0

استفاده از قوانین در عمل (قسمت چهارم)

قانون جذب عملی
اندازه متن

داستان من و قانون جذب: از جادو تا واقعیت ذهنی! 🧠💫

تا مدت‌ها بعد از آشنایی با قانون جذب، فکر می‌کردم با یه‌جور جادوی نامرئی طرفم! 😅

همش با خودم می‌گفتم: «اگه یاد بگیرم چطور این جادو رو فعال کنم، زندگی من دگرگون میشه!» 🎩✨

برای همین کلی وقت گذاشتم روی تجسم ذهنی 🧘‍♀️ و تکرار عبارت‌های تاکیدی مثل:

«من ثروتمندم» 💰

«من موفقم» 🏆

«من لاغرم» 🧍‍♀️

باورم این بود که اگه درست تجسم کنم و این عبارت‌ها رو تکرار کنم، حتماً زندگی‌م متحول میشه.

ولی… راستشو بخوای، هیچ اتفاق خاصی نیفتاد! 🤷‍♀️

ماه‌ها گذشت و من به اون چیزایی که آرزوشو داشتم نرسیدم.

🧩 واقعیت پشت پرده: فرمول ذهنی!

بعداً که شروع کردم به بررسی زندگی آدم‌های موفق، دیدم هیچ‌کدومشون اونطور که تو کتاب‌ها نوشته شده بود از تجسم ذهنی یا جملات تاکیدی استفاده نکرده بودن! 😮

تو گفت‌وگو با چند تا از دوستان موفقم فهمیدم حتی نمی‌دونستن چیزی به اسم «عبارت تاکیدی» وجود داره! 🤔

اینجا بود که برام سؤال شد:

پس اونا چطور موفق شدن؟ راز کارشون چی بود؟

و کم‌کم فهمیدم اون چیزی که واقعاً زندگیمون رو می‌سازه، فرمول‌های ذهنی ماست! 🧠🔧

یعنی اون باورها و افکاری که به‌صورت خودکار رفتار ما رو شکل می‌دن.

🌱 لاغری ذهنی: یه نگاه متفاوت

از همون‌جا بود که موضوع لاغری با ذهن برام مهم شد.

قبلاً فکر می‌کردم قانون جذب یعنی یه ورد بخونم و معجزه بشه! 😅

اما فهمیدم واقعیت چیز دیگه‌ست:

👣 رفتارهای من، نتیجه فرمول‌های ذهنی منه.

و اگه می‌خوام نتیجه زندگی‌م تغییر کنه، باید اول رفتارم و در نهایت شخصیتم رو تغییر بدم!

و این تغییر فقط از راه تغییر فرمول‌های ذهنی ممکنه! 🧠🔁

🎯 پاسخ صدها سؤال من درباره چاقی

فهمیدم چرا چاقم؟ چرا لاغر نمی‌شم؟

چرا نمی‌تونم به رژیم عمل کنم؟

چرا بعد از یه مدت کوتاه دوباره برمی‌گردم سر خونه اول؟

پاسخ همه اینا در یک جمله بود:

رفتارهای من بر اساس فرمول‌های ذهنی چاقی طراحی شدن! 🧠🍩

برای همینه که تو آموزش‌های لاغری با ذهن، این‌قدر تأکید دارم روی عمل کردن به آموزش‌ها، نه فقط گوش دادن بهشون!

🚀 خودم هنوز یه دانش‌آموزم!

هرچند الان از نظر جسمی شرایط خیلی بهتری دارم نسبت به چند سال پیش،

اما هنوزم خودمو یه دانش‌آموز لاغری با ذهن می‌دونم! 🎓

چون فرمول‌های چاقی قدیمی هنوز ته ذهنم هستن و گاهی فعال می‌شن 😅

ولی دارم با تکرار و تمرین، فرمول‌های جدید و سالم‌تری رو جایگزینشون می‌کنم. 💪🌟

🧪 تست واقعی: مسافرت و دوستان قدیمی

رفتن به سفر یا بودن با دوستان قدیمی که سال‌هاست می‌شناسم،

برام تبدیل شد به یه آزمون واقعی! 🎒🎯

توی این شرایط فهمیدم که آیا دارم از فرمول‌های لاغری استفاده می‌کنم یا هنوز اون فرمول‌های قدیمی دارن فرمان می‌دن؟ 🤖

همچنین موقعیت‌هایی مثل عید نوروز یا ماه رمضان هم جزو چالش‌های جدی برای آدم‌های چاقه… و باید دید اونجا چطور رفتار می‌کنیم.

💡 جمع‌بندی دوستانه

تغییر با یه جمله تاکیدی ساده اتفاق نمی‌افته!

تغییر یعنی ساختن فرمول‌های ذهنی جدید

و عمل کردن به اون‌ها تو زندگی واقعی!

همیشه! حتی وقتی سختته یا حواست نیست… ❤️

من و تو در مسیر ساختن زندگی‌ای هستیم که لیاقتشو داریم 🌈

پس با هم ادامه بدیم… چون تغییر ممکنه!

📚 پیشنهاد من به تو: یادداشت کن، بنویس، عمل کن! ✍️🧠

تو هر جلسه از این مجموعه آموزشی، سعی کن:

  • ۱. قوانین ذهنی مطرح‌شده رو استخراج کنی ✅
  • ۲. برداشت خودتو در بخش نظرات بنویسی
  • ۳. به تجربه‌های خودت و دیگران توجه کنی ✅

با این کار، هم خودت بهتر یاد می‌گیری و هم به بقیه کمک می‌کنی که بهتر درک کنن. 💡🤝

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.57 از 42 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=31016
16 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۱ ۱۲:۰۸
      مدت عضویت: 405 روز
      امتیاز کاربر: 4570 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 441 کلمه

      تمرین 

      من کمی بی دقتی کردم و در نوشته های قبلم در این قسمت و قسمت قبل  قسمتها را جابجا نوشتم ‌عذرخواهم .‌

      قوانین و فرمول‌های ذهنی در قسمت چهارم

      ۱. افراد چاق بعد از هر کار به فکر خوردن می‌افتند، اما افراد متناسب به فکر استراحت و آرامش بدنشان هستند.

      ۲. برای افراد چاق، خوردن پاداش است؛ برای متناسب‌ها، فقط سوخت بدن.

      ۳. افراد چاق برای تغییر دنبال رژیم و کنترل بیرونی‌اند؛ افراد متناسب ذهنشان متناسب است.

      ۴. احساس گناه بعد از خوردن، از فرمول ذهنیِ چاقی می‌آید، نه از اشتباه غذایی.

      ۵. چاق‌ها در همه‌ی احساسات (ناراحتی، شادی، خستگی، بیکاری) دنبال غذا هستند.

      ۶. متناسب‌ها فقط وقتی می‌خورند که گرسنه‌اند.

      ۷. کنترل ذهنی کلید تناسب است؛ نه کنترل رژیم.

      ۸. گفت‌وگوی درونی افراد چاق سرزنش‌آمیز است، ولی متناسب‌ها با خود مهربان‌اند.

      ۹. بدن، انعکاس ذهن است.

      ۱۰. باورهای ثابت و قدیمی در چاقی مانع تغییرند.

      ۱۱. ذهن چاق، همیشه درگیر “خوردن یا نخوردن” است.

      ۱۲. ذهن متناسب، اصلاً به غذا فکر نمی‌کند مگر هنگام گرسنگی.

      ۱۳. افراد چاق، خوردن را راهی برای آرام شدن می‌دانند.

      ۱۴. افراد متناسب، آرامش را از احساسات درونی‌شان می‌گیرند.

      ۱۵. چاق‌ها بیشتر درگیر ترس از چاق شدن‌اند تا لذت از زندگی.

      ۱۶. متناسب‌ها روی حس خوب خود تمرکز می‌کنند نه روی ترس.

      ۱۷. ذهن چاق در گذشته و آینده است («باز چاق می‌شم» یا «قبلاً چاق شدم»).

      ۱۸. ذهن متناسب در لحظه حال زندگی می‌کند.

      ۱۹. افراد چاق عادت دارند برای هر اتفاقی به سراغ خوردن بروند.

      ۲۰. افراد متناسب برای هر احساس، راه دیگری جز خوردن دارند.

      ۲۱. ذهن چاق، غذا را مهم‌ترین لذت می‌داند.

      ۲۲. ذهن متناسب، لذت را در آزادی، سبکی و حضور می‌بیند.

      ۲۳. چاق‌ها خود را مقصر می‌دانند؛ متناسب‌ها خود را در مسیر رشد می‌بینند.

      ۲۴. چاق‌ها درگیر “نبایدها” هستند؛ متناسب‌ها “انتخاب‌ها” را در نظر دارند.

      ۲۵. ذهن چاق از ترس پرخوری می‌ترسد؛ ذهن متناسب به آرامی انتخاب می‌کند.

      ۲۶. افراد چاق باور دارند تغییر سخت است.

      ۲۷. افراد متناسب باور دارند تغییر طبیعی است.

      ۲۸. چاق‌ها برای رضایت دیگران می‌خورند؛ متناسب‌ها برای بدن خود احترام قائل‌اند.

      ۲۹. ذهن چاق با احساس کمبود کار می‌کند؛ ذهن متناسب با حس وفور.

      ۳۰. چاق‌ها غذا را با عجله می‌خورند؛ متناسب‌ها آهسته و آگاهانه.

      ۳۱. ذهن چاق از بدنش خجالت می‌کشد؛ ذهن متناسب بدنش را دوست دارد.

      ۳۲. چاق‌ها فکر می‌کنند باید با غذا بجنگند؛ متناسب‌ها با عشق رفتار می‌کنند.

      ۳۳. ذهن چاق می‌گوید: «نمی‌توانم»؛ ذهن متناسب می‌گوید: «دارم یاد می‌گیرم».

      ۳۴. افراد چاق دنبال نتیجه سریع‌اند؛ متناسب‌ها عاشق مسیرند.

      ۳۵. چاق‌ها با احساس گناه می‌خواهند تغییر کنند؛ متناسب‌ها با احساس عشق.

      ۳۶. ذهن چاق دنبال تأیید دیگران است؛ ذهن متناسب در آرامش خودش است.

      ۳۷. چاق‌ها دائم وزن خود را می‌سنجند؛ متناسب‌ها خود را نمی‌سنجند، احساس خوب خود را در نظر دارند.

      ۳۸. ذهن چاق می‌ترسد رها کند؛ ذهن متناسب اعتماد می‌کند.

      ۳۹. افراد چاق “باور محدود” دارند؛ متناسب‌ها “باور رهاکننده”.

      ۴۰. ذهن متناسب می‌داند بدن همیشه در مسیر سلامت و هماهنگی است.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۱ ۰۷:۴۹
      مدت عضویت: 405 روز
      امتیاز کاربر: 4570 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,308 کلمه

      قسمت ۵

      یه حس عجیب و واقعی دارم… یه جوری که انگار یه پرده‌ی سنگین از روی ذهنم کنار رفته و یه نور تازه وارد شده. یه چیزی توی من داره زنده می‌شه، یه چیز سبک، آزاد، که می‌فهمم وجود داشته و من فقط فراموشش کرده بودم. حس می‌کنم خیلی چیزها توی ذهنم هنوز درگیر فرمول‌ها و باورهای قدیمیه، همون باورهایی که همیشه بهم می‌گفتن نمی‌تونم، کافی نیستم، عقب می‌مونم، و مدام خودمو قضاوت می‌کردم.

       ولی الان، انگار یه دست نامرئی داره بهم نشون می‌ده که همه‌ی این‌ها فقط برنامه‌های قدیمی بودن و من می‌تونم اون‌ها رو عوض کنم، هر لحظه که بخوام.

      یه آرامش عجیب حس می‌کنم وقتی می‌فهمم تغییر واقعی از داخل خودمه، نه از بیرون. نه با فشار، نه با زور، نه با گفتن جملات کوتاه یا تکرار تصویری که ذهنم می‌شناسه، بلکه با لمس واقعی خودم، با هم‌راستا شدن قلب و ذهنم، با درک اینکه من همونی‌م که باید باشم و هیچ نیازی نیست چیزی رو ثابت کنم. 

      حس می‌کنم ذهنم پره از راه‌های اشتباه، مسیرهای فرسوده، جاهایی که بارها و بارها رفتم و دوباره برگشتم، ولی حالا یه راه تازه پیدا شده که همون قدم اولش حس سبکی و آزادی می‌ده.

      می‌بینم که این مسیر نیاز به شجاعت داره، نیاز به مواجه شدن با خودم داره، با تمام ترس‌ها و شک‌ها و باورهای محدودکننده. ولی حس می‌کنم این مواجهه نه ترسناک، که رهایی‌بخشه. یه چیزی مثل پاک شدن یک آینه‌ی کدره؛ هر چی بیشتر نگاه می‌کنم، بیشتر خود واقعی‌م رو می‌بینم، بدون هیچ اضافی و هیچ قضاوتی.

      قدم‌هام کوچیکه، اما هر قدم پرمعنی و واقعی. هر بار که یه باور قدیمی رو می‌شناسم و جاش رو با باور تازه‌ای که با قلبم همسوست پر می‌کنم، حس می‌کنم سبک‌تر شدم، حس می‌کنم قدرت واقعی‌م داره بیشتر دیده می‌شه. انگار یه لایه‌ی سنگین از روی شونه‌هام برداشته می‌شه و یه آزادی ساده، اما پرقدرت، وارد وجودم می‌شه.

      گاهی وقت‌ها با آدم‌ها، موقعیت‌ها و چالش‌ها روبه‌رو می‌شم و می‌فهمم هنوز بعضی واکنش‌ها از قدیم توی من وجود داره. ولی این دفعه فرق داره… این دفعه می‌تونم با نگاه کنجکاو، بدون قضاوت، فقط ببینم و تصمیم بگیرم که با باورهای جدید عمل کنم. حس می‌کنم یه نیروی آرام‌بخش داره درونم حرکت می‌کنه، یه قدرت ملایم که هیچ عجله‌ای نداره، فقط پایدار و محکم، و منو همسو می‌کنه با اون چیزی که واقعاً می‌خوام باشم.

      این مسیر، مسیر صبر و تداومه. هیچ جادوی یک‌شبه‌ای وجود نداره، هیچ تغییر ناگهانی‌ای که بدون همراهی ذهن و قلبم اتفاق بیفته وجود نداره. هر قدم کوچیک، هر تصمیم ساده، هر لحظه‌ی واقعی که به خودم گوش می‌کنم، تبدیل می‌شه به یک تجربه‌ی ملموس و حس‌بخش.

      و وقتی این تجربه‌ها جمع می‌شن، حس می‌کنم دارم سبک‌تر می‌شم، آرام‌تر می‌شم، و خودم رو واقعی‌تر حس می‌کنم.

      گاهی وقت‌ها حس می‌کنم همه چیز توی ذهنم شلوغ و پیچیده است، ولی با هر لحظه‌ی آگاهی، هر بار که نگاه می‌کنم و می‌بینم کجاها هنوز محدودم و کجاها می‌تونم رشد کنم، انگار یه نور تازه وارد ذهنم می‌شه.

       این نور نه با زور و فشار، که با آرامش و هم‌راستایی حرکت می‌کنه. حس می‌کنم وقتی با خودم صادق باشم، وقتی واقعاً با باورهای تازه زندگی کنم، دنیا هم خودش با من همراه می‌شه.

      حس می‌کنم این مسیر، مسیر دوست داشتن واقعی خودمه، بدون شرط و بدون توقع از کسی، حتی خودم. نه اینکه بخوام خودمو تغییر بدم تا کسی قبولم کنه، نه اینکه بخوام قضاوتی رو پاک کنم یا ثابت کنم چیزی هستم که نیستم… فقط دوست داشتن واقعی خودم، پذیرش کامل خودم، و قدم برداشتن با قلبم، با ذهنم، با تمام وجودم.

      هر بار که یه باور قدیمی رو می‌بینم و جایگزینش می‌کنم، حس می‌کنم یه چیزی توی وجودم زنده می‌شه. یه احساس سبک و آزاد، یه حس قدرت ملایم که نه بلند و پرهیاهوست، نه عجله داره، فقط پایدار و واقعی. انگار یه درِ بسته باز می‌شه و من می‌تونم نفس بکشم، بدون سنگینی، بدون فشار، بدون ترس از گذشته یا آینده.

      گاهی فکر می‌کنم شاید سخت باشه، شاید طول بکشه، شاید لازم باشه چندین بار تلاش کنم، ولی همین تلاش خودش حس خوبی داره. حس می‌کنم هر بار که تلاش می‌کنم، هر بار که پایدار می‌مونم، ذهن و قلبم با هم همسو می‌شن، و این هماهنگی ساده‌ترین و واقعی‌ترین شکل لذت و آرامشه.

      و وقتی نگاه می‌کنم به مسیرم، حس می‌کنم هیچ عجله‌ای ندارم. هیچ رقابتی نیست، هیچ توقعی از کسی نیست، هیچ قیاسی وجود نداره… فقط من و مسیرم. و همین خودش حس آزادی و سبکی می‌ده. حس می‌کنم هر قدم کوچیکی که برمی‌دارم، هر تصمیمی که با قلبم می‌گیرم، هر بار که باور تازه‌ای رو جایگزین باور قدیمی می‌کنم، واقعاً دارم زندگی می‌کنم، واقعاً دارم سبک‌تر می‌شم، واقعاً دارم خودمو می‌بینم.

      این حس، حس قدرت واقعی، حس امید و حس رهاییه. یه چیزی که هیچ چیزی نمی‌تونه جایگزینش کنه. نه تایید کسی، نه دستاورد بیرونی، نه جایزه‌ای از دنیا… فقط حس واقعی بودن، حس هماهنگی ذهن و قلب، حس همسو شدن با خود واقعی.

      هر بار که این مسیر رو ادامه می‌دم، حس می‌کنم بیشتر خودم رو می‌شناسم. بیشتر درمی‌یابم کجاها هنوز محدودم، کجاها هنوز به ترس‌ها اجازه دادم که تصمیم بگیرن، و کجاها می‌تونم آزادانه و با اعتماد به نفس حرکت کنم. حس می‌کنم هیچ چیز نمی‌تونه جلوی این حرکت رو بگیره، وقتی که با خودم صادق باشم و با قلبم قدم بردارم.

      این حس، حس آرامش عمیقه، حس سبکی و حس لذت واقعی. و همین حس، خود تغییره. تغییر واقعی وقتی اتفاق می‌افته که من این حس رو تجربه کنم، وقتی که هر لحظه با ذهن و قلبم همراه باشم، وقتی که باورهای تازه‌ای بسازم و با اون‌ها زندگی کنم.

      همه‌ی این‌ها بهم یادآوری می‌کنه که مسیر مهمه، نه نتیجه. مسیر، خود زندگیه، خود آگاهیه، خود رشد و رهاییه. و وقتی من این مسیر رو زندگی کنم، وقتی با خودم صادق باشم، وقتی با قلبم قدم بردارم، حس می‌کنم هر لحظه‌ی زندگی پر از زیبایی و معنا می‌شه.

      حس می‌کنم سبک‌تر شدم، آزادتر شدم، و بیشتر خود واقعی‌م رو می‌بینم. هیچ چیز نمی‌تونه جای این حس رو بگیره. این حس، حس منِ واقعی، حس همسو شدن ذهن و قلب، حس لذت واقعی و حس زندگی واقعیه.

      حس می‌کنم هر لحظه که با خودم هستم، هر بار که نفس می‌کشم و گوش می‌کنم به ذهن و قلبم، یه چیزی توی وجودم روشن می‌شه. دیگه نیاز نیست عجله کنم، دیگه لازم نیست خودمو با گذشته یا دیگران مقایسه کنم. هر قدم کوچیک، هر تصمیم ساده که از درونم میاد، ارزشمنده و حس سبکی و آزادی بهم می‌ده.

      گاهی به خودم می‌گم که این مسیر مثل یه رود آرامه؛ ممکنه جریانش دیده نشه، اما قدرتش بی‌پایانه. هر بار که باورهای قدیمی رو رها می‌کنم و با باورهای تازه زندگی می‌کنم، حس می‌کنم جریان زندگی توی من پررنگ‌تر و روشن‌تر می‌شه. حس می‌کنم دارم سبک می‌شم، احساس آزادی می‌کنم، و با خود واقعی‌م بیش‌تر همسو می‌شم.

      دیگه هیچ ترسی از گذشته یا آینده ندارم. دیگه هیچ نیازی نیست که ثابت کنم چیزی هستم که نیستم. فقط کافی‌یه که با خودم صادق باشم، با قلبم همراه باشم، و هر لحظه رو زندگی کنم. این حس، حس قدرت، آرامش و رهاییه؛ حسی که هیچ چیز نمی‌تونه جایگزینش کنه و هر لحظه‌ی زندگی رو پر از معنا و زیبایی می‌کنه.

      هر چی جلوتر می‌رم، بیشتر می‌فهمم تغییر واقعی مثل بیدار شدن از خوابه. یه بیداری آروم و عمیق… نه پر از هیجان، بلکه پر از وضوح. می‌فهمم که  فقط باید همون که هستم رو یادم بیاد. حس می‌کنم آرامش، قدرت و زیبایی همیشه درونم بوده، فقط پشتِ ترس‌ها و باورهای قدیمی پنهون شده بود.

      حالا هر بار که به خودم گوش می‌دم، یه صدای آشنا می‌شنوم؛ صدای درونم که همیشه راه رو می‌دونست ولی من عجله داشتم، حواسم جای دیگه بود. حالا یاد گرفتم به اون صدا اعتماد کنم. دیگه لازم نیست چیزی رو کنترل کنم، فقط باید همراهش بشم، مثل جریان آب که خودش مسیرش رو پیدا می‌کنه.

      و همین همراهی، یعنی رهایی.
      یعنی برگشتن به خودم.
      یعنی آرامشی که از بیرون نمیاد، از درونه.

      من در مسیرم، در مسیر روشن شدن، در مسیر عشق به خودم.
      و هر روز که می‌گذره، حس می‌کنم سبک‌تر، زنده‌تر، و واقعی‌تر می‌شم.
      همین حس، یعنی من دارم درست پیش می‌رم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ۱۹:۲۲
      مدت عضویت: 579 روز
      امتیاز کاربر: 13346 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 313 کلمه

      سلام و دورود بر استاد بزرگوار م

      بعداز دیدن این فایل و داستان همسفران استاد یقین پیدا کردم که بین این افراد عملکرد استاد بهترین بود چون با ذهنیت درست از لاغری وچاقی بود یعنی از هر چیزی به اندازه ای که دوست داشتن میخوردن و آگاهی داشتن که چطور عمل کننن

      همه ما اطراف خودمون از هردو نوع شخصیت داریم متناسب و چاق شاهد رفتارشون هستیم 

      در گذشته من در خانواده خودم دو خواهر کاملا متناسب بود و خودم و خواهر کوچیکم چاق ورفتارهامون خیلی متفاوت بود دقیقا همین که وقتی حتی خوشمزه ترین غذا رو داشتیم هردوی آنها فقط به اندازه نیاز میخوزدن وحتی یه لقمه بیشتر هم نمی‌خوردن ومن خواهر چاقم هرچیزی رو می‌خوردیم 

      حتی چیزی که مونده بود و فقط به فکر غذا و خوراکی بودیم الان که متوجه اون رفتارها شدم میفهمم که چرا ما چاق بودیم و اون دوتا همیشه لاغر موندن دلیلش اول نگرش ما به غذا بود ذهن چاق داشتیم وبعدش هم که می‌خوردیم همش با خودمون میگفتیم چقدر خوردیم و حتما چاق تر میشیم 

      واین که ما ارث خانواده پدری داریم 

      ولی دو خواهر دیگر ارث مادری و به همین راحتی برای خودمون منطقی میکردیم که ما باید چاق باشیم وچقدر اشتباه بود رفتارمون افکار چاقی سالها با ما بود و همیشه ب پیشواز چاقی می‌رفتیم ومغز ما هم از داده های ما استقبال میکرد و مارو چاق تر میکرد 

      وقتی هم که دنبال رژیم و ورزش و روش های دیگه ای بودیم هم چون مغز هنوز چاق بود رفتارهای بیرونی هیچ نتیجه ای نداشت و تمام عمر چاق موندیم از وقتی وارد سایت لاغری شدم و با استاد و لاغری ذهنی آشنا شدم 

      تغییرات ذهن من عالی بوده ودیکه کاملا ناخودآگاه تمایل به خوردن واستقبال از چاقی و ندارم 

      وباورهای چاقی در من کم رنگ شده 

      جاش با باورهای جدید و نگرش های جدید پر کرده و ادامه میدهم تا به هدف برسم و زندگی جدیدی رو به لطف خدای مهربان تجربه کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۱ ۰۶:۴۰
      مدت عضویت: 1053 روز
      امتیاز کاربر: 68896 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,386 کلمه

      سلام برخالق بی‌همتا

      سلام‌ براستاد  راه روشنایی  همه دوستان 

      طبق برنامه هرروز اول صبح ازخواب که بیدار شدم‌. امدم‌ توسایت. یی دیدگاه که نصفه نوشته بودم نکمیل کردن فرستادم‌ فبل از اون میثاق نامه خواندم‌ رقتم اشپز  خونه ظرفهای رو شستم  یادم‌ میدا یی چای خوردم  امروز کاره منزلم‌  ندارم  نهار هم  شب فبل پخته حاًصر هست  به کارهای عفب افتاد  رسیدگی میکنم 

       مشغول  کارهایی درس زبان آخرهای دوره یی خوایی من‌ گرفت نمیدنم‌ جرا کمی دارز کشیدم‌ خواب برد جند دقیقه شایدکشید بیدار که شدم دوباره مرو کردن تمرین‌ اون بجش انجام دادم  بعد امدم‌  فایل ۳۶ رو تمرین که باید بسیار پر ارزش  زمان بزارم‌ تا قلک دورن خودم رو کشف کنم رو اول کلی فکرکردم تحلیل کردن چتدتا ازاین خصوصیاتی که اصلا دوستشون ندارم رو به شکلی که تا امروز کشف نکرده بودم‌ برمی کشت به ۴۰ سال پیش که دیگه تو ذهنم احساس  میکردم‌ که نیست ولی  دورن قلک‌ دورنم‌ جای داشت رو پیدا کردم و تو تمرین  نوشتم یی لحظه به خودم امد دیدم‌ که خیلی گرسنه ام یی نگاه به ساعت انداخت دیدم‌ ظهر هست من‌. اصلا صبحانه  نخوردم یی مقدار کم‌ نهار خوردم  بازم‌کارهای انجام دادم بعد از کلاس زبان کمی گذشت یی فایل دیدم دیدگاه اون نوشتم بعد ظهر شد بود ساعت حدود ۴ یی گرسنگی سختی به من رسید به خوم‌ گفتم‌ چر امروز من انقدر کرسته هستم از دختر یی شیرنی گرفتم‌  خوردم  کمی از گرسنی من کم‌شد تا دخترم برای همه ما ۴ نفر غذا دلتون نخواد سفارش داده بود  برامون آوردن وفتی به غذا رسید بسیار رسنه بودم تو نگاه از حد معمول هر روز بیشتر خوردم‌ ولی هی  تو ذهنم‌ می گفت جرا من انقدر کرسنه هستم‌ ولی نگفتم‌کمی بشتر خوردم‌ نگفتم  چاق بشم فقط گفتم  کمی سنگین شدم نسبت به روزهای فبل  تاره متوجه شدم‌ که من  درگیر کارهای کلاس زبان  و تمرنهای خودم بودم‌ که یی غذایی نصفه نمیه نهارخوردم با اون شیرنی آین و اولین غذایی  آمروز من هست این عمل کرد آمروز من به یاد سال پیش یادم می‌اندازه  که اولین  جیز اولین حرکت تو هر حالتی فقط خوردن بود انکار کاری رو. نمی تواستم انجام بدم‌تا جیزی  رو نخورم‌ کارم‌ انجام‌ نمیشد کل هرکاری جتما کنارش یی خوردنی هم بود اصلا کلا زندگی فقط خورن بود بس ریزه خواری  کنار هر کاره غذا  بازم خورده  می‌شد همراه کاره خوراکی اگه بود اون کناریی میل می‌ شد  جون برنانه این کاره تو ذهنم بود دست من نبود که بخوان خوردن رو کنترال  کنم باره می گفتم نمی خورم‌ باید هواسم باشه ولی تا به خودم‌ می‌آمد می دیدم  همه چیز خوردم و کاره از کار گذشته ظرف خالی روی میز یا اوپن هست اون زمان که ظرف خالی رومیدم تازه متو جه میشدم که هیج یاد آوری و  هیچ تذکر  فایده  نداشته  شاید باره می گفت هواست باشه  نخوری  برای  تو نیست تو اجازه  نداری بخوری بعضی زمان مثل کسی که بخواهد مچ  کسی رو بگیره.  اخر کاره تازه هواسم به من می‌ گفت خوردی ولی بادت نبود  افراد متناسب وفتی به  توجه میکنم متوجه  می شم‌ که‌ هدف این ر افراد  فقط قطع  شدن صدای گرسنگی هست تا زمان که ابن صدا دردمعده آنها ایجاد نشه اصلا به خودش اجازه خوردن رونمیدن و زمانی  که سیر شدم‌ دیگه جیزی نمی خورن‌حتی اون چیزه تونگاه من‌ خیلی خوشمزه باشه  ولی تکاه  اون دیگه اصلا نباید خورده بشه حتی حالشون هم بد میشه  من افردی رو مشناسم که به مادرش میگه برای من شیرنی بخر دلم شیرنی میخواد  مادر  وفتی شیرنی که اون فردمتناسب هوس کرده رو میخره اول که خیلی ارام‌ آرام اون میل میکنه حتی اون تا اخر نمی خوره وبا  اون کم هم‌. سیر میشه و دیگه ادامه نمیده 

      آمروزکه بعداز ظهر بسیار گرسنه بودن به دخترم‌گفتم‌ تا نهبه شام یی خوراکی کوچک به من بده تا موقع شام از اون مواد که میخواهی بخریم  استفاده کنم اون  کوچه گیک برام آورده بخورم‌ با نگاه به ابن‌دو خوراکی  گفتم نه یی شیرنی گه تو یخچال هست اون بیار یی دونه از اون بخورم اون آورد من یی شیرنی نصفی خوردم و به باقی  دادم به ودخترم‌ که ببره تو منزل باشه بعدم اگه خواستم استفاده کنم زمانی بود که من اصلا گرسته نبودم‌ همین‌که به چیزی می رسیدم‌ اصلا برام‌ اهمیت نداشت که اون خوراکی چه  زمانی  باید مصرف  بشه و تمام شده بود  از عمل گردم خودم‌بسیار راضی هستم من ۵۶ سال به این طریق  رفتار داشتم‌ این عالی هست که من دیگه سال فبل رو اصلا حساب نمی کنم یی سال پر  ارزش  برای خودم‌ گوشه ذهنم ذخیره کردم هر زمان که دارم‌ دید گاه رو می نویسم ایی سال خیلی اهمیت پیدا کرده که من  دورست من سالی پربار رو طی کردم‌ از گذشت زمان توسال های فبل هم نگران بودم‌و هم ناراحت چون حس میکردم زمان رو تلف کردم تو مسیر چاقی فقط دست پا زدم ولی این یی سالی خودم  رو که تو مسبر درست هستم‌ برام‌ من زمان مفید کار بردی  هست دوست دارم‌ بنویسم ۱۰ سال تو مسبر لاغری با ذهنم‌ هستم‌ یا بنویسم ۲۰ سال تومسبر لاغری با ذهن هستم حالا که دارن این دیگاه مینویسم ساعت ۵ نیم صبح هست من ساعت ۴  خواب نبرد گفتم‌ بیا این فایل نصفه کاره هم بینم وهم دیدگاهش بنویسم حتی خوابی که برای من آرزش بسیار زیادی  برخورد  بود رو هم  برام اون  اهمیت  خودش دو از دست داده  اگه خواب آمد می خوابم  اگه نیومد یی آگاهی درست کاری به ذهنم میدم   این اوج هنر این‌ مسبرهست که حتی زمان طولانی بودن تو مسبر رو برام توذهنم  امتیاز گفته میشه   اگه اون به شکل این‌ زمان اجرایی وعملی کنم

       فقط بودن تو افکارنیست ابن بخش عمل کردن لذتی عالی روبه من‌ میده توزمانی که دارم انجام‌ میدم‌ خوب هست  ولی با مرور رفتار که درست بوده  کیف  بسیاری رو به همه وجودم میدم‌ که درست رفتار کردم 

       آفرین صالحه تونستی ب هرجیزی که یاد گرفنی درست عمل کنی  درست اجرا کنی  یاد نگرفنی دیدگاه بنویس تو. زمان اجرا عمل کردن بشی همون صالحه ۵۶ سالی فبل یی سال پر کاره رو پشت سر گذاشتی  که رشد کنی بدونی بهتر زندگی کردن چه طمعی رو داره من تشته این طمع هستم بهتر زندگی کردن جقدر برای زمانی که طی کردم  احساسم توبخش عالی بوده‌ هست  نه افسوس داشتن و نکران  بودم به دنبال مسیرهای که خودم‌ نجات بدم بودم فقط  داشتم اگاهی درست رو برای و جودم تو هربخس یاد میگرفتم زمانی که تو این‌ مسبر برای خودم قرار دادم تو نگاه کنج بود که باید براش وفت  میزاشتم برای شکافتن برای خراب کردن افکار و رفتار وگفتار اشتباه خودم من اون گنج رو تو بخش کم رنک کردن طی کردم دست آوردش  شده این عمل کرد درست خودم که هیج‌ کنجی تو نگاه برام این اهمیت نداره که تواستم کل و جودم رو از بخش مشکل دارش رهایی بدم  تو  بخش خوبش قرارش بدم که بدونم  تو بخش خوب زندگی کردن چه لذتی وجه کیفی وجه  پشرفت به من داره میده. طمع این مزه تا به این زمان تو جسم من نبوده من از فردی که هیج امید انگیزه نداشت  حالش اصلا خوب نبود به  اینده  اصلا فکر نمی کردد اگه می‌ کرد تو بخش بدتر شدن وضعیت که بدترخواهد شد بود هیچ  هدفی  نداشت خسته دل مرده افسرده به فردی تبدیل شدم که اول اون بخش نداشتم به خودن برکشت دادم   توحال خوبش قرارش دادم که برای کل باقی مانده عمرهدفهای با ارزش  قراردادم همه سعی توانم‌ گذاشتم که به همشون به امیدخداوند برسم کاره نکرده تو دنیا برای خودم باقی نزرام که اه و افسوس  روبه دنبال خودم‌ نداشته باشم خدا به من زمان داده هدایت کرده حمایت میکنه که تواین‌مسبر جدید بشم انوی که خداوند می خواد باشم  خدا بخش خودش رو بی کم‌ کاست برای من انجام داده اون جلوی مسیر  من درحرکت هست  من هستم که باید بدوم یا راه برم که ازخدای خودم عفب نمونم  خدایا برای صبح روشنایی  که من اون مشاده میکنم برای روشنای روزت برای چشم که به من دادی که نگاه زاویه نگاه رو درست کنم‌ برای گوشی که به من دادی که خوب بشنوم برای  انگشتی که بنویسم اون  حتی بهش توان دادی که بهتر کاره کنه  برای کل وجودم که اجازه تغییر رو بهش دادی اجازه  از اول صادر شده بود من غافل بودم  همه وهمه از خودت هست برای هدایتی که برام من انجام دادی تشکر و سپاس بی کران دارم 

      خدا پشت و پناه هتون یا حق  حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 423 کلمه

      به نام خداوند همیشه حاضر مهربان و خواهان پیشرفت همیشگی ما ،

      و درود و رحمت و برکت و ثروت سلامتی و نور هدایت و آگاهی و عمر با عزت و طولانی استاد واقعا جاری باش هر لحظه در زندگیتون ،

      واقعا چقدر این فایلها و آموزشها طلاست الماس اصلا هر چی بگم کمه ،ممنونم استاد واقعا عالی یکی از یکی بهتر این آموزشها خدا خیرتون بده در دوجهان و سعادت نصیبتون باش همیشه،

      استاد نکاتی که در ذهنم نکته برداشتم و الان براتون می‌نویسم 

      اینکه :

      ۱ هیچی به جز ذهن خودمون لاغرمون نمی‌کنه نه ورزش نه رژیم نمی‌تونه عامل  لاغریمون باش فقط میتونه حالمون رو خوب کنه و فرم اندام و عضلاتمون رو بهتر کنه اما علت اصلی لاغری ما نیستن چون با قطع کردنشون چون فرمول ذهنی ما همان زبان و رفتار آدم چاق مونده و وزنمون برمیگرده ،

      فقط این ذهن ماست که از درون باید تغییر به لاغری کنه تا نتایجش در بیرون دیده بشه ،

      ما باید انتظار لاغری و تصویر زیبا و ابدی خود را با قدرت و امید تا آخر عمرمون  داشته باشیم منتهی بدون هیچ مبارزه و نفرت و نه جنگی با رهنمون و بدون هیچ عجله ای و با آرامش،

      و مثل یک آدم متناسب بدون هیچ ذهنیت بدی و  منفی و چاق کننده ای از غذاها و بدون انتظار چاقی و  این آنقدر دغدغه بخورم خوردم نخورم نخوردم زیاد خوردم کم خوردم حالا چی میشه حالا چاق میشم باید بدون دغدغه و متناسب درست رفتار کنیم ،

      و اینکه :

       به نوعی ما به تنظیمات کارخانه برمیگردیم و وقتی فرمانهای ذهنت متناسب شد یعنی دیگه  لاغر شدی و بدون صرف انرژی اضافه هست و دیگه عذابی وجود نداره ،

      و  انتظار چاقی در ما از بین رفته که خود ب خود ذهن به مغز  و مغز به جسم خودش فرمان لاغری  میده 

      و کلا :

      افراد متناسب اصلا چیزی رو به چاقی ربط نمیدن  

      افراد متناسب در مورد غذا حرف نمیزنن 

       و ولع و حرصی ندارن برای حال خوبشون خود ب خود اندازه میخورن 

       اگر هم جایی زیاده روی کنند به خودشون توهین نمی‌کنند ربطش نمیدن به چاق شدن آنها ب دون اینکه متوجه بشوند جبران میکنند و متناسب میخورن  ،

      و اما :

      اگر باید کاری کنی و برای لاغری با ذهن از بیرون بخوای خودتو تحت فشار بزاری و جسمت رو عذاب بدی  و یا بگی عجله دارم یا بگی شل میشه پوستم وای موهام می‌ریزه وای عضلاتم از بین رفتن همون انتظار برات ایجاد میشه و  ترمز درست می‌کنی برای خودت اما میتونی بگی من زیباتر میشم و در کنارش متناسب هم میشوم ،

       خدایا شکرت بابت این آموزشها و وجود استاد محترم و بی همتایمان.

      واقعا ممنونم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۸/۰۹ ۱۰:۱۸
      مدت عضویت: 972 روز
      امتیاز کاربر: 2265 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 304 کلمه

      سلام استاد 

      خدا را شاکرم که درتاریخ ۱۴۰۲/۸/۹ توانستم این فایل را گوش دهم 

      تمایل ذهن چاق به تنوع غذایی خیلی مهم است که این تمایل درافراد متناسب به این شدت وجود ندارد و افراد چاقی که دررژیم هستند و فکر میکنند با ورزش میتوانند سرعت لاغری را زیادتر کنند سخت دراشتباهند و با عجله کردن از مسیر اصلی دور میشوند و بعد از مدتی با خستگی شدید آن را رها میکنند و دوباره به وزن قبلی و حتی بیشتر برمیگردند و اعتماد به نفس خود را ازدست میدهند 

      احساس ناتوانی افراد چاق درمورد خوردن و ترس از چاقی بیشتر یکی دیگر از مشکلات آنها است که این درافراد متناسب وجود ندارد 

      تفاوت درافکار ذهن افراد چاق و لاغر با هم خیلی متفاوت است . افراد چاق هرموقع که غذا بخورند اگر زیادتر بخورند آن را ربط میدهند به چاقی ولی افراد متناسب اصلا برای زیاد خوردن فکر به چاقی نمیکنند و ناراحت هستند از احساس بدی که درآن قرار دارند و راحت نیستند و فشار شکم و معده دارند 

      فرمول پیش فرض افراد چاق بعد از اتمام هرکاری این است که حالا چی بخورم ؟ ولی افراد متناسب بعد از فارغ شدن از هرکاری فکر استراحت و برگشت انرژی بدنشان هستند تا دوباره بتوانند بعد از استراحت کارهایشان را دنبال کنند ووقتی واقعا احساس گرسنگی کردند به اندازه میخورند و شاد و پر انرژِی هستند 

      ولی افراد چاق دربدترین حالت ممکن شروع به غذا خوردن میکنند و بعد از در ذهنشان شروع به تحلیل و سرکوفت میشود که چرا خوردم من دوباره چاق میشوم و کنترلی روی افکار ذهنی خود ندارند و واقعا هم دوباره چاق تر میشوند  

      پس بدانیم لاغر شدن با ورزش و رژیم های سخت به وجود نمیآید بلکه با با کنترل افکار ذهنی فرمولهای ذهنی را کنترل کنیم تا بتوانیم مثل افراد لاغر غذا بخوریم و این کار  را با عجله کردن از بین نبریم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم