تا وقتی راهنمایی بودم، هر بار با پدر و مادرم برای خرید لباس میرفتیم، هیچوقت کار به انتخاب رنگ و مدل نمیرسید. پدرم تا وارد مغازه میشد، من رو نشون میداد و میپرسید «آقا، برای آقازادهی ما پیرهن و شلوار دارین؟». بیشتر وقتها جواب «نه» بود. اگه هم داشتن، چیزی روی میز میذاشتن که اصلاً سلیقهی من نبود. هر کدوم از این خریدها یه لایه به نفرت از چاقی در وجودم اضافه میکرد.
این نوشته جلسه دهم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه نهم (کنترل چاق شدن) دربارهی باور «من نمیتونم لاغر بشم» صحبت کردیم. در این جلسه میخوام یه مانع مهم دیگه رو بگم: نفرت از چاقی؛ احساسی که هم جلوی لاغر شدن رو میگیره و هم ما رو چاقتر میکنه.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🌱 نتیجه اول از درون شروع میشه
نتیجهی آموزشهای لاغری با ذهن اول در حال درونی تو دیده میشه. ترس از چاقی کم میشه، آرامش بیشتر میشه و یه شادی از اینکه «قراره متناسب بشم» در وجودت شکل میگیره. اگه ادامه بدی، این تغییر فکری به رفتار میرسه و آخر سر در جسم دیده میشه.
خیلی از اعضای سایت برام مینویسن «یه جعبه شیرینی سه روزه در یخچال مونده و من میلی بهش ندارم. قبلاً امکان نداشت!». این فیلم بازی کردن یا به زور نخوردن نیست. قبلاً هر وقت میخواستیم نخوریم، ذهنمون اونقدر فشار میآورد که آخر سر یواشکی یه کم میخوردیم. ولی وقتی میلش نیست، هیچ فشاری هم نیست. بنابراین فعلاً دنبال عدد ترازو نباش. ما الان داریم زیرساختها رو آماده میکنیم و موانع ذهنی رو یکییکی برمیداریم.

💢 نفرت از چاقی چطور در ما شکل میگیره؟
چه از بچگی چاق بوده باشی، چه بعد از ازدواج یا بارداری وزنت بالا رفته باشه، از یه جایی به بعد فرقت رو با آدمهای متناسب حس کردی و با محدودیتهای اضافه وزن روبهرو شدی. هر بار کاری رو به خاطر وزنت انجام ندادی، هر بار حرفی شنیدی که دوست نداشتی، هر بار موقعیتی رو از دست دادی و هر بار رژیمت شکست خورد، این احساس بد بیشتر شد. وقتی سالها تکرار بشه، تبدیل میشه به نفرت از چاقی.
این نفرت خیلی وقتها خودش رو به شکل ترس نشون میده. خیلیها فکر میکنن از چاقتر شدن میترسن، ولی در واقع از چاقی متنفرن. نتیجهی هر دو هم یکیه: چاقی بیشتر.
موقع خرید لباس که نگرانی سایزت گیر بیاد یا نه، در مهمونیها که فکر میکنی همه دارن نگاهت میکنن، یا وقتی خواستگار میاد یا خواستگاری میری، فشار اضافه وزن رو اعصابت سنگینی میکنه. من میدونم این فشار روی خانمها خیلی بیشتر از آقایونه. خوندن و جواب دادن به سؤالهای هزاران نفر از اعضای سایت این رو به من نشون داده.
🧠 فشار اصلی روی ذهنه، نه بدن
یه نکته که کمتر کسی بهش توجه میکنه: من تا ۱۳۵ کیلو وزن داشتم و کارهای روزمرهم رو انجام میدادم. بدنم با هر سختیای که بود کارش رو میکرد. ولی فشاری که اضافه وزن روی ذهن و اعصابم میآورد، چندین برابر فشارش روی بدنم بود. فکر کردنم، تصمیم گرفتنم و اعتماد به نفسم رو به هم ریخته بود.
در بازیهایی که دویدن داشت شرکت نمیکردم، کوه نمیرفتم و تا وقتی چاق بودم یک بار هم استخر نرفتم. از قبل طوری برنامهریزی میکردم که اصلاً در این موقعیتها قرار نگیرم. همهی اینها فشاری بود که روز به روز نفرتم از چاقی رو بیشتر میکرد.
نفرت از چاقی آخر سر به تسلیم شدن میرسه. مثل وقتی که از چیزی خوشت نمیاد و یه بار، دو بار، سه بار سعی میکنی عوضش کنی و نمیشه. بعد خسته میشی و میگی «ولش کن». این نفرت باعث میشه در برابر چاقی احساس ناتوانی کنی و باور نکنی که میتونی لاغر بشی.

🚪 چاقی یه مهمون ناخواندهست
از امروز سعی کن از چاقی متنفر نباشی. به جاش اون رو یه مهمون ناخوانده ببین که میخوای با آرامش راهیش کنی. اصلاً اسمش رو چاقی نذار؛ بگو «حالت نامتناسب» یا هر اسمی که حس بدی بهت نده.
درسته که در جلسههای اول گفتم مسئولیت اضافه وزنمون با خودمونه. هنوز هم همینه؛ ما خودمون به اشتباه این حالت رو ساختیم. ولی قرار نیست زیر سلطهش زندگی کنیم. همون ذهنی که در طول سالها این اضافه وزن رو ساخته، این قدرت رو داره که برطرفش کنه.
🛢️ هشت حلب روغن که با خودم حمل میکردم
وقتی حدود ۳۲ کیلو از وزنم کم شده بود، یه روز در فروشگاه چشمم افتاد به حلبهای ۴ کیلویی روغن که روی هم چیده بودن. با خودم حساب کردم: ۳۲ کیلو یعنی ۸ تا از همین حلبها. اگه روی هم بچینیمشون، از قد من هم بلندتر میشن. الان اگه بخوام حتی یکیش رو یه روز کامل با خودم حمل کنم، نمیتونم. ولی سالها شبانهروز هشت تا از اینها رو با خودم حمل میکردم!
چرا بدنم میتونست؟ چون این وزن گرم به گرم و خیلی آروم اضافه شده بود و بدن خودش رو باهاش وفق داده بود. هیچکدوم از ما یادمون نیست دقیقاً کی و چقدر چاق شدیم. بنابراین برای از دست دادنش هم نباید عجله کنی. اضافه وزنت رو تقسیم بر ۴ کن تا ببینی چند تا از این حلبها رو با خودت داری.
هر کسی برای کاهش وزن زمان دقیق تعیین کنه، داره قولی میده که نمیتونه پاش بایسته. خیلیها برام نوشتن که بعد از رژیمهای خیلی سخت و سریع، دچار ریزش مو یا افتادگی پوست شدن. ولی وقتی عکسهای قبل و بعد هنرجوهای لاغری با ذهن رو نگاه میکنی، شادابیشون رو میبینی؛ چون به بدن فرصت داده شده که کارش رو با آرامش انجام بده. اگه حتماً باید تا عید یا فلان عروسی لاغر بشی، صادقانه میگم این روش برای تو نیست.

💚 از نفرت به عشق
اول چند دقیقه به جاهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن تحقیر یا سرزنش شدی؛ لباسهایی که نتونستی بخری، جشنهایی که نرفتی و موقعیتهایی که از دست دادی. این کار رو فقط برای این میکنیم که ببینی نفرت از چاقی چطور با توجه به همین لحظهها در تو ساخته شده.
بعد نگاهت رو برگردون سمت مزیتهای متناسب شدن. اگه کمردرد یا پادرد داری، به جای اینکه هر بار بگی «همهش تقصیر این چاقی لعنتیه»، فکر کن وقتی متناسب بشی چه حالی خواهی داشت و از زندگیت چه لذت بیشتری میبری. درسته، فکر کردن به چیزی که هنوز نیست سخته؛ چون مشکلات چاقی رو هر روز میبینیم و لمس میکنیم. ولی هنر ما همینه که به ذهنمون یاد بدیم چی رو دوست داریم.
در قرآن آمده که مؤمن کسیه که به غیب ایمان داره؛ یعنی به چیزی که نمیبینه. اگه بتونی به لاغریای که هنوز در خودت نمیبینی ایمان بیاری، بهت اطمینان میدم که لاغر میشی. این همه سال از چاقی نفرت داشتی و نتیجهش یا چاقتر شدن بود یا چاق موندن. حالا نقطهی مقابلش رو یاد بگیر: عشق به خودت و عشق به لاغری.
یادت باشه حرکت تو فقط برای خودت نیست. وقتی متناسب بشی، خیلیها با دیدنت امید پیدا میکنن و اونها هم وارد این مسیر میشن. اگه میخوای این تغییر رو با تمرینهای کامل و قدمبهقدم انجام بدی، دوره ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✨ تمرین این جلسه: نفرت رو به اشتیاق تبدیل کن ✨
جوابهات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس.
📌 مرحله اول: نفرتت رو بشناس
- چند دقیقه به موقعیتهایی فکر کن که به خاطر اضافه وزن ناراحت، تحقیر یا محدود شدی.
- بنویس چه فکرهایی رو بیشتر از همه تکرار میکردی؛ مثلاً «من لاغر نمیشم» یا «چرا من چاقم».
- بنویس این نفرت بیشتر به شکل ترس از چاقتر شدن در تو دیده میشه یا به شکل بیخیالی و تسلیم.
📌 مرحله دوم: مزیتهای متناسب شدن رو بنویس
- مزیتها رو دستهبندی کن: روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی. برای هر کدوم تا میتونی بنویس.
- به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن و بنویس از کدوم رفتارشون لذت میبری؛ مثلاً «وقتی میبینم دوستم بدون نگرانی غذا میخوره» یا «وقتی لباس دلخواهش رو راحت میپوشه».
- جملههات رو با «اگه متناسب بشم…» شروع کن.
📌 مرحله سوم: هر روز بخون
- هر روز یک بار نوشتهی خودت رو بخون و هر چیز تازهای به ذهنت رسید، اضافه کن.
منتظر خوندن نوشتههات هستم! 💬
در جلسه بعد (قسمت یازدهم: آرامش ذهنی در لاغری) میبینیم چطور یه ذهن آروم، جلوی پرخوریهای هیجانی رو میگیره.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
🌿 هنرجویان لاغری با ذهن
۱. نفرت از چاقی چطور ما رو چاقتر میکنه؟
نفرت از چاقی باعث میشه مدام به چاقی توجه کنیم، در برابرش احساس ناتوانی کنیم و آخر سر تسلیمش بشیم. این حس ناتوانی باور «من نمیتونم لاغر بشم» رو قویتر میکنه.
۲. نفرت از چاقی با ترس از چاقی چه فرقی داره؟
در واقع یکیان. خیلیها فکر میکنن فقط از چاقتر شدن میترسن، ولی این ترس شکل دیگهای از همون نفرته و نتیجهش هم چاقی بیشتره.
۳. چرا نباید برای لاغری زمان تعیین کنم؟
چون اضافه وزن گرم به گرم و در طول سالها ساخته شده و از دست دادنش هم باید آروم باشه. وعدههای زماندار معمولاً به رژیمهای فشاری ختم میشن که بعدش وزن برمیگرده.
۴. چطور نفرت از چاقی رو کم کنم؟
به جای فکر کردن به مشکلات چاقی، مزیتهای متناسب شدن رو در روابط، کار، اعتماد به نفس و سلامتی بنویس و هر روز بخون. کمکم نفرت جاش رو به اشتیاق و عشق به لاغری میده.
امتیاز 4.07 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
گام ۸۷ ،، توقف نفرت از چاقی ،،، سلام دوستان و استاد عطارروشن ،،، چاقی و چاق بودن ،عوارض هایی داره که فقط چاق ها درک میکنن ، حس های بدی که در چاقی تجربه میشه ،بی اعتمادبنفسی ها، زشت شدن ها وووو باعث حس تنفر از چاقی بوجود میاد، وقتی از چربی های اضافه بدن خودمون متنفر شدیم در اصل داشتیم بذرهای تنفر از خودمونو میریختیم ، مدام توی آینه به خودمون نگاه کردیم ،ایراد گرفتیم،تحقیر،سرزنش ،قضاوت و مقایسه کردیم ،حالمون با دیدن خودمون بد بود ،همین حالا هم که یه موقع هایی نااگاهانه به خودم تو آینه قدی نگاه میکنم و طبق معمول گذشته ذهن میخواد شروع کنه از ایراد گرفتن از جسمم ،سریع به خودم میگم * که اگر نمیتونی فریده رو زیبا ببینی چونکه چشمان نابینایی داری ،پس نگاه نکن تا زمانیکه فقط در من زیبایی ببینی * یعنی ذهن عادت کرده مدام همه چیزو ببره زیر سئوال و باید آگاهانه از خود جدیدمون مراقبت کنیم ،،، واقعا پذیرفتن چاقی کار سختیه ، که با بودن در دوره برای ما هم تونستیم بپذیریم خودمون و وجودمونو ،، در واقع نفرت از چاقی ،یعنی کانون توجه ما مدام بروی چاقی و ترس هاشه ،در اصل ما با حس نفرت ،در حال فرستادن کارت دعوت ،چاقی بیشتر به زندگیمون بودیم و اطلاع نداشتیم ، فرقی نمیکنه کانون توجه ما از چه طریقی باشه ، با نفرت داشتن ، ما در حال فرستادن انرژی بسمت همون چاقی هستیم ، با صحبت کردن در موردش ،یعنی توجه بر چاقیه ، با فکر کردن بهش ،با ترسیدن ها ،با فکر کردن به غذاهای ممنوعه ،با فکر کردن به رژیم های غذایی ،با فکر کردن به ورزش هاییکه دلیلش ترسیدن از چاقی باشه ، با پرو کردن لباس ها ، با چک کردن مدام خودمون تو آینه و با وزن کردن با ترازو ، همه این کارها ،یعنی من چاقی بیشترو میخوام ،بفرستید برام ،،و اولین قدم برای تغییر ،توقف همین هاست ،،،، وقتی در مسیر لاغری با ذهن قرار میگیریم و ذهنیت های جدید ساخته میشه ، اولین فرمان به ما ،حس آرامش و امیدواری ، اینکه دیگه تمام شد تمام اون رنج ها ،رژیم ها،حال های بد ،ناراحتی ها ،یه حس و انرژی قوی قدرتمند در درون بیدار میشه که میگه برو همینه ،راهت درسته ، اون انرژی الهی ،در تمام مسیر همراهته کمکت میکنه که پر اشتیاق ادامه بدی ، چونکه راه درست همینه ، راه درست ،یعنی من یک ذهن جادویی دارم که رابط بین من و جهانه ،که نادرست برنامه ریزی شده بود ،حالا میخوام برنامه های مورد دلخواهمو در ذهنم دانلود کنم و برم به مسیر سلامتی،تناسب،حال خوب،برکت ،شادی و ثروت ،،این کاری که ما در حال انجامش هستیم ،ساختن همین مسیرهاست ،،، فرمان های مغز من در این دوره ها ،انقدر نرم و زیر پوستی ،تغییر کرد که ،واقعا نمیدونم چی شد ،من چیزی متوجه نشدم ،من فقط به فرمانها گوش کردم و انجام دادم ، ترس هام کمتر شدن ،افکارم تغییر کرد،غر نمیزدم ،مسئولیت خودمو پذیرفتم ، استرس هام کمتر شدن ، وقتیکه استرس ها کم شد ،خودبخود وجودم آرامتر شد ، تلاطم درونم به آرامش بیشتری رسید ، اون آرامش نوع نگاه منو ملایم تر کرد به همه چیز ، وقتی خودمو جدا از آدم های دیگه ندیدم و متوجه شدم خداوند هیچ فرقی نگذاشته بین ،من و بقیه ،مهربانتر شدم ، حس ارزشمندی بیشتری دارم ، حس لیاقت بیشتری دارم ،دیگه خانواده و خداوندو مقصر چاقیم نمیدونم و دست برداشتم از عوامل بیرونی ،یجورایی سرم تو لاک خودمه و دارم مسیرمو میرم و لذت میبرم ، هر چقدر بیشتر میگذره و من تکاملم رو طی میکنم ،آرامش درونم بیشتر میشه و از مسیرم لذت میبرم و دیگه دوست ندارم چیزیو به کسی ثابت کنم ،،، یکی از ترس های بزرگ من از خوردن بود ،خوردن برنج،نون،چربی و مهم تر از همه شیرینی جات ،که خدارو شکر در این دوره ها ،همشون تا حد زیادی رفع شدن ، دیگه شیرینی بخرم نمیترسم از خوردن شیرینی ، قبلا حتی از خرید شیرینی هم میترسیدم مخصوصا شیرینی خامه ای که هیچ وقت خامه هاشو نمیخوردم ، دوره پیشرفته خیلی بمن کمک کرد که ، بیشتر ترس از خوردن در من ریخته بشه ، الان که شیرینی ببینم و بخرم ، دیگه مثل قبل آلارم ترس بهم داده نمیشه ،اگر هم نجوای ضعیفی بشنوم میتونم رفعش کنم با احساس خوب ، پس قضیه شیرینی هم در من حل شده ،نوع نگاهم به خوراکی تغییر کرده ،اینو از کجا میفهمم ؟ از حسی که دارم ،قبلا حس ترس و چاقتر شدن داشتم الان حس قدرت و انتخاب و لذت ،که منهم ،آدم هستم با تمام خصایص انسانی ،با تمام علایق خوراکی ،که منم حق خوردن خوراکی های مورد علاقه مو دارم ،که بدن من هیچ فرقی با دیگران نداره و ووو و همه اینها با ساخته شدن ذهنیت های جدیدم در من شکل گرفت که الان پیام های امیدبخش به من ساطع میکنه ، وقتی حس انتخاب داری ،دیگه ولعی نداری ، هر چیزیو که برای ما ممنوع کردن ،ما بیشتر ترغیب شدیم که تجربه ش کنیم و وقتی محدودیت نباشه ،لذت و قدرت جاشو میگیره ،،دیگه روی سوزن نیستی ،که آیا بخورم ،خدای من ،نخورم ؟ من چقدر بدبختم که نمیتونم شیرینی مورد دلخواهمو بخورم ،، دیگه دلت بخواد بخوری میخوری و لذتشو میبری 😊 البته اینها همگی آموزش میخواد ،با خواهرم صحبت میکردم ،میگفت پس از این به بعد ،همه چیز بخورم ؟ گفتم ،از خوردن میترسی ؟ گفت آره ،گفتم ،پس تا محتویات ذهنیت ،تغییر نکرده ،نباید کارهایو انجام بدی که متناسب ها انجام میدن ،اول باورشو بساز ،باوره خودش میبرتت تو مسیر ،،، یکی از مهمترین چالش های خود من ،خرید لباس بوده ، اتاق پرو برای من جای وحشتناکی بود که همیشه ازش فرار میکردم، البته هنوز هم تا حدودی از خودم راضی نیستم وقتی تو اتاق پرو هستم و اون تصویرهای قدیمی در من اجرا میشه ، چند روز پیش که رفته بودم مانتوی ورزشی طور بخرم ، اونجا یه بلوز مشکی خوشگلی دیدم که بالاش توری بود خوشم اومد ،سایز لارژ بهم داد ،پوشیدم انگار تو تنم یکمی آزاد بود ،به فروشنده گفتن مدیوم بیار ،مدیوم پوشیدم ،یکمی بهم کیپ بود ،ولی خریدمش ،گفتم تو که بزودی سایزت مدیوم میشه 🥰 حسم از خریدنش خوب بود ، من سالها با لباس خریدن و پوشیدن ،کلنجار میرفتم ،هیچ لباسی تو تنم قشنگ نبود ،خب واقعا هم سایز ۴۶ به بالا ،قشنگه ؟ 🥴 قشنگ نبود دیگه ،دلم سایز ۳۸ میخواست و میخواد ، و هر زمان که میرفتم اتاق پرو ،با فحش و بدو بیراه به خودم میومدم بیرون و هیچ خریدی هم نمیکردم 😶 و تا روزها حالم بد بود بخاطر تجربه نخریدن لباس ،خب همونها در من نفرت از چاقی و خودمو بیشترو بیشتر میکرد ،در واقع لیزرهای توجهم زوم شده بودن روی چاقی بیشتر و تعجب میکردم که چرا من مدام چاقتر میشم ؟ الان میفهمم چرا اون اتفاق رخ میداد ،،، یادمه ۲ سال پیش همین موقع ها که میخواستم یه سفریو برم و باز هم ،طبق معمول ،بخاطر لباس خریدن و پوشیدن مشکل داشتم ، رفتم یه مغازه ای ،چند دست بلوزهای سایز بزرگ ایکس لارژ خریدم با یه شلوار سورمه ای و کل سفرم با همون بلوزها و شلوار گذشت 😒 نه تنوعی ،نه زیبایی ،صبح به صبح که میخواستم از هتل خارج بشم و برم پیش گروه و همسفرهامون ،ناراحت بودم که من همش با بلوز و شلوار تیره هستم ،میرفتم لابی هتل ،خانم های همسفرمو میدیدم ،همه بلوز و دامن ،شلوارک ،پیراهن های رنگی رنگی و کوتاه و من آه از ته دلی میکشیدم😔 خب طبیعی بود ،حالم بد بشه ، منهم یک خانم بودم و دوست داشتم زیباتر باشم و اتفاقا تو سفرهام ،چاقی من ۲ برابر میشد که تو برگشتم از خودم متنفر تر میشدم و یه عالمه اتفاق ناخوب که همه افراد چاق تجربه ش میکنن ،،، چاقی در ما احساس ناتوانی در انجام همه کارها بوجود آورده که این حس ناتوانی در ما تصویر منه ناتوان رو ساخته ، بدنبال اون حس ناتوانی ،اعتماد بنفس ما تخریب شده ، اعتماد بنفس یعنی من + میتوانم ، و در ما برعکسش شکل گرفته ، من +نمیتوانم ،، خب من نمیتوانم در همه جنبه های زندگیمون باعث ،شکست های زیادی در ما شده و ما بیشتر باور کردیم که توانمند نیستیم ، چاقی در ما عوارض بیشماری داشته که همشون بهم ارتباط دارن ، با ساختن ذهنیت های متناسب کننده ،و لاغر شدن ،اون اعتماد بنفس تقویت میشه و حس خوب توانمندی به تمام وجود ما تزریق میشه و بعد از مدتی اون نیروی قدرتمند درونی در ما بیدار میشه و سوخت راه ما میشه برای ادامه دادن و حال خوب داشتن ،،،، ذهن من انقدر قدرت داره که اضافه وزن منو برطرف کنه ،همونجوری که منو چاق کرد لاغر هم میکنه ،،،اون زمان هاییکه رژیم های سخت میگرفتم ،یکی از اتفاقاتی که به تکرار برای من رخ میداد ریزش موی شدید بود ،یعنی قبل از اینکه رژیمو شروع کنم ،خود متخصصه ،بهم هشدار میداد که قرص های مولتی ویتامین بخور که وقتی موهات میریزه ،یا ویتامین کم میاری ،جبران کنه و از اونور میگفت ،فقط این قرص ها چاقت میکنه حواست باشه ، در دم ، ۲ تا باورو تزریق میکرد در ذهنم ،مراقب باش موهات حتما میریزه و با قرص ها چاق میشی و این ۲ باورو من بشدت داشتمش ، تقریبا ۳ ماه از دوره گذشته بود و موهای من شروع کرد به ریزش غیر طبیعی ،ترسیدم ،هر چی فکر کردم دلیلشو نفهمیدم ، صدایی در گوش من گفت ،بخاطر لاغر شدنته ، یدفعه متوجه شدم که لاغر شدن من لینکه به ریزش موهام ،به استاد پیام دادم و استاد گفتن هیچ ربطی نداره ،مگه شما رژیم گرفتی ؟ چند ماه درگیر برطرف کردن اون ذهنیت های اشتباه قبلی بودم که منکه الان تو رژیم نیستم ،لاغر شدن من ربطی به ریزش مو نداره وووو تا اون باورو از بین بردم ،البته تحکم استاد به اینکه این روش با رژیم های سابق متفاوته در من باور قدرتمندی ساخت ، ،، وقتی بدن شروع میکنه به کم کردن سایز ،در ماییکه یه عالمه مموری بد داریم ،همون داده های قبلی ، بالا میاد و فکر میکنن باید اجرا بشن و تنها راهش صحبت کردن منطقیه با خودمون ،،، حالا بریم سراغ زیبایی های متناسب شدن ،، من وقتیکه متناسب تر باشم تو خیلی زمینه ها رشد خواهم داشت که چندتایی از اونهارو مینویسم ،،،، ۱) من وقتیکه متناسبتر باشم انسان بهتر و مفیدتری خواهم بود ۲) من که متناسب باشم ،شادتر خواهم بود و انرژی شادی در اطرافم بیشتر خواهد شد و اطرافیانم و خانواده م شادتر خواهند شد ۳) منه لاغر میتونم دوست و رفیق و همراه بهتری برای دوستانم باشم و دوستانم در کنار من خوشحالتر خواهند بود ۴) من مهربانتر خواهم بود و انرژی مهربانی من به اطرافیان من خواهد رسید ،وقتی مهربانتر باشم کارهای خودم و دیگران را بهتر انجام میدم و مثمرثمرتر خواهم بود ۵) به خدا نزدیکتر خواهم شد و دست از سر خدا برخواهم داشت ،معنویاتم بهتر خواهد شد ۶) عشق ورزی بالاتری خواهم داشت ،حالم که خوب باشه به خودم و اطرافیانم عشق بیشتری خواهم داد ۷) روابطم با پدر و مادرم بهتر خواهد بود واونها مدام نگران من نخواهند بود و احساس خجالت نخواهند داشت وبه من افتخار خواهند کرد ۸) روابطم با خواهر و فرزندانم بهتر خواهد بود ،منکه با خودم در صلح باشم با جهان پیرامون خودم هم در صلحم ۹) روابطم با پارتنر زندگیم هم در همه جنبه هاش عالیتر میشه و زندگی قشنگتری خواهیم داشت ۱۰) روابطم با دوستانم و مربی هام بهتر میشه ۱۱) مهم تر از همه رابطم با خودم عالیتر میشه و در آرامش بیشتری خواهم بود ۱۲) رابطم با دنیام بهتر میشه ،همه چیزو قشنگتر میبینم و حس خوب به دنیا میفرستم و دنیا هم منو وارد اتفاق های خوب میکنه ۱۳) روابطم با انسان های متناسب بهتر میشه و باهاشون با عشق دوست میشم ۱۴) روابطم با چاقها هم بهتر میشه و به چشم نفرت بهشون نگاه نمیکنم ۱۵) روابطم با زندگیم بهتر میشه و درهای خیر وبرکت و سلامتی وارد زندگیم میشه ۱۶) روابطم با سلامتی عالی میشه و سلامتی برام طبیعی و الزامی میشه ۱۷) تفریح و لذت های بیشتری تجربه خواهم کرد که بسیار متنوع هستند ۱۸) آرامش و آسایش زندگیم کاملتر میشه ۱۹) با گذشته چاق خودم آشتی میکنم و میپذیرم که اونها زائیده افکار قبلی من بودن ۲۰) امیدم به آیندم زیادتر میشه و آینده روشنیو برای خودم ترسیم میکنم ۲۱) خودمو موثر تر میدونم و میتونم با اقتدار بگم که من خودم جسم جدیدمو خلق کردم و خیلی ها با دیدن من امیدوار میشن ۲۲) روابطم با جامعه بهتر میشه ،وقتی من حالم خوبه با انرژی خوب وارد جامعه میشم و رفتار پر آرامش تری با آدم ها خواهم داشت ۲۳) به دیگران آسیب نمیرسونم که هیچ ،فایده هم خواهم داشت ۲۴) احساس خوشبختی بیشتری خواهم داشت و انرژی بهتری ساطع میکنم ۲۵) انسان با گذشت تری خواهم شد که فقط به خیر رساندن به دیگران فکر میکنم ۲۶) میتونم مثل تمام آدم ها زندگی نرمالی داشته باشم و تجربه کنم زندگی بدون ترس هارو ،ترس از خوردن،ترس از چاقتر شدن ،در کل زندگی بدون ترس رو خواهم دید ۲۷) شخصیت با اعتمادبنفس تری خواهم داشت ۲۸) عزت نفسم بالاتر خواهد رفت ۲۹) خودباوریم قدرتمندتر خواهد شد ۳۰) با شجاعت بیشتری در محل کار قرار خواهم گرفت وووو و اینها گوشه ای از بودن در مسیر تناسبه ،،، من ایمان دارم که با تنطیم کردن ذهنم بر لاغری ،من متناسبتر خواهم شد ، با توجه کردن بر مزایای لاغری ،من به دنیای لاغری و لاغر ها تغییر مکان خواهم داد ، ، خدارو شکر میکنم که چرخ های ذهنم در حال چرخیدن بسمت متناسب تر شدن هستن ،،، تمرین امروز تا فایل بعدی : اینکه تمرکز خودمو از چاقی بردارم و بذارم بر لذت های لاغری تا در مسیر تناسب اندام بیشتر قرار بگیرم
نشان های دریافت شده
سلام
اول خدارو شکر میکنم که با این مسیر آشنا شدم که اینهمه دستاوردهای عالی داشته برام
دیروز رفته بودم آرایشگاه دخترم برای مانیکور پدیکور،،همکاراش منو بعد از ۳ماه دیدن ،تعجب کرده بودن،ازم میپرسیدن چه رژیمی گرفتی ،چکار میکنی روز به روز جونتر وبهتر میشی
دخترمم بهشون میگفت ،بهتون گفتم که مامانم ذهنی لاغر شده،،بنده خداها ازم میپرسیدن یعنی ما بشینیم فکر کنیم لاغر شدیم ،لاغر میشیم؟
وقتی فرق خودمو با آدمهای اطرافم متوجه میشم که من تو چه لول هایی آموزش میبینم و ذهنم چقدر قدرتمند داره رشد میکنه ،به خودم افتخار میکنم ،خلاصه یکمی واسشون توضیح دادم و همشون متعحب بودن وخیلی هم چیزی متوجه نشدن😃
قبلا که چاقتر بودم مشکلات زیادی داشتم ،مسخره شدن،لباس هاییکه دوست داشتم ولی اندازم نبود وچقدر حالم بد میشد،واقعا از خودم نفرت داشتم ،خودمو نگاه نمیکردم،همش تو فکر زشت بودن هیکلم بودم واسترس دائمی اون اذیت کننده بود،خجالت میکشیدم وارد جمع بشم،احساس کمبود شدیدی داشتم ،احساس خودکم بینی داشتم ،بدنم سنگین شده بود وفعالیت رقص و ورزشم برام سخت بود ،جدیدا کبدم چرب شده بود که برام غیر قابل باور بود،کمر درد و زانو درد داشتم ،و با مسائل رنج آور زیادی روبرو شده بودم
و الان که سایز کم کردم احساس بهتری دارم ،سرزنده شدم،اعتماد بنفسم بالا رفته،احساس خودارزشمندی دارم ،احساس لیاقت وخواستنی بودن دارم ،مسئولیت تمام مسائل زندگیمو به عهده گرفتم واین خیالمو راحت کرده که همه کاره زندگیم خودم هستم ودنبال عامل بیرونی نیستم،شادترم،تو رقص احساس بهتری دارم ،سبک تر و فرز تر شدم ،حالم از همه لحاظ بهتره ،جوانتر شدم ،سرحالتر شدم و وقتی به سایز مورد دلخواهم برسم که تمام این پیامدها بیشتر هم میشه ومیشه با این متد لذت برد ومتناسب موند
الان مادرم داشت عکس ۴ماه پیشمو میدید وبا عکس دیروزم مقایسه میکرد و من به کسی نگفتم از چه روشی دارم استفاده میکنم ،و مادرم اصرار داشت که ،تو داری خودتو با ورزش و رقص میکشی ،که لاغر شدی ومنم بهش گفتم رقص و ورزش ریتم عادی زندگی منه که اتفاقا این روزها کمتر انجامشون دادم یا اصلا انجام ندادم ،قبلنا من مجبور بودم ۳ساعت ورزش کنم ولی الان هفته ۱بار کلاس رقص میرم وگاهی هفته ای ۲بار تنیس میرم و اونارو برای تفریح انجام میدم نه برای لاغر شدن ،مادرم مجدد گفت حتما رژیم میگیری ،،وبهش گفتم من اصلا رژیم نیستم و در آخر گفت خب چکار میکنی😃 اگر راهت خوبه که به دیگران بگو ،یاد بده ،بقیه هم استفاده کنن ،ثواب داره😄منم بهش گفتم ،من به هر چی میخوام برسم وتا حالا رسیدم با ذهنم بوده ،الکی نیست که ۲ساله هندزفری به گوش هستم ،ولی مادرم فقط نگاهم کرد،احساس میکرد دارم اذیتش میکنم 😂