تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس میرفتیم، هیچوقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمیرسید. پدرم تا وارد مغازه میشد، من رو نشون میداد و میپرسید «آقا، برای آقازادهی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقتها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز میذاشتن که اصلاً سلیقهی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه میکرد.
این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) دربارهی باور «من نمیتونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه میخوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو میگیره و هم ما رو چاقتر میکنه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🌱 نتیجه اول از درون شروع میشه
نتیجهی آموزشهای لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده میشه. ترس از چاقی کم میشه، آرامش بیشتر میشه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل میگیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار میرسه و آخر سر در جسم دیده میشه.
خیلی از اعضای سایت برام مینویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت میخواستیم نخوریم، ذهنمون اونقدر فشار میآورد که آخر سر یواشکی یه کم میخوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساختها رو آماده میکنیم و موانع ذهنی رو یکییکی برمیداریم.

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل میگیره؟
چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدمهای متناسب حس کردی و با محدودیتهای اضافه وزن روبهرو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سالها تکرار بشه، تبدیل میشه به نفرت از چاقی.
این نفرت خیلی وقتها خودش رو به شکل ترس نشون میده. خیلیها فکر میکنن از چاقتر شدن میترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجهی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.
موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونیها که فکر میکنی همه دارن نگاهت میکنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری میری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی میکنه. من میدونم این فشار روی خانمها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤالهای هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.
🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن
یه نکته که کمتر کسی بهش توجه میکنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمرهم رو انجام میدادم. بدنم با هر سختیای که بود کارش رو میکرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم میآورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.
در بازیهایی که دویدن داشت شرکت نمیکردم، کوه نمیرفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامهریزی میکردم که اصلاً در این موقعیتها قرار نگیرم. همهی اینها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر میکرد.
نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن میرسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی میکنی عوضش کنی و نمیشه. بعد خسته میشی و میگی «ولش کن». این نفرت باعث میشه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که میتونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخواندهست
از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که میخوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.
درسته که در جلسههای اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطهش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سالها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.
🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل میکردم
وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلبهای ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلبها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر میشن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمیتونم. ولی سالها شبانهروز هشت تا از اینها رو با خودم حمل میکردم!
چرا بدنم میتونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچکدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلبها رو با خودت داری.
هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی میده که نمیتونه پاش بایسته. خیلیها برام نوشتن که بعد از رژیمهای خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکسهای قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه میکنی، شادابیشون رو میبینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه میگم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق
اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباسهایی که نتونستی بخری، جشنهایی که نرفتی و موقعیتهایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این میکنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظهها در تو ساخته شده.
بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیتهای متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همهش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری میبری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز میبینیم و لمس میکنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.
در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمیبینه. اگه بتونی به لاغریای که هنوز در خودت نمیبینی ایمان بیاری، بهت اطمینان میدم که لاغر میشی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجهش یا چاقتر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطهی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.
یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلیها با دیدنت امید پیدا میکنن و اونها هم وارد این مسیر میشن. اگه میخوای این تغییر رو با تمرینهای کامل و قدمبهقدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.
📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس
- چند دقیقه به موقعیتهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
- بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار میکردی؛ مثلاً «من لاغر نمیشم» یا «چرا من چاقم».
- بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاقتر شدن در تو دیده میشه یا به شکل بیخیالی و تسلیم.
📌 مرحله دوم: مزیتهای متناسب شدن رو بنویس
- مزیتها رو دستهبندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا میتونی بنویس.
- به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت میبری؛ مثلاً «وقتی میبینم دوستم بدون نگرانی غذا میخوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت میپوشه».
- جملههات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.
📌 مرحله سوم: هر روز بخون
- هر روز یک بار نوشتهی خودت رو بخون و هر چیز تازهای به ذهنت رسید، اضافه کن.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) میبینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوریهای هیجانی رو میگیره.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
🌿 هنرجویان لاغری با ذهن
۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
نفرت از چاقی باعث میشه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمیتونم لاغر بشم» رو قویتر میکنه.
۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟
در واقع یکیان. خیلیها فکر میکنن فقط از چاقتر شدن میترسن، ولی این ترس شکل دیگهای از همون نفرته و نتیجهش هم چاقی بیشتره.
۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟
چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سالها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعدههای زماندار معمولاً به رژیمهای فشاری ختم میشن که بعدش وزن برمیگرده.
۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟
به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیتهای متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کمکم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری میده.
امتیاز 4.07 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام🙂
همه ما از چاقی متنفریم
به خاطر فشار جسمی که به خاطر چاقی تحمل میکنیم زانو درد ،کمردرد ،یا دیابت و فشار خون
به خاطر اینکه نافرمیهای بدنمون ما رو از زیبایی انداخته
به خاطر اینکه لباس مورد علاقمه مون رو نمیتونیم بپوشیم چون نافرمیها خیلی مشخص میشن
چون توی رنگهای روشن یا طرحهای چهارخونه و راه راه افقی چاقتر به نظر میایم
چون کمد لباسهامون پرشده از لباسهای مشکی و سورمه ای و رنگهای تیره که کمی ما رو جمع تر نشون بدن
چون هر لباسی رو پسندمون بوده رو سایزمون نداشتن
چون توی اتاق پرو این چاقیها واضحتر و عذاب آورتر و زشت تر بودن و همه مون خاطرات بدی از اتاقهای پرو داریم خاطراتی که پر از خجالت و شرمندگی و نا زیبایی و نافرمی بوده
چون از دیدن خودمون در آینه حالمون بد میشده
چون زیباییها و استعدادها و تواناییهامون زیر سلطه این چاقی قرار گرفته و هرگز اونطور که لایقش بودیم نتونستیم خودمون رو ابراز کنیم
چون بارها به خاطر خریدن لباس سایزمون همه مغازه های شهر رو گشتیم
چون رنج خیاطی رفتن و دردسرهای پارچه خریدن و دکمه خریدن و مدل پیدا کردن و….رو بارها تحمل کردیم فقط برای اینکه اون مدلهای بدردنخور بازار رو دوس نداشتیم
چون از نزدیکان و عزیزانمون بارها تذکر شنیدیم
اعتماد به نفسهامون له شده
توی خوردن زیر نظر بقیه بودیم توی انتخاب لباسی که تنگ و کوتاه نباشه و نافرمیهات بیرون نزنه مورد انتقاد بقیه بودیم
اصلا انگار برای خودمون زندگی نکردیم همش به خاطر بقیه و کم کردن حرف و حدیثهاشون یا از لذت مهمانی و عروسی و دورهمی گذشتیم یا اگه هم رفتیم همواره در عذاب بودیم از نگاهها از پچ پچها از تذکرها از گفتن این جمله لعنتی”چاقتر شدیا”….
ما چاقها یه عالمه زندگی نکرده داریم
یه عالمه لذت نبرده
یه عالمه ابراز وجود نکرده
یه عالمه مهماتی نرفته
یه عالمه خرید با دل خوش نکرده
یه عالمه حرف نزده
یه عالمه لبخند نزده
یه عالمه خندیدن از ته دل نکرده
یه عالمه لذت از خرید نبرده
……
برای همینه که اینقدر تنفر داریم از چاقی برای همینه اینقدر عجله داریم برای لاغری
برای همینه که هزار راه رو امتحان کردیم برای خلاص شدن از شر چاقی
برای همینه که ۱۰۰ گرم و ۲۰۰ گرم کاهش وزن در عدد ترازو خوشحالمون میکنه و ۱۰۰ گرم ۲۰۰ گرم افزایش وزن حسابی به هممون میریزه
ما خییییلی به خودمون بدهکاریم بابت تمام حرص خوردنامون
تمام حسرت خوردنامون
بابت تمام دلخوریهامون
بابت تمام خودخوریهامون
بابت تمام عذاب وجدانهامون
بابت تمام سرزنشهایی که به خودمون کردیم
بابت تمام غصه هایی که تنهایی خوردیم
بابت تمام اشکهایی که به خاطر چاقی ریختیم
…..
و ته همه اینها رسیدیم به اینجا که میگن جایی برای حسرت نیست چون تو هم میتونی لاغر بشی
جایی برای غصه نیست چون تو هم میتونی لذت تناسب رو تجربه کنی
جایی برای تنفر نیست چون اولین کار اینه که با خودت با جسمت با چاقیت دوست باشی و باهاش به صلح برسی
جایی برای عمل جراحی و لیپوساکشن قرص و دمنوش و ورزش و رژیم نیست چون همه این چاقی در ذهنته و میتونی با تغییر ذهنت جسمت رو لاغر کنی
اصلا وقتی شما میگید تمام روشهای قبلی که برای لاغری امتحان کردین اشتباه بوده وگرنه جسم شما که تقصیری نداره جسم شما که با بقیه فرقی نداره توانایی شما که کمتر از بقیه نیست و این جملات مثل آبی هست بر آتش حسرت ما….
اصلا یه جوری ته دلمون قرص میشه که میخوایم یه شبه و یه هفته و یه ماهه همه فایلها رو گوش بدیم تا لاغر بشیم چون نمیدونیم که اصلا این فایلها نیستن که ما رو لاغر میکنن این خود ماییم که با گوش دادن فایلها و درک اونا و نوشتن تمرینات و عدم توجه به هرآنچه در بیرون حال ما رو بد میکنه(چه چاقیمون چه اوضاع اقتصادی چه جنگ چه بیماری چه ناراحتیها و درگیریهای اطرافیان)و نگه داشتن خودمون در حال خوب اونم با اولویت قرار دادن خودمون و ذهنمون و جسممون و زندگیمون در رتبه اول اهمیت لاغر نه تنها لاغر میشیم اعتماد به نفسمون هم ترمیم میشه حال و احوال روحیمون هم خوب میشه شاد و پر انرژی میشیم و زیبا و جوان …و چی بهتر از این…..
لاغری که با سرعت خود جسم اتفاق بیوفته دیگه نه ریزش مو داره نه افتادگی پوست نه چین و چروک نه افسردگی بلکه چهره زیبا و شاداب و جوان میشه پوست زیبا و براق میشه چشمها یه برقی می افته که ناشی از شادی و ارامش درونیه اندام هم مثل یه پیکرتراشی عالی تراشیده میشه اونم آروم آروم اینقدر آروم که فقط خودت متوجهش میشی و لذتش رو میبری که ذهنت داره تغییر میکنه و جسمت برای لاغر شدن داره همراهی میکنه و این خیییییلی زیباست😍😍
نشان های دریافت شده
سلام🙂
نفرت از چاقی مانعی بر سر راه تناسب
در این فایل باز تکرار شد که لاغری از تغییر فرمولهای ذهنی شروع میشه و علامت این تغییر احساس خوب و آرامش درونی
هست ،احساس اینکه منم میتونم متناسب بشم
احساس زیبای آزادی و رهایی از بند چاقی
همه ما خاطراتی در ذهنمون داریم از چاقی که مثل باری بر روان ما است که خیلی سنگین تر و بدتر از بار اضافه وزن بر جسم هست
این بار عاطفی باعث ایجاد نفرت از چاقی
در ما شده که خیلی از اوقات به صورت ترس از چاقی
خودش رو درما نشون میوه
من برای تمرین به یاد آوردن ریشه این نفرت وقتی به خاطرات چاقیم مراجعه کردم کلی حرف و حدیث از دیگران و نزدیکان خودم رو به یاد اوردم که انگار هر کدوم یه زخم بر روح من زده بودن
کلا که بارها و بارها از مادرم درباره اینکه لباسی که خریدم یا دوختم برام تنگ و جلفه شنیدم و هنوز هم دارم میشنوم😶
یا یه بار پارسال از خاله بزرگم شنیدم که گفتن قشنگتر شدیا ولی چاقتر شدی😑
یا یه بار توی باشگاه یه خانومی بهم گفت من تا حالا دکتر ندیدم به اندازه شما چاق باشه😑
یا برادرم که یه بار به من گفت که تو و مامان وقتی لباس تنگ میپوشین براتون عین لباس غواصی میمونه همه چینهای بدنتون پیداست(تازه اون موقع من ۶۸ کیلو بودم😶)
یا همسرم که یه بار گفتن خانم مواظب خودت باش خیلی شکم اوردیا😑
و کلی حرف و حدیثهایی که الان یادم میاد حالم بد میشه😶😶😶
در مورد اعتماد به نفس و حضور در جمعهای خانوادگی یا کاری بالاخره خود این اضافه وزن باعث میشد که خیلی خوب نتونم خودم رو پرزنت کنم و احساس میکردم همه توی ذهنشون دارن درباره چاقی من صحبت میکنن
عاشق رنگهای روشن هستم و دوست دارم توی کمدم پر از مانتوها و لباسهای رنگی رنگی باشه و هر روز یکی رو انتخاب کنم و بپوشم ولی به مرور که چاقتر شدم رنگ لباسهای کمدم به سمت سورمه ای و مشکی رفت😑
کلا از حضور در جمعهای جدید تا جایی که بشه امتناع میکنم چون باز هم در حمعهای آشنا راحت ترم
در دوران بارداری از اینکه اینهمه اضافه وزن پیدا کرده بودم ناراحت و خسته بودم و از دیدن اندام خودم که روز به روز داشت چاقتر میشد بدم می اومد در اون دوران مانتوی مشکی مدل پانچ خریدم با کفش اسپورت دوتا مدلی که هرگز تا قبل از بارداری نپوشیده بودم و دوسشون نداشتم ولی در اون دوران مجبور بودم به خاطر شرایط بارداری بپوشم
یه بار یکی از همکاران مرد درمونگاهی که کار میکردم گفت که اینجا فقط یکی از خانمها متناسبه واندامش خوبه بقیه همه اضافه وزن دارن😑
خلاصه اینکه برای من تنفر از چاقی بیشتر به خاطر حرفهای دیگران بوده وگرنه تا وزن ۸۷ که رسیدم که مشکلی جسمی نداشتم و به راحتی فعالیتهام رو انجام میدادم همون تنفر از دیدن جسمم در آینه هم باز به خاطر دیگران بود خودم اونقدر ها هم درگیر اضافه های بدنم نبودم
بله این تنفر از چاقی هم از اونجاییکه در واقع توجه و تمرکز بر چاقی هست از نظر ذهن ناخودآگاه من معادل علاقه به چاقی هست و همین ناهماهنگی بین احساس و توجه باعث چاقی بیشتر در من شد 😑😑😑
به لطف خدا از سال قبل در این مسیر قرار گرفتم و تمام این رنجها و ناراحتیها و نا امیدیها برام تبدیل به امید و آزادی و رهایی شد
فکر میکنم منم احتمالا یکی از اون حلبهای ۴ کیلویی روغن رو از جسمم جدا کردم
و هر روز با اشتیاق رسیدن به اون جسم ایده آلم یه قدم برمیدارم 🤩🤩
شرایطی که در اون متناسب با شکم تخت بازوها و رانهای خوش فرم و کمر باریک هستم و صورتم زیبا تر و جوانتر شده و هر بار که ارز جلوی آینه رد میشم از دیدن این اندام زیبا بی اختیار لبخند میزنم و به خودم افتخار میکنم که پای هدف تناسبم موندم و بالاخره بهش رسیدم🤩🤩🤩
اون موقع تمام لباسهایی که سایزشون برام زیاد شده رو بخشیدم و آماده هستم که برای جسم جدیدم لباسهای زیبا و رنگ شاد و سایز ۴۰ رو بخرم🤩🤩🤩
با حال خوب در مهمانیها عروسیها و جلسات با همکاران شرکت میکنم ودر جسم جدید بسیار خوش تیپ تر و با اعتماد به نفس بالاتری هستم🤩🤩🤩
زیبایی و جوانی در عین تناسب خیلی عالیه و برای ما خانمها بسیار مهمه🤩🤩🤩
خودم رو عاشقانه دوس دارم و از اینکه از این توانایی ذهنم که خداوند در وجودم قرار داده به بهترین شکل استفاده کردم بسیار خوشحالم و خدا رو شکر میکنم🤩🤩🤩
موفقیتهای بعدی من بعد از متناسب شدن یکی یکی از راه میرسه چون چاقی که برای ذهنم اینقدر بزرگ بود رو راحت رفع کردم بقبه هدفها که در مقابل اون چیزی نیست🤩🤩🤩
شادی، ارامش ،احساس خوشبختی ،رضایت از زندگی، رابطه عاشقانه با خودم و نزدیکانم ، رابطه عاشقانه و دوستانه با خالقم ،زیبایی ،سلامتی و اعتماد به نفس هدیه های پایان این مسیر زیبا و فوق العاده است که به تمام افرادی که ادامه میدن تعلق میگیره🎁🤗🤩
نشان های دریافت شده
سلام
تمرین من؛چه عوامل و شرایطی باعث ایجاد نفرت از چاقی در من شده؛
۱-دیدن افراد چاق در اطرافم مثل مادرم وعمه ها که همیشه در حال نفرین و سرزنش خودشون بودن وهمیشه در مورد چاقیشون شکایت میکردن
۲-شنیدن از جمله از دیگران که انگار تو هم داری چاق میشی
۳-شنیدن بارها و بارهای این جمله که قدیمیهای ما فقط ارثهای بد رو برای ما گذاشتن مثل چاقی،سفیدی مو،کوتاهی قد ولکه های پوستی و….
۴-وزن کردن خودم و دیدن عددهایی که دارن بالا میرن
۵-توجه به نافرمیهای بدنم در موقع دیدن خودم در آینه
۶-یه بار توی اتاق پرو برای خرید مانتو توی مشهد از بس هر مدلی که انتخاب کرده بودم برام تنگ بود در کنار اون گرمای اتاق پرو و شرمندگی جلوی خانواده همسرم و پوشیدن مکرر مانتوها و اندازه نبودنشون به قدری حالم بد شد از اندامم که از خرید مانتو متنفر شدم و تصمیم گرفتم بیشتر بدوزم تا بخرم(خیلی خاطه نفرت انگیزیه که مدتها بود فراموشم شده بود ولی الان کاملا جزییاتش رو هم به یاد اوردم)
۷-یه مانتو خیییییلی شیک مامانم به عنوان سوغات برام از مشهد اورده بودن که به این دلیل که حاملگی ام شروع شده بود و سایزم به هم ریخته بود و اون مانتو شیک اندازه ام نبود و تا مدتها بعد از بارداری هم اندازه ام نشد وحسرتش توی دلم برای سالها موند هم از چاقی و هم از بارداری به شدت متنفر شدم
۸-بارها و بارها از دیدن تغییرات سایزم در بارداری حالم از خودم بد میشد
۹-از محدودیت حرکتی که چاقی ناشی از بارداری برام بوجود اورده بود و فرزی و چابکی ام رو از دست داده بودم از چاقی و بارداری متنفر بودم وهنوزم هستم
۱۰-احساس بد از شنیدن این جمله از فروشنده ها که این مدل سایز شما نداریم بارها وبارها
۱۱-توی اتاق پرو رفتن برام یه زجر بود
۱۲-خجالت از سایز گرفتن قسمتهای مختلف بدنم در خیاطی
۱۳-شنیدن این جمله از هم باشگاهیها که شما که خودت دکتری چرا چاقی،یا من تا حالا دکتر چاق ندیدم
۱۴-احساس بد از پوشیدن لباس فرم سفید روپوش پزشکی
۱۵-شنیدن این جمله از عروس متناسبمون که چقدر شما با ولع و هیجان غذا میخورین و توی خونه اونا با ۸ نفر ادم فقط دو تا ظرف خورشت و یه قاب پلو توی سفره گذاشته میشد و همه چند تا قاشق پلو و دوتا قاشق خورشت میریختن توی بشقابشون و میخوردن و با همون سیر میشدن ولی من اونجا با این مقدار سیر نمیشدم و عذاب وجدان داشتم که با اون مقدار کم سیر نمیشدم( تازه اونموقع ۶۸ کیلو بودم) وهزاران مورد دیگه….
و حالا بریم سراغ لذتهایی که من از رسیدن به تناسب میبرم
۱-پوشیدن لباسهای شاد وکوتاه و جذب 😎😍
۲-خریدن چندین سری کامل مانتو و شلوار و لباس با سایز های ۳۸،۴۰😍
۳-احساس فوق العاده از دیدن اندام زیبا و متناسبم در اینه هزار بار در روز😍
۴-احساس عالی از پوشیدن روپوش پزشکیم در مطب😍
۵-احساس سبکی،فرزی و چابکی در انجام کارهای روزانه😍
۶-باشگاه رفتن با هدف سلامتی نه کاهش سایز😍
۷-استخر رفتن و به دریا زدن به سادگی و بدون نگرانی از نگاه بقیه😍
۸-خوردن بدون حرص ،ولع و عذاب وجدان😍
۹-آزادی در خوردن همه خوراکیها😍
۱۰-لاغری و تناسب در عین زیبایی و جوانی😍
۱۱-احساس عالی از تعریف و تمجید دیگران😍
۱۲-ارامش و احساس فوق العاده از حضور در میهمانها،دورهمیها،عروسیها و سایر مراسم😍
۱۳-عشق به خودم و جسمم به جای سرزنش😍
۱۴-آزادی در پوشش😍
۱۵-زیبا بودن تمام لباسهای خونگی و رسمی و لباس شب در اندام من😍
۱۶-بدون حسرت به متناسبها نگاه کردن😍
۱۷-احساس قدرت از اینکه با قدرت ذهن به تناسب رسیدم😎😍
۱۸-لاغری ماندگار و همیشگی 😍
۱۹-انگیزه بخش بودن برای دیگران 😍
۲۰-الگو بودن😍
۲۱-قرار گرفتن عکسم در آلبوم شگفتی سازان این سایت😍
۲۲-برطرف شدن کامل کم کاری تیرویید و سلامت کانل جسم😍
۲۳-سپاسگزار بودنم از خدای عزیزم به خاطر جسم عالی،ذهن عالی و اندام عالی😎🙏
۲۴-احساس موفقیت در برابر چیزی که سالها برام مساله بوده😍