این دوره و امیدوارم کنار شما دوستان همگی به وزن ایده آلمون برسیم.