0

توقف نفرت از چاقی (قسمت دهم)

نفرت از چاقی
اندازه متن

تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس می‌رفتیم، هیچ‌وقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمی‌رسید. پدرم تا وارد مغازه می‌شد، من رو نشون می‌داد و می‌پرسید «آقا، برای آقازاده‌ی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقت‌ها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز می‌ذاشتن که اصلاً سلیقه‌ی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه می‌کرد.

این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) درباره‌ی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه می‌خوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو می‌گیره و هم ما رو چاق‌تر می‌کنه.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🌱 نتیجه اول از درون شروع می‌شه

نتیجه‌ی آموزش‌های لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده می‌شه. ترس از چاقی کم می‌شه، آرامش بیشتر می‌شه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل می‌گیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار می‌رسه و آخر سر در جسم دیده می‌شه.

خیلی از اعضای سایت برام می‌نویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت می‌خواستیم نخوریم، ذهنمون اون‌قدر فشار می‌آورد که آخر سر یواشکی یه کم می‌خوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساخت‌ها رو آماده می‌کنیم و موانع ذهنی رو یکی‌یکی برمی‌داریم.

نفرت از چاقی

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل می‌گیره؟

چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدم‌های متناسب حس کردی و با محدودیت‌های اضافه وزن روبه‌رو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سال‌ها تکرار بشه، تبدیل می‌شه به نفرت از چاقی.

این نفرت خیلی وقت‌ها خودش رو به شکل ترس نشون می‌ده. خیلی‌ها فکر می‌کنن از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجه‌ی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.

موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونی‌ها که فکر می‌کنی همه دارن نگاهت می‌کنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری می‌ری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی می‌کنه. من می‌دونم این فشار روی خانم‌ها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤال‌های هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.

🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن

یه نکته که کمتر کسی بهش توجه می‌کنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمره‌م رو انجام می‌دادم. بدنم با هر سختی‌ای که بود کارش رو می‌کرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم می‌آورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.

در بازی‌هایی که دویدن داشت شرکت نمی‌کردم، کوه نمی‌رفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامه‌ریزی می‌کردم که اصلاً در این موقعیت‌ها قرار نگیرم. همه‌ی این‌ها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر می‌کرد.

نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن می‌رسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی می‌کنی عوضش کنی و نمی‌شه. بعد خسته می‌شی و می‌گی «ولش کن». این نفرت باعث می‌شه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که می‌تونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخوانده‌ست

از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که می‌خوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.

درسته که در جلسه‌های اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطه‌ش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سال‌ها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.

🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل می‌کردم

وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلب‌های ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلب‌ها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر می‌شن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمی‌تونم. ولی سال‌ها شبانه‌روز هشت تا از این‌ها رو با خودم حمل می‌کردم!

چرا بدنم می‌تونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچ‌کدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلب‌ها رو با خودت داری.

هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی می‌ده که نمی‌تونه پاش بایسته. خیلی‌ها برام نوشتن که بعد از رژیم‌های خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکس‌های قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه می‌کنی، شادابی‌شون رو می‌بینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه می‌گم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق

اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباس‌هایی که نتونستی بخری، جشن‌هایی که نرفتی و موقعیت‌هایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این می‌کنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظه‌ها در تو ساخته شده.

بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیت‌های متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همه‌ش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری می‌بری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز می‌بینیم و لمس می‌کنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.

در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمی‌بینه. اگه بتونی به لاغری‌ای که هنوز در خودت نمی‌بینی ایمان بیاری، بهت اطمینان می‌دم که لاغر می‌شی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجه‌ش یا چاق‌تر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطه‌ی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.

یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلی‌ها با دیدنت امید پیدا می‌کنن و اون‌ها هم وارد این مسیر می‌شن. اگه می‌خوای این تغییر رو با تمرین‌های کامل و قدم‌به‌قدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.


📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس

  • چند دقیقه به موقعیت‌هایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
  • بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار می‌کردی؛ مثلاً «من لاغر نمی‌شم» یا «چرا من چاقم».
  • بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاق‌تر شدن در تو دیده می‌شه یا به شکل بی‌خیالی و تسلیم.

📌 مرحله دوم: مزیت‌های متناسب شدن رو بنویس

  • مزیت‌ها رو دسته‌بندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا می‌تونی بنویس.
  • به آدم‌های متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت می‌بری؛ مثلاً «وقتی می‌بینم دوستم بدون نگرانی غذا می‌خوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت می‌پوشه».
  • جمله‌هات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.

📌 مرحله سوم: هر روز بخون

  • هر روز یک بار نوشته‌ی خودت رو بخون و هر چیز تازه‌ای به ذهنت رسید، اضافه کن.

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) می‌بینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوری‌های هیجانی رو می‌گیره.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

🌿 هنرجویان لاغری با ذهن

👩 خانم لیلا جعفری‌نیا از تهران
🙍‍♀️ هنرجوی لاغری با ذهن
👩‍🦱 خانم نگین از کرج
👩‍🦰 خانم ریحانه از قم

۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

نفرت از چاقی باعث می‌شه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمی‌تونم لاغر بشم» رو قوی‌تر می‌کنه.

۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟

در واقع یکی‌ان. خیلی‌ها فکر می‌کنن فقط از چاق‌تر شدن می‌ترسن، ولی این ترس شکل دیگه‌ای از همون نفرته و نتیجه‌ش هم چاقی بیشتره.

۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟

چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سال‌ها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعده‌های زمان‌دار معمولاً به رژیم‌های فشاری ختم می‌شن که بعدش وزن برمی‌گرده.

۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟

به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیت‌های متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کم‌کم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری می‌ده.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.07 از 172 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11477
148 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۸/۲۹ ۱۹:۵۱
      مدت عضویت: 2561 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,424 کلمه

      سلام خدمت  استاد ارجمند و گرامی و دوستان خوب و پر تلاشم .

      تمام سعی من این هست که به نکته ها و آموزشها  ی این دوره عمل کنم و اولین نتبجهاش   برای من احساس خوب و توانمندی و احساس اشتیاق و امید به اینکه من میتونم لاغر بشم بود و در کنار اونها   حرص و ولع من کمتر شده  بود خود من چند روز پیش بود که یه چیبس از بچه ها مونده بود  داخل باکس  و من میدیدم اما نمیخواستم بخورم نه اینکه بخوام ادا در بیارم نه میلم نمیکشید که بخورم چون سیر بودم و من در زمان سیری چشمم بهش میخورد و به راحتی از خوردنش صرف نظر میکردم بدون هیچ فشار ذهنی من به سمتش نرفتم در حالی که اگر  در گذشته بود  کلی نجوا داشتم که بخورش بابا حیفه نگاه  چقده کمه  بخورش و یا اینکه میگفت  پولش رو داری بخور خراب نشه و یا اینکه بخور چون ….خلاصه کلی فشار ذهنی داشتم  تا  بلخره من اون رو میخوردم ولی حالا خیلی راحت نمیخورم و وقتی چند بار این رفتارهام تکرار بشه بلخره نتیجه در جسمم به وجود میاد .

      ولی من نباید در این مسیر  با هر بار کم خوردن و درست رفتار کردن خودم رو سایز و ورن کنم و یا در ایینه و و لباس خودم رو چک کنم چون با این کار دارم به چاقی توجه میکنم که کار بسیار اشتباهی هست در واقع همون عجله داشتن هست که من رو از هدف دور میکنه   .

      من باید بارها به خودم  بگم با تکرار کردن رفتارهای درست در نهایت چه بخوهم چه نخواهم من لاغر میشم البته اگر مانع برای خودم درست نکنم .

      یه مانع مهم که باعث  میشه جلوی روند لاغری ما رو بگیره این هست که  از چاقی  خودمون نفرت داشته باشبم و یا از اون بترسیم چون نتیجه ی اون ترس  و یا نفرت از چاقی چاقی بیشتر هست .

      من خودم بعد از ازدواج چاق شدم ولی نه وحشتناک و اما  بعد از هر بارداری چاقی وحشتناک رو تجربه میکردم که واقعا در هر دوره تلاش کردم که چاقی رو از جسمم بیرون کنم هم بعد از ازدواجم تصمیم به این کار گرفتم و هم بعد از هر دو بارداری و هم بین بارداریهام که وزنم بالا بود من همیشه در حال تلاش برای لاغری بودم  که در تمام دفعات هم موفق بودم و نتیجه ی خوب و عالی میگرفتم اما هیچ وقت برام ماندگار نبود .چون من از اون همه محدودیت خسته میشدم و واقعا یه جاهایی کم میوردم و رهاش میکردم و دوباره سریع من چاق میشدم و همین محدودیت داشتن بیشتر اوقات در زندگیم باعث تنفر از چاقی در من شده بود و این نفرت از چاقی در نهایت تبدیل به ترس از چاقی در من شده بود و اما چرا از چاقی تنفر داشتم خصوصا در آخرین باری که چاق شدم و دقیقا بعد از زایمان دومم بود چرا اینقدر از چاقی ترس و تنفر داشتم  ؟؟؟.چون میدیم هیچ لباس خونگی از قبل از بارداری به تنم نمیره هیچ مانتویی رو از قبل از بارداریم  نمیتونم به تنم کنم هیچ کفشی به پای من نمیره نمیتونم  به راحتیی نشست و برخاست کنم و فعالیت کنم نمیتونم به راحتی خرید کنم نمیتونم هر مدل لباسی رو که دوست دارم بپوشم چون کلی حرف و حدیث میشنیدم چون زانو درد پیدا کرده بودم چون هیچ دستبند و النگو  انگشتری که از قبل داشتم به دست من نمیرفتن  چون  چاقی   شادابی و جوانی رو از چهره ی من گرفته بود چون اعتماد به نفس برای حضور در هیچ جمعی رو نداشتم  چون نمیتونستم لباس تنگ و چسبان بپوشم  چون با دیدن خودم در ایینه حالم بد میشد و هر روز اعصابم خرابتر میشد و …. تمام اینها باعث شده بود من  نفرت از چاقی  پیدا کنم در واقع چاقی داشت وجود من رو تخریب میکرد شخصیت من و   روحیه ی  من رو نابود میکرد در حالی که خیلی اوضاع جسمی من بد نبود میتونستم خودم  با اون وزن بالای ۱۰۰ کیلو در اواخر بارداری  کارهام رو بکنم و بعد از زایمان  حدودای ۹۰ کیلو بودم و به هر طریقی بود پا میشدم و کارهام رو انجام میدادم اما از دیدن خودم در ایینه وحشت  میکردم و تنفر می داشتم و حال روحیم واقعا بد شده بود طوری که گفتم باید پسر شیر خوارمه ی سه ماه ام  رو بزارم پیش همسرم و حد ااقل با نیم ساعت پیاده روی کاری برای خودم بکنم چون به هیچ وجه نمیتونستم اون همه چاقی رو بپذیریم و انصافا چون عاشق لاغری بودم به هر طریقی که  شده بود با جود هر خستگی و هر کاری بود به پیاده روی میرفتم چون از چاقی متنفر بودم و اما اینقدر تنفرم بیشتر شد که با وجود اینکه  هنوز شیر میدادم و پسرم چهار ماهش بود  پیش کارشناس رفتم و درخواست رژیم کردم و با چنان تعهدی من شروع به اجرای رژیم و ورزش کردم که نگو در حالی که هنوز چهار ماه بیشتر از زایمانم نگذشته بود و اما این رو هم بگم تنفر من از جسمم و اندامم بعد از زایمان باعث شده بود من بعد از زایمان بلافاصله از فردا شب شکم بند طبی بخرم و شبانه روز به خودم ببندم که شاید کمتر  شکمم رو ببینم و اعصابم کمتر خراب بشه و جالبه یادم میاد تا حتی پسرم یک سال و نیم میکرد من هنوز با شکم بند به بیرون از خونه میرفتم و در باشگاه و همه جا  اون رو به خودم میبیستم و چند باری که اطرافیان اون رو به شکمم  میدیدن تعجب میکردن که فلانی تو اذیت نیستی همیشه این به تو بسته اس ولی من چون از شکمم و چاقیم بدم میومد میگفتم نه و تحملش میکردم در حالی که به خاطر محکم بستن اون کلی پوستم دونه های قرمز میزد و یا جای چسبهاش کلی پوست تنم رو زخمی و داغون میکرد اما درش نمیوردم یادم میاد بعد از زایمانم چون هیچ شلوار و مانتو و لباس خونگی و بیرونی اندازم نمیشد به اجبار رفتم کلی دامن شلواری گشاد و لباس گشاد که اصلا دوسشون نداشتم برای خونه خریدم  و اما برای مانتو یک روز من کامل با خواهرم و همسرم و اون خواهرم که بیاد پسرم رو داخل ماشین برام نگه داری کنه تا من برم اجناس رو ببینم رفتم برای خرید مانتو  چقدر ناراحت کننده بود هر حا میرفتم اون مدلهای دلخواه سایزم نمیشدن و هر جا میرفتم یه سری مانتوهای زشت به من میدادن که میگفتن انتخاب کن و من یادم تا اخرای شب همه رو با خودم میگردوندم تا مانتوبیی گیرم بیاد و اخر سر هم یه جیزی که اصلا سلیقه ی من نبود خریدم و ناراحت خونه اومدم و بازم تنفرم از چاقی بیشتر شد یه روز هم برای خرید شلوار با همسرم جایی رفتم که فقط شلوار کشی ساده ی مشکی رو انتخاب کردم   که فروشنده بهم گفت خانم شایداز این مدل  ۵ایکس لارج اندازه ی شما  بشه و من اونجا چشمام گرد شد که چی ۵ ایکس لارج  تازه کشی هم بود  و بسیار ناراحت شدم و یا اینکه یادم میاد  زمانی که تصمیم به پیاده روی گرفتم برای کمتر شدن چاقی در خودم کفشهای ورزشی خودم رو که قبل از بارداری بارها برای ورزش در باشگاه پوشیده بودم در اوردم که بپوشم دیدم اصلا پای من داخل اوتها جا نمیشه و بسته نمیشن و بسیار بسیار ناراحت شدم و تمام اینها باعث تتفر من از چاقی شده بودن باعث وحشت من از چاقی شده بودن که روی اعصاب من  و روحیه من فشار  میاورد که باعث شده بود به شدت از چاقی متتفر بشم و بترسم و  اما فرق من با بقیه این بود که میگفتم من میتونم دوباره لاعر بشم چون بارها  این روند رو تجربه کرده بودم  که وقتی چاق شدم  با رژیم و رزش دوباره خودم رو لاغر کردم حتی برای زایمان اولم که بازم به این صورت بودم حالا یکم کمتر ولی بازم تا ۹۵ کیلو چاق شده بودم اما با رژیم و ورزش خودم رو به راحتی متناسب کردم  برای همین چا قی رو برای بار دیگه نپذیرفتم و از همون اوایل رفتم پیش کارشناس تعدیه و چنان تعهدی داستم که نگو و من عالی وزن کم کردم تا وزن ۵۹ کیلو هم اومدم و بسیار خوشحال بودم و به خاطر این کاهش وزنم در زمان کم  در باشگاه بسیار تشویق شدم  اما ترس از چاقی و تتفر از چاقی همچنان با من بودو  من همچنان با رژیم و ورزشهای مکرر خودم رو لاغر میکردم و نمیزاشتم چاق بشم  تا اینکه از یه جایی احساس ناتوانی کردم و گفتم دیگه نمیتونم لاغر بشم و اون کی بود زمانی بود  که یک سال   از بودن در وزن ایده الم گدشته بود و من با انجام  ازمایشی متوجه شدم مشکلاتی مثل تیرویید کم کار و  مشکل هورمونی دارم و اونجا بود که به خاطر حرفهای پزشکان اطرافم  که دو تا متخصص بودن  و  به خاطر حرفهای  کارشناس تغدیه ام که دقیقا اونم همون حرف رو میزد و همزمان بهم میگفتن تو چاق خواهی شد به خاطر خوردن این دارو و این بیماری دیگه احساس ناتوانی کردم دیگه احساس کردم نمیتونم لاغر  بشم وهر کاری میکردم هر ماه از ماه قبل چاقتر میشدم در حالی که رژیمم رو سخت تر و ورزشم رو سنگین تر کرده بودم  اما واقعا  تلاشم با نتیجم همخوانی نداشت و من هر روز زجر میکشیدم و ناراحت میشدم  که چه کاری باید بکنم اخه چرا اینجوری شد تا با این راه آشنا شدم و انصافا در اون دوران که پزشکان با هم میگفتن تو چاق خواهی شد من فکر میکردم نمیتونم دیگه متناسب بشم و مانع متناسب شدن من شده بودن چون باور کرده بودم نمیتونم لاغر بشم هر کاری میکردم در نهایت  لاغر نمیشدم ولی اون موقع که صد کیلو بودم و باور کرده بودم میتونم متناسب بشم انصافا راحت لاغر شدم حالا نه راحت راحت ولی به اندازه تلاشم نتیجه میگرفتم .

      پس باید بپذیرم من میتونم با این  راه لاغر بشم اونم خیلی راحت و ساده و اسان و طبیعی من میتونم لاغر بشم و من به زودی در جسم متناسب خودم قرار خواهم گرفت و من بعد از مدتها در سایت بودن یاد گرفتم از چاقی متنفر نباشم و از اون به عنوان یک مهمان ناخوانده در  جسمم یاد کنم که به زودی این شکل نامتناسب و غیر طبیعی و  یا این مهمان ناخوانده از جسم من بیرون میره و من بارها باید بگم خودم این چاقی رو در جسمم به وجود اوردم و خودم مقصر صد در صد این چاقی خودم هستم و حالا هم میخوام  خودم  به تنهایی با قدرت ذهنم از دستش بدم .

      من  عاشق مثال  حلبهای روغنم ولی اصلا نمیدونم که الان  دقیق چند تا دیگه رو با خودم حمل میکنم و اما حدسی میگم من ۳ تا حلب روغن با خودم حمل میکزدم که الان شاید یکی هنوز  با من باشه .

      روند کاهش،وزن من مثل روند  اضافه وزن  من در گذشته  یه روند بسیار آرام هست  یعنی من نباید عجله کنم و گول  این تبلیعات رو بخورم این لاغری با قدرت ذهن به خیلی پارامترها بستگی داره پس زمان تعیین نکنید .

      تنفر از چاقی باعث میشه ما احساس ناتوانی کنیم و انگیزه ای برای متناسب شدن نداشته باشم و از  وقتی که دارم روی خودم کار میکنم تمام سعی من این بوده که این تنفر رو تبدیل  به عشق کنم و تا حدی که موفق بودم نتیجه گرفتم  من به چاقی خودم در ایینه توجه نمیکنم به دنبال راه های برطرف کردن چاقی نیستم در حرفهام با دیگران در مورد چاقی  خودم حرف نمیزنم و خودم رو سرزنش نمیکنم و برعکس بارها در مورد لاغری خودت حرف بزن که وقتی لاعر بشی چه مزایا یی برای تو  خواهد داشت و بگو من وقتی لاعر بشم چه جسمی خواهم داشت درسته در این شرایط الانم در مورد چاقی حرف زدن اسونه ولی من باید به چیزی که نیست توجه کنم و تمام هنر ما انسانها همین هست که به چیزی که نیست ایمان داشته بلشه .

      من در زمان تناسبم به راحتی خرید میکنم 

      من در زمان تناسبم به راحتی  بدون ترس و محدودیت غدا میخورم 

      من در زمان تناسبم به راحتی فعالیت میکنم 

      من در زمان تناسبم به بهترین حال روحی خودم میرسم 

      من دررزمان تناسبم خیلی خوش تیپ تر میشم .

      من در زمان تناسبم رفتار غدایی خیلی ارام و درست تری دارم 

      من در زمان تناسبم در تمام لباسها احساس رهایی و آزادی میکنم .

      من در زمان تناسبم از دیدن خودم در ایینه بسیار خوشحال تر میشم .

      من در زمان تناسبم هر فعالیتی رو به راحتی انجام میدم 

      من در زمان تناسبم لباسهای قالب تن رو به راحتی میپوشم .

      من در زمان تناسبم با اعتماد به نفس در هر مکانی با هر پوششی حاضر میشم .

      من در زمان تناسبم به سلامتی کامل جسمی میرسم 

      من در زمان تناسبم خود باوری و احساس توانمندی بیشتری میکنم 

      من در زمان تناسبم میتونم فرد تاثیر گذار تری باشم هم بر روی خانوادم هم اطرافیانم .

      من در زمان تناسبم میتونم به گسترش رسالت استاد کمک کنم .

      من در زمان تناسبم با این روش به آزادی کامل میرسم .

      من در زمان تناسبم خیلی شادابتر و حوانتر و زبباتر میشم .

      من در زمان تناسبم خدای درونم رو بیشتر پیدا میکنم 

      من در زمان تناسبم ایمانم و توکلم بیشتر میشه .

      من در زمان تناسبم امیر عداهای اطرافم میشم و  دیگه برده ی اونها نیستم و به خوبی اونها رو مدیریت میکنم 

      من در زمان تناسبم به راحتی میگم میل ندارم و نمیخورم 

      من در زمان تناسبم به جسمم بیشتر اهمییت میدم و هر چیزی رو وارد بدنم نمیکنم  .

      من در زمان تناسبم برای جسمم احترام بیشتری قایلم و به خوبی از اون نگهداری و محافظت  میکنم و به هر بهانه ای غدا وارد اون   نمیکنم .

      من در زمان تناسبم  میتونم حتی  لباسهای روی مانکن رو بردارم و بخرم 

       من در زمان تناسبم میتونم حتی طلا و جواهرت زیبا رو به راحتی انتخاب کنم و اویزون کنم 

      من در زمان تناسبم به راحتی کفشهای دلخواهم رو انتخاب میخرم و به پا میکنم 

      من در زمان تناسبم با به اندازه غدا خوردن همیشه بعد از غذا سبک و سرحا ل هستم 

      من در زمان تناسبم ارتباط عالی تر با همه خواهم داشت 

      من به لاغری دلخواهم ایمان دارم که به اون میرسم  با توجه کردن به لاغری اون رو در بدنم گسترش میدم و من به لاغری عشق میدم تا کل وجودم رو بگیره من عاشق لاغری و مزایای اون هستم و میدونم من  به همه چیز میرسم همانطور که تونستم از این روش من کلی وزن کنم با استمرار داشتن  دوباره وزن کم خواهم کرد و ساکن سرزمین لاعرها خواهم شد من  اطمینان دارم هر روز از روز قبل دارم متناسب تر میشم .من بارها میگم با لاغری  خودم روی افراد اطرافم هم تاثیر خواهم گذاشت همینطور که تا الان روی خانوادم تاثیر داشتم و همه ی اونها متناسب تر شدن   ولی با تناسب بیشترم بازم فرد تاثیر گدارتری خواهم شد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۰ ۱۰:۰۹
      مدت عضویت: 1950 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 309 کلمه

      سلام
      چاقی سبب شده بود من کلا از خودم بیزار بشم لباسی ک دوس دارم نتونم بپوشم تو مهمونی ها دوره همی ها تولد ها عروسی ها حالم خوب نباشه لباسی ک دوس دارم نتونم بپوشم نتونم بخرم باعث شده بود از رنگها دوری کنم و خودم ب لباس سیاه بسته بودم
      باعث شده بود اصلا اعتماد بنفس خویشتن دوستی و اینا رو نداشته باشم باعث شده بودم دیگران در مورد من نظر بدن باعث شده بود نتونم پالتو بارانی مورد علاقمو بپوشم
      وهزاران چیزهای دیگه ولی الان دیگه باور کردم ک خودم باعث این وضعیت شدم ودارم تلاشمو میکنم و میدونم ک لاغر میشم
      لاغر شدن سبب افزایش سلامت روحی جسمی در من میشه اعتماد ب نفسم بالا میره بیشتر و بیشتر عاشق خودم میشم کمر دردم خوب میشه سبکتر میشم زیباتر میشم خوش هیکل میشم جونتر میشم
      با لاغری شکمم باریک تر بشه راحت میتونم بشینم پاشم
      باعث میشه لباسی ک دوس دارم بخرم با رنگی ک روس دارم لباس های خونگی در رنگهای مختلف تاب بتونم بپوشم شلوار لی میتونم بپوشم مانتو کوتاه و جلوباز
      باعث میشه تو مهمونی و تولد و دوره همی ها شاد باشم حالم خوب باشه
      لاغری باعث میشه با اومدن عید شاد بشم
      با شنیدن دعوت ب عروسی شاد بشم
      لاغری باعث میشه رها بشم
      لاغری سب میشه راحتر کارهامو انجام بدم
      باعث میشه بتونم با اعتماد ب نفس برم استخر و شاد باشم
      باعث حس شادی و خوشحالی در من بیاد بالا
      من از وقتی وارد سایت شدم دیگه اون ترس از خوردن خیلی کمتر شده راحترم درد دستم خیلی کمتر شده شادتر شدم بیخیال تر شدم دیگه همش در مورد چاقی حرف نمی نم توجه نمیکنم از تمام وقت ارادم برای این سایت استفاده میکنم من خیلی ظلمها ب واسطه چاقی ب خودم کردم
      میخوام زندگی کنم با امید ب لاغری وایمان ب لاغر شدن
      من از الان شروع کردم ب زندگی کردن با حس لاغری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۴۰۰/۰۷/۰۳ ۰۴:۰۴
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 531 کلمه

      به نام خدا

      وقت بخیر عزیزان

      من چند وقتیه که نتونستم ادامه بدم حالا یا عقب افتادم یا بهانه اوردم نمی دونم ولی از امروز دوباره شروع کردم این چند وقته مسافرت رفته بودم و دیشب اومدم این مسافرت آخر با ماشین رفته بودیم و دو روز تو راه بودیم موقع رفتن و برگشتن دیشب دیگه پاهام خیلی خشک شده بودم صبح بلند شدم رفتم یه خورده پیاده روی کردم که پاهام یه خورده نرم بشه .

      قبل از این مسافرتها که مامانم و دیدم بهم می گفتن پونه چقدر صورتت ظریف شده برانداز می گردن منو از دور البته جایی رفته بودیم همگی مهمونی اون دوستانی که منو خیلی وقت بود ندیده بودن یه خانمی که به من گفت بلند شو و بچرخ که ما ببینیمت که البته من اونروز هم لباسم تونیک و شلوار بود ولی مدلش گشاد با اینکه انقدر گشاد بود متوجه لاغری من شدن  و من هم سایت و معرفی کردم باز هم اون شب ا نگاه کردن ببینن من چی می خورم شام من اون شب دلم نمی خواست برنج بخورم از غذاهای دیگه خوردم ولی می گفتن ببین برنج نمی خوره گفتم اتفاقا من هر روز برنج می خوریم الان نمی خواستم و خلاصه ببین نوشابه می خوری اتفاقا نوشابه هم خوردم من راستش تا قبل از دوره نوشابه خور نبودم مثلا هر وقت بیرون می رفتیم من از نوشابه همسرم یه کم می خوردم اونم با ترس و لرز ولی این مسافرتی که رفته بودیم من خیلی تشنه می شدم و نوشابه هم خیلی خوردم ولی نه با ترس بلکه با لذت .

      این خیلی نکته جالبی هستش که واقعا آدم از هر چیزی بدش بیاد سرش میاد من هم همش این ترس و داشتم و بدم میامد از خودم مخصوصا این آخری که از پشت کامپیوتر هم یکی از فامیلها به من گفت چه چاق شدی فکر کنم ۸۰کیلو باشی .

      من هم خیلی بدم میامد از چاقی خودم هر وقت می رفتم یوگا یا زومبا بیشتر همه لاغر بودن لباسهای ورزشی قشنگ می پوشیدن من باید همش یه جوری می پوشیدم که چاقیم تو چشم نزنه.

      حالا کم کم اون تمرینات دوره و انجام دادیم و با چاقی دوست شدیم حالا داره دیگه از پهلومون می ره خدا رو شکر ًو من اصلا دیگه فکر نمی کنم چی بخورم کی بخورم درست مثل یه فرد متناسب عمل می‌کنم .

      من هم زمان تعیین نکردم برای لاغر شدنم و همینطور دارم ادامه می دم اتفاقا با دوستم صحبت می کردم اون کی گفت خیلی رژیم کالری همه می گیرن تو ایران من هم قبل از دوره از اینکارا زیاد کردم هی بشمرم کالری ها رو ولی الان خدا روشکر دیگه این مسایل و نداریم .

      و من واقعا لذت می برم که چند تا کار و که تو لیست تمرینات نوشته بودم که به خاطر چاقی نمی تونستم انجام بدم ولی الان دیگه می‌توانم همینطور تو مسافرت که تونستم انجام بدم ، همسرم هی می گفت چاق شدم اومدم مسافرت هیچ کار نکردم خودشو می گفت می گفت برگردم باید پیاده روی کنم ولی متناسبه وهیچ وقت از این حرفا نمی زد .

      هر چیزی که باعشق باشه سریع به نتیجه می رسه .بایدخودمون و بپزیریم همونطور که هستیم دوست داشته باشیم تا بتونیم بهتر بشیم و متناسب تر هر روز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saberizahra80
      ۱۴۰۰/۰۶/۳۰ ۱۹:۰۳
      مدت عضویت: 2511 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 732 کلمه

      سلام🙂

      همه ما از چاقی متنفریم

      به خاطر فشار جسمی که به خاطر چاقی تحمل میکنیم زانو درد ،کمردرد ،یا دیابت و فشار خون

      به خاطر اینکه نافرمیهای بدنمون ما رو از زیبایی انداخته

      به خاطر اینکه لباس مورد علاقمه مون رو نمیتونیم بپوشیم چون نافرمیها خیلی مشخص میشن

      چون توی رنگهای روشن یا طرحهای چهارخونه و راه راه افقی چاقتر به نظر میایم

      چون کمد لباسهامون پرشده از لباسهای مشکی و سورمه ای و رنگهای تیره که کمی ما رو جمع تر نشون بدن

      چون هر لباسی رو پسندمون بوده رو سایزمون نداشتن

      چون توی اتاق پرو این چاقیها واضحتر و عذاب آورتر و زشت تر بودن و همه مون خاطرات بدی از اتاقهای پرو داریم خاطراتی که پر از خجالت و شرمندگی و نا زیبایی و نافرمی بوده

      چون از دیدن خودمون در آینه حالمون بد میشده

      چون زیباییها و استعدادها و تواناییهامون زیر سلطه این چاقی قرار گرفته و هرگز اونطور که لایقش بودیم نتونستیم خودمون رو ابراز کنیم

      چون بارها به خاطر خریدن لباس سایزمون همه مغازه های شهر رو گشتیم

      چون رنج خیاطی رفتن و دردسرهای پارچه خریدن و دکمه خریدن و مدل پیدا کردن و….رو بارها تحمل کردیم فقط برای اینکه اون مدلهای بدردنخور بازار رو دوس نداشتیم

      چون از نزدیکان و عزیزانمون بارها تذکر شنیدیم

      اعتماد به نفسهامون له شده 

      توی خوردن زیر نظر بقیه بودیم توی انتخاب لباسی که تنگ و کوتاه نباشه و نافرمیهات بیرون نزنه مورد انتقاد بقیه بودیم

      اصلا انگار برای خودمون زندگی نکردیم همش به خاطر بقیه و کم کردن حرف و حدیثهاشون یا از لذت مهمانی و عروسی و دورهمی گذشتیم یا اگه هم رفتیم همواره در عذاب بودیم از نگاهها از پچ پچها از تذکرها از گفتن این جمله لعنتی”چاقتر شدیا”….

      ما چاقها یه عالمه زندگی نکرده داریم

      یه عالمه لذت نبرده

      یه عالمه ابراز وجود نکرده

      یه عالمه مهماتی نرفته

      یه عالمه خرید با دل خوش نکرده

      یه عالمه حرف نزده

      یه عالمه لبخند نزده

      یه عالمه خندیدن از ته دل نکرده

      یه عالمه لذت از خرید نبرده

      ……

      برای همینه که اینقدر تنفر داریم از چاقی برای همینه اینقدر عجله داریم برای لاغری

      برای همینه که هزار راه رو امتحان کردیم برای خلاص شدن از شر چاقی

      برای همینه که ۱۰۰ گرم و ۲۰۰ گرم کاهش وزن در عدد ترازو خوشحالمون میکنه و ۱۰۰ گرم ۲۰۰ گرم افزایش وزن حسابی به هممون میریزه

      ما خییییلی به خودمون بدهکاریم بابت تمام حرص خوردنامون 

      تمام حسرت خوردنامون

      بابت تمام دلخوریهامون

      بابت تمام خودخوریهامون

      بابت تمام عذاب وجدانهامون

      بابت تمام سرزنشهایی که به  خودمون کردیم

      بابت تمام غصه هایی که تنهایی خوردیم

      بابت تمام اشکهایی که به خاطر چاقی ریختیم

      …..

      و ته همه اینها رسیدیم به اینجا که میگن جایی برای حسرت نیست چون تو هم میتونی لاغر بشی

      جایی برای غصه نیست چون تو هم میتونی لذت تناسب رو تجربه کنی

      جایی برای تنفر نیست چون اولین کار اینه که با خودت با جسمت با چاقیت دوست باشی و باهاش به صلح برسی

      جایی برای عمل جراحی و لیپوساکشن قرص و دمنوش و ورزش و رژیم نیست چون همه این چاقی در ذهنته و میتونی با تغییر ذهنت جسمت رو لاغر کنی

      اصلا وقتی شما میگید تمام روشهای قبلی که برای لاغری امتحان کردین اشتباه بوده وگرنه جسم شما که تقصیری نداره جسم شما که با بقیه فرقی نداره توانایی شما که کمتر از بقیه نیست و این جملات مثل آبی هست بر آتش حسرت ما….

      اصلا یه جوری ته دلمون قرص میشه که میخوایم یه شبه و یه هفته و یه ماهه همه فایلها رو گوش بدیم تا لاغر بشیم چون نمیدونیم که اصلا این فایلها نیستن که ما رو لاغر میکنن این خود ماییم که با گوش دادن فایلها و درک اونا و نوشتن تمرینات و عدم توجه به هرآنچه در بیرون حال ما رو بد میکنه(چه چاقیمون چه اوضاع اقتصادی چه جنگ چه بیماری چه ناراحتیها و درگیریهای اطرافیان)و نگه داشتن خودمون در حال خوب اونم با اولویت قرار دادن خودمون و ذهنمون و جسممون و زندگیمون در رتبه اول اهمیت لاغر نه تنها لاغر میشیم اعتماد به نفسمون هم ترمیم میشه حال و احوال روحیمون هم خوب میشه شاد و پر انرژی میشیم و زیبا و جوان …و چی بهتر از این…..

      لاغری که با سرعت خود جسم اتفاق بیوفته دیگه نه ریزش مو داره نه افتادگی پوست نه چین و چروک نه افسردگی بلکه چهره زیبا و شاداب و جوان میشه پوست زیبا و براق میشه چشمها یه برقی می افته که ناشی از شادی و ارامش درونیه اندام هم مثل یه پیکرتراشی عالی تراشیده میشه اونم آروم آروم اینقدر آروم که فقط خودت متوجهش میشی و لذتش رو میبری که ذهنت داره تغییر میکنه و جسمت برای لاغر شدن داره همراهی میکنه و این خیییییلی زیباست😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hassanradin105@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۶/۲۸ ۱۶:۴۹
      مدت عضویت: 1887 روز
      امتیاز کاربر: 578 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 368 کلمه

      آدمی ساخته افکار خویش است، 

      فردا همانی خواهد شد که امروز 

      در اندیشه آن بوده است🌺 

      همین چند ماه پیش بود که همسرم خیلی از هیکل و ایراد می‌گرفت و همش میگفت یکم تحرک داشته باش و ورزش کن.منم دیگه خسته شده بودم و چون نمی‌تونستم خودم رو لاغر کنم میگفتم خمینی که هستم خیلی هم خوبه و تازه می‌خوام خودم رو چاق تر هم کنم. ولی واقعاً اینطور نبود .من از هیکل خودم بدم نیومد و متنفر شده بودم.هر وقت جلوی آینه میرفتم افسرده میشدم و میگفتم همسرم حق داره خوشش نیاد.

      من هرچی بیشتر متنفر میشدم از چاقی خودم و افسرده تر ،به عینِ می‌دیدم که چاق تر میشم و بیشتر به طرف خوردنی ها میرفتم،بدون اینکه حتی گرسنه باشم.

      خب تمام فکر و ذکر من دور و بر چاقی می‌چرخید ،برای همین توی ذهنم چاقی رو جذب میکردم و هر روز اضافه وزنم بیشتر میشد.🥺 

      ولی در عوض توی این چند روزی که با این سایت آشنا شدم ،خیلی چیزا یاد گرفتم .دیگه مثل قبل نیستم افسرده و هی بگم خدایا چیکار کنم چرا من اینطوریم و غیره . حالا دیگه میرم جلوی آینه و از خودم تعریف میکنم و از هیکلم ،از زندگیم از خودم لذت میبرم.دیگه احساس بدی نسبت به خودم ندارم .فقط میگم اشکالی نداره الان اضافه وزن دارم یه چند وقت دیگه به اون تناسبی که می‌خوام میرسم. میگم لاغری آسون ترین کار دنیاست. به خواسته هام فکر میکنم و به اندامم میگم دلم میخواد چطوری بشی. به خودم میگم تو خیلی زیبا هستی و زیباتر شدن حق تو هست. لاغری خیلی بهت میاد. 

      دیروز رفته بودم نانوایی و تا نوبتم بشه از موقعیت استفاده کردم و برای خودم رویا پردازی کردم و به لاغری،به دوچرخه سواری ،به تناسب اندامم،وقتی با همسرم با افتخار و اعتماد به نفس راه میرم ،به این که لاغری آسون ترین کار دنیاست، و وقتی این جمله رو میگم لبخند روی لبان میشینه 😍 

      اونقدر می‌خوام متمرکز بشم روی لاغری خودم تا ذهنم بپذیره که باید به سمت لاغری بره نه چیز دیگه. 

      من توی این چند روز باورتون نمیشه اگه بگم روحیه ام خیلی عوض شده و همسرم هم همین رو میگه ،که زیبا تر شدی و لاغر و من کیف میکنم و از خوشحال به خودم می بالم. 🥰 

      لاغری آسون ترین کار دنیاست❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار kiananaseh2008@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۶/۱۱ ۲۲:۰۸
      مدت عضویت: 1893 روز
      امتیاز کاربر: 6105 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 300 کلمه

      من از بچگی چاق بودم و همیشه از خودم متنفر بودم.دوست زیادی نداشتم.همیشه خجالت میکشیدم.اگه میخواستم خوراکی بخورم یواشکی میخوردم در صورتیکه دوستای من همیسه لاغر بودن و مثلا ۲تا همبرگر را با لذت میخوردن.چاقی زندگی منو نابود کرد به طوربکه من حتی حاصر نشدم برم لباس عروس پرو کنم چون خجالت میکشیدم.یه لباس دوختم و همیشه تو عکسام که میبینم ازش متنفرم.دیابت گرفتم و زایمانهای خیلی سختی به خاطر دیابت داشتم تا دم مرگ رفتم.هیچ وقت اباس مورد علاقم را نپوشیدم.خواهرام میرفتن آتلیه و عکس میگرفتن ولی من نرفتم چون از خودم و قیافم متنفر بودم .تو کودکی خیلی مسخره شدم و تا بزرگسالی رنج کشیدمو همیسه ترس از اضافه وزن باعث شد نخوام رو وزنه برم.خیلی شبها درخواست مرگ کردم و گریه میکردم ولی فایده نداشتتا اینکه عمل کردم و لاغر شدم و خیلی حسهای خوب دنیا را تجربه کردم اگرچه بسیار زجر اور بود به خاطر دامپبنگ و این مسایل ولی بازم عاسق لاغریم بودم ولی کم کم داشتم دوباره چاق میسدم و چیزی حدود۸ کیلو چاق شدم  و بعد  باردار شدم و الان چیزی حدود ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم و خیلی ناراحتم.میخواهم در ابن راه گام بردارم و طعم لاغری را برای همیشه بچشم

      مزایای لاغری

      پوشیدن لباسهای مورد علاقه با رنگهای شاد و در هر مغازه ای که برم و با خوشحالی بپوشم

      رهایی از این زانودرد و کمردرد

      رهایی از چربی های انباشته شده در ران و شکم که حال من را بد میکند

      کوهنوردی رفتن به راحتی.

      بازی والیبال به راحتی و سبکبالی

      حضور در محافل و مجالس با اعتماد به نفس بیشتر

      شروع به کسب و کار خودم و رهایی از سردرد ناشی از افت قندم.

      و اعتماد به نفس بیشتر و بیستر و بیشتر و خوشحالی و کیف کردن و 

      با لذت غدا خوردن نه با زجر و ترس رهایی از دیابت لعنتی برای همیشه

      شادی و نشاط بیشتر وخستگی کمتر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار *Somayeh*
      ۱۴۰۰/۰۶/۰۴ ۱۶:۳۵
      مدت عضویت: 1901 روز
      امتیاز کاربر: 545 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 400 کلمه

      سلام برهمگی

      از وقتی پذیرفتم که مسولیت چاقی با منه و هیچ غذایی با زور نمیخاست وارد بدنم بشه واین من بودم که باورهای غلط رو تو ذهنم کاشتم و هر روز بزرگتر وبزرگتر می شد از خودم خجالت کشیدم به دو دلیل 

      اینکه اشتباه خودم رو گردن معده ام انداختم که حتمن اون زود احساس گرسنگی  بهم میده وازش متنفربودم .

      دوم اینکه من مدتها داشتم از خودم فرار میکردم اینکه لباسهای رنگ شاد نمی پوشیدم غذاخوردنم رو محدود کردم وحین گرسنگی به خودم عذاب میدادم و با تنفرغذا میخوردم 

      مرتب خودمو با ترس  وزن میکردم و سرزنش های اطرافیانم که هرموقع باهم بحثمون میشد احساسمو بدمیکرد .که کمترغذابخور .

      مانتوها ولباسهایم که هرسری تنگ ترمیشدن واندازم نبودن وهرمانتویی میخریدم یه چندتا دکمه دیگه هم بایستی جلوش میزاشتم تامانتوم خوب ایستادگی داشته باشه اعصابمو بهم میریخت .

      پیاده روی توضلع گرما که ازنفس میافتادم و.. همه این موارد باعث شد که هر سری بیشتر ازخودم بدم میاد وبیشتر ازخودم فاصله بگیرم و منو چاقی شدیم تو دوتا جبهه مخالف . 

      خوب همش میشه ضعف درمقابل چاقی. نفرت از چاقی . نفرت از خودم و بدنم واطرافیانم .و کم حوصله شدن و زود واکنش عصبی نشون دادن .

      حالا که من و این مهمان خارجی آشتی کردیم دیگه به خاطر ش خودمو از هیچی محروم نمیکنم

       و خودمو تو محدودیت نمیزارم

       هر جا دلم میخادمیرم واونو هم دنبالم میبرم بدن منه

       هیچ وقت بدیش رو نمیگم 

      وهرلباسی دلم بخاد بدون محدودیت جسمی میخرم . 

      خودمو تحسین میکنم وباعشق برای خودم کادو میخرم . 

      و هرغذایی دلم خاست باحس خوب میخورم .

      به سرزنش های اطرافیانم توجه نمیکنم  ..

      مزیتهای متناسب شدن .

       قدم ۱۶۳هست و وزنم بشه ۵۸ میشم مونکن مونکن.

      اعتمادبه نفسم میره بالا.

      هرلباسی دلم خاست میپوشم .

      هرغذایی دلم خاست میخورم .

      به هرجا میرم وعکس بگیرم عکسم زیباترمیشه.

      به راحتی میدوم .

      به هرمکان تفریحی و ورزشی باحس غرور میرم .

      کلی باورهای غلط که با چاقی گره زده بودم همش رفع میشه.

      صورتم و بدنم جمع وجورتر وجوان تر میشه وازدیدنشون لذت میبرم .

      راحت میتونم بلوز وشلواربپوشم .

      آرامشم بیشتر میشه.

      ارتباطم با خدام بهترمیشه چون میدونم دیگه زندگیم دست خودمه .

      باعث میشه به خودم ایمان داشته باشم که کاری نشد نداره .

      روابطم بهتر میشه.

      غذاخوردنم با آرامش میشه مثل انسان . واین خیلی لذت بخشه.

      ماه رمضان به راحتی روزه میگیرم .

      دوره های دیگه استاد رو هم کم کم میخرم چون دلم قرص تر میشه که اینها شعارنیست و مثل دوره انگیزشی نیست .

      و به رویای متناسب شدن میرسم .و…

      ممنون از زحمات استاد عزیز که وقت میزارن برای بهتر کردن زندگی ما .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۰/۰۵/۰۴ ۰۵:۵۸
      مدت عضویت: 2277 روز
      امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 350 کلمه

      فایل “گام هشتادو هفتم : توقف نفرت از چاقی”:

      بگذارید این تمرین را اینطوری شروع کنم. من تا حالا معنای نفرت را دقيقا نمیدونستم.اینکه بیشتر به چیزی مثل چاقی فکر کنیم، به معنای نفرت از ان است چون ذهن ما کلمات را خوب میشناسدو میتواند تشخيص بدهد، ولی جملات ما را نمیفهمد.

      به دو مثال زیر توجه کنید:

      “من عاشق لاغری هستم” و کلمه لاغری را ذهن من از جمله من برداشت میکند.  “من لاغر هستم و از خودم راضی ام.” باز ذهن من کلمات لاغر و راضی را برداشت میکند.  

      پس نگفتن حتی جملاتی درباره چاقی ، یاافراد چاق ، یاتجربه واشتباه چاقی ؛خودش عاملی کمک کننده است به لاغری و متناسب شدن ما.

      من دیروز یک تک پوش سایز Small با  یکLegging سایز Small پوشیدم.  از دیدن خودم خیلی لذت بردم.  خیلی خوب و عالی شده بودم.

      مرتب از جلوی اینه رد میشدم و قربون صدقه خودم میرفتم. من ديوانه نشده بودم بلکه برای اولین بارعاشق تیپ خودم شده بودم.

      اتفاقا انروزهیچ کس هم بهم نگفت چه خوش تیپ شدی ، ولی خودم از دیدن خودم یک روز کامل لذت بردم.  این عالی است.

      منتظر ديگران نباشید که جمله ای به شما بگویند. این مهم بودن قضاوت ديگران درباره ما ،در همه جای فرهنگ ما به طریق مثبتی جا افتاده است. به نظرم کاملاً اشتباه است چون ما برای خودمون زندگی میکنیم نه برای ديگران.

      دوستان ، وقتش است جهان را ببینید ، برای خودتون زندگی کنید فقط گذر عمر را مشاهده نکنید.Living better OR living longer

      ما کدام از موارد فوق را دنبال میکنیم ؛زندگي با لذت بیشتر و مسافرت و شادی و هیجان و خنده و دعا و توکلLiving better را یا زندگی باعمر طولاني تر و در یک خانه ساکن بودن و یک شغل داشتن ویک روتین و زندگی تکراری را دنبال کردن Living longer.

      مزایای لاغری و تناسب اندام مورد دلخواهم چیست ؟

      1.من هر لباسی را دوست دارم میخرم و بدون پرو کردن میخرم. 2.من عکسهای قدی بیشتری از خودم میگیرم. 3.من اعتمادبه نفس بالاتر ی پیدا میکنم. 4.من در رفتن به مهمانی یا مجلس عروسی پیشقدم میشوم. 5.من احساس بهتری نسبت به خودم پیدا میکنم. 6.من بیشتر خودم را دوست میدارم. 7.من زیباتر به نظر میایم.

      شاد و متناسب باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sea.dive.mn@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۰۴/۳۰ ۱۶:۴۲
      مدت عضویت: 1931 روز
      امتیاز کاربر: 203 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 17 کلمه

      استاد عزیز ما هم خداروشاکریم که دراین راه با،شما وروش شما اشنا شدیم به امیدموفقییت روزافزون شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۴۰۰/۰۴/۲۷ ۱۶:۳۹
      مدت عضویت: 2561 روز
      امتیاز کاربر: 10160 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,209 کلمه

      به نام خداوند مهربان 

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم 

      فایل صوتی امروز :

      هر کس به فایلها عمل کنه نتایج عالی  براش به وجود میاد و اما این نتایج ایتدا از تغییر فرمولهای ذهنی به وجود میاد اول هم احساس آرامش در ما ،به وجود میاد و بعد  احساس شادی  در ما به وجود میاد که قرار لاغر بشیم و بعد ترس از خوردن نداریم و بعد مغز ما فرمانهای متفاوتی میده .

      مثلا طرف یه هفته هست شیرینی دلخواه رو در یخچال داره ولی میل به خوردن نداره در واقع افرادی که روی خودشون دارن کار میکنن و  به راحتی از خوردن صرف نظر میکنن و هیچ ادا در آوردنی در کار نیست پس اول تغییر در احساس هست و بعد در رفتار هست و بعد در جسم تغییر به وجود میاد پس عجله نکنید و مرتب خودتون رو وزن و سایز نکنید چون ما داریم موانع ذهنی رو بر می داریم و بک مانع این بود که بپذیریم لاغر شدن آسانترین کار دنیا هست و جایگزین  فرمول غلط لاعر شدن خیلی هست بکنیم 

      لاغری با ذهن کار ساده ای هست و اما یک مانع دیگه هست که ما باید از اون اطلاع داشته باشیم و اگر بر طرفش  کنیم هم روند چاقتر شدن متوقف میشه و هم در مسیر تناسب قرار میگیریم .

      یکی دیگه از موانع لاعری که در ذهن همه ی افراد چاق هست نفرت از چاقی هست و این نفرت به  شکل ترس از چاقی هم خودش رو نشون میده و اما نتیجه ی این نفرت چاقی بیشتر هست نتیجه ی ترس از چاقی چاقی بیشتر هست .

      از هر وقت چاقی شما شروع شده مثلا بعد از ازدواج چاق شدی و متوجه چاقی شدی و کلی محدودیت پیدا کردی این به مرور تبدیل به نفرت و ترس از چاقی میشه یعنی خیلی کارها رو باید انجام بدی که به خاطر چاقی انجام نمیدی خیلی حرفها میشنویی که دوستشون نداری اما به خاطر چاقی اونها رو میشنویی خیلی …. همه ی اینها باعث نفرت میشه و چون این نفرت استمرار پیدا میکنه چون هر بار خواستی لاعر بشی و نتو نستی نفرتت  از اون بیشتر شده و یا هر بار رفتی لباس بخری و لباس دلخواهت رو نخریدی نفرتت از چاقی بیشتر شده و در مراسمات احساس خوبی نداشتی و باعث نفرتت از چاقی شده .

      اضافه وزن خیلی با جسم شما مشکل خاصی نداشت ولی فشار اضافه وزن ده ها برابر به ذهن و روح شما فشار میاره و تصمیم گیری و شخصیت و اعتماد به نفس ما رو داغون میکنه و وجود ما رو داغون میگنه دررحالی که جسم ما میتونه کارهاش رو خودش انجام بده پس همیشه اضافه وزن باعث فشار روحی به ما شده .

      من همیشه در خرید لباس اذیت شدم و هیچ وفت در دوران چاقی  اونها سلیقه ی من نبود و همین اقدام به خرید  کردن هر بار فشار  بیشتری به من میورد و من از چاقی نفرت بیشتر میکردم و من چقدر در تفریح و گردشها همیشه استرس و نگرانی داشتم چون نمیتونستم خیلی فعالیتها رو انجام بدم مثل کوهنوردی و دویدن و شنا کردن و … و اینها همه فشار هست که به ما وار میشه و همین فشار باعث میشه به شدت از چاقی نفرت کنیم و یا  ترس داشته باشیم  .

      من چون بارها اقدام کردم و نشد  که برای همیشه لاغر بشم  بنابراین من داشتم چاقی رو میپذیرفتم و احساس ناتوانی میکردم و احساس میکردم نمیتونم لاغر بشم و این هم یک مانع بسیار بزرگ هست .

      نفرت از چاقی باعث میشه ما مغلوب اضافه وزن بشیم و اگر باور کنیم نمیتونبم لاعر بشیم هر کاری بکنیم لاغر نمیشیم و اگر باور کنیم میتونیم لاغر بشیم لاغر میشیم .

      فکر کن ببین چقدر از چاقی خودت  نفرت داری و جاهایی که به خاطر اضافه وزنت مسخره شدی و  … رو به یاد بیار و این نفرت باعث غالب  شدن چاقی بر ما میشه ما باید از چاقی متنفر نباشیم و  به خودمون بگیم این چاقی مثل مهمان ناخوانده هست که به زودی از جسم من بیرون میره و دیگه چاقی اسمش رو نزار که بگی چاقی مال من هست و در واقع خودتون رو از زیر سلطه ی چاقی خارج کنید و بگید خودمون به اشتباه به وجودش آوردیم و حالا داریم از دستش میدیم .

      همانطور که به وجودش آوردیم حالا هم میتونیم از دستش بدیم روند اصافه وزن خیلی آرام بوده طوری که جسم ما هیچ مشکلی با پذیرفتن اون نداشته و اگر یک دفعه به وجود بیاد ما مشکل پیدا میکنیم مثل خانمهای باردار که بعد از اون در حالت شک قرار میگیرین به خاطر اضافه وزن .

      و اما ما باید چاقی رو مثل حلبهای روغن ۴ کیلویی در نظر بگیریم که داریم با خودمون تعدای رو حمل میکنیم  مثلا من سه تا رو با خودم داشتم حمل میکردم و اما با بودن در سایت و کار کردن روی خودم تونستم  دوتا رو  تقریبا زمین  بزارم و یکی دیگه رو فکر کنم دارم شایدم بیشتر نمیدونم .پس بپدیرید روند اضافه وزن یک روند آرام   هست .

       خیلی از سودجیان وعده های لاغری رو در زمان مشخصی میدن که مطمعن باش دروغ میگن  و نمیشه مشخص کرد در چه زمانی چه مقدار کم میکنی چون به خیلی ازپارامترهای  درونی  بستگی داره نوع فکر و باور شما و ….و هرکس برای لاغری زمان تغیین کرد بدون اون روش درست نیست و شما رو فقط گول میزنن پس  عجله نکنید برای لاعر شدن چون بعدش کلی مشکل برای شما پیش میاد  مثل ریزش موو شل شدن پوست و ….و شما رو ناراحت میکنه و اما در این روش به بدن فرصت داده میشه که خودش رو هماهنگ کنه و هیچ مشکل خاصی به وجود نمیاد و نداشتیم و لاغری  با قدرت ذهن کاملا صحیح هست و اگر به دنبال لاغر شدن سریع هستید به دنبال این روش نباشید .

      تنفر از چلقی باعث میشه ما ناتوان بشیم در مقابل چاقی که ما نمیتونیم لاعر بشیم و اما ما باید اون تنفر  رو به  انگیزه و اشتیاق تبدیل کنیم و این تنفر از طریق خودمون و اطرافیان و با محدودیت و حرفها و کارهای خودمون و بقیه در ما به وجود اومده اما از امروز به بعد دیگه در مورد چاقی حرف نزنید و خودتون زرو سرزنش نکنید و در مورد لاعری تحقیق نکن و یا در اینه از خودت متنفر نباش و …تا تنفر از چاقی در ما کمرنگ بشه 

      و از همه مهتر به مزایای لاعر شدن فکر کنید و بگید اگر من لاعرر بشم چه تغییری در من به وجود میاد و  یا چه بیماری از من رفع میشه و چه لذتهایی رو میتونم ببرم پس به جای مشکلات چاقی  به مزایای لاغری فکر کنید درسته سخته که به لاغری که نیست توجه کنیم و اما هنر ما همین هست که به ذهن یاد بدیم به چیزی که نیست توجه کنیم به جای نفرت و تنفر از چاقی .

      ما باید  سعی کنیم به لاغری توجه کنیم با نشاط و شادی و ارتقا رابطه با همسرت و .. فکر کن و ببین چه تغییراتی در شما به وجود میاد و تصویر سازی ذهنی کنید و به چیزی که نیست توجه کنید در قران خداوند هم گفته مومن کسی هست که به غیب ایمان داره یعنی به خدایی که نمیبینه  ایمان داره و اگر من به اون لاغری که وحود نداره اطمینان کنم که به  وجود میاد حتما اتفاق میفته  .

      پس اول از محدودیتهای چاقی بنویس که باعث نفرتت از چاقی شده و حالا به مزایای تناسب اندام فکر کنید مثلا متناسب شدن چه تاثیری در روابط و اعتماد به نفس،و سلامتی و کسب  و کار شما داره و به همین راحتی ما  سمت مقابل چاقی که نفرت هست عشق رو یاد میگیریم و به خودمون و لاغری عشق میدیم تا تفاوت نفرت و عشق رو پیدا کنیم .

      مزایای متناسب شدن رو بنویس و نگاهت رو از نفرت بردار و با عشق به خودت نگاه کن تا با عشق به هر انجه که نیست  و دوست داری برسی برای استاد و خیلیها شد پس برای من هم میشود و به رویای لاعری خودم دست پیدا میکنم و وارد سرزمین لاغرها میشم که همش خود باوری و ایمان و سلامتی و ثروت و .. هست و من به راحتی به هر موفقیت دیگه میرسم .

      چون الان در ذهن من لاغری کار سختی هست و اگر به اون برسم یگه بقیه هدفها برامون هیچ میشن و آسون میشن و ما به راحتی به همه چیز میرسیم و چرخ ما میچرخه .

      من با متناسب شدن خودم باعث میشم خیلیها ی دیگه هم آرزوی متناسب شدن در اونها شعله ور بشه و  اقدام به متناسب شدن بکنن

      اما برداشت من :

      تنفر از جاقی در من به شکل ترس از چاقی خیلی خودش رو نشون میداد و من همیشه در نگرانی و ترس بودم که نکنه چاقتر بشم و میشدم و خیلی جالب بود ورزش من بر مبنای همین ترس از چاقتر شدن بود و یا خوردن من بر مبنای ترس از چاقتر شدن و طوری حساب و کتاب میکردم و میخوردم که چاقتر نشم و همیشه در بدترین حالت خستگی و بیماری و درد کمر و زانو ورزش میکردم که مبادا چاقتر بشم و نتیجه هم برای من چاقی بیشتر بود و بسیار ناراحت میشدم  و این اواخر میگفتم انگارخلقت منم اینطور هست و انگار باید بپذیرم  که چاق باشم و دیگه کاری از دستم بر نمیاد چون ته ورزش،و رژیم رو دارم ولی هرگز به اون لاغری نمیرسم و راضی بودم که حد اقل در همون وزنی که هستم ثابت باشم و دیگه زیادتر نشم که حتی این آرزو هم برای من در راون شرایط محال بود و من هر ماه شاهد افزایش وزن بودم و من از چاقی تتفر شدید داشتم مخصوصا در بار آخر بعد از بارداری دومم که بسیار چاق شدم و تا بالای صد کیلو هم رفتم واقعا زشت و بد اندام شده بودم و بعد از زایمانم دوست داشتم به هر طریقی شده من زودتر لاغر بشم تا اینکه تصمیم گرفتم جهار ماه بعد از زایمانم پیش کارشناس تغدیه ای که خیلی تعریف میدادن برم و با رژیم های اون  خودم رو لاغر کنم و انصافا تونستم و خودم رو به ۵۹ کیلو رساندم و اما چه فایده که ماندگار نبود و من به خاطر باورهای غلط و اون ترمزها  خیلی سریع از دستش دادم و اما قول میدم که دوباره بر میگردم به اون وزن چون چاقی  در ذهن من  یعنی بیماری یعنی محدودیت یعنی بد لباس بودن یعنی لباس تیره پوشیدن  یعنی اعتماد به نفس نداشتن یعنی روابط خوبی نداشتن یعنی خود باوری نداشتن یعنی خودت رو دوست نداشتن یعنی افسرده بودن یعنی غداهای بدمزه خوردن یعنی محدودیت در خریدن و خوردن و پوشیدن و فعالیت کردن و …..یعنی بی ایمانی و بی توکلی به خدا یعنی مغلوب شیطان شدن یعنی همیشه در لباسها تحت فشار بودن و ادیت بودن یعنی قیافه ای مسن تر و نا زیبا  داشتن یعنی همیشه در سنگینی و حال بد بودن یعنی اسیر غداها بودن یعنی  رفتارهای زشت عدا خوردن داشتن یعنی حرص وولع  داشتن یعنی درد شکم داشتن یعنی به روز نبودن یعنی غیر طبیعی بودن یعنی اعتیاد داشتن به خوردن یعنی خودم رو حقیر کردن در مقابل مواد غدایی یعنی ادم قابل اعتماد نبودن یعنی به خودم احتران نزاشتن یعنی… .

      اما مزایای لاعر شدن :

      من با رسیدن به وزن دلخواهم که ۵۹ کیلو هست و سایز۳۸ هست من  در آزادی کامل زندگی خواهم کرد در خوردنم آزادم در پوشیدنم آزادم در فعالیت کردنم آزادم در زمانم آزادم در خرید کردنم آزادم در تمام لباسها احساس آزادی خواهم داشت و رها و سبک هستم و همه جا به راحتی جا میشم و چهره ای زیباتر خواهم داشت و جوانتر  خواهم بود و بسیار به روز تر و شیک پوش تر میشم و در بهترین حالت روحی خواهم بود و در بهترین حالت جسمی و سلامتی خواهم بود و اعتماد به نفس بسیار زیبادی پیدا خواهم کرد و روابطم عالیتر میشه و به راحتی خودم  رو باور میکنم و با شجاعت و ایمان بیشتری برای رسیدن به بقیه خواسته هام گام برمیدارم و حتی میتونم الگو و  بسیار آدم تاثیر گدار ی باشم برای لاعر شدن که من هر چیزی که میخوام میخورم امامتناسب هم هستم و میتونم دستی از دستان خداوند بشم و این روش رو به خیلها معرفی کنم و درگسترش  رسالت استاد نقشی داشته باشم و  به ایشون کمک ناچیزی کنم و من اگر متناسب بشم بسیار ارزش این لاعری رو میدونم  حتی از کسایی که فابریک لاعرن من بیشتر ارزش این تناسب  رو میدونم و هر روز به خاطر اون سپاسگزارتر میشم و تجربه ی یک زندگی شاد و سالم و متناسب رو  خواهم داشت و بسیار رفتارهای غذایی  با ارزش،و زیبایی  خواهم داشت  مثلا حرص، ولع ندارم تند عدا نمیخورم به خاطرهر  خوردنی  خودم و بقیه رو ادیت نمیکنم و به هیچ کس در خوردن اصرار نمیکنم و زور نمیگم و از جسمم مراقبت بیشتری میکنم و به زور عدا وارد اون نمیکنم و از این امانت  الهی به خوبی مراقبت میکنم و اون رو تبدیل به گاراژ بیماریها نمیکنم و با هیچ بهانه ای غدا رو میل نمیکنم فقط از روی نیاز بدنم میخورم و هر وقت سیرم به راحتی میگم میل ندارم و بسیار آهسته و زیبا  عدا میخورم و قدرت انتخاب  دارم و هر چیزی رو که خواستم به یه مقدار دلخواه جدا میکنم و میخورم و هیچ عدایی من رو وادار به خوردن نمیکنه  حتی سایز پام کوچیکتر میشه و کفشهای شیکتری رو من میتونم بخرم و حتی لباسهای سایز مانکن رو اگر خوشم بیاد به راحتی  انتخاب میکنم و  در کوتاه ترین زمان میخرم و …

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار mehrazadeh78
        ۱۴۰۰/۰۸/۲۷ ۲۰:۴۴
        مدت عضویت: 2232 روز
        امتیاز کاربر: 6183 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 68 کلمه

        دقیقا درسته من برای غذا خوردن به این نتیجه رسیدم من مثل بعضی از سیگاری ها نیستم . بعضی از سیگاری ها سیگار می‌کشند ولی بعضی از آنها در حقیقت سیگار آنها را میکشد و کنترلی بر روی سیگار ندارند. یک پاکت و دو پاکت در روز می‌کشند ولی بعضی از آدمها هفته‌ای 4  یا 5بار سیگار می کشند.

        تصمیم بگیریم ما غذا را بخریم نه غذا ما را.

        مهرآزاده

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار mehrazadeh78
        ۱۴۰۰/۰۸/۲۷ ۲۰:۴۱
        مدت عضویت: 2232 روز
        امتیاز کاربر: 6183 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 68 کلمه

        دقیقا درسته من برای غذا خوردن به این نتیجه رسیدم من مثل بعضی از سیگاری ها نیستم . بعضی از سیگاری ها سیگار می‌کشند ولی بعضی از آنها در حقیقت سیگار آنها را میکشد و کنترلی بر روی سیگار ندارند. یک پاکت و دو پاکت در روز می‌کشند ولی بعضی از آدمها هفته‌ای 4  یا 5بار سیگار می کشند.

        تصمیم بگیریم ما غذا را بخریم نه غذا ما را

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم