0

انتظار چاقی، دشمن پنهان لاغر شدن! (گام ۷)

چرا لاغر نمیشم؟
اندازه متن

راستشو بخوای، خیلی از ماها بارها و بارها برای لاغر شدن تلاش کردیم 😩، رژیم گرفتیم، ورزش کردیم، عرق ریختیم… ولی آخرش چی؟ نتیجه خاصی نگرفتیم!

📍 این جلسه ادامه گام ۶ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

در حالی که برای چاق شدن هیچ تلاشی نکردیم 😅

نه رژیم خاصی گرفتیم، نه برنامه‌ای چیدیم، نه زحمتی کشیدیم… خیلی خودجوش و راحت چاق شدیم! 🍕🍰🛋️

چرا برای لاغری باید بجنگیم، ولی چاقی بدون زحمت میاد سراغمون؟

اینجاست که بحث مهم “انتظار چاقی” وسط میاد…

همون چیزی که ناخودآگاه تو ذهن‌مون جا افتاده و داره جلوی لاغر شدنمون رو می‌گیره.

چرا لاغر نمیشم؟ تقصیرِ «انتظار چاقی»ه! 🤯

تا حالا چند بار این سؤالو از خودت پرسیدی که:

«واقعاً چرا لاغر نمیشم؟!»

من که خودم سال‌ها با این سوال درگیر بودم! 🌀

با رژیم‌های سخت، ورزش‌های طاقت‌فرسا، گرسنگی دادن به خودم… اما بازم خبری از لاغری نبود 😓

در عوض چاق شدنم خیلی راحت بود! هیچ تلاشی نکردم، هیچ فکری نکردم، اصلاً نخوام هم چاق می‌شدم!

چرا؟ چون ذهنم «انتظار چاقی» داشت! یعنی ناخودآگاهم چاقی رو طبیعی می‌دونست و لاغری براش عجیب بود.

🧠✨ پژوهش‌های روان‌شناسی نشون می‌دن که خیلی از باورها و رفتارهای ما از طریق ذهن ناخودآگاه کنترل می‌شن. ذهن ناخودآگاه اطلاعاتی مثل «من چاق هستم» یا «لاغر شدن برام سخته» رو ذخیره می‌کنه و بعد طبق همون اطلاعات، آینده ما رو پیش‌بینی می‌کنه 📉.

یعنی اگه در ناخودآگاهمون انتظار چاقی ثبت شده باشه، هرچقدر هم تلاش کنیم، نتیجه‌ای ماندگار نمی‌گیریم ❌. برای تغییر واقعی در وضعیت جسمی باید اول محتوای ذهن ناخودآگاه رو تغییر بدیم، نه اینکه فقط دنبال رژیم و ورزش باشیم 🏃‍♂️🥗.

چرا چاقی برات طبیعی شده ⚖️

تا حالا به این فکر کردی که چرا هر کاری می‌کنی لاغر نمی‌مونی؟!

چرا یه مدت رژیم می‌گیری، ورزش می‌کنی، کلی زحمت می‌کشی… اما بازم برمی‌گردی سر خونه اول؟! 😩

دلیلش اینه که توی ذهن ناخودآگاهت، چاقی برات طبیعی شده!

یعنی ذهنت باور داره که “تو آدم چاقی هستی” و همون‌طور که طبیعت راه خودش رو می‌ره، ذهن هم مسیر خودش رو ادامه می‌ده.

نمی‌تونی جلوی انتظار چاقی رو بگیری مگر اینکه از ریشه، ذهنتو دوباره برنامه‌ریزی کنی!

🔁 همه کسایی که فقط با رژیم و ورزش می‌خوان لاغر شن، دارن با طبیعت خودشون می‌جنگن. و معلومه که این جنگ، خیلی وقتا به شکست منجر می‌شه…

اگه واقعاً می‌خوای لاغر شی، اول باید چاقی رو از حالت طبیعی ذهنی خودت خارج کنی.

✋ هر بار که به بدنت نگاه می‌کنی، به جای اینکه بگی: “من همینه‌ام دیگه!”

باید با خودت بگی: “نه! این بدنِ واقعی من نیست! این اضافه وزنه یه حالت موقته‌ست!”

همین تغییر نگاه، ذهنو قلقلک می‌ده و آروم‌آروم انتظار چاقی رو ازش پاک می‌کنه. 🧽🧠

راز لاغر نشدن

جنگ نابرابر ذهنی! ⚔️ افکار لاغری در برابر انتظار چاقی

راستشو بخوای، همه‌ی ما ته دلمون دوست داریم لاغر باشیم. حتی اونایی که می‌گن: «من چاق بودنمو دوست دارم» یا «چاق بودن سبک زندگی منه»…

اینا فقط یه نقابن 😶

چون اگه چاقی واقعا خوشایند بود، این‌همه دردسر و ناراحتی و خجالت و فشار ذهنی باهاش نمی‌اومد.

🧠 طبیعت بدن انسان تناسب و سبکیه

وقتی بدنمون اضافه وزن داره، مدام داره از راه‌های مختلف به ما هشدار می‌ده:

زانو درد، خستگی زودهنگام، اعتمادبه‌نفس پایین، استرس، نگاه سنگین آدما…

یعنی داره فریاد می‌زنه: «این حالت طبیعی من نیست!»

اما مشکل کجاست؟ 🤔

مشکل اینه که با وجود این همه تمایل به لاغر شدن، انتظار چاقی هنوز توی ذهنمون فعاله!

یعنی چی؟ یعنی هرچقدر فکر لاغر شدن بیاد توی ذهنمون، هنوز یه صدای قوی‌تر از ته ذهنمون می‌گه:

«تو همیشه چاق بودی، لاغر شدن واسه بقیه‌س، نه تو!»

و این‌جاست که افکار لاغری، مثل یه جرقه‌ی کوچیک، توی طوفان «انتظار چاقی» خاموش می‌شن 🔥💨

یه اعتراف مهم 😓

منم بارها بعد از اینکه از خودم بدم می‌اومد یا از دیدن وزنم کلافه می‌شدم، تصمیم می‌گرفتم که دیگه تمومه!

می‌گفتم: «از فردا رژیم، ورزش، دیگه شام نمی‌خورم، همه چی تموم!»

ولی چند روز بیشتر دووم نمی‌آورد… چون اون صدای درونی که هنوز منو چاق می‌دید، قوی‌تر بود.

🧠 اون صدای ذهنی که مدام تکرار می‌کرد:

«تو همیشه همین شکلی بودی»، «لاغر شدن خیلی سخته»، «همه خانواده‌ت چاقن»، «سن‌ت بالاست»…

همه‌ی اینا یعنی چی؟ یعنی انتظار چاقی!

حالا چی کار کنیم؟ 🌱

اگر واقعاً می‌خوای لاغر بشی، باید اول این انتظار ذهنی رو تغییر بدی

باید با تکرار، تصویرسازی، آگاهی و تمرین یاد بگیری که چاقی تو طبیعی نیست، یه حالت موقته‌ست.

باید ذهنت رو قانع کنی که:

✅ لاغر شدن ممکنه

✅ من می‌تونم متفاوت باشم

✅ انتظار چاقی دیگه توی ذهن من جایی نداره

انتظار چاقی

🤔 انتظار چاقی یعنی چی اصلاً؟

«انتظار چاقی» یعنی توی ذهنمون داریم آینده‌ی جسممون رو چاق پیش‌بینی می‌کنیم. یعنی حتی قبل از اینکه واقعا چاق‌تر بشیم، توی ذهنمون تصویر چاق‌تری از خودمون ساختیم و باورش کردیم!

شاید بگی: «مگه من پیشگو‌ام؟!» 😅

ولی واقعیت اینه که ذهن ما همیشه داره پیشگویی می‌کنه؛ مخصوصاً درباره خودمون و بدنمون.

و بدتر اینکه بیشتر وقتا این پیشگویی‌ها ناخودآگاهیه!

😩 چرا ذهنمون آینده رو چاق پیش‌بینی می‌کنه، نه لاغر؟!

دلیلش خیلی ساده‌ست:

چون ما کلی اطلاعات منفی درباره خودمون، بدنمون و چاقی‌مون به ذهنمون داده‌ایم.

مثلاً:

  • «چاقی من ارثیه»
  • «من چون کم‌تحرکم چاقم»
  • «بدنم سوخت‌وسازش پایینه»
  • «بخاطر داروهایی که خوردم چاق شدم»
  • «من عین خاله‌م چاقم، دیگه کاریش نمیشه کرد»
  • «من عاشق شیرینی‌ام، نمی‌تونم لاغر شم»
  • «هر بار رژیم گرفتم نتیجه نگرفتم» و…

📌 این جمله‌ها همون اطلاعاتیه که ما به ذهنمون دادیم و ذهن هم بر اساس همینا میاد آینده‌ی ما رو چاق پیش‌بینی می‌کنه!

🧠 اما یه تصمیم لاغری… کافی نیست!

حالا فرض کن یه روز از چاقی خسته می‌شی و می‌گی: «دیگه بسه! می‌خوام لاغر شم!»

خیلی هم عالیه 👏

اما بدون… اون تصمیم فقط یه فکر لحظه‌ایه.

در مقابل کوهی از دلایل ذهنی که سال‌ها چاقی رو برایت توجیه کرده، اون فکر لاغر شدن خیلی بی‌قدرت و ضعیفه 😕

💡 اگه می‌خوای این «انتظار چاقی» رو با یه برنامه کامل و تمرین‌های عملی از ذهنت پاک کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ جواب روشن این سؤال؛ در ادامه هم توی گام ۸ سراغ «چرا چاق می‌شویم؟» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 269 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.89 از 179 رای

https://tanasobefekri.net/?p=9249

269 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

269 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار eli_naz_188@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۰۲/۱۹ ۲۰:۰۱
      مدت عضویت: 1987 روز
      امتیاز کاربر: 395 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,338 کلمه

      سلام و روز همگي بخير

      گام هفتم

      چرا هر چي تلاش كردم لاغر نشدم؟

      من جواب اين سوال رو از باب زندگي خودم و تجربه شخصي خودم بررسي و تحليل ميكنم.

      اولين جوابي كه به ذهنم مياد اينه كه من بله خيلي روشها امتحان كردم و خيلي اقدام به لاغري كردم

      اما ” اقدام ” كردن به همون اندازه مهم هست كه “مصمم بودن در مسير” و “صبور بودن تا انتهاي مسير” به همون اندازه مهم و مهمومهم هستن.

      خب حالا آيا منِ الهام كه ادعا ميكنم بارها براي لاغري تلاش كردم،به همون نسبت مصمم و صبور هم بودم توي مسير؟

      جواب من:

      توي اكثر موارد خير نبودم.

      توي سه مورد بله و نتيجه گرفتم و تا ٢٠ كيلو لاغر شدم

      پس من خودم اعتراف ميكنم كه در مسير غلطي كه انتخاب ميكردم (اغلب موارد انواع رژيم و ورزشها) من اولين روز و اولين هفته اقدامونيتم خير و مثبت و مصمم و صبور بودم اما

      اما تا سر ٧ روز ميشد و من توي آينه يا ترازو اثري نميديدم واقعا بي روحيه خسته و نا اميد از زندگي و سرنوشت شوم دوباره عادات بديدر پي ميگرفتم.

      يك نكته جالب اين بود كه

      الان ميبينيد كه ويرووس كرونا هر روز يك نوع جهش يافته جديد توليد ميكنه؟ 😄

      ميخوام بگم هر بار كه من رژيم ميگرفتم و نتيجه نميگرفتم يكسري عادات جديد و جهش يافته ي بد غذايي به عادات قبلم هم اضافه ميشدودليل اين عادات جديد تنبيه و صدمه به وجود بي ارادم بود چون درجه ي نفرت از خودم هر بار بيشتر از قبل ميشد يه كارايي موقع زيادهخوري ميكردم كه بيشتر خودمو عصباني و تنبيه كنم.

      استاد عزيز و دوستاي گلم

      قبول داريد ميزان موفقيت كساني كه توي زندگيشون يكبار هم رژيم نگرفتن در مقابسه با كسايي كه ٣٠ بار رژيم گرفتن و شكست خوردن وشايد دوبار موفق شدن بيشتره؟(مسير رژيم مسير غلطيه)

      اما چرا؟

      چون ميزان حس ذلت و خواري و شكستو نفرت از خود، توي فردي كه شكست توي اقدام به لاغري رو تجربه نكرده به مراتب كمتر از منيهست كه نقطه شروع و پله ي اولم نفرت از خوده چون كلي شكست خوردم.

      يه مثال بزنم:

      يه خاله دارم سنش ٥٣ هست و وزنش متناسب نيست اما خيلي چاق هم نيست.

      اين خاله ي من عاشق خودشه يعني توي فاميل همه ميدونن با اينكه دو تا دختر داره اما اول براي خودش خريد ميكنه بهترين قسمتغذارواول خودش ميخوره و …

      حالا من كاري به اين رفتارش در اصول انساني و … ندارم

      اما توي موضوع اضافه وزنش بارها همسرش يا دختر خاله هام گفتن مامان شكم اوردي يا فلان لباست خوب نميشه تحت هيچ شرايطيقبول نكرده و گفته من فوق العاده جذاب و ظريفم!

      خاله من توي پله ي عشق به وجودش ايستاده .

      خب؟

      يكبار مراسم ازدواج دخترش يك پيرهن فوقالعاده گرون دوخته بود اما نپوشيده بود و دو سال توي كمدش بود برنامش اين بود اونو بپوشهاما چون سايزش زياد شده بود تنش نميشد

      خاله جون از باب علاقه به خودش كه ميخواست پيرهنش تنش شه و لذتشو ببره گفت لاغري كه چيزي نيست من تا قبل مراسم اين تنم ميشه.

      خلاصه با كمي توجه به چيزايي كه ميخورد خيلي زود دو سايز كم شد و تا مدتها هم همون سايزو حفظ كرد.

      من اين مثالو زدم نه اينكه بگم رژيم دو هفته اي كار درستيه

      *نه فقط خواستم مغز و نگرش انساني كه لاغري رو از پله ي عشق به خود شروع ميكنه سريعتر و بهتر جواب ميده.*

      و براي همين هم هست كه استاد مثل كسايي كه مسابقه ميدن ،قبل بازي مارو گرم ميكنه با فايلهاي عشق به خود، تا وقتي وارد ميدونبازي شديم گرمِ گرم شده باشيم.به يقين كه دلگرمي به مسير و عشق به خودت به عنوان تنها مسافر اين جاده اولين و مهمترين عامل حركتماست.

      من توي مسير لاغري با ذهن تا ميتونم اين ذهن و روح و جسم كه بهش سالها بي توجه و متنفر شدم رو گرم ميكنم و هر روز بهش عشقميدم تا بتونه بازي لاغري رو درست و با انرژي مضاعف برنده بشه.

      خب حالا قسمت اول جواب اين سوالم نتيجه اين ميشه كه من

      اول اينكه كلا مسيرم غلط بوده و زده بودم جاده خاكي! و دوم اينكه فاكتورهاي مهم موفقيت در مسير لاغري رو رعايت نكردم و براي همينهم لاغر نشدم.

      ✔️انگار فرمان ماشين و دستم ميگرفتم اما

      •بنزين نداشتم

      •تايرام پنجر بود

      •آينه بغلم شكسته بود

      •روغن تموم كرده بودم

      و ….

      ✔️رژيم دستم بود اما

      •پذيرفتن مسئوليت چاقي نداشتم

      •نميگفتم چاقي غير طبيعيه

      •ميگفتم من استعدادشو دارم

      •ايمان به موفقيتم خيلي كم بود

      •از خودم متنفر بودم

      •از خود مسيرم ناراضي بودم و ميخواستم زود بگذره

      و….

      خب معلومه كه ماشينم حركت نميكنه!

      تازه ببينيد چقدر ماشين خوبي بوده كه واسه شروع حركت هيچكدوم از اينارو نداشته ولي باز منو تو چند مورد اونم از جاده خاكي  تا يهايستگاهي هم رسونده بوده!

      من توي ٣ مورد موفقيت لاغريم براي شروع مسير هيچكدوم از فرمولهاي صحيح ذهني رو نداشتم ولي با زور و فشار جسم تا يكي دو هفتهاولشو جلو ميرفتم ولي از اونجا به بعدش يه نور اميد و نتيجه كوچيك كه ميديم ميشد انگيزه واسم كه بنزينو ،روغنو هم توش ميريختم.

      يعني وسطاي راه عشق به خودم بالا ميرفت يا بخاطر نتيجه ي جزئي كه ديده بود ذوق زده ميشدم و ميگفتم لاغري هيچي نيس و چندتافرمول صحيح رو بي اطلاع و غير ارادي چاشني كارم و وارد ذهنم ميكردم و بوم 💥من تو عرض سه ماه ٢٠ كيلوم ميرفت!

      باور كنين بعد دو هفته استمرار توي مسير اونقدر حس افتخار به خودم بهم دست ميداد كه اشتهام كلا ميرفت و من بارها به خودم ميگفتمالهام برو بخور ميميري ها و ميگفتم نه اصلا ميل ندارم.

      اينا اتوماتيكي بود.

      من با توجه به اين تجربه ي شيرين كاهش وزنم در گذشته و مقايسه اون با مسيري كه حالا توش هستم به اين نتيجه گيري ميرسم كهمسير لاغري با ذهن اول بنزين و روغن و آينه و هر چي كه ماشين براي رانندگي و كنترل نياز داره اول چك ميكنه و مطمئن ميشه ماشينسالم و آماده س بعد كار زيادي براي خود ماشين (جسم ما) نميمونه خود بخود و بطور طبيعي و با زدن استارت حركت ميكنه.

      ميخوام توي اين قسمت كمي بيشتر راجع به عوامل جانبي اين كه چرا تلاشم در اكثر اوقات منحر به لاغريم نميشد هم توضيح بدم؟

      يادمه يسري عوامل بيروني خيلي روي مسير مصممي كه در پيش ميگرفتم اثر ميزاشت و منو از ادامه راه منصرف ميكرد

      مثلا

      رژيم شروع ميكردم خيلي خوب جلو ميرفتم يه هفته دو هفته ميشد مامانم ميگفت تو همينجور كه هستي از همه خوشكل تري همه آرزودارنجاي تو باشن اصلا مگه لاغرا چيكار كردن كه تو اينقدر دنبال لاغري هستي ؟مردا زن پُر دوس دارن 😐

      يا جايي ميرفتيم ميگفتن الهام خيلي لاغر شدي بسه ديگه تا كجا ميخواي بري جلو كلا محو ميشي آب ميشي !

      اين توجه به حرف ديگران اصلا خودش مجازات داره!

      يعني بيشتر ما آدما زندگيمونو نابود كرديم سر توجه به حرف ديگران و حركت طبق نظر مردم.

      خوبه خداروشكر تو اين مسير ما ياد گرفتيم كه كم كم توجه رو فقط و فقط روي خودمون متمركز كنيم.

      •خب حالا ميخوام نظرمو در مورد اينكه ما نميتونيم خلاف طبيعت بدنمون عمل كنيم بنويسم.

      يعني خدايا چي ميشد تو كه ٩٠٪؜ اعمال بدنمون رو غير ارادي و اتوماتيكي خودت تنظيم كردي اين خوردن رو به عهده خودمون گزاشتيببين چه خرابكاري كه بار نداديم 😞

      من بعد شنيدن اين فايل نكته اي كه دستگيرم شد و ميخوام روش متمركز شم اينه:

      فكرم رو از تجسم و برنامه ريزي براي انواع غذاها مرخص و رها كنم و تصميم رو بزارم براي زماني كه ذهنم و حسم هماهنگ با هم علائمواقعي گرسنگي رو ميدن .

      ميدونم گفتن اين حرف آسونه اما در عمل سخت تره.

      ولي ميدونم با تمرين و تكرار قابل محقق شدنه.

      اگه مسئوليت سنگين تصميم خوردن رو به عهده ي طبيعت بدنم بزارم بار فكري اينكه چي بخورم كي بخورم از شونه من خالي ميشه.

      سعي كنم دائما تكرار كنم كه الهام طبيعت اصلي تو متناسب و بدون اضافه وزنه و اين چاقي فعلي اصلا طبيعي و راحت نيست.

      اينجا بايد به يه نكته ظريف دقت كنيم

      اونم اينه كه طبيعي ندونستن اضافه وزنمون = زشت دونستن فرم فعليمون نيست

      قرار شد خودمونو دوست داشته باشيم

      درسته؟

      خب اينطور قراره بگم

      الهام عزيزم،من ميدونم كه فرم طبيعي و اصلي تو متناسب بود و من مسئول اين ١٠ كيلو اضافه وزنم من اين مسئوليتو به عهده ميگيرمومعذرت ميخوام و ميخوام بگم كه هنوز هم دوستت دارم اما اينو به خودم ميگم كه من باعث شدم فرم طبيعي و متناسبم امروز غير طبيعيبشه و تمام تلاشم رو خواهم كرد كه دخالت كمتري توي روند طبيعي بدنت انجام بدم.

      فرم كنوني من امروز غير طبيعي و با دخالت من به اين شكل در اومده اما چون من مسئوليت اين خسارت رو به عهده گرفتم جسممرودوست دارم چون اون واقعا بي گناهه.

      من گناهكارم پس انصاف نيست نفرت سهم يه بي گناهي بشه كه روال عادي و طبيعي خودش تناسب اندام بود.

      اين از تمرين غير طبيعي پنداشتن چاقي و اينكه چرا من با وجود تلاشم هنوز لاغر نشدم.

      *حالا ميخوام آخر اين گام كمي از جايي كه فعلا توش قرار دارم بگم

      استاد عزيز و دوستاي گلم

      مسير پر فراز و نشيب لاغري با ذهن مثل در اوردن پرونده هاي خاك خورده از بايگاني و جايگزين كردن پرونده هاي تازه توشه.

      همونقدر پر زحمت و وقت گيره.

      تو اين مسير چند هفته اي من از شروع اين راه

      من هر روز بي وقفه فايلا تمرين ها و ديدگاه ها رو گوش و تمرين كردم.

      دلم ميخواد زود به تناسب اندام برسم

      كدوم يكي از ما دوست نداره با سرعت بالا به اون مزه ي شيرين تناسب اندام برسه؟

      اما چون اين مسير اذيتم نميكنه با اينكه سرعتش كمه اما من ولش نميكنم

      انگار كه سوار يه درشكه از بين جنگلاي سبز و صداي رودخونه و پرنده ها داري ميري و ميدوني كه طول ميكشه برسي ولي خب زيادمعجله نداري كه برسي چون مسير لذت بخشه.

      -گاهي بعضي حرفا عادتهاي بدمو نشونه گرفته و ناراحت شدم

      -گاهي بعضي فايلا دست رو حرف دلم گزاشته

      -گاهي با بعضي فايلا گريه كردم

      -گاهي هم استاد يه حرفي تو يه فايل زده من فقط خنديدم!

      اين فايلا و ديدگاههاي دوستام همه منو آروم ميكنه.

      -شده روزي كه بي نهايت آرامش داشتم و احساس كمتري به خوردن داشتم

      -شده روزي كه عادات كهنه م پر رنگ تر بوده و خودشو نشون داده

      -شده روزايي كه نظارت و آگاهي خوردنم كمتر بوده و بعدش كمي ناراحت شدم

      و شده روزايي كه خودمو خيلي تشويق كردم و از رفتارهاي جديدم سوپرايز شدم.

      ميخوام بگم بچه ها ما همه انسانيم

      و ما جايز الخطا هستيم

      گاهي با اينكه سير بودم كمي بيشتر خوردم

      گاهي هم سير نشدم و نخوردم

      شناسايي اون حس در اون لحظه و آناليزش كه منجر دو واكنش متفاوت در موقعيت يكسان ميشه وظيفه و تكليف جديديه كه من قبلاباهاشآشنا نبودم و روش تمركزي نكردم و مسلم هست كه امكان خطام وجود داره اما دارم ياد ميگيرم

      اما ميدونين به چه دستاوردهايي رسيدم؟

      اينكه در مقايسه با گذشته

      -حس عذاب وجدان ندارم

      -حس تنفر از خود ندارم

      -در حد خفگي اصلا نخوردم

      -براي تنبيه خودم نخوردم

      -پياده روي رو با عشق انجام دادم

      -بسياري از باورهاي پوچم راجع به روشهاي لاغري به نيست رسيده.

      -دنبال روشهاي لاغري ديگه هيچ جا نبودم

      -راجع به چاقي يك كلمه حرف نزدم

      ولي در جهت خلاف شده كه :

      -همچنان بدون حس گرسنگي خوردم (كمتر از قبل)

      -شده كمي بيشتر از سيري خوردم (نه حد خفگي)

      -شده به اين فك كنم كاش زودتر لاغر شم (بعد به خودم گفتم عيب نداره عوضش اين مسير هر يه ذره كاهش وزنت براي ابد ميره)

      -شده يه سوپر استار ببينم و به اندامش بگم خوشبحالش (بعد گفتم ما خودم هم همونطور بودم قبلا و اين اسونترين كار دنياست كارينكرده كه)

      /شده گاهي ريزه خواري و تنقلات خوردم (اما خيلي كمتر از قبل خوردم و دلم نيومده زياد بخورم اخه ذهنم ناراحت ميشه)

      ميخوام بگم اگه شمام كامل و عالي نيستين خواهش ميكنم خودتونو سرزنش نكنين ما همه تو يه مسيريم و همه داريم ياد ميگيريم.

      شايدمثالايي كه من زدم با مثالاي زندگي و عادات شما فرق كنه اما هر عادتي كه دارين باور كنين كوچولو كوچولو و كم كم ميره.

      اما يهو نميره 🙅🏼‍♀️

      نميشه با دو هفته فايل گوش دادن من فردا بيدار شم و اصلا نخورم و ريزه خواري نكنم و كلا بشم يه آدم ديگه!

      اما اون تغييرات كوچيكي هم كه كردم جشن ميگيرم و مرور ميكنم.

      من امروز يه مثال بزنم از اينكه چيكار كردم؟

      امروز صبح من بيدار شدم و تصميم گرفتم اون چالش اينكه تا صداي معدت بلند نشده نخور رو اجرا كنم!

      من صبحا زود ميرفتم پياده روي زود ميومدم صبحونه ميخوردم

      توي مسير پيشرفتم تو لاغري عادت خونه رسيدن و توي آشپزخونه رفتن و خوردنمو راه راهيش كردم به

      خونه رسيدن دوش گرفتن و اخبار و برنامه ها رو چك كردن و خوردن كمي بعد از خونه رسيدن.

      اينو اجرا ميكردم و كمي سخت بود اما اجراش كردم!

      آفرين به خودم!

      حالا تصميم گرفتم اون صبحونه رو تا زماني كه شكمم صدا نده نخورم!

      رفتم پياده روي و اومدم و كارامو كردم و منتظر صدا شدم 😂

      نيومد

      شد ١٢ نيومد! گفتم وا مگه ميشه!

      خلاصه اينكه صداي شكمم نيومد اما من ١٢ صبحونه خوردم چون فك كردم ديگه نميشه منتظر بمونم صبحونه تازه ميخوام! 🤣

      خب صبحونه رو درست كردم وسطاي راه خوردنم احساس كردم اصلا از اولشم گشنم نبود🤨

      اون حس بخور بخوركه قطع شد منم نخوردم صبحونه رو نيمه گزاشتم.

      دوستاي گلم

      اين نحوه ي فكر من خيلي جديده

      اين عادت و فرم خوردن منم خيلي جديده

      اره دو هفته س گوش دادم فايلارو ولي به مرحله اجرا كه ميخواي برسوني عجيب و غريب ميشه!

      تا حالا شده دوستتون از رابطه اش با پارتنر يا شوهر يا خانومش بهتون بگه و شما مثل يك روانشناس حرفه اي خوانواده بهش راه صحيح رو نشون بديد؟!

      بعد نوبت خودمون شده ديديم ما هم به مشكل برخورديم؟!

      حالا اين عادات غذايي جديد رو چون قبلا نداشتيم ذهنمون در مرحله اجرا تا دلش بخواد غريبي ميكنه و راحت نيست باهاش!

      ميگه اين الهام اولا كه سحرخيز بود يه عمر صبحونه ٨ ميخورد

      يه دو هفته س ساعت ١٠ ميخوره!

      الانم كه ١٢ ميشه هنوز نميخوره!

      چه اتفاقي افتاده؟؟؟؟؟

      حالا اين ذهن متعجب من با وجود اينكه منو مجبور كرد با وحود عدم گرسنگي ساعت ١٢ بخورم اما ميدونين چه همكاري كرد؟

      نصف بشقاب كه رسيدم گفت الهام نخور نميخوام 😌

      عزيز دلم!

      خودش گفت نخور الهام تو حيفي تا اينجاش عالي اومدي اما من قبول دارم كه تو گشنت نبود و دفعه بعد بيشتر صبر ميكنم!

      اينجور ميشه كه كم كم و ذره ذره ذهنتون باهاتون را مياد و مهربون و بهترين رفيقتون ميشه و حتي اگه دلتون هم بخواد نميتونين ديگه مثلسابق رفتار كنين چون همون قدرت بي نظير ذهنتون با تمام قوا پشتتونه و امكان هيچ حركت و عادتي كه منحر به عذاب وجدانتون و حسضعفو شكست در شما بشه نميده.

      اميدوارم مثال امروز من هم كمكي به شما مهربوناي دوست داشتني كرده باشه كه بدونين الهام هم اشتباه ميكنه و ما همه اشتباه ميكنيموايرادي نداره.

      فقط يادتون نره در هر حالتي با خودمون مهربون باشيم.

      دوستدارتون

      الهام ❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم