🌧 تصور کن بدنت مثل یه خونهست؛ جایی که باید امن، گرم و آروم باشه.
اما حالا فرض کن یه نیروی مزاحم مدام در این خونه قدم میزنه و باعث ترکهایی توی دیوارها میشه… بله، اون نیروی مزاحم چاقیه.
🔐 امنیت جسمی و چاقی دو مفهوم متضاد هستن.
هر چقدر بدن سنگینتر و آسیبپذیرتر بشه، احساس امنیت درونیمون هم کمتر میشه. چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ یه تهدید پنهانه که پایههای آرامش جسم رو سست میکنه.
🔎 اهمیت امنیت؛ چیزی فراتر از یک واژه ساده
🛡 امنیت فقط برای مرزها و سیستمهای اطلاعاتی نیست؛ توی هر بخشی از زندگی حضور داره:
- ✈️ امنیت پرواز
- 🧑🤝🧑 امنیت اجتماعی
- 🖥 امنیت اطلاعات
- 👤 و حتی امنیت فردی و جسمی…
📍امنیت یعنی سد کردن راه ورود عوامل مخرب.
درست مثل اینه که دور یه قلعه دیوار بکشی تا دشمن نتونه نفوذ کنه. اما مشکل اینجاست… به همون اندازه که دیوارها بلندتر میشن، مهاجمها هم زرنگتر و خلاقتر میشن! 🎭
🦠 توی دنیای دیجیتال، ویروسها و هکرها امنیت اطلاعات رو تهدید میکنن.
🕵️ توی دنیای سیاسی، جاسوسها امنیت ملی رو به خطر میندازن.
و حالا… 🧠 توی دنیای بدن ما چی؟
🤯 وقتی صحبت از امنیت جسمی و چاقی میشه، پای یه دشمن پنهان وسطه:
افکار، احساسات و رفتارهای ما.
بله! خودمون، وقتی بدون آگاهی با بدنمون رفتار میکنیم، عامل تخریب آرامش و امنیت جسممون میشیم.

💣 چاقی؛ دشمن پنهان امنیت جسمی
ووقتی به کسی میگیم «امنیت جسمیات در خطره»، معمولاً ذهنش میره سمت تصادف، بیماری یا اتفاقات ناگهانی…
اما یک تهدید پنهان و تدریجی هم وجود داره که خیلیها ازش غافل میمونن: چاقی.
🔎 ارتباط امنیت جسمی و چاقی، چیزی فراتر از اضافه وزن ساده است.
فردی که دچار چاقی شده، معمولاً درگیر الگوهای فکری و رفتاری ناسالمیه که به مرور بدنش رو از تعادل خارج کرده.
⚠️ چاقی فقط یک مسئله جسمی نیست؛ بلکه روی اعصاب، خلقوخو، انرژی و حتی تصمیمگیری تأثیر میذاره.
وقتی ذهن و بدن در هماهنگی نباشن، احساس نارضایتی از خودت بیشتر میشه و این یعنی کاهش امنیت جسمی و چاقی به شکل پنهان در حال آسیبزدنه.
💔 خیلی از افراد چاق فقط از وزنشون ناراحت نیستن، بلکه توی روابط، شغل، تحصیل و حتی در نگاه خودشون دچار چالش شدن.
🎯 اگر اضافهوزن داری و دنبال تغییر واقعی هستی، باید از ریشه کار رو شروع کنی؛ یعنی بازسازی رابطهات با خودت و ایجاد آگاهی تازه نسبت به امنیت جسمی و چاقی.
📥 در فایل آموزشی امروز، دقیقاً درباره همین موضوع حرف زدیم:
اینکه چطور افکار ناامن، بدن ما رو به سمت اضافهوزن میبرن، و چطور میتونیم با اصلاح درون، مسیر زندگیمون رو عوض کنیم.

🧠💡 وقتی رفتار ما، امنیت جسممون رو میسازه
تا وقتی فقط آموزش ببینیم ولی دست به عمل نزنیم، اتفاق خاصی نمیافته. مثل اینه که کلی کتاب درباره شنا بخونی، ولی هیچوقت پاتو توی آب نذاری 🏊♀️
📌 خیلی وقتها، دلیل اینکه میخوایم رفتار متناسبکننده داشته باشیم،
❌ ترس از چاقیه،
😤 یا نفرت از بدن فعلیمون،
😔 یا حتی حسرت نسبت به آدمای متناسب.
اما واقعیت اینه که ترس و نفرت، پایههای سستی برای تغییرند.
چرا؟ چون وقتی کمی متناسب شدی و از اون احساسات گذشتی، 🔥 اشتیاقت فروکش میکنه، و ادامهی مسیر سخت میشه…
✅ انگیزهی لاغری باید دلخواه و درونی باشه.
یه انتخاب عاشقانه برای زندگی بهتر، نه یه فرار از شرایط فعلی.
اونوقته که لاغری برات تبدیل میشه به یه سبک زندگی دائمی 🌱 و انگیزه لاغری در وجود شما افزایش پیدا می کنه.
🔐 امنیت جسمی، یعنی حس آرامش و اطمینان از اینکه:
- بدنم در مسیر تعادله
- من دارم آگاهانه باهاش رفتار میکنم
- و هیچ ترسی از برگشت چاقی ندارم!
🛡 ما باید خودمون رو بیمهی لاغری کنیم، برای همیشه. نه فقط برای تابستون امسال یا مراسم عروسی، بلکه برای اینکه وارد سرزمین لاغرها بشیم و تا آخر عمر اونجا بمونیم 🏞

رفتارها در مهمانی؛ نشانگر وضعیت امنیت جسمی و چاقی
🍬 در یک مهمانی، صحنهای دیدم که بهخوبی عمق ارتباط بین امنیت جسمی و چاقی را نشان میداد. جایی که رفتار آدمها با غذا، بیشتر از هر چیز از درون ذهنشان خبر میداد.
✳ در بین افراد چاق، دو نوع رفتار کاملاً به چشم میآمد:
گروهی بودند که سعی میکردند جلوی خودشان را بگیرند، اما نگاه پرحسرتشان به شیرینیها، فریاد میزد که درگیر یک کشمکش درونیاند 😣
و گروهی دیگر، با خنده و هیجان، یکی دوتا که نه، چند شیرینی برمیداشتند و حتی گاهی چندبار سراغ ظرف شیرینی میرفتند!
در این حالت، ذهن آنها بهدنبال تنوع طعمها و لذتهای لحظهای بود، نه سیری و نه آرامش.
🍭 اما فردی لاغر در همان مهمانی، رفتار کاملاً متفاوتی داشت. وقتی به او تعارف کردم، فقط یکی برداشت و وقتی دوباره پیشنهاد دادم، خیلی ساده گفت:
🧘♀️ «نه ممنون، یکی بسه. همهشون یه مزه دارن.»
همین پاسخ ساده، نشانهای روشن از ذهنی امن بود؛ ذهنی که امنیت جسمی و چاقی را خوب میشناسد و راهش را انتخاب کرده.
او نیازی به تایید دیگران، پرخوری یا تنوعطلبی نداشت. با خودش، بدنش و انتخابهایش در صلح بود.
👀 اما جالبتر از همه، فردی بود که ظاهر لاغری داشت ولی ذهنش نشانی از امنیت نداشت.
🍬 او با ولع سراغ شیرینیها میرفت و با خنده میگفت:
«من هرچی بخورم چاق نمیشم، فقط کبدم چرب میشه!»
او شاید از نظر ظاهری لاغر بود، اما ذهنش امنیت نداشت؛ چون باور داشت شیرینیها آسیبی ندارند، غافل از اینکه خطر در جایی دیگر خودش را نشان داده: در کبد چرب.
این مثالها نشان دادند که امنیت جسمی و چاقی فقط به عدد روی ترازو ربط ندارد، بلکه به نوع نگرش و باورهای ما درباره بدن و غذا وابسته است.
📌 این تجربه به من یاد داد:
✅ لاغری با ذهن یعنی رسیدن به امنیت واقعی؛ هم در جسم و هم در روان. نه از سر اجبار، نه از ترس، نه برای تایید دیگران؛ بلکه از روی آگاهی، آرامش و عشق به خود.
🛡 وقتی ذهن امن باشد، بدن هم آرام و انتخابهایش درست میشود. این همان جایی است که لاغری به یک سبک زندگی دلنشین تبدیل میشود، نه به یک جنگ فرسایشی 💖
⚠️ چاقی؛ تهدید نامرئی امنیت جسمی
چاقی فقط افزایش وزن نیست. چاقی یعنی یک اختلال در افکار، احساسات و رفتارها که مستقیم روی بدن تأثیر میگذارد.
وقتی ذهن ما پر از ترس از غذا، وسواس، یا احساس گناه بعد از خوردن است، یعنی امنیت ذهنی و جسمی ما آسیب دیده و ارتباط ما با امنیت جسمی و چاقی دچار اختلال شده است.
کسی که دائماً با خودش درگیر است:
- «بخورم یا نخورم؟»
- «اگه این شیرینی رو بخورم چاق میشم؟»
- «امروز رژیم رو شکستم…»
در واقع در حال تجربهی بیثباتی درونی و ناامنی است.نه جسمی است. این یعنی چاقی فقط یک مسئله ظاهری نیست، بلکه یک خطر برای آرامش درونی ماست.
🧠 امنیت جسمی از ذهن شروع میشود
تا زمانی که ذهن ما احساس امنیت نکند، بدن هم در حالت هشدار باقی میماند.
در این شرایط، ممکن است:
- اشتها از کنترل خارج شود
- ولع برای شیرینی، غذاهای چرب یا خوردن بیبرنامه افزایش یابد
- اضافه وزن بهتدریج تبدیل به یک سبک زندگی شود
🔑 تنها راه برقراری امنیت جسمی و چاقی این است که از درون ذهنمان شروع کنیم.
✅ امنیت جسمی و چاقی؛ راهکار چیست؟
اگر امنیت جسمی و چاقی بدن ما را تهدید کرده، وقتش رسیده:
📚 آموزش ببینیم
درک کنیم که چاقی فقط زیاد خوردن نیست، یاد بگیریم که افکار ما چطور بدن را هدایت میکنند و چطور ذهن میتواند مسیر امنیت جسمی و چاقی را تغییر دهد
✍ تمرین کنیم
افکار منفی دربارهی غذا را بنویسیم و بررسی کنیم، رفتارهای افراد لاغر را با دقت مشاهده کنیم و الگو بگیریم.
✨ نتیجهگیری
رابطهی بین امنیت جسمی و چاقی، رابطهای پنهان اما بسیار قدرتمنده.
چاقی، فقط نتیجهی پرخوری یا کمتحرکی نیست؛ بلکه نتیجهی افکار و باورهاییست که امنیت درونی ما رو از بین بردن.
✅ لاغری واقعی وقتی اتفاق میافته که ذهن امن بشه، آرام بگیره و انتخابهای ما بر اساس آگاهی و عشق به خودمون باشه، نه از ترس و اجبار.
🛡 وقتی ذهن امن بشه، بدن هم در آرامش قرار میگیره و این همون نقطهی شروعه برای ورود به مسیری فوقالعاده…
🎯 برای همین، من توی دوره ورود به سرزمین لاغرها، دقیقا همین راه رو بهت آموزش میدم:
چطور امنیت جسمی رو دوباره بسازی، زبان لاغری ذهن رو یاد بگیری و با استمرار، برای همیشه در سرزمین لاغرها بمونی.
🌈 اگه واقعا میخوای ریشهای با چاقی خداحافظی کنی و امنیت رو به جسم و ذهنت برگردونی، الان بهترین زمانه که این دوره رو تهیه کنی و قدم اولت رو محکم برداری.
👉 همین حالا وارد سرزمین لاغرها شو و امنیت جسمت رو برای همیشه بیمه کن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
همانطور که هر مهارتی از طریق دیدن، نوشتن و خواندن آموخته میشود، لاغری هم نیاز به تمرین مداوم دارد.
هر روز زمانی را برای تماشای محتوای آموزشی، مطالعه مطالب مرتبط و انجام تمرینات ذهنی اختصاص دهید تا افکار شما درباره بدن، غذا و لاغر شدن بهتدریج تغییر کند.
در این مسیر، نکته مهمی که باید در نظر داشته باشید، امنیت جسمی و چاقی است. اینکه چطور ذهن ناآرام میتواند بدن را وارد حالت دفاعی کند و چطور افکار آگاهانه و آرام، امنیت را به بدن بازمیگردانند.
بر اساس ویدیوی آموزشی امروز، لطفاً به این پرسشها پاسخ دهید و تمرین خود را در بخش نظرات بنویسید:
-
تحلیل شما از استفاده نمادین فرد چاق به عنوان یک هکر یا مخل امنیت چیست؟ آیا ارتباطی بین این تصویر و امنیت جسمی و چاقی میبینید؟
-
دیدگاهتان درباره امنیت جسمی چیست؟ آیا در زندگی روزمره مراقب ذهن و بدن خود هستید؟
-
به نظر شما چطور میتوان با استفاده از آموزش، آگاهی و تمرین ذهنی، رابطهی بهتری با امنیت جسمی و چاقی ایجاد کرد؟
📝 تمرین: یک جمله یا رفتار ناآگاهانه درباره غذا یا بدن خود را شناسایی و بازنویسی کنید. سپس بنویسید چطور این تغییر نگرش میتواند امنیت ذهن و جسم شما را بیشتر کند.
✍️🧠💪
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.24 از 76 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان سلام ب استاد عزیز و دوستان گلم .گام ۲۹ امنیت جسمی نیاز ب مراقبت دارد .
در رابطه با موضوع این گام و تصویری ک استاد عزیز در موردش صحبت کردند ب نظر من کسی ک این تصویر رو طراحی کرده یکی از نزدیکانش فرد چاقی بودند و کاملا این مطلب رو درک کرده در مورد یک فرد چاق ،ک فرد چاق با رفتار های نا متناسبش ب خودش و جسم عزیزش رحم نمیکنه و ممکنه ب سایت شما هم رحم نکنه ،من هم با نظر استاد موافقم ک کسی ک این تصویر رو طراحی کرده ادم متنا سبی بوده ،واقعا هم ناراحت کنندس ک در مورد فرد چاق هم چنین نظری دارن و ان شاءالله امسال ما از سر زمین چاق ها ب سررمین لاغر ها سفر کنیم .
نشان های دریافت شده
به نام خدا .
به خودم قول دادم که اصلا برای گام ها عجله نکنم بذارم قشنگ بفهمم و با فایل ومقاله های دیگرسایت در ذهنم نهادینه بشه .
با خودم فکر میکردم بببینم تا الان چی فهمیدم ، دیدم تا الان آرامش نسبی داشتم در دو مرحله که برای من سختترین مرحله بود یکی عید نوروز یکی ماه رمضان .اسمش چاقی برام داشت ناامنی و استرس ولی امسال زیاد نگران نبود .نمیگم اصلا نگران نبودم که هنوز اول راه هستم و خیلی گیج و منگم ولی میدانم وباور دارم که تنها راه رسیدن به تناسبم همینه .دیگر هرکار بکنم نمی توانم رژیم بگیرم و نمی خواهم که بگیرم .
یاد گرفتم کمتر به چربی های شکم وکمرم توجه کنم ، یا هی جلو آینه بروم و منتظر لاغری باشم .
از گذشته،که رژیم داشتم بیشتر میخورم و هم شکمم و هم چشمم سیر میشود . بیشتر وقتها سعی میکنم به اندازه نیازم بخورم بعضی وقتها هم که بیشترمیخورم سعی میکنم عذاب وجدان نداشته باشم .توی این مدت هی به خودم میگفتم خوب نگران نباش الان این وعده اینو نخوردی یا کمتر خوردی پس حتما لاغر میشویم ولی تازگی فهمیدم که باید حتی به نخوردنهایم هم فکر نکنم .من کار خودمو بکنم بقیه رو بدنم خودش مهارت لازم رو داره که ببینه چه کار کنه .برای همین تمام سعی خودمو کردم که ذهنمو از روی جسم و خوراکم بردارم وبه انجام تمرین بپردازم .
دنبال یک عکسی بودم که درآن متناسب باشم .قبلش میگفتم منکه اصلا تناسب نداشتم هیچ وقت 🤔🤔
آلبوم عکس سالهای پیش رو ورق زدم سالهای دانشگاهم حتی لاغر لاغر بودم .بعد ازدواجم هنوزم متناسب بودم حتی تا شیردهی بچه دوم خوب بودم فقط موقع بارداری که بعدش درست میشدم .
چرااااا ؟ تمام این مدت احساس چاقی میکردم ؟ چراااا تمام مدت پشت افراد قایم میشدم منکه تا ۱۰ پیش متناسب بودم 😭چرااا از عکس بدم میامد ؟ چرا من از خودم متنفر بودم چرا همیشه عکس رو نگاه میکنم اگه بد باشم سریع پاک میکنم و هیچ وقت هم خوب نبود .من اصلا امنیت جسمی نداشتم طفلک بدن من از دست من چه میکشید .من همیشه هیکلمو از اون چیزی که بود بیشتر تصور میکردم عکسهای که شوهرم میگرفت رو قایم میکردم که نبینم .الان بعد دوماه که درمسیر هستم میبینم من با عزت نفسم چه میکردم حتی از سایه خودم هم متنفر بودم سایه من درست مانند همون هکر بود در صورتی که عکسها نشون میداد که اینطور نبودم ولی ذهن من از جسمم متنفر بود .توی این چند روز فکر کردم چرااا اینطور شدم منکه اینطور نبودم .منکه عمه هام ازتیپ و قدم که بلند بود تعریف میکردند .
توی عکسها بیشتر کنکاش کردم اکثرا خانواده شوهرم قد کوتاه و خیلی ریزنقش بودند و خیلی لاغرررر، جالبه من اینو نمیدیدم فکرمیکردم که مشکل از منه .
شوهرم بارها از تیپم تعریف کرده بود وگفته بود مواظب باش وزنت بیشتر نشه .اینقدر توی این ۲۰سال زندگی بامقایسه خودم با خانواده شوهرم استمرار داشتم تا آخرش بعد ۱۰سال اضافه وزن من شروع شد .صحبتی که شوهرم بهم گفته بود مواظب باش هم توی ضمیر ناخودآگاهم بود هی میگفتم آره دیدی آخرش وزنم بالا رفت هی از شوهرم میپرسیدم که من چطوریم اونم میگفت خوبی و من اینطوری دوست دارم .خلاصه شدم ۸۰کیلو وبچه سوم رو حامله شدم و تا ۹۲رفتم .و حالا واقعا همون هکری بودم که چندسال پیش به استقبالش رفته بودم همیشه نگران قضاوت دیگران بودم که جسم منو همانطور چاق ببینن .یا دررستوران موقع صرف ناهار فکرمیکردم بقیه فکر میکنن من دارم از غذاهادیگران میدزدم .
درصورتی که من از جسمم از سلامتی از عزت نفسم از اعتماد به نفسم از شادی و نشاط خودم میدزدیم و روز به روز افسرده ترمیشدم .تصمیم به رژیم سخت گرفتم و وزنمو تا ۶۹ کیلو بردم و اون موقع خوسحالی شوهرمو دیدم و فهمیدم همه اش الکی برای دل من میگفته که همینطوری که هستی دوستت دارم
حالا ترسم صدبرابر شد با چنگ و دندان یکسال این وزن رو نگه داشتم ولی آخرش برگشتم به ۸۰😢
قبلا اصلا نمیگفتم ۸۰ کیلو هستم ولی الان که در مسیر هستم میگویم و از داشتن این بدن خدای خوبم رو شاکرم وخیلی خوشحالم .
این هکر و غولی که از خودم ساختم روز به روز متناسب تر میشود و از آن متنفر نیستم و همواره دوستش دارم برای من زحمت زیادی کشیده و بازهم با من همراه است .ولی اینبار خیلی خوشحال وهمراه است چون میداند آخرش من راه خودمو پیدا کردم و به راحتی به تناسب وسلامتی که تنظیمات کارخانه ماست برمیگردم .چاقی که خلاف جهت بدن ما بود وخیلی از لاغرشدن سخت تر بود در آن مهارت پیدا کردم .دراین راه که مطمئن هستم و ایمان دارم موفق میشوم چون انسان توانمندی هستم که باچاقی کنار نیامدم اینقدر سعی وتلاش کردم تا آخر کلید اصلی رو پیدا کردم.
سعی میکنم به امنیت جسمم احترام بگذارم اینقدر از مواد غذایی نترسم مواد غذایی که چاق کننده نیست این باور قوی منه که در من اثر میکنه باعث میشه فکر کنم با خوراک چاق میشم و این به خاطر ارث منه جالبه از عمر۴۰ساله من ۳۰ساله اش ارث اثر نداشت .البته برای انهم باور درست کردند چون از ۳۰ رد شدیم سوخت وساز پایین آمده .
طفلک بدن ما چاقها چقدر باور زیادی برایش درست کردند وقتی درمسیر رژیم قرار گرفتم فکر میکردم اطلاعاتم زیاد میشه و مرتب مطالعه میکردم غافل از اینکه اینها باور های دیگری میشد و در جسم من نفوذ میکرد و امنیت آن را بد وبدتر میکردم .
دراین مسیر بدن ما امنیتی را که ذره ذره نابود شده رو دوباره احیا میکند فقط باید بهش وقت بدم تا زخم هایش التیام یابد وباور درست کسب کند .
سلام به همگي
امنيت مالي و امنيت جسمي
چه ارتباطي به هم ميتونن داشته باشن ؟
تو اين تبليغ اول امنيت مالي ما نشانه گرفته شده و بعد كسي كه اون امنيت رو به خطر ميندازه يك فرد چاق در نظر گرفته شده
داشتم توي ذهنم به اين فكر ميكردم اگه من آگهي دهنده بودم از چه قيافه يا استايل ظاهري تو عكس تبليغاتم براي جلب توجه بيشتر مخاطب استفاده ميكردم؟
من نظر اكثر عزيزاي دلمو خوندم و خيلي خوب و ريز بينانه ربط داده بودن چاقي اون فرد رو به آگهي.
اما اگر من بودم يا خود شما بوديد باز هم فرد چاق رو انتخاب ميكرديد براي مخاطب بيشتر
استاد عزيزم بهر حال هر عكس نظر خاص خودشو داره و ميدونم موضوع امروز اين فايل اين نيست ولي من به ذهنم اين رسيد اگه من بودم يه آدم لاغر صورت استخوني و زبل رو به عنوان هكر انتخاب ميكردم!
آخه دقت كرديد اونايي كه خيلي سرشون تو كامپيوتره اونايي كه من ميشناسم البته خيلي لاغرن!
دوتا از برادراي من بي نهايت وقتشونو صرف كامپيوتر ميكنن هر دوتاشونم خيلي لاغرن! غذارو مامانم ميبره اناقشون ميره ميبينه هنوز نخوردن!
من نميدونم چرا اگه من بودم آدم چاقو واسه عنوان هكر انتخاب نميكردم!
چاقارو ديدم بيشتر به عنوان تنبل و شكمو تبليغ ميكنن.
بعد با خودم فكر كردم شايد اون فرد اگه ميخواست يه دزد رو تبليغ كني يه ادم لاغر با ماسك و نقابو استفاده ميكرد ولي چون اين دزدي مجازيه و نياز به تحرك نداره از يه ادم چاق استفاده كرده كه بگه اين آدم كه ظاهران به هيچ دردي واسه خودش نخورده حالا تمام تبحرشو واسه از بين بردن امنيت مجازي شما انجام خواهد داد .
شايدم چون من لاغر نيستم آدم چاقو واسه تبليغ اين چيزي استفاده نميكردم شايد اگه من يه آدم متناسب يا لاغر بودم ديد متفاوتي راجع به چاقا ميداشتم
واقعا جالبه ما آدمهاي چاق راجع به لاغرا مثبت انديشيم و اونارو مظهر قدرت و اراده ميدونيم اما حالا بيايم برعكس تو نظر يه انسان لاغر اونا مارو واقعا چي ميبينن؟
من از برادرم كه لاغره لاغره نظرشو راجع به چاقا پرسيدم ميگه اراده ندارن كه نميتونن خودشونو كنترل كنن همش به غذا فك ميكنن ميخورن!
ببينين تفاوت بزرگ ديد ما رو.
بنظر من اينكه ماها كه اضافه وزن داريم اينقدر مهربونيم و مثبت راجع به ديگران خيلي نكته ي بارزيه نشون ميده علاوه بر اينكه ما تواماييمون از لاغرها بالاتره تازه مهربونتر و با مرحمت تر هم هستيم
تنها چيزي كه بايد خالا تمركز كنيم اينه تمام اين محبت رو به خودم داشته باشيم تا به نتيجه عالي برسيم.
نشان های دریافت شده
عزیزم چه قدر حرفتون قشنگ بود. دقیقا ما آدمای خوش هیکل رو مظهر موفقیت و ثروت و خلق و خوی متعادل میبینیم. و خودمون رو مظهر بی اعتماد به نفسی، گوشه نشینی، بی عرضه بودن و…. میدیدیم. من به شخصه خیلی خوبی توی بقیه ادما میدیدم قبلا. حالا متناسب با نا متناسب. در مورد آدمای متناسب بیشتر. خیلی هم کمک میکردم قبلا و….. ولی هیچوقت در قبالش خودم نمیتونستم خوبی رو از بقیه دریافت کنم چون یه جورایی خودمو لایق دریافت خوبی و محبت نمیدیدم و فکر میکردم من صرفا یه تماشاچی ام. خوشی و…. مال آدمای متناسبه. مرسی که یادآوری کردید👍
نشان های دریافت شده
بنام خدایی که در این نزدیکیست. گام ۲۹ امنیت جسم نیاز به مراقبت دارد. کلمه امنیت به معنایی آرامش. راحتی. است . آرامش وراحتی که دلیل تلاش همه جهان برای مبارزه جنگ. موفقیت تولید وجهش است. امنیت معنای زندگیست. بزرگترین وبا ارزش ترین سرمایه هر انسانی که نیاز به امنیت دازد روح وجسم اوست. ما برای حفظ امنیت همه دارایی که خودمان به دست آوردیم تلاش می کنیم اما چون سلامتی را خدا به ما داده وما براش سختی نکشیدبم قدرشو نمی دونیم وتا به خطر نیفته ازش غافلیم. چاقی یکی از بزگترین خطراتی است که امنیت جسم ما را تحدید می کنه. وعواملی که در این تحدید نقش دارند افکار ورفتار ما هستند که امنیت مارا به خطر انداخته وباعث اضافه وزن ما شده اند. چاقی یک ناامنی است یک حس ترس. ناآرامی. چون از طبیعت حقیقی ما فاصله دارد. از وقتی یادم میاد از کارتون های بچگی گرفته تا بعدش سریال هاوتبلیغات تلوزیون از افراد چاق وکرکترهای چاق برای نقش های منفی یا خنگ یا بی خیال یا ساده لوح استفاده کردن.از قتی بزرگ شدم وخودمو یه آدم چاق دیدم دیگه دیدن اون صحنه ها برام خنده دار وجذاب نبود ودر درون خودم خیلی می شکستم. چرا دید بقیه نسبت به یک فرد چاق اینقدر خراب است؟ از طرفی هم به آنها حق می دادم چون خودمم همچنین طرز تفکری داشتم. ما چاق ها خودمان همیشه توانایی هامون رو دست کم می گیریم همیشه در مورد چاقی خودمون رو به کوجه علی چپ می زنیم مثل همین ها که با چاقی خودشون جک می سازن یا استنداپ اجرا می کنن در واقعه می خوان بگن اره ارزش من در همین حده. حالا ما این فرکانس رو به جهان دادیم وهمه اقراد تپل رو مظهر نا امنی می دونن چون از امنیت خودشون تحاوز کردن. چون اونی نیستن که باید باشن. نظر من راجب تصویر فرد چاق وهکر بودن این تصویر پیام اولش بی خیالی وبه سیم آخر زدن یه فرد چاقه به نظرمن. دوم اینکه برای نشون دادن وقدرت خودش که به واسطه چاقی نادیده گرفته شده می خواد دست به کار هک کردن وتجاوز در حریم دیگران بزنه. سوم باور پذیری بی مسعولیتی کسانی که اجازه دادن چاق بشن ومسعول حفظ سلامتیشون نیست. چهارم باور اینکه افراد چاق معمولا توانایی تلاش کار فیزیکی وندارن واز ساده ترین راه کسب درآمد می کنن پنجم باور اینکه افراد پشت میز نشین چاقن واضافه وزن دارن بخاطر بی تحرکی. من از وقتی خودمو شناختم مهربون بودم دل رحم بودم بارها شنیدم آدمای چاق همه مهربون ودل رحم هستن شاید اینم بخاطر همین باشه که ما چون یه کمبودی نسبت به دیگران درخودمون می بینیم خیلی جاها به خودمون احازه اعتراض یا نظر مخالف دادن یا عصبانی شدن نمی دیم. همین دیروز یه آگاهی بازرگانی دیدم که نظرمو جلب کرد یه میدون تیر اندازی بود که یه فرد چاق ولاغر رو نشون می داد تیرهای فرد چاق هیچ کدوم به هدف نخورد تا اینکه یه کنسرو لوبیا آوردن که هدف هم تبلیغ همون محصول بود. تا فرد چاق کنسرو رو دید وخورد قوی شد و کل تیرهاش به هدف خورد . این شکمو بودن وعدم توانایی فرد چاق وهزاران فکر دیگه پشتش هست چرا از یه فرد چاق برا این تبلیغ استفاده شده؟مگه افراد متناسب غذا نمی خورن خلاصه منم جدیدن خیلی به این موضوعات دقت می کنم وسعی می کنم درکم رو بیشتر کنم. ما باید برای هدفمون مبارزه نه چون کلمه مبارزه یک رنج. یک توان بسبار زیادی رو می طلبه باید اشتیاق داشته باشیم اونقدر اشتباق داشته باشبم اونقدرکه تا بهش نرسیدیم ننشینیم. استمرار داشته باشیم وادامه بدیم واز همه مهم تر باور داشته باشم باور خیلی قوی که ما می تونیم لاغر بشیم ولاغر بمونیم چطور چاق شدیم وچاق موندیم شاید این وزنی که الان درش هستیم رو هرگز باور نکردیم روزی بهش برسیم ولی الان رسیدیم وهمون وزن رو داریم پس باور کنیم لاغر شدن ورسبدن به وزن دلخواهمون هم شدنیه. هر چیزی در جهان دو وجه داره. شب و روز. تاریک. روشن. سلامتی وبیماری. چاقی هم وجه دیگرش لاغریه. پس شدنیه وحتما دست یافتنی مهم نیست اضافه وزنمون چقدره مهم اینکه باور اشتیاق واستمرار داشته باشیم وبخوایم حتما می شه استاد بخاطر همه چیز ممنون وببخشین اگر برداشت درستی نداشتم همین که فضایی ایجاد کردین که حرف دلمون رو بزنیم خدا خیر دنیا وآخرت رو بهتون بده سپاس
نشان های دریافت شده
درود فراوان به شما دوست عزیز،
درابتدا از خواندن دیدگاه شما بسیار لذت بردم خیلی زیبا ودقیق نوشتید ،راستش من عادت دارم هروقت یک فایلی را گوش می دم ،اول میرم دیدگاه دوستان را می خوانم تا موضوع را برای خودم بیشتر موشکافانه تر کنم وبعد نظر خودم را بنویسم، شما خیلی عالی نوشتید ،ومن مطمئنم که در مدار ومسیر درستی قرار گرفتید واین اشتیاق در شما به خوبی مشهوده، برای شما و دیگر همراهان وبخصوص استادعزیز آرزوی سلامتی وآرامش و موفقیت می کنم ،🌼🌷🌺🌲
نشان های دریافت شده
عزیزم دیدگاهتون خیلی خوب بود. واقعا درود بر شما. به نظر من اون مورد چهار خیلی درسته. معنی اون عکس میتونه این باشه که آدم چاق راحت طلب و بی عاره ( انگی که بی رحمانه در بچگی میزدن ) و دنبال راحتترین و کم تحرک ترین روش برای پول درآوردن. از اونطرفم حرف صحیح دیگه زدین. بخشی از معریونی ما مخصوصا اگر از بچگی دچار اضافه وزن بوده باشیم مربوط به کمبودی هست که داریم. کمبود عاطفی عمیقی که به مرور بهمون تحمیل میشه و شکل چاقی به خودش میگیره. و تبدیل میشه به کیلوهای اضافه وزنی که حالمون رو بدتر کنه. مرسی که یادآوری کردی
نشان های دریافت شده
سلام سلام😍😍 . امروز اولین روزی هستش که روزه می گیرم، بعد از ساعت ۱۰ صبح هم کلاس داشتم ،امتحان هم داشتم الان که مینویسم تازه کلاسم تمام شده و ساعت یک ربع به پنج هستش..خیلی خسته بودم🥴 و میخواستم بخوابم🥱 اما تا یادم افتاد گام امروزم رو باید بردارم انگار خون در بدنم به جریان افتاد و سرحال شدم 🤩😌.پس بریم که یک روز عالی رو برای خودمون بسازیم.
امنیت جسمی نیاز به مراقبت دارد.عنوان گام امروز ، من را به یاد فایل سرعت ترمیم و تخریب انداخت .این مراقبت کردن انگار همان کنترل و کم کردن سرعت تخریب است تا جسم بتواند خودش را ترمیم کند.با ارزش ترین سرمایه ی ما در زندگی که بدون آن هر ثروتی بی ارزش است همین وجود ماست..زنده بودن و جسمی که بواسطه ی آن در این دنیا زندگی می کنیم بزرگ ترین سرمایه های ما هستند و اولین و مهم ترین هدف ما باید تلاش برای ایمنی و سالم بودن این جسم باشد.الان هدفم از متناسب شدن خیلی تغییر کرده و ۱۰۰٪ درونی و به خاطر خودم شده اما خجالت می کشم وقتی روزهایی را به یاد می آورم که به خاطر حرف مردم، یا یک عروسی میخواستم لاغر بشوم.😑😔چاقی به دلیل اینکه مادر بیماری ها معرفی شده بزرگترین تهدیدی است که جسم با آن مواجه است البته جسم که نه ذهن..چون الان میدانم که جسم بسیار قدرتمند در مصرف و یا دفع مواد عمل میکند و آنچه که از دفع میزان ناچیزی تحت عنوان اضافه وزن،جلوگیری می کند ذهن است..قدرت ذهن چاق و آگاهی های اشتباهی که باعث شده دچار توهم چاقی بشود و آن را در جسم هم نمایان کند.💡 عامل تهدید کننده در هر موضوعی ، جزئی از همان بخش است ..خیلی جمله ی عمیق و درستی است ..عاملی که تهدید چاقی محسوب می شود همان ذهنی است که بواسطه ی آن می توانی از چاقی رها شده و متناسب بشوی.به طور معمول ، انسان ها از روی ظاهر قضاوت می شوند و من در اطرافیانم اینطور دیده ام که فرد متناسب نماد اقتدار است و این احساس را القا می کند که بسیار توانمند است و فرد چاق نماد وابستگی و بی اختیار بودن و ناتوانی است.و ناخودآگاه این احساس بی ارزشی از دیدن فرد چاق به ما هم الهام می شود..به نظر من این موضوع اثبات می کند که همه ی ما در عمق وجودمان باور داریم که متناسب بودن درست ترین شیوه ی زندگی و انتخاب خداوند برای ماست و این احساس بی اعتمادی به افراد چاق از همین باور نشات می گیرد..چون درک می کنیم که آن فرد به امانت خداوند وفادار نبوده و آن را دستخوش تغییر زشت و خطرناک چاقی کرده است.
فایل تصویری💻🎧📖✏:۱.فرکانسی که ما از خودمان ساطع می کنیم توسط دیگران قابل دریافت است.تجربه ی من :✅مواقعی که احساس خوبی نسبت به خودم دارم بارها شده که این احساس را از کلام دیگران دریافت کرده ام .مثلا یکبار به آرایشگاه رفته بودم ناگهان دختر کوچولویی به مادرش من را نشان داد و گفت : مامان ببین چه قدر خوشگله ..آن لحظه من تعجب کردم چون آرایشی هم نداشتم ولی این بازخورد مثبت را گرفتم..یا مثلا بارها که در فواصل کوتاه به من می گفتند لاغر شدی دقیقا زمانی بود که من قبلش خودم را تحسین کرده بودم..حتی یکبار با دوستانم به میهمانی رفته بودیم .بعد که دوستم عکس ها را به مادرش نشان داده بود او گفته بود که فاطمه(من) از همه ی شما زیباتر است ..حتی به دختر خودش نگفته بود و من کاملا متوجه هستم که احساسی که به خودم داشته ام را توسط کلام فردی دیگر دریافت کرده ام.😊
۲.باور کم تحرکی و یا شغل پشت میزی باعث چاق شدن می شود.من از مادرم شاید میلیون ها بار (😅) شنیده ام که: چون همیشه نشستی چاق میشی و یا لاغر نمیشی ..بنابراین این موضوع در اثر تکرار پذیرفته شده ..اما با فایل چاقی هیچ چیز نیست و مثال تردمیل این باور در وجود من منفجر🌋 شد و اثری از آن نیست ..خیلی فایل خوبی بود و باوری بسیار قوی و متناسب کننده در من ایجاد کرد.۳.چطور تونستی چاق بشی همونطور هم لاغر میشی چون هیچ چیزی در جهان یک وجهی نیست.باز هم میخواهم از فایل چاقی هیچ چیز نیست وام بگیرم(خیلی از این فایل لذت میبرم😊) و بگم که به نظر من چاقی خیلی خیلی خیلی سخت تر از لاغر شدن هستش …چاقی ،شرایطی غیرهمسو با طبیعت جسم ما هستش ولی ما بهش رسیدیم .پس رسیدن به لاغری که اولا طبیعت ماست ،دوما همسو با حرکت جسم در جهت ترمیم و بهبود روند کیفیت هستش ، ۱۰۰ هزار برابر آسان تر از چاق شدنی هستش که ما میگیم به راحتی در ما اتفاق افتاده ..لاغر شدن به قدری آسان است که به صورت خود به خودی در ما اتفاق می افتد ،اتفاق می افتد مطمئن باشیم.😊😊۴.سه پارامتر مهم در لاغری : 😌😍🏃🏻♀️اطمینان : یعنی که خودت باور کنی که میتوانی لاغر شوی.اشتیاق:یعنی انقدر شما بایدعلاقه داشته باشی به لاغر شدن که وقتی باور کردی،دیگر زمین ننشینید تا لاغر شوی،ادامه بدی.استمرار هم میخواهد تا یواش یواش فرمول های جدید جایگزین فرمول های قبلی شود و شما در شرایط جدیدی قرار بگیرید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
خیلی به تصویر فردی که یک هکر بود و چاق بود فکر کردم
راستش دیشب این فایلو دیدم و گفتم اول راج بهش فکر کنم و بعد نظرمو بنویسم
به نظرم یه آدم چاق هیچ ارزشی برای خودش قائل نیست
البته خودمم هم همینطور بودم ولی عمدی که نبود نمی تونستم و بلد نبودم برای خودم کاری بکنم
یه آدم چاق چون ارزشی برای خودش قائل نیست دست به کارایی میزنه که بتونه نظر افراد دیگه رو در مورد خودش عوض کنه حالا حتی اگه اون کار خلاف هم باشه یا به ضرر خودش و یه سری آدم دیگه باشه بازم انجام میده چون میتونه نشون بده یه کارایی از دستش بر میاد و البته می تونه از طرف بعضی افراد تو قالب گروه های دیگه که خیلی هم جالب نیستند تایید بشه
خودم یادمه که دوستان خوش اندام و خوش تیپ زیادی داشتم و چون خودم چاق بودم یه جورایی برای جلب نظرشون رفتارایی می کردم که مورد تایید اونا باشه …..میدونستم درست نیست یا روحم بهم می گفت که مریم تو اهلش نیستی ولی من اونقدر احساس بی ارزشی می کردم که خودمو با خواسته های اونا هم جهت می کردم
اون آدم چاق هکر خیلی آدم ضعیفیه از نظر شخصیت ولی از طرفی استعدادی داره که داره ازش برخلاف امنیت استفاده می کنه و امنیت دیگران رو به خطر میندازه
چرا؟
چون یه کمی با انجام این کار ، که کار هر کسی هم نیست احساس مهم بودنن و ارزشمند بودن بکنه
یه پسری ر و میشنناختم که خیلی چاق بود
این بنده خدا به شدت هم فعال بود
مثلا روز چهارشنبه سوری تمام کاراریی رو که باید برای یه جشن عالی انجام می شد رو به تنهایی انجام میداد
مثل یه خدمه کار می کرد مثل یک کارگر کار می کرد
با اینکه خودش جایگاه خانوادگی خوبی داشت ولی همش در جهت خوشحالی دیگران فعالیت هایی می کرد که همه از این همه کار و تلاش اون دائم ازش تشکر و قدر دانی می کردن
یه عالمه چوب و تنه درخت رو خودش به تنهایی جابه جا می کرد و خلاصه خیلی زحمت می کشید
با این تصویر یاد اون پسر هم افتادم که چقدر برای مهم و ارزشمند بودن تلاش های دیگه ای رو هم می کرد
یه آدم چاق خیلی خیلی احساس بی ارزشی می کنه
و برای برطرف کردن این احساس یه کار دیگه ای میکنه
مثلا سیگار میکشه که بگه منم میتونم آدم بزرگی جلوه کنم ( چون معمولا تو فیلما نشون میدادن آدمای مهم موقع حل کردن مسائل مهم سیگار می کشن و کارشونو جدی تر انجام میدن}
من بادیدن این تصویر این خاطرات و این برداشت تو ذهنم مروز شد
یا یادمه یه فیلم از دفاع مقدس می دیدم که اون رزمنده ها باید روی مین میافتادن تا بقیه ازشون عبود کنند ، یه جورایی پیش مرگ بقیه بشن
یکی از اون رزمنده ها چاق بود
به خدا این دیالوگش هنوز از بچگی یادمه ( این فیلمو تو بچگی با بابام دیدم )
اون آدم چاق گفت :
من که خیلی چاقم و به دردی نمی خوردم ، بزار بیافتم روی این مین که حداقل به یه دردی خورده باشم
و دیدم اون صحنه رو
که اون فرد چون چاق بود خودشو فدای گروه دیگه ای کرد
حالا یکی اینطوری از چاق بودنش خودشو تخریب میکنه ، یکی هم میشه هکر و یه جور دیگه به نفع یه سری خلاف کار خودشو تخریب می کنه که بلاخره یه جوری ارزشمند جلوه کنه
در مورد خوراکی های دوران بچگی شما منم یادم به دوران خوراکی خوردن خودم البته تو بزرگسالی افتادم
یادمه بچه که بودم برای شیر پاستوریزه باید تو صف وایمیسادیم
یادمه من از بس تمام شیرای تو یخچاق مامان بزرگم اینارو می خوردم دیگه از من بابت یه خوراکی که تو یخچال بزارن می ترسیدن و به هر نحوی که بود قایمشون می کردن
مثلا فریز می کردن
جدا عجب دورانی بودا
تا قبل از کار کردن تناسب فکری دقیقا من همین رفتاراو داشتم
حتی یه جوارایی حس می کردم که همسرم از بعضی از درخواست های خوراکی من دیگه می ترسه و خدا خدا میکنه که من دیگه دلم چیزی نخواد
چون درخواست های من نا تمام بود و اون بنده خدا به خاطر علاقش به من همه رو می خردید ولی روزانه اونقدر برنامه خوراکی های من متنوع بود که خودم اون احساسو می فهمیدم و سعی می کردم خودمو کنترل کنم
ولی به خدا دیشب دم سوپری همسرم ازم خواهش می کرد یه چیزی بگو بخرم برات و من دلم هیچی نمی خواست
بعدش دیگه همینطوری گفتم بادوم خام بگیر
باور کنید یدونه خوردم و با اینکه از روزه دراومده بودم بقیه شو گذاشتم تو یخچال و اصلا بهش میلی نداشتم
این نشون میده دوره تناسب فکری چقدر برام معجزه کرده
معجزه همین رفتارای منه به خدا
خدارو هزاران مرتبه شکر می کنم و به دوستانی که هنوز این دوره رو تهیه نکردن میگم که خریدن دوره تناسب فکری با قدرت ذهن رو بزارن اولین و مهمترین اولویت زندگیشون
من الان دارم ماه رمضون متفاوتی رو تجربه می کنم
سالای قبل من نهایت دو یا سه تا روزه می گرفتم ولی امسال ، سال ۱۴۰۰ من حالا روز چهارم از روزه داری هستم و دارم خیلی راحت و متفاوت روزه می گیرم
خوشحالم خوشحال
خیلی خوشحالم
خییییییییییییییییییییییلی ممنون خدا خیییییییییییییلی ممنون استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
چند روز پیش رفته بودم داروخانه که دارو بخرم پشت گیشه متوجه آقای دکتری شدم که بسیار چاق بودن و با دیدن این تصویر که شما نشون دادین یاد اون آقای دکتر افتادم ولی این فکر در ذهنم مرور شد که وقتی یک فردی سالها تلاش کرده که پزشک بشه چرا تا حالا برای خودش کاری انجام نداده در صورتیکه در روز به افراد مختلف برای سلامتیشون دارو و مشاوره میدن و متوجه شدم که ما افراد چاق برای خودمون ارزش قائل نشدیم خودمون را رها کردیم در صورتیکه افراد چاق توانمندیهای بسیار زیادی دارن ولی راه درست رو بلد نبودن و راه رو اشتباه طی کردن و خسته و ناامید چاقی خودشون رو پذیرفتن وگرنه افراد چاق خیلی از راهها رو امتحان کردن و رنجهای زیادی کشیدن ،اما در مورد این تصویر نظرم اینه که وقتی یک فرد چاق نمی تونه ورودیهای بدن خودش رو محافظت کنه و به بدن خودش ضرر و آسیب میرسونه دیگه قابل اطمینان نیست چه چیزی در دنیا از جسممون ارزشش بیشتره ولی وقتی با بی توجهی بهش صدمه زدیم وبا انواع فشارها ، بیماریها رو براش به ارمغان آوردیم ما به خودمون چه خواسته و چه ناخواسته رحم نکردیم من با دیدن این تصویر یاد فیلم زورو افتادم که یک آدم بسیار شجاع و چابک و متناسب رو نشون میداد که خیلی باهوش بود و یک دستیار لال داشت که همیشه کمکش میکرد که نقشه هاشوعملی کنه و در مقابل یک گروهبان چاق و بی ریخت و بسیار شلخته بود که همیشه از زورو شکست میخورد و به بیننده تداعی میکرد که این فردچاق دست و پا چلفتی و غیر قابل اطمینان و شکست میخوره، یا اگر در بعضی فیلمها دیده باشین وقتی یک پسر چاق دروازه بان یک تیم فوتبال و خیلی راحت گل میخوره و همه حرص میخورن ولی اون بیخیال ،فقط دستهایش به نشانه تسلیم بالا میبره ، ما تسلیم چاقیمون شدیم به چاقی عادت کردیم و پذیرفتیمش،، این حرفها یعنی اینکه درسته که فرمولهای ذهنی چاق شونده در بچگی بدون اینکه ما بخواهیم در ذهن ما نقش بستن ولی ما آگاهانه تکرارشون کردیم ولی باید راه درست و اصولی که لاغری با ذهن هست رو که خداوند ما رو هدایت کرد رو اول باور کنیم و سپس با استمرار و اشتیاق فراوان دنبال کنیم ما خیلی خوش شانس هستیم که در این مسیر قرار گرفتیم چه بسا افراد زیادی هستن که هنوز دارن با انجام روشهای معمول به جسمشون فشار میارن و هنوز گریبانگیر چاقی هستن امیدوارم که اونها هم هدایت بشن ، قدر این نعمت الهی رو بدونیم ما راه درست رو پیدا کردیم حتی یک لحظه غفلت سالها ما رو از هدفمون دور میکنه پس عجله کنیم که راه هموار و سر منزل مقصود نزدیک است،،خدایاااااا شکرت
نشان های دریافت شده
گام ۲۹
سلام دوستان و استاد عطارروشن
توی کارتن های قدیم ،وقتی میخواستن یه شخصیت بد و بدجنسو نشون بدن اول سایه اون شخصو روی دیوار نشون میدادن که اتفاقا چاق و گنده بود که احساس ترس و دلهره رو به وجود تماشاچی بیاره ،شاید نماد چاقی در این عکس بخاطر بدجنس بودن شخص هکر ،کلاهبردار بودنه ،من بیشتر افراد کلاهبرداری که دیدم چاق و گنده بودن یا شاید نمادی از مفت خور بودنه ،یا افراد چاق حاله تکون خوردن ندارن پس ترجیح میدن کلاهبرداری کنن ،چاقی نماد بی تحرکی هم هست ،هر چند که برای من اینجوری نبود ،به هر کسی میگفتم من در روز چندین ساعت ورزش میکنم ،پیاده روی میکنم ،باورش نمیشد ،ازم میپرسیدن پس چرا تپلی ؟
اولین بار که از دوستم پرسیدم چرا چاقی؟ گفت چونکه کار من مدام پشت میز نشینیه و از صبح تا شب با کامپیوتر کار میکنم ،دلیل چاقیشو بی تحرکیش میدونست،هر چند باور من و خیلی از افراد هم بود ،
اینکه آدم چاق مراقب امنیت بدنش نیست درسته ،دیروز که رفته بودم عید دیدنی ، که دیروز در مورد خانم میزبان و چاقتر شدنش نوشتم ،با شوهر این خانم هم چند جمله ای صحبت کردم ،خانمش ناراحت بود که شوهرش هر روز چندین وعده نوشابه یا نوشیدنی شیرین بصورت بی رویه مصرف میکنه ،حتی من اونجا بودم، برای منهم ۱ لیوان نوشابه تعارف کرد که من گفتم میل ندارم وقتی من نوشابه رو نخوردم ،شوهرش خوشحال تمام لیوانو سر کشید ،ازش پرسیدم چیه نوشابه رو دوست داری ؟ گفت شیرینی و گازشو ،همه اطرافیان از مریضی دیابت و چاقی میترسوندنش ،اونم میگفت میخوام هر روز چندتا بطری نوشابه بخورم چونکه از ماه دیگه میخوام رژیم بگیرم ،،،متوجه شدم هم اعتیاد به خوردن نوشابه داره و هم ترسیده که نکنه محدودش کنن ،ازش پرسیدم بدنت برات مهمه ؟ آیا دوست داری تخریبش کنی ؟ بهش گفتم آب یک نوشیدنی بسیار مفیدیه ولی اگر زیاد مصرفش کنی دل درد میگیری و عوارض داره ،هر زمان خواستی اضافه بر نیازت بخوری از خودت بپرس خوردن این خوراکی باعث تخریب بدنم میشه یا ترمیم ؟ بهش گفتم تعداد و حجم خوردنتو آروم اروم کمتر کن ، گفت اصلا امکان نداره بتونم و برامم مهم نیست بدنم چی میشه ،اونجا متوجه شدم طرف اصلا برای بدن خودش ارزش قائل نیست و گفتگو باهاشو رها کردم ،بهش گفتم تا جاییکه دوست داری ادامه بده
منم با تجربیاتی که از خودم و رژیم هام داشتم متوجه شده بودم که ایرادی چیزی در درون منه و من به اشتباه داشتم با عوامل بیرونی تصحیحش میکردم ،امروز با دوستم رفته بودیم درکه برای کوهنوردی و تفریح ،پارسال قبل از ورودم به دوره لاغری با ذهن ،وارد یک رژیم سختی شدم که این دوستمم با من وارد شد و تا چند ماه پیش در اون رژیم بود ،ولی من ۱۵ روز بعد اونجا رو رها کردم و بدو بدو اومدم اینجا ،همون روزها یادمه چندتا فایل سایتو برای همین دوستم فرستادم و بهش پیشنهاد دادم بیادو استفاده کنه که ایشون ترجیح داد اونور بمونه ،،امروز داشتم از محسنات این متد براش میگفتم و متناسبتر شدن راحت و آسونه منو دیده ،مجابش کردم بیاد تو سایت و از دوره ۱۰۰ گام استفاده کنه ،تا اون ترس هاش کمرنگتر بشه ،بهش گفتم وقتی این مهارتو یاد میگیری انقدر احساس آرامش و خیال راحت خواهی داشت که قبلا اصلا نداشتی ،بهش گفتم تا کی میخوایی ترس از خوردن داشته باشی ؟تا کی میخوایی رژیم باشی ؟پس کی زندگی میکنی ؟ دوستمم پذیرفت و قرار شد ایمیلش که ساخته بشه خودم ثبت نامش کنم توی سایت ،خوشحال میشم آدم های نگرانو کمک کنم که به مسیرهای بهتری هدایت بشن،البته دوستم تا حدودی این مطالبو میشناسه از بس من بهش گفتم
یه باور سنگینی داشتم قبلا ،اینکه من براحتی چاق میشم ولی لاغر شدنم کار بسیار سخت و دور از انتظاریه و من پذیرفته بودمش ،برای همین با یک مسافرت ۳ روزه ۳ کیلو چاق میشدم و همون ۳ کیلورو ۶ ماه هم نمیتونستم کم کنم ،البته این باور وصل بود به باور افزایش سن ،مثلا من تا ۳۵ سالگی سریعتر وزن کم میکردم هر چی به ۴۰ نزدیکتر میشدم روند لاغریم کندتر میشد
باور کردنه این که منم میتونم لاغر بشم خیلی مهمه ، یکی از دوستانم که خیلی چاق هستن و در دوره مقدماتیه ،باور اینکه ایشونم میتونه لاغر بشه خیلی کمرنگه ،میگه من باید ۷۰ ۸۰ کیلو کم کنم و دور از ذهنه براش ،حق هم داره ،یه عمر باور کرده نمیتونه ،حتی خود منهم که چندین ماهه در دوره هستم هنوز این باورم قویتر نشده وگرنه که من فقط ۲ سایز اضافه دارم باید تا الان ریخته بود بلخره موانعی هنوز هست که مرتفع نشده ،پس بودن در مسیر به من کمک میکنه به این باور قویتر برسیم
نشان های دریافت شده
امنیت جسمی نیاز به مراقبت دارد .
چقدر این فایل عالی و دقیق بود . وقتی میخوام شروع کنم به نوشتن واقعا نمیدونم میخوام چی بنویسم ولی با دست به قلم شدن به ذهنم اعلام میکنم دریچه های اطلاعات رو باز کن تا بتونم بهترین اطلاعات رو از درونت بیرون بکشم .
اتفاقا هکرها نیروی خیلی زیادی دارند و اونقدر توانمند هستند که قادرند اطلاعات مخفی و شخصی دیگران رو استخراج کنندو در برنامه های او دخل و تصرف دلخواهشون رو انجام بدن .
باور کنید ما هم هرکدوم به نوعی هکر البته از نوع خیر هستیم و به راحتی با کمی تفکر می تونیم به اطلاعات مخفی درون ذهن افراد پی ببریم بدون اینکه اونها بخوان به ما چیزی بگن .
به نظر من قدرت هکری قدرت خوبی هست اما اشکالش اینه استفاده ی نابجا ازش می کنند که باید هدایت بشه .
درست مثل فرد چاق . فرد چاق نیروی زیادی داره چون تونسته با این نیرو خلاف طبیعت اصلی بدن حرکت کنه . یک فرد چاق درست مثل یک هکر دست به برنامه شده و کلی برنامه های ذهن رو تغییر داده که اگه این نیرو هدایت بشه از این انرژی در جهت انجام کارهای خوب خیلی میتونه استفاده کنه .
به نظر من قدرت هکری
به نوعی همون قدرت الهیه . اصل نیرو خوبه و نشان از قدرته اما این قدرت خلاف جهت آفرینش و عدل الهی داره حرکت می کنه و برای همین نتایج مطلوبی برای دارندگانش به همراه نخواهد داشت .
در این تصویر چاقی و هکری در یک نقطه قرار داده شده و علاوه بر تمام مطالبی که شما در مورد این تصویر بیان کردید میشه موارد دیگری رو هم در تصویر جستجو کرد که نشان از ارتباط بین عدم امنیت و کار هکری و چاقی باشه .
چاقی یعنی بی ایمانی . با یک مثال عرض میکنم . من دیشب دندون درد گرفتم من میدونم هر وقت دردی میاد سراغم یه فکر نابجا داره توی سرم دور میزنه که در من تولید درد می کنه اون فکر رو پیدا می کنم جایگزین میکنم و بعد کم کم درد خوب میشه .
دیشب وقتی دندون درد داشتم هر چی افکار مختلف رو زیر و رو کردم به فکر نادلخواهی نرسیدم . هرکاری کردم ریشه رو پیدا نکردم حتی گفتم فیلم ببینم شاید حواسم پرت بشه ساکت بشه . خلاصه خوب نشد . دیگه شب که همسرم اومد و دید تصمیم گرفتیم امروز به دکتر بریم .
منم که کلا دکتر بیرونی رو علاج دردم نمیدونم با اکراه قبول کردم و شب با درد خوابیدم و صبح با درد از خواب بیدار شدم . ولی جستجو رو ادامه دادم و یهو پیداش کردم .
از همانجا که رسد درد همانجاست دوا .
به درد عمیق شو درد اونیه که تو دنبالش می کنی به شکل درد اومده . ببینش خودش دواست . خودش دکتره . ببینش و تبدیلش کن . اول ذهنم مخالفت کرد گفت نمیتونم درد دارم دارم میمیرم چی رو تبدیل کنم ولی خودم فهمیدم گمشده ام همین نقطه است . پیگیر خودم شدم . به خودم گفتم همین حالا درد رو تماشا کن ببین این یک نیروست . ما طبق باورهامون پذیرفتیم این نیرو دردآفرینه . یعنی ما به خودمون ایمانِ وارونه داریم .
نیرویی که درد رو به این قدرت می آفرینه همین نیرو دوا آفرینه . همینه . خودشه . دوا همینجاست . دوای من خود درده .
ذهنم هی دست و پا میزد که منصرفم کنه ولی منصرف نشدم و تابع شد و درد من آرام آرام ساکت شد و الان حدودا سه ساعتی هست درد من تبدیل به دوا شد و قدرت تخریب تبدیل به قدرت ترمیم شد .
این مثال رو برای خودم زدم که چاقیم رو تحلیل کنم . چون وقتی بدن ما داره واکنش چاقی از خودش نشون میده یعنی ذهن خودمون رو هک کردیم و داریم برنامه ی چاق کنندگی در اون اجرا می کنیم . ما با این کار در امنیت بدن اختلال ایجاد کردیم . چاقی ایمانِ وارونه داشتن به خودمونه . چاقی امنیت جسم مارو به هم میزنه
امنیت جسمی نیاز به مراقبت دارد .
چاقی برای بدن ایجاد احساس ناامنی می کند . چه بسا زمانهای زیادی شده است که ما به خاطر چاقی از خیلی از موقعیتها اجتناب کرده ایم . مثلا پالتوهایی را که نظرم را جلب میکردند تنها از ترس اینکه حجم مرا بزرگتر از سایزی که هستند نشانم میدهد انتخاب نمی کردم .
یا مثلا از نردبان بالا رفتن از ترس اینکه وزن سنگینم نردبان را بشکند بالا نمیرفتم یا سوار دوچرخه ی خواهرزاده هایم از ترس وزن زیادم سوار نمیشدم .
یا تفریحات مختلف . خیلی از تجربیات را از ترس چاقی انجام نمیدادم یا مثلا لباسهای زیبا و دلخواه در عروسی از ترس مسخره کردن دیگران نمی پوشیدم چاقی در ما ایجاد ترس و وحشت زیادی کرده است .
همین حالا از ترس لاغر نشدن فعالیتی را که دوست دارم انجامش دهم متوقف می کنم .
نقطه ی امن ما چاقی نیست . حتی ترس از خوردن را نیز چاقی در ما ایجاد کرده است .
چاقی با احساس ترس و وحشت همراه است .
چاقی امنیت جسمی مارا به خطر می اندازد . چون ذهنیت مخرب در ما ایجاد می کند و این ذهنیت مخرب سبب تولید احساسات نادلخواه میشود و احساسات نادلخواه رفتار نادلخواه در ما ایجاد می کند و رفتار نادلخواه در ما تولید بیماری می کند و چاقی بیشتر = بیماری بیشتر را برای ما رقم می زند .
چاقی جنگل آرزوها را ویران می کند .
عادت کردن به چاقی سبب میشود ما نتوانیم با رضایت خاطر زندگی کنیم .
چاقی امنیت جسمی و روحی مارا از بین میبرد مراقب امنیت جسم و روح و روان خود باشیم .
چاقی خود بیماریست و وقتی سلولهای بدن در اثر انتخاب افکار و رفتار و احساس نامتناسب توسط ما سالم ساخته نمیشوند نمیتوانند چربی های موجود در خود را بسوزانند .
اگر خوب دقت کنیم میبینیم چربیها فقط سلولهایی هستند که انرژی را در خود ذخیره می کنند و به مصرف اندامها نمی رسانند . یعنی از طرفی هر چه چاقی از طرف ما بیشتر میشود احساس ضعف و ناتوانی برای انجام کارهای درونی و بیرونی در ما کم میشود و از طرفی خود سلولهای چربی یا اندازه ی شان بزرگتر میشود . یعنی چاقی از دو طرف برای امنیت ما خطر ایجاد میکند هم خودش بیشتر میشود هم مارا ضعیفتر میکند .
ما میدانیم هر سلول هوشمند است و هوش مخصوص به خود دارد و برای بقای خود تلاش می کند . اما ما با افکار و رفتار نامتناسب در کارکرد سلولها خلل وارد کرده و آنها را دچار بیماری می کنیم و جسممان را از امنیت خارج می کنیم . در حالیکه اگر مسئولیت چاقی خودمان را بپذیریم و مسئولیت بیماری خود را بپذیریم این پذیرش به سلولهای جسم ما نیز القا میشود و برنامه ای خلاف برنامه ی اصلی و طبیعی به آنها نمیدهیم و انها طبق برنامه ی اولیه ی خود کم کم چاقی و بیماری را از بدن رفع می کند .
ما برای لاغر شدن اصلا نیازی نیست کار خاصی انجام دهیم همین که مراقب امنیت جسمی خود باشیم و افکار و رفتار چاق کننده انجام ندهیم و کدهای چاقی به خودمان ندهیم کم کم طبیعت اصلی بدن به حالت تعادل پیشفرض خود بر می گردد و ما خودبخود لاغر می شویم .
متناسب شدن در بدن ایجاد احساس امنیت می کند .
افراد چاق به خاطر افکاری که دارند فرکانسهایی به جهان هستی می فرستند که افراد دیگه هم به راحتی اونها رو دریافت می کنند . اگر خلق کننده ی اون تصویر ، فرد چاق رو هکر اعلام کرد با اینکار میخواست زشت بودن کار هردوشون رو که در نظرش بودند جلوه بده . هکر و فرد چاق هردو در برنامه های اصلی خلل ایجاد می کند و برنامه های پیشفرض رو به هم زدند . پس هر دو به نوعی دزد برنامه ها هستند و هردو دارن کار شیطانی انجام میدن . هر دو در گمراهی هستند و هر دو دارن شان انسانی رو زیاد سوال می برن . هردو از نیروی درونشون دارن در جهت منفی استفاده می کنند و هردو دارن خلاف طبیعت الهی حرکت می کنند .
هکر و فرد چاق خیلی به هم شبیهن ولی ما می تونیم این قدرت رو هدایت کنیم و در جهت خیر ازش استفاده کنیم . ما با کارایی ذهن آشنا هستیم و فقط باید سعی کنیم از این نیروی بی نظیر در جهت الهی وجودمون حرکت کنیم تا بهترینها رو خلق کنیم .
لاغر شدن آسونترین کار دنیاست .
لاغر شدن کاملا خودبخودی و راحت به دست میاد .
برنامه های چاقی رو که انجام ندیم کم کم توجهمون از روش برداشته میشه و چاقی دیگه خلق نمیشه وقتی چاقی خلق نشه لاغر شدن خودبخود ایجاد میشه .
در متناسب بودن بین دهن و جسم تعادل و هماهنگی برقراره و این دو در راستای هم حرکت می کنند .
لاغر شدن طبیعت اصلی بدن است .
ما با لاغر شدن با نیروی ذهن نه تنها هیچ رنجی رو به خودمون متحمل نمیشیم بلکه تنها و تنها لذت میبریم و لذتمون از درک لاغری و استفاده ی آسون از اون در زندگی روزمره بیشتر لذت میبریم .
نشان های دریافت شده
با سلام به شما دوست عزیز. متن شما برای من خیلی الهام بخش بود و از خواندن آن بی نهایت لذت بردم.
عبارتی در نوشته ی شما بود که من رو به فکر فرو برد و آن ایمان وارونه داشتن بود .
چاقی، ایمان وارونه داشتن به توانایی خودمونه ..
برداشت من این بود که ما باور داریم که میتونیم تغییر کنیم ولی این باور در جهت اشتباه که همان چاقی هستش داره استفاده میشه . پس ما باید مسیر این ایمان را عوض کنیم به سمت متناسب شدن و اینگونه لاغریِ خود به خودی در ما ایجاد می شود.
من حتی به این موضوع هم فکر کردم که ما در زندگی مان هم ایمان وارونه داریم که باعث می شود زندگی مطابق میل خود نداشته باشیم . ما ایمان داریم ولی به نمیشه ها ، ایمان داریم به نشدن ها ، ایمان داریم به کمبودها و این ایمان وارونه نتیجه ی نامطلوبی برای ما به همراه داره.
نشان های دریافت شده
سال نو بر استاد گرامی و همه دوستان مبارک باد
گام ۲۹ با سلام
خداوند ما را متناسب آفریده و به ما مغزی داده که با آن فکر کنیم تحلیل کنیم زندگی کنیم آنچه را که به مغز می دهیم و تکرار کنیم از مغز ما صادر می شود و تکرار آن باعث می شه که جزه شخصیت ما بشه به نظر من دشمن ما انسانها همون منفی باف ذهن ماست که در مورد هر مسله ای اگر منفی باف را توسعه و گسترش دهیم هر روز ما را بدتر و بدتر می کند .
چگونه گسترش می دهیم ؟با تکرار های مداوم و بالا و پایین کردن آن در ذهن خود توسعه آش می دهیم
در سالهای گذشته خیلی افکار مثبتی داشتم و به منفی ها اصلا توجه و اهمیتی نمی دادم و اگر موضعی مرا آزار می داد آن را روی کاغذی می نوشتم تا آروم بشم ولی متاسفانه چند سالی است رها کردم و گاهی منفی باف مرا گلاف می کند تصمیم دارم دوباره آن روش را انجام بدم می خوام بگم خیلی مهم است که چه غذایی به مغز خود بدهیم همانطور که چگونه خوردن برای جسم ما مهم است چکونه فکر کردن هم برای مغز ما مهم است
در مورد چاقی و لاغری هم ذهن مثبت و منفی نقش مهمی دارد و اونون ذهن منفی باف آست که باعث می شه ایمان و باورمون در مورد هر موضوعی تغییر کند و شک و تردید، همون ذهن منفی باف است
بربم سر اصل مطلب ::امنیت جسم نیاز به مراقبت دارد:امنیت جسم ما هم بستگی دارد که منفی باف چقدر بتواند در ذهن افراد موفق بشه اگر در مسیر لاغری با ذهن صبور نباشیم باخته ایم اگر دانش آن را داشته باشیم که جسم ما نیاز به مراقبت دارد صبور خواهیم بود و جای خوشبختی است که همه ما داریم توسط استاد این دانش را می اموزیم🙏
چاقی یک نوع ناامنی است و این چاقی را خود افراد برای خود ساخته اند .چگونه!!!؟؟
ثوسط والدین رسانه ها تبلیغات و…با وجود مغز هوشیاری که داریم گول خوردهایم چون کورکورانه تقلید کرده ایم و باورهای اشتباه به مغز خود دادهایم که نتیجه آن جسم چاق با ذهن چاق و یا ذهن چاق با جسم لاغر (که دومی شامل من می شه جسم لاغر با ذهن چاق )و فکر می کردیم شانس ما همینه و همه چی را مقصر می دانستیم بجزه افکار خودمون چون آگاهی نداشتیم و بلد نبودیم به دکترها و رسانه ها و والدین اعتماد داشتیم و خدا را شکر که توسط آموزش های استاد مسیر درست را می اموزیم و باید صبورانه ادامه دهیم تا دانش ما نسبت به روش لاغری با ذهن جزه شخصیت ما بشه .
چند روزی است که مجددا در سفر هستم بین ما یک دختر ۲۵ساله بسیار خوش اندام و متناسب هست متوجه شدم که این دختر خانم خیلی کم غذا می خورد و اصلا غذا براش در مرحله اول نیست هر موقع که وقت شد می خورد .یک روز صبح که بیدار شد کفت خیلی گرسنه ام و من حواسم بهش بود که ببینم حالا که گرسنه است چکار خواهد کرد فکر کردم خیلی گرسنه است بلافاصله خواهد رفت چیزی بخورد اما !!!! مشغول کارهای دیگر شد و چند ساعت بعد یک قهوه خورد و چند ساعت بعد یک کوچولو چیزی خورد ازش پرسیدم نظرت راجع خوردن غذا چیست ؟گفت:همانقدر می خورم که سیر بشم اما به یک نکته کلیدی اشاره کرد!!!!گفت:خیلی سخت است که خوردن را stopکنی یعنی تا سیر شدی رها کنی !!!!؟نکته کلیدی کجاست؟؟ذهن چاق !ترس از چاقی مانع خوردش می شه (درست مثل خودم قبل از شروع لاغری با ذهن) و خیلی انتقاد داشت از افرادی که بی رویه می خورند و متوجه خوردن خودشون نیستند (شکر خدا که این روزها من با آرامش غذا می خورم)و اما مادر این دختر خانم چاق بود و بدنی خیلی ناهموار بخاطر چربیهای اضافی و اعتقاد داشت بخاطر تیرویید که دارد اینچنین چاق است و مشخص بود خیلی از این وضعیت ناراحت است چون خودش شروع کرد که چرا چاق است و از دخترش دستور رزیم لاغری را می گرفت که دوست دخترش در حال انجام دادش است و دارد نتیجه می بیند و من در دلم حس خوبی داشتم که دیگر سراغ این برنامه ها نیستم .به نظر من این خانم در خوردن زیادروی داشت تا موقع غذای اصلی دایم در حال خوردن بود قهوه آجیل و می پرسید از کجا این آجیل ها را گرفته اید و موقع غذا خوردن هم کلی غذا خورد و بعد هم یک تکه کیک .
پدر این خانم شیرینی نخورد که معده آش ترش می کند و آجیل در حد خیلی کم غذایش را تا آخر نخورد و کفت غذا خیلی خوشمزه بود زیاد خوردم و جا برای کیک ندارم بعد دخترش گفت چشمت بزرگتر از شکمت بوده برای همین بیشتر از شکمت داخل بشقاب غذا گذاشتی و از نظر جسمی متناسب هم بود می خوام بگم به وضوح روشن بود که تفاوت در افکار است دوست داشتم طرز رفتار این سه نفر در خوردن را برای دوستان به اشتراک بزارم
روش لاغری با ذهن اول ذهن خود را آموزش لاغری می دهیم و بعد لاغر می شویم و می دانیم که همچی در این جهان دو وجهی است مثل راست با چب—بالا با پایین—-شب و روز —-چاقی با لاغری و برای هر کدوم از این دو وجهی ها دانش لازم را داریم پس بهتره که در مورد چاقی و لاغری هم دانش لازم را داشته باشیم تا راحت و آسان لاغر بشیم و لاغر بمانیم —اول باید ذهن منفی. را آرام کنیم چگونه ؟؟با استمرار و صبور بودن —ایمان و باور داشتن تا بتوانیم راحت فرمول های لاغری را جایگزین فرمول های چاق کنیم —دانش کافی در مورد خوردن غذاها داشته باشیم-
در مورد تصویر چاق پشت کامپیوتر —به نظر من شخصی که از این تصویر استفاده کرده ذهن چاقی داشته که نشون می دهد چون پست میز نشسته و فرصت برای ورزش کردن ندارد چاق شده .
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز چه قدر برای من جلب بود که شما عنوان کردید جسمی متناسب هستید ولی ذهن چاقی دارید و خیلی خوشحال شدم که با شما در مسیر لاغری هم سفرم . اهمیت تغییر ذهن با نوشته ی شما برای من بار دیگر تایید شد. سپاسگزارم از متن زیبای شما.