تا حالا شده صبح که از خواب بیدار میشی، همون بدنی رو ببینی که ازش خستهای؟ 😞 بدنی که بارها سعی کردی تغییرش بدی ولی بازم برگشتی سر خونه اول؟
این حس ناتوانی، بیشتر از اینکه از ضعف اراده باشه، به خاطر عادت به چاقی توی مغزه. 🧠
مغزمون یاد گرفته با این وضعیت کنار بیاد، حتی اگه ما ناراحت باشیم.
مثل وقتی که به مسیر طولانی خونه تا محل کار عادت میکنی؛ اولش سخته، ولی بعد دیگه برات عادی میشه.
توی این مقاله میخوایم با هم بفهمیم چطور میشه از این عادت رها شد و دوباره شوق لاغر شدن رو زنده کرد. ✨
✨ عادت کردن به چاقی
تا حالا شده کلی تلاش کنی برای لاغر شدن ولی آخرش هیچ نتیجهای نگیری؟ 😣 اون موقع نهتنها انگیزهت کم میشه، بلکه کمکم عادت کردن به چاقی باعث میشه دیگه اون اشتیاق اول رو هم نداشته باشی. 😞

🧠 مغز ما خیلی سریع خودش رو با وضعیت جدید بدن هماهنگ میکنه.
مثلاً وقتی برای اولین بار عینک طبی میزنی، دنیا یهجور عجیبی دیده میشه! همه چیز مثل اینه که رو هوا معلقه 😵💫 و سرت گیج میره.
ولی فقط کافیه یکی دو روز بگذره، بعدش انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! 😌 عینک بخشی از وجودت میشه.
چاقی هم دقیقاً همینطوره… اولش برای مغز یه وضعیت ناآشنا و غیرطبیعیه، اما وقتی ادامهدار میشه، مغز بهش عادت میکنه و اون رو به عنوان وضعیت “عادی” بدن میپذیره. 😐
خیلی وقتها میبینی یه نفر فقط ۴ یا ۵ کیلو اضافه وزن داره ولی شدیداً دنبال لاغر شدنه. چرا؟
چون مغزش هنوز به چاقی عادت نکرده و ذهنش از احساسهای بدی که درباره بدنش داره فرار میکنه. 😔
👣 البته یه جنبه مثبت هم داره! اگه مغز به چاقی عادت نمیکرد، راه رفتن، تنفس، حتی ایستادن برامون سخت میشد. مغز با تغییر عملکردها، مثل ضربان قلب یا سیستم تنفسی، سعی میکنه با شرایط جدید کنار بیاد.
❗ اما مشکل از جایی شروع میشه که این عادت کردن به چاقی باعث میشه آدم دیگه دنبال تغییر نباشه. کمکم باور میکنه “همینه که هست!” و این یعنی چراغ سبز برای چاقتر شدن. 🚨
پس حواسمون باشه؛ عادت کردن به چاقی یکی از اون موانع پنهانی ولی قوی لاغریه که باید خیلی جدی بهش نگاه کنیم. 🔍

🔥 تحمل کردن رنج
ما انسانها یه قدرت عجیب داریم: عادت کردن به رنج! 😮
شاید برات آشنا باشه… مثلاً محل کارت عوض میشه و باید هر روز مسیر طولانیتری بری 🚗. اولش کلی غر میزنی، خسته میشی، دیر میرسی و حتی حس میکنی وقتت داره تلف میشه.
ولی چند روز که بگذره، دیگه اون مسیر برات عادی میشه. 😐
نه اینکه مسیر کوتاهتر شده باشه، نه! فقط مغزت باهاش کنار اومده.
همین اتفاق برای اونایی هم میافته که هر روز از یه شهر دیگه میرن سر کار و برمیگردن! 😵 میگی “مگه میشه؟” ولی براشون عادی شده!
✅ مغز کاری به سختی و راحتی نداره؛ فقط با تکرار، به شرایط جدید عادت میکنه.
حالا بیا اینو وصل کنیم به عادت کردن به چاقی…
وقتی یه نفر مدتها چاق بمونه، حتی اگه اولش براش سخت بوده، کمکم مغزش باهاش کنار میاد. دیگه اون رنج ذهنی اولیه رو حس نمیکنه.
این یعنی: چون مغز دیگه رنجی حس نمیکنه، پس دلیلی هم برای تغییر نمیبینه. 😶
🔁 هر چی یه شرایط سخت (مثل چاقی، کار طاقتفرسا یا هوای گرم) بیشتر تکرار بشه، رنج اولیه کمتر میشه و مغز یاد میگیره باهاش کنار بیاد.
و این دقیقاً همون خطریه که باعث میشه خیلیها سالها چاق بمونن، حتی اگه از ته دل ناراضی باشن، چون مغزشون یاد گرفته با اون وضعیت زندگی کنه.
⚖️ معایب و مزایای عادت کردن
🧠 عادت کردن یکی از جادوییترین تواناییهای مغزه!
گاهی مثل یه فرشته نجات میمونه، و گاهی هم مثل یه دشمن پنهان 😈 که بیصدا مانع پیشرفت میشه.
🔹 تصور کن اگه مغز ما نتونه خودش رو با شرایط جدید هماهنگ کنه، چی میشه؟
یه تغییر ساده مثل رفتن به شغل جدید، نقل مکان یا حتی یاد گرفتن یه مهارت جدید، میتونه برامون طاقتفرسا بشه!
افکار منفی پشتسر هم میان و میگن: “نکن، نمیتونی، سخته!” 😩
اما وقتی مغز کمکم به اون تغییر عادت کنه، این افکار هم ساکت میشن و ما راحتتر ادامه میدیم.
✅ این یعنی: عادت کردن به شرایط خوب، یه فرصت رشد و موفقیته.
اما… (و این یه اما مهمه! ❗)
وقتی مغز وارد مسیر عادت کردن به چاقی بشه، دیگه اون شرایط رو دردناک یا غیرعادی نمیدونه!
همه چیز میشه بخشی از زندگی روزمره؛ از نفستنگی موقع بالا رفتن از پله گرفته تا خستگی زودهنگام و نارضایتی از ظاهر توی آینه… همهشون عادی میشن.
👀 مثلاً فردی که سالهاست چاقه و دیگه هیچ تلاشی برای لاغر شدن نمیکنه، نه بهخاطر اینکه از وضعیتش راضیه، بلکه چون وارد چرخهی عادت کردن به چاقی شده و مغزش دیگه زنگ خطر رو به صدا درنمیاره.
یا کسی که سالها تو یه محیط کاری پر استرس مونده، فقط چون باور کرده “همینه که هست” و مغزش با اون فشارها کنار اومده. 🚨
📌 اینجاست که عادت کردن به چاقی مثل یه زنجیره نامرئی عمل میکنه و ما رو توی وضعیتهای ناسالم نگه میداره، بدون اینکه متوجه بشیم!
پس باید حواسمون جمع باشه:
عادت کردن میتونه دوستت باشه یا دشمن پنهانت.
انتخاب با توئه که مغزت رو به چی عادت بدی… لذت، رشد و سبکی؟ یا رنج، تکرار و اضافه وزن؟ 🌱

🌟 معجزه لاغری با ذهن
وقتی میدونی مغز اینقدر راحت به شرایط تکراری عادت میکنه، دیگه واضحه که چرا رژیمها و ورزشهایی که بارها امتحانشون کردی، جواب نمیدن! 😫
چرا؟ چون مغزت به اون تلاشهای قبلی هم عادت کرده…
به سخت گرفتن، به محرومیت، به شکست!
و نتیجهاش این شده که حتی اگه دوباره رژیم بگیری، ذهن ناخودآگاهت میگه: “بیفایدهست، ولش کن!” ❌
🧠 اما اینجا یه راه جدید وجود داره، راهی که درست از درون شروع میشه:
لاغری با ذهن.
تنها روشی که به جای جنگیدن با بدن، با مغزت دوست میشه و همونجایی رو تغییر میده که ریشهی عادت کردن به چاقی اونجا شکل گرفته!
🌈 توی دوره “ورود به سرزمین لاغرها” اول از همه میایم سراغ ریشهها:
افکار، باورها و نگرشهایی که باعث شدن مغزت وارد چرخهی عادت کردن به چاقی بشه.
“مطالعات نشان دادهاند که رابطه ذهنیت و موفقیت طولانیمدت در لاغری نقشی کلیدی دارد و میتواند موجب حفظ وزن ایدهآل پس از رسیدن به آن شود.”
با تمرینات ذهنی یاد میگیری چطور این افکار رو شناسایی کنی و قدمبهقدم جایگزینشون کنی با باورهایی که همسو با لاغری هستن ✨
و اینجاست که جادوی واقعی اتفاق میافته…
💫 بدون زور زدن
💫 بدون رنج کشیدن
💫 بدون فشار روانی
تو لاغر میشی چون مغزت دیگه با احساس چاق بودن غریبهست و کمکم به حس سبکی و تناسب عادت میکنه؛
یعنی بهجای عادت کردن به چاقی، به لاغری و شادی و سبکی عادت میکنی 😍
پس اگه تا حالا عادت کرده بودی که به چاقی بسازی، وقتشه یه جور دیگه فکر کنی!
🌱 این بار قرار نیست بجنگی… قراره با ذهن خودت آشتی کنی و راه رو از درون باز کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.41 از 56 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم و دوستان همراهم!
ذهن ما از “ باید ” بیزاره و در برابر اون گارد میگیره، پس به جای اینکه به خودم بگم “ من باید لاغر بشم” به خودم میگم
من به هیچی کار ندارم ، من میخوام لاغر بشم چون……..
به هزار و یک دلیل…..
چون ظاهرم برام خیلی مهمه
چون میخوام وقتی میرم جلوی آینه، از دیدن اندامم لذت ببرم.
.
چون موقع خرید لباس، وقتی میرم اتاق پرو، حالم عالیه وقتی میبینم چقدر انتخابم راحت و لذت بخشه و مجبور نیستم لباس تیره انتخاب کنم که لاغر تر به نظر بیام.
چون اعتماد به نفسم بیشر میشه و موقع عکس گرفتن خودم رو پشت یه چیزی پنهان نمی کنم که چاقی من به چشم نیاد.
چون توی روابطم با همسرم تأثیر مستقیم داره.
چون از زندگیم هر لحظه لذت بیشتری میبرم وقتی متناسبم.
چون الگوی خوب و عالی برای بچه هام و اطرافیانم هستم تا جایی که خواهر شوهرم -که عین خواهرم دوستش دارم- بر گرده بگه : گلستان همه چیزش و همه کارهاش رو ، روی قاعده انجام میده و این تعریف خیلی بهم میچسبه.
من میخوام لاغر باشم چون
متناسب بودن حق مسلم منه و به هیچ عاملی اجازه نمیدم این حق رو از من بگیره ،
حتی اجازه نمیدم توجیهات بی اساس دیگران که مسلما” از روی فکر نیست- و فقط شنیدن و تکرار میکنن و با این حرف خودشون رو راحت میکنن و تسلیم میشن و در نتیجه هیچ تلاشی در جهت تناسب اندام و زیبایی شون انجام نمیدن –
به گوشم برسه و وارد ذهنم بشه .
من میخوام متناسب باشم پس به ذهنم میگم:
چطوری باید لاغر بشم؟؟
و ذهنم هزار و یک راه بهم پیشنهاد میده…
این عالی نیست؟؟؟
به نظر من که فوق العاده س!!!
مثلا”
ذهنم بهم پیشنهاد میده:
خب عزیزم میخوای ِلاغر بشی،
اول بدنت رو بشناس
دوم ببین چی به درد بدنت میخوره؟ هر کی هر چی گفت انجام نده، از بدنت بپرس ،به بدنت گوش بده،
این خیلی عالیه که من ساکت بشم و صدای بدنم رو بشنوم
میدونید چی بهم میگه؟
الان گرسنه نیستم ، پس میگم باشه نمیخورم، فقط دیدم دلم خواست، هر وقت واقعا بخوای میخورم.
بهم میگه دوست ندارم توی رودر بایستی گیر کنم،
میگم باشه عزیزم موقعی که شیرینی بهم تعارف میکنن و تو نمی خوای ،
خیلی راحت میگم میل ندارم ،ممنون
بهم میگه خوابت رو تنظیم کن تا اشتهات تنظیم بشه،
میگم چشم
ذهنم میگه ورزش مرتب رو جز’ برنامه روتین زندگیت کن
میگم به روی چشم!
میگه افکارت رو کنترل کن ،اطلاعات مفیدت، تأکید میکنم
اطلاعات مفیدت رو هر روز بیشتر کن و خودت رو ارتقا بده
میگم چشم ،حتی شده روزی یک صفحه مطالعه میکنم.
خلاصه ،
دوستان گلم و استاد عزیزم
ذهنم همینطور ادامه میده و من هم باهاش ادامه میدم…
اینجا که هستم حالم عالییییه…
پس باز هم ادامه میدم
اگه نتونم بدوم، راه میرم
اگه نتونم راه برم ،چهار دست و پا میرم…
اگر سریع نشد، آرام آرام ….
اما ادامه میدم
مطمئنم به چیزی که میخوام میرسم….
پس تا بعد
نشان های دریافت شده
عادت کردن ب چاقی چقدر دردناکه
چقدر درد داره ک ب چیزی عادت کنی ک داره تو رو عذاب میده
ما خیلی هامون عادت کردیم ب خیلی چیزها ب بیماری هامون باید ببینم ریشه اش در چیه ریشه این عادت چیه مثلا خیلی هامون عادت کردیم ب بیماری برای جلب توجه یا احساس قربانی بودن اصلا انگار سنگینی خودتو نمیتونی بکشی بالا اونقدر ک انرژی صرف افکار میکنی
چاقی ی قدرتی داره در درون من ولی کی این فدرت رو بهش داده میده
من
کی میتونه این قدرت رو ازش بگیره و ضعیفش کنه
من
همه چیز منم
و من عادت کردم عادت کردم ب رفتارهام اون موقع میخوام ی عادتی رو انجام ندم حس میکنم چقدر سنگینم سنگینی افکار رو حس میکنم یادم میره هرچه گفتم
من تشخیص میدم این صدا اون صدای چاقیه اما باز ب حرفش گوش میدم چن عادت کردم
ب حرفهاش ب وعده هاش ب سرکوبهاش ب سرزنش هاش ب عذاب وجدان هاش عادت کردم
مثل اینک بدونی بری لای اون گل وکثیف میشی اگاهانه میری سمتش
مثل رباط برده ذهنم میشم مثل ساده لوح ها حرفهاشو باور میکنم
تو خیلی از فیلمها میبینیم طرف میدونه طرفش داره گولش میزنه باز خودشو گول میزنه میره سمتش
منم اینطور میدونم این صدا کیه چیه اما باز پاسخ میدم بهش
گاهی اونقدر گم میشم ک خومو میدا نمیکنم
اون لحظه ک همش میگه بخور خوشحال میشی با اینک میدونم دروغ محضه
باز ب حرفش گوش میدم
فریبا جان چن بار باید سرت ب سنگ بخوره ک بفهمی عزیز جانم این ندای چاقیه ذهنه تا کی میخوای اگاهانه ب حرفش گوش بدی
چرا خودتو مستقل نمیکنی از این چاقی
چرا ازش جدا نمیشی
چرا چسبیدی بهش ول کن رها کن رهایی خیلی شیرینه
تا کی میخوای گول زرق وبرق هاییک ذهن برات ایجاد میکنه رو بخوری
ن بگو تو لایقشی
لایق تجربه ای نو تجربه تناسب تجربه ارامش
لایق سلامتی تو لایقشی
در این لحظه باش
زندگی زندگی کردن این لحظه هس
لذت بودن در این لحظه هس ن خوردن
مادامیک اگاه شی ب حرکت خودت همه چیز تغییر میکنه همش خودتی اگه ب خواستت نمیرسی خودت باعثشی
چقدر حسرت
چقدر از دور میخوای ب لباسهایی ک دوس داری نگا کنی
بس نیس
رها کن خودتو از این زندان
این ذهن ک داره تو رو گول میزنه والا اون لحظه رو اگه اگاهانه عمل کنی مبینی ک همه چی اون جوریک تو میخواستی شد پس اگاه باش و ذهنت رو دوباره تربیت کن اولش سخته بعدش رام میشه فقط تو باید متعهد باشی متعهد باش تا لذت ببرم
سلام استاد
افراد چاق خیلی زود به اضافه وزنهای خود عادت میکنند و این بزرگترین و خطرناکترین کار است . مثلا من وقتی ۱۰۰کیلو بودم وقتی روی ترازو رفتم و۱۰۴ کیلو شده بودم چند روز اول ناراحت بودم و ترس از خوردن مواد غذایی داشتم و بعد از چند روز با خود گفتم خدارا شکر ۱۱۰کیلو نشدم و از این وزن جدیدم راضی بودم و عادت کردم بعد از مدتی من درست شدم ۱۱۰ کیلو و به آن رسیدم چون این ترس را مدام درذهنم مرور میکردم و الان متوجه میشوم که ما میتوانیم با افکارمان اجسام را خلق کنیم من تا وزن ۱۲۰کیلو هم شدم درحاملگی ولی درآن شرایط سخت هم بعد از چند روز برای اینکه احساسم را خوب کنم به این شرایط عادت کردم
ما برای لاغر نشدن ۱۰۰۰ دلیل میاوریم که ما لاغر نمیشویم چون با توجه به سنوات و استفاده از انواع روشها برای لاغری و سختی زیاد دوباره وزن ما برگشته است چون ما با فکر و باورهای ذهنی چاق شدیم و همیشه سعی کردیم با فشار به جسم ان را لاغر کنیم چون پروسه را داریم برعکس انجام میدهیم
فرمولهای ذهنی برای خوردن زیاد = پرخوری = چاقی درجسم
فشار به جسم =نخوردن مواد غذایی با رژیم و ورزشهای سخت = تغییر نکردن فرمولها = = یاس و ناامیدی و رها کردن
ما اگر یک دلیل برای خودمان داشته باشیم که من میتوانم لاغر بشوم لاغر میشوم به شرطی که به دلیل خودم متعهد باشم و این مسیررا رها نکنم ولی اگر ۱۰۰۰دلیل و بهانه برای لاغر نشدن درخودم داشته باشم من لاغر نمیشوم چون این دلایل را قبلا امتحان کردم و جواب نداده و خودم را براساس ان قضاوت میکنم
عادت کردن مغز دربعضی از مواقع خوب است و دربعضی از مواقع مضر و چون بدن انسان دوست ندارد انسان زیاد دراحساس بد قرار بگیرد اگر هم چاق تر شود این چاقی را به صورت یک چیز عادی برای انسان جلوه میدهد نه یک شرایط بحرانی که ما به فکر این تغییرات بیفتیم پس اگر ما دیدیم که وزن ما ثابت شده و بعد از مدتی ما وزن کم نمیکنیم به خاطر ان است که چند کیلو وزن کم کردن را برای ذهن خود شرایط ایده ال قرار دادیم و او به این وزن عادت کرده است ولی اگر وزن الان خود را با وزن ایده ال خود مقایسه کنیم و ذهن را متوجه بحرانی بودن وضعیت جسمی خود کنیم و با رویا پردازی درذهن تصویر سازی کنیم که من میخواهم به این وزن و جسم برسم ذهن تمام سعی و تلاش خود را میکند که مارا به وزن ایده ال برساند پس درهر وزن و جسمی هستیم برای ذهن آن را ایده ال و خوب تصور نکنیم تا برای کاهش وزن ما اقدام کند و مارا به وزن ایده ال و دائمی برساند
این عادت کردن مغز برای رنج درخیلی از جاها درزندگی برای ما اتفاق افتاده است مثل تغییر مساحت رفت و برگشت به محل کار – تغییر شرایط درمحیط کار – تغییر شرایط زندگی – خدای ناکرده فوت عزیزان و… چون مغز زیاد دوست ندارد درحالت رنج و ناراحتی قرار بگیرد و چون میخواهد انرژی کمتری را برای تغییرات مصرف کند سریع آن را به صورت عادت درآورده و به صورت روتیم انجام میدهد
نشان های دریافت شده
سلام عزیزان،واقعا این مطلب درسته من تا ۴۰ سالگی تناسب اندام داشتم،متاسفانه بعد ۴۰ سالگی شنیدم سوخت وساز بدن کم میشه واحتمال افزایش وزن رو بیشتر میکنه،من الان تو سن ۴۵ سالگی چن کیلو اضافه وزن دارم وچون عادت به این حالت بدنم ندارم خیلی اذیتم ،وتمام تلاشم رو میکنم تا افکار درست رو جایگزین افکار غلط بکنم من بایدلاغر بشم سپاس از شما استاد عزیز
نشان های دریافت شده
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
واقعا قبول دارم هر چقدر تلاش کردم برای لاغر شدن کم کم باور لاغر شدن در من کمرنگ شد طوری که میدونم همه گزینه های شگفتی ساز شدن دارم اما باور لاغر شدن کم رنگ شده و از اون طرف از چاقی خسته شدم دوست دارم لاغر بشم از طرفی هم میبینم هر کاری میکنم لاغر نمیشم به چاقی عادت کردم واین خیلی بد
بله استاد اینم خیلی تجربه کردم من هم بار اول هم هر دفعه که بخوام شیشه عینکم عوض کنم اینجوری میشم که احساس میکنم قدم خیلی بلند شده و احساس میکنم همش جلوی پاهای پن یه پله است وقتی پام میزارم زمین تعادلم از دست میدم آخه پله نیست همه میخندن و بعد از چند ساعت عادت میکنم
نه من بیخیال چاقی نمیشم من تلاش خودم میکنم من باید لاغر بشم
بله مغز من الان در همین وضعیت که دوره گام اول گذرونده پاکسازی هم داره میگذرونه در نتیجه عادتهای چاقی کمرنگ شده عادتهای لاغری ایجاد شده چون رفتار من با قبل کاملا متفاوت شده پس در نتیجه من بزودی باید لاغر بشم
من خدا رو شکر میکنم که منو هدایاگت کرد تا عضو این سایت شگفت انگیز بشم و بتونم آرزوی چندین و چند یالم تجربه و زندگی کنم خدایا ممنون و سپاسگزار و قدر دانم که با هدایت کردن من آگاهیهای این سایت به من هدیه دادی خدایا شکرت
بله واقعا تجربه کردم رنج و سختی ولی عادت کردم ولی الان دیگه عادت ندارم به چاقی دارم دیگه مثل افراد متناسب رفتار میکنم پس مغز من عادت کرده به لاغری
بارها و بارها دیدم یکبار وقتی دخترم از محمد شهر میخواست بره تهران دانشکاه اوایلش آنقدر غر میزد عجب غلطی کردم چقدر دور من چجوری میخوام برم و بیام اما بعد از چند روز دیگه غر نمیزنه فقط میگه خسته راه شدم
خودمونم همین طور هستیم بعضی کارها رو میخوام تغییرش بدیم اولش برامون خیلی سخته مثلا من میخوام ساعت ۷ صبح از خواب بیدار بشم همش میگم چقدر سخته و نمیشه ولی وقتی چند روز ساعت ۷ بیدار بشم دیگه برای ذهنم عادت میشه
الان دارم میبینم اطرافیانم چند روز رفتن دانشگاه یا چند وقت صبح زود بیدار شدن الانم بدون آلارم گذاشتن ناخداگاه سر اون ساعت بیدار میشن جالبه که دیگه خوابشون نمیبره و شاکی هستن
میبینی چند روز کار داشتم ساعت فلان بیدار شدم الان قبل از اون تایم بیدار میشن اینکه مغز زود به اون کار عادت میکنه
چقدر بد به رنج عادت میکنه ذهن ما
بله کاملا میپذیرم قبلنا خیلی عادت کرده بودم به چاقی در عین اینکه سختم بود میگفتن چکار کنم تیروید دیگه چاق میشم دست خودم نیست
ولی الان خدا رو شکر من دوره ورود به سرزمین لاغرها رو پاس کردم و خوب یاد گرفتم اینها بهانه ی ذهن چاق و بازم خدارو شکر یاد کرفتم اونها رو یکی یکی اصولی علمی ردش کنم با منطقی کردن نمونه پیدا کردن همشو ردش کردم من دیگه بهانه برای چاق موندن ندارم
اتفاقا الان دیگه با گوشتهای تنم خداحافظی میکنم میگم ممنون و متشکرم که بودید چون بخاطر وجود ارزشمند شماست که من الان در این سرزمین الهی قرار دارم ولی دیگه وقتیکه که برید دیگه زمان شما تمام شده و باید برید اونها هم قبول کردن قرار برن
من از این جمله خیلی لذت بردم این فرمول طلایی وقتی برای کاری دلیل بیاریم دلیل داشته باشیم به ا ن خواستهمون نمیرسیم اما فقط یک دلیل در ذهنم ایجاد کردم
من باید لاغر بشم تمام
من باید ثروتمند بشم تمام
من باید سلامتی و تناسب اندام ایدهالمو تجربه کنم تمام
من باید رابطه خوبی با اطرافیانم داشته باشم تمام
من باید شفا کل جسمم تجربه کنم تمام
من باید شغل مناسبی داشته باشم تمام
من باید از شغلم بالاترین درآمد کسب کنم تمام
من باید معجزات الهی در زندگیم تجربه کنم تمام
من باید خانه رویایی خودم تجربه کنم تمام
من باید خوشبختی در دنیا و آخرت تجربه کنم تماممممممممم
من میتونم لاغر بشم من میتونم ثروتمند بشم من میتونم رابطه خوبی با اطرافیانم م داشته باشم من میتونم بهتر زندگی کنم پن میتونم راحتر زندگی کنم من میتونم خوشبختی تجربه و زندگی کنم دلیل نمیخواد بدون دلیل چون خداوند در وجودم دارم و خداوندم برای من بهترینها رو در نطر داره خدایا شکرت
من دارم اینکارو انجام میدم من در دوره پاکسازی چاقی ذهن اینو بخوبی یاد گرفتم و این کلید طلایی که میشه در تمام جنبهای زندگی اون کارد انجام داد اون فرمول اشتباه پاک کرد همون طور که ما تونستیم فرمولهای چاقی پاک کنیم الان به راحتی غدا میخوریم مثل انسانهای متناسب تازه اونها از ما بیشتر غذا میخورن
من میپذیرم که حرفهایی که درباره چاقی شنیدم که خانم باردار باید چاق بشه و…رو در ذهنم پاک کردم و الان وقتشه که لاغر بشم
من خدارو شکر دلیلی برای چاق موندن ندارم اتفاقا تمام دلایل من مبنی بر لاغر شدن
من فرمولهای ذهنیم تغییر کردن پس باید لاغر بشم
پن رفتار غذایی تغییر کرده پس باید لاغر بشم
من عادتهای تغییر کرده باید لاغر بشم
من فرمولهای چاق کننده رو در ذهنم پاک کردم پس باید لاغر بشم
من بهترین مطمئن ترین الهی ترین مسیر برای لاغر شدن انتخاب کردم پس من باید لاغر بشم
خدا منو هدایت کرده پس دلیل از این بالاتر محکمتر دیگه نداریم پس من باید لاغر بشم
من به انداره نیاز بدنم غذا میخورم پس باید من لاغر بشم
من هر دلیلی دارم مبنی بر لاغر شدن پس همه چیز مهیاست من باید لاغر بشم
من خدارو شکر این دلایل همون در ابتدا دوره گام اول ردش کردم در ذهنم پاک شد و حتی فرمولهای ریشه ای تر هم مثل ترس از غذا خوردن هم پاک شد پس دلیلی نداره من چاق بمونم من باید لاغر بشم جسمم راهی جز این نداره مغز من ذهن من راهی جز این ندارن که دستور لاغر شدن صادر کنن و خداوندم که از اول با من موافق بود منو در ابتدا خلقتم به بهترین شکل ممکن متناسب خلق کرده بوده و الانم عاشق اینه من لاغر بشم اونم خیلی خوشحال میشه اونم برای من اینو میخواد پس دیگه جای هیچ بهانه ای نیست خدایا الان بهترین فرصت که فرمان کن فیکون رو صادر کنی خدایا ممنون و سپاسگزار و قدرانم متشکرم که قرار این فرمان برای من صادر کنی من معجزه بزرگی در زندگیم تجربه و زندگی کنم خدایا شکرت
من دیگه دلیل سوخت ساز پایین بی تحرکی ارثی بودن تیروئید زایمان چربیهای من کهنه شده و…رو من همه رو از دهنم پاک کردم خدایی دیگه این حرفها در ذهن من مرور نمیشه پس به همین دلیل من باید لاغر بشم
واقعا خیلی بد آدم آنقدر خودم میگم ساده روح زود باور باشه که هر کسی هر چیزی گفت زود باور کنه خیلی بد نتیجه اش هم میشه چاقی پیشه افسردگی میشه پریشانی و…
من تصمیم دارم که هر کسی هر حرفی زد باور نکنم
میدونید استاد من اصلا موصوع فکر نکردن فکر نکرده بودم شخصی میگفت چون بهش خیلی ایمان داشتم میگفتم درست میگه دیگه دو تا پیرهن بیشتر از من پاره کرده در نتیجه سریع حرفشو میپدیرفتم و همیشه هم به ضررم تموم شد الان درکش میکنم
بله کاملا قبول دارم من شنیدم مثلا از یه سنی به بعد ۵۰ سالگی طبیعی که چاق بشیم به این دلیل اون دلیل که اینها همش توهم انسانهاست چون خودش به این مشکل مواجه شده میگه نه پس حتما همه هم همینجوری میشن این کاملا رد میکنم خیلی ها رو دیدم به این سن رسیدن یهویی لاغر شدن
من خیلی از اطرافیان نزدیکم میگن من سنی ازم گذشته طبیعی مریض بشم طبیعی دستم درد بگیره میدونی چقدر از شما کار کشیدم آلبالو بچین و …و الانم پکیج بیماری شدن هر روز دکتر هستند
من باید لاغر بشم من باید لاغر بشم من باید لاغر بشم
نشان های دریافت شده
ب نام حداوند یگانه
در مورد عادت کردن مغز ب یک رفتاری،بله درست است مغز عادت ب یک رفتاری می کند.شخصی مثلا در وضعیت قرض زیاد یا مشکلات مالی قرار گرفته و هر روز وضعش بدتر می شود،بخاطر این نیست ک او توان بیرون آمدن ازین وضعیت راندارد،این ب این خاطر است ک مغز و فکر او ب این شرایط عادت کرده یعنی چنین وضعیتی را برای خودش پذیرفته است..ووقتی مدام با خود یا ب دیگران تکرار می کند وضعیت من همین ک هست وکلی بهانه و دلیل می آورد ک ب این دلیل ب آن دلیل وضع مالی من خوب نمی شود،پس وضعیتش خوب نمی شودو تغییر نمی کند.
در مورد هر مساله ای ممکن است همین موضوع پیش بیاید.ودر مورد چاقی هم همین طور است،شاید خیلی از افراد به چاقی عادت کرده باشند یا اینکه هنوز خواسته یا نا خواسته یک بهانه های پنهان یا آشکار در ذهنشان وجود داشته باشد ک این مانعی برای لاغری آنها محسوب می شود.
وقتی ک پدر من دنبال هر دارو یا درمانی برای درمان چاقی من در نظر می گرفت ومن مخالفت می کردم.پدرم بهم می گفت تو دوست نداری لاغر شوی تو چاقی خودت را دوست داری تو دلت می خواهد تو این وضعیتت بمانی تو اصلا دوست داری چاق بمانی.
در حالی ک از نظر خودم دقیقا متفاوت بودو هنوز هم هست ولی با دیدن این بخش شاید حرف پدرم درست بوده باشد،من نمیدونم با وجود اینکه خیلی خیلی از چاقیم در عذاب هستم و عذاب می کشم شابد همین عذاب هم برام عادت شده باشد،با وجود اینکه همش دنبال راهی برای لاغر شدنم بودم وهم اینکه همش دنبال دلیل لاغر نشدنم می گردم شاید هنوز بهانه هایی در مغزم است ک هنوز پاک نشده،خوب ابن همه فکر هم از اطراف ب ما القا شده،من از خانواده ام می پرسم چرا پدرم اینقدر لاغر هست و هرچه بخوره یا نخوره هیچ تاثیری بر او ندارد،می گویند ب فرض سوخت و ساز او زیاد است.
خوب ب چه دلیل سوخت و ساز بعضیها زیاد است وبرای دیگران کم است.در مورد عامل سن،ب فرض گفته می شود سن بالاتر برود فرد چاقتر می شود من ی مقدار نگران این موضوع بودم ولی باز وقتی ب پدرم نگاه می کنم وهم مادربزرگم وهم خاله های پدرم اتفاقا با افزایش سن بسیار بسیار لاغر شده اند واین موضوع باعث خوشحالی من شده ک حداقل درمورد پدرم متوجه شدم افزایش سن باعث چاقی نمی شود.
حالا در مورد اینکه بگم ب فرض ما باید حتما حتما ب شدت گرسنه باشیم غذا بخوریم در غیر این صورت چاق می شویم،اگه من بخوام مرتب ب این نکته فوکوس کنم،مشکلی در فکرم هست مثلا برادر کوچکترم من خیلی بهش توجه می کنم مثلا من براش شام داده بودم حتی غذای خودم ک لوبیا بود وهم خیلی زیاد نبود من نتونستم بخورم و مقداریش رو دادم اوبخورد ولی دقیقا نمیدونم چ مدت بعد بود نیم ساعت بعد یا یک ساعت بعد بود خواهرم یک غذای دیگه درست کرده بود چون لوبیا دوست نداشت.
ولی من با کمال تعجب دیدم اومد با چ ولعی خورد وخاهرم ب من گفت می خوری،من گفتم نه،ولی من از برادرم سوال نکردم ب روش هم نیاوردم ولی ب خودم فکر کردم یعنی واقعا این الان گرسنه هست داره غذا می خوره؟
مثلا چنین موردی امروز چن بار پیش اومده ومن اصلا فکر نمی کنم ک او گرسنه باشه،چون او تازمانی بیداره همش یا دنبال غذا می گرده یا دنبال تنقلات می گرده
فکر کنم اگز سه مرحله کسی ِغذا بیاره این باز میاد جلو می خوره،آیا او ب هیچی فکر می کنه،نه عمرا فکر نمی کنه ولی بعضی موقع خانواده ام بهش گوشزد می کنند نخور داری چاق میشی نخور داری چاق می شی ولی اون بی خیال،اصلاب این چیزا فکر نمی کنه،ب نظر ما چرا اون چاق نمیشه؟. پس شاید ی چیزایی در فکر ما مونده ک باید پاکسازی بشه،من باید باید بدون هیچ هیچ هیچ دلیلی لاغر بشم من باید بدون هیچ بهانه ای لاغر شوم من باید بدون هیچ دارویی لاغر شوم من باید بدون هیچ دردو سختی لاغر شوم من بدون درد کشیدن رو پاهام لاغر میشم من بدون درد کشیدن در کمرم لاغر می شوم من بدون هیچ ناراحتی لاغر می شوم.
من الان ممکن تو سخت ترین شرایط باشم همش دلم می خواهد ی جای خالی بدون هیچ کسی پیدا کنم گریه کنم ولی ولی،دنبال ی چیزهای هستم ک ب شدت خنده می کنم من تقریبا از خبرها خودم دور می کنم فاصله می گیرم تاب زور اطرافیان خبرها رو می رسانند ولی من دنبالش،نمی رم من برنامه های مورد علاقه ام رو می بینم تنها تنها ب این دلیل ک خیلی خیلی خیلی حال بدم رو خوب می کنه،اگه تو بدترین شرایط روحی و یا جسمی باشم وقتی اون برنامه ام رو می بینم اینقدر خندم می گیره،تو اون ساعت تمام ناراحتیهام برطرف میشه.
آرزوی قلبیم اینه ک تمام مردم جهان در شرایطی زندگی کنند ک ساعات بیشتری از عمرشان در حال و هوای شادی باشند و نه در غصه و استرس.شب و روزتان پراز شادی باشه.
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد گرامی ودوستان هم مسیرم
واقعا همین طوره ذهن ما خیلی راحت به رنچ عادت می کنه بدون اینکه ما متوجه بشیم چطور این اتفاق افتاده تابستان سال گذشته رفته بودیم خونه خواهرم که شیراز زندگی می کنن روز اولی که خواستیم بریم بیرون از خونه اونا تا محل مترو نزدیک نیم ساعت پیاده رویی داشت وبعد اون تازه با مترو می رسیدی بازار واز اونجا تا بخوای بگردی تو خود بازار هم بیشتر یک ساعت باید راه می رفتی تازه من مسافت هارو نمی تونم دقیق بگم مطمعنم طولانی تر بود برای یکی مثل من که تو شهر کوچیک اونم تو دل بازار چندین ساله زندگی می کنم وهمه چی دم دستمه این حجم از راه رفتن خیلی سخت بود همون روز اول انگشت های پام تاول زد وهمش از خواهرم می پرسبدم شما چطور این همخ راه میرین وخسته نمی شین تازه اون هر روز صبح برای خرید نون هم باید مسافت طولانی رو راه می رفت تا برسه نونوایی وشوهرم از محل کارش تا خونه بیشتر یه ساعت راه می رفت من کلا در تعجب بودم واونا گفتن ماهم اولش برامون سخت بوده ولی الان دیگه عادت کردیم وتعحب می کنیم شما چطور خسته می شین من در مدت اون ده روز که اونجا بودم هر روز میرفتیم بیرون وخیلی راحت بدون اینکه خودم متوجه بشم برا روزهای آخر سریع تر از اونا راه می رفتم ودیگه نفس نفس نمی زدم وخیلی راحت بود برام واصلا قر نمی زدم یادمه خواهر زادم بهم گفت خاله دقت کردی عادت کردی توهم ببین چقدر راحته برات
عادت کردن به چاقی هم درست همین طور در ذهن من ایجاد شده وبا وجود اینکه همیشه از چاقی می نالم وآرزو دارم لاغر بشم ولی دیگه عادت کردم به چاقی واین خیلی خطرناکه برام عادت کردن به شرایط بد نیست تازه خیلی وقتا خوبه چون اگه ما نمی تونستیم به شرایط عادت کنیم زندگی خیلی برامون سخت می سد ومدام افکار در ذهنمون مرور می شد وعذاب می کشبدم ونمی تونستیم خودمون رو وقف بدیم تا جایی که گفته می شه انسان بنده عادته
ولی در مورد چاقی وعادت کزدن به جسم چاق واقعا مانع بزرگی بر سر راه لاغر شدن جالبه ما عادت کردیم برای لاغر شدن ورزش کنیم و رژیم بگیریم اگه اینطور نباشه قبول نداریم لاغر می شیم وبا آهن می شه لاغر شد چون در لاغری با ذهن قرار نیست هیچ کاری بکنیم وفقط باید چاقی رو فراموش کنیم
رژیم گرفتن وورزش کردن نمی تونن باعث لاغری بشن چون با این روش ها عادت چاقی از بین نمی ره تنها از طریق لاغری با ذهن می شه عادت به چاقی رو از بین برد چون روی ذهن کار می شه و اون عواملی که باعت شده عادت کنیم به چاقی ومانع شدن برای لاغری رو شناسایی می کنه وکنار گذاشته می شه
خودمن مدتیه دوره اصلاح اشتها پرخوری رو تهیه کردم اما هنوز نتونستم شروع کنم چون هنوز به لاغری با ذهن به چشم رژیم نگاه می کنم همش دنبال اینم شرایط فراهم بشه ودوره رو شروع کنم متلا می گم وقتی دوره رو شروع کنم باید از اون روز اول تا گرسنه نشم چیزی نخورم ووقتی هم خوردم قبل از سیر شدن دست از غذا بکشم این موضوع باعث شده من هر روز شروع دوره رو به تاخیر بندازم چون باز دارم برای ذهنم شرط می زارم ومثل رزیم محدودش می کنم وچون ذهن من عادت کرده به این روال. من نمی تونم دست از پرخوری بکشم نمی تونم هم دوره رو شروع کنم. واقعا مدتیه این برای ذهنم عادت شده
من می خوام دوره رو شروع کنم واین عادت رو در ذهنم بشکنم وهیچ شرط وشروطی هم نمی زارم براش اینو به خودم اول وبعد به شما قول می دم بهانه بی بهانه اینکه من نمی تونم وایسم تا گرسنم بشه وغذا می خورم واینکه قبل از سیری نمی تونم دست از غذا بکشم بهانه ای شده تا روی ذهنم کار نکنم ومانع هارو شناسایی نکنم
من می خوام لاغر بشم وتنها همین یک دلیل کافیه تا لاغر بشم
دیروز داشتم یه برنامه تلوزیونی رو نگاه می کردم مجری برنامه از مهمان پرسید تا حالا شده به کسی حسادت کنی بابت چیزی که دارن واون گفت اره همیشه به کسایی که زیاد می خورن وچاق نمی شم حسودیم می شه ومجری هم تایید کرد وگفت اره دیدی بعضی ها چقدر می خورن ولی لاغر هستن وهر دو گفتن اره اونا سوخت وسازشون بالاست ولی ما هوا هم بخوریم چاق می شیم وناراحت این بودن چرا چیزای خوشمزه چاق کننده هستند مثل شیرینی و….
من با خودم گفتم خدایا چقدر این باور در ذهن مردم قوی که چاقی دست اونا نیست وبراش دلیل دارن واین سوخت وساز که واقعا هنوز کسی نرفته آزمایشی انجام بده یا ثابتش کنه برای همه مهمه. اینکه چقدر فکر نکردن راحته وما دوست داریم یکی آماده به جای ما حرفی بزنه وما هم باور کنیم
اینکه کسی بخاطر سوخت وساز بالا لاغر باشه فقط یه فکره اگه باورش کنی اونوقت دیگه مانعی می شه بر سر راه لاغر شدن
من یا میمیرم یا لاغر می شم دیگه بهانه وحرف دیگه ای باقی نمی مونه بهانه بی بهانه همین یه دلیل کافیه خواست قوی من برای متناسب شدن هیچی بر سرراه این خواستن نباید مانع بشه استاد بابت این فایل های انگیزشی واقعا سپاسگزارم
سلام. برای موفقیت در هر کاری انگیزه ادمها مهم است. هر چه انگیزه قوی تر باشه موفقیت بیشتر و سریعتر به دست میاد . ممنونم استاد از یااوری موضوع. من بعد از چند ماه دوباره برگشتم و خوشحالم دوباره موضوعات رو مرور کنم . ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام برخدایی عزیزم که من برای رهایی ازکل مشکلاتی یاری بزرگی میکنه
سلام براستاد عطارروشن وهمه دوستان طلب تغییر وعوض شدن
منبا هدایت و حمایت که خدای عزیزم برام انجام داد کل بهانه از من گرفت و دلیل جاگزین هر جی بهانه بود کرد که من دیگه برای دست یابی به هدفم که لاغری هیچ مشکلی تو ذهنم نداشته باشم
من پذیرش های که و توذهنم داشتم اونها رو پاک کردم و حالا دارمکم گم لاغرمیشم واین همه سال چقدر تلاش کردم که لاغر بشم ولی نشد چون من عادتهای رو اصلا تغییر ندادم اگه دادم تو زمان کوتاه مدت بود و نتیجه بلندمدتی برای من. نداشت وبا برکشت به همون عادت های فبلی وزنکم شده من بازم به جسم تحمیل میشد با وزنبیشتر انکارچون من عادت کرده بودمکه چاق باشم ذهنم پاداش وزن کم کردم رو وزن زیاد میداد که من از عادت جاقی خودم رها نشم تو همون عادت باقی باشم
زود پذیرفتم چقدربه من اسیب زد ای کاش سریع این پذیرش رودنداشتم هرکی هرچی گفت من بی هیچ شکی وهیچ تحقیقی اون فوری پذیرش کردم وهمه به شکل باوره برای خودم و توذهنم انبارکردم وشد چاقی بی شداز. حد من
تو این مسیر یاد گزفتم دیگه اون زود باوری اصلا نداشته باشم اون رو کنار گذاشته اول فکر کنم تحلیل کنم که اون وفرد حرفی که میزنه آیا درست هست یا نه حتی بعضی زمان برای اولین باره اون شک وزودباوری رو کم کردم توبخشهای یی مقاومتی درمن ایجادشده بود که خودمدوست داشتمکه. ذهنمداره یاد میگره که زود باوره نباشه تحلیل کنه فکرکنم بعد فبول کنه یا تحقیق کنه بد فبول کنه هرجی تواینمسبر گفتن بی هیچ چون. چرایی پذیرش نکنه واین برای من که فردی زود باوره بودولی حال خوب و تجربه خوب رو به همراه داشت باعث شد بهترمطالب رو به ذهنم بدم بهتر ایدهای که خدا به من هدیه میده رو متوجه بشم واز الهامات خدایی عزیزم به بهترین شکل استفاده کنم پس اون زود باروی و اون عادت به چاقی رو تو این مسبربه شکر ازردست دادم و جقدر این از دست دادن کمک کننده بود برای خودم
روز گذشته به عکسی که شب یلد با خانوداه گرفته بودم نگاه میکردم خودم میدوستم از اون زمان رلاغرتر شدم ولی یی حسی گفت از دخترت بپرس تا حالت بهتر بشه وفتی عکس به دخترم نشون دادم و گفتم من با این عکس ۴ ماه پیش فرقی کردم
اون با نشون دادن بخشهای از بدن که کم حجم شد گفت آره این بخشها لاغر شدن دیگه به این شکل فبل وموقع عکس چاق نیستی ولی من نه گرسنگی کشیدم نه رژیم گرفتم و نه ورزش کردم و نه حتید راه رفتم پس من جی کاری کردم که فبلا نمی کردم
من اون عادت از خودم گرفتم که باید من چاق باشم وعادت دیگه جاکزین اون عادت کردم که باید لاغر باشم نه چاق وتاره من عادت که باید سالم نباشم رو دارم کنار میزرام در نتیجه جاکزین اون میشه عادت به سلامتی برای تکرا دوره ورد به سرزمین لاغرها برای باره سوم من کلی باوره تواین وبخش داشتمکه به شکرخدا تو هر،دو مسیر ورد به سرزمین لاغرها بخش لاغری رو که کلی باوره داشتن اول شناسی واون کمرنک گرده باوره بهتر روجاکزین اون کردم
وبعد توبخش خدا هزگز دیر نمیکند کلی باوره دررابطه با خدایی عزیزم داشتمکه با سلامتی خیلی ربط داشت انها رو هم تو اون مسبر شناسی کرده و فبول کردم که کلا اشتباه. بوده. ومن نباید اصلا به این شکل فکردمی کردم که نتیجه بشه مشکل مفصل کم تحرکی خودم پس من هیچ عادتی که فبلا داشتم من دچاررکلی مشکل کردن رو تو مسیر تازه راه نباید بدم
تو هر جنبه برای برطرف کردن کارهایی بایدانجام بدم عادتهای رو از خودم بگیرم که هیج کمک کننده نبود و جاکزین اونها عادتهای تازه افکار خوب و حس بهتر قرار بدم برای زندگی بهتر و بی مشکلاتزین شکل ممکن چرا که نیازم رو شناخت پیدا کردم دارم روی گل بخشهای وجودی کاره میکنم برای دوستان جوانی که وار سایت میشن انشالله ازاین مسبر به شکل خوبش بهر ه ببرنگه آینده وزندگی بهتری براشون تامین میشه اون جوانی اون نشاط واون حس های بهتر روبرای هر شرکت کننده اروز دارم
برای افردی که مثل خودم تودسن من شرکت میکن. زندگی.بهترربا تغییرات خوب رو ارزو دارم که به زندگی من عطر بوی خیلی بهتری واردشده دیگه اصلا حس بدی از تنهایی ندارم تازه فرصت رو بهتر قدر میدان برای جمع کردن اطلاعات مفید انکیزه دارم که میدنم این اطلاعات کمک بسیار زیادی به من میکنه تو هروجنبه
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق نگه دارتون