تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس میرفتیم، هیچوقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمیرسید. پدرم تا وارد مغازه میشد، من رو نشون میداد و میپرسید «آقا، برای آقازادهی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقتها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز میذاشتن که اصلاً سلیقهی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه میکرد.
این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) دربارهی باور «من نمیتونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه میخوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو میگیره و هم ما رو چاقتر میکنه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🌱 نتیجه اول از درون شروع میشه
نتیجهی آموزشهای لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده میشه. ترس از چاقی کم میشه، آرامش بیشتر میشه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل میگیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار میرسه و آخر سر در جسم دیده میشه.
خیلی از اعضای سایت برام مینویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت میخواستیم نخوریم، ذهنمون اونقدر فشار میآورد که آخر سر یواشکی یه کم میخوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساختها رو آماده میکنیم و موانع ذهنی رو یکییکی برمیداریم.

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل میگیره؟
چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدمهای متناسب حس کردی و با محدودیتهای اضافه وزن روبهرو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سالها تکرار بشه، تبدیل میشه به نفرت از چاقی.
این نفرت خیلی وقتها خودش رو به شکل ترس نشون میده. خیلیها فکر میکنن از چاقتر شدن میترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجهی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.
موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونیها که فکر میکنی همه دارن نگاهت میکنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری میری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی میکنه. من میدونم این فشار روی خانمها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤالهای هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.
🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن
یه نکته که کمتر کسی بهش توجه میکنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمرهم رو انجام میدادم. بدنم با هر سختیای که بود کارش رو میکرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم میآورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.
در بازیهایی که دویدن داشت شرکت نمیکردم، کوه نمیرفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامهریزی میکردم که اصلاً در این موقعیتها قرار نگیرم. همهی اینها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر میکرد.
نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن میرسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی میکنی عوضش کنی و نمیشه. بعد خسته میشی و میگی «ولش کن». این نفرت باعث میشه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که میتونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخواندهست
از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که میخوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.
درسته که در جلسههای اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطهش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سالها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.
🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل میکردم
وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلبهای ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلبها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر میشن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمیتونم. ولی سالها شبانهروز هشت تا از اینها رو با خودم حمل میکردم!
چرا بدنم میتونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچکدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلبها رو با خودت داری.
هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی میده که نمیتونه پاش بایسته. خیلیها برام نوشتن که بعد از رژیمهای خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکسهای قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه میکنی، شادابیشون رو میبینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه میگم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق
اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباسهایی که نتونستی بخری، جشنهایی که نرفتی و موقعیتهایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این میکنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظهها در تو ساخته شده.
بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیتهای متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همهش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری میبری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز میبینیم و لمس میکنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.
در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمیبینه. اگه بتونی به لاغریای که هنوز در خودت نمیبینی ایمان بیاری، بهت اطمینان میدم که لاغر میشی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجهش یا چاقتر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطهی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.
یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلیها با دیدنت امید پیدا میکنن و اونها هم وارد این مسیر میشن. اگه میخوای این تغییر رو با تمرینهای کامل و قدمبهقدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.
📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس
- چند دقیقه به موقعیتهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
- بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار میکردی؛ مثلاً «من لاغر نمیشم» یا «چرا من چاقم».
- بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاقتر شدن در تو دیده میشه یا به شکل بیخیالی و تسلیم.
📌 مرحله دوم: مزیتهای متناسب شدن رو بنویس
- مزیتها رو دستهبندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا میتونی بنویس.
- به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت میبری؛ مثلاً «وقتی میبینم دوستم بدون نگرانی غذا میخوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت میپوشه».
- جملههات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.
📌 مرحله سوم: هر روز بخون
- هر روز یک بار نوشتهی خودت رو بخون و هر چیز تازهای به ذهنت رسید، اضافه کن.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) میبینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوریهای هیجانی رو میگیره.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
🌿 هنرجویان لاغری با ذهن
۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
نفرت از چاقی باعث میشه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمیتونم لاغر بشم» رو قویتر میکنه.
۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟
در واقع یکیان. خیلیها فکر میکنن فقط از چاقتر شدن میترسن، ولی این ترس شکل دیگهای از همون نفرته و نتیجهش هم چاقی بیشتره.
۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟
چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سالها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعدههای زماندار معمولاً به رژیمهای فشاری ختم میشن که بعدش وزن برمیگرده.
۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟
به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیتهای متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کمکم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری میده.
امتیاز 4.07 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد خوبم
نفرت از چاقی باعث لاغری نمیشود بلکه باعث میشه که ما احساس ناتوانی بیشتری کنیم ودر نهایت چاق تر شویم .مثل خود من که خیلی از چاقی خودم متنفر بودم و در نتیجه میدیدم که هر روز دارم چاقتر میشم و همش تلاش میکردم که این چاقی را از بین ببرم و من هر چه تلاش بیشتری میکردم نتیجه ای کسب نمیکردم و هی نفرتم از چاقی بیشتر میشد .
چاقی من باعث شده بود که نتوانم آن طوری که دوست دارم لباس بپوشم تو مسافرتها خیلی ناراحت بودم و حسرت میخوردم وقتی ادمهای متناسب را میدیدم چقدر خوش تیپ هستند .تو مسافرت هیج غذا نمیخوردم که چاقتر نشم.
اما من با دیدن این فایل آموزشی به این نتیجه رسیدم که دیگه از چاقی خودم متنفر نباشم بلکه با جسم خودم آشتی کنم و آن در آغوش بگیرم که خودم این بلا را سرت آوردم خودم هم درستش میکنم .الان وقتی تو آینه میرم با عشق به جسم خودم نگاه میکنم و آن را می پذیرم و،در من یه احساس آرامش ایجاد شده ذوق و شوق من در ادامه دادن این مسیر خیلی زیاد شده و مطمئن هستم که از این طریق میتوانم لاغر شوم .
یادگیری لاغری با ذهن به من آموخت که هر چه بیشتر از چاقی ویا هر موضوع دیگری که مورد رضایت من نیست نفرت داشته باشم نه تنها باعث بهبود شرایط من نمیشود بلکه باعث گسترش آن موضوع در تمام جنبه های من میشود پس تنفر یک موانع واقعا مخرب در زندگی است ما باید با قدرت ذهن این موانع خطرناک را برداریم .
در مورد متناسب شدن هر چه میدانید بنویسید
تو جشن ها،هر،لباسی را راحت می پوشم وقتی خرید لباس میرم راحت از اولین مغازه خرید میکنم چون هر جا بدم سایزمو هست .لاغری یعنی خوشبختی یعنی سبزی درختان بهاری لاغری یعنی سفیدی برف .یعنی قشنگی لبخندی که روی آبان هست لاغری یعنی پهنای جنگلها و دریاها یعنی ایستادگی درختان و کوهها لاغری یعنی،عشق لاغری یعنی اینکه همیشه بگم منم تونستم پس تو کارهای دیگر زندگی هم میتونم موفق بشم .لاغرییعنی امید آرزو یعنی حس خوب شادی نشاط،سلامتی وووووووووووووووووخیییییییییئلی چیزهای دیگه .ممنون استاد
نشان های دریافت شده
سلام استاد مهربانی ها ،نمی دونید چه کردید با گوش دادن به این فایل چنان شعف و خوشحالی در وجود من شعله ور شد که خودم رو عاشقانه دوست دارم به این بدنم می بالم به این قدرتی که خداوند در وجودم قرار داده شکر میکنم ولی این فرصت رو به بدن خودم میدم که این مهمان ناخوانده رو از دست بده و کم کم این قوطی های روغنی که شما تشبیه کردین رو یکی یکی با صبر با اشتیاق وافر با عشق زمین بگذارم و بر گردم به روزهایی که متناسب بودم خدایا شکرت ، ممنونم استاد شما گوهر گرانبهایی هستید و نمونه یک انسان کامل،متشکرم
نشان های دریافت شده
تمرین روز دهم دوره رایگان لاغری باذهن.
خب از وقتی ک با چاقی اشنا شدم در خودم این اشنایی از وقتی شروع شد که من متوجه فرق خودم با دیگر همسن وسالهام شدم میدیدم لپ هام بزرگه راانهام اندازه سن سال من نیست و بخاطر بدن بزرگم همیشه شیش هفت سال بزرگتر میزد سنم و هرجای ک میرفتیم اکثرا فک مکردن من بزرگتر از خاهرزمم ک هست سال ازمن بزرگتره من خیلی برام ازیت کننده بود موصوع سن سال ک همیشه همه فک مکردن من خیلی سنم زیاده بااینکه کم نوزده سالمه همیشه مثل یک خانوم بزرگ رفتار مکردم خب شرایط جسمی م اینجوری بود شلوار دامنی لباسای گشاد ک باسن و شکمم دیده نشه زشته برای دختر شکم داشته باشه هیکلم شبیه ب زن داییم بود ک دوتا بچه داشت و ازمنم چندسال بزرگتر بود یا حتی بزرگتر اون انقد بدم میومد ازین وصعیت یا لباس تنگ پوشیدن چون بلافاصله همه ب باسن و شکمم نگا مکردن و مجبگر بودم لباس دامن گشاد ببوشم تو عروسیا یا روش کت بلند ببوشم باتکرار این شرایط هروز از چاقی و ازخودم بیشتر بدم میومد منکه اینهمه به هرچیزی رسیدم با قانون جذب اشنام خب چرا میتونم ب هرچیزی بخام برسم ولی ب تناسب اندام ن چون هروز ترس از قصاوت شدن داشتم ترس داشتم سنم رو بگم چون همه فک مکردن من دروغ میگم و خودموکوچیک میزنم ی روز ک با دوست پسرم رفته بودم خرید ومن تو پرو بودم و اون برام شلوار اورد اون خودش یگ سایزی رو اورد و من تو پرو حتی از پاهام بالا نمیرفت انقد خجالت کشیدم بهش گفتم این اندازم نیس گفت مگه سایزن چنده گفتم یکی دوسایز بزرگتر همین نگو اون سایز چهل بوده و ررفت برام چهل چهار اورد و یجوری چشاش ازتعجب گرد کرد ک مم انگار موردم رفتم تو زمین از خجالت.انقد از چاقی متنفر شدم ک چندروز و حتی گاهی ک یادم یماد حالم بد میشد. خب ولی اون برای گذشته بود تواین هفت ماهیی ک تو دوره هستم اعتماد بنفس عالی دارم و درک مکنم چاقی یک روند غیر طبیعیه ک خودم درست کردم باهمین توجه باور انگار سر اهن ربا رو سمتش گرفتم و اون هم همش نزدیک تر میشه ولی فقط کافیه برگردم و ب سمت تناسب ولاغریم نگا کنم تاالان ک لاغر شدم حس سبکی میکنم لباسهام گشاد شدن هروز پوستم عاای تر میشه ریزش موهام کم شده معده درد م کاملا نا پدید شوده و رابطم با همه عالی شده ترسی از غذا ندارم و ب راحتی ن میگم به هرچیزی ک میلم نباشه یا کاری ک نخام انجام بدم هرجایی میرم همه با نگاهشون منو تحسین مکنن وبالبخند منو نگا مکنن و در گوش همیدیگه راجبم حرف میزنن و بالخند به من خیره میشن و من متوجه میشم ک چقدر منو دارن تحسین مکنن هرجایی ک میرم بمن میگن خانوم جوان یا خانوم کوچولو انقدر خوشحال میشم من بدون یگ ذره تحرک یا چیزی دارم هروز متناسب تر و زیبا تر میشوم هروز عالی تر میشم استاد شما اون حلب های روغن رو گفتی ومن این گونی برنج ده کیلویی رو هروقت میبنم میگم یاخدا من دوسه تا ازینا رو ازخودم جدا کردم رفتن بی کارشون و احساس سبکی میکنم. واقعا ک لاغری باذهن اسون ترین کار دنیاس دوست دارم همیشه تو این سرزمین و تو این سایت باشم دوره سرزمین لاغرها ک فوقالعاده بود و این دوره رایگان هم واقعا واقعا واقعا فوقالعاده است تبریک میگم ب خودم ک باشما استاد عزیزم آشنا شدم ک انقد لا حسن نیتت دارین بما کمک میکنین و ماراهم به این لذت جذابیت تناسب سلامتی رسوندین استاد همه توفامیل ما میدون ک من مشکل کمر درد داشتم و چندین باز بخاطر معدم بيمارستاني شدم ولی تواین مدت من اصلا هیچ دردی رو حس نمکنم هیچی حتی سردر هم نمیشم خدارشکر این بهشته ک هم حال دلم خوبه هم حال دنیام خدایاشکرت.
نشان های دریافت شده
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان و استان عزیز
نفرت از چاقی:فرشته تا کی میخوای به کارت ادامه بدی چرا قبول نمی کنی که خودت اشتباه کردی اعتراف کن که خودت باعث شدی این مهمان ناخوانده در طی این سالها در بدنت جا خوش کنه روز اول خودت باعث شدی تخم این انگل وارد بدنت بشه و تو بهش غذا دادی و ازش پذیرایی کردی و باعث شدی که در بدنت رشد کنه و بزرگ بشه تو با نفرتت از چاقی اونو پروار و بزرگش کردی با عصبانیت و پرخاشگری قوی ترش کردی و با جنگ باهاش بهش فهموندی که جای خوبی اومده و باعث شدی که فکر کنه دوستش داری و حالادیگه نمی خواد بره. اروم باش و فکر کن با عصبانیت چیزی حل نمی شه تو خیلی باهوشی باید فکر کنی و نقطه ضعفش رو پیدا کنی تو می دونی که عاشق توجه. فرق نمی کنه چطور بهش توجه کنی با عصبانیت یا مهربونی. در هر صورت میفهمه که بهش علاقه داری و برای همین جا خوش کرده و نمی ره .تنها راهش اینه که اصلا بهش توجه نکنی و نا دیده بگیریش و در عوض به چیزی که ازش بیزاره توجه کنی و بهش مرتب فکر کنی و اون لاغریه و این کمک می کنه که کم کم خسته بشه و زحمت رو کم کنه . کم از چاقی صدمه ندیدی یادت رفته که چقدر ارتروز اذیتت کرد و واریس گرفتی و کبدت به خاطرش چرب شد و نمی تونی از پله ها راحت بالا بری و موقع راه رفتن به نفس نفس می افتی و هیچ لباسی تو تنت قشنگ نیست .وقتی می ری مهمونی احساس تنهایی می کنی و انگار که کسی تو رو نمی بینه و غم دنیا تو دلت جمع میشه وقتی می بینی همه راحت هر چی بخوان می خورن ولی تو با ترس باید غذا بخوری یا وقتی می ری گردش و تفریح برعکس بقیه باید یه گوشه بشینی و با حسرت تفریح و بازی اونا رو نگاه کنی . حالا دیگه وقتشه که تو هم مثل اونا بشی یه دختر متناسب با اندام زیبا و با لباسهایی که بهت میاد و بقیه با تحسین بهت نگاه می کنن . از پله ها مثل فرفره بالا میری و مثل غزال می دوی و همه کارهات رو باسبکی و خیلی راحت انجام میدی. فکرش رو بکن که که با همسر و پسرا می ری مسافرت چقدر بهت خوش می گذره . وقتی می ری بازار برای خرید از این که لباس مورد علاقه ات رو پیدا می کنی نگران نیستی و تو مهمونیا و عروسیا هر چه قدر دلت می خواد می رقصی بدون این که نگران خستگی و دردگرفتن زانوت بشی. دیگه چی میخوای از این بهتر یه زندگی شیرین و عالی بدون دقدقه درباره چاقی و مشگلاتش . تو می تونی. لاغر شدن خیلی آسونه تو کارهای سخت تر از این کار رو به راحتی انجام دادی. لاغر شدن که کاری نداره فقط یکم صبر می خواد یه روزه چاق نشدی که یک روزه این مهمان ناخونده رو از بدنت بیرون کنی ولی باید با صبر و حوصله و تکرار واستمرار خسته اش کنی وبهش بفهمونی که دیر یا زود باید بره اینجا دیگه جاش نیست. بهت افتخار می کنم می دونم که با تمام قدرت به هدفت می رسی .دوست دارم عزیزم .❤
نشان های دریافت شده
با سلام
نفرت از چاقی
خیلی جاها بخاطر چاقی سرخورده شدم توسری خور شدم همه بهم میگفتن به فکر خودت باش مثل اینکه داری باز چاق تر میشی با شنیدن این حرفا خیلی افسرده و نکران میشدم و هر بار داشتم بار نفرت از چاقی رو بر ذهنم تحمیل میکردم و هنگامی که لباسی رو می پوشیدم و از هر طرفش از تنگیش بهم فشار می اورد از خودم بدم می اومد و چربی ها شکمم و پهلوم از تو لباس مشخص میشد و خیلی حالم گرفته میشد و نمیتونستم طاقت کنم و هر جا بودم از بودن در اون مکان لذت نمیبردم و همش تو فکر بودم و دقیقا من سالهای که از اضافه وزن رنج میبردم دقیقا داشتم به چاقیه توجه میکردم و هر بار بر اضافه وزن من افزوده میشده و خیلی جاها حرفای میشنیدم که خیلی ناراحت میشدم یه روز اصلا حوصله نداشتم برم اب بخورم به خواهر همسرم گفتم حالا که میری تو اشپزخونه میتونی برام یه لیوان اب بیاری
همسرخاله ام گفت تو چرا خودت نمیری خب خودت برو روی این پله ها تا یه کمی این چربی هات اب بشه
یعنی دنیا رو سرم خراب شد تا چند روز حالم خراب بود عصبی بودم خودم و سرزنش میکردم چرا من چاقم چرا لاغر نمیشم چرا نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
چرا چرا چرا
چه سختی ها چه حرفا چه حدیث و کنایه های از این. و اون شنیده بودم که همش بر نفرت بر جاقی اضافه میکردم
شب عروسیم یادمه اصلا خوشحال نبودم
بخاطر تناسب اندامم بود چون اصلا اندامم تو تور قشنگ نبود و خودم از خودم بدم می اومد
و لذت نمیبردم از خودم و هیچ شوقی نداشتم
خیلی ضربه خوردم از اضافه وزن هیچ وقت با لذت در جمعی حاضر نشدم با اعتماد به نفس نبودم نه در مدرسه نه در جشن ها نه در تولد ها نه در عروسی ها نه در خونه نه هیجای هیجا من لذت نمی بردم همش در رنج و سختی و چرا جرا
همیشه میگفتم از شنبه شروع میکنم
هیچ وقت اون شنبه نیومد
و من همچنان از چاقی تنفرم بیشتر و بیشتر میشد
تا اینکه به لطف خدا حدود ۹-۱۰ماهی هستش متولد شدم زندگی جدیدی دارم تولدی دوباره 🙏🏻🙏🏻در این دنیا همه چی قشنگه از تنهایی هم لذت میبرم هر روز مشتاق هستم فایل گوش بدم ارامش دارم الان مفهوم زندکی کردن رو یاد گرفتم امید دارم به زندکی
برای خودم ارزش قایلم خدایا شکرش در این دوره با ارزش هستم ممنونم خدای مهربونم 🙏🏻🙏🏻😍
——————————
مزایای متناسب شدن :
من عاشق تناسب اندامم و میخام تجربه اش کنم
و در تمام جنبه های زندگیم تاثیر داره و
در تناسب اندام احساس اعتماد به نفس کافی رو دارم با شادی و اشتیاق در جمع ها حضور پیدا کردم و از بودن در کنار دوستان اشنایان خانواده ام لذت میبرم و همچینین متناسب بودن باعث شده رابطه ی خوبی با اطرافیانم برقرار کنم متناسب بودن باعث شده سالم و سلامت باشم و هر فعالیتی باشه به راحتی و به اسونی انجام بدم الان که متناسب شدم خیلی سبک هستم و میتونم به راحتی جا به جا بشم فعالیت داشته باشم و هر کاری انجام بدم خسته نمیشم به پیاده روی میرم اصلا متوجه اون زمانی که در پیاده روی هستم نمیشم چون همزمان با پیاده روی فایل های پیاده روی هم گوش میدم
در تناسب اندام میتونم با عشق و علاقه هر لباس در هر طرح و رنگی که میخام بخرم دیگه محدودیت وجود نداره از خرید کردن لذت میبرم
چهره ی دلنشین و زیبایم باعث شده همه رو متعجب کنه هر روز زیبا و زیباتر میشم و همه رو شگفت زده کردم و هر بار ازم سوال میکنن که داری چیکار میکنی و اصلا پوست صورتت خراب نشده
خیلی عالی شدی انگار چند سال جونتر شدی افکارت تغییر کرده حرفای اموزنده میزنی
خیلی طرز فکرت عوض شده
خیلی خیلی خوشحالم که در این مسیر زیبا هستم عالی دارم پیش میرم و از متناسب بودنم لذت میبرم
متناسب بودن تمام عوامل شادی خوشبختی سلامتی اعتماد به نفس روابط خوب عشق زندگی 😍🙏🏻همه رو به همراه داره
الان مفهوم زندگی کردن رو درک میکنم
زندگی کردن در فضای تناسب امید به زندکی رو بیشتر میکنه و روز به روز بر اگاهی هایم می افزایم خیلی خوشحالم که توانمند هستم و دوست دارم در هر مرحله ای از زندگیم اگاهی های عالی و ناب رو کسب کنم دوست دارم پیشرفت کنم در تمام مراحل زندگیم و من مطمینم میتونم به هر جیزی که میخام و دوست دارم داشته باشم دست پیدا میکنم 🙏🏻🙏🏻🙏🏻😍😍😍
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم و دوستان گلم تمرین فایل دهم نفرت از هرچیزی باعث بیشتر شدن اون موضوع میشه در زندگیمون چون همه توجهه ما روی اون موضوع است و ترس از بیشتر چاق شدن هم از روی نفرت در ما به وجود اومده ذهن ما اصل از بدل تشخیص نمیده و به هرچیزی توجه کنی اون موضوع برات گسترش میده در زندگیت چون قوه تشخیص نداره که بفهه نمیخوام چیه و طبق سیستم خودش میره جلو و کاری به اینکه ما بگیم نمیخوام چاقی رو یا هر چیز دیگه نداره و دقیقا میاد هرچی توجه کردی برات به وجود میاره حالا چه خوشت بیاد چه بدت بیاد ذهن طبق اصول خودش حرکت می کنه 🌺ما باید به ذهنمون یاد بدیم چه چیزی میخواهم با فکر کردن در مورد اون موضوع حالا من لاغری میخوام بافکر کردن در مورد مزایا لاغری خودمون تجسم کردن در لاغری آلبوم شگفتی سازان دیدن و به خودمون تاکید کردن که ما هم میتونیم لاغرشدن آسان ترین کار دنیاست و کارهایی که قبلا انجام میدادیم دیگه انجام ندیم مث حرف زدن در مورد چاقی مشکلات چاقی سرزنش کردن خودمون به همه اثبات کردن که ما هیچی نمیخوریم این سرنوشت منه و خودمون از روی نفرت نگاه کردن عکس ننداختن از خودمون وخلاصه کلی کار که قبلا انجام میدادیم توجه میکردیم و همینم باعث نفرت بیشتر از خودمون وچاقی بیشتر می شد انجام ندیم بنویس تجسم کن فکر کن در مورد مزایا لاغری جوری رفتار کن که الان لاغری عشق بورز به خودت تا ذهنت ببینه تو چی میخاه واز همین موضوع وارد زندگیت کنه بخش اول تمرین :من از وقتی نظر دیگران برام مهم شد توجه ونظرشون از خودم بدم میومد و نفرت داشتم بخاطر حرفهایی که میشنیدم که تو پهلو داری چاقی واسه یه دختر زشته موقع خریدن لباس که واقعا وحشت داشتم چون هیچوقت رنگ مدلی من میخواستم گیرم نمیومد اصلا به انتخاب من نمیرسید فقط باید بگفتم شلوار سایز من هست مانتو هست که نچسپه چاقیم بیشتر نشون بده و همیشه هم رنگها تیره ووقتی میگفتن سایز شما نیست یا میتونی شلوار پارچه ای جا شلوار لی برداری خیلی از خودم بدم میومد واز خودم متنفر بودم خجالت می کشیدم از هیکلم و خرید کردن برام مساوی عذاب بود حس حالم بد می کرد موقع مراسم رفتن بیشتر متنفر میشدم چون همش میگفتم نگاه دیگران روی منه. موقع تفریح پیاده روی کوهنوردی یا بازی هایی که دوندگی داشت فراری بودم و حاضر بودم خودم بزنم به مریضی ولی کوهنوردی نکنم چون از اضاف وزنم اذیت میشدم و اصلا دلمم نمی خواست برم تو جمع وهمیشه تنها یه جا می نشستم ونفرتم از خودم بیشتر میشد موقع عکس گرفتن که اصلا دلم نمیخواست وعکسم نمی گرفتم اگه هم مجبور میشدم تو جمع بگیرم فوری میومدم به بهانه دیدن خودم توعکس خودم حذف می کردم چون باورم شده بود تو عکس زشت میفتم ولی تکی خودم از خودم میگرفتم چون دیگه مطمعن بودم کسی نمیبینه. تو عروسی ها از رقصیدن فراری بودم چون میگفتم من تو فیلم زشت میفتم و کلی حالم بد میشد اصلا دوس نداشتم هیکلم تو آینه بببینم واز خودم بدم میومد موقع خواستگار میومد که همه فکر ذکرم این بود چکار کنم چاقیم کمتر نشون داده شه و از خودم راضی نبودم واحساسم بد بود راجب خودم و خواستگارم با باورهای وکم بینی خودم وتنفر از خودم فراری میدادم😂😂😂. خلاصه همه اینها باعث تنفر من از خودم وچاقیم شد وترس از چاقی بیشتر شد وحالا بریم بخش دوم تمرین مزایا لاغری 😍 اعتماد بنفسم خیلی بالا رفته انرژیم خیلی زیاد شده 😍 احساس شادی نشاط جوانی در من زیاد شده خیلی به خودم وتواناییم ایمان آوردم و برام راحت شده دیگه به همه آرزوهام رسیدن کیف میکنم از خودم با ذوق شوق خودم نگاه می کنم 😍موقع خرید لباس احساس قدرت آزادی بینهایت دارم و هرنوع مدل با هررنگی دلم بخواد میگیرم خیلی حال میده خیلی 😄موقع غذا خوردن خیلی احساس سبک بالی میکنم کلا هرچیزی دلم بخواد بر میدارم بدون ترس نگرانی حس بد سرزنش 😋 موقع پیاده روی خسته نمیشم برعکس انرژیمم بیشتر میشه بیشتر تو جمع شرکت می کنم با آدم های بیشتر در ارتباط هستم ☺️با خیال راحت عکس می گیرم از خودم تو جمع کلا کیف میکنم و خیلی نازم توعکس ها میفتم 😌😍نگرانی استرس ترس بی ایمانی سرزنش کلا دیگه از زندگیم رفته بیرون به خودم عشق میورزم عاشقانه خودم دوستدارم ستایش میکنم خودم و اطرافیانمم من دوستدارن هی ازم تعریف میکنن من الگو خودشون قرار دادن زندگیم برام شیرین شده و با خودم همه افراد خانواده دوستان وعواملی که قبلا مقصر چاقی میدونستم اشتی کردم از لحظه به لحظه زندگیم لذت میبرم کلا خودم تازه شناختم و از خود شناسی به خدا شناسی رسیدم خیلی لذت داره که مطمعنی به تک تک آرزوهات میرسی وقتی خودت بشناسی وتواناییهات آنوقت خدارو میشناسی خدا من قبلا تو نماز خمس زکات مسجد ساختن میدیدم و میگفتم این واسه آدم ها پولدار ها خوبهه ولی الان متوجه شدم خدا تو استفاده کردن درست از نعمت هایی برامون به وجود آورده وقتی درست ما از ذهنمون برای زندگی بهتر استفاده کنیم و بهش آموزش بدیم ما چی میخواهم با توجه کردنمون حرف زدنمون دیدنمون تجسم کردنمون و بقیه مراحل بزار به عهده جهان هستی فقط تو ادامه بده لاغر شدن با ذهن یعنی تولدی دوباره همراه رسیدن به همه آرزوهات دیگه به خودت عشق میورزید جای نفرت وقتی خودت عاشقانه ستایش کنی همه جهان هستی و افرادی که باشون در ارتباطی عاشقانه دوستدارن لاغری با قدرت ذهن یعنی خود شناسی به خدا شناسی با تشکر از همه عزیزانی که وقت صرف این مطالب میکنن مخصوصا استاد عطار روشن🌺🌼🌸🌹
سلام به دوستان واستاد گرامی جلسه ۱۰ لاغری من از زمانیکه در مسیر چاقی قرار گرفتم با محدودیتهای اضافه وزن مواجه شدم از نوع شدیدش چون بعد اززایمان یک دفعه در عرض ۹ماه ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم واقعا وحشتناک بود قابل قبول برام نبود مشکلاتم شروع شد برای مانتو ولباس خریدن ی جور اعتماد بنفسم از دست دادم افسردگی بعد از زایمان از سوی دیگه اعصابم که دیگه نگو خیلی تحت فشار بود دیگه هر کاریم میکردم لاغری موندگار نبود واینها همه باعث شد که من اضافه وزنم مجبور بشم قبول کنم ودر برابرش احساس عجز وناتوانی کنم واینها باعث شد که نفرت از چاقی درمن بوجود بیادوخیلی سخت بود برام قسمت دوم تمرین اینکه به لاغری فکر کنیم وقتی لاغرشدیم چه اتفاقاتی تو زندگیم بوجود میاد من از وقتی لاغر شدم اینکه ی احساس خوبی دارم ارامش دارم دوست دارم هی برم جلوی اینه وخودم ببینم ولدت ببوم از جسمم که به تناسب اندام رسیدم لدت ببرم که به وزن ایده الم رسیدم باورم نمیشه خیلی لذت بخشه از خوشحالی دارم بال درمیارم دیگه با غرور تمام میرم بوتیک لباس میخرم دیگه حق انتخاب دارم دیگه لباس ورنگ مورد علاقه مو میخرم دیگه منتظر نمیشه فروسنده چه پیشنهای بمن میده دیگه سرشاراز اعتماد بنفس شدم دیگه دنیا راه برم خسته نمیشم از پله ها راحت بالا میرم دیگه احساسم خوبه دیگه ارامش درونی دارم دیگه با حرص ولع غدا نمیخورم وحول نمیزنم وفقط با دهانم غذا میخورم وبا حسام غدا نمیخورم چشم وگوش بینی لامسه دیگه فکرم عمل ورفتارم باهم هماهنگن دیگه با ترس ولرز غذا نمیخورم وبعدشم عداب وجدان وسرزنش لاغری تو خیلی از جهات زندگیم تاثیر گداشته دیگه اثری از بیماریهام نیست و نیازی به دارو ندارم دیگه احیاس میکنم ۱۰سال جونتر شدم وهر وقت یادم میافته که چقد لاعر شدم شدم از خدای مهربونم واستادم تشکر میکنم وشکر گداری میکنماز وقتی که من لاغر شدم دخترمم لاغر شده وبه تناسب اندام رسیده بینهایت خوشحالم ی معجزه تو زندگیم رخ داده خیلی وقت بود که منتطر این لحظه بودم خدایا شکرت
به ناااااامِ خداااایِ هدایتگر و مهربان
تمرینِ روزِ دهم.
علت هایِ نفرت از چاقی:درست از بعدِ ازدواجم و شروع به چاق شدنم،از چاقی نفرت پیدا کردم.توسطِ اطرافیانم حتی به شوخی مسخره میشدم.هر وقت میرفتم جلویِ آینه از خودم بدم میومد.هر وقت که میرفتم لباس بخرم حالم بد میشد و به جایی رسیده که من چند ساله که اصلا لباس نخریدم.اصلا برام مهم نبود که چی بپوشم.چون همیشه احساسم بد بود.هر وقتکه خانومی رو میدیدم که چاقه حتما از اطرافیانم میپرسیدم که اون چاقه یا من؟که انقدر این حرکتو تکرار کرده بودم که اطرافیانم هر وقت یه خانومِ چاق میدیدن به شوخی سریع به من میگفتن که تو چاقتری.همیشه احساسِ خفگی و سنگینی داشتم.باعث شده بود که همیشه تنبل باشم و و و
اگه من لاغر بشم چه مزایایی واسه من داره؟
به محضِ اینکه به تناسبِ اندام برسم سرشار از احساسِ عاااالی و عشق و شادی میشم.البته اینو هم بگم که این شادی و احساسِ خوب رو باید در مسیرِ به تناسبِ اندام رسیدن داشته باشیم و خداروشکر من تا الان داشتم و دارم سعی میکنم از مسیر لذت ببرم تا به هدفم برسم.
من متناسب بشم کلی لباسایِ قشنگ و سایزِ اندامِ جدیدم میخرم با رنگهایِ متنوع.
کلی زرنگ و با انگیزه میشم.
خودمو دوست دارم و به خودم عشق میورزم.
گهگاه خودمو به یه رستورانِ عااالی دعوت میکنم و اینبار با لذت غذا میخورم نه با ترسِ از چاق شدن.
همیشه سبک هستم.
خیلی راحت اضافاتِ غذاهایی که خوردم رو دفع میکنم و به هیچ وجه یبوست ندارم.
اصلا پا درد و کمر درد ندارم.
در جمع ها به راحتی حضور پیدا میکنم.
سنم خیلی پایینتر میاد و صورتم خیلی بشّاش و شادتر میشه
فقط لذت میبرم.
و به خودم تبریک میگم و خودمو تحسین میکنم که تونستم به هدفم برسم.(با لذت از مسیر).
و از خدایِ خودم و هدایتم به این مسیرِ زیبا تشکر میکنم.
از استادِ گرانقدرم هم تشکر میکنم.
😘😘😘
نشان های دریافت شده
مزایای لاغر شدن.
وقتی من لاعر بشم سبک میشم راحت میتونم راه برم بلند بشم بشینم تمام کارهامو بدون اینکه نفس نفس بزنم انجام بدم
میتونم هر مدل لباسی که دلم میخواد سایز ۴۰ بخرم بپوشم و لذت ببرم
هر رنگی هر مدلی
وقتی لاغر بشم صورتم جوان تر و زیباتر و شفاف تر میشه
وقتی لاغر بشم شادتر میشم و حال روحی بهتری پیدا میکنم
وقتی لاغر بشم اعتماد بنفس زیادی میگیرم و حالم خوب میشه
وقتی لاغر بشم میتونم تمام ورزش هایی که دوست دارم مثل کوهنوردی صخره نوردی و اسب سواری ورزش های رزمی رو انجام بدم
وقتی لاغر بشم به راحتی با بچه هام بازی میکنم و از اوقات فراغتم لذت بی حدی میبرم
وقتی لاغر بشم لباس ورزشی سایز ۴۰ خوشکل میگیرم و باهاش به پیاده روی میرم
وقتی لاغر بشم زندگی برام قشنگ میشه دنیا برام زیبا میشه خوشکل میشم جواب میشم خوش بو میشم واز دیدن خودم لذت میبرم
وقتی لاغر بشم طول عمر من بیشتر میشود و سلامتی در من هزار برابر میشه
نفرت از چاقی :
خوب که فکر میکنم به گدشته ی خودم میبینم بعد از ازدواج من درگیر این چاقی شدم و به قول استاد من از اون زمان ته به الان مثل یویو همیشه در حال بالا و پایین اومدن وزنم بودم مخصوصا در بارداری هام اصافه وزن خیلی شدیدی پیدا میکردم و تنفر از چاقی داشتم ولی اوج این اصافه وزنم و تنفرم از چاقی با ترس شدید از چاقی دوباره برای من در چند سال قبل به خاطر بارداری دومم اتفاق افتاد که من با قد ۶۴ شدم ۱۰۰ کیلو و در حین بار داری به خاطر اصافه وزن شدیدم زیر نطر دکتر تغدیه بودم و بعد از زایمانم واقعا در شوک این همه چاقی و اصافه وزن بودم و چاقی در همه جای من پیدا بود صورت مچ دست و مچ پا تا شکم و ران و باسن و همه جای بدنم در گیر چاقی بود و من هر روز با دیدن خودم ناراحت و متنفر از جسمم میشدم و تازه کلی هم باید به خاطر شیر دهی عداها بخورم که همچنان باعث شده بود نتونم هیچ اقدامی برای لاعری خودم بکنم تا جایی که گفتم حالا که نمیشه غدا خوردنم رو تغییر بدهم بهتر هست یه فعالیتی داشته باشم و پسر ۴ ماهه ام رو میزاشتم و روزی یه ساعت میرفتم پیاده روی و یادم یاد زمانی که این تصمیم رو گرفتم خواستم کفشهای ورزشی که قبلا در باشگاه میپوشیدم رو پام کنم که پیاده روی کنم و دیدم که اصلا پای من نمیره و بیشتر ناراحت و متنفر میشدم
یا اینکه دچار زانو درد شده بودم که یکی از اطرافیانم به شوخی بهم گفت که وای دیگه تو هم افتادی به روعن سوزی و هر روز یه جات مشکل داره و من بیشتر متنفر میشدم از جسمم و چاقیم
و یا هر روز به مانتوهای گدشته ام نگاه میکردم که اصلا نمیشد تنم کنم ولی به زور دستام رو رد میکردم و میدیدم که چه او ضاعی دارم بازم متنفر میشدم
و من به خاطر تنفر از جسمم بعد از زایمان از روز ۵ یا چهارم شکم بند طبی میخریدم و از صبح تا شب حتی گاهی در خواب هم به خودم میبستم که شکمم رو نبینم و از سایز خودم متنفر بودم طوری که همه مسخره میکردن تو این شکم بند همیشه بهت بسته هست و میخندیدن که خفه میشی و من تا یک سالگی پسرم حتی بیشتر شکم بند داشتم حد اقل روزی ۶ ساعت که شکم و پهلوها رو نبینم حتی گاهی حساسیت میزد پوستم ولی دوست نداشتم شکم خودمم رو ببینم
و چون در نهایت با اصافه وزنم کنار نیومدم چهار ماه بعد از زایمانم به دکتر تغذیه رفتم و رزیم و به دنبال اون لاعری عالی ۵۸ کیلو رو داشتم ولی چه فایده که ماندگار نبود و ا از همین مقطع من دیگه ترس از چاقی و تنفر از چاقی رو با هم داشتم و شرایط خیلی سختی رو تجربه میکردم که اصلا نه ارامش داشتم نه لدتی در خوردن داشتم نه جسمم در وزن ثابتی بود و نه روحیه خوبی داشتم تا با این سایت اشنا شدم ودر مسیر صحیح قرار گرفتم
و اما حالا در مورد مزایای لاعر شدنم و فروع متناسبم مینویسم
لدت خوردن عدا در هر وعده غدایی بدون ترس و نگرانی که ارزوی من بوده و قبلا فقط عداب وجدان میگرفتم از عدا خوردن ولی حالا فقط لدت میبرم
حق ازادی و انتخاب در غذاها بدون حرص و ولع داشتن
سبکی و رها بودن از درونم احساس میکنم و در لباسهام حس میشه طوری که اطرافیانم به من میگن
با اعتماد به نفس بیشتری در همه جا حاصر میشم
جسمم رو خیلی قدرتمند و توانا در خلق خواسته ام میبینم
بهترین حالت روحی رو با خودم و اطرافیانم پیدا کردم
بهترین لباسها و تیپ رو به راحتی میتونم داشته باشم و دارم
ازادی در خرید کردن که هر چی بخواهم به راحتی
در زمان کم میخرم مخصوصا در مسافرت امسال که من با فرصت خیلی کم در حد دو سه ساعت رفتم بازار و کلی یه عالمه خرید عالی از مانتو لباس خونگی رنگ شاد و شال و کفش،و …. خریدم و بی نهایت لدت بردم چون هر چی میخواستم و دست میزدم سایز من میشد بینهایت سپاگزار خدا هستم برای تمام لحطات زندگیم
اصلا محدودیت عدایی ندارم و هر چیزی رو که من سالها هست نخوردم دارم میخورم و تجربه میکنم شاید باورتون نشه من این اواخر نه مربا نه خامه نه تخم مرع سرخ شده و .خیلی چیزها … نخوردم ولی حالا در این جسم لاعرم و قشنگم هر چیزی رو که بخواهم میخورم و لدت میبرم
و من با لاغری تونستم به خود شناسی برسم و به بهترین روابط با همه حتی همسر و فرزندانم و اطرافیانم برسم و من بیشترین لذت زندگیم رو در همین دوران لاعری با دهن دارم میبرم
بازم من در دوران لاغری با دهن یاد گرفتم به خودم و به همه عشق بدم و متقابلا همه هم به من عشق میدن و به همه چیز با دید مثبت و قشنگ نگاه میکنم که واقعا نصیب هر کسی نمیشه این نگاه قشنگ به همه چیز
من ارتباط بسیار خوبی با خدای درونم دارم که بازم در دوران لاعری با دهن به این مسیر قشنگ هدایت شدم و دارم ایمان و توکل واقعی رو میفهمم
من در لاعری با ذهن چهر ای جوان تر و شاداب تر و زیبا تر پیدا کردم و هر جا میرم بازم به من میگن خدا یا بازهم شکرت
من در لاعری بادهن اصلا اثری از کمر درد و زانو درد نمیبینم در خودم به لطف خدای مهربونم و جسمم رو غرق در نور و عشق و لدت کرده ام
من با لاعری باذهن و رفتن در دورهای رایگان و نتیجه گرفتن در استفاده از بقیه ی مطالب سایت هم مشتاق شدم که دیدم به زندگی و تمام دنیای اطرافم تغییر کرده
من با لاغری با ذهن و این جسم جدیدم که تمام لباسهای دوران تناسبم برام تنگ شده بودن دوباره اندازم شدن و میپوشم و بی نهایت خوشحالم که دارم دوباره لاعری رو تجربه میکنم و تمام لباسهای اخیری که خریدم برام گشاد شدن
من با لاعری بادهن و این جسم جدید متناسبم دارم به چیزی که نیست ایمان میارم الان اون وزن دلخواهم رو ندارم ولی ایمان دارم که من به دستش میارم و بهش میرسم و خیییلی نزدیکم و فاصله ی زیادی باهاش ندارم شاید از نطر خیلیها الانم خوب باشم ولی من جسم ۵۹ کیلویی خودم رو میخواهم که قبلا داشتم و از دستش دادم دوباره به دستش میارم چون عاشق لاعریم
و لاغری با دهن تنها راهی هست که باعث میشه همیشه ما در تناسب دلخواهمون باشیم و به لطف خدا اصلا ترس و ناراحتی و نگرانی ندارم که از دستش بدم